خانه > مقالات, مهارت زندگی > عوامل آرامش از نگاه قرآن

عوامل آرامش از نگاه قرآن

66

هُوَ الَّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ. اوست آن کس که در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند.

الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أولئِکَ لَهُمُ الْأمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ؛ [۱] کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند، برای آنان آرامش است و ایشان راه یافتگان اند.

مقدمه

آرامش، گمشده دیروز و امروز انسان است. در متون دینی، به ویژه قرآن و روایات اهل بیت-علیهم السلام- این امر جایگاه مهمی دارد؛ به گونه ای که شاه بیت دین، یعنی ایمان ، از ریشه أمن به معنای آرامش گرفته شده است. بشر امروز با خلأ معنویت و آرامش دست وپنجه نرم می کند و برای رسیدن به این گمشده، به هر وسیله ای دست می زند. رشد عرفان های کاذب و نوظهور، مصرف روزافزون مواد مخدّر و قرص های آرام بخش، تولید و تکثیر کتاب ها و نرم افزارهای روان شناختی، همگی دلیل روشنی بر این سرگشتگی و احساس فقر و نیاز است.

به راستی مشکل از کجاست؟ علت نگرانی ها، اضطراب ها و تشویش های روزافزون بشر چیست؟ اصولاً آرامش چیست و منشأ آن کجاست؟ عوامل و موانع دستیابی به آن چیست؟ راه رسیدن به آرامش کدام است؟ اینها پرسش هایی است که این نوشتار می کوشد به اختصار به آنها پاسخ گوید.

معناشناسی آرامش

آرامش، اسم مصدر از آرمیدن است[۲] و در لغت به معنای سکون، بی حرکتی، بی جنبشی، بی صدایی، آسودگی، امنیت، سنگینی، وقار و طمأنینه است.[۳] این مفهوم، در برابر اضطراب و دلهره به کار مى رود و به حالت و صفت روانى و قلبى خاص (احساس رضایت از گذشته، احساس شادی نسبت به حال و امید به آینده) گفته مى شود که همراه با آسودگی و ثبات است[۴] و دارای آثار فردی و اجتماعی است.

برای دستیابی به جایگاه آرامش، کافی است بر اساس قاعده تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِه ، به واژه های متضاد آن کمی دقت کنیم؛ دلهره، اضطراب، ترس، تشویش، استرس، حزن و اندوه، غم و غصه و یا وحشت، برخی از این واژگان اند. در قرآن واژگانی همچون اطمینان: (رعد/۲۸)، تثبیت فؤاد (هود/۱۲۰)، ثَبات (انفال/۱۱)، سُبات (فرقان/۴۷)، ربط قلب (کهف/۱۴)، سَکَن (توبه/۱۰۳ و انعام/۹۶)، سکینه (فتح/۴)، امن (انعام/۸۲)، سِلم و سلام (بقره/۲۰۸، یونس/۲۵ و مائده/۱۶) و رَوح (واقعه/۸۲)، به معنای آرامش به کار رفته است. در اینجا، سه واژه کلیدی را بررسی می کنیم.

ـ سکون:

ابن فارس، اصل و ریشه این واژه را به معنای خلاف اضطراب و حرکت می داند. بر این اساس، به مسکن از این جهت مسکن گویند که وقتی صاحبش به آن می نگرد، آرامش می یابد و در آن از حرکت و سفر بازمی ایستد. به چاقو در عربی سکّین گویند؛ زیرا مذبوح را از حرکت بازمی دارد. سکّانِ کشتی را به این جهت سکّان گویند که کشتی را از اضطراب بازمی دارد.[۵] به انسان فقیر نیز مسکین گویند، از این جهت که فقر و نداری وی را از حرکت باز داشته است.[۶]

واژه سکینه ، شش بار در قرآن به کار رفته است: (بقره/۲۴۸، فتح/۴ و ۲۶ و ۱۸، توبه/۴۰ و ۲۶).

ـ اطمینان:

این واژه، از ریشه طَمَنَ به معنای آرامش و استقرار جان پس از نگرانی و ناراحتی است.[۷] این واژه، در فقه، به حالت استقرار نمازگزار اطلاق می شود و در علم اخلاق، به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصیت اطلاق می گردد. برخی اطمینان و سکینه را ملازم یکدیگر دانسته، در عین حال، اطمینان را مرتبه ای بالاتر از سکینه می دانند که هیچ گاه از دارنده اش جدا نمی شود.[۸]

در قرآن به صورت کلی، سخن از دو نوع اطمینان است:

اوّل: اطمینان حقیقی و مستقر که کانون آن قلب انسان است و نتیجه اش: تصدیق انبیای الهی، اقرار به معاد، رجوع به خداوند، ورود به جمع بندگان الهی و سرانجام رسیدن به بهشت می باشد. (بقره/۲۶۰، مائده/۱۱۲ـ۱۱۳، آل عمران/۱۲۳ـ۱۲۶ و انفال/۱۰)

آرامش حقیقی، آرامش مثبت و خلاقانه است که نتیجه آن، حرکت بهتر و سریع تر به سوی کمال است و همان طور که برخی مفسران گفته اند، با خوف الهی قابل جمع است.[۹]

دوم: اطمینان کاذب که با تکیه بر زندگی دنیا و اسباب دنیایی حاصل می شود و به محض پیداشدن رنج و سختی، از بین می رود و سرانجام آن، رسیدن به آتش است. (یونس/۸ و حج/۱۱)

ـ امن:

قرشی، بحث نسبتاً مبسوطی درباره این واژه آورده است. وی أمن را به معنای ایمنى و آرامش قلب و خاطرجمع بودن می داند. آمِن ، یعنی خاطرجمع یا کسی که در او ایمنى است. امانت را از آن جهت امانت گویند که امانت گذار، از خیانت آن که امانت پیش اوست، مطمئن و ایمن است. مؤمن که از اسمای حسناى الهی است، یعنى ایمنى دهنده و ایمان ، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. ایمان، پس از اعتقاد است و چنانچه شخص بعد از اعتقاد، به عقیده اش تسلیم شود، مؤمن است؛ وگرنه منافق یا کافر می باشد. از طرف دیگر، هر قدر اعتقاد قوى باشد، تسلیم محکم تر خواهد بود. شدت و ضعف ایمان و مراتب آن از همین موضوع قابل درک و فهم است.[۱۰]

عوامل ایجاد اضطراب و ناآرامی

برای آنکه به عوامل ایجاد آرامش در نگاه قرآن بپردازیم، ابتدا باید ریشه نگرانی ها و ناآرامی های بشر را بشناسیم. عوامل گوناگونی می تواند موجب بروز نگرانی و پریشانی شود؛ از جمله: ترس از آینده مبهم، اندوه بر گذشته تاریک، ضعف و ناتوانی در برابر مشکلات، احساس پوچی در زندگی، بی توجهی و قدرنشناسی اطرافیان، سوءظن ها و تهمت ها، دنیاپرستی و وحشت از مرگ.[۱۱]

در یک تقسیم بندی کلی، می توان دو عامل درونی و بیرونی را منشأ و ریشه تمام ناآرامی ها دانست. عوامل درونی و فردی مثل: احساس پوچی و حقارت، و عوامل بیرونی و اجتماعی مثل: رعایت نکردن نظم و قانون و حقوق دیگران و نبود امنیت.

مهم ترین عامل ناآرامی انسان از نگاه قرآن، کفر و بی ایمانی اوست؛ سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أشْرَکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ مَأوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمِینَ؛[۱۲] به زودى در دل هاى کسانى که کفر ورزیده اند، بیم خواهیم افکند؛ زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیده اند که [خداوند] بر [حقانیت] آن، دلیلى نازل نکرده و جایگاهشان، آتش است و جایگاه ستمگران، چه بد است.

در مقابل، مهم ترین عامل ایجاد آرامش، ایمان و در پی آن، تقواست؛ ألاَ إِنَّ أوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذِینَ آمَنُوا وَ کَانُوا یَتَّقُونَ؛[۱۳] آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه اندوهگین مى شوند؛ همانان که ایمان آورده و پرهیزکارى ورزیده اند.

عوامل ایجاد آرامش در قرآن

احساس امنیت و آرامش، در آیات قرآن و روایات اهل بیت-علیهم السلام- در سطح وسیعی مورد توجه قرار گرفته حتی نگاهی قدسی به این مقوله شده است و آرامش، فقط از سوی خداوند بر بندگان مؤمن وارد می شود؛ هُوَ الَّذِی أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأرْضِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً؛[۱۴] اوست آن کس که در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان ها و زمین از آنِ خداست و خدا همواره داناى سنجیده کار است.

آیه، به صراحت منشأ آرامش را فقط خداوند می داند. بنابراین، سایر عوامل آرامش، به صورت مستقل عمل نمی کنند؛ بلکه بر اساس اذن الهی رخ می دهند؛ مثلاً همسر، در نگاه قرآن عامل آرامش است؛ اما طبق آیه ۲۱ سوره روم، ازدواج، از آیات الهی است و خداوند است که بین دو زوج مودت و رحمت ایجاد می کند؛ وجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ اوست که میانتان دوستى و رحمت نهاد. شب نیز عامل آرامش است؛ اما خداست که آن را موجب آرامش قرار داده: جَعَلَ اَللَّیْلَ سَکَناً؛[۱۵] اوست که شب را مایه آرامش قرار داده است.

بنابراین، توقع آرامش از اسباب دنیایی، انتظاری بیجاست. از دنیا نمی توان به آرامش رسید؛ اما در دنیا با اسباب آسمانی و با لطف الهی می شود به آرامش دست یافت. در حدیث آمده است:

أوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ علیه السلام یَا دَاوُدُ إِنِّی وَضَعْتُ خَمْسَةً فِی خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ یَطْلُبُونَهَا فِی خَمْسَةٍ غَیْرِهَا فَلَا یَجِدُونَهَا؛ وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَعِ وَ الرَّاحَةِ فَلَا یَجِدُونَهُ، وَضَعْتُ الْعِزَّ فِی طَاعَتِی وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی خِدْمَةِ السُّلْطَانِ فَلَا یَجِدُونَهُ، وَ وَضَعْتُ الْغِنَى فِی الْقَنَاعَةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی کَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا یَجِدُونَهُ، وَ وَضَعْتُ رِضَایَ فِی سَخَطِ النَّفْسِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی رِضَا النَّفْسِ فَلَا یَجِدُونَهُ، وَ وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیَا فَلَا یَجِدُونَهَا؛[۱۶]

خداوند به حضرت داود-علیه السلام- وحی فرستاد: پنج چیز را در پنج چیز قرار دادم و مردم در پنج چیز دیگر دنبال آن می گردند و آن را نمی یابند: علم را در گرسنگی و تلاش قرار دادم و مردم آن را در سیری و راحتی می یابند و آن را به دست نمی آورند. عزت را در اطاعت خودم قرار دادم و مردم آن را در خدمت پادشاه می جویند و بدان نمی رسند. من بی نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آن را در کثرت مال دنبال می کنند و آن را نمی یابند. رضایتم را در ناراحتی و نافرمانی نفس قرار دادم و مردم آن را در خشنودی نفس می جویند و به آن نمی رسند. راحتی و آرامش را در بهشت قرار دادم و مردم آن را در دنیا پی جویی می کنند و آن را نمی یابند.

قرآن کریم در آیات نورانی خود استقامت، اقامه نماز، انفاق، ایمان، باران، پرداخت زکات، تسلیم، تقوا، توکل، خواب، دعا، دلداری، دوستی با خدا، ذکر الهی، زمین، شب، عمل صالح، قصه انبیا، مائده آسمانی، مسکن، مشاهده حقایق، ملائکه، نزول تدریجی قرآن، وعده الهی، وفای به عهد، هدایت پذیری، همسر، مکه، قبول تقدیر الهی و یا کمک به دیگران را از جمله عوامل آرمش بخش مطرح می کند.

در ادامه، به برخی عوامل کلیدی که مایه آرامش می شوند، اشاره می کنیم:

۱. ایمان به خداوند و یاد او

در نگاه قرآن، مهم ترین عامل مشکلات روحی، از خودبیگانگی و نداشتن تکیه گاه محکم و قوی است که به از خدابیگانگی می انجامد و مهم ترین عامل پوچی انسان به حساب می آید. قرآن راه برون رفت از این مشکل را ایمان به: خداوند، غیب، ملائکه، پیامبران و کتب آسمانی می داند؛ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أولئِکَ لَهُمُ الْأمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ؛[۱۷] کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند، برای آنان ایمنى است و ایشان راه یافتگان اند.

روشن است که تنهایی و نداشتن تکیه گاه محکم، باعث ایجاد ترس و اضطراب می شود و چه تکیه گاهی از قدرت ماندگار الهی در این عالم قوی تر است؟ مهم آن است که پذیرش خداوند، تنها لقلقه زبان نباشد؛ چنان که آیه فوق می فرماید نباید ایمان بدون عمل صالح و همراه با ظلم باشد. قرآن کریم در ۳۹ آیه، همراه ایمان، عمل صالح را مطرح ساخته و تأکید نموده ایمانی نافع خواهد بود که با عمل همراه گردد؛ از جمله، آیه ۶۲ سوره بقره.

ذکر خداوند که در پیِ ایمان مورد سفارش قرار گرفته، نقش مهمی در ایجاد آرامش دارد. قرآن در این باره می فرماید: الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ألاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛۲ همان کسانى که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام مى گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرامش مى یابد.

علامه طباطبایی ذیل این آیه می فرماید:

پس، هر قلبى، به طورى که جمعِ مُحلّا به الف ولام (القلوب) افاده مى کند، با ذکر خدا اطمینان مى یابد و اضطرابش تسکین پیدا مى کند. آرى، این معنا حکمى است عمومى که هیچ قلبى از آن مستثنا نیست؛ مگر اینکه کار قلب به جایى برسد که در اثر ازدست دادن بصیرت و رشد، دیگر نتوان آن را قلب نامید. چنین قلبى، از ذکر خدا گریزان و از نعمت طمأنینه و سکون محروم خواهد بود؛ همچنان که فرموده: “فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ دیدگان کور نمى شود؛ ولی دل هایى که در سینه هاست، کور مى گردد.” ۳

چند نکته قرآنی در مورد ذکر

الف. در آیه یادشده، تقدیم بذکر بر فعل تطمئنّ که مفید حصر است، نشان می دهد که فقط یاد خدا انسان را آرامش می دهد؛ نه چیز دیگر.

ب. نتیجه یاد خدابودن این است که او نیز یاد ما خواهد نمود؛ فَاذْکُرُونِی أذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لاَ تَکْفُرُونِ ؛[۱۸] پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکرانه ام را به جاى آرید و مرا ناسپاسى نکنید.

ج. قرآن از مؤمنان می خواهد که بسیار به یاد خدا باشند؛ یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً؛[۱۹] اى کسانى که ایمان آورده اید! خدا را یاد کنید، یادى بسیار.

در آیه ای دیگر می خوانیم: وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ وَ لاَ تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ ؛[۲۰] و در دل خویش، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بدون صداى بلند، یاد کن و از غافلان مباش.

امیر مؤمنان-علیه السلام- در دعای کمیل از خدا می خواهد که تمام اوقات ایشان به یاد حق آباد باشد؛ أسْألُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ أعْظَمِ صِفَاتِکَ وَ أسْمَائِکَ أَنْ تَجْعَلَ أوْقَاتِی مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَة. [۲۱]

د. از نگاه قرآن، مهم ترین مانع یاد خداوند که آرامش انسان را به هم می ریزد، دنیاطلبی و هواپرستی است؛ وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ لاَ تُطِعْ مَنْ أغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ کَانَ أمْرُهُ فُرُطاً؛[۲۲] و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى خوانند [و] خشنودى او را مى خواهند، شکیبایى پیشه کن و دو دیده ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى، و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته ایم و از هوس خویش پیروى کرده و [اساس] کارش بر زیاده روى است، اطاعت مکن.

پیامبر گرامی اسلام-صلی الله علیه و آله- می فرماید: الرَّغْبَةُ فِی الدُّنْیَا تُکْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْنَ وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا یُرِیحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَنَ؛[۲۳] تمایل به دنیا، اندوه و غصه انسان را زیاد می کند اما زهد در دنیا، قلب و بدن را راحت و آرام می سازد.

منظور از دنیا در نگاه قرآن، آسمان و زمین و دریا و صحرا و یا پول و خانه نیست؛ بلکه شئون اعتباری آن، مانند فخرفروشی و زیادت طلبی در اموال و اولاد است که دنیا به شمار می آید و مورد نکوهش قرآن قرار دارد. (حدید/ ۲۰) قرآن کریم هشدار می دهد که مراقب باشید اموال و اولادتان، شما را از یاد خدا غافل نسازد. (منافقون/ ۹)

هـ. قرآن کریم نابینایی دل و قرارگرفتن در فشار و تنگنای زندگی را، جزء آثار غفلت از یاد خدا می داند و می فرماید: وَ مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ اَلْقِیامَةِ أعْمى؛[۲۴] و هرکس از یاد من اعراض کند، همانا [در دنیا] زندگی اش تنگ شود و روز قیامت او را نابینا محشور کنیم. بنابراین، اطمینان، حیات و شفای قلب، از جمله آثار ذکر می باشد.

و. قرآن کریم به برخی مصادیق ذکر به عنوان ذکر خاص اشاره نموده است؛ از جمله:

ـ قرآن:

خدواند فرموده: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ؛[۲۵] بى تردید، ما قرآن را به تدریج نازل کرده ایم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

پس برای کسب آرامش، باید با قرآن مأنوس بود. سعد بن طریف از امام باقر-علیه السلام- و ایشان از پیامبر-صلی الله علیه و آله- نقل می کند:

مَنْ قَرَأ عَشْرَ آیَاتٍ فِی لَیْلَةٍ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ وَ مَنْ قَرَأ خَمْسِینَ آیَةً کُتِبَ مِنَ الذَّاکِرِینَ وَ مَنْ قَرَأ مِائَةَ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْقَانِتِینَ وَ مَنْ قَرَأ مِائَتَیْ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْخَاشِعِینَ وَ مَنْ قَرَأ ثَلَاثَ مِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْفَائِزِینَ وَ مَنْ قَرَأ خَمْسَمِائَةِ آیَةٍ کُتِبَ مِنَ الْمُجْتَهِدِینَ… ؛[۲۶]

هرکس ده آیه در شب بخواند، از غافلان نخواهد بود و هرکه پنجاه آیه بخواند، از ذاکران محسوب می گردد. هرکس صد آیه بخواند، از فرمان برداران خواهد بود و هرکه دویست آیه بخواند، از خشوع کنندگان است. هرکس سیصد آیه بخواند، از رستگاران است و هرکه پانصد آیه بخواند، از تلاش کنندگان خواهد بود… .

آیت الله جوادی آملی در مورد ذکربودن قرآن می فرماید:

سراسر قرآن، یاد خداست. بر این اساس، تلاوت و تعلیم و تعلم قرآن، مطالعه و تدریس و نگارش معارف قرآنی، استنباط احکام فقهی از آیات الاحکام و هر آنچه به قرآن بازگردد، ذکرالله است. البته این ذکر هم درجاتی دارد؛ کسی که قرآن کریم را تلاوت می کند، در حال ذکر لسانی است و آن که معارف قرآنی را در دل می پروراند، به ذکر قلبی مشغول است. هر فرد به حسب درجه خاص خود و به اندازه ای که در خدمت قرآن است، از آن فیض می برد و به یاد حق بوده و به همان اندازه بیناست. [۲۷]

فیض کاشانی نقل می کند:

زنِ زیبایی چشمش به جوانی زیبا که همواره ملازم مسجد کوفه بود، افتاد و دلباخته او شد. چند بار سر راه او را گرفت تا نظرش را جلب کند؛ اما جوان به او توجه نمی کرد. روزی به او گفت: تمام وجودم را محبت تو گرفته. در کار من و خودت، خدا را منظور دار! جوان به منزل آمد و نامه ای به وی نوشت که ای بانوی محترم! بدان بار اوّل که بنده معصیت می کند، خداوند حلم می ورزد و بار دوم، پرده پوشی می کند؛ اما اگر بنده لباس معصیت بر تن کند، غضب می کند و آیه: یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأعْیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ؛[۲۸] [خدا] نگاه هاى دزدانه و آنچه را که دل ها نهان مى دارند، مى داند ، مرا به خود مشغول کرده است.

چند روز بعد، زن آمد و گفت: ای جوان! بین من و تو دیگر ملاقاتی نخواهد بود. گریه شدیدی نمود و گفت: بر من منّت بگذار و مرا موعظه ای کن. جوان این آیه را خواند: وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ؛ و اوست کسى که شبانگاه، روح شما را [هنگام خواب] مى گیرد و آنچه را در روز به دست آورده اید، مى داند. زن سرش را پایین انداخت و گریه شدیدی نمود. سپس به منزل آمد و ملازم عبادت شد تا اینکه با اندوه درگذشت.[۲۹]

ـ نماز:

قرآن کریم می فرماید: یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلاَةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛[۳۰] اى کسانى که ایمان آورده اید! چون براى نماز جمعه ندا داده شد، به سوى ذکر خدا بشتابید و دادوستد را واگذارید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است.

برجسته ترین اثر نماز یاد خداست؛ اَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِکْرِی؛[۳۱] به یاد من نماز را برپا دار.

پیامبر بزرگوار اسلام-صلی الله علیه و آله- فرمود: یَا عَلِیُّ ثَلَاثٌ فَرَحَاتٌ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا: لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ الْإِفْطَارُ فِی الصِّیَامِ وَ التَّهَجُّدُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ؛ [۳۲] ای علی! سه شادی برای مؤمن در دنیا وجود دارد؛ دیدار دوستان و برادران، افطار در [غروب] روزه و شب زنده داری در آخر شب.

ـ دعا:

یکی از مصادیق مهم ذکر، دعاست. ازاین روست که از دعا به عنوان مخ عبادت یاد شده است. انبیا و اولیای خدا، به وسیله دعا با خداوند ارتباط برقرار می کنند.

دعا، راه ارتباط با خدا هنگام بروز مشکلات و نگرانی ها (بقره/۱۸۶) و مصداق یاد خدا و نوعی عبادت و خضوع و بندگی است. آن که از دعا و بندگی حق سر باز زند، باید در انتظار آتش جهنم باشد. (غافر/۶۰) افزون بر این، مقاماتی نزد خداوند است که بدون دعا نمی توان به آنها رسید.[۳۳]

هنگامی که انسان ببیند گوشی شنوا برای شنیدن دردهای او وجود دارد و حتماً پاسخ او را می دهد، به آرامش می رسد؛ به خصوص اینکه می داند کسی که مورد نجوای اوست، بر هر چیزی قادر است و توان برطرف کردن دردها و برآوردن حاجت های او را دارد. قرآن داستان پُرفرازونشیب حضرت ایوب-علیه السلام- را نقل نموده، نتیجه صبر و دعای ایشان را بیان می کند:

وَ أیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أنْتَ أرْحَمُ الرَّاحِمِینَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْنَاهُ أهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ ذِکْرَى لِلْعَابِدِینَ؛[۳۴] و ایوب را [یاد کن] هنگامى که پروردگارش را ندا داد: به من آسیب رسیده است و تویى مهربان ترین مهربانان. پس [دعاى] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان، [دوباره] به وى عطا کردیم؛ [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت کنندگان [باشد].

امام صادق-علیه السلام- می فرماید: کَانَ أبِی إِذَا حَزَنَهُ أمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْیَانَ ثُمَ دَعَا وَ أمَّنُوا؛ پیوسته این گونه بود که هرگاه چیزی پدرم را اندوهگین می ساخت، امر می نمود زنان و کودکان جمع شوند. سپس دعا می کرد و آنها آمین می گفتند. [۳۵]

امیر مؤمنان-علیه السلام- می فرماید: ادْفَعُوا أمْوَاجَ الْبَلَاءِ عَنْکُمْ بِالدُّعَاءِ قَبْلَ وُرُودِ الْبَلَاء؛[۳۶] گرفتاری های پی درپی را پیش از ورود، با دعا دفع کنید.

دعا، راه رهایی از غربت و تنهایی، مایه آرامش دل، موجب تقرب به خدا و بهترین وسیله بازیابی خود است.[۳۷]

خداوند در پاسخگویی به دعاکنندگان، با لطافت تمام هفت بار خودش را مطرح می کند و انسان ها را بندگان خودش می داند. فقط شرط استجابت، ایمان و انجام فرامین اوست؛ وَ إِذَا سَألَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ؛[۳۸] و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، [بگو] نزدیکم و دعاى دعاکننده را هنگامى که مرا بخواند، اجابت مى کنم. پس، [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند. باشد که راه یابند.

۲. رضایت مندی از قضا و قدر الهی

بسیاری از ناامیدی ها و ناراحتی ها، نتیجه رویدادهای ناخوشایند زندگی است که باعث سلب آرامش انسان می شود؛ رویدادهایی که گاه آدمی سهمی در ایجاد آن نداشته، بر اساس حکمت و مصلحت خداوند، به دلایلی از جمله امتحان انسان ها، اتفاق می افتد. قرآن در این میدان، بحث قضا و قدر و تسلیم در مقابل آن را مطرح می سازد. باید با کمال شهامت بپذیریم که نه آمدن سختی ها در اختیار ماست و نه رفتن آنها؛ بلکه آنچه به دست ماست، واکنش ما در برابر موقعیت های ناخوشایند است؛[۳۹] چنان که قرآن کریم می فرماید: بَلَى مَنْ أسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛[۴۰] آرى، هرکس خود را با تمام وجود، به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد، پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.

پیامبر گرامی اسلام-صلی الله علیه و آله- فرمود: مَنْ وَثِقَ بِأنَ مَا قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَنْ یَفُوتَهُ اسْتَرَاحَ قَلْبُهُ؛[۴۱] هرکس اطمینان کند که آنچه خداوند برای او مقدر کرده، از او فوت نمی شود، قلبش راحت و آرام می گردد.

لقمان حکیم در اندرزهایش به فرزند خود می گوید:

یَا بُنَیَّ أحُثُّکَ عَلَى سِتِّ خِصَالٍ لَیْسَ مِنْ خَصْلَةٍ إِلَّا وَ هِیَ تُقَرِّبُکَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُبَاعِدُکَ مِنْ سَخَطِهِ. الْأُولَى أنْ تَعْبُدَ اللَّهَ وَ لَا تُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ الثَّانِیَةُ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ فِیمَا أحْبَبْتَ وَ کَرِهْتَ وَ الثَّالِثَةُ أنْ تُحِبَّ فِی اللَّهِ وَ تُبْغِضَ فِی اللَّهِ وَ الرَّابِعَةُ تُحِبُّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ تَکْرَهُ لَهُمْ مَا تَکْرَهُ لِنَفْسِکَ وَ الْخَامِسَةُ تَکْظِمُ الْغَیْظَ وَ تُحْسِنُ إِلَى مَنْ أسَاءَ إِلَیْکَ وَ السَّادِسَةُ تَرْکُ الْهَوَى وَ مُخَالَفَةُ الرَّدَى؛[۴۲]

فرزندم! تو را به شش خصلت تشویق می کنم که تو را به رضایت الهی نزدیک می نماید و از ناراحتی اش دور می سازد: ۱. خدا را عبادت کن و چیزی را برای او شریک نگیر؛ ۲. به قضای الهی در چیزهایی که دوست داری و دوست نداری، راضی شو؛ ۳. برای خدا دوست داشته باش و برای او بغض به دل گیر؛ ۴. برای مردم آنچه را برای خود دوست داری، دوست داشته باش و برای آنها هرچه را برای خود نمی پسندی، نپسند؛ ۵. خشم خویش فروگیر و به هرکس به تو بدی نموده، خوبی کن؛ ۶. با هوا و هوس و پستی مخالفت بورز.

حضرت علی-علیه السلام- می فرماید: مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ لَمْ یَحْزَنْ عَلَى مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ؛[۴۳] هرکس به آنچه خدا تقسیم نموده، راضی باشد، بر آنچه در دست دیگران است، غمگین نخواهد شد.

مصداق بارز راضی به قضای الهی، وجود مبارک حضرت سیدالشهداء-علیه السلام- است که در آخرین لحظات عمر پُربارشان، سر بر خاک بندگی نهاده، فرمود: إلهى رِضىً بقَضائِک لا معبودَ سِواک؛[۴۴] خدایا، به خواسته ات راضی ام و معبودی جز تو نیست.

۳. توبه و امیدواری

از جمله مواقعی که انسان دچار ناآرامی و اضطراب می شود، پس از ارتکاب گناهان و گرفتارشدن به عذاب وجدان و احساس گناه است که گاهی طبق روایات، اندوه طولانی به بار می آورد.

امام صادق-علیه السلام- می فرماید: کَمْ مِنْ صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِیلًا وَ کَمْ مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ قَدْ أوْرَثَتْ حُزْناً طَوِیلاً؛[۴۵] چه بسا ساعتی تحمل و صبر، شادی طولانی به دنبال دارد و چه بسیار لذت گذرا که اندوه طولانی به جای می گذارد.

فکر اینکه چه عذاب سختی در انتظار انسان است و نیز ترس از رسواشدن نزد مردم، شب و روزِ آدمی را پُر از دلهره و تشویش می کند و تنها عامل آرامش بخش، گذشت خداوند از خطای انسان و پوشاندن گناه اوست. آیات بسیاری در قرآن به این حقیقت اشاره می کند که خداوند به اقتضای ستّاریت و غفوریت خود، بندگانش را مشمول لطف خویش قرار داده، راه بازگشت را برای آنان باز می گذارد حتی به ایشان بخشش تمام گناهان و جبران و تبدیل آنها به نیکی ها را وعده می دهد؛ چنان که فرموده:

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أسْرَفُوا عَلَى أنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ؛[۴۶] بگو: اى بندگان من که بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید! از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى آمرزد که او، خود آمرزنده مهربان است. [۴۷]

۴. اعمال صالح

به یقین، تکالیف الهی در قالب انجام واجبات و ترک محرمات، جدای از امتحان بندگی ما، نقش مهمی در ایجاد آرامش انسان خواهد داشت. قرآن به ما دستور می دهد که از نماز و روزه کمک بگیریم. (بقره/۴۵) خداوند در قرآن، هم ایمان را از مؤمنان طلب می کند و هم عمل صالح را از ایشان انتظار دارد. در نگاه قرآن، هم حُسن فعلی و هم حُسن فاعلی، هر دو، راه رسیدن به سعادت و آرامش است. گناه، خسران آور و اضطراب زاست؛ اما انجام اعمال صالح، آرام بخش می باشد. ازاین روست که انسان با انجام دستورات خداوند، آرامش پیدا می کند.

امام صادق-علیه السلام- برای زدودن غم وغصه ها می فرماید:

مَا یَمْنَعُ أحَدَکُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ غَمٌ مِنْ غُمُومِ الدُّنْیَا أنْ یَتَوَضَّأ ثُمَّ یَدْخُلَ الْمَسْجِدَ فَیَرْکَعَ رَکْعَتَیْنِ یَدْعُو اللَّهَ فِیهِمَا أمَا سَمِعْتَ اللَّهَ یَقُولُ : وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛[۴۸] چه چیزی مانع می شود که وقتی غم و غصه ای از غصه های دنیا بر یکی از شما وارد شد، وضو بگیرد و سپس به مسجد برود و دو رکعت نماز بخواند و از خدا بخواهد. آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: از نماز و روزه کمک بگیرید.

در آیات و روایات اسلامی، آرامش دادن به دیگران به عنوان یک عمل صالح، عامل مهمی در دستیابی به آرامش حقیقی در زندگی است. امیر مؤمنان-علیه السلام- به کمیل بن زیاد می فرماید:

یَا کُمَیْلُ! مُرْ أهْلَکَ أنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ وَ یُدْلِجُوا فِی حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمْعُهُ الْأصْوَاتَ مَا مِنْ أحَدٍ أوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَیْهَا کَالْمَاءِ فِی انْحِدَارِهِ حَتَّى یَطْرُدَهَا عَنْهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَةُ الْإِبِل؛[۴۹]

ای کمیل! خانواده ات را دستور ده که روزها را در به دست آوردن بزرگواری، و شب ها را در رفع نیاز خفتگان بکوشند. سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود، هرکس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی، لطفی بر او قرار دهد که هنگام مصیبت، چون آب زلالی بر او ببارد و تلخی مصیبت را بزداید؛ چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازد.

همان گونه که اعمال عبادی و عمل صالح باعث آرامش انسان است، گناه نیز موجب سلب آرامش می شود. رسول گرامی اسلام-صلی الله علیه و آله- در پاسخ به وابصة بن معبد که از نیکی و گناه سؤال کرده بود، فرمود:

… الْبِرُّ مَا اطْمَأنَّتْ إِلَیْهِ النَّفْسُ وَ الْبِرُّ مَا اطْمَأنَّ بِهِ الصَّدْرُ وَ الْإِثْمُ مَا تَرَدَّدَ فِی الصَّدْرِ وَ جَالَ فِی الْقَلْب؛[۵۰] نیکی، آن چیزی است که نفس و سینه آدمی به واسطه آن آرامش می یابد و گناه، چیزی است که در سینه انسان شک ایجاد می کند و در قلب جولان می دهد.

نتیجه انجام درست تکالیف الهی و بندگی خالصانه خداوند، رسیدن به آرامش ابدی است؛ چنان که امام راحل-رحمه الله- در وصیت نامه خود فرموده اند:

با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم که عذرم را در کوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد. [۵۱]

 

منبع: ره توشه رمضان ۱۳۹۴

 

پی نوشت:

——————————–

*مدرّس دانشگاه تفرش و کاشان.

[۱]. انعام، آیه ۸۲.

[۲]. علی اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، ج ۱، ص ۹۸.

[۳]. حسن انوری، فرهنگ سخن، ج ۱، ص ۷۴.

[۴]. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۱، ص ۱۵۳.

[۵]. احمد ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص ۸۸.

[۶]. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۳، ص ۲۱۱.

[۷]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات، ص ۵۲۴.

[۸]. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۱، ص ۱۵۸.

[۹]. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۱۴.

[۱۰]. علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۱، ص ۱۲۸ .

[۱۱]. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۱۱.

[۱۲]. آل عمران، آیه ۱۵۱.

[۱۳]. یونس، آیه ۶۲ ـ ۶۳.

[۱۴]. فتح، آیه ۴.

[۱۵]. انعام، آیه ۹۶.

[۱۶]. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۴۵۳.

[۱۷]. أنعام، آیه ۸۲.

۲. رعد، آیه ۲۸.

۳. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۱، ص ۳۵۵.

[۱۸]. بقره، آیه ۱۲۵.

[۱۹]. احزاب، آیه ۴۱.

[۲۰]. اعراف، آیه ۲۰۵.

[۲۱]. دعای کمیل.

[۲۲]. کهف، آیه ۲۸.

 

[۲۳]. شیخ صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۷۳.

[۲۴]. طه، آیه ۱۲۴.

[۲۵]. حجر، آیه ۹.

[۲۶]. کلینی، الکافی، ج ۲، باب ثواب قرائة القرآن، ص ۶۱۲.

[۲۷]. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج ۷، ص ۵۳۲.

[۲۸]. غافر، آیه ۱۹.

[۲۹]. ملا محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۱۸۸.

[۳۰]. جمعه، آیه ۹.

[۳۱]. طه، آیه ۱۴.

[۳۲]. شیخ صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۱۲۵.

[۳۳]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۶۶.

[۳۴]. انبیاء، آیه ۸۳ ـ ۸۴.

[۳۵]. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۸۷.

[۳۶]. شیخ صدوق، الخصال، ج ۲، ص ۶۲۱.

[۳۷]. علی احمد پناهی، راهکارهای ایجاد آرامش روان در زندگی فردی از منظر روایات ، مجله معرفت، ش ۷۵، ص ۱۹.

[۳۸]. بقره، آیه ۱۸۶.

[۳۹]. عباس پسندیده، رضایت از زندگی، ص ۲۴۷.

[۴۰]. بقره، آیه ۱۱۲.

[۴۱]. علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۴۳۸.

[۴۲]. محمد بن علی کراجکی، کنز الفوائد، ج ۲، ص ۱۶۳.

[۴۳]. تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم ودرر الکلم، ص ۳۶۷.

[۴۴]. محمد بن ابراهیم شیرازی (ملا صدرا)، شرح اصول کافی، ج ۱، ص ۹.

[۴۵]. شیخ مفید، الامالی، ص ۴۲.

[۴۶]. زمر، آیه ۵۳.

[۴۷]. شیخ عباس قمی در اواخر کتاب منازل الآخره داستان هایی از توبه کنندگان را نقل می کند که خواندنی است.

[۴۸]. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۱۳۸.

[۴۹]. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ۵۱۳.

[۵۰]. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۶۶.

[۵۱]. روح الله موسوی خمینی، وصیت نامه سیاسی ـ الهی.

 

قلب‌تان را این‌ گونه آرام کنید

در این روزهای بی آرامش، در این روزهای پر از سر و صدا، در این روزهای خشونت و ناسزاگویی و درگیری تصادف، حرف‌های بی‌انتها، انسان در هر جایی که باشد نیاز به آرامش دارد اما این آرامش را از کجا باید کسب کرد.

به گزارش مشرق، در این روز های بی آرامش، در این روز های پر از سرو صدا، در این روز های خشونت، درگیری تصادف، حرف های بی انتها، انسان در هر جایی که باشد نیاز به آرامش دارد ، آرامشی که توام با آسودگی خاطر و دوری از نگرانی و اضطراب؛ این آرامش هدیه ای است از طرف خدای متعال که در آیه « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» جمع شده اند (الرعد – ۲۸)
ترجمه: آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏گیرد، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مى‏کند.

به آن اشاره کرده است.
در ادامه عوامل ایجاد آرامش برای انسان از نظر اسلام گرد آوری شده که انشاء الله مورد رضایت خدا، و شما خواننده عزیز قرار بگیرد.

از نظر اسلام آرامش و طمأنینه امری واقعی، حقیقتی و دست یافتنی است. در متون دینی ما راه های به دست آوردن آرامش بیان شده است و همین امر بهترین دلیل بر امکان دست رسی به آن است. اگر انسان خودرا به واقع در محضر(خدای هستی بخش)ببیند با بهره جویی از کلام وحی وسخن بزرگان دین به آرامشی که آرزوی هر انسانی است دست پیدا خواهد کرد .حالا به این آیات که در تعالی روح انسانی ما نقش دارد و ما را به وادی اولیای خدا که همانا (ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون) هدایت می کند دل بسپارید به امید آنکه عامل به فرامین کلام وحی باشیم و آرامش رابه خود و خانواده مان هدیه دهیم.
عوامل پیدایش و ایجاد آرامش:

قرآن و روایات عوامل متعددی را برای آرامش بیان نموده اند که به تعدادی از آنها در ذیل اشاره می کنیم:

۱) ذکر و یاد خدا: انسان، بى‏نهایت طلب است و کمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. نماز، ذکر الهى مایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» (الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ) سوره الرعد: آیه ۲۸

(هدایت شدگان) کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام مى‏گیرد.

از طرفی قرآن مجید، زندگی توأم با اضطراب و رنج را نتیجه بی ایمانی و نداشتن پناهگاه معنوی می داند و می فرماید: هر کس از یاد خدا غفلت ورزد و اعراض کند، زندگی او تنگ و تاریک خواهد بود.

کسى که از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نکبت بارى است.

« وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى »

۲) ایمان و ذکر و یاد خدا: به تمام پریشانی هایی که بر اثر دل باختگی در برابر تعلقات مادی پدید می آید، پایان می دهد.

۳) علم و آگاهى: دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏اى دارد کسى که مى‏داند ذرّه‏ی مثقالى از کارش حساب دارد، «مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»

نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

۴) لطف و رحمت الهى: کسى که مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ» امیدوار است.

۵) خدا درکمین ستمگران: کسى که مى‏داند خداوند در کمین ستمگران است” وحق کسی ضایع نمی شود، «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» آرامش دارد.

۶) خدای حکیم و علیم :کسى که مى‏داند خداوند حکیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نکرده است «عَلِیمٌ حَکِیمٌ» خوش‏بین است.

۷) عاقبت بخیری: کسى که مى‏داند باعمل صالح” راهش روشن و آینده‏اش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» قلبش مطمئن است.

۸) انتخاب رهبری معصوم: کسى که مى‏داند امام و رهبرش انسانى کامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» با آرامش دست دردست او می دهد .

پاداش اعمال :کسى که مى‏داند کارِ نیک او از ده تا هفتصد بلکه تا بى‏نهایت برابر پاداش دارد ولى کار زشت

او یک لغزش به حساب مى‏آید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» کسى که مى‏داند خداوند نیکوکاران را دوست دارد، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» به کار نیکش دلگرم مى‏شود.

۹) ستارالعیوبی خدا: کسى که مى‏داند کار خیرش آشکار و کار شرّش پنهان مى‏ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

۱۰) آمادگی روحی: معمولاً حوادث ناگوار و غیره منتظره تأثیر زیادی در دوران زندگی آدمی می گذارد.

در صورتی که اگر حادثه ای مترتب باشد، نگرانی کاهش می یابد. توجه به این اصل که ناکامی ها با زندگی انسان از آغاز عجین شده و دنیا پیوسته فراز و نشیب دارد، انسان را برای تحمل شداید، شجاع می کند و در برابر حوادث سخت، صبور و مقاوم می سازد و به او آرامش خاطر می بخشد.

( امام علی(ع) می فرماید: دنیا سرایی است که بلا و مصیبت آن را احاطه نموده و به مکر و فریب شناخته شده است. حالاتش ناپایدار است و کسانی که در این منزلگاه فرود می آیند، از آفاتش به سلامت نخواهند ماند).

۱۱) صبر: یکی از عوامل آرام بخش، استفاده از نیروی بزرگ صبر در برابر مشکلات زندگی است.

امام علی(ع) می فرماید: ضربات خرد کننده نگرانی را با صبر و تحمل در هم شکن. خویشتن را به صبر عادت ده که خصلت نیکویی است و نگرانی و ترس و حوادث دنیا را به وسیلة آن بر خود هموار ساز.
حاج اسماعیل دولابی (ره) درباره رسیدن به آرامش می گوید:

اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری، به تو بگوید نگران نباش و غصّه ی بدهی هایت را نخور، خیالت راحت باشد، من هستم؛ ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می بخشد و راحت می شوی!

خدای مهربان که غنی و تواناست به تو گفته است: ألَیسَ اللهُ بِِکافٍ عَبدَهُ، آیا خداوند برای کفایت امور بنده اش بس نیست؟ یعنی ای بنده ی من، برای همه ی کسری و کمبودهای دنیوی و اخروی ات من هستم. این سخن خدا چقدر انسان را راحت می کند و به او آرامش می بخشد؟؟ لذاست که فرمود: ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ، دل ها با یاد خدا آرامش می یابد.
۱۲) تغافل: یکی از اصول اخلاقی که نقش بسزایی در آرامش روان و رفع اضطراب دارد، تغافل است. تغافل به معنای نادیده گرفتن بعضی از امور ناچیز و بی ارزش است که چه بسا اعتنای به آن ها منشأ مشکلات روحی می شود. حتی روان شناسان به این اصل توجه کرده و از آن به عنوان واپس زدگی یاد نموده اند.

در همین رابطه دیل کارنگی(یک نویسنده و سخنران آمریکایی توسعه دهنده درسهایی در زمینه پیشرفت شخصی) می گوید: ما صاحب آن خُلق سلیم و روح ملکوتی نیستیم که بتوانیم دشمن خود را دوست بداریم، ولی برای خاطر سلامت و خوشی خود باید آن ها را ببخشیم و فراموششان کنیم. کنفوسیوس(کُنفُوسیوس مشهورترین فیلسوف، نظریه پرداز سیاسی و معلم چینی است که در چین باستان زندگی می‌کرد) می‌گوید: اگر کسی بدی بکند یا مال شما را برباید، اهمیتی ندارد، بلکه فراموش نکردن و دائماً به خاطر آوردن آن است که شما را ناراحت می کند.

اسلام چهارده قرن پیش به این اصل مهم توجه داشته و بر آن تأکید ورزیده است.

لذا امام صادق(ع) می فرماید: صلاح زندگی و آمیزش با مردم محتوای پیمانه پُری است که دو سوّمش فهم و یک سوّمش تغافل است.

۱۳) نسبت سنجی: از جمله اموری که در تسکین نگرانی مؤثر است، توجه به افراد زیر دست و مصیبت دیده می باشد. در همین رابطه امام صادق(ع) می فرماید: همواره به فروتر از خود نظر کن تا قدر نعمتهای الهی را بدانی و شکر گزار او باشی و شایستة افزایش نعمت گردی و به عطایش قرار و آرام یابی.

۱۴) واقع بینی: این موضوع واقعا در بین مردم زیاد است که هرحرفی یا کاری را به خود تلقین کنیم آن کار به طور قطع به سمت ما می آید. در یک بررسی از علل نگرانی ها گفته شده است: چهل درصد مصیبت هایی است که هرگز پیش نخواهد آمد؛ سی درصد مربوط به غم های گذشته و آینده است که غمگساری همة جهانیان تغییری در آن ها نخواهد داد؛ دوازده درصد هراس بی اساس برای از دست دادن سلامتی است؛ ده درصد موضوعهای جزئی و بی اهمیت است و هشت درصد ممکن است واقعاً مایة تشویش و اضطراب باشد. پس از آن چه ما معمولاً بیش از همه می ترسیم، در واقع به ندرت پیش خواهد آمد.

و چه خوش گفت سعدی:

«سعدیا ، دی رفت و فردا هم چنان معلوم نیست— در میان این و آن فرصت شمار امروز را»

برای غلبه بر نگرانی باید درهای دیروز و فردا را به روی خویش ببندیم و به وظیفة امروز بیندیشیم و تدبیر را جانشین بیم از آینده کنیم.

در ادامه ده نکته کاربردی از برخی از تکنیک های روانشناختی را گردآوری کرده ایم تا شما با خواندن آن شادی و آرامش را در زندگیتان به وجود بیاورید.

راز اول: با خدا ارتباط برقرار کنید

حداقل نیاز انسان به روح خدایی، مانند احتیاج نوزاد است به مادر. به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی و روح ربانی محتاج است. آرامش جان، زمینی حاصل خیز است که دانه های “خواست و نیاز” در آن به خوبی می روید، نیازهای به حق خود را در یاد خداوند که آرامش جان و قلب است، بکارید تا به خوبی تحقق یابند. خداوند همراه کسی است که او همراه خداوند باشد. با توجه به خداوند و خواندن نام های او، همراهی و پشتیبانی خدا را به سوی خود جلب کنید. انسان همان است که به آن توجه می کند، پس به خداوند توجه کنید تا الهی شوید! به خدا توکل کنید. هرچه ارتباط شما با خدا، “آن نیروی عظیم و خرد لایتناهی” بیشتر و بیشتر شود، آرامش و نشاط بیشتری را در خود تجربه می کنید و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود، ترس و اضطراب بیشتری بر شما چیره می شود. خداوند فرموده است: “اگر مرا یاری کنید، شما را یاری می کنم و قدم هایتان را استوار می گردانم.” یار خدا بودن یعنی بر اساس قوانین الهی رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به دیگران، نرنجاندن دیگران، احترام به والدین و غیره. “یار خدا بودن” در واقع همان “یاری کردن به خود” است.

راز دوم: مثبت فکر کنید

هر فکر، صورتی از انرژی است که در جهت نیکی یا بدی خود تولید می کنیم. با اندیشیدن به افکار بهشتی با نیروی بهشتی مرتبط می شویم، شادی را احساس می کنیم و آفتاب سرور را هر جا که رویم، می تابانیم. یاد بگیرید که احساس هایتان را از طریق افکار مثبت مهار کنید. به دقت افکارتان را زیر نظر بگیرید و هنگامی که یک فکر منفی هجوم می آورد، خودتان را وارسی و به جای آن یک فکر مثبت جایگزین کنید. ذهن مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب می کند. به خاطر داشته باشید که عالم، به نیات ما پاسخ می دهد. افکار و عقاید ما به صورت انرژی از وجودمان ساطع می شود و به جهان بیرون راه می یابد و محیط سعی می کند آنچه را که می خواهیم، به ما هدیه کند. راز توفیق آن است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم. چرا که حتی اگر در مورد دیگران نیت بد و منفی داشته باشیم، آثار مخرب آن گریبانگیر خودمان می شود. چه زیباست که بهترین نیات و آرزوها و افکار را برای خود و دیگران داشته باشیم تا به اوج آرامش و شادی برسیم.

راز سوم: قضاوت خود را به تأخیر بیندازید

در این جهان، هیچ حادثه ای برحسب تصادف نداریم و در همه وقایعی که روی می دهند، لطف و رحمت الهی نهفته است. تمام حوادث برای ما پیام هایی دارند که سبب تکامل روحمان می شوند. مثلاً شما می توانید پیام آن حادثه به ظاهر بد را بعد از گذشت مدت زمانی بفهمید و یا حتی ممکن است تا زمانی که زنده هستید متوجه نشوید. زیرا بسیاری از این وقایع فراسوی ادراک ما و جزء اسرار الهی هستند و تلاش برای فهم حکمت خداوند با هوش محدودمان، مانند سنجش اقیانوس با پیمانه است. همچنین در ذهن الهی از دست دادنی ای وجود ندارد و اگر شما به ظاهر چیزی را از دست می دهید، معادل آن شیء و یا حتی بالاتر از آن را به دست خواهید آورد و تمام این اشیاء به عنوان وسیله ای برای تکامل و زیبایی روح شما هستند. بیایید کاملاً بپذیریم که در هر موقعیت نامطلوب، نیکی پنهانی برای همه وجود دارد. “ساقی هر چه ریزد از لطف اوست.”

راز چهارم: بر آرامش درونی تمرکز کنید

در دل توفان هم، آرامش نهفته است. مهم نیست که در هر زمانی از روز چه اتفاق بیفتد. هرچه مسائل به نظر مشکل و پردردسر بیایند و هرچه قدر هم که بخواهیم کارهای زیادی را در آن واحد انجام دهیم، باید فقط به خلوتگاه درون خویشتن برگردیم و آرامش درونی پیدا کنیم. برای دسترسی به خلوتگاه درونی، چشم هایتان را ببندید و روشنایی آرام و ملایمی را درون خود تصور کنید. این فضا جایی است که ضربان قلب شما به فرمان شما آرام می تپد- به آن جا بروید. از دور دست، استاد معنوی تان از راه می رسد؛ در گوشتان زمزمه می کند: “هرجا می توانید خوبی کنید، در هرچه می توانید، به هرشکل که می توانید، هر وقت که می توانید، به همه اشخاصی که می توانید و تا زمانی که می توانید.” نور سفیدی فضای دلتان را آرام می کند، سپس بر این آرامش حاصل شده تمرکز کنید.

راز پنجم: از آنچه هستید راضی باشید

بدن وسیله زندگی است نه جوهر آن. آن قدر که ما انسان ها با ظاهر جسمی خود مشخص می شویم، یک درخت با تنه اش مشخص نمی شود. تجربیات ما باید مثل شاخه های درخت به ما شکل بدهد، ولی این کار را نمی کند. فقط جوهره وجودمان است که با شرایطی محیطی از بین نمی رود، شکسته نمی شود و یا در معرض دید و بررسی دیگران قرار نمی گیرد. وجود داشتن، پرمعنا و پرمفهوم است: من وجود دارم، من هستم، من اینجا هستم، من در حال شدن هستم، تنها من هستم که زندگی ام را می سازم و… هر کدام از ما انسان ها در این دنیا مأموریت خاصی داریم. با کمک کردن به دیگران و مهرورزی به آنان، باعث تکامل روحمان می شویم. رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار کردن است و زندگی ما به منزله یک سفر است و هدف نیست. منظور از بیداری، فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است. مانند: بیداری روحی، بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و… بیداری به زمان، مکان و خلاصه در یک کلام “بیداری الهی”!

راز ششم: به دستورات اخلاقی احترام بگذارید

از کنجکاوی کردن در زندگی دیگران دوری کنید. از خواندن نامه های شخصی و دفتر خاطرات محرمانه دیگران و گوش دادن به مکالمات خصوصی آن ها اجتناب کنید. بدون درزدن و اجازه گرفتن وارد هر مکانی نشوید. سعی در اثبات درستی نظرات و عقاید خود به دیگران نداشته باشید. تلاش نکنید که به زور، افکار و عقاید دیگران را تغییر دهید. زیرا در صورت رعایت نکردن این دستورات، آرامش خود را بر هم می زنید. به پدر و مادر خود نیکی کنید. با آنان با صدای بلند صحبت نکنید. “بتی. جی. ایدی” می گوید: “زمانی که شما به درگاه خداوند دعا می کنید، این دعاها به صورت شعاع های نورانی به طرف آسمان بالا می روند و فرشته ها برای اجابت آن به زمین می آیند. ولی در میان این شعاع های نورانی یکی از همه فوق العاده قطورتر و نورانی تر است و فرشتگان به محض مشاهده آن سریع به آن مورد رسیدگی می کنند. این پرتو قدرتمند و خیره کننده مربوط به دعای مادر در حق شما است. دعای مادر خالصانه ترین دعاهاست.” چه زیباست به والدین خود از صمیم قلب احترام بگذارید و نیازهای آنان را تأمین کنید، زیرا که مهر و نیکی به آنان، سبب آرامش و نشاط در شما می شود.

راز هفتم: دید جدیدی پیدا کنید

پرهای دم طاووس رنگارنگ هستند و هنگامی که از زاویه ای خاص به آنها نگاه می کنید، درخشش و زیبایی بی نظیری دارند. خیلی از مسایل در زندگی، هنگامی ارزش خود را نشان می دهند که از زاویه درست دیده شوند؛ ولی نگرش های متشابه و کلیشه ای، دیدن این زیبایی ها را مشکل می سازد. اگر به هر مسأله ای از زاویه ای درست نگاه کنید، در آن چیزهای باشکوه و زیبایی خواهید دید. سعی کنید همه چیز و همه کس را با چشم های تازه ای ببینید که از طریق عادت، تیره و تار نشده اند. با این روش، شما می توانید ثروت های نامحدودی را کشف کنید. به خاطر داشته باشید که اگر از زاویه ای درست به تمام چیزها و اشخاص نگاه کنید، هر شخص یا هر شیء از طرف خالقتان برای شما ارمغان و پیام زیبایی به همراه خواهد داشت. فلورانس می گوید: “تمام انسان ها همچون حلقه های طلایی هستند در زنجیره خیر و صلاح من.”

راز هشتم: صفت های مثبت خود را افزایش دهید

از غیبت، تهمت، قضاوت نسنجیده در مورد افراد یا حوادث، حسادت، کینه، دروغ، جر و بحث کردن با دیگران و خلاصه رنجاندن دیگران به شدت پرهیز کنید. زیرا با انجام دادن این گونه اعمال تراکمی از نیروهای منفی را به دور خودتان جمع می کنید، کسی که از این همه نیروهای منفی عذاب می کشد، خودتان هستید. زمانی که به دیگران خوبی و کمک می کنید، تجمعی از نیروهای مثبت به دور خودتان فراهم می آورید و این نیروهای مثبت باعث آرامش و شادی شما می شوند، هنگامی که وضو می گیرید، الکتریسیته های ساکن را به سطح بدن خود می آورید؛ آب نیز رسانا است و شما امواج آلفا (امواج آرامش بخش) تولید می کنید. با کشیدن مسح سر، این امواج را به کورتکس مغز انتقال می دهید و باعث می شوید که ناحیه شلوغ ذهن آرام گیرد. با مسح پا، انتقال امواج آلفا را در اندام های پایینی سرعت می بخشید. بیشترین منطقه ای که در روی کره زمین امواج آلفا دارد، کعبه است. زمانی که شما نماز می خوانید و در جهت خانه خدا قرار می گیرید و ۷ قسمت بدن شما با زمین تماس پیدا می کند، امواجی را دریافت می کنید که باعث آرامش شما می شوند. برای افزایش نیروهای مثبت خود می توانید در یک وان حمام، پر از آب و نمک، به مدت ۲۰ دقیقه قرار بگیرید. در بطری های رنگی آب خوراکی بریزید و به مدت ۲ ساعت در معرض نور شدید آفتاب قرار دهید؛ سپس آن ها را در یخچال بگذارید و در موقع لزوم بنوشید. بدون کفش و جوراب روی چمن راه بروید؛ زیرا طبیعت منبع انرژی نیروهای مثبت است.

راز نهم: حس ها را از همدیگر، جدا کنید

اغلب، ما به این مسأله توجه چندانی نداشته ایم که حواس پنجگانه خود را از یکدیگر تفکیک و آن ها را به صورت مجزا از یکدیگر حس کنیم. ذهنتان را برای بالا بردن آگاهی حسی پرورش دهید. امروز بر بینایی تمرکز کنید، فردا برمزه، روز بعد بر بویایی و … مثلاً: زمانی که در حال دوش گرفتن در حمام هستید، قطرات آب را روی بدن خود احساس کنید و از این که باعث تمیزی و آرامش شما می شود، لذت ببرید. موقعی که در حال غذا خوردن هستید فقط بر طعم و مزه غذا تمرکز کنید. وقتی در حال ریختن چای در استکان هستید، به صدای ریزش آن گوش دهید. به این ترتیب، شروع به جدا کردن تجربیات حسی تان از یکدیگر کنید و از بابت هر کدام لذت ببرید.

راز دهم: وسایل اضافی را از محیط زندگی تان خارج سازید

اشیاء درون خانه تان را لمس کنید و از خودتان بپرسید آیا به این وسایل احتیاج دارم؟ کتاب ها را از درون قفسه بیرون بیاورید و ببینید آیا دوباره قصد خواندن این کتاب ها را دارید. هر شیء یادگاری را بررسی کنید و از خودتان بپرسید آیا هنوز لحظه ای را که این شیء به یادم می آورد، برایم مهم و با ارزش هستند؟ لباسهایتان را باز کنید و توجه کنید که آیا به تمام این لباس ها احتیاج دارید و از آخرین باری که آنها را پوشیده اید چه قدر زمان می گذرد و آیا دوباره تصمیم به پوشیدن آنها دارید؟ بعد از این بررسی کاملی که به عمل می آورید تمام وسایل و لباس های اضافی تان را یا به دیگران ببخشید و یا آنها را حراج کنید. زیرا که هر شیء انرژی خودش را دارد و اگر به کار نرود در خانه به آب راکد تبدیل می شود. همچنین جای مناسبی برای جوندگان و پشه ها می گردند. پس باید مراقب باشید و بگذارید انرژی آزادانه جریان یابد و آب جاری گردد. اگر کهنه ها را نگه دارید، تازه ها جایی برای تجلی خویش نمی یابد. پس برای چرخش انرژی و پیشرفت در زندگی تان وسایلی را که مورد احتیاج تان نیست از محیط خارج سازید.

 از حجت الاسلام ماندگاری درخواست کردیم درباره آرامش حکایتی بفرمایند که در ذیل آمده است:

حکایت ما حکایت آن آیه قرآن است که می فرماید: «نومن ببعض و نکفر ببعض». و به قول حکایت های فارسی، از اینجا رانده و از آنجا مانده‌ایم. نه رومی روم بودیم و نه زنگی زنگ. علت پیدایش این مشکل این است که ترکیبی و مخلوطی شدیم از سبک زندگی غربی و سبک زندگی اسلامی. نمازهای مان اسلامی است، مسجد می رویم، خمس می دهیم و زکات می دهیم، اما عروسی های مان اسلامی نیست، بازار و اقتصادمان اسلامی نیست. در نتیجه نه بهره سبک زندگی غربی را می بریم، چرا که مسلمانیم، و نه بهره سبک زندگی اسلامی را؛ چرا که مقلدِ غرب هستیم. ما باید خودمان باشیم. حتی اعتقاد دارم با سبک زندگی اسلامی، ان‌شاء‌الله می توانیم در صورت عملکرد صحیح، بهترین الگوی سبک زندگی برای اروپائیان و آمریکا و غرب باشیم. آنهایی که اهل دقت و فهم هستند می گویند این زندگی زندگی زیباتری هست، چرا که سبک زندگی اسلامی ضمن اینکه به آسایش فکر می کند، (تاکید می کنم که سبک زندگی اسلامی به آسایش هم نظر دارد) ولی آرامش از آسایش برایش مهم تر است. برای سبک زندگی غربی، آسایش از آرامش مهم تر است. لذا بحران اصلی آنها بحران آرامش است و بحران معنویت. الحمدالله رب العالمین آرامش ما خیلی بهتر از آنهاست.

و در آخر حسن ختام این گزارش را با سخنان معصومین مزین می کنیم تا روشنی بخش ما دراین هیاهوی جهان مادی باشد.

- قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم:

«لَیْسَ الْبِرُّ فِی حُسْنِ اللِّباسِ وَ الزِّیِّ وَ لَکِنَّ الْبِرَّ فِی السَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ؛) نیکویى در زیبایى لباس و زندگى نیست؛ بلکه نیکویى در آرامش خاطر و وقار است.»

- قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم:

«اِنَّ… أَحْسَنَ زینَةِ الرَّجُلِ السَّکینَةُ مَعَ الْایمانِ؛() همانا… نیکوترین زیبایى فرد، آرامش خاطر به همراه ایمان است.»

الگوى راستین آرامش خاطر

روزى عربى بادیه نشین با شترش به مدینه آمد و مدعى شد که حاضر است با پیامبرصلى الله علیه وآله مسابقه شتردوانى بدهد. شورى در میان اصحاب افتاد و همگى یقین کردند که شتر چابک رسول خداصلى الله علیه وآله در مسابقه پیروز خواهد شد. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به همراه رقیب خود و حاضران به میدان مسابقه رفتند. هیجان عجیبى در بین مردم افتاده بود. مسابقه آغاز شد؛ ولى برخلاف انتظار اصحاب، شتر پیامبرصلى الله علیه وآله عقب ماند و در رقابت شکست خورد. آن دسته از اصحاب که درباره شتر پیامبر صلى الله علیه وآله باور ویژه اى پیدا کرده بودند، از این پیشامد بسیار ناراحت شدند و چهره هایشان درهم کشیده شد. پس از انجام مسابقه، پیامبرصلى الله علیه وآله متوجه ناراحتى آنان گردید و به آنان فرمود: «این موضوع ناراحتى ندارد. شتر من چون از دیگر شتران جلو مى افتاد، به خود بالید و مغرور شد و این سبب شکست او گردید.» آن حضرت حتى براى لحظه اى هم آرامش خود را به موجب شکست بر هم نزد؛ در حالى که اصحاب ایشان از این پیشامد نگران شدند.

آرامش توأم با تسلیم

خانه امام باقر علیه السلام مملوّ از جمعیت بود و شیعیان براى دیدار با امام نزد ایشان آمده بودند. صداى گریه برخى از افراد خانواده امام، حاضران را بر آن داشت که بدانند چه اتفاقى افتاده است. پس از مدتى متوجه شدند که یکى از فرزندان امام باقرعلیه السلام به شدت بیمار و در بستر آرمیده است. این موضوع سبب نگرانى خانواده امام شده بود. امام مقدارى از مهمانان خود پذیرایى کرد و پیش آنها نشست. دیرى نگذشت که صداى شیون زنان و کودکان از اندرونى خانه امام به گوش رسید و همه فهمیدند که کودک از دنیا رفته است. امام علیه السلام از جایش برخاست و به اتاق درونى رفت و پس از اندکى با چهره اى گشاده بازگشت و دوباره پیش مهمانان خود نشست. یکى از آنان از امام اجازه گرفت تا سؤالى مطرح کند.

او از امام علیه السلام پرسید: هنگامى که ما صداى شیون و گریه شنیدیم، با خود انگاشتیم که حتماً براى شما از این مصیبت، اندوه و تشویشى زیاد حاصل مى شود؛ اما اکنون شما را با چهره اى گشاده مى بینیم. ما ترسیدیم براى شما اتفاقى بیفتد؛ ولى اکنون شما را گونه اى دیگر یافتیم.

امام باقرعلیه السلام با چهره اى آرام و قلبى مطمئن فرمود: «إِنَّا لَنُحِبُّ أَنْ نُعَافَى فِیمَنْ نُحِبُّ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ سَلَّمْنَا فِیمَا یُحِبُّ؛) به درستى که ما نیز مى خواهیم آنکه دوستش داریم (فرزندمان)، در سلامت باشد؛ ولى وقتى که [خواست و] امر خدا [در مورد ما] نازل شد، به آنچه او دوست مى دارد، تسلیم مى شویم.»

همان گونه که ملاحظه کردید در آیات و روایات و متون دینى ما از آرامش با تعبیر «سکینه» و «اطمینان» یاد شده است. آرامش و اطمینان قلبى هدیه اى آسمانى است که خدا آن را به مؤمنان ارزانى مى دارد.
امید است با خواندن این مطالب و عمل کردن به آنها ذره ای از روزمرگی زندگی پر تنش شهری رهایی پیدا کیند و یاد خدا شما را به آرامش واقعی نزدیک کند

 

تصمیم به ازدواج از مهمترین مراحل زندگی هر فرد به شمار می آید که اگر طرفین با آگاهی، تفکر و در نظر گرفتن شرایط و معیارها انتخاب خویش را صورت بخشند، عمری در نهایت رفاه و آسایش زندگی خواهند کرد زیرا آرامشی که از وجود همسر یکتا در زندگی سرازیر می شود با هیچ کدام از خوشی های دنیا قابل مقایسه نیست.

تجرد و عدم رغبت به زندگی مشترک و تشکیل آن یکی از معضلاتی است که در جامعه جهانی بسیار مطرح است ، به واسطه اینکه اساس و بنیان هر کشور را نیروی جوان و آماده به کار آن تشکیل می دهند.

اگر جمعیت جامعه به سوی پیری پیش رود، خواه ناخواه شادابی، نشاط و امید به آینده از آن ، رخت بر خواهد بست و مرحله به مرحله به سوی ضعف و نابودی کشیده خواهد شد.

بنابراین روشنگری نسبت به این مهم وظیفه ی همگان می باشد و فرهنگ سازی باید به سمت و سویی پیش رود که جوانان با حداقل امکانات به ازدواج روی آورند، اما این نکته نباید ما را از انتخاب صحیح، شایسته و به جا دور نماید.

با توجه به این که تصمیم به ازدواج از مهمترین مراحل زندگی هر فرد به شمار می آید اگر طرفین با آگاهی، تفکر و در نظر گرفتن شرایط و معیارها انتخاب خویش را صورت بخشند، عمری در نهایت رفاه و آسایش زندگی خواهند کرد زیرا آرامشی که از وجود همسر یکتا در زندگی سرازیر می شود با هیچ کدام از خوشی های دنیا قابل مقایسه نیست.

دانشمندان و کارشناسان نکات بسیاری را در جهت انتخاب همسر و معیارهای آن ذکر کرده اند که دارای نقاط قوت و ضعف خاصی است: اینکه ابعاد مختلف شخصیت افراد سنجیده شود بسیار خوب است اما باید به این مسئله توجه داشت که؛

اولاً نمی توان تمام ابعاد شخصیت و باطن افراد را شناخت.

دوماً هر کس نقاط ضعفی دارد که غیر قابل اجتناب است و هیچ کس بدون عیب نیست؛ بنابراین در تعیین معیارها باید یک دسته بندی قوی وجود داشته باشد که اصول و نکات مهم را از مطالبی که شاید در طولانی مدت اهمیت چندانی نداشته باشد جدا سازد.

از طرف دیگر بعضی از معیارها با فرهنگ ایرانی و اسلامی سازگاری ندارد. متاسفانه بعضی از کارشناسان با ترجمان متون غربی به یک سری نکاتی دست پیدا می کنند که شاید برای مکاتب و مجامع غربی کارساز باشد اما در یک زندگی ایرانی، جایگاهی ندارد و در بعضی موارد حتی برعکس عمل می کند.

با توجه به این نکات باید به سراغ معیارهایی رفت که در آن هیچ شک و شبهه ای وجود نداشته باشد و انسان را به بهترین نحو راهنمایی و ارشاد نماید.

صحنه زندگی جای آزمون و خطا بر روی اصول نیست و وجود اختلافات عمیق و فاحش منجر به تزلزل نهاد خانواده می گردد

متن آیات قرآن با توجه به اینکه برای راهنمایی بشر و سلامت وی نازل گشته است، بهترین منبع برای انتخاب این معیارها و در طول آن انتخاب همسر می باشد.

در قرآن کریم سه مورد به عنوان مایه آرامش ذکر شده است:

۱- تاریکی شب (سوره انعام آیه نود و شش)

انسان بعد از یک روز طاقت فرسا و سرشار از بالا و پایین ها در تاریکی و سکوت شب به استراحت، بازسازی و بازیابی خویش می پردازد.

اگر شخصی با کوله باری از غم ها و مصائب به خواب رود ، زمانی که بیدار شود آرام تر است و توانایی تصمیم گیری بهتری دارد.

۲- خانه مسکونی(سوره نحل آیه هشتاد)

در جامعه کنونی با توجه به اینکه زندگی شهری جای زندگی روستایی را گرفته است ، خانه ها متراکم گشته اند و بزرگی و صفای گذشته را ندارند.

از طرف دیگر جوانان قدرت تهیه همین آلونک های خانه نما را نیز ندارند. زمانی که مسکن تامین باشد خیلی از نگرانی ها و آشفتگی ها از بین می رود.

۳- همسران یکدل(سوره روم آیه بیست و یک)

خداوند متعال همسران را مایه ی آرامش یکدیگر قرار داده است زیرا یکدیگر را تکمیل می نمایند.

طبق تحقیقات به عمل آمده ، انسان به واسطه ترک ازدواج دچار بیماری های جسمی و روحی می گردد. افرادی که از ازدواج سر باز می زنند بعد از گذشت زمان و بالا رفتن سن، رغبت خویش را نسبت به این امر الهی از دست می دهند و سطح توقعاتشان از خویشتن و طرف مقابل بالا می رود.

ایشان تعادل روحی خود را از دست می دهند و دچار نا آرامی های روانی می گردند؛ زیرا با فطرت و سرشت خویش به مخالفت پرداخته اند.

بنابراین بر هر مرد و زنی عقلاً و شرعاً واجب است بر اساس معیارهای صحیح و شناخت نسبی طرف مقابل ، به این نیاز الهی و جسمی خویش پاسخ مثبت داده، عمری را به سلامت و زیبایی زندگی نماید.

پروردگار متعال می فرمایند: اولین معیار برای انتخاب همسر اسلام و سپس ایمان است .

اسلام ، اقرار به لسان (یگانگی خدا، شهادت به رسالت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و جانشینی حضرت امیر المومنین (علیه السلام) ) و ایمان، اعتقاد قلبی به خداوند متعال است.

یکی از مسائل مطرح شده در این موضوع ، هم شأنیت و هم سطح بودن دو طرف در ترازهای زندگی می باشد، خصوصاً در دین و مذهب دو طرف باید شأنیت و سطح یکسانی داشته باشند وگرنه دچار مشکلات عدیده ای می گردند.

قابل ذکر است اگر به واسطه ازدواج بتوان طرف مقابل را به سمت مسیر صحیح هدایت کرد، قدمی بزرگ در راه نیکی و پاکی است اما این مسئله باید قبل از ازدواج صورت پذیرد زیرا ؛ صحنه زندگی جای آزمون و خطا بر روی اصول نیست و وجود اختلافات عمیق و فاحش ، منجر به تزلزل نهاد خانواده می گردد.

بعد از ازدواج ، تفاوت های دینی حتی در مقدار رعایت مسائل، نکات و ابعاد دینی مشکل ساز می شود. خانواده ای که همه دارای حجابی به شایستگی چادر می باشند در صورتی که با خانواده ای ازدواج نمایند که هیچ کدام اهل این نوع حجاب نیستند ، قطعاً به مشکل خواهند خورد زیرا چادر برای ایشان ارزش و هنجار محسوب می شود.

از دیگر معیارهایی که در قرآن ذکر شده است تواضع و اطاعت از همسر می باشد (سوره تحریم آیات یک تا پنج).

باید دو طرف اهل تواضع باشند. در زندگی مشترک قطعاً تفاوت های سلیقه ای وجود دارد .

قدم فراتر نهیم ، گاهی اوقات زندگی مشترک خودش باعث به وجود آمدن یک سری اختلافات خواهد شد، اگر دو طرف اهل تواضع نباشند و هیچ کدام ایثار و فداکاری نکرده و کوتاه نیایند، مشکل روز به روز بزرگتر می شود و اصل زندگی دچار تزلزل می گردد. بنابراین دو طرف باید دارای ملکه تواضع باشند.

معیار بعدی در انتخاب همسر ، پاکی و پاکیزگی جسمی و روحی است(سوره بقره آیه بیست و پنج). قلبی سفید و پاک، آمادگی بیشتری برای پرورش عشق و ابراز آن دارد.

معیار دیگر اینکه طرفین باید مایه ی آرامش روح و جان یکدیگر باشند(سوره شوری آیه یازده) و مقدمه این نکته ، جاذبه و کشش قلبی و روحانی یکدیگر است(سوره روم آیه بیست و یک).

هرکس نقاط ضعفی دارد که غیر قابل اجتناب است و هیچ کس بدون عیب نیست؛ بنابراین در تعیین معیارها باید یک دسته بندی قوی وجود داشته باشد که اصول و نکات مهم را از مطالبی که شاید در طولانی مدت اهمیت چندانی نداشته باشد جدا سازد

گاهی اوقات در ازدواج ، دو طرف این مسئله را در نظر نمی گیرند و مسائل مادی را بر دیگر امور ترجیح می دهند ، غافل از اینکه مسائل دنیوی عمری کوتاه دارند که با چشم بر هم زدنی می گذرد و آن زمان تفاوت ها و عدم جذبه و کشش ها نمود پیدا می کند، زندگی را به جدایی و پایان می رساند و دو طرف را دچار ضربات روحی و جسمی جبران ناپذیر خواهد کرد.

پس چه بهتر که از ابتدا این پیوند را در آسمان بسته با معیارهای الهی پیش رویم.

هدف ازدواج آرامش جسمی و روحی است . دو طرف باید دارای رحمت و مودت باشند.

رحمت به معنای محبت دو طرفه و مودت به معنای محبت یک طرفه است، همسران باید علاوه بر اینکه در طول زندگی به یکدیگر محبت دارند ، مودت نیز داشته باشند.

هر از چندگاهی پیش می آید یکی از دو طرف به واسطه یک محرک خارجی یا داخلی دچار خمودی می گردد . در اینجا طرف مقابل نقشی تعیین کننده دارد محبت زندگی و شادابی را در درون طرف مقابل جاری و ساری می سازد، در اینجاست که نقش یک همسر فداکار رنگ و بوی عاشقانه و عارفانه می گیرد و طرف مقابل را به رشد و تعالی باز می گرداند.

با توجه به اینکه خانواده ، کوچکترین بخش اجتماع را تشکیل می دهد ، سلامت خانواده سلامت جامعه را تشکیل داده و تضمین می کند و رحمت و مودت ، سلامت خانواده را تضمین می کند.

از دیگر معیارهایی که قرآن برای انتخاب همسر بدان اشاره دارد سلامت جسم و توالد نسل است(سوره شوری آیه یازده) تشکیل خانواده ضامن بقای نسل و بقای نسل عامل بقای جامعه و سلامت آن است.

محمدحسین تاج

راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن

 

حسن عسگری

قرآن کریم که بزرگترین معجزه پیامبراکرم(ص) است و تمام آنچه را که بشر برای هدایت نیاز داشته ودر آن آمده است، کاملترین نسخه برای آرامش روح است. از این رو برآنیم تا با نگاهی اجمالی دیدگاه قرآن را در مورد آرامش روحی وروانی و راههای رسیدن به آن را مورد بررسی قرار دهیم.

مقدمه:

دستیابی به آرامش واقعی یکی از خواسته های همیشگی بشر بوده است و دراین راستا انسان در طول تاریخ تلاشها و رنج های بسیاری را به جان دل پذیرفته است. بی شک بخش وسیعی از تلاشهای علمی بشر و کشف رازهای ناگشوده جهان طبیعت به منظور دسترسی به امکاناتی بوده است که آرامش و آسایش را برای انسان به ارمغان آورد ازسوی دیگر مطالعات آکادمیک و تحقیقات روانشناسی پیرامون آرامش و اضطراب و عوامل و موانع هریک بخش قابل توجهی از پژوهش های علوم انسانی را به خود اختصاص داده است.
درسالهای اخیر کوشش های زیادی در زمینه روان درمانی افرادی که دچار بیماری های روانی و اضطراب های شخصیتی و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در این زمینه روش های مختلفی برای روان درمانی پدید آمده است که هیچ کدام موفقیت مورد انتظار را در ازمیان بردن یا پیشگیری ازبیماری های روانی کسب نکرده است. برخی از تحقیقات نشان می دهد که میانگین درمان از ۷۰ درصد تجاوز نمی کند. وانگهی حال عده ای از بیماران پس از روان درمانی گاه بدتر هم شده و یا بیماری پس ازمدتی بازگشته است. از این رو روانشناسان به دنبال یافتن علت این امر برآمدند و ازطریق آمارگیری به این نتیجه رسیدند که مهمتریم عامل در درمان بیماریهای روانی «دین» است و درصد بهبودی بیمارانی که معتقد به دین هستند بسیار بیشتر از دیگران است. لذا آنان بر این باورند که «ایمان بدون شک موثرترین درمان بیماری های روانی بویژه اضطراب و افسردگی است.» ویلیام جیمز فیلسوف و روان شناس آمریکایی می گوید: «ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد. فقدان ایمان زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد.»
کارل یانگ روان کاو می گوید: «درطول سی سال گذشته افراد زیادی از ملیت های مختلف جهان متمدن با من مشورت کردند و من صدها تن از بیماران را معالجه و درمان کرده ام اما از میان بیمارانی که در نیمه دوم عمر خود به سرمی برند (یعنی از سی و پنج سالگی به بعد) حتی یک بیمار را نیز ندیدم که اساساً مشکلش نیاز به گرایش دینی در زندگی نباشد. به جرأت می توانم بگویم که تک تک آنان به این دلیل قربانی بیماری روانی شده اند که آن چیزی را که ادیان موجود در هر زمان به پیروان خود می دهند نداشتند و تک تک آنان فقط وقتی به دین و دیدگاههای دینی بازگشته بودند به طور کامل درمان شدند.»
بنابراین حتی جوامع غربی هم متوجه شده اند که برای درمان بیماری های روحی باید به دین پناه برد و چون دین اسلام خاتم ادیان و اکمل ادیان است پس منشأ اصلی آرامش را باید در آن جست. قرآن کریم که بزرگترین معجزه پیامبراکرم(ص) است و تمام آنچه را که بشر برای هدایت نیاز داشته ودر آن آمده است، کاملترین نسخه برای آرامش روح است. از این رو برآنیم تا با نگاهی اجمالی دیدگاه قرآن را در مورد آرامش روحی وروانی و راههای رسیدن به آن را مورد بررسی قرار دهیم.

راههای رسیدن به آرامش روانی ازنگاه قرآن

۱- ایمان:

ایمان عبارت است از باور وتصدیق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصدیقی که هیچگونه شک و تردیدی بر آن وارد نشود. تصدیق مطمئن وثابت ویقینی که دچار لرزش وپریشانی نشود وخیالات ووسوسه ها در ان تأثیر نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار تردید نباشد.
در قرآن در سوره مبارکه فتح می خوانیم: “هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم… ” «اوکسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی به ایمان شان بیافزایند…». اولین برداشتی که صورت می گیرد این است که بدون ایمان، آرامش روحی وروانی وجود ندارد. یا حداقل اینگونه می توان گفت که یکی از عوامل ایجاد آرامش دارابودن ایمان به خدا می باشد. به تعبیر علامه طبا طبایی «ظاهرا مراد از سکینت در این آیه آرامش وسکون نفس واطمینان آن، به عقائدی است که به آن ایمان آورده ولذا نزول سکینت را این دانسته که ”لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم” تا ایمانی بر ایمان سابق بیفزایند. پس معنای آیه این است که: خدا کسی است که ثبات واطمینان را لازمة مرتبه ای از مراتب روح است در قلب مؤمن جای داد تا ایمانی که قبل از نزول سکینت داشته بیشتر وکاملتر شود.»
یقیقا داشتن آرامش در زندگی نخستین چشمه خوشبختی است وکسی که از این نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختی نیز محروم است وهیچگاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید. انسان بی ایمان در دنیا با اندیشه وافکار موهوم وبا نگرانی های فراوان دست به گریبان است. ولذا دائما در درون خود دچار پیکاری بزرگ است وهمیشه هم در انتخاب مسیر زندگی ودر تصمیم گیریهایش دچار سر در گمی است. ولی بر خلاف آن انسان با ایمان از همة اینها آسوده است وهمة افکار واهداف واندیشه هارا تحت لوای یک هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش می کندوبه سوی آن می شتابد وآن عبارتست از خشنودی خدای متعال. دیگر کاری به این ندارد که مردم از او خشنود باشند یا بر او خشم گیرند. ولذا هیچ وقت سردر گم نیست وهمیشه در یک آرامش روحی به سر می برد.
راجع به ایمان وفواید آن در قرآن آیات فراوانی وجود دارد، ولی چون در اینجا بحث ما روی عوامل آرامش دور می زند
لذا نمی توان به صورت مبسوط به این موضوع پرداخت. با این حال جا دارد به یکی از آیات که با بحث ما ارتباط دارد اشاره کنم:
آیة «الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون» ” (آری) آنها که ایمان آوردند،وایمان خود را با شرک وستم نیالودند، ایمنی تنها از آن آنهاست وآنها هدایت یافتگانند”
این آیه متضمن یک تأ کید قوی است زیرا مشتمل است بر اسنادهای متعددی که همگی آنها در جمله اسمیه است. به تعبیر علّامه طباطبایی نتیجة این تأکیدهای پی در پی این است که نبایدبه هیچ وجه در اختصاص (امنیّت)و(هدایت)برای مؤمنین شک وتردید داشت واین آیة شریفه هم دلالت می کند براینکه امنیّت (آرامش)وهدایت از خواص وآثار ایمان است. البته به شرط اینکه روی این ایمان با پرده هایی مثل شرک وستم پوشیده نشود. ومراد از ظلم در این آیه به معنای چیزهایی است که برای ایمان مضرّ بوده وآن را فاسد وبی اثر می سازد. که اکثر مفسرین آنرا شرک دانسته واین را از آیة(انّ الشرک لظلم عظیم) استفاده کرده اند.
به هر حال با توجه به این آیات وآیات دیگر می توان به این اصل مهم رسید که: امنیت وآرامش روحی تنها موقعی به دست می آید که در جوامع انسانی دواصل حکومت کند، ایمان وعدل اجتماعی.
بگر پایه های ایمان به خدامتزلزل گرددواحساس مسئولیت در برابرپروردگار ازمیان برودوعدالت اجتماعی جای خود را به ظلم وستم بسپارد،امنیت در چنان جامعه ای وجود نخواهد داشت وبه همین دلیل با تمام تلاش وکوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط نا امنی های مختلف در دنیا می کنندروز به روز فاصلة مردم جهان از آرامش وامنیت واقعی بیشتر می گردد. دلیل این وضع همان است که در آیه فوق اشاره شده. پایه های ایمان لرزان وظلم جای عدالت را گرفته است. تأثیر ایمان در آرامش وامنیت روحی برای هیچکس جای تردیدنیست همانطور که ناراحتی وجدان وسلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمی باشد.

۲- ذکر:

ذکر درلغت:

درکتاب العین،کهنترین فرهنگنامة ادب عرب آمده است: ”الذّکر: الحفظ للشیء وتذکره وهو منّی علی ذکر”- ‌ذکرنگاه داشتن چیزی وازآن یادکردن است،چنانچه گفته می شود من به یاد او هستم_والذّکر: جری الشیءعلی لسانک تقول جری منه ذکر_ذکرعبارتست از جاری شدن چیزی بر زبان انسان چنانچه گفته می شود یادی از او به میان آمد_”

ذکر در اصطلاح:

معنای جامع ذکر همان یادآوری به قلب وزبان است که گاهی در برابر غفلت وگاهی در برابر نسیان به کار می رود.
غفلت به معنی توجّه نداشتن به علم ونسیان به معنای زایل شدن معنی از ذهن است.
بعد از روشن شدن معنای ذکر خوب است به رابطه این واژه با عوامل آرامش بپردازیم.
قرآن یکی از عوامل آرامش را ”ذکر”(یاد خدا)معرفی کرده است. چنانچه می فرماید:
«الّذین آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئنّ القلوب» «آنها (کسانی که به خدا برمی گردند)کسانی هستند که ایمان آورده اند، ودلهایشان به یاد خدا مطمئن (وآرام) است،آگاه باشید،تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد»
اطمینان به معنی آرامش وقرار گرفتن است ودل مطمئن، همان نفس مطمئنّه است که در آیة:
(یا ایّتها النفس المطمئنّه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی واد خلی جنّتی) آمده است که پاداش کسی که با یاد خدا به این مقام (اطمینان) رسیده، درآمدن در سلک بندگان خدا وورود به بهشت است.
مراد از(ذکرالله) یاد خدا، مطلق توجّه انسان به خداست. درتزاحم زندگی وانبوهی کارها وتنگناههای موجود ودر اضطرابی که بسیاری ازمردم را نابود می کند دل آرامی، با یاد خدا آرامش می گیرد. ازاین رو سزاوار است که دشواریهای درونی خود را به ذکر خداوند چاره کنیم. زیرا برترین چاره ای که می توان از آن بهره برد به ویژه در زمان ما که روزگار اضطرابات وهیجانها ودر گیریهاست واتعمار شرق وغرب آن را دامن می زند. یاد خدا تنها به ذکر زبانی نیست اگرچه یکی از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است به یاد خدا بودن در تمام حالات خصو صا در وقت گناه است.
” برکات یاد خدا: ۱- یادنعمتهای خدا عامل شکر است ۲- . یادقدرت او سبب توکّل بر اوست ۳- یاد الطاف او مایة محبّت است ۴- یاد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست ۵- یاد عظمت وبزرگی او سبب خشیّت در مقابل اوست ۶- یاد علم اوبه پنهان و آشکار مایة حیا و پاکدامنی ماست۷- یاد عفو وکرم او مایة امید وتوبه است۸- یاد عدل او عامل تقوی وپرهیزگاری است”
درمعراج السعاده درباره ذکر حقیقی آمده است که:
«ذکر حقیقی عبارتست از یاد نمودن خدا در دل وچون زبان هم به موافقت دل حرکت کند نور علی نور است واما مجرد ذکر زبان اگر چه هر گاه به قصد قربت وثواب باشد فایده بسیار برآن مترتب است اما اثر انس ومحبّت ویاد خدا در دل حاصل نمی شود.» پس ذکرحقیقی ذکری است که در دل به یاد خدا بودن را همراهی کردن واگرفقط بازبان خدا را یاد کنیم ولی دردل از یاداو غافل باشیم، این نوع ذکر، ذکر حقیقی وتأثیر گذار به حساب نمی آید ولذا قطعا ذکری که لقلقه زبان باشد اثر آرامش بخشی هم نخواهد داشت.
به هر حال قرآن یکی از عوامل آرامش را ذکر معرفی می کند. وآن ذکری می تواند عامل آرامش باشد، که ذکر حقیقی (ذکر قلبی)باشد. ذکرقلبی است که روح همة عبادتهای عملیّة می باشد.
پس اگر انسان در اکثر اوقات به دل متوجّه خدای متعال باشد وبه زبان بر اذکاری که از طریق شرع رسیده، مداومت کند انس بهحق پیدا می کند وکسی که با خداوند انس گرفته باشد به آرامش واقعی رسیده است. چرا که خداوند بهترین وامنیّت بخش ترین موجود می باشد. وکسی نیست که بتواند مقابله با قدرت الهی را داشته باشد. پس به حق باید گفت که کسی به ّرامش واقعی خواهد رسیدکه با خدا مأنوس باشد. بهترین راه انس به خدا،یاد اوست. وبهترین نوع یاد خداوند هم (نماز)است. چرا که فرمود: ”اقم الصلوه لذکری” (نماز را برای یاد من به پا دار)

۳- توکّل:

توکّل از ریشة (وکل) می باشد. وبه معنی وکیل گرفتن وواگذاری کارها به وکیل می باشد.
در مجمع البحرین آمده است که: التوکّل علی الله: انقطاع العبد فی جمیع ما یأمله من المخلوقین
یعنی: «بنده برای رسیدن به آرزوهایش از همة مردم قطع امید کند وتنها به خداوند امید داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد» واین است معنای توکل بر خدا.
قرآن یکی دیگر از عوامل آرامش را “”توکّل “” واگذاری همة امور به خدا معرفی می کند. به عنوان نمونه در سوره مبارکه طلاق می خوانیم””ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه انّ الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی ء قدرا”” “”واورا از جایی که گمان ندارد روزی می دهد، وهر کس بر خدا توکّل کند کفایت امرش را می کند، خدا فرمان خود را به انجام می رساند وخدا بر هر چیزی اندازه ای قرار داده است””
کسانی که در زندگی احساس فقر وناداری می کنند ویا دچار ناراحتیها ونگرانی های دیگری شده اند، برای رفع همة این مشکلات بهتر است به قدرتی که فوق قدرتهاست وفنا ناپذیر است اعتمتد کنند. وخود را به او بسپارند. وچون قدر تی بالاتر از قدرت الهی نیست بهتر است بر او تکیه کنندوخود و زندگی خود را به او بسپارند. چرا که به خیر ومصلحت بندگانش واقف است. منظور از توکّل بر خدا این است که انسان تلاشگر کار خود را به خدا واگذارد وحلّ مشکلات خویش را از او بخواهد. کسی که دارای روح توکّل است هرگز یأس ونا امیدی را به خود راه نمی دهد ودر مقابل مشکلات احساس ضعف وزبونی نمی کند. ودر برابر حوادث سخت مقاوم است. وهمین حالت موجب می شود که او در درون خود احساس امنیّت وآرامش کند ولذا قدرت او برای رفع مشکلات چند برابر می شود و به راحتی سختیها ومشکلات را تحمّل می کند.
در حدیث معراج می خوانیم که وقتی پیامبر (ص)در پیشگاه خداوند سؤال کرد که: ”ایّ العمال افضل” فرمود: ” لیس شی ء عندی افضل من التوکل علیّ والرضا بما قسمت” یعنی: چیزی نزد من از توکل بر من وراضی بودن به تقسیم من، با فضیلت تر نیست.
علامه طباطبایی در کتاب شریف المیزان می فرماید: مؤمن ابن ترس را به خود راه ندهد که اگر از خدا بترسدو حدود اورا محترم شمارد وبه این جهت از آن محرمات کام نگیرد،خوشی زندگی اش تأمین نشود وبه تنگی معیشت دچار گردد،نه،این طور نیست. چون رزق از ناحیه خداوند تعالی ضمانت شده وخداوند قادر است که از عهده ضمانت خود برآید. (ومن یتوکل علی الله فهو حسبه)کسی که بر خدا توکل کند از نفس وهواهای آن وفرمانهایی که می دهد خود را کنار بکشد واراده خدای سبحان رابر اراده خود مقدم بداردوعملی راکه خداوند از او می خواهد بر عملی که خودش دوست دارد ترجیح دهدوبه عبارتی دیگربه دین خدا متدین شود وبه احکام او عمل کند،(فهو حسبه)چنین کسی که خدا کافی وکفیل او خواهد بودوآن وقت آنچه که او آرزو کند خدای تعالی هم همان را برایش می خواهد. البته آنچه را که او به مقتضای
فطرتش مایه خوشی وزندگی وسعادت خود تشخیص می دهد نه آنچه را که واهمة کاذبش سعادت وخوشی
می داند. واینکه فرمود: خدا کافی وکفیل اوست علّت این است که خدای تعالی آخرین سبب است که تمامی سببها به او منتهی می شود.
به هر حال این نتیجه گیری قطعی است که کسی میتواندآرامش را در زندگی خود داشته باشد که قدرتی که همة قدرتها به قدرت او ختم می شود را پشتیبان خود بداند. واگر وکالت همة امور زندگی اش را به او بسپارد یقینا احساس آرامش به او دست خواهد دادونگران نتیجه وعاقبت کار نیست چرا که عاقبت همة امور به دست خداست.

۴- تقوی وپرهیزگاری:

تقوی از ماده (وقایه) به معنی نگهداری است وبه این معنی که انسان خود را از زشتیها وبدیها وآلودگیها وگناهان نگه می دارد.
تقوی یک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می کند ودرواقع نقش ترمز نیرومندی را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رویهای خطرناک، باز می دارد.
به همین دلیل امیر المؤمنین علی (ع)تقوا را به عنوان دژنیرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا که می فرماید: ” اعلموا عبادالله آنّ التقوی دار حصن عزیز “(ای بندگان خدا ! بدانید که تقوا قلعه ا ی محکم وغیرقابل نفوذ است.)
در مورد تقوا هم آیات فراوانی در قرآن آمده اسصت یکی از آیاتی که به موضوع ما مربوط می شود ومی توان این برداشت را از آن داشت که تقوی از عوامل آرامش است،آیه شریفة:
(الا انّ اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون الّذین آمنوا وکانوا یتّقون لهم البشری فی الحیوه الدنیا والآخره….)
«آگاه با شید (دوستان و) اولیای خدا نه ترسی دارند ونه غمگین می شوند همانا که ایمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهیز می کردند در زندگی دنیا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.
که دراین آیه اهل ایمان وتقوا را بشارت داده است که برای آنها در دنیا وآخرت ترس وناراحتی وجود نداردوآنها در امنیت وآرامش به سر می برند. در مجمع البیان آمده است که: خوف از نظر معنی با فزع وجزع نظیر یکدیگرندوآن اضطراب دل از وقوع امری ناگوار است. ومقابل آن امنیت وآرامش است. وحزن، سختی اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالی است.
پس با توجه به این آیه می توان گفت که دوستان واولیای الهی که خود را متصف به دو صفت ایمان وتقوا کرده با شند، در دنیا وآخرت در امنیت وآرامش به سر می برند واین وعده ای است از طرف خدا وند، وخداوند هم خلف وعده
نمی کند.
دو نکته از المیزان ذیل این آیه:
۱- قرآن با آوردن کلمة (آمنوا) فهمانده است که اولیاء خدا قبل از ایمان آوردن تقوایی مستمر داشته اند. فرموده: (الّذین آمنوا) وسپس بر این جمله عطف کرده که (وکانوا یتّقون) وبا آوردن این جمله می فهماند که اولیاء خدا قبل از تحقق ایمان از آنان دائما تقوی داشته اند ومعلوم می شود که ایمان ابتدایی مسبوق به تقوا نیست بلکه ایمان وتقوای افرادمعمولی متقاربندوبا هم پیدا می شوند ویا بر عکس اولیاء خدا، اوّل ایمان در آنان پیدا می شود وبعدا به تدریج دارای تقوا می گردند، آن هم تقوایی مستمر ودائمی. پس منظور از ایمان مرتبة دیگری از مراتب ایمان است غیر از مرتبةاوّل که در افراد معمولی یافت می شود.
۲- ترس وناراحتی که از احوال طبیعی وعارضی انسانهاست ویک امر فطری به حساب می آید، چگونه می توان آن را از وجود اولیائ خدا منتفی دانست ؟
در پاسخ باید گفت: حزن وخوف از احوال طبیعی وعارضی است که در طبیعت همة انسانهاوجود دارد لکن چون کسی که توحید سراسر وجودش را فرا گرفته است، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا می داندواین اولیاءالهی از هیچ چیزی نه در دنیا ونه در آخرت نمی ترسندواندوهناک نمی شوند وتنها ترسی که دارند از خدای سبحان است.
آری کسانی که این دو رکن اساسی ایمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش را در درون جان خود احساس می کنند که هیچ یک از طوفانهای زندگی آنها را تکان نمی دهد. بلکه به مضمون روایت (المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف) همچون کوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج می دهند.

۵- توبه:

توبه وباز گشت از گناه وحرکت به سوی خدا، تنها راه نجات گناهکاران، وسیله تقرّب ودوستی با خدا، تبدیل کننده سیئات به حسنات ومایةامید نا امیدان ونخستین مقام عارفان واوّلین منزل سالکان کوی دوست است. توبه با همةخواصی که داردیک خاصیّت ویژه وممتاز، برای توبه کننده دارد، وآن ایجاد آرامش واطمینان روحی وروانی است. چرا که کسی که خود را گنه کار می داند در یک بحران روحی به سر می بردکه با توبه این بحران روحی تبدیل به آرامش وسکون خاطر فرد می شود.
راغب می گوید: «التوب: ترک الذنب علی اجمل الوجوه وهو ابلغ وجوه الاعتذار. فان الاعتذار علی ثلاثه اوجه: امّا ان یقول المعتذر: لم افعل،اویقول: فعلت لاجل کذا،او فعلت واسأت وقد فعلت ولارابعلذلک وهو الاخیر هو التوبه»
“توب (که عبارت دیگر توبه است) به معنای ترک گناه، به زیباترین صورت است. وآن رساترین وبلیغترین وجه از وجوه معذرت خواهی است. زیرا عذر خواستن بر سه نوع است: یا آنکه شخص عذرخواه می گوید: فلان کار را نکردم، یا می گوید: آن کار را کردم ولی منظورم از این کار چنین وچنان بوده است(به تعبیر بهتر در صدد توجیه کردن کار خود بر می آیدوموجهد انستن آن)، یا اینکه می گوید: آن کار را کرده ام (ویا آن گناه را کرده ام) ولی بد کرده ام ودیگر بار تکرار نخواهم کردواز آن دست خواهم کشید، قسم چهارمی برای عذر خواهی متصوّر نیست وقسم آخر، همان توبه است. ”
در قرآن آیات فراوانی پیرامون توبه وفواید آن وجود دارد. یکی از آیاتی که به گونه ای اشاره به موضوع مورد بحث ما داردوبه گونه ای آرامش را در نهاد گنه کاران ایجاد می کندوآنها را به رحمت الهی امید وار می سازد این آیه شریفه است که: «قل یا عبادی الّذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ الله یغفر الذنوب جمیعا انّه هو الغفور الرحیم»
(بگو ای بندگان من که بر خود اسراف وستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خداوند همة گناهکاران را می آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده ومهربان است.)
چون خاصیّت توبه بازگشت به خداوند است وموجب تخلیّة روان از فشار گناه می شود وحالت پاکی وطهارت نخستین را به انسان بر می گرداند. برای همین احساس آرامشی عمیق وجود انسان را فرا می گیرد. ووقتی آرامش روحی وروانی ایجاد شد، انسان در زندگی به توفیقات عجیبی دست پیدا می کند.
علّامة طبا طبایی (رضوان الله تعالی علیه) توبه را به دو قسم تقسیم کرده اند:
«یکی توبة خدا، که عبارت است از برگشتن خدا به سوی عبد”به رحمت”، ودیگری توبة عبد، که عبارتست از برگشتن بنده به سوی خدا”به استغفار”ودست برداشتن از معصیّت»
علمای اخلاق راجع به شرط قبولی توبه وپذیرش آن در کتابهایشان به این بحث پرداخته اند واز مجموع مطالبی که وجود دارد به این جمع بندی می توان رسید که شرط پذیرش توبه به سه صورت خلاصه می شود:
ا- رجوع وبزگشت از گناه ۲- ندامت وپشیمانی واقعی از گناه ۳- عزم بر ترک گناه وتکرار نکردن آن.

۶- انس با قرآن:

قرآن که خود یک نسخة شفا بخش برای همة دردها می باشد، خود را به عنوان یک عامل جهت تسکین قلبها ومحکم کردن دل وآرام بخش معرفی می کند. وهر کس با این نسخة الهی انس بیشتری داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمینان وآرامش بیشتری بر وجودش حاکم می شود.
قرآن خطاب به پیامبر (ص) می فرماید: «وقال الّذین کفروا لو لا نزّل علیه القرآن جمله واحده کذلک لنثبت به فؤادک ورتّلناه ترتیلا»
(وکافران گفتند: چرا قرآن یکجا بر او نازل نمی شود ؟! این به خاطر آن است که قلب تورا به وسیله آن محکم داریم و(از این رو)آن را به تدریج بر تو خواندیم.)
از این آیه بر داشت می شود که به تدریج خواندن قرآن ومداومت برآن موجب استحکام قلب ودل می شود. ووقتی که قلب انسان ثابت ومحکم شد، هیچ غم وناراحتی نمی تواند آرامش آن را بر هم بزند.
” کلمة فؤاد به معنای قلب است ومراد از آن چیزی است که انسان با آن اشیاء را درک می کندوآن همان نفس انسان است. ”
پس همانگونه که نزول تدریجی قرآن بر قلب آن حضرت (پیامبر (ص))موجب آرامش وسکون نفس ویا استحکام نفس او می گردد؛ تلاوت مستمر وانس مداوم با آیات قرآن، می تواند موجب تثبیت قلوب وآرامش نفس هر کسی گردد.
در جای دیگر خداوند تلاوت این کتاب آسمانی را موجب ترفیع درجات ایمان معرفی می کند:
«انّما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم آیاته زادته ایمانا وعلی ربهم یتوکّلون»
(مؤمنان تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده می شود دلهاشان ترسان می گرددوهنگامی که آیات او برآنها خوانده می شود ایمانشان افزونتر می گرددوتنها بر پروردگارشان توکّل دارند.)
وهمچنین برا ی اینکه بر ایمان مؤمنین افزوده شود آرامش را بر آنها نازل میکند:
” هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم”
(او (خداوند) کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کردتا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید.)
از جمع بندی این چند آیه می توان به این نتیجه رسید که: آرامش واطمینان قلوب ودلها ونفوس، نصیب قاریان وتلاوت کنندگان قرآنی می شود که از درجات ایمانی بهره مند باشند وهر چه انس آنها با قرآن بیشتر باشد، درجات ایمانشان بالاتر می رود و هرچه درجات ایمان بالاتر باشد آرامش واطمینان وامنیّت بیشتری را احساس می کنند.

۷- امید:

وقتی انسان گمان داشته باشد که در آینده نعمتی نصیب او خواهد شدکه از آن لذّت می برد و بهره مند می شود، از این اندیشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشیرینی به وی دست می دهد که ما آن را ”رجاء” می نامیم.
یکی از عواملی که موجب آرامش افراد می شودامید داشتن به آینده ای روشن است.
امید، به انسان حالت نشاط وشادابی می دهد وبرعکس نا امیدی به انسان احساس یأس وسرشکستگی وضعف وناتوانی می دهد. انسان ناامیدهمیشه شکست خورده است وانسان امیدوار در همة صحنه ها پیروزمیدان است.
در امید یک حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ایجاد می کند واحساس خوش آیندی در دل او زنده می کند واورا به تلاش وحرکت وا می دارد.
در قرآن کریم آیات زیادی راجع به امید وجود داردواین حقیقت با تعابیری مثل رجاء ویأس وقنوط آورده شده است.
به عنوان نمونه در سوره مبارکه یوسف آمده است که:
«یا بنیّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف واخیه ولاتایئسوا من روح الله انّه لا ییئس من روح الله الاّ القوم الکافرین»
(پسرانم! بروید واز یوسف وبرادرش جستجو کنید واز رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس می شوند.)
حضرت یعقوب سفارش می کند که فرزندانش از جستجو برای پیدا کردن یوسف وبرادرش نا امید نشوند،چرا که نا امیدی نوعی کفر است. چون انسان مؤمن وبا ایمان که خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهی راهمواره مشاهده می کند، مگر ممکن است با این حال، ازرحمت وعنایت خدا نا امید باشد. فقط کسانی که از خدا جدا هستند، احساس نا امیدی در وجودشان دارند.
انسان، بدون امید، خصوصا امید به رحمت الهی نمی تواند زندگی خوب وآرامی را داشته با شد. وافراد نا امید ومأیوس درزندگی تعادل روحی خوبی ندارند. وبرای همین شیرینی ولذّت زندگی را نمی چشندوهمیشه در یک حالت نگرانی واضطراب وهراس به سر می برند.
برای اینکه بتوان در زندگی در همه عرصه ها پیشرفت کرد می بایست در ابتدای کار به عاقبت آن کار امیدواربود، وگرنه با نا امیدی دست ودل انسان به کار نمی آید.
امید، محرک انسان برای رسیدن به خواسته ها وآرزوهاست. اینکه قرآن کسانی که از رحمت الهی نا امید هستندرا جزء کافران به حساب می آوردبرای این است که یأس ونا امیدی از رحمت خدا، در حقیقت محدود کردن قدرت خداست.

نکته:

(روح) درآیه (لا تایئسوا من روح الله) به معنی نفس با نفس خوش است وهر جا که استعمال می شود کنایه از راحتی، که ضدّ تعب وسختی دارد.
وسفارش قرآن به امیدوار بودن به رحمت الهی یهنی امید داشتن به زندگی وحیات که در آن انسان احساس آرامش وراحتی می کند پس می بایست در زندگی امید داشت. خصوصا امید به خداوند،که این امید مایة برکات زیادی ازجمله آرامش روحی وروانی برای انسانها می باشد.

۸- دلداری و تسلّی دادن

گاهی مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناک در زندگی رخ می دهد، آنقدر عرصه بر انسان تنگ می شود وروح وروان آدمی به هم می ریزد که از شدّ ت ناراحتی نمی داند چه بکند؟وبه کجا برود؟و…
در این لحظات اگر کسی کنار انسان باشد که اظهار هم دردی کند واورا دلداری دهد، چنان آرامشی وجود فرد دردمند را فرا می گیردوچنان فشار روحی او تخلیّه می شود که قابل توصیف نیست.
لذا یکی از عواملی که موجب تسکین وآرامش افراد غمدیده وگرفتار وناراحت می شود، دلداری دادن واظهار همدردی کردن با آنهاست.
قرآن هم در چند جا، به این مسئله اشاره کرده است. به عنوان نمونه، در جریان داستان حضرت لوط،وقتی آنحضرت از نافرمانی وفسادی که امتش مرتکب می شدند به ستوه آمده بودوسخت ناراحت بود، خداوندفرشتگانی را مأمورمی کند تا بر لوط وارد شوند.
«ولمّا ان جاءت رسلنا لوطا سی ء بهم وضاق بهم ذرعا وقالوا لاتخف ولاتحزن انا منجّوک واهلک الّا امرأتک کانت من الغابرین»
(هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند از دیدن آنها اندوهگین شدع گفتند،نترس وغمگین مباش، تو وخانواده ات رانجات خواهیم داد، جز همسرت را که در میان قوم باقی می ماند.)
فرشتگان وقتی دیدند لوط در غمّ وغصّه وناراحتی به سر می برد، او را دلداری دادند.. به او گفتند که ناراحت وغمگین مباش. چرا که تو وخانواده ات (به جز همسرت) نجات پیدا می کنید ومابقی گنه کاران به عذاب می رسند.
به گفته بعضی از مفسرین: لوط برای قوم خود رنجیده وناراحت بود، زمانیکه دید بلاء عظیم وعذاب الهی متوجّه آنان می شود، قلبش گرفت وراه چاره وسیاست بر او تنگ شد ودیگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگیری کند. برای همین وقتی ملائکه را دید، سخت آزرده شد. چرا که فکر می کردآمدن ملائکه نشان از وقوع عذاب باشد.
ملائکه وقتی اورا در اندوه ودل تنگی دیدند، گفتند: بر ما وبر خودت نترس وآزرده مباش. وبهر آنچه از عذاب بر قومت نازل نمائیم نگران نباش. ما فرستاده خدا هستیم وما تو وخانواده ات را از عذاب نجات خواهیم داد. به جز همسرت که در عذاب باقی خواهد ماند.
به این وسیله دلداری دادن ملائکه نگرانی را از دل حضرت لوط بیرون بردند واورا آرام کردند.
نمنه این داستان در مورد خضرت ابراهیم هم نقل شده که ملائکه برای دلداری دادن به او وارد شدند.
خلاصه مسئله دلداری دادن از جهت روحی وروانی آثار بسیار مطلوبی دارد. وناراحتی شخص آسیب دیده را کم می کندواز فشار روحی وروانی او می کاهدوموجبات آرامش اورا فراهم می کند.

۹- استعاذه (پناهندگی به خدا):

یکی از خطرناکترین اموری که موجب هلاکت آدمی وساقط شدن او از انسانیّت وآدمیّت است، وسوسة شیطانی است. وچون شیطان برای گمراه کردن انسان ونابودکردن او قسم خورده است، لذا از هیچ کاری دریغ نمی کند. وبزرگترین سلاح را برای نابودی انسان،وسوسه کردن او به امور خلاف وگناه می داند.
وقتی شیطان انسان را وسوسه می کندتا گناه ومعصیّت ونافرمانی امر خدا را انجام دهد، برای کسانی که اهل ایمان هستندوخداپرست هستند،یک حالت اضطراب وترس وتردیددر وجود آنها ایجاد می شودواز عاقبت انجام این کارمی ترسند.
خداوند در قرآن برای این افرادراه نجاتی رابرای خلاصی از وسوسةشیطان نشان داده است واین راه، راه نجات از آن اضطراب وتردید ودلهره ورسیدن به آرامش واطمینان قلبی از رضایت خداوند هم هست.
آن راه «استعاذه یا طلب پناهندگی» از خداوندبرای رهایی از شرّ وسوسه های شیطان است.
در سوره مبارکه اعراف آمده است: «وامّا ینزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انّه سمیع علیم»
(وهرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسید،به خداپناه بر،که شنوا وداناست)
پس یکی از امری که باعث ایجاد آرامش وراه رسیدن به اطمینان نفس است،پناه بردن به خداوند سبحان است. پناه بردن به کسی که پناه بی پناهان است. وهمه درسایه لطف الهی احساس امنیّت وآرامش می کنند.
درمفردات آمده است که: نزغ(وارد شدن ومداخله در امری برای خرابکاری وفاسد کردن آن) است. بعضی دیگرگفته اندکه:
نزغ یه معنی تکان دادن واز جای کندن ووارد کردن است وغالبا درحالت غضب به کار می رود. بعضی دیگر گفته اندکه به معنی وسوسه است.
در هر صورت نزغ به هر معنی از معانی که گفته شده باشد، فرقی نمی کند. ومی توان اینگونه بیان داشت که وسوسه های شیطان بیشتر در حالت غضب وخشمناکی انسان کارگر می افتد. وانسان را در ورطة گناه وعصیان می اندازد. در این حالت یعنی حالت خشم وغضب بهترین کار، پناه جستن به خداوند است.
چنانچه در این آیه هم به این مطلب اشاره شده است. معمولا در انجام دادن امور خیر واعمال پسندیده، شیطان انسان را وسوسه می کندتا از انجام آن پشیمان شود. پسبهتر است همیشه قبل از انجام کاری اوّل از شرّ شیطان به خدا پناه بریم، وبگوییم: “اعوذ بالله من الشیطان الرجیم”وبعد آن کار را انجام دهیم.
در حدیث آمده که وقتی آیه ۱۹۹ اعراف(یعنی آیه قبل از آیه مورد بحث): ”خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلین ” نازل شد. که به پیامبر سفارش می کند تا در برابر جاهلان تحمّل کند. پیامبر عرضه می دارد: پروردگارا با وجود خشم وغضب چگونه می توان تحمل کرد.
آیه نازل می شود که (واماینزغنک…)وبه پیامبر دستور میدهد که در چنین هنگامی خود را به خدا بسپار وبه او پناهنده شو.
شبیه به این آیه در سوره مبارکه فصلت (آیه ۳۶) آمده است. پس در نتیجه گیری کلّی از این آیه اینگونه می توان برداشت کرد که: یکی از خطرناکترین حیله های شیطان برای نابودی انسان وسوسه است ووسوسه بیشتر در حالت خشم وغضب مؤثر واقع می شود. لذا دراین حالت که روح آدمی از تعادل برخوردار نیست وروان او به هم ریخته ودلهره وتردید وترس سراغ او آمده، بهترین راه پناه بردن به خداست تا از شرّ وسوسه های شیطان خلاص شویم وبه آرامش روحی وروانی برسیم.

۱۰- صبر:

صبر که از دیدگاه قرآن به عنوان والاترین وبالاترین درجه دین داری است به عنوان عامل آرامش هم مطرح می شود.
مطمئن ترین کشتی نجات وکلید هر خیر وخوبی ودروازه خوشبختی وکامرانی دنیا وآخرت صبر است. آیات زیادی برای صبر وصابران ولطف الهی برای اهل صبر در قرآن آمده است.
برخی از این آیات به طور مستقیم با بحث ما ارتباط پیدا می کند. به طور مثال در سوره مبارکه آل عمران می خوانیم که:
«…. ان تصبروا وتتّقوا لا یضرکم کیدهم شیئا انّ الله بما یعملون محیط»
(اگر اسنقامت وپرهیزگاری پیشه کنید نقشه های (خائنانه) آنان، به شما زیانی نمی رساند، خداوند به آنچه انجام می دهند،احاطه دارد.)
در این آیه به یاران پیامبر (ص) که در میدان رویارویی با دشمن قرارگرفته اند می فرماید: اگر اهل صبر وصابران ِ باتقوی باشید، ضرری از ناحیه دشمن به شما وارد نمی شود ودر امنیت وآسایش قرار خواهید گرفت. یعنی: اهل صبر وصابران با تقوی از نیرنگ دشمنان در امانند.
همچنین در سوره مبارکه بقره می فرماید: «ولنبلونکم بشی ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشّر الصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله وانا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمه واولئک هم المهتدون»
(قطعا همة شما رابا چیزی از ترس وگرسنگی وکاهش درمانها وجانها ومیوه ها آزمایش می کنیم وبشارت ده به استقامت کنندگان، آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند ما از خداییم وبه سوی او باز می گردیم. اینها همانها هستند که لطف ورحمت خدا شامل حالشان شده وآنها هستند هدایت یافتگان.)
در این آیه هم خداوند به اهل صبر مژده می دهد وبعد هم بر آنها درود ورحمت می فرستد وآنها را هدایت یافتة واقعی معرفی می کند. حال با این عنایت خاصی که خداوند نسبت به صابران داردمی توان اهل صبر رادر امنیت وآرامش دانست. چرا که ” انّ الله مع الصابرین” و” والله یحب الصابرین”. خداوند با صابران است وآنها را دوست می دارد. وکسی که خداوند پشتیبان او باشد واورا دوست بدارد یقینا امنیت وآرامش هم برای او فراهم می شود.
ازطرفی، صبر وتحمل موجب بالارفتن ومحکم شدن روح آدمی می شود. وهرچه رشد روحی داشته باشددر مقابل مشکلات وگرفتاریها وناراحتیها، باآرامش بیشتری برخورد می کند ودر نتیجه در مقابل آنها از پای در نمی آید ومشکلات وناراحتی ها را به راحتی حلّ می کند.
” صبر زمینه های فراوانی داردکه انسان می بایست درهمة زمینه ها مراقبت کندوافسار نفس خود را به دست گیرد. زمینه هایی مانند: صبر بر بلاهای دنیا، صبر در برابر خواهشهای نفس، صبر در مقام فرمانبرداری خداوند، صبر در راه تبلیغ دین وتحمل زخم زبانها وآزار واذیتهای مردم، صبردر میدان جنگ وصبردرمقام معاشرت بامردم و…. ”
قرآن همة مارا در مواقع رویارویی با خطرات ومشکلات وناراحتی ها وغم وغصه هاو… به دو عامل آرامش بخش دعوت می کند ۱- صبر۲- نماز
«یا ایها الذین آمنوا واستعینوا بالصبر والصلوه انّ الله مع الصابرین»
پس با کمک صبر وبردباری وخواندن نماز که بهترین راه یاد خداست، آرامش را به زندگی خود هدیه کنیم.

۱۱- دعا:

انسان در امواج زندگی ودر کش وقوس رنج ها به تکیه گاهی نیازمند است که به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.
خواندن دعا وتضرّع کردن در درگاه خداوند یکی از عواملی است که آرامش را در وجود آدمی ایجاد می کند. دعا ونیایش همان پل ارتباطی عالم ماده با ملکوت است.
دعا ونیایش تسلّی بخش دلهای خسته ومایة روشنی وصفای جان ونیروبخش انسان در برابر مشکلات وفرازونشیبهای زندگی است. ” انسان موجودی است بی نهاین کوچک، وقتی در برابر آفریدگارش که بی نهایت بزرگ است قرار می گیردوخود را، حتی کمتر از قطره ای در برابر اقیانوس وذرّه ای در مقایسه با کهکشانها می یابد، احساس کوچکی در برابر آن غظمت، اورا به کرنش ونیایش وا می داردوهمة عظمت در همین احساس نیازمندی است. آنچه که این «هیچ»را به آن «همه»پیوند می زند دعاست. کم نیستند کسانی که دلهره، نگرانی، ترس،اضطراب وتشویش خاطر را در مقاطع خطر وسختی ها وبحرانها،با داروی “دعا” درمان می کنند. ”
قرآن هم به اثر آرامش بخشی دعا اشاره می کند. آنجا که می فرماید:
«خذ من اموالهم صرقه تطهرهم وتزکیهم بها وصلّ علیهم انّ صلوتک سکن لهم والله سمیع علیم»
(از اموال آنها صدقه ای (زکات) بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک سازی وپرورش دهی،وبه آنها(هنگام گرفتن زکات) دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنهاست وخداوند شنوا وداناست).
اینکه خداوند به پیامبر (ص) می فرماید: برای مردم در قبال گرفتن زکات دعا کن، منظور از این دعا دعای خیر به جان ومال آنهاست. ونفوس آنها به دعای پیامبر سکونت وآرامش می یافت.
برای همین می توان این برداشت را از این آیه کرد که: دعای خیر در حقّ یکدیگر موجب تسکین وآرامش روحی ودعا کننده ودعا شونده، می شود.
استفاده دیگر ازاین آیه اینکه در مقابل هر کاری که دیگران انجام می دهند، تشکر وسپاسگذاری وتقدیر انجام شود، که موجب تشویق افراد وهکچنین موجب شخصیّت دادن به افراد می شود، که نتیجه این کار هم تقویّت روحی وآرامش بخشی وتعادل روحی برای اوست.
باید توجّه داشت که دعا وتضرّع به درگاه خداوند، باعث کاهش شدّت واضطراب می شود، زیرا مؤ’ن می داند که خداوند، اجابت کردن دعای اورا تضمین فرموده است ووقتی که برای رفع مشکلاتش وبرای برآورده شدن حاجاتش دست به دعا بر می دارد، به رفع آنها امید وار است. ” وقال ربکم ادعونی استجب لکم ”
(بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا)
پس بهترین پناهگاه وامن ترین جایگاه برای غلبه بر نگرانیها وناراحتی ها ورسیدن به آرامش وامنیّت، رو آوردن به مذهب ودین ودر نهایت، دعا ونیایش است.

۱۲- عبادت (نماز،روزه، زکات):

خداوند در قرآن برای اینکه شخصیّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به یک تعادل روحی برساند. برای همین یکسری عبادات را به آنها واجب کرده است که آنها همیشه برای ساخت شخصیّت خود در حال تمرین وممارست باشند.
” عباداتی همچون نماز وروزه وزکات وحج را واجب کرده است. انجام منظم این عباذات در اوقاتی معین، اطاعت از خداوند وامتثال اوامر الهی را به مؤمن یاد می دهدوباعث می شود که او همواره با خضوعی کامل در تمام کارها به خداوند نظر داشته باشد. همچنین صبر وتحمل سختیها وجهاد با نفس وتسلط بر خواسته ها واظهار محبّت ونیکی به مردم را به او می آموزدوروحیه همکاری وهمبستگی اجتماعی اورا رشد می دهد. ”
همة اینها موجب کامل شدن شخصیت افراد می شود ودر نتیجه تعادل روحی افراد فراهم می شود ودر نهایت به ارامش روحی، روانی خواهد رسید.

نماز:

کلمه نماز نشان می دهدکه رابطه ای بین انسان وپروردگارش وجود دارد.
وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نیرویی معنوی می بخشد که حسن صفای روحی وآرامش قلبی وامنیت روانی را در او بر می انگیزد. چون انسان در نماز (البته اگر به طور صحیح وشایسته برگزار شود) با تمام اعضای بدن وحواس خود متوجّه خدا می شود واز همه اشتغالات ومشکلات دنیا روی بر می گرداند وبه هیچ چیز جز خدا وآیات قرآن که در نماز بر زبان می آورد، فکر نمی کند.
همین روی گردانی کامل از مشکلات وهموم زندگی ونیندیشیدن به آنها در اثنای نماز باعث ایجاد حالتی از آرامسازی کامل وآرامش روان وآسودگی عقل در انسان می شود.
این حالت آرامسازی وآرامش روانی ناشی از نماز، از نظر در مانی تأثیر بسزایی در کاهش شدّت تشنجات عصبی (ناشی از فشار زندگی روزانه وپایین آوردن حالت اضطرابی که برخی از مردم دچار آن هستند) دارد.
قرآن در سوره مبارکه رعد می فرماید: «الا بذکرالله تطمئن القلوب» (آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها، آرامش می یابد) ودر سوره مبارکه طه می فرماید: «اقم الصلوه لذکری» (نماز را برای یاد من به پا دار).
حال وقتی این دو آیه را کنار هم قرار می دهیم به این نتیجه می رسیم که نماز برای ایجاد اطمینان قلب وآرامش تأثیرات فراوانی دارد. از لحاظ روانی آشکار کردن مشکلات ومسائل وگرفتاریها وناراحتیها وبیان آنها برای شخصی دیگر موجب آرامش روانی وتخلیه فشار روحی می شود. حال اگر بیان مشکلات برای یک دوست صمیمی چنین تأثیری بر آرامش روان
آدمی می گذارد پس بازگو کردن آن در محضر خداوند که از همه کس به ما نزدیکتر است وبه ما مهربانتر است یقینا آرامش بخشتر وتسکین دهنده تر می باشد.

روزه:

روزه هم از نظر تقویت روح وروان آدمی کمک بسیار خوبی برای انسان می باشد. چرا که نخوردن ونیاشانیدن از ساعتی خاص تا ساعتی خاص آن هم به دستور خالق وآفریدگار این عالم وهمه هستی،نوعی تمرین برای انسان از جهت کنترل شهوات وغرائز می باشد. روحیه صبر وتقوا را در آدمی پرورش می دهد. لذا در مقابل ناملایمات خود بی تابی وآشفتگی نشان نمی دهد.
«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون»
(ای افرادی که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزگار شوید.)
تداوم تمرینِ مهار کردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت یکماه،سبب تقویت اراده انسان می شود. ووقتی اراده انسان قوی شد دیگر در مقابل ناملایمات وگرفتاریها احساس ضعف از خود نشان نمی دهد وبا آرامش کامل به رفع آن گرفتاری ونگرانی می پردازد.

زکات:

زکات عبادتی است که اسلام آنرا بر مسلمانان واجب کرده است. ومنظور از این کار، پرداخت بخشی از اموال به کسانی که نیازمند هستند ویا مصرف بخشی از مال در مصارفی که منفعت عمومی داشته باشد.
با این کار روحیه مشارکت وهمکاری وهمدردی کردن با دیگران خصوصا فقرا را در آدمی زنده می کند. ودر مقابل روحیه بخل ومال پرستی وخود خواهی را از آدمی دور می کند.
قرآن در سوره مبارکه بقره،چهار عامل آرامش بخشی را مطرح می کند که یکی از آنها پرداخت زکات است.
«انّ الذین آمنوا وعملواالصالحات واقامواالصلوه وءاتواازکاه لهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون»
(کسانی که ایمان آورده اند واعمال صالح انجام داده اند ونماز بر پا داشته اند وزکات را پرداخته اند، اجرشان نزد پروردگارشان است ونه ترسی برآنهاست ونه غمگین می شوند.)

۱۳- عفت وپاکدامنی:

عفّت “نقطه مقابل شکم پرستی وشهوت پرستی است که از مهمترین فضائل انسانی محسوب می شود.
راغب در مفردات عفّت را اینگونه معنی می کندکه، به معنی ” پدید آوردن حالتی در نفس است که آدمی را از علبه شهوت باز می دارد. وعفیف کسی است که دارای این وصف باشد. ”
حال رابطه عفت وپاکدامنی باآرامش در چیست؟
باید گفت: اولا نتیجه عفت وپاکدامنی، دارا شدن طهارت نفس است وطهارت وپاکی نفس یک آرامشی را با خود برای انسان به همراه دارد.
وثانیا انسانهای عفیف فکرشان کمتر به امور جنسی وشهوی مشغول می شود ووقتی فکر آنها کنترل شد دل مشغولی آها نسبت به این امور کمتر خواهد شد ولذا تعادل روحی پیدا می کنند. برای همین انسانهای عفیف به مراتب از افراد لا ابالی وهوس باز و… از آرامش روحی وتعادل شخصیتی بیشتری در زندگی بر خوردارند.
یکی از آیاتی که می توان این مطلب را از آن برداشت کرد در سوره مبارکه نور است:
«قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم انّ الله خبیر بما یصنعون»
(به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند،وعفاف خودرا حفظ کنند، این برای آنها پاکیزه تر است، خداوند از آنچه انجام می دهند آگاه است.)
در این آیه به دو مسئله مهم که رعایت کردن آنها موجب طهارت وپاکی انسان می شود اشاره می کند، که هر دوی آنها از موجبات آرامش است. کنترل چشم وپوشاندن وحفظ کردن عورتین از نگاه دیگران، از لوازمات پاکدامنی وعفاف هستند.
کنترل چشم یکی از دستورات مهم علمای اخلاق برای کنترل فکر وجلوگیری از اندیشه های باطل است. چراکه وقتی چشم کنترل شد وآنچه که نمی بایست ببیند، ندید، فکر هم طبیعتا مشغول این امور نمی شود. ووقتی فکر انسان مشغولیت نداشت،قلب هم مشغولیت پیدا نمی کند. ونتیجه کنترل چشم، رسیدن به آرامش روحی وآرامش فکری وآرامش جسمی و… می شود.

نکته:

” یغضّوا”درآیه کذشته از ماده غضّ به معنی کم کردن ونقصان است که در بسیاری از موارد در کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه به کار می رود.
بنا براین آیه نمی گوید مؤمنان باید چشمهای خود را فرو ببندند،بلکه می گوید باید نگاه خود را کوتاه کنند. واین تعبیر لطیفی است،به این منظور که اگر انسان به راستی هنگامی که بازن نامحرم (یا چیز دیگری که نگاه به آن جایز نیست ویا نگاه به آن ضرورت ندارد) روبرو می شود، بخواهد چشم خود را به کلّی ببندد ادامه راه رفتن ومانند آن برای او ناممکن می شود. امّا اگر نگاه را از صورت واندام او برگیرد وچشم خود را پایین اندازد، گویی از نگاه خویش کاسته است وآن صحنه ای را که ممنوع است از منطقه دید خود به کلّی حذف کرده است.
دراین ایه علاوه بر اینکه حفظ چشم وکنترل آن را راه رسیدن به پاکی وآرامش معرفی کرده است همچنین پاکدامنی وعدم ارتکاب به زنا وپوشش عورتین از نگاه دیگران را نیز یکی از راههای رسیدن به آرامش وپاکی معرفی فرموده است.
” یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم”
” این دو روش (یعنی کنترل چشم وپوشش شرمگاه از نگاه دیگران)برای دین ودنیای افراد نافع تر وبرای پاک ماندن از تهمت مفیدتر وبه تقوی نزدیکتر است”
برای همین وقتی کسی خود را از تعرّض وبرخورد با نامحرمان حفظ کند یقینا تهمت ارتکاب فساد وفحشاء ومنکرات با او زده نمی شود ودر نتیجه اعصاب وروان او به هم ریخته نمی شودوجنگ ودعوا وخونریزی بر پا نمی گردد. واز طرفی
” حفظ شرمگاه انسان را از آلودگی ها وعواقب ناگوار بیماریهای آمیزشی حفظ می کند”
امروزه یکی از اموری که بسیاری از خانواده ها را تهدید می کند وآنها را به نابودی واز هم پاشیدگی می کشاند، شیوع بیماریهایی است که در اثر بی بند وباری افراد پدید آمده است مانند بیماری بسیار خطرناک ایدز، که هر روز آمار مبتلایان به ایدز افزوده می شود.
یکی از راههای انتقال این بیماری ارتکاب به زنا وآمیزشهای جنسی است. کسانی که مبتلا به این بیماری می شوند، در جامعه مورد طرد واقع می شوند وافراد با دید بد به آنها نگاه می کنند.
برای همین آنها دچار به هم خوردگی تعادل روحی وروانی می شوند و همیشه مضطرب وپریشان حال هستند. حال اگر همه به توصیه قرآن عمل می کردند وچشم خود را از گناه وارتکاب به گناه می پوشاندند ودامن خود را به فسادهای اخلاقی مانند: زنا و… آلوده نمی ساختند، دیگر دچار چنین معضلی نمی شوند ودر نهایت زندگی شان سرشار از آرامش وامنیت می شد.

۱۴- محبّت، نیکوکاری واحسان به دیگران:

انسان تشنه محبت ونیکی می باشد. واگر از محبت ونیکی واحسانِ کسی بهره مند شد، احساس آرامش وامنیت وجئد اورا می گیرد.
خداوند برای اینکه همه ما به داشتن این روحیه،روحیة محبت کردن به دیگران تشویق کند،پاداش کسانی که (اهل محبت وکمک واحسان به دیگران هستند واسباب امنیت وآرامش دیگران را فراهم می کنند) را،رساندن آنها به مقام امنیت وآرامش در دنیا وآخرت بیان می کند.
«بلی من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولاهم یحزنون»
(آری، کسی که روی خود را تسلیم خود کند ونیکوکار باشدپاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترسی بر آنهاست ونه غمگین می شوند)
پس می توان از این آیه این برداشت را کردکه افراد نیکوکار وخدمت رسانِ به مردم، که موجبات آرامش دیگران را فراهم می کنند خداوند هم در مقابل آرامش وامنیتِ دنیا وآخرت آنها را فراهم می کند.
نیکی به دیگران وشاد کردن دل دیگران، یک خوشحالی شادابیِ روحی را نصیب انسان می کند ویک آرامش روانی را به انسان می دهد که قابل وصف نیست. منظور از احسان هم فقط، نیکی به دیگران نیست بلکه به تعبیر المیزان ” مراد به احسان عمل صالح است. ” بنابراین به تعبیر قرآن راه رسیدن به آرامش وامنیت در دنیا وآخرت مشروط به دو شرط است ۱- تسلیم خدابودن ۲- عمل نیک انجام دادن. (آن هم به صورت مستمر وسیره عملی وروش دائمی داشتن).
امنیت وآرامش مطلق در دنیا وآخرت را از (ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون) می فهمیم چون به صورت مطلق آمده است ومقید به قیدی نشده است. وبه افرادی که اهل احسان هستند مژده آرامش وامنیت همیشگی وجاویدان را می دهد وبه انها می فهماند که ” روزنه اطمینان بر آنها بسته نمی شود وآثار امید بخشی اسلام واحسان وآرامش حاصل از آن ورهایی از انگیزه های خوف وحزن دائم ة همان گشوده شدن درِ بهشت بر روی مسلم ومحسن می باشد.
بادیگران احساس برادری کردن از سفارشات قرآن کریم است. «انماالمومنون اخوه»
همیشه در تنهایی به انسان احساس ترس واضطراب دست می دهد. ولی وقتی با گروه باشد حسّ آرامش برای اوایجاد می شود. پس برای اینکه با گروه باشد لازم است این گروه را حفظ کند وبرای حفظ گروه، محبت واحسان به آنها لازم است.
همکاری با دیگران وکمک مالی ومعنوی به آنها در قالب انفاق وصدقه ة هدیه وایثار وگذشت وعفو وبخشش و… می تواند انسان را در میان گروه دوست داشتنی کند.
پیامبر (ص) در حدیت قدسی از محبت وتعاون میان مردم به صورت عامل جلب محبت خداودست یابی به آرامش واطمینان وامنیت یاد می کند. آنجا که می فرماید: «قال الله تعالی: حقت محبتی للمتحابین فیّ وحقت محبتی للمتزاورین فیّ، وحقت محبتی للمتجالسین فیّ، الذین یعمرون مساجدی بذکری، ویعلمون الناس الخیر، ویدعونهم الی طاعتی اولئک اولیائی الذین اظلهم فی ظل عرشی واسکنهم فی جواری وآمنهم من عذابی وادخلهم الجنه قبل الناس بخمسمأته عام یتنعمون فیها وهم فیهاخالدون» پیامبر بعد از ذکر این حدیث فرمودند: (الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون)

۱۵- اصلاح:

اصلاح که به معنی درست کردن وعیوب را بر طرف کردن می آید. در قرآن که گاهی به صورت مطلق استعمال شده می توان برداشت کرد که منظور، هم اصلاح خویشتن است وهم اصلاح جامعه ودیگران.
اگر انسان خودش را اصلاح کند یعنی اخلاق ورفتار درستی پیدا کند ثمرة این اصلاح، رسیدن به آرامش روحی وروانی است. چرا که خودسازی یعنی پاکسازی روح از آلودگیهای اخلاقی، وطهارت وپاکی روح، تسکین دهنده وآرامش بخش می باشد.
اصلاح جامه هم چنین تأثیری بر افراد جامعه می گذارد، یعنی اگر جامعه ای اصلاح شد وآلودگیها وتخلفات وجنایا ت در آن جامعه به حد اقل رسیده، همه کسانی که در آن جامعه هستند احساس امنیت وآرامش می کنند وترس ودلهره و… از وجودشان بیرون می رود.
پس برای اینکه حس امنیت وآرامش فضلی زندگی انسان را بگیرد لازم است اول به اصلاح خویش وبعد به اصلاح جامعه پرداخت. اگر همه این کار را وظیفه خود بدانند، فضای این جامعه برای همه گلستان می شود.
قرآن در سوره مبارکه اعراف می فرماید:
«یا بنی آدم اما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی واصلح ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون»
(ای فرزندان آدم اگر رسولانی از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا برای شما بازگو کنند (ازآنها پیروی کنید) زیرا آنها که پرهیزگاری پیشه کنند وعمل صالح انجام دهند (ودر اصلاح خویش ودیگران بکوشند) نه ترسی برآنها هست ونه غمناک هستند.)
با توجّه به این آیه می توان گفت که کوشش در جهت اصلاح خویشتن ودیگران، ترس وغم را از دل آدمی دور می کند نه در این دنیا نا امنی وتهدید وترس سراغ آدمی می آید ونه در آخرت، چرا که پاک سازی خویشتن وساختن نفس موجب رضای الهی می شودودر نتیجه امنیت اخروی آدمی تضمین شده است.
در جامعه ای که انسانهای مصلح واصلاح کننده وجود نداشته باشد، خطر نا امنی وبی هویتی آن جامعه را تهدید می کند. ودر مقابل اگر گروهی به اصلاح جامعه بپردازند وفساد وتباهی وجرم وخلاف را در آن جامعه نابود کنند. این جامعه یک جامعه آرمانی وایده آل می شود که از نعمت امنیت برخوردار است که همه افراد آن جامعه هم از این نعمت بهره مند می شوند.

خاتمه:

دراین پژوهش سعی شد تا راههای رسیدن به آرامش روحی وروانی را از دیدگاه قرآن دنبال کنیم. ولذا از بحثهای حاشیه ای خودداری شده است. قطعا این پژوهش کاملترین پژوهش دراین جهت نخواهد بود، وباید در آینده نزدیک با تحقیقی گسترده تر کاملتر گردد.
در این تحقیق شاید آوردن مباحثی مانند دیدگاه روانشناسان یا تعریف روان و… ضروری به نظر می آید ولی به خاطر محدودیت هایی امکان آوردن آن بحثها وجود نداشت. ولی سعی دارم در تحقیقی دیگر این نواقص رارفع کنم تا شاید اثری قابل قبول برای اهلش پدید آید.

منابع ومآخذ:

۱- القرآن الکریم- ترجمه ناصر مکارم شیرازی
۲- المفردات فی غریب القرآن- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهانی متوفی ۵۰۲- دفتر نشر الکتاب
۳- مجمع البحرین- فخرالدین طریحی- تحقیق: سیداحمد حسینی- ناشر مکتب نشرالثقانه الاسلامیه
۴- العین – خلیل بن احمدالفراهیدی- تحقیق: دکتر ابراهیم سامرائی،دکتر مهدی المخزومی- مؤسسه دارالهجره
۵- لغت نامه دهخدا،علی اکبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
۶- فرهنگ فارسی به فارسی پیام،دکتر سید محمود اختریان- چاپ پیام
۷- شرح وتفسیر لغات قرآن – جعفر شریعتمداری- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضوی
۸- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سید کاظم محمدی،محمد دشتی – نشر امام علی (ع)
۹- ترجمه تفسیر مجمع البیان- شیخ ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی – ترجمان: سید ابراهیم میر باقری،احمد بهشتی،شیخ محمد رازی،سید هاشم رسولی محلاتی،علی صحت،علی کاظمی،محمد مفتح،ضیاءالدین نجفی،حسین نوری- انتشارات فراهانی- تهران
۱۰- ترجمه تفسیر المیزان،سید محمد حسین طباطبایی (م۱۴۰۲)- مترجم: سیدمحمد باقرموسوی همدانی- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسین
۱۱- پرتوی از قرآن – سید محمود طالقانی- تهران شرکت سهامی انتشار
۱۲- تفسیر نمونه- ناصر مکارم شیرازی- نشر تهران – دارالکتب الاسلامیه
۱۳- تفسیر نور- محسن قرائتی- ناشر: مرکز فرهنگی درسهای قرآن- چاپخانه بزرگ قرآن کریم
۱۴کشف الحقایق عن نکت الآیات والدقایق- محمد کریم الطوی الحسین الموسوی نشر تهران
۱۵- روح الجنان وروض الجنانفی تفسیر القرآن- ابوالفتوح رازی (حسین بن علی بن محمد الخزاعی نیشابوری)- بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
۱۶- الدرالمنثور(وبها مشهاالقرآن الکریم مع تفسیر ابن العباس)جلال الدین سیوطی- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
۱۷- فی ظلال القرآن – سید قطب – دارالشروق- قاهره
۱۸- بحارالانوار- محمد تقی مجلسی- مؤسسه الوفاءبیروت- لبنان- انتشار۱۴۰۴
۱۹- دائره المعارف قرآن کریم ج۱- مرکز فرهنگ معارف قرآن – ناشر مؤسسه بوستان کتاب قم
۲۰- معارف قرآن(۷)- اخلاق قرآن- محمد تقی مصباح یزدی- نگارش: محمد حسین اسکندری- انتشارات مؤسسه امام خمینی
۲۱- پیام قرآن – اخلاق قرآن- ناصر مکارم شیرازی- ناشر مدرسه امیرالمؤمنین
۲۲- معراج السعاده- احمد نراقی – مؤسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی – تهران
۲۳- سیمای صابران در قرآن- یوسف قرضاوی- ترجمه وتحقیق: محمد علی فشارکی – انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی
۲۴- نقش ایمان در زندگی- یوسف قرضاوی- ترجمه: فرزانه غفاری،محسن ناصری- نشر احسان
۲۵- قرآن وروانشناسی- محمد عثمان نجاتی – ترجمه عباس عرب- نشربنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
۲۶ بازگشت به خویشتن یا توبه نصوح- رضوانعلی مصیبی- ناشر جامعه القرآن الکریم- چاپ افق
۲۷مجله حدیث زندگی (ویژه جوانان)سال ۱۴- شماره۳- مرداد وشهریور ۱۳۸۳

 


1 × = یک