خانه > روحانیت, فضای مجازی > طلبه انقلابی در سیره بزرگان

طلبه انقلابی در سیره بزرگان

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(4) آن شب آقا(آیت الله طالقانی«ره») خودشان عمامه نواب را بستند که تا حدی در تغییر قیافه او مۆثر بود، آقا از شهید نواب خواستند که موقتا عمامه سفید بگذارید اما او نپذیرفت و گفت: سیادت خود را فدای ترس از دستگیری نمی‌کنم. آن چه که از اخلاق و رفتار نواب به یادم هست، شجاعت بی نظیر او و نترسیدن از دستگیری و شهادت بود به همین دلیل چندان احتیاط‌های ایمنی را رعایت نمی‌کرد.

بیش از ۳۰ سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است و امروز این انقلاب برای کشورهای منطقه و خصوصا کشورهای اسلامی نقش الگو را ایفا می‌نماید. امروزه استبداد جهانی نمی‌تواند وجود قدرت تئوریک جدیدی در منطقه را تحمل کند خصوصا نظام جدیدی که با آرمان‌ها و وعده‌های انان در تعارض روشن است. به همین خاطر از همان ابتدای انقلاب سعی در سرنگون نمودن آن داشته‌اند و در این راه از همه ابزار‌های ممکن استفاده نموده‌اند.

انقلاب اسلامی ایران برای جهانی شدن و مهیا نمودن مقدمات  و زمینه ظهور حضرت صاحب الامر (عج) وظیفه سنگینی بر عهده دارد که شروع آن با انقلاب کلید خورد و پیمودن ادامه مسیر از ایجاد آن آسان‌تر نیست.

بدیهی است دشمنان اسلام و انقلاب برای جلوگیری از بیداری اسلامی باید جلوی منشأ آن را بگیرند یعنی انقلاب اسلامی را ناکارآمد جلوه بدهند و سد مقابل آنها روحانیت به عنوان هدایت‌کننده این جریان می‌باشد.

ما در این دوره نیز نیازمند روحانیتی انقلابی هستیم، اگر چه همواره طلاب و روحانیون باید دارای کمالات درونی باشند اما ضرورت داشتن این صفات با شدت دشمنی‌ها شدت پیدا می‌کند.

امروزه طلبه انقلابی باید دارای خصوصیات مختلفی باشد تا بتوانیم این اننقلاب را پیش ببریم و ما در این تعداد مقالات سعی داریم به حول و قوه الهی این اوصاف را از سیره بزرگان برداشت نماییم.

اولین ویژگی طلبه عصر انقلاب: شجاعت

شجاعت واقعی و معقول زاییده ایمان و اتکاء به خداوند است و طلاب باید با تقویت ایمان ، این خصلت را در خود ایجاد نمایند. انسان هرچقدر هم که عالم و دانشمند باشد، اگر شجاع نباشد مرعوب دشمن شده و علمش بلا استفاده خواهد شد، مقام معظم رهبری در مورد شجاعت می‌فرمایند:

« شجاعت مسۆولان‌ مکمل‌ تقوای‌ آنهاست‌ چرا که‌ اگر مسۆولان‌ و مدیران‌ کشور صرفا آدمهای‌ خوبی‌ باشند اما شجاعت نداشته‌ باشند مرعوب‌ دشمن‌ می‌شوند و هر ملتی‌ که‌ مسۆولانش‌ مرعوب‌ شوند بدبخت‌ خواهد شد» (۱)

ایشان این ویژگی را برای همه ضروری می‌دانند:

«(یکی از اوصاف لازم) شجاعت و قدرت تسلّط بر نفس است. امروز من، شما و آحاد ملت ایران، به این شجاعت احتیاج داریم» (۲)

این شجاعت در روحیه همه بزرگانی که همواره مرزبان شریعت بوده‌اند موج می‌زده و آنها تا پای جان در راستای دفاع از معارف تشیع ایستادند.

شیخ فضل الله نوری(ره)

دولت انگلیس بعد از شکست خود در جریان تحریم تنباکو دنبال انتقام بود از این جهت به فکر افتاد با کشتن شیخ فضل الله نوری(ره) شاگرد میرزای شیرازی(ره) روحانیت را تضعیف و نور اسلام را کم فروغ‌تر نماید. افرادی چون محمد علی شاه و امام جمعه برای حفظ جان خویش به سفارتخانه‌های بیگانه (روس) پناه بردند اما شیخ فضل الله با کمال صراحت و شهامت گفت:

« اسلام فعلا یک قربانی می‌خواهد و چه سعادتی است که آن قربانی من باشم»

از طرف دولت عثمانی، پیشنهاد داده شد که پرچم ما را بر بالای بام منزل شما نصب کنید تا در پناه دولت باشید، همچنین نصب پرچم دولت روس یا هلند نیز مطرح شد اما شیخ با کمال شجاعت فرمود:

«من محاسنم را در اسلام سفید کرده‌ام و هرگز زیر پرچم کفر نمی‌روم… من راضی هستم که صد مرتبه کشته و زنده شوم و مسلمین و ایرانیان مرا مُثله کنند ولی به کفار پناهنده نمی‌شوم». (۳)

و در نهایت نیز این مقاومت و ایستادگی به دستگیری و اعدام ایشان انجامید. حکومت روز سیزدهم رجب، روز میلاد امیرالمومنین(ع) را به عنوان روز اعدام شیخ(ره) انتخاب نمود تا لطمه ای به روحانیت و مذهب وارد کنند و روز شادی شیعه را به روز عزا تبدیل کنند تا به زعم خویش قدرت خود را به مردم دیکته نمایند.

شهید نواب صفوی(ره)

سید مهدی طالقانی فرزند آیت الله طالقانی(ره) از دیدار با شهید نواب می‌گوید:

بعد از ترور نافرجام حسین علاء، حکومت پهلوی تمام توان خود را برای یافتن و مقابله با آنها به کار گرفت و شهید نواب و یارانش ناچار به زندگی مخفی روی آوردند.

اما آیت الله طالقانی با روی گشاده از آنان استقبال نموده و آنها را به خانه ما آوردند. شهید نواب بر حسب سنت حسنه خودشان هر کجا که بودند صبح‌ها با صدای بلند اذان می‌گفتند روز اولی که به خانه ما آمده بودند هم هنگام سحر روی بام خانه رفت و اذان گفت. آقا سراسیمه به حیاط آمدند و گفتند در حالی که تمام مملکت به شما می‌گردند اذان گفتن شما به مصلحت نیست احتیاطا مدتی اذان گفتن را تعطیل کنید.

مدتی که گذشت مرحوم نواب و دوستانش تصمیم گرفتند که از منزل ما بروند و محل اختفای خود را تغییر بدهند، مرحوم آیت الله طالقانی(ره) از شهید نواب خواستند که کمی تغییر قیافه بدهند، مرحوم نواب به شکل خاصی عمامه می‌بست ، آن شب آقا خودشان عمامه نواب را بستند که تا حدی در تغییر قیافه او مۆثر بود، آقا از شهید نواب خواستند که موقتا عمامه سفید بگذارید اما او نپذیرفت و گفت: سیادت خود را فدای ترس از دستگیری نمی‌کنم و بعد آقا یک عینک دودی هم به او داد تا بزند. آن چه که از اخلاق و رفتار نواب به یادم هست، شجاعت بی نظیر او و نترسیدن از دستگیری و شهادت بود به همین دلیل چندان احتیاط‌های ایمنی را رعایت نمی‌کرد. (۴)

خاطره علامه محمد تقی جعفری(ره) از شجاعت شهید نواب(ره)

روزی شهید نواب(ره) به من پیشنهاد کرد برای زیارت سومین پیشوای عالم تشیع، پای پیاده از نجف به کربلا برویم و من پذیرفتم و در بعداز ظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم، هوا تقریبا تاریک شده بود که قدم به راه نجف-کربلا گذاشتیم هنوز چند کیلومتری از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بادیه نشین سر راه ما سبز شد و با صدای خشن فریاد ایست داد، در نور مهتاب خنجر مرد عرب را به کمرش دیدم و سخت ترسیدم اما سید آرام بود، مرد عرب تهدید کرد که هر چه دینار داریم به او تحویل بدهیم، من در صدد بودم چنین کنم که ناگهان شهید نواب(ره) با چالاکی هرچه تمام‌تر خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشید و نوک آن را با قدرت زیر چانه او گذاشت و گفت: با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی‌ها بشوی.

من از سرعت و شجاعت سید متحیر مانده و به آن دو زل زده بودم. مرد عرب ما را به چادرش دعوت کرد و سید بلادرنگ پذیرفت. من با حیرت گفتم: چگونه دعوت کسی را می‌پذیری که تا چند لحظه پیش می‌خواست ما را بکشد؟ سید گفت: اینها عرب هستند و مهمان را ارج می‌نهند و کاری به ما ندارند. آن شب من و نواب(ره) به چادر مرد عرب رفتیم، سید آرام خوابید اما من تا صبح بیدار بودم .

حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی(ره)

ایشان در روز ۲۶ آذر سال ۵۹ به دست مأموران بعثی به اسارت در آمدند. آن روزها در ایران شایع شد که ایشان به شهادت رسیده است. مجالس بزرگداشت و سخنرانی‌های شخصیت‌هایی همچون شهید رجایی و تعطیلی و عزای عمومی قزوین و پیام تسلیت امام خمینی(ره) به مجلس شورای اسلامی، ابعادی لز شخصیت آن عالم عامل را تا اندازه ای برای مردم روشن ساخت و دولت عراق نیز از این طریق ایشان را به عنوان یک روحانی سرشناس، شناسایی کرد.

این شناسایی موجب فشار و شکنجه مضاعف ایشان شد، شکنجه‌های توان‌فرسا از قبیل سوراخ شدن سر مبارک ایشان با میخ در زیر شکنجه و دوبار تا پای چوبه دار رفتن؛ سرانجام پس از پانزده ماه زندانی بودن در سلول و تحمل این شکنجه‌ها ، با لطف و رحمت الهی  و امداد غیبی پروردگار عالم، ایشان را به اردوگاه و به جمع دیگر اسیران انتقال دادند.

اما این شکنجه‌ها نتوانست حجت الاسلام ابوترابی را به عنوان یک روحانی انقلابی در مسیرش سست نماید، بلکه ایشان همواره نقش مدیریت انقلابی و رهبری اسرا را بر عهده داشت و شجاعت و صبر وی موجب دلگرمی آنها بوده است.

آری امروز نیز شجاعت برای پیشبرد اهداف عالیه انقلاب ضروری است و طلاب عصر انقلاب باید با اتکاء و اعتماد به خداوند در دفاع از مکتب تشیع هیچ هراسی به خود راه ندهد.

خداوند در بیان ویژگی‌های قوم محبوب خویش می‌فرماید:

«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُۆْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏ ‏» (۶)

(قومی که خداوند آنها را دوست دارد) نسبت به مۆمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدى باک ندارند.


منابع:

۱-در دیدار با مردم قم ، ۱۹ دی‌ماه ۱۳۸۱، پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای.

۲-خطبه‌های نماز جمعه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۷۴، پایگاه حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای

۳-اسلام مجسم، آیت الله نوری همدانی، ۱۷۷-۱۷۹٫

۴-مجله یاران، دی ماه ۱۳۸۴، شماره۲، ص۲۹ و ۳۰٫

۵-مجله یاران، دی ماه ۱۳۸۴، شماره۹، ص۱۴٫

۶-مائده-۵۴٫

تهیه وتولید:مسلم زمانیان-گروه حوزه علمیه تبیان

اوصاف طلبه انقلابی در سیره بزرگان(۲)

اوصاف طلبه انقلابی در سیره بزرگان(۲)

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir
علامه جعفری(ره) در بین سخنانش با صبوری و وقار تمام از مرگ فرزند دلبندش خبر داد… اشک در چشمها حلقه زد و با تأثر و شگفتی، همه دانستند که استاد در مرگ دختر محبوبش سوگوار است و پیکر او را هنوز به خاک نسپرده است،… (اما) به دانشگاه آمده تا به عهد و قرار خویش وفا کند و به شاگردان مشتاق خویش درس تازه‌ای از صبر جمیل و وفای متین بیاموزد.

بدون شک انقلاب اسلامی نقطه عطفی در تارخ اسلام است که می‌تواند منشأ آثار بسیاری باشد اما برای سرعت بخشیدن انتقال این انقلاب و تبدیل آن به یک الگوی همه جانبه ابتدا باید مردم خویش را از حقیقت اسلام آگاه نمود و این در سایه تبلیغات جهت دار و ساماندهی شده میسر است.

 

طلبه عصر انقلاب با توجه به درک این ضرورت باید خودش را وقف اسلام نموده و در راه تبلیغ دین هر سختی و مانعی را با جان بخرد.

 

در حقیقت تحصیل علم مقدمه‌ای برای ساختن خویش و مردم است، بنابراین نباید به بهانه ارج نهادن امر تحصیل، تبلیغ مورد بی مهری واقع شود و از ارزش آن کاست، مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در جمع روحانیون فرمودند:

«آن عده قلیل در جنگ بدر افتخار مسلمین بودند، همان ۳۱۳ نفر، همچنین یاران اندک سید الشهداء(ع) در کربلا برگزیده‌ترین افراد از سوی حضرت پروردگار بودند؛ شاید بگویید: تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر(عج) هیچ کس تعهدش و سعادتش مثل اینان نخواهد بود، اینطور فکر نکنید، همین مقدار که شما ملبس شدید به لباس مقدس روحانیت یعنی در ردیف برگزیدگان خدا قرار گرفتید، برای حفظ و صیانت از دین و احکامش، این مسئله بسیار مهم است و باید از این نعمت شاکر باشید و قدردانی کنید» (۱)

 

رویکرد مبلغین در برخورد با مردم در عین مجاهدت و پایداری، باید رویکردی دلسوزانه باشد، قرآن کریم پیامبر(ص) را نسبت به هدایت دیگران حریص معرفی می‌نماید:

« لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُم‏» (۲)

همانا رسولى از جنس شما براى (هدایت) شما آمد که فقر و پریشانى و جهل و فلاکت شما بر او سخت مى‏آید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص‏ است.

 

روزی علامه محمد تقی جعفری(ره) به هنگام بازگشت به منزلش متوجه می‌شود که دزدی از منزل ایشان فرشی برداشته و می‌برد. ایشان دزد را تعقیب کرده، در سرای بوعلی بازار تهران دزد را می‌بیند که مشغول فروختن قالی است. لحظه‌ای در مقابل حجره درنگ کرده، سپس پیش رفته و با پیشنهاد منفعت به طرفین( صاحب حجره و دزد) قالی را می‌خرد؛ ولی شرط می‌کند که فروشنده آن را تا منزل برایش حمل کند. وقتی دزد به منزل استاد می‌رسد، پی به اصل قضیه می‌برد. دزد از استاد معذرت می‌خواهد. استاد بدون آنکه به رویش بیاورد، او را از این عمل منع می‌کند و می‌گوید: من که ندیدم تو از خانه من فرش را دزدیده باشی. من فقط قالی را از تو خریده‌ام. به این صورت او را به راه صواب رهنمون می‌سازد. (۳)

 

مجاهدت و خستگی ناپذیری

هر امری برای نتیجه دادن منوط به مجاهدت و ایستادگی است، ثمره تبلیغ و تبیین معارف برای مردم شاید از آن اموری محسوب می‌شود که در بلند مدت خود را نشان خواهد داد همانطور که صبر امام خمینی(ره) و مجاهدت ایشان رفته رفته زمینه را برای انقلاب اسلامی مهیا ساخت و آن حماسه عظیم شکل گرفت.

 

در سیره علامه محمد تقی جعفری(ره) آمده است: قرار بود که استاد در حضور اساتید و دانشجویان و دانشمندان در تالار کتابخانه دانشگاه امام صادق(ع) سخن بگوید و مقاله‌ای ارائه فرماید.

 

استاد در موعد مقرر در جلسه حضور یافت و مورد استقبال قرار گرفت… در هاله‌ای از غم در جایگاه خطابه قرار گرفت و سخن را با نام و یاد خدا و سپاس و ستایش پروردگار متعال آغاز نمود و در بین سخن با صبوری و وقار تمام از مرگ فرزند دلبندش خبر داد… اشک در چشمها حلقه زد و با تأثر و شگفتی، همه دانستند که استاد در مرگ دختر محبوبش سوگوار است و پیکر او را هنوز به خاک نسپرده است، بلکه جنازه‌اش را پیش چشم اشکبار دیگر بستگانش رها کرده و به دانشگاه آمده تا به عهد و قرار خویش وفا کند و به شاگردان مشتاق خویش درس تازه‌ای از صبر جمیل و وفای متین بیاموزد. (۴)

 

حاج آخوند ملا عباس تربتی(ره)

فرزند ایشان نقل می‌کند: پدرم را هر کس به هر مجلس روضه‌ای دعوت می‌کرد خواه آن کس خان ولایت بود و مجلسی با شکوه داشت یا پیرزن فقیری که در کلبه خودش مجلس برپا کرده بود همه را می‌پذیرفت و مانند نماز خواندن بر خود واجب می‌دانست که برود و تا حدی که می‌تواند آنها را موعظه کند و مسائل دینی آنها را برایشان بگوید و هر کس که فوت می‌کرد خواه از اعیان شهر یا کمترین فقیر و به او اطلاع می‌دادند، برای حاضر شدن در محل غسل و کفن و دفن او می‌رفت و مسائل  را با همه مستحبات بیان م کرد و بر جنازه نماز می‌خواند و…و از هیچ کس در مقابل هیچ یک از این کارها حتی برای مجلس عقدی که می‌رفت پول قبول نمی‌کرد و همه این کارها را از لحاظ شرعی بر خودش واجب می‌دانست که انجام بدهد. (۵)

 

مرحوم آخوند تربتی(ره) خودش را وقف تبلیغ و بیان معارف اسلام کرده بود و با این که بسیار روزه می‌گرفت  گاهی اوقات به خاطر مجالس متعدد تا اواخر شب فرصت افطار نمی‌یافت. باز فرزند ایشان می‌گوید:

بسیار واقع می‌شد که مردی (حاج آخوند تربتی) که شب نخفته و اول طلوع فجر به مسجد رفته و نماز صبح و نافله و نمازهای دیگر را که همیشه در فواصل کارها می‌خواند، خوانده و یک ساعت منبر رفته و پس از منبر سه، یا چهار درس گفته و نزدیک ظهر با دهان روزه به خانه آمده می‌خواست اندکی بخوابد که در خانه را می‌زدند و گاه می‌شد که این، نیمه روز تابستان بود و ما می‌خواستیم جواب ندهیم تا این مرد اندکی استراحت بکند که ناگهان خودش که عبایش را روی صورتش کشیده بود که بخوابد عبا را پس می‌زد و می‌گفت: ببینید کیست؟  و او کسی بود که یا برای ادای نماز بر جنازه میتی به دنبال مرحوم حاج آخوند آمده بود یا  دعوت به مجلس دیگری، و حاج اخوند بی تأمل برمی‌خاست و می‌گفت: شما بروید من خودم می‌آیم و تجدید وضو می‌کرد و می‌رفت و این دعوت‌ها منحصر به شهر تربت نبود بلکه از روستاهای دور و نزدیک هرجا و هر وقت و هر فصل از سال که او را می‌خواندند می‌رفت. بسا می‌شد که ما او را تا شب دیگر نمی‌دیدیم و هیچ‌گاه معلوم نبود که برای صرف شام به خانه می‌آید یا نه.(۶)

 

تبلیغ در اسارت

مرحوم علی اکبر ابوترابی(ره) سید آزادگان، در اسارت هم دست از تبلیغ دین بر نداشت، ایشان به مسند تعلیم و تعلم  عنایت خاصی داشتند و بارها تأکید ایشان را بر مطالعه کتابهای محدودی مثل ریاضی، فیزیک، و شیمی که از ایران می‌رسید و چون مذهبی و سیاسی نبود رد می‌شد و می‌آمد، دیدم.

 

می‌فرمودند: که اینها را حتما بخوانید، کلاس بگذارید. روی آموزش و تعلیم قرآن و نهج البلاغة و احادیث تأکید بسیاری داشتند و کلا سعی ایشان بر این بود که کسی بیکار نباشد و وقتش را بیهوده تلف نکند. حاج آقا ابوترابی در اوقات فراغت اسرا، بنای کارهای فرهنگی را گذاشته بودند. برای ادامه تحصیل اسرایی که تحصیلاتشان زیر دیپلم بود، از صلیب سرخ درخواست کتاب‌های درسی ایرانی داده شد و الحمد لله این کار خیلی هم موفقیت آمیز بود و نتیجه‌اش را بعد از اسارت دیدیم. کسانی که به طور مثال مدرک تحصیلی سوم راهنمایی داشتند، موفق به اخذ دیپلم شدند و به دانشگاه‌ها راه یافتند. (۷)

 


 

منابع:

۱-نوری از ملکوت، مهدی لطفی، دفتر نشر برگزیده، ص۴۴۱٫

۲-توبه-۱۲۸٫

۳-ابن سینای زمان، سید محمد رضا غیاثی کرمانی، ص۵۰٫

۴-همان،ص۴۱٫

۵-فضیلت‌های فراموش شده، حسینعلی راشد، انتشارات اطلاعات، ص۱۱۹ و ۱۲۰٫

۶-همان، ص۱۲۳و ۱۲۴٫

۷-مجله یاران، بنیاد شهید، شماره ۹، مرداد۱۳۸۵، ص۲۲٫
باز منتشر شده توسط norkoda در وب سایت تبیان مرکز زنجان 

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(۳)

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(3)
نمازشان همیشه اول وقت بود و پیوسته ۲ ساعت مانده به اذان صبح بیدار می شدند و در این فاصله قرآن می‌خواندند. هنگام راه رفتن ذکر می‌گفتند، در ماه مبارک رمضان هر روز ۱۰ جزء قرآن می‌خواندند، برنامه عبادی ایشان در ماه رمضان این بود که شب تا صبح نماز و دعا می‌خواندند و بعد از نماز صبح و مقداری استراحت می‌کردند.

«عبودیت و بندگی»

یکی از خصوصیات طلبه عصر انقلاب، انس او با مبدأ هستی است، بدون شک هر عملکرد انقلابی پایه و اساسی می‌خواهد وگرنه به خمودگی و سستی می‌انجامد، و این رابطه با خالق هستی است که روح تحرک و مقاومت را در انسان‌ها زنده می‌کند.

حرکت انقلابی منوط به بیدار و زنده بودن است، و قرآن کریم زنده بودن انسان را در سایه اطاعت از خداوند و رسولش دانسته است:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم‏» (۱)

هرگز کسی که در عمل با خداوند فاصله دارد نمی‌تواند دم از انقلابی بودن بزند و اگر هم چنین ادعایی بکند، این ادعا از زبان وی فراتر نمی‌رود.

اصلا انقلاب برای تحقق بندگی خداوند است، بندگی‌ای که  هدف خلقت انسان است(۲)

بزرگان حوزه همیشه نسبت به این امر احساس ضرورت نموده و نسبت به آن واکنش نشان می‌داده‌اند؛ آیت الله مجتهدی(ره) می‌فرمودند: یک روز قبل از اذان صبح دیدم آیت الله العظمی بروجردی(ره) در حیاط مدرسه فیضیه قدم می‌زنند، فردای آن روز شیخ محمود اردکانی آمد و گفت دیشب آقای بروجردی(ره) اینجا آمده بودند و شکایت داشتند که چرا برق چند حجره خاموش بوده و طلبه‌ها برای نماز شب بیدار نشده‌اند. (۳)

در سیره بزرگان انقلابی ما به خوبی فناء شدن در مبدأ لا یزال هستی مشهود است، آنان که وقتی به عبادت می‌ایستادند خودی نمی‌دیدند.

امام خمینی(ره)

امام خمینی (ره) ارتباط عمیقی با خداوند داشتند که حتی وجهه سیاسیشان نیز نتوانست چهره معنوی ایشان را مخفی کند. بدون شک این انس و الفت با خالق بود که امام(ره) را به رهبری الهی مبدل ساخته بود، رهبری که در سخنرانی‌ها،تصمیمات و رفتارهای خود از احدی واهمه نداشت و غیر خدا را در نظر نمی‌گرفت.

آیت الله گرامی در مورد امام(ره) می‌فرمایند:

«اتصال امام(ره) به خداوند موجب آرامش و اطمینان عجیبی شده بود، امام(ره) نسبت به نماز شب بسیار مقید بودند و همچنین در خواندن نماز اول وقت خیلی مراقب بودند». (۴)

گریه‌های نیمه شب امام(ره) برای کسانی که با ایشان از نزدیک آشنایی داشتند امری عادی بود اما برای کسانی که خیلی امام(ره) را نمی‌شناختند عجیب می‌نمود؛ در آستانه انقلاب و بازگشت امام(ره) به ایران مهماندار هواپیمای فرانس ایر، از گریه‌ امام در هواپیما متعجب شده بود و می‌پرسید: آیا امام(ره) از چیزی ناراحت هستند؟

آیت الله توسلی بعد معنوی امام(ره) را این‌گونه معرفی می‌کنند:

«من ۴۰ سال خدمت ایشان بودم و به چشم خود شاهد بودم که امام(ره) رها از تمام قیود مادی بودند. تهجد امام(ره) تا آخرین لحظه حیات ترک نشد.

نمازشان همیشه اول وقت بود و پیوسته ۲ ساعت مانده به اذان صبح بیدار می شدند و در این فاصله قرآن می‌خواندند. هنگام راه رفتن ذکر می‌گفتند و نیم ساعت راه رفتنشان را با ذکر تنظیم می‌کردند، نه با ساعت». (۵)

یکی از همراهان امام(ره) در نجف اشرف اظهار می‌دارد که ایشان در هر روز ماه مبارک رمضان ۱۰ جزء قرآن می‌خواندند، برنامه عبادی ایشان در ماه رمضان این بود که شب تا صبح نماز و دعا می‌خواندند و بعد از نماز صبح و مقداری استراحت، صبح زود برای کارهایشان آماده بودند. (۶)

آیت الله گلپایگانی(ره)

مرحوم آیت الله گلپایگانی(ره) حدود هفتاد سال موفق بودند پیش از اذان صبح به حرم مشرف شوند، این سیره ایشان بود تا اواخر عمرش و تا آخر عمر هیچ‌گاه سحرخیزی و نماز شب را ترک نکردند. نوافل را ترک نمی‌کرد و نمازهای مستحبی را به جای می‌آورد. در زمان ایت الله بروجردی(ره) که هنوز مرجعیت ایشان مشخص نبود، ایام البیض ماه رجب را در مسجد امام حسن عسکری(ع) معتکف می‌شدند. ایشان در ماه رجب اعمال ام داوود را به جای می‌آورد.

آیت الله کریمی جهرمی در مورد ایشان می‌نویسد: شب زنده داری و تهجد و گریه‌ها و اشک‌های جاری او و تلاوت قرآن و دعاهای مختلف او ترک نمی‌شد، ایشان تقید به گفتن اذان داشتند و صدای مبارکشان به هنگام طلوع فجر به اذان بلند می‌شد.(۷)

شهید نواب صفوی(ره)

شهید نواب صفوی حالات عجیبی داشت، هنگامی که حرف می‌زد مثل کسی بود که در مقابل هزاران مستمع سخن می‌گوید. با شور و حرارت جدی حرف می‌زد و هنگامی که سخن به توحید و یگانگی خداوند می‌رسید همه وجودش از باور و اعتقاد سرشار بود. به هنگام نماز چنان عاشقانه با معبود به راز و نیاز می‌پرداخت که جز به او به هیچ چیز و هیچ کسی توجه نداشت. در قنوت اشک می‌ریخت و آرزوی شهادت در راه خدا و به خون خود غلطیدن را می‌کرد. (۸)

همسر ایشان می‌گوید: «آقا هنگامی که به عبادت می‌پرداختند و به رکوع و سجده می‌رفتند، زار زار می‌گریستند و حالت عجیبی پیدا می‌کردند که این حالت هر بیننده‌ای را به تعجب وامی‌داشت. ایشان غالبا روزه بودند، ولی نمی‌گذاشتند کسی بفهمد. گاهی از من هم پنهان می‌کردند، حتی بیشتر بدون سحری روزه می‌گرفتند. نماز شب ایشان هرگز ترک نمی‌شد. صوت قرآن ایشان هر شنونده‌ای را مجذوب می‌ساخت و زیارت عاشورا را هرگز فراموش نمی‌کردند؛ زمانی که زیارتنامه می‌خواندند گویی در صحنه نبرد عاشورا هستند و حضرت سیدالشهداء را از نزدیک می‌بینند. همیشه می‌گفتند کاش روز عاشورا در رکاب جدم بودم و شهید می‌شدم. ایشان در تمام قنوت‌هایشان و در دعاهای سجده شهادت را از خداوند می‌طلبیدند. (۹)

پس از شهادتش، همسر وی بر سر مزارش گفت: «نواب بعضی از شبها، دو ساعت تمام در رکوع و سجده به سر می‌بردم». (۱۰)

استاد شهید مطهری(ره)

آیت الله شهید مطهری اهل دعا و توسل بودند، شبی به شهید مطهری خبر دادند که یکی از دوستانشان را به ۱۰ سال زندان محکوم کرده‌اند یا قرار است محکوم کنند، استاد خیلی ناراحت شدند و فرمودندک برایم قرآن و مفاتیح بیاورید، و آن‌گاه با توجه دعای توسل را خواندند.

 ایشان مقید بودند که قبل از خواب قرآن بخوانند ، شبهای جمعه علاوه بر قرآن، دعا هم می‌خواندند. خصوصیت بارز ایشان مداومت بر نماز شب بود، ولو این که دیر می‌خوابیدند، حتما نماز شب می‌خواندند، استاد بسیار منظم بودند، مثلا نماز شب را می‌خواندند و بعد از نماز صبح اگر می‌خوابیدند سر ساعت مشخصی بیدار می‌شدند و می‌فرمودند: صبحانه را فلان وقت برایم بیاورید. (۱۱)

مرحوم علی اکبر ابوترابی(ره)

حجت الاسلام مجید انصاری از خاطرات مرحوم ابوترابی(ره) می‌گوید: یکی از ویژگی‌های برجسته و ممتاز ایشان دائم الذکر بودن ایشان بود، هر چند همواره ذکر بر لب ایشان بود اما مقصود، ذکر به معنای توجه به مبدأ هستی و به خداوند متعال است. وقتی با آن رأی بالا نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی می‌شود کمترین تغییری در روش زندگی، و در ذکر مداوم او پیش نمی‌آید.

حد فاصل بین جلسه علنی و کمیسیون‌ها که حدودا دو ساعتی طول می‌کشد و جلسه‌ای تشکیل می‌شود برای نماز ظهر و ناهار، من بیشتر مرحوم ابوترابی را در حال سجده در نمازخانه مجلس می‌دیدم تا در غذاخوری و خوابیدن. (۱۲)


منابع:

۱- انفال-۲۴

۲- «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»‏ (ذاریات-۵۶).

۳- آداب الطلاب، شاکر برخوردار فرید، ص۱۴۱٫

۴- مجله یاران، بنیاد شهید، شماره ۷، خرداد ۱۳۸۵، ص۱۸٫

۵- همان، ص۳۵٫

۶- سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص۱۵۹

۷- نوری از ملکوت، مهدی لطفی، ص۱۲۷ و ۱۲۸٫

۸- مجله یاران، شماره ۲، دی‌ماه ۱۳۸۴، ص۳۱٫

۹- همان، ص۲۱٫

۱۰- همان، ص۱۵

۱۱- همان، شماره ۵ و ۶،  ص۳۹٫

۱۲- مجله یاران، شماره ۹، مرداد ماه ۱۳۸۵، ص۱۹٫

تهیه وتولید:مسلم زمانیان- گروه حوزه علمیه تبیان

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(۴)

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(4)
علامه بلاغی(ره) برای ایستادگی در برابر سم‌پاشی‌های مادی‌گراها، یهودیان و مسیحیان در مجاهدتی زبان انگلیسی و عبری را آموخت و با مطالعه دقیق منابع آنها به نقد آن پرداخت و تألیف‌های متعددی در این زمبنه از خود بر جای گذاشت، به طوری که باید گفت در این پنجاه، شصت سال گذشته غالب کسانی که در این زمینه‌ها چیزی نوشته‌اند، یکی از مدارک و منابع آنها نوشته‌های آن مرحوم بوده است.

تلاش و مجاهدت علمی

انقلاب یک جنبش سخت افزاری است که باید مبتنی بر بینش و معرفت باشد و انقلابی که مبنای معرفتی نداشته باشد از احساسات نشأت گرفته و عمر چندانی نخواهد کرد. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) انقلابی است که کاملا بر پایه‌های معرفتی و با نیت معرفت افزایی شکل گرفت. در رأس این نهضت امام خمینی(ره) است که خود یک فقیه جامع الشرائط است و اگر غیر از این بود وقوع چنین نهضت عظیمی ممکن نبود.

 

طلبه عصر انقلاب نیز که رهبری جزء جزء این حرکت را بر عهده دارد باید مجاهدت علمی داشته باشد چرا که علم نور هدایت است و کسی که خود از این نور بی بهره است نمی‌تواند هدایت‌گر دیگران باشد. برای طلاب بارها و بارها پیش آمده که در برخورد با اتفاقات و وقایع مختلف در ایام تبلیغ و… نیازمندی به اتخاذ یک تصمیم صحیح و در عین حال سریع را احساس نموده‌اند و این امر منوط به در دست داشتن مبانی و اصول اسلامی است.

 

انقلاب یک انگیزه و اشتعال درونی است و طلبه‌ای که علی رغم دارا بودن این هیجان درونی، چراغ روشنگر علم را به همراه نداشته باشد این اشتعال او را به بیراهه می‌برد و گاهی حتی یک طلبه با روحیات انقلابی اما جاهل منشأ ضرر می‌شود خصوصا اگر این جهل، جهل مرکب باشد.

 

با بررسی سیره بزرگانی که در این انقلاب امام (ره) را یاری نموده‌اند به روشنی می‌توان یافت که عنصر علم در وجود مبارکشان بسیار پررنگ بوده است، شخصیت‌هایی مانند شهید بهشتی(ره)، شهید مطهری(ره) و… که همین علمشان که ناسازگار با کج‌روی‌ها و انحرافات بوده سبب سوء قصد به جانشان شده است.

 

علامه محمد جواد بلاغی(ره)

علامه بلاغی (ره) نیز یکی از روحانیون انقلابی بود که در سال ۱۲۸۲ قمری در شهر نجف زاده شد. روزی که علما و روحانیت به زعامت مرحوم آقای میرزا محمد تقی شیرازی (میرزای کوچک) برای استقلال عراق نهضت کردند ایشان از پیش قدمان نهضت بود. ایشان در آن زمان برای ایستادگی در برابر سم‌پاشی‌های مادی‌گراها، یهودیان و مسیحیان زبان انگلیسی و عبری و فارسی را آموخت و با مطالعه دقیق منابع آنها به نقد آن پرداخت و تألیف‌های متعددی در این زمبنه از خود بر جای گذاشت و به راستی باید گفت در این پنجاه، شصت سال گذشته غالب کسانی که در این زمینه‌ها چیزی نوشته‌اند، یکی از مدارک و منابع آنها نوشته‌های آن مرحوم بوده است. اگر خوب دقت کنیم می‌یابیم که فراگرفتن زبان عبری، انگلیسی، و فارسی، آن هم در آن روزها یکی از مجاهدت‌های ارزنده آن مرحوم بوده است و با این مجاهدت به حوزه‌های علمیه و دانشجویان این درس را داد که در هر زمان حوزه‌های علمیه و روحانیت باید به لوازم دفاع از حریم مقدس دین و مذهب مجهز باشند. تمام این مجاهدت‌ها با دست خالی بوده است چرا که در شرح حال ایشان می‌خوانیم: ایشان مشغول تألیف کتابی در مورد قبله بودند اما در  اثر نداشتن وسائل لازم از ادامه آن صرف نظر کردند و یا برای چاپ کتابی مانند «الرحلة المدرسیة» از مردم تقاضای کمک کردند و یا برای فروش و نشر تفسیر «آلاء الرحمن» به مرحوم سید محسن عاملی نامه نوشتند. (۱)

 

شهید سید مصطفی خمینی(ره)

نقش سید مصطفی خمینی(ره) در پیشبرد اهداف انقلاب غیر قابل انکار است و امام خمینی(ره) از ایشان به عنان «امید آینده اسلام» یاد کرده‌اند.

با بررسی ویژگی‌های ایشان به روشنی میتوان علم و فقاهت را یکی از عوامل اصلی این وصف دانست. حاج آقا مصطفی خمینی(ره) مجتهدی صاحب نظر و با بصیرت بود. در مقام علمی ایشان همین بس که بیش از چند سالی از بلوغ او نگذشته بود که به درجه اجتهاد رسید. ایشان در حالی که هنوز بیش از ۳۳ سال از عمرش نمی‌گذشت ۱۲ جلد کتاب در علوم اسلامی تألیف کرده بود. (۲)

 

تبحر حاج آقا مصطفی فقط در فقه و اصول خلاصه نمی‌شد بلکه در ادبیات، و رجال و درایه هم متخصص بود. ایشان اکثر رجال سند را با خصوصیات و تاریخ تولد و وفات آنها بلد بود و اشعار نخبة المقال را حفظ کرده بود، اکثر اشعار حاف۱ گلستان سعدی، و قسمتی از مثنوی و تاریخ علمای اسلام و تمام لغات «المنجد» را حفظ بود. (۳) همچنین در علوم عقلی مثل فلسفه و عرفان نیز متبحر بود، آیت الله مومن در مورد ایشان می‌گوید:

حاج آقا مصطفی اسفار مثل موم در دستش بود و وقتی آن را تدریس می‌کرد متوجه می‌شدیم که استادی استثنایی است او به همان چند صفحه‌ای که نزد او می‌خواندیم اکتفا نمی‌کرد بلکه کاملا به فلسفه به ویژه آثار ملاصدرا تسلط داشت. ایشان در درس خار مرحوم امام(ره) شرکت می‌کرد و به شدت اهل اشکال بود و این جور نبود که چون پدرش عالم و مجتهد سرشناس بودند سکوت کند و اشکالاتی که می‌گرفت بسیار دقیق و علمی بودند و گاهی حتی با پدرشان جدل طلبگی ‌می‌کردند.(۴)

 

آیت الله العظمی خوئی(ره)

استاد آقای سید عبدالعزیز طباطبایی(ره) فرمودند:

مرحوم آقا در سفر اولشان به ایران قرار بود بر آن نهاد تا مدتی را در تهران میهمان مرحوم آیت الله حاج سید احمد نخجوانی بوده و ضمنا جلسه معارفه ای با ایشان با حضور علما و تجار برگزار شود. پس از گذشت چند روز، ناگهان مرحوم آیت الله خویی اعلام داشتند که من باید به نجف بازگردم و لذا روز پنج شنبه برایم بلیط برگشت تهیه نمایید.

مرحوم آقای نخجوانی هر چه اصرار کردند که بمانید تا این جلسه معارفه با توجه به این مقدمه چینی‌ها برگزار شود فایده نبخشید و آقا بر مراجعت پافشاری می‌کردند وقتی علت را جویا شدند: فرمود:

شنیده ام آقای نائینی روز شنبه درس را آغاز می کند و من باید صبح بر سر درس حاضر باشم» و به خاطر همین از آن جلسه مهم صرف نظر می‌نماید و به خاطر از دست ندادن چند جلسه درس مرحوم نائینی به نجف باز می‌گردد.(۵)

 

شهید مطهری(ره)

اولین کسی که انحراف فرقان را کشف کرد آقای مطهری بود. او با درایت و دور اندیشی به محض این که حرف‌های کسی را می‌شنید به کنه منویات او پی می‌برد. او به هنگام مطالعه نشریات آنها به قدری احساس انحراف و خطر کرد که سکوت را شکست و برای حفظ اسلام و دین جان خود را به خطر انداخت.(۶) لازمه درک خطر و انحراف از مسیر واقعی انقلاب بنیه علمی قوی است؛ بدیهی است که در صورت آشنا نبودن با مبانی و اصول اسلام ،ممکن است انحراف، مسیر درست تلقی گردد و راه درست، انحراف معرفی شود همان‌طور که در بسیاری از انقلابیون سال ۵۷ می‌بینیم که امروز از انقلاب بریده‌اند و به زعم خویش آن را منحرف شده می‌پندارند.

 

استاد شهید مطهری(ره) در علوم مختلف اسلامی و حتی غیر اسلامی اهل مطالعه بود، ایشان و مرحوم علامه جعفری(ره) همراه دکتر حسابی شبهای متوالی ستاره‌ها را رصد می‌کردند. آیت الله مطهری با علم فیزیک هم آشنا بود و به تاریخ علاقه سرشار داشت. مرحوم دکتر حسابی در روزگاری که هیچ کس اجازه نداشت کتاب‌های مرحوم استاد مطهری(ره) را بخواند، ایشان کتاب‌های استاد را به دانشگاه برده و به شاگردانشان هدیه می‌ دادند.(۷)

 

آیت الله گلپایگانی(ره)

آیت الله کریمی جهرمی می‌فرمودند: ایشان فرمودند: در دورانی که در مدرسه فیضیه طلبه بودم دچار کسالت و بیماری شدم، استادم مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) شبها برای تدریس در مدرسه فیضیه حضور می‌یافتند. من که آن شب از شدت کسالت و تب نمی‌توانستم حرکت کنم به رفقا گفتم: مرا ببرید به کلاس و با لحاف پشت منبر درس بخوابانید تا از فیض درس ایشان محروم نمانم.(۸)

 

آیت الله اشتهاردی هم می‌فرمودند: روزی آیت الله گلپایگانی که در مدرسه فیضیه درس میگفت بعد از جلسه با عجله رفتند و عذرخواهی کرده و فرمودند: می‌خواهم به اول درس آیت الله بروجردی برسم و اول درس را از دست ندهم. (۹)

 

علامه محمد تقی جعفری(ره)

استاد می‌گفت: هنگام تحصیل در مدرسه صدر نجف روزی نزدیک ظهر در حجره آبگوشتی بر سر چراغ گذاشتم و سپس مشغول مطالعه شدم. پس از چندی ناگهان متوجه شدم که طلاب مدرسه در حال شکستن درب حجره هستند. با سرعت در را باز کردم و با حالت اعتراض گفتم: من مشغول مطالعه هستم چرا مزاحم می‌شوید؟ در همین حین به ناگاه متوجه شدم که تمامی حجره را دود گرفته و طلاب به تصور این که حجره من آتش گرفته، برای کمک و نجات من آمده‌اند و من از فرط توجه به مطالب مورد مطالعه متوجه نشده‌ام. (۱۰)

________________

منابع:

۱- نوزده ستاره و یک ماه(شرح حال فقها و حکما)، آیت الله استادی، ص۲۴۰ الی ۲۶۱٫

۲- مجله یاران، بنیاد شهید، شماره۱۲، آبان ۱۳۸۵، ص۳۹٫

۳- همان، ص۴۵

۴- همان، ص۱۴و۱۵٫

۵- یادنامه آیت الله العظمی خوئی، گروهی از نویسندگان، نشر موسسه خیریه آیت الله خوئی، ص۶۰ و۶۱

۶- مجله یاران، شماره ۵و۶، ۱۳۸۵، ص۳۵٫

۷- همان، ص۶۷٫

۸- نوری از ملکوت، مهدی لطفی، ص۴۹٫

۹- همان.

۱۰- ابن سینا، سید محمد رضا غیاثی کرمانی، ص۵۵٫

تهیه وتولید:مسلم زمانیان-گروه حوزه علمیه تبیان

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(۵)

طلبه انقلابی در سیره بزرگان(5)

شهید بهشتی نسبت به رفتار مسئولین انقلاب بسیار حساس بودند، یک بار نامه‌ای به یکی از قضات نوشت و در آن او را به شدت توبیخ نمود که «شنیده‌ام هنگامی که برای مأموریت به سفر می‌روی ساک خود را به کسی که تو را همراهی می‌کند می‌دهی. این نشانه تکبر توست که شخصیت دیگران را مورد استخفاف قرار می‌دهی».

تواضع و حسن معاشرت

انقلاب برای یک ملت نقطه شروع است نه نقطه پایان. انقلاب یعنی تغییر دفعی رویکردها و استراتژی یک ملت برای رسیدن به یک هدف که باید تا تحقق آن ادامه یابد و منوط به دو عامل است یکی مبانی معرفتی و دیگری روش دنبال کردن اهداف انقلاب.

معارف انقلاب اسلامی که نشأت گرفته از اسلام ناب بوده و منبع وحیانی و آسمانی دارد. پس پیشبرد آن منوط به نحوه تبلیغ و اشاعه آن است که فاکتورهای مختلفی در آن دخیل است. یکی از فاکتورهای ارزشمند آن تواضع و حسن برخورد با دیگران است.

قرآن کریم یکی از ویژگی‌های پیامبر(ص) را خُلق عظیم او می‌داند:

«إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم‏» (۱)

در حقیقت تو به نیکو خلقى عظیم آراسته‏اى‏.

که همین اخلاق پیامبر(ص) موجب جذب مردم شده است:

«َ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» (۲)

اگر تندخو و سخت‏دل بودى مردم از گِرد تو متفرق مى‏شدند.

اینک به بررسی این فاکتور در سیره بزرگان انقلابی اشاره ای می‌کنیم.

امام خمینی(ره)

شخصیت متواضع و مهربان امام خمینی(ره) بر هیچ کس پوشیده نیست، حتی بر مسیحیان روستای نوفل لوشاتو که خاطره همسایگی این مرد الهی را هرگز فراموش نمی‌کنند. امامی که روحیه ایشان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب تغییری نکرد و همواره تواضع و حسن برخورد با دیگران در سیره ایشان موج می‌زد. ایشان در مسجد سلماسی درس می‌دادند که در آن زمان مسجد ساده‌ای بود که کف آن با زیلوهای نخی آبی رنگ یا کاشی فرش شده بود. زیلوها نازک و به خصوص در زمستان سرد بودند. روزی شاگردان با هم گفتند: این درست نیست که ایشان نیز همانند ما روی زیلوی نازک و سرد بنشینند و یکی از شاگردان برخاست و قبل از این که ایشان بیایند، عبای پشمی خود را تا و در جایی که امام(ره) می‌نشستند، پهن کرد و همه خوشحال شدند که بدینوسیله کار خیری انجام داده‌اند، اما همین که امام(ره) وارد مسجد شدند و برای نشستن به جای مخصوص خود رفتند و آن عبا را پهن دیدند با ناراحتی آن را جمع کردند و  کنار گذاشتند و مانند هر روز مثل دیگران روی زیلو نشستند و آثار ناراحتی تا پایان درس در چهره شان هویدا بود.(۳)

آیت الله شهید مطهری(ره)

ایشان در دانشگاه دائما از خدمتکارها می‌پرسیدند: غذا خوردید؟ چه خوردید؟ غالبا از منزل غذا می‌بردند و اگر دانشگاه غذا می‌داد تا نصف آن را به خدمتکارها نمی‌دادند، غذا نمی‌خودند. از دستور دادن به دیگران به شدت ابا داشتند و اگر هم ناچار می‌شدند با خواهش و خضوع همراه بود.

تجسم مطلق مکارم اخلاق بودند و اعتقاد داشتند استاد و خدمتکار همه بنده خدا هستند و شئوناتی که برخی برای خود قائل می‌شوند نشانه تنگ نظری آنهاست.

شهید مطهری(ره) دائما به فقرا کمک می‌کردند. بارها شده بود که بعد از شهادتشان افرادی نزد ما می‌آمدند و می‌گفتند که ایشان جان بچه آنها را خریده است. به بیماران سر می‌زدند و نسبت به درد دیگران حساس بودند و تا جایی که دستشان می‌رسید مشکلات دیگران را رفع می‌کردند.(۴)

آیت الله شهید بهشتی (ره)

حجت الاسلام حسینیان در مورد شخصیت شهید بهشتی می‌گوید: ایشان با همه رفتار متین و محترمانه داشت. آن روزها مرحوم محمد منتظری حرف‌های بسیار تندی به شهید بهشتی می‌زد. یک بار به مناسبتی به مجلس خبرگان رفته بودم. در آنجا شهید بهشتی با دیدن شهید منتظری چنان به گرمی او را در آغوش گرفت و احوال پرسی کرد که هر کس در آنجا حضور داشت واقعا حیرت کرد. کوچک‌ترین حرکت یا حرف شهید بهشتی نشان نمی‌داد که او از توهین‌ها خبر دارد. یک بار  عده‌ای از توده ای‌ها به ملاقات شهید بهشتی رفته بودند و وقتی از اتاق بیرون آمدند چنان تحت تأثیر برخوردهای محبت آمیزش قرار گرفته بودند که نمی‌توانستند چنین رفتاری را از کسی که صد در صد با آنها اختلاف نظر دارد باور کنند. (۵)

شهید بهشتی نسبت به عملکرد مسئولین و قضات خیلی حساس بودند، یک بار نامه‌ای به یکی از قضات نوشت و در آن او را به شدت توبیخ نمود که «شنیده‌ام هنگامی که برای مأموریت به سفر می‌روی ساک خود را به کسی که تو را همراهی می‌کند می‌دهی. این نشانه تکبر توست که شخصیت دیگران را مورد استخفاف قرار می‌دهی». (۶)

شایعات و فشارهای ناشی از ترور شخصیت آن بزرگوار به قدری گسترده بود که حتی برخی از نزدیکان ایشان هم باور کرده و به شهید بهشتی بد بین شده بودند. شهید بهشتی حقا در اوج مظلومیت به شهادت رسید. یادم هست یک روز ناهار در شورای عالی قضایی به حضورشان رسیدم. هنگامی که ناهار ایشان را آوردند دیدم یک ظرف ماست است و کمی نان و این درست در زمانی بود که همه جا شایع کرده بودند که ایشان در کاخ زندگی می‌کنند و زندگی تجملاتی دارند. ولی ایشان در به رغم همه این شایعات همچون کوهی استوار ایستاده بود و حتی یک بار گفت اگر از من در این شرایط طوفانی و بحرانی بپرسند وظیفه ما چیست، من فقط می‌گویم: سکوتف سکوت، سکوت. (۷)

آیت الله العظمی گلپایگانی(ره)

ایشان نسبت به نوع برخورد با دیگران خصوصا کودکان حساس بودند و به کودکان بسیار محبت می‌ورزیدند حتی امر کرده بودند شیرینی و شکلات تهیه شود و در کمد کنار تخت ایشان گذاشته شود و هنگامی که کودکان و خردسالان به حضورشان آمدند ولو با زحمت در کمد را باز کرده و کودکان را با آن تنقلات شاد می‌کردند.

فرزند ایشان آقا جواد گلپایگانی از اخلاق پدر می‌گوید:

طرز برخورد ایشان با مراجعه کنندگان طوری بود که برای همه جتی افراد کوچک خانواده احترام قائل بودند و در آن موقعی که پایشان درد نمی‌کرد اتفاق نیفتاد که من مشاهده کنم کسی وارد اتقا شود و ایشان به احترام او بلند نشوند و احترام نکنند. یاد دارم در سنین کودکی بودم ایام عاشورا طبق معمول در منزلمان روضه خوانی داشتیم. مرحوم والد در کنار درب می‌ایستاد و به مردم احترام می‌کردند. دیدم مرد نابینایی وارد شد و آقا تمام قد برای او بلند شدند. روزهای بعد هم آن مرد نابینا می‌آمد و ایشان در برابر او بلند می‌شدند و احترام می‌کردند. روزی به آقا عرض کردم: این مرد که می‌آید نابیناست و نمی‌بیند که شما در برابرش بلند می‌شوید. فرمودند: مردم که می‌بینند من برای این شخص نابینا احترام کردم. او مومن است و مومن را باید احترام کرد.

حجت الاسلام شیخ الاسلامی می‌گوید: ایشان بسیار مۆدب بودند. اگر کسی نزد ایشان می‌رفت فورا عمامه به سر می‌گذاشتند. نزد کسی پای خویش را دراز نمی‌کردند. روزی پیش ایشان رفتم فورا پایشان را جمع کردند، عرض کردم آقا راحت باشید؛ فرمودند: راحتی من در این است. (۸)

حجت الاسلام علی اکبر ابوترابی(ره)

حجت الاسلام سید محمد حسن ابوترابی در مورد برادر می‌فرماید: ایشان بسیار متواضع و اهل ایثار بودند. ایشان تمام پولی را که پدرم به او بخشید تا در نجف اشرف برای خود و همسرش خانه محقری تهیه کند بابت بدهی یک نفر داد و هیچ گاه هم به روی او نیاورد.

یک بار هم به من فرمودند: محمد می‌خواهیم مشرف بشویم مکه. بنده خیلی خوشحال شدم. مشرف شدیم کاظمین تا یک ماشین کرایه کنیم برویم مکه. در خدمت ایشان رفتیم بغداد. یک ماشین سواری کرایه کردند. تدارک کارهای ۴، ۵  نفر راهم دیده بودند که آنها هم مشرف بشوند مکه. یک سواری قرار بود ساعت ۸ یا ۹ بیاید کاظمین و با این گروه ۴، ۵ نفره حرکت کند و آنها را ببرد مکه. شب در کاظمین در خدمت ایشان قدم می‌زدیم یکی از طلاب قزوین به نام آقای انصاری که بعدا در دفاع مقدس به شهادت رسید دیدیم. آن زمان هر کس در کاظمین بود معمولا قصد مکه داشت. اخوی فرمودند: شما عازم مکه هستید؟ آقای انصاری عرض کردند: قصد مکه ندارم. فرمودند: چرا؟ گفت: من پول ندارم. اخوی فرمودند: عجب! شما تشریف ببرید، من یک سفر مشرف شده‌ام. و به همین راحتی ایشان را دعوت کردند مسافرخانه و پول مکه خودشان را به این آقا بخشیدند تا مستطیع شود. همان صندلی را هم که باید خودشان می‌رفتند در اختیار ایشان گذاشتند و ایشان مشرف شدند به حج. (۹)

علامه محمد تقی جعفری(ره)

علامه محمد تقی جعفری انسان بسیار متواضع و خوش برخوردی بودند، قرار بود روزنامه اطلاعات مناظرات علامه جعفری(ره) را با برتراند راسل چاپ کند به همین خاطر از علامه درخواست عکس کرده بودند. خود ایشان عکس خویش را برداشته و وارد دفتر روزنامه اطلاعات شد. طبق شرایط حاکم بر آن روز ایشان را تحویل نگرفته بودند. ایشان وارد دفتر مسئول روزنامه می شوند، مسئول مربوطه در حال صحبت کردن با شخص دیگری بوده و با حالت بی اعتنایی به علامه(ره) خطاب به ایشان می‌گوید: بنشین تا سخنم تمام شود. بعد از مدتی رو به علامه کرده و می‌گوید: چکار دارید؟ می‌گوید: عکسهای محمد تقی جعفری را آورده‌ام. سپس عکس‌ها را تحویل می‌دهند و بر می‌خیزند تا خارج شوند؛ آن مسئول وقتی نگاهی به عکس‌ها می‌اندازد ایشان را می‌شناسد فورا برخواسته، ایشان را تحویل گرفته و عذرخواهی می‌کند. براستی با مطالعه سیره ایشان می‌توان فهمید علامه جعفری(ره) شخصیتی بودند که تواضع در سرتاسر زندگی ایشان موج می‌زند. (۱۰)


منابع:

۱- قلم-۴٫

۲- آل عمران-۱۵۹٫

۳- مجله یاران، شماره۷، خرداد۱۳۸۵، ص۲۲٫

۴- همان،شماره ۵و۶، فروردین و اردیبهشت، ص۵۴٫

۵- همان، شماره۸، تیر ۱۳۸۵، ص۲۱٫

۶- همان، ص۲۲٫

۷- همان، ص۶۳٫

۸- نوری از ملکوت، مهدی لطفی، ص۱۴۸ و ۱۴۹٫

۹- مجله یاران، شماره ۹، مردادماه ۱۳۸۵، ص۱۵٫

۱۰- ابن سینای زمان، محمدرضا غیاثی کرمانی، ص۵۱، ۵۷، ۶۳، ۶۸٫

تهیه وتولید:مسلم زمانیان-گروه حوزه علمیه تبیان


چهار − 1 =