مفهوم وتعریف حیا

حیاء از ریشۀ «ح ی و» یا «ح ی ی»،[۱]به معنای «شرم» و «آزَرم» است، و منظور از آن خودداری از انجام دادن کارهای زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است.[۲]حیای اصطلاحی عبارت است از حالت و خویی نفسانی در انسان که مانع ارتکاب اعمال زشت می‏شود.
که مقابل آن، بی‌شرمی قرار دارد. در بین تعاریف علمای اخلاق، مرحوم ملا مهدی نراقی; ضمن تعریف جامعی می­فرماید:

«حیا محدودیت و در تنگنا افتادن نفس در ارتکاب محرمات شرعی و عقلی و عرفی، از ترس نکوهش و سرزنش است. تقوا اجتناب از گناهان شرعی است و حیا اعم از این است و عبارت است از اجتناب از آنچه عقل و عرف نیز آن را زشت و ناپسند می‌دانند».[۳]

البته شاید نتوان واژۀ حیا را معادل معنای «شرم» در فارسی دانست؛ چرا که بنابر تعریف دهخدا، شرم حیرت و وحشتی است که بر اثر آگاهی دیگران از عیب و نقص شخص در او پیدا می­شود؛ و این حالت مربوط به بعد از عمل می‌باشد، در حالی‌ که حیا قبل از عمل خود را نشان می‌دهد. لذا واژۀ حیا در زبان فارسی به معانی دیگری همچون «توبه و حشمت»؛ به کار رفته است. بدین معنا که از هر کار منافی حیا توبه می‌نماییم و با حیا صاحب حشمت و شکوه می‌شویم. همچنین کاربردهای دیگر حیا عبارتند از: «هویدا گردیدن راز»، «زیستن»، «باران»، «فراخی سال»، «حال»، «فرج شتر، گوسفند و درندگان ماده»، که این تعاریف مورد نظر نیست.

جایگاه و اهمیت حیا در اسلام

امام صادق علیه السلام در حدیث نسبتاً طولانی جایگاه حیا را در رأس مکارم اخلاقی دانسته، می­فرماید:

« الْمَکَارِمُ عَشْرٌ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ فِیکَ فَلْتَکُنْ … قِیلَ وَ مَا هُنَّ قَالَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ صِدْقُ اللِّسَانِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ إِقْرَاءُ الضَّیفِ وَ إِطْعَامُ السَّائِلِ وَ الْمُکَافَأَةُ عَلَى الصَّنَائِعِ وَ التَّذَمُّمُ لِلْجَارِ وَ التَّذَمُّمُ لِلصَّاحِبِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاء مکارم؛[۴]ده چیز است، اگر می­توانى آنها را داشته باش، … عرض شد: آنها چه هستند؟ فرمود: نا امیدى حقیقى [از آنچه دست مردم است]، راستى زبان، اداء امانت، صلۀرحم، پذیرائى از مهمان، غذا دادن به ­سائل [کسى که از او غذا طلبد]، جبران نیکى‏ها، مراعات حق همسایه، مراعات حق رفیق، و سّر همۀ مکارم [افضل و عالیتر از همه] حیا و شرم است». زیرا کسى که در برابر خالق و مخلوق شرم داشته باشد، همۀ این مکارم را انجام می­دهد و همان خصلت حیا باعث انجام تمام این مکارم مى‏شود.

اهمیت و جایگاه حیا در حدّى است که پیامبر اسلام صل الله علیه و آله فرمود: «الْإِسْلَامُ عُرْیانٌ فَلِبَاسُهُ الْحَیاء؛ اسلام برهنه بوده و لباس آن حیا است».

از جهات عقلی نیز اهمیت مسئلۀ حیا قابل بررسی است؛ به عنوان مثال:

  1. ۱.  حیا، لباس و زینت اسلام است: خداوند در اعطای موهبت حیا تفاوتی میان مؤمن و کافر قائل نمی‌شود، چرا که «حیا» نوعی پوشش برای نمایان نشدن زشتی‎های نفسانی انسان است تا جلوه­های انسانی بر زندگی حاکم بشوند. چنان­که پیامبر صل الله علیه و آله حیا را نه تنها لباس و زینت، بلکه خلق و خوی اسلام، و همۀ دین می­دانستند.[۵]گروهی نزد پیامبر آمدند و گفتند: فلان فرد را حیا فاسد کرده است! پیامبر فرمودند: «حیا از آیین اسلام است و بی­حیایی از پستی فرد است».[۶] لذا حیا از بارزترین شاخصه های فرهنگ اسلامی است که خود را در هنر و خصوصاً معماری اسلامی ظاهر کرده است.
  2. ۲.  حیا در احکام: حیا از آن­چنان اهمیتی برخوردار است که عامل حرمت شراب شمرده است. در روایت آمده است: «خداوند شراب را به سبب از بین بردن حیا حرام کرد؛ چرا که انسان سرمست و می­گسار در حال مستی هر کار زشتی از او سر می­زند و آبروی خویش را بر باد می دهد».[۷] در این روایت دلیل حرمت شراب سه مسأله بیان شده است: فساد انگیزی، عقل زدایی از درک حقایق، و از بین رفتن حیا.
  3. ۳.  معیار سنجش اعمال: بارها شنیده اید که پیامبرصل الله علیه و آله فرموده: «به محاسبۀ نفس خویش بپردازید پیش از آنکه به حساب شما رسیدگی شود. [اما با چه معیاری خود را بسنجیم؟] پیامبر می فرماید: با معیار حیا خود را بسنجید؛ قبل از آنکه به سنجش درآیید».[۸] اینجا منظور حیای بعد از عمل است که مترادف با شرم فارسی است؛ یعنی با شرمندگی که از اعمال خود پیدا می کنید، اعمال خود را بسنجید؛ چه شرمندگی بر اثر عمل خلاف و چه شرمندگی بر اثر نقص عمل خوب و قصور و تقصیر در آن باشد.

منشأ حیا

از آنجایی که هدف آموزه های اخلاقی دستیابی انسان­ها به آثار و برکات حاصل از آنهاست، شناخت منشأ و سرچشمۀ این آموزه­ها از جایگاه ویژه­ای برخوردار است. مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این­باره می­نویسد:

«منشأ شرمسارى و حیا، معرفت به عظمت پروردگار و نعمت‏هاى او و حقى که او برگردن بندگان دارد و از طرف دیگر تقصیر بندگان نسبت به او و توجه به آفات عمل و عیوب نفس و حضور پروردگار است؛ زیرا توجه به این امور خواه ناخواه در حیا و شرمسارى اثر مى‏گذارد…چگونه مى شود که بعد از این همه لطف و مرحمت از طرف حضرت حق و این همه گناه و خطا و روى گرداندن از طرف بنده، باز شرمسارى و حیا براى انسان، آن هم به وقت قرار گرفتن در محضر حضرتش به وسیلۀ نماز در قلب پدید نشود؟ کمال و حیا و شرمسارى به این است که خود را محضر حضرت ذوالجلال جز عدم و فنا نبینى، حتى ضمائرى که در جملات نماز در ارتباط با توست به هیچ وجه در نظر نیاورى و حقیقت زهد را که اعلا مرتبۀ آن است به وقت نماز در تمام هستى و هویتت تجلى دهى».[۹]

تفاوت حیا با مفاهیم مرتبط

  1. ۱.  تفاوت حیا با خجالت: «حیا» یکی از ارزش­های بسیار مهم در فرهنگ اسلامی به شمار می­آید. این مسأله به قدری در فرهنگ ما نهادینه شده است که الفاظی همچون «بی حیا» یا «بی شرم» به عنوان بدترین سخنی است که می­تواند در مورد کسی به کار برده شود. نکتۀ دیگر این است که نباید مفهوم حیا را با مفهوم خجالت مساوی بدانیم؛ چرا که در بسیاری از موارد، خجالت کشیدن نوعی نقص تلقی می­شود و مشکلات فراوانی را برای فرد به وجود می­آورد. افراد خجالتی نمی­توانند حرفشان را بزنند، وظایفشان را به خوبی انجام دهند و در جامعه حضوری فعال داشته باشند.

اصل حیا به عنوان پدیده­ای روان شناختی، عبارت از حالتی در انسان است که هنگام ظهور عیب یا کار ناهنجاری پدید می­آید. به عبارت دیگر، اگر انسان نقص و کمبودی داشته باشد که عیب محسوب می­شود و یا رفتار زشتی از وی سر بزند که دیگران متوجه شوند، حالتی به او دست می­دهد که اصطلاحاً به آن حیا و شرم می­گویند. این حالت مخصوص کسانی است که برای خود ارزش قائلند و طالب کرامت و شرافت می­باشند. چنین افرادی وقتی متوجه نقص و یا رفتار زشت خود می­شوند، دچار حالت شرم ساری می­شوند.[۱۰]

  1. ۱.  تفاوت حیا با عفاف و عفت: «عفاف و حیا» دو صفت نفسانی بازدارنده‌اند که از نظر معنا نزدیک به‌ هم‌ هستند؛ تا آنجا که در برخی روایات همراه هم به‌کار رفته است. دو واژۀ حیا و عفاف از نظر واژگانی و اصطلاحی دارای معانی متفاوتی هستند، اما به ‌شدت نیز با یکدیگر مرتبطند؛ بدین‌ معنا که یکی ریشه و دیگری ثمرۀ آن است.[۱۱] همچنین این رابطه میان دو مفهوم حیا و عفت نیز وجود دارد به صورتی که در یک کلام جامع و خلاصه می­توان ادعا نمود که عفت میوۀ حیا است؛ امیرمؤمنان علیعلیه السلام دربارۀ نتیجه و ثمرۀ حیا و شرم ورزی از سوی انسان­ها می­فرماید: «ثمره الحیاء العفه؛[۱۲] نتیجه شرم و حیا، عفت و پاکدامنی است».

اقسام حیا

  1. ۱.  حیای بجا وعاقلانه: به حیایی گفته می­شود که سبب پیشرفت و سعادت شخص می­شود که برخی از مصادیق آن عبارتند از:

الف) حیا در مقابل گناه: حیا سبب می­شود که انسان از ارتکاب بسیاری از منکرات و امور زشت خودداری کند و نقش بزرگی در شکل دهی چگونگی ارتباط انسان با خدا و مردم دارد. حیا سایر شعبه­های دین را نیز تنظیم می­کند، چنانچه اگر حیا در زندگی فرد حاکم گردد، دیگر جایی برای دروغ گفتن، غیبت نمودن، نافرمانی والدین، ترک نماز و سایر احکام دین باقی نخواهند ماند. دعوت به داشتن حیا و پاسداری از آن، در واقع فراخوانی به ترک تمام معاصی و گناهان است. لذا امام علی علیه السلام می فرماید: «الحَیَاءُ یَصُدُّ عَن فِعلِ القَبِیحِ؛[۱۳] حیاء انسان را از انجام کار زشت باز می­دارد».

ب) حیا در مقابل نامحرم: زنان به عنوان نیمی از پیکرۀ جامعه نقش بسیار مهمی در ایجاد و گسترش عفّت، پاک‏دامنی و اخلاق در بین جوامع بشری دارند. عفّت و حیای زن، که یکی از مهم‏ترین عوامل حفظ و بقای عفّت عمومی است، نه تنها در تمام ادیان و مذاهب الهی مورد تأکید قرار گرفته، بلکه عقول و افکار بشری نیز آن را مورد تأیید قرار داده‏اند.

حکایت: بی­حیایی مؤذن بر فراز منارۀ مسجد

در شهری سه برادر بودند که برادر بزرگ ۱۰ سال مؤذن مسجدی بود و بر روی منارۀ مسجد اذان می‌گفت و پس از ۱۰ سال از دنیا رفت. برادر دومی هم چند سالی این وظیفه را ادامه داد تا عمر او هم به پایان رسید. به برادر سومی گفتند: این منصب را قبول کن و نگذار صدای اذان از مناره قطع شود، اما او قبول نمی­کرد. گفتند: مقدار زیادی پول به تو خواهیم داد، گفت: نه حاضر نیستم در مناره اذان بگویم. علت را پرسیدند، گفت: این مناره جایی است که دو برادر بدبخت مرا بی‌ایمان کرد، چون در ساعت آخر عمر برادر بزرگم بالای سرش بودم و خواستم سوره «یس» بخوانم تا آسان جان دهد، مرا از این کار نهی کرد. برادر دومی هم نیز همین حالات را داشت. برای یافتن این مشکل خداوند به من عنایتی کرد و برادر بزرگم را در خواب دیدم که در عذاب بود. گفتم: تو را رها نمی‌کنم تا بدانم به چه دلیل شما دو نفر بی‌ایمان مردید؟ گفت زمانی که به مناره می‌رفتیم، با بی‌حیایی، نگاه به ناموس مردم درون خانه‌ها می‌کردیم، این مسأله فکر و دلمان را به خود مشغول می‌کرد و از خدا غافل می‌شدیم، برای همین عمل شوم، بدعاقبت و بدبخت شدیم.[۱۴]

ج) حیا در مقابل پدر و مادر: که در اطاعت از فرامین و حفظ احترام نسبت به آنها خلاصه می­شود.

  1. ۱.  حیای نابجا وجاهلانه: بعضی از اوقات انسان چیزی را عیب می­داند که زشت نیست و کمبودی برای آن محسوب نمی­گردد و یا خیال می­کند که ضعفی دارد، اما در واقع ضعف نیست؛ لذا به صورت خلاصه به ذکر نمونه­های حیای منفی و نابجا می­پردازیم:

الف) حیا در کسب علم: اولین موردی که حیا در آن روا نیست، کسب علم است. اگر لازم شد برای یادگیری مطلبی از کسی سؤال بپرسید، دیگر حیا معنایی ندارد؛ چرا که حیا در کسب علم باعث محرومیت می­گردد.

ب) مشورت: گاهی انسان در کاری که می­خواهد انجام دهد، دچار شبهه یا مشکلاتی می­گردد، ولی به خاطر آنکه دیگران او را بی عرضه و نالایق نخوانند، حیا می­کند و مشکلش را با کسی در میان نمی­گذارد و چه بسا این امر باعث خسارت و مشکلات بزرگتری می­گردد.

ج) صدقه دادن: بعضی به خاطر آنکه پول اندکی دارند از صدقه دادن حیا می­کنند. در روایات از چنین حیایی نفی شده است. در روایتی از امیرالمؤمنان علی علیه السلام آمده است که حضرت فرمود: «از بخشش کم شرم نکن، چرا که محروم کردن سائل کمتر از آن خواهد بود».[۱۵]

د) شغل­های معمولی: مورد بعدی که حیا نسبت به آن نکوهش شده است، مشاغل و کارهایی است که به غلط و از روی تکبر آن را دور از شأن خود می­دانیم. مثلاً یک پزشک بر خود عار می­بیند که در یک روستا در مناطق دور افتاده به طبابت بپردازد. این در حالی است که امیرمؤمنان علی علیه السلام می­فرماید: «حیای بی مورد، مانع رزق می­شود».[۱۶]

ه) خدمت به میهمان: آدمی هر چند هم منزلتش بالا باشد، نباید نسبت به خدمت کردن به میهمان خود حیا کند. امام علی علیه السلام می­فرمایند: «در سه چیز نباید حیا کرد، اول خدمت به میهمان است».[۱۷]

و) دفاع از حق: گاهی انسان حقی دارد و به آن هم نیازمند است، ولی کم روئی او [نه گذشت و ایثار] باعث می­شود حق خود را مطالبه نکند. این نیز از مواردی است که نباید حیا کرد.

ز) درخواست از خدا و اولیایش: از دیگر جاهایی که حیا جایز نیست، درخواست از خداوند و واسطه­های فیض یعنی معصومین: است. انسان در درخواست از هم­نوعان خودش باید حیا را رعایت کند؛ اما در مورد منابع فیض و رحمت، دیگر حیا جایگاهی ندارد.

ح) اقرار به جهل: مورد دیگری که از حیا نسبت به آن نهی شده، مربوط به اساتید، معلمان و روحانیون است که اگر چیزی را نمی­دانستند، قاطعانه بگویند «نمی­دانم» و از گفتن این کلمه شرم نکنند.

ط) خطابه: انسان گاهی برای ارشاد یا دفاع از حق یا تبیین مطلبی باید در جمعی سخنرانی کند و چه بسا با عکس العمل­های مختلفی در جمع روبه رو شود که اینجا باید با تسلط سخن بگوید و از اینکه در حضور جمعی سخن می­گوید حیا نکند.

آثار حیا

برخی از مهمترین فوائد و برکات حیا عبارتند از:

  1. ۱.  محبت خداوند: درمحبت خداوند به مخلوقاتش شکی نیست؛ اما مسئلۀ اصلى، چگونگىِ به دست آوردن محبّت خداست. اصلى­ترین سرچشمۀ محبّت خداوند پس از فضل و رحمتش، معرفت و حیا است. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود: «خداوند، انسان باشرم وحیا و پاکدامن را دوست دارد و از گدای بی­شرم و سِمِج نفرت دارد».[۱۸]
  2. ۲.  عفت و پاکدامنی: پاک­دامنى یکى از خلقیّات پسندیده و صفات عالیۀ انسانى است. ملکۀ عفّت، تمایلات جنسى آدمى را تعدیل مى‏کند و انسان را از پلیدى‏هاى غریزۀ جنسى مصون نگاه مى‏دارد. رکن این صفت حسنه، «حیا» است چنان­که امام علی علیه السلام می فرماید: «ثمرۀ حیا، عفت و پاکدامنی است».[۱۹]

حکایت: حیای مثال زدنی مولا علی علیه السلام

عقد علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها در سال دوم هجری واقع شد اما میان عقد و زفاف فاصله [یک ماه یا یکسال] شد. در این مدت ، علی علیه السلام از شرم خود نام فاطمه سلام الله علیها را بر زبان نمی آورد؛ فاطمه سلام الله علیها  نیز نام علی علیه السلام را نمی‏برد. تا یک ماه گذشت یک روز زنان پیامبرصل الله علیه و آله نزد علی علیه السلام رفتند و گفتند: چرا در زفاف فاطمه سلام الله علیها  تأخیر می‏کنی. اگر شرم داری اجازه بده ما با پیامبرصل الله علیه و آله صحبت کنیم و اجازه عروسی بگیریم، ایشان اجازه داد. چون همۀ زنان در حضور پیامبرصل الله علیه و آله جمع شدند، ام­سلمه عرض کرد: یا رسول الله اگر خدیجه زنده بود خاطرش به زفاف فاطمه مسرور می‏شد و چشم فاطمه سلام الله علیها  به دیدار شوهر روشن می‏گشت. علی علیه السلام خواستار زن خویش است و ما همه در انتظار این شادمانی هستیم. پیامبر صل الله علیه و آله نام خدیجه را که شنید اشک در چشمش حلقه زد و آهی کشید و فرمود: مانند خدیجه کجاست… بعد فرمود: چرا علی علیه السلام از خود من نخواسته است؟ گفتند: حیا مانع از گفتن او بود. بعد پیامبرصل الله علیه و آله دستور داد مهیای کار عروسی و زفاف علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها شوند.[۲۰]

  1. ۱.  پاک شدن گناهان: امروزه هویت و شخصیت انسانی در جامعۀ به اصطلاح دهکدۀ جهانی، با انواع تبلیغات فرهنگی در هم آمیخته تا انسان­ها به ورطۀ بی­بندباری و بی­خیالی و بی­توجهی به آرمان­ها و در پایان به عصیان گری و شیطان پرستی کشانده شوند که یگانه راه مصون ماندن از این خطر بزرگ حفظ «حیا» می­باشد. چنانچه امام سجادعلیه السلام در این­باره فرمود: «چهار چیز است که هرکس آنها را داشته باشد اسلامش کامل و گناهانش پاک می گردد و پروردگار خود را ملاقات می­کند در حالی که خداوند عزّوجلّ از او خشنود است؛ آنچه به نفع مردم است را برای خدا انجام دهد، زبانش با مردم راست باشد، از هرچه نزد خدا و نزد مردم زشت است، شرم و حیا کند و با خانواده خود خوش رفتار باشد».[۲۱]
  2. ۲.  جامع صفات حسنه: به درستی حیا به جهت فراگیر بودن مفهومش شامل تمامی صفات حسنه می­گردد چنانچه رسول خدا۹ در شرح پاره­ای از آثار شرم و حیا فرمود: «اما آنچه از حیا نشأت می­گیرد: نرمش، مهربانی، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دوری کردن از بدی، خوشرویی، گذشت و بخشندگی، پیروزی و خوشنامی در میان مردم است. اینها فوایدی است نصیب خردمند با حیا می­شود».[۲۲]

حیای خداوند

صفت حیا در اصل از آن خداوند است؛ خداوند کریم بوده، حیا می‌کند و اهل حیا را دوست دارد. انسانی هم که این صفت را در خود ایجاد کرده، در حقیقت آن را از خداوند متعال کسب کرده است و اصلاً فلسفۀ خلقت انسان این است که مجمع صفات الهی شود؛ خداوند این انسان را خلق کرده تا آیینۀ صفات او باشد.

در حدیث قدسی آمده است که: «اگر از بندۀ مؤمنم حیا نمی‌کردم، لباسی که خود را با آن بپوشاند، برای او باقی نمی‌گذاشتم و هنگامی که ایمان او را کامل کردم، تَوان او را به ضعف تبدیل نمودم و روزیش را کم ­کردم و این سختی­ای است که برای او مهیا نمودم؛ پس اگر صبر ‌کرد، به‌وسیلۀ او بر ملائکه مباهات می‌ورزم».[۲۳] چنانچه ملاحظه می‌کنید در بین آزمایشات بی لباسی را خداوند بخاطر حیایی که نسبت به مؤمن دارد، انجام نمی‌دهد. در روایات در زمینۀ حیای خداوند به چهار نوع از حیا بر می‌خوریم که به ترتیب به آنها اشاره خواهیم کرد:

  1. ۱.  حیای خداوند از محاسبۀ اعمال: یکی از نگرانی‌های مؤمنان حساب پس‌دادن در روز قیامت است. با این حال در روایات داریم که عده‌ای از حساب قیامت مرخصند؛ مانند صابران که بی حساب از قیامت عبور می‌کنند و گروهی را هم خدا حیا می‌کند که بخواهد آنها را مورد محاسبه قرار بدهد. امام باقرعلیه السلام در این رابطه می­فرماید: «خداوند به حضرت موسی علیه السلام در کوه طور فرمود: … و اما کسانی که با پرهیز از حرام‌ها به عبودیت من بپردازند، اگرچه در مورد سایر مردم از اعمالشان بازخواست می‌کنم، از چنین کسانی سؤال نمی‌کنم؛ چرا که از آنها حیا می‌کنم‌».[۲۴] چنین افرادی در دنیا از خداوند حیا می­کنند و مراقب اعمال خود هستند، خداوند نیز در روز قیامت حیا می‌کند آنها را بازخواست کند.
  2. ۲.  حیای خداوند از رد کردن بندگان: خداوند خیرخواه مطلق است. کریم و رئوف و رحمان و رحیم و ودود و غفور است. او صانع و رب ماست. چنین خدایی حیا می‌کند که بنده‌ای دستش را به سوی او بالا برد، آنگاه او را رد کند و امیدش را ناامید کند. و به تعبیر امام باقرعلیه السلام :

«هیچ بنده‌ای دست خود را به سوی خداوند دراز نمی‌کند، جز اینکه خداوند حیا می‌کند آن دست را خالی برگرداند تا این که خداوند از فضل و رحمتش او را بهره‌مند می‌سازد. پس هنگامی که یکی از شما دعا می‌کند، دستش را پائین نیاورد، مگر این که دست خود را به سر و صورتش و به روایتی بر صورت و سینه­اش بکشد».[۲۵]

خداوند فرموده است: من در پیشگاه گمان بندۀ مؤمن خود هستم. همان‌گونه با او رفتار خواهم کرد که او به من گمان دارد. لذا خداوند از مخالفت با بنده‌ای که به او چشم امید بسته و ظن و گمان نیکو برده حیا می‌کند.[۲۶]

  1. ۱.  حیای خدا از عذاب: در روایات به چند دسته تصریح شده است که خداوند از عذاب آنها حیا می‌کند. بعضی از عواملی که در این روایات به آنها اشاره شده است به شرح ذیل می‌باشد:

الف) یاد کنندگان خدا و معاد: خداوند حیا می‌کند از عذاب کردن کسی که  افکارش را به واسطۀ یاد خداوند و یاد مرگ از بدی‌ها دور نگه داشته است؛ و در روز قیامت هم همین حیا دستگیر او خواهد بود.

ب) خوشرویان: پیامبرصل الله علیه و آله فرمود: «همواره رخساری گشاده­ و رُویی خوش داشته باشید؛ چرا که خداوند شرم دارد روی گشاده را با آتش دوزخ کیفر کند».[۲۷]

ج) پیروان امام حق: خداوند حیا نمی‌کند اُمتی را که زیر بار و فرمان پیشوایی رفته‌اند که منصوب از سوی خداوند نبوده است عذاب نماید؛ هر چند در اعمال و کردار خویش خوب و نیکو باشند و خداوند حیا می‌کند که امت پیرو امام الهی را عذاب کند؛ گرچه از نظر اعمال خود ظالم و گنهکار باشند.

د) کهنسالان: هر انسان مهربانی وقتی پیرمردی را می‌بیند، ملاحظۀ او را می‌کند. خداوند هم می‌فرماید: «من از بنده و کنیزم حیا می‌کنم که در راه اسلام موهایشان به سپیدی گراییده است، آنگاه آنان را عذاب کنم».[۲۸]

حکایت: حیای خداوند از عذاب کردن پیرمرد

روزی ابا بصیر در حالی که کنترل خود را از دست داده بود وارد مسجد شد. چون برجایش نشست، امام صادق علیه السلام به او فرمود: «ای ابا محمد چرا این‌چنین لرزان هستی؟! گفت: جانم به قربانت ای فرزند رسول خدا، سنم فزونی یافته و استخوان‌هایم نازک گشته و مرگم نزدیک شده است؛ ولی با این وجود نمی‌دانم برای آخرتم چه چیز آماده و فرستاده‌ام؟ امام صادق علیه السلام فرمود: ای ابامحمد این چه سخنی است که می‌گویی؟ او گفت: جانم به فدایت چگونه این چنین نگویم؟ امام فرمود: ای ابامحمد آیا می‌دانی که خداوند جوانان شما را گرامی می‌دارد و از پیران حیا می‌کند. ای ابامحمد! خداوند تعالی ناپسند می‌دارد که جوانان شما را عذاب کند و شرم دارد که پیران شما را مورد حسابرسی قرار دهد. ابا بصیر گفت: آیا این مسأله مربوط به ماست یا همۀ موحدان؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند، این مسأله خاص شماست».[۲۹]

البته همان‌طور که خداوند از موی سفید پیران حیا می‌‌کند، اولاً جوانان نیز باید از پیران حیا کنند و باعث دلخوری آنها نشوند و ثانیاً خود پیران نیز حیا نمایند و باقیماندۀ اندک عمر از گناه دوری کنند. پیامبر صل الله علیه و آله فرمود: «خداوند تبارک و تعالی در چهرۀ مؤمن صبح و عصر می‌نگرد و می‌گوید: ای بندۀ من! سنت زیاد و استخوانت ساییده و پوستت نازک و مرگت نزدیک شده و وقت آن رسید که به‌ طرف من آیی؛ پس از من حیا کن! من از پیری تو حیا می‌کنم که تو را به آتش جهنم عذاب کنم».[۳۰]

ه)هم­نامان پیامبر اکرم صل الله علیه و آله: روز قیامت شخصی را می‌آورند که نام او محمد است. خداوند به او خطاب می‌کند: «تو که همنام حبیب من هستی، شرم نکردی که عصیان مرا مرتکب شدی و حال آنکه من شرم دارم تو را که همنام حبیب منی، عذاب کنم!؟».[۳۱]

و) دعای‌جوشن: در روز أحد جبرئیل دعای جوشن‌ را بر پیامبر اکرم صل الله علیه و آله نازل کرد. حضرت از قول خداوند می‌فرماید: «من از بنده‌ای که این دعا بر کفن او نوشته شده باشد حیا می‌کنم‌ [که او را عذاب ‌کنم]».[۳۲]

  1. ۱.  اموری که خداوند در آن حیا را جایز نمی­داند: خداوند در قرآن در دو مورد اعلام کرده است که حیا نمی‌کند؛

الف) در بیان حق: خداوند از اینکه برای بیان حق به پشه و حتی بالاتر از آن مثال بزند، حیا نمی‌کند.

ب) حضور نزد پیامبر صل الله علیه و آله بدون اجازه: خداوند در قرآن­کریم به مسلمانانی­ تذکر داده است ­که بدون اجازه بر پیامبرصل الله علیه و آله وارد می‌شدند و یا مواقعی که پیامبر مشغول انجام کاری بودند، مزاحم ایشان می‌شدند؛ اما پیامبر اکرم صل الله علیه و آله از اینکه آنان را از این کار منع کنند حیا می‌کردند.

تمام این موارد نشان می‌دهد که حیا از صفات خداوند است. انسان هم اگر خواست با صفتی از صفات خدا روبرو شود، باید آن صفت را در خود ایجاد کند.

اسباب حیا

برخی از اموری که در روایات به عنوان اسباب حیا مطرح شده است، به قرار زیر است:

  1. ۱.  عقل: وجود یک صفت در نفس انسان زمانی به مرحلۀ وجود می­رسد که علت آن برای انسان معلوم و مشخص باشد. ابزار فهم حکمت­ها عقل است؛ لذا تا عقل و تفکر صحیح وجود نداشته باشد صفات حسنه نیز در انسان به وجود نخواهد آمد. در نتیجه یکی از اسباب به وجود آمدن حیا در نفس انسان درک صحیح و وجود عقل سالم است؛ چنانچه رسول خدا صل الله علیه و آله در پاسخ راهب مسیحی [شمعون بن لاوی بن یهودا] که از او دربارۀ ماهیت و آثار عقل پرسیده بود، فرمود: «عقل موجب پیدایش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خویشتن داری، و از خویشتن داری، حیا، و از حیا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خیر و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصیحت گوی، حاصل می گردد».[۳۳]
  2. ۲.  ایمان: تا زمانی که انسان پایبند به اصول اخلاقی و پیامدهایشان نبوده و ایمان به آنها نداشته باشد «حیا» در وجودش شکل نخواهد گرفت؛ در کلامی گهربار از امام صادق علیه السلام به این مطلب اشاره شده است و می­فرماید: «حیا ندارد کسی که ایمان ندارد».[۳۴] همچنین امام کاظم علیه السلام نیز به این مطلب اشاره کرده و می­فرماید: «حیا از ایمان و ایمان در بهشت است».[۳۵]

موانع حیا

در روایات، اموری به عنوان موانع حیا و یا به عبارت دیگر علل بی­حیایی یا ضعف حیا معرفی شده­اند که مهم­ترین آنها به شرح زیر است:

  1. ۱.  دست نیاز به سوی مردم دراز کردن: صفت تکدی­گری یا همان چشم به دست دیگران دوختن، نفس انسانی را بد عادت می­کند، به صورتی که انسان همیشه احساس نیاز و تنگ دستی می­نماید و بدتر آنکه شرم و حیای انسان را از بین برده و مانع عزت و سربلندی می­گردد. لذا امام صادق علیه السلام فرمود: «دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، عزت را سلب می­کند و حیا را می­برد».[۳۶]

حکایت: عابد و حیای سگ

عابد خداپرستی بود که در عبادت­کده­ای در دل کوه راز و نیاز خدا می­کرد. آنقدر مقام و منزلتش نزد خداوند زیاد شده بود که خداوند هر شب به فرشتگانش امر می­کرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدین­گونه سیر نمایند. بعد از ۷۰ سال عبادت، خداوند به فرشتگانش فرمود: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم. آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد، از کوه پایین آمد و به خانۀ آتش پرستی که در دامنۀ کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد. آتش پرست ۳ قرص نان به او داد و او به سمت عبادتگاه خود حرکت کرد. سگ نگهبان خانۀ آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت. مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او به راهش ادامه دهد؛ سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت: ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آن­را ببرم؟

به اذن خدای عز و جل، سگ به سخن آمد و گفت: من بی­حیا نیستم، من سال­های سال سگ در خانه مردی هستم، شب­هایی که به من غذا داد پیشش ماندم، شب­هایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شب­هایی که مرا از خانه­اش راند، پشت در خانه­اش تا صبح نشستم؛ تو بی­حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی، از او بریدی و برای رفع گرسنگی­ات به در خانۀ یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی. مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادت­گاه خویش بازگشت و توبه کرد.[۳۷]

  1. ۱.  از میان برداشتن پرده­ها و حریم­ها: اصولاً دین مجموعه‌ای از آداب است؛ ادب برابر خدا، پیامبرصل الله علیه و آله و امامان:، ادب مقابل استاد، پدر و مادر، عالم و دانشمند و دیگر افراد. حتی اگر ما به قرآن مراجعه کنیم، به‌خوبی درمی‌یابیم که خداوند با آن مقام و عظمت در هنگام سخن گفتن با بندگان خود کاملاً آداب را رعایت می‌کند؛ سر منشأ ادب حیای در برخورد با دیگران است که اگر رعایت نشود، حرمت­ها و جایگاه­ها از بین می­رود. این مسأله آنچنان اهمیت دارد که امام کاظم علیه السلام به یاران خود توصیه می­فرمود: «پردة شرم و آزرم میان خود و برادرت را برمدار، و مقداری از آن باقی گذار؛ زیرا برداشتن آن، برداشتن حیا است».[۳۸]

حکایت: حیای پیامبرصل الله علیه و آله در مقابل دشنام دشمن

چون پیامبرصل الله علیه و آله نزدیک قلعۀ بنی‏قریظه رسیدند، کعب بن أسید به پیامبرصل الله علیه و آله و مسلمانان دشنام می‏داد. روزی پیامبرصل الله علیه و آله  نزدیک قلعۀ آنان رسید و به ایشان فرمود: «ای برادر بوزینگان و خوک­ها و بندگان طاغوت، آیا مرا دشنام می‏دهید؟ ما جماعتی هستیم [با قدرتی که داریم] که اگر بر قومی وارد شویم، روزگار آنان را تباه می­سازیم»؛کعب ابن اسید که بزرگی را پیامبرصل الله علیه و آله نمی‏شناخت نزدیک آمد و گفت: والله­ ای اباالقاسم، تو نه نادان و نه دشنام دهنده بودی، چه شده این کلمات را بر زبان خود جاری کردی؟ در این هنگام شرم و حیا پیامبرصل الله علیه و آله را فرا گرفت به اندازه‏ای که عبا از شانه‏اش و عصا از دستش افتاد.[۳۹]

  1. ۱. ۳. زیاد سخن گفتن: در منابع اسلامی پر حرفی شدیداً مورد نهی قرار گرفته است؛ چرا که سخن گفتن بیش از حد انسان را به یاوه­گوئی، رعایت نکردن ادب در گفتار و در نتیجه بی­حیایی مبتلا می­سازد. امام علی علیه السلام در این­باره فرموده است: «هر که پرگفت، راه خطا بسیار پوید، وآنکه بسیار خطا کرد شرم او اندک شود، و آنکه شرم او اندک شود، پارسایی او کم گردد، و آنکه پارسایی اش اندک گردد، دلش بمیرد».[۴۰]
  2. ۲.  شراب خواری: شراب به جهت داشتن سم­های الکلی فراوان موجب زوال قدرت تفکر انسانی می­گردد، و با زایل کردن عقل قدر و منزلتی برای آدمی باقی نمی­گذارد. با مستی همۀ مفاسد روحی و اجتماعی پدید می آید و همۀ موانع اخلاقی درهم شکسته می­شود؛

چرا که شراب عنان نفس را از کف انسان بدر می­آورد و عقلی باقی نمی­گذارد تا به انسان نهیب بزند که این کار را بکن و آن کار را نکن؛ در نتیجه شراب عامل اصلی در از بین رفتن تفکر و حیای انسانی به شمار می­آید چنان­که در حدیثی که به امام رضا علیه السلام منسوب است در شرح علت تحریم خمر فرمود: «خداوند تعالی شراب را حرام فرمود؛ زیرا شرابْ تباهی می‌آورد، عقل­ها را در شناخت حقایق باطل می­کند و شرم و حیا را از چهرۀ فرد می­زُداید».

در برابر چه کسانی باید حیا ورزید؟

  1. ۱.  حیا از خداوند: یکی از اصولی­ترین درجات حیا، شرم در برابر خداوند است. انسانی که در مقابل خدای خود شرم نمی­کند، اصولاً با حیا بیگانه است. رکن اصلی حیا آن است که انسان خدا را حاضر بداند و از اینکه نمی­تواند در درگاه او خوب بندگی کند، شرم داشته باشد؛ امام سجاد علیه السلام در این­باره می­فرماید: «از خداوند شرم و حیا داشته باش چرا که نزدیک به توست».[۴۱]

حکایت: حیای زلیخا در مقابل بت

وقتی زلیخا به یوسف علیه السلام پیشنهاد گناه داد تا از او کامجویی یوسف علیه السلام دید زلیخا روی چیزی را با پارچه­ای پوشاند. یوسف علیه السلام فرمود: چه کردی؟ گفت: صورت بت خود را پوشاندم تا مرا در حال گناه نبیند . یوسف علیه السلام فرمود: تو از شئ­ای بی­جان حیا می­کنی که نمی­بیند، من سزاوارترم حیا و شرم کنم از کسی که مرا می­بیند و از آشکار و نهانم آگاه است.

  1. ۱.  حیا از فرشتگان: انسان همواره از افرادی که در پیرامون وی هستند شرم و حیا دارد، در این میان افرادی هستند که هرگز انسان را ترک نمی­کنند، لذا در مقابل آنها بیشتر باید حیا را رعایت کرد؛ آنها همان دو فرشتۀ «عتید ورقیب» هستند که همواره همراه انسان هستند و او را رها نمی­کنند. قرآن کریم نیز می فرماید: (وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ):[۴۲] و بدرستی که بر شما نگهبانانی گماشته. پیامبرصل الله علیه و آله نیز می­فرماید: «من به خاطر شرم از دو فرشته همراهم، هنگام قضای حاجت سر و رویم را می‌پوشانم».[۴۳]
  2. ۲.  حیا از خود: همانطور که در آموزه های دینی ما آمده است، فطرت پاک و یکتا پرست، ودیعۀ خداوند در اختیار انسان بوده و بر او لازم است که در مقابل این نشانۀ الهی کمال شرم و حیای از خطا و لغزش را داشته باشد؛ لذا امام علی علیه السلام در وصف حیای از نفس می­فرماید: «بهترین حیا، حیای انسان از نفس خود می­باشد».[۴۴]
  3. ۳.  حیا در سخن: علاوه بر پوشش، نوع رفتار، برخورد و طریقۀ سخن گفتن نیز از جایگاه ویژه­ای برخوردار است؛ سخن گفتن از روی ناز و کرشمه که دل­ها را وسوسه کند و موجبات فساد را فراهم نماید، از طرف شارع مقدس منع شده است. چرا که موجب طمع بیماردلان گردد. امام علی علیه السلام می­فرماید: «آن­کس که زیاد سخن مى گوید زیاد اشتباه مى­کند و آن­کس که زیاد اشتباه کند حیائش کم مى­شود».[۴۵]
  4. ۴.  حیای چشم: مهمترین نقطۀ بروز حیا چشم است؛ چرا که از طرفی چشم کانال ورود اطلاعات به مغز انسانی است و از طرف دیگر بخش عظیم ارتباط­گیری انسان با عالم خارج از دریچۀ چشم صورت می­پذیرد، لذا چشم نقش اصلی در کیفیت رفتاری انسان دارد. چنانچه حضرت داوود به فرزندش سلیمان فرمودند: «أین موضع الحیا؟» سلیمان در جوابش گفت: «العینان». چشم موضع و ابتدای حیا است. انسانی که به نامحرم نگاه آلوده می­کند با چشمان خود بی­حیایی خود را رقم می­زند. لذا امام علی علیه السلام می­فرماید: «حیای چشم فروبستن دیده از حرام است».[۴۶]
  5. ۵.  حیا از مردم: یکی دیگر از موارد حیا رعایت شؤونات و حفظ آبرو در مقابل دیدگان مردم است و در اهمیت این مسأله همین بس که امام علی علیه السلام می فرماید: «کسی که از مردم حیا نمی­کند از خداوند نیز حیا نخواهد کرد».[۴۷]

آنچه ذکر شد بخشی از مهم­ترین موارد حیا می­باشد و الا حیا در تمامی اعمال و کردار ما جریان دارد.

پرسش­ها و پاسخ­ها

۱٫ صفت «حیا» با ارزش­تر است یا صفت «حجاب» برتری دارد؟

پاسخ: از آنجایی که قوت و ضعف صفت «حیا» از سستی اعتقاد به مبدأ و معاد سرچشمه می‌گیرد ولی شدت و ضعف صفت «حجاب» از بی‌حیایی نشأت می­گیرد، می­توان گفت صفت حیا به جهت منشأ بودن برای صفت حجاب از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زنان با حیا کسانی هستند که با پوشش کامل خود از نمایش بدن، موهای سر و زینت‌های خود شرم می‌کنند. زنانی که اسرار و زیبایی‌های جسمانی خود را به نمایش می­گذارند، پردۀ بین خود و خدا را دریده‌اند. چرا که کامیاب کردن چشم‌های گرسنه نامحرمان هیچ­گونه سازشی با پاکی و نجابت ندارد.

۲٫ چه تفاوتی بین انسان با حیا و انسان خجالتی وجود دارد؟

پاسخ: میان حیا و خجالت از چند جهت تفاوت وجود دارد که باعث متمایز شدن شخص خجالتی از شخص با حیا می­گردد؛ برخی از مهمترین این تفاوت­ها عبارتند از:

الف) خجالت کشیدن نوعى نقص تلقى مى‌شود که مشکلات فراوانى را براى فرد به وجود مى‌آورد. افراد خجالتى نمى‌توانند حرفشان را بزنند، وظایفشان را به خوبى انجام دهند و در جامعه حضورى فعال داشته باشند؛ اما در مقابل حیا مخصوص کسانى است که براى خود ارزش قائلند و طالب کرامت و شرافت مى‌باشند. چنین افرادى وقتى متوجه نقص و یا رفتار زشت خود مى‌شوند، دچار حالت شرم‌سارى مى‌شوند.

ب) از نظر ارزشى، حیا مانند سایر صفات اخلاقى و حالات روانى، فى حد نفسه متصف به خوبى و بدى نمى‌شود، بلکه بستگى به این دارد که تا چه اندازه با مصالح انسان و اهداف اخلاقى تناسب داشته باشد؛ برخلاف صفت خجالت که غالباً به عنوان یک صفت مذموم محسوب می­شود.

ج) اصولا خجالت از اینجا پیدا مى‌شود که انسان بداند دیگران متوجه نقص او شده‌اند. لذا چون مى‌خواهد آبرو و کرامتش محفوظ باشد، وقتى احساس مى‌کند دیگران به ضعف و عیب او پى برده‌اند، دچار حالت خجالت مى‌شود. بر خلاف صفت حیا که برخواسته از عزت و شرافت فرد بوده و شخص برای خدشه دار نشدن شخصیتش از انجام افعال مذمومه خودداری می­کند.

۳٫ چرا در مسئلۀ حیا، زنان بیشتر از مردان مأمور به رعایت حیا هستند؟

پاسخ: در روایات ما آمده است که: «حیاء ده جزء دارد، نه قسم آن مخصوص زنان است و یک قسم آن به مردان اختصاص دارد»؛[۴۸]این گفتار به خوبی اشاره به این مطلب دارد که ظهور و بروز صفت «حیا» در زنان به مراتب بیشتر از مردان است و این بدین خاطر است که:

اولاً: متانت، اُبهت و اقتدار زن در جامعه باعث می­شود که نگاه­های آلوده به سویش کمتر شود و در نتیجه کمتر مردان جامعه سالم و مصون از نظر بد به زنان بمانند.

ثانیاً: تحقیقات و تجربه‎های علمی نشان می‎دهد که آن اندازه که مرد از نگاه کردن به تن و اندام زن تحریک می‎شود، زن از مشاهدۀ مرد تحریک نمی‎شود. در روان‌شناسی جنسی نیز ثابت شده است که تمامی سطح بدن زن برای مرد محرک است، اما در مرد چنین نیست. لذا مأموریت حفظ حیا در زنان بیشتر از مردان است.[۴۹]

ثالثاً: نکتۀ دیگری که تبیین کنندۀ تفاوت‎ حکم حجاب و پوشش زن و مرد از نظر اسلام می‎تواند باشد، تفاوت تکوینی و فطری آنها از نظر مقدار حیا و شرم است؛ چرا که حس خود نمایی در زنان به مراتب بیشتر از زنان است؛ لذا اسلام برای حفظ تعادل میان حس خود نمایی و حفظ عزت و شرافت زن، حیای زنان را مورد تأکید قرار داده است.

——————————————————————

[۱]. العین، خلیل بن احمد فراهیدی: ذیل مادۀ حیو.

[۲] . مجمع البحرین، طریحی: ذیل مادۀ حیو.

[۳] . جامع السعادات: ج۱، ص۲۰۷٫

[۴] . اصول کافی: ج‏۲، ص ۵۵ .

[۵] . کنز المعال: ح۵۷۲۱٫

[۶] . بحارالانوار: ج۶۸، ص۳۲۹٫

[۷] . بحارالانوار: ج۶۳، ص۴۹۰٫

[۸] . بحارالانوار: ج۶۸، ص۲۶۵٫

[۹] . عرفان اسلامى: ج‏۵، ص ۱۶۳٫

[۱۰] . مجله معرفت، محمد تقی مصباح: شماره ۵۴٫

[۱۱] . جامع السعادات: ص ۱۲۳٫

[۱۲] . غررالحکم: باب حیا.

[۱۳] . میزان الحکمه: ج ۱، ص ۷۱۷.

[۱۴] . تفسیر روح البیان: ج۲، ص ۳۴۲٫

[۱۵] . نهج البلاغه: قصار ۶۴٫

[۱۶] . غرر الحکم: باب حیا.

[۱۷] . عیون الحکم و المواعظ، واسطی: ص ۲۱۲٫

[۱۸] . امالی شیخ طوسی: ص ۳۹، ح ۴۳٫

[۱۹] . غرر الحکم: ح۴۶۱۲٫

[۲۰] . فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی: ص ۲۸۳٫

[۲۱] . خصال صدوق: ج ۱، ص ۲۲۲، ح ۵۰٫

[۲۲] . تحف العقول ص ۲۰٫

[۲۳] . امالی شیخ طوسی: ص ۳۰۵٫

[۲۴] . ثواب الاعمال، شیخ صدوق: ص ۱۷۲٫

[۲۵] . عُدَةُ الداعی، حِلی: ص ۹۷٫

[۲۶] . اصول کافی: ج ۲، ص ۷۲٫

[۲۷] . بحار الانوار: ج۳۹، ص۱۱۳٫

[۲۸] . ارشاد القلوب، دیلمی: ج ۱، ص ۱۰۳٫

[۲۹] . اصول کافی: ج۸، ص۳۳٫

[۳۰] . بحار الانوار: ج۷۰، ص۳۹۰٫

[۳۱] . مستدرک الوسائل: ج۱۵، ص۱۳۰٫

[۳۲] . بحارالانوار: ج۹۱، ص۴۰۰٫

[۳۳] . تحف العقول: ص ۱۹٫

[۳۴] . اصول کافی: ج ۲، ص ۱۰۶، ح ۵٫

[۳۵] . بحارالأنوار: ج۷۸، ص۳۰۹، ح۱٫

[۳۶] . اصول کافی: ج ۲، ص ۱۴۸، ح ۴٫

[۳۷] . پندها وحکمت­ها، حسن زاده آملی: ص ۶۵٫

[۳۸] . اصول کافی: ج ۲، ص ۶۷۲، ح ۵٫

[۳۹] . سفینة البحار: ج۱، ص ۳۶۲٫

[۴۰] . نهج‌البلاغه: حکمت ۳۴۹٫

[۴۱] . اعلام الدین، شیخ صدوق: ص ۲۹۹٫

[۴۲] . سورۀ انفطار: آیۀ ۱۰٫

[۴۳] . مکارم‏الاخلاق، طبرسی: ص ۴۶۵٫

[۴۴] . غرر الحکم: ص۲۵۷٫

[۴۵] . نهج البلاغه: حکمت ۳۴۹٫

[۴۶] . غررالحکم: ص ۲۵۹٫

[۴۷] . غررالحکم: ص ۲۵۷٫

[۴۸] . میزان الحکمة: باب الحاء.

[۴۹] . فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، غلامعلی حداد عادل: ص ۶۴٫


نُه × 4 =