خانه > موضوعات قرآنی > غفلت در قرآن

غفلت در قرآن

«غفلت» دارای مفهوم وسیع و گسترده‌ای است که هرگونه بی‌خبری از شرایط زمان و مکانی و از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشته خویش و از صفات و اعمال خود و از پیام‌ها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی، به انسان‌ها می‌دهد را شامل می‌شود.

 


«غفلت» دارای مفهوم وسیع و گسترده‌ای است که هرگونه بی‌خبری از شرایط زمان و مکانی (که انسان در آن زندگی می‌کند) و از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشته خویش و از صفات و اعمال خود و از پیام‌ها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی، به انسان‌ها می‌دهد را شامل می‌شود.
بی‌خبری از این واقعیت‌های نداشتن موضع‌گیری صحیحی در برابر آنها، خطر بزرگی برای سعادت انسان‌ها است؛ خطری که هر لحظه ممکن است، دامان انسان را بگیرد و او را به کام نیستی فرو برد، خطری که می‌تواند زحمات سالیان دراز عمر انسان را در یک لحظه بر باد دهد.
به همین دلیل علمای اخلاق، بحث‌های وسیعی درباره «غفلت» و ذکر و بیداری (که نقطه مقابل آن است) در کتاب‌های خود آورده‌اند و از عواملی که می‌تواند پرده‌های «غفلت» را کنار زند و انسان را از خواب «غفلت» بیدار کند، بحث نموده‌اند.

اهمیت غفلت در قرآن


با این مقدمه، به قرآن مجید مراجعه می‌کنیم و اهمیتی را که این کتاب بزرگ آسمانی بر این امر قایل شده، در آیات زیر مورد بررسی قرار می‌دهیم:
۱. «و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون؛ [۱] به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دل‌ها (عقل‌ها) یی دارند که که با آن (اندیشه نمی‌کنند و) نمی‌فهمند و چشمانی که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنها همچون چهارپاینند، بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند، (زیرا با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند!»

۲. «واقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا بل کنآ ظالمین؛ [۲] و وعده حق (قیامت) نزدیک می‌شود، در آن هنگام چشم‌های کافران از وحشت، از حرکت باز می‌ماند، (می‌گویند) ‌ای وای! بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم!»

۳. «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا؛ [۳] با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند، و تنها رضای او را می‌طلبند! و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن! همان‌ها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.»

۴. «ان الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیاة الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن آیاتنا غافلون• اولئک ماواهم النار بما کانوا یکسبون؛ [۴] آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند و به زندگی دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند و آنها که از آیات ما غافلند (همه) آنها جایگاهشان آتش است، به خاطر کارهایی که انجام می‌دادند!»
۵. «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون؛ [۵] آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند و از آخرت (و پایان کار) غافلند!»

۶. «ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق وان یروا کل آیة لا یؤمنوا بها وان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا وان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبوا بآیاتنا وکانوا عنها غافلین؛ [۶] به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، از (ایمان به) آیات خود منصرف می‌سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‌ای را می‌بینند آن را، راه خود انتخاب می‌کنند! (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند!»
۷. «فانتقمنا منهم فاغرقناهم فی الیم بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین؛ [۷]
سرانجام از آنها انتقام گرفتیم و آنان را در دریا غرق کردیم، زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.»

۸. «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذاهم یشرکون؛ [۸] هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را باخلاص می‌خوانند (و غیر او را فراموش می‌کنند)؛ اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‌شوند!»

۹. «و من یعش عن ذکر الرحمان نقیض له شیطانا فهو له قرین؛ [۹] و هر کس از یاد خدا روی گردان شود، شیطان را به سراغ او می‌فرستیم؛ پس همواره قرین اوست!»

۱۰. «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون؛ [۱۰]هنگامی که پرهیزگاران، گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می‌افتند (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند!»

۱۱. «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطآئک فبصرک الیوم حدید؛ [۱۱] (به او خطاب می‌شود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است!»

۱۲. «و انذرهم یوم الحسرة اذا قضی الامر و هم فی غفلة و هم لایؤمنون؛ [۱۲] آنان را از روز حسرت (روز رستاخیز که برای همه مایه تاسف است) بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می‌یابد و آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آوردند!»

سرچشمه اصلی بدبختی‌ها


در دوازده آیه قرآن ریشه بدبختی انسان را غفلت معرفی می کند.

← نخستین آیه

در نخستین آیه، به معرفی گروهی از بدترین افراد انسان پرداخته شده؛ گروهی که شاید بدتر از آنان در میان انسان‌ها یافت نشود که درباره اوصاف آنها می‌فرماید: «ما بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دل‌ها (و عقل‌هایی) دارند که با او چیزی درک نمی‌کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی‌بیند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند. آنها همچون چهارپایانند، بلکه بدترند. آنها همان غافلانند؛ «و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» [۱۳]

در این آیه عامل نهایی بدبختی این گروه دوزخی را «غفلت» شمرده است. غفلتی که از ترک اندیشه و نداشتن چشم باز و گوش شنوا حاصل شده و انسان را به مرحله‌ای حتی فروتر از چهارپایان سقوط می‌دهد. زیرا اگر چهارپایان غافلند، استعداد غفلت زدایی را ندارند، ولی اگر انسان با داشتن منبع آگاهی در غفلت غوطه‌ور شود، به طور قطع از چهارپایان هم کمترند.

مفهوم آیه بالا این نیست که خدا گروهی را به اجبار به دوزخ می‌فرستد، بلکه همان‌گونه که در آیه با صراحت آمده، دوزخی شدن آنان از ناحیه خودشان است، چون به آنها عقل داده شده ولی به کار نمی‌بندند، چشم گوش دارند، اما با آن حقایق را نمی‌بینند و نمی‌شنوند.
پس هر چه هست از ناحیه خود آنها است، منتهی خداوند حکم مشروطی دارد و آن این که: کسانی که استعدادهای خدادادی را به کار نگیرند، سرنوشتشان آتش دوزخ است! و حصول این شرط بستگی به اراده خود انسان دارد.

 دومین آیه

در دومین آیه سخن از کافران در آستانه رستاخیز است. در آن هنگام که وعده خدا نزدیک می‌شود، چنان وحشتی سراسر وجودشان را فرا می‌گیرد که چشمانشان از حرکت باز می‌ایستد و در این جاست که فریاد آنها بلند می‌شود که: «ای وای! بر ما، ما از این صحنه در غفلت بودیم، بلکه ظالم و ستمگر بودیم؛ «واقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصة ابصار الذین کفروا یا ویلنا قد کنا فی غفلة من هذا بل کنآ ظالمین» [۱۴]
به این ترتیب، این گروه از کافران، عامل اصلی انحراف خویش را «غفلت» معرفی می‌کنند، غفلتی آنها را به ظلم کردن به خویشتن و دیگران دعوت نموده و حتی به انبیاء الهی و کتب آسمانی ظلم و ستم روا داشتند.
آنان این سخن را زمانی می‌گویند که لرزشی، سراسر جهان را فرا می‌گیرد و نشانه‌های رستاخیز ظاهر می‌شود و پرده‌های «غفلت» در آن شرایط هولناک کنار می‌رود، در حالی که تمام درهای توبه و بازگشت بسته شده است.(در این که مرجع ضمیر «هی» چیست؟ در میان مفسران نظرهای زیادی است. ولی بهتر است که آن را به ابصار بازگردانیم، گویی که در عبارت تقدیم و تاخیری رخ داده است.)
«شاخصة» از ماده «شخوص» بر وزن «خلوص» در اصل به معنی خروج از منزل یا از شهری به شهر دیگر است و از آن جا که انسان به هنگام وحشت شدید، چشم او از حرکت باز می‌ایستد و به جایی خیره می‌شود، به گونه‌ای از حدقه بیرون می‌آید، به این حالت «شخوص» گفته شده است.

← سومین آیه

در سومین آیه، خطاب به پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستور می‌دهد که با چه کسانی معاشر و همراه باشد و چه افرادی را از اطرف خویش براند: «با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند و تنها ذات او را می‌طلبند، هرگز چشم‌های خود را به خاطر زینت‌های دنیا از آنها بر مگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ همانها که پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است؛ «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا» [۱۵]
در این آیه، اوصاف کسانی که شایسته همنشینی پیامبر را در ایمان و عبادت و ذکر پروردگار در هر صبح و شام دارند، برشمرده و از اطاعت (و همنشینی با) کسانی که دل هایشان از ذکر خدا غافل بوده و از هوای نفس پیروی نموده و کارشان به افراط گراییده است، نهی می‌فرماید.
از تعبیرات این آیه، رابطه هواپرستی و افراط درآن، با «غفلت» استفاده می‌شود. آری! غافلان از یاد خدا، هوا پرستند و در راه افراط گام بر می‌دارند و اگر در مذمت «غفلت» چیزی جز این نباشد، کافی است.
طبق بیان آیه فوق که: «خداوند دل‌های آنها را غافل کرده»، به یقین به خاطر اعمالشان است که نتیجه آن مجازات الهی، یعنی، «غفلت» از یاد خداست.

← چهارمین آیه

در چهارمین آیه، دوزخیان را با ذکر چند ویژگی، معرفی می‌کنند: «کسانی که امید لقای ما را ندارند (به معاد و رستاخیز معتقد نیستند) و تنها به زندگی دنیا خوشنودند و به آن اطمینان دارند و نیز کسانی که از آیات ما غافلند، جایگاهشان آتش است، به خاطر اعمالی که انجام می‌دادند.
در تفسیر روح البیان در ذیل این آیه، در یک حدیث قدسی، چنین می‌خوانیم که خداوند می‌فرماید: «از سه گروه در شگفتم: از کسانی که ایمان به آتش دوزخ دارند و می‌دانند در پیش روی آنهاست، چگونه می‌خندند و از کسانی که به دنیا دل بسته‌اند، در حالی که می‌دانند به زودی از آن جدا می‌شوند و از کسانی که غافلند و می‌دانند (فرشتگان پروردگار) از آنها غافل نیستند، چگونه مشغول لهو و لعب هستند.»

← پنجمین آیه

در پنجمین آیه، سخن از افراد ظاهر بینی است که بر اثر «غفلت» و بی‌خبری نه تنها اسرار جهان هستی را که ما را با سرای دیگر پیوند می‌دهد، نمی‌بینند؛ بلکه از زندگی دنیا نیز تنها به ظاهر آن قناعت کردند، قرآن در این رابطه بیان می‌دارد: «این گروه (کافران)، تنها ظاهری از زندگی دنیا را می‌بینند و از آخرت غافلند؛ «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون» [۱۶]
اگر غفلت و بی‌خبری، سایه شوم و سنگین خود را بر قلوب آنها نیفکنده بود، در جای جای زندگی دنیا، هم خدا را و هم معاد را می‌دیدند. در قرآن مجید، اسرار آفرینش موجودات و گوشه‌هایی از نظام جهان ماده به عنوان نشانه‌ها و آیات خدا مطرح شده و زندگی انسان در رستاخیز نیز در لابلای همین زندگی دنیا و حوادثی که در اطراف ما می‌گذرد، نشان داده شده است، منتها فقط افراد بصیر و بینا و آنها که نغمه توحید و معاد را از درون این حوادث می‌شنوند، به آن واقف می‌گردند، نه غافلان کوردل و بی‌خبر.

← ششمین آیه

در ششمین آیه از خطرناکترین گروه کافران سخن به میان آمده، کسانی که علاوه بر کفر، آلوده به تکبر و لجاجت شدید نیز شده‌اند. در پایان آیه، دلیل بدبختی آنها را غفلت از آیات الهی دانسته و می‌فرماید: «به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، از ایمان به آیات خود منصرف سازیم؛ (به طوری که) اگر هر آیه و نشانه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آوردند و اگر راه هدایت را ببینند، راه خود را انتخاب نمی‌کنند و اگر راه گمراهی را ببینند راه خود را انتخاب می‌کنند؛ (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند؛ «ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیر الحق و ان یروا کل آیه لایؤمنوا بها و ان یروا سبیل الرشد لایتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا ذلک بانهم کذبو بآیاتنا و کانوا عنها غافلین» [۱۷]
نکته‌ای که درباره جمله «ساصرف عن آیاتی»؛ (یه زودی آنها را از آیات خود منصرف می‌سازیم) می‌توان گفت این است که یکی از مجازات طبیعی کسانی که دارای این صفات و اعمالند، انصراف از آیات الهی است.

← هفتمین آیه

در هفتمین آیه، به دنبال آیات قبل از آن که سخن از لجاجت فرعونیان در برابر آیات الهی و بلاهای مختلفی است که به عنوان بیدار باش بر آن قوم نازل شد و به دعای «موسی بن عمران» برطرف گردید، می‌فرماید: «(هنگامی که نه معجزات الهی در آنها اثر گذاشت و نه بلاهای هشدار دهنده) سر‌انجام ما از آنها انتقام گرفتیم و آنها را در دریا غرق نمودیم؛ زیرا، آنها آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل شدند؛ «فانتقمنا منهم فاغرقناهم فی الیم بانهم کذبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین» [۱۸]
همان‌گونه که از آیه استفاده می‌شود، سرچشمه بدبختی و هلاکت قوم فرعون، تکذیب آیات الهی و «غفلت» بود.
ممکن است «غفلت» سرچشمه تکذیب باشد؛ بنابراین ریشه اصلی، همان «غفلت و بی‌خبری» بوده است و یا این که بعضی از آیات را تکذیب کردند و بعضی را به فراموشی و «غفلت» سپردند که در این صورت هر کدام، عامل مستقلی محسوب می‌شوند.

← هشتمین آیه

در هشتمین آیه گرچه از واژه «غفلت» سخن به میان نیامده؛ ولی محتوای، آن مفهوم «غفلت» را می‌رساند. این آیه، درباره مشرکان عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که گرفتار غفلت شدیدی بودند و گاه از خواب غفلت بیدار می‌شدند و به توحید روی می‌آوردند و گاه به کلی در منجلاب شرک غرق می‌گشتند، می‌فرماید: «هنگامی که بر کشتی سوار می‌شوند (و با طوفان‌های شدید و گرداب‌های وحشتناک و امواج کوه پیکر دریا روبرو می‌گردند) خدا را با اخلاص می‌خوانند (و بتها را به فراموشی می‌سپارند)؛ اما هنگامی که خدا آنها را نجات می‌دهد و به خشکی می‌رساند، باز مشرک می‌شوند؛ «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر اذاهم یشرکون». [۱۹]
آری! طوفان حوادث خطرناک، پرده‌های «غفلت» و بی‌خبری را کنار می‌زند و چشم عقل را بینا و روشن می‌سازد. گروهی این بیداری را مغتنم شمرده و به اصلاح خطاهای خویش می‌پردازند؛ ولی گروه بیشتری، تنها در همان لحظات بیدارند، اما بعد از پایان حادثه، دوباره پرده‌های «غفلت» بر عقل و قلب آنها کشیده شده و به همان راه سابق باز می‌گردند.

← نهمین آیه

در نهمین آیه، به صورت یک حکم کلی و عمومی که درباره همه اقوام و افراد صادق است می‌فرماید: «هر کس از یاد خدا روی گردان شود (و غافل گردد)، شیطان را به سراغ او می‌فرستیم تا همواره با او قرین باشد؛ «و من یعش عن ذکر الرحمان نقیض له شیطانا فهو له قرین» [۲۰]
آری! توجه به خدا به مقتضای «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة…» سبب همنشینی با فرشتگان می‌گردد؛ حال آن که «غفلت» و بی‌خبری از یاد او، شیاطین را قرین انسان می‌سازد. شیاطینی که بر گرده او سوار می‌شوند و به هر راهی که خواستند، می‌برند. این که می‌فرماید: «ما شیطانی را به سراغ او می‌فرستیم تا قرین او باشد»، در واقع به این معنی است که عمل او؛ یعنی؛ «غفلت» و بی‌خبری در روی گردانی از خداوند رحمان، چنین اثری را به دنبال دارد و به تعبیر دیگر، این مجازاتی است که در دنیا دامن‌گیر این افراد می‌شود.
با توجه به این که «یعش» از ماده «عشو» (بر وزن نشر) به معنی: ضعیف و کم نور شدن چشم است؛ آن چنان که گویی پرده‌ای بر آن افتاده که مفهوم آن، چیزی جز «غفلت» و بی‌توجهی و اعراض نیست.
رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حدیثی فرموده‌اند: «اذا اراد الله بعبد شرا قیض له شیطانا قبل موته بسنة، فلا یری حسنا الا قبحه عنده حتی لایعمل به، و لایری قبیحا الا حسنه حتی یعمل به؛ هنگامی که خداوند شر بنده‌ای را (به خاطر «غفلت» و بی‌خبری از خدا) بخواهد، شیطانی را یک سال قبل از مرگ او می‌فرستد (که همه چیز را در نظر او دگرگون می‌سازد) آن‌گاه هیچ کار خوبی را نمی‌بیند، مگر این که آن کار در نظرش، زشت جلوه می‌کند و آن را رها می‌سازد و هیچ کار بدی را نمی‌بیند، مگر این که آن کار در نظرش، زیبا جلوه می‌کند و آن را انجام می‌دهد» [۲۱]

← دهمین آیه

در دهمین آیه، سخن از پرهیزگارانی است که هر‌گاه به خاطر غفلتی مختصر، امواج وسوسه‌های شیطان، آنها را احاطه کند، پرده‌های «غفلت» را با یاد خدا، می‌درند. آن گاه طوفان فرو نشیند و پرده‌ها کنار رود و چشمشان بینا شود، خداوند در این رابطه می‌فرماید: «پرهیزگاران هنگامی که، گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا) می‌افتند بینا می‌گردند؛ «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون» [۲۲]
این تعبیر نشان می‌دهد که یاد خدا، چشم قلب انسان را بیدار می‌کند؛ در حالی که «غفلت» از یاد او، راه را برای نفوذ شیاطین در دل انسان همواره می‌سازد.
«طائف» به معنی طواف کننده است و منظور از آن ـ همان‌گونه که جمعی از مفسران بزرگ گفته‌اندـ همان وسوسه‌هایی است که از ناحیه شیطان صادر می‌شود و گویی اطراف قلب طواف می‌کند تا راهی برای نفوذ در کعبه دل پیدا کند و آن را به بتخانه‌ای مبدل سازد که این نفوذ تنها در حال «غفلت» انسان از یاد خداست، زیرا، به محض این که انسان به یاد خدا بیفتد، آن وسوسه‌ها و خطورات از قلب دور می‌شود و نور رحمت حق بر آن متجلی می‌گردد.

← یازدهمین آیه

در یازدهمین آیه، از غافلانی سخن به میان آمده است که تا پایان عمر در عالم بی‌خبری و «غفلت» به سر می‌برند، اما در هنگام سکرات موت به آنان خطاب می‌شود: «گفته می‌شود تو از این موضوع غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا بینا شده است،» (در واقع حادثه تازه‌ای رخ نداده، فقط چشم تو بینا شده است و پرده‌های «غفلت» کنار رفته و حقایق را، آن‌چنان که هست می‌بینی، «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطآئک فبصرک الیوم حدید» [۲۳]

← دوازدهمین آیه

در دوازدهمین و آخرین آیه، پیرامون روز قیامت و شرح حال غافلان، در آن روز پر حسرت و اندوه می‌فرماید: «آنان را از روز حسرت بترسان، روزی که همه چیز پایان یافته در حالی که آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آورند؛ «و انذرهم یوم الحسرة اذا قضی الامر و هم فی غفلة و هم لایؤمنون» [۲۴]
یکی از نامهای روز قیامت یوم الحسره است، زیرا، غافلان و بی‌خبران از خواب غفلت بیدار شده و همه اعمال خود را می‌بینند. نامه اعمال و پرونده جنایات آنها از یک سو، فرشتگان گواه بر اعمال، از سوی دیگر و از همه دردناکتر، گواهی تک تک اعضاء بدن، حتی پوست تنشان نسبت به اعمالشان، آتش ندامت و پشیمانی را بر سر تا پای وجودشان مستولی می‌گرداند، اما آنان راهی جز سوختن و ساختن در پیش ندارند، چون پرونده‌ها بسته شده و بازگشت به دنیا برای جبران غیر ممکن است. از این جهت، حسرت و اندوه، تمام وجود آنها را فرا می‌گیرد مخصوصا هنگامی که فرشتگان الهی آنها را ملامت و سرزنش کرده و به آنها می‌گویند: «اینها همه نتیجه غفلت شماست»

نتیجه

 


از آیات بالا چنین می‌توان نتیجه گرفت: خطری که به وسیله «غفلت» و بی‌خبری از «یاد خدا» و مسایل سرنوشت ساز زندگی، متوجه سعادت انسان می‌شود، بیش از آن است که غالبا تصور می‌کنیم. «غفلت» همه ارکان سعادت ما را ویران می‌سازد و مانند آتش سوزان، خرمن زندگی را می‌سوزاند و تمام امکانات و استعدادهای خداداد را برباد می‌دهد.

عناوین مرتبط

 


حکم غفلت (قرآن)؛ آسیب‌شناسی غفلت (قرآن)؛ غفلت از آخرت؛ تضرع غفلت‌زدگان (قرآن).


 

راهکارهای درمان غفلت از یاد خدا

 

برای اینکه میزان غفلت انسان کم شود چه راه هایی وجود دارد؟

غفلت یعنی اینکه چیزى حاضر باشد ولى انسان به آن توجه نکند و آنرا فراموش کند. (قاموس قرآن، ج‏۵، ص: ۱۱۲) از همین رو باید به این نکته توجه داشت که غافل نبودن از یاد خدا منحصر در ذکر اصطلاحی و یا آوردن مفهوم خدا در ذهن و تفکر در وجود او، خلاصه نمی شود . مقصود اصلی از غافل نبودن از یاد خدا این است که انسان در ظرف بندگی خالق هستی واقع شود ، تا زمانی که انسان احساس می کند که در حال اطاعت پروردگار است ، به یاد او است و به محض اینکه وارد منطقه گناه می شود ، از جرگه بندگی و ایمان خارج گردیده و دچار غفلت از خدا می شود.

برای نجات از ورطه غفلت انسان ها نیاز به چند عنصر کلیدی دارند که در این نوشتار به معرفی و شرح آنها می پردازیم :

عنصر اول : شناخت عوامل ایجاد کننده غفلت .

مهمترین عوامل ایجاد کننده غفلت که در آیات و روایات بدان تصریح شده به شرح ذیل می باشد .

۱- هوا پرستى:

خداوند متعال در خصوص رابطه هواپرستی و غفلت می فرماید :

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا» (الکهف ۲۸) ؛ « و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است. (تفسیر آسان، ج‏۱۰، ص: ۲۸۲)

یکی از امتیازات شیعه داشتن مجالس وعظ و سخنرانی است این سخنان پیوسته انسان را در حال بیداری نگه می دارند افرادی که اهل این مجالس می باشند و از وعظ مستقیم و یا غیرمستقیم (سخنرانی و…) استفاده می کنند نسبت به افرادی که به این امور توجه ندارد حالات معنوی بهتری دارند

۲- سطحى‏نگرى‏

در قرآن کریم سطحى‏نگرى نسبت به زندگی دنیا بدون در نظر داشتن واقعیت پس از آن  یکی دیگر از سبب های غفلت نام برده شده :« یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاه الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَه هُمْ غافِلُونَ » ( روم  ۷) ؛ « آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند، و از آخرت(و پایان کار) غافلند! »

 

3- آرزوهاى دراز عامل بزرگ غفلت‏ از خدا

بدون شک امید و آرزو و یا به تعبیر عرب امل عامل حرکت چرخ هاى زندگى انسان ها است، که حتى اگر یک روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مى‏ریزد، و کمتر کسى دلیلى بر فعالیت و تلاش و جنب و جوش خود پیدا مى‏کند.

غفلت گاهی اختیاری و گاهی جبری است و آنچه مورد نکوهش است غفلت اختیاری است یعنی آن جایی که ما می توانیم توجه کنیم و نمی کنیم غفلت مورد نکوهش قرآن در مورد سه امر است. ۱٫ غفلت از یاد خدا. ۲٫ غفلت از آیات و نشانه های خدا. ۳٫ غفلت از آخرت[۱] در نگاهی اجمالی می توانیم ریشه غفلت ها را در دو امر ببینیم[۲] الف. عوامل درونی: هوای نفس ب. عوامل بیرونی (دنیا، شیطان و…)

 

 

شناخت پیامدهای منفی غفلت

یکی از مهمترین عواملی که موجب می شود تا انسان به دنبال چاره اندیشی برای نجات هر چه سریعتر از ورطه غفلت بیفتد  شناخت پیامدهای منفیی است که به موجب غفلت دامنگیر انسان می گردد .

در روایات متعددی به اینگونه پیامدها تصریح شده است که تعدادی از آنها را برای شما ذکر می کنیم:

۱- غفلت، جهل می آورد.( ر.ک غررالحکم،۸۷۳)

۲- کسی که غفلت بر او غلبه کند قلبش می میرد.( ر.ک غررالحکم،۵۷۶۵)

۳- باعث تباهی و فساد اعمال می گردد.( ر.ک غررالحکم،۵۷۶۰)

۴- بصیرت را از انسان می گیرد.( ر.ک غررالحکم،۵۷۶۲)

۵- باعث گمراهی می شود.( ر.ک غررالحکم،۵۷۶۳)

۶- انسان غافل را اشتباه و فراموشی می گیرد.( منتخب میزان الحکمه،بحث غفلت)

۷- انسان غافل دنبال سرگرمی و از واقعیت گریختن است.( منتخب میزان الحکمه،بحث غفلت)

شناخت راه های مبارزه با غفلت و به کار بستن آنها

حال با توجه به این مقدمه نکاتی بیان می دارم که هر کدام به نحوی می تواند سبب کاهش غفلت گردد.

۱٫ بینش:  انسانی که به جایگاه خود (کرامت، فضیلت و…) در هستی واقف نیست وظائف خود را در قبال خدا، خود و دیگران نمی داند و نسبت به خالق هستی و صفات او اطلاعات خوبی ندارد مسلماً برنامه خودسازی و زندگی خوبی نخواهد داشت و بعید نیست که در سرازیری غفلت قرار گیرد به همین منظور اولین قدم هوشیاری شناخت مسائل فوق است که در این زمینه باید مطالعه کرد شبهات را پرسید.

گاهی انسان متوجه غفلت خود می شود بهترین کار در آن موقع جلوگیری از ضرر است یعنی اینکه نگوئیم همین چند لحظه است بعد جبران می کنم بگوئیم چه تضمینی است بازگردم و وقت آن را داشته باشم و بدانیم که سقوط در دره غفلت گام به گام و تدریجی است

۲٫ امور دنیوی:ما انسان ها به امور اطراف خود و امور مادی (زندگی، تحصیل، شغل و…) توجه زیادی می کنیم و این امر می تواند ما را ساعت ها و روزها و… به خود مشغول کند و از امور معنوی غافل کند،برای این که امور دنیوی ما را به خود مشغول نکند چه کارهایی باید انجام دهیم؟ برای پاسخ این سؤال به نکات زیر توجه کنید:

الف) تفکر:در مورد نشانه های خدا، آفرینش، هدف خلقت، تفکر کنید از خود بپرسید از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت و… .

ب) اهل ذکر باشید:ذکرهای کوتاه و پرمغز وقتی با تأمل گفته شوند حالتی از هوشیاری دائمی را در انسان ایجاد می کند و باعث می شود که نفس دائماً سپاسگزار خدا باشد و نسبت به توطئه های هوس و شیطان حالت دفاعی به خود بگیرد و از آرامش حاصل از آن استفاده کنیم ،حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند مؤمن دائم در حال ذکر است و زیاد اهل فکر کردن. (المؤمن دائم الذکر کثیر الفکر)[۳] و نیز می فرماید کسی که مشغول به ذکر خداست همنشین و نزدیک به خداست (ذکر الله سبحانه مجالسه)

ج) موعظه:یکی از امتیازات شیعه داشتن مجالس وعظ و سخنرانی است این سخنان پیوسته انسان را در حال بیداری نگه می دارند افرادی که اهل این مجالس می باشند و از وعظ مستقیم و یا غیرمستقیم (سخنرانی و…) استفاده می کنند نسبت به افرادی که به این امور توجه ندارد حالات معنوی بهتری دارند.

د) نصیحت و خیرخواهی:مؤمنان دلسوز همدیگرند وقتی می بینند که دوست مؤمنشان در اشتباه است نمی توانند بی تفاوت باشند. آنها را به خوبی ها سفارش می کنند و از بدی ها باز می دارند پس ما می توانیم با گزینش دوستان مؤمن، امین و عالم و عامل از خیرخواهی های آنها استفاده کنیم و حتی خودمان برای پیشرفتمان از آنها بخواهیم که عیب های ما را گوشزد کنند به همین خاطر است که امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند بهترین برادران من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.[۴]

هـ) فعال باشید:گاهی انسان متوجه غفلت خود می شود بهترین کار در آن موقع جلوگیری از ضرر است یعنی اینکه نگوئیم همین چند لحظه است بعد جبران می کنم بگوئیم چه تضمینی است بازگردم و وقت آن را داشته باشم و بدانیم که سقوط در دره غفلت گام به گام و تدریجی است به همین خاطر است که اغلب متوجه سقوط خود نیستیم اگر چشم باز کنیم و به گذشته خود نگاه کنیم می بینیم که چقدر گام به گام از مسیر رشد دور شده ایم و نفس و شیطان به ما گفته اند مشکلی ندارد همین بار است (درست مثل فرد سیگاری که از یک نخ یک نخ شروع کرد وقتی به خود آمده که یک پاکت یک پاکت سیگار می کشد و ترک آن برایش سخت است) به همین خاطر خداوند توبه را واجب فوری اعلام داشته (توبه از گناه اشتباه و خطا) همین طور باید نسبت به مجالس خود انتخابگر باشیم یعنی اگر می بینیم که این مجالس ما را از مسیر رشد دور می کند تلاش کنیم آن را تغییر دهیم اگر نمی توانیم آن را تغییر دهیم از آن مجلس فاصله بگیریم.[۵]

و) محاسبه:در معارف ما به ما توصیه شده که برای رشد خود برنامه خودسازی داشته باشیم و طبق محاسبه به پیش برویم امام کاظم ـ علیه السلام ـ می فرمایند کسی که همه روزه به حساب خویشتن رسیدگی نکند از ما نیست (۱۵۰ درس زندگی، ص ۵۱) پس طبق این برنامه حرکت کنید. ۱٫ مشارطه: از اول صبح با خود شرط کنید که آن روز وظائف خود را به خوبی انجام دهید و از گناهان نیز بپرهیزید. ۲٫ مُراقبه: یعنی در طول روز مراقب خود و اعمال خود باشید تا از آنچه با خود عهد کرده اید تخطّی نکنید. ۳٫ مُحاسبه: در آخر شب به حساب کارهای خود برسید. بررسی کنید تا چه مقدار به وظایف خویش موفق بوده اید و چه مقدار کوتاهی کرده اید. ۴٫ مُعاتبه: یعنی اگر در محاسبه متوجه لغزش ها و اشتباهاتی در رفتار شدید خود را تنبیه کنید (روزه ـ انفاق ـ تلاوت قرآن یا کار خیر دیگر تا گذشته جبران شود)[۶] دفتری به این کار اختصاص دهید.

۳٫ دیدار علماء:در برنامه خود از دیدار علماء و دوستان صالح غفلت نورزید اصحاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به ایشان گفتند ما با چه افرادی مجالست بکنیم ایشان فرمودند: با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد. سخن او به دانش شما بیفزاید و عمل او رغبت به آخرت را در شما ایجاد کند.

با مطالعه کتب اخلاقی با استعدادهای مثبت و منفی خود آشنا شوید بیماری های روحی را بشناسید برای این منظور بهتر است مطالعه اندک و مداوم داشته باشید نه اینکه آن را یک دوره با عجله از اول تا آخر بخوانید خود این کار (اندک و مداوم) باعث توجه دائمی ما می گردد

۴٫ دیدار و عیادت مریض:به عیادت بیمار بروید در آن هنگام انسان متوجه نعمت سلامتی خود می شود و سبب خوشحالی و نشاط بیمار می گردد که خود این نیز مایه رشد انسان است.

۵٫ تشییع جنازه:در تشییع جنازه و مراسم مؤمنین شرکت کنید یادآوری مرگ بهترین موعظه برای ما انسان هاست.

۶٫ زیارت قبور:مخصوصاً ائمه و امام زادگان و علماء

۷٫ مطالعه کتب اخلاقی:با مطالعه کتب اخلاقی با استعدادهای مثبت و منفی خود آشنا شوید بیماری های روحی را بشناسید برای این منظور بهتر است مطالعه اندک و مداوم داشته باشید نه اینکه آن را یک دوره با عجله از اول تا آخر بخوانید خود این کار (اندک و مداوم) باعث توجه دائمی ما می گردد.

۸٫ مطالعه حالات عرفا:این مباحث شیرین است و انسان با خواندن آن می تواند به مقام و درجه ای که می تواند برسد واقف می شود و انگیزه حرکت و غفلت زدایی بیشتری در ما ایجاد می شود.[۷]

۹٫ اعتدال:همیشه اعتدال را حفظ کنید (مطالعه، تفریح، کار، خواب، رسیدگی به امور زندگی و…) قرآن در توصیف مؤمنین می فرماید آنها افرادی هستند که تجارت و کار، آنها را از خداوند باز نمی دارد یعنی انسان باید در همه حال حالت توجه را حفظ کند نه اینکه برای خودسازی از همه فاصله بگیرد و در گوشه ای بخزد.

لاینبغی للمؤمن ان تجلس مجلساً یعصی الله فیه و لایقدر علی تغییره

سزاوار نیست افراد با ایمان در مجلس بنشینند که در آن گناه می شود و توانایی بر تغییر آن را ندارند.[۸]

 

پی نوشت ها :

[۱] . چکیده اخلاق در قرآن، علی شیروانی، ۱۳۷۹، چاپ دوم، ج دوم، ص ۶۰٫

[۲] . همان، ج ۱، ص ۵۹٫

[۳] . میزان الحکمه دوره چهار جلدی، ج ۲، چاپ اول، ۱۴۱۶، ص ۹۶۶، دارالحدیث قم.

[۴] . پندهای امام صادق به ره جویان صادق، استاد مصباح یزدی، ۱۳۸۱، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص ۱۷۲، اقتباس.

[۵] . ۱۵۰ درس زندگی آیت الله مکارم شیرازی، ۱۳۸۰، چاپ ۱۷، مدرسه امام علی بن ابیطالب، ص ۱۳۰٫

[۶] . پندهای امام صادق، ص ۲۷ (خلاصه).

[۷] . شما می توانید به کتاب نشان از بی نشان ها اثر شیخ رجبعلی خیاط، کیمیای محبت اثر محمدی ری شهری، مراجعه کنید.

[۸] . ۱۵۰ درس زندگی، ص ۱۳۰٫

 

چه عواملی انسان را از یاد خدا غافل می‌کنند؟
پرسش
چرا برخی از انسان‌ها از یاد خدا غافل‌اند؟
پاسخ اجمالی
یکی از موضوعاتی که در علم اخلاق از آن بحث می‌شود، موضوع «غفلت» است. علمای اخلاق، در آثار و تألیفات خود مباحث مبسوطی را در این زمینه مطرح کرده‌اند. یکی از سر فصل‌هایی را که در این رابطه به بحث گذاشته‌اند، اسباب و عوامل غفلت‌زا در انسان است.
غفلت چنان‌که در تعریف آن گفته‌اند؛ رفتن چیزی از ذهن، بعد از توجّه به آن است: «الْغَفْلَةُ السَّهْوُ عَنِ الشَّیْ‏ءِ».[۱]
غفلت عبارت است از این‌که پرده‌ای بر فکر و قلب انسان بیفتد که او از یک واقعیت و حقیقتی دور بماند. قرآن کریم، در این باره می‌فرماید: «برخی از انسان‌ها ‌با آن‌که دل دارند ولی نمی‌‌فهمند، چشم دارند، اما بینایی ندارند، گوش دارند، ولی با آن نمی‌شنوند، آنها همان کسانی هستند که غافل‌اند»![۲]
منظور از غفلت در این‌جا می‌تواند اعم از غفلت از خدا، غفلت از آیات خدا، یا غفلت از آخرت، باشد. یا به تعبیر دیگر، غفلت از هر آنچه که انسان را، به سوی کمال می‌‌برد: «وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ»؛[۳] بسیاری از مردم از آیات و نشانه‌های ما غافل‌اند.
با این مقدمه باید گفت؛ مهم‌ترین عوامل ایجاد کننده غفلت که در آیات و روایات بدان‌ها اشاره شده، از این قرار است.
۱٫ دنیاگرایی: قرآن کریم یکی از عوامل غفلت را دنیاگرایی و توجه افراطی به دنیا می‌داند و در این باره می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون»؛[۴] آنها که ایمان به ملاقات ما (و روز رستاخیز) ندارند، و به زندگى دنیا خشنود شدند و بر آن تکیه کردند، و آنها که از آیات ما غافل‌اند.
امام باقر(ع) خطاب به جابر می‌فرماید: «یَا جَابِرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَا یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَرْکَنَ وَ یَطْمَئِنَّ إِلَى زَهْرَةِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ اعْلَمْ أَنَّ أَبْنَاءَ الدُّنْیَا هُمْ أَهْلُ غَفْلَة»؛[۵] جابر! شایسته نیست انسان با ایمان متکى و دلگرم به زرق و برق این زندگى باشد، بدان‌که فرزندان (و دلباختگان) دنیا اهل غفلت‌اند.‏
۲٫ تسلط شیطان: یکی دیگر از عوامل غفلت، سلطه و غلبه شیطان بر انسان است: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ…»؛[۶] شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برد.
یکی از کارهای شیطان این است که یاد خدا را از ذهن انسان برده و انسان را دچار غفلت کند.
۳٫ هوا پرستى: خداوند متعال در رابطه هواپرستی و غفلت می‌‌فرماید:
«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا»؛[۷] و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان‌ها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است.
۴٫ آرزوهای دراز: از دیگر عوامل «غفلت» آمال و آرزوهای دراز است؛ چرا که آرزوهای دور و دراز تمام فکر و اندیشه انسان را به خود مشغول ساخته و از دیگر کارها غافل می‌‌‌‌سازد. امام علی(ع) در این باره می‌‌فرماید: «إِنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْقَلْبَ وَ یُکْذِبُ الْوَعْدَ وَ یُکْثِرُ الْغَفْلَة»؛[۸] بدانید آرزو دل را به فراموشی می‌کشاند، وعده‌ها را دروغ جلوه می‌دهد و غفلت را زیاد می‌کند.
۵٫ سطحى‌‏‌نگرى‏: تعالیم دینی، سطحى‌‏نگرى نسبت به زندگی دنیا را یکی از اسباب و عوامل غفلت می‌داند: «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ»؛[۹] آنها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‌‌‏دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافل‌اند.
مظاهر دنیا، از یک نگاه مى‌‌توانند اسباب غفلت باشند و از نگاه دیگر مى‌‌توانند موجبات تکامل انسان را فراهم آورند؛ و این بستگى به نوع برخورد ما با دنیا دارد. اگر انسان از قبل زمینه‌هایى را در خود به وجود آورده باشد، با هر مظهرى از مظاهر دنیایى که روبرو مى‌‌شود آن‌را نعمت خدا مى‌‌بیند؛ از این‌رو با دیدن آن نه تنها غافل نمى‌‌شود که به یاد خدا مى‌‌افتد. اگر انسان در برخورد با مظاهر دنیا مراقب حلال و حرام خدا باشد و وظیفه‌‌اى را که خدا در قبال آن برایش معین نموده انجام دهد، این دنیا اغفال کننده و فریب دهنده نخواهد بود. اما اگر در زندگی فقط به ظاهر دنیا توجه کرده و سر گرم لذت‌های مادی شود، بدیهی است که این ظاهر او را از آخرت و هدف خلقت که همان تکامل و سعادت است غافل خواهد نمود.

[۱]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱، ص ۲۸۰، ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ ش؛ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ‏۵، ص ۴۳۵، کتابفروشى مرتضوى، تهران، ۱۳۷۵ش.
[۲]. اعراف، ۱۷۹٫
[۳]. یونس، ۹۲٫
[۴]. یونس، ۷٫
[۵]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، النص، ص ۲۸۷، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ، ۱۳۶۳ ق‏.
[۶]. مجادله، ۱۹٫
[۷]. کهف، ۲۸
[۸]. ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات، محقق، مصحح، حسینی، عبدا لزهراء، ج ‏۲، ص ۴۳۶، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق.‏‏
[۹]. روم، ۷٫
۱. اعراف/سوره۷، آیه۱۷۹.    
۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۷.    
۳. کهف/سوره۱۸، آیه۲۸.    
۴. یونس/سوره۱۰، آیه۷و ۸.    
۵. روم/سوره۳۰، آیه۷.    
۶. اعراف/سوره۷، آیه۱۴۶.    
۷. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۶.    
۸. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۶۵.    
۹. زخرف/سوره۴۳، آیه۳۶.    
۱۰. اعراف/سوره۷، آیه۲۰۱.    
۱۱. ق/سوره۵۰، آیه۲۲.    
۱۲. مریم/سوره۱۹، آیه۳۹.    
۱۳. اعراف/سوره۷، آیه۱۷۹.    
۱۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۹۷.    
۱۵. کهف/سوره۱۸، آیه۲۸.    
۱۶. روم/سوره۳۰، آیه۷.    
۱۷. اعراف/سوره۷، آیه۱۴۶.    
۱۸. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۶.    
۱۹. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۶۵.    
۲۰. زخرف/سوره۴۳، آیه۳۶.    
۲۱. حقی، اسماعیل، روح البیان، جلد ۸، صفحه ۳۶۹.    
۲۲. اعراف/سوره۷، آیه۲۰۱.    
۲۳. ق/سوره۵۰، آیه۲۲.    
۲۴. مریم/سوره۱۹، آیه۳۹.

دسته هاموضوعات قرآنی برچسب ها:


2 − = یک