خانه > موضوعات قرآنی > استغفار موجب جلب رضایت الهی

استغفار موجب جلب رضایت الهی

و ما أرسلنا من رسول الالیطاع باذن الله و لو أنهم اذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما(۸۰)؛ ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می گذارند)، به نزد تو می آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

استغفار مانع نزول عذاب الهی 
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون(۸۱)؛ ولی (ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ و (نیز) تااستغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.

استغفار موجب جلب نعم الهی 
و أن استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متعا حسنا أجل مسمی و یؤت کل ذی فضل فضله و ان تولوا فانی أخاف علیکم عذاب یوم کبیر(۸۲)؛ و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدت معینی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضلیتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!

آثار دنیائی استغفار
و یقوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لا تتولوا مجرمین(۸۳)؛ و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی (از حق) بر نتابید!
استغفار و صراط مستقیم
قل انما أنا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله وحد فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین(۸۴)؛ بگو: من فقط انسانی مثل شما هستم؛ این حقیقت بر من وحی می شود که معبود شما معبودی یگانه است؛ پس تمام توجه خویش را به او کنید و از وی آمرزش طلبید؛ وای بر مشرکان!
خداوند آمرزنده است 
و من یعمل سوءا أو یظلم نفسه ثم یسغفر الله یجد الله غفورا رحیما(۸۵)؛ کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.
قبل از دعا استغفار کنید
ثم أفیضوا من حیث أفاض الناس و استغفروا الله ان الله غفور رحیم(۸۶)؛ سپس از همان جا که مردم کوچ می کنند، (به سوی سرزمین منی) کوچ کنید! و از خداوند آمرزش بطلبید، که خدا آمرزنده مهربان است!
روایات :
طلب آمرزش 
و فی وصایا لقمان لابنه: یا بنی لا یکون الدیک أکیس منک یقوم فی وقت السحر و یستغفر و أنت نائم(۸۷)؛ لقمان (علیه السلام): در سفارش به فرزند خود: فرزندم! مبادا خروس از تو زرنگ تر باشد، هنگام سحر که تو در خوابی او بر می خیزد و آمرزش می طلبد!
استغفار و عبادت 
قال: خیر العباده الاستغفار(۸۸)؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): بهترین عبادت، استغفار کردن است.
استغفار وسیله آمرزش
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): أکثروا من الاستغفار؛ فان الله عزوجل لم یعلمکم الاستغفار الا و هو یرید أن یغفر لکم(۸۹)؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): زیاد استغفار کنید؛ زیرا خداوند عزو جل استغفار را به شما یاد نداد، مگر برای این که می خواهد شما را بیامرزد.
امید در استغفار
و قال علی (علیه السلام): عجب لمن یقنط و معه الاستغفار(۹۰)؛ امام علی (علیه السلام): در شگفتم از کسی که آمرزش خواهی را دارد و با این حال نومید می شود.
عدم رسوایی با استغفار
و قال أمیر المؤمنین (علیه السلام): تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب(۹۱)؛ امام علی (علیه السلام): با آمرزش خواهی، خود را معطر کنید تا بوی گناهان شما را رسوا نکند.
نعمت استغفار
قال علی (علیه السلام): من أعطی الاستغفار لم یحرم التوبه(۹۲)؛ امام علی (علیه السلام): به هرکس (نعمت) آمرزش خواهی داده شود، از آمرزیده شدن محروم نشود.
فرصت برای استغفار
و عن زراره قال سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: ان العبد اذ أذنب ذنبا أجل من غدوه الی اللیل فان استغفر الله لم یکتب علیه(۹۳)؛ امام صادق (علیه السلام): هرگاه بنده گناهی مرتکب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده می شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمی شود.
گشایش در استغفار
و عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): من أکثر الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا(۹۴)؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هرکس زیاد آمرزش بخواهد، خداوند از هر غمی برای او گشایشی قرار دهد و از هر تنگنایی نجات یابد.
مصمم بودن در استغفار
الامام الرضا (علیه السلام): المستغفر من ذنب و یفعله کالمستهزی بربه (۹۵)؛ امام رضا (علیه السلام): کسی که از گناهی استغفار می کند و باز آن را انجام می دهد، مانند کسی است که پروردگارش را ریشخند کند.
استغفار حقیقی در دل 
قال الرضا (علیه السلام): من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه(۹۶)؛ امام رضا (علیه السلام): هر که به زبانش آمرزش بخواهد و در دلش (از گناه خود) پشیمان نباشد، خودش را مسخره کرده است.
داستانها :
معراج در عاشورا
شب عاشورا شب معراج بود. یک دنیا شادی و بهجت و مسرت حکمفرما بود. خودشان را پاکیزه می کردند، موهای بلندشان را می ستردند، انگار که خود را برای یک جشن و مهمانی آماده می کنند. خیمه ای بود نام خیمه تنظیف، کسی در داخل آن مشغول تمیز کردن بدن خویش بود، دو نفر هم در بیرون خیمه نوبت گرفته بودند. یکی از آنها که ظاهرا بریر است با دیگری مزاح و شوخی می کند. آن بریر می گوید: امشب که شب مزاح نیست! بریر جواب می دهد: من اهل مزاح نیستم ولی امشب را برای مزاح مناسب می بینم!
آن شب از خیمه ها صدای صوت قرآن و ذکر و دعا زیاد شنیده می شد. آواز خوش آن بلبلان الحان فضا را پر کرده بود، به طوری که وقتی از نزدیک خیمه های این مستغفرین و توبه کنندگان واقعی عبور می کرد، می گفت: انگار که این خیمه ها لانه زنبور عسل است.
اینسان یاران حسین (علیه السلام) در شب عاشورا با پروردگار خویش خلوت کرده و راز و نیاز می کردند و از گذشته خود توبه می نمودند.
آن وقت آیا ما نیازی به توبه نداریم؟ آنها نیازمند هستند و ما بی نیاز از توبه؟ حتی حسین (علیه السلام) می فرماید: من امشب را می خوابم شب استغفار و توبه خود قرار دهم تا چه رسد به ما(۹۷)؟!
موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان هارون 
در سال ۱۷۹ هجری، هارون رشید عباسی به قصد حج از بغداد خارج شد. ابتدا به مدینه رفت و در همانجا دستور جلب امام هفتم شیعیان را صادر کرد.
مردم مدینه خیلی متأثر شدند و مدینه یک پارچه غلغله شد. هارون دستور داد امام را در یک محمل سرپوشیده به بصره روانه کردند و به پسر عمش عیسی بن جعفر عباسی که حاکم بصره بود، تحویل دادند و در آنجا آن حضرت را زندانی کردند. روز بعد برای غلط اندازی و اشتباهکاری بر مردم دستور داد محمل دیگری سرپوشیده به طرف کوفه حرکت دهند تا مردم گمان کنند آن حضرت را به کوفه برده اند. از طرفی امیدوار و مطمئن شوند که چون به کوفه فرستاده می شود و آنجا مرکز دوستان و شیعیان آن حضرت است، خطری متوجه آن حضرت نخواهد شد و از طرف دیگر اگر عده ای قصد داشته باشند مانع حرکت موسی بن جعفر (علیه السلام) گردند و آن حضرت را از بین راه برگردانند، ذهنشان متوجه راه کوفه بشود.
امان (علیه السلام) یک سال در زندان بصره بود. هارون به عیسی دستور داد که کار موسی بن جعفر (علیه السلام) را در زندان تمام کن، او حاضر نشد در خون امام شرکت کند و در جواب نوشت: من در این مدت یک سال از این مرد جز عبادت چیزی ندیده ام، از عبادت خسته نمی شود، کسانی را مأمور کرده ام که به دعاهایش گوش کنند که آیا به تو یا به من نفرین می کند، به من اطلاع رسید که اصلا متوجه این چیزها نیست؛ جز طلب رحمت و مغفرت از خدا برای خودش چیزی به زبان نمی آورد. من حاضر به شرکت در خون چنین کسی نیستم و حاضر هم نیستم بیش از این او را در زندان نگه دارم. یا او را از من تحویل بگیر یا خودم او را رها خواهم کرد.
هارون دستور داد امام را از بصره به بغداد آوردند و در زندان فضل بن ربیع بردند. هارون از فضل بن ربیع تقاضای ریختن خون امام را کرد، او هم قبول نکرد. امام را از زندان او نیز خارج کرد و به فضل بن یحیی برمکی تحویل داد و در نزد او زندانی کرد. فضل بن یحیی یکی از اطاقهای خانه خود را به آن حضرت اختصاص داد و ضمنا دستور داد مواظب اعمال آن حضرت باشند. به او خبر دادند این مرد در همه شبانه روز کارش نماز و دعا و تلاوت قرآن است. روزها غالبا روزه می گیرد و به چیزی جز عبادت توجه ندارد. فضل بن یحیی دستور داد مقام آن حضرت را محترم بشمارند و موجب آسایش امام را فراهم کنند. جاسوسان هارون قضیه را به هارون خبر دادند. هارون وقتی خبر را شنید، در بغداد نبود، در رقه بود. نامه ای اعتراض آمیز به فضل نوشت و از او درخواست قتل امام را کرد. فضل حاضر نشد. هارون سخت متغیر شد و مسرور، خادم مخصوص خود را با دو نامه، یکی برای سندی بن شاهک و یکی برای عباس بن محمد فرستاد و محرمانه دستور داد که مسرور تحقیق کند، اگر موسی بن جعفر در خانه فضل در رفاه است، مقدمات یک تازیانه زدن به فضل را فراهم کنند. همین کار هم شد. فضل بن یحیی تازیانه خورد، مسرور جریان را به وسیله نامه از بغداد به رقه به اطلاع هارون رساند. هارون دستور داد که امام را از فضل بن یحیی تحویل بگیرند و سندی بن شاهک که مردی غیر مسلمان و فوق العاده قسی و ستمگر بود تحویل بدهند. ضمنا یک روز در رقه در یک مجمع عمومی خطاب به مردم گفت که فضل بن یحیی امر مرا مخالفت کرد و من او را لعن می کنم، شما هم لعن کنید.
آن مردم بی اراده فقط به خاطر خوشایند هارون، فضل بن یحیی را لعن کردند، خبر این قضیه که به یحیی بن خالد برمکی پدر فضل بن یحیی رسید سوار شد و به رقه رفت و از طرف پسرش معذرت خواست و هارون هم قبول کرد(۹۸).
دعا و لبیک خدا
مردی بود عابد و همیشه با خدای خویش راز ونیاز می نمود و داد الله الله داشت. روزی شیطان بر او ظاهر شد و وی را وسوسه کرد و به او گفت: ای مرد، این همه که تو گفتی الله، الله، سحرها از خواب خوش گذشتی و بلند شدی و با این سوز درد گفتی الله، الله، الله آخر یک مرتبه شد که تو لبیک بشنوی؟ تو اگر در خانه هرکس رفته بودی و این اندازه ناله کرده بودی، لااقل یک مرتبه جوابت را داده بود.
این مرد دید ظاهرا حرفی است منطقی! لذا در او مؤثر افتاد و از آن به بعد دهانش بسته شد و دیگر الله، الله نمی گفت!
در عالم رؤیا هاتفی به او گفت: تو چرا مناجات خودت را ترک کردی؟
پاسخ داد: من می بینم با این همه مناجات که می کنم و این همه درد و سوزی که دارم، یک مرتبه نشد در جواب من لبیک گفته شود.
هاتف گفت: ولی من از طرف خدا مأمورم که جواب تو را بدهم و گفت:
همان الله تو، لبیک ماست – آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
یعنی همان درد و سوز و عشق و شوقی که ما در دل تو قرار دادیم، این خودش لبیک ماست! برای همین مولا علی (علیه السلام) در دعای کمیل عرض می کند: اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا؛ خدایا! آن گناهانی که سبب می شود دعا کردن من حبس شود، گناهانی که سبب می شود درد دعا کردن و درد مناجات نمودن از من گرفته شود، خدایا آن گناهانم را بیامرز. این است که می گویند برای انسان هم دعا مطلوب است و هم وسیله، یعنی برای استجابت نیست، دعا اگر هم استجابت نشود استجابت شده، پس خودش مطلوب است(۹۹). البته این داستان تمثیلی است که استاد شهید مطهری از مثنوی نقل می کند.
رحمت الهی 
قال الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) اذ کان القیامه نشر الله تبارک و تعالی رحمه حتی یطمع ابلیس فی رحمته؛ امام صادق (علیه السلام) می فرماید: وقتی روز قیامت فرا می رسد، خداوند رحمت خود را آنقدر وسعت و گسترش می دهد که حتی شیطان نیز به رحمت او طمع می نماید.
توجه به رحمت و تفضل حضرت باریتعالی شخص با ایمان را به نجات از عذاب قیامت امیدوار می نماید و به وی نوید عفو و بخشش می دهد و توجه به عدل و دادگری خداوند، برای مؤمن واقعی موجب خوف از عذاب قیامت است و او را با اقتضای لغزش ها و گناهانی که دارد، دچار بیم و نگرانی می نماید و این هر دو حالت لازم است و در ضمیر افراد با ایمان باشد. یعنی هم به رحمت خداوند امیدوار باشند و هم از عذاب او خائف باشند.
بسم الله الذی لا أرجو الا فضله و لا أخشی الا عدله(۱۰۰)؛ به نام خداوندی که جز به فضل او امید ندارم و جز از عدل او ترسی ندارم.
اگر افراد در روز جزا مورد غضب و عنایت خدا واقع شوند و مشمول عفو و بخشش حضرت حق قرار گیرند، به آسانی از شداید قیامت رهایی می یابند و در بهشت جاودان مستقر می گردند. زیرا در زمینه رحمت و رأفت الهی ممکن است با کوچکترین مستمسک، از بزرگترین لغزش چشم پوشی گردد و کوه گناه به کاهی از عمل صالح بخشیده شود و گناهکار را از کیفر و مجازات معاف سازند. در این باره نمونه های بسیاری در خلال روایات اولیای اسلام آمده است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حوسب رجل ممن کان قبلکم فلم یوجد له من الخیر شی ء الا أنه کان یخالط الناس و کان موسرا و کان یأمر غلمانه أن یتجاوزوا عن المعسرین فقال الله عزوجل نحن أحق بذلک منه تجاوزوا عنه(۱۰۱)؛ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مردی از امم گذشته که دارای تمکن و ثروت بوده و در پیشگاه الهی مورد محاسبه قرار می گیرد، در نامه عملش کار خوبی مشاهده نمی شود، جز آن که او در معاملات و معاشرتهای خود با مردم رعایت حال افراد فقیر و بی بضاعت را می نمود و به غلامان خویش سفارش کرده بود که اگر افرادی به من مدیونند اما بی بضاعت و تهی دست هستند، از آنان مطالبه طلب ننمایید و از حسابشان چشم پوشی کنید. آنها از مال دنیا دستشان خالی است، چیزی ندارند و نمی توانند بدهی خویش را بپردازند.
خداوند می فرماید من به ارفاق نسبت به افراد تهی دست و بی بضاعت از او شایسته تر هستم و به فرشتگان و مأمورین حساب می فرماید: از وی بگذرید. یعنی هم اکنون این شخص با دست خالی در موقف حساب قرار گرفته و چیزی از اعمال خوب ندارد، شایسته است که مشمول عفو و بخشش قرار گیرد.
ژاگر خداوند اراده فرماید با مردم بر اساس عدل و داد رفتار نماید و تمام جزئیات کارهای دوران عمر آنها را که در پرونده اعمالشان ثبت شده با دقت مورد رسیدگی قرار دهد، هرگز از گرفتاری و عذاب رهایی نمی یابند و به فلاح و رستگاری نایل نمی گردند.
آیا می شود یک انسان، هر قدر هم از گفتار و رفتار و خویش مراقبت شرعی نماید، تمام عمر را بدون لغزش بگذارند و از عفو و بخشش الهی بی نیاز باشد! قرآن شریف به این پرسش پاسخ می گوید: ولولا فضل الله علیکم و رحمه ما زکا منکم من احد ابدا؛ اگر فضل و رحمت الهی شامل حالتون نشود، هیچ یک از شما به پاکی و رستگاری نائل نخواهید شد(۱۰۲). استغفار علی (علیه السلام)
حبه عرنی و نوف بکالی، شب را در صحن حیاط دارالاماره کوفه خوابیدند. بعد از نیمه شب دیدند امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آهسته از داخل قصر به طرف صحن حیاط می آید، اما با حالتی غیر عادی: دهشتی فوق العاده ای بر او مستولی است، قادر نیست تعادل خود را حفظ کند، دست خود را به دیوار تکیه داده و خم شده و با کمک دیوار قدم به قدم پیش می آید و با خود آیات آخر سوره آل عمران را زمزمه می کند: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب؛ همانا در آفرینش حیرت آور و شگفت انگیز آسمانها و زمین و در گردش منظم شب و روز نشانه هایی است برای صاحبدلان و خردمندان.
الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار؛ آنان که خدا را در همه حال و همه وقت به یاد دارند و او را فراموش نمی کنند، چه نشسته و چه ایستاده و چه به پهلو خوابیده، و درباره خلقت آسمانها و زمین در اندیشه فرو می روند: پروردگارا! این دستگاه با عظمت را به عبث نیافریده ای، تو منزهی از اینکه کاری به عبث بکنی، پس ما را از آتش کیفر خود نگهداری کن. ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار؛ پروردگارا! هرکس را که تو عذاب کنی و به آتش ببری، بی آبرویش کرده ای، ستمگران یارانی ندارند. ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم قامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار؛ پروردگارا! ما ندای منادی ایمان را شنیدیم که به پروردگار خود ایمان بیاورید، ما ایمان آوردیم، پس ما را ببخشای و از گناهان ما درگذر، و ما را در شمار نیکان نزد خود ببر. ربنا و آتنا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیامه انک لا تخلف المیعاد؛ پروردگارا! آنچه به وسیله پیغمبران وعده داده ای نصیب ماکن، ما را از روز رستاخیز بی آبرو مکن، البته تو هرگز وعده خلافی نمی کنی.
همین که این آیات را به آخر رساند از سرگرفت. مکرر این آیات را در حالی که از خود بیخود شده بود و گویی هوش از سرش پریده بود، تلاوت می کرد. حبه و نوف هر دو در بستر خویش آرمیده بودند و این منظره عجیب را از نظر می گذراندند. حبه مانند بهت زدگان خیره خیره می نگریست، اما نوف نتوانست جلو اشک چشم خود را بگیرد و مرتب گریه می کرد.
تا این که علی (علیه السلام) به نزدیک خوابگاه حبه رسید و گفت: خوابی یا بیدار؟
- بیدارم یا امیرالمؤمنین، تو که از هیبت و خشیت خدا اینچنین هستی، پس وای به حال ما بیچارگان!
امیرالمؤمنین چشمها را پایین انداخت و گریست، آنگاه فرمود: ای حبه! همگی ما روزی در مقابل خداوند نگهداشته خواهیم شد، و هیچ عملی از اعمال ما بر او پوشیده نیست. او به من و تو از رگ گردن نزدیکتر است، هیچ چیز نمی تواند بین ما و خدا حائل شود.
آنگاه به نوف خطاب کرد: خوابی؟
- نه، یا امیرالمؤمنین، بیدارم مدتی است که اشک می ریزم.
- ای نوف! اگر امروز از خوف خدا زیاد بگریی فردا چشمت روشن خواهد شد. هر قطره اشکی که از خوف خدا از دیده ای بیرون آید، دریاهایی از آتش را فرو می نشاند. ای نوف! هیچکس مقام و منزلتش بالاتر از کسی نیست که از خوف خدا بگرید و به خاطر خدا دوست بدارد. ای نوف! آن کس که خدا را دوست بدارد و هر چه را دوست می دارد به خاطر خدا دوست بدارد، چیزی را بر دوستی خدا ترجیح نمی دهد، و آن کس که هر چه را دشمن می دارد، به خاطر خدا دشمن می دارد، به خاطر خدا دشمن بدارد، از این دشمنی جز نیکی به او نخواهد رسید(۱۰۳). هرگاه به این درجه رسیدند حقایق ایمان را باکمال دریافته اید.
سپس لختی حبه و نوف را موعظه کرد و اندرز داد، آخرین جمله ای که گفت این بود: از خدا بترسید، من به شما ابلاغ کردم.
آنگاه از آن دو نفر گذشت و سرگرم احوال خود شد، به مناجات پرداخت، می گفت: خدایا! ای کاش می دانستم هنگامی که از تو غفلت می کنم تو از من رو می گردانی یا باز به من توجه داری؟
ای کاش می دانستم در این خوابهای طولانیم و در این کوتاهی کردنم، در شکرگزاری، حالم نزد تو چگونه است؟
حبه و نوف گفتند: به خدا قسم، دائما راه رفت و حالش همین بود تا صبح طلوع کرد(۱۰۴).
اشعار :
تأثیر استغفار
به آهی می توان افلاک را زیر و رو کرد (صائب)
آبادی دنیا با طاعت خدا
خانه از طاعت خیر آباد – وین دو گر نیست نام خانه مباد (اوحدی)
کرامت انسان
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود – هر که این دو ندارد عدمش به ز وجود (سعدی)
بزرگی گناه
یک گناه بسیار است و هزار طاعت کم .
توبه کن تا خدا ببخشد
تا نگرید طفلک حلوا فروش – دیگ بخشایش کجا آید به جوش (مولوی)
توبه با اشک
طاعت کند سرشک ندامت گناه را – باران سپید می کند ابر سیاه را (مولوی)
بخشش دلیل برگناه کردن نیست
دلا گناه مکن بر امید بخشش دوست – که گر گناه ببخشد شرمساری هست
نکات :
بخشش، از خداست، اما استغفار و طلب آمرزش، باید از سوی ما باشد.
استغفار، برای گناهکار مایه آمرزش و برای نیکوکار اعتلای درجه است.
هرگز مأیوس نشویم، گذشته ها هر چه باشد استغفار چاره ساز است. زیرا او غفور و رحیم است. و استغفروا الله ان الله غفور رحیم
خطرناک تر از انجام گناه، غفلت گناه و بی توجهی به زشتی آن است. متقین اگر هم گناه کنند، بلافاصله استغفار می نمایند.
گناهکاران نباید مأیوس شوند، استغفار، توبه و زیارت اولیای خدا، وسیله ای برای بازسازی روحی آنان است.
استغفار، مایه بهره گیری از مغفرت و رحمت پروردگار است.
میان استغفار بنده و مغفرت الهی، فاصله ای نیست. یستغفر الله یجد الله غفورا
از آداب دعا و استغفار، ابتدا اعتراف به گناه است.
برای دریافت لطف و آمرزش الهی، هم استغفار و دعا لازم است، هم عمل.
توبه و استغفار، اهمیت ویژه ای نزد خدا دارد، چنان که سرنوشت امتی را تغییر می دهد. و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون
اگر استغفار و توبه کنیم، از جانب پروردگارمان جواب مثبت می شنویم. ایمان و استغفار، مانع عذاب الهی است.
در قرآن کریم عواملی برای مغفرت بیان شده است از جمله: ایمان. آمنا بربنا لیغفر لنا (طه، ۷۳) تقوی. ان تتقوا الله… یغفر لکم (انفال، ۲۹)
پیروی از انبیا. فاتبعونی … یغفر لکم (آل عمران، ۳۱) عفو و گذشت از مردم. ان تقرضوا الله … یغفر لکم (تغابن، ۱۷) جهاد. تجاهدون فی سبیل الله … یغفر لکم (صف، ۱۱ – ۱۲) عبادت. أن اعبدوا الله … یغفر لکم (نوح، ۳ – ۴) پرهیز از گناهان کبیره. ان تجتنبوا کبائر … نکفر عنکم سیئاتکم (نساء، ۳۱) دعا و استغفار و انابه خود انسان. ظلمت نفسی … فغفر له (قصص، ۱۶) دعای اولیای خدا برای انسان. یا أبانا استغفر لنا … (یوسف، ۹۷)

۸۰) سوره مبارکه نساء، آیه ۶۴٫
۸۱) سوره مبارکه انفال، آیه ۳۳٫
۸۲) سوره مبارکه هود، آیه ۳٫
۸۳) سوره مبارکه هود، آیه ۵۲
۸۴) سوره مبارکه فصلت، آیه ۶٫
۸۵) سوره مبارکه نساء، آیه ۱۱۰٫
۸۶) سوره مبارکه بقره، آیه ۱۹۹٫
۸۷) مستدرک الوسائل ۱۲: ۱۴۶٫
۸۸) الکافی ۲: ۵۱۷٫
۸۹) مجموعه ورام ۱: ۵٫
۹۰) نهج البلاغه ۴۸۲: ۴۸۲٫
۹۱) وسائل الشیعه ۱۶: ۷۰٫
۹۲) وسائل الشیعه ۷: ۲۸٫
۹۳) الکافی ۲: ۴۳۷٫
۹۴) مستدرک الوسائل ۵: ۲۷۷٫
۹۵) الکافی ۲: ۵۰۴٫
۹۶) بحار الانوار ۷۵: ۳۵۶٫
۹۷) گفتارهای معنوی: ۱۲۵ – ۱۲۶٫
۹۸) بیست گفتار: ۱۳۸٫
۹۹) انسان کامل: ۴۲ و ۴۳٫
۱۰۰) صحیفه سجادیه، دعای یوم الاحد.
۱۰۱) مجموعه ورام ۱: ۸٫
۱۰۲) معاد از نظر روح و جسم ۲: ۳۲۶٫
۱۰۳) عبارت متن این است: و من فی الله لم ینل ببغضه خیرا و ظاهرا غلط است، صحیح الاخیرا است.
۱۰۴) داستان راستان، داستان ۱۱۱، به نقل از بحارالانوار ۹: ۵۸۹ و الکنی و الالقاب، ذیل البکالی.
۱۰۵) سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۵۷٫

دسته هاموضوعات قرآنی برچسب ها:


+ پنج = 9