خانه > مقالات, منبر, موضوعات قرآنی > ۳ ویژگی انسانهای صالح در قرآن کریم

۳ ویژگی انسانهای صالح در قرآن کریم

صالحین، از زمرة‌ برگزیدگانی هستند که خداوند ‌انها را به عنوان الگو سرمشق، ممتاز می سازد.
اسوه‌های دیگری نیز در قالب و ساختاری جمعی معرفی شده‌اند: مؤمنین، محسنین، مصلین، صدیقین،‌خاشعین، مستغفرین،‌شاکرین، توّابین،‌متقین، صادقین، صابرین، اولوالالباب، ‌و …
در این بخش، آیات مرتبط با این موضوع را در قالب عناوین زیر مورد توجه قرار می دهیم:
در آیه ۹ سوره عنکبوت نیز همین ویژگی ها عنوان شده، با این تفاوت که می توان گفت در « ایمان » و « عمل صالح » خلاصه گشته است:
وَالَّذینَ ءامَنوُا و عَمِلُواالصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَهَّمْ فی الصَّلحِینَ
« و کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده اند، البته آنان را در زمرة شایستگان در می آوریم. »
عمل صالح در آیة ۱۰ سورة فاطرنیز مؤثر و بالا برنده « کلمة طیب» شمرده شده:
إلَیْهِ یَصْعَدُ اُلْکِلَمُ اُلطَیِّبُ وَالْحَمَلُ الصَّالِحَ یَرْفَعُهُ
« سخنان پاکیزه به سوی او بالا میرود، و کار شایسته به آن رفعت می بخشد. »
در آیاتی از قرآن، می بینیم صالحات به عنوان گروهی جداگانه معرفی شده اند:
فَالصَّالِحاتُ قانیاتُ حافِظاتُ لِلغِیْب بِماحَفِظَ اللهُ
باید توجه داشت در این آیه ویژگی همسران (زوجات ) صالح مورد نظر است، نه زنان به طور مُطلق؛ به ویژه اینکه در ادامة آیه نُشوز در مقابل این صلاح مطرح شده است. زنان صالح و درستکار کسانی اند که: « خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده‌اند، و نه تنها در حضور شوهر، بلکه در غیاب او حفظ الغیب می کنند.
۲ـ۲ـ شخصیتهای صالح در قرآن
در آیات قرآن کریم، به صراحت برخی اشخاص، « صالح» شمرده شده اند. در مواردی این صالحین از زمره انبیای الهی هستند،‌یعنی در توضیح و بیان داستان این پیامبران، آنان را به صنعت صلاح متّصف فرموده است، که در ادامه به این آیات اشاره خواهیم داشت. پی نوشت ها:
در یک مورد نیز عبارت صالح المؤمنین به کار رفته است:
… فإنّ الله هومولاهُ و جبریلُ و صالح المؤمنین تحریم آیة ۴
در حقیقت خدا خود سرپرست او (پیامبر اسلام ) است، و جبرئیل و صالح و مؤمنان [ نیز یاور اویند ]
مطابق برخی روایات، منظور از صالح المؤمنین در این آیه شریفه، حضرت علی (علیه السلام ) می باشد) محمد حسین طباطبایی،‌المیزان، ج ۱۹ ص ۳۳۲ و ابوعلی طبرسی، مجمع البیان، ج۱۰، ص ۴۷۵ و ۴۷۶(
ـ انبیا و پیامبرانی که با صفت صالح مدح شده‌اند)
نوح و لوط: ضرب الله مثلاً للذین. کفروا مرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبادین من عبادنا صالحین تحریم آیه ۱۰
و لوطاً اتیناه حکماً و علماً … و لدخلفته فی رحمتنا انه من الصاحین انبیا آیات ۷۴ و ۷۵
(۳) ابراهیم:
ـ و من یرغب عن مله ابراهیم الامن سفه نفسه و لقداصطفیناه فی الدنیا انه فی الاخره لمن الصالحین بقره آیه ۱۳۰
ـ و اتیناه فی الدنیا حسنه و انه فی الاخره لمن الصاحین نحل آیه ۱۲۲
- ووهبناله اسحق و یعقوب و جعلنا فی ذریته النبوه و الکتاب و اتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الاخره لمن الصالحین عنکبوت آیه ۲۷
(۵و ۴) اسحق و یعقوب:
ـ ووهبناله اسحق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین انبیا آیه ۷۳
ـ و بشرناه باسحق بنیاً من الصالحین صافات ایه ۱۱۲
(۸و ۷ و ۶) اسماعیل، ادریس، ذاالکفل:
ـ و اسماعیل و ادریس و ذاالکفل کل من الصّبرین. و ادخلناهم من رحمتنا انهم من الصالحین انبیا آیه ۸۵ و ۸۶
(۹) یونس:
ـ فاصبرلکم ربک و لاتکن کصاحب الموت … فاجتباه ره نجعله من الصالحین قلم آیه ۴۸ تا ۵۰
(۱۰) یحیی:
… ان الله یبشرک بیحیی مصدقاً … و نبیاً من الصالحن آل عمران آیه ۳۹
(۱۱) عیسی:
و یکلم الناس فی المهد و کهلاً و من الصالحین همان،‌آیه ۴۶
(۱۲و ۱۳) ذکریا و الیاس:
و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین انعام آیه ۸۵
۳ـ ۲ ـ آثار صالح بودن
بدون شک، علاوه بر پاداشهای اخروی، در زندگی دنیوی نیز می توان اثراتی برای صلاح انسانها جستجو نمود. این هر دو را ذیل عناوین زیر بررسی می کنیم.
الف) تأثیر صلاح پدر بر سرنوشت فرزند.
هنگامی که موسی کلیم الله با عبدی از عباد خدا فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبادِنا … کهف آیه ۶۵ ـ که در برخی تفاسیر[۳۱]به خضرنبی(علیه السلام)تفسیر شده است ـ همراه گشت، خضر خواست دیواری را که در مسیر سفرشان به آن رسیده بودند، تعمیر و ترمیم سازد،‌و چنین کردند. موسی علت را جویا شد. خضر در پایان این سفر علمی و حکمت آمیز، چنین پاسخ گفت:
و أمّا الجدار فکان یغلمین یقیمین فی المدینه و کان
تحته کترلها و کان ابوهماصالحاً فارادربک ان یبلغا
اشدها و یستخرجا کنتزهما رحمه من ربک … کهف آیه ۸۲
« و اما دیوار، از آن دو پسر [بچة ] یتیم در آن شهر بود، و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو بود، و پدرشان [ مردی ] نیکوکار بود، پس پرودگار تو خواست آن دو [یتیم ]به حد رشد برسند و گنجینة خود را ـ که رحمتی از جانب پرودگارت بوده بیرون آورند…»
می بینیم که خداوند به حال آن دو کودک یتیم رحمت خود را شامل می فرماید، و دو پیامبر بزرگ خود را مأمور حفظ مال آن دو می نماید، تنها به این دلیل که پدرشان فردی صالح بوده است. نکته ای که برخی مفسرین ذکر کرده اند این است که دراینآیه سخن از صلاح خود آن دو فرزند به بیان نیامده، بلکه تنها عامل این رحمت الهی،‌صلاح پدرشان عنوان شده است[مجمع البیان، ج ۶ ص ].
همچنین گفته‌اند این « أب صالح » پدر آن دو نبود،‌ بلکه بین ایشان هفت نسل فاصله بوده است[المیزان، ج ۱۳ ص ۳۴۹]. بنابراین، چه بسا صلاح انسان برای فرزندانش آثاری زیبا به ارث گذارد و سعادت و خیر را برای آنهابه ارمغان آورد.[المیزان، ج ۱۳ ص ۳۴۹]
) صالحان، وارثان زمین:
و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الارض یرشها عبادی الصالحون انبیا آیه ۱۰۵
« حقیقت، در زبور بعد از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.»
باید توجه داشت برخی « ارض » در آیه فوق را « ارض الجنه » از بین بهشت دانسته اند، ولی مرحوم طبرسی، این قول را ضعیف می شمرد[مجمع الیان، ج ۷، ص ۱۰۶].

ج ) ولایت الهی:
انّ ولِیّ الله الذی نزّل الکتاب و هویتولّی الصالحین [اعراف آیه ۱۹۶]
« بی تردید سرور من آن خدایی است که قرآن را فرو فرستاده، و همسو [ولیّ] شایستگان است. »
در این آیه ولایت خدا برای صالحان مورد تأکید و تصریح قرار گرفته است.
د) مِنعِم بودن در کنار انبیا و صدیقین و شهداء:
و من یطع الله و الرسول فاوالیک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً [نساء آیه ۶۹]
« و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی خواهند بود که خداایشان را گرامی داشته [ یعنی ] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگان‌اند،‌و آنان چه نیکو همه مانند. »
علامه طباطبایی مراد از صالحین در این آیه را کسانی می دانند که سزاور و لایق نعمتهای خداوند و آمادة کرامات الهی هستند[مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۰]، و علامه طبرسی نیز صالح را کسی می داند که نفسش به واسطة حسن عمل به راستی و درستی رسیده است[اسراء آیه ۲۵].
هـ ) مغفرت الهی ۰ در صورت توبه
ربکماعلم بما نی نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه کان للاولین غفوراً[اسراء آیه ۲۵]
« پرودگار شما به آنچه در دلهای خود دارید آگاهتر است. اگر شایسته باشید. قطعاً‌ او آمرزندة توبه کنندگان است »
۴ـ۲ـ دعا در جهت صالح شدن
در سورة اعراف، سخن از دعای پدر و مادری برای صالح شدن فرزند آینده شان است:
… فَلَمّا اَثْقَلَتْ دَعَوَا الله رَبَّهُما لئنءَ اَتیْتَنا صلحِاً لنکونَنَّ من الشَّکِرینَ * فلمّاء اَتهُما صلِحاً حَعَلاَلَه شُرکاءَ فیماءَ اتنهُما …[ اعراف آیات ۱۸۹ و ۱۹۰]
« … و چون سنگین بار شد،‌خدا، پرورگار خود، را خواندند که اگر به ما [ فرزنی ] شایسته عطا کنی، قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. و چون به آن دو، [فرزندی] شایسته داد با در آنچه [خدا] به ایشان داده بود، برای او شریکانی قرار دادند…»
اینکه مقصود از این والدین چه کسانی هستند،‌ آیا افراد خاصّی منظور است، یا به طور کلی و مطلق گفته شده، از مجال این بحث خارج است. تنها به مناسبت مطرح شدن کلمة صالح در وصف فرزند به بررسی معنای این عبارت می پردازیم.
در اکثر تفاسیر، مراد از « صالحاً » در آیه مذکور، « فرزندی سالم با تناسب اندام و شایستگی کامل[تفسیر نمونه،‌ج ۷، ص ۵۰] » دانسته شده است.
علامه طباطبائی مراد از این کلمه را صالح برای زندگی و بقاء معرفی می کند، و اینکه فرزند، انسانی کامل و تام الخلقه باشد، و منظور، صلاح دینی نیست[المیزان، ج ۸ ص ۳۷۵]. البته مرحوم طبرسی، با قول ضعیف احتمال داده اند که مراد از صالح، فردی نیکوکار و مطیع باشد[المیزان، ج ۸ ص ۳۷۵.
در قرآن کریم به طور خاصّ و مشخص، از زبان سه پیامبر بزرگ الهیدعاهایی در زمینة صلاح خود یا خداندانشان، بیان شده است:
(۱) ابراهیم:
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً رَاَلْحِقْنیِ بِالصَّلِحیِنَ[شعرا آیه ۸۳]
« پرودگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرمای »
رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحیِنَ [صافات آیه ۱۰۰]
« ای پرودگار من، مرا [فرزندی ] از شایستگان بخش »
(۲) یوسف،
… تَوفّنی مُسْلِماً وَاَلْحِقْنیِ بِالصَّلِحینَ [یوسف آیه ۱۰۱]
« مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما »
(۳) سلیمان
… وَاَدْخِلْنیِ بِرَحمَتِک فیِ عِبَادِک الصَّلِحینَ [نمل آیه ۱۹ ]
« و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل کن.

 بهترین آیه ای که بطور کامل به صفات اعتقادی و عملکرد و وجه رفتاری انسانهای صالح پرداخته آیات ۱۱۳ و ۱۱۴ سوره آل عمران است:

یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحینَ
در مجموع، این ویژگی ها به عنوان صفت کسانی مطرح شده که « در زمرة صالحان» قرار دارند:
۱-) ویژگی های اعتقادی:

۱- ایمان عمل صالح:
«وَ الذین امنوا و عملواالصالحات لَنُدخِلنَّهم فی الصالحین.» (سوره عنکبوت آیه ۹
«و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند را قطعا در صف صالحین آوریم.
در این آیه آمده است : صالحین کسانی هستند که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند. این یک خصوصیت بارز صالحین است
- «ان الذین امنوا و عملوا الصالحات انا لا نضیع اجرَ مَن احسَن عَمَلاً» (سوره کهف آیه ۳۰(
«آنان که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند ما هم اجر صالحین را ضایع نخواهیم گذاشت. کسانی که عمل احسن انجام داده اند.»

در این زمان افراد مومن عموماً دنبال حسنات هستند. در طی هفته نماز می خوانند ، روزی یک جزء قرآن هم می خوانند و هر روز صدقه می دهند یا دنبال این هستند که در احادیث چه اخلاقیاتی خوب است و سفارش شده است ، همان را انجام دهند. ایشان احسنه چه انجام می دهند؟ تمام وظایفی که در آیات و احادیث ذکر شده حسنه است ولی شما احسنه چه انجام می دهید؟ در این زمان احسنه ، برپایی ظهور امام زمان است. این بشارت برای کسانی است که دنبال برپایی ظهور امام زمان باشند آنها مشمول این آیه می شوند که : «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»
الف.ایمان به خدا
ب. ایمان به روز قیامت

انواع ایمان و تعریف و آثار ایمان قلبی
چند نوع ایمان وجود دارد که یک نوع آن تقلیدی ست
ایمان تقلیدی– انسان را به بهشت می رساند.
ایمانی است که در دل و عقل رسوخ نکرده ولی توانایی مقاومت در برابرطوفان غرایز و بن بست ها و حوادث را ندارد.
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللهَ عَلی حَرْفٍ فَاِنْ اَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَاَنَّ بِه وَ اِنْ اَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِه خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْاخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ))سوره ی حج، آیه ی ۱۱(
عده‌ای از مردم، ایمانشان ایمان حرفی است (یَعْبُدُ اللهَ عَلی حَرْفٍ) یعنی به فرموده ی امام حسین(ع)، ایمانشان فقط لقلقه ی زبان است. رسوخ در عقل و دل نکرده است. که من اسم این نوع ایمان را «ایمان تقلیدی» گذاشتم؛ و قرآن شریف می‌فرماید: «ایمان حرفی»؛ و معلوم است که اطلاق قرآن بهتر است. قرآن می‌فرماید: صاحبان اینگونه ایمان، که نود و پنج درصد مردم یا بیشتر ایمانشان این جور است، در وقت استثناءها زمین می‌خورند. اگر نعمت برایشان جلو بیاید، اگر در رفاه و آسایش باشند، دلبستگی به آن آسایش و به آن رفاه و بالاخره دلبستگی به دنیا پیدا می‌کنند. اما اگر مشکلی برای آنها جلو بیاید زمین می‌خورند، و اگر مصبیتی برایشان جلو بیاید نمی‌توانند مقاومت کنند.
بعضی اوقات که انسان راه می‌رود، پایش به سنگی می‌خورد و به زمین می‌افتد و همه ی بدن او به زمین می‌آید. یعنی به رو می‌افتد. قرآن می‌فرماید ـ البته این تشبیه معقول به محسوس است ـ: وقتی برایش مشکلی پیش بیاید زمین می‌خورد و کُفر می‌گوید؛ گله از خدا می‌کند؛ شک و تخیّل برایش پیدا می‌شود؛ و بالأخره یک چیز بی‌محتوائی از کار در می‌آید. می‌فرماید: (خَسِرَ الدُّنْیا وَ الاخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ) این هم دنیا و هم آخرت را از دست می‌دهد. این یک ورشکسته ی آشکاری می‌شود.
امام حسین هنگام ورود به کربلا فرمودند: الناس عبید الدنیا الخ
امروزه باید ایمان تقلیدی نباشد.
ادب جوان با شمشیر (علی (ع)) اگر در دین تفقه نکند
۲-ایمان استدلالیعقل باور کرده که احکام مصلحت دارد. دین توانایی اداره جامعه را دارد – کسی که در خانه اش کتاب ندارد خانه اش خانه یک مسلمان نیست. این ایمان گاهی با شبهه و تخیل سازگار است. ایمان استدلالی همراه با تخیل باعث تشکیل فرقه هاست. در طوفان حوادث کاربرد ندارد. شیطان در ایمان استدلالی در اوج بود.
این قسم مهمتر از قسم اول است،. یعنی ایمانی که رسوخ کرده است در عقل.
عقل باور کرده است خدا هست. عقل باور کرده است معاد هست. عقل باور کرده است که روزه ی ماه مبارک رمضان مصلحت تامّه ی مُلزمه دارد. نماز واجب مصلحت تامّه ی مُلزمه دارد. نماز شب انسان را به مقام‌های بلندی می‌رساند. عقل باور کرده است که حجاب در اسلام چیز خوبی است و لاابالی‌گری در حجاب، و بی‌عفّتی، برای زن و برای مرد چیز بدی است. این ایمان استدلال می‌خواهد. یعنی مثلاً برهان نظم به ما می‌گوید خدا هست. حرکت جوهری مرحوم صدرالمتألهین اثبات معاد جسمانی می‌کند، و بالأخره کتابهای کلامی زیادی که توسط بزرگان حوزه ی علمیّه ی قم در این باره نوشته شده است، به ما می‌گوید که اصول دین استدلال دارد. همه ی اصول دین هر کدامش دلیل‌ها دارد.
اگر کسی مدّتی کتابهایی را که مربوط به کلام است مطالعه بکند، قطعاً ایمان در عقلش رسوخ می‌کند. یعنی عقل اصول دین را باور می‌کند. عقل باور می‌کند که واجبات و محرّمات قرآن مصلحت دارد، مفسده دارد، عقل باور می‌کند که قرآن کلام خداست و تا روز قیامت می‌تواند جامعه ی بشریّت را اداره کند. ما مسلمانها ادّعایمان این است که علم هر چه ترقّی کند، مردم هر چه روشن‌تر شوند، جامعه هر چه رو به کمال رود، قرآن و قوانین اسلام بهتر می‌تواند جامعه را اداره کند.
ایمان استدلالی خوب است؛ اما مثل ایمان اوّل، در بن‌بست‌ها کاربُرد ندارد. یعنی صاحب این ایمان می‌تواند با دلیل، خدا و معاد را ثابت کند. می‌تواند با دلیل، قرآن و پیغمبر و امام را ثابت کند. اما همین فرد اگر در بن‌بست واقع شد، یعنی غریزه ی جنسی طوفانی شد، غریزه ی ریاست‌طلبی طوفانی شد، غریزه ی حبّ به مال طوفانی شد، شکست می‌خورد. آن غریزه، بر علم مقدّم می‌شود.
اشکال دیگری هم که در علم است این است که با شکّ و شبهه و تخیّل سازگار است. عالم، می‌داند خدا هست اما شُبهاتی برایش پیش می‌آید. علم دارد معاد هست اما بعضی اوقات شکهایی برایش جلو می‌آید. یعنی یک نقطه ی سیاه جهل همیشه در علم خوابیده است
مرحله سوم ایمان قلبی-ست .
ایمانی است که تمایلات را هم مسخر کرده و آنچه که میداند میبیند .
اجرای دین در حوزه احساس و عاطفه هست و عاطفه از قلب است. قرآن از آن گاهی به عنوان یقین یاد کرده
نمونه:
جوانی که مأمور رسیدگی به چند خانواده در مدینه بود نگاهش به زنی افتاد دست بر سینه زن گذاشت زن گفت: النار النار النار جوان توبه کرد. سوره تکاثر نازل شد. جوان با شنیدن این سوره در مسجد نزد پیامبر از خوف و حیا مُرد. ایمان قلبی با خوف و حیاء و امید همراه است.
یقین آن چیزی است که از ایمان حرفی و تقلیدی گذشته و به ایمان استدلالی رسیده است. از باور عقلی هم گذشته است و دل باور کرده است. یعنی ایمان در دل رسوخ کرده است و دل باور کرده است. به این می‌گویند «یقین».
یقین یعنی ثبات، یعنی رسوخ در دل. دل باور کرده. وقتی دل باور کرده باشد دیگر نتیجه ی اوّلش این است که کاربرد عجیبی دارد. یک نیروی کنترل کننده‌ای است برای انسان در گناه. دیگر گناه نمی‌کند. وقتی گناه جلو بیاید، مثل بید می‌لرزد.
پیغمبراکرم(ص) رسمشان این بود که وقتی می‌خواستند به جنگ بروند، چند نفر از جوانها را برای سرپرستی خانواده‌های رزمندگان، در مدینه باقی می‌گذاشتند. در یکی از جنگها، جوانی سرپرستی چند خانه را به عهده گرفته بود. یک روز صبح که این جوان آمد و درِ یکی از خانه‌ها را زد، زن صاحبخانه، زنی که شوهرش رفته بود برای جهاد، پشت درآمد. مرد از او پرسید چه لازم داری؟ آن زن هم آنچه را لازم داشت، گفت.
نمی‌دانم چه شد؛ اما بالأخره شهوت آن جوان تحریک شد. اما چرا؟ نمی‌دانم. آیا آن زن بدحرف زد؟ آیا این مرد چشمش به آن خانم افتاد؟ نمی‌دانم. (خانمها! آقایان! سفارش می‌کنم وقتی که به یکدیگر برخورد کردید، بدانید که شیطان در آن وقت خیلی کار می‌کند. شیطان به حضرت نوح گفت: ای نوح! بدان وقتی با یک زن تماس پیدا کردی، وقتی یک زن و مرد نامحرم مقابل هم شدند، من آنجا خیلی کار می‌کنم. خانم! بدان یک جمله ی شهوت‌انگیز تو، آقا! یک چشم‌چرانی تو، ممکن است به جاهای بدی بکشد). بالأخره این مرد وارد خانه شد و دستش را به سینه ی خانم گذاشت.
مرادم اینجاست. مرادم یقینِ خانم است؛ آن یقینی که در دلش رسوخ کرده بود و باور کرده بود خدا هست، بهشت هست، جهنم هست.
ناگهان لرزید! رنگش تغییر کرد؛ و با یک حالتی که حرف از دل برآید و بر دل بنشیند. گفت: چه می‌کنی؟ النّار! النّار! النّار! گفت این کار تو آتش است، آنهم آتش جهنم.
حرف خانم آمد و بر دلی که او هم خدا و بهشت و جهنم را باور داشت، و باور داشت اگر دستی به سینه ی نامحرم بخورد، این دست بدون توبه، جهنّمی است، نشست. ناگهان این مرد هم فریاد زد: النّار! النّار! النّار! روز اوّل، روز دوّم، کم‌کم نتوانست در مدینه بماند؛ به بیابان رفت تا پیامبر بیاید.
در آنجا ریاضت دینی می‌کشید و عبادت می‌کرد؛ و مرتّب می‌گفت: النّار! النّار! تا اینکه پیامبر اکرم(ص) به مدینه بازگشتند. به ایشان خبر واقعه را دادند. پیغمبر فرستادند آن مرد را آوردند. به او گفته شد که توبه ی تو قبول شد؛ اما چیزی که برای او مشکل است این است که صورتش در صورت پیامبر(ص) نیفتند.
زن و مرد! این جلسه ی ما الآن در محضر خداست. در محضر مقدّس پیغمبر(ص) است. در محضر مقدّس حضرت ولی‌عصر(عج) است. آقا! بدان که چشم چرانی تو در مغازه، خانم! بدان که رونگرفتن تو و بی‌حجابی و بدحجابی تو در کوچه، در محضر مقدّس امام زمان(ع) است. ببین امام زمان از دست تو راضی است یا نه؟ ببین از این حرفها راضی است یا نه؟
وقتی آن جوان آمد، پیامبر اکرم(ص) نماز می‌خواندند. جوان منتظر شد. بعد از نماز پیامبر به منبر رفتند. این جوان سرش پایین است و خجالت می‌کشید. اتّفاقاً پیغمبر اکرم(ص) سوره ی «تکاثر» را شروع کردند:
(بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلْهیکُمُ التَّکاثُرُ ـ حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ـ کلّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ـ ثُمَّ کلّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ـ کلّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ ‌ـ لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ ـ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ ـ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)
فرمود: دنیا مردم را مشغول کرده است. ای کاش این مردم یقین داشتند و می‌دانستند جهنّمی است، می‌دانستند روز قیامت این جهنم را ملاقات می‌کنند و می‌بینند. ای کاش می‌دانستند که گناه انسان را به جهنم می‌برد؛ و در جهنم از اینها سؤال می‌شود که آقا! ولایت داشتی و در محضر امام زمان(عج) بودی، اما باز گناه می‌کردی؟
پیغمبر اکرم(ص) مشغول خواندن این سوره بودند و جوان هم داشت فکر می‌کرد. ناگهان جوان صیحه‌ای زد و غش کرد و نقش بر زمین شد. اطرافش را گرفتند، دیدند از خجالت مرده است. به این می‌گویند یقین، آن هم مرتبه ی اوّلِ یقین.
وقتی که یقین برای انسان پیدا شد، اگر خانم دستش به دست نامحرم بخورد، بدنش تا شب می‌لرزد. ناراحت است. اگر از او بپرسند چرا ناراحتی؟ می‌گوید: در مغازه خواستم از کاسب جنس بگیرم، دستم به دستش خورد. می‌گویند که عمدی نبود، گناه نکردی. می‌گوید بله؛ اما دست نامحرم به دستم خورد. وای وای! این را می‌گویند یقین.
زن اگر ایمان نداشته باشد، ایمانش حرفی باشد، در مغازه با کاسب حرف می‌زند؛ خنده می‌کند؛ حتّی مثلاً برای خریدن چادر در مقابل آئینه می‌ایستد؛ و این کار را در مقابل کاسب انجام می‌دهد. این را می‌گویند مسلمان حرفی. و آن را می‌گویند مسلمانی که ایمان در دلش رسوخ کرده است.
برگرفته از کتاب :اخلاق در خانه/جلد دوم
جایگاه ایمان قلبی
در روایات می‌خوانیم که پیغمبر اکرم(ص) با اصحاب رد می‌شدند. برخورد کردند به پیرزنی که با دوک خودش مشغول نخ‌ریسی بود.
پیغمبر اکرم(ص) از او سؤال کردند که به چه دلیل خدا را شناختی؟ معلوم می‌شود که آن حضرت از پیرزن بی‌سواد هم دلیل می‌خواهند؛ ایمان استدلالی می‌خواهند. پیرزن جواب خوبی داد. جواب داد که این چرخ کوچک من برای گردش خود به دست من احتیاج دارد. اگر دست من نباشد، این چرخ از حرکت می‌ایستد. آیا عالم به این پهناوری احتیاج به یک محرّک ندارد؟ پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِدینِ الْعَجائِزِ» که این دو تا معنی دارد. یک معنایش این است که شما هم باید ایمان استدلالی داشته باشید. یکی هم اشاره به برهان حرکت دارد. و شاید بعد از برهان نظم و برهان صدّیقین؛ بهترین برهانها باشد. ولی در هر حال استفاده می‌کنیم که هر کس به فراخور حالش باید برای اصول دین دلیل داشته باشد. اگر چه همان طور که قبلاً توضیح دادیم کاربرد ندارد. نمی‌تواند انسان را در بُن‌بست‌ها، در طوفانها، در امتحانها نجات بدهد. به قول شاعر:
پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت‌ بی تمکین بود
لذا، ایمان منحصر می‌شود به ایمان عاطفی؛ و از قرآن فهمیده می‌شود که خداوند این ایمان را از ما می‌خواهد.
در سوره ی حجرات می‌خوانیم: عدّه‌ای به خدمت پیغمبر اکرم(ص) آمدند و به آن حضرت گفتند: یا رسول الله ایمان به تو داریم. فرمود: شما ایمان ندارید، بلکه اسلام آورده‌اید. برای اینکه ایمان شما ایمان حرفی و ایمان استدلالی است. هنوز ایمان در دل شما رسوخ نکرده است. ایمان، کسی دارد که در دل او رسوخ کرده باشد و شکّ و شبهه‌ای برای او نباشد.
(قالَتِ الاَعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤمِنُوا وَ لکِنْ قوُلوُا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْایمانُ فی قُلُوبِکُمْ)[ حجرات، ۱۴٫]
گفتند: ایمان داریم. بگو: نه، ایمان ندارید. فقط تسلیمید. زیر پرچم اسلامید. برای اینکه ایمان در دل شما وارد نشده است. بعد می‌فرماید:
(اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ امَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِه ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا)[ حجرات، ۱۵٫]
ایمان کسی دارد که ایمانش قلبی باشد؛ یقین باشد. اگر یقین نباشد نقطه ی جهل و شک در او موجود است؛ و همانها هم که ایمان استدلالی دارند از شبهه و جهل و توهّم و وسوسه نجات پیدا نکرده‌اند. ایمانی که به درد ما می‌خورد و قرآن آن را می‌خواهد بلکه با کلمه ی «انما» می‌گوید می‌خواهم، ایمان یقینی و قلبی است؛ ایمان عاطفی است.
مراتب ایمان قلبی :
- علم الیقین: پرهیز از محرمات و انجام واجبات.
-عین الیقین: علاوه بر آن , انجام مستحبات و پرهیزاز مکروهات و شبهات .
-حق الیقین: مقامی که حسنات الابرار سیئات المقربین است. می تواند ادعا کند که
اگر تمام دنیا را به او بدهند یک گناه کوچک حتی یک مکروه انجام نمی دهد.
والله لو اعطیت اقالیم السبعه بما تحت افلاکها علی ان اعصی الله فی نمله ابلسها جلب شعیره ما فعلته.
چه کنیم ایمان ما قوی شود؟

یازده راهکار برای تقویت ایمان
رسول خدا در این باره فرموده اند : الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ فِی دِینِهِ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیةِ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْجَبَلَ قَدْ ینْحَتُ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى أَنْ ینْحَتَ مِنْ دِینِهِ شَیئاً وَ ذَلِکَ لِضَنِّهِ بِدِینِهِ وَ شُحِّهِ عَلَیهِ (بحار الأنوار ج‏۶۴ ص ۲۹۹ )
؛« مؤمن در دینش از کوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زیرا کوه‏ها را با کندن و تراشیدن مى‏توان در آن نقصان پدید آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چیزى کاست، زیرا او نسبت به دینش بخل مى‏ورزد و به دیگران نمى‏دهد.»
لذا اگر بخواهیم ما نیز به چنین مرتبه و جایگاهی از ایمان نائل گردیم ، باید راه های رسیدن به این قله رفیع شناخته و در متن زندگی خود پیاده نمائیم .
امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را
تقویت عواملی که باعث استقرار و تثبیت ایمان در وجود انسان می گردند :
۱- تقویت ایمان با بالا بردن علم و یقین
حضرت علی علیه السلام فرموده اند : قوّوا ایمانکم بالیقین فانّه افضل الدّین ؛ قوى و محکم گردانید ایمان خود را بیقین پس بدرستى که آن افزونترین دین است، و منظور از «یقین» اعتقاد ثابت جازمى است که از روى دلیل و برهان باشد.
به این معنا که اعتقاداتى که انسان در دین باید داشته باشد همه بمرتبه یقین برسد و بتقلید و دلایلى که افاده یقین نکند اکتفا مکنید، زیرا که أفضل دینها آنست که از روى یقین باشد. (شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏۴، ص: ۵۱۲)
۲- تلاوت قرآن
خداوند متعال در این خصوص می فرماید : «إنّما المؤمنون … إذا تلیت علیهم ءایته زادتهم إیمنا ….» (أنفال / ۲) مؤمنان، تنها کسانى هستند که …هنگامى که آیات او بر آنها خوانده مى‏شود، ایمانشان فزونتر مى‏گردد….
۳- عمل به احکام و مواعظ الهى، مایه افزایش ایمان:
خداوند متعال در این خصوص می فرماید : اگر(همانند بعضى از امتهاى پیشین،) به آنان دستور مى‏دادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید»، و یا: «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمى از آنها عمل مى‏ کردند! و اگر اندرزهایى را که به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقویت ایمان آنها مى‏شد. (نساء /۶۶ )
۴- ترک بحث و جدل باعث تحکیم و تقویت ایمان است
امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را (مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى ص ۳۰۸)
امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود:… خوشا بحال کسى که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسى ثابت‏تر از کوه احد در مکانش خواهد بود
۵- پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان می گردد
امیر المؤمنین على (ع) فرموده است، پارسایى و پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان است (روضة الواعظین-ترجمه مهدوى دامغانى ص ۶۸۲ )
۶- محبت اهل بیت علیهم السلام انسان را در دینداری همچون کوه احد ثابت قدم می کند
امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود:… خوشا بحال کسى که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسى ثابت‏تر از کوه احد در مکانش خواهد بود. (اسرار آل محمد علیهم السلام ص ۵۱۶ )
۷- کتمان اسرار و رازدارى (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏۱ ص ۳۶۲ )
۸- عفو و چشم پوشى از عیب مردم (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏۱ ۳۶۲ )
۹- صبر در خوشی ها و ناخوشی ها (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏۱ ۳۶۲ )
۱۰ – نهادینه نمودن صفات مومنین در خود
در این خصوص تنها به یک روایت از پیامبر گرامی اسلام اکتفا می نمائیم که فرمود: در مؤمن بیست خصلت باید باشد و هر که همه را ندارد ایمانش کامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اینها است.
- در صف نماز حاضرند- در پرداخت زکاه شتابانند- مستمندان را خوراک دهند- دست لطف بر سر یتیم کشند- ناخن خود را پاکیزه کنند- کمر خود را ببندند- اگر حدیث گویند دروغ نگویند- اگر وعده دهند، تخلف نکنند- اگر سپرده ستانند خیانت نورزند- اگر سخن گویند راست گویند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت کنند- همسایه را نیازارند- همسایه از آنها آزار نکشد- آرام روى زمین راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و بخانه بیوه زنان بروند (برای کمک و مساعدت آنها ) – و بگورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهیزکاران سازد « گنجینه معارف شیعه-ترجمه کنز الفوائد و التعجب ج‏۱ ص ۱۱۷ »
۱۱- طلب یاری خواستن از خداوند متعال جهت شعله ور ماندن ایمان در وجود انسان
ائمه اطهار (علیهم السلام ) در همین زمینه دعاهایی را توصیه نموده اند که از جمله آنها دعای عدیله می باشد ( مفاتیح الجنان فصل ششم ) (۱)
امام صادق علیه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ایمان از قلبش مى‏رود همان طور که نمک در میان آب ذوب مى‏شود
شانزده عامل که باعث از بین رفتن ایمان می شوند
در این زمینه روایات متعددی از پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان (علیهم السلام ) نقل شده که برخی از آنها به شرح ذیل می باشد .
۱- نداشتن محبت اهل بیت پیامبر علیه السلام ایمان را ذوب می کند.
امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود:… و هر کس که دوستى ما در قلب او جاى‏ نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب مى‏شود. ( اسرار آل محمد علیهم السلام، ص: ۵۱۵)
۲- هرگز دوستى با دشمنان خدا و رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) با داشتن ایمان قابل جمع نیست (۲۲ سوره مجادله)
۳- دروغ گو مزه ایمان را درک نمی کند
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: بنده‏اى مزه ایمان را درک نمى‏کند مگر اینکه از دروغ چه جدى و یا شوخى دست باز دارد. (بحار الأنوار ، ج‏۶۹، ص: ۲۵۰)
۴- خیانت کننده به امانت ایمان ندارد
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: کسى که امانتدار نیست ایمان ندارد، (نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى ص ۱۶۸ )
۵- خندیدن بیش از حد ایمان را محو می کند
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: خندیدن زیاد ایمان را محو مى‏کند (ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏۲ ص ۴۶۷ )
۶- حرام خواری ایمان را دور می کند
پیامبر اکرم فرموده اند : حرام خوردن ایمان را دور مى‏کند (نصایح ص ۲۱۹ )
۷- زنا کردن موجب می شود تا روح ایمان از انسان جدا گردد (اصول کافى-ترجمه مصطفوى ج‏۳ ص ۳۸۸ )
۸- عمل ننمودن به دستورات دینی موجب تزلزل در ایمان می گردد
امام صادق علیه السّلام فرمود: ایمان بدون عمل ثبات ندارد و عمل از ایمان مى‏باشد.( ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏۱ ص ۴۰۸) لذا از محوری ترین برنامه هایی که باید داشته باشید انجام واجبات و ترک محرمات می باشد .
۹- حسادت ورزیدن به برادر مومن ایمان را در دل آب می کند
امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند : هر کس بر مؤمنى حسادت کند، ایمان در دلش همچون نمک در آب ذوب شود.( تحف العقول-ترجمه جعفرى ص ۲۸۴ )
۱۰- تهمت زدن به برادر دینی ایمان را ذوب می کند
امام صادق علیه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ایمان از قلبش مى‏رود همان طور که نمک در میان آب ذوب مى‏شود (مشکاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى متن ص ۱۹۷ )
۱۱- بی صبری ایمان را می برد
حضرت صادق علیه السّلام که فرمود: نسبت صبر بایمان نسبت سر است به تن همچنان که با رفتن سر تن هم از بین میرود با رفتن صبر هم ایمان دوامى نخواهد داشت.( بحار الانوار-ترجمه جلد ۶۷ و ۶۸ ج‏۲ )
۱۲- شوخی نمودن نور ایمان را از بین می برد (۳)
ابو الربیع گوید: از امام علیه السّلام پرسیدم چه کلماتى مرد را از ایمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظریه‏اى داد و آن نظریه بر خلافت حق بود اگر او در اجراى آن کوشش کند از ایمان بیرون مى‏شود
امام موسى بن جعفر(ع) به یکى از فرزندان خود فرمود پسرم، از شوخى بپرهیز که موجب از بین رفتن نور ایمان و شخصیت تو مى‏شود (مواعظ امامان علیهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار ص ۲۷۶ )
۱۳- بی حیاء ایمان ندارد
امام صادق علیه السّلام فرمود: ایمان ندارد آن کس که شرم و حیاء ندارد. الحدیت-روایات تربیتى ج‏۱ ص ۲۷۷ )
۱۴- بخل از محو کننده ایمان است
امام صادق «ع»: هیچ چیز به اندازه بخل در محو کردن (کاستن و برانداختن) ایمان کارگر نمى‏شود. سپس فرمود: این بخل را (در نفس انسان) حرکتى است آرام و پیوسته مانند
راه رفتن مورچه ؛ و آن (بخل) را شاخه‏هایى است مانند شاخه‏هاى شرک. (الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج‏۶، ص: ۹۹)
۱۵- طمع ورزی انسان را از ایمان بیرون می کند
امام صادق (ع) فرموده اند: چیزى که انسان را از ایمان بیرون مى‏کند طمع است. (خصال-ترجمه جعفرى ج‏۱ ۲۱ )
۱۶- عمل کردن بر خلاف حق انسان را از ایمان بیرون می کند
ابو الربیع گوید: از امام علیه السّلام پرسیدم چه کلماتى مرد را از ایمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظریه‏اى داد و آن نظریه بر خلافت حق بود اگر او در اجراى آن کوشش کند از ایمان بیرون مى‏شود. (ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏۱ ۴۰۵ )
عدالت، نیز چهار شعبه دارد: ۱٫ دقت در فهم ۲٫ غور در علم و دانش ۳٫ قضاوت صحیح ۴٫ حلم استوار و ثابت؛ جهاد، نیز چهار شعبه دارد: ۱٫ امر به معروف ۲٫ نهی ازمنکر ۳٫ صدق و راستی در جبهه جنگ ۴٫ کینه و دشمنی با فاسقان…
ساختار ایمان و ستون‌هایش را حضرت امیرالمۆمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) تشریح نموده و می‌فرمایند:
ایمان بر چهار پایه قرار دارد: ۱٫ صبر – ۲٫ یقین – ۳٫ عدالت – ۴٫ جهاد؛
صبر، چهار شعبه دارد: ۱٫ اشتیاق ۲٫ ترس ۳٫ زهد ۴٫ انتظار؛
یقین نیز دارای چهار شعبه است: ۱٫ بینش درهوشیاری ۲٫ رسیدن به دقائق حکمت ۳٫ پند گرفتن از حکمتها ۴٫ توجّه به روش پیشینیان؛
عدالت، نیز چهار شعبه دارد: ۱٫ دقت در فهم ۲٫ غور در علم و دانش ۳٫ قضاوت صحیح ۴٫ حلم استوار و ثابت؛
جهاد، نیز چهار شعبه دارد: ۱٫ امر به معروف ۲٫ نهی ازمنکر ۳٫ صدق و راستی در جبهه جنگ ۴٫ کینه و دشمنی با فاسقان… .(نهج البلاغه، حکمت ۲۶۶)
(۲) ویژگی های رفتاری:
یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
و الذین یمسکون بالکتاب و اقاموا الصلوۀ انّا لا نضیعُ اجر المصلحین» (سوره اعراف آیه۱۷۰
«آنان که متوسل به کتاب شدند ، و نماز به پا داشتند ما اجر صالحین را ضایع نخواهیم کرد.»
این آیه از خصوصیت دیگر صالحین صحبت می کند. اینکه تمسک به کتاب دارند. طبق حدیث نورانیت ، منظور از کتاب در این آیه ، اهل بیت هستند. پس وقتی در آیه ۱۷۰سوره اعراف ، از صالحین صحبت می شود که تمسک به کتاب دارند ، یعنی ایشان بند ولایت اهل بیت هستند.
صالحین تمام ابعاد وجودیشان ، حتی درجات ایمانشان بند ولایت اهل بیت است. در واقع ایشان تا بند ولایت امام ˜ نباشند ، نمی توانند صالح باشند و برای آینده کار کنند.
دیگر ویژگی صالحین که در این آیه بیان شده است ، خضوع و خشوع داشتن ایشان است
الف ـ تلاوت آیات الهی در دل شب ب ـ سجده و خشوع در آستان الهی
ج ـ امر به معروف ونهی از منکر خصوصا در بین برنامه های رفتاری مسله امر به معروف و نهی از منکر مساله ساز ست.

تذکر در مورد گناهان به ظاهر کوچک
رسول اکرم (ص) در یکی از مسافرت ها با اصحاب در سرزمین خالی و بی علف فرود آمدند، به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمودند: هیزم جمع کنید، عرض کردند یا رسول ا… این سرزمین خالی است، هیزمی دیده نمی شود. حضرت فرمودند: در همین حال هرکس هر اندازه می تواند جمع کند.
اصحاب روانه صحرا شدند، با دقّت روی زمین نگاه می کردند و اگر شاخه کوچکی می دیدندبرداشتند. هرکس هر اندازه توانست جمع کرد و با خود آورد، همین که همه افراد هر چه جمع کردند روی هم ریختند مقدار زیادی هیزم شد. در همین حال حضرت ختمی مرتبت فرمودند:« گناهان کوچک هم مثل هیزم های کوچک است». ابتدا به نظر نمی آید ولی وقتی جمع و احصاء می شود، یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آید انبوه عظیمی جمع شده.
تذکّر: ما عبد هستیم
روزی حضرت کاظم (ع) از در خانه «بشر حافی» در بغداد می گذشتند که صدای ساز و آوازو رقص را از آن خانه شنیدند.
ناگاه کنیزی از آن خانه بیرون آمد و در دستش خاکروبه بود و بر کنار در خانه ریخت.
امام فرمودند: ای کنیز صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
عرض کرد: آزاد است.
فرمود: راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید.
کنیز چون برگشت«بشر حافی» بر سر سفره شراب بود و پرسید: چرا دیر آمدی؟
کنیز جریان ملاقات با امام را نقل کرد.
بشر حافی با پای برهنه بیرون دوید و خدمت آن حضرت رسید و عذر خواست و اظهار شرمندگی نمود و از کار خود توبه کرد.
امر به معروف کردن ستمکاران
گویند روزی مگسی بر صورت منصور خلیفه نشست، آن را از خود دور ساخت ولی دوباره برگشت و بر چهره اش فرود آمد و آنقدر این کار را تکرار کرد که او به تنگ آمد.
در همین موقع امام جعفر صادق(ع) بر او وارد شدند، منصور ایشان را مخاطب ساخته گفت: ابا عبدا… خدای عزّ و جلّ به چه منظور مگس را خلق کرد؟
امام فرمود: برای این که ستمکاران را خوار کند و از کبر و نخوت آنها بکاهد.
خلاف قانون هم منکر است
چراغ اوّل رو که رد کرد آقای بهشتی خیلی تحمّل کردند که چیزی نگویند، دوّمین چراغ قرمز بود که صداشون در اومد گفتند: اگر از این هم بگذری دیگه نمیشه پشت سرت نماز خوا.ند با تکرار گناه صغیره که میشه گناه کبیره.
طرف با حالت حق به جانبی گفت اینها قانون طاغوته، باید سرپیچی کرد؛ آقای بهشتی با ناراحتی دست گذاشتند روی داشبورد و محکم گفتند: اینها قوانین انسانیه، عین انسانیّت.
نهی از منکر با معرفی الگو
بنی صدر اوّلین رئیس جمهور انقلاب بود و امام نمی خواستند زیاد درباره کارهای او نظر بدهند.
بنی صدر داشت در حضور امام از آقای بهشتی شکایت می کرد که انحصار طلب است و نمی گذارد ما کاری بکنیم و همه کارها را خود به دست گرفته است.
امام با ناراحتی گفتند اینقدر که شما از آقای بهشتی شکایت می کنید وا… وا… وا… آقای بهشتی تا این ساعت حتّی یک کلمه پشت سر شما با من صحبت نکرده است.
نهی از منکر صبر می خواهد
در زمان فتح علی شاه قاجار در یزد عالمی بود به نام «ملاحسن یزدی» که مورد احترام مردم بود. فرماندار شهر یزد به مردم ظلم و بدی می کرد.
ملا حسن ایشان را به کردار ناپسندش تذکّر داد ولی سودی نبخشید. شکایت او را برای فتح علی شاه نوشت باز فایده ای نداشت.
چون در امر به معروف و نهی از منکر ساعی بود، مردم یزد را جمع کرد و همگی فرماندار را به دستور او از شهر بیرون کردند.
جریان را به فتح علی شاه گزارش دادند. بسیار ناراحت شد و دستور داد ملا حسن یزدی را به تهران احضار کردند.
شاه به آخوند گفت: حادثه یزد چه بوده است؟
گفت: فرماندار تو در یزد حاکم ستمگری بود، خواستم با اخراج او شرّ او را از سر مردم رفع کنم.
شاه عصبانی شد و دستور داد چوب و فلک بیاورند و پاهای آخوند را به فلک ببندند و همین کار را کردند.
امین الدوله به شاه گفت: ایشان تقصیری ندارد و اخراج فرماندار بدون اجازه او توسط مردم انجام شد.
آخوند با اینکه پاهایش به چوب و فلک بسته بود، گفت: چرا دروغ بگویم، فرماندار را من به خاطر ظلم از یزد اخراج نمودم.
سرانجام به اشاره شاه، امین الدوله وساطت کرد و پای آخوند را از بند فلک باز کردند.
شب شاه در عالم خواب پیامبر(ص) را دید که دو انگشت پای مبارکش بسته شده است . پرسید: چرا پای شما بسته شده است؟
فرمود : تو پای مرا بسته ای.
شاه گفت هرگز من چنین بی ادبی نکردم.
فرمود: آیا تو فرمان نداده ای که پاهای آخوند ملا حسن یزدی را در بند فلک نمودند؟
شاه وحشت زده از خواب بیدار شد و دستور داد لباس فاخری به او بدهند و با احترام به وطنش بازگرداند. آخوند آن لباس را نپذیرفت و به یزد بازگشت و پس از مدتی به کربلا رفت و تا آخر عمر در کربلا بود.
لزوم شناخت منکر
شخصی نزد قاضی بصره رفت و از او پرسید: اگر کسی خرما خورد اشکال دارد؟
گفت: نه. پرسید بعد از خرما قدری آب روی آن خورد چطور؟
گفت: نه اشکالی ندارد. پرسید چرا همین آب و خرما را وقتی در آفتاب گذارند(و شراب شود) و بعد خورند اشکال دارد؟
ایاس گفت: اگر قدری آب بر تو ریزند به تو صدمه ای می زند؟
گفت:نه.
گفت: اگر بعدش قدری خاک بر تو ریزند چطور؟
گفت:نه.
ایاس گفت: اگر خاک و آب را به هم آمیزند و سپس خشک سازند و سپس بر سرت زنند چه شود؟
گفت: سرم بشکند و صدمه وارد آید. قاضی گفت: همچنان که ترکیب آن دو چیز سر تو را بشکند ترکیب آن دو چیز هم قانون شرع را بشکند.
سوءظن هم خودش منکر است
مسئول جزیره مینو گفت:امشب به علت کمی نیرو هر نفر ۲ کشیک خواهد داشت یکی جلوی مقر و یکی در خط(کنارشط).
برادران همگی پذیرفتند، در نتیجه یک نوبت نگهبانی از ساعت ۲ تا ۱۲ جلوی مقر گذاشتند که به اتفاق یک برادر بسیجی نگهبانی بدهیم.
تاریکی مطلق باعث می شد که ۲ نفر فقط سیاهی یکدیگر راببینیم و چهره ها به هیچ وجه مشخص نبود. پس از کلام ابتدایی دیگر حرفی بینمان رد و بدل نشد.
او یک طرف من هم یک طرف، مدّتی این چنین گذشت و جز صدای جیرجیرک و گاهی شلیک گلوله صدایی نمی آمد.پس از مدت زمانی برادر بسیجی حرکتی کرد برخاست و پرسید آب نمی خورید؟
گفتم: متشکرم، خیر . پرسیدیخ چی؟ با تعجب جواب دادم متشکرم نه.
عجب، یخ خوردن مال بچه هاست.و گاهی من هم در زمان بچگی می خوردم ولی الآن ….
صدای باز شدن درب کلمن را شنیدم و دست داخل آن کرد و پس از چرخی یک تکه یخ بیرون آورد و درب کلمن را بست و شروع به جویدن کرد، از رفتار بی ادبانه و بچگانه و غیربهداشتی اش خوشم نیامد ولی تحمّل کردم تا یخ را تماماً جوید،مثل بچه ها. حدود۱۰ دقیقه ای که باز هم پس از سکوت گذشت دوباره رفت عمل اولیّه اش را تکرار کرد با خود گفتم از ادب بویی نبرده ولی بازهم تحمّل کردم و گفتم از آب کلمن نمی خورم بگذار هرکار می خواهد بکند.پس از این که یخ را کاملاً جوید و سکوت دوباره حاکم شد. پرسیدم: اهل کجایی؟گفت: آبادان.
پرسیدم چند وقت است جبهه ای؟ گفت درست نمی دانم. با اصرار گفتم حدوداً؟ گفت حدود دو سال و نیم.
تعجّب کردم با این سابقه طولانی چطور این کارها را انجام می دهد.
گفتم عجب، عملیات هم بوده ای؟ گفت تقریباً در همۀ عملیات های جنوب. می خواستم کم کم نهی از منکر را با صحبت به او حالی کنم..گفتم: خاطره ای داری؟گفت جبهه همه اش خاطره است و باز سکوت.
احساس کردم نمی خواهد ادامه بدهد. پرسیدم: زخمی هم شده ای؟گفت: بله. گفتم ظاهراً که الحمدلله سالم هستید.
سرش را بلند کرد و گفت: دعا کنید خداوند به همه رزمندگان سلامتی دهد.
اصرار کردم ادامه دهد.ساکت بود.
کجایتان؟ شکمم.
گوشم با شماست. با اصرار من ادامه داد.
با ترکش دیافراگم شکمم پاره شد، الان هم پاره است. در ایران قابل معالجه نیست و می گویند باید برم خارج ولی الآن زمان جنگ است و خرج از بیت المال مسئولیت بیشتری دارد.
گفتم: حالا که الحمدلله مشکلی ندارید؟ گفت نه زیاد فقط همین پارگی باعث شده که در معده ام سوزش شدیدی احساس کنم طاقتم که تمام می شود یک تکه یخ می جوم شاید آرام گیرد.
آن شب از آب کلمن خود را سیراب کردم به این نیّت که دلم شفا یابد از آب مطهری که او به یخ هایش دست زده بود.روحش شاد… )کتاب “داستانهایی از امر به معروف و نهی از منکر”(
د ـ شتاب در کارهای خیر
-امر به نیکویی و نهی از بدکاری وشتاب در نیکوکاری
«یومنون بالله و الیوم الاخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین» (سوره آل عمران آیه ۱۱۴)
«ایمان به خدا و روز قیامت می آورند و امر به نیکویی و نهی از بدکاری می کنند و در نیکوکاری می شتابند و آنها از صالحین هستند.»

دراین آیه،خداوند چند خصوصیت صالحین را مطرح می کند،از جمله اینکه ایشان در خیرات سرعت می گیرند.در آیاتی دیگراز جمله آیه ۱۴۸ سوره بقره نیزداریم که خداوند می فرماید:در خیرات سبقت بگیرید.

کدام خیرات؟
این خیرات چیست که خداوند درقرآن مارابه سرعت وسبقت گرفتن درآن سفارش می کند.طبق آیات قرآن ماوظیفه داریم که دنبال خیرات باشیم وبه خیرات بپردازیم.این خیرات چیست که اگر کسی درآن سرعت وسبقت بگیرد وواجد این قسمت از آیه شود،جزو صالحین به حساب می آید. جزو السابقون می شود.
السابقون کسانی هستند که در خیرات از دیگران سبقت وسرعت می گیرند.خیرات همان افعالی است که السابقون به آن مقید بودند.خیرات همان افعالی است که صالحین به آن مقید بودند وهستند.یعنی همان کارهایی که در راستای ظهور انجام می دهند.
با بررسی زندگی ایشان،بر اساس آیات واحادیث این موضوع بر می آید که:تمام افعال ایشان در راستای برپایی ظهوروآینده بعد از آن بوده وهست.واز نظر خداوند واهل بیت ، به این نوع افعال ،که تحت ولایت ولی عالم باعث برپایی ظهوروآینده بعد از آن می شود،خیرات گفته می شود.(روی ثقة الاسلام الکلینی(رح))بإستناد عن أبی خالد،عن أبی عبدالله(ع) دوعن أبی جعفر (ع) فی قول الله عزوجل: (فاستبقوا الخیرات) قال:الولایة و….ابو خالد از امام محمد باقر(ع)روایت کند که آن حضرت درباره فرمایش خداوند عزوجل(فاستبقوا الخیرات) فرمودند:منظور از نیکی ها،ولایت اهل بیت(ع) است و…. (معجم أحادیث الامام المهدی (عج) ،صفحات ۱۸ تا۴۰،ذیل آیه ۱۴۸ سوره بقره. )
وبزرگترین خیر در این زمان،برپایی ظهور امام زمان است.شما رفتارهای ابراهیمی را بخوان،صفات ابراهیمی رابخوان،همان صفات یاوران مهدی است.شما صفات عیسی ˜ را بخوان،همان صفات یاوران مهدی است.یاوران مهدی السابقون هستند وصفات یاوران مهدی ،صفات السابقون است.لذا اینکه خداوند می فرماید:فاستَبقوا الخیرات یا یسارعون فی الخیرات،یعنی دربین خلایق،قبل از ظهور امام زمان خیراتی پخش می شود،که این خیرات همان افعالی است که صالحین از قبل باعثش بودندودر آن زمان به صورت نعمت دربین خلایق پخش می شود.(۱۴)) ۱۴ـ و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض …. (سورة اعراف آیة ۹۶ )
وچنانچه مردم شهر ودیار همه ایمان آورده وپرهیزکار می شدند همانا ما درهای برکات آسمان وزمین را بر روی آنها می گشودیم.
به همین دلیل خداوند می فرماید: در خیرات از یکدیگر سرعت وسبقت بگیرید.یعنی در نعماتی که قبل از ظهور بابش باز می شود وباید ازآن در راستای برپایی ظهوراستفاده کرد.
مابه این سرعت وسبقت گرفتن در خیرات امر شده ایم.ما امر شده ایم که آماده شویم به سرعت وسبقت گرفتن،در مقوله خیرات.ما چه مقدماتی راباید در خودمان آماده کنیم؟چه شرایطی را باید داشته باشیم؟کدام یک از من وشما زود تراز دیگران خیرات را دریافت می کند؟ما باید بر اساس این مباحث نظری یک رفتار عملی رادر جامعه عرضه کنیم. در حالیکه رفتار ماوفرهنگ ما درجامعه مناسب خیرات آخرالزمان نیست.
با توجه به این موضوع که افعال ما،وقتی قیمت پیدا می کند وبرای برپایی ظهور وآینده بعد از آن خاصیت دارد که تحت ولایت اهل بیت(ع) ودر نور ولایت ایشان باشد.

إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْرات
در قرآن مجید از دو واژه برای دعوت مردم در کارهای نیک استفاده شده است. یکی کلمه سبقت و دیگری کلمه سرعت است.
سبقت در لغت به معنای پیشی گرفتن در هر راه و کار و فکری است[التحقیق فی کلمات القرآن، ج۵، ص۴۱٫] و سرعت به معنای شتاب داشتن، که هم در اجسام کاربرد دارد و هم در کارها. برخلاف تصور برخی که سرعت و سبقت گرفتن را از مصادیق عجله می‌دانند باید این نکته را متذکر شد که سبقت و سرعت در کارهای نیک از صفات پسندیده و نیکو است و با کلمه عجله کردن تفاوت دارد. راغب در کتاب خود می‌گوید: «مقصود از عجله، خواستن چیزی است که هنوز موعد و زمانش نرسیده باشد». [راغب اصفهانی، ص۵۴۸]حال در این آیه اولین ویژگی که برای حضرت یحیی و خانواده او بیان می‌کند، سرعت گرفتن در کارهای نیک است. مصداقی در سیره اهل بیت علیهم السلام: مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب علیه‌السلام در بیان ویژگی‌های خود این چنین می‌فرمایند:« آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته‏تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم » [نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی،ص۹۱]که در این فرمایش به وضوح این مساله به چشم می‌خورد که ایشان قبل از هر کسی اقدام به عمل و وظیفه دینی خود کرده‌اند..)اخلاق در قرآن (جلد ۲: فروع مسائل اخلاقی(
سرعت گرفتن در خیرات در۵ آیه قرآن
قرآن مجید در آیات متعددی، مؤمنان را به مسارعت در خیرات و پیشی گرفتن ازیکدیگر دعوت می کند،
-۱از جمله در آیه ۱۱۴ سوره آل عمران در توصیف جمعی ازمؤمنان راستین می فرماید: «… و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین ، آنهاکسانی هستند که در انجام کارهای نیک سرعت کرده و بر یکدیگر پیشی می گیرند و آنها ازصالحانند
-۲در سوره انبیاء آیه ۹۰ در توصیف جمعی از پیامبران بزرگ، مانند «زکریا» و «یحیی» می فرماید:«. . . انهم کانوا یسارعون فی الخیرات… ، آنها در کارهای خیر به سرعت اقدام می کردند و بر دیگران پیشی می گرفتند» .
-۳در آیه ۶۱ سوره مؤمنون، در شرح صفات برجسته مؤمنان آمده است: «اولئک
[۴۱۹]یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون ، آنها در کارهای نیک به سرعت اقدام می کنند و ازدیگران پیشی می گیرند. »
-۴در آیه ۱۳۳ سوره آل عمران، این مساله به عنوان یک دستور عام خطاب به همه مؤمنان آمده است: «و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین ، شتاب کنید و پیشی بگیرید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان، در رسیدن به بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است که برای پرهیزکاران آماده شده است. »
-۵در آیه ۱۴۸ سوره بقره، همین معنی تحت عنوان مسابقه در خیرات مطرح شده است: «… فاستبقوا الخیرات… ، در نیکیها (و اعمال خیر) بر یکدیگر سبقت جویید» .
بدیهی است «مسارعه» در خیرات با مسابقه در خیرات، هر دو اشاره به یک حقیقت دارد و در واقع لازم و ملزوم یکدیگرند، زیرا، سبقت جستن بدون سرعت در عمل، امکان پذیر نیست و هر کسی سریعتر راه را سوی مقصود بپیماید، بی شک زودتر به مقصود می رسد.
سرعت گرفتن خیرات در روایت اسلامی
۱- رسول خدا صلی الله علیه و اله می فرمایند: «ان الله یحب من الخیر ما یعجل، خداوند کار نیکی رادوست دارد که با سرعت انجام شود. » (اصول کافی، ج ۲ ص۱۴۲)
۲- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «بادروا بعمل الخیر قبل ان تشغلوا عنه بغیره، در انجام کارهای نیک سرعت کنید، پیش از آن که چیزی شما را به خودمشغول سازد و از آن باز دارد» (میزان الحکمة، ج ۱ ح ۵۳۸۱)
۳- در احادیث متعددی از امام صادق علیه السلام این مضمون دیده می شود:من هم بخیرفلیعجله و لا یؤخره، کسی که تصمیم به کار نیکی می گیرد، باید در آن شتاب کند و تاخیرنیندازد. » (اصول کافی، ج ۲، ص ۱۴۲)
۴- در حدیث دیگری همین معنی به صورت مشروحتری از همان امام بزرگوار نقل شده است: «اذا هم احدکم بخیر او صلة فان عن یمینه و شماله شیطانین فلیبادر لا یکفاه
[۴-عن ذلک، هنگامی که کسی از شما تصمیم بر انجام کار خیر یا بخشیدن چیزی به کسی گرفت، باید مواظب باشد که در طرف راست و چپ او دو شیطان هستند، بنابراین باید به سرعت اقدام کند، مبادا آن دو شیطان (با وسوسه های خود) او را از این کار باز دارند» .
۵- امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «لیس من عادة الکرام تاخیر الانعام(غرر الحکم، حدیث ۷۴۸۹٫)، تاخیر دربخشش از عادت کریمان نیست»
۶- امام باقر علیه السلام می فرمایند: «من هم بشیی ء من الخیر فلیعجله فان کل شیی ء فیه تاخیر فان للشیطان فیه نظرة، کسی که تصمیم بر کار نیکی می گیرد، باید شتاب کند، زیرا هرچیزی که در آن تاخیر باشد، شیطان در آن نظر دارد (و با وسوسه های خود، تصمیم انسان راتضعیف می کند. »
کوتاه سخن این که در برابر کارهای خیر، همیشه موانع و وسوسه های شیاطین جن وانس وجود دارد، به همین دلیل هنگامی که مقدمات آن فراهم گردد، باید شتاب کرد، مبادا افراد تنگ نظر، کوتاه فکر و شیطان صفت، سنگهایی در راه آن بیندازند. ضمنا بایدمیان سرعت در انجام کار و عجله مذموم که مربوط به قبل از فراهم شدن مقدمات لازم برای انجام کار است، تفاوت گذاشت.
این سخن را با حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام پایان می دهیم: «لا تؤخر انالة المحتاج الی غد، فانک لا تدری ما یعرض لک و له فی غد(غرر الحکم، حدیث ۱۰۳۶۴٫)، کمک به نیازمندان را به فردا میفکن، زیرا نمی دانی فردا برای تو و برای او چه پیش می آید (ای بسا! توان تو از میان برود، یا نیاز او»
تفاوت “سرعت” و “سبقت” در کارها
سرعت به معنای شتاب است. در این جا سخن از این است که بی‌توجه به دیگران هر کسی خود می‌بایست در کار‌های نیک و خیر شتاب ورزد و تأنّی و مکث و درنگ نکند. وقتی گفته می‌شود که در کاری باید شتاب داشت، توجه به خود فرد و عملکرد او نسبت به کاری است که باید انجام دهد و در حقیقت سرعت در کار، در حوزه‌ی فردی مطرح می‌شود.
در قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در کار‌های نیک و پسندیده مشارکت فعال و سازنده داشته باشند. این دو واژه عبارتند از “سبقت” و “سرعت”. بازشناسی مفهوم این واژگان در تبیین صحیح مشارکت نقش ویژ‌ه‌ای را ایفا خواهد نمود.
“سبقت” در لغت به معنای پیشی گرفتن در راه، کار، فکر و علم است و “سرعت” عبارت است از شتاب داشتن؛ این معنی هم در اجسام کاربرد دارد و هم در کارها.[ قاموس قرآن، ، چ اول، ص۴۰۷] نقطه مقابل آن، واژه‌ی ” بُطء” به معنای کندی است.
سبقت در کار خیر و سرعت داشتن در آن، از صفات پسندیده به حساب می‌آیند اما عجله در کار‌ها چه کار خوب باشد و چه بد، از صفات نکوهیده و ناپسند است. دلیل آن هم نکته‌ی لطیفی است که در معنای عجله نهفته است. راغب می‌گوید: «مقصود از عجله، خواستن چیزی است که هنوز موعدش فرا نرسیده است.»[ قاموس قرآن، ، چ اول، ص۵۴۸٫}
در مسابقه و پیشی‌گرفتن چنان که از خود واژه ظاهر است، نوعی نسبت در آن نهفته است. از این رو ارتباط نزدیکی با مسایل اجتماعی پیدا می‌کند. به این معنا که هر کسی می‌بایست خود را با دیگری مقایسه کرده و بسنجد و در کار‌های نیک و پسندیده بکوشد تا از دیگری سبقت گیرد. به دیگر سخن اگر دو تن می‌توانند کاری نیک و خیر انجام دهند، هریک می‌بایست تلاش کند که زودتر از دیگری به آن اقدام کند.)تفسیر المیزان، ، چ پنجم، ج۱۹، ص۲۹۰٫(
امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!
سیره‌ی پیشوایان(علیهم السلام) در پیش‌گامی
روش و سیره‌ی پیامبر و پیشوایان دین‌(علیه السلام) این‌گونه نبود که تنها دستورات و پیام‌های الهی را به مردم برسانند؛ بلکه نخست خود به آنها عمل می‌کردند و سپس به دیگران می‌گفتند. بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که حتی در عمل به این توصیه‌ی قرآنی نیز ایشان پیشگام همگان بودند
امیرمومنان و پیشوای متقیان‌(علیه السلام) در بیان ویژگی‌های خود این‌چنین می‌گوید:
«آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته‏تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم.»[نهج الابلاغه ص۳۷۱٫]
آنکه افکارش تنها دنبال یافتن کار‌های خوب باشد، به مرور زمان دارای شخصیتی می‌شود که حتی آنجایی که دیگران متوجه کار‌های خوب نیستند، او پیش از دیگران به انجام دادن آن اقدام می‌نماید و این همان خصوصیّاتی است که در شخصیّت حضرت علی‌(علیه السلام) می‌توان یافت. سیدرضی، محمد؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، ۱۳۷۹، چ اول، ص۹۱٫
چه چیز‌هایی می‌تواند موجب از دست رفتن فرصت‌ها شود
‌أ) فقر شخصی که دچار فقر گشته، به دلیل نداشتن بسیاری از امکانات، نمی‌تواند آن‌چنان که بایسته و شایسته است به وظایف خود عمل کند و در آرزوی انجام بسیاری از کار‌های نیکی که می‌توانست انجام دهد می‌ماند، تاچه رسد به اینکه بخواهد در آنها پیش‌گام نیز باشد. کار‌های خوبی از قبیل کمک به نیازمندان، از جهت مالی محتاج داشتن دارایی کافی است.
‌ب)ثروت گاه پیش می‌آید که انسانی در اثر به دست آوردن مال و ثروت فراوان، روحیه‌ی مال‌اندوزی و حرص و طمع در او به وجود می‌آید، که حاضر نیست به راحتی از سرمایه‌ی فروانی که به دست آورده به دیگران ببخشد و در راه خیر و خوبی گامی بردارد.
از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد
این ثروت طغیان‌آور لذّت مشارکت در کار‌های خوب و حتی شرینی عبادت پروردگار را نیز از انسان می‌گیرد.[ مجموعه آثار، ، ۱۳۸۹ش، ج۲۷، ص۸۰۴- ۸۰۵] حضرت عیسی‌(علیه السلام) فرمود:
«به حق به شما مى‏گویم: هم‌چنان که مریض به غذا نگاه می‌کند، ولی از آن لذّتی نمی‌برد، هم‌چنین صاحب دنیا از عبادتش لذت نخواهد برد و تا وقتى که دنیا در ذایقه‏اش شیرینى مى‏کند، از شیرینى عبادت بهره‏اى نصیبش نمى‏گردد.»[ عدة الداعی و نجاح الساعی، ، ۱۴۰۷ق، چ اول، ص۱۰۶٫ (
‌ج) پیری دوران پیری، دوران کاستی‌های جسمی است. اگر انسان در زمانی که جوان است و از توانایی جسمی خوبی برخوردار است، از فرصت‌ها به خوبی بهره نبرده و در انجام کار‌های نیکی که نیاز به توانایی جسمی دارد، کوتاهی کند، دیگر پیری این اجازه را به او نخواهد داد تا به آن کار‌ها مبادرت ورزد. شتاب در انجام کار‌های نیک در جوانی این امکان را به انسان می‌دهد که بهترین بهره را از این دوران ببرد.
‌د) رخداد‌های ناگوار بعضی از حوادث اجتماعی و سیاسی نیز می‌تواند از عواملی باشد که فرصت ‌های مناسب را از انسان بگیرد. انجام بسیاری از کار‌ها نیازمند فضای مناسب اجتماعی و سیاسی است. اگر شخصی از فضای آرام اجتماعی، سیاسی و اعتقادی بهره‌برداری مناسب را نکند و با پیش‌تازی در امور خیر شخصیّت خوبی را برای خود ساخته و پرداخته نسازد، در معرض انحرافات اخلاقی و اعتقادی قرار دارد. رسول خدا‌(ص) فرمود:
«سوى کارهاى نیک، پیش از آنکه فتنه‏هایى چون پاره‏هاى شب‌هاى تاریک ظاهر شوند، پیشى گیرید؛ در آن هنگام انسان صبح مؤمن است و شب کافر مى‏شود؛ شب مومن است و روز کافر مى‏شود و دین خود را به کالای ناچیز دنیا معامله می‌کند.»[ نهج الفصاحة ، ۱۳۸۲ش، چ چهارم، ص۳۷۰-۳۷۱٫]
‌ه) مرگ از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد.
موانع شتاب در کار خیر
بعضی از عواملی که به قهر و اجبار جلوی شتاب و سبقت در کارهای خیر را می‌گیرد، به اختصار بیان گردید. اما علل و عوامل دیگری نیز در شخصیّت برخی از افراد وجود دارد که می‌تواند موجب سستی انسان در انجام سریع و به موقع کارهای خوب گردد. از این عوامل می‌توان به:
خودکم‏بینی، توقع بیش از حد از خود، کمال‏طلبی وسواس‏گونه، اشتیاق به لذت‏جویی کوتاه مدت، عدم اعتماد به نفس، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش غیر واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسؤولیت در برابر خود و دیگران، لجبازی با دیگران و … اشاره نمود.[ مجله معرفت، شماره۶۴، فروردین ۸۲، ص۴۰٫]
هرگاه کسی این نقصان شخصیّتی را در خود درمان کند و متوجه باشد که فرصت‌ها همیشه باقی نیستند؛ بلکه بسیاری از علل و عوامل اختیاری و قهری موجب از دست رفتن آنها می‌شوند، سعی و تلاشش در انجام کارها دو صد چندان خواهد شد. این تلاش با توجه به آثاری که شتاب و سبقت در کارهای نیک دربر دارد، سرعت بیشتری نیز به خود خواهد گرفت و چنین شخصی، با گذشت زمان جزء پیشگامان در کارهای خیر شناخته خواهد شد.
نتایج و ثمرات سبقت در خیرات
شتاب داشتن در کار‌های خوب و پیشی‌گرفتن از دیگران در انجام آن دو نوع ثمره و نتیجه را دربر دارد:
الف) ثمره‌ی دنیوی
۱) پیشرفت جامعه از جمله نتایج دنیایی و مادی این کار می‌توان به این موارد اشاره داشت: نخست آن که جامعه رو به پیشرفت می‌نهد؛ چراکه پیشرفت جامعه در گرو انجام گرفتن به موقع کار‌های خوب است. اگر روحیه‌ی مسابقه در انجام کار‌های نیک در جامعه نهادینه شود، کار‌ها با شتاب بیشتری پیش می‌رود.
از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد
۲) ایجاد انگیزه در دیگران نتیجه دیگر مسابقه، آن است که جامعه به انجام کار‌های خیر تشویق می‌شود و هر کسی می‌کوشد تا نخستین کسی باشد که کار خوبی را انجام می‌دهد و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می‌شود که هرکسی در جست و جوی یافتن کار‌های خوب است.
۳) ظهور و بروز کارهای خیر در جامعه فایده دیگر مسابقه این خواهد بود که کار‌های خیر علنی و آشکارا انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست کم دو نفر مشارکت خواهند داشت و این گونه است که به صورت آشکار کار‌های خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می‌آید.
‌ب) نتایج معنوی و اخروی
در مورد نتایج معنوی و اخروی سبقت و شتاب در کار‌های نیک نیز می‌توان گفت: بسیاری از موارد تأخیر در انجام دادن کاری، موجب از دست رفتن فرصت‌ها شده و ممکن است انسان دیگر آن میل اولیّه را برای انجام آن نداشته باشد. به همین سبب توصیه شده که هرگاه انسان خواهان انجام کار خوبی است، شتاب نموده و برعکس هرگاه قصد انجام کار ناپسندی را داشت، کمی درنگ کند. بسیاری از موارد است که انجام یک کار خوب در زمانی مناسب، باعث عاقبت به خیری انسان می‌شود.
از دیگرسو، خداوند از کار‌های نیک، آنی را دوست دارد که در انجام آن شتاب شود.[ الکافی، چ دوم، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۳]
البته باید یادآور شد که، تنها کسانی به این توفیق دست می‌یابند که به فرموده‌ی خداوند متعال این‌گونه باشند:
«و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با این حال، دل‌هایشان هراسناک است از اینکه سرانجام به سوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (آرى) چنین کسانى در خیرات سرعت مى‏کنند و از دیگران پیشى مى‏گیرند»[ مومنون/۶۰-۶۱٫]
دلایل وعوامل سبقت در خیر
از نظر قرآن علل و عوامل پیشتازی برخی از انسان ها در کارهای خیر و نیک را می بایست در بینش و نگرش ایشان جست. از جمله این علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آیه ۱۴۸)، ایمان به خدا (مومنون آیه ۵۸و ۶۱) توجه به معاد و آگاهی از اعمال در قیامت و پاداش و جزای آن (مائده آیه ۴۸و بقره آیه ۱۴۸)، پرهیز و دوری از شرک و هر گونه تاثیرگذاری غیر خدا بر هستی (مومنون آیه ۵۹ و ۶۱)، خشوع در برابر خدا (انبیاء آیه ۹۰)، خوف از خدا و قیامت (مومنون آیه ۵۷ و ۶۱) و نیز خوف از معاد وآثارآن (مومنون آیه ۶۰ و ۶۱) می باشد.
در حقیقت نگرش انسان به هستی و اینکه خداوند مالک زمین و زمان و هستی است و هر چیزی که به انسان می رسد از آن اوست و اوست که می گیرد و می دهد و باز می ستاند و این که هیچ چیز در جهان بی اراده و مشیت وی صورت نمی گیرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه های و حیانی و تنها راه رسیدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضایت خدا با انجام کارهای خیر و شتاب و سبقت در آن است، موجب می شود شخص این گونه عمل کند و در کارهای خیر شتاب و در انجام آنها از دیگران سبقت بگیرد. (فاستبقوا الخیرات)
به چه علت باید در کار‌های خیر شتاب نمود و از دیگران پیش افتاد؟ برای پاسخ به این سوال، باید روشن نمود که اصولا چرا انسان‌ها در کار‌ها –چه خوب و چه بد- شتاب می‌کنند؟
امام باقر علیه السلام می فرمایند : خداوند عمل خیر را بر مردم در دنیا سنگین کرد مانند کفه ترازو در قیامت . وخداوند کار شر را در دنیا راحت قرار داده است همانگونه که ترازوی اعمال آنان در قیامت سبک است .
پس به دنبال کار خیر باشید و از سختی کار خیر نا امید نشوید.
در قران هم امده است در کارهای خیر از همدیگر پیشی بگیرید : فاستبقوا الخیرات
انهم کانوا یسارعون فی الخیرات : انسان های نیک در کار خیر از هم سبقت می گیرند.
از دست ندادن فرصت‌ها برای به دست آوردن منافع دنیوی یا اخروی جواب مناسبی است که به این پرسش می‌توان داد. امیرمومنان‌(علیه السلام) در این باره چنین می‌فرماید:
«خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!»[ سیدرضی، محمد؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، ۱۳۷۹، چ اول، ص۳۷۱
سه دلیل جهت پیشی گرفتن در کار خیر:
۱- بیم از شیطان : امام باقر علیه السلام می فرمایند هر کس قصد دارد کار خیری کند عجله نماید در صورت تاخیر شیطان در ان نظری دارد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند : هر وقت یکی از شما بخواهد کار خیری انجام بدهد یا به کسی نفعی برسانید دوشیطان در سمت راست و چپ شما قرار می گیرند تا شمار ا منصرف بکنند پس بشتابید تا منصرف نشدید.
۲- گاهی برای انسان فرصتی بدست می آید کار خیری انجام بدهد که اگر تاخیر بیندازد ممکن است ان موقعیت از دست برود .
امام صادق علیه السلام : پدرم فرمودند کار خیری خواستید انجام بدهید شتاب کنید زیرا شما از انچه پیش خواهد امد خبری ندارید .
۳- بعضی موقع لطف خداوند در زمان مشخصی بر آن کار خیر سایه افکنده است که با گذشت زمان عنایت و لطف خدا برداشته خواهد شد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند : چون قصد انجام کار خیری کردید ان را به تاخیر نینداز زیرا چه بسیار باشد خداوند از بنده ای در کار خیر مطلع می شود و می فرماید به عزت و جلالم سوگند تو را بعد این کار خیر عذاب نکنم.
راوی می گوید در مسجد الحرام یکی از دوستانم از من دو درهم قرض خواستند با خود گفتم بعد طواف می دهم در همین حین امام صادق را در حال طواف دیدم حضرت دستش را روی دوش من بر شانه من گذاشت طواف من تمام شد و مراعات حال امام صادق علیه السلام را نمودم با ایشان همراهی کردم و ان شخص فکر می کرد من مسامحه می کردم هر بار با دست اشاره می کرد حضرت فرمود ایشان چه می گویند گفت قرار شد بعد طواف به او قرض بدهم حضرت دستش را از دوش من انداخت و فرمودند در کار خیر شتاب کنید …) روایات از:اصول کافی، ج ۴)

قسمتی از این مباحث از مقالات تبیان اخذ شده است

۳- [۱] راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۲۸۴
[۲] اعراف (۷) آیه ۵۶
[۳] توبه (۱۹) آیه ۱۰۲
[۴] خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج ۳، ص ۱۱۷
[۵] تبصره (۲) آیه ۶۲
[۶] کهف (۱۸) آیه ۸۲
[۷] اعراف (۷) آیه ۱۸۹ و ۱۹۰
[۸] ابراهیم انیس و عبداحلیم منتقر، امعجم الوسیط، ص ۵۲۰
[۹] بقره (۲) آیه ۲۵
[۱۰] نساء ۰۳) آیه ۳۴
۱۱] محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۸۵
۱۲] علامه طباطبایی عملی را صالح می دانند که شایسته قبول است و ذل عبودیت و اخلاص بر آن نقش بسته، رک: المیزان، ج ۱۷ ص ۲۳
[۱۳] نساء (۴) آیه ۳۴
[۱۴] بررک: محمد حسین طباطبایی،‌المیزان،‌ج ۴ ص ۳۴۴
[۱۵] مکارم شیرازی و دیگران،‌تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۷۰
۲


هشت + 8 =