خانه > اهلبیت علیهم السلام > کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیه السلام

کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی علیه السلام

تصویر خبر

امام دوم شیعیان واولین فرزند امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) بنا بر مشهور در پانزدهم رمضان سال سوم هجری در مدینه به دنیا آمد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دستور خداوند، ایشان را حسن نام نهاد و گوسفندی قربانی کرد و موی سر آن نورسیده را تراشید و به اندازه وزن آن، نقره صدقه داد. آن حضرت در ۳۷ سالگی به امامت و خلافت رسید و در سال ۴۱ه‍.ق. مجبور به صلح با معاویه شد. دوره حکومت آن حضرت شش ماه و سه روز طول کشید. امام حسن پس از صلح، به مدینه رفت و ده سال تا هنگام شهادت در مدینه بود.

شناسنامه امام حسن مجتبی علیه السلام

در تاریخ میلاد خجسته امام مجتبی علیه السلام اندکی اختلاف وجود دارد. طبق قول مشهور، در ۱۵ ماه مبارک رمضان سال سوم هجری، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود. هفت سال از عمر شریفش مصادف با حیات پربار خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم بود. پدر گرامی اش امام علی بن ابیطالب علیه السلام و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، دختر پیامبر خداست.

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم و والدین حضرت نه تنها در نامگذاری آن کودک از خدای متعال سبقت نگرفتند که در انتظار نشستند تا اسم آن مولود مبارک را خداوند بی همتا برگزیند. سرانجام وحی الهی نازل شد و به رسولش خبر داد که: «این نوزاد را حسن بنامید.» آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گوسفندی را قربانی کرد و موی سر آن نورسیده را تراشید و به اندازه وزن آن، نقره صدقه داد و با دستان مبارکش نوعی عطر مخلوط، به نام «خَلوق» به سر آن کودک شایسته مالید و آنگاه نافش را برید و…

تنها کنیه امام مجتبی علیه السلام «ابومحمّد» است. ولی در القاب حضرت تعابیر مختلفی ذکر شده است. مشهورترین القاب حضرتش عبارتند از: تقیّ، زکیّ، سیّد، سبط، ولیّ. در نقش نگین انگشتری اش نیز اختلاف است. سیره نگاران، عبارات زیر را نقش نگین حضرت دانسته اند: «العزّة للّه وحده»؛ «العزّة للّه»؛ «اللّه اکبر»؛ «به نستعین» و «حسبی اللّه».

 

سیمای ظاهری امام حسن علیه السلام

امام مجتبی علیه السلام شباهت بسیاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم داشت. شاید در همان روزهای آغازین حیات مبارکش بود که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم با نظاره جمال و کمال او فرمود: ۱۰؛ تو از لحاظ آفرینش و خوی (صورت و سیرت) مانند من هستی.» ابن صبّاغ مالکی در کتاب «الفصول المهمّة» چهره شکوهمند امام مجتبی علیه السلام را این گونه به تصویر کشیده است: «امام ابومحمد الحسن بن علی، رنگی سپید آمیخته با سرخی داشت. دیدگانش درشت و سیاه، گونه هایش هموار، موی وسط سینه اش نازک، موی ریشش انبوه، پشت گوشش پرمُو، بینی اش کشیده و برّاق همچون شمشیری از نقره، مفاصلش درشت و شانه هایش از یکدیگر دور، بود. انسانی متوسّط القامه و ملیح بود. نیکوترین صورت را داشت. با رنگ سیاه خضاب می کرد. مویش پر چین و کوتاه و قامتش رسا بود.»

همسران و فرزندان امام حسن علیه السلام

از امام مجتبی علیه السلام ۱۵ فرزند بر جای مانده است که اسامی آنها، با تفکیک مادرانشان، عبارتند از:

-زید، امّ الحسن و امّ الحسین؛ از مادری به نام «بشیر» بنت ابی مسعود. -حسن، (معروف به حسن مثّنی)؛ از مادری به نام «خولة» بنت منصور. -قاسم، عبداللّه و عمر؛ از مادر کنیز. -عبدالرحمن؛ از مادر کنیز. -حسین، فاطمه و طلحه؛ از مادری به نام «امّ اسحاق» بنت طلحة بن عبداللّه. -فاطمه، رقیّه و امّ سلمه؛ که مادرانشان متفاوت بوده است. بر اساس بیان تاریخ نگاران، فقط حسن و زید، صاحب نسل بوده اند و از سایر فرزندان امام مجتبی علیه السلام نسلی باقی نمانده است.

 

زندگی نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن علیه السلام سال سوم هجرت در مدینه متولد شد و هفت سال و اندى جد خود را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت به سر برد و پس از رحلت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله که با رحلت حضرت فاطمه سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.

امام حسن علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت و خلافت رسید و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه که دشمن سرسخت امام على و خاندان او بود و سال‏ها به طمع خلافت جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن علیه السلام بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد واز سوى دیگر سرداران لشکریان امام حسن را تدریجاً با پول‏هاى گزاف و نویدهاى فریبنده اغوا نمود و لشکریان را بر آن حضرت شورانید. بالاخره آن حضرت به صلح مجبور شده خلافت ظاهرى را با شرایطى (به شرط این‏که پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن علیه السلام برگردد و خاندان و شیعیانش از تعرض مصون باشند) به معاویه واگذار نمود. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامى را قبضه کرد و وارد عراق شده و در سخنرانى عمومى رسمى شرایط صلح را الغاء نموده و از هر راه ممکن استفاده کرده سخت‏ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت. امام حسن علیه السلام در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچ‏گونه امنى حتى درداخل خانه خود نداشت و بالاخره در سال پنجاه هجرى به تحریک معاویه به‏دست همسر خود مسموم و شهید شد. (برگرفته از شیعه در اسلام علامه طباطبایی(ره))

 

پیش از امامت

امام حسن هفت سال از عمرش را در دوران پیامبر سپری کرد. امام حسن علاوه بر درک محضر پیامبر در بسیاری از حوادث دوران هجرت همراه ایشان بود، مانند حادثه مباهله. آن حضرت مشمول حدیث کسا و آیه تطهیر شد که از دلایل مهم بر عصمت آن حضرت است. علاوه بر آن همراه برادرش حسین در بیعت رضوان حاضر بود. امام حسن به همراه برادرش، امام حسین، بالای سر آن حضرت هنگام رحلت حاضر بود. هنگامی که ابوموسی اشعری فرماندار کوفه با فرستادگان امام علی (ع) برای مقابله با شورش داخلی (برپاکنندگان جنگ جمل) همکاری نکرد، امام علی فرزند خود امام حسن را به همراه عمار یاسر با نامه‌ای به کوفه اعزام کرد. آن حضرت با سخنرانی خود در مسجد کوفه توانست حدود ده هزار نفر را به میدان جنگ علیه ناکثین بکشاند.

امام حسن قبل از جنگ جمل سخنرانی کرد و امیرالمؤمنین وی را در این جنگ به میمنه (سمت راست) سپاه فرستاد. برخی گفته‌اند که در این جنگ، حضرت علی (علیه السلام) به محمد حنفیه فرمود: این نیزه را بگیر و جمل [منظور شتر عایشه است که عده بسیاری در مقابل آن کشته شدند] را پی کن. محمد حنفیه رفت و از شدت تیرباران بازگشت. پس از او حسن نیزه را گرفت و شتر را پی کرد.(برگرفته از ویکی شیعه)

امامت و خلافت

امام حسن (ع) ، مسئولیت خلافت را در جوی مضطرب و نا آرام و در وضعی بسیار پیچیده و پر کشاکش که در پایان زندگانی پدر بزرگوارش امام علی (ع) بروز کرده و شعله ور شده بود به عهده گرفت. امام حسن (ع) حکومت خود را با مردمی شروع کرد که به مکتبی بودن مبارزه و هدفهای آن ، ایمان واضح و کاملی نداشتند و آنان را از جنبه دینی و اسلامی با خواسته های مبارزه هماهنگی نبود و در آن هنگام به چهار حزب تقسیم شده بودند که از این قرار بود :

الف – حزب امویان. این حزب از گروههای قومی تشکیل شده بود که از نفوذ بسیار بر خوردار بودند و پیروان فراوان داشتند . آنها در محیط شیعیان امام حسن برای پیروزی معاویه کار و فعالیت داشتند و به منزله جاسوسان و ماموران مخفی، حرکات امام را زیر نظر داشتند.

ب – خوارج. بیشتر اهل کوفه به جنگ اصرار داشتند تا جائی که وقتی می خواستند با امام حسن (ع) بیعت کنند، با آن بزرگوار شرط کردند که باید با این تجاوز کنندگان گمراه حکومت بجنگند اما امام نپذیرفت. سپس به خدمت امام حسین (ع) رفتند تا با او بیعت کنند و او به آنان گفت: «معاذ الله که تا حسن زنده است با شما بیعت کنم» . آنگاه چاره ای ندیدند جز آنکه با امام حسن بیعت کنند. آنان در زمینه توطئه گریهای خطرناک و مبارزه با برنامه و نقشه امام حسن (ع) با حزب اموی همکاری داشتند.

ج – شکاکان. آنان کسانی بودند که دعوت خوارج در آنان تاثیر گذاشته بود، بی آنکه از آنان باشند. اینان افرادی فرصت طلب و مذبذب بودند و خوی فرار بر طبیعت آنان غالب بود.

د – حمراء (سرخ). آنان پاسبانان «زیاد» بودند و میخواستند که سربازان شخص پیروز و شمشیرهای شخص غالب باشند. کارشان به جائی رسید که کوفه را بخود نسبت دادند و گفتند: «کوفه حمراء». اما پیروان امام حسن (ع) کسانی بودند که پس از شهادت پدر بزرگوارش علی (ع)، به بیعت با او شتافتند و در کوفه عده آنان بسیار بود. اما دسیسه ها و فتنه گری دیگران، پیوسته هر حرکتی را که از اینان سر می زد، با شکست روبرو میکرد و خنثی می نمود.

صلح امام حسن مجتبی علیه السلام

یکی از کارهای مفید برای اسلام و مسلمین صلح امام حسن (ع) با معاویه است. این عمل مفید برای کسانی که آگاهی تاریخی و اسلامی ندارند، مورد شک است که چرا حضرت حسن با معاویه صلح کرد و چرا مثل امام حسین قیام ننمود؟!

مطلبی که قبل از هر چیز لازم می دانیم متذکر شویم، این است که قیام امام حسین (ع) بعد از گذشت بیست سال از صلح امام حسن واقع شده است. امام حسین، ده سال با حضرت امام حسن بود و باید تابع حضرت امام حسن باشد. او ده سال بعد از امام حسن، امام بود و در رهبری اختیار تام داشت؛ ولی قیام نکرد، و قیام ایشان پس از ده سال از امامت او به وقوع پیوست. اگر ایرادی باشد- که قطعاًنیست- بر هر دو وارد است. خود این مطلب دلیل است که قیام، زمینه و اقتضاء می خواهد و در آن بیست سال چنین زمینه و اقتضایی نبوده است.

امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از صلح

امام حسن مجتبی علیه السلام چند روز پس از امضای قرار داد صلح با معاویه و رفت و آمدهای مکرر از سوی دوستان و دشمنان، مصلحت را در آن دید که به همراه بعضی از یاران، از کوفه به مدینه جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله هجرت نمایند.

سبط اکبر پیامبر، این ناخدای بردبار تصمیم گرفت با فرو بردن خشم خود و صبر و تحمل، کشتی اسلام را از غرقاب حتمی حکومت معاویه نجات بخشد و نگذارد حکام بنی امیه با احادیث جعلی و نسبت های ناروا به پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله و پدرش امیرمؤمنان علیه السلام و صحابه بزرگ، چهره واقعی اسلام را عوض کنند و به اسم اسلام بعد از پیامبر، اهداف شیطانی خود را بر امت اسلامی تحمیل نمایند و بدعت ها و سنت های جاهلیت را دوباره همانند اجدادشان احیا کنند.

حضرت ده سال در مدینه اقامت گزید و در این مدت همچون پدر و جد بزرگوارش، طبیب و معلمی دلسوز و پناهگاهی مطمئن برای مردم مدینه و مظلومان عالم بود و خورشید گونه بر همه زوایای تاریک عالم اسلام می تابید و با سخنان زیبای علی گونه و رفتار حلیمانه محمدی و حجب و تقوای فاطمه گونه اش مسلمین جهان را رهبری می کرد و در مقابل جبهه کفر تاویلی و همه اندیشه های شیطانی آنان در راستای مبارزه با باطل، راست قامتانه ایستادگی کرد و به نور الهی درخششی دیگر داد.

فضایل و مناقب امام حسن مجتبی علیه السلام

از برجسته ترین فضایل امام مجتبی علیه السلام این است که او جزو اصحاب کساء و آل عبا و از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است؛ اهل بیتی که آیات فراوانی در شأن ایشان نازل شده است. آیه تطهیر از جمله آن آیات است: عمر بن ابی سلمه (پسر همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم) می گوید: پیامبر در خانه امّ سلمه حضور داشت که این آیه نازل شد: «انّما یُریدُ اللّه لیُذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»؛ خداوند اراده کرده است که از شما اهل بیت، پلیدی را بزداید و پاکیزگیتان بخشد. در این هنگام حضرت، دخترش فاطمه و پسرانش حسن و حسین را فراخواند و عبائی را بر سرآنها افکند و در حالی که علی پشت سر او ایستاده بود، فرمود: «اللّهمّ هؤُلاء اهلُ بیتی فَاَذْهَبْ عَنهُمُ الرّجسَ و طَهِّرْهُم تَطهیراً؛ پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از آنان دور فرما و آنان را پاکیزه گردان». امّ سلمه از آن حضرت پرسید: آیا من نیز جزو آنان هستم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم پاسخ داد: «تو در جایگاه خودت هستی، جایگاه تو بسیار نیکو است».

حضور امام مجتبی علیه السلام در جریان «مباهله» نیز نشانه اعتبار و اهمیّتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برای امام مجتبی علیه السلام قائل شده است. و نیز حضور آن حضرت در «بیعت رضوان» و بیعت نمودن پیامبر با او، جایگاه رفیع آن امام همام را نشان می دهد.

سیره اخلاقی امام حسن مجتبی علیه السلام

روش، منش، رفتار و کردار امام مجتبی علیه السلام نمونه روزگار بود. در یک جمع بندی کلّی، می توان چنین نتیجه گرفت که تاریخ نویسان مهم ترین برجستگی های اخلاقی آن حضرت را «بخشنده ترین، بزرگمنش ترین، با سخاوت ترین، حلیم ترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، عابدترین، گرامی ترین، پرگذشت ترین و دارای گشاده ترین سینه در میان مردم» ثبت و ضبط کرده اند.

امام مجتبی علیه السلام بنده خاکسار خدا بود. در هنگام عبادت از قفس تنگ دنیا می رهید و تا شاخساران ملکوت پر می کشید. طعم عبادت، شهد دیگری در کامش می نشاند و جوهر جانش را قبضه می کرد. همواره در انتظار فرارسیدن ساعات نماز و لحظات عبادت می ماند و چون وقت فرایض نزدیک می شد، روح و روانش متغیّر می گشت و رنگ از رخسارش می پرید.

با آنکه مرکبهایی در اختیار داشت، مسافت ۴۵۰ کیلومتری مدینه تا مکّه معظّمه را زیر اشعه سوزان آفتاب حجاز و روی سنگریزه های داغ بیابان، پیاده می پیمود و به این شکل ۲۵ مرتبه پیاده به زیارت کعبه شتافت تا رضایت خدای خویش را بیشتر فراهم آورد.

کرامت و بخشندگی امام

امام مجتبی علیه السلام از خیل ستارگان پرفروغ است. او به «کریم اهل بیت» شهرت دارد. رفتار کریمانه او در سینه تاریخ موج می زند و جهانیان سرگشته درهم و دینار را به تحیّر وامی دارد. فردی از چادر نشینان خدمت امام مجتبی علیه السلام شرفیاب شد. قبل از آنکه اظهار نیاز کند، حضرت امر فرمود که هرچه در خزانه هست، به او بدهند. وقتی به سراغ خزانه رفتند، مبلغ بیست هزار درهم یافتند و همه را به سائل نیازمند دادند. مرد سائل که از رفتار سخاوتمندانه امام به شگفت آمده بود، عرض کرد: آقای من! چرا به من فرصت ندادید تا نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم؟ امام در پاسخش فرمود:

«ما گروهی هستیم که بخششهایمان تازه و بی درنگ صورت می گیرد.» امام مجتبی علیه السلام در جود و کرم از همگان سبقت گرفته بود؛ آن چنان که با بذل و بخششهای خداپسندانه، دست از دارایی های خویش می کشید و همه را در راه خشنودی خدا تقدیم می کرد. این، در واقع بیانگر بی اعتنایی آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا بود. در همین مورد نوشته اند: «امام مجتبی علیه السلام در طول عمر خود، دوبار تمامِ اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرد و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.» امام مجتبی علیه السلام نسبت به فقیرانِ فرهنگی و فریب خوردگان جاهل نیز قلب رئوف و دل مهربان داشت. گرچه آنها بر اثر فریب دشمنان با هتّاکی و بی حرمتی با امام برخورد می کردند؛ اما امام هیچگاه از سخنان بیهوده آنان غضبناک نمی شد و با لطف و مهربانی آنها را نوازش می کرد و به رفع نیازهایشان همت می گماشت. آنان نیز با دیدن برخوردهای خاضعانه امام به حیرت می افتادند و در اندک مدّت از گفته های خویش ندامت می جستند و اظهار پیشمانی می کردند. نمونه بارز فروتنی امام با فقر زدگان فرهنگی و دین باختگان بی هویّت، ملاقات با آن مرد شامی است که جریانش در متون تاریخی بیان شده است.

 

پرتوهایی از کلام نورانی امام

قیل له علیه السلام: فما الحلم؟ قال علیه السلام: کظم الغیظ و ملک النفس. از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است.

قیل له علیه السلام: فما الشرف؟ قال علیه السلام: اصطناع العشیرة؟وحمل الجریرة.  از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.

قیل له علیه السلام: فما المروة؟ قال علیه السلام: حفظ الدین، و اعزازالنفس، ولین الکنف، و تعهد الصنیعة، و اداء الحقوق،والتحبب الی الناس.  از امام علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند: جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و بانرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم.

قیل له علیه السلام: فما الکرم؟ قال علیه السلام: الابتداء بالعطیة قبل المسئلة و اطعام الطعام فی المحل. از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.

 

امام حسن مجتبی علیه السلام از نگاه دیگران

اظهار محبتّهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسنین و علاقه وافر او به آن دو، قابل بیان و بررسی نیست. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در روایتی فرمود: «حسن منّی و انا منهُ، احبَّ اللّهُ مَن احبّهُ…؛ حسن از من است و من از حسن؛ کسی را که من دوست دارم خدا نیز دوست دارد.»

و نیز فرمود: «احبُّ اهل بیتی الیّ الحسن و الحسین…؛ محبوب ترین فرد از خاندانم، حسن و حسین است.» زید بن ارقم روایت می کند: «در مسجد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودم. در این هنگام فاطمه همراه حسن و حسین از خانه اش خارج شد و به سوی جایگاه پدر گرامی اش شتافت و به دنبال آنان علی علیه السلام نیز سر رسید. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به جانب من کرده، فرمود: هرکس این چند نفر را دوست بدارد، با من دوستی نموده است و هرکس با آنان دشمنی کند، با من دشمنی ورزیده است».

نیز می فرماید: «و هما خیر أهل الأرض؛ و آن دو (حسنین) بهترین فرد روی زمین هستند». «و هما سیّدا شباب اهل الجنّة؛ و آن دو سرور جوانان اهل بهشتند». «لو کان العقل رجلاً لکان الحسن؛ اگر عقل به شکل مردی مجسّم می شد؛ همانا حسن بود».

فروتنی و سخاوت امام حسن علیه السلام

تصویر خبر

مردی دست نیاز به سویش دراز کرد به او پنجاه هزار درهم و پانصد دینار داد و به او فرمود: برو کسی را بیاور که پول ها را برایت حمل کند. حمالی آورد لباس ابریشمین خود را به او داد و فرمود این هم مزد حمال. یک نفر اعرابی به نیاز آمد فرمود: هر چه در خزانه هست به او بدهید در خزانه بیست هزار (درهم) بود که همه را به او دادند اعرابی گفت مولای من نمی خواستی نیازم را بگویم و مدحم را از تو بعمل آورم؟ امام (ع) فرمود: ما مردمی هستیم که بخشش فراوانی داریم که همواره امید و آرزو را برآورده می کنیم. ما پیش از آنکه کسی از ما بخواهد، می بخشیم چون پاس آب روی سؤال کننده را می دادیم.

مورخین درباره فروتنی و سخاوتش ده ها روایت ذکر کرده اند: از جمله اینکه او بر گروهی از مستمندان که روی زمین نشسته بودند و نانی را که به همراه داشتند می خوردند گذشت او را دعوت به همراهی با خود کردند با ایشان نشست و فرمود: خداوند مستکبران را دوست ندارد وقتی نان خوردنشان پایان گرفت آنان را دعوت به ضیافت خود کرد و خوراکشان داد و لباسشان پوشانید و بر آنها بخشش بسیار کرد، یک بار دیگر بر فقرایی گذرش افتاد که مشغول خوردن بودند و وی را به همراهی دعوت کردند از مرکبش پیاده شد و با آنان به خوردن پرداخت سپس آنان را به خانه خود برد و به ایشان اطعام و بخشش داد و فرمود: آنها کرم بیشتری دارند زیرا هر آنچه داشتند در برابرم نهادند و ما به جز آنچه به ایشان دادیم داریم.

بهترین حالت در انجام کار خیر:

محدثین نقل می کنندکه مردی نیازمند نزدش آمد، و به او فرمود: نیازت را روی رقعه ای بنویس و برای ما ارسال دار. او نیز نوشت و ارسال داشت دو برابرش را به او داد یکی از حاضران به او گفت: ای فرزند رسول خدا چرا این نوشته این قدر برکت داشت؟ به او فرمود:

برکتش برای ما بیشتر بود زیرا با این کار برای کار نیک، فرد سزاواری یافتیم مگر نمی دانید که انجام کار نیک بدون درخواست، مفهوم ندارد در حالی که اگر پس از درخواست او چیزی دادم در واقع در برابر آبروی او پرداخته ام چه بسا او شب را در گیرودار بیم و هراس و امید گذرانده باشد و نمی داند که چه مقدار از نیازش برآورده می شود و کامیاب می شود یا ناکام می ماند و در این حال نزد تو می آید در حالی که لرزه بر اندامش افتاد، و قلبش ترسناک است در این حالت اگرنیازش را برآورده کنی برتر از آنی است که از تو بهره گرفته است.

بهترین بخشش:

و به یک شاعر مبلغ زیادی مال بخشید، یکی از حاضران به او گفت: پناه بر خدا آیا به شاعری که خدا را معصیت می کند و یاوه می گوید، چیزی می دهی؟ فرمود: ای عبد اللّه بهترین بخشش آن است که بدان وسیله خود را در امان نگاه داشته باشی و یکی از کارهای نیک، دور گرداندن شر است.

بخشش بی اندازه

مردی دست نیاز به سویش دراز کرد به او پنجاه هزار درهم و پانصد دینار داد و به او فرمود: برو کسی را بیاور که پول ها را برایت حمل کند. حمالی آورد لباس ابریشمین خود را به او داد و فرمود این هم مزد حمال.

یک نفر اعرابی به نیاز آمد فرمود: هر چه در خزانه هست به او بدهید در خزانه بیست هزار (درهم) بود که همه را به او دادند اعرابی گفت مولای من نمی خواستی نیازم را بگویم و مدحم را از تو بعمل آورم؟ امام (ع) فرمود:

ما مردمی هستیم که بخشش فراوانی داریم که همواره امید و آرزو را برآورده می کنیم.

ما پیش از آنکه کسی از ما بخواهد، می بخشیم چون پاس آب روی سؤال کننده را می دادیم.

کینه و نفرت شامی نسبت به امام حسن علیه السلام و عکس العمل ایشان

یکی از اهل شام از کسانی که معاویه آنان را سرشار از کین و نفرت نسبت به علی (ع) و آل علی ساخته بود بر امام حسن (ع) گذشت و امام را مورد دشنام و ناسزا- گویی قرار داد امام ساکت بود و می دانست که او علی و آل علی را تنها از همان دیدی که معاویة بن هند تصویرشان کرده می بیند. وقتی فرد شامی سخنان درشت و بی ادبانه خود را به پایان رساند امام لبخندی به او زد و به شیوه ای آرام و برخاسته از بخشندگی و بزرگواری با وی سخن گفت و به هر آنچه دیده یا شنیده بود وقعی نگذارد و فرمود: ای شامی گمان می کنم غریب هستی اگر چیزی بخواهی به تو می دهیم و اگر راهنمایی بخواهی ترا راهنمایی می کنیم و اگر گرسنه ای سیرت می سازیم و اگر نیازمندی بی نیازت می کنم و اگر بی پناهی، پناهت می دهیم و به همین شیوه که سرشار عطوفت و مهربانی بود به سخن گفتن با وی ادامه داد تا بالاخره شگفت زده شد و شرم و خجالت بر او چیره گشت و به دست و پایش افتاد و طلب عفو و بخشایشش می کرد و می گفت:خداوند می داند که رسالتش را در کجا بنهد.

اینگونه او در همه برخوردهایش، الگوی والایی از اخلاق متعالی اسلامی که قرآن طی آیه ذیل بدان فرامی خواند بشمار می رفت: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَینَک وَ بَینَهُ عَداوَةٌ کأَنَّهُ وَلِی حَمِیمٌ» (همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با تو در سر دشمنی دارد دوست و خویش تو گردد).

او همه اذیتها و آزارها از سوی دشمنان و رشک بران را با شکیبایی و گشادگی تمام رویاروی گردید تا جایی که کینه توزترین دشمنان و تیره بخت ترین نیز بدان معترفند؛ مورخین روایت می کنندکه مروان بن الحکم به شتاب در تشییع جنازه آن حضرت حضور یافت و در حالی که غم و اندوه، از سر تا پایش نمایان بود، در کنار تشییع کنندگان قدم می زد؛ امام حسین به او فرمود: تو اینک جنازه اش را بر دست داری حال آنکه تا دیروز، کینه و نفرت و خشمش را در خود می پروراندی پاسخ داد: این کار را با کسی می کردم که تحمل و بردباریش، با کوه ها، قابل مقایسه بود.

سفر به مکه؛ درخواست کمک؛ بخشش بی اندازه

المدائنی و دیگران روایت کرده اند که حسن و حسین و عبد اللّه بن جعفر برای ادای فریضه حج پای پیاده از مدینه رهسپار مکه شده بودند و برای اینکه حجاج ناگزیر به پیاده شدن از مرکب خود نشوند از جاده اصلی، راه خود را در پیش نگرفتند لذا- باروبنه ای با خود نداشتند و گرسنه و تشنه گردیدند. راه چادری در یکی از نواحی صحرا پیش گرفتند پیرزنی را در آن یافتند از او خوردنی و آشامیدنی طلبیدند گفت: چیزی جز این گوسفند، در اختیار ندارم آن را بکشید؛ یکی از ایشان آن را کشت و پیر زن از گوشت آن برایشان کباب کرد وقتی می خواستند مرخص شوند به او گفتند: ای بنده خدا ما چند نفر از قریش هستیم که عازم مکه شده ایم وقتی به مدینه بازگشتیم به نزد ما شو که اگر خدا بخواهد می توانیم جبران کنیم و به راه خود رفتند وقتی همسرش آمد ماجرا را برایش تعریف کرد به او گفت: خدا بگویم لعنتت کند گوسفندم را برای کسانی می کشی که آنها را نمی شناسی و می گویی گروهی از قریش بوده اند.

مدت ها گذشت با خشک سالی سختی درگیر شدند زن، به همراه همسرش به قصد لقمه نانی، قصد مدینه کردند امام حسن او را دید و شناخت ولی او امام را نمی شناخت به او فرمود: ما در فلان روز میهمان تو بودیم و به او هزار گوسفند و هزار دینار داد و او را نزد برادرش امام حسین (ع) و عبد اللّه بن جعفر فرستاد آنها نیز هر کدام همین بخشش را به او کردند و پس از فقر و تنگدستی و تیره بختی، از جمله ثروتمندترین اهل آبادی خود گردیدند به آبادی بازگشتند این داستان را الغزالی در جلد سوم از احیاء العلوم خود و التسبانی در دائرة المعارف، نقل کرده اند.

نمونه های دیگر از بخشش مثال زدنی امام حسن علیه السلام:

که گروهی از انصار صاحب باغی بودند که از آن زندگی خود می گذرانیدند و وقتی بر اثر نیاز مجبور به فروختن آن شدند او آن را از ایشان به چهار صد هزار (درهم) خرید و پس از آن دچار آنچنان تنگنایی گردیدند که وادار شدند دست نیاز به سوی مردم دراز کنند در این حالت باغ را به ایشان برگرداند تا دیگر از مردم چیزی نخواهند.

ابن شهر آشوب در مناقب خود روایت می کند که کنیزکی با یک دسته ریحان، سلامش گفت. به او فرمود: تو برای رضای خدا آزادی یکی از همراهان از این کار، سرزنشش کرد به او فرمود: مگر نشنیده ای که خداوند متعال می فرماید: «وَ إِذا حُییتُمْ بِتَحِیةٍ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها» و چه چیزی از آزاد کردنش بهتر بود.

مردی به درخواست، پیش حضرت آمده بود، به او فرمود: تنها در حالت زیانی آشکار، یا فقری تیره بختانه و یا بر دوش داشتن خون بها و جریمه ای بسیار سنگین پذیرفتنی است. پاسخش داد که: من تنها دچار یکی از آنها شده ام، به او صد دینار داد؛ مرد پس از آن نزد امام حسین (ع) رفت و ایشان ۹۹ دینار به وی داده و نخواستند در بخشش با برادر خود، برابری کنند سپس نزد عبد اللّه بن جعفر شد او از هر دوی آنها به وی کمتر داد و هنگامی که داستان خود را با آنها برایش بازگفت به او گفت: ترا چه می شود می خواهی مرا با آنها مقایسه کنی آنها دانش و مال را فریفته خود ساخته اند.

مورخین گونه های بسیاری از نیکی ها و احسان و سخاوتش را که طی آنها نیازمندان، فقرا و محرومین را برای نجات ایشان از درد و رنج و نیاز و بدبختی غرق بخشش خود می کرد و این کار را نه آنگونه که معاویه و دیگر حکام اموی و عباسی برای ثناگویی و مدیحه سرایی از خود عمل می کردند یا همچون کسانی که از ستایش ها و جاه و مقام و قدرت خود لذت می بردند در پاسخ مدح و ثنایی یا به منظور رسیدن به قدرت و موقعیتی و بلکه تنها برای رضای خدا و طلب ثواب و پاداش الهی، انجام می دادند.

درباره سخاوت و بذل و بخشش او به همین اندک از احادیث بسنده می کنیم گواینکه بسیاری از آنچه روایت شده قابل نقد و تأمل هستند ولی همان اندکی که میان مورخین، متفق القول است خود کافی است تا او را سرآمد سخاوتمندان عربی سازد که برای پول و ثروت هیچ ارزشی قایل نیستند حال به همین جا بسنده می کنیم تا به آنچه که راویان در موارد گوناگون و موضوع های مختلف از وی نقل کرده اند، بپردازیم.

آنها روایت کرده اند که او را «مسندی» است که ابو بشیر محمد بن محمد الدولابی در سال ۳۲۰ هجری آن را گردآوری کرده و در ضمن کتابش «الذریة الطاهرة» درج کرده است.

بنظر می رسد که این مسند، مجموع احادیث وی از جدش رسول خداست با توجه به اینکه او به هنگام وفات آن حضرت بین شش تا هفت ساله بود و این مانع از آن نمی گردید که مستقیما آنچه را می توانسته از پیامبر گرفته باشد و بقیه را از


نُه + 4 =