خانه > اهلبیت علیهم السلام, منبر > ده اصل زندگی در سیره امام رضا(ع)

ده اصل زندگی در سیره امام رضا(ع)

هر مؤمنی که نیاز داره به مؤمن دیگر مراجعه کنه اون میتونه مشکلش را حل کنه یا از خودش حل کنه یا از دیگران بتونه اما حل نکرد و منعش کرد خدای متعال روز قیامت او را در…

سخنران: حجت الاسلام والمسلمین مدنی 

أعوذ بالله السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاصول زندگی

اُثنی علی الله أحسن الثناء و أحمد علی السراء و الضراء حمداً کما هو أهله.

نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِینُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ و نستهدیه و نصلی و نسلم علی سید الأنبیاء و أفضل المرسلین حبیب إله العالمین أباالقاسم المصطفی محمد، وعلی اهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین المظلومین المکرمین لا سیما سیدنا و مولانا الإمام الرئوف علی بن موسی الرضا(ع) و اللعنه علی أعدائهم أجمعین.

وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (حشر: ۹)

خدای مهربان توفیق بهترین بهره برداری از این جلسات را به بهترین وجه به همه ما مرحمت فرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

دوست داشتن یکدیگر

در محضر شما عزیزان زائران ارجمند و بزرگوار حضرت ثامن الأئمه بحثی را در این چند شب شروع کردیم تحت عنوان ده اصل زندگی با استفاده از سیره گفتاری و رفتاری حضرت آقا و مولامون علی بن موسی الرضا(ع) ان شاء الله سوغات معنوی همه ما از این سفر ارجمند باشه هر شب یک اصل را بیان می کنیم و آنچه که امشب به محضرتون تقدیم می شود این اصل در زندگی یکدیگر را دوست داشته باشید این اصلی است که اگر عمل کردیم جان و روح و روان خود ما اولین بهره را می برد آرامش روحی و روانی پیدا می کنیم.

دوم جامعه ما اصلاح می شود سوم آخرت ما سعادتمند می شود ان شاء الله به خواست خداوند متعال در ادامه مباحث به جنبه های مختلف این اصل اشاره خواهد شد برادران عزیز خواهران محترم و گرامی به عنوان مقدمه عرض می کنم در این دنیا برای تشخیص خوب و بد و ارزیابی اشیاء هر چیزی متناسب خودش یک معیاری داره شما الان نمی دونم شغلتون چیه اما در هر شغلی هستید هر کدومتون تخصصی که دارید برای تشخیص خوب و بد ارزیابی آن جنسی که باهاش سروکار دارید یک معیارها و ملاک هایی دارید به عنوان مثال اگر شما به طلافروشی برید معیار طلا و ارزش طلا عیارشه وزن به اضافه عیار عیار یعنی چه خب شماها از من بهتر می دونید طلا طلای خالص خیلی نرمه قابل استفاده نیست برای اینکه از این حالت نرمی و شکنندگی در بیاد طلا را با یک چیز دیگه باید قاطی کنند معمولاً با مس قاطی می کنند بعد این طلایی که با مس قاطی شده برای اینکه بگن چقدرش طلاست اینو اسمشو میذارن عیار میگن طلا هفده عیار هجده عیار بیست و یک عیار بیست و چهار عیار هر چه عیار بالاتر یعنی طلاش خالص تر اس ارزشش بیشتر پس معیار طلای خوب و طلای بد ارزیابی طلا عیاره معیار ارزیابی ماشین چیه چه ماشینی خوبه چه ماشینی ارزشمنده چه ماشینی کم ارزشه خب باز متخصصینش معیارهایی دارند به عنوان مثال چند اسب بخار قوه و قدرت داره شتابش در دقیقه چقدر است امنیتش در حوادث چقدره این معیارهایی است که ارزش ماشین رو میگن فرشی که زیرپای شماست چقدر ارزش داره خوبه یا بد این مثال های مقدماتی منو بگیرید تا برسم به اصل مطلب.

این فرش اول ماده اش چیه پشمه کُرکه پلاستیکه ابریشمه نقشه اش چیه بافتش چه جوریه چند گرهه چند شانه است اینا معیارهای فرش خوب و فرش بد درست معیار ارزیابی طلا عیار معیار ارزیابی ماشین مثلاً قدرت اسب بخار چند اسب بخار قدرت دارد معیار فرش نقشه و ماده و امثال ذلک سؤال معیار ارزیابی انسانیت ما چیه؟ می خواهیم ببینیم کی انسان تر هست همه انسان ها یکجور نیستند دیگه برای اینکه ارزش یک انسانی را معین کنیم معیار اینکه کی انسان تر هست کی از انسانیت بهره بیشتری برده کی از انسانیت فقط ظاهرش را دارد گوش و چشم و دست و پا این معیارش چیه این یک بحث بسیار مفصل و بسیار ارزشمند و تأثیرگذاری هم هست قطعاً یکی از معیارهای انسانیت که ما چقدر انسان هستیم یک معیارش اینه چقدر به فکر دیگران هستیم اصطلاحاً میگن دگردوستی دگردوستی این معیار انسانسیت است چطور توضیح میدم پس تا اینجا یادتون باشه قدم به قدم با هم بریم جلو عرض کردم هر چیزی معیار متناسب با خودش داره انسانیت هم معیار داره ملامک داره یکی از معیارها و ملاک های انسان انسانیت انسان دگردوستی است چقدر دیگران را دوست داریم دقت کنید.

حب نفس

توضیح این مطلب خدای متعال در وجود همه موجودات زنده حب نفس را قرار داده همه امون خودمون را دوست داریم از اون بچه تازه به دنیا آمده شما پستونکی که عادتش دادید به پستونک می خواهید پستونکش رو بگیرید دادش در میاد پستونک منه به زبان حال داره به شما میگه به حقوق من تجاوز نکن این مال منه دوست دارم حتی حیوانات خدای متعال حب ذات درشون قرار داده خودشونو دوست دارند از منافع خودشون دفاع می کنند از بچه خودشون دفاع می کنند از خانه خودشون دفاع می کنند خطری متوجه بشه برای دفاع از خودش حاضرند حب ذات دوست داشتن خود در واقع در همه حیوانات است چی مارو از چی انسان را از سایر حیوانات جدا می کنه اون چیزی که ما را از سایر حیوانات جدا می کند اینکه انسان یک سطحی از رشد کمال داره که تنها از خودش دفاع نمی کنه تنها از زن خودم بچه خودم دفاع نمی کنه از کسانی که هیچ ارتباطی هم با او ندارند هیچ قوم و خویشی هم با او ندارند برای اونها هم دل می سوزونه برای اونها هم تلاش می کنه از اونها هم دفاع می کنه هر چه بالاتر رفت بیشتر هر چه رشد و کمال بیشتری پیدا کردی محبتتون به دیگران بیشتر خواهد شد بیایید توی روایات ما غوغایی است در این مسئله رسیدگی به دیگران درد و دل دیگران را برطرف کردن مشکل دیگران را برطرف کردن کم میگیم ما امروز جامعه امون می دانیم گرفتاری های مختلف داره ضرورت داره برادرها و خواهرها همیشه اینجوریه امروز بیشتر دست همدیگه رو بگیریم گاهی بعضی از صحنه ها را انسان می بیند قلب انسان به درد میاد مناسب یک ملت مسلمان یک ملت شیعه نیست بعضی از صحنه ها دم در که می رسیم هی به هم تعارف می کنیم شما بفرما شما بفرما اما همین که سوار ماشینمون شدیم توی چهار راه می خواهیم رد بشیم یکجوری رفتار می کنیم مثل اینکه با هم دشمنی داریم.

گاهی آدم می بینه من در تهران بچه های من خانواده من سوار ماشین بودیم داشتیم می رفتیم دو تا ماشین جلوی ما تصادف کردند گفتم ماشینه دیگه تصادف می کنه یکدفعه دیدم اون راننده جلوی پیاده شد از زیر صندلی یک قمه کشید چه خبره چی شده اینجا کجاست اگه اینو واقعاً فیلم برداری کنند نمایش بدهند توی پایتخت کشور شیعه این رفتار این برخورد چرا با دعوا حل کنی چی میخوان ائمه از ما خدا می داند اگر با این روایات آشنا بشیم از بضعی از رفتارهامون شرمنده میشیم اگر خود ماها هر کسی تو فامیل خودش تلاش کنه اونجایی که میتونه گره از کار دیگران باز کنه بسیاری از مشکلات برطرف میشه بسیاری از مشکلات برطرف میشه

ثواب باز کردن گره کار مومن 

آمد خدمت امام صادق(ع) عرض کرد آقا میخوام برم حج خوب گوش کنید حضرت فرمود حاجی که برای حج حرکت می کند هر قدمی که برمی دارد خداوند متعال ده گناهشو پاک می کند ده حسنه بهش میده ده درجه درجه او را بالا می بره ایشون تعجب کرد چه خبره هر قدم باز حضرت شروع کرد به گفتن ثواب های حج تعجب این آقا بیشتر شد امام صادق(ع) فرمود میخوای برات بگم یک عملی را که ثواب حج داره گفت بله آقا مگه کار دیگه هم هست اینقدر ثواب داشته باشه فرمود کاری را بهت میگم که ثواب دو تا حج داره تعجبش بیشتر شد دو حج فرمود کاری را بهت یاد میدم که ثواب سه حج داره آقا سه حج حضرت عمداً از اول نگفت هی کم کم تا خوب عطشش زیاد بشه گوش هامون چرت مون پاره بشه متوجه بشیم چی میخواد بگه امام چه خبره نشنویم و رد بشیم آقا ثواب سه حج فرمود ثواب چهار حج آقا ثواب چهار حج فرمود این عملی که میگم ثواب پنج حج ثواب پنج حج فرمود ثواب شش حج ثواب هفت حج ثواب هشت تا حج ثواب نه تا حج حتی عشره؛ تا اینکه حضرت ده تا را شمرد فرمود ثواب ده تا حج را خداوند متعال به این عمل میده یابن الرسول الله این چه عملی است فرمود باز کردن گره از کار یک مؤمن باز کردن گره از کار یک مؤمن حالا کدوم گره برادر شما با خانمش دعوایی است اختلاف پیدا کردند شما یک شام دعوتش کن با نصیحت با ارادت با محبت با خیرخواهی این گره را وا کن این شام شما ثواب ده تا حج دارد این دخترخانم میخواد بره به خانه بخت یک مشکل اقتصادی داره یک وسیله ای میخواد شما هم دستت باز هست اینم گیره این گره را وا کن ثواب ده تا حج داره این حرف بنده نیست این فرمایش امام صادق(ع) هست چقدر خدا ارزون می فروشه چقدر راحت میشه دل به دست آورد آقا و مولامون حضرت علی بن موسی الرضا(ع) که به زیارتشون آمدیم می فرماید: مَن فَرَّجَ عن مُؤمِنٍ فَرَّجَ اللّه ُ عن قَلبِهِ یَومَ القِیامَهِ؛(تهذیب الأحکام: ج ۲، ص ۲۴۲) این هم با تعبیر فرج میشه خوند هم فرح میشه خوند چون در کلمات قدیم نقطه نبوده هر دوش درسته معنا هم مناسبه متناسب با هم هر کس برادرها و خواهرها این به روایت امام رضا(ع) نقل از امام رضا مسند الرضا(ع) هر کس اندوهی را از قلب مؤمن برطرف کنه خداوند متعال روز قیامت اندوه را از قلب او برطرف خواهد کرد.

برادران عزیز خواهران محترم آن روز قیامتی که فرمود یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا؛ (مزمل: ۱۷) آنقدر غصه زیاده که بچه ها در آن روز پیر می شوند آن روزی که فرمود: وَتَضَعُ کلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا؛ هر خانم و هر موجود حامله ای از ترس آن روز بچه اشو به دنیا میاره اون روزی که قرآن می فرماید: إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکارَی وَمَا هُم بِسُکارَی وَلَکنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ؛ (حج: ۱ ـ ۲) می بینی مردم مست اند ولی اینا مست نیستند عذاب خدا شدیده از شدت عذاب مثل انسان های مست اند چه کنیم که اون روز قلبمون اندوهگین نباشه آقا و مولامون امام رضا(ع) می فرماید: اندوه دل یک مؤمنی را برطرف کن این سخن اهلبیته عملشون چطور سیره اشون چطور یکی از عباسی ها هست می دونید عباسی ها از دشمنان اهل بیت بودند دیگه عمداً اینجوری بوده اما این آقا با اینکه از عباسی ها هست نسبت به امام صادق(ع) یک نوشته ای داره من اینو براتون بخونم میگه: وَ کَانَ الرضا(ع) کَثِیرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَهِ فِی السِّرِّ وَ أَکْثَرُ ذَلِکَ یَکُونُ مِنْهُ فِی اللَّیَالِی الْمُظْلِمَهِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى مِثْلَهُ فِی فَضْلِهِ فَلَا تُصَدِّقُ؛ حضرت امام این زندگی امام رضا حضرت امام رضا بسیار صدقه می داد بسیار در حق دیگران نیکی می کرد وَ أَکْثَرُ ذَلِکَ یَکُونُ مِنْهُ فِی اللَّیَالِی الْمُظْلِمَهِ؛ اکثر این صدقات و هدایا و نیکی هایی که حضرت انجام می داد در شب های تاریک بود در دل شبی که همه خوابند آقای ما مولای ما حضرت علی بن موسی الرضا(ع) می رفت سراغ گرفتارا گرفتاریشون را برطرف می کرد این عباسی میگه فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى مِثْلَهُ فِی فَضْلِهِ فَلَا تُصَدِّقُ؛ اگر کسی بگه من مثل امام رضا را دیدم در این دستگیری از بیچاره ها در این رسیدگی به مردم مثل امام رضا را کسی گفت من دیدم بدونید دروغ میگه تصدیقش نکنید امام رضا(ع) بی مثل و ماننده فدای حضرت بشم حضرت در خراسان اون همه گرفتاری هایی که برای حضرت درست کردند.

نامه امام رضا به فرزندش امام جواد علیه السلام

شما می دونید آقا و مولاتون امام رضا در یک مدتی در خراسان در زندان بوده مثل پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر در سرخس حضرت امام رضا زندان بوده هم ولیعهد بود هم زندانی گرفتاری های بسیار مختلف اما خوب گوش کنید یاد بگیریم تربیت اولاد را مادرها پدرها به امام رضا خبر رسید آقازاده اشون حضرت جوادالأئمه اون روز سه چهار پنج ساله بودند خبری رسید حضرت نامه ای نوشت به فرزندشون حضرت جوادالأئمه شنیدم شما را که وقتی میخوام از خانه بیرون ببرند خانه امام رضا دو تا در داشت از اون در کوچک می برند بیرون که دست مردم به شما نرسد و دست نیازمندان به شما نرسد به خدمتکارها بگید به حق من بر شما به حقی که به گردن شما دارم از در کوچک نروید از در بزرگ برید برید جایی که دست نیازمندا و بیچاره ها به دست شما برسه پسرم کمتر از پنجاه دینار به عموهات کمک نکنی به عمه هات کمتر از بیست و پنج دینار کمک نکنی من امیدوارم به واسطه این صدقاتت و دستگیری از گرفتارا خدا بر مقام تو بیفزاید الله اکبر جوادالأئمه است مقام امامت داره باز حضرت می فرماید امیدوارم به واسطه دستگیری از این فقرا و گرفتارا خدا بر مقام تو بیفزاید اینم سیره ائمه سیره مولا امیرالمؤمنین که دیگه اونقدر گفته شده که نیاز نداره من عرض کنم سیره امام رضا(ع) سیره امام سجاد(ع) سیره امام حسین(ع) همه اشون اینجوری بودند حضرت موسی بن جعفر(ع) یک بخش سومی هم بگم برم سراغ بخش دوم عرائضم.

معیار انسانیت

پس عرض کردم تا اینجا الان چی عرض کردم رشته بحث تو دستتون باشه عرض کردم اصل مورد بحث امشب ما یکدیگر را دوست بداریم گفتم هر چیزی معیاری برای ارزیابی معیار انسانیت من و شما چیه اگر همش به فکر خودمونیم خودم زنم بچه ام خانه ام ماشینم خودم من من من این مثل حیوانات دیگه مشترکیم همه حیوانات اینجوری دارند همه حیوانات از بچه اشون دفاع می کنند همه حیوانات از خانه اشون دفاع می کنند فرقی بین من و اونها نیست فرق کجاست اونجا که از لاک خودم بیرون آمدم بالاتر آمدم شدم عاشق مردم دستگیر مردم بیگانه گفتم روایات ما در این جهت عجیبه سخنشون دو تا روایت براتون خوندم سیره اشون دو تا روایت براتون خوندم حالا دو تا روایت هم می خونم اگر تونستیم و دستگیری نکردیم چی میشه به خصوص اونایی که مسئولیتی دارند پشت میزی نشستند اگه می تونند و نکنند می تونند دستگیری بکنند دستگیری نکنند می تونند گرهی وا کنند نکنند وظیفه دارند وظیفه اشون رو عمل نکنند این دو روایت هم گوش بدید حضرت امام صادق در جمعی نشسته بودند جمعیت زیاده حضرت فرمود چه می شود که بعضی از شما ما ائمه ما را خوار می کنید ما را ذلیل می کنید خب اگه من و شما هم باشیم خیلی تعجب می کنیم آقا کی شما را ذلیل کرده کی شما را خوار کرده یه مرد همشهری منو شماها خراسانی اون خراسان بزرگ میگن خراسانی دیگه در روایت داره خراسانی مایه خجالت منو شما یک مرد خراسانی پا شد گفت یابن الرسول الله کسی شما را خوار کرده کسی شما را ذلیل کرده فرمود تو یکی از اونها هستی که مارو خوار کردی مارو ذلیل کردی حواستون جمع هست خوب حواستون جمع هست باید هم جمع باشه تو خانه امام رضا نشستنی صحبت امام صادق هست فرمود چرا بعضی از شما ما را ذلیل و خوار می کنی خراسانی پا شد گفت آقا کی شما را ذلیل کرده کی جرأت می کنه شما را خوار کنه فرمود تو خودت یکی از اون ها هستی که مارو خوار کردی مارو ذلیل کردی عرض کرد آقا کجا فرمود از جُحفه که می آمدی اونایی که رفتند حج و جحفه مُحرم شدند فرمود از جحفه که می آمدی بین راه رسیدی یک بنده خدایی پیاده داشت می رفت صدا زد گفت فلانی نمی تونم دیگه پیاده برم دیگه پام کشش نداره یک کمی منو سوار کن تو می تونستی سوارش کنی اعتنا نکردی سرتو انداختی پایین رد شدی او را خفیف شمردی و ذلیل کردی تو مارو خوار کردی ما را تخفیف دادی برادرها گوینده به شنونده همه امون امشب یه کم فکر کنیم به این روایت به خدا پناه می بریم از اینکه امام رضا(ع) را ذلیل کنیم به خدا پناه می بریم از اینکه امام صادق را ذلیل کنیم فرمود اگر برادر مؤمنت نیاز داشت تو بی اعتنایی کردی آدم حسابش نکردی رد شدی تو اونو تخفیف ندادی مارو تخفیف دادی تو اونو ذلیلش نکردی خفیفش نکردی خوارش نکردی مارو خوار کردی روایت دوم می فرماید: أیُّما مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِنا شَیْئا یَحْتاجُ اِلَیْهِ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ؛ هر مؤمنی که جلوگیری کنه از نفع مؤمن دیگری می تونست نفعی به او برساند حالا یا از خودش یا از دیگران می توانست مشکلش را برطرف کنه نکرد منع کرد جلوگیری کرد خیرش به اون مؤمن نرسید چی میشه خدا می دونه اینکه نمیگم برای اینکه می ترسم خدا همه امون را حفظ کنه خدا خودش نگه داره مسئله سنگینه تعارف نیست.

عذاب کسی که مانع حل مشکل مومنی شود

حالا من بگم و شما هم بشنوید و هردمون بریم فرمود: هر مؤمنی که نیاز داره به مؤمن دیگر مراجعه کنه اون میتونه مشکلش را حل کنه یا از خودش حل کنه یا از دیگران بتونه اما حل نکرد و منعش کرد خدای متعال روز قیامت او را در قیامت محشور می کنه مُسْوَدّاً وَجْهُهُ؛ درحالی که صورتش سیاهه مُزْرَقَّهً عَیْنَاهُ مَغْلُولَهً یَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ؛ (شریف الرضی، محمدبن حسین، «المجازات النّبویه»، قم، چاپ اوّل، ۱۴۲۲ه .ق.، ۱۳۸۰ه .ش. ص۲۷۲؛ پاینده، ابو القاسم، «نهج الفصاحه» (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول(ص))، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ه .ش. ص۷۰۵٫) (أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّهً عَیْنَاهُ‏ مَغْلُولَهً یَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ فَیُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ)

دستاشو با زنجیر به گردنش بستن خطاب میشه در اون محضر اولین و آخرین در محشر هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ این کسی است که به خدا و پیغمبر خیانت کرده ثُمَّ یَأْمُرُ بِهِ إِلَى النَّارِ؛ سپس دستور داده میشه ببریدش به جهنم به حضرت عباس قسم کسی میتونه این روایت را باور داشته باشد بعد در اتاقشو ببنده بی خودی الکی بگه جلسه است مردم گرفتار باشند پشت در خانه اش میشه میشه این روایت را بشنویم و باور داشته باشیم تو خانواده اتون دو نفر با هم قهرند شما نرید سراغشون مشکلشون را حل نکنید میشه میشه ما این روایت را بشنویم توی فامیلمون فقیره می تونیم چهار نفر دور هم بنشینیم یک قرض الحسنه ای بدیم که ثوابش هجده برابر صدقه است این کارش حالا راه بیفته من درباره این اصلی که باید به همدیگه محبت کنیم دست همدیگه را بگیریم به اندازه فرصتی که کوتاهی که دارم سه تا درس را عرض می کنم و دعاتون می کنم شما هم کمک کنید با یک صلوات بر محمد و آل محمد درس اول در بحث این اصل به همدیگه کمک کنیم همدیگه را دوست داشته باشیم یک برادر خواهر کمک به دیگران امتحان من و شماست خدا می تونست بدون اینکه به من نیاز داشته باشه به شما نیاز داشته باشه مشکل او را حل کنه می تونست یا نمی تونست خدا میتونه همه فقرا را مشکلاتشون را حل کنه یا نه میتونه چرا فرستاده در خانه من و شما چون دنیا محل امتحانه هم او باید امتحان بشه هم من باید امتحان بشم حل مشکل مهم نیست مهم اینکه من و شما امتحانم میشیم چقدر انسانیم اونوقتی که کسی در خانه امون میاد چه کاره ایم اونوقتی که قلمی دستمون هست مقامی دستمون هست چه جور عمل می کنیم منو شما امتحان میشیم ممکنه زود جای آدما عوض بشه آ.

از نسیمی دفتر ایام برهم می خورد             از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

کمک به مستمندان

یک قصه ای هست میگه خانمی دو تا شوهر کرد شوهر اولش طلاقش داد رفت یک شوهر دیگه ای کرد این خانم این قصه را نقل می کنه میگه با شوهر اولم مرغ بریانی درست کرده بودیم آمدیم سر سفره ناهار بخوریم در خانه را زدند من رفتم دم در دیدم یک فقیریه آدم گرفتاریه این بوی مثلاً غذا بلند شده بوده چطور شده آمد در زد برگشتم شوهرم گفت کیه گفتم فقیر بود غذا می خواست شوهر عصبانی از سر سفره بلند شد رفت دم در با چهار تا فحش و بی ادبی طرف را رد کرد خجالت نمی کشی حالا سر ظهر آمدی در خانه در می زنی ما هم زندگی داریم فقیر بنده خدا گریان رفت رفت ما نشستیم مرغمان را خوردیم گذشت اوضاع روزگار برای هیچ کس همیهش ردیف نیست میگه اوضاع شوهر ما بهم خورد و بالأخره کار ما هم به جدایی کشید اونم افتاد توی یک فقر سنگینی گذشت دیگه ما از هم جدا شدیم نه او از من خبر داره نه من از او خبر دارم اونم گذشت مدتی گذشت کسی آمد خواستگاری ما یک مردی خانمش از دنیا رفته مسن هست هم سن و سال ماست آمد از ما خواستگاری کرد ما هم جواب دادیم رفتیم توی خانه شوهر دوم تو خانه شوهر دوم یک روز غذا درست کرده بودیم داشتیم ناهار می خوردیم کسی در زد رفتم دم در دیدم فقیره برگشتم گفت کی بود گفتم فقیره گفت از این غذاها ببر از این غذاها بهش بده ظرفی برداشتیم از این غذاها جدا کردم بردم دم در به این فقیر دادم و برگشتم برگشتم اشکام می آمد همینطور اشک می ریختم گریه می کردم شوهرم گفت چیه چرا گریه می کنی گفتم هیچی اصرار کرد گفت چرا گریه می کنی چی شده گفتم راستش اینکه فقیری که دم در بود شوهر اولم بود مدت هاست ما هم را ندیدیم اوضاعش بهم خورده ما ندیدیم همدیگه رو حالا دیدم اینجور شده دیگه روزگار اینو به فقیری کشونده حالا بردم غذا و دیدم گرسنه است خب ناراحت شدم اشکم این شوهر دومیه گفت والله حالا که گفتی من بهت بگم والله من اون فقیری ام که آمدم در خانه اتون شوهرت آمد فحش داد منو از در بیرون کرد میشه شما هم فکر کنید از این نمونه ها تو زندگی ها هست آقایی می گفت یادم نمیره که در زلزله ای یکی از شهرها اسم اون شهر را نمی برم شبش آدمی بود که سلام می کردی جواب نمی داد بس غرور داشت با یک زلزله صبحش دیدم دنبال ماشین کمک های مردمی می دود داد می زند به من دو تا نون بدید من دو تا زن دارم

از نسیمی دفتر ایام برهم می خورد             از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

برادران عزیز خواهران محترم گرفتاری دیگران را سرمان را نندازیم پایین رد بشیم ممکنه برای ما هم پیش بیاد اوضاع همینه خدا امتحان میخواد بکنه یک روز اون رئیسه یک روز این رئیسه یک روزی این گرفتاره یک روزی اون گرفتاره فاصله بین میز ریاست تا تخت تخت عمل بیمارستان چقدره تا تخته غسالخون چقدره این یک پس یناز دیگران به ما امتحان من و شماست فکر نکنی من خیلی آدم مهمی ام حالا اینا از من درخواست کردند نه خدا میخواد تو را امتحان کنه ببینه چقدر انسانی یک کسی یک مدتی رئیس بود بعد عزل شده بود یک وقتی یک کار جزئی داشت به یک کسی گفت اونم اعتنا نکرد رفت من کنار این ایستاده بودم من بچه بودم این مثل اینکه مارو مثلاً حساب نمی کرد با خودش همینطور حرف می زد گفت وقتی که رئیس بودیم به هیچ کس رحم نکردیم که حالا رومون بشه به کسی بگیم چیزی گفت وقتی رئیس بودیم به هیچ کس رحم نکردیم که حالا رومون بشه به کسی چیزی بگیم رو بزنیم اینجوره درس دوم مهمه در رابطه با این اصل برادرها و خواهرها کمک رفع مشکل حل مشکل از همه خوبه حتی از حیوان این درس دینی ماست این درس معارف ماست خیلی عجیبه اگر من این بخش را میخوام بگم خیلی طولانی میشه فقط در حد یکی دو اشاره عرض می کنم روایت داریم روایت داریم که کسی در مسیری عبور می کرد دید یه سگی کنار چاه آب ایستاده چون چاه عمیقه سگ نمیتونه بده پایین می فهمه که اگه بره پایین گیر می کنه از اون طرف تشنه است زبونشو هی حیوان در میاره از تشنگی و نمیتونه برسه به آب کفششو در آورد تو روایت کفش داره سعدی اینو شعرش کرده میگه:

کفشش را در آورد عمامه و مندیلش هم وا کرد بست به این کفش اینو فرستاد توی این چاه آب کشید به این سگ آب داد به پیامبری خطاب شد برو به این آقا بگو خدا به واسطه آب دادن به سگی همه گناهاتو بخشید این خدای مهربان ای خدای مهربان چقدر خدای مهربانی داریم چه ارزون می فروشه بهشتش را بخریم

کمک به کافر

به کافر اگر کمک کنی گم نمیشه همراه امام صادق(ع) میگه داشتیم می آمدیم دیدم امام صادق از جاده جدا شد گفتم آقا کجا گفت بریم رفتیم یک مقدار رفتیم دیدم یک کسی اون وسط افتاده در حال بی هوشی و در آستانه مرگ حضرت آب همراهشون بود آب بهش دادند به حالش آوردند اصلاً زنده شد پا شد به امام صادق بعد که داشتیم برمی گشتیم گفتم متوجه شدید آقا این معلوم میشه معرفتش کم بوده فکر می کرد آقا امام صادق متوجه نشده فرمود بله مسیحی بود گفتم آقا شما به کافر آب دادید زنده اش کردید فرمود: قرآن می فرماید: لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ؛(ممتحنه:۸) خدا نهی نمی کنه به شما بگه به کافری که با شما جنگ نداره با شما دعوا نداره بهش کمک کنید نه خدا آدمای نیکوکار را دوست داره بله دو نکته یادتون نره دشمن خدا را نمیشه کمک کرد دشمنی که با دین خدا می جنگه اسرائیل که مثلاً الان کمر به قتل مسلمان ها و اسلام بسته اینو نمیشه کمک کرد اون جداست عدوالله نمیشه محبت داشته باشیم اما حالا کافری است که جنگ نداره یا غیر شیعه است امام صادق کوتاه عرض می کنم که فرصت هم کم هست معل بن خنیس میگه شب باران می آمد در اون شب بارانی از خانه بیرون آمدم دیدم یک آقایی یک کیسه سنگینی به دوش می کشه داره میره اتفاقاً این کیسه تهش در رفت و هر چی توش بود ریخت من رفتم کمکش کنم جلو رفتم دیدم آقا امام صادق(ع) هست دیدم اینم که ریخته نونه کمک کردم اون نون هایی که تمیز مونده بود جای تمیز بود اینارو جمعش کردیم و توی کیسه دوباره خواستم من به دوش بگیرم آقا بدید من بیارم فرمود: نه خودم میخوام بیارم همراه حضرت راه افتادیم رفتیم توی مفصله بنی ساعده یک سایبان بود کارتن خوابا اونجا بودند کارتن خواب الان شما میگید کارتن خواب خانه نداشتند زیر یک سقفی تو مفصله بنی ساعده حضرت خم شد با مهربانی زیر سر هر کدومشون یکی دو تا نون گذاشت همینطور که خواب بودند گفتم فدات بشم آقاجان اینا قائل به ولایت شما نیستند آ شما را به امامت قبول ندارند فرمود اگر اینا ولایت ما را قبول داشتند لساویناهم بدوقه؛ دو جور خونده شده این روایت اگه اینا شیعه بودند که ما باید به دقت اصلاً به تساوی باهاشون برخورد می کردیم باید مالامون هم می دادیم بهشون همین هایی که ما را قبول ندارند اینجور کمکشون می کنیم پس این هم درس دوم برادرها و خواهرها به هر کس کمک کنید حتی به حیوان در پیشگاه خدا گم نمیشه البته عرض کردم به دشمن خدا نمیشه کمک کرد کسی که با خدا می جنگه و اولویت هم معلومه حالا ما مؤمنی را کمک کنیم یا فاسقی را اولویت با مؤمن است این هم نکته دیگر و اجازه بدید من همین جا عرضمو تمام کنم و دعاتون کنم.

معیار انسانیت کمک به دیگران است

البته بحث دیگری هم داشتم که دیگه احساس می کنم می گذره آنچه که عرض کردم در یک دقیقه خلاصه کنم دسته بندیش کنید تو ذهن مبارکتان بسپرید ان شاء الله به دیگران هم بگین عرض کردیم اصل ششم یا هفتمه فکر می کنم دیگران را دوست بداریم و به دیگران کمک کنیم این اصلیه که باید توی زندگی من و شما پیاده بشه گفتیم معیار انسانیت کمک به دیگران است دوست داشتن دیگران به هر اندازه ای که می تونیم به هر اندازه ای که در اختیارمان هست روایات ما مفصل میگه بایدی کمک بکنید سیره اهل بیت اینه اگر هم نکردیم اون روایات یادتون نره فرمود روز قیامت میارند دستهاشو غل زده صورتش هم سیاه بهش میگن هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ عرض کردیم یک فراموش نکنیم که این نیاز دیگران به ما اینکه در اتاق من آمدند پشت میر من جمع شدند من می تونم مشکلشون را حل کنم این امتحان ماست مواظب باشیم ورق برنگرده دوم عرض کردیم خیررسانی به همه خوبه حتی حیوان بحث سومی هم داشتم که از هر کسی به اندازه توانش میخوام اونو دیگه فرصت نشد که بیان کنیم فقط اشاره می کنم به هر کسی به اندازه توانش از اون کسی که میتونه یک جوان را سر کار ببره انتظار اینه از اون کسی که میتونه یک دختر را جهیزیه بده خانه شوهر بفرسته انتظار اینه از اون کسی که نه بنده خدا این امکان رو نداره یک نون سنگک گرفته نصفشو خودش میخوره نصفشو میده به دیگری از او این انتظاره فرمود اگر هم نمی تونی همین قدر که یک سنگی را از سر راه برداشتی این برات صدقه حساب میشه همینم نمی تونی یکی از اصحاب اینجوری بود می آمد بیرون صبح می گفت خدایا من که پولی ندارم به کسی بدم کاری نمی تونم برای کسی بکنم خدایا هر کسی غیبت من کرده حق من به گردنش آمده من حلالش کردم این صدقه من باشه این صدقه منه یک صلواتی بفرستید امیدوارم به برکت خود آقا و مولامون علی بن موسی الرضا(ع) خدا را قسم میدم بحق علی علی بن موسی الرضا(ع) به گوینده و شنونده و همه مسئولینمون همه کسانی که می توانند گره گشایی کنند از کار مردم توفیق خدمت بیشتر عنایت بفرماید.

خدایا ما را مدیون مردم ممیران خدایا توفیق حل مشکلات مردم به دست ما به ما عنایت بفرما ما در مکتبی بار آمدیم که حتی دشمنشان آب دادند کی آقا و مولامون حضرت اباعبدالله الحسین بین راه کربلا رسیدند به یک منزل فرمود امشب آب زیادتر بردارید فردا مهمان داریم اصحاب آب زیادتر برداشتند کیه مهمانتان اصحاب نمی دونند اما اباعبدالله می داند فرمود فردا مهمان داریم فردا یک وقت دیدند لشکر حر رسید ده هزار نفر آمدند برای هزار نفر یا ده هزار نفر آمدند برای هزار نفر آمدند برای جنگ با امام حسین اینا مهمونای امامن حسین بودند فرمود مهمان داریم از دور که می آمدند فرمود اینا تشنه اند بهشون آب بدید همه اینهارو آب دادند یک کسی از لشکر حر میگه من دیر رسیدم از همه عقب تر مونده بودم وقتی که آمدم همه آب خورده بودند امام حسین متوجه من بود خود امام حسین آمد فرمود این شتر آب داره اینو بنشون آب بخور من می خواستم بنشونم نمی توانستم بلد نبودم خود آقا اباعبدالله آمد شتر را نشاند مشک را باز کرد سر مشک را بگرداند شروع کرد تو دست های من آب ریختن آب بخوریم سیراب که شدم فرمود اسب هم تشنه است ظرف گذاشت برای اسبم هم آب ریخت اسبم هم آب خورد من فقط یک جمله بگم یا اباعبدالله خوب پذیرایی کردی اونا هم خوب تلافی کردند دلتون آمده است بریم کربلا ان شاء الله فیض هم آماده است فیض هم می بریم السلام علیک یا أباعبدالله

ذکر مصیبت

آقاجان گمان من اینه سلامی که از کنار قبر امام رضا به کربلا برسه با بقیه سلام ما فرق می کنه فرشته های الهی میگن این سلام را مهمان های امام رضا فرستادند پس همه با کمال ادب دست هارو رو سینه بگذاریم السلام علی الحسین….

اینایی که با دست امام حسین سیراب شدند آب را به روی اباعبدالله بستند صدای العطش بچه هاشو شنیدند اما دلشون به رحم نیامد چرا یکجا یک نفر دلش به رحم آمد نافع بن هلال میگه وقتی که حضرت اباعبدالله تو گودی قتلگاه افتاده بود دل من به رحم آمد رفتم یک ظرفی را آب کردم بیام به امام حسین(ع) آب بدم همین که آمدم وارد بشم دیدم شمر بیرون میاد صدا زد نافع بن هلال کجا میری گفتم میرم یک آبی به لب های تشنه امام حسین برسانم یک اشاره کرد گفت برگرد من حسین را سیراب کردم اشاره کرد دیدم سر بریده اباعبدالله یک جمله و از همه التماس دعا میگه دیدم بدن شمر می لرزه گفتم تو که جنایتت را انجام دادی چرا می لرزی گفت وقتی که داشتم سر را جدا می کردم یک صدایی می آمد هی فریاد می زد ولدی حسین حسین پسرم غریبم مظلوم مادر حسین… صلی الله عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّهِ

استفاده از این مطلب  با ذکر منبع مجاز است.
بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها

کرامت رضوی

امام رضا علیه السلام
امام‏ رضا علیه السّلام فرمود: کسى که پرهیز از گناه ندارد دین ندارد و کسى که تقیه نداشته باشد ایمان ندارد، و گرامى‏ ترین شما نزد خدا کسى است که بیشتر تقیه کند. پرسیدند: اى پسر رسول خدا تا چه زمان؟ فرمود: تا روزى که زمان آن مشخص شده و آن روز، روز خروج…

کرامت رضوی

کرامت در قرآن:

آیات بسیاری درباره کرامت در قرآن آمده است. در اینجا به چند نمونه از این بسیار اشاره می شود:

وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ‏ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ (۱)

 و هر کس را خدا خوار کند، کسى او را گرامى نخواهد داشت! خداوند هر کار را بخواهد(و صلاح بداند) انجام مى‏دهد!

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ (۲)

گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!

وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (۳)

 ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم؛ و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکبهاى راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهاى پاکیزه به آنان روزى دادیم؛ و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم‏.

معنای کرامت:

کلمه کرامت با وجود استعمال زیادش اما در میان اذهان معنای مبهمی دارد که لازم است به معنای ریشه ای آن پرداخت.

الْکَرَمُ‏بخشش و نعمت دادن، هر گاه خداى تعالى با این واژه وصف شود اسمى است براى احسان و نعمت بخشیدن ظاهر و روشن او مثل آیه:

 (فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌ‏ کَرِیمٌ‏- ۴۰/ نمل).

و هر گاه انسان با واژه- کرم- وصف شود در آن صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسندیده‏اى که از انسان ظاهر میشود و واژه- کریم- تا وقتى که آن اخلاق و رفتار ظاهر نشود گفته نمیشود. بعضى از علماء گفته ‏اند:

«الْکَرَمُ‏ کالحریة الّا انّ الحرّیّة قد تقال فی المحاسن الصغیرة و الکبیرة».

 [یعنى صفت کرم و بخشندگى مثل صفت جوانمردى است جز اینکه جوانمردى و حریث در خوبیهاى کوچک و بزرگ هر دو بکار میرود].

ولى- کرم- گفته نمیشود مگر در نیکى‏ها و محاسن بزرگ مثل کسی که مالى را در راه تجهیز سپاهیانى که در راه خدا مى‏جنگند مى‏بخشد و انفاق میکند (۱) یعنى آسمانهاى هفتگانه در جنب کرسى چیزى نیست مگر مانند حلقه‏اى که در زمین پهناور و دشتى افتاده باشد که این تشبیه عظمت و احاطه کرسى را بر- آفرینش می ساند.

و همچنین در تحمل کفالت از ریخته نشدن خون مردم. در آیه:

(إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏)

جز این نیست که با ظاهر شدن افعال پسندیده از انسان شریف‏ترین و گرامى‏ترین آنها آن کارهائى است که خوشنودى و رضاى خداى تعالى و وجهه خدایى هدف آن کار باشد پس کسى که با کردارهاى نیکش و عملش چنین قصدى داشت او متقى است.‏(۴)

کرامت در کلام امام رضا صلوات الله علیه

- امام‏ رضا علیه السّلام فرمود: کسى که پرهیز از گناه ندارد دین ندارد و کسى که تقیه نداشته باشد ایمان ندارد، و گرامى‏ ترین شما نزد خدا کسى است که بیشتر تقیه کند. پرسیدند: اى پسر رسول خدا تا چه زمان؟ فرمود: تا روزى که زمان آن مشخص شده و آن روز، روز خروج قیام ‏کننده ماست، هر کس قبل از خروج قائم ما تقیه را ترک کند از ما نیست. پرسیدند: اى پسر رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: چهارمین از اولاد من که فرزند سیده کنیزان است، خداوند به وسیله او زمین را از هر ستمى پاک مى‏سازد.(۵)

گرامیداشت:

امام‏ رضا علیه السّلام از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل فرماید که فرمود: از گرامیداشت سر باز نمى‏زند مگر الاغ، سؤال شد: معناى آن چیست؟ فرمود: به این معنا که بوى خوشى را بر شخص عرضه نمایند و او از استشمام آن خوددارى نماید، و در مجلس برایش جا باز کنند و او ننشیند، هر که از این دو خوددارى کند آنچنان باشد که حضرت فرموده ‏اند. (۶)

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمودند: اى على از کرامت‏ مؤمن در نزد خداوند آن است که براى او وقتى معین قرار نداده است، و هر گاه گرفتار مصیبت و یا شرى شد او را بطرف خود مى‏برد.(۷)

 بزنطى از ابو الحسن علىّ بن موسى الرضا (علیه السلام) نقل کرده است که حضرت علىّ (علیه السلام)  فرمود: از پذیرفتن احترام خوددارى نمى ‏کند مگر الاغ، از امام‏ رضا (علیه السلام) پرسیدم: منظور چیست؟ فرمود: آن کرامت‏ [احترام‏] شامل بوى خوش و جا دادن در مجلس مى ‏شود که هر کس این دو را نپذیرد چنان است که گفته شد. (۸)

کرامت خداوند به امام رضا علیه السلام

بزرگترین کرامت خداوند به یکی از بزرگترین بندگان صالحش یعنی امام رضا علیه السلام به دنیا آمدن فرزند ش امام جواد بوده است.

 روایتست از صفوان بن یحیى که گفت با امام‏ رضا(علیه السلام) بودیم و از ایشان سؤال میکردیم از تو پیش از آنکه حق تعالى کرامت‏ کند به تو ابو جعفر را بودى تو که میفرمودى که: اکرام خواهد فرمود: به من حق جل و علا پسرى پس بدرستى که بتو کرامت‏ کرده و چشمهاى ما به وى روشن شده، پس ننماید ما را حق تعالى که ترا چیزى شود و روز تو بسر آید پس اگر حادثه روى نماید بعد از تو که خواهد بود؟ اشارت فرمود بدست مبارک خود بابى جعفر (ع) و او پیش وى ایستاده بود، گفتم مر او را که: فداى تو گردم و این پسر سه ساله است، فرمود که: این ضرر نمیکند و حال آنکه عیسى پیغمبر (ع) قیام نمود به امر نبوت و کمتر از سه سال داشت. (۹)

کرامت امام از زبان دشمن

پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) و آمدن مأمون به بغداد، خاندان عباسى هنوز هم او را به جهت اعطاى مقام ولایت عهدى به امام رضا سرزنش مى‏کردند، مأمون در توجیه عمل خود فضایل امام رضا (علیه السلام) را براى آنان بازگو کرده و مى‏گفت: این خاندان علم و حکمت را از پدران خویش به میراث برده‏اند و در کرامت و اخلاق والا بى‏مانند هستند.(۱۰)

پی نوشت ها:

۱٫سوره حج، آیه۱۸، ترجمه آیت الله مکارم

۲٫سوره حجرات، ۱۳

۳٫سوره اسرا، ۷۰۳

۴٫ترجمه مفردات، ج‏۴، ص: ۱۲و۱۳

.۵مشکاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى، متن، ص: ۷۳ ناشر: دار الثقلین‏ قم‏ سال چاپ: ۱۳۷۹ ش نوبت چاپ: اول

۶٫مشکاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى، متن، ص: ۳۶۳

 ۷٫ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏۱، ص: ۱۷۱،عزیز الله عطاردى،انتشارات عطارد تهران‏، ۱۳۷۸ ش‏  چاپ: اول‏

۸٫آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام، ص: ۸۴  محمد على فارابى یعسوب عباسى على کمر

ناشر: آستان قدس نوبت چاپ: پنجم ‏۱۳۸۰ ش

۹٫کشف الغمة-ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏۳، ص: ۲۰۰  على بن حسین زواره‏اى‏،انتشارات اسلامیه‏ تهران‏ ۱۳۸۲ ش‏ نوبت چاپ: سوم

۱۰٫قصص الأنبیاء(قصص قرآن)، ص: ۸۲۳ ،فاطمه مشایخ‏، انتشارات فرحان‏ تهران‏،چاپ اول‏: ۱۳۸۱ ش‏

اخلاق معاشرت امام رضا(علیه السلام)

امام رضا علیه السلام
روزی مأمون به آن حضرت گفت: من فضیلت و علم و پارسایی و عبادت تو را می‌دانم و تو را به خلافت شایسته‌تر می‌شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگی در آستان خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و با پرهیز از حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید…

نویسنده:جواد محدثی

اخلاق معاشرت امام رضا(علیه السلام)

 نمونه‌هایی از سیره اخلاقی امام رضا (علیه السلام) که می‌تواند برای همگان به صورت یک «الگو» باشد را در اینجا بیان می کنیم.

 درباره اوصاف اخلاقی ایشان، ابراهیم بن عباس چنین گفت:

«هرگز ندیدم امام رضا علیه السلام به کسی یک کلمه جفا کند، و ندیدم که سخن شخصی را قطع کند تا سخن او به آخر می رسید، و ندیدم که حاجتمندی را در حد امکان، رد نماید.

مروری به این نمونه‌ها، سندی بر تجسّم آن فضایل را در شخصیت علی بن موسی الرضا نشان ‌می‌دهد:

احترام به کرامت انسان

در نگاه مکتب، انسان شرافت خاص دارد. حرمت نهادن به جایگاه والای انسان در سیره اولیای الهی جایگاه خاص دارد. نمونه‌هایی از سیره حضرت رضا علیه السلام که این جایگاه را نشان می‌دهد

مردی از اهالی بلخ می‌گوید:

در سفر امام رضا به خراسان همراهش بودم. روزی سفره غذا طلبید و همه خدمتکاران و غلامان را بر سر سفره نشاند. گفتم: جانم به فدایت، کاش برای اینان سفره‌ای جداگانه قرار می‌دادی! فرمود: دست بردار! خدا یکی است، پدر و مادر همه نیز یکی است، پاداش قیامت هم بسته به اعمال است.(۱)

مهمان امام :

شبی کسی مهمان حضرت رضا علیه السلام بود و مشغول صحبت بودند که چراغ، خراب و خاموش شد. آن مرد دست دراز کرد که چراغ را درست کند، حضرت نگذاشت و خودش به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما قومی هستیم که از مهمان خود کار نمی کشیم.(۲)

پرسش از امام:

روزی در مجلس حضرت رضا علیه السلام که جمع بسیاری بودند و از حلال و حرام و مسائل دیگر می‌پرسیدند، مردی وارد شد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار داشت که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد. پس از رفتن مردم و خلوت شدن مجلس، حضرت به اندرون رفت و پس از مدتی پشت درآمد و دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید: آن مرد خراسانی کجاست؟ گفت: من همینجایم. حضرت دویست دینار به او داد. پس از رفتن وی، یکی از حاضران پرسید:

ای پسر پیامبر! با آنکه هدیه شما زیاد بود، چرا خود را از او پنهان داشتید؟ فرمود: از ترس اینکه مبادا خفّت و خواری سؤال را در چهره‌اش ببینم!(۳)

 و اینگونه آبروی اشخاص را نزد دیگران حفظ می‌کرد تا آسیبی به شخصیت و کرامت آنان وارد نشود.

ابراهیم بن عباس نقل می‌کند:

هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام در کلامش به احدی جفا کند. هیچ وقت سخن کسی را قطع نمی‌کرد، تا او از کلام خود فارغ شود. هرگز پیش همنشینان پای خود را دراز نمی‌کرد، تکیه نمی‌داد، غلامان و خدمتکاران را ناسزا نمی‌گفت.(۴)

گاهی هر سه روز یک بار ختم قرآن می‌کرد و می‌فرمود: اگر بخواهم می‌توانم در مدّتی کمتر ختم کنم، ولی از هیچ آیه‌ای نمی‌گذرم مگر اینکه می‌اندیشم کجا و درباره چه چیزی نازل شده است.(۵)

نماز شب و نماز شفع و وتر و نافله صبح را هیچ وقت چه در سفر و در چه در حضر ترک نمی‌کرد.(۶)

اخلاق معاشرت

شیوه برخورد مناسب با مردم و داشتن حسن خلق و ادب و احترام و تواضع، از نقاط قوّت و الهام بخش در زندگی معصومین است. در اینجا نمونه‌هایی سازنده و تربیتی از سلوک آن حضرت با دیگران آورده ایم:

ابراهیم بن عباس می‌گوید:

هرگز ندیدم که حضرت در گفتارش به کسی جفا کند یا حرف کسی را قطع نماید. در حدّ توان حاجت نیازمند را بر می‌آورد، خنده بلند و صدادار نمی‌کرد بلکه لبخند می‌زد، کار نیک و صدقه پنهانی بخصوص در شب‌های تاریک زیاد انجام می‌داد.(۷)

امام در حمام:

روزی وارد حمام شد. یکی از مردم که آن حضرت را نمی‌شناخت، از او خواست که بر او کیسه بکشد. حضرت رضا علیه السلام نیز پذیرفت و مشغول کیسه کشیدن او شد. مردم آن شخص را متوجه ساختند که این مرد، علی بن موسی الرضا علیه السلام است. شروع کرد به عذر‌خواهی. اما حضرت کار خود را ادامه می‌داد و او را دلداری می‌داد تا ناراحت نباشد.(۸)

نظارت بر کار خادمان:

بر کار خادمان خویش نظارت داشت و اگر خلافی می‌دید، مشفقانه تذکّر می‌داد. روزی یکی از غلامان میوه‌ای را ناقص خورد و به دور انداخت. حضرت فرمود: سبحان الله! اگر شما از آن بی‌نیازید، کسانی هستند که به آن محتاجند. آن را به کسی بدهید که نیازمند آن است.(۹)

مزد کارگر:

یک بار هم هنگام غروب، در میان غلامانش که کار می‌کردند، سیاه پوستی را دید که به کار مشغول است. پرسید: او کیست؟ گفتند: ما را کمک می‌کند، ما هم در آخر کار چیزی به او می‌دهیم. پرسید:آیا اجرت و مزد او را معین کرده‌اید؟ گفتند: نه، هرچه بدهیم راضی می‌شود. حضرت با عتاب و عصبانیت فرمود: بارها گفته‌ام وقتی کسی را به کار می‌گیرید، قبل مزد و اجرت او را معین کنید و اگر چنین نکنید، سه برابر حقش هم به او بدهید، خیال می‌کند که کم داده‌اید.(۱۰)

اخلاق امام:

اخلاق والای آن حضرت سرشار از بزرگواری و کرامت بود. می‌فرمود: ما خاندان «عفو» را از آل یعقوب به ارث برده‌ایم، «شکر» را از آل داود و «صبر» را از آل ایوب.(۱۱)

هیبت امام:

یکی از هاشمیان به نام علی بن عبدالله، خیلی دوست داشت خدمت حضرت برسد و به حضورش سلام عرض کند. اما هیبت و عظمت آن حضرت، سبب می‌شد اقدام نکند. یک بار حضرت رضا علیه السلام مختصر کسالتی داشت و مردم به عیادتش می‌رفتند. به علی بن عبدالله گفتند: اگر قصد دیدار و تشرّف داری، اکنون فرصت مناسبی است. وی به عیادت آن حضرت رفت. امام رضا علیه السلام خیلی به او احترام و ملاطفت کرد و خوشحالش نمود. چند وقت پس از آن، علی بن عبدالله مریض شد، حضرت رضا علیه السلام به عیادت او رفت و آن قدر نشست تا افرادی که در خانه او بودند خارج شدند.(۱۲) و این نهایت ادب و لطف و تکریم او را می‌رساند.

افتخار بندگی:

روزی مأمون به آن حضرت گفت: من فضیلت و علم و پارسایی و عبادت تو را می‌دانم و تو را به خلافت شایسته‌تر می‌شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگی در آستان خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و با پرهیز از حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید وارم و با تواضع در دنیا، امید به رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم.(۱۳)

خادم او یاسر نقل می‌کند:

وقتی حضرت رضا علیه السلام تنها بود (و دور از برنامه‌های حکومتی و تشریفات) همه همراهان و اطرافیان را از کوچک و بزرگ، دور خود جمع می‌کرد، با آنان حرف می‌زد و با ایشان انس می‌گرفت و همدم آنان می‌شد و هنگام غذا نیز همه آنان را از کوچک و بزرگ، حتی کار پردازخانه و حجامت کننده و… را هم صدا می‌کرد و با خودش سر سفره می‌نشاند و باهم غذا می‌خوردند.(۱۴)

مهمان امام:

به مهمان خویش بسیار عنایت داشت و خدمت می‌کرد. یکی از اصحابش به نام محمد بن عبیدالله قمی می‌گوید:

در خدمت حضرت بودم، بسیار تشنه‌ام بود، ولی نمی‌خواستم که از آن حضرت آب بطلبم. حضرت خودش آب طلبید و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: ای محمد! بنوش، آب خنک و گوارایی است.(۱۵)

پی نوشتها:

۱٫ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۱٫

۲٫ همان، ص ۱۰۲٫

۳٫ همان، ص ۱۰۱٫

۴٫ همان، ص ۹۰٫

۵٫ همان، ج ۸۹، ص ۲۰۴٫

۶٫ همان، ج ۴۹، ص ۹۴٫

۷٫ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۱۸۴٫

۸٫ مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۲۵٫

۹٫ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲٫

۱۰٫ همان، ص ۱۰۶٫

۱۱٫ مسند الرضا، ج ۱، ص ۴۶٫

۱۲٫ همان، ص ۴۷٫

۱۳٫ مناقب، ج ۴، ص ۳۶۲٫

۱۴٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۵۹؛ مسند الرضا، ج ۱، ص ۸۴٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۳۱٫

با ولایت زیستن

نویسنده/ سخنران:
امام حسین علیه السلام
اینکه انسان شیعه باشد در این دنیا شیعه زندگی کند همراه با ولایت مولا زندگی کند دگر تا جهان هست بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین من یکدفعه تو دنیا میام ایندفعه هم شیعه شدم الْحَمْدُلِلَّهِ علی ولایة امیرالمؤمنین…

 

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین وَ لَعنهُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ‏ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

قال علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع): «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها»

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت‌بن‌الحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.

بحث دیروز ما در رابطه با بصیرت و معرفت بود عرض کردیم که امیرالمؤمنین(ع) فریاد می‌زد کاسبآ اول بصیرت آگاهی بعداً کسب و در یک روایتی در نهج‌البلاغه وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) انسان بی‌بصیرت‌رو مانند حیوان و اسب عصاری تشبیه نمودند یکی از علائم انسان دارای بصیرت شناختن امام است امام را خوب می‌شناسه درک می‌کنه معرفت او نسبت به امام معرفتی است همراه با شناخت کامل شخصی می‌شود مثل کمیل بن زیاد کمیل ۹۰ سال عمر کرد این دعای کمیلی که شما می‌خوانید جناب کمیل بن زیاد نخعی خودش میشه با بصیرت داداشش میشه بی‌بصیرت برادر کمیل می‌دونید کی بوده؟ برادر کمیل حارثی بود که دو تا بچه مسلم بن عقیل را سر برید یکی می‌شود بی‌بصیرت یکی می‌شود با بصیرت کمیل ۹۰ سال عمر کرد یار غار امیرالمؤمنین(ع) است این آقا آقا بهش فرمود: کمیل یه عصر و زمانی بیاد بگیرندت دستگیرت کنند به جرم بصیرت و آگاهی نسبت به امامت و فضائل گفتن امامت تورو بکشندت گفت: آقا حرفی نیست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق            چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

زیستن با ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

دیگه: اینکه انسان شیعه باشد در این دنیا شیعه زندگی کند همراه با ولایت مولا زندگی کند دگر تا جهان هست بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین من یکدفعه تو دنیا میام ایندفعه هم شیعه شدم الْحَمْدُلِلَّهِ علی ولایه امیرالمؤمنین آقا گذشت گذشت آمد زمان حجاج بن یوسف ثقفی حجاج گفت کمیل پیداش کنید حجاج می‌دونید کی بوده که؟ خونخوارتر از حجاج نسبت به اهل‌بیت(ع) کسی اون زمان نبوده یه زندان درست کرده بود دیواراش پهنای دیوارش پنج متر بود زندان حجاج سقف نداشت شدت آفتاب حجاز و کوفه به سر مردم بیچاره تا می‌اومدن کنار دیوار سایه بگیرن تیراندازآ نیزه‌زنا به قصد کشت می‌زدن می‌کشتن نه اینکه بترسونن‌آ می‌کشتن بیش از ۱۰۰ هزار نفر زندانی حجاج بودند ۱۰۰ هزار نفر  پنج هزارتاش دخترآی مجرد بودن تو این زندان سقف نداشت حجاج حافظ قرآن بود هر روزم روزه می‌گرفت افطارم که می‌شد می‌گفت برید یکی از شیعه‌ها را بکشید سرش ببرید خونش بگیرید با آرد مخلوط کنید این خون شیعه‌رو نون بپزید با این خون شیعه بیارید من با اون نون افطار کنم حجاج بن یوسف ثقفی چه جوری میشه حافظ قرآن حافظ قرآنه اما پست‌تر از خودش تو عالم امکان هیچی گفت کمیل کجاست گفتن نمی‌دونیم گفت برید بگردید پیداش کنید آقا رفتن هر چی گشتن کمیل ۹۰ ساله‌رو پیدا کنند نتونستن گفت چیکار کنیم ما کمیل گیر بیاریم من میخوام این عقده به دلم نمونه کمیلم بزنم سر از بدنش جدا کنم ببینم دست و پا می‌زنه حظ کنم پیداش نتونستن بکنند دستور داد جیره و مواجب طائفه زیاد بن نخع را قطع کن یک طائفه بزرگ حقوق ماهیانه‌اشو قطع کردن حالا کمیل میخواد اونا چه گناهی کردن اینام تحویل نمی‌دادند نمی‌گفتن کمیل کجاست می‌گفتند نمیدونیم حقوق اینارو قطع کردن نمیدونم مثل مردم غزه دیدید یکدفعه محاصره‌اشون کردن چیزی نگذاشتن بره چیزی نگذاشتن بیاد اذیتشون کردن یه روز حجاج نشسته بود تو کاخش کوفه گفتن امیر یک پیرمردی اومده با شما کار داره اصرارم می‌کنه میخوام خودتو ببینم گفتن کیه؟ گفت نمیگه خب بگید بیاد تو آمد تو گفت کی هستی تو؟ گفت: أنا کمیل بن زیاد نخعی پیرمرد ۹۰ ساله من کمیلم تو کمیلی؟ بله تو می‌دونی من دنبالت می‌گشتم گفت: بله مولام علی فرموده تو دنبال من می‌گردی می‌دونی میخوام بکشمت گفت: بله أنا صاحب السر أمیرالمؤمنین من صاحب سِرِّ  مولام دوست مولا بودم آقا به من فرموده تو منو می‌کشی پس چرا فرار نکردی گفت آقام به من یاد داده علی به من یاد داده که اگر مردمی بخاطر تو به زحمت می‌افتند راضی نشو آقام به من یاد داده بصیرت به این میگن گفت الان میخوام بکشمت وصیتی نداری گفت من کاری به تو ندارم جلاد جلاد اومد شمشیر بردار بیار آقا کمیل بن زیاد نخعی ۹۰ ساله اصحاب امیرالمؤمنین(ع) را همانجا گردن زد میأرزه بله بصیرت میأرزه که آدم سر از بدنش جدا بشود درود ابدی را سلام خدای ابدی را بخرد نه لعن ابدی را گرفتی چی میگم چطور شده کربلا واقعه کربلا بیش از ۳۰ سخنرانی شده ۳۰ تا سخنرانی اصحاب امام حسین(ع) همشون سخنرانی کردند یک انسان با بصیرتی میشه حبیب‌بن‌مظاهر، حبیب‌بن‌مظاهر از طائفه اسد است اما یه پیرمرد خیلی آگاه و آقا از اصحاب پیغمبر است از اصحاب امیرالمؤمنین است وقتی اومد کربلا همینطوری تنها نیومد صاف رفت اول تو طائفه بنی‌اسد یه سخنرانی کرد برای ولایت امیرالمؤمنین(ع) و ابی‌عبدالله(ع) تمام طائفه را مسلحشون کرد حرکت می‌خواستند بکنند

بصیرت حبیب بن مظاهر

بیان به یاری امام حسین(ع) راه را به اینا بستن ۵۰۰ ـ ۶۰۰ تا سرباز راه اینارو بستن نگذاشتن اینا بیان کربلا اون سخنرانی روشن‌گرایانه حبیب‌بن‌مظاهر باعث شد بصیرت پیدا کنند طائفه بنی‌اسد و روز سوم امام حسین(ع) بیان کربلا برا دفن شهداء یه سخنرانی روشن‌گرایانه من وظیفه‌ام این است هم خودم بفهمم بصیرت داشته باشم هم دیگران را بفهمانم حبیب‌بن‌مظاهر هم خودش می‌فهمید هم دیگران را می‌فهماند اسلام یه چنین دینی بود یکی مثل زهیر بن غین زهیر که تو این فیلمم دیدید شما این آقای زهیر کان عثمانیاً اصلش عثمانی مذهب بود طرفدار عثمان بود بعد اومد ابی‌عبدالله تو این مسیری که داشت می‌اومد اینم فاصله می‌گیره از سیدالشهداء اتفاقاً توی منزلی با همدیگه خلاصه هم منزل شدند و آقا سیدالشهداء(ع) فرستادن دنبالش شما تو این فیلم دیدید اما دیگه نشون ندادن تاریخ هم ننوشته این ده دقیقه‌ای که تو خیمه امام حسین(ع) بود امام حسین(ع) چی بهش گفت از این رو به اون رو شد با یک حالت نارضایتی از خیمه خانمش اومد بیرون تو خیمه سیدالشهداء اما وقتی برگشت اشک داشت می‌ریخت این عمود خیمه‌رو کشید گفت خانم منکه حسینی شدم من دیگه حسینی شدم اومد به سمت سه تا سخنرانی کرده زهیر خودش فهمید می‌فهموند سه تا سخنرانی یکی از سخنرانی‌هاش باعث شده شب عاشورا وجود مقدس امام زمان(عج) بفرماید سلام خدا بر تو ای زهیر السلام علی زهیر بن غین سلام خدا بر تو ای زهیر که وقتی جدم حسین شعله خیمه‌رو فرمود: عباس خاموش کن که اگر کسی می‌خواهد بلند شد بره بعد که چراغ روشن کردن سخنرانی کردی گفتی حسین کجا بریم ما کجا بریم ما چرا میگی برو سخنرانی زهیر انسان با بصیرت بصیرت به علم نیست خیلی عالم بود کج رفت شریح قاضی‌ها بی‌علم نبودن عالم بودند و کج رفتند أنس بن مالکی که عالم بود و جزء اصحاب رسول الله بود وقتی که امام امیرالمؤمنین(ع) فرمود: أنس مگه تو در روز غدیر نبودی گفت من یادم نمیاد تو روز غدیر نبودی پیغمبر دست منو بلند کرد گفت من یادم نمیاد عجب یادت نمیاد به صحابه بودن پیغمبر بصیرت حاصل نمیشه خیلی‌ها صحابه پیغمبر بودن کج افتادن اسامی‌اشو شما بهتر از من می‌دانید صحابه پیغمبرم باید چی باشه آگاه باشه یکی میشه ابو رافع ابو رافع جزء صحابه پیغمبر بوده گوش بدید پیغمبر فرمود: هر کی میخواد به چهره آدم بهشتی نگاه کنه به چهره ابو رافع نگاه کنه خانمش قابله فاطمه بود خانم أبو رافع قابله حسن و حسین بود همین خانمش خودش جزء اصحاب و فرماندهان سپاه امیرالمؤمنین بود پسرش منشی امیرالمؤمنین(ع) بود رئیس دفتر آقا بود در کوفه به تعبیر ما  اون یکی پسرش رئیس خزانه حکومت امیرالمؤمنین(ع) بود این خانواده همه اهل بصیرت همه آگاه وقتی هم أبو رافع اومد کربلا با پسرش اومد کربلا با خانمش اومد کربلا گفت همه‌‌امون یادمون پیغمبر چی فرمود در رابطه با حسین پسرش فدا کرد اون پسرشم فدا کرد خودشم جانشو به قربان سیدالشهداء کرد أبو رافع

بی بصیرتان کربلا

آدم بی‌بصیرت هم زیاد یه نمونه‌اشو فقط عرض می‌کنم آقایون عزیز علی بن حمزه بطائنی از اون آدم‌های بی‌بصیرت بود علی بن حمره بطائنی شاگرد امام کاظم(ع) بوده یعنی پا درس امام کاظم(ع) می‌نشسته کار این آقای علی بن حمزه بطائنی به جایی رسید که آقا امام کاظم(ع) فرمود: وجوهات مردم‌ رو جمع کن تو نماینده من تو نماینده من خمس می‌گرفت زکات می‌گرفت صدقات جمع می‌کرد نذورات جمع می‌کرد شده بود وکیل امام کاظم(ع) این آقای علی بن حمزه بطائنی اما چی شد یه دفعه بی‌بصیرت شد چطور شد؟ امام کاظم(ع) که به شهادت رسید یکدفعه امام رضا(ع) بهش نامه نوشت: علی بن حمزه بطائنی پول‌ها و امانت‌هایی که از بابام به دست تو امانته بده بیاد یه نامه نوشت به امام رضا(ع) گفتش که کی گفته بابات مُرده بابات نمرده آقا بهش نامه نوشت بابا بابای من خودم غسلش دادم خودم کفنش کردم خودم نمازش خوندم خودم دفنش کردم چی داری میگی تو چی داری میگی گفت علی أی حالٍ یه نامه نوشت به امام رضا(ع) گفت علی أی حالٍ اگه بابای شما شهید شده باشد باباتون به من وصیت نکرده این پول‌ها را به شما بدم اگرم شهید نشده باشد بازم توصیه نکرده این پول‌ها را به شما بدهم این پول‌ها را به شما نمی‌دهم و اصلاً شما امام زمان من نیستی تمام به اینکه آدم اصحاب پیغمبر باشه اصحاب یه امام باشه این حرف‌ها نیست بصیرت به علم نیست بصیرت به اصحاب پیغمبر بودن نیست بصیرت به پست و مقام و داشتن نیست حجاج بن یوسف ثقفی امیر بود و حافظ قرآن اما چه کار می‌کرد بصیرت آ به نماز زیادی خوندن نیست خوارج نهروان هر از چند ماهی یه دفعه این پینه‌های پیشانیشونو جراحی می‌کردند می‌کندند از بس یه دفعه یه شب تا صبح تو سجده بودند می‌گفت امشب شب رکوع است امشب تا صبح تو رکوع فردا شب شب سجده است از شب تا صبح سجده اینجوری عبادت می‌کردند آ خوارج نهروان اینجوری عبادت می‌کرد اما می‌بینی پست‌تر از خودشون کسی وجود ندارد بی‌بصیرت‌تر از خودشون وجود ندارد بصیرت به علم نیست به اصحاب بودن نیست به پست و مقام بودن نیست به پول و پله داشتن نیست خیلیآ پول دارند ولی بصیرت ندارند نمی‌دونه بابا این پول‌هایی که جمع کرده میخواد چه بکنه آخه تو صندوق‌دار خوبی هستی پول‌هارو خوب جمع می‌کنی خوب جمع می‌کنی رو همدیگه رو همدیگه جمع میشه جمع میشه یه دفعه هم میذاره و میره خدا به موسی فرمود: موسی به این بنده‌ها بگو چرا جمع می‌کنید و نمی‌خورید خب بخورید بدبخت‌ها تو داری صندوق‌داری می‌کنی صندوق‌دار بانک دیدی یه جوانی گفت رفتم خراسان کنار قبر علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) گفتم آقاجون عنایت کنید اینقد پول من بدید که نتونم بشمارم دعام مستجاب شد برگشتم ایران تو صندوق‌داری بانک قبول شدم گفتم آقا گفتم پول به خودم بده گاهی افراد اینجوریه یه پاش تو محضر برا سند زدن یه پاشم تو بانک برا واریز کردن پول اما هیچیش مال خودش نیست باورتون میشه هیچیش مال خودش نیست نه پول‌ها مال خودشه نه این زمین و دفتر و دستک و مغازه و شرکت هیچیش مال خودش نیست فقط بدبخت بیچاره به تعبیر ماها میگه سگ‌دو میزنه بدو بدو از صبح ساعت چهار صبح خواب شیرین صبح به خودش حرام می‌کنه میدوه تا ساعت دو دوباره بعدازظهر هم نمیدونه ناهار چی بود کجا خورد چی خورد همینجور میدوه با این کل کل می‌کنه و با او دعوا می‌کنه تو دادگاه میره چکه پاس نشده سند نخورده چه نشده وکالت امضاء نشده اعصاب خودش عمر خودش تلف می‌کنه فقط جمع می‌کنه موریانه دیدی مورچه انبارش دیدی انبار موریانه یه شهری از موریانه‌ها از مورچه‌ها در آمریکا کشف کردن دانشمندان زیست‌شناس گفتند این شهر مورچه‌ها سه برابر تهران و نیویرک توش انبارها خیابان‌ها تالارها اونوقت اومدن اونجا عکسبرداری کردن بیاد ببینی الله‌اکبر چه کرده خدا بعضی‌هام مثل مورچه‌اند جمع می‌کنند جمع می‌کنند جمع می‌کنند آقای علی بن حمزه بطائنی پول‌ها امانته گفت باشه هر چی بوده دست منه به شما هیچی نمیدم علی‌بن‌موسی‌الرضا نمیدم به شما آقا اومد خراسان آمد خراسان کسی که معرفت به امام ندارد بی‌بصیرته دیگه بی‌بصیرت‌تر از این نفهمه کیه این آقا حجت خداست امر او امر خداست نهی او نهی خداست آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا اومد خراسان یه ساعتی نشسته بود اباصلت و اصحاب هم نشسته بودند یه دفعه حضرت اشاره‌ای کرد فرمود: الان علی‌ بن حمزه بطائنی مُرد کجا بود آقا آقا خراسان بود علی بن حمزه بطائنی کجا بود مدینه بود آقا فرمود: الان علی بن حمزه بطائنی مُرد غسلش دادن کفنش کردن نماز بهش خواندن گذاشتندش تو قبر سنگ قبر و سنگ لحدم روش چیدن بعد دو تا ملک آمدند علی بن حمزه بطائنی پاشو ببینم نشوندنش امام رضا(ع) فرمود: نشوندش خدات کیه؟ من ربک؟ گفت الله ربی جل جلاله خیلی خب درسته من نبیک؟ پیغمبرت کیه؟ گفت محمد رسول الله من قبلتک؟ قبله‌ات کجاست؟ کعبه من امامک؛ امامت کیه؟ علی بن ابی طالب ثم من؟ بعدش کی؟ گفت حسن بن علی قال ثم من؟ بعد از حسن بن علی حسین بن علی ثم من علی بن الحسین بعدش کی محمد بن علی بعدش کی جعفر بن محمد بعدش کی موسی بن جعفر ثم من فسکت بعد از موسی بن جعفر کیه؟ ساکت شد قال علی بن حمزه بطائنی پس چرا جواب نمیدی ثم من؟ بعد از موسی بن جعفر کیه؟ آرام گرفت گفتن موسی بن جعفر بهت گفته آرام بگیری امام بعد خودت نشناسی امام رضا(ع) الان یک تازیانه به سر علی بن حمزه بطائنی زدن که قبرش پر از آتش شد تا قیامت از حالا که شب  اول قبرشه تا قیامت کی می‌خواهد قیامت برپا بشه یعنی الانی که شما کاظم آبادی‌ها تو این مجلس نشستید امام رضا(ع) فرمود: هنوز قبر پر از آتشه تا کی؟ تا قیامت برپا بشه این فتحی مذهب هفت امامی بی‌بصیرت از قبر بیاد بیرون اونجا به جزای اعمالش برسوندن اونجا تازه بدتر انسان بی‌بصیرت آقا بی‌بصیرت بودن کاری به صحابه پیغمبر و علم و نمیدونم پول و پست و مقام و عبادت و اینا نه تنها نداره این طرف نسبت با امام هم داشته باشی انسان می‌تواند نسبت با امام داشته باشد با بصیرت باشه نسبت با امام داشته باشه بی‌بصیرت باشه دوتاشو برات میگم عرضم تمام.

زیارت با بصیرت و عارفاً بحقه

میگه وقتی میگن اگه رفتی حرم علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) رفتی داخل حرم با بصیرت و عارفاً بحقه زیارت کن یعنی این بحث من یعنی کسی که زیارت کند امام رضا(ع) را با معرفت این مهمه یعنی با بصیرت آخه ماها گاهی میریم برمی‌گردیم یعنی سفر تفریحی خوبیه گاهی تفریح میخواد بره میگه خب کدوم طرف بریم؟ میگه حالا بریم طرف خراسان هر کیم به ما گفت کجا رفتی میگیم رفتیم مشهد تا پشت‌بندشم به ما بگن زیارت قبول اما واقعاً وقتی میره اونجا عارفا بحقه میره حالا کار نداریم امام رضا(ع) عنایت می‌کند به زائرینش او یه جور دیگه برخورد می‌کنه فردا یه تیکه‌هاشو براتون میگم امام رضا(ع) آقاست او یه جور دیگه برخورد می‌کنه اما این با بصیرت میره عارفا بحقه میره امام‌شناس میره یا نه کسی که نسبت به امام بصیرت دارد نسبت با امامم دارد بصیرت دارد یکی مثل کی یکی مثل علی بن جعفر ما سه تا علی بن جعفر داریم گوش بدید سه تا علی بن جعفر داریم یه علی بن جعفر در سمنان دفنه یه علی بن جعفر در قم دفنه قمی‌ها بهش میگن علیم جعفر یه علی بن جعفر در مدینه دفنه اینکه دارم تعریف می‌کنم مال علی بن جعفر مدینه است علی بن جعفر علی پسر امام جعفر صادق(ع) است سر کلاس درس بابا رفته یعنی کی؟ یعنی امام صادق کلاس درس پدربزرگ دیده یعنی امام باقر شاگرد امام باقر شاگرد امام صادق وقتی امام صادق از دنیا رفت نگفت إهه من الان کلی از درس‌های پدربزرگمو و پدرم را گرفتم عالمم اینجوری نگفت گفت چی؟ گفت امام من موسی بن جعفر است داداشم موسی داداشم موسی هر که بخواد امام بشناسه بره سراغ موسی برادرم همه رو سوق داد گفت برید به سمت آقا موسی بن جعفر به شهادت رسید برادرش نگفت خب حالا داداشمون رفت دیگه نوبت ماست دیگه موسی بن جعفر وقتی به شهادت رسید آقایون عزیز مردم اومدن گفتن علی بن جعفر شما امامی دیگه گفت نه علی بن موسی امام بابا شما عموی بزرگی ریش سفیدی اون جوانه گفت نه لیاقت امامت او دارد برید به سراغ امام رضا(ع) همه مردم برداشت اومد سراغ امام رضا(ع) خوب دقت کنید

امامت امام جواد علیه السلام

خبر شهادت امام رضا(ع) را مثل فردا رسوندن یواش یواش مدینه تمام مردم مدینه آمدند در خونه‌اش شما امامی دیگه گفت نه بابا الان دیگه حدود ۸۷ سالته امامی گفت نه من امام نیستم تو شاگرد امام باقری شاگرد امام صادق شاگرد موسی بن جعفری شاگرد علی بن موسی الرضائی حالا دیگه نوبت توست گفت نه نوبت من نیست من امام نیستم کی امامته گفت آقا جواد الأئمه آقا جواد الأئمه ۸ سالشه آقا کوتاه بیا گفت باشه خدا لیاقت امامت را در او دیده ۹۰ سالش بود ۹۰ سال رو منبر پیغمبر اکرم(ص) نشسته بود تو مسجد پیغمبر تو حرم پیغمبر اینجور داشت طلبه‌ها را درس می‌داد شاگرداش پر حرم پیغمبر پر از جمعیت همه قلم به دست نشستن درس‌های آقای علی بن جعفر را می‌نویسند آقایی که حدیث داره از امام باقر نقل می‌کنه از امام باقر ۴-۵ تا امام درک کرده و درس گرفته داره درس میده یه وقت دیدن آقا علی بن جعفر کتاب بست گذاشت کنار این عبای رو دوشش بود انداخت از پله‌های منبر اومد پایین گفت برید کنار بینم آمد دم در حرم پیغمبر(ص) یه نگاه کردن مردم دیدن آقا جواد الأئمه داره میاد تا در باز شد آقا امام جواد وارد شد علی بن جعفر خم شد علی بن جعفر ۹۰ ساله دست امام جواد(ع) بوسید رو چشمش گذاشت گفت سیدی و مولا خوش آمدی برا زیارت تشریف آوردید گفت: بله عموجان برا زیارت اومدم گفت بفرمائید راه را باز کرد خودش پشت سر امام جواد(ع) اومد آمد آمد آمد راه را برا آقا باز کرد برید کنار امامم داره میاد اومد کنار قبر پیغمبر اونجا امام جواد(ع) دستی گرفت به این پنجره‌ها و زیارتی کردن مهر گذاشتن جلوشون الله‌اکبر امام جواد یه وقت دیدن آقا علی بن جعفرم پشت سر امام جواد ۸ ساله گفت الله‌اکبر نماز تموم شد یه طواف کرد امام جواد(ع) آقام پشت سرش یه وقت دید آقا داره به قصد رفتن از حرم امام جواد آمد او هم پشت سرش آمد خم شد کفش امام جواد نعلین آقارو جفت کرد جلو پاهاش دست آقارو بوسید گفت سیدی و مولای خوش آمدی به این میگن بصیرت بصیرت آقا برگشت نشست رو منبر این عباشو انداخت رو دوششو کتاب باز کرد گفت خب کجا بودیم یکی از شاگردآ گفت آقا ببخشید شما ۹۰ سالتونه این آقا ۸ -۹ سالشه اصلاً برا شما عیبه از منبر بیای پایین بری دم در دست‌بوس یک انسان ۸-۹ ساله بشی گفت ساکت باش امام منه چی میگی تو امام منه گفت آقا تو ۹۰ سالته گفت مگه امامت به سنه مگه نخوندی قرآن صاف کوبید تو دهن این شاگرد گفت مگه تو قرآن نخوندی قرآن می‌فرماید: یحیای پیغمبر در سن «یَا یَحْیَی خُذِ الْکتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکمَ صَبِیّاً»؛ (مریم: ۱۲) بچه بود و کتاب آسمانی بهش دادن مگه تو قرآن نخوندی عیسی‌بن‌مریم تو گهواره سخن گفت «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً»؛ (مریم: ۳۰) پیغمبرم من اما تو گهواره است چی داری میگی تو ساکت باش به این میگن بصیرت یکی هم میشه مثل کی مثل عموی امام عبدالله أفتح عبدالله عموی امام رضاست آقا فرستاد دنبالش امام رضا فرستاد دنبالش مردم همه میگن عبدالله أفتح ادعا کرده اماممو امام که علی‌بن‌موسی‌الرضا نیست که منم آقا فرستاد دنبالش جمعیتی هم نشسته بودند آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمودند: این هیزم‌ها را آتیشش بزنید تمام این هیزم‌ها را آتیش زدن این بصیرت دارم میگم آ آدم بی‌بصیرت آقا نسبت داشتن به امام زمان اصلاً شرط نیست آدم بی‌بصیرت گاهی وقت‌ها نسبت به امام دارد گاهی وقت‌ها نداره اینکه دیگه تو خونه امام بزرگ شده بی‌بصیرته پسر نوح باشه بی‌بصیرته آقا اینارو آتیش بزنید یک آتش درست کردند علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمودند که خب اجازه بدید عباشو انداخت دوشش علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بلند شد صاف نشست وسط آتیش‌ها صاف نشست وسط این شعله‌های آتش این آتش از این طرف و اون طرف امام زبانه می‌زد از لای پنجه‌های امام از اینور امام هیچ کاری هم نداشت آقا نشسته بود وسط آتیش بعد بلند شد اومد بیرون علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمود: عبدالله اگه امامی پاشو بشین وسط مگه تو امام نیستی پاشو بشین وسط گیر کرد گفت منو کشوندی اینجا تو میگی امامم پاشو بشین وسط پا شد قهر کرد رفت یه تعدادی را هم منحرف کرد چون آدمی که بی‌بصیرت است دیروز گفتم گاهی وقت‌ها نه تنها نفعی برا مردم ندارد ضررم دارد ضررم دارد آتش می‌افکند در جامعه گروهک درست می‌کند منحرف درست می‌کند خدانشناس درست می‌کند جدایی از امام درست می‌کند بریده از دین درست می‌کنه هآ اینجوری درست می‌کند یکی دیگم جعفر کذاب عموی امام زمان مگه پسر امام نیست چرا مگه عموی امام نیست چرا مگه نوه امام نیست چرا مگه برادر امام نیست چرا بی‌بصیرت است ادعای امامت می‌کند با بصیرت کجا بی‌بصیرت کجا اصلاً همه دنیا بخاطر بصیرت مردم ایران کار بهشون دارند اگه این همه تحریمتون کردن بخاطر آگاهی اگه این همه چماغ تو سرمون می‌کوبند بخاطر اینکه میگن نفهمید بابا نفهمید دیگه شما آخه اگه بفهمید ما نمی‌توانیم سواری بگیریم از شما اگه بفهمید نمی‌توانیم ذخائرتونو به غارت ببریم اگر شما بفهمید ما نمی‌توانیم فساد و فحشامونو گسترش بدهیم نفهمید دیگه نفهم بودن یعنی بی‌بصیرت بودن دیگه هآ همه کاری که دنیا با شما داره بخاطر همینه بگه نفهمید انسان فهمیده هم خودش می‌فهمه هم دیگران می‌فهمونه آقایون ۳۲ سال پیش ۳۰ سال پیش امام فرمود چی انقلاب را صادر می‌کنیم یادتونه ۲۰ ـ ۳۰ سال طول کشید صادر شد مصر دیدید موسی بن عمران یه نفرین کرد موسی گوش بده من موسی یه نفرین کرد چهل سال بعدش مستجاب شد موسی موسی موسی بن عمران که پیغمبر پیغمبر اولوالعزم اگه نفرین کنه باید فوری مستجاب بشه نه ۴۰ سال بعد مستجاب شد نفرینش چی بود؟ گفت خدایا فرعون نابودش کن گفتن خیلی خب خطاب رسید موسی دعات مستجاب اما صبر کن ۴۰ سال بعد مستجاب شد وقتی فرعون نابود شد خطاب رسید موسی یادته ۴۰ سال پیش نفرینت حالا مستجاب شد ۳۰ سال پیش امام فرمود چی انقلاب باید صادر کنیم حالا چی شد صادر شد مصر ببینید یمن ببینید تونس ببینید کشورهای دیگم یواش یواش دیگه سواری نمیدن به فرعون و فرعون‌ها هیتلر و هیتلرمآبها نباید بصیرت پیدا کنیم دیگه خب بسمه دیگه.

صلی الله علیک یا علی‌بن‌موسی‌الرضا صلی الله علیک یا أباالحسن.

آسمان از داغ خورشید خراسان گریه کن                    در غروب آفتاب صبح ایمان گریه کن

خون خورشید است جاری در فضای آسمان                می‌چکد رنگ شَفَقْ از گونه‌های آسمان

باز فصلی از غم و اندوهِ ما آغاز شد                           باز هم اشک عزا بر ناله‌ها دم ساز شد

باز هم آئینه دل‌های غمبار غم گرفت                         از غمی سر تا سر عالم دوباره غم گرفت

باز هم حال و هوای عاطفه مسموم شد                     باز هم وقت عزای غربتی معصوم شد

لاله خونین دل شد از داغِ جانسوز رضا                        باز از چشم شقایق می‌چکد اشک عزا

دستور داده بود کسی در حجره‌رو باز نکنه عبا به سر کشید به اباصلتم فرموده بود اگه عبا به سرم بود دیگه با من سخن نگو اومد میان حجره پسر پیغمبر ای وای می‌نالید می‌گفت: یا جدا می‌نالید می‌گفت: یا فاطمه هر کدام از ائمه وقت گرفتاری متوسل به مادر می‌شدن، صدای ناله‌اش بلند یه وقت آقا جوادالأئمه اومد کنار بدن بابا سر امام رضا را به دامن گرفت چه گفت این بابا چه وصیتی کرد وصیت‌ها به جوادالأئمه روز تشییع جنازه امام رضا وقتی بدن بیرون آوردن تمام زنان نوقان گل آوردن به بدن آقا پاشیدن گلباران کردن جنازه امام رضا اما علی‌بن‌موسی‌الرضا دلها بسوزه برا جدت امام حسن برا عموجانت امام حسن شما جنازه‌اتون گلباران کردن بدن امام حسن را تیربارون دلها بسوزه برا جدت حسین شما بدنتون را گلباران کردن بدن جدتون را سنگ باران. صلی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله.

نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ الاجَّلِ الاَکرَم

«یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛

بحق امام رضا همه مارو ببخش و بیامرز

بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان

مریضامون شَفا مرحمت فرما

امام، شهدا، امواتمون رحمت فرما.

کشور و ملت و رهبر و جوان‌ها، نوامیس، خدمتگزاران، حضار محترم مجلس محافظت بفرما.

پروردگارا قسمت می‌دهیم در دنیا زیارهُ الحسین در قبر و برزخ و قیامت شفاعَهُ الحسن و الحسین نصیب ما بفرما

باران و برکات و رحمتت‌رو بر ما نازل فرما.

این قلیل زیارت و توسلات از بانی محترم و اهل مجلس به کرمت قبول بفرما

از نسل و ذریه ما دشمن برا امام رضا قرار مده

خدا در شب اول قبر علی‌بن‌موسی‌الرضا به فریاد ما برسان

بِرَحْمَتِکَ‏ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

حکایات آموزنده از زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

امام رضا علیه السلام

یسع بن حمزه گوید : در مجلس امام رضا (علیه السلام) بودیم و با او صحبت می کردیم و جمع فراوانی از مردم در آن مجلس حضور داشتند و از حلال و حرام الهی از آن حضرت سئوال می کردند که مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به امام (علیه السلام) عرض کرد…

حکایات آموزنده از زندگانی امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

داستان اول :اسراف

روزی غلامان امام رضا (علیه السلام) میوه می خوردند اما هنوز همه ی یک میوه را نخورده آن را می انداختند.حضرت به آن ها فرمود : سبحان الله ! اگر شما نیازی ندارید انسانهایی هستند که نیاز دارند آنها را به نیازمندان بدهید. بحارالانوار جلد ۴۹ صفحه ۱۰۲

داستان دوم:گرامیداشت میهمان

مهمانی بر امام رضا (علیه السلام) وارد شد ، حضرت نزد او نشسته بود و با وی صحبت می کرد به گونه ای که بخشی از شب را با یکدیگر می گذراندند ، در این هنگام چراغ روشنایی دارای مشکل و خرابی شد. مهمان امام (علیه السلام) که خرابی را مشاهده می کرد دست برد تا آن را اصلاح کند.در این هنگام حضرت مانع کار او شد و خود آن را درست کرد و سپس فرمود : ما خاندانی هستیم که مهمانان خود را به خدمت نمی گیریم. بحارالانوار جلد ۴۹ صفحه ۱۰۲

داستان سوم:پاداش پوشاندن نیکی

یسع بن حمزه گوید : در مجلس امام رضا (علیه السلام) بودیم و با او صحبت می کردیم و جمع فراوانی از مردم در آن مجلس حضور داشتند و از حلال و حرام الهی از آن حضرت سئوال می کردند که مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به امام (علیه السلام) عرض کرد : السلام علیک یا بن رسول الله. من مردی از دوستداران شما و پدران و اجداد شما هستم ، از سفر حج می آیم.پولم را گم کردم و چیزی ندارم تا به وطنم برسم .اگر امکان دارد کمک کنید و مرا به وطنم برسانید.خداوند مرا از نعمت هایش بهره مند کرده است وقتی به مقصد رسیدم آنچه به من داده اید را از طرف شما صدقه می دهم زیرا خود مستحق صدقه نیستم.امام رضا (علیه السلام) به او فرمود : بنشین خداوند تو را مورد رحمت خویش قرار دهد.آن گاه رو به مردم کرد و با آنان سخن می گفت تا همه ی آنها به تدریج از مجلس بیرون رفتند و تنها من و سلیمان جعفری و خیثمه و آن مرد مسافر در مجلس امام (علیه السلام) ماندیم.حضرت فرمود : آیا اجازه می دهید من به اندرون خانه وارد شوم ؟ سلیمان عرض کرد : خداوند امر شما را مقدم داشته است.حضرت برخاست و وارد اتاقی شد و پس از مدتی بازگشت و دست خود را از بالای در بیرون کرد و گفت : آن مرد مسافر خراسانی کجاست ؟ او در جواب گفت : من اینجا هستم.امام (علیه السلام) فرمود : این دینارها را بگیر و هزینه ی سفر کن و لازم نیست از طرف من صدقه دهی و برو که نه من تو را ببینم و نه تو مرا مشاهده کنی.مرد مسافر پول را گرفت و رفت.سلیمان به امام رضا (علیه السلام) فدایت شوم عطا کردی و مهربانی فرمودی اما چرا خود را به هنگام پول دادن نشان ندادی و از پشت در دست خود را بیرون کردی ؟ امام (علیه السلام) فرمود : ترسیدم ذلت و شرمندگی درخواست کردن را به هنگام برآوردن حاجتش در چهره ی او ببینم.آیا سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیده ای که فرمود : پاداش کسی که کار نیکش را می پوشاند برابر هفتاد حج است و کسی که آشکارا گناه می کند ذلیل است و پوشاننده ی گناه مورد عفو قرار می گیرد. سفینة البحار جلد ۱ صفحه ۴۱۸ و ۴۱۹

داستان چهارم:تواضع امام رضا علیه السلام در حمام

امام رضا (علیه السلام) وارد حمام عمومی شد ، شخصی در حمام بود که امام (علیه السلام) را نمی شناخت به او گفت : بدن مرا کیسه بکش.امام (علیه السلام) شروع کرد بدن وی را کیسه کشید ، که مردم او را شناختند و آن مرد از کاری که کرده بود شرمنده گردید و از آن حضرت معذرت خواهی می کرد.اما امام (علیه السلام) او را دلداری می داد و به کار خود ادامه می داد. بحارالانوار جلد ۴۹ صفحه ۹۹

داستان پنجم:ثواب تشییع جنازه

موسی بن سیّار گوید : من در مسافرت به طوس همراه امام رضا (علیه السلام) بودم.وقتی به دیوارهای شهر طوس رسیدیم شنیدیم صدای شیون بلند است.به دنبال آن رفتیم که ناگاه به جنازه ای برخوردیم.همین که چشمم به جنازه افتاد دیدم سیدم امام رضا (علیه السلام) از اسب پیاده شد و نزدیک جنازه رفت و او را بلند کرد و خود را به آن جنازه چسبانید آن چنان که نوزاد برّه ، خود را به مادرش می چسباند.آن گاه رو کرد به من و فرمود : ای موسی بن سیّار ! هرکه جنازه ی دوستی از دوستان ما را تشییع کند از گناهان خود بیرون شود آن گونه که از مادر تولد شده بود و گناهی نداشت.وقتی جنازه را نزدیک قبر بر زمین گذاردند دیدم حضرت به طرف میّت رفت و مردم را کنار زد تا این که خود را به جنازه رسانید.پس دست خود را به سینه ی او نهاد و فرمود : ای فلان بن فلان تو را به بهشت بشارت باد ، بعد از این ساعت دیگر وحشت و ترسی برای تو نیست.عرض کردم فدایت شوم آیا این میت را می شناسی در حالی که به خدا سوگند این سرزمین را تا به حال ندیده بودید و به آن سفر نکرده بودید.امام (علیه السلام) فرمود : ای موسی ! آیا نمی دانی که اعمال شیعیان ما در هر صبح و شام بر ما عرضه می شود ؟ پس اگر تقصیری در اعمال آنها دیدیم از خدا می خواهیم که عفو کند و اگر کاری خوبی دیدیم از خدا می خواهیم به او پاداش دهد. بحارالانوار جلد ۴۹ صفحه ۹۸

داستان ششم: هدیه گرفتن و حمد خدا گفتن

دعبل بن علی (شاعر و مداح معروف) خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید. حضرت فرمود : به او هدیه ای دادند ، او گرفت ولی حمد خدا نکرد.امام (علیه السلام) به او فرمود چرا حمد خدا نکردی ؟ دعبل گوید بعد از آن به خدمت امام جواد (علیه السلام) رسیدم و آن حضرت دستور داد به من هدیه ای دادند ، من گرفتم و گفتم : ( الْحَمْدُ للّه ) حضرت فرمود : اکنون ادب شدی.(از تذکری که پدرم داد ادب شدی) اصول کافی ، مولد ابی جعفر محمد بن علیٍ الثانی (علیهما السلام)

بهترین بندگان خدا در کلام امام رضا (ع)

نویسنده/ سخنران:
اخلاق و تربیت
یکی از مسائل مهم در اسلام که تأکید فراوانی روی اون شده است اخلاق است اخلاق از جمله اموری است که اسلام تأکید فراوانی روی این مسئله کرده است و خواسته است مسلمان ها دارای خُلقِ نیکو باشند پیغمبرخدا…

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتَاحاً لِذِکْرِهِ وَ سَبَباً لِلْمَزِیدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَلِیلًا عَلَى آلَائِهِ وَ عَظَمَتِهِ ثُمَّ الصَّلوه و السَّلام علی حَبیبه و خِیَرتهِ حافِظِ سرِه و مُبَلغِ رسالاتِه سَیِّدِنا و نَبیَّنا اباالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهلبیته الطّیبین الطّاهرین المُنْتَجَبین الهداة المهدیین و لعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین الی یوم الدین.

خلق نیکو

رُوِیَ اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ عَلِیٍّ ابنِ مُو سَی الرِّضا عَلَیهماِ السَّلامُ عَن خِیارِ العِبادِ، َ«اَلَّذینَ اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا وَ اِذا اَسائُوا اِستَغفَروُا وَ اِذا اُعطوُا شَکَروُا وَ اِذَا ابتَلَوا صَبَرُوا وَ اِذا غَضِبُوا عَفَوا».(مسند الامام الرضا علیه السلام ، ج ۱ ص ۲۸۴)

یکی از مسائل مهم در اسلام که تأکید فراوانی روی اون شده است اخلاق است اخلاق از جمله اموری است که اسلام تأکید فراوانی روی این مسئله کرده است و خواسته است مسلمان ها دارای خُلقِ نیکو باشند پیغمبرخدا در یک بیانی فرمودند: إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ (مستدرک الوسائل ج‏۱۱ ص ۱۸۷ )من مبعوث شدم تا اخلاق پسندیده و اخلاق خوب را تمام بکنم یا در یک حدیث دیگری فرمود: عَلَیْکُم بِمَکارِمِ الأخْلاقِ فَإنَّ اللهَ فَإنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِی بِهَا؛ (ألامالی( طوسی)، ص۴۷۸؛ و طوسی همچنین در الامالی، ص۵۹۶) بر شما باد به اخلاق پسندیده و پروردگار من امر کرده است من را به اون اخلاق پسندیده از نظر اهمیت اخلاق در اسلام شاید مرتبة دوم و سوم یا سوم را داشته باشد اول اصول اعتقادات ابتدا بایستی انسان از نظر عقائد و اون باورها خودش را اصلاح کند اون باورهاست که زمینة اخلاق پسندیده را در انسان به وجود می آورد اگر انسان باور به خدا و قیامت داشته باشد خلق خوبی خواهد داشت امانتدار است متعهد است خیانت نمی کند دروغ نمی گوید کار خیر انجام می دهد اون باورهاست که زمینة اخلاق پسندیده و کارهای خوب را در انسان فراهم می کند پس اولین مسئله باورهاست بعد از اون باورها اخلاق است شما در آیات قرآن کریم مکرر ملاحظه می کنید مسئلة تزکیه را به شکل های مختلفی قرآن مجید مسئلة تزکیه را مطرح کرده خدای متعال انبیاء را فرستاد هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ؛ (جمعه: ۲) تزکیه جایگاه والایی دارد جایگاه رفیعی دارد تزکیه در انسان از رسول خدا سؤال شد روز قیامت چه کسی به شما نزدیک تر است روز قیامت که هر کسی از کس دیگر فرار می کند روز قیامت روزی است که لِکلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ؛ (عبس: ۳۷) قیامت روزی است که هر کسی به فکر گرفتاری خودش است هر کس به این فکر است که خودش را نجات بدهد نجات خودش او را مشغول کرده اما برخی از افراد فردای قیامت به رسول خدا نزدیک است سؤال شد از پیامبر روز قیامت چه کسی به شما نزدیک تر از دیگران است فرمودند: أَقْرَبُکُمْ مِنِّی غَداً فِی الْمَوْقِفِ أَصْدَقُکُمْ لِلْحَدِیثِ وَ آدَاکُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَوْفَاکُمْ بِالْعَهْدِ وَ أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُکُمْ مِنَ النَّاس؛ (تحف العقول ص۴۶، شبیه این حدیث در بحارالأنوار(ط ـ بیروت) ج۷۲، ص۹۴، ح۱۲) نزدیک ترین شما فردای قیامت به من اون کسی است که خلق خوبی داشته باشه اخلاق پسندیده ای داشته باشه همان طوری که خلق خوب در دنیا باعث می شود مردم به انسان اقبال می کند مردم با انسان انس می گیرند در قیامت هم همینطور هست امیرالمؤمنین(ع) در یک بیانی می فرماید: من لانَت کَلِمَتُهُ وَجَبَت مَحَبَّتُهُ؛ (تحف العقول: ۹۱، غررالحکم: ۷۹۴۱، بحارالأنوار: ۷۱ / ۳۹۶ / ۷۹؛ المناقب للخوارزمی: ۳۶۸ / ۳۸۵ وفیه «مودّته» بدل «محبّته») کسی که زبانش یک زبان نرمی شد خشن نشد برخوردش برخورد توأم با الفاظ خشن نبود لین بود با مردم نرم بود مردم مردم او را دوستش دارد وَجَبَت مَحَبَّتُهُ؛ می فرماید شبیه درخت درخت اگر تنة درخت نرم باشه شاخه های فراوانی می زنه انسان هم همینطور است اگر انسان نرم شد خشن نشد با نرمی با مردم صحبت کرد مردم به او اقبال می کنند مردم دوسش دارند به سراغش می آیند

موقعیت اخلاق در اسلام

بنابراین موقعیت اخلاق در اسلام یک موقعیت روشنی است و جایگاه والایی دارد عرض شد بعد از مسئلة اعتقادات مسئلة اخلاق بالاترین درجه را در اسلام دارد و سفارش زیادی نسبت به اخلاق پسندیده شده است بنابراین ما به حول و قوة الهی در این لحظاتی که قرار است اوقات شما عزیزان را بگیریم موضوع بحث روایات اخلاقی است که از وجود مقدس آقا علی بن موسی الرضا(ع) به ما رسیده یکی از اون سؤال هایی که از حضرت شده و حضرت پاسخ دادند و مسائل اخلاقی را بیان کردند این حدیث شریف است که خدمتتون تقدیم شد از امام(ع) سؤال شد: سُئِلَ عَنِ عَلِیٍّ ابنِ مُو سَی الرِّضا عَلَیهماِ السَّلامُ عَن خِیارِ العِبادِ، «اَلَّذینَ اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا وَ اِذا اَسائُوا اِستَغفَروُا وَ اِذا اُعطوُا شَکَروُا وَ اِذَا ابتَلَوا صَبَرُوا وَ اِذا غَضِبُوا عَفَوا». از حضرت سؤال شد بهترین بندگان خدا چه کسی است سؤال بهترین بندگان خدا چه انسان هایی هستند آیا اون کسانی هستند که ثروت زیادی دارند اونا بهترین انسان ها هستند بهترین انسان ها کسانی هستند که از زیبایی اندام برخوردار هستند لقمان حکیم روایت دارد یک انسانی بود از نظر چهره گندم گون یا سیاه گون بود لقمان اما اینقد این انسان انسان بزرگواری هست که خداوند متعال در قرآن یک سورة به نام او قرار داده و می فرماید: وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکمَةَ؛ (لقمان: ۱۲) ما به لقمان حکمت آموختیم پس بهترین بندگان اون کسی نیست که اندام خوبی داشته باشه یا ثروت زیادی داشته باشه اینها نیست چیست بهترین بندگان بلال حبشی مؤذن رسول خدا بود اهل حبشه بود زبانش نمی توانست مخرج شین را ادا بکند أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلَا اللّهُ را نمی توانست درست بگوید می گفت: أَسْهَدُ أنْ لا إلهَ إلَا اللّهُ؛ اما رسول خدا فرمود: أسهد بلال بهتر از أشهد دیگران است اون اخلاص اون پاکی روح اون ایمان أسهد بلال را بهتر از أشهد دیگران کرد پس نیست به اندام زیبا به ثروت زیاد

علم و عمل ای دوست به مایی و منی نیست

هر کس ببرش خرقه اویس قرنی نیست

خوبی به خوش اندامی سیمین زغنی نیست

هر شیشة گلرنگ عقیق یمنی نیست

حُسن آیت روح است به نازک بدنی نیست

تزکیه

روح اگر یک روح باصفایی شد یک روح تزکیه شده ای شد قرآن بعد از چند تا قسم وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا (۲) وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا (۳) وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا (۴) وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا (۵) وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (۶) وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (۸) قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا؛ (شمس: ۱ ـ ۹) بعد از اون همه قسم و سوگند خدای متعال می فرماید: رستگار شد کسی که خودش را تزکیه کرد معنای تزکیه این است که صفات ناپسند را از خودش زدود خودش را از صفات ناپسند تطهیر کرد و صفات پسندیده اخلاق حمیده فضائل اخلاق را سعی کرد که کسب بکند مستحضرید که صفات پسندیدة اخلاقی کسبی است انسان بایستی کسب بکند اینهارو خوشرویی را بایستی ممارست بکند کسب بکند بدون جهت خشم نکردن و غضب نکردن را با ممارست انسان بایستی کسب بکند یک امر کسبی است و همینطور راستگویی را بایستی با ممارست با ریاضت کسب بکند تا به تدریج زبان انسان عادت کند به راستگویی به صدق در گفتار باید کسب بکند امانتداری را باید کسب بکند وفای به عهد را باید کسب بکند تواضع و فروتنی را این اوصافی که اوصاف پسندیده ای اخلاقی است اینها تمام امور کسبی است اموری است که بایستی کسب بکند به هر حال

پنج ویژگی بهترین بندگان خدا

از آقا حضرت علی بن موسی الرضا(ع) سؤال شد آقا بهترین بندگان خدا چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: کسی بهترین بندگان خداست که پنج تا ویژگی داشته باشد پنج خصوصیت پنج خصلت و پنج ویژگی اگر شما در کسی یافتید او بهترین بندگان خداست

اول کسی که «اَلَّذینَ اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا؛ کسی که کار خوب می کند به خودش بشارت می دهد از کار خوب خوشش میاد انسان همیشه بایستی از کار خوب خوشش بیاد از نماز خوشش بیاد از روزه خوشش بیاد از انفاق خوشش بیاد از دستگیری مستمندان و تهیدستان و نیازمندان شاد بشود خوش آمدن از کار خیر هر کار خیری الان ظهر می شود نزدیک ظهر انسان اقامة نماز جماعت می کند نماز جماعت را در حرم مطهر آقا علی بن موسی الرضا(ع) می خواند خوشحال می شود من موفق شدم در جوار قبر علی بن موسی الرضا(ع) نمازم را انجام دادم فریضة الهی را انجام بدم خوشش میاد انسان از موفقیت ها تو زندگی انسان بایستی خوشش بیاد از نشانه های ایمان است و از علائم ایمان است که انسان وقتی کار خوبی را انجام می دهد از کار خوب خوشش بیاد فرمودند: خِیارِ العِبادِ؛ بهترین بندگان خدا یکی از ویژگی ها و خصوصیاتشون این است اِذا اَحسَنُوا أَستَبشَروُا؛ وقتی کار خوب انجام میدن به خودشون بشارت میدن از این موفقیت شاد هستند مسروراند خوشحال اند که یک کار خوبی را انجام دادند این یک ویژگی ویژگی دوم فرمود: وَ اِذا اَسائُوا اِستَغفَروُا؛ اگر احیاناً در زندگی لغزشی از آنها سر زد از آنها گناهی سرزد بلافاصله و بدون درنگ استغفار می کنند نمی گذارند گناه را تکرار کنند و به بعد بیانجامد بلافاصله استغفار کردن روایت دارد مؤمن اگر گناه کرد و بلافاصله استغفار کرد اون گناه از او بخشوده می شود و محو می شود بلکه نوشته نمیشه اگر سریعاً استغفار کرد استغفار از اون اموری است که خدای متعال در قرآن مجید امر بهش کرده مثل نماز وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکم مَّتَاعًا حَسَنًا إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی وَیُؤْتِ کلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنِّیَ أَخَافُ عَلَیْکمْ عَذَابَ یَوْمٍ کبِیرٍ؛ (هود: ۳) استغفار کنید پیغمبرخدا استغفار می کرد روزی هفتاد مرتبه پیامبر استغفار می کرد می فرمود: إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً؛ (مستدرک ‏الوسائل، محدث نورى‏ ج۵ ص۳۲۰ ؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، ج۸ ، ص۷۲ ؛ سنن أبی داود، ابو داود، ج۱، ص۳۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، ج۱، ص۵۱۱؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۱۷ ص۴۴) نه پیامبر گناه کند پیامبر خدا معصوم است ما معتقدیم به چهارده معصوم رسول خدا اول معصوم است او گناه نمی کند اما فرمود: گاهی لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی؛ یُغَانُ از غین است غین یعنی أبر گاهی یک ابری روی روح منو روی دل منو می گیره بر اثر تماس با مردم صحبت با مردم یک ابری ابر مختصری روی دلم را می گیره وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ؛ من استغفار می کنم هر روز هفتاد مرتبه ما هم بایستی استغفار بکنیم بنابراین خصلت دوم از خصلت های بندگان خوب این هست که از کار بد و از لغزش اَسائُوا؛ وقتی کار بدی را انجام دادند استغفار کنند خوششون نیاد ادامة کار بد را یه وقتی یکی از خلفای مروانی عبدالملک بن مروان آمد از شام از دمشق آمد به حج حج را انجام داد بعد از طواف یک کرسی برای او گذاشتن داخل مسجدالحرام آمد رو این کرسی نشست رو کرد به اطرافیانش گفت من دوست دارم یکی از اصحاب رسول خدا را ببینم آن کسانی که پیامبر را دیدن مشاهده کردن آنها اصحاب رسول خدا هستند دوست دارم یکی از اصحاب پیامبر را ببینم هنوز اصحاب پیامبر زنده بودن حیات داشتن برید جستجو کنید در موسم حج است حتماً یه تعدادی از اصحاب رسول خدا به حج آمدن من اینارو ملاقات کنم یکی دو تا سؤال میخوام ازشون بکنم آمدن خدام او تو مسجدالحرام بیرون مسجدالحرام تو این مسعی محل سعی اطراف مسجدالحرام بود گشتن کسی رو از اصحاب رسول خدا پیدا نکردن برگشتن گفتن پیدا نکردی حالا یا اون سال به حج نیامده بودن یا مثلاً در اون ساعتی که ایشون مطالعه می کرد تو منزلشون بودن تو مسجدالحرام نبودن ایشون گفت حالا که از اصحاب رسول خدا کسی رو پیدا نکردی بروید از تابئین اون کسانی که اصحاب پیامبر را دیدند از آنها اگر کسی را پیدا کردی بیاورید آمدن گشتن در مسجدالحرام یک شخصی به نام ابوحازم ابوحازم را پیدا کردن گفتن به او عجل امیرالمؤمنین گفتن خلیفه شما را خواسته گفت من کاری نکردم خلیفه منو نمی شناسه منم خلیفه رو نمی شناسم گفتم بله اما ایشون یکی دو تا سؤال کرده شما را یافتیم از تابئین بیائید پاسخ سؤالات ایشون بدید ابوحازم پذیرفت آمد پیش عبدالملک عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت مقصود از احضار شما یک سؤاله من یک مشکل روحی پیدا کردم در رابطه با اون مشکل روحی میخوام از شما یک سؤالی بکنم گفت چیه مشکل روحی شما گفت من یک حالتی پیدا کردم در زندگی هر چی کار خوب می کنم از کار خوب از عمل شایسته عمل صالح خوشم نمیاد نماز می خوانم از نماز خوشم نمیاد روزه می گیرم از روزه خوشم نمیاد الان حج آمدم خوشم نمیاد خوشحال نیستم از اینکه کار خیر می کنم برخی از افراد وقتی کار خیر می کنند کار خیر را یک بار سنگینی بر روی دوششون می دونند اما برخی از افراد کار خیر که می کنند از کار خیر لذت می برند یادمه یه وقتی از آقایون که یه تعداد از ایتام را تدارک می کرد به اینها می رسید ازش سؤال کردن شما بهترین وقت زندگیت کی هست؟ گفت وقتی که من میام تو این جمع یتیم ها می نشینم می بینم با هزینة من با پول من این ایتام نشستن دارند غذا می خورند من لذت می برم از این کار اونها دارند غذا می خورند من لذت می برم می بینم من توانستم یک تعدادی از ایتام را تدارک کنم به آنها برسم آنها را می بینم شکمشون سیر میشه یتیم هستند دستشون خالی است سرپرست ندارند

سوم:از کار خیر لذت می برد

من لذت می برم انسان مؤمن بایستی این چنین باشه انسان مؤمن بایستی از کار خیر لذت ببره نمیشه انسان لذت نبره اتفاقاً تو روایات هست لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ: فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ، وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ؛ (من لا یحضره الفقیه ج ۲)روزه گرفتن در تابستان روزهای بلند هوای گرم کار سختی است انسان هفده ساعت هیجده ساعت گرسنه بماند هم تشنگی هم گرسنگی اما لحظة افطار که می شود نزدیک غروب یک فرحی یک شادی بر انسان حاکمه میگه خب الان رفع عطش می کنم آب می خورم غذا می خورم روایت دارد روزگار دو مرتبه شاد میشه یک مرتبه هنگام افطار است که آب می نوشه رفع عطش می کند غذا می خورد سیر می شود و یک مرتبه هم عِنْدَ لِقَاءِ؛ وقتی خدا را ملاقات می کند دو تا شادی داره روزه دار عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ عِنْدَ لِقَاءِ؛ یکی لحظة افطار که آب می نوشد رفع عطش می کند سیر میشه از غذا لذت می بره یکی هم اون لحظه ای که خداوند متعال را ملاقات می کنه.

چهارم: مردم از او در آسایش هستند

بنابراین انسان بایستی از کار خیر خوشش بیاد کار خوب و عمل خوبی که انجام میده انسان بایستی از کار خوب و شایسته خوشش بیاد اما ایشون عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت من اگر کار خیر انجام میدم خودم از کار خیر خوشم نمیاد و هر کار زشتی انجام می دهم تو زندگی از کار زشت هم بدم نمیاد دروغ میگم بدم نمیاد غیبت نمی کنم ناراحت نمیشم گناهان دیگر انجام میدم ظلم می کنم به مردم اذیت می کنم دیگران را بعضی از افراد هستند تو جامعه اساساً دوست دارند دیگران را به زحمت بیاندازد تو مواقع مختلف زندگی گاهی داره رانندگی می کنه تو رانندگی به فکر این است که رانندة دیگر را اذیت بکنه این حرام است ایذاء دیگران میگه بذار دیگری رو اذیت بکنم خوشم میاد از اذیت دیگران این خلق اسلامی نیست مسلمان کسی است که وسیلة آسایش دیگران را فراهم بکند نه دیگران را به زحمت بیاندازد گاهی ما بعضی از انسان ها با حرفمون با سخنمون دیگران را ناراحت می کنیم گاهی با عملمون دیگران را ناراحت می کنیم حالا با عمل هر چه گاهی با یک نگاه طرف را ناراحت می کنیم گاهی با یک سخن دیگری رو ناراحت می کنیم المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلمونَ مِن لِسانِهِ و یَدِهِ؛ (نهج الفصاحة)فرمود مسلمان کسی است که مسلمان ها از دست او از زبان او آسایش داشته باشند و سالم بمونند مشکلی به آنها نرسه مسلمان این هست باید انسان تو زندگی بنا را بر این بگذارد بنا بگذارد که خیرش به دیگران برسه نه شرش به دیگران برسه این اصل است تو زندگی خیر انسان بایستی به دیگران برسه نه شر انسان به دیگران برسه عبدالملک بن مروان به ابوحازم گفت من هر چی کار بد انجام میدم کار ناپسند انجام میدم از کار بد و ناپسند بدم نمیاد ظلم هم می کنم بدم نمیاد دستور میدم دیگران را زندان کنم بکشم هیچ ناراحت نمیشم ظلم و ستم به دیگران انسان را ناراحت می کنه انسان مؤمن وقتی که یه دروغ میگه می گوید ای کاش نگفته بودم یا غیبت می کند می گوید ای کاش این غیبت را نکرده بودم بلافاصله استغفار می کند.

اما آدم وقتی به اینجا رسید مثل این شخص گفت من هر چه کار خیر می کنم از کار خیر خوشحال نمی شوم و هر زشتی در زندگی انجام می دهم از زشتی هم ناراحت نمی شوم پیداست این روح بیمار شده این روح مریض است همینطوری که بدن انسان دچار بیماری می شود گاهی روح انسان دچار بیماری می شود روح میشه بیمار اگر انسان توانست روح بیمار را علاج کند و سلامت روح پیدا کند این انسان می شود یک انسان خلیق یک انسان با اخلاق اخلاق بد در حقیقت یک بیماری روحی و بیماری روانی است در انسان باید اینو انسان معالجه بکند به ابوحازم عبدالملک بن مروان گفت من از کار خوب خوشم نمیاد و کار زشت و ناپسند هم منو ناراحت نمی کند گفت من درد شما را فهمیدم اما دردها دو جور است بعضی از دردهاست که قابل معالجه است پزشک وقتی درد را تشخیص داد براساس تشخیص خودش داروی مناسب با اون درد را نسخه می کنه و به بیمار می دهد که اون بیمار عافیت پیدا کند و سلامت خودش را بازیابد و گاهی هم بیمار به گونه ای هست که قابل معالجه نیست پزشک می گوید من نمی توانم معالجه کنم ابوحازم به عبدالملک مروان گفت من نمی توانم تو را معالجه کنم کار از کار گذشته الآن تکامل فیک موت القلب؛ گفت کاملاً دلتو مرده تو دل مرده ای مرده را دیگه نمیشه زنده کرد کاملاً دل مرده وقتی تو از کار خیر خوشت نمیاد و از کار زشت و بد ناراحت نمی شوی پیداست دل مرده ای دل مرده را انسان چطور میتونه زنده بکنه قرآن مجید به پیامبر می فرماید: إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ؛ (نمل: ۸۰) پیامبر مرده را که نمی توانی تو سخنی به او بگویی و او بشنود إِنَّک لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی؛ گاهی انسان اینطور می شود موعظه دیگه در او تأثیر نمی کنه سخن خوب را بهش توجه نمی کنه می گوید حوصلة اینکه بنشینم موعظه گوش کنم انسان نیازمند به این هست که گاهی بنشینه موعظه گوش بکند سخن حق را بشنود فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِک الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِک هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ؛ (زمر: ۱۸) این دو تا صفت از صفت های اخلاقی خوب و پسندیده ای که امام هشتم آقا علی بن موسی الرضا(ع) در این حدیث فرمودند: نشانة بندگان صالح خدا نشانة خیار العباد است بقیة اوصاف ان شا ء الله در جلسة بعد خدمت عزیزان عرضه خواهیم داشت السلام علیک یا أباعبدالله.

ذکر مصیبت

روز بعد از اربعین امام حسین(ع) است و اربعین اهل بیت آمدن کربلا و وقتی آمدن کربلا جابر هم در کربلا بود فوافو فی الوقت واحد؛ همزمان با هم رسیدن و أقاموا علی مآتم ؛ خیلی تعبیری که مرحوم سید در لهوف دارد تعبیر عجیبی است ماتمی رو و عزایی رو کنار قبر امام حسین برپا کردن که جگر را جریحه دار می کرد کبد را می سوزاند آمدن کنار قبر من از جابر نکاتی را عرض بکنم با عطیه عوفی جابر آمد می گوید عطیه دیدم جابر گفت منو ببر کنار فرات او را بردم کنار فرات با آب فرات غسل کرد و لباس های خودش را درآورد لباس های دیگری را شبیه کسی که محرم می شود لباس پوشید و نفر صعد صعد یک عطری بوده در گذشته صعد کوفی به خودش ریخت و گام ها را که برمی داشت به طرف قبر ابی عبدالله گام ها را کوچک کوچک برمی داشت یعنی آهسته راه می اومد گام بلند قدم بلند برنمی داشت چون بر هر گامی بر هر قدمی ثواب تا رسید کنار قبر ابی عبدالله عطیه می گوید جابر به من گفت: یا عطیه المسنی؛ دست من را بگذار رو قبر امام حسین من دست جابر را گذاشتم روی قبر امام حسین سه مرتبه صدا زد حبیبی یا حسین(۳) حبیب لا یجیب حبیبه یا أباعبدالله من جابرم پیرغلام شما خانواده هستم چرا جواب منو نمیدی غش کرد بی هوش شد عطیه آمد از فرات آب برداشت به صورت جابر زد جابر به هوش آورد صدا زد و إما لک بالجواب؛ به خودش خطاب کرد جابر تو از حسین جواب می خواهی ولقد فرقه بین جسده و رأسه؛ مگر نمی دونی حسین سر در بدن نداره

الجِسمُ مِنهُ بِکَربَلاءَ مُضَرَّجٌ

وَالرَّأسُ مِنهُ عَلَى القَناةِ یُدارُ؛ مگر نمی دونی سر حسین به نیزه زدن صلی الله علیک یا اباعبدالله.

نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ الاجلِ الاَکرَم بدماء شُهَداءِنا و بِحَقِ اِمامِ زَمانِنا یاالله یا رَحمنُ یا رَحیم یا مُقَلِبَ القُلوب ثَبِت قُلوبَنا علی دینِک و علی مُحَبَهِ الحُسَین فِی الدُّنیا و الاَخِرَه، الهی یا حَمیدُ بِحقِ مُحمَّد یا عالیُ بِحقِ علیّ یا فاطِرُ بِحقِ فاطِمَه یا مُحسِنُ بِحقِ الحَسَن یا قَدیمَ الاِحسان بِحقِ الحُسَین

نزدیک زوال است هنگام زوال و ظهر روایت دارد درهای آسمان باز می شود و رحمت الهی نازل می شود خصوصاً بر نمازگزاران خدایا به حرمت علی بن موسی الرضا ما را بیامرز.

نزولات آسمانی را بر ما بیشتر نازل بفرما.

خدایا سفر زائران امام حسین را بی خطر بگردان.

زیارت مارو خدمت آقا حضرت رضا(ع) مقبول قرار بده

سفر همة مسافران اسلام را بی خطر بگردان

امنیت را بر کشور ما مستدام بدار

امنیت را به بلاد اسلامی بازبگردان

کشور ما نظام ما ملت ما رهبر بزرگوار ما را حفظ کن

بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آله


نُه − = 6