خانه > اهلبیت علیهم السلام, مقالات, مناسبتی, منبر > عید غدیر/ اهمیت و آثار ولایت‌پذیری

عید غدیر/ اهمیت و آثار ولایت‌پذیری

پس از ورود ابن زیاد به کوفه، مسلم به خانه هانی بن عروه پناهنده شد تا ابن زیاد از حضور وی در کوفه مطلع نشود. ابن زیاد به واسطه جاسوس‌هایی که معین کرده بود، جایگاه مسلم را پیدا کرده و با حیله‌ای هانی را به دارالاماره کشاند و از وی خواست تا مسلم را حاضر نماید.

هانیه بن عروه امتناع کرد و در جواب مسلم بن عمرو که از او خواسته بود تا مسلم را به ابن زیاد تحویل دهد گفت: «به خدا سوگند این کار باعث رسوایی و ننگ من است، کسی را که در پناه من و مهمان من و فرستاده پسر پیغمبر من است به دشمن بسپارم، در صورتی که دست‌های من سالم و یار و یاور فراوان دارم. به خدا قسم اگر هیچ کس مرا یاری نکند و تنها باشم، با زور تسلیم نخواهم کرد تا پیش از او بمیرم.»[۲]

آنگاه که عبیدالله بن زیاد امتناع مصرانه هانی را دید گفت: او را نزد من بیاورید. آن قدر با چوب‌دستی بر پیشانی و بینی و صورت هانی زد که بینی او شکست و خون بر جامه‌هایش فرو ریخت و گوشت صورت و پیشانی‌اش بر محاسنش آویخت و چوب شکست.[۳]

روشن است که تنها تعصب و عِرق میهمان‌نوازی هانی مانع از تحویل دادن مسلم نیست؛ بلکه هانی بن عروه، مسلم را «فرستاده پسر پیغمبر» خویش می‌داند و حمایت خود را از وی از مجرای ولایت‌پذیری دو چندان می‌کند و همچنان در این مسیر استقامت می‌ورزد تا آنکه شهد شهادت می‌نوشد. از سوی دیگر حضرت مسلم (ع) امان‌نامه محمد بن اشعث را امان مردم حیله باز و فاجر و نادرست می‌داند و آن‌قدر تنها می‌جنگد تا آنکه پس از غلبه ضعف و کثرت جراحات، اسیر می‌شود و پس از تحقیر ابن زیاد در گفتگویی که بین آن‌ها صورت می‌گیرد، به شهادت می‌رسد.[۴]

این واقعه نمونه‌ای از درجات و مراتب بالای ولایت‌پذیری است که فرد را به جان‌فشانی و جان‌نثاری در مسیر ولایت می‌کشاند. و درتاریخ نمونه‌های فراوانی از این موارد ثبت شده است و یکی از آثار و برکات حماسه غدیر «ولایت پذیری و ولایت مداری» شیعیان واقعی است.

اکنون با توجه به مناسبتی که مایه خیر و برکت برای جهان بشریت می‌باشد، شایسته است برخی از آثار ولایت مداری و ولایت‌پذیری را مرور کنیم تا ببینیم آیا آثارش فقط منجر به آخرت است یا در عالم دنیا نیز می‌توان از اشعه نور این کار بهره‌مند شد؟

متن و محتوا

ولایت‌پذیری مراتب و درجات مختلفی دارد که با قبول و پذیرش آن شروع و نیاز به محبت و مودت و معرفت و بصیرت دارد و با صبر و استقامت و اطاعت‌پذیری وارد مراتب بالای ولایت مداری می‌شود. این مراتب و درجات مختلف، دارای آثار متناسب با خود است که به برخی از ثمرات آن اشاره می‌گردد:

آثار و ثمرات ولایت‌پذیری

۱.سبب قبولی و عروج اعمال

اعمال کسی که حب ائمّه در دل دارد، هر چند آن اعمال ناچیز باشد، مورد قبول خداوند متعال قرار می‌‌گیرد؛ زیرا اعمال خود را مزیّن به امر ولایت کرده است. ابن‌عبّاس می‌‌گوید به پیامبر اسلام (ص) عرض کردم: مرا نصیحتی کن. حضرت فرمودند: «عَلَیْکَ بِمَوَدَّةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لاَ یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى یَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ وَ هُوَ تَعَالَى أَعْلَمُ فَإِنْ جَائَهُ بِوَلاَیَتِهِ قَبِلَ عَمَلَهُ عَلَى مَا کَانَ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ یَأْتِ بِوَلاَیَتِهِ لَمْ یَسْأَلْهُ عَنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ[۵]؛ ای ابن‌عبّاس! بر تو باد به دوستداری علی (ع) سوگند به خداوندی که مرا به حق به پیغمبری برگزید، خداوند از بنده‌اش کار نیکی را نمی‌‌پذیرد، مگر آنکه از او در رابطه با محبت علی (ع) سؤال کند [و البتّه خداوند خود داناست]. پس اگر به ولایت علی بوده، عمل او [به هر حال که باشد]، پذیرفته می‌‌گردد و گرنه از او به غیر ولایت سؤال نشده، امر می‌‌گردد که او را به آتش بیندازید»

از سوی دیگر ولایت‌پذیری موجب بالا رفتن اعمال صالح می‌شود. امام صادق ‌(ع) در این خصوص می‌‌فرمایند: «فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ» وَلَایَتُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ أَهْوَى بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ یَتَوَلَّنَا لَمْ یَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا[۶]؛ در تفسیر آیة «سخنان پاکیزه به سوی او (خدا) صعود می‌کند و عمل صالح را بالا می‌‌برد»، فرمودند: ولایت ما اهل بیت مایة عروج عمل است (و سپس به سینة خود اشاره کردند و) فرمودند: کسی که ولایت ما را ندارد، خداوند هیچ عملی را از او بالا نمی‌برد»

۲. سبب برقراری نظم و اتحاد جامعه

ولایت‌مداری، موجب برقراری نظم و اتحاد در جامعه خواهد شد. حضرت زهرا (س) در این باره فرموده‌اند: «فَجَعَلَ اللهُ… اِطَاعَتَنَا نِظَاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلفِرقَةِ[۷]؛ خداوند اطاعت و پیروی از ما اهل‌بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امّت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه‌ها قرار داده است»

اسلام تدابیری اندیشیده تا مسلمانان به صورت واحد و مستقل زندگی کرده و نظامی مرتبط و اجتماعی پیوسته داشته باشند؛ هر فردی خود را عضو یک پیکر که همان جامعه اسلامی است، بداند تا جامعه اسلامی قوی و نیرومند گردد. یکی از آن تدابیر اثرگذار اجتماعی، ایجاد رابطه بین مردم و ولی اسلامی است. این نوع رابطه شایسته‌ است که می‌تواند اقتدار جامعه را حفظ نماید.

همواره در تاریخ اسلام، بزرگ‌ترین ضربه‌ای که جامعه اسلامی به خود دیده است، به خاطر از دست رفتن جایگاه واقعی ولایت حقیقی بوده است. پیامدهای زیانبار این ضربات از همان لحظه رحلت رسول الله (ص) آغاز شده و تا به امروز گریبانگیر جامعه مصیبت زده اسلام است. روشن است که با انکار ولایت امیرالمؤمنین (ع)، اولین بذرهای نفاق و جدایی در جامعه متحد اسلامی پاشیده شد و تبدیل جامعه واحد، به دو گروه مخالف شیعه و سنی، نخستین میوه تلخ ولایت ناپذیری عده‌ای بود.

مولا امیرالمؤمنین در خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُم‏؛ شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیت قلب انسان را می‏میراند و دچار غم و اندوه می‏کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید.»

اگر امروز کشور ما یک ملت واحد و سربلند دارد به خاطر روحیه ولایت پذیری آنان است. تاریخ ثابت کرده هرگاه مردم و مسئولان ما چشم به دهان رهبری دوختند، سربلند و عزتمند شدند. در حماسه نه دی که بعد از جریان فتنه رخ داد، روحیه ولایت پذیری و اطاعت از ولی زمان آنان بود که سبب قبولی در امتحان فتنه شد.

امام رضا (ع) در بیانی، بعد از ذکر بعضی از ادلّه درباره دلیل وجود ولی امر، می‌‌فرماید: «وَ مِنهَا أَنَا لاَ نَجِدُ فِرقَةً مِنَ الفِرَقِ وَ لاَ مِلَّةَ مِنَ المِلَلِ عَاشُوا وَ بَقُوا إِلاَّ بِقَیِّمٍ وَ رَئِیسٍ، لَمَّا لاَ بُدَّ لَهُم مِنهُ فِی أَمرِ الدِّینِ وَ الدُّنیَا، فَلَم یَجِز فِی حِکمَةِ الحَکِیمِ أَن یُترَکَ الخَلقَ وَ هُوَ یَعلَمُ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لَهُم إِلاَّ بِهِ[۸]؛ ما هیچ گروه یا ملّتی را نیافتیم که بتواند به حیات و بقای خود ادامه دهد، مگر با وجود سرپرست، قیّم و رئیسی (که به امور آنان رسیدگی کند)؛ زیرا مردم به ناچار به وجود سرپرستی نیاز دارند که کارهای دنیا و آخرت آنان را تنظیم نماید»

۳.موجب پاک شدن انسان‌ها

ولایت معصومین (ع) ولایت تضمین شده‌ای از جانب خداوند متعال است: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»[۹] معصومین (ع) عصمت مطلقه دارند. خداوند با «إِنَّما» فرموده من شما را دائما محافظت می‌کنم و هیچ رجس و مرتبه‌ای از شرک خفی و جلی در شما راه پیدا نمی‌کند و شما در محیط نورید.

راه رسیدن به طهارت برای دیگران چیست؟ معنای «إِنَّما» این است که شما سرچشمه طهارتید؛ دیگران به اندازه‌ای که از ولایت شما بنوشند مطهرند. در زیارت جامعه کبیره گواهی می‌دهیم: «وَ أَنَّ أَرْوَاحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طِینَتَکُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْض»[۱۰]‏ و در فراز دیگری از زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا»[۱۱]یعنی پاکی سرشت ما و خَلق و خُلق ما و طهارت و رشد ما با ولایت است.

تأثیرگذاری اعتقاد به ولایت بر اخلاق و نفوذ آن در مسائل مربوط به تهذیب نفس و سیر و سلوک الى اللّه، تنها از جهت اسوه بودن اولیاءالله و هدایت‌های آن‌ها از طریق گفتار و رفتار نیست؛ بلکه به عقیده جمعى از بزرگان و دانشمندان، نوعى دیگر از ولایت وجود دارد که از شاخه‏هاى ولایت تکوینى محسوب مى‏شود و از نفوذ معنوى مستقیم رهبران الهى، در تربیت نفوس آماده از طریق ارتباط پیوندهاى روحانى خبر مى‏دهد.[۱۲]حدیث معروف ابو بصیر و همسایه توبه کارش گواه بر این مطلب است.

ابوبصیر مى‏گوید: همسایه‏اى داشتم که از کارگزاران حکومت ظالم (بنى‌امیّه یا بنى‌عبّاس) بود و اموال فراوانى از این طریق فراهم ساخته و به عیش و نوش لهو و شرابخوارى و دعوت گروه‌های فساد به این مجالس مشغول بود. بارها شکایت او را به خودش کردم،‏ ولى دست برنداشت. هنگامى که زیاد اصرار کردم گفت: اى مرد! من مردى مبتلا و آلوده به گناهم و تو مرد پاکى هستى، اگر شرح حال مرا براى دوست بزرگوارت، امام صادق (ع) بازگویى امیدوارم که خدا مرا بدین وسیله نجات دهد.

سخن او در دل من اثر کرد؛ هنگامى که خدمت امام صادق (ع) رسیدم و حال او را باز گفتم؛ فرمود: هنگامى که به کوفه باز مى‏گردى او به دیدار تو مى‏آید؛ به او بگو: جعفر بن محمد براى تو پیام فرستاده و گفته است کارهاى گناه آلوده‏ات را رها کن و من بهشت را براى تو ضامن مى‏شوم!

ابوبصیر مى‏گوید: هنگامى که به کوفه بازگشتم، او به دیدارم آمد. هنگامى که مى‏خواست برخیزد، گفتم: بنشین تا منزل خلوت شود، کارى با تو دارم. هنگامى که منزل خلوت شد به او گفتم اى مرد! شرح حال تو را براى امام صادق (ع) گفتم، فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو اعمال زشت خود را ترک کند و من براى او ضامنِ بهشتم!

همسایه ‏ام سخت منقلب شد و گریه کرد؛ سپس گفت: تو را به خدا جعفر بن محمد چنین سخنى را به تو گفته است؟! ابو بصیر مى‏گوید سوگند یاد کردم که او چنین پیامى را براى تو فرستاده است!

آن مرد گفت: همین کافى است و رفت!

پس از چند روز به سراغ من فرستاد؛ دیدم پشت در خانه‏اش در حالى که بدنش (تقریباً) برهنه است، ایستاده و مى‏گوید: اى ابو بصیر! چیزى در منزل من (از اموال حرام) باقى نمانده، مگر اینکه از آن خارج شدم. (آنچه را که صاحبانش را مى‏شناختم به آن‌ها دادم و بقیّه را به نیازمندان بخشیدم.) و تو مى‏بینى اکنون من در چه حالتم!

ابو بصیر مى‏گوید: من از برادران شیعه لباس (و سایر نیازمندی‌های زندگى) را براى او جمع‌آوری کردم. مدّتى گذشت که باز به سراغ من فرستاد که بیمارم نزد من بیا! من مرتّب به او سر مى‏زدم و براى درمان او مى‏کوشیدم. (ولى درمان‌ها سودى نبخشید) و سرانجام او در آستانه مرگ قرار گرفت.

من در کنار او نشسته بودم و او در حال رحلت از دنیا، بى‏هوش شد؛ هنگامى که به‏ هوش آمد، صدا زد اى ابو بصیر! یار بزرگوارت به عهد خود وفا کرد! این سخن را گفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

مدّتى بعد به زیارت خانه خدا رفتم؛ سپس براى زیارت امام صادق (ع) به در خانه آن حضرت آمدم و اجازه ورود خواستم؛ هنگامى که وارد شدم در حالى که یک پاى من در دالان خانه و پاى دیگرم در حیاط خانه بود، امام (ع) بدون مقدمه از داخل اتاق صدا زد: اى ابو بصیر! ما به عهدى که با دوست تو کرده بودیم وفا کردیم![۱۳]

ممکن است که این حدیث جنبه یک توبه عادى و معمولى داشته باشد، ولى با توجّه به آلودگى فوق‏العاده آن مرد گناهکار و اعتراف خودش به اینکه بدون نظر و عنایت امام قدرت بر تصمیم‌گیری و نجات از چنگال شیطان را نداشت، این احتمال بسیار قوى به نظر مى‏رسد که این انقلاب و دگرگونى در آن مرد آلوده ولى آماده، با تصرّف معنوى امام صورت گرفت؛ زیرا او در اعماق قلبش نقطه روشنى از ولایت داشت و همان نقطه نورانى سبب شد که امام صادق (ع) به او توجّه و در او تصرّفى کند و او نجات یابد!

نمونه دیگرى از این تأثیر معنوى و ولایت تکوینى در تهذیب نفوس آماده، همان موردى است که مرحوم علّامه مجلسى در «بحارالانوار» نقل مى‏کند، مى‏گوید:

 در آن هنگام که موسى بن جعفر (ع) در زندان هارون بود؛ هارون کنیزى زیبا و صاحب جمال به خدمتش فرستاد (البتّه در ظاهر براى خدمت بود و در باطن به پندار خودش فریب دادن امام (ع) از طریق آن کنیز بود) هنگامى که امام متوجّه او شد، همان جمله‏اى را که سلیمان (ع) در مورد هدایاى «ملکه سبا» گفته بود بیان فرمود: «بَلْ انتُمْ بِهَدِیَّتِکُمْ تَفْرَحُونَ[۱۴]؛ شما هستید که بر هدایایتان خوشحال مى‏شوید!»

 سپس افزود: من نیازى به این کنیز و مانند آن ندارم.

هارون از این مسئله خشمناک شد، فرستاده خود را نزد آن حضرت فرستاد و گفت به او بگو ما با میل و رضاى تو، تو را حبس نکردیم؛ و با میل تو، تو را دستگیر نساختیم!

کنیزک را نزد او بگذار و برگرد!

مدّتى گذشت، هارون خادمش را فرستاد تا از وضع حال کنیز با خبر شود. (آیا توانسته است در امام نفوذ کند یا نه؟) خادم برگشت و گفت کنیز را در حال سجده براى پروردگار دیدم! سر از سجده بر نمى‏داشت و پیوسته مى‏گفت: قُدُّوسٌ سُبْحانَکَ سُبْحانَکَ!

هارون گفت: به خدا سوگند موسى بن جعفر (ع) او را سحر کرده! کنیز را نزد من بیاورید! هنگامى که او را نزد هارون آوردند، بدنش (از خوف خدا) مى‏لرزید و چشمش به سوى آسمان بود.

هارون گفت: جریان تو چیست؟

 کنیز گفت: من حال تازه‏اى پیدا کرده‏ام؛ نزد آن حضرت بودم و او پیوسته شب و روز نماز مى‏خواند؛ هنگامى که سلام نماز را گفت در حالى که تسبیح و تقدیس خدا مى‏کرد، عرض کردم مولاى من! آیا حاجتى دارى انجام دهم؟ فرمود: من چه حاجتى به تو دارم؟

گفتم: مرا براى انجام حوائج شما فرستاده‏اند!

 اشاره به نقطه‏اى کرد و فرمود این‌ها چه مى‏کنند؟ کنیز مى‏گوید: من نگاه کردم، چشمم به باغى افتاد پر از گل‌ها که اوّل و آخر آن پیدا نبود؛ جایگاه‌هایى در آن دیدم که همه با فرش‌های ابریشمین مفروش بود؛ خادمانى بسیار زیبا که مانند آن‌ها را ندیده بودم، آماده خدمت بودند. لباس‌های بی‌نظیری از حریر سبز در تن داشتند و تاج‌هایی از درّ و یاقوت بر سر و در دست‌هایشان ظرف‌ها و حوله‏هایى براى شستن و خشک‌کردن بود؛ و نیز انواع غذاها را در آنجا آماده دیدم؛ من به سجده افتادم و همچنان در سجده بودم تا این خادم مرا بلند کرد، هنگامى که سر برداشتم خود را در جاى اوّل دیدم!

 هارون گفت: اى خبیثه! شاید سجده کرده‏اى و به خواب رفته‏اى و آنچه دیدى در خواب دیدى! کنیز گفت: نه به خدا قسم اى مولاى من! من قبلاً این صحنه‏ها را دیدم، سپس به خاطر آن سجده کردم! هارون الرّشید به خادم گفت: این زن خبیث را بگیر و نزد خود نگاه دار تا احدى این داستان را از او نشنود!

 کنیز بلافاصله مشغول نماز شد؛ هنگامى که از او سؤال کردند چرا چنین مى‏کنى؟

گفت: این گونه عبد صالح – موسى بن جعفر (ع)- را یافتم. هنگامى که توضیح بیشترى خواستند، گفت: در آن زمان که آن صحنه‏ها را دیدم حوریان بهشتى به من گفتند: از بنده صالح خدا دور شو تا ما وارد شویم، ما خدمتکار او هستیم نه تو!

 «کنیز پیوسته در این حال بود تا از دنیا رفت.[۱۵]

۴. رسیدن به شفاعت ائمّه و ورود به بهشت

ائمّه (ع) شفیع ارادتمندان خویش در روز قیامت هستند و انسان ولایتمدار مورد شفاعت ایشان است، چنان‌که در زیارت جامعه می‌‌خوانیم: «وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ… وَ الشَّفَاعَةُ الْمَقْبُولَةُ[۱۶]؛ شما شفیع عالم باقی (آخرت) هستید… و شفاعت شما پذیرفته شده است»

افراد ولایت‌پذیر و ولایتمدار رستگارانند. این خطاب مکرّر از زبان پیامبر گرامی (ص) نقل شده است که: «إِنَّ هَذَا وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ[۱۷]؛ روز قیامت، این مرد – علی (ع) – و شیعیان او رستگاران و اهل نجات هستند»

آنها که به حمایت از ولایت برخاستند، در منزلگاه بهشت جای داده خواهند شد، چنان‌که در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده است: «مَنِ اتَّبَعَکُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ؛ هر کس که از شما ائمّة هدی (ع) پیروی کند، جایگاه او بهشت خواهد بود»

ولایتمدار بدون حساب، در بهشتِ لقاء حضرت احدیّت داخل می‌شود، چون بعد از آنکه حق را شناخت، هر چه خیر از دستش می‌آمد، انجام داده است و این وعده الهی است که «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ[۱۸]؛ هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد ـ خواه مرد یا زن ـ در حالى که مؤمن باشد، آن‌ها وارد بهشت مى‏شوند و در آن روزى بى‏حسابى به آن‌ها داده خواهد شد»

محبت رسول‌الله و اهل‌بیت او موجب تقویت و سنگینی اعمال شده، سبب ثقل میزان می‌گردد و به حال انسان فایده می‌بخشد و نهایت اینکه ائمّه صراط مستقیم هستند و آنکه بر این صراط است، به راحتی از پل صراط خواهد گذشت و همنشین اهل بیت (ع) خواهد شد.

چنان‌که امیرالمؤمنی علی (ع) فرموده‌اند: «وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا[۱۹]؛ به خدا قسم! اگر سنگی ما (اهل بیت) را دوست داشته باشد، با ما محشور خواهد شد»

و اما در تمامی دوران‏ها، ولایت مورد هدف تمامی دنیاطلبان برای رسیدن به اهداف شوم خود بوده است و حضرت زهرا (س) به عنوان اولین حامی و مدافع ولایت، آغازگر دفاع از حریم ولایت است.

دفاعیات و مبارزات حضرت زهرا (س) از آن جهت مهم و سرنوشت‏ساز است که الگویی برای مبارزه وجود نداشت و ایشان خود طراح مبارزه با تحریف و ترسیم کننده‏ نقشه‏ دفاع از ولایت شد و چون سیاستمداری قهرمان در صحنه،‏ ظاهر شد.

حضرت زهرا (س) برترین الگوی ولایت پذیری می‌باشد. آن حضرت در کنار علی (ع) نه به عنوان همسر بلکه در جایگاه دفاع از ولایت مشاهده می‌شود. حضرت علی (ع) در برهه‏ای از زمان، بنابر مصلحت زمان خویش،‏ سکوت کرد و چه کسی می‏توانست‏ با ایستادگی در برابر جریان حذف ایشان، حقایق را برای حق طلبان روشن کند جز حضرت زهرا (س). و اینکه چگونه با این بانوی ولایت مدار برخورد شد، بماند و بماند …


[۱]. روش ابهامی

[۲]. منتهی الامال، ج۱، ص۵۹۷.

[۳]. تاریخ طبری، ج۵، ص۳۶۵-۳۶۷.

.[۴] مروج الذهب، ج۳، ص۶۵.

[۵]. الأمالی طوسی، ص ۱۰۵.

[۶]. الکافی، ج‏۱، ص ۴۳۰.

[۷]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص ۹۹.

[۸]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص ۱۰۱.

[۹]. احزاب/۳۳.

[۱۰]. من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص ۶۱۳.

[۱۱]. همان.

[۱۲]. اخلاق در قرآن، ج‏۱، ص ۳۸۷.

[۱۳]. بحار الأنوار، ج‏۴۷، ص ۱۴۵.

[۱۴]. نمل/۳۶.

[۱۵]. بحار الأنوار، ج‏۴۸، ص ۲۳۸.

[۱۶]. من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص ۶۱۳.

[۱۷]. تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۸۵.

[۱۸]. غافر/ ۴۰.

[۱۹]. تفسیر العیاشی، ج‏۱، ص ۱۶۷.

برنامه ریزی پیامبر(ص) برای جانشینی امیرالمومنین(ع)

نویسنده/ سخنران:
وجود مقدس پیامبر بعد از مأموریت به ابلاغ جانشینی امیرالمومنین در غدیر سختی های زیادی را متحمل شدند و چون از اتفاقات بعد از این جانشینی آگاهی داشتند طوری تدبیر کردند که حکومت بعد از ایشان به راحتی به امیرالمومنین برسد

متن زیر چکیده مفصلی از سخنرانی شب سوم هیات ثارالله جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در ایام ماه صفر سال ۹۳ است که به تاریخ ۲۹ آذرماه ۹۳ برگزار شده است. ایشان در این جلسه اظهار داشتند وجود مقدس پیامبر بعد از مأموریت به ابلاغ جانشینی امیرالمومنین در غدیر سختی های زیادی را متحمل شدند و چون از اتفاقات بعد از این جانشینی آگاهی داشتند طوری تدبیر کردند که حکومت بعد از ایشان به راحتی به امیرالمومنین برسد؛ از جمله کارهای آن بزرگوار تجهیز سپاه اسامه و بیرون کردن سران از مدینه بود که البته آنان از این کار سر باز زدند و در نتیجه بعد از رحلت رسول اکرم در حالی که بدن ایشان هنوز روی زمین بود دومی را به عنوان جانشین حضرت انتخاب کرده و مسیر را از همان ابتدا تغییر دادند.

تاریخچه ای از اتفاقات بعد از غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. قرآن کریم می فرماید: «مَنْ لَمْ یَأْتِکُمْ هَلَکَ‏ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ»(۱)‏، رسول اکرم در اواخر سال دهم هجری مأموریت بزرگ خود یعنی غدیر را انجام دادند، خدای متعال در این مأموریت با بیان های مختلف به پیامبر می گویند که ما حامی شما هستیم «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»(مائده/۶۷). در سوره انشراح هم خداوند وقتی می خواهد دستور نصب امیرالمؤمنین را بدهد می فرماید: همان طور که اصل رسالت بار سنگینی بود و ما به شما شرح صدر دادیم و دعوت شما را با همه موانعی که وجود داشت فراگیر کردیم، این نصب هم سختی هایی دارد که بعد آن گشایش است «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا * فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ * وَ إِلىَ‏ رَبِّکَ فَارْغَب»(شرح/۵-۸)

نبی اکرم(ص) از همه اتفاقات بعد از این نصب آگاهی داشتند؛ در نهج البلاغه آمده است که وقتی کار بر اولی تمام شد و آن ها قافیه را باختند ابوسفیان نزد امیرالمومنین آمد و گفت: «من می خواهم با شما بیعت کنم! حضرت فرمود: کسی که میوه را قبل از وقت می چیند مثل کسی است که میوه را در زمین دیگری می کارد، زحمت را او می کشد اما برداشت را صاحب زمین می کند. الآن دیگر وقت تشکیل حکومت گذشته است و حوادثی در راه است که اگر بدانید مثل طنابی که در چاه می لرزد به لرزه می افتید»

آمده است که حضرت فاطمه زهرا(س) کنار احد می آمدند و گریه می کردند، شخصی به ایشان گفت: «چرا گریه می کنید؟ مگر شما ما را دعوت به صبر نکردید؟ حضرت فرمود: نمیدانی اینان با ما چه کردند، اگر می گذاشتند که کار بر روال خودش پیش رود بین دو مومن هم اختلاف نمی افتاد»

پس نبی اکرم(ص) با همه سختی هایی که بود کار را تمام کردند، لذا در قرآن به پیامبر می فرمایند: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ»(مائده/۳) سران کفر و آن هایی که برای پیامبر نقشه می کشیدند در این روز ناامید شدند. در شب مبعث نیز حضرت علی(ع) می فرماید: «من در غار احد بودم که صدایی شنیدم «سَمِعْتُ‏ رَنَّةَ الشَّیْطَان‏»(۲)، به پیامبر عرض کردم این صدای چیست؟ فرمودند: صدای ناله شیطان است که بعد از بعثت من از پرستش خود نا امید شده است». در شب مبعث ظاهر کار این بود که پیامبر مأموریت پیدا کردند اما باطن کار این است که «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّحَلِّ الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظِّم‏»(۳) وقتی شیطان دید با توحید گشوده شد فهمید که دیگر باب شرک بسته شده است و ناامید شد.

در غدیر هم همین اتفاق افتاد و حتی در روایت آمده است که جنود شیطان از او تبری جستند، شیطان هم گرچه می دانست دیگر کار تمام است اما گفت: صبر کنید که نقشه های دیگر در راه است! لذا در روز سقیفه جنود شیطان دوباره آمدند و با او بیعت کردند!

برنامه ریزی پیامبر(ص) برای جانشینی امیرالمومنین(ع)

آمده است که پیامبر(ص) بعد از حجة الوداع وقتی به مدینه رسیدند بر بالای بلندی رفتند و فرمودند:«من سیاهی های فتنه را در خانه های شما می بینم که هر روز هم شدید تر می شود».

یکی از اتفاقات ایام محرم در سال دهم هجری این بود که پیامبر بعد از رسیدن به مدینه سپاه اسامه را برای لشگر کشی به روم تجهیز کردند و فرماندهی آن لشگر را به جوانی به نام اسامه دادند، سپس همه بزرگان مهاجر و انصار را مأمور کردند که در این سپاه حضور داشته باشند؛ اما آنان به فرماندهی این جوان گلایه کردند و حضرت هم در جوابشان پاسخ دادند:«شما با پدر او هم مخالف بودید اما دیدید که از عهده کار بر آمد، اسامه هم فرد لایقی است، خیرخواهی او را بکنید و با این لشگر بروید»

بنابراین مدینه خالی از سران مهاجر و انصار شد و کاملا پیداست که این حرکت زمینه سازی برای ولایت امیرالمومنین(ع) بود. اما با بیماری حضرت اوضاع تغییر کرد و سران مهاجر که بدون اذن حضرت از اردوگاه به مدینه در رفت و آمد بودند مانع تجهیز لشگر شدند. در نقل ها آمده است که هنگامی که حال حضرت وخیم شد ایشان فرمودند شخصی را برای نماز ظهر به مسجد بفرستید، اما آنچه از خانه حضرت بیرون رفت این بود که اولی برای نماز به مسجد برود، که پیامبر با شنیدن این حرف با تکیه بر امیرالمومنین به مسجد رفتند و در حالی که یک رکعت از نماز خوانده شده بود در جلوی صف ایستادند، پس نماز به هم خورد و همه به پیغمبر اقتدا کردند. بعد از اتمام نماز هم فرمودند: مگر شما نباید در سپاه اسامه باشید؟! «جَهِّزُوا جَیْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَیْش‏»(۴)

دومین تدبیر حضرت برای ولایت امیرالمومنین

در آخرین پنج شنبه عمر حضرت که اصحاب همه جمع بودند پیامبر فرمودند: «بروید دوات و قلم بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که گمراه نشوید»، اختلاف شد و بعضی گفتند پیامبر درست می گوید اما بعضی دیگر گفتند پیامبر در تب می سوزد و هزیان می گوید و دومی هم گفت:«إِنَ‏ الرَّجُلَ‏ لَیَهْجُر»(۵)

نکته بسیار مهم این است که پیغمری که می خواهد عالم را عوض کند نه تنها هیچ وقت تحت تأثیر فضای تاریخی و اجتماعی قرار نمی گیرد بلکه مشرف به آن ها است؛ بله، ما این گونه هستیم و حتی متناسب با فرهنگ جامعه ی مان فکر می کنیم که البته می شود آرام آرام خود را به معصومین نزدیک کرد و از فرهنگ جامعه رها شد. ما به اندازه ای که پیغمبر اکرم(ص) در نگاهمان عظمت دارد به همان اندازه خدا را می شناسیم و اصلا معنای صلوات ما این است که در ما مقامات توحیدی ایجاد شود «وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا»(۶)، باطن صلوات تواضع و تجدید عهد در میثاق است. عهد عالم میثاق، عهد توحید است و ارتباطش با صلوات این است که رسیدن به توحید جز با تواضع در برابر نبی اکرم ممکن نیست. این همان درسی است که قرآن در آیاتی که مربوط به سجده در مقابل خلیفه است به ملائک نیز داده است و اصلا شرط موحد شدن آنان را این سجده دانسته است؛ چرا که این سجده شرک نیست بلکه خود بندگی و توحید است. این صلوات همان سجده بر خلیفه است و اگر پیغمبر اکرم هیچ معجزه ای جز صلوات نداشت، همین صلوات برای اثبات پیامبری اش کافی بود.

علی ای حال بعد از درخواست پیامبر برای آوردن دوات و قلم بین عده ای که می گفتند: «حَسْبُنَا کِتَابُ‏ اللَّه»‏(۷) و عده ای که گفتند بگذارید پیامبر وصیتش را بکند اختلاف شد، پس پیامبر فرمودند: «قُومُوا»، بروید و وصیتی نکردند. برخی اشکال می گیرند و می گویند: خب پیامبر می نوشتند، اشکالی که پیش نمی آمد؟! جواب این است که چه فایده ای داشت! وقتی پیامبر زنده است و شخصی می گوید: «إِنَ‏ الرَّجُلَ‏ لَیَهْجُر» و از طرف اطرافیان به خاطر این حرف سرزنش نمی شود بلکه سر و صدا می شود که شاید او راست می گوید، نوشته چه فایده ای دارد؟!

یکی از خصوصیات پیامبر این است که «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏»(۳)، عصمت مطلقه دارند؛ پس اگر کسی گفت که ایشان حرف نامربوط می زنند به نظر شما این شخص مسلمان است؟! و یا این که کسی بگوید: تشخیص کسی که این حرف را زده این بوده است! بنابراین وقتی کتابی به نام موافقات فلانی نقل می شود، معلوم است نتیجه اش این می شود!

اتفاقات بعد از رحلت پیامبر(ص)

طبق نقل ها در بیست و هشت صفر پیامبر(ص) رحلت کردند و بعد از رحلت ایشان چند حادثه رخ داد. اول این که مهاجرین در مسجد جمع شده بودند که خبر رحلت پیامبر آمد، دومی آمد و گفت:«پیامبر از دنیا نرفته بلکه مثل موسی کلیم برای عبادت خدا رفته است، من دست و پای کسی که بگوید پیامر رحلت کرده است را قطع می کنم!!!»

دومین اتفاق این بود که اولی که در بیرون از مدینه بود وارد شهر شد(که البته برخی همین بیرون بودن از مدینه را نقشه ای برای همراه سازی قبایل آنجا دانسته اند تا بتوانند به وسیله آن ها از مردم بیعت بگیرند) و تا خبر را شنید مستقیم به خانه عایشه رفت، روانداز پیامبر را کنار زد و گفت:«بعد از این دیگر مرگی نخواهد بود»، سپس به مسجد رفت و گفت: «ای مردم! پیامبر از دنیا رفته است، هرکس او را می پرستیده است باید بداند که او دیگر در میان ما نیست و هرکس خدا را می پرستیده است راه خدا همچنان باز است «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ»(آل عمران/۱۴۴) که البته این آیه را نابجا خواند چون این آیه برای جنگ احد است. دومی کانه این آیه را تا به حال نشنیده پس ساکت شد.

سپس اولی و دومی و چند نفر دیگر به سمت سقیفه بنی صاعده رفتند، انصار که در سقیفه بودند گفتند: پیامبر(ص) تا در مکه بودند نتوانستند کاری بکنند و از وقتی وارد مدینه شدند کار ها به درستی پیش رفت، این ما بودیم که به ایشان کمک کردیم و با حمایت ما اسلام گسترش پیدا کرد پس حکومت بعد از ایشان برای ما است و اگر مهاجرین این را نپذیرند ما آن ها را از شهر بیرون می کنیم. بعد دومی برخواست و گفت: پیامبر از قریش بودند و جانشین بعدی نیز حتما باید از طائفه خود ایشان باشد چرا که ما غیر از این را تحمل نخواهیم کرد، البته احترام شما انصار سرجای خود است و شما وزیر خواهید شد. سپس یکی از بزرگان انصار برخواست و دوباره بر جانشینی گروه خود تاکید کرد. بعد دومی گفت: در یک غلاف دو شمشیر را نمی توان جا داد و خلافت برای ما است بعد هم به سمت ابوعبید جراح و اولی اشاره کرد و گفت: با هر کدام که می خواهید بیعت کنید! آن ها نیز با ابوبکر بیعت کردند و در تاریخ آمده است که خود آن ها هم فکر نمی کردند که مسأله به این راحتی حل شود. بعد هم در راه هرکس را می دیدند به زور او را برای بیعت با ابوبکر می بردند.

وجود مقدس امیرالمومنین در همه این اوفات مشغول تجهیز رسول اکرم و حل و فصل امور ایشان بود و حتی در نقل دارد که عباس، عموی پیامبر آمد و به ایشان گفت: اجازه دهید من با شما بیعت کنم تا دیگران نیز بیایند، که ایشان فرمودند: چرا در خلوت؟! مگر قرار است با دیگری بیعت شود، بیعت در خلوت فایده ای ندارد! بنابراین واضح است که اعضای سقیفه از قبل برنامه ریزی کرده بودند و با این کار مدینه را به تسخیر خود در آورده و مسیر را از همان روز های اول بعد از رحلت تغییر دادند. السلام علیک یا اباعبدالله…

پی نوشت ها:

(۱) زیارت جامعه کبیره

(۲) شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج‏۱۳، ص: ۱۹۷

(۳) مفاتیح الجنان- دعای شب بیست و هفت رجب

(۴) بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۳۰، ص: ۴۳۲

(۵) بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۳۰، ص: ۵۳۵

(۶) زیارت جامعه کبیره

(۷) بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۲۲، ص: ۴۷۳

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید محمدمهدی میرباقری

غدیر برترین عید

نویسنده/ سخنران:
«الْیَوْمَ‏ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دِینَکُمْ» امروز دین شما کامل است. ۲- «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» نعمت‌هایت تمام، دین کامل، خدا راضی، دشمنان مأیوس. این روز چه روزی است؟ از امام صادق پرسیدند: مهمتر از عید قربان و عید فطر و جمعه باز هم عید است؟ فرمو

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»

بحث ما در آستانه غدیر خم ۹۶ است و هفده شهریوری که جمعیت انبوهی در چهارراه شهدا، میدان ژاله قبل شهید شدند و امام در بین همه شهدا، این کلمه را امام درباره میدان ژاله گفت. فرمود: ای کاش من هم میان شهدای هفده شهریور بودم. بیشترین شهید را تهران در آن روز و در آن منطقه داد. الآن در آستانه هفده شهریور عزیزان بحث را گوش می‌دهند. برای اینکه یک هدیه برای آنها بفرستیم سه تا صلوات ختم کنید. ثواب صلوات را هدیه به روح شهدای هفده شهریور بفرستید. (صلوات حضار)
در ماجرای غدیر خم که روز بسیار مهمی است از امام صادق پرسیدند: مهمتر از عید قربان و عید فطر و جمعه باز هم عید است؟ فرمود: بله یک عیدی است که از همه عیدها مهمتر است. در غدیر خم یک آیه در قرآن داریم چهار تا نکته در یک آیه است که اگر یکی از اینها بود، کافی بود یک عید باشد، چه برسد به اینکه چهار تا باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع: غدیر! ۱- «الْیَوْمَ‏ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دِینَکُمْ» (مائده/۳) یکی یأس کفار، روزی است که قرآن می‌گوید: امروز کفار مأیوس شدند. «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ‏ کَفَرُوا» (مائده/۳) «أَتْمَمْتُ» دین تمام، «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» یکی رضای خدا، امروز خدا از شما راضی شد. «وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً». یک آیه در قرآن داریم. یک صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)

۱- کامل شدن دین، در گرو نصب جانشین معصوم

در قرآن یک آیه داریم مثل کلاهی که این کلاه چهار پر دارد. یک پر این است که خدا می‌گوید: «الْیَوْمَ‏ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دِینَکُمْ» امروز دین شما کامل است. ۲- «وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» نعمت‌هایت تمام، دین کامل، خدا راضی، دشمنان مأیوس. این روز چه روزی است؟ هیچ روزی نیست که این کلاه قد سر آن روز باشد. روزهای مهم، یک نگاه سریع السیر کنیم. روزی که پیغمبر به پیغمبری رسید. روز بعثت، عید مبعث، آن روز دین کامل شد. تازه امروز صبح پیغمبر، پیغمبر شده است. مثل بچه که از مادر متولد شد که پروفسور نیست. حالا متولد شد. سه سال مخفیانه تبلیغ کرد. بعد خدا دستور داد «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِین‏» (حجر/۹۵) دیگر مخفیانه تبلیغ نکن، علنی کن. آن روزی که خدا گفت: علنی، آن روز هم دین کامل نشد. تازه پیغمبر از خوف بیرون آمده و می‌خواهد علنی صحبت کند. این کلاه قد سرش نیست.
روز تولد حضرت زهرا دین کامل نشد. باید این آیه در روزهای آخر پیغمبر باشد. چون اگر بگوییم: قبل از روزهای آخر دین کامل شده است، پس باقی آیه‌ها حرف زیادی بوده نعوذ بالله! وقتی خدا به پیغمبر می‌گوید: دین کامل شد. یعنی بعد از این دیگر چیزی جایی نیست. نعمت تمام، دین کامل، نمی‌شود وسط کار باشد. شما وقتی می‌توانی بگویی: این پرونده تمام است. مدرکش کامل است که دیگر بعد از این پرونده‌ای نباشد.
فتح‌های مکه؛ بعضی جنگ‌ها که شکست می‌خورد. مثل جنگ احد که شکست خوردند. بعضی جنگ‌ها هم پیروز شدند. جنگ‌هایی که پیروز شدند مثل احد، بدر پیروز شدیم. در خندق پیروز شدیم. خیبر پیروز شدیم. احزاب پیروز شدیم. در جنگ‌هایی پیروز شدیم. آنجایی که شکست خوردیم، شکست خوردید؟! حالا دینت کامل است. بابا لت و پار شدیم، دین ما کامل است؟ ما را کشتند و اسیر کردند. پس روز شکست که نیست. روزهای پیروزی هم آنهایی که در جبهه شکست خوردند مأیوس می‌شوند.

۲- مأیوس شدن کفار از غلبه بر اسلام

قرآن نمی‌گوید: «یَئِسَ الذین فی الجهاد»، «یَئِسَ الذین یحاربون» می‌گوید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ‏ کَفَرُوا» همه کفار مأیوس شدند. در جبهه اگر در عملیاتی ما دشمن را شکست دادیم، همه‌ی کفار کره زمین مأیوس شوند یا آنهایی که در جبهه هستند؟ کمک کنید. در جبهه یا همه؟ کوتاه و بلند گفتید… یکبار دیگر دقت کنید.
در جبهه وقتی انسان پیروز می‌شود و رقیب او شکست می‌خورد، این رقیب شکست خورده مأیوس می‌شود یا همه مردم کره زمین؟ شکست خورده مأیوس می‌شود. قرآن نگفته: «الیوم یئس الذین یحاربونکم»، «یئس الذین فی الجهاد» نمی‌گوید: اینهایی که در جبهه هستند مأیوس شدند. می‌گوید: همه کفار مأیوس شدند. پس باید یک حادثه‌ای باشد که همه کفار مأیوس شوند. در جبهه، حتی پیروز هم شدیم همه مأیوس نمی‌شوند. آنهایی که شکست خوردند مأیوس می‌شوند. ممکن است تازه نفس بیاید و مأیوس نباشد. درست است؟ چه دارم می‌گویم؟
بسم الله الرحمن الرحیم، یک آیه در قرآن است مثل یک تاج است. چهار پر دارد. دین کامل شد. نعمت تمام شد. خدا راضی شد و کفار مأیوس شدند. این کلاه سر کدام روز می‌رود؟ سر هیچ روزی نمی‌رود. حتی اهل سنت بعضی گفتند: این مراد حج است. چون حجة الوداع سال آخر عمر پیامبر بود. مکه رفت و اعمال حج را انجام داد و مسلمان‌ها هم اعمال و مناسک حج را یاد گرفتند. قرآن نگفته: «الیوم اکملت لکم حجکم» می‌گوید: «الْیَوْمَ‏ أَکْمَلْتُ‏ لَکُمْ دِینَکُمْ» همه دین! این حج یکی از دین است. هرچه فکرش را می‌کنی این فرمول دو دو تا چهار تا، فرمول ریاضی، یک سر می‌خواهیم که این کلاه قد سرش باشد. قد سر هیچکس نیست جز غدیر خم! چون غدیر خم در آستانه‌ی رحلت پیغمبر است. بعد از هفتاد روز پیغمبر از دنیا رفت. اگر دین کامل شود، اگر ماشین تمام باشد ولی راننده خوب نباشد، کامل نیست. این هم یک مورد.

۳- توطئه‌های کفار برای نابودی اسلام

کفار چند رقم به پیغمبر ضربه زدند، نشد. ۱- فحش بدهیم. چه؟ فحش‌ها و تهمت‌ها در قرآن هست. شاعر! تو شاعر هستی. کاهن، تو کاهن هستی. پیشگویی می‌کنی. ساحر، تو سحر می‌کنی. مسحور، تو را سحر کردند. «یُعَلِّمُهُ‏ بَشَر» (نحل/۱۰۳) یک کسی چیزی یادت داده است. «وَ أَعانَهُ‏ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُون‏» (فرقان/۴) یک گروهی و باندی پشت پرده به تو کمک کردند. دروغ می‌گویی. «افتری»، «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (انعام/۲۵) اینها بافته‌های تاریخ است. هرچه متلک گفتند نشد. پیغمبر هی پیش می‌رفت. جنگ شروع شد، ریختند در خانه او را بکشند. حضرت علی جای او خوابید و نشد. جنگ‌ها، هر جنگی چه پیروز می‌شدیم و چه شهید می‌شدیم، اسلام محو نشد. گفتند: ولش کن، پیغمبر پسر ندارد! دختر هم در زمان جاهلیت جزء انسان حساب نمی‌شد. یک دختر دارد. با یک دختر هم دینش نمی‌ماند. صبر کنید دو سه روز دیگر می‌میرد! ۶۳ سال دارد. همه منتظر بودند پیغمبر بمیرد و چراغ خاموش شود. یکباره در غدیر خم دیدند که گفت: «مَن کنتُ مولاه‏ فعلىّ مولاه‏». هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست. دیدند اِ… پسر ندارد ولی یک کسی را معین کرد که اگر پسر هم داشت بهتر از او نبود. آنجا همه کفار مأیوس شدند. چه آنهایی که در جبهه هستند. چه آنهایی که نقشه کشیده بودند. لذا نمی‌گوید: «یئس الذین فی الجبهه» شکست خورده‌های جبهه مأیوس نشدند. تمام کفار در جبهه و بیرون جبهه گفتند: عجب! نشد.
امام وقتی از دنیا رفت، ضد انقلاب‌ها ریختند در فرودگاه که به ایران بیایند. یک مرتبه رادیو اعلام کرد، آیت الله خامنه‌ای به عنوان رهبر تعیین شد. جمعی از همان فرودگاه برگشتند. گفتند: ما ایران رفتیم و گفتیم: امام رفت، پس همه انقلاب رفت. امام رفت ولی کسی آمد تازه نفس و جوان، خبرگان هم به او رأی دادند. مردم به خبرگان رأی دادند و خبرگان هم به ایشان رأی داد. تازه نفس هم هست و تجربه هم دارد. در ارتش بوده، در سپاه بوده، در مجلس بوده، در همه جا بوده است. از نزدیک به همه مسائل کشور آشنا است. پس یک روزی داریم چهار عنوان دارد. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. امروز دین شما کامل شد. با هم بگویید… نعمت بر شما تمام شد. خدا از شما راضی شد. تمام کفار مأیوس شدند. این روز جز تطبیق با غدیر خم، روز دیگری ندارد.
حالا علی کیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم. یک صلوات دیگر هم بفرستید. (صلوات حضار)

۴- نشانه ویژه امام علی علیه السلام در قرآن

کلمه‌ی «انَّما» یعنی فقط، در قرآن داریم «إِنَّما وَلِیُّکُمُ‏» ولی و سرپرست شما چه کسی است؟ همان کسی که در رکوع انگشتر داد. بدانید کیست. فقیری به مسجد آمد. از مردم کمک خواست. هیچکس کمک نکرد. فقیر ناله کرد. حضرت علی در رکوع بود. اشاره کرد بیا! انگشترش را به فقیر داد. آیه نازل شد ولی شما کسی است که «وَ هُمْ راکِعُونَ» (مائده/۵۵) کسی که در رکوع انگشتر داد. رفتند دیدند در کره زمین کسی که در رکوع انگشتر داده است، جز علی کسی نیست! چرا اسم علی در قرآن نیست؟ اسم علی نیست، اسم ابوبکر هم نیست. ابوبکر پیر بود.     خوب پدرش هم زنده بود. اگر بنا به پیری بود باید پدر ابوبکر را تعیین کنند نه خودش را! اگر سن است خوب پدرش هم بود. اصلاً اگر تعریف کنیم که علی یا ابوبکر یا کسی دیگر، اسم بردن خوب نیست. مثلاً مقام معظم رهبری بگوید: به آقای الف    رأی بدهید. این خوب نیست. بهتر این است به کسی رأی بدهید که علمش، سوادش، سابقه‌اش، خانواده‌اش، یعنی کمالاتی را بگوید که خود مردم بروند ببینند چه کسی است وگرنه صاف بگویند… بهترین راه انتخاب رهبری این است. اصلاً امام را باید خدا تعیین کند. «إِنِّی جاعِلُکَ‏ لِلنَّاسِ إِماما» (بقره/۱۲۴) ما حق انتخاب نداریم.
اگر خدا و رسول گفت: چه کسی رهبر است، حق ندارد هیچ مسلمانی خلاف کند. «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ‏ وَ لا مُؤْمِنَةٍ» (احزاب/۳۶) عربی‌هایی که می‌خوانم قرآن است. نه مرد مؤمن و نه زن مؤمن، حق ندارد «إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً» اگر رسول خدا، پیغمبر خدا یک دستوری داد، «أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» بعد از دستور صریح پیغمبر کسی حق انتخاب ندارد. وقتی به ما گفتند: نماز صبح دو رکعت است. بیاییم رأی بدهیم. آقا نماز صبح چند رکعت باشد؟ انتخابات، وقتی خدا دستور صریح داد که نماز صبح دو رکعت است، دیگر کسی حق انتخاب ندارد. این هم یک مسأله است.
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ‏» ولی شما همان کسی است که انگشتر داد. این خودش یک هشدار است. کمک به فقیر به قدری مهم است که حتی نماز هم مانع نیست. یعنی حتی در نماز هم باید کمک فقیر کنیم. یعنی وقتی گفتند: فلانی فقیر است. نگو: باشد بعداً یک فکری می‌کنیم. در کمک به فقیر عجله کنید که حتی نماز مانع نباشد. این یک درس است. کارهای جزئی نماز را باطل نمی‌کند. در حدی که آدم انگشترش را به فقیر بدهد، گاهی آدم دستمالش را در می‌آورد، اشکش را پاک کند. صورتش را خشک کند. کارهای جزئی نماز را باطل نمی‌ کند. آنجا کار جزئی بود.

۵- نماز و انفاق همراه با یکدیگر

حواس علی پرت شد؟ بله پرت شد. از خدا به خدا! اینکه می‌‌گویند: حواس پرت بد است. اینکه آدم از خدا به غیر خدا برود. یعنی شما با خدا حرف می‌‌زنی حواست پرت دکان نانوایی و گوجه و قسط و ماشین شود. اگر از خدا به غیر خدا رفتی بد است. اما کمک به فقرا کار خدایی است. نماز هم کار خدایی است. از کار خدایی به کار خدایی اشکال ندارد. مثل شیرجه، آن طرف استخر و این طرف استخر همه آب تمیز است. هرجا خواستی شیرجه برو. از خدا به خدا مانعی ندارد. از خدا به غیر خدا، دون الله بد است. در قرآن حدود صد تا دون الله و دونه داریم. یعنی ضد خدا و غیر خدا، اما کمک به مردم کمک به خداست. «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» (بقره/۲۴۵) نگفته: «من ذا الذی یقرض الناس» ما به مردم قرض می‌دهیم ولی خدا نگفته: «یقرض الناس» می‌گوید: «یقرض الله» ولو به مردم قرض می‌دهیم ولی قرض به مردم یعنی قرض به خدا. کمک به بنده خدا نصرت خداست.
چه کسی در غدیر خم نصب شد؟ کسی که انگشترش را داد. آیا پیغمبر به خاطر اینکه دامادش بود، علی را نصب کرد؟ نعوذ بالله! آیا به خاطر اینکه پسرعمویش بود؟ نه. قرآن می‌فرماید: هرکاری پیغمبر می‌کند وحی است. «وَ ما یَنْطِقُ‏ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏‏» (نجم/۳ و۴) تمام کلمات پیغمبر از وحی است. مسأله غدیر خم یک مسأله‌ای است که برای امامت در طول تاریخ است.

۶- نصب همه دوازده امام علیه السلام در غدیر خم

ما خیال می‌کنیم در غدیر خم حضرت علی منصوب شد. نه! امام زمان هم منصوب شد. چون پیغمبر در غدیر خم تک تک اهل‌بیتش را می‌فرماید، به امام زمان که می‌رسد ده دوازده لقب می‌فرماید. که بعد از دوازدهمین نفر از نسل من کسی به نام حضرت مهدی می‌آید که اینگونه است. اینگونه است! من ورقه‌اش را آورده بودم بخوانم ولی نیست…
دیروز شمردم ده، دوازده لقب پیغمبر در غدیر خم به امام زمان داده است. پس غدیر خم روز نصب یک امام نیست. روز نصب دوازده امام است. ولی شما کیست؟ فقط ولی شما خدا و رسول است. همان که در رکوع انگشتر داد. امیرالمؤمنین پیشینه‌ی توسل دارد. خدا به حضرت آدم گفت: این میوه را نخور! خورد. از آن جای مرفهی که داشت بیرونش کرد. ما هم نسل او هستیم و همه بیرون شدیم. شد؟ حضرت آدم «فَتَلَقَّى‏ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ» (بقره/۳۷) یعنی حضرت آدم به چند کلمه گفت: خدایا به حق فلان، فلان، فلان! فخر رازی که از علمای درجه یک سنی هست، می‌گوید: این کلماتی که آدم گفت و خدا او را بخشید، این بود که «الهی بحق محمدٍ و علیٍ و فاطمه و الحسن و الحسین» (صلوات حضار)
توسل به حضرت علی این است.

۷- علی علیه السلام، فدایی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

یکبار علی به پیغمبر گفت: جونم، یکبار هم پیغمبر به علی گفت: جونم! جونم، جونم! هردو به هم گفتند: جونم! اما علی به پیغمبر گفت: جونم، آن روزی که رفتند پیغمبر را بکشند، گفت: جای من می‌خوابی؟ گفت: بله! من پیش مرگ می‌شوم. جان من فدای جان تو! پیغمبر به مدینه رفت و علی جای او خوابید. یعنی اینجا علی به پیغمبر گفت: جونم! جان من فدای تو! یکبار هم پیغمبر به علی گفت: جونم! وقتی بنا بود آیه مباهله نفرین کنند، گفتند: چند نفر را بیاوریم. «أبناءنا» بچه‌هایمان را بیاوریم. «و نساءنا» زن‌هایمان را بیاوریم که ما به شما نفرین کنیم با مسیحی‌ها! پیغمبر به مسیحی‌ها نفرین کند و مسیحی‌ها هم به پیغمبر نفرین کند. هر نفرینی گیرا شد، معلوم می‌شود حق است. او صاحب نفس است. چه کسانی بیایند نفرین کنند؟ «نَدْعُ أَبْناءَنا» (آل عمران/۶۱) بچه‌هایمان باشند که امام حسن و امام حسین بودند. «وَ نِساءَنا» خانمم باشد که فقط زهرا را آورد، «وَ أَنْفُسَنا» جانمان را می‌آوریم که کسی جز علی نیست. یعنی اینجا پیغمبر گفت: جونم! یکجا حضرت علی به پیغمبر گفت: تو جان من هستی. یکبار هم پیغمبر به علی گفت: جان من هستی. جونم، جونم!
انفاق همه جانبه، آیه‌ای داریم در قرآن می‌فرماید: «یُنْفِقُونَ‏ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً» (بقره/۲۷۴) هم شب انفاق می‌کنند و هم روز، هم علنی و هم مخفی! حضرت امیر چهار درهم داشت. یک درهم را روز داد. یک درهم شب داد. یک درهم علنی و یک درهم را پنهانی داد.
اول کسی که به پیامبر اسلام آورد، امیرالمؤمنین بود. سفیر سوره برائت بود. سوره برائت بسم الله ندارد. چون آتش پاره است. «بَرائَةٌ مِنَ‏ اللَّهِ‏ وَ رَسُولِه‏» (توبه/۱) خدا و رسول از مشرکین بری هستند. این سوره را بناست مکه بخوانند برای بت پرستان. مکه هنوز دست بت پرست‌ها بود. یک کسی باید… سوره برائت یعنی ای مشرکین مرگتان باد! این سوره را چه کسی برود بخواند؟ گفتند: مرد این کار علی بن ابی طالب است. هرکس هر پزی داشت، حضرت علی از او بالاتر بود. دو نفر به هم افتخار می‌کردند. او می‌گفت: من کلیددار کعبه هستم. متولی کعبه هستم. او می‌گفت: من مسئول آبرسانی به حاجی‌ها هستم. یکی مسئول آبرسانی و یکی مسئول کلید کعبه است. حضرت علی فرمود: من نه کلیددار هستم نه آبرسان. ولی سابقه‌ی ایمان من بیش از شماست. من قبل از شما ایمان آوردم. به اینها برخورد و به پیغمبر گله کردند. آیه نازل شد: حق با علی است! «أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ» (توبه/۱۹) «سِقایه» یعنی سقایی، «أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ» سقای حاجی‌ها شدید آبرسانی است. «وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» تولیت کعبه را دارید، «کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ» حساب ایمان جداست.

۸- عوامل کنار گذاشتن علی علیه السلام پس از رسول خدا

حالا بحث این است که چرا علی را کنار زدند؟ در دعای ندبه جوابش را داده است. می‌گوید: می‌دانید چرا کنار زدند؟ «أَحْقَاداً» حقد یعنی کینه، «أَحْقَاداً بَدْرِیَّهً» کینه‌های جنگ بدر، «وَ خَیْبَرِیَّهً» و کینه‌های جنگ خیبر، «وَ حُنَیْنِیَّه» (بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۰۶) کینه‌های جنگ حنین، حضرت علی پدران اینها را در جبهه‌ها کشته بود. می‌خواستید کنارش نزنند؟ یوسف یک سیلی به کسی نزده بود. برادران گفتند: این نباید باشد. او را در چاه بیاندازیم، نباشد. یوسفی که یک تلنگر نزد، گفتند: نباشد. حضرت علی پدران اینها را کشته بود، می‌گفتند: باید باشد؟! مردم اگر به این وضع افتادند، حتی به یوسف سیزده ساله رحم نکردند. می‌خواستید به علی سی، چهل ساله رحم کنند؟ به بچه رحم نکردند، می‌خواستید به بزرگ رحم کنند؟ آنهایی که یوسف را نهی می‌کردند همه پیغمبر زاده بودند. بچه‌های یعقوب همه پیغمبر زاده بودند. پیغمبر زاده رحم نکرد. اینهایی که در غدیر خم بودند که پیغمبر زاده نبودند. می‌خواستید رحم کنند؟ باید این کار را بخاطر کینه‌هایشان می‌کردند. چون اصلاح نشده بودند. امان از کینه!
اگر می‌خواهید خدا به قلب شما نظر کند کینه از کسی نداشته باشید. حالا یک فحش داده است، قورتش بده. «وَ الْکاظِمِینَ‏ الْغَیْظ» (آل‌عمران/۱۳۴) اگر هیچکس به هیچکس فحش ندهد پس «وَ الْکاظِمِینَ‏ الْغَیْظ» را چه کنیم؟ این«وَ الْکاظِمِینَ‏ الْغَیْظ» یعنی فحش داد قورت بده. جسارت کرد او را ببخش. کینه با انسان این کار را می‌کند. چند تا استاندار خراب کردند. دسته گل آب دادند. حضرت علی استاندارها را عزل کرد. این استاندارها کینه‌ای شدند. گفتند: حالا که علی مرا عزل کرد، انتقام می‌گیریم. روزی که فهمیدند امام حسین کربلا آمده است، نیرو جمع کردند دفتر سیاسی زدند. نیرو جمع کردند و به کربلا آمدند و گفتند: «بغضاً لابیک» حسین ما با تو حرفی نداریم. اما من استاندار بودم، پدر تو مرا برداشت، حالا در کربلا انتقام پدرت را از تو می‌گیرم! «بغضاً لابیک» یعنی ما با تو حرفی نداریم. مشکل عاشورا مشکل آن کسی است که «بغضاً لابیک» پدر تو من استاندار بودم مرا عزل کرد. حالا که مرا عزل کرد، من هم بچه‌اش را در کربلا می‌کشم.
حالا مادرشوهر یک چیزی گفته است، زندگی عروس و داماد به هم می‌خورد. مادر عروس یک چیزی گفته است. پدر عروس، برادر عروس، یک کسی از فامیل عروس و یک کسی از فامیل داماد یک چیزی گفته نباید بگوید. حالا تا کی می‌خواهید این کینه را نگه دارید؟ من سراغ دارم دو نفر را و هردو را می‌شناسم. یک کسی دستش را آورد با این دست بدهد. این دستش را دراز کرد. او هم دستش را دراز کرد. تا نزدیک آمدند، دستش را کشید. گفت: با تو دست نمی‌دهم، برای اینکه یازده سال پیش دیدن تو آمدم، بازدید من نیامدی! هنوز… خدایا ما سرکه هفت ساله شنیدیم. کینه یازده ساله نشنیدیم. کینه به قدری است که در قرآن آمده است. می‌گوید: مؤمن دعا می‌کند که خدایا کینه کسی در دلم نباشد. «وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ‏ آمَنُوا» (حشر/۱۰) یعنی کینه کسی را در دلمان نداشته باشیم. همین الآن در آستانه عید غدیر هستید. یک کاری کنید ثوابش را به حضرت علی هدیه کنید. بگویید: خدایا فلانی به من جسارت کرد. تهمت زد، سیلی زد، مالم را خورد، سبکم کرد، بی اعتنایی کرد، به من ظلم کرد. ولی عید غدیر است… عید غدیر است دیگر؟؟ من اینها را بخاطر حضرت علی می‌بخشم! تمام شد و رفت. قورتش بدهید. حدیث داریم بهترین جرعه‌ای که انسان قورت می‌دهد، جرعه غیظ است.
در غدیر خم یک کاری کنید. همه در خانه‌هایتان علی باشد. آخر برادر من علی دارد. خواهرم فاطمه دارد. خوب برادرت تلویزیون دارد و خواهرت هم موبایل دارد. چطور آنجا نمی‌گویی: آنها دارند، من هم می‌خواهم؟ در همه خانه‌ها علی باشد. وقتی در ایران سه هزار تا علی آباد داریم یعنی چه؟ یعنی ایران کشور شیعه است. سه هزار تا علی آباد داریم. این اسم‌ها مهم است. در همه خانه‌ها علی باشد. فاطمه و زهرا باشد. نگویید: برادرم دارم. یک کتاب در مورد حضرت علی در خانه‌هایتان باشد. غدیر خم را چه کسانی قبول دارند؟ تمام علمای شیعه، اهل سنت، اهل سنت هم یک آماری بگویم که تا آخر عمر یادتان باشد. چون همه شما حفظ هستید. سال چند روز است؟ ۳۶۵ روز است. این ۶۵ را جایش را عوض کن. می‌شود ۳۵۶! ۳۵۶ نفر از علمای درجه یک اهل سنت از قرن اول تا چهاردهم دانه دانه اسمش آمده که فلانی عالم درجه یک فلان منطقه بود. در فلان قرن، ایشان گفته: غدیر خم حق است. علمای شیعه همه گفتند: سنی‌ها، نه دو تا و ده تا و صدتا، ۳۵۶ نفر از علمای درجه یک در چهارده قرن گفتند: غدیر حق است! می‌گویند: بله غدیر حق است. ولی می‌خواسته بگوید: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هرکس من مولای او هستم علی مولای اوست. یعنی علی را دوست داشته باشید. جواب می‌دهند: دروغ است. دوستی که بیعت نمی‌خواهد. من خربزه را دوست دارم. با خربزه بیعت می‌کنم؟ من زنم را دوست دارم. بچه‌ام را دوست دارم. پسر خاله و پسر عمه‌ام را دوست دارم. مگر آدم هرکسی را دوست دارد، دوستی بیعت نمی‌خواهد. این حرف‌ها چیست؟ دوستی تبریک ندارد. آنجا خلیفه اول و خلیفه دوم هردو آمدند گفتند: یاعلی! «بخٍّ بخٍَ» تبریک می‌گوییم. «أصبحتَ مولاى و مولا کلّ مؤمن» تو مولای ما هستی. آخه دوستی تبریک ندارد. من تبریک می‌گویم. چه خبر است؟ شما را دوست دارم. دوست داشته باش. دوستی که تبریک ندارد. دوستی که بیعت ندارد. چرا ما باید کینه داشته باشیم. مولا یعنی سرپرست. «من کنت مولاه فعلی مولاه» چرا علی را کنار زدند؟ کینه داشتند. چرا کینه داشتند؟ «أَحْقَاداً بَدْرِیَّهً و خیبریه» این کینه تا کربلا هم کشید. گفتند: پدرت ما استاندار بودیم ما را عزل کرد. ما هم از پسرش انتقام می‌گیریم.
عید غدیر خم عید خیلی مهمی است. روزه‌اش ثواب روزه تاریخ را دارد. امام رضا روزه دارها را در غروب عید غدیر دعوت می‌‌کرد. می‌گفت: افطاری! روزه و اطعامش مهم است. امام رضا در عید غدیر انگشتر و کفش و لباس در خانه افراد می‌فرستاد. به هم رسیدید بگویید… دست دادن، مصافحه کردن، اطعام کردن، منتهی مشکلی را هم حل کنید. وقتی فامیل جمع می‌شوند جشنی می‌گیرند در این جشن مشکلی را هم حل کنند. جهیزیه دختری را جور کنند. ازدواج یک پسری را جور کنند. وگرنه شکلات بخورید و دست بزنید و چراغانی کنید. اینها پوست کار است! مغزش چیست؟ مغزش این است که عید غدیر یک مشکلی را حل کنید. جمع می‌شوید، شیعیان امیرالمؤمنین و محبین اهل بیت خیلی گرفتاری دارند. یک گره را باز کنید. یک پولی به صندوق قرض الحسنه بدهید که به ده نفر وام بدهند. ثواب این قرض الحسنه برای امیرالمؤمنین!
خدایا به آبروی علی و اشکش و مناجات و علمش، به اخلاص و شجاعتش، به تقوایش، به سابقه دینی‌اش، به آبروی امیرالمؤمنین ما را از بهترین شیعیان امیرالمؤمنین قرار بده. نسل ما را تا آخر تاریخ از بهترین شیعیان امیرالمؤمنین قرار بده. خدایا منحرفین هدایت، توطئه‌ها خنثی و توطئه گران نااهل را نابود بفرما. خدایا عید غدیر به ما عیدی بده. عیدی ما این باشد که ۱- به کسانی که عقیده انحرافی دارند، به راه مستقیم هدایتشان کن. به بی همسرها همسر خوب، به بی مسکن‌ها مسکن خوب، به بیکارها کار خوب، به بی سوادها علم مفید، تک تک طلاب از علمای ربانی، به افرادی که بچه‌دار نمی‌شوند، اولاد صالح، به مریض‌ها شفا، به کدورت‌ها صفا، مرحمت بفرما. زیارت حضرت علی را با معرفت نصیب ما در دنیا و زیارتش را در آخرت نصیب ما بفرما. کسانی که در طول تاریخ ظلم کردند، با علم عمد، خیانت و جنایت ظلم کردند، به خصوص در حق قرآن و اهل‌بیت بر عذابشان بیفزا. هروقت بناست ما برویم قبل از مرگ زمانی جان ما را بگیر که دین وگناه بر گردن ما نباشد. حدیث داریم مؤمن که می‌میرد انگار گلی را بو می‌کند از بس که راحت می‌میرد. خدایا مردن را مثل گل بو کردن، با یقین و عزت زندگی کنیم و با یقین و عزت و مغفرت از دنیا برویم. ما را غافلین و خاسرین قرار نده. کشور ما، رهبر ما، امت ما، دولت ما، نسل ما، ناموس ما، مرز ما، انقلاب ما، آبروی ما، هر نعمتی به ما دادی در پناه حضرت مهدی حفظ بفرما.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

آیات قرآن در زیارت غدیر

نویسنده/ سخنران:
عید غدیر
ما سابق شنیده بودیم می‌گفتند: نماز بی‌ولایت قبول نیست. معلوم می‌شود نبوت بی‌ولایت هم قبول نیست. چون خدا به پیغمبرش می‌گوید: اگر علی(علیه السلام) را معرفی نکنی نابودی! نه نماز بی‌ولایت، رسالت بی‌ولایت هم، نباید عقیده داشته باشیم…

آیات قرآن در زیارت غدیر

نکته بسیار جالب در زیارت روز غدیر این است که در این زیارت تقریباً ۲۳ آیه قرآن بیان شده است. این خودش یک پیامی دیگر برای ما دارد. که حرف‌هایتان قرآنی باشد.

یک زیارتی برای امیر المۆمنین در روز غدیر است از امام نقل شده که این زیارت را می‌شود هرروز خواند. در هر زمانی هم می‌شود خواند. لازم نیست در مقابل قبر باشیم. در هر زمان، در هر مکان، این زیارت قابل خواندن است.

آیات قرآن در زیارت روز غدیر

نکته بسیار جالب در زیارت روز غدیر این است که در این زیارت تقریباً ۲۳ آیه قرآن بیان شده است. این خودش یک پیامی دیگر برای ما دارد. که حرف‌هایتان قرآنی باشد.

زینب کبری علیهاالسلام در شام سخنرانی کرد، سخنرانی‌اش از قرآن موج می‌زند. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) وقتی دید حق شوهرش را ندادند یک سخنرانی کرد، سخنرانی‌اش از قرآن موج می‌زند.

اگر قرار است در جایی سخنرانی داشته باشیم ، روی منبر صحبت کنیم، بیشتر حرف هایمان باید از قرآن باشد. آیه‌اش این است.

«لِتُبَیِّنَ لِلنَّاس‏»(نحل/۴۴)

«لِتُبَیِّنَ لِلنَّاس‏»

یعنی برای مردم بیان کن. چه چیزی را؟ «ما نُزِّل‏» آنچه را که نازل شده برای مردم بگو.

این خیلی جالب است که در این زیارتنامه بیست و چند تا آیه‌ی قرآن است. حالا زیارتنامه را با هم بخوانیم.

امام، صراط مستقیم دین

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دِینَ اللَّهِ الْقَوِیم‏»

علی جان سلام بر تو، دین قویم تو هستی. دین قویم همان قرآن است

«ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ» (بینه/۵)

«وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیم»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: صراط مستقیم صراط علی‌بن ابی طالب(علیه السلام) است.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُون‏».

«نباء» خبر بزرگ تو هستی.

«السلام علیک یا أَمِیرُ الْمُۆْمِنِینَ الْحَقُّ الَّذِی نَطَقَ بِوَلَایَتِکَ التَّنْزِیل‏»

یا علی تو کسی هستی که خدا تعریفت را می‌کند. چه گفته؟ گفته:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُۆْمِنِین‏ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم‏»

خدا مشتری است. خدا جان را می‌خرد. مال را به بهشت می‌خرد. تو جانت را به خدا فروختی. مالت را به خدا فروختی.

در قرآن فرموده:

«وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِه‏» (حج/۷۸)

اگر جهاد می‌کنید، حق جهاد. در زیارت داریم که «جاهدت فی الله حق جهاده»

علی جان تو سیمای قرآنی، وجود تو قرآن مجسّم است.

امام در میادین جنگ و جهاد

«السلام علیک یا ابالحسن یا امیرالمۆمنین»

در زیارتنامه می‌گوید، قرآن درباره‌ی تو گفت:

«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدین‏» (نساء/۹۵)

مجاهدین بر قاعدین فضیلت دارند. ‏فاتح خیبر تو بودی. هیچ یک از اصحاب پیغمبر به اندازه امیرالمۆمنین در جبهه نبود.

«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدین‏ أَجْراً عَظیماً».

حضرت امیر(علیه السلام) رد می‌شد دو نفر به هم افتخار می‌کردند. او می‌گفت: کلیددار کعبه من هستم. او می‌گفت: مسئول آبرسانی به حجاج من هستم. حضرت فرمود: والله من کلیددار نیستم، مسئول آب دادن هم نیستم. اما من قبل از شما دو تا به پیغمبر ایمان آوردم. سابقه‌ی ایمانی من بیش از شماست. خیلی به آنها برخورد. چون آنها یک خرده ریش سفید بودند، حضرت علی(علیه السلام)  هم جوان بود. رفتند گفتند: یا رسول الله! چنین شده است. آیه نازل شد،

«أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاج‏» (توبه/۱۹)

«سِقایَةَ الْحاج»، «سقایه» یعنی سقایی است. آب دادن، «أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» کلید داری کعبه و آب دادن به حاجی‌ها را شما کنار ایمان گذاشتید؟ ایمان کجا و آنها کجا؟ مقایسه نکنید. قابل مقایسه نیست.

یک کسی به شما بگوید: من هم شما را دوست دارم، هم کشمش را. خوب این فحش به شما است. «أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ» چه چیزی را کنار چه چیز می‌گذارید؟

ولایت، تداوم بخش رسالت

علی که بود؟

وزن امیرالمۆمنین(علیه السلام) در قرآن هم وزن توحید و نبوت است. خدا در قرآن در سه جا به پیغمبر اولتیماتوم می‌دهد. می‌گوید: پیغمبر

«لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُک‏» (زمر/۶۵)

مشرک شوی، عملت نابود است.

اگر به قرآن یک کلمه اضافه کنی،

«وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاویلِ» (حاقه/۴۴)

اگر به قرآن کلمه‌ای اضافه کنی، این رگ را که رگ گردن است قطع می‌کنم.

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِل» (مائده/۶۷)

علی(علیه السلام)را معرفی کن، علی(علیه السلام) را معرفی نکنی ۲۳ سال زحمت تو نابود است. خیلی مهم است. ولایت خیلی مهم است. اگر از توحید بیرون بروی، «لَیَحْبَطَنَّ» عملت نابود است. از قرآن بیرون بروی، نابودی. علی (علیه السلام)را معرفی نکنی، نابود هستی.

«وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ»

اگر نگویی نابود هستی.

ما سابق شنیده بودیم می‌گفتند: نماز بی‌ولایت قبول نیست. معلوم می‌شود نبوت بی‌ولایت هم قبول نیست. چون خدا به پیغمبرش می‌گوید: اگر علی(علیه السلام) را معرفی نکنی نابودی! نه نماز بی‌ولایت، رسالت بی‌ولایت هم، نباید عقیده داشته باشیم.

 رعایت حقوق بشر، حتی با قاتل و اسیر

تمام حقوق‌دانان بشر، تمام حقوق‌دان‌ها دکترهای حقوق کره‌ی زمین جمع شوند، بگوییم: این حق است. امیرالمۆمنین(علیه السلام) سرش شکافته است. لیوان شیر برایش آوردند، فرمود: نصف این شیر را به ابن ملجم بدهید. گفتند: آقا قاتل است. گفت: بله! قاتل است، به جزایش می‌رسد. اما فعلاً که اسیر است باید او هم مثل من شیر بخورد. نصف لیوان شیر. این حقوق بشر است.

درود بر اسلام!

اسلام حقوق بشر را می‌گوید. می‌گوید: اگر می‌خواهی نماز جمعه بروی، از شب جمعه بیست ساعت قبلش پیاز نخور. ممکن است بوی پیاز در دهانت باشد، فردا ظهر یک کسی کنارت بنشیند از بوی پیاز دهان تو ناراحت شود. این را می‌گویند: حقوق بشر.

آیه‌ای در قرآن، می‌گوید:

«لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/۵۴)

مردانی هستند که از ملامت‌ها، که در سایت‌ها آمده، در اینترنت آمده، ماهواره‌ها آمده، مجله‌ها، روزنامه‌ها، بولتن‌های محرمانه، هرچه می‌خواهد باشد، باشد. تکان نمی‌خورند.

نقل شد که دکتر بهشتی(ره) به امام فرمود: طرفداران بنی صدر به من جسارت می‌کنند. امام فرمود: چه صدایی می‌آید؟ بهشتی گوش داد، دید مردم پشت دیوار می‌گویند: روح منی خمینی، بت شکنی خمینی! امام فرمود: آقای بهشتی، مردم کره‌ی زمین پشت این دیوار به من درود بفرستند، یا به من نفرین کنند، در من اثری ندارد. شما اگر در دستت طلا است، همه‌ی کره‌ی زمین بگویند: سفال است، سفال است. آرامش داری.

«أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)

کسی که راهش درست است هرچه می‌خواهند دیگران بگویند، بگویند. با متلک از کارش دست برنمی‌دارد.

وقتی در کار خدا خشن است

در یکی از جبهه‌ها آمدند گفتند: یا رسول الله! این علی همه چیزش خوب است. یک خرده خشک است. خشک است. مثلاً حالا یک کسی رفته یک غنایمی، یک شمشیری، انگشتری، چیزی غنایم گرفته. اصرار می‌کند که نه پس بده. پس بده. یک خرده خشن است. می‌دانید چه گفت؟ فرمود: علی خشن است. «لَخَشِنٌ» بله، امیرالمۆمنین(علیه السلام) خشن است. لکن

«فِی ذَاتِ اللَّهِ» (بحارالانوار/ج۴۱/ص۱۱۶)

در کار خدا خشن است. یعنی با کسی معامله نمی‌کند.

مصداق کامل حزب الله

یک آیه داریم

«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» (مائده/۵۶)

این جمله‌ی هم در زیارت امیرالمۆمنین (علیه السلام) است. می‌خواهد بگوید تو جزء حزب الله هستی. البته حزب الله را قرآن گفته چه کسانی هستند.

بی‌خود کسی به خودش حزب الله نگوید. آخر گاهی وقت‌ها برمی‌دارند یک شب‌نامه فحش می‌دهند به هرکس دلشان بخواهد. امضا می‌کنند حزب الله! حزب الله فحش می‌دهد؟ تو اگر حزب‌اللهی هستی چرا فحش می‌دهی؟

کسی به ظاهر نمی‌دانم ریش و اینها حزب اللهی نمی‌شود. البته ریش یک کمالی است، تراشیدنش هم حرام است. اما فقط ریش هم نیست. هم ریش و هم ریشه! حزب الله را در زیارتنامه‌ی امیرالمۆمنین(علیه السلام) می‌گوید: تو هستی.

 پیروز امتحان‌های الهی

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّه‏» (انسان/۸)

در قرآن تعریف ابراهیم را می‌کند. ابراهیم خیلی امتحانات سختی داشت. می‌دانید بزرگترین امتحان ابراهیم چه بود؟ تقریباً صد سال بچه‌دار نمی‌شد، خیلی دعا کرد بچه‌دار شود. حالا هم که بچه‌دار شد، خدا به او گفت: این بچه را در بیابان‌های مکه بگذار و برو. یک بچه‌ی کودک با یک مادر جوان در بیابان داغ، بعد هم حالا بزرگ که شد، ده، سیزده ساله شد گفت: ابراهیم بچه‌ات را بکش. که قرآن می‌‌گوید: خیلی امتحان سختی است. خیلی امتحانش سخت است. آدم صد سال در انتظار بچه باشد، حالا که ده، سیزده سالش است، می‌گوید: چاقو را بگذار و با دست خودت بکش.

در زیارتنامه حضرت امیر آمده،

«یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُۆْمَرُ» (صافات/۱۰۲)

وقتی پدرش حضرت ابراهیم گفت:

«إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُک‏»(صافات/۱۰۲)

اسماعیل جان، من مأمور شدم تو را ذبح کنم. فرمود: «یا أَبَتِ» بابا جان! «افْعَلْ» انجام بده، «ما تُۆْمَرُ» امر خداست، انجام بده. بعد می‌گوید: علی جان، تو هم وقتی گفتند: جای پیغمبر بخواب، خوابیدی! همینطور که اسماعیل خوابید، تو هم خوابیدی. اسماعیل آماده شد ذبح شود، تو هم آماده شدی کشته شوی. بزرگ‌ترین امتحان ابراهیم یک شب حضرت علی(علیه السلام) بود. بزرگترین امتحان حضرت ابراهیم کشتن بچه‌اش بود. این یکی از کارهای حضرت علی (علیه السلام) بود.

ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت است. می‌گوید: آیه

«مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» (بقره/۲۰۷)

آیه‌ای است که حضرت علی (علیه السلام) جای پیغمبر خوابید. تمام مفسرین آیه را مربوط به حضرت علی (علیه السلام) دانستند و جز کافر یا دیوانه‌ این را انکار نمی‌کند. یعنی اگر کسی این را قبول نکند، یا کافر است یا دیوانه.

ابن ابی الحدید سنی این را می‌گوید.

وقتی خدا به موسی (علیه السلام) گفت که

«وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِیرًا مِّنْ أَهْلىِ، هَارُونَ أَخِى» (طه/۲۹ و۳۰)

خدا به موسی گفت: نزد فرعون برو. گفت: هارون بیاید، دو تایی برویم. حدیث داریم که

«أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى‏» (بحارالانوار/ج۵/ص۶۹)

همینطور که هارون برای موسی بازو بود، یا علی تو هم برای پیغمبر بازو هستی.

یکی از آیات قرآن این است که موسی(علیه السلام) وقتی برگشت دید مردم سراغ گوساله رفتند. چون بنا بود سی روز بماند، سی روزش چهل روز شد، یک هنرمند مجسمه‌ساز به نام سامری طلاها را گرفت، یک گوساله‌ی طلایی ساخت، طوری هم ساخت مثل سوت‌هایی که در زمین ورزش می‌زنند، هوا که وارد می‌شد صدا می‌کرد. گفت:

«هذا إِلهُکُم‏» (طه/۸۸)

خدای شما همین است. مردم هم از خداپرستی سراغ گوساله رفتند. موسی (علیه السلام) برگشت .گفتند:

«لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى‏» (طه/۹۱)

ما دست از این گوساله برنمی‌داریم تا موسی برگردد. بعد می‌گوید:

«وَ کَذَلِکَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ» (بحارالانوار/ج۹۷/ص۳۶۷)

علی جان تو هم همینطور.

وقتی قرآ‌ن‌ها را در صفین سر نیزه کردند، مردم گفتند: نه ما دست از قرآن برنمی‌داریم. همینطور که موسی (علیه السلام) را رها کردند، رفتند سراغ گوساله، همینطور در جنگ صفین امام علی (علیه السلام) را رها کردند، چشمشان به نیزه‌‌ها بود. هرچه حضرت علی(علیه السلام)  گفت: من قرآن واقعی هستم. قرآن ناطق من هستم. گفتند: نه قرآن سر نیزه!

«رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ»

طرح غدیر در همه جا

عید غدیر
اولین موردى که حضرت على – علیه السلام – حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اکرم – صلى الله علیه و آله – بود. وقتى حضرت را براى بیعت ‏به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت ‏خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع کرد…

نویسنده:محمد محمدیان تبریزى

طرح غدیر در همه جا

با اینکه بیشتر مسلمانان صحت‏ حدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان على – علیه السلام – را پذیرفته ‏اند و غالبا آن را از احادیث قطعى و متواتر مى ‏دانند، باز گروهى چنین مى ‏پرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیارى نیز شاهد آن بوده ‏اند، چرا شخص امیرمؤمنان – علیه السلام – براى اثبات حقانیت ‏خود هرگز از آن بهره نگرفت؟

در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان‏ دهنده این حقیقت است که یا واقعه ‏اى به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت ‏حضرت دلالت نداشته است.
در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعى و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر اکرم(ص) و مطالب تاریخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر این، این ادعا که امیرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانیت‏ خود به حدیث غدیر استناد نکرده، خود شاهد بى ‏اطلاعى و نا آگاهى گوینده آن است.

بررسى اجمالى کتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه ‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى ‏دهد که حضرت على(ع) بیش از ۲۲ بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمى ‏گنجد و نیازمند رصد ‏بیشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها به ذکر منابع بسنده مى ‏کنیم.

در مسجد پیامبر(ص)

۱٫ برابر آنچه از منابع تاریخى به دست مى ‏آید اولین موردى که حضرت على – علیه السلام – حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اکرم – صلى الله علیه و آله – بود.
وقتى حضرت را براى بیعت ‏به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت ‏خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع کرد. بشیر بن ‏سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت ‏با ابوبکر این کلام را    مى ‏شنیدند، حتى دو نفر در باره بیعت ‏با شما اختلاف نمى ‏کردند.
حضرت در جواب فرمود:
«یا هؤلاء اکنت ادع رسول الله مسجى لا اواریه و اخرج انازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت احدا یسمو له و ینازعنا اهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، و لا علمت ان رسول الله صلى الله علیه و آله ترک یوم غدیر خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و اله یوم غدیر خم یقول: «من کنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله‏» ان یشهد الان بما سمع‏». (۱) 
آیا باید پیکر رسول خدا(ص) را بر روى زمین رها مى ‏کردم و قبل از کفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشینى وى نزاع مى ‏کردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود که گمان نمى ‏کردم کسى در صدد دستیابى به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(ص) درگیر شوند. مگر رسول خدا – صلى الله علیه و آله – در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نکرد و مگر جاى عذرى براى کسى باقى مانده بود؟
همگان را به خدا قسم مى ‏دهم، هر کس کلام پیامبر اکرم در روز غدیر خم را شنیده است که مى ‏فرمود:
«هر کس که من مولاى او هستم اینک على مولاى اوست. خداوندا، هر کس على را دوست دارد دوست‏بدار و آن که على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر کس على را یارى کند یارى کن، و هر که على را خوار کند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.
زید بن‏ ارقم مى ‏گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنکه این گفتار را از زبان رسول الله – صلى الله علیه و آله – شنیده بودم، از اداى شهادت خوددارى کردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایى ‏ام را از دست دادم.

در خطبه وسیله

۲٫ هفت روز پس از وفات پیامبر اکرم(ص)، امیرمؤمنان – علیه السلام – در مدینه خطبه‏ا ى بسیار بلند ایراد فرمود که به خطبه “وسیله” معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اکمال دین در آن روز تصریح مى ‏کند.

ثقة‏الاسلام کلینى، در روضه کافى، خطبه وسیله را نقل کرده است. در بخشى از آن چنین مى ‏خوانیم:
«… و قوله صلى الله علیه و اله حین تکلمت طائفة فقالت: نحن موالى‏غ‏رسول‏الله(ص) فخرج رسول الله صلى الله علیه و آله الى حجة الوداع ثم صار الى غدیر خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدى حتى رئى بیاض ابطیه رافعا صوته قائلا فى محفله: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» فکانت على ولایتى ولایة الله و على عداوتى عداوة الله. و انزل الله عزو جل فى ذلک الیوم: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا (۲) فکانت ولایتى کمال الدین و رضا الرب جل ذکره…» (۳)

[در اواخر عمر پیامبر اکرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا(ص) براى حجة‏الوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج‏به وادى غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزى مانند منبر برایش آماده کردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند کرد، به گونه‏ اى که سفیدى زیر شانه هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:
هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت ‏خدا و دشمنى با من میعار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود:
امروز دین شما را کامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.
پس ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار جل ذکره شد. …

در شوراى شش ‏نفره

۳٫ در شوراى منتخب خلیفه دوم براى تعیین خلیفه، که امیرمؤمنان – علیه السلام – نیز در شمار آنان جاى داشت، استدلال هاى فراوانى از حضرت نقل شده که در کتابهاى تاریخ و حدیث ‏به «حدیث الانشاد» یا «حدیث المناشدة‏» معروف است. امام(ع) در یک از استدلال هاى خود به حدیث غدیر خم استناد کرده است.

ابن ‏مغازلى شافعى (متوفاى‏۴۸۳)، در کتاب المناقب،سخن على(ع) را چنین نقل مى ‏کند:
«فانشدکم بالله، هل فیکم احد قال له رسول الله صلى الله علیه و آله: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منکم الغائب‏» غیرى؟ (۴) قالوا: اللهم لا.» 
شما را به خدا سوگند مى ‏دهم، در جمع شما غیر از من کسى هست که پیامبر در باره او فرموده باشد: «هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا، دوستدارش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه‏».

در روزگار عثمان

۴٫ در ایام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى – صلى الله علیه و اله – گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن مى‏ گفتند و از سخنان پیامبر اکرم(ص) در باره قریش و انصار بهره مى ‏جستند. حضرت على – علیه السلام – نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى ‏داد. گروهى از حضرت خواستند که او نیز سخنى بگوید.

حضرت پاره‏اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره کرد و فرمود:
«افتقرون ان رسول الله صلى الله علیه و آله دعانى یوم غدیر خم فنادى لى بالولایة ثم قال: لیبلغ الشاهد منکم الغائب؟ »قالوا: اللهم نعم. (۵) 
آیا قبول دارید که رسول خدا – صلى الله علیه و آله – در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ کرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟
حاضران گفتند: آرى.

در میدان جنگ جمل

۵٫ قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى دیگر به طلحه پیام داد تا با وى دیدار کند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان – علیه السلام – شتافت. حضرت به وى فرمود:
«نشدتک الله هل سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏»؟

قال: نعم. قال – علیه السلام – «فلم تقاتلنى؟» قال: لم اذکر. (۶) 
تو را به خدا سوگند مى ‏دهم، آیا شنیدى که رسول الله – صلى الله علیه و آله – مى‏ فرمود: «هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا هر کس او را دوست دارد دوست‏بدار و هر کس ا او دشمنى مى‏کند دشمن بدار؟»
طلحه گفت: آرى شنیده ‏ام:
حضرت فرمود: پس چرا با من مى ‏جنگى؟
طلحه جواب داد: فراموش کرده بودم.

در صحنه صفین

۶٫ در جنگ صفین، هنگامى که فرستاده ‏هاى معاویه به حضور امیرمؤمنان – علیه اسلام – رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه ‏اى ایراد کرد و فرمود:
«انشد کم الله فى قول الله: (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم) (۷) و قوله: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون) (۸)
ثم قال: (و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة)، (۹)
فقال الناس: یا رسول الله، اخاص لبعض المؤمنین ام عام لجمیعهم؟ فامر الله عز و جل رسوله ان یعلمهم فیمن نزلت الایات و ان یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زکاتهم و حجهم. فنصبنى بغدیر خم و قال: «ان الله ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت ان الناس مکذبونى، فاوعدنى لابلغنها او یغذبنى، قم یا على‏»
ثم نادى بالصلاة جامعة فصلى بهم الظهر ثم قال: «ایها الناس، ان الله مولاى و انا مولى المؤمنین و اولى بهم من انفسهم، الا من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.»
فقام الیه سلمان الفارسى فقال: یا رسول الله ولاءه کما ذا؟
فقال: «ولاءه کولایتى، من کنت اولى به من نفسه فعلى اولى به من نفسه.»
 و انزل الله تبارک و تعالى: (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا) (۱۰) …» (۱۱)
شما را به خدا سوگند مى ‏دهم، در باره این آیات:
«اى مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروى کنید؛» «صاحب اختیار و ولى شما خدا و پیامبرش و کسى است که نماز را به پا داشته، در حال رکوع زکات مى‏دهد» و «غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمى به شمار نیاوردید.»
مردم از رسول خدا(ص) سؤال کردند: آیا مراد از «مؤمنان‏» در این آیات بعضى از آنهاست ‏یا همه آنان را شامل مى‏ شود؟ خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند که این آیات در باره چه کسى نازل شده است و ولایت را براى آنها تفسیر کند چنانکه نماز، روزه، زکات و حج را تفسیر کرد. پیامبر(ص)، براى امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب کرد و فرمود:
«خداوند مرا به رسالتى فرستاده است که سینه ‏ام از آن به فشار آمده، گمان مى ‏کنم مردم مرا تکذیب خواهند کرد؛ ولى خداوند مرا تهدید کرد و فرمود: این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب مى ‏کند. اى على برخیز».

سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر که من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر که على را دوست دارد دوست‏بدار و آن که على را دشمن دارد دشمن بدار، هر کس على را یارى کند یارى کن و هر که على را یارى نکند خوار کن.

در اینجا سلمان فارسى برخاست و گفت: یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختیارات او مانند اختیارات من است، هر کس اختیار من به او از خود او بیشتر بوده، على هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است.
و خداوند تبارک و تعالى این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و راضى شدم که اسلام دین شما باشد.

در مسجد کوفه

۷٫ امام على – علیه السلام – بارها مردم را مسجد کوفه جمع کرد و فرمود که، هر کس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اکرم شنیده است ‏برخیزد و شهادت دهد.
هر بار حضرت چنین خواسته ‏اى را بیان کرده، جمعى از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) اجابت کرده، شهادت دادند که، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا(ص) شنیده ‏ایم.

این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است که، بى هیچ اغراقى گردآورى منابع آن کتابى مى ‏طلبد.

احمد بن‏ حنبل در مسند خود داستان یکى از گواه ‏جویى ‏هاى حضرت را چنین نقل می‏کند: 
على – رضى الله عنه – مردم را در رحبة (یکى از میادین کوفه) گرد آورد و فرمود:
«انشد الله کل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام.»
به خدا سوگند مى ‏دهم هر مسلمانى که در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا(ص) را شنیده ‏است ‏برخیزد و شهادت دهد.

احمد بن ‏حنبل مى ‏افزاید:

به گفته ابى ‏الطفیل سى ‏تن از مردم برخاستند ولى ابونعیم نقل مى ‏کند که بسیارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اکرم(ص) را در غدیر خم در حالى که دست‏ حضرت على را گرفته بود، مشاهده کردند که مى ‏فرمود: «آیا مى ‏دانید که من به مؤمنین از خود آنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنین است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر کس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستدار وى را دوست‏بدار و با دشمن وى دشمن باش.

ابى ‏الطفیل که راوى این حدیث است، مى‏ گوید:

من از جمع مردم خارج شدم. در حالى که پذیرش این حدیث ‏برایم مشکل بود و در تردید به سر مى ‏بردم، به ملاقات زید بن ‏ارقم رفتم و آنچه از على(ع) در آن روز دیده و شنیده بودم با وى در میان گذاشتم.
زید بن ارقم گفت: حق همان است که شنیده ‏اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنیده ‏ام‏». (۱۲)

در میدان کوفه

۸٫ امام على(ع) در خطبه ‏اى، که در رحبه کوفه ایراد کرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اکرم(ص) در آن تمسک جست. ولى در این محفل انس بن‏ مالک، که در غدیر حضور داشت، مصلحت ‏اندیشى پیشه‏ کرده، از گواهى دادن سرباز زد.

ابن ‏ابى ‏الحدید در شرح نهج ‏البلاغه چنین نقل مى ‏کند: 
«المشهور ان علیا – علیه السلام – ناشد الناس الله فى الرحبة بالکوفة، فقال: انشدکم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله علیه و آله، یقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلک. فقال – علیه السلام – لانس بن‏ مالک: «لقد حضرتها فما بالک؟. فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت سنی و صار ما انساه اکثر مما اذکر. فقال [على علیه السلام] له: ان کنت کاذبا فضربک الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتى اصابه البرص‏». (۱۳)

مشهور است که على – علیه السلام – در رحبه کوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مى ‏دهم هر کس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجة‏الوداع از آن حضرت شنید که در باره من فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» برخیزد و گواهى دهد. مردانى برخاستند و گواهى دادند.
سپس على – علیه السلام – به انس بن مالک فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتى، چه شده است [که گواهى نمى ‏دهى]؟
انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش کرده ‏ام بیش از چیزهایى است که به یاد دارم.
حضرت فرمود: اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفیدى مبتلا کند که حتى عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنکه بمیرد مبتلا به پیسى ‏شد.

در مسجد کوفه

۹٫ حضرت على – علیه السلام – بارها در مسجد کوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسک جست.

زید بن ‏ارقم چنین نقل مى ‏کند: 
«نشد على – علیه السلام – الناس فى المسجد فقال: انشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و آله یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، ستة من الجانب الایمن و ستة من الجانب الایسر، فشهدوا بذلک. و کنت انا فیمن سمع ذلک فکتمته، فذهب الله ببصرى‏». (۱۴) 
على – علیه السلام – مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى ‏دهم هر که گفتار پیامبر(ص) را شنید که فرمود: هر که من مولا و فرمانرواى اویم على مولاى اوست، خدایا هر که او را دوست دارد دوست‏بدار و هر که او را دشمن دادر دشمن دار؛ برخیزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نیز از کسانى بودم که این سخن‏را از پیامبر(ص) شنیده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى کردم و خداوند بینایى را از من گرفت.

به نوشته تاریخ ‏نگاران او براى شهادتى که نداده بود افسوس مى ‏خورد، اظهار پشیمانى مى ‏کرد و از خدا آمرزش مى ‏طلبید.

پس از جنگ نهروان

۱۰٫ پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان على – علیه السلام – نامه ‏اى خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان کوفه ‏را که مورد اعتماد بودند، مامور کرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه براى مردم قرائت ‏شود.

حضرت در بخشى از این نامه بر حق ولایت‏ خود استدلال مى ‏کند و مى ‏فرماید:
«و انما حجتى انى ولى هذا الامر من دون قریش، ان نبى الله صلى الله علیه و آله قال: «الولاء لمن اعتق‏» فجاء رسول الله صلى الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و اعتقها من الرق، فکان للنبى صلى الله علیه و آله، ولاء هذه الامة، و کان لى بعده ما کان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبى صلى الله علیه و آله، جاز لبنى هاشم على قریش، و جاز لى على بنى هاشم یقول النبى صلى الله علیه و آله یوم غدیر خم «من کنت مولاه فعلى مولاه‏»، الا ان تدعى قریش فضلها على العرب بغیر النبى صلى الله علیه و آله. فان شاءوا فلیقولوا ذلک…» (۱۵) 
دلیل من بر اینکه من ولى امرم نه سایر قریش، این است که پیامبر(ص) فرمود: ولایت‏ براى کسى است که آزاد کرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قید بندگى و آتش جهنم آزاد کرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است؛ زیرا هر فضیلتى که قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر(ص) است و [با توجه به این معیار] بنى ‏هاشم بر قریش فضیلتى آشکارتر دارد؛ و من همان فضیلت را بر بنى ‏هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه.»مگر آنکه قریش ادعا کند به دلیلى جز انتساب به پیامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مى‏ خواهند چنین بگویند، بگویند…

در پایان مقاله براى تکمیل بحث، فهرست ‏بقیه مواردى که حضرت على(ع) به حدیث غدیر استناد کرده است، ذکر مى‏ شود:

موارد دیگر

۱ – طولانى ‏ترین کلامى، که پیرامون غدیر خم و عظمت آن از حضرت على(ع) نقل شده است، خطبه ‏اى است که در جمعه ‏اى که با سالگرد غدیر خم مصادف بود در کوفه ایراد شده است.
شیخ طوسى در صفحه ۷۵۲ مصباح المتهجد این خطبه را بطور کامل آورده است و علامه مجلسى در جلد۹۷ بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سید بن‏ طاووس نقل مى ‏کند.

۲ – امیر مؤمنان على(ع) در نامه ‏اى، که در قالب نظم براى معاویه فرستاد، به حدیث غدیر تصریح کرده است. کتابهاى زیر بخشى از منابعى است که این ابیات در آنها دیده مى ‏شود:
الف. «الفصول المهمة»، ابن الصباغ المالکى، ص ۱۵٫
ب. «تذکرة الخواص»، ابن ‏الجوزى، ص‏۱۰۳٫
ج. «فوائد السمطین»، حموینى، ج ۱، ص‏۴۲۷٫
د. «الفصول المختارة»، شیخ مفید، ج ۲، ص ۷۰٫
ه. «الاحتجاج»، طبرسى، ج ۱، ص‏۴۲۹٫

۳ – همچنین اشعار بسیار زیبایى از حضرت على(ع) نقل شده است، که امام(ع) براى اثبات حقانیت ‏خویش به حدیث غدیر خم تمسک جسته است. این اشعار در صفحه ۷۸ «ینابیع المودة» قندوزى حنفى، صفحه ۵۴۰ دیوان منسوب به امیرالمؤمنین و صفحه ۳۲ جلد دوم «الغدیر» نقل شده است.

۴ – حضرت على(ع) در مجلسى که انس بن‏ مالک، براء بن‏ عازب، اشعث ‏بن ‏قیس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه‏ اى ایراد کرد و از این چهار تن خواست که بر درستى حدیث غدیر گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سیاسى از اداى شهادت خوددارى کردند. حضرت در باره هر یک آنها دعایى کرد که به اجابت رسید. شیخ صدوق(ره) در کتابهاى «الخصال‏» و «امالى‏» خود از این واقعه یاد کرده است. این مطلب در جلد دوم، «مناقب آل ابی‏طالب» ج ۲ و جلد ۳۱ و «بحارالانوار» نیز نقل شده است.

۵ – داستان نفرین حضرت در باره کسانى که حدیث غدیر را کتمان کردند در منابع معتبر بسیار آمده است.
«انساب الاشراف»،« اسدالغابة»، «مسند احمد»، و« البدایة و النهایة» بخشى از روایات این واقعه شمرده مى ‏شوند.

۶ – امیر مؤمنان على – علیه السلام – در روایتى طولانى هفتاد فضیلت ویژه خود را بیان کرده، در ضمن آنها از حادثه غدیر خم نیز سخن گفته است. این روایت را شیخ صدوق(ره) در جلد دوم کتاب «الخصال» آورده است.

۷ – همچنین در صفحه‏۱۶۶ کتاب «بشارة المصطفى» حادثه غدیر و سخنان پیامبر اکرم(ص) در آن روز از زبان على(ع) نقل شده است.

۸ – حضرت على(ع) هنگام عزیمت‏ به سوى شام براى جنگ با معاویه، در یکى از منازل بین راه، خطبه‏ اى نسبتا طولانى ایراد کرد، او ضمن تشویق یارانش به جهاد در راه خدا به حدیث غدیر استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت کرد. این خطبه را شیخ مفید(ره) در جلد اول کتاب «ارشاد»، طبرسى در جلد اول «الاحتجاج» و علامه مجلسى  در جلد ۳۲ و ۳۴  «بحارالانوار» نقل کرده ‏اند.

۹ – قضیه معمم شدن امیرمؤمنان على – علیه السلام – به وسیله پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر، از مواردى است که حضرت پیرامون غدیر خم صحبت کرده است. ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمة‏» این کلام حضرت را نقل کرده است. علامه امینى در جلد اول «الغدیر» از چندین منبع دیگر اهل سنت نام برد که این حدیث را نقل کرده ‏اند.

۱۰ – حضرت على(ع) در جواب سؤال کسى که گفت: مهمترین فضیلت ‏خود را از زبان پیامبر اکرم(ص) بیان کنید، به حادثه غدیر و وجوب ولایت ‏خود اشاره مى ‏کند. این روایت را طبرسى در جلد اول کتاب «الاحتجاج» نقل کرده است. کتاب سلیم بن ‏قیس و جلد چهلم «بحارالانوار» نیز از منابع این حدیث ‏شمرده مى‏شود.

۱۱ – حضرت على(ع)، در توضیح حدیث «ان حدیثنا اهل البیت صعب مستصعب‏»، حدیث غدیر را بیان کرده، از آزمون مؤمنان در این مسیر سخن گفته است. این روایت در صفحه ۵۵ تفسیر «فرات کوفى» و نیز جلد ۲۵ «بحارالانوار» دیده مى ‏شود.

۱۲ – ابن عساکر شافعى در جلد دوم «تاریخ دمشق» به طرق مختلف حدیث غدیر را از زبان على – علیه السلام – نقل کرده است. همچنین ابن مغازلى شافعى در صفحه ۲۱ کتاب «المناقب‏»، ابن ‏کثبر در جلد پنجم «البدایة و النهایة» و هیثمى در جلد نهم «مجمع الزواید» سخنان حضرت را نقل کرده ‏اند.

به امید آنکه در پرتو نور غدیر به حریم ولایت راه یابیم و از سرچشمه حیات طیبه اهل بیت – علیهم السلام – حیاتى نو به دست آوریم.

پى ‏نوشت ها:

۱- احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۸۴؛ الامامة و السیاسة، ص‏۲۹ – ۳۰؛ بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۱۸۵٫
۲- مائده،۳٫
۳- الروضة من الکافى، ج ۸، ص‏۲۷٫
۴- مناقب ابن المغازلى، ص ۱۱۴؛ مناقب الخوارزمى، ص ۲۲۲؛ امالى، شیخ طوسى، ص‏۳۳۳؛ همان، ص‏۵۴۶؛ همان، ص ۵۵۵؛ الاحتجاج، طبرسى، ج ۱، ص‏۳۳۳ و۲۱۳؛ کشف الیقین، ص‏۴۲۳؛ فرائد السمطین، ج ۱،ص ۳۱۵؛  ارشاد القلوب، ج ۲، ص‏۲۵۹٫
۵- کتاب سلیم بن‏قیس، حدیث ۱۱، ص ۶۴۱؛ فوائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۲؛ الغدیر، ج ۱، ص‏۱۶۳٫
۶- مناقب الخوارزمى، ص ۱۸۲؛ مستدرک حاکم، ج‏۳، ص ۳۷۱؛ مروج الذهب، ج ۲، ص‏۳۷۳؛ تذکرة الخواص، ابن الجوزى، ص‏۷۳؛ مجمع الزوائد، ج‏۹، ص‏۱۰۷٫
۷- النساء،۵۹٫
۸- المائده، ۵۵٫
۹- التوبة،۱۶٫
۱۰- المائده،۳٫
۱۱- کتاب سلیم بن‏قیس، ص ۷۵۸؛ الغدیر، ج ۱، ص ۱۹۵؛ احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۳۴۱؛ فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۴؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۷۴؛ بحارالانوار، ج‏۳۳، ص‏۱۴۷٫
۱۲- مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۳۷۰؛ این حدیث در صدها کتاب ‏ شیعه ‏و سنى ‏باعبارات ‏ مختلف ‏نقل‏ شده ‏ است .
۱۳- شرح نهج البلاغة، ابن ابى ‏الحدید، ج‏۱۹، ص‏۲۱۷؛ المعارف، ابن قتیبة، ص ۵۸۰؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج ۲، ص‏۱۵۶؛ حلیة الاولیاء، ج ۵، ص‏۲۶؛ الارشاد، شیخ مفید، ج ۱، ص ۳۵۱؛ کشف الیقین، علامه حلى، ص ۱۱۰؛ الغدیر، ج ۱، ص‏۱۹۳٫
۱۴- الارشاد، شیخ مفید، ج ۱، ص ۳۵۲؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى ‏الحدید، ج ۴، ص ۷۴؛ مجمع الزواید، ج‏۹، ص‏۱۰۶؛مناقب، ابى مغازلى شافعى، ص‏۲۳؛ العمدة ص ۱۱۰، الغدیر، ج ۱، ص‏۱۶۷٫
۱۵- کشف المحجة، سید بن ‏طاووس، ص‏۲۴۶٫ معادن الحکمة ‏فى مکاتیب الائمة، فصل ۲؛ بحار، ج ۳۰،ص‏۷

اهل سنّت و واقعه غدیر

عید غدیر
شیعه معتقد است:مسئله بسیار مهم رهبرى دینى و دنیایى مردم پس از ارتحال پیامبر(ص) مهمل و بدون تکلیفِ مشخص رها نشده است بلکه رسول اکرم(ص) از اولین روز دعوت خویش (یوم الدار) تا پایان عمر، این مسئله مهم را بیان کرد و امیرالمؤمنین على(ع) را به خلافت بلافصل…

نویسنده: سیدمحمود مدنى

اهل سنّت و واقعه غدیر

در این نوشته در پى آنیم که تمامى توجیهات و عذرهاى اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على(ع) را بررسى کنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم که آیا این حدیث چنانکه شیعه مدعى است دلیل خلافت على(ع) است یا نه؟

در ابتداى بحث شایسته است این نکته را یادآور شویم که اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى یا فرعى، اعتقادى یا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از یکدیگر گریزان نمى شود، بلکه به همدیگر نزدیک خواهد شد و این یکى از راههاى صحیح تقریب بین مذاهب اسلامى است.

اینک گزارش کوتاهى از چند کتاب روایى درباره حدیث غدیر بیان مى کنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها مى پردازیم.

امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:

|حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زید، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: کنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا: الصلاة جامعة، وکسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ تحت شجرتین فصلى الظهر واخذ بید علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنیئاً یا ابن ابى طالب اصبحت وأمسیت مولى کل مؤمن و مؤمنة؛۱

براء بن عازب مى گوید:

با رسول خدا(ص) در سفرى همراه بودیم. در غدیرخم توقف کردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (کلمه اى که براى گردآمدن مسلمانان فریاد مى شد). زیر دو درخت براى رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست على را گرفت و گفت: آیا نمى دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنى از خود او؟ همگى گفتند: آرى . پس دست على را گرفت و گفت: هر کس من مولاى اویم، على مولاى اوست؛ خدایا دوست بدار آنکه على را دوست بدارد و دشمن دار آنکه على را دشمن دارد. سپس عمر با على ملاقات کرد و به او گفت: گوارایت اى پسر ابوطالب! صبح و شام کردى در حالى که مولاى هر مرد و زن مؤمنى هستى.
این روایت در «مسند احمد» در موارد مختلف۲ و با سندهاى بسیار نقل شده است.

حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابورى نیز در «مستدرک» با الفاظ مختلف و در موارد گوناگون حدیث غدیر را بیان کرده از جمله مى گوید:

حدثنا ابوالحسین محمد بن احمد بن تمیم الحنظلى ببغداد، ثنا ابوقلابة عبدالملک بن محمد الرقاشى، ثنا یحیى بن حماد، وحدثنى ابوبکر محمد بن احمد بن بالویه وابوبکر احمد بن جعفر البزاز، قالا ثنا عبدالله بن احمد بن حنبل، حدثنى ابى، ثنا یحیى بن حماد و ثنا ابونصر احمد بن سهل الفقیه ببخارى، ثنا صالح بن محمد الحافظ البغدادى، ثنا خلف بن سالم المخرمى، ثنا یحیى بن حماد، ثنا ابوعوانة، عن سلیمان الاعمش، قال ثنا حبیب بن ابى ثابت عن ابى الطفیل، عن زید بن ارقم ـ رضى اللّه عنه ـ قال: لمّا رجع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله وسلم ـ من حجة الوداع ونزل غدیرخم امر بدوحات فقممن فقال: کانّى قد دعیت فاجبت. انى قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر: کتاب اللّه تعالى وعترتى فانظروا کیف تخلفونى فیهما فانّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض. ثم قال: ان اللّه ـ عزّ وجلّ ـ مولاى وانا مولى کل مؤمن. ثم اخذ بید علی ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: من کنت مولاه فهذا ولیّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. و ذکر الحدیث بطوله. هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.۳

در همین کتاب پس از این حدیث با اسناد دیگرى همین روایت را تکرار مى کند با این تفاوت که قبل از جمله «من کنت مولاه» مى گوید:

ثم قال: أن تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم ثلاث مرات قالوا: نعم فقال: رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ من کنت مولاه فعلى مولاه.۴

ابن ماجه مى نویسد:

حدثنا على بن محمد، ثنا ابوالحسین، اخبرنى حماد بن سلمه، عن على ابن زید بن جدعان، عن عدىّ بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: اقبلنا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه علیه وآله ـ فى حجّته التى حجّ فنزل فى بعض الطریق فامر الصلاة جامعة فأخذ بید علی فقال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى قال: الست اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فهذا ولىّ من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.۵

ترمذى نیز در «سنن» خود چنین مضمونى را آورده است.۶

در این مقاله هیچ گاه از جوامع روایى شیعه چیزى نقل نمى کنیم تا آنچه بدان استدلال مى شود مورد قبول طرف مقابل در بحث باشد والاّ حدیث غدیر از طریق شیعه به صورت متواتر نقل شده است.

رأى شیعه

شیعه معتقد است:مسئله بسیار مهم رهبرى دینى و دنیایى مردم پس از ارتحال پیامبر(ص) مهمل و بدون تکلیفِ مشخص رها نشده است بلکه رسول اکرم(ص) از اولین روز دعوت خویش (یوم الدار) تا پایان عمر، این مسئله مهم را بیان کرد و امیرالمؤمنین على(ع) را به خلافت بلافصل بعد از خویش معرفى نمود و حدیث غدیر یکى از بسیار روایاتى است که بر این امر دلالت دارد.

آراء دیگران

مذاهب دیگر اسلامى در مقابل این سخن شیعه، استدلالاتى آورده اند و معتقد شده اند که این روایت نمى تواند دلیل خلافت بلافصل امیرالمؤمنین على(ع) باشد. ما اکنون نظرات آنان را در ده قسمت بررسى مى کنیم.

۱ـ اولین شرط استدلال به یک روایت، صحت سندى آن روایت است؛ به عبارت دیگر تنها روایتى را مى توان در این بحث، به عنوان دلیل اقامه کرد که قبلاً صدور آن از پیامبر اکرم(ص) ثابت شده باشد، بخصوص بنا به نظریه شیعه که مدعى است در مسائل اعتقادى نظیر امامت، خبر واحد کافى نیست و دلیل باید متواتر باشد. از این روى برخى از دانشمندان عامه خبر غدیر را براى استدلال شایسته ندیده اند، چنانکه قاضى عضدالدین ایجى در «مواقف» گفته است:
ما صحت این روایت را انکار مى کنیم و ادعاى ضرورت داشتن (متواتر بودن) آن سخنى گزافه و بدون دلیل است. چگونه این روایت متواتر است در حالى که اکثر اصحاب حدیث آن را نقل نکرده اند؟۷

ابن حجر هیتمى نیز مى گوید:

فرقه هاى شیعه اتفاق نظر دارند که آنچه به عنوان دلیل بر امامت آورده مى شود باید متواتر باشد، در حالى که متواتر نبودن این روایت معلوم است؛ چرا که اختلاف درباره صحت این حدیث قبلاً گذشت، بلکه آنانکه در صحت این حدیث اشکال کرده اند برخى از پیشوایان علم حدیث همانند ابوداود سجستانى و ابوحاتم رازى و غیر ایشان هستند.پس این، خبر واحدى است که در صحت آن نیز اختلاف است.۸
نظیر این سخن را ابن حزم و تفتازانى نیز بیان کرده اند.۹

پاسخ:

این اشکال در نظر هر فرد آگاه به تاریخ و روایت، سخنى از سر تعصب و پیشداورى است، وگرنه انکار حدیث غدیر همانند انکار حسیات توسط سوفسطائیان و یا چون انکار واقعه جنگ بدر و احد و سایر قضایاى مسلّم صدر اسلام است.

ما براى پرهیز از اطاله کلام تنها به فهرستى از اصول و مصادر این روایت بسنده مى کنیم و آن را که سر تحقیق بیشترى است به سه کتاب مفصّل: «الغدیر» علامه امینى، «عبقات الانوار» علامه میرحامد حسین، و«احقاق الحق و ملحقاته» شهید قاضى نوراللّه شوشترى ارجاع مى دهیم.
در کتاب «احقاق الحق» فهرستى از چهارده نفر از علماى عامه (از جمله: سیوطى، جزرى، جلال الدین نیشابورى، ترکمانى ذهبى)نقل مى شود که همگى به تواتر حدیث غدیر اعتراف نموده اند.۱۰

ابن حزم در «منهاج السنة» نیز چنین گفته است.۱۱

علامه امینى در «الغدیر» عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علماى اهل سنت را (از جمله: ثعلبى، واحدى، فخر رازى، سیوطى، قاضى شوکانى) نقل مى کند که به صحت سند و طرق حدیث غدیر تصریح نموده اند۱۲٫ و نیز اسامى و عبارات سى نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را (از جمله: ترمذى، طحاوى، حاکم نیشابورى، قرطبى، ابن حجر عسقلانى، ابن کثیر، ترکمانى)مى نگارد که همگى آنان در ذیل آیه شریفه: یاایها الرسول بلّغ ما انزل الیک وان لم تفعل…(مائده،۶۷) به نزول این آیه در ارتباط با حدیث غدیر تصریح نموده اند.۱۳

در کتاب «احقاق الحق» نیز حدیث غدیر از پنجاه مصدر معتبر عامه (از جمله: سنن المصطفى، مسند احمد، خصائص نسائى، عقدالفرید، حلیة الاولیاء) نقل مى شود.۱۴
اکنون نظر برخى از اعاظم اهل سنت درباره حدیث غدیر را به نقل از علامه امینى مى آوریم:

ضیاء الدین مقبلى مى گوید: اگر حدیث غدیر قطعى نیست پس هیچ چیز قطعى در دین وجود ندارد.

غزالى گفته است: جمهور مسلمین اجماع دارند بر متن حدیث غدیر.

بدخشى مى گوید: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است که کسى درباره صحت آن اشکال نمى کند مگر متعصب انکارگر که به سخن او اعتنایى نمى شود.

آلوسى مى نویسد: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است که نزد ما ثابت شده است و هیچ مشکلى در آن نیست و هم از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ و هم از خود امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به صورت متواتر نقل شده است.

حافظ اصفهانى گفته است: حدیث غدیر، حدیث صحیحى است که صد نفر از صحابه آن را نقل کرده اند که «عشره مبشّره» از جمله این صد نفرند.۱۵

حافظ سجستانى حدیث غدیر را از صدوبیست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همدانى آن را از صدوپنجاه طریق روایت نموده است.۱۶

حافظ ابن حجر عسقلانى در «تهذیب التهذیب» ضمن بیان برخى از راویان حدیث غدیر و برخى طرق آن مى گوید:
ابن جریر طبرى اسناد حدیثِ غدیر را در یک کتاب گردآورده و آن را صحیح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نیز آن را از طریق هفتاد نفر از صحابه یا بیشتر روایت نموده است.۱۷

نیز در کتاب «فتح البارى بشرح صحیح البخارى» آمده است:

حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» را ترمذى و نسائى نقل نموده اند و طرق و سندهاى آن بسیار است جدّاً، که همه آنها را ابن عقده در کتابى مستقل آورده است و بسیارى از سندهاى آن صحیح و حسن است و براى ما از امام احمد حنبل روایت کرده اند که گفته است: آنچه درباره فضایل على ـ علیه السلام ـ به ما رسیده است درباره هیچ یک از صحابه نرسیده است.۱۸

قندوزى حنفى پس از نقل حدیث غدیر از طرق بسیار و از کتب مختلف مى نویسد:

محمد بن جریر الطبرى صاحب تاریخ، حدیث غدیرخم را از هفتاد و پنج طریق نقل کرده است و کتاب مستقلى به نام «الولایة» درباره آن تألیف نموده است. نیز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در تألیف مستقلى آن را از یکصدوپنجاه طریق نقل نموده است.۱۹

حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزرى الدمشقى به هنگام نقل احتجاج و مناشده امیرالمؤمنین(ع)، درباره حدیث غدیر چنین مى نگارد:
این حدیث حسن است و این روایت (مناشده) به صورت متواتر از على(ع) نقل شده است، همان گونه که آن (حدیث غدیر) نیز از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ متواتراً نقل شده است و گروه بسیارى از گروه بسیارى دیگر آن را نقل کرده اند، پس اعتنایى به سخن آنان که قصد تضعیف این روایت را دارند نمى شود؛ زیرا آنان از علم حدیث اطلاعى ندارند.۲۰

حدیث غدیر را بخارى و مسلم در صحیحشان نیاورده اند، ولى این مسئله به هیچ وجه موجب اشکالى در سند روایت غدیر نمى شود؛ زیرا تعداد روایاتى که حتى به نظر خود بخارى و مسلم نیز صحیح است (صحیح على شرط الشیخین) وهیچ شکى در آنها نیست ولى در «صحیح بخارى و مسلم» نیامده است، اندک نیست، و از همین روى چندین مستدرک بر آنها نگاشته شده است. اگر تمامى روایات صحیحه در «صحیح بخارى» گرد آمده بود، به صحاح دیگر نیازى نبود، در حالى که همه مى دانند هیچ دانشمند محقق و منصفى نیست که خود را با داشتن «صحیح بخارى» یا «صحیح بخارى و مسلم»، از دیگر کتب صحاح بى نیاز بداند.

از طرفى دیگر خود بخارى و مسلم نیز بیان کرده اند که آنچه را در این کتاب آورده ایم صحیح است، نه اینکه تمام روایات صحیح را بیان کرده ایم، بلکه بسیارى از احادیث صحیح را بنا به عللى نیاورده ایم.۲۱

اضافه بر تمام این مطالب، علاّمه امینى(ره) روایت غدیر را از بیست و نه نفر از مشایخ بخارى و مسلم نقل مى کند.۲۲

در پایان این قسمت، عبارت یکى از کسانى که همین اشکال را مطرح کرده اند مى آوریم:

ابن حجر مى نویسد:

حدیث غدیر، حدیث صحیحى است که هیچ شبهه اى در آن نیست و آن را گروهى نظیر ترمذى، نسائى و احمد حنبل نقل کرده اند و داراى طرق بسیارى است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روایت احمد بن حنبل آمده است که آن را سى نفر از صحابه از رسول ـ صلى اللّه علیه وآله ـ شنیدند و هنگامى که در خلافت امیرالمؤمنین [على] ـ علیه السلام ـ اختلاف پیش آمد بدان شهادت دادند.۲۳

دوباره تکرار مى کند:

روایت غدیر را سى نفر از صحابه از رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ نقل کرده اند و بسیارى از طرق آن صحیح یا حسن است.۲۴

پس حتى به نظر خود اشکال کنندگان، نباید به سخن ابن حجر و امثال او که در صحت این حدیث اشکال کرده اند اعتنا نمود؛ چرا که ابن حجر، خود مى نویسد: ولاالتفات لمن قدح فى صحته.۲۵
استاد محمدرضا حکیمى در کتاب «حماسه غدیر» از پانزده نفر از علماى معاصر عامّه (از جمله: احمد زینى دحلان، محمد عبده مصرى، عبدالحمید آلوسى، احمدفرید رفاعى، عمر فروخ) که روایت غدیر را در کتب خویش آورده اند نام مى برد و محل بیان آن را ذکر مى کند.۲۶

شایان توجه است که شیعه در روایات مربوط به اثبات امامت، تواتر و قطعى بودن را شرط مى داند و روایت غدیر از نظر جوامع روایى شیعه متواتر و قطعى است، چنانکه در بسیارى از مصادر اهل سنت نیز نقل شد، ولى بنا به عقیده برادران اهل سنت براى اثبات امامت همانند سایر فروع دین، صحیح بودن سند کافى است و هیچ نیازى به اثبات متواتر بودن حدیث نیست با توجه به این نکته بى پایگى این اشکال بدیهى است.

۲-دومین اشکال

نکته اى ست که قاضى عضد الدین ایجى در «مواقف» بیان کرده است؛ وى مى نویسد:

على[ع] در روز غدیر(حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا على[ع] در یمن بود.۲۷

بهتر است در پاسخ این اشکال ابتدا سخن شارح «مواقف» را بیان کنیم: سید شریف جرجانى شارح «مواقف» پس از این سخن ایجى مى نگارد:
این اشکال ردّ شده است؛ زیرا غایب بودن على[ع] منافات با صحیح بودن حدیث غدیر ندارد، مگر اینکه در روایتى آمده باشد که به هنگام نقل حدیث غدیر پیامبر على را نزد خود خواند یا دست او را گرفت که در بسیارى روایات این جملات نقل نشده است.۲۸

ابن حجر هیتمى در جواب این شبهه مى نویسد:

به سخن کسى که حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد کند که على(ع) در یمن بوده است اعتنایى نمى شود زیرا ثابت شده است که او از یمن برگشت و حج را با پیامبر اکرم ـ صلى اللّه علیه وسلم ـ گذارد.۲۹

اگرچه از نظر تاریخى برگشت امیرمؤمنان(ع) از یمن و گذاردن حج با پیامبر اکرم(ص) در حجة الوداع مسلّم است ولى به عنوان نمونه از برخى از کسانى که به این نکته اشاره کرده اند نام مى بریم:
طبرى (تاریخ طبرى، ج۲، ۲۰۵)؛ ابن کثیر (البدایة والنهایة، ج۲، ص۱۸۴ و نیز در ص۱۳۲ همین جلد به طور مفصل رجوع امیرالمؤمنین (ع) از سفر یمن را به نقل از منابع متعدد بیان مى نماید؛ ابن اثیر (الکامل، ج۲، ص۳۰۲)

۳ـ اشکال سوم

که پردامنه تر و مهمتر است درباره معنى کلمه «مولى» است. این کلمه داراى معانى مختلفى نظیر: «اولى»، «پسر عمو»، «آزاد کننده برده»، «همسایه»، «هم قَسم»، و… است. شیعه با توجه به شواهد بسیار که به آنها خواهیم پرداخت مدعى است معناى این کلمه در این حدیث همان «اولى» و یا به عبارت دیگر «سرپرست» و «ولى» است، ولى برخى عالمان سنى در معناى کلمه مولى شبهه اى را مطرح کرده اند که به نظر مى رسد اصل این شبهه از فخر رازى در کتاب «نهایة العقول» باشد که دیگران نظیر قاضى عضد الدین ایجى۳۰ و ابن حجر۳۱ و فضل بن روزبهان۳۲ آن را نقل کرده اند.

قاضى عضد الدین ایجى در «مواقف» مى گوید:

مراد از کلمه «مولى» در روایت غدیر «ناصر» است؛ زیرا جمله دعایى پس از آن «اللّهم وال من والاه» به همین معناست و مقصود از «مولى»، «اولى» نیست، چرا که هرگز وزن مفعل به معناى افعل نیامده است.۳۳

ابن حجر هیتمى نیز مى گوید:

ما نمى پذیریم که معنى «مولى» همان باشد که آنان (شیعه) ذکر کرده اند، بلکه معناى آن «ناصر» است؛ زیرا حکم «مولى» مشترک بین معانى متعددى نظیر: «آزاد کننده برده»، «برده آزاد شده»، «متصرف در امور»، «ناصر» «محبوب» است… ما و شیعه هر دو معترفیم که اگر منظور از این روایت، «محبوب» باشد، معنى آن صحیح خواهد بود زیرا على(ع) محبوب ما و آنها است، اما اینکه «مولى» به معنى «امام» باشد نه در شرع و نه در لغت، معهود نیست، اما اینکه در شرع این گونه نیست نیازى به بحث ندارد و واضح است، امّا اینکه در لغت این گونه نیست، زیرا هیچ یک از پیشوایان لغت عرب نگفته است که مفعل به معنى افعل مى آید.۳۴

سخن برخى دیگر هم تکرار همین عبارتهاست.

اکنون به پاسخ شیعه به این اشکال مى پردازیم:

شیعه معتقد است اگر فرضاً بپذیریم که معناى کلمه «مولى» مشترک بین این چند معنا است و فرضاً پیشوایان لغت عرب در دورانهاى بعدى کلمه «مولى» را «اولى» معنا نکرده اند،ولى در عصر رسول خدا(ص) و به هنگام بیان این حدیث شریف، تمامى حاضران از این کلمه معنى «اولى» را فهمیده اند. اکنون براى این نکته چند شاهد بیان مى کنیم:

حسان بن ثابت که در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبى او منکرى ندارد،۳۵  از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا این واقعه مهم را بسراید و از جمله اشعار او در این رابطه این بیت است:

فقـال لـه قـم یـا علـىّ فـاننـى              رضیتک من بعدى اماماً وهادیاً

علامه امینى این اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بیست و شش مصدر از خاصه نقل کرده است. ۳۵

قیس بن سعد بن عبادة نیز سروده است:

وعـلــىّ امــامــنــا وامــام                 لســوانـا اتـى بـه التـنـزیــل
یوم قال النبى من کنت مولاه             فهـذا مـولاه خطـب جـلیـل

که علامه جلیل القدر امینى آن را از دوازده منبع نقل مى کند.۳۷

عمرو عاص نیز مى سراید:

وفى یوم خمّ رقى منبراً                      یبلغ والرکب لم یرحل
ألست بکم منکم فى النفوس               باولی؟ فقالوا: بلی فافعل
فانحله امرة المؤمنین                         من الله مستخلف المنحل
وقال فمن کنت مولى له                     فهذا له الیوم نعم الولی

این اشعار را نیز علامه امینى از هشت مصدر عامه و خاصه نقل کرده است.۳۸

افزون بر اینها علامه امینى در «الغدیر» عبارت تعداد زیادى از شعرا و ادیبان عرب را که همین معناى امامت و ولایت را از کلمه «مولى» در حدیث غدیر فهمیده اند بیان مى کند.۳۹

خود مولا على(ع) در شعرى که به معاویه مى نویسد همین مطلب را تایید مى کند آنجا که مى گوید:

و اوجب لى ولایته علیکم          رسول اللّه یـوم غدیـرخم

که علامه امینى آن را از یازده مصدر شیعى وبیست وشش مصدر از اهل سنت بیان مى کند.۴۰

و نیز از بهترین شاهدها بر فهم همین معنا از حدیث، سخن ابوبکر و عمر است که پس از پایان خطبه رسول اکرم(ص) در غدیر دست در دست على(ع) گذاشتند و او را با این خطاب و یا تعابیرى نزدیک به این ستودند: «بخٍّ بخِّ لک یابن ابى طالب اصبحت مولاى ومولى کل مؤمن ومؤمنة».

علامه امینى تبریک شیخین را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاریخ الامم والملوک، تاریخ بغداد، مصنف ابن ابى شیبه) نقل مى کند.۴۱

براستى اگر پیامبر اکرم(ص) با بیان جمله «فعلیه مولاه»، چنین در نظر داشت که على(ع) «ناصر» یا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاى این گونه تهنیت و تبریک بود؟ از دیگر شواهد این معنا، انکار و اعتراض شدید برخى از حاضران در صحنه غدیر (حارث بن نعمان فهرى) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابى بر وى نازل شود.

علامه امینى این ماجرا را از سى مصدر اهل سنت (از جمله: الکشف والبیان، دعاة الهداة، احکام القرآن) نقل کرده است.۴۲

آیا اگر معناى حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جاى این گونه غضب و انکار بود یا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتى که به محبت به مؤمنان دعوت مى کند، روایات بسیار دیگرى نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبى را برنینگیخت؟
شاهد دیگر آنکه روایات بسیارى نیز بیانگر این معناست که رسول خدا(ص) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمى دید از بیان آن پرهیز مى کرد تا آنجا که آیه نازل شد:
آیا بیان محبوبیت و ناصریت على(ع) بود که به مذاق منافقان خوش نمى آمد و پیامبر(ص) از نپذیرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسیار آشکار است که به هیچ روى ممکن نیست بیان محبوبیت و یا ناصر بودن على(ع) زمینه پذیرش نداشته باشد و عکس العملى را برانگیزد که پیامبر(ص) از آن واهمه داشته باشد. بنابراین پس از نفى امکان اراده معناى «ناصر» یا «محبوب» در حدیث غدیر، معناى «اولویت» معنایى صحیح خواهد بود.

علامه امینى درباره نزول آیه شریفه واللّه یعصمک من الناس (مائده، ۶۷) درباره حادثه غدیر و نیز بیمناکى رسول خدا(ص) از بیان این مطلب، سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.۴۳

امّا روایاتى که بیانگر بیم رسول خدا(ص) از بیان این حدیث است، مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) به هنگام خلافت عثمان است که آن را جوینى در «فرائد السمطین» آورده است.۴۴ و نیز علامه امینى آن را از سیوطى در «تاریخ الخلفاء» و بدخشى در «نزل الابرار» و حافظ حسکانى در «شواهد التنزیل» و حافظ ابن مردویه و برخى دیگر نقل مى کند.۴۵

این نکته البته آشکار است که این بیم موجب نقص و ایراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبى اکرم(ص) نمى شود، زیرا آن حضرت نه بر خویش که از اختلاف امت و ایجاد و آشوب توسط منافقان ترسید. خداوند درباره حضرت موسى(ع) نیز فرمود: فاوجس فى نفسه خیفةً موسى (طه، ۶۷)»

اضافه برآنچه گذشت. علامه میرحامد حسین، حدیث غدیر را از طرق مختلف دیگرى نقل مى کند که در آن نقلها به جاى جمله «من کنت مولاه …» عبارت دیگرى آمده است که به خوبى نشانگر فهم راویان از عبارت رسول خدا(ص) است و براى مخالفان چاره اى جز پذیرش معناى«اولى» باقى نمى گذارد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «من کنت اولى به من نفسه فعلىّ ولیّه»۴۶
در یکى از نقلهاى حموینى در «فرائد السطین» نیز آمده است: «من کنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به من نفسه. فانزل اللّه تعالى ذکره: الیوم اکملت لکم دینکم».۴۶

اکنون بد نیست به برخى ادّعاها که به وجه ادبى حدیث غدیر اشاره دارند، نظرى بیفکنیم تا معلوم شود که آیا در زبان عربى کلمه «مولى» به معناى «اولى» استعمال مى شود یا چنانکه ادعا کرده اند هیچ کس چنین استعمالى را مجاز نمى داند. بى پایگى این اشکال آن قدر واضح است که «چلبى» در حاشیه اش بر «مواقف» در این قسمت از سخن قاضى عضد الدین ایجى مى نگارد:
از این اشکال جواب داده شده است که «مولى» به معناى «متولى» و «صاحب امر» و «اولى به تصرف» در لغت عرب شایع است واز پیشوایان لغت عرب نقل شده است.

ابوعبیده گفته است: «هى مولاکم اى اولى بکم» و پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «ایما امرأة نکحت بغیر اذن مولاها… یعنى اولى به آن زن و مالک تدبیر امر او». مراد از اینکه «مولى» به معناى «اولى» است، این است که «مولى» اسمى است که به معناى صفت «اولى» مى آید نه اینکه کلمه «مولى» صفت است. پس این اعتراض که اگر مولى به معناى «اولى» است چرا نمى توان آن را به جاى «اولى» استعمال نمود، صحیح نخواهد بود.۴۸

علامه میرحامد حسین یک جلد کامل و بخشى از جلد دیگر کتاب «عبقات» را به همین نکته اختصاص داده است و سخنان کسانى که «مولى» را به معانى «اولى» صحیح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بیان کرده است.۴۹

علامه امینى از گروه بسیارى ـ که از پیشوایان ادبیات عربى شمرده مى شوند ـ اعتراف به این نکته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثیر.۵۰

در احادیث دیگر نیز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روایتى است، که بسیارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: ایها امرأة نکحت بغیر اذن مولاها فنکاحها باطل.۵۱

علامه امینى پس از بحث و بررسى در تمامى بیست و هفت معنایى که براى کلمه مولى ذکر شده است، تمامى آنها را به معناى اولى برمى گرداند و ادعا مى کند که در تمام آنها جهت اولویتى بوده است که کلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از کلمه مولى معناى اولى تبادر مى کرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است که:
عبد به سیّد وآقاى خویش، مولى نگوید چرا که مولى خداوند است.۵۲

براى روشن شدن این مطلب کافى است که به سخن شیخ سلیم البشرى، شیخ جامع الازهر مصر توجه کنیم که پس از بیان استدلالى سید شرف الدین درباره اینکه مولى در حدیث غدیر به معناى اولى هست مى نویسد:
من یقین دارم که حدیث بر همان معنا که شما مى گویید (اولى) دلالت دارد.۵۳

این نکته نیز قابل یادآورى است که مولى به معناى محبوب چنانکه ابن حجر و برخى دیگر مدعى شدند و روایات غدیر را بر آن حمل کردند، در ادبیات عرب جایى ندارد، چنانکه علامه میرحامد حسین مى نویسد:
هیچ یک از منابع لغوى زیر «محبوب» را یکى از معانى «مولى» ندانسته است:
صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهایة، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنیر.۵۴

پایان این بخش از سخن را قسمتى از گفتار خود ابن حجر قرار مى دهیم. او با اینکه به شدت مخالف است که کلمه مولى به معناى اولى باشد، ولى خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش مى کند و مى گوید: ابوبکر و عمر همین معناى اولى را از حدیث غدیر فهمیدند.
ابن حجر مى نویسد:
اگر بپذیریم که مراد از حدیث غدیر، اولى است، باید گفت که منظور، اولى به امامت نیست، بلکه اولى به اطاعت است و همین معنا صحیح است، زیرا ابوبکر و عمر همین معنا (اولى به اطاعت) را فهمیدند و از این روى گفتند: امسیت یابن ابى طالب مولى کل مؤمن و مؤمنة.۵۵

همچنین بنا به نقل میرحامد حسین، شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعى در «ذخیرة المآل» مدعى همین مطلب شده است و گفته است:
والمراد بالتّولى، الولایة وهو الصدیق الناصر او اولى بالاتّباع والقرب منه وهذا الذى فهمه عمر من الحدیث فانه لما سمعه قال: یهنک یابن ابن طالب…۵۶

۴ـ چهارمین اشکال،

انکار یکى از شواهدى است که شیعه با آن برخلافت امیرالمؤمنین علی(ع) استدلال مى کند، و آن جملات پیامبر(ص) در صدر حدیث است که فرمود: «ألست اولى بکم من انفسکم؛ آیا من نسبت به شما از خود شما اولى و سزاوارتر نیستم؟»، سپس فرمود: «هر که من اولى به اویم على اولى به اوست».

برخى از علماى اهل تسنن جملات صدر حدیث را منکر شده اند؛ از جمله قاضى عضدالدین ایجى مى نویسد:
بر فرض که بپذیریم این حدیث صحیح است، ولى باید گفت راویان، قسمت اول حدیث را نقل نکرده اند، پس ممکن نیست که به این جملات (الست اولى بکم) براى اثبات اینکه مولى در حدیث غدیر به معناى اولى است استدلال نمود.۵۷

در پاسخ بدین اشکال باید گفت

اگر هم فرضاً صدر روایت نمى بود، با استدلالهاى گذشته جاى شبهه اى باقى نماند که مراد از کلمه مولى، همان اولى است. اکنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهاى تاریخى سازگار است. قبلاً در متنى که نقل کردیم دیدیم که جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است.
علامه امینى جملات صدر روایت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حدیث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبرى، ذهبى، بیهقى، ابن ماجه، ترمذى، طبرانى، نسائى، حاکم نیشابورى، دارقطنى و… نقل میکند.۵۸

علامه میرحامد حسین نیز همین اشکال را از «نهایة العقول» فخر رازى نقل کرده و سپس در پاسخ، مصادر بسیار متعددى از اهل سنّت را که صدر حدیث را روایت کرده اند معرفى مى کند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن کثیر، نسائى، سمهودى، هندى در «کنزالعمال»، طبرانى و سمعانى و بسیار دیگر.۵۹
ابن حجر در «صواعق المحرقة» چون به بى پایگى این اشکال پى برده است آن را مطرح نمى کند و وجود صدر حدیث را در روایات صحیحه مى پذیرد.۶۰

۵ـ عذر تقصیر دیگرى

که برخى در پیشگاه حدیث غدیر آورده اند این است که پس از پذیرش معناى اولى در حدیث غدیر، اولویت در تصرف را نمى پذیرند، بلکه مى گویند على(ع) اولى است، ولى در اطاعت و تقرب جستن به وى نه اینکه اولى به تصرف باشد تا دلالت برخلافت وى کند.
این، سخن قاضى ایجى است.۶۱

ابن حجر نیز ضمن بیان همین اشکال مدعى شده است که منظور از حدیث به طور قطع همان اولویت است، ولى اولویت در اطاعت و قربت. همین معنا را نیز ابوبکر و عمر از حدیث غدیر فهمیده اند و از این روى در تبریک به على(ع) گفتند: «امسیت یابن ابى طالب مولى کل مؤمن ومؤمنة»، و نیز گفتار عمر که به على(ع) مى گفت: «انّه مولاى؛ او مولاى من است» به همین معناست.۶۲

نظیر همین سخن قبلاً از شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعى گذشت.

پاسخ به این اشکال

با نگاهى به صورت کامل روایت ـ که قبلاً مصادر متعدد آن بیان شد ـ کاملاً آشکار و بدیهى است. پیامبر اکرم(ص) در ابتدا جمعیت را مخاطب قرار داده و از آنان مى پرسد: «ألست اولى بکم من انفسکم» و پس از پاسخ مثبتِ جمعیت مى فرماید: «هرکس من اولى به او هستم على نیز اولى به اوست». در حقیقت صدر سخن نوعى استدلال و زمینه سازى براى سخن بعدى است. اگر کلمه «اولى» در قسمت اوّل سخن به یک معنا باشد و کلمه «مولى» در قسمت دوم به معناى دیگرى باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است. درست بدان مى ماند که شخصى گروهى را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آیا عین (به معنى طلا) فلزى گرانبها نیست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستى این سخن بگوید: پس عین (به معنى چشم) از فلز ساخته شده است.

در اینجا زیبنده است که قسمتى از نوشتار زیباى ابن بطریق را بیاوریم، وى مى نویسد:
اگر کسى بگوید: آیا فلان خانه من در فلان مکان را مى شناسید؟ و مخاطبان اعتراف کنند که خانه او را مى شناسند، سپس بگوید: خانه ام را وقف نمودم، در این صورت اگر شخص داراى خانه هاى متعددى باشد، هیچ کس شک نمى کند که این صیغه وقف مربوط به همان خانه اى است که قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت.
و نیز اگر بپرسد: آیا برده من فلانى را مى شناسید و قبول دارید که او برده من است؟ و مخاطبان اعتراف کنند، سپس بدون فاصله بگوید: برده ام آزاد است، بدون هیچ تردیدى هر انسان عاقلى مى گوید این آزاد سازى مربوط به همان برده اى است که قبلاً از او سخن رفت، و معنى ندارد که این آزاد سازى را مربوط به برده دیگرى بداند که سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده.۶۳

بنابراین اولویت بکار رفته در جمله دوّم رسول خدا(ص) به همان اولویتى است که در جمله اوّل بکار رفته است و پیامبر(ص) دامنه همان اولویتى که براى خداوند و خویش بر مؤمنان اثبات کرد، به على(ع) نیز توسعه داد و او را بدان مقام منصوب نمود و این همان مقام با عظمتى بود که پیامبر(ص) آن را اکمال دین خواند و فرمود: «این عظمت را که خداوند به اهل بیتم ارزانى داشت به من تبریک بگویید». و ابوبکر و عمر و سپس همه مسلمانانِ حاضر به على(ع) تبریک گفتند.۶۴

حسان بن ثابت درباره این ماجرا شعر سرود. برخى منافقان آن را برنتابیدند و بر خویش نفرین فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع).

علاوه بر این بر فرض که مقصود از اولویت،اولویت در اطاعت و قرب باشد، آیا پس از رسول خدا(ص) در جریان خلافت، على(ع) مطیع بود یا مطاع؟ آیا با وى مشورت کردند و نظر او را مقدم داشتند و یا به اعتراف همه مورّخان او از بیعت کردن کناره گیرى نمود و به عمل ایشان رضایت نداد؟ بنا به اعتراف برخى مورخان او را تهدید به کشتن و آتش زدن خانه اش نمودند و در نهایت پس از شهادت همسر بزرگوارش بیعت نمود.

اصولاً اطاعت کامل وقتى میسر مى شود که شخص حاکم جامعه باشد،والاّ مطاع نخواهد بود، بلکه خواسته یا ناخواسته فرمانبر دیگران خواهد بود، پس حتى اگر معناى روایت، اولى به اطاعت و قرب باشد نیز دلیل بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) است.

۶ـ عده اى گفته اند:

اگر بپذیریم که حدیث غدیر اولویت در تصرّف (که معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت مى کند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت کار و در مآل امور است؛ یعنى پس از سه خلیفه دیگر. به عبارت دیگر، على(ع) هنگامى خلیفه است که با او بیعت شود و چون پس از سه خلیفه دیگر با او بیعت شد، پس این روایت دلالت بر اولویت على(ع) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتى ندارد که پس از پیامبر اکرم(ص) سه تن خلیفه بشوند و در نهایت على(ع) به ولایت برسد. این شبهه را فخر رازى مطرح کرده است و پس از او نیز دیگران نظیر قاضى عضدالدین ایجى۶۵ چلپى۶۶، ابن حجر۶۷ و شیخ سلیم البشرى۶۸ آن را تکرار نموده اند.

آیا اگر پیامبر(ص) مى فرمود: «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه بعدى» چنانکه در روایات بسیار دیگر فرموده است۶۹ باز نمى گفتند: بعدیّت مى تواند بعد از سه خلیفه دیگر باشد و على بعد از سه خلیفه دیگر خلیفه رسول خدا(ص) است؟
و یا اگر مى فرمود: «على خلیفتى بلافصل» باز مدعى نمى شدند که کلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق کلام رسول خدا(ص) تخصص یافته است و مفاد آن این است که: على خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اکرم(ص) از اولویت على(ع) اولویت و خلافت او به هنگام بیعت مردم پس از بیست و پنج سال بوده است، این چه فضیلتى براى على(ع) است و چه جاى تبریک دارد؟ آیا آن همه ترس و بیم و آن همه خوشحالى و سرور و نقل روایت و بیان فضیلت، همه و همه لغو و بیهوده و گزاف و تنها براى بیان امرى بدیهى و مسلم بوده است و هیچ گونه اختصاص و امتیازى را براى على(ع) ثابت نمى کند؟!

براستى اگر این حادثه عظیم الهى و دینى و دنیایى را در حد یک انتصاب دنیایى و آن هم در حد قلمروى کوچک پایین آوریم و فرض کنیم که زمامدار یک مملکت همه افراد ملت را جمع کند و به آنها بگوید: مرگ من نزدیک شده است و بزودى از میان شما مى روم اکنون این شخص را به همان ولایت و زمامدارى که خود داشتم منصوب مى نمایم، کدام فرزانه است که مدعى شود منظور او ولایت و خلافت آن شخص در عاقبت کار و نهایت امر بوده است و منافاتى ندارد که چندین نفر قبل از او حکومت را در دست بگیرند و سالیان طولانى فرد تعیین شده را از کوچکترین مقامات حکومتى به دور دارند؟

چگونه ممکن است خلافت را که به نص قرآن (نزول آیه الیوم اکملت… در این واقعه) اکمال دین است و عدم اعلام آن مساوى با عدم ابلاغ تمامى رسالت الهى است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشاره اى به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه مى داند این مسئله موجب اختلافات بسیارى خواهد شد و خونهاى بسیارى براى آن ریخته خواهد شد.

ابوبکر و عمر پس از واقعه غدیر، على(ع) را مولاى خود دانستند و به او تبریک گفتند. اگر مراد از حدیث غدیر ولایت على(ع) پس از درگذشت سه خلیفه باشد، پس على مولاى آنان نیست، چون آنها در زمان ولایت على(ع) نیستند تا على(ع) نسبت به آنان مولى و اولى به تصرف باشد.

۷ـ اشکال دیگرى که برخى مطرح کرده اند

 آن است که اگر حدیث غدیر بر امامت و خلافت على(ع) دلالت کند، لازم مى آید در حالى که رسول خدا(ص) زنده اند، على(ع) امام باشد، چرا که در حدیث غدیر نیامده است که على پس از من مولاى شماست، پس معلوم مى شود منظور از حدیث غدیر چیزى است که حتى در زمان حیات رسول خدا(ص) نیز براى على(ع) ثابت بوده است و آن همان معناى محبت یا نصرت و امثال آن خواهد بود.

در پاسخ باید به این نکته توجه داشت

که با توجه به شواهد و دلایلى که آورده شد منظور از حدیث غدیر ولایت وامامت على(ع) است و چون حقیقت این کلام، خلافت او از زمان صدور حدیث غدیر است و این نیز ممکن نیست، پس باید به قاعده کلى و همیشگى مراجعه شود که مطابق آن هنگام تعذر حقیقت به اقرب المجازات مراجعه مى شود؛ و در حدیث غدیر چون نمى تواند خلافت از زمان رسول خدا(ص) شروع شود پس باید به نزدیکترین معناى مجازى مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم(ص) است.

برخى دیگر از دانشمندان گفته اند: در حقیقت از همان زمان حیات رسول خدا(ص) خلافت على آغاز شد و على(ع) بدین مقام منصوب شد، ولى شرط فعلیت آن، رحلت رسول خدا(ص) بود، همان گونه که فقها در باب وصیت معتقدند که تملیک از همان زمان وصیت است؛ یعنى موصى در زمان حیاتِ فرد، موصى له را مالک مى کند، ولى شرط فعلیت ملکیت، تحقق مرگ موصى است. در موارد تعیین ولیعهد در مناصب سیاسى نیز این گونه است که زمامدار قبلى، زمامدار پس از خود را در حیات خود منصوب مى کند ولى شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلى است، و رسول خدا(ص) با بیان نزدیک شدن زمان رحلت خویش به طور آشکار روشن نمود که انتصابى که در روز غدیر صورت مى گیرد، تعیین تکلیف امت اسلامى پس از وفات اوست.

۸ ـ اشکال دیگر،

سخن ابن حجر است، او مى گوید:
اگر مقصود رسول خدا(ص) در حدیث غدیر خلافت و امامت على(ع) بود، چرا به جاى کلمه «مولى» کلمه «خلیفه» را بکار نبرد، پس اینکه رسول خدا(ص) به جاى کلمه خلیفه کلمه مولى را بکار برده دلیل آن است که مقصود او خلافت على(ع) نبود.۷۰

در پاسخ باید گفت

اگر بنابر توجیه روایات و محمل تراشیها و تفسیرهاى نابجا باشد با هیچ عبارتى نمى توان مطلبى را اثبات کرد. آیا اگر پیامبر(ص) به جاى کلمه مولى کلمه خلیفه را بکار مى برد، آنان که حدیث غدیر را با این همه وضوح توجیه کرده اند نمى گفتند منظور از خلیفه، خلیفه در ردّ امانات و اداى دیون و امثال آن است؟ و یا ادعا نمى کردند منظور از خلیفه، امام است ولى بالمآل و در نهایت، پس منافات با خلافت دیگران قبل از او ندارد.
حقیقت آن است که رسول خدا(ص) با هر زبانى خلافت و امامت على(ع) را بیان کرد. مگر نه آن است که در روایات بسیارى با عنوان «خلیفه من» على(ع) را معرفى کرده است،
پاسخ ابن حجر و امثال او به آن روایات چیست؟
به عنوان نمونه چند مورد از روایاتى که رسول خدا(ص) در آنها على(ع) را به عنوان خلیفه خود نام برده است از مصادر عامه بیان مى کنیم:

۱ـ تاریخ الامم والملکوک، حافظ ابن جریر الطبرى، ج۱، ص۵۴۱؛
۲ـ الکامل ، ابن اثیر، ج۲، ص۶۲؛
۳ـ کنز العمال، العلامة المتقى الهندى، ج۱۳، ص۱۱۴؛
۴ـ المستدرک على الصحیحین، الحافظ الحاکم النیشابورى، ج۳، ص۱۳۳؛
۴ـ التلخیص، الحافظ الذهبى (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم)، ج۳، ص۱۳۳ .

اضافه بر اینها علامه امینى در روایت رسول اکرم(ص) لفظ «خلیفتى» را از منابع بسیار متعدد روایى، تفسیرى و تاریخى اهل سنت نظیر: مسند احمد حنبل، تفسیر کشف البیان ثعلبى، جمع الجوامع سیوطى وخصائص نسائى نقل مى کند.۷۱

۹ـ شبهه دیگر چنین قابل طرح است که

اگر این روایت دلالت بر خلافت بلافصل على(ع) دارد، چرا آن حضرت و یا اصحاب او به این روایت استدلال و احتجاج نکردند.
ابن حجر هیثمى مى نویسد:
چگونه حدیث غدیر نص در امامت على(ع) است، در حالى که او یا عباس و یا شخص دیگرى به آن احتجاج و استدلال نکردند، پس سکوت او از استدلال به این روایات تا ایّام خلافتش در نزد هر کس که کمترین عقلى داشته باشد دلیل آن است که او مى دانست این روایت نصّ بر خلافت او نیست.۷۲

پاسخ:

با یک نگاه به مصادر تاریخى بطلان این گونه اشکالها واقع مى شود. علامه امینى احتجاجات امیرالمؤمنین(ع) را به روایت غدیر از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگى نظیر: خوارزمى در «مناقب»، جوینى در «فرائد السمطین» و نسائى در «خصائص» و ابن حجر عسقلانى در «الاصابة» و حافظ هیثمى در «مجمع الزوائد» ابن مغازلى در «مناقب» و حلبى در «سیره»اش و نیز بسیارى دیگر نقل مى کند. برخى از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخى در ایام خلافت آن حضرت بوده است.۷۳
محمد بن محمد الجزرى الدمشقى نیز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به این حدیث شریف نقل مى کند.۷۴

قندوزى در «ینابیع المودة» احتجاج امام حسن مجتبى(ع) به این حدیث را نقل کرده است،۷۵ همان گونه که تابعى بزرگ سلیم بن قیس، احتجاج امام حسین(ع) را به این حدیث در محضر صحابه و تابعین در سرزمین منى ذکر نموده است.۷۶

احتجاج بسیارى دیگر را نیز مى توان در کتاب شریف «الغدیر» مشاهده نمود.۷۷
با توضیحى که درباره سکوت امیرالمؤمنین(ع) در ایام خلفاى سه گانه خواهیم داد روشنتر خواهد شد که چرا این احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بیان حقیقت بود و اصرار بیشترى براى اثبات و ایضاح آن نشده است. در این نوشته از ذکر احتجاج و استدلال آن حضرت که در موارد مختلف و در منابع شیعى ذکر شده است نیز چشم پوشیدیم.

۱۰ـ سخن دیگرشان:

همه مى دانند که امیرمؤمنان(ع) اگرچه در ابتداى خلافت ابوبکر با وى بیعت نکرد و همراه با او گروه بنى هاشم نیز از بیعت خوددارى نمودند، ولى بالاخره پس از مدتى این خلافت را پذیرفت و با آرا و نظرات خود نیز این خلفا را یارى مى رساند. براستى اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وى دلالت مى کرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ این یکى از اشکالاتى است که برخى از دانشمندان سنّى نظیر ابن حجر هیتمى۷۸ و نیز شیخ سلیم البشرى۷۹ مطرح نموده اند.

شیخ سلیم البشرى مى نگارد:
ما انکار نمى کنیم که بیعت ابوبکر از روى مشورت و تفکر و بررسى نبوده بلکه ناگهانى و بدون بررسى انجام شد. انصار و رئیسشان مخالفت کردند و بنى هاشم و دوستانشان از مهاجرین و انصار کناره گیرى نمودند،ولى بالاخره در نهایت همگى خلافت ابوبکر را گردن نهادند و بدان راضى شدند و اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شد.۸۰

در پاسخ این اشکال مى گوییم:

آرى، پذیرش نهایى بیعت ابوبکر از سوى برخى مسلمانان مورد انکار نیست. اگرچه گروهى نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانى که ترور شدند. ولى باید دید آیا این پذیرفتن به معناى قبول استدلال و قبول حقانیت خلافت ابوبکر بوده است و یا سرّ دیگرى داشته است.
در مراجعه به روایات مى بینیم که شخص پیامبر اکرم(ص) به نوعى استیثار و انحصارطلبى بعد از خود اشاره کرده است و به مسلمانان توصیه کرده است که در این شرایط براى حفظ اصل اسلام سکوت کنند، همان گونه که در روایات اهل بیت(ع) و خطبات امیرالمؤمنین(ع) نیز به این مطلب اشاره شده است. از این روى مسلمانانى که در مسیر ولایت انحراف مى دیدند با توجه به نهضتهاى انحرافى نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حرکتهاى منافقین در میان مسلمین و حرکت نظامى روم و سایر مشکلات، اصل اسلام را در خطر مى دیدند، از این روى در مقابل آن انحراف در حالى که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردبارى پیشه کردند.۸۱

اکنون به برخى از روایاتى که رسول اکرم(ص) در این باره بیان فرموده است اشاره مى کنیم:

مسلم در صحیحش نقل مى کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
انّها ستکون بعدى اثرة وامور تنکرونها، قالوا: یا رسول اللّه! کیف تامر من ادرک منّا ذلک؟ قال: تودّون الحق الذى علیکم تسئلون اللّه الذى لکم؛۸۲

پس از من انحصارطلبى و امورى که ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال کردند: آن کس را که این زمان را دریافت چه فرمان مى فرمایى؟ فرمود: آن حق که برعهده دارید بگذارید و حقى که از آن شماست از خداى درخواست کنید.

در روایتى دیگر فرمود:
ستلقون بعدى اثرة فاصبروا حتى تلقون على الحوض؛۸۳ پس از من دچار انحصارطلبى خواهید شد صبر کنید تا نزد حوض [کوثر] به ملاقاتم برسید.

در روایتى دیگر حذیفه مى گوید:

به پیامبر اکرم(ص) عرض کردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدى بودیم و خداوند خیر و نیکى برایمان آورد که اکنون در آن به سر مى بریم، آیا پس از این نیکى، شرّ و بدى خواهد بود؟ فرمود: آرى، پیشوایانى که هدایت مرا نمى پذیرند و به سنت من عمل نمى کنند … گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود:مى شنوى و اطاعت امر مى کنى اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت کن.۸۴

روایات بسیار دیگرى به همین مضمون در کتاب امارت «صحیح مسلم» آمده است و نیز نظایر آن را المتقى الهندى در «کنز العمال» (ج۶، ص۵۰) ذکر نموده است.

۱۱ـ مى رسیم به آخرین اشکال که

به نظر ما اساسى ترین اشکال است و بقیه اشکالات پس از این و براى توجیه این اشکال مطرح شده است. این اشکال داراى روح و باطنى سیاسى است.

برخى از عالمان عامه گفته اند: چگونه ممکن است رسول خدا(ص) همه صحابه را به امامت على(ع) دعوت کند ولى آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر براى ردّ تمامى نصوص و استدلالات همین کافى است که ما مى بینیم صحابه رسول خدا(ص) به آن عمل نکرده اند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا(ص) و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق کنیم و البته اینممکن نیست، پس بناچار نصوص را ترک مى کنیم و مى گوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگرى بوده است.

این، مضمون سخنى است که ابن حجر در «صواعق»۸۵ آورده است و صریح سخنى است که شیخ سلیم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نویسد:
اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفکر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(ص) منزّه مى دانند، پس ممکن نیست که نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومین شخص روى آورند.۸۶

نیز در جایى دیگر مى نویسد:
من یقین دارم که احادیث، بر گفته هاى شما دلالت مى کند واگر نبود که لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت کنیم من مطیع حکم شما مى شدم و سخنان را مى پذیرفتم ولى چاره اى جز دست برداشتن از ظاهر این روایات نیست تا اقتدا به سلف صالح کرده باشیم.۸۷
همچنین مى نگارد:
حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب مى شود که حدیث غدیر را تأویل کنیم چه متواتر باشد یا غیر متواتر.۸۸

در پاسخ بدین اشکال

در ابتدا گفتگوى میان ابن ابى الحدید معتزلى و نقیب ابوجعفر العلوى را مى آوریم و سپس به توضیح بیشتر جواب مى پردازیم:

ابن ابى الحدید مى گوید:

چون این جمله امام امیرالمؤمنین(ع) (کانت اثرة شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم:
منظور امام(ع) کدام روز است، روزى که سقیفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشکیل شد و با ابوبکر بیعت شد یا روز شوراى خلافت که به انتخاب عثمان منجر شد؟
و جواب داد: منظور روز سقیفه است.
به وى گفتم: دلم راضى نمى شود که به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کرده اند.
او پاسخ داد: آرى من نیز راضى نمى شوم که به رسول خدا(ص) نسبت اهمال کارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمى شد مگر آنکه امیرى را تعیین مى کرد، در حالى که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ که نمى توان آنچه را بعد پیش مى آید اصلاح کرد کسى را تعیین نکرد.۸۹

تعبیر پر معناى علامه امینى در «الغدیر» نیز اشاره به همین نکته دارد، آنجا که مى نگارد:

خوش گمانى دیگران به سلف که در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است که نصوص و روایات صریح پیامبر را تغییر دهند، ولى خوش گمانى یقینى ما به رسول خدا(ص) ما را وادار مى کند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضرورى بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.۹۰

پس از این مى آوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متأسفانه در برخى موارد صحابه رسول خدا(ص) على رغم دستور صریح او، بدان وقعى نگذاشتند. قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بى توجهى صحابه به نصوص امامت بیان مى کنیم:
او مى نگارد:
مسلمانان در امور عبادى مطیع رسول خدا(ص) بودند، ولى در امور سیاسى گاه مخالفت مى نمودند و عذر آنان این بود که گمان مى کردند آنها در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا(ص) را دارند، در ماجراى خلافت برخى از صحابه گمان کردند که مردم به خلافت على(ع) رضایت نخواهند داد، چرا که بسیارى از افراد قبایل مختلف در جنگهاى اسلام به شمشیر او کشته شده اند و از طرفى از عدالت شدید او مى ترسیدند و مى دانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود. از طرفى عده بسیارى بر فضیلتهاى او حسد مى بردند.
همه این جهات باعث شد که گمان کنند امر خلافت على(ع) استوار نخواهد شد. پس براى اینکه امت دچار اختلاف نشوند، با اینکه مى دانستند پیامبر(ص) على(ع) را به خلافت نصب کرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با دیگران بیعت نمودند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا(ص) بود و آنان از این گونه اجتهادات داشتند.۹۱

اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعى رسول خدا(ص) اشاره مى کنیم:
یکى از مهمترین اجتهادهاى صحابه و مخالفت آنان با دستور صریح رسول خدا(ص) جریان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود: بیایید برایتان نوشته اى بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است.۹۲
و یا بنا به نقلى دیگر گفت: پیامبر هذیان مى گوید.۹۳
تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرها برخى را مى توان در کتاب «المراجعات» (ص۲۴۰) خواند.

از جمله این موارد، ماجراى صلح حدیبیه است که چون پیامبر(ص) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرامم خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولى هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر(ص) از روى خشم به خیمه ام السلمه رفت.
این جریان را مورخان اسلامى بیان نموده اند از جمله منابع زیر:

ابن کثیر در «البدایة والنهایة»، ج۴، ص۱۷۰و ص ۱۷۸؛
طبرى در «تاریخ الامم والملوک»، ج۲، ص۱۲۴؛
ابن اثیر در «الکامل»، ج۲، ص۲۰۵٫

از دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکرى که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهى با او است، با اینکه رسول اکرم(ص) دستور اکید به همراهى اصحاب با اسامه داده بود، ولى لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا(ص) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد.۹۴
از دیگر موارد، اعتراض عمومى به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة»۹۵ و «تاریخ الامم والملوک»۹۶ و سایر مصادر آمده است.
این موارد تایید کننده نظر یکى از دانشمندان سنى است که مى نویسد:

اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریه اى سیاسى و طرحى اموى است که بنى امیه براى توجیه سیاستهاى ضد اسلامى خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفى از آن بهره بردند.۹۷
این نکته نیز مخفى نیست که تمامى حاضران در صحنه غدیر و نیز همگى صحابه رسول اکرم(ص) در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامى زندگى مى کردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادى از آنان نیز مهاجرانى «موالى» بودند که داراى پایگاه سیاسى اجتماعى نبودند و کسى به نظریات آنان اعتنایى نمى کرد و مورد رایزنى قرار نمى گرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیله اى حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأى سیاسى و دخالت در امور کشوردارى را به عده اى معدود از رؤساى قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلى از اعراب نداشت.

پس از صحابه مدینه، تنها برخى سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عده اى از برجسته ترین آنها نظیر عباس عموى پیامبر اکرم(ص) و على(ع) و زبیر و برخى دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه على(ع) تحصن اختیار کرده بودند.

گروهى هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم(ص) اظهار داشتند. پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا(ص) توسط گروهى اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانى و بدون تفکر و رایزنى (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملى انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریه اى مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتى امیرالمؤمنین(ع) نصوص متواتر پیامبر(ص) را به مردم یادآور شد، آنان عذر را آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملى انجام شده قرار گرفتیم.۹۸

امّا اصحابى که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانى در آن زمان مدت زمانى گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعى از مدینه حرف شنوى داشتند چرا که با خود مى گفتند. تا آخرین لحظه بالاى سر پیامبر(ص) بوده اند، شاید پیامبر(ص) طرحى جدید و سخن دیگرى را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخى آنان هنگامى که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند (مالک بن نویره).۹۹

بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد.

پی نوشت ها

۱٫ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۸۱
۲٫ در پانزده مورد و گاه با چند سند، اصل کلام رسول خدا(ص) آورده شده است.
۳و۴٫ المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابورى، تصحیح: مرعشلى، بیروت، دارالمعرفة، بى تا، ج۳، ص۱۰۹و۱۱۰
۵٫ سنن ابن ماجه، تصحیح: محمد فواد الباقى، بیروت، دارالفکر، ج۱، ص۴۳، ح۱۱۶
۶٫ الجامع الصحیح وهو السنن الترمذى، بیروت، دارالکتب العلمیة، ج۵، ص۵۹۱،ح۳۷۱۳
۷٫ شرح المواقف، جرجانى، مصر، مطبعة السعادة ـ قم، منشورات رضى، ج۸، ص۳۶۱
۸٫ الصواعق المحرقة، ابن حجر هیتمى، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵هـ،ص۶۴
۹٫ الفصل فى الملل والاهواد والنحل، ابن حزم، ج۴، ص۲۲۴
۱۰٫ احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۳
۱۱٫ الغدیر فى الکتاب والسنّة والأدب، علامه امینى، بیروت، دارالکتاب العربى، ۱۳۸۷هـ، ج۱، ص۳۲۰
۱۲٫ همان، ج۱، ص۲۹۴
۱۳٫ همان، ص ۲۲۲
۱۴٫ احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۶
۱۵٫ عشره مبشره: ده نفرند که بنا به عقیده اهل سنت، پیامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته و بدانان بشارت بهشت داده است.
۱۶٫ الغدیر، ج۱، ص۳۱۴
۱۷٫ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانى، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵هـ، ج۷، ص۲۸۸
۱۸٫ فتح البارى،ابن حجر عسقلانى،بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۰۵هـ،ج۷، ص۶۱
۱۹٫ینابیع المودة،قندوزى، کاظمیة، دارالکتب العراقیة، ۱۳۸۵هـ، ج۱، ص۳۵
۲۰٫ اسمى المناقب فى تهذیب اسنى المطالب، جزرى دمشقى، ص۲۲
۲۱٫ ر.ک: صحیح المسلم بشرح النورى، بیروت، داراحیاء التراث، ج۱، ص۲۴؛ المستدرک على الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، ج۱، ص۳
۲۲٫ الغدیر، ج۱، ص۳۲۰
۲۳٫ الصواعق المحرقة، ص۶۴
۲۴٫ همان، ص ۱۸۸
۲۵ . همان، ص۶۴
۲۶ . حماسه غدیر، ص ۳۵
۲۷و۲۸ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱
۲۹ . الصواعق المحرقة، ص۶۴
۳۰ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱
۳۱ . الصواعق المحرقة، ص۶۵
۳۲ . دلائل الصدوق، ج۲، ص۸۳
۳۳ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱
۳۴ . الصواعق المحرقة، ص۶۵
۳۵ . الاغانى، ابوفرج اصفهانى،ج۴، ص۱۴۳: تمامى عرب اجماع و اتفاق کرده اند که شاعرترین مردمان ،مردم مدینه اند و شاعرترین آنان حسان بن ثابت است.
۳۶ . الغدیر، ج۲، ص۳۴
۳۷ . همان، ص۶۷
۳۸ . همان، ص۱۱۴
۳۹ . الغدیر، ج۱، ص۳۴۲: تعداد ۲۸ نفر را و در سایر مجلدات تعداد بسیار زیاد دیگرى را نام مى برد و عبارت و اشعار آنها را بیان مى کند.
۴۰ . همان، ج۲، ص۲۵
۴۱ . همان، ج۱، ص۲۷۲ـ۲۸۳
۴۲ . همان، ص۲۴۶
۴۳ . همان، ج۱،ص۲۱۴
۴۴ . فرائد السمطین، جوینى، بیروت، مؤسسة المحمودى، ۱۳۹۸هـ، ج۱،ص۳۱۵
۴۵ . الغدیر، ج۱، ص ۵۲، ۲۱۷و ۲۱۸
۴۶ . عبقات الانوار، میرحامد حسین هندى، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰هـ، ج۸، ص۲۲۶
۴۷ . فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵
۴۸ . شرح المواقف، ج۸، ص۲۶۱
۴۹ . عبقات الانوار، تمام جلد ۸ و هشتاد صفحه از جلد ۹ و برخى از موارد متفرقه دیگر.
۵۰ . الغدیر، ج۱، ص۳۶۱
۵۱ . النهایة، ابن اثیر، قم، اسماعیلیان، ج۵، ص۲۲۸
۵۲ . الغدیر، ج۱، ص۳۷۰
۵۳ . المراجعات، علامه سید شرف الدین ـ شیخ سلیم البشرى، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹هـ، ص۱۴۱
۵۴ . عبقات الانوار، ج۱۰، ص۴۱۰
۵۵ . الصواعق المحرقة، ص۶۷
۵۶ . عبقات الانوار، ج۸، ص۲۲۱
۵۷ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱
۵۸ . الغدیر، ج۱، ص۳۷۱
۵۹ . عبقات الانوار، ج۱۰، ص۲۸۸
۶۰ . الصواعق المحرقة، ص۶۵
۶۱ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۲
۶۲ . همان، ص۶۷
۶۳ . العمدة، ص۱۱۶
۶۴ . الغدیر، ج۱، ص۲۷۴ (به نقل از شرف المصطفى، ابوسعید النیشابورى و…)
۶۵ . شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱
۶۶ . همان، پاورقى صفهه ۳۶۱
۶۷ . الصواعق المحرقة، ص۶۷
۶۸ . المراجعات، ص۱۸۲
۶۹ . ر.ک: الاصابة، ج۳، ص۶۴۱؛ فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۸۶، علامه امینى در الغدیر (ج۱، ص۸۶) این روایت را از ترمذى، حاکم، نسائى، ابن ابى شیبه، طبرى و… نقل مى کند.
۷۰ . الصواعق المحرقة، ص۶۹
۷۱ .الغدیر، ج۲، ص۲۷۸
۷۲ . الصواعق المحرقة، ص۶۹
۷۳ .الغدیر، ج۱، ص۱۵۹
۷۴ . اسمى المناقب فى تهذیب اسنى المطالب، ص۳۲
۷۵ . ینابیع المودة، ص۴۸۲
۷۶ . موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص۳۷۰
۷۷ .الغدیر، ج۱، ص۱۹۸ـ۲۱۳
۷۸ . الصواعق المحرقة، ص۷۶
۷۹و ۸۰ . المراجعات، ص۲۳۲
۸۱ . نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.
۸۲ . صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۳۲
۸۳ . همان، ص۲۳۵
۸۴ . همان، ص۲۳۷
۸۵ . الصواعق المحرقة، ص۶۸
۸۶ . المراجعات، ص۲۳۷
۸۷ . همان، ص۱۴۱
۸۸ . همان، ص۱۷۷
۸۹ . شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۴۸
۹۰ .الغدیر، ج۱، ص۴۰۱
۹۱ . المراجعات، ص۲۳۷
۹۲ . صحیح بخارى، ج۴، ص۷، باب «قول المریض قوموا عنّى.
۹۳ . همان، ج۳، ص۹۱
۹۴ . ر. ک: تاریخ الامم والملوک، ابن جریر الطبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸هـ، ج۲، ص۲۲۵
۹۵ . البدایة والنهایة، ابن کثیر الدمشقى، ج۴، ص۳۵۳
۹۶ . تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۱۲۲٫ براى اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص والاجتهاد مراجعه شود.
۹۷ . نظریة عدالة الصحابة، احمد حسین یعقوب، لندن، موسسة الفجر، بى تا، ص۱۰۷
۹۸ . الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینورى، مصر، مکتبة مصطفى(ص)، ۱۳۸۸هـ، ص۱۲
۹۹ . مستفاد از اعتذار خالدبن ولید. ر. ک: تاریخ الطبرى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ج۲، ص۵۰۴

قرآن و محبت امام

عید غدیر
گرامى داشت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او در هر زمان خصوصا در سالروز ولادت یا وفات ـ یکى از شیوه هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزین بندى در روزهاى ولادت وروشن کردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشکیل مجلس براى ذکر فضایل و مناقب پیامبر…
قرآن و محبت امام  

مهر ورزیدن و دوست داشتن پیامبر و خاندانش یکى ازاصول اسلام است که قرآن وسنت بر آن تأکید دارند. قرآن کریم در این باره مى‏ فرماید:

«قل إن کان آباؤکم و ابناؤکم و إخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب إلیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتى یأتى الله بأمره و الله لا یهدى القوم الفاسقین»(توبه/۲۴):

بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و بستگان شما و اموالى که بدست آورده‏اید و تجارتى که از کساد آن بیم دارید و مسکن‏هاى مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند، و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند.

و در آیه دیگر مى‏ فرماید:

«الذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون» (اعراف/۱۵۷):

کسانى که به او ایمان آورده‏اند و او را تکریم کرده و کمک نموده‏اند و از نورى که بر وى فرود آمده پیروى کرده‏اند، رستگارانند.

خدا در این آیه براى رستگاران چهار ویژگى مى‏ شمارد:

۱- ایمان به پیامبر: «آمنوا به».

۲- تعزیز و تکریم او: «عزره».

۳- یارى کردن او: «نصروه».

۴- پیروى از نورى (قرآن) که نازل شده است «و اتبعوا النور الذی أنزل معه».

با توجه به اینکه یارى کردن پیامبر در ویژگى سوم آمده است، قطعا مراد از «عزروه» در ویژگى دوم همان تکریم و تعظیم پیامبر است، و مسلما، تکریم پیامبر مخصوص دوران حیات او نیست، همچنانکه ایمان به وى که در آیه وارد شده، چنین محدودیتى ندارد.

درباره محبت به خاندان رسالت کافى است که قرآن آن را به صورت پاداش رسالت (البته به صورت پاداش نه پاداش واقعى) ذکر کرده و مى‏فرماید:

«قل لا أسألکم علیه اجرا إلا المودة فى القربى» (شورى/۲۳):

بگو من براى اداى رسالت خدا از شما پاداشى نمى‏طلبم،جز محبت ورزیدن به بستگان ونزدیکانم .

محبت و تکریم نسبت به پیامبر اکرم(ص) نه تنها در قرآن آمده، بلکه در احادیث اسلامى نیز بر آن تأکید شده است، که دو نمونه آن را یادآور مى‏شویم:

۱- رسول اکرم فرمود: «لا یؤمن أحدکم حتى أکون أحب إلیه من ولده و الناس اجمعین». (۱) هرگز یک نفر از شما مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اینکه من براى او از فرزندانش و همه مردم محبوب‏تر باشم.

۲- در حدیث دیگر مى‏فرماید: ثلاث من کن فیه ذاق طعم الإیمان: من کان لا شی‏ء أحب إلیه من الله و رسوله، و من کان لئن یحرق بالنار أحب إلیه من أن یرتد عن دینه، و من کان یحب لله و یبغض لله» (۲) :

سه چیز است که هر کس داراى آن باشد، مزه ایمان را چشیده است:

۱- آن کس که چیزى براى او از خدا و رسولش گرامى‏تر نباشد.

۲- آن کس که سوخته شدن در آتش براى او محبوبتر از خروج از دین باشد.

۳- آن کس که براى خدا، دوست یا داشمن بدارد.

محبت خاندان پیامبر(ص)

۱- پیامبر گرامى(ص) فرمود:

«لا یؤمن عبد حتى أکون أحب إلیه من نفسه و تکون عترتی أحب إلیه من عترته، و یکون أهلی أحب إلیه من أهله» (۳) :

مؤمن به شمار نمى‏رود بنده‏اى مگر اینکه مرا بیش از خود دوست بدارد، و فرزندان مرا بیش از فرزندانش، و خاندان مرا فزون از خاندان خود، دوست بدارد.

۲- در حدیث دیگر درباره عترت خود مى‏فرماید:

«من أحبهم أحبه الله و من أبغضهم أبغضه الله» (۴) :

هر کس آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هرکس آنها را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

تا این جا با دلایل این اصل (مهر ورزیدن به پیامبر و عترتش) آشنا شدیم، اکنون سؤال مى‏شود :

۱- سودى که امت از مهر ورزیدن به پیامبر و عترت او مى‏برد چیست؟!

۲- شیوه مهر ورزى و تکریم نسبت به پیامبر و خاندان او چیست؟!

درباره مطلب نخست یادآور مى‏ شویم: محبت به انسان با کمال و با فضیلت، خود نردبان صعود به سوى کمال است، هرگاه انسانى فردى را از صمیم دل دوست بدارد، کوشش مى‏کند خود را با او همگون سازد و آنچه که مایه خرسندى او است انجام داده، و آنچه او را آزار مى‏دهد ترک نماید.

ناگفته پیداست وجود چنین روحیه‏اى در انسان مایه تحول بوده و سبب مى‏شود که پیوسته راه اطاعت را در پیش گیرد و از گناه بپرهیزد. کسانى که در زبان اظهار علاقه کرده ولى عملا با محبوب خود مخالفت مى‏ورزند، فاقد محبت واقعى مى‏باشند، در دوبیتى که به امام صادق (ع) نسبت داده شده است به این نکته اشاره شده آنجا که مى‏ فرماید:

تعصى الإله و أنت تظهر حبه*هذا لعمری فى الفعال بدیع‏لو کان حبک صادقا لأطعته*إن المحب لمن یحب مطیع (۵)

«خدا را نافرمانى مى‏کنى و اظهار دوستى مى‏نمایى، به جانم سوگند، این کار شگفتى است.

اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى‏کردى، حقا که مرید پیوسته مطیع محبوب خود مى‏باشد».

اکنون که برخى از ثمرات مهرورزى به پیامبر و خاندان او روشن شد، باید به شیوه ابراز آن بپردازیم: مسلما مقصود حب درونى بدون هیچ‏گونه بازتاب عملى نیست، بلکه مقصود مهرى است که در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد.

شکى نیست که یکى از بازتابهاى محبت به پیامبر(ص) و خاندان او پیروى عملى از آنان است، چنانکه اشاره شد، ولى سخن در دیگر بازتاب‏هاى این حالت درونى است، و اجمال آن این است که هر گفتار یا رفتارى که در نظر مردم نشانه محبت و وسیله گرامى داشت افراد به شمار مى‏رود، مشمول این قاعده مى‏باشد، مشروط بر اینکه، با عمل مشروع او را تکریم کند، نه با عمل حرام.

بنابراین، گرامى داشت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او در هر زمان خصوصا در سالروز ولادت یا وفات ـ یکى از شیوه هاى ابراز محبت و گرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزین بندى در روزهاى ولادت وروشن کردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشکیل مجلس براى ذکر فضایل و مناقب پیامبر اکرم(ص) یا خاندان او، نشانه محبت به آنان و وسیله ابراز آن به شمار مى‏رود و به این خاطر تجلیل پیامبر در ایام ولادت یک سنت مستمر، در میان مسلمانان بوده است.

دیار بکرى در کتاب «تاریخ الخمیس» مى‏نویسد: مسلمانان پیوسته ماه ولادت پیامبر را گرامى داشته و جشن مى گیرند و اطعام مى‏کنند و به فقرا صدقه مى‏دهند اظهار شادمانى مى‏نمایند و سرگذشت ولادت او را بیان مى‏کنند، چه بسا کراماتى براى آنان ظاهر مى‏شود. عین این سخن را عالم دیگرى به نام ابن حجر قسطلانى در کتاب خود آورده است. (۶)

پى ‏نوشت:

۱و۲ـ کنز العمال: ج ۱، ح۷۰ و ۷۲ و جامع الأصول: ج ۱، ص .۲۳۸

۳و۴ـ مناقب الامام امیرالمؤمنین نگارش حافظ محمد بن سلیمان کوفى، ج ۲، ح ۶۱۹، و .۷۰۰ و بحار الأنوار ج ۱۷ ص ۱۳، علل الشرایع باب ۱۱۷ ح .۳

۵ـ سفینة البحار: ۱/ .۱۹۹

۶ـ المواهب اللدنیة، ج ۲۱، ص ۲۷، تاریخ الخمیس، ج ۱، ص .۲۲۳

واقعه غدیر یا اکمال دین

عید غدیر
پیامبر گرامى (ص ) در سال دهم هجرت براى انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را (حجة الوداع ) نامیدند. افرادى که به شوق همسفرى و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند

نویسنده: آیت الله جعفر سبحانى

واقعه غدیر یا اکمال دین

پیامبر گرامى (ص ) در سال دهم هجرت براى انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را (حجة الوداع ) نامیدند. افرادى که به شوق همسفرى و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده اند.
مراسم حج به پایان رسید و پیامبر اکرم (ص ) راه مدینه را، در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه مى کردند و جزکسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت . چون کاروان به پهنه بى آبى به نام (غدیرخم ) رسید که در سه میلى (جحفه ) قرار دارد، پیک وحى فرود آمد و به پیامبر فرمان توقف داد.پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکت باز ایستند و بازماندگان فرا رسند.

کاروانیان از توقف ناگهانى و به ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقه بى آب ، آن هم در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده و زمین تفتیده بود، درشگفت ماندند. مردم با خود مى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر مأموریت داده است که در این موقع نامساعد همه را از حرکت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ کند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آیه زیر نازل شد:
(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ) (مائده : ۶۷)
(اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خداى را بجانیاورده اى ; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى کند).

دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مى کند:

اولاً: فرمانى که پیامبر (ص ) براى ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطیر و عظیم بود که هرگاه پیامبر (بر فرض محال )در رساندن آن ترسى به خود راه مى داد و آن را ابلاغ نمى کرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این مأموریت رسالت وى تکمیل مى شد.
به عبارتى دیگر، هرگز مقصود از (ما انزل الیک ) مجموع آیات قرآن و دستورهاى اسلامى نیست . زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر (ص ) مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نکند رسالت خود را انجام نداده است و یک چنین امربدیهى نیاز به نزول آیه ندارد. بلکه مقصود از آن ، ابلاغ امر خاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالت شمرده مى شود و تاابلاغ نشود وظیفه خطیر رسالت رنگ کمال به خود نمى گیرد. ینابراین ، باید مورد مأموریت یکى از اصول مهم اسلامى باشد که با دیگر اصول و فروع اسلامى پیوستگى داشته پس از یگانگى خدا و رسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده شود.

ثانیاً: از نظر محاسبات اجتماعى ، پیامبر (ص ) احتمال مى داد که در طریق انجام این مأموریت ممکن است از جانب مردم آسیبى به او برسد و خداوند براى تقویت اراده او مى فرماید:

(و الله یعصمک من الناس ).

اکنون باید دید از میان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعیین موضوع مأموریت داده اند کدام به مضمون آن نزدیکتر است .
محدثان شیعه و همچنین سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند که آیه در غدیر خم نازل شده است و طى آن خدا به پیامبر (ص ) مأموریت داده که حضرت على (ع ) را به عنوان (مولاى مؤمنان ) معرفى کند.
ولایت و جانشینى امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر و پر اهمیتى بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت باشد و خوددارى از بیان آن ، مایه نقص در امر رسالت شمرده شود.

همچنین جا داشت که پیامبر گرامى ، از نظر محاسبات اجتماعى و سیاسى ، به خود خوف و رعبى راه دهد، زیرا وصایت و جانشینى شخصى مانند حضرت على (ع ) که بیش از سى و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که ازنظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود. گذشته از این ، خود بسیار از بستگان همین افراد که دور پیامبر (ص ) را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست حضرت على (ع ) ریخته شده بود و حکومت چنین فردى برمردمى کینه توز بسیار سخت خواهد بود.
به علاوه ، حضرت على (ع ) پسر عمو و داماد پیامبر (ص ) بود و تعیین چنین فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بین به یک نوع تعصب فامیلى حمل مى شده است .

ولى به رغم این زمینه هاى نامساعد، اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که پایدارى نهضت را با نصب حضرت على (ع ) تضمین کند و رسالت جهانى پیامبر خویش را با تعیین رهبر و راهنماى پس از او تکمیل سازد.

اکنون شرح واقعه غدیر را پى مى گیریم :

آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت مى تابید و گروه انبوهى که تاریخ تعداد آنهارا از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پیامبر خدا فرود آمده بودند و در انتظارحادثه تاریخى آن روز به سر مى بردند، در حالى که از شدت گرما رداها را به دو نیم کرده ، نیمى بر سر و نیم دیگر را زیرپا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس ، طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت و نداى تکبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند و پیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه ، که سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطرنداشت ، بجا آورد و سپس به میان جمعیت آمد و بر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت و باصداى بلند خطبه اى به شرح زیر ایراد کرد:

(ستایش از آن خداست . از او یارى مى خواهیم و به او ایمان داریم و بر او توکل مى کنیم و از شر نفسهاى خویش وبدى کردارهایمان به خدایى پناه مى بریم که جز او براى گمراهان هادى و راهنمایى نیست ; خدایى که هر کس راهدایت کرد براى او گمراه کننده اى نیست . گواهى مى دهیم که خدایى جز او نیست و محمد بنده خدا و فرستاده اوست) .

هان اى مردم ، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم . و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید. درباره من چه فکر مى کنید؟
یاران پیامبر گفتند: گواهى مى دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردى و نسبت به ما خیر خواهى و نصیحت کردى و دراین راه بسیار کوشیدى خداوند به تو پاداش نیک بدهد.
پیامبر اکرم (ص )، وقتى مجدداً آرامش بر جمعیت حکمفرما شد، فرمود:
آیا شما گواهى نمى دهید که جز خدا، خدایى نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیر بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند کسانى را که در خاک پنهان شده اند زنده خواهد کرد؟
یاران پیامبر گفتند: آرى ، آرى ، گواهى مى دهیم .

پیامبر (ص ) ادامه داد:
من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مى گذارم ; چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ ناشناسى پرسید: مقصود ازاین دو چیز گرانبها چیست ؟
پیامبر (ص ) فرمود:
ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست . به کتاب او چنگ بزنیدتا گمراه نشوید. و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است . خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیر از هم جدا نمى شوند.
هان اى مردم ، بر کتاب خدا و عترت من پیشى نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

در این موقع پیامبر (ص ) دست حضرت على (ع ) را گرفت و بالا برد، تا جایى که سفیدى زیر بغل او بر همه مردم نمایان شد و همه حضرت على (ع ) را در کنار پیامبر دیدند و او را به خوبى شناختند و دریافتند که مقصود از این اجتماع مسئله اى است که مربوط به حضرت على (ع ) است و همگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پیامبر (ص ) گوش فرا دهند.
پیامبر فرمود:
هان اى مردم ، سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست ؟
یاران پیامبر پاسخ دادند: خداوند و پیامبر او بهتر مى دانند.
پیامبر (ص ) ادامه داد:
خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها اوز خودشان اولى و سزاوارترم .
هان اى مردم ، (هر کس که من مولا و رهبر او هستم ، على هم مولا و رهبر اوست ).

رسول اکرم (ص ) این جمله آخر را سه بار تکرار کرد و سپس ادامه داد:
- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پیامبر (ص ) این جمله را چهار بار تکرار کرد.
پروردگارا، دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد. خدایا، یاران على را یارى کن و دشمنان او را خوار و ذیل گردان . پروردگارا، على را محور حق قرار ده .
سپس افزود:
لازم است حاضران به غایبان خبر دهند و دیگران را از این امر مطلع کنند.
هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقى بود که فرشته وحى فرود آمد و به پیامبر گرامى (ص ) بشارت داد که خداوند امروز دین خود را تکمیل کرد و نعمت خویش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت .
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً) (سوره مائده ، آیه ۳).

در این لحظه ، صداى تکبیر پیامبر (ص ) بلند شد و فرمود:
خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد و نعمت خود را به پایان رسانید و از رسالت من و ولایت على پس ازمن خشنود شد.
پیامبر از جایگاه خود فرود آمد و یاران او، دسته دسته ، به حضرت على (ع ) تبریک مى گفتند و او را مولاى خود ومولاى هر مرد و زن مؤمنى مى خواندند. در این موقع حساس بن ثابت ، شاعر رسول خدا، برخاست و این واقعه بزرگ تاریخى را در قالب شعرى با شکوه ریخت و به آن رنگ جاودانى بخشید. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بیت مى پردازیم :

پیامبر به حضرت على فرمود: برخیز که من تو را به پیشوایى مردم و راهنمایى آنان پس از خود برگزیدم . هر کس که من مولاى او هستم ، على نیز مولاى او است . مردم ! بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعى على باشد.

فمن کنت مولاه فهذا ولیه فکونوا له اتباع صدق موالیا

آنچه نگارش یافت خلاصه این واقعه بزرگ تاریخى بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است . درکتابهاى شیعه این واقعه به طور گسترده تر بیان شده است . مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج خطبه مشروحى از پیامبر (ص ) نقل مى کند که علاقه مندان مى توانند به آن کتاب مراجعه کنند.

واقعه غدیر هرگز فراموش نمى شود

اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخى غدیر در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده دردلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب ، بماند و در هر عصر و زمانى نویسندگان اسلامى در کتابهاى تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ از آن سخن بگویند و گویندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را ازفضایل غیر قابل انکار حضرت على (ع ) بشمارند.

نه تنها خطبا و گویندگان ، بلکه شعرا و سرایندگان بسیارى از این واقعه الهام گرفته اند و ذوق ادبى خود را از تأمل در زمینه این حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولایت مشتعل ساخته اند و عالیترین قطعات را به صورت هاى گوناگون و به زبانهاى مختلف از خود به یادگار نهاده اند.
از این جهت ، کمتر واقعه تاریخى همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان ، اعم از محدث و مفسر و متکلم وفیلسوف و خطیب و شاعر و مورخ و سیره نویس ، قرار گرفته است و تا این اندازه درباره عنایت مبذول شده است .

یکى از علل جاودانى بودن این حدیث ، نزول دو آیه از آیات قرآن کریم درباره این واقعه است و تا روزى که قرآن باقى است این واقعه تاریخى نیز باقى خواهد بود و از خاطرها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامى در اعصار دیرینه آن را یکى از اعیاد مذهبى مى شمرده اند و شیعیان هم اکنون نیز این روز را عیدمى گیرند و مراسمى را که در دیگر اعیاد اسلامى بر پا مى دارند در این روز نیز انجام مى دهند.
از مراجعه به تاریخ به خوبى استفاده مى شود که روز هجدهم ذى الحجة الحرام در میان مسلمانان به نام روز عیدغدیر معروف بوده است ، تا آنجا که ابن خلکان درباره مستعلى بن المستنصر مى گوید: در سال ۴۸۷هجرى در روز عیدغدیر که روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بیعت کردند . و العبیدى درباره المستنصر بالله مى نویسد: وى در سال ۴۸۷هجرى ، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود که درگذشت .
این شب همان شب هجدهم ذى الحجه ، شب عید غدیر است .

نه تنها ابن خلکان این شب را شب عید غدیر مى نمامد، بلکه مسعودى و ثعالبى نیز این شب را از شبهاى معروف در میان امت اسلامى شمرده اند.

ریشه این عید اسلامى به خود روز غدیر باز مى گردد، زیرا در آن روز پیامبر (ص ) به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على (ع ) وارد شوند و به او در مورد چنین فضیلت بزرگى تبریک بگویند. زید بن ارقم مى گوید: نخستین کسانى از مهاجرین که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان ، طلحه و زبیر بودند و مراسم تبریک وبیعت تا مغرب ادامه داشت .

در اهمیت این رویداد تاریخى همین اندازه کافى است که صدو ده نفر صحابى حدیث غدیر را نقل کرده اند. البته این مطلب به معنى آن نیست که از گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل کرده اند، بلکه تنها در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مى خورد. درست است که پیامبر (ص ) سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء کرد، ولى گروه زیادى از آنان از نقاط دور دست حجاز بودند و از آنان حدیثى نقل نشده است . گروهى از آنان نیزکهاین واقعه را نقل کرده اند تاریخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج کرده به دست ما نرسیده است .

در قرن دوم هجرى ، که عصر (تابعان ) است ، هشتاد و نه تن از آنان ، به نقل این حدیث پرداخته اند.
راویان حدیث در قرنهاى بعد همگى از علما و دانشمندان اهل تسنن هستند و سیصد و شصت تن از آنان این حدیث را در کتابهاى خود آورده اند و گروه زیادى به صحت و استوارى آن اعتراف کرده اند.

در قرن سوم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه ، در قرن پنجم بیست و چهار، در قرن ششم بیست ، درقرن هفتم بیست و یک ، در قرن هشتم هجده ، در قرن نهم شانزده ، در قرن دهم چهارده ، در قرن یازدهم دوازده ،در قرن دوازدهم سیزده ، در قرن سیزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل کرده اند.
گروهى نیز تنها به نقل حدیث اکتفا نکرده اند بلکه درباره اسناد و مفاد آن مستقلاً کتابهایى نوشته اند.
طبرى ، مورخ بزرگ اسلامى ، کتابى به نام (الولایة فى طریق حدیث الغدیر) نوشته ، این حدیث را از متجاوز از هفتادطریق از پیامبر (ص ) نقل کرده است .
ابن عقده کوفى در رساله (ولایت ) این حدیث را از صد و پنج تن نقل کرده است .

ابوبکر محمد بن عمر بغدادى ، معروف به جعانى ، این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل کرده است .
تعداد کسانى که مستقلاً پیرامون خصوصیات این واقعه تاریخى کتاب نوشته اند بیست و شش نفر است .
دانشمندان شیعه درباره این واقعه بزرگ کتابهاى ارزنده اى نوشته اند که جامعتر از همه کتاب تاریخى (الغدیر) است که به خامه تواناى نویسنده نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آیة الله امینى نگارش یافته است و در تحریر این بخش از زندگانى امام (ع ) از این کتاب شریف استفاده فراوانى به عمل آمد.

پی نوشت ها

۱- جحفه در چند میلى (رابغ ) بر سه راه مدینه واقع است و یکى از میقاتهاى حجاج است .
۲- مرحوم علامه امینى نام و خصوصیات این سى تن را در اقر نفیس خود (الغدیر) (ج ۱ ص ۱۹۶- ۲۰۹ )به طور مبسوط بیان کرده است . که در میان آنان نام افرادى مانند طبرى ، ابو نعیم اصفهانى ت ، ابن عساکر، ابواسحاق حموینى ، جلال الدین سیوطى به چشم مى خورد و از میان صحابه پیامبر از ابن عباس و ابو سعید خدرى و براء بن عازب نام برده شده است .
۳- فقال له قم یا على فاننى رضیتک من بعدى اماماً و هادیاً
۴- خصوصاً بر اعرابى که همواره مناصب مهم را شایسته پیران قبایل مى دانستند و براى جوانان ، به بهانه اینکه بى تجربه اند،وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى که رسول اکرم (ص ) عتاب بن اسید را به فرماندارى مکه و اسمامة بن زید را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعى از اصحاب و پیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت .
۵- احتجاج طبرسى ، ج ۱ صص ۸۴ـ ۷۱ چاپ نجف .
۶- آیات ۳و ۶۷سوره مائده .
۷و۸- وفیات الاعیان ، ج ۱ ص ۶۰و ج ۲ ص ۲۲۳
۹- التنبیه و الاشراف ، ص ۸۲۲
۱۰- ثمار القلوب ، ص ۵۱۱

شمه ای از فضائل مولا علی (سلام الله علیه) از ولادت تا غدیر

علی علیه السلام
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) برای اعلان اسلام به خویشاوندان خود، آنان را دعوت کرده بود؛ به اسلام آوردن علی (ع) به عنوان نخستین مسلمان اشاره فرمود و او را جانشین و وصی خود خواند…

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین…

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن…

سخن درباره امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بسیار گفته و نوشته شده است، اما پایانی نخواهد داشت زیرا که پیامبر خدا (صلی الله علیه و  آله) فرموده است: ذِکرُ عَلیٍّ عِبادَةٌ

علامه ابن مغازلی در کتاب مناقب علی ‏ابن‏ ابی‏طالب (سلام الله علیه)، ذیل حدیثی نسبتاً طولانی به نقل از محدثان بزرگ، مانند صاحب کفایت الطالب و علامه ذهبی و ابن حجر عسقلانی و بالأخره احمدبن حنبل، آورده است که سلمان فارسی گفت:

“از محبوبم محمد (صلی الله علیه و  آله) شنیدم که گفت: من و علی در پیشگاه حق تعالی نوری بودیم که خداوند را هزار سال پیش از خلقت آدم تسبیح و تقدیس می‏کرد. آن‏گاه که خداوند آدم را آفرید این نور را به او منتقل فرمود. این نور در پشت آدم همواره در یک جهت بود تا ما به صلب و پشت عبدالمطلب منتقل و از هم جدا شدیم و سپس پیامبر و تبلیغ رسالت از آن من و خلافت و جانشینی از آن علی (سلام الله علیه) گردید.” (علی (سلام الله علیه) قطب الرطی ۹۹).

الف: پیشگویی‏‌های تاریخی:

۱-در کتاب‏های مقدس پیشین، از آمدن خاتم پیامبران حضرت محمد(ص) و جانشین او حضرت علی (سلام الله علیه) بشارت داده شده است. برای مثال در انجیل صحیفه غزل‏الغزلات (باب ۵/۱-۱۰) سخنانی از حضرت سلیمان (سلام الله علیه) در باره پیامبر خاتم(ص) وامیرالمؤمنین (سلام الله علیه) دارد و صریحاً می‏فرماید: خلو محمدیم (او دوست و محبوب من، محمد (ص) است).

۲- یکی از روحانیون با انصاف مسیحی به نام ج. ب. گالیدون در آغاز سده بیستم میلادی، در کتاب خود با عنوان یادداشتی بر عهد عتیق و عهد جدید کتاب مقدس (۱۹۸۰: ج ۲) می‏نویسد: در زبان‏های عبرانی باستان واژه ایلیا یا ایلی به معنی خدا یا الله به‏کار نرفته است، بلکه واژه یاد شده نشان می‏دهد که در عصر آینده یا آخرالزمان شخص خواهد آمد که نامش ایلیا یا ایلی باشد. مراد از ایلیا یا ایلی یا آلیا وجود مقدس امیرالموءمنین علی (سلام الله علیه) است که عزیزترین مردم نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بوده و پیامبران گذشته هم او را عزیز و محترم شمرده و به او توسل جسته‏‌اند. (علی (ع) و پیامبران: ص ۱۸).

۳- از نسخه خطی بسیار قدیمی زبور حضرت داود (سلام الله علیه)، که نزد اهزان اللّه مشقی پیشوای دینی مسیحیان بود، نقل شده که آن حضرت در پیشگویی خود آورده است: “اطاعت آن بزرگواری که ایلی نام دارد واجب است و فرمانبرداری از او همه کارهای دین و دنیا را اصلاح می‏کند. آن شخصیت والا مقام را حدار (حیدر) نیز می‏ گویند. او دستگیر و مددکار بی‏کسان و شیر شیران باشد. نیرو و قدرتش بسیار و تولدش در کعابا (کعبه) خواهد بود…”  (همان: ص ۲۵).

۴-سربازان انگلیسی در جنگ جهانی اول در نزدیکی بیت‏ المقدس و معدن‏ شناسان روسی در ژوئیه ۱۹۵۱، به لوحه‏ هایی نقره‏یی و چوبی دست یافتند که پس از تحقیق و مطالعه باستان‏شناختی توسط کارشناسان بین‏المللی و روسی مشخص گردید که لوح نقره‏یی متعلق به حضرت سلیمان (سلام الله علیه) و لوح چوبی از حضرت نوح (سلام الله علیه) است. در این لوحه‏ها از اللّه، احمد، ا یلی، باهتول، حاسن، حاسین و محمد، ایلیا، شبر، شبیر و فاطمه نام برده شده و به واسطه نامشان از خداوند یاری خواسته‏اند.

شیخ ‏بهاءالدین عاملی می‏گوید: “امام علی‏ بن ابی‏طالب (سلام الله علیه) جوانمردی است که در مقام بزرگداشتش هرچه می‏خواهی بگو، جز آنچه عیسویان در باره مسیح (سلام الله علیه) گفتند. او سرّ کشتی نوح، پرتو آتش کلیم و راز بساط سلیمان بود.”  (عاملی: ص ۲۷).

۵- در دایرة‏المعارف فارسی، ذیل نام مرحب یا مرحب خیبری آمده است که وی مردی یهودی بلندبالا، درشت اندام و نیرومند بود. دایه او که زنی کاهنه بود به مرحب می‏گوید که با همه کس جنگ کن مگر با کسی که نام وی حیدره باشد. در جنگ خیبر هنگامی که مرحب رجز می‏خواند و خویشتن را معرفی می‏کرد، علی (سلام الله علیه) خود را حیدره معرفی کرد و رجز مشهور خود را چنین خواند:

“انا الذی سمتنی امی حیدره” (منم که مادرم نام مرا حیدره نهاده است).(۱)

مرحب هراسید و گریزان شد.

گویند شیطان در برابر او ظاهر شد و گفت چرا می‏گریزی؟ مرحب سخن دایه خویش را بازگفت و شیطان پاسخ داد: حیدره در جهان بسیار است و گیرم همین یک تن باشد، از چون تویی گریز از میدان سزاوار نیست. سرانجام مرحب بازگشت و به جنگ پرداخت و با ضربتی که علی (سلام الله علیه) بر او وارد آورد فرقش شکافته شد و به خاک غلتید. با کشته شدن مرحب لشکر یهود به هزیمت رفت و مسلمانان خیبر را فتح کردند.

ابن اثیر این داستان را به شکل دیگر روایت می‏کند و در پایان به رجز مرحب اشاره می‏کند که گفت:

قد علمت خیبرانی مرحب شاکی السلاح بطل مجرب اطعن احیانا و حینا اضرب اذا اللیوث اقبلت تلتهب کان حمای کالحمی لایقرب

(خیبر می‏داند که من مرحب هستم. سلاح کامل پوشیده و من پهلوان آزموده هستم. گاهی به طعن (نیزه را به کار می‏برم) و گاهی به ضرب (شمشیر می‏زنم) هنگامی که شیران با حال افروخته پیش می‏آیند. آنچه را من حمایت می‏کنم، مانند پناهگاه است که نزدیک آن نمی‏توان رفت).
علی (سلام الله علیه) در پاسخ مرحب فرمود:

انا الذی سمتنی امی حیدره کلیث غابات کریه المنظره اکیلهم بالسیف کیل السندره

(من آن کسی هستم که مادرم مرا حیدره نام نهاد. مانند شیر کنام ملاقات من پسندیده نیست. من آنها را با شمشیر می‏دروم)(کامل: ج ۱، ص‏ص ۲۵۷-۲۵۸).

۶- نگارنده کتاب علی (سلام الله علیه) و پیامبران، در داستان حیرت‏انگیز دیگری از ادبیات دینی باستان هندوان، نقل می‏کند که در جنگ مشهوری که میان پاندوها و کوروها در گرفت، کریشنا ــ از خدایان یا قدّیسان هندوان ــ به میدان جنگ رفت و چون دید پیروان حق بسیار اندک و طرفداران باطل بسیارند و مانند مور و ملخ زمین را فراگرفته‏اند، پیروان خود را موعظه کرد؛ سپس به گوشه‏یی رفت و زمین ادب بوسید و با پروردگار خود به مناجات پرداخت و گفت: ای خدای بزرگ جهان و روح عظیم هستی! تو را به ذات پاک خودت سوگند می‏دهم، و به آن کسی که باعث ایجاد زمین و آسمان شده و حبیب تو است، و به آن کسی که عزیز و بسیار محبوب او و نامش آهلی است و نزدیک سنگ سیاه در بزرگ‏ترین پرستشگاه‏های جهان، جلوه‏گر خواهد شد، عرض حال مرا بشنو و خواسته‏ام را بپذیر. اهریمنان و دروغگویان را نابود ساز و راستان را پیروزی مرحمت فرما، ای خدا! ای ایلا! ای ایلا! ای ایلا!

ب: تولد

علی (سلام الله علیه) فرزند ابی‏طالب و فاطمه بنت اسد ــ که هر دو هاشمی بودند ــ در روز جمعه سیزدهم رجب، نزدیک به سی سال پس از زاده شدن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، در مکه و خانه کعبه به دنیا آمد. هنگامی که علی (سلام الله علیه) زاده شد، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) همسر اختیار کرده و دارای فرزند بود. وی علی (سلام الله علیه) را به خانه برد و از او مانند فرزند خود پرستاری کرد.
در بخشی از نهج ‏البلاغه (۲)، حضرت علی (سلام الله علیه) می‏فرماید: “رسول‏ اکرم (صلی الله علیه و آله) مرا در همان اوایل زندگیم در دامنش می ‏پروراند و هر روز بابی از علم و اخلاق به چهره من می‏گشود و هر سال که مجاور کوه حرا می‏شد و در جوار آن کوه به عبادت می ‏پرداخت، من او را می‏دیدم و جز من کسی او را نمی‏دید.” (حکمت نظری و عملی در نهج ‏البلاغه: ص ۳۸). همین تربیت اولیه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و مشیت الهی بود که تأثیر ژرف و بی‏پایان بر روح و اندیشه خداگونه حضرتش به جای گذاشت و او را انسانی‏ کامل و سختگیر در راه خدا و فراتر از آن، مجاهدی بی‏‌باک به ‏بار آورد تا این ویژگی‏ها سرمایه‌‏یی بی‏نظیر برای اسلام باشد.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در باره تربیت الهی علی (سلام الله علیه) چنین می‏فرماید: “من کسی را انتخاب کردم که خداوند او را برای من برگزیده است.” (علی علیه‏ السلام چهره درخشان اسلام: ص ۱۳).

 ج: نخستین مسلمان:

ابن مغازلی در حدیث دیگری در مناقب علی‏ بن ابی‏طالب، از ابوایوب انصاری و از انس‏بن مالک نقل می‏کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

صَلَّتِ المَلائکَةُ عَلَیَّ و عَلی عَلِیٍّ سَبْعاً اَنَّهُ لَم یَرفَع اِلیَ السَّماء شَهادَة اَن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ و اَنَّ مُحَمّدَاً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اِلاّ مِنّی و مِنْهُ

(ملایکه و فرشتگان بر من و علی هفت سال صلوات و درود فرستادند؛ چون در آن هنگام، جز من و علی گوینده کلمه شهادتین، کسی بر زمین نبود).

در جای دیگر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) می‏ فرماید: “من هفت سال پیش از آنکه یک تن از امت اسلام خدا را پرستش کند، رو به درگاه او آوردم. صدای فرشته وحی را می‏شنیدم و نور حق را به مدت هفت سال می‏دیدم. در آن هنگام، رسول خدا از اظهار مقام نبوت خویش ساکت بود و خداوند به وی اجازه بیم‏دادن خلق از نافرمانی حق و تبلیغ رسالت نداده بود.”

(علی علیه ‏السلام چهره درخشان اسلام: ص ۱۴).

پس از آنکه برای نخستین بار، در غار حرا بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به عنوان پیامبر خاتم وحی نازل گردید و آن حضرت برای تبلیغ رسالت پنهانی، با احتیاط از کوه به سوی شهر و خانه خود سرازیر شد؛ در راه به علی (سلام الله علیه) رسید که پرسید، چه اتفاقی افتاده است و بی‌‏درنگ اسلام آورد.

هنگامی که پیامبر اکرم (ص) برای اعلان اسلام به خویشاوندان خود، آنان را دعوت کرده بود؛ به اسلام آوردن علی (ع) به عنوان نخستین مسلمان اشاره فرمود و او را جانشین و وصی خود خواند. به این ترتیب، امیرالموءمنین (ع) نه تنها افتخار اولین مسلمان را از آن خود نمود، بلکه در میان صحابه پیامبر اسلام (ص)، تنها کسی بود که پیش از اسلام دین دیگری اختیار نکرده بود

(شیعه یا اسلام اصیل: ص‏ص ۱۹۲-۱۹۳).

حاکم نیشابوری، در المستدرک، از ابواسحاق نقل می‏کند که از قثم‏بن عباس پرسید، علی (سلام الله علیه) چگونه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) ارث برد؟ او گفت: پیش از همه ما به رسول گرامی پیوست و بیش از همه ما به او نزدیک بود.

د: خدمات و رشادت‏ها

۱- در عصر پیامبر (ص): سخن گفتن از علی (ع) در حقیقت سخن گفتن از پیامبر(ص) است، زیرا که این دو وجود مقدس از یک روح و مانند هم بودند. از نخستین ساعت رسالت پیامبر اکرم (ص) تا آخرین مرحله مراسم خاک سپاری پیکر مبارک، امیرالموءمنین (ع)همیشه با او بود و هیچ‏گاه تنهایش نگذاشت. پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) به ‏شدت یکدیگر را دوست داشتند. هنگامی که جوانان قریش به تحریک والدین خود و بزرگ‏ترها به سوی پیامبر خدا (ص) سنگ پرتاب می‏کردند، علی (ع) ــ که در آن موقع دوازده یا سیزده سال بیش نداشت ــ تن خود را سپر جان مبارک پیامبر (ص) می‏کرد و اغلب با کسانی که از نظر سنی و جثه بزرگ‏تر از او بودند به جنگ می‏‌پرداخت و خیلی اوقات زخم برمی‌‏داشت، ولی با این حال، دست از حمایت پیامبر (ص) برنمی‌‏داشت. این‏گونه از خودگذشتگی و عشق به پیامبر خدا (ص) موجب گردیده بود تا موقعی که علی(ع) همراه او بود، کسی جرأت پرخاش یا اسائه ادب به پیامبر (ص) را نداشته باشد و علی (ع) همیشه سایه به سایه با او می‏رفت. سرانجام، پیامبر اکرم (ص) او را برادر خطاب کرد.

احمدبن حنبل در مسند خود از زیدبن ابی‏اوفی و حاکم نیشابوری در المستدرک و ترمذی در صحیح خود از عبدالله‏بن عمر و عایشه و انس‏بن مالک و زیدبن ارقم و عمربن خطاب نقل‏ کرده‏ اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مرحله نخست پیمان برادری که پیش از هجرت در مکه انجام گرفت، دست علی (سلام الله علیه) را گرفت و فرمود:

“یا علی اَنْتَ اَخی فِی الدُّنیا و الاخِرَة.” (یا علی در دنیا و آخرت تو برادر من هستی)  (علی (ع) قطب الرّحی: ص ۷۶).

سران قبایل مکه که احساس خطر کرده بودند در دارالندوه(۳) نشست اضطراری تشکیل دادند. یکی از شرکت‏ کنندگان پیشنهاد کردمحمد (ص) را در خانه‏‌یی زندان کنند تا هنگامی که از دنیا برود، دیگری گفت او را سوار بر شتری کرده از شهر اخراج کنیم و بالأخره همگان توافق کردند بر اینکه از هر قبیله‌‏یی جوانی چابک را برگزینند و همه با هم او را بکشند تا خونش میان قبایل لوث شود و بنی‏ عبدالمطلب قادر به نبرد با همه قبایل نباشند. جبرئیل پیامبر (ص) را از توطئه کافران و فرمان خدا به پیامبر اکرم (ص) برای هجرت به مدینه با خبر ساخت. حضرت محمد (ص) باید پنهانی مکه را ترک می‏کرد و برای اینکه کسی از کفار متوجه خروج وی نشود، باید کسی در بستر او می‏خوابید. پیامبر اکرم (ص) قضایا را با برادرش علی (ع) در میان گذاشت و گفت امشب تو در بستر من بخواب تا کسی نداند که من مکه را ترک می‏کنم. علی (ع) پرسید، آیا اگر من به جای شما بخوابم جانتان در امان خواهد بود؟ پیامبر (ص)فرمود آری و علی (ع) با جان و دل پذیرفت. اوضاع اطراف و درون خانه باید به شکل عادی و بدون هیچ‏گونه تغییر ناگهانی حفظ می‏ شد و همین امر تهدید بزرگ‏تری به جان امیرالموءمنین بود که مانند همیشه به استقبال مرگ شتافت.

وَ مِنَ النّاسِ مَن یَّشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوءُفٌ بِالعِبادِ

(برخی از مردان‏اند که در طب خشنودی خداوند از جان خود درگذرند و خدا دوستدار چنین بندگان است) (قرآن: بقره / ۲۰۷).

به این ترتیب، علی (سلام الله علیه) نخستین مأموریت بزرگ خود را شکل‏ گیری مبدأَ تاریخ اسلام با موفقیت تمام به انجام رساند.

مأموریت دوم او ، پرداخت سپرده هایی بود که برخی از مردم مکه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذاشته بودند وامیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آنها را بدون کم ‏و کاست به صاحبانشان برگرداند.

و آخرین مأموریت وی سرپرستی و بردن بانوان مسلمان به مدینه بود او فواطم ــ مادرش فاطمه بنت اسد، فاطمه (سلام الله علیها)دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، فاطمه دختر زبیر و فاطمه دختر حمزه (سلام الله علیه) ــ و شمار دیگری از زنان را همراه خود به سلامت از مکه بیرون برد و در قبا به پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیوست (شیعه یا اسلام اصیل: ص ۹۲).

در مدینه، به فرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیوند برادری میان مهاجران و انصار به اجرا درآمد و دو تن مهاجر سرشناس، یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (ع) که مَثَل آنها مانند موسی و هارون بود، همدیگر را در آغوش کشیدند و تجدید پیمان کردند تا نمونه و الگویی باشند برای دیگران

اَلّلهُمَّ وَ اِنّی عَبْدُکَ و رَسوُلُکَ مُحَّمدٌ، فَاشرَحْ لی صَدری وَ یَسَّرِلی اَمْری وَاجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ اَهْلی عَلیّاً اَخی

(پروردگارا! اینک منم بنده و پیامبر تو محمد (صلی الله علیه و آله)، پس سینه‏ام را بگشا و کار تبلیغ رسالت بر من آسان گردان و قرار بده برای من یاری‏دهنده و وزیری از خویشانم، علی برادرم را).

و این علی (سلام الله علیه) دست پرورده و نزدیک‏ترین شخص به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود که می‏ توانست افتخار برادریپیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ــ در دنیا و آخرت ــ و همسری فاطمه اطهر (سلام الله علیها) و پدری حسن (سلام الله علیه) و حسین (سلام الله علیه) را داشته باشد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در باره ازدواج حضرت علی (سلام الله علیه) با فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، چنین فرمود:

ما اَنَا زوّجته ولکن اللّه زوّجه” (من فاطمه را به علی تزویج نکردم بلکه خدا او را تزویج کرد) (تاریخ یعقوبی: ج ۱، ص ۴۰۱).

رشادت‏ها و جهاد امیرالموءمنین (ع) در راه خدا، مورد اعتراف دوست و دشمن است. در تمام غزوات پیامبر (ص) با کافران، عَلَم اسلام را به دست گرفت، دلیری بسیار نشان داد و هرگز از سپاه دشمن نهراسید و ازمیدان روی برنتافت. کسی در مقابل او رجز نخواند جز آنکه بر وی چیره گشت و او را با ضربتی از پای درآورد. در جنگ بدر، پیامبر خدا (ص) با دو پرچم سیاه یکی به دست علی(ع) و دیگری به دست یکی از انصار، از مدینه حرکت کردند… . پیامبر (ص) فرمان نبرد برای حمزه (ع)، علی (ع) و عبیدة‏بن حارث صادر کرد تا با سه تن از اشراف قریش که به میدان آمده بودند و مبارز می ‏طلبیدند، به جنگ بپردازند. هر چند حمزه (ع) و علی (ع) و عبید بر حریفان خود پیروز شدند، اما پیروزی علی (ع) به گونه‏یی بود که شگفتی آفرید. وی به حریف مهلت ندارد و آن چنان بر شمشیرش ضربه وارد ساخت که چندین متر به هوا پرت شد و ناگهان بر قلب دشمن فرود آمد و او را بکشت (داستان زندگی پیامبر: جنگ بدر، ص‏ص ۱۰ و ۱۴).

ابن ابی‏ الحدید معتزلی گوید: “بزرگ‏ترین و سخت‏ترین جنگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مشرکین، جنگ بدر بود که طی آن، هفتاد تن از مشرکان کشته شدند. نصف این عده را علی (ع) از دم تیغ گذرانید و نیم دیگر را سایر مسلمانان کشتند.”(علی علیه ‏السلام چهره درخشان اسلام: ص ۲۲).

در غزوه احد، به هنگام نبرد تن ‏به ‏تن، با رشادت تمام در برابر ابن‏ ابی ‏طلحه که از قهرمانان قریش بود ایستاد و با یک ضربه او را بر زمین غلتاند. مشرکان که شکست خورده بودند، دست به عقب ‏نشینی تاکتیکی زدند و کمانداران مسلمان فریب‏ خورده سنگر خود را ترک کردند. نیروهای کماندویی مکه به فرماندهی خالدبن ولید مسلمانان را دور زده از پشت سر حمله کردند. مسلمانان پراکنده و در محاصره دشمن قرار گرفتند. حمزه (ع) به شهادت رسید و خطر جان مبارک پیامبر اکرم (ص) را تهدید می‏کرد. علی (ع) بار دیگر، مانند روزهای نخست اعلان رسالت در مکه، تن خود را سپر جان پیامبر اسلام (ص) قرار داد، اما این‏بار در برابر ضربات بی‏امان شمشیرها و نیزه‏‌های هزاران مهاجم خشمگین، به گونه‏‌یی که شانزده ضربه به او اصابت کرد که هرکدام کافی بود دلاوری جنگ ‏آزموده را از پای درآورد.

در جنگ خندق (احزاب)، با یک ضربه عمروبن عبدود را که اسب از خندق جهانیده با رجزهای خود مسلمانان را تحقیر کرده و به جنگ می‏ طلبید، به خاک افکند و سپس سر از بدنش جدا ساخت. همچنین مبارز دیگر همراه عبدود را کشت و قتل آن دو موجب شکست احزاب گردید  (تاریخ مختصرالدول: ص ۱۵۳).

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

“ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین”

(ضربت علی (سلام الله علیه) در روز خندق برتر از عبادت ثقلین است)  (داستان زندگی پیامبر: جنگ خندق، ص ۱۲).

در جنگ خیبر، هنگامی که مسلمانان قلعه قموص ــ همان قلعه‏‌یی را که مرحب پسر حارث یهودی در آن بود ــ در محاصره داشتند ولی موفق به گشودن آن نمی‏‌شدند، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

“لادفعنّ الرایة غدا ان شاء اللّه الی رجل کرّار غیر فرّار یحب اللّه و رسوله و یحبه اللّه و رسوله لاینصرف حتی یفتح اللّه علی یده”

(خدا بخواهد فردا عَلَم را به دست مردی بسیار حمله‏ کننده، نه گریزنده دهم که خدا و پیامبرش را دوست می‏دارد و خدا و پیامبرش او را دوست می‏دارند، باز نمی‏گردد تا خدا بر دست او پیروزی دهد) (تاریخ یعقوبی: ج ۱، ص ۴۱۵).

سپس علی (سلام الله علیه) را که دچار بیماری چشم شده بود فراخواند، دست پیامبری بر چشمانش کشید و پرچم اسلام را به او سپرد. علی (سلام الله علیه) با یورش برق‏آسا و نیرویی خارق‏ العاده مرحب، بزرگ‏ترین قهرمان یهود، را از سر راه برداشت و به سوی قلعه شتافت. قلعه دری سنگی داشت به درازای چهار ارش، پهنای دو ارش و به قطر یک ارش. وی آن را از جاکنده، به پشت سرانداخت و به قلعه درآمد، و مسلمانان به دنبال او وارد قلعه شدند.

پس از فتح مکه در سال هشتم هجرت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و علی (سلام الله علیه) داخل خانه کعبه شدند و بت‏ها را شکستند. گویند پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی (سلام الله علیه) را روی شانه ‏اش بلند کرد و او یکی از بت‏ها [احتمالاً بت بسیار عظیم هبل] را از بالای خانه کعبه به زمین افکند. بت هبل ــ که در عصر جاهلیت، قبایل بنی ‏کنانه و قریش آن را پرستش می‏ کردند ــ به شکل انسان و از عقیق سرخ ساخته شده بود، و چون دستی از آن شکسته شد، برایش از طلا دست ساختند.امیرالموءمنین (سلام الله علیه) پس از شکستن آن بت به فرمود آن را در باب بنی‏ شیبه دفن کنند (دایرة‏المعارف فارسی: ذیل “هبل”).

در سال نهم هجرت، شمار منافقان زیاد شده بود و پیامبر اکرم (ص) می‏خواست برای غزوه تبوک ــ در دوازده منزلی و مرز شمالی جزیرة‏العرب با بیزانس ــ از مدینه خارج شود. هوا بسیار گرم بود و مسلمانان مجبور بودند در شب حرکت کنند، و همین امر، با توجه به طولانی‏ بودن مسیر، هفته ‏ها طول می‏کشید. پیامبر خدا(ص) چاره‌‏یی نداشت جز آنکه نزدیک‏ترین و نیرومندترین شخص را برای سرپرستی و دفاع از خاندان نبوت و ولایت در مدینه باقی بگذارد. منافقان در باره نبردن حضرت علی (ع) به تبوک شایعه پراکنی کردند و اگر سپاه اسلام شکست می‏خورد، دست‏کم مانند گذشته برای تحقیر و آزار رسانی و شاید چیزی فراتر از آن، به سراغ خاندان می‏رفتند. علی (ع) با شنیدن شایعات منافقان، به دنبال پیامبر اکرم (ص) از مدینه بیرون رفت و در محلی به نام جُرف به او رسید و شایعات را به عرض رساند. پیامبر (ص) فرمود:

“أَمَا تَرْضی أَنْ تَکوُنَ مِنیّ بِمَنْزِلةِ هاروُنَ مِنْ موُسی، إِلا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی”

(آیا به این خرسند نیستی که نسبت به من به منزله هارون به موسی باشی، جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود؟) (زندگانی تحلیلی پیشوایان ما: ص‏ص ۱۲-۱۳).

امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در باره رشادت‏ها و جنگ‏هایش در عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، چنین می‏فرماید: “آن من بودم که هفتاد نبرد نامی را در عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نقشه ‏های درست خود گشوده، پرچم پیروز اسلام را بر بلندترین دژهای دشمن به اهتزاز درآوردم…” (سخنان علی (ع) از نهج‏البلاغه: ص ۱۱۰).

ابن‏ خلدون در دو روایت درباره حضرت علی (سلام الله علیه)، چنین می‏گوید: “خداوند بر پیامبر خود چهل آیه از سوره برائت را نازل کرد تا آن عهد که با مشرکان داشتند ناچیز شد و از آن پس، هیچ مشرکی حق نداشته باشد که به مسجدالحرام نزدیک شود و کسی عریان حج نکند و هر کسی را با رسول خدا عهدی باشد آن عهد را تا آن مدت که معین شده، به پایان خواهد برد و مدت مهلتشان چهار ماه است از یوم النحر.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ابوبکر را با این آیات بفرستاد و او را فرمان داد که در موسم، آن سال را حج بگزارد. چون ابوبکر به ذوالحلیفه رسید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) علی (ع) را از پی او فرستاد و آن آیات از او بستد. ابوبکر غمگین بازگشت که مبادا در باره او آیه‏یی نازل شده باشد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او گفت در باره تو چیزی نازل نشده، ولی فرمان مرا جز من یا مردی که از من باشد، ابلاغ نکند…” (تاریخ ابن‏خلدون: ج ۱، ص ۴۵۶).

پیامبر (ص) خالدبن ولید را نزد مردم یمن فرستاد و آنان را به اسلام فراخواند. او شش‏ماه درنگ کرد و کسی دعوتش را اجابت نکرد. پس پیامبر (ص) علی (ع) را فرستاد و فرمود که خالد را بازپس گرداند. چون علی (ع) به یمن رسید مردم برای مقابله با او گرد آمدند،علی (ع) نیز صف‏ها راست کرد و آنان را انذار کرد و نامه رسول خدا را برای آنان بخواند. همدان همگی در آن روز اسلام آوردند. علی (ع) ماجرا به پیامبر نوشت، پیامبر (ص) سجده شکر به جای آورد… سپس مردم یمن دسته‏دسته اسلام آوردند و وفدهای خود روانه ساختند.”

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در سال دهم هجرت، برای انجام حجة‏الوداع از مدینه رهسپار گردید. در مکه به هنگام قربانی کردن شتران خود که شمارشان صد شتر بود، آنها را به صف کرد. سپس شصت شتر و به قولی شصت‏ وچهار شتر را به دست مبارک خود قربانی کرد و علی (سلام الله علیه) را فرمود تا باقیمانده را قربانی کند. از هر شتر پاره‏یی گوشت برگرفت و همه در یک دیگ فراهم گردید و با آب و نمک پخته شد، سپس خودش و علی (سلام الله علیه) از آن خوردند و از آب گوشت هم اندک‏اندک خوردند. پس از به‏جای آوردن مناسک حج و به هنگام بازگشت، بار دگر به کعبه درآمد و وداع کرد، و به او وحی آمد:

“اَلْیوَمَ اَکْمَلتُ لَکُمْ دِیْنَکُم وَاَتْمَتمَتُ عَلَیْکُم نِعْمَتِی وَ رَضِیْتُ لَکُمُ اِلاسْلاَمَ دِیْناً”

(امروز دین شما را برایتان کامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برایتان پسندیدم) (قرآن: مائده / ۳).

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‏داند خدا چه می‏گوید و چه می‏خواهد، و او در این روزهای باقیمانده از زندگی چه باید بکند. شبانه از مکه بیرون آمد و در محلی به نام جحفه، در چشمه‏‌سار غدیر خم، امیرالموءمنین (سلام الله علیه) را ــ بالای منبری که از جهاز شتران ساخته بودند ــ رسماً به عنوان جانشین خود به مسلمانان معرفی کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خطبه‌‏اش چنین فرمود:

“اَلسْتُ اولی بالموءمنینَ مِن اَنفُسهم؟”

(آیا من از خود موءمنان به ایشان سزاوارتر نیستم؟). مسلمانان گفتند: چرا ای پیامبر خدا. سپس فرمود:

“فَمَنْ کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ و الِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَاداهُ”

(پس هر که من سرور اویم، علی نیز سرور او است. خدایا دوستی کن با هر که او را دوست بدارد و دشمنی کن با هر که با او دشمنی ورزد). همچنین گفت:

“اَیّها النّاسُ اِنّی اُفِّرطُکُم وَ اَنْتُم وَارِدِی عَلَی الحوضَ، وَ اِنّی سَائِلُکُم حِینَ تَرِدوُنَ عَلَیَّ عَنِ الْثَقَلَیّنِ فَانْظروا کَیفَ تَخْلِفُونی فِیْهِمَا”

(ای مردم، اینک من پیشرو شمایم و شما سر حوض نزد من آیید و البته هنگامی که بر من درآیید در باره دو ودیعه سنگین از شما پرسش خواهم کرد؛ پس بنگرید که چه‏گونه پس از من، با آن دو رفتار می‏کنید).

مسلمانان گفتند: ای پیامبر خدا، آن دو ودیعه سنگین کدام‌‏اند؟ فرمود:

“الثقل الاکبر کتاب‏اللّه سبب طرف بیداللّه و طرف بایدیکم فاستمسکوا به ولاتضلّوا و لاتبدّلوا، و عترتی اهل بیتی”

(ثقل اکبر قرآن است، وسیله‏‌یی که سویی از آن به دست خدا و سوی دیگر به دست‏های شما است، پس بدان چنگ زنید و گمراه نشوید و دگرگونش نسازید، و دیگر عترت من، خاندان من)  (تاریخ یعقوبی: ج ۱، ص‏ص ۵۰۸-۵۰۹).

علامه امینی در جلد نخست کتاب مشهور خود الغدیر، یکصدو ده تن صحابی و هشتادوچهار تن از تابعین و سیصدوشصت محدث را معرفی می‏کند که حدیث غدیر خم را روایت کرده‌‏اند. حال باید پرسید که چه‏ گونه در مدت بسیار کوتاهی، تمام سخنان و سفارش‏های مهم و سرنوشت‏ ساز پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از یاد برخی از بزرگان صحابه رفت؟ روشنگری دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن مقام شامخی که نزد خدا و پیامبرش داشت و ام‏ ابیها گفتندش، و سخنان و خطابه‏ های پیامبرگونه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) که اخ‏ الرسول و یعسوب‏ الدین و… گفتندش، در گوش آنان اثر نداشت یا اگر تأثیری گذاشت تنها برای مدت کوتاهی بود.

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) می‏ فرماید: “من تعجب می‏کنم که شما مسلمانان اگر نزاعی داشته باشید با بردن دو شاهد به محکمه قضا، حق خودتان را می‏گیرید؛ ولی جدّ ما امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) صد و بیست هزار شاهد داشت و نتوانست حقش را بگیرد.” (پیام صادق: ص‏ص ۲۸-۲۹).


5 × = سی