خانه > منبر > تقدس زدایی و مقدسات در اسلام

تقدس زدایی و مقدسات در اسلام

علل رویارویی با امام حسین، و علل مقابلهی آن جمعیت انبوه با حضرت اباعبداالله چه بود؟
راستی چه شد آن اکثریتی که کنار مسلم بود تبدیل به اقلیت شد، بلکه تبدیل به هیچ شد و مسلم تنها ماند؟! چه شد که این دعوتهای متعدد از امام حسین نتیجهی عکس داد و دعوت به مبارزه و شمشیر شد؟! چه شد افرادی، به همین سادگی حاضر شدند امام حسین و اصحاب و فرزندانش را به شهادت برساند؟ یا حداقل تماشا کنند، یا سکوت کنند؟ هر حادثهای یک ظرف زمانی و یک ظرف مکانی دارد؛ در هر زمان و مکانی که اتفاق افتاده دیگر با همان شرایط و عین آن تکرار نمیشود؛ اما حوادث تاریخ علی رغم این که. تکرار عین آن امکان پذیر نیست، اما مشابه به آن تکرار میشود. به قطار نگاه کنید ،هر واگنی که از جلوی ایستگاه میگذرد دیگر گذشته، اما واگن بعدی که میآید مثل همان است. تنها مسافرانش فرق میکنند، افرادی که در این کوپهها نشستهاند متفاوتاند. مهرههای تاریخ عوض میشود، مسافران و شخصیتهایش عوض میشود؛ اما اصول و قواعدی که بر تاریخ حاکم است با اندکی تفاوت عین هم هستند. تاریخ تکرارپذیر است. واقعاً چرا جامعه ارزشی نبوی تبدیل به جامعهی ضد ارزشی اموی شد؟ هنوز نیم قرن از رحلت پیامبر نگذشته بود که جامعهی ارزشی نبوی تبدیل به جامعهی ضد ارزشی اموی شد. همه چیز رفت و برعکس شد و یک تغییر صددرصد ماهوی اتفاق افتاد، علت چیست؟ چگونه در تاریخ انسانهای خوب کنارزده شدند؟ چگونه در تاریخ پاک دامنها حذف شدند؟ قرآن میفرماید: فرعون یک زمامدار فاسد بود؛ «إِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدینَ».(۱ : قصص، ۴(؛ این از فرعون که زمامدار بود، اما مردم: «فَاستَخَفَّ قَومَهُ »،(۲ :زخرف، ۵۴(؛ مردم هم قدرت تجلیل نداشتند و فرعون آنها را در جهل نگه داشته بود و نمیگذاشت قضایا را بفهمند. این یک معادله است، ببینید نتیجهی این دو چه شد؟ فرعون زمامدار فاسد و مردم، جاهل بدون اطلاع؛ این دو یک نتیجه داد: «فَخَرَجَ مِنهَا خَائِفَاً یَتَرَقَّبُ»،(۳ :قصص، ۲۱ (موسی مجبور شد شبانه از شهر و از بین مردم «خائفانه» فرار کند و بیرون برود. چرا موسی از جامعه خارج شد؟ چون وقتی آن زمامدار فاسد با این مردم جاهل باهم جمع شدند و نتیجهاش «خرج»؛ خروج موسی است. حضرت صالح شتر را به عنوان معجزه برای قومش آورد، گفت: «هذه ناقۀ االله»، این شتر، علامت خداست. همهی موجودات متعلق به خدا هستند، ولی شما میدانید یک چیزهایی مستقیم به خدا نسبت داده شده؛ مثلاً مسجد الحرام را میگوییم خون خدا؛ و اِلّا بقیهی مسجدها هم مال خداست، بقیهی ماهها هم ماه خداست، اگر چیزی را به طور مسستقیم به خدانسبت می- دهند دلیل بر اهمیت زیاد آن است. گفت:«هذه ناقۀ االله»،(۴ :هود ۶۴(؛ این شتر نشانهی خداست. چه کردند؟ «فعقروها»،(۱ :هود، ۶۵(؛ شتر را پی کردند و کشتند. نتیجه چه شد؟ عدم تأثیر گذاری دعوت صالح. و اما قوم لوط؛ فرشتههای خدا شب به خانهی لوط آمدند، مردم جمع شدند گفتند این ها را بیرون کن؛ «أَخرجوا من قریتکم » لوط فرمود: چرا بیرونشان کنم مگر چه کردهاند؟ گفتند: «إِنَّهُم أُنَاس یتطهَّرون»(۲ : اعراف، ۸۲(؛ جرمشان این است که پاکدامن هستند. نتیجه آن حرکت بیرون کردن پاک دامنها شد. در قصه یوسف ، نتیجهی حسادت و جهل و غفلت برادران چه شد؟ «اقتُلُوا یُوسُفَ»(۳ :یوسف، ۹(؛ بیایید برادرمان را بکشیم. از خارج شدن هابیل از صحنه، تا به شهادت رسیدنش توسط قابیل همین گونه تاریخ را ورق بزنید خارج شدن موسی، توطئهی ترور یوسف، توطئهی پی کردن شتر صالح، توطئهی خروج متطهرها از میان قوم لوط، همهی اینها مثل واگنهایی هستند که آنها را به هم وابستهاند، فقط مهرهها و مسافرانش عوض شدهاند، تاریخ را جلوتر بیایید آنگاه به حوادثی مانند حادثهی کربلا میرسید به گونهای این مسیر ادامه یافت که این جمعیت انبوه مقابل ابا عبداالله (ع) ایستادگی کردند. متن و محتوا : دلایل مقابله و رویارویی با امام حسین (ع) امام حسین نامهای به مردم کوفه نوشت . تو خود بخوان حدیث مفصّل از این مُجمَل- امویها و دیگرانی که بعد از پیغمبر بر سر کار آمدند چهار کار عمده انجام دادند آن چهار کار عبارتند از: ۱-ولایت ستیزی، ۲- دین ستیزی، ۳ -عدالت ستیزی، ۴ -تقدّس زدایی. در هر زمانی این چهار آفت پیدا شود همان قضایا تکرار میشود مگر در همین کشور شیخ فضل االله نوری بر دار نرفت؟ مگر شهید ثانی و اول با آن وضع به شهادت نرسیدند؟ مگر زید ابن علی ابن الحسین، حُجر ابن سِکّیت، میثم تمار کشته نشدند؟ پروندهی شهادت که با کربلا بسته نشد. امویها چهار کار عمده انجام دادند که اینها هرجا باشد همین نتیجه را میدهد، خروج خوبان، شهادت پاکان، و حذف متدینها. نامهای که امام حسین به مردم کوفه نوشت به چهار مورد اشاره کرد : ۱ -ولایت ستیزی اولین کاری که امویها کردن گفتند امامت را کنار بزنیم، ولایتی که پیغمبر این همه روی آن کار کرده بود؛ در غدیر، در حدیث منزلت در خانهاش. در روز غدیر مسئلهی امامت حضرت علی رسمی شد، نه این که مطرح شد. مطرح شدن آن از خانهی پیغمبر شروع شد؛ یعنی از روزی که پیغمبر دعوتش را شروع کرد، امامت علی را هم مطرح کرد. اما حالا با این ولایت مبارزه کردند. از ماجرای ثقیفه ، آن قدر این مسأله را کمرنگ کردند که امیرالمومنین میفرماید: «فَوَ االلهِ مَا زلت مدفوعا عن مستأثرا علیَّ منذ قبض االله نبیّه (ص) حتّی یوم النّاس هَذَا»،(۱ :نهج البلاغه، خطبه ۶؛ بحار الانوار، ج ۳۳ ،ص ۱۲۵(؛ بعد از رحلت پیغمبر تاکنون حقّ من غصب شد- و تا روزی که حضرت به شهادت رسید- آنها ابتدا امامتی را که رکن دین است در جامعه قطع کردند. مبارزه با ولایت و امامتی که امیرمومنان (ع) دربارهی آن میفرماید:«بنا فتح االله و بنا یختم و بنا یمحوا االله ما یشاء و یثبت»،(۲ :غررالحکم، ح۱۹۴۸(؛ با ما بشناسید و خدا را با ما عبادت کنید. زیارت جامعهی کبیره را در مفاتیح متعلق به امام هادی است، چرا امام هادی این زیارت را تعلیم کرده؟ چرا امام هادی با این کلمات بلند ائمه را ستوده؟ – زیارت جامعهی کبیره، یک دوره امام شناسی است.- می- خواهد بگوید اگر کسی امامش را نشناخت و حجت خدا را نشناخت، خدا را نشناخته است، این روایت ماست. چرا امام حسین در روز عاشورا این قدر میگوید من پسر پیغمبرم؟؛ «انا ابن رسول االله،» من پسر علیام، من پسر زهرای مرضیهام، مدام تکرار میکند. آنها دیدند اما وقتی غفلت انسان را بگیرد چشم حق بین نباشد: خشم و شهوت مرد را احوال کند استقامت روح را بیبَر کند مولوی میگوید: مرغی میخواست کرمی را شکار کند. همهی حواسش متوجه این کرم بود، همهی توجهش به این بود که غدایش را به دست بیاورد و کرم را بخورد. گربهای هم مراقب این مرغ بود، این مرغ آن قدر حواسش به این کرم بود که از گربه غافل بود، میگوید: مرغکی اندر شکار کرم بود گربه فرصت یافت او را بربود گربه از فرصتی استفاده کرد و به راحتی هم مرغ و هم کرم را بلعید. آکل و مأکول بودی بیخبر در شکار خود ز صیّادی دگر عجیب است که انسان از خودش و توانمندیها و استعدادهایش غافل میشود. آدمی گنجینه سّر حق است گرچه در بحر هوس مستغرق است گنج کونین است ذات آدمی هست بی پایان صفات آدمی اشعار از خواجه نصیر است. محمد ابن اشعث و عبداالله اُذینب این گونه شدند اما درس نگرفتند. بنابراین ابتدا ولایت ستیزی انجام شد که توانستند امام حسین را به شهادت برسانند. ولایت زدایی و امامت زدایی شد. امام حسین را به عنوان چهرهای که خودشان میخواستند معرفی کردند. امام در جامعه محدث است؛ با ملائکه صحبت میکند، اما قدرت تکوین دارد، امام معصوم است، امام با رأی مردم انتخاب نمیشود. آن آقایی که مینویسد مشروعیت امام با رأی مردم است نمیداند امامت یعنی چه؟ رأی مردم برای امام مشروعیت نمیآورد. جعفر بن محمد اشعث شخصی است به نام جعفر ابن محمد اشعث، داستان آن در کتاب کافی است صفوان ابن یحیی میگوید من از جعفر ابن محمد پرسیدم که چرا تو امام صادق را قبول داری؟ چرا شیعه شدی؟ پدرت آدم خوبی نبود، علت این که تو پیرو امام صادق شدی وشیعه بودن را شیوهی خودت قرار دادی چیست؟ گفت: می- دانی قصّه چیست؟ روزی منصور دوانیقی پدرم، محمد اشعث را خواست. البته این غیر از آن محمد ابن اشعث است- به او گفت. میتوانی یک آدم قوی که کلاه سرش نرود و مأموریت مالی را بتوان به او واگذار کرد برای من پیدا کنی؟ پدرم داییاش، ابن مهاجر دید و گفت: برایت یک مأموریت دارم، از بغداد به مدینه برو، و سیّدهای سادات حسنی و حسینی را پیدا کن، هرکدامشان را که دیدی یه مقداری از این پول را به آنها بده و یک رسید هم از آنها بگیر.- بعضیها با یان گونه کارها میخواهند پشتوانهای برای خودشان درست کنند. دلش که به حال سادات و فرزندان امام حسن نسوخته بود، – گفت: به آنها نگو که این پول را منصور داده است چون اگر بگویی حتی یک نفر از آنها این پول را از تو قبول نمیکند. بگو من از شیعیان شما هستم واز خراسان میآیم، این پول هم پاک و مطهر است و خلاصه ماجرا را لو نده، من به این رسیدها نیاز دارم، حتماً از امام صادق هم این رسید را بگیر. ابن مهاجر به مدینه آمد وبرگشت. و گزارش کارش را به منصور دوانیقی داد، گفت: منصور، هر سید حسنی و حسینی که دیدم مقداری پول به او دادم و از او رسید گرفتم و کسی هم متوجه نشد. منصور گفت: رسید امام صادق کجاست؟ گفت: اما امام صادق، این یکی را قلم بگیر. حکم مأموریت ما را بده، این یکی نشد. منصور به محض این که نمازش را سلام داد قبل از این که من بتوانم حرفی بزنم برگشت رو به من کرد وگفت: پسر مهاجر! از خدا بترس. گفتم: آقا، پسر مهاجر کیست؟ من از شیعیان شما هستم، از خراسان میآیم. فرمود: دروغ میگویی از نزد منصور می- آیی، او این پولها را به تو داد و گفت برو این کار را بکن، و نگو پول ها را از کجا آوردهام. پیش من دیگر نمیتوانی دروغ بگویی. لذا نتوانستم به آقا پول بدهم، بلند شدم و با شرمندگی از مسجد بیرون آمدم. منصور چه گفت؟ بلند شد قدمی در اتاق زد، و گفت: ابن مهاجر، هر زمان در جامعه یک محدَّث وجود دارد، – نه محدِّث – یعنی کسی که با فرشتهها ارتباط دارد و از غیب خبر دارد، «و إنَّ جعفر بن محمد مُخدَّثنا الیَومَ» امروز آن محدَّث در جامعه امام صادق است. (۱ :الکافی، ج۱ ،ص ۴۷۵؛ المناقب، ج ۴ ،ص ۲۲۰(؛ منصور این را میفهمد، اما حبِّ ریاست، حبّ جاه، حبّ مقام، خشم و شهوت و بخل و منیّت، نمیگذارد درست عمل کند. بسیاری اوقات انسان میفهمد حق چیست اما زیر بار نمیرود. قرآن میفرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم»،(۲ :نمل، ۱۴(؛ بعضیها موسی را منکر شدند با این که یقین داشتند پیغمبر است. «یعرفونه کما یعرفون أبناءهُم»، (۳ :بقره، ۱۴۶(؛ بعضیها پیغمبر را مثل بچهی خود خودشان میشناختند، اما به او ایمان نیاوردند. اموی ها با دین رسول خدا چه کردند؟ اموی ها، چرا توانستند اکثریتی را مقابل اقلیت قرار بدهند؟ چرا توانستند به راحتی دور مسلم ابن عقیل را خالی کنند؟ چرا توانستند به این سادگی سر امام حسین را در کوفه بالای نیزه کنند؟ کوفه ای که حداقل چند سال پایتخت و محل حکومت اسلام بوده است، چرا توانستند به راحتی این گونه این حوادث را بیافرینند. امویها چهار کار عمده کردند؛ ۱ -ولایت ستیزی. ۲ -دین ستیزی امویها نگفتند نماز نخوانید، بلکه خود معاویه هم نماز میخواند، امام جماعت هم میشد . ولید نماز میخواند، امام جمعه هم میشد. نگفتند روزه نگیرید، معاویه گفت کسی حق ندارد قرآن را تفسیر کند، بخوانید ولی تفسیر نکنید. ابن عباس آمد و گفت: معاویه، آخر جلوی تفسیر قرآن را که نمیشود گرفت . گفت: چرا نمیشود؟ گفت: مردم میخواهند قرآن را بفهمند. گفت: اگر خواستند پیش ما بیایند خودمان برایشان مفسّر میگذاریم، فقط ابن عباس، از تو نپرسند؛ چون اگر تو بخواهی«الیوم اکملت لکم دینکم» (۱ : مائده، ۳ (را تفسیر کنی، میگویی: علی. اگر بخواهی «إنَّمَا یُرِیدُ االلهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً»، (۲ :احزاب، ۳۳(؛ را تفسیر کنی میگویی : خانوادهی حضرت زهرا. تفسیر ممنوع است. اگر هم تفسیر خواستید خودمان تفسیر میکنیم. امویان دین ستیزی کردند، کاری کردند که آن عنصر پلید با این که خودش آدم بدی بود به بدی معاویه اعتراض میکند، پسرش میگوید: یک شب پدرم به خانه آمد، خیلی ناراحت بود، گفتم: پدر چه شده؟ گفت: این معاویه عجب آدم بدی است! گفتم: چرا؟ گفت: پیش او بودیم، صدای اذان بلند شد، ناگهان از جای بلند شد و گفت: من باید نام این پیغمبر را از این اذان پاک کنم! که گفته نام این شخص روزی پنج مرتبه کنار نام خدا باشد اما نام ما نباشد. من باید این نام را دفن کنم. میدانید دین ستیزی،یعنی چه؟ یعنی دین را بی روح و بی محتوا کردن. یعنی میگویند آقا، دین روایتهای مختلف دارد، تو هر چه دلت خواست تفسیر کن. یعنی طرح نظریهی سکولاریزم، پلورالیسم، قرائتهای مختلف از دین. بعد میبینید کسی پیدا میشود با کمال وقاحت میگوید حضرت زهرا یک الگوی قدیمی بود، دنبال الگوی جدید بگردید. عجب! مگر عفت و تقوا و ادب وزهد اینها قدیم و جدید دارد؟ چه کسی گفته احترام به پدر و مادر قدیمی است؟ چه کسی گفته عفت و حیا و شرم وتقوا قدیمی است؟ اینها قدیمی بردار نیست، حواسمان را جمع کنیم و حافظ ارزشها باشیم. امام صادق وقتی مصیبتی برایش پیش میآمد عرضه میداشت:«اللهم لاتَجعَل مُصِیبَتِی فی دِینِی»، (۳ :الکافی، ح ۳ ،ص ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج ۳،ص ۲۷۴؛ بحار الانوار، ج ۷۹ ،ص ۱۳۳(؛ خدا را شکر که در دینم مصیبت پیش نیامد. بینی و بین االله اگر معدل فرزندمان دو نمره پایین بیاید بیشتر ناراحت میشویم یا اگر دو روز نماز صبح او قضا شود؟ روی کدام یک بیشتر حساسیم؟ بینی وبین االله چقدر روی دین جوانهایمان حساسیم؛ چقدر روی نمازشان، ارتباط، گفتوگوها ، تلفنها و رفت و آمدهایشان حساس هستیم؟ میدانید دین ستیزی یعنی چه؟ یعنی روابط حرام را عادی جلوه دادن، یعنی قبح گناه را شکستن. یعنی توجیه گناه، یعنی مبانی را زیر پا گذاشتن، اینها دین ستیزی است. ارتباط با نامحرم جایز نیست، دست دادن به نامحرم جایز نیست، سخن گفتن غیرشرعی و سخن گفتن شهوت آمیز جایز نیست. این گونه ارتباطها دین ستیزی است؛ این که انسان دائم این اصول را تنزل بدهد، دائم روح دین را از آن بگیرد و قبح آن را بشکند، وقتی قبحش شکست دیگر خجالت نمیکشد، پدرش هم که از کنارش بگذرد کلامش را قطع نمیکند، ارتباطش را قطع نمیکند. دیگر از بزرگتر، از روحانی، از پدر و مادر هم حیا نمیکند . قبح بسیاری از گناهان به راحتی ریخته شده است. وقتی دین ستیزی شد، و روح معنویت گرفته شد، همین میشود. امیرالمومنین میفرماید: وقتی این آیه نازل شده«أَحَسِبَ الناسُ أَن یُترِکُوا أن یَقُولوا آمَنّا و هُم لا یُفتَنُونَ »، (۱ :عنکبوت، ۲(؛ مردم فکر نکنید همین که به زبان و به کلام گفتید ایمان آوردیم کافی است، آزمایش میشوید. حضرت میفرماید: من خدمت پیغمبر خدا رفتم، عرض کردم یا رسولاالله، این آزمایشها چه وقت انجام میشود؟ «و هُم لا یُفتَنُونَ ». پیغمبر خدا فرمود: علی جان این آزمایشها بعد از من است. تا پیغمبر بود خیلی کارها را انجام نمیدادند. حتی منافقین نفاقشان را پنهان میکردند. قرآن میفرماید: «و مِن أهلِ المَدینَۀِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعلَمُهُم»، (۲ :توبه، ۱۰۱(؛ پیغمبر! بعضی از افرادی که دور تو هستندمنافقاند، تو آنها را نمیشناسی. تا زمانی که پیغمبر بود تمام جنگها، و اختلافات را مخفی کرده بودند. حضرت زهرا (س) میفرماید: همین که پیغمبر ازدنیا رفت، خار نفاق آشکار شد. و معلوم شد که بعضی پیغمبر را نیز قبول نداشتند. اما از ابهت و عظمت و پایگاه مردمی او حساب میبردند. زمان پیغمبر گذشت، «ظَهَرَت حسیکۀُ النفاق»، (۱ :بحار الانوار،ج ۲۹ ،ص ۲۳۵؛ دلائل الامامه، ص ۳۴(؛ این نفاقها آشکار شد. – پیغمبر فرمود: علی جان این فتنه که قرآن میگوید: «أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون»، این فتنه بعد از رحلت من است.- حضرت فرمود: علی جان، «السّحت بالهدیۀ»؛ اسم رشوه را هدیه میگذارند. «و الربا بالبیع»، (۲ : نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۶(؛ علی جحانه اسم ربا را بیع میگذارند. ربا میشود بیع ،معامله، رسمی میشود و یا قبحش میریزد. شبهات را وارد دین میکنند، این آزمایشها پیش میآید، آن زمان دیگر هر کسی در غربال نمیماند. این جاست که میبینید با این که امام حسین آن همه به این طرف و آن طرف رفت، نامه داد، ملاقات کرد، فقط تعداد محدودی آمدند. وقتی پای جان وپای دنیا به میان آمد همه کنار کشیدند. فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فإذا محّصوا بالبلاء قل الدیانون»، (۳ :بحار الانوار، ج ۴۴ ،ص ۳۸۲؛ تحف العقول، ص۲۴۵(؛ اسلام با دنیاداری مخالف نیست، خیر، اگر دنیا باعث حرکت و پویایی دین شود، نه تنها بد نیست بلکه عامل است، اما اگر دنیا باعث شود خدا، دین، اعتقادات، حلال و حرام، خمس وزکات و همه چیز کنار برود و زیر پا گذاشته شود به حرام بودن لقمهای که میخورید اهمیت داده نشود این دنیا بد است. میدانید لقمهی حرام نسلت را به خطر میاندازد؟ سوار دنیا شو، امیر دنیا شو، نه اسیر و وابسته، مثل عمرسعد که برای حکومت ری و برای دنیا از دینش گذشت و به ری هم نرسید، به مال هم نرسید. میدانید چرا توانستند سی هزار آدم را درمقابل امام حسین جمع کنند؟ میدانید چرا ۱۸هزار آدم در اندک زمانی دور مسلم را خالی کردند؟ برای این که چهار کار شد؛ ۱ -ولایت ستیزی، ۲ -دین ستیزی. ۳ -تقدّس زدایی تقدس زدایی، یعنی این که ما مقدسات را کمرنگ کنیم. کعبه برای ما مقدس است. امام مقدس است، زیارتگاه مقدس است، تقدس زدایی یعنی تقدّس را از چیزهایی که برای ما مقدّس است بگیریم و آنها را عادی کنیم. ۴ -عدالت ستیزی وقتی این چهار عامل در جامعه دست به دست هم داد، این حوادث آفریده میشود . نامهای که مسلم ابن عقیل برای مردم کوفه آورد، بر این چهار نکته دست گذاشته است.امام حسین چنین نوشت: مردم کوفه! «من الحسین بن علیّ الی الملا من المومنین و المسلمین ۱ -فلعمری ما الامام الّا الحاکم بالکتاب»؛ امام کسی است که بر اساس قرآن حکم میکند؛ یعنی اول ولایتتان را درست کنید، ۲ -الدائن بدین الحق؛ امام میآید که دین را پیاده کند، پس مسأله دین را حل کنید، دین ستیز نشوید. ۳» -القائم بالقسط»، امام میآید که عدالت را پیاده کند، ۴» -الحابس نفسه علی ذلک الله»، (۱ :توجه! در رابطه با نامه فوق برای توضیحات بیشتر مراجعه شود به قسمت نامهها و پیامهای امام حسین (نامه امام حسین به مردم کوفه) بحار الانوار، ج۴۴ ،ص ۳۳۴؛ الارشاد، ج ۲ ،ص ۳۹؛ مثیر الاحزان، ص ۲۶(؛ امام، فانی در خداست، تقدّسش به تقدّس و ارتباط با خداست. چهار آسیب گفته شد: ولایت ستیزی، دین ستیزی، تقدّس زدایی، عدالت ستیزی، این نامهی امام حسین که در تاریخ آمده است، چهار حرکت منفی در مقابل آن قرار گرفت.. البته این رویارویی یک سری مسائل و عوامل اخلاقی هم دارد، عواملی مثل حب دنیا، غفلت، ترس وجهل هم بوده است . گریز و روضه : «شمربن ذی الجوشن» خود را به خیام اباعبداالله الحسین علیهالسلام رسانده، با صدا کردن حضرت عباس علیهالسلام و دیگر فرزندان امالبنین، میگوید «برای شما از عبیداالله امان نامه گرفتم». آن بزرگواران به اتفاق گفتند «خدا تو را و امان نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر صلیاالله علیهوآله امان نداشته باشد؟». امام حسین علیهالسلام توسط حضرت عباس علیهالسلام یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن از دشمن مهلت میگیرد. روز تاسوعای حسینی، سیدالشهدا علیهالسلام با تدبیری که داشتند و دشمن را به خوبی میشناختند، فرمودند که برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، خندقی را حفر کنند؛ در حالی که خورشید ولایت همچنان بر دلهای لشکر عمربن سعد میتابید تا آنها را از هلاکت نجات دهد، گروهی از لشکر عمربنسعد به سپاه امام حسین علیهالسلام میپیوندند. حسینبنعلی علیهالسلام و فرزند خیبرشکن تاریخ در سخنرانیهای خود خطاب به لشکر دشمن فرمودند «وای بر شما! چه زیانی میبرید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست میخوانم. اما شما از همه فرامین من سر باز میزنید و سخن مرا گوش نمیدهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پرشده و بر دلهای شما شقاوت نهاده شده است». امشب اگر به ندای آسمان خوب گوش بسپاری ناله آسمانیان را خواهی شنید که زمزمه میکنند «امشبی را شه دین در حرمش مهمان است؛ صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است؛ مکن ای صبح طلوع…»

بسم االله الرحمن الرحیم موضوع :
عفت و حیا ایجاد انگیزه
: امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه یک جمله ای دارند که فوق العاده است ایشان فرمودند: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفّ » اجر کسی که در راه خدا جهاد کرده و به شهادت رسیده بالاتر نیست از آن کسی که قدرت بر هرزگی دارد ولی عفیف و پاک زندگی می کند . به خاطر این که همان گونه که شهید در راه خدا، پا روی نفس خودش گذاشته است، عفیف هم پا روی نفس خودش می گذارد، همان گونه که شهید در میدان جهاد اصغر، آنجا به شهادت رسیده و در راه خدا فداکاری کرده، عفیف هم در میدان جهاد اکبر، فدا کاری کرده و پا روی نفس خودش گذاشته است. از این جهت اجر عفیف کمتر از شهید نیست و اجر شهید بالاتر از عفیف نیست. یکی از صفات بسیار ارزشمندی که چه مرد مؤمن و چه زن مؤمن باید داشته باشد، عفت و حیا است که متأسفانه در دنیایی زندگی می کنیم که به شدت مورد هجوم قرار گرفته است. بحثی که داریم، ارزش هایی است که در جامعه مورد هجوم قرار گرفته است. و غیرت یک مؤمن، لازمه اش این است که از این ارزش ها دفاع کند و نگذارد که این ارزش ها سقوط کنند. متن و محتوا : عفت و حیاء این نیست که آدم در جمعی که دیگران او را می بینند، صرفا پاک باشد. اینکه انسان در جمع پررو و هتاک نباشد و زبانش هر چیزی را نگوید، خیلی خوب است ولی این حیای از مردم است، حیای از خدا در خلوت ها، آن جا خودش را نشان می دهد که به ظاهر چشمی آدم را نمی بیند ولی آن چشمی که باید ببیند، ناظر بر ما است. این صفت هم برای مرد مؤمن ضروری است و هم برای زنان که ضرورتش برای زنان مضاعف است. لذا در دعای امام زمان که در مفاتیح وارد شده است «اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَۀِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَۀِ» در این دعا، امام زمان علیه السلام از خداوند می خواهد «وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّۀ» خدایا به زنان ما عفت و حیاء بده، با این که این صفت ها مخصوص زن نیست، مرد هم باید حیاء و عفت داشته باشد اما چرا امام زمان برای زن ها خواسته است؟ به خاطر اینکه ضرورتش برای آن ها بیشتر است. اگر زن خدایی ناکرده عفتش را در جامعه از دست بدهد و سقوط کند، مرد را هم به سقوط می کشاند؛ چون محور تربیت است، هم در خانه و هم در جامعه که خانۀ بزرگ است. اگر زن سقوط کند، عفت و حیائش را از دست بدهد، سرمایه اش را از دست بدهد، جامعه هم به سقوط کشیده می شود. از این جهت امام زمان علیه السلام از خداوند متعال می خواهد «وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّۀ». این صفت عفت و حیاء اولین مرحله اش، این است که انسان همین اعضاء و جوارح ظاهری اش عفیف باشد و حرز نباشد. چشم، گوش، زبان، دست، پا، شکم، دامنش، همین اعضاء و جوارح ظاهری را بتواند کنترل کند. چشم عفیف باشد و هر چیزی را نبیند. گوش عفیف باشد و هر چیزی را نشنود. زبان عفیف باشد و هر چیزی را نگوید. شکم عفیف باشد و هر لقمه ای را نخورد، هر حقوقی را وارد زندگی اش نکند. عفت دامن داشته باشد این پله و مرحله ی اول و مهمترین مرحله ی عفت و حیاء است. همین ها ورودی و خروجی های روح ما است. ورودی ما چشم ما است، از این دریچه است که چیزهایی که انسان می بیند، وارد جانش می شود. گوش ما است، چیز هایی که می شنود، وارد جانش می شود. این که گاهی اوقات پنج دقیقه در نماز نمی توانیم حضور قلب داشته باشیم یکی از دلایل مهم اش این است که قبل از نماز این ورودی و خروجی ها را خوب کنترل نکردیم. اگر شما در یک جای خلوتی بنشینید و پنج دقیقه بخواهید روی یک چیزی تمرکز کنید، می بینید افکار مختلفی به ذهن تان هجوم آوردند. مثل صد طلبکار، انسان را این طرف و آن طرف می کشد. آن وقت اگر این افکار را ردیابی کنید، می فهمید همان دیده ها و شنیده ها، همان خاطرات و خطورات است که می آید و دل انسان را شلوغ می کند. گفت: جان همه روزه، لگد کوب از خیال از زیان و سود و از خوف زوال نی صفا می ماندش (این دل شلوغ) ، نی لطف و فَر نی به سوی آسمان راه سفر مرحوم آیت االله اراکی، رضوان خدا بر این سلمان زمان ما، این مرجع با عظمت، ایشان خیلی خوش صحبت بودند و معمولاٌ هم خاطرات خیلی نابی داشتند. معمولاً هر موقع کسی خدمتشان می رسید، ، از او سوال می کرد که برای کدام شهری؟ شغلت چیست؟ به تناسب شغل یا شهر او، چیزی می گفت که برایش مفید باشد. یک مرتبه کسی خدمت ایشان رسید و گفت: حاج آقا یک نصیحتی به من کنید. آقای اراکی پرسیدند: آقا جان شغلت چیست؟ گفت: آقا من نجارم و در و پنجره درست می کنم. آقای اراکی فرمودند: در و پنجره های روح خودت را محکم کن. در و پنجره ها، همین چشم و گوش و زبان است.. این اولین مرحله ی عفت و حیا است که اگر کسی این مرحله را رفت، تمام است. مراحل بعدی را هم می تواند برود که مرحله ی بعدی، این است که نه فقط اعضاء و جوارح ظاهری عفیف باشد که درون آدم هم افکار شیطانی و شهوانی نباشد و گلستان باشد. اگر انسان پله ی اول را برود، پله ی بعدی را هم می تواند برود. ریاضت هایی که اهل بیت به ما گفتند همین است که انسان مراقب چشم و زبانش باشد که حرز نشوند، گوشش را مراقب باشد. اینکه آدم صحنه های تحریک کننده را نبیند و جلوی خودش را بگیرد، خیلی سخت است. اینکه موسیقی ها و ترانه های خیلی قشنگ را نشنود، این کار سختی است. یک آقایی می گفت: اگر خدا بین گناهان، یک گناه را اجازه می داد و می گفت این گناه را می توانید انجام دهید، من غیبت را انتخاب می کردم؛ چون خیلی شیرین است. آدم در خانه گاهی مواقع اگر بخواهد غیبت نکند، حرف کم می آورد. با خانومش نشسته است، همین طور صمٌ بکم که نمی تواند بنشیند، سخن کم می آورد. «الْجَنَّۀُ مَحْفُوفَۀٌ بِالْمَکَارِهِ» بهشت این سختی ها را دارد. جهنم رفتن سخت نیست، همین طور انسان لیز می خورد و جهنم می رود. امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: من هم خودم را ریاضت می دهم. «إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى» مرحوم محدث قمی در سفینۀ البحار نقل کرده است که امیرالمومنین از کوچه ای رد می شد، قصاب گوشت تازه آورده بود. حضرت امیر یک نگاه انداخت و رفت، قصاب دیدکه آقا نگاه کرد. سریع آمد و گفت : آقا بفرمایید گوشت، امیرالمومنین علیه السلام فرمود: نه، من الان پول در جیبم نیست. گفت: آقا چه کسی پول خواست؟ شما گوشت را ببر و بعداً پولش را بیاور. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چرا تو تا فردا منتظر پولت باشی؟ من به شکمم می گویم تا فردا منتظر گوشت باش. شاید تا فردا عزرائیل اجازه نداد که من زنده بمانم و پول تو را بدهم. به خاطر شکم چرا خودم را مدیون کنم؟ فرمود: «إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی» من هم نفس خودم را ریاضت می دهم. البته این ها برای امیرالمومنین چیزی نیست. کسانی که خاک پای امیرالمومنین هستند، این کارها را می کنند. مؤمن باید ترمز داشته باشد، سخت است ولی شدنی است. در یکی از شهر های اصفهان، یکی از شاگردان مرحوم آیت االله میرزا رحیم ارباب، از اولیای خدا در اصفهان بود، الان در گلستان شهدای اصفهان در تخت فولاد قبرش محل حاجت است، شنیدم یکی از شاگردان ایشان زنده است و در آن شهر است. برای دیدنش رفتم، پیرمرد بزرگواری بود که البته الان از دنیا رفته است. به ایشان گفتم: حاج آقا شما خاطراتی از استادتان آیت االله میرزا رحیم ارباب نقل می کنید تا استفاده کنیم؟ ایشان می گفت: استاد ما آیت االله میرزا رحیم ارباب، قسم می خورد و می گفت: من ۹۰ سال از خدا عمر گرفتم و یک نگاه حرام در زندگی نداشته ام. می گفت: روز قیامت من پای این حرفم می ایستم. ممکن است کسی بگوید حاج آقا ایشان همیشه گوشۀ حجره می نشست و در اجتماع نبود. اگر الآن در این زمانه بود دیگر چنین اتفاقاتی نمی افتاد. باید بگویم اتفاقا ایشان خیلی اجتماعی بود. در آن زمان، نماز جمعه را واجب می دانست و خودش نماز جمعه اقامه می کرد. الان خطبه هایش هست که در خطبه ای ایشان در نماز جمعه گفته بود در یک طبقۀ خانه مان، برادرم با خانومش ۴۰ سال زندگی می کرد. در طول این ۴۰ سال، یک بار من خانم برادرم را ندیدم. اگر در خیابان یا جایی با ایشان مواجه شوم، نمی فهمم که ایشان خانم برادر من است. می گفت: چشمم را مواظب بودم. یک مقدار انسان باید ترمزش را محکم تر بگیرد. متأسفانه در دنیایی زندگی می کنیم که همه می دانیم و می فهمیم که این صفت عفت و حیاء به شدت مورد هجوم قرار گرفته است. یک فرهنگ مهاجمی که متأسفانه با ابزارهای بسیار جذاب خصوصاً هنر فرهنگی را تولید می کند که بی حیایی، بی عفتی، بی غیرتی را در دنیا ترویج و پخش می کند. متأسفانه به جایی رسیده است که مفاهیم را هم عوض می کنند. برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی غیرت را حسادت معنا می کرد. می گفت: مرد خوب نیست حسود باشد، اگر خانومش بخواهد در مجلس رقص با یک مرد دیگر برقصد، مرد نباید حسادت کند. حسادت یک صفت بد و غیرت یک صفت ارزشمندی است اما وقتی این را به آن معنا کند، کم کم یک مغالطه صورت می گیرد؛ یعنی غیرت یک معنای بدی پیدا می کند، عفت و حیا را خجالت معنا می کنند. دختر نباید خجالتی باشد و خودش را بپوشاند، باید روابط عمومی اش قوی باشد، باید بتواند ارتباطات اجتماعی داشته باشد. خجالت یک صفت منفی است. خجالت یعنی آن جایی که باید بیرون بیایی، آنجایی که باید حرف بزنی، آدم در اثر این که اعتماد به نفس نداشته باشد عقب بکشد اما عفت و حیاء یعنی آن جایی که عقل و شرع می گوید جلو نرو و خودت را بروز نده، آنجا خودش را بروز ندهد، این صفت خوبی است. اگر کسی خیلی نجیب و عفیف باشد، می گویند این عقب افتاده است. یکی از رفقای ما در اُسُکل سوئد بود. متدین، ایرانی و سال ها در آنجا زندگی می کند. به من گفت: مدیر دبیرستانی که دخترم در آنجا درس می خواند، از من دعوت کرد که با شما کار دارم. رئیس دبیرستان دخترم، خانومی بود که مدیر آنجا بود. گفت: آقا دختر شما مریض است؟ افسردگی دارد؟ گفتم: نه. چه طور؟ گفت: ظاهراً دخترتان مریض است و با پسران نمی تواند ارتباط بر قرار کند، مثل بقیۀ دختر ها نیست. ظاهراً افسرده است. ایشان می گوید من خنده ام گرفته بود که خدایا ما دخترمان را نجیب بار آورده ایم، معلوم است که با پسران ارتباط برقرار نمی کند اما نجیب بودن در چشم این ها، مریض بودن و عقب افتاده بودن است، افسرده بودن است. در دنیای غرب، آنچنان بلایی بر سر زن آوردند که زن پست تر از یک کالای لوکس شده است. در تمام کتاب های تاریخ غرب آمده است که تا اواخر قرن نوزدهم میلادی، حدود دو قرن پیش زن به عنوان موجود درجه ی دو حساب می شد؛ یعنی مثل برده می شمردند. اگر کار می کرد و پول در می آورد، مالک پول خودش نمی شد. پول باید متعلق به مرد باشد یا شوهرش یا پدرش. سال ۱۹۸۸ وقتی انقلاب صنعتی رخ داد کارخانه دارهای انگلیس به مجلس پیشنهاد کردند که یک قانونی را تصویب کند که زن می تواند مالک حقوق خودش باشد. چرا؟ دلشان برای زن سوخته بود؟ خیر. دلشان برای سود و سرمایه سوخته بود. چون کارخانه ها راه افتاده بود و احتیاج به کارگران ارزان قیمت داشت، زن اگر بتواند مالک حقوق خود شود، می تواند کارگر ارزان قیمت باشد. این اولین خدمتی بود که به زن کردند و زن را به اجتماع کشیدند. دومین خدمتی که کردند این بود که وقتی غول های ماشینی راه افتاد، مسئله ای به نام تولید انبوه و کالاهای زیاد به وجود آمد. این تولید انبوه احتیاج به مشتری انبوه دارد که بخرند و مصرف کنند تا کارخانه ورشکست نشود. چگونه این محصولات مصرف شود؟ باید تبلیغات کنند که مشتری بیاید. چه کسی تبلیغ کند؟ زن. زن با تن و بدن خودش و جذابیت های زنانگی خودش، کالاها را تبلیغ کند. به یک ویترین تبدیلش کردند که این کالاها را تبلیغ کند. سومین خدمت این بود که اگر زن و مرد بخواهند زود ازدواج کنند و تعهد خانه و خانه داری و بچه داری روی دوش زن بیاید، نیروی کار در کارخانه ها کم می شود و نمی توانند خوب کار کنند. از این جهت سن ازدواج باید بالا برود. سن ازدواج را چگونه بالا ببرند؟ غریزه ی جنسی را از راه بی بند و باری های خیابانی، به صورت تقریبا رایگان تأمین کنند که جوان دیگر نیازی به ازدواج نداشته باشد. از انسانیت زن، از علم، مدیریت، هنر و خلاقیت زن استفاده نکردند بلکه از جنسیت زن استفاده کردند. آن وقت زن در دنیای غرب تبدیل به یک کالا شد. آن زنی بیشتر شخصیت داشت که ویترینش قوی تر باشد و بیشتر جلوه کند، بیشتر چشم ها را به سمت خودش خیره کند. آن زنی که نتواند مرد را دنبال خودش راه بیندازد و چشم هایی را به خودش خیره کند، عقب افتاده و روابط اجتماعی اش ضعیف است. وقتی شخصیت به این شد که ویترینش قوی تر باشد کم کم خرید و فروش زن شروع شد. یکی از پرفروش ترین کالاها در این زمان، فروش زن و کودک می باشد. سومین تجارت جهانی زن و کودک است؛ یعنی اولین تجارت جهانی، اسلحه است، دومی مواد مخدر است یا بر عکس، سومی زن و کودک است. چهارمی، نفت و گاز است. چهارمین تجارت جهانی نفت است. عین کالا از بعضی از کشورها به بعضی از کشورهای دیگر صادر می شود. این شش کشور خلیج را ببینید که اسم اسلامی یدک می کشند در تلویزیون هایشان، یک شبکۀ تبلیغاتی است که اصلاً فیلم سینمایی و اخبار و … در آن نیست و فقط تبلیغ کالا است و ۹۰ درصد تبلیغات توسط زن است که برای فروش یک شامپو، ادکلن، لباس زیر، تن و بدن خود را به نمایش می گذارد. معنایش این است که من از کالایی که تبلیغ می کنم، پست ترم زیرا این کالا مهم است. در جاهلیت قدیم، شخص زن زنده به گور می شد و در جاهلیت جدید شخصیت زن زنده به گور می شود. طبق آمارهایی که خودشان می دهند، بچه های طلاق، بچه هایی که تک سرپرست اند یا پیش پدر یا مادر زندگی می کنند. زوج هایی که به صورت زوجی ولی بدون ازدواج با همدیگر هستند، زوج های همجنس. در انگلستان و در بسیاری از ایالت های آمریکا به صورت قانونی است که دو مرد به کلیسا می روند و با همدیگر عقد می بندند، دو تا زن با همدیگر عقد می بندند و با همدیگر زندگی می کنند. اصلا بشر وارونه شده است و دیگر خانواده نمانده است. غرب چیزهای خوبی هم دارد که آدم نباید آن ها را نادیده بگیرد و ما باید درس بگیریم. در دنیای غرب، وجدان کاری هست. از کار نمی دزدند که متاسفانه گاهی مواقع در بین ما که مسلمان هستیم رعایت نمی شود. در دنیای غرب نظم است، رعایت حقوق همدیگر است، قانون پذیری است اما از جهت خانواده و به خصوص محور خانواده یعنی زن حقیقتاً سقوط کرده اند. آن وقت خودشان با سر در چاه رفته اند و می خواهند این کالای فرهنگی شان را به ما هم هدیه بدهند. زن مسلمان و شیعۀ اهل بیت خودش الگوهایی دارد که تا قیامت سرش را بالا می گیرد و افتخار می کند. زهرای اطهر، حضرت خدیجه ی کبری الگویش است، حضرت زینب کبری الگویش است و نیازی ندارد ادای آن ها را در بیاورد. حدود هفتاد سال پیش در کاشان، میرزا حبیب االله کاشانی زندگی می کرد. عالم، فقیه، کتاب هایی نوشته است. علاوه بر علمش، روضه خوان سیدالشهداء بود. درود خدا بر آن عالمی که در عین حال که عالم است، اما نوکر امام حسین است، این کار را برای خودش کسر شأن نمی داند ( مرحوم آیت االله شیخ جواد آقای تبریزی مرجع بزرگوار تقلید که همین سال های اخیر از دنیا رفت. یکبار در درس آقایی به ایشان اشکال کرد. آقا دید این اشکال خیلی سطحی است و یک جوابی داد و درس را ادامه داد. آن طرف قانع نشد و گفت: حاج آقا جواب من را بده، آقا اصلاً اعتنا نکرد و ادامه داد. او ناراحت شد و گفت: آقا اینجا مگر مجلس روضه است که همین طور می گویی و می روی، جواب من را بده. شیخ جواد آقای تبریزی تا این لحن را شنید، سکوت کرد و حالت گریه به ایشان دست داد، خیلی عاشق اهل بیت و گریه کن بود. یک دستمال کفاف گریه هایش را نمی داد و با دو دستمال چشمانشان را پاک می کرد. با آن لهجۀ غلیظ ترکی اش گفت: اما گفتی روضه، بشنو. من نوجوان بودم و می خواستم طلبه و روضه خوان شوم، لیاقت پیدا نکردم و مرجع تقلید شدم. تو خیال می کنی روضه کم چیزی است که این گونه با این لحن صحبت می کنی؟ بعد شروع به نصیحت کردن نمود. ایشان گفت: اگر حرفی می زنید، مزمزه کنید و بگویید. آن هایی که اهل بودند، می فهمیدند که روضه خوان امام حسین بودن یعنی چه؟ حالا این میرزا حبیب االله کاشانی، عالم، فقیه، مولف کتاب، روضه خوان سید الشهدا هم بود. دهه محرمی بود و روز اول محرم پیرزنی جلویش را گرفت و گفت: میرزا حبیب االله، خانه مان روضه است. میرزا حبیب االله گفت: مادرم من شش تا مجلس قول داده ام، اصلاً دیگر فرصت نمی کنم تا بیایم. او گفت: میرزا حبیب االله روضه ی ما هم برای امام حسین است، مجلس ما هم بیا. او چون نمی خواست دل این پیرزن را بشکند و روضۀ سیدالشهداء را رد کند، ساعتی را پیشنهاد کرد که ساعت خوبی نبود تا خود پیرزن بگوید نه این را نمی خواهم. گفت: مادرم من فقط ساعت دو وقت دارم. حالا ساعت دو بعد از ظهر چه کسی حال روضه گوش کردن دارد؟ آن پیرزن گفت: خدا به شما جزای خیر بدهد، خیلی ساعت خوبی است و همان ساعت بیا. این بندة خدا دید که گیر افتاده است. از فردای آن روز ساعت دو می رفت و تا روز دهم پنج و شش نفر مخاطب و مستمع داشت. روز عاشورا، تمام مجالس عصر و بعد از ظهرش را صبح اندخت که بعد از ظهر خالی باشد تا استراحت کند که شام غریبان را بتوانند احیاء کنند. چون اهمیت نمی داد اصلاً به پیرزن نگفت که نمی آیم. در خواب حضرت زهراء سلام االله علیها را دید، حضرت زهراء به ایشان گفت: میرزا حبیب االله، چرا به آن پیرزن برای روضه نگفتی که خانه اش نمی روی، منتظر تو است. چرا نرفتی؟ میرزاحبیب االله می گوید: از خواب بلند شدم، با این که فاصله خانه ام تا خانۀ آن پیرزن زیاد بود، سراسیمه لباس پوشیدم و دویدم. ساعت دو، هوا گرم، از دور می دیدم که این پیرزن سر کوچه می آید و داخل منزل می رود و مضطرب است. تا من را دید، گفت: میرزا حبیب االله چرا دیر کردی؟ حضرت زهرا در مجلس نشسته است. ایشان می گوید: من تو سرم زدم که آن چیزی که در خواب می دیدم، او در بیداری می بیند. زن اگر زن باشد، مرد به گرد پایش هم نمی رسد. گفت: (صلاح کار کجا و من خراب کجا، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟) قضیه دختر آیت االله اراکی را شنیده اید که خدمت امام زمان رسیده است. آقای اراکی فرمودند: این دختر را از بچگی مراقبش بودم، خیلی عفیف و پاک بود، تهران زندگی می کرد. شوهر ایشان قبلا حج رفته بود. یک حجی به نام دختر آقای اراکی در آمد. تنهایی قرار بود حج واجب برود. قم خدمت پدرآمد و گفت: آقا جان حج واجب به نامم درآمده است و دیگر چاره ای نیست، باید بروم ولی می ترسم. من تا به حال سفر تنهایی نرفتم. آقای اراکی فرمودند: دخترم، آنجا مهمان خدا هستی، خدا از شما مهمان نوازی می کند. هر جا که دیدی بیچاره شدی، این دو کلمه را بگو (یا حفیظ یا علیم) یا حفیظ بگو که تحت الحفظ خدا باشی، یا علیم بگو که خدا عنایت خاص به تو داشته باشد. دختر آقای اراکی رفت و بعد از یک ماه پیش پدرش برگشت و گفت: بابا من رفتم، وقتی وارد مسجد الحرام شدم، می خواستم محازی حجرالاسود هفت شوط را شروع کنم، دیدم اصلا نمی توانم، تنه به تنه می شوم. عقب عقب رفتم، آن ته مسجد الحرام یک جای خلوت نشستم و شروع به گریه کردن نمودم و به سر خودم زدم که خدایا طواف واجب است، چاره ای نیست من باید انجام بدهم، ولی نمی توانم. می گوید از بیچارگی و تنهایی و غربت خودم گریه ام گرفت. یاد حرف پدرم افتادم. ایشان می گوید: من شروع به گفتن (یا حفیظ یا علیم) کردم. گفت: دخترم قسم می خورد یک صدایی شنیدم که پاشو با امام زمانت حج انجام بده. می گوید: دویدم و هراسان جلو رفتم که بببینم چه خبر است؟ دیدم محازی حجرالاسود، حضرت ولی عصر علیه السلام گویی یک دایره مانندی دورش است که کسی واردش نمی شود. یک نفر هم پشت سر حضرت هست که نمی شناختم کیست. من پشت سر امام زمان رفتم و لباس حضرت را از پشت گرفتم. هفت شوط شروع شد، در طول این هفت دور طواف، فقط من قربون صدقۀ حضرت می رفتم، آقا فدات بشوم، قربانت بروم. وقتی هفت دور تمام شد و به محاذی حجرالاسود رسید، حضرت در بین جمعیت گم شد. دختر آقای اراکی گفت: بابا من با آقا حج انجام دادم و خدا را شاهد می گیرم که کوچکترین تنه ای به من نخورد. فقط غصه ام این است که آنقدر حول بودم که نمی دانم سلام به امام زمان کردم یا نه. آقای اراکی می فرمود: دختر ما، با این که تک و تنها بود، با امام زمان حج انجام داد. خود من یک زمانی با چند تا از رفقا حج رفته بودم، دلم خوش بود که با رفقاء آمدیم. مسجد الحرام رفتیم، رفقا دستشان را به همدیگر زنجیر و کوچه درست کردند که من بروم و حجرالاسود را ببوسم. وقتی نزدیک شدم، سیل جمعیت آمد و ما را به هم ریخت. دو مرتبه دستانشان را به همدیگر زنجیر و کوچه بازکردند، سه چهار بار تکرار شد و آخر نتوانستم حجرالاسود را ببوسم؛ چون دلم به این و آن گرم بود. دخترم که هیچ کس را نداشت با حضرت حج انجام داد، من حتی نتوانستم حجرالاسود را ببوسم. زن اگر زن باشد، مرد به گرد پایش هم نمی رسد. زن در وحلۀ اول شأن و شغلش این است که زن باشد، با عفت، نجابت، با حیاء، در مرحله دوم همسر خوبی باشد، محور آرامش خانه باشد. در مرحله سوم شغلش این است که مادر خوبی باشد، محور تربیت در خانه باشد. آن وقت اگر این سه شأن را خوب انجام داد، شغل های اجتماعی را اگر ضرورت داشت انجام دهد. بسیاری از شغل هایی که خانم ها وارد شده اند، ضرورت مالی ندارد. آن وقت جای یک مرد را گرفته اند که می تواند آنجا کار کند، ازدواج کند و تشکیل خانوده بدهد.درست است که بعضی از خانم ها از نظر مالی ضرورت دارد و چاره ای نیست و باید برود اما خیلی ها هستند که ضرورت ندارد. اگر آن سه شأن، زن بودن، همسر بودن، مادر بودن را توانست در خانه داشته باشد، بعد هم در صورت ضرورت، مشاغل اجتماعی آن هم با دوشرط، ۱ـ آن شغلی را که زن انتخاب می کند، متناسب با خودش باشد، نه هر شغلی. شغل های زنانه باشد. ابویحیی مازنی می گوید: من هفت سال خانه ام کنار خانۀ علی بود، همان خانه ای که زینب هم در آن بود. در طول این هفت سال یک بار صورت زینب را ندیدم، صدای زینب را هم نشنیدم. در بعضی از مداحی ها می شنوید که حضرت زینب وقتی می خواست زیارت قبل مطهر پیغمبر برود، امیرالمومنین او را در شب می فرستاد، امام حسن و امام حسین هم دو طرفش هستند. سوی چراغ را پایین می کشیدند که حجم بدن زینب کبری را هم کسی نبیند. گریز و روضه : سوگند به مشک بوی تو حسین سوگند به رگهای گلوی تو حسین در برزخ و در محشر و میزان و صراط باشم همه جا به جستجوی تو حسین سوگند به نام جاودان زینب سوگندبه چشم خون فشان زینب هرگز نکند حسین نومید مرا چون می دهمش قسم به جان زینب علامه جزایری در خصائص زینبی اش می نویسد:یک مرد شامی در مجلس یزید از جایش بلند شدو اشاره به فاطمه ی صغیره کرد،گفت:امیر این دختر را به کنیزی به من بده . تا این جمله را گفت نازدانه خود را به بغل عمه اش انداخت ، گفت: عمه مگر هر کس یتیم می شودکنیز هم می شود؟ مردم اگر برای اسیری حضرت زینب خون گریه کنید جا دارد. در این هنگام یک مرتبه صدای تلاوت قرآن حسین عزیز پیدا شد. محدث محلاتی می نویسد:زن یزید پشت پرده بود و به کنیزش گفت: صدا خیلی شبیه صدای حسین است. وقتی مدینه بودم حسین صبح ها قرآن می خواند. گفت:اتفاقا این خود حسین است و قرآن می خواند. گفت : حسین کجا و مجلس آلوده شوهرم کجا ! این حسین نیست بلکه سر بریده حسین است .زن یزید با سر برهنه در مجلس دوید و گفت : این سری که از تن جدا کردند و در تشت طلا به سر و دندانش می زنند سر حسین است . یزید بلند شد ردا را روی سر زنش انداخت ، گفت : آبرویم را بردی و به مجلس نامحرمان آمدی .گفت :نا نجیب مرا پشت پرده بردی نشاندی اما ناموس علی در مقابل نامحرمان هستند.

بسم االله الرحمن الرحیم
تقدس زدایی و مقدسات در اسلام
ایجاد انگیزه
: یکی از مهمترین صفات مومن، صفت غیرت است. هم غیرت ملی، هم غیرت ناموسی و بالاتر از همه، غیرت دینی داشتن. اگر انسان دین ، احکام و معالم دینش به خطر افتاد، حساس باشد.
اتفاقی که در جامعۀ آن روز رخ داد و آسیب و انحرافاتی که باعث شده بود، بعد از ۵۰ سال از رحلت پیغمبر، جامعه دچار انحطاط شود که ارزش ها، یکی یکی سقوط می کرد و از بین می رفت و بدعت ها زنده می شد، وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام به عنوان کسی که بصیرت دارد و آگاه است و به عنوان کسی که غیرت دینی دارد، غیرت االله است، این که به امام حسین بگوییم غیرت دینی داشت، کم است. او غیرت االله و مظهر غیرت خدا است. لذا ممکن بود کسان دیگری از خوبان در آن زمان این بدی ها و سقوط ارزش ها را می دیدند اما تکان نمی خوردند. وجود مقدس سید الشهداء بود که این قیام عظیم را برپا کرد. این درس بزرگی است برای ما که اگر احیاناً جایی می بینیم که ارزش های جامعۀ در حال سقوط می باشند، حساس شویم. مواظب باشیم و تا جایی که می توانیم اول از همه، اطرافیان خودمان را مراقب باشیم که ارزش ها در آن ها سقوط نکند بعد نسبت به اصلاح جامعۀ خودمان اقدام کنیم. متن و محتوا : رهبر بزرگوارمان در این یکی دو سال اخیر، بسیار از کلمۀ نفوذ استفاده کرده اند. در کلام رهبری بزرگوار به عنوان دیدبان انقلاب اسلامی این کلید واژه است. نفوذ اقسامی دارد و مهمترین قسم نفوذ، نفوذ فرهنگی است که ارزش ها و باورهای جامعه احیاناً مورد سقوط قرار بگیرد که اگر این اتفاق افتاد، نفوذ سیاسی و اقتصادی هم پشت سرش خواهد بود. یکی از ارزش هایی که باید مؤمن توجه به آن داشته باشد، حفظ مقدسات است. متأسفانه در فرهنگ و در جهانی زندگی می کنیم که در فرهنگ سکولاری که در جهان است، تقدس زدایی دارد صورت می گیرد؛ یعنی برای آنها مقدسات دیگر مفهومی ندارد. فرقی بین این انسان و آن انسان، این کتاب و آن کتاب، این مکان و آن مکان، این زمان و آن زمان نیست. اگر شما بگویی که فلان مکان مقدس است، می گوید من نمی فهمم. فلان زمان یا انسان مقدس است یا فلان کتاب مقدس است، می گوید من نمی فهمم. فرقی بین این انسان و انسان دیگر، بین این مکان و مکان دیگر نیست. تقدس زدای یکی از خصوصیات فرهنگ سکولار جهانی است که متأسفانه به گونه های مختلف در کشور ما سوق می دهند. اینکه به راحتی راجع به پیغمبران کاریکاتور می کشند و احیاناً در کاریکاتور ها، تمسخر وجود دارد، این یکی از همین لوازم تقدس زدایی است که در آن ها وجود دارد
. اولاً مقدسات چه چیزهایی هستند؟ به چه دلیل یک چیزی مقدس می شود؟ این تقدسش را از کجا می گیرد؟ می دانیم که خیلی ها در کشورهای مختلف هستند که چیزهایی را مقدس می دانند مثلاً در هند، گاو را مقدس می دانند. در خیابان اگر راه برود، هیچ کسی حق ندارد مثلا حولش بدهد و بیرون بیندازد حتی اگر ترافیک هم پشت سرش ایجاد شود، خود این جناب گاو باید بیرون برود. اگر کسی او را بکشد جرم بسیار سنگینی دارد. خیلی عذر می خواهم، زیر ادرارش ظرف می گیرند برای این که تبرکاً بردارند و مثلا استفاده کنند. الان خیلی از جاها بت را مقدس می دانند. در ژاپن، چین، در این کشورهای آسیای جنوب شرقی بت را مقدس می دانند . رسماً بت خانگی دارند. بودایی ها علاوه بر بت بزرگی که در معابدشان دارند و جلویش میوه و غذا می گذارند. این غذا یا میوه ها می گندد و روز بعد، دوروز بعد می روند و عوضش می کنند. علاوه بر آن بت های بزرگ که در معابد بزرگشان دارند، بت های خانگی دارند که در مقابلش کُرنش می کنند؛ یعنی در زمان ما هم بت پرستی در بیش از یک ملیارد نفر شاید نزدیک به دو میلیارد نفر از مردم جهان وجود دارد. آیا به صرف این که یک عده، چیزی را مقدس می دانند، آیا مقدس می شود؟ ملاک مقدس بودن چیست؟ آیا به صرف این که خودمان قرارداد کنیم که یک چیزی مقدس باشد، مقدس می شود؟ آیا به صرف این که با یک اعتقاد موهوم و باطلی، یک چیزی را مقدس و محترم بدانیم، مقدس و محترم می شود؟ تقدس یک منشأ عقلایی دارد که عقل این را می پسندد. ما دینداران بزرگوار، باید دینمان را عمیق کنیم. باید روی مقدسات واقعی که بدانیم چیست، محکم بایستیم و مقدسات موهوم و خرافی را هم بی خودی مقدس نکنیم. بدانیم چه مقدس است و چه مقدس نیست؟ اولین وجود مقدس در عالم وجود، خداوند متعال است. مقدس یعنی این که مطهر و منزّه است. شکی نیست که خداوند متعال اول موجود مقدس است. در قرآن می فرماید: « المَلکُ القدّوس». در دعای کمیل می خوانید: «یا نورُ یا قدّوس» قدوس صیغۀ مبالغه است؛ یعنی از هر عیب و نقصی قداست و طهارت دارد. همین است که منزّه از هر عیب و نقصی است. پس وجود که قداست ذاتی دارد و اولین مقدس در عالم وجود پروردگار عالم است آن وقت هر کسی یا هر چیزی که ارتباط خاصی با خداوند پیدا کند، تقدس به او سرایت می کند. از او تقدس می گیرد. همه ی موجودات عالم با خداوند ارتباط دارند، همه مخلوق خداوند هستند ولی همه مقدس نیستند. بعضی از انسان ها یا بعضی از اشیاء و موجودات هستند که ارتباط خاص با خدا دارند و آن ها از خدا تقدس را می گیرند. آن وقت در دین ما یک احکامی پیدا می کنند برای این که حریمشان حفظ شود و تقدسشان از بین نرود. مثلاً کلام خدا یک ارتباط خاصی با خدا دارد، لذا مقدس می شود. قرآن کلام خداست، لذا مقدس می شود. احکام خاصی هم دارد، کسی دست بی وضو نمی تواند به آن بزند، نمی تواند نجس کند، برای حفظ احترامش، یک احکامی هم برایش گذاشته شده است. مساجد، خانه ی خدا مقدس می شود. یک احکام خاصی هم دارد که کسی نمی تواند آن را نجس کند، جنب نمی تواند واردش شود. کلام خدا، خانه های خدا، اولیاء خدا مثل انبیاء و معصومین، این ها مقدس می شوند. اگر بخواهیم مقدسات را شسته و رفته دسته بندی کنیم، ما پنج قسم مقدسات در اسلام داریم: ۱ـ مکان های مقدس. ۲ـ زمان های مقدس. ۳ـ انسان های مقدس. ۴ـ اعمال مقدس. ۵ـ اشیاء مقدس. این پنج قسم مقدسات است. ما این را لازم داریم زیرا حمله به مقدسات شروع شده و وجود دارد، واقعاً هست. مکان های مقدس : اولین قسم از مقدسات، مکان های مقدس است. حضرت موسی وارد سرزمین مقدس می شود، همان کوه طور سینا که الواح مقدسۀ تورات را دریافت می کند، خداوند به حضرت موسی می فرماید: «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى» موسی، کفش هایت را در بیاور، وارد سرزمین مقدسی شده ای، این جا یک ادبی دارد. همین طوری هر کسی نمی تواند وارد شود. قرآن بر این مطلب صحه می گذارد که بعضی از مکان ها مقدس است. در روایات داریم بعضی ازمکان ها مورد رحمت اند و بعضی از مکان ها مورد لعن اند. مکان تا مکان فرق دارد. امیرالمومنین با اصحابش از جنگ صفین برمی گشتند، موقع ظهر بود که به یک سرزمینی رسیدند، بعضی ها گفتند: آقا بایستیم این جا نماز بخوانیم، حضرت فرمود: اینجا نه. این جا سرزمین شومی است و ملعونه است. این جا هیچ پیغمبری و وصی پیغمبری نماز نخوانده است. بعضی از خشک مقدس ها ایستادند و نماز خواندند. آقا اول وقت است باید بایستیم و نماز بخوانیم. به امیرالمومنین دین داری یاد می دهند ولی حضرت امیر علیه السلام آن جا نخواندند و جای دیگر رفتند.. در روایات پاک ترین مکان ها، مکان هایی است که حرم معصومین است. مکانی است که ملائکه دائم رفت و آمد می کنند. در زیارت نامه ی امام حسین علیه السلام در یکی از فرازهایش می خوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ طَهُرْتَ وَ طَهُرَت بِکَ البّلاد، و طَهُرَت حَرُمَک و طَهُرَت أرضٌ أنتَ بِها» حرمت مطهر است و آن زمینی که تو در آن دفن شدی، آنجا مقدس است. بنابر روایات جایی که قبر معصوم است «لا یُعصَ االله فیک ابدا» هیچ معصیتی در آن جا نشده است. آن جایی که بدن معصوم دفن می شود، قبر معصوم است، هیچ معصیتی، حتی حیوانی به حیوانی شاخ نزده است، ظلم نکرده است. پاکترین محل است که هیچ گناه خدا و معصیتی در آن انجام نشده است. برای همین است که شما وقتی وارد حرم معصومین می شوید، احساس سبکی می کنید. وقتی آدم وارد حرم معصومین می شود، حس می کند فضا عوض شده و یک حال دیگری دارد. آن هایی که اهل دل هستند، چیزهایی را می بینند یا می شنوند. در مورد مرحوم آیت االله بهاء الدینی می گفتند: وقتی حرم امام رضا علیه السلام که می رفت، زود برمی گشت. بعضی از شاگردانش به ایشان گفتند: آقا شما چرا اینقدر زود بر می گردید؟ گفت : ما رفتیم سلام دادیم، جوابمان را گرفتیم. ملائکه را می بینند «مُختَلفُ الملائکۀ» است. محل، محل نورانی و پاکی است. در روایت است هر جایی که خانه ی خدا بنا می شود، جایی است که شهیدی آنجا افتاده یا قطراتی از خون شهیدی آن جا ریخته شده است. هر جایی لیاقت ندارد که زمینی شود که قبر معصوم یا خانه ی خدا در آن بنا شود. ما خیال می کنیم همین طوری یک جایی قبر امیرالمومنین شد، این گونه نیست. کسانی که خاک زیر پای امیرالمومنین بودند، قبرشان حساب داشت. در اصفهان اگر قبرستان تخت فولاد اصفهان بروید، یکی از اولیای خدا که صد سال پیش از دنیا رفت. مرحوم میرزا محمد صادق تخت فولادی، از اولیای الهی بود. ایشان در زمان حیات به قبرستان تخت فولاد رفته بود تا قبر برای خودش تهیه کند، به آن کسی که قبر را می کند، گفت : این جا را بِکَن، کَند، داخلش خوابید و گفت: این جا، جای من نیست، یک جای دیگر را بِکَن. یک جای دیگر را کَند و رفت داخلش خوابید. گفت: این جا، جای من است. این ها که خاک زیر پای امیرالمومنین و اهل بیت بودند، این گونه بودند، آن وقت اهل بیت جایشان، قبرشان چگونه بود.؟ در روایت مفاخره در کامل الزیارات ابن قولویه نقل شده که سرزمین مکه، زمینی که کعبه در آن بنا شده است، افتخار کرد که من آن زمینی هستم که خانه ی خدا در آن بناء نهاده شده است، سرزمین کربلا گفت: خاموش. تو را چه به این که افتخار کنی. من آن زمینی هستم که حسین بن علی در من دفن شده است. مقام ولی خدا کجا و مقام کعبه کجا؟ ولی خدا مقامش اصلاً قابل مقایسه با کعبه نیست. در هر حال یکی از مقدسات، مکان های مقدس می باشد. مسجد احکامی دارد که در رساله ها خوانده اید: جنب و حائض نمی توانند وارد مسجد بشود مگر گذری و عبوری. جای از مسجد را اگر کسی عمداً نجس کند حرام است و اگر سهواً یک قطره خونی یا چیزی بریزد ولو نماز اول وقت باشد حق ندارید نماز بخوانید و باید اول نجاست را پاک کنید. اشیاء مسجد را که مخصوص مسجد است، حق ندارد کسی بیرون ببرد. ببینید این ها احکامی است که برای حفظ این حریم خداوند متعال گذاشته است. دومین از مقدسات، زمان های مقدس است. مگر پیغمبر اول ماه رمضان نفرمود: «قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَۀِ وَ الرَّحْمَۀِ وَ الْمَغْفِرَة» این شهر، شهر االله و ماه خداست و با ماههای دیگر فرق می کند و حرمتی دارد. در قرآن خوانده اید که برادران یوسف وقتی متنبه شدند و استغفار کردند نزد پدرشان یعقوب رفتند. گناهشان خیلی بزرگ بود؛ چون برادران یوسف می خواستند یوسف را بکشند ولی به هر حال استغفار کردند و گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا» پدرجان، تو برای ما پیش خدا واسطه شو و استغفار کن. حضرت یعقوب در جواب فرزندانش چه گفت؟ گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی» به زودی برایتان استغفار می کنم . امام صادق علیه السلام فرمود: «أَخَّرَهَا إِلَى السَّحَرِ لَیْلَۀَ الْجُمُعَۀ» دعا برای آنها را تا سحر شب جمعه به تاخیر انداخت، زیرا آن وقت، وقت مقدسی است. انبیاء مستجاب الدعوة خود را محتاج می دیدند که یک زمان هایی یا یک مکان هایی دعا کنند. از بعضی از زمان ها زود نگذرید. حضرت زهرا از پیغمبر شنید که پیغمبر فرمود: زهرا جان، در روز جمعه زمانی است که هیچ مسلمان و مؤمنی چیز خیری را از خدا نمی خواهد، مگر این که خداوند در آن زمان به او می دهد. اگر در آن زمان دعا کند، خداوند دعایش را مستجاب می کند. حضرت زهرا سلام االله علیها فرمود: پدر جان، آن وقت چه زمانی است؟ پیغمبر فرمود: نزدیک غروب که یک مقدار از قرص خورشید در افق فرو رفت و پنهان شد که زمان کوتاهی است و شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشد. حضرت زهراء خادم خود را روی پشت بام می فرستادند که غروب خورشید روز جمعه را نگاه کند و هر موقع قرص خورشید مقداری پایین رفت، فوری خبر دهد تا خانم دعا کنند. نگذارید سحرهایمان از دست برود به خدا قسم یک زمانی برسد که محتاج یک سحر ولو پنج دقیقه قبل از اذان صبح شویم. اهل بیت یک سحر در عمرشان فوت نشد. آخرین سحر عمرش را امیرالمومنین وقتی اذان گفت، دید. گفت: سحر، هیچ زمانی نشد که خورشید طلوع کند و چشم علی خواب باشد. هرگنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود. هرکه هرچه بدست آورد، از سحر بود. مرحوم علامه ی طباطبایی می گفت: وقتی نجف رفتم غریب بودم و هیچ کس را نمی شناختم. حرم امیرالمومنین علیه السلام رفتم و جلوی ضریح ایستادم و گفتم: یا امیرالمومنین، من در این شهر غریبم و کسی را نمی شناسم، شما کمکم کنید. می گوید: یک مرتبه دیدم دستی به پشت شانه ام خورد، برگشتم و دیدم آیت االله سید علی قاضی است که اولین ملاقات من با ایشان بود که بعداً فهمیدم ایشان است. می گوید: با یک لحن پدرانه ای به من گفت: فرزندم، دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان که یک عمر مرحوم علامه طباطبایی اهل سحر شد. یک آقایی می گفت: از بچگی یادم هست که بابایم هر موقع می خواست مادرم را صدا بزند، چند دقیقه قبل از اذان صبح، می گفت: خانم جان بلند شو، اینقدر بخوابیم، دیگر کسی در قبر ما را صدا نمی زند. وقت های مقدس را از دست ندهیم. سومین از مقدسات، اشیاء مقدس است. یکی از هجوم ها و شبهات وهابیت خبیث فعلی با شبکه های متعدد ماهواره ای که دارد، حمله به شیعه است در بعضی از چیز هایی که شیعه مقدس می داند مثل ضریح معصومین و قبر ایشان را که از آن ها شفا می گیرند. اشیاء مقدس: اولاً قرآن یکی از اشیاء مقدس است. البته حقیقت قرآن در عالم بالا، به وهم من و شما هم نمی آید که چیست؟ این نازله و تنزل قرآن است که در دست من و شما است والا حقیقت قرآن را اصلاً نمی دانیم که چیست؟ مرحوم ملاصدرا در اسفار می گوید: قرآن از هزار حجاب عبور کرده و منزل به منزل پایین آمده است که تبدیل به این کتاب شده که «إنّا أنزَلناه» ما فرو فرستادیم. آن حقیقت بالا را پایین آوردیم که مردم هم یک چیزی گیرشان بیاید اما همین کتاب مقدس احکامی دارد که در رساله ها خوانده اید. حرام است کسی دست بی وضو به آیات قرآن بزند. اگر دیدید مثلا نعوذ باالله یک صفحه ای از قرآن در توالت افتاده است، فوری باید در آورد و اگر نمی تواند آن را در بیاورد، در آن توالت را باید ببندد و از آن توالت دیگر نباید استفاده کرد. گاهی مواقع قرآن در روی تاقچه یا قفسه است، آدم پا را دراز می کند یا همین طوری قرآن می خواند و روی زمین می گذارد. متأسفانه باید گفت اهل سنت بیشتر از ما رعایت می کنند. قرآن را همیشه در رحل می گذارند. قرآن را اگر می خواهید بخوانید در دستتان بگیرید یا روی رحل بگذارید و اگر تمام شد، سر جایش بگذارید و روی زمین نگذارید. گاهی مواقع بعضی ها می گویند: در روایات ما است که اگر کسی مثلاً سوره ی یاسین را بخواند فلان اثر را دارد، سوره ی ملک را بخواند، فلان اثر را دارد. چرا ما می خوانیم و اثر نمی گیریم؟ سوره ی حمد را بخوانید، مریض شفاء پیدا می کند. چرا وقتی می خوانیم، اثر نمی گیریم؟ ادب قرآن را وقتی رعایت نمی کنم، قرآن هم آثارش را به ما نمی دهد. به امام معصوم گفتند: آقا ما چرا وقتی تربت سید الشهداء را می خوریم، شفاء پیدا نمی کنیم؟ با این که ترتب سید الشهداء «شفاءٌ مِن کُلِ داء» است. حضرت فرمودند: شما تربت را در خرجین مرکبتان می گذارید و احترام نمی کنید و آن وقت می خواهید تربت شما را شفاء دهد؟ قرآن خودش یکی از اشیاء مقدس است و ادب دارد. اگر با آیات قرآن آشنا باشید، می بینید که قرآن بعضی از اشیاء مقدس را نام برده است. مثلاً صندوقی که حضرت موسی در آن بود و مادرش آن را در رود نیل رها کرد، تا سال ها در بنی اسرائیل به عنوان صندوق مقدس بود و در جنگ ها بنی اسرائیل این صندوق را جلو می بردند که نشانه ی پیروزی بود. نشانۀ این بود که هرکس این صندوق را داشته باشد، فتح با او است. قرآن در آیۀ ۲۴۸ سوره ی بقره این را ذکر می کند «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَۀٌ مِنْ رَبِّکُم» تابوت همان صندوق است «أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فیهِ سَکینَۀٌ مِنْ رَبِّکُم» یک آرامشی در آن هست. خدا می گوید از آثار این صندوق، آرامش و طمأنینه دادن است. «فیهِ سَکینَۀٌ مِنْ رَبِّکُم وَ بَقِیَّۀٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ » و یادگار موسی و هارون است. این صندوق، صندوق مقدسی است که قرآن روی آن صحه گذاشته است. آن وقت دلیل داشته باشید که اگر به شما بگویند برای چه ضریح معصومین را مقدس می دانید؟ قرآن می گوید: صندوقی را که ولیّ خدا در آن بود، مقدس است. خوب آنجایی که ولیّ خدا در آنجا دفن است به مراتب مقدس تر است. در سوره ی یوسف خواندید که پیراهن یوسف را برادرانش از مصر به کنعان آوردند و بر روی صورت پدرشان که نابینا شده بود، انداختند «أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصیرا» و بینا شد؛ یعنی پیراهن یوسف شفاء داد. حصیری که پیغمبر با آن نماز می خواند، در تاریخ هست که تا صد سال و تا زمان بنی عباس، منصور دوانیقی، این حصیر به عنوان یادگار پیغمبر بود و مقدس می شماردند و می گفتند: «هذه حصیرةُ رسول االله». پیراهنی که امیرالمومنین از ابن الملجم در آن ضربت خوردند و خون مبارکشان در این پیراهن ریخت، دست به دست بین معصومین می چرخید. معصومین این را نگه می داشتند و این پیراهن، پیراهن مقدسی است . آیت االله وحید خراسانی می فرمود: پیراهن سید الشهداء همان پیراهن کهنه یادگار حضرت زهرا بود که آن پیراهن به غارت رفت ولی بعداً امام سجاد علیه السلام از یزید پس گرفتند. این پیراهن الان با بعضی دیگر از مواریث اجداد مطهرش پیش امام زمان است. در جایی که حضرت ولی عصر است، این پیراهن آویزان است. هر موقع خون تازه بر آن آمد، آن موقع هنگام ظهور است. تمام فرقه های اسلامی این را قبول دارند که حجر الاسود در مکه و در کعبه است و لمس کردن و بوسیدنش مستحب است. قرآن و فقه اهل سنت این را می گوید: بوسیدن حجر الاسود مستحب است. آن صندوقی که حضرت موسی، ولیّ خدا در آن بود، مقدس است، پیراهن حضرت یوسف شفاء می دهد آنوقت چه طور ضریح ولیّ خدا مقدس نیست؟ پیراهن یوسف می تواند شفاء دهد، آن وقت خود ولیّ خدا نمی تواند شفا بدهد؟ اگر بگوییم: یا امام رضا ما را شفا بده؟ پیراهنش شفاء می دهد ولی اگر از امام رضا شفاء بخواهیم این شرک است؟ مرحوم سید شرف الدین قبل از امام موسی صدر در لبنان بود. ایشان را برای کنگره ای در مکه در زمان ملک عبدالعزیز دعوت کرده بودند که همۀ علمای اسلام نیز حضور داشتند. ایشان وقتی رفت، یک شیرین کاری انجام داد، یک قرآنی را با جلد چرمی به ملک عبدالعزیز هدیه داد که خیلی نفیس بود. ملک عبدالعزیز قرآن را گرفت و بوسید. سید شرف الدین گفت: جناب ملک این بوسیدن شما شرک نیست؟ گفت: نه. برای چه؟ گفت: برای این که چرم را بوسیدید. پادشاه عربستان گفت: ما که هر چرمی را نمی بوسیم. کفش من هم از چرم است ولی نمی بوسم. ایشان فوری گفت: ما هم که هر آهن و چوبی را نمی بوسیم. آهن و چوبی را می بوسیم که ضریح ولیّ خدا شده است. چه طور شما این چرم را می بوسید، شرک نیست ولی ما آن را می بوسیم شرک است؟ اشیاء مقدس سومین قسم از مقدسات هستند که در قرآن نمونه هایش آمده است. اعمال مقدس : چهارمین قسم از مقدسات: اعمال مقدس است. بعضی از اعمال مقدس است. قران می فرماید: «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه» سعی بین صفا و مروه ، این جزء شعائر الهی است و محترم است پس مقدس است. نمازی که می خوانید مقدس است. کسی توهین به نماز کند، جرم دارد و در نزد خدا گناه است. اعمال، اعمال مقدسی است حتی اعمال مستحب. همین مجلس روضه، روضه ای که می خوانید مقدس است. اگر کسی به روضه توهین کند، اگر کسی روضه های سید الشهداء علیه السلام را تحقیر کند البته خیلی از اوقات ممکن است از روی جهالت باشد. گاهی اوقات بعضی از دوستان اهل بیت که شکی نیست که رفیق اهل بیت اند، گریه کن امام حسین اند، گاهی مواقع چیزهایی نسبت به روضه می گویند. با دستگاه امام حسین نباید شوخی کرد. نخواهید از سر و ته آن بزنید. گاهی مواقع برخی می گویند: این اطعام هایی که در مجالس سیدالشهداء می دهند پولش را برای ازدواج جوان ها بدهند، پولش را برای فقرا بدهند. این چه حرفی است؟ اتفاقاٌ این کسانی که برای سید الشهدا اطعام می کنند، آن کسانی هستند که به یتیم ها و فقراء کمک می کنند. ما گاهی وقت ها، آنجاهایی که برای بچه هایمان در تالارها عروسی های آنچنانی می گیریم، یا جشن تولدهای آنچنانی می گیریم یا از یک مکه یا زیارتی برمی گردیم، آن جا را خیلی گیر نمی دهیم ولی به دستگاه سید الشهدا که رسید، آقا پولش را به فقرا بدهید. آن مؤمن متدینی که برای امام حسین پول می دهد، آیا امکان دارد که برای یتیم و فقیر پول ندهد؟ در هر حال روضه ها مقدس اند. مرحوم آیت االله میلانی از مراجع مشهد و استاد مقام معظم رهبری بود. در خانه اش روضه داشت که یک شخصی آمد و کنارش نشست. ایشان آهسته سر در گوشش گذاشت و گفت: فلانی در مجلس روضۀ سید الشهداء آدم پاک می آید. می رفتی غسلت را می کردی و بعد می آمدی. این بندة خدا گفت: حاج آقا عذر می خواهم. آقای میلانی به او گفت: این مجلس، مجلس مقدسی است و روضه در آن خوانده می شود. در روایت دارد که فوج فوج ملائکه پایین می آیند و بالا می روند. «فوجٌ یَنزِل و فوجٌ یصعَد» شیفت به شیفت عوض می شوند. بعضی از ملائکه که بعد از مجلس می رسند خودشان را به در و دیوار مجلس روضه می مالند برای این که متبرک شوند. برای همین است که انسان تا می تواند با وضو وارد شود. رعایت حرمت روضه ی اباعبداالله را داشته باشد. انسان های مقدس : آخرین و پنجمین قسم از مقدسات، انسان های مقدس اند. بعضی از انسان ها که ولیّ خدا هستند و ارتباط خاص با خدا دارند، این ها هم مطهر اند و حرمت دارند. اول از همه انبیاء و در رأس همۀ انبیاء وجود مقدس خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلوات االله و سلامه علیه و اولاد معصومش هستند. خدا در قرآن وقتی به انبیاء دیگر خطاب می کند با اسم کوچک صدایشان می زند، یا ابراهیم، یا نوح، یا موسی اما آنجایی که خداوند می خواهد پیغمبر را صدا بزند، با لقب و احترام «یا ایها الرسول» «یا ایها النبی». آن وقت خداوند به دیگران هم نسبت به ولیّ اش یاد می دهد و می گوید: ای مردم «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی» در محضر پیغمبر، چه زنده باشد و چه بعد از رحلتش، قیل و قال نکنید، صداهایتان را بلند نکنید که اکنون این آیه دور ضریح پیغمبر نوشته شده است «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا…» این جا ادب دارد، صدایتان را بلند نکنید، پیغمبر هست. در جایی دیگر خداوند متعال می فرماید: «یا أیکا الّذین آمنوا لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضا» وقتی که می خواهید پیغمبر را صدا بزنید، آنگونه صدا نزنید که خودتان را صدا می زنید. خودتان را با اسم کوچک صدا می زنید، پیغمبر را این گونه صدا نزنید. پشت خانۀ پیغمبر می آمدند و با اسم کوچک پیغمبر را صدا می زدند که بیرون بیا، کارت داریم. خداوند یادشان داد و فرمود: این گونه که همدیگر را صدا می زنید، پیغمبر را صدا نزنید. درست است که او انسان است اما انسان برتر است، ولیّ خدا است. گریز و روضه : ابی عبداالله تا آخرین لحظه ایستاد و اتمام حجت کرد و فرمود: مردم آیا من خونی از شما بـه نـاحق ریختهام؟ گفتند: نه. فرمود: آیا حلال خدا را حرام کردم؟ حرام خدا را حلال کردم؟ گفتند: نـه. فرمـود: چـرا خون مرا حلال میدانید؟ گفتند: جرم تو این است که پسر امیرالمؤمنین هستی. عمر سعد دستور داد که ایـن پسـر علـی اسـت. از او پـروا کنیـد. مبـادا بـه میـدانش برویـد. فقـط ناجوانمردانه به او حمله کنید. در این صحنه بود که حضرت تیر باران و سنگ باران شدند. سنگ به پیشانی مقدسش خورد. وقتـی دامن پیراهن را بلا آورد، خون را پاک کند، سینه مطهرش آشکار شد و این سینه نورانی را کـه پیـامبر خـدا میبوسید، هدف تیر سه شعبه آهنین قرار گرفت. تیر به حدی نفوذ کرد که حضرت خـم شـدند و تیـر را از بحارالانوار، ج۴۵،ص۵۳؛ عوالم العلـوم و المعـارف، ج۱۷ ،ص ۲۹۵؛ ۱ پشت سر بیرون آوردند. خون جاری شد. تسلیۀ المجالس، ج۲ ،ص ۳۲۰ .(دیگر حضرت توان نشستن روی اسـب را نداشـت، در حـالی کـه ذوالجنـاح حضرت را به سمت گودی قتلگاه حرکت میداد و میخواست آرام حضرت را روی زمین قرار بدهد که دشمن مهلت نداد و کاری کرد که حضرت از روی است افتاد. نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز باد مخالف چو نیلگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد. تقدس زدایی و مقدسات در اسلام


+ 4 = سیزده