خانه > مقالات, موضوعات قرآنی > علل و آثار دین‌گریزی چیست؟

علل و آثار دین‌گریزی چیست؟

 

علل و آثار دین‌گریزی چیست؟

البته باید توجه داشت که در ذات ادیان الهی که دست ناپاک تحریف به آن‌ها نرسیده باشد، هیچ عنصر دین‌گریزانه‌ای وجود ندارد. اگر انسان‌ها به دریافت صحیح از دین الهی نایل آیند، در هیچ رتبه‌ای، از دین نمی‌گریزند. به‌ویژه این‌که عقل و عشق که دو رکن اساسی در حیات انسانی محسوب می‌شوند و همه جاذبه‌ها و دافعه‌ها در این دو حوزه و بر اساس این دو معیار رخ می‌دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با این دو نیرو و هر دو گروه باقی مانده است.

اما عواملی که در بروز دین‌گریزی جوانان نقش دارند، به‌طور کلی، به دو دسته تقسیم می‌شوند:

الف. عوامل محیطی و بیرونی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و…)

ب. عوامل درونی (فردی) که از آن‌ها به عوامل «روان شناختی» تعبیر می‌شود؛ یعنی قطع‌نظر از عوامل محیطی، ویژگی‌های شناختی و عاطفی هر فرد نیز در اقبال و ادبار (روی آوردن و فاصله گرفتن) او نسبت به معارف دینی نقش دارند.

الف. عوامل محیطی و بیرونی

نارسایی عوامل مؤثر در معنویت‌گرایی و دین‌گرایی را می‌توان به‌طور کلی در چهار محور تقسیم‌بندی کرد:

۱٫ جایگزینی تعلیم به جای تفکر؛ استاد مطهری قدس‌سره در این‌باره می‌فرماید: «در تعلیم و تربیت بایستی به جوان مجال اندیشه داد و آن‌را ترغیب به فکر کرد. در حالی‌که نظام تعلیمی و تبلیغی ما، تعلیم را به جای تفکر گذاشته است و در حقیقت منتهی شده است به انباشت محفوظات.»­(مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى/‏۲۲/۵۲۶)

۲٫ عدم توجه به حس کاوش و حقیقت‌جویی؛ معمولاً انسان‌ها به دانستن حقیقت گرایش دارند. منکوب کردن، تشرزدن، چرا آن‌قدر می‌پرسی؟ یا نپرس، روشی است که در برابر فکر حقیقت‌جویی وجود دارد. نمی‌توان پرسشی را از میان برد. اگر با پرسشی مخالفت شود به اشکال انحرافی ظاهر خواهد شد و باعث می‌شود تا انسان (چون پاسخی دریافت نکرده است) خود در آن زمینه تجربه پیدا کند.­(همان/‏۳/۴۹۳)­متقابلاً اگر از سؤالات و مجهولات افراد به درستی و با پاسخ‌های منطقی استقبال شود، به جای مصرف‌کننده اندیشه، تولیدکننده اندیشه‌های دینی می‌شویم. به‌همین دلیل، هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاه‌های امن پرسش‌های پنهان در لایه‌های ذهن تبدیل شود تا امکان پاسخ‌گویی به آن‌ها را پیدا کنند.

۳٫ غفلت از تغییر آداب زمان در تربیت؛ باید توجه داشت جامعه جوان جامعه‌ای متفاوت است و اساساً با معیارهای گذشته قابل سنجش نیست. مقتضیات زمان بسیاری از آداب را عوض و شکل بروز و ظهور آن‌را متفاوت می‌کند. بر این اساس تحمیل آداب زمان خویش به نسل بعد از خودمان، منجر به یک نوع جمود یا ثبات آداب می‌شود. باید ویژگی‌ها و معیارهای نسل حاضر را به درستی شناخت و با توجه به آن‌ها به تعلیم و تربیت او پرداخت.­(همان/‏۲/ ۱۸۹)

۴٫ سرکوب غرایز؛ افرادی که فن تربیت را نمی‌دانند، توجه ندارند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است دارای حکمت و مصلحتی است و باید غرایز شهوانی را در حد طبیعی و از راه مشروع اشباع کنیم. برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می‌شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه هم شاهد هستیم.­(همان/‏۲۳۳/ ۵۳۹۹)

ب. عوامل درونی (فردی):

۱٫ گرایش به سوی تمایلات و هواهای نفسانی؛ خواسته‌های نابجای برخی افراد، ناهنجاری‌های عاطفی و روانی آنان و بی‌بند و باری و گرفتاری در انواع دام‌های شیطانی و… موجب شده است تا به سستی و فساد و سودجویی‌های نامشروع و… روی آورده و التزام به دین و چهارچوب‌های دینی را مزاحم خود ببینند. چنان‌که در قرآن کریم درباره مهم‌ترین عامل روی گردانی از توحید و معاد آمده است: «(انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند!»­(قیامت/۵)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «همان‌گونه که از دشمنان خود حذر می‌کنید، از هوس‌هایتان حذر کنید؛ زیرا برای مردان دشمنی برتر از پیروی از هوس‌هایشان و آن‌چه زبان‌هایشان کسب کرده (سخنان بیهوده و یاوه)، نیست». از آن‌جا که دین‌داری جلوی هوا پرستی‌های مهار گسیخته و ویرانگر را می‌گیرد، افراد هواپرست سعی می‌کنند مسیر خود را از دین جدا کنند.

۲٫ ضعف بینش دینی افراد؛ نداشتن آگاهی درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان، عدم تفکیک بین ذات دین و مدعیان دین‌داری و ثبت نقاط ضعف دین‌داران در پرونده دین، موجب اهمیت ندادن به دین و دین‌گریزی می‌شود.

۳٫ ضعف و سستی بنیان‌های دینی خانواده‌ها؛ در برخی از خانواده‌ها، ضعف بنیه دینی منجر به عدم تربیت و پرورش صحیح جوانان شده است. و همین امر فاصله‌ای بین آنان و آموزه‌های دینی ایجاد کرده است که باید با محکم کردن بنیان‌های دینی خانواده‌ها، این فاصله را از بین برد.

بنابراین با توجه به این‌که همه افراد در یک درجه و مرتبه از ایمان قرار ندارند؛ و مسایل نفسانی و مادی و دنیایی از جاذبیت بالایی برخوردارند، کم‌رنگ شدن دین‌داری در بعضی از افراد و در برهه‌ای از زمان، امری عادی است. در هر حال هر یک از عوامل مذکور که به تنهایی یا به همراه دیگر عوامل، علت و منشأ دین‌گریزی باشد، این پدیده عواقب نامطلوب و جبران‌ناپذیری در زندگی فرد و هم‌چنین در اجتماع دارد.

بعضی از این عواقب عبارت‌اند از:

۱٫ سست شدن بنیادهای اخلاقی خانواده‌ها؛ بی‌شک عمل به تعهدات اخلاقی در خانواده، با مشکلات و محدودیت‌هایی همراه است که تحمل آن‌ها بدون یک پشتوانه محکم و مقدس (دین) امکان‌پذیر نیست. با تضعیف دین‌داری این تعهدات به سردی می‌گراید.

۲٫ از دست دادن روحیه ایثارگری و شجاعت در رفع مشکلات هم‌نوعان و در مقابله با دشمنان؛ زیرا دین با تبیین و تصویر فرجام صحیح جهاد و شهادت و ایثارگری، پرده‌های راحت‌طلبی و منفعت‌پرستی را کنار زده و انسان‌ها را به معامله با ارزش‌هایی بالاتر از زندگی مادی فرا می‌خواند. با تضعیف دین‌داری، ارزش‌ها در دنیا و مادیات خلاصه خواهد شد.

۳٫ عدم حساسیت در مقابل وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… به بیگانگان؛ دین‌داری با تقویت روحیه توکل به قدرت خداوند قادر و ایجاد اعتماد به نفس، ضامن مقاومت در مقابل وابستگی‌ها و در نتیجه به بار نشستن استقلال همه‌جانبه ملت‌ها است.

۴٫ بی‌تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی‌عدالتی؛ مبارزه واقعی با ظلم و بی‌عدالتی مستلزم تحمل مشقت‌ها، محرومیت‌ها و حتی ایثار جان است. تجربه نشان داده است انسان‌های مبارزی که روابط مستحکمی با دین ندارند، کمتر مبارزه خود را تا مرحله نهایی ادامه داده‌اند و غالباً در وسط راه در مواجهه با مشکلات احساس خستگی کرده و از آرمان‌ها و شعارهای خود دست برداشته‌اند. در مقابل، انسان‌های با ایمان تا آخرین مرحله به پیش رفته‌اند و قله‌های پیروزی را فتح کرده‌اند. مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی و پیروزی نهایی ملت مسلمان، گواه خوبی بر این مطلب است. در حالی‌که گروه‌های غیرمذهبی در وسط راه دست از آرمان‌های خود برداشتند.

منبع: «اسلام کوئیست»

(پایگاه اینترنتی پاسخ به سؤالات دینی و اعتقادی مؤسسه رواق حکمت)

برگرفته از هفته نامه افق حوزه شماره ۴۷۴

علت دین گریزی جوانان چیست؟ و چه پیامد هایی را به دنبال خواهد داشت؟
پاسخ اجمالی

دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین داری نهادینه کردن تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد. عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند که یکی از آنها دین گریزی است. البته هیچ کس نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است. اما دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد واقعیت دارد و اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان یکسان نیست. در مورد اسلام باید ریشه های دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی جست و جو کرد.

 

عوامل دین گریزی در جامعه اسلامی، یا گریز از مکتب اسلام به طور کلی، به دو دسته تقسیم می شوند:۱٫ عوامل محیطی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و…) نظیر: نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی، تهاجم فرهنگی، عدم اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، عدم تأمین نیازهای اولیه، رواج خرافه پرستی، هوا پرستی ها، منفعت طلبی ها و درگیری برخی گروه ها و جناح های مذهبی بر سر کسب مقام و قدرت، تعارض قول و عمل متولیان و طرفداران حکومت دینی، عدم انتقال ارزش هایی؛ مانند ایثار، استقلال طالبی، معنویت گرایی و… به نسل های بعدی.

 

2. عوامل درونی (فردی) نظیر: گرایش به تمایلات و هواهای نفسانی، ضعف بینش دینی افراد، ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها و… .

 

این پدیده عواقب نامطلوب و جبران ناپذیری در فرد و اجتماع دارد. بعضی از این عواقب عبارت اند از:

 

سست شدن بنیادهای اخلاقی خانواده ها، از دست دادن روحیه ایثار گری و شجاعت، عدم حساسیت در مقابل وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … به بی گانگان، بی تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی عدالتی و… .

 

پاسخ تفصیلی

دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی انسان است که به او عزت و شرافت می بخشد و او را از اسارت ها و تعلقات و وابستگی های نفسانی و حیوانی آزاد می سازد. دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین کیمیای معنوی، نوش دارویی است که سبب آرامش حقیقت انسان که همان جان ملکوتی او است می شود. دین داری نهادینه کردن تعالیم و ارزش های دینی در همه ابعاد زندگی است که ثمرات بی شماری در فرد و اجتماع دارد و در لباس یقین، صبر، تسلیم، رضا، امانت داری، راستی، حیا، پاکدامنی، وفاداری، پارسایی، انفاق، احسان، عطوفت، گذشت، مدارا، طاعت، عبادت، جهاد، تلاش و … جلوه می کند و به زندگی و شخصیت انسان زیبایی و طراوت و شادابی می بخشد.

 

پیوسته عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند. یکی از این آفت ها دین گریزی است. برای مبارزه با این آسیب ابتدا باید آن را شناخت و سپس آن را علاج کرد.

 

در اصل وجود دین گریزی باید گفت اگر این واژه به معنای ترک کردن و رها کردن دین باشد، هیچ کس نمی تواند به طور کامل با دین قطع رابطه کند؛ زیرا دین داری یک امر فطری است و از انسان جدا شدنی نیست. چنان که قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره می کند:” فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ”؛ [۱]   پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‏ دانند.

 

البته ممکن است دینداری افراد برای مدتی کم رنگ و ضعیف شود یا فردی دین خود را تغییر دهد و دین دیگری انتخاب کند، اما هیچ کس نمی تواند برای همیشه بی دین باشد! پس دین گریزی به این معنا امکان ندارد. ما این نکته را در محیط پیرامون خود نیز بسیار تجربه کرده ایم!

 

اما اگر دین گریزی به معنای کم رنگ شدن ایمان و کم نور شدن چراغ دین در زندگی افراد باشد، باید گفت این امر واقعیت دارد و بسیاری از افراد ممکن است در شرایط خاصی برای مدتی کوتاه یا طولانی از دین و دین داری فاصله بگیرند و این اختصاص به دین خاصی هم ندارد، بلکه دامن گیر همه ادیان و مکتب ها است. البته علت دین گریزی در همه ادیان یکسان نیست. در مورد اسلام باید ریشه های دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی جست و جو کرد.

 

همچنین باید توجه داشت که در ذات ادیان الاهی که دست ناپاک تحریف به آنها نرسیده باشد هیچ عنصر دین گریزانه ای وجود ندارد. اگر انسان ها به دریافت صحیح از دین الاهی نایل آیند، در هیچ رتبه ای، از دین نمی گریزند! به ویژه این که عقل و عشق که دو رکن اساسی در حیات انسانی محسوب می شوند و همه جاذبه ها و دافعه ها در این دو حوزه و بر اساس این دو معیار رخ می دهند، هر دو در درون دین وجود دارد و دین با این دو نیرو هر دو گروه باقی مانده است. بنابراین دین گریزی به عنوان یک پدیده اجتماعی، عینی و رفتاری، معلول ماهیت و ذات خود دین نیست، بلکه علت یا علل دین گریزی را در خارج از قلمرو دین و آموزه های دینی باید جست و جو کرد. بی شک عوامل متعددی؛ مانند ناهنجاری های فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روانی به صورت آفت ها، آسیب ها و موانع بازدارنده، فرا روی اندیشه دینی و گرایش او به دین قرار می گیرد و زمینه دین گریزی و دین ستیزی را فراهم می آورند.

 

عواملی که در بروز دین گریزی جوانان نقش دارند به طور کلی، به دو دسته تقسیم می شوند:۱٫عوامل محیطی و بیرونی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و … )

 

2. عوامل درون ی (فردی) که از آنها به عوامل «روان شناختی» تعبیر می شود؛ یعنی قطع نظر از عوامل محیطی، ویژگی های شناختی و عاطفی هر فرد نیز در اقبال و ادبار ( روی آوردن و فاصله گرفتن) او نسبت بهمعارف دینی نقش دارند.

 

عوامل محیطی (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و … را می توان در موارد زیر جست و جو کرد:

 

الف. نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی(دین گرایی): هر کدام از عللی که در معنویت گرایی مؤثرند، اگر در جهت صحیح و درست عمل نکنند، خود عامل معنویت گریزی عموماً و دین گریزی خصوصاً خواهند شد.

 

تبیین صحیح از دین و دستورات حیات بخش آن برای جوانان باعث می شود که آنها به دین و مسائل معنوی متمایل شوند. همچنین برخورد منطقی و عقلانی با مسائل آنان نقش مهمّی در تمایل آنها به دین و مسائل معنوی دارد؛ زیرا جوانان نه تنها فطرتاً دین گریز نیستند که خیلی هم متمایل به دین و تشنه راه سعادت، تکامل و دریافت علوم دینی هستند. بر این اساس وظیفه همه مربیان و دست اندرکاران امر تربیت دینی است که آموزه های دینی را در قالب های نو و جذاب بر جوانان عرضه نمایند.

 

بعضی از رفتارها و برخوردهای ناصحیح و مخالف شرع در بیان احکام شرعی، موجبات بدبینی افراد (به خصوص جوانان) را فراهم می آورد.

 

نارسایی عوامل مؤثر در معنویت گرایی و دین گرایی را می توان به طور کلی در پنج محور تقسیم بندی کرد:

 

1. جایگزینی تعلیم به جای تفکر؛ استاد مطهری ره در این باره می فرماید:” در تعلیم و تربیت بایستی به جوان مجال اندیشه داد و آن را ترغیب به فکر کرد. درحالی که نظام تعلیمی و تبلیغی ما تعلیم را به جای تفکر گذاشته است و در حقیقت منتهی شده است به انباشت محفوظات.” [۲]

 

2. عدم توجه به حس کاوش و حقیقت جویی؛ معمولاً انسان ها به دانستن حقیقت گرایش دارند. منکوب کردن، تشرزدن، چرا آن قدر می پرسی یا نپرس، روشی است که در برابر فکر حقیقت جویی وجود دارد. نمی توان پرسشی را از میان برد. اگر با پرسشی مخالفت شود به اشکال انحرافی ظاهر خواهد شد و باعث می شود تا انسان (چون پاسخی دریافت نکرده است) خود در آن زمینه تجربه پیدا کند. [۳] متقابلاً اگر از سؤالات و مجهولات افراد به درستی و با پاسخ های منطقی استقبال شود، به جای مصرف کننده اندیشه، تولیدکننده اندیشه های دینی می شویم. به همین دلیل هر نهاد اجتماعی باید به پناهگاه های امن پرسش های پنهان در لایه های ذهن تبدیل شود تا امکان پاسخ گویی به آنها را پیدا کنند.

 

3. غفلت از تغییر آداب زمان در تربیت؛ باید توجه داشت جامعه جوان جامعه ای متفاوت است و اساساً با معیارهای گذشته قابل سنجش نیست. مقتضیات زمان بسیاری از آداب را عوض و شکل بروز و ظهور آن را متفاوت می کند. بر این اساس تحمیل آداب زمان خویش به نسل بعد از خودمان، منجر به یک نوع جمود یا ثبات آداب می شود. باید ویژگی ها و معیارهای نسل حاضر را به درستی شناخت و با توجه به آنها به تعلیم و تربیت او پرداخت. [۴]

 

4. سرکوب غرایز؛ افرادی که فن تربیت را نمی دانند، توجه ندارند که در تربیت تمامی قوایی که در وجود انسان است دارای حکمت و مصلحتی است و باید غرایز شهوانی را در حد طبیعی و از راه مشروع اشباع کنیم. برآورده نشدن احتیاجات طبیعی منجر به نوعی تراکم و واکنش می شود یا همان مکانیزم طرد که امروزه هم شاهد هستیم. [۵]

 

ب. تهاجم فرهنگی:

 

توطئه های دشمنان و کافران و منافقان ضد دین که در قالب تهاجم فرهنگی شکل می گیرد از عوامل دخیل در معنویت گریزی است. هدف عمده این تهاجم رواج فساد بی قیدی و لامذهبی در بین مردم خصوصاً نسل جوان است که گاهی با ایجاد شبهات و وارونه جلوه دادن مسائل دین و پنهان کردن حق و پوشاندن باطل در لباس حق صورت می پذیرد. بنابراین باید توجه داشت که دشمن در پیشبرد اهداف شوم خویش همیشه در لباس باطل ظاهر نمی شود و ممکن است در لباس حق باطل را عرضه کند. با هوشیاری و ظرافت می توان جلوی پیشرفت اهداف دشمن را گرفت.

 

ج. عدم اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر:

 

یکی از عوامل مؤثر در دوری جامعه از امور معنوی و دینی، عدم توجه به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر به ویژه از جانب متولیان امور دینی است. قرآن کریم می فرماید: “شما بهترین امت هستید به شرط آن که نسبت به خوبی ها و بدی ها متعهد باشید، به خوبی ها سفارش کنید و از بدی ها جلوگیری کنید”. [۶] اما برعکس هر چقدر ملتی نسبت به ناهنجاری های جامعه خود؛ نظیر ظلم ها، حق کشی ها، فسادها، خیانت ها و رواج دیگر رفتارهای ناپسند بی توجه و بی تفاوت باشند، به همان نسبت از یک جامعه ارزشی و آرمانی فاصله می گیرد. این رفتار در یک جامعه اسلامی موجب نادیده گرفتن حقیقت و فرهنگ اصیل اسلامی و فاصله گرفتن از دین و محروم ماندن از آثار آموزه های آن می شود.

 

د. عدم تأمین نیازهای اولیه: ناکارآمدی برخی از مدیران جامعه در اجرای برنامه های اعلام شده حکومت دینی، عدم توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها در برخی از ادارات و دستگاه های کشور موجب بی پاسخ ماندن نیازهای اجتماعی جوانان (ازدواج، اشتغال، مسکن و…) می شود. نیازهای آدمیان را باید طبقه بندی کرد تا نیازهای اولیه ارضا نشود بقیه را نمی توان تأمین کرد.

 

جامعه اخلاقی جامعه ای است که نیازهای اجتماعی اولیه در آن تأمین است و در کنار آن آزادی و امنیت و محبت وجود دارد.

 

هـ. رواج خرافه پرستی در دین: آمیخته شدن آموزه های اصیل دین با خرافات، بدعت ها و مسائل خارج از دایره دین و عقل، سبب ایجاد تصویر غیر واقعی و غیر قابل قبول از دین خواهد شد که نتیجه اش طرد شدن دین است.

 

و. هوا پرستی ها، منعت طلبی ها و درگیری برخی گروه ها و جناح های مذهبی بر سر کسب، حفظ و استمرار قدرت سیاسی، اقتصادی و… و به طور کلی تعارض قول و عمل متولیان و طرفداران حکومت دینی یکی از عوامل مهم گریز از دین است.

 

2 عوامل درون ی (فردی)

 

الف.   گرایش به سوی تمایلات و هواهای نفسانی: خواسته های نابه جای برخی افراد، ناهنجاری های عاطفی و روانی آنان و بی بند و باری و گرفتاری در انواع دام های شیطانی و … موجب شده است تا به سستی و فساد و سود جویی های نامشروع و… روی آورده و التزام به دین و چهارچوب های دینی را مزاحم خود ببینند. چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی گردانی از توحید و معاد آمده است:” (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند”! [۷]

 

امام صادق (ع) می فرمایند: “مان گونه که از دشمنان خود حذر می کنید، از هوس هایتان حذر کنید؛ زیرا برای مردان دشمنی برتر از پیروی از هوس هایشان و آنچه زبان هایشان کسب کرده (سخنان بیهوده و یاوه)، نیست”. [۸] از آن جا که دینداری جلوی هوا پرستی های مهار گسیخته و ویران گر را می گیرد، افراد هواپرست سعی می کنند مسیر خود را از دین جدا کنند.

 

ب.   ضعف بینش دینی افراد: نداشتن آگاهی درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان، عدم تفکیک بین ذات دین و مدعیان دینداری و ثبت نقاط ضعف دینداران در پرونده دین، موجب اهمیت ندادن به دین و دین گریزی می شود.

 

ج. ضعف و سستی بنیان های دینی خانواده ها: در برخی از خانواده ها ضعف بنیه دینی منجر به عدم تربیت و پرورش صحیح جوانان شده است. و همین امر فاصله ای بین آنان و آموزه های دینی ایجاد کرده است که باید با محکم کردن بنیان های دینی خانواده ها این فاصله را از بین برد.

 

بنا براین با توجه به این که همه افراد در یک درجه و مرتبه از ایمان قرار ندارند! و مسائل نفسانی و مادی و دنیایی از جاذبیت بالایی نسبت به مسائل دینی برخودارند، کم رنگ شدن دینداری در بعضی از افراد و در برهه ای از زمان امری عادی است. دلیل این نکته نیز روشن است؛ چرا که انسان موجودی با اراده و انتخاب گر است و عوامل متعددی می تواند الزامات و تعهدات دینی او را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو ممکن است در برهه ای از زمان انجام فرائض و تعهدات خود را ترک نماید یا رفتارهای غیر دینی یا حتی ضد دینی از او سر بزند! اما در همان زمان به بعضی از برنامه های دیگر دین پای بند باشد و یا در زمان ها و مکان های خاص و ویژه این پای بندی خود را بروز دهد. حتی ممکن است بعد از مدتی از کوتاهی های خود کاملاً پشیمان شده و توبه نماید و در صدد جبران گذشته خود بر آید!

 

در هر حال هر یک از عوامل مذکور که به تنهایی یا به همراه دیگر عوامل علت و منشأ دین گریزی باشد. این پدیده عواقب نا مطلوب و جبران ناپذیری در زندگی فرد و همچنین در اجتماع دارد. بعضی از این عواقب عبارت اند از:

 

1. سست شدن بنیاد های اخلاقی خانواده ها: بی شک عمل به تعهدات اخلاقی در خانواده با مشکلات و محدودیت هایی همراه است که تحمل آنها بدون یک پشتوانه محکم و مقدس (دین) امکان پذیر نیست با تضعیف دینداری این تعهدات به سردی می گراید.

 

2. از دست دادن روحیه ایثار گری و شجاعت در رفع مشکلات همنوعان و در مقابله بادشمنان؛ زیرا دین با تبین و تصویر فرجام صحیح جهاد و شهادت و ایثارگری، پرده های راحت طلبی و منفعت پرستی را کنار زده و انسان ها را به معامله با ارزش هایی بالاتر از زندگی مادی فرا می خواند. با تضعیف دین داری ارزش ها در دنیا و مادیات خلاصه خواهد شد.

 

3. عدم حساسیت در مقابل وابستگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… به بی گانگان: دینداری با تقویت روحیه توکل به قدرت خداوند قادر و ایجاد اعتماد به نفس و ضامن مقاومت در مقابل وابستگی ها و در نتیجه به بار نشستن استقلال همه جانبه ملت ها است.

 

4. بی تفاوتی در مقابل ظلم و تبعیض و بی عدالتی: مبارزه واقعی با ظلم و بی عدالتی مستلزم تحمل مشقت ها، محرومیت ها و حتی ایثار جان است؛ از این رو تجربه نشان داده است انسان های مبارزی که روابط مستحکمی با دین ندارند کمتر مبارزه خود را تا مرحله نهایی ادامه داده اند و غالباً در وسط راه در مواجهه با مشکلات احساس خستگی کرده و از آرمان ها و شعار های خود دست برداشته اند در مقابل انسان های با ایمان تا آخرین مرحله به پیش رفته اند و قله های پیروزی را فتح کرده اند.مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی و پیروزی نهایی ملت مسلمان گواه خوبی بر این مطلب است. در حالی که گروه های غیر مذهبی در وسط راه دست از آرمان های خود بر داشتند.

 

آنچه بیان شد تنها بخشی از آثار و عواقب دین گریزی است که باید برای جلوگیری از این عواقب با اتخاذ تدابیر عقلانی پیوند نسل جدید را با دین هر چه مستحکم تر نمود.

 

 عوامل سستی انسان در راه بندگی خدا

تفسیر ساختاری سوره بلد، سوره مبارکه بلد عواملی را که موجب سستی در راه بندگی خدا می‌گردد، بیان کرده و راه علاج آن را نشان می‌دهد تا مبادا گروهی راحت طلب برداشتی نادرست از دینداری را ترویج دهند.  

سوره بلد؛
عوامل سستی انسان در راه بندگی خدا
معرفی سوره
سوره بلد مکی است و سی و پنجمین سوره فرود آمده از آسمان وحی است که پیش از آن سوره ق و پس از آن سوره طارق نازل شده‌ است. این سوره در حدود سال سوم بعثت نازل شده است. «بلد» به معنی سرزمین است.
در فضیلت تلاوت این سوره از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود: «کسى که سوره بلد را بخواند، خداوند او را از خشم خود در قیامت در امان مى‏دارد.» و در حدیثى از امام صادق(ع) مى‏ خوانیم: «کسى که در نماز واجب سوره بلد را بخواند، در دنیا از صالحان شناخته خواهد شد و در آخرت از کسانى شناخته مى‏شود که در درگاه خداوند مقام و منزلتى دارند و از دوستان پیامبران و شهدا و صالحین خواهد بود. (مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۹۰)هدف و ساختار سوره
در سال‌های نخست بعثت ایمان آوردن به پیامبر و آیین نوپای او با سختی‌ها و مشکلات زیادی همراه بود و کسی که آیین توحیدی اسلام را می‌پذیرفت، باید شکنجه و اهانت‌های مخالفان را هم تحمل می‌کرد. افزون بر این، در مواردی باید از مال خود هم در راه گسترش اسلام هزینه می‌کرد. بیشتر کسانی که به پیامبر ایمان می‌آوردند، همه این شرایط را می‌پذیرفتند و با فداکاری بسیار از دین خدا حمایت می‌کردند. اما گروه اندکی هم بودند که تصور می‌کردند بندگی خدا تنها به این است که به وحدانیت خدا اعتراف کنند و حداکثر در روز چند رکعت نماز بخوانند و نسبت به دیگر وظایف دینی کوتاهی می‌کردند یا آنها را با اکراه و سستی انجام می‌دادند.
سوره مبارکه بلد با نفی این طرز تفکر، عواملی را که موجب سستی در راه بندگی خدا می‌گردد، بیان کرده و راه علاج آن را نشان می‌دهد تا مبادا گروهی راحت طلب برداشتی نادرست از دینداری را ترویج دهند.

این سوره با سوگند به شهر مکه و کسانی که در آن شهر برای اعتلای دین خدا از جان مایه گذاشتند، آغاز می‌شود تا نشان دهد کمال معنوی جز با سختی و تلاش فوق‌العاده به دست نمی‌آید (آیات ۴-۱).
در ادامه تابلویی از حالات کسانی را ترسیم می‌کند که به ظاهر به دین خدا ایمان آورده‌اند، اما حاضر به گذشت از مال و جان خود در راه خدا نیستند و انفاق‌های اندک و عبادت‌های کوچک خود را بزرگ می‌بینند. این آیات در بررسی و تحلیل رفتار این گروه، به دو عامل اساسی در شکل‌گیری روحیه عافیت‌طلبی و خود بزرگ بینی این افراد اشاره می‌کند.
نخستین عامل به پندارهای ناروای آنان در شناخت درست خدا و جایگاه خود نسبت به او مربوط می‌شود که برای درمان آن به نعمت‌هایی که نشانگر علم و قدرت خدا بر بندگان است اشاره می‌شود (آیات۱۰-۵).
دومین عامل به درک نادرست از شیوه بندگی خدا مربوط می‌شود که در این خصوص به چهار شرط بندگی واقعی خدا اشاره می‌شود و در انتها تنها راه سعادت و نیکبختی را انجام اعمال عبادی با رعایت شرایط مذکور می‌داند. (آیات ۲۰-۱۱).

طلیعه:
سوگند به شهر مکه و مجاهدان راه خدا در آن که بندگی خدا جز با سختی به دست نمی‌آید (۴-۱)
سوره بلد با سوگند به کسانی که در راه خدا با همه جان و مال خود مجاهده کرده‌اند آغاز می‌شود تا نشان دهد همان گونه که این انسان‌ها برای رسیدن به هدف خود که اعتلای دین خدا بوده به سختی تلاش کرده‌اند، دیگران نیز باید چنین باشند؛ زیرا اساساً انسان به گونه‌ای آفریده شده است که برای رسیدن به اهداف معنوی و کمال انسانی خود باید سختی‌های بسیاری را تحمل کند.
در آیه نخست به شهر مکه سوگند یاد می‌کند و می‌فرماید: سوگند می‌خورم به این شهر؛ (لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ)(١).
و در آیات بعد به خاطر زحمات و تلاش‌هایی که پیامبر اسلام و ابراهیم خلیل در این شهر مقدس تحمل کردند، از آنان یاد می‌کند و ابتدا درباره پیامبر می‌فرماید: سوگند به این شهر از آن رو است که تو اکنون در آن سکونت داری و با تحمل سختی بسیار در حال ترویج دین خدا هستی؛ (وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ)(٢).
در آیه بعد به ابراهیم و فرزندش سوگند یاد می‌کند. آن دو بنیانگذار شهر مکه بودند و در راه خدا سختی‌های زیادی را تحمل کردند و با تلاش و از خود گذشتگی بی‌نظیر خود این شهر مقدس را بنیان نهادند؛ (وَ وَالِدٍ وَمَا وَلَدَ)(٣).
پس از سوگند به این اسوه‌های صبر و استقامت که در راه جلب رضای خدا هر گونه سختی را به جان خریدند، به بیان حقیقتی می‏پردازد که هدف نهایی این سوگندهاست و می‌فرماید: آری، انسا‌ن‌ها به گونه‌ای آفریده شده‌اند که تحمل رنج و سختی در نهاد آنها قرار دارد و برای رسیدن به کمالات باید سختی‌های آن را تحمل کنند؛ (لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِی کَبَدٍ)(۴).
عوامل سستی انسان در انجام وظایف بندگی
همان گونه که در معرفی سوره بیان شد، آیات ۵ تا ۲۰ سوره بلد به بیان عواملی که زمینه‌ساز کوتاهی انسان در انجام وظایف بندگی می‌شود می‌پردازد و در این رابطه به دو عامل اشاره می‌کند. این عوامل بدین قرار است:

عامل اول: پندارهای ناروا درباره علم و قدرت خدا (۱۰-۵)
نخستین عاملی که موجب می‌شود انسان در راه خدا تلاش نکند و یا هزینه کردن و تلاش نمودن در راه خدا را اتلاف عمر و سرمایه بداند، این است که درک نادرستی درباره خدا و رابطه او با انسان داشته باشد.
اگر انسان تصور کند هر چه دارد، مرهون تلاش خودش است و خواست و اراده خدا در موفقیت او هیچ نقشی ندارد. در نتیجه یا خدا را عبادت نمی‌کند و یا اگر قدم کوچکی در راه دین خدا بردارد، آن را زیاد پنداشته و بر خدا منت می‌گذارد و یا آن را به قصد ریا و خودنمایی انجام می‌دهد. آیه بعد درباره این آسیب دینداری با طرح یک سؤال می‌فرماید: آیا انسان می‌پندارد که هیچ کس بر او قدرت و تسلط ندارد؟ (أَیَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ)(۵)
چنین انسانی به خاطر این پندار وقتی مال اندکی در راه خدا می‌دهد، با اندوه و تأسف می‌گوید: مال زیادی را که به زحمت به دست آورده بودم، بی‌جهت از بین بردم؛ (یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالاً لُبَداً)(۶).
عامل دیگری که موجب سستی انسان در انجام وظایف بندگی و تحمل سختی‌های راه ایمان می‌شود، این است که انسان تصور کند هیچ کس ناظر بر او و اعمالش نیست و هزینه‌ها و زحمات او در مسیر ایمان و بندگی خدا نادیده گرفته شده و هیچ جا ثبت نمی‌شود. آیه بعد درباره این پندار نابجا می‌فرماید: آیا انسانی که انفاق در راه خدا را اتلاف مال می‌داند، گمان می‌کند که هیچ کس او را نمی‌بیند؟ (أَیَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ)(٧)
اما این پندارها همه نادرست است، زیرا اگر انسان به موفقیتی اجتماعی یا اقتصادی دست یافته است، همه در پرتو نعمت‌هایی است که خدا به او عنایت کرده است. خداوند به انسان دو چشم داده است تا با آنها ببیند؛ (أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ)(۸) و به او لب و زبان داده تا با آنها سخن گوید؛ (وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ)(۹) و قدرت تشخیص خوب و بد را به او عنایت کرده تا در امور مادی و معنوی بتواند راه موفقیت و سعادت را تشخیص دهد؛ (وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ)(۱۰).
آیا اگر خدا این نعمت‌ها را به انسان نمی‌داد، او می‌توانست به ثروت و قدرت برسد؟ پس چرا تصور می‌کند که هر چه دارد، تنها نتیجه تلاش‌های خودش است.
افزون بر این خدایی که به انسان دو چشم داده و به واسطه آن دو او را بینا کرده، آیا می‏شود خودش بینا نباشد و انفاق کنندگان را نبیند؟! پس چرا انسان تصور می‌کند هیچ کس از اعمال او آگاهی ندارد؟!
عامل دوم: درک نادرست از شیوه بندگی خدا (۲۰-۱۱)
اگر انسان اعمال کوچک خود را بزرگ می‌بیند و با انفاق مبلغ اندکی به خود می‌بالد و خود را در ردیف اولیاءالله می‌پندارد، به خاطر آن است که شاخص و معیار درستی برای ارزیابی بزرگی و کوچکی اعمال و عبادت در اختیار ندارد. برای چنین انسان کوته‌بینی باید نمونه‌ای از انفاق‌ها و مجاهدت‌های انسان‌های بزرگ را بیان نمود تا معیاری برای ارزیابی اعمال کوچک و بی‌ارزش خود به دست آورد.
آیات ۲۰-۱۱ به این منظور به بیان مقیاسی برای سنجش عباداتی که در نزد خدا از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار است می‌پردازد و با تشبیه سختی انجام چنین اعمالی به بالا رفتن از یک راه صعب‏العبور می‌فرماید: اگر کسی انفاق در راه خدا را از بین رفتن مال می‌داند، برای این است که هنوز بر گردنه صعب‏العبور بندگی خدا گام ننهاده است؛ (فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ)(۱۱).
آن‌گاه برای نشان دادن اهمیت و بزرگی این گونه اعمال می‌فرماید: تو چه می‏دانی آن گردنه چیست؟ (وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ)(۱۲)
سپس می‌فرماید: کسانی از این گردنه عبور کرده‌اند که ایثار و از خود گذشتگی داشته باشند و بنده‌ای آزاد کنند؛ (فَکُّ رَقَبَةٍ)(۱۳).
یا آنکه در زمان قحطی و گرسنگی شدید از غذای خود بگذرند؛ (أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ)(۱۴).
و آن را به یتیمی که از خویشاوندان است بدهند؛ (یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ)(۱۵).
یا با آن مسکین درمانده‌ای را که از شدت ناتوانی به خاک ذلت افتاده سیر کنند؛ (أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ)(۱۶).
افزون بر انجام‏ این تکالیف‏، باید از کسانی باشد که ایمان آورده‏اند؛ (ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا) و با همه توان دیگران را نیز به صبر در مسیر بندگی خدا و مهربانی به خلق سفارش می‌کنند؛ (وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ)(۱۷).
کسانی که دارای مجموع این ویژگی‌ها باشند، خود خیر و برکت دارند و باعث گسترش خیر و نیکی در جامعه می‌شوند؛ (أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ)(۱۸).
در مقابل این گروه کسانی که با دستورات خدا مخالفت کرده‌اند، باعث بدبختی خود و جامعه‌اند؛ (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْئَمَة)(۱۹).
چنین کسانی به سزای این کفر و گمراهی، در قیامت به آتش سوزانی که کاملاً بر آنها احاطه دارد و هیچ راه گریزی از آن ندارند، دچار می‌شوند؛ (عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ)(۲۰).

بررسی علل ضعف دینداری در جوانان

خبرگزاری فارس: بررسی علل ضعف دینداری در جوانان

جوانان احساس می‌کنند دین یعنی آنچه که دیندارن بدان عمل می‌کنند، غافل از اینکه دین مجموعه قوانین خداست ولی دیندارن انسانهایی هستند که بدان عمل می‌کنند و احتمال خطا در ایشان است.

انتقاد به وضع موجود از روحیات نسل جوان است و با همین روحیه و انرژی مثبت و آرمانخواهی است که دست به اعمال خارق‌العاده می‌زنند تا ناممکن‌ها را ممکن کنند. این انتقاد در حوزه‌های متعدد دلایل متفاوتی می‌تواند داشته باشد، در این مقال سعی بر آن است تا به برخی از علل نارضایتی جوانان از دین یا به تعبیر بهتر متدینین اشاره شود.

بی‌شک عبارت دین‌گریزی برازنده نسل جوان ما نیست نسلی که بارها و بارها پایبندی خود به قوانین دین مبین را نشان داده و در عمل مجری قوانین اسلام بوده است.

هرجا مشکلی در جامعه به وجود آمده نسل جوان خواستار اجرای قوانین الهی در جامعه بوده است این یعنی که نسل جوان نه تنها دین‌گریز نیست بلکه دین‌پذیر به معنای واقعی کلمه است.

جوانان دین را قبول دارند و خواهان اجرای قوانین دین در جامعه و حتی در سطح جهان هستند ولی وجود برخی مشکلات که این مقال درصدد بیان آنها است باعث بوجود آمدن برخی نارضایتی‌ها در بین نسل جوان شده است که در میان روشنفکران از آن به «عدم کارآمدی دین در جهان امروز» یاد می‌شود.

اینک فرصت بیان دلایل متقن کارآمدی دین نیست. نارضایتی برخی از جوانان از دین علل و عواملی دارد که در ذیل به برخی اشاره می رود.

  ۱-عدم اشنایی از مبانی معرفتی دین

در میان تعارف مختلف دین، اندیشمندان در چند نکته مشترک‌اند:

دین مجموعه قوانین نازله از طرف خداوند است که برای هدایت مردم بر پیامبر ابلاغ می شود تا پیامبر ان را به مردم برساند. (عبدالحسین خسرو پناه، گستره شریعت، ص۲۸)

باید توجه داشت مولفه‌ها و قوانین دین در هم تنیده شده‌اند و مثل حلقات زنجیری به هم پیوسته و وابسته‌اند و اگر برخی از حلقات نباشد مشکلی در دیگر مولفه‌ها هم ایجاد خواهد شد.

قوانین و مولفه‌های دینی تبیین کننده یکدیگرند و تفسیر کننده همدیگر،قوانینی که محکمند و متشابه، عامند و خاص، و نمی‌شود و نمی‌توان قوانین دین را از هم جدا کرد و بدون در نظر گرفتن برخی قوانین انها را معنا کرد.

تفسیر و تبیین مولفه‌های دینی کار کسانی است که در این رشته تخصص کسب کرده باشند و در حوزه دین به صورت تخصصی وارد شده باشند.

مساله‌ای که بعضا مورد غفلت اجتماع و جوانان واقع می‌شود این است که، مولفه‌های دینی را تخصصی نمی‌دانند و وقتی به مساله‌ای از نظر مردم غیر تخصصی جلوه نماید نسبت به آن بی تفاوت خواهند بود.

طبع مردم معمولا نسبت به مساله‌ای که فراگیر و عمومی باشد بی‌تفاوت است و مردم اموراتی را تخصصی می‌دانند که فراگیر نباشد! به عبارتی از دیدگاه مردم هرچه دایره وسعت موضوعی کمتر باشد به آن نسبت تخصصی‌تر خواهد بود.

متاسفانه این نوع نگاه و این نوع تقسیم‌بندی، باعث شده است تا عموم جامعه به دین نگاه تخصصی نداشته باشند و لذا دنبال آموختن مبانی معرفتی دینی نیستند و از دین به برخی ظواهر و احکام  که جزیی از یک حوزه دین با عنوان شریعت است بسنده می‌کنند.

نارضایتی جوانان از دین به علت عدم سازش مولفه‌های دینی است که از جهل و ناآگاهی خود در ذهن ایشان نقش بسته است و یقینا با طبع جوانی ایشان که عدالت خواه و عقلگراست ناسازگار خواهد بود.

در این صورت جوان دین را مخالف عدالت و عقل معنا خواهد کرد و سوالات فراوانی از مولفه‌های دینی به صورت علامت سوال در ذهن ایشان نقش خواهد بست.

تشخیص مولفه‌های دین اصلی -اسلام ناب محمدی(ص)- با دین جعلی و کاریکاتوری که در ذهن جوان است مستلزم مطالعه فراوان است.

انتشار شبهات فراوان از طرف معاندین با رنگ و لعابهای جذاب در فضاهای مختلف مجازی و حقیقی مزید بر این امر است و جوانان با علم اندک خود در مورد دین، نمی‌توانند پاسخی برای شبهات خود پیدا نمایند و دچار تضادی در باورهای دینی‌شان می‌شوند.

لذا جوانان اولا باید نسبت به مبانی معرفت دین علم و شناخت کافی داشته باشند

ثانیا بتوانند تحلیل درستی از آن ارائه دهند و این هم میسر نخواهد بود الا بعد از مطالعات دقیق و حساب شده.

تا زمانی که دیدگاه جامعه و مخصوصا جوانان به دین به عنوان امری تخصصی نباشد و تا جوانان برای دریافت جواب شبهات و سوالات خود انگیزه نداشته و تلاشی ننمایند نارضایتی جوان به علت عدم درک صحیح از دین ادامه خواهد داشت.

۲-  عدم مرزبندی بین دین و دینداران

مسلمان شدن رتبه و مرتبه خاصی نمی‌خواهد به طوری که طبق احکام دین مبین اسلام هر انسانی شهادتین را بر زبان جاری نماید مسلمان می‌شود و احکام فرد مسلمان بر او جاری می شود. ولی همه اسلام قبول مبانی دینی و مولفه های معرفتی دین نیست

بلکه بالاتر از مرتبه قبول اسلام، بحث ایمان مسلمین مطرح است مولفه ای که درجات انسانها و همچنین کرامت انسانها را مشخص می‌نماید.

از آیات الهی بر می‌آید که دینداران درجات مختلفی دارند، اسلام مرتبه‌ای پایین‌تر از ایمان است و این ایمان است که ارزش و کرامت هر انسانی را مشخص می‌نماید.

در این میان، برخی با سوء استفاده از دین، نقاب ایمان بر چهره زده و در صف مسلمین نفوذ کرده و با ایجاد شک و شبهه به مولفه‌های دینی در بین مردم شده و تفرق در صفوف مسلمین ایجاد می‌نمایند. این انسانهای شیطان صفت از اعتماد مردم برای بد نام کردن دین از این راه وارد می‌شوند و به راحتی می‌توانند به دین ضربه بزنند.

دینداران کسانی هستند که به احکام و قوانین دین مبین عمل می‌کنند و اعمال دینی با رفتار و کردار ایشان مصداق خارجی پیدا می‌کند. چون دینداران به قوانین دین عمل می‌کنند تلقی مردم آن است که ایشان باید همیشه اعمال خوب انجام دهند و اگر خلافی از ایشان سر زند -که معمولا هم این گونه است- باید به حکم انسان و غیر معصوم بودن آنان گذاشت و نباید بین دین و دینداران خلط کرد.

لذا نباید جوانان با مشاهده خطا و گناهان دینداران  اظهار نارضایتی از دین بکنند و نباید انتظار بیش از حد و توان از ایشان داشت گویا که همه دینداران باید معصوم باشند!

جوانان احساس می‌کنند دین یعنی آنچه که دینداران بدان عمل می‌کنند، غافل از این که دین مجموعه قوانین نازله از طرف خداست ولی دینداران انسانهایی هستند که بدان عمل می‌کنند و احتمال اشتباه و خطا در ایشان است.

بر جوانان فرض است که ذهن تحلیل داشته باشند نه ذهن تعمیم.

یعنی وقتی فعلی از فردی دیده شد ان به افراد هم مثل او عمومیت داده نشود.

پس نباید مساله دین ودنیدارن را باهم درآمیخت و یه کاسه کرد بلکه باید مسایل را از هم جدا کرده و مورد تحلیل قرار داد.

۳-  اعتماد بیش از حد به علما به طوری که ایشان را نماد دین می‌دانند

دینداران معرفتهای دینی خود را از علمای دین فرا می‌گیرند و ایشان را الگوی خود می‌دانند.

از آنجایی که دین علاوه بر معرفتهای نظری باید در جنبه عملی نیز مشاهده شود،  اصولا انسانها دوست دارند انچه از زبان علما می‌شنوند در عمل ایشان هم ببینند.

در این صورت است که سخنان او را بهتر می‌پذیرند ولی اگر عالم به گفته‌های خود پایبند نباشد مردم هم با این استدلال که اگر حرفش درست بود خود بدان عمل می‌کرد از انجام اعمال دینی سرباز می‌زنند.

چرایی عامل نبودن برخی از علمای دین، باید درجای دیگری مورد بررسی قرار گیرد. ولی می‌شود ادعا کرد بیشترین ضربه به دین از طرف علمایی است که عامل به گفته‌های خود نیستند. هرچند این افراد بین سیل عظیم علمای عامل اندک باشند.

جوانان علمایی بی عمل را طرد کرده و اظهار نارضایتی از ایشان و دین  می‌کنند. ولی باید متوجه این نکته باشند که علما انسانهایی هستند که با عمری تلاش و مجاهدت در آموختن معرفتهای دینی سعی در انتقال این معارف به مردم هستند ایشان هم انسانند و معصوم نیستند انسانهایی که تنها تفاوتشان با دیگران کسب مبانی معرفتی دینی به صورت تخصصی است افرادی که مثل همه انسانهای دیگر همه غرایض انسانی را دارا هستند و اسلام فقط  الگو صد در صد را معصومین(ع) معرفی می‌نماید که از هر پلیدی و زشتی مطهرند.

جوانان باید ابتدا مبانی معرفتهای دینی را درست و کامل شناخته و بدان معرفت پیدا نمایند، در این صورت در تشخیص الگو هم خطا نخواهند کرد و اگر خدای ناکرده عالمی هم از راه اسلام منحرف شود فرد را ملامت کرده و ایشان را گمراه می‌دانند نه این که اسلام و دین را گمراه کننده بدانند و از دین اظهار نارضایتی نمایند.

مساله دیگر این که مردم به خصوص نسل جوان انتظار دارند تا همه علمای دین چنان به تمام مباحث دینی در همه حوزه‌ها آگاه باشند که اگر سوالی هر چند غیر منتظره از هر حوزه معرفت دینی پرسیدند ایشان پاسخگو باشند و الا این فرد متهم خواهد بود که عالم نیست!

البته این نوع نگاه به بخش اول این نوشتار باز می‌گردد و این که این نسل معارف دینی را تخصص تلقی نمی‌کنند و به افرادی که این تخصص‌ها را دارا هستند به چشم متخصص نگاه نکرده و افرادی را که این تخصص را ندارند را هم عالم نمی‌دانند.

غافل از این که حوزه معرفت دینی خیلی گسترده است و شامل فقه، تفسیر، فلسفه، کلام، اخلاق و ..، که البته اینها به عنوان رشته‌های کلی دین مطرحند و هر کدام از مسایل فوق زیر شاخه‌های فراوانی دارد که فراگیری همه این علوم در زمان فعلی برای شخص واحدی کار محالی به نظر می‌رسد مگر این که از استعداد و توانایی‌های خاصی برخوردار باشد.

بعلاوه اینکه در بین علما افرادی هستند که هرچند با لباس روحانیت اند ولی در مشاغل مختلفی مشغول به خدمت و کسب روزی هستند، و نمی‌شود از همه علما در یک سطح انتظار داشت.

از طرفی هم دشمنان اسلام که ضربه اصلی را از علمای راستین اسلام خورده‌اند، با تکیه بر ابزار رسانه‌ای و فضاهای مجازی، القای شبهه نموده و دل مردم را از علما چرکین می‌نمایند. با این وجود این نکته هم باید توجه داشت که علما نیز باید بدانند که زیر ذره بین دوست و دشمنند و هر فعلی از ایشان با بازتابهایی از طرف مردم مواجه خواهد بود و لذا باید مراقبت رفتار و گفتار خویش باشند.

به نظر با توجه به این موارد و تعدیل انتظارات از طرف مردم و مراقبت بیشتر از طرف علما و هشداری طرفین در مقابل نیرنگهای دشمن، باعث ایجاد روابط صمیمی  بین نسل جوان و علما خواهد بود.

جوانان با اعتماد به علما و از طرف مقابل درک شرایط و خواسته‌های نسل جوان از سوی علما باعث پیوند ناگسستنی نسل حاضر با علمای دین خواهد بود و این پیوند ثمرات نیکی در پی خواهد داشت.

در این صورت جوانان اگر نارضایتی هم از دین داشته باشند می توانند با اعتماد به علما مسایل و سوالات خود را مطرح نمایند و ایشان نیز جواب سوالات و شبهات جوانان را خواهد داد و دراین صورت نارضایتی های جوانان نسل حاضر برطرف خواهد شد.

حجت‌الاسلام رسول رضاپور

عوامل ضعف ایمان
محمد صالح المنجد,برگردان: محمد ابراهیم کیانیضعف ایمان، عوامل و علت های زیادی دارد که برخی از آنها با نشانه ها و عوارض ضعف ایمان مشترک هستند، از آن دسته عوامل و نشانه های مشترک ضعف ایمان می توان به مشغولیت بیش از حد به دنیا و همچنین ارتکاب معصیت اشاره کرد. اینک به دیگر عوامل ضعف ایمان می پردازیم که عبارتست از:

۱-      دوری دراز مدت از فضاهای ایمانی، بستر و سبب ضعیف شدن ایمان است. خداوند متعال می فرماید:

{أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ}  (حدید: ۱۶)

«آیا برای مؤمنان وقت آن نرسیده است که دل هایشان به هنگام یاد خدا و آنچه از حق و حقیقت فرو فرستاده، بلرزد؟ و آیا هنگام آن نیست که مانند کسانی نباشند که قبلاً برایشان کتاب فرستاده شده و سپس زمان طولانی بر آنان سپری شده (و با دوری از دوران پیامبران) دل هایشان سخت شده است و بیشترشان فاسق گشته اند».

این آیه، به خوبی نشان می دهد که دوری دراز مدت از فضاهای ایمانی سبب ضعیف شدن ایمان در دل است. به طور مثال شخصی که مدتی طولانی به سبب کار یا سفری از برادران دینی اش دور می افتد، گویا از فضای ایمانی که در سایه ی آن می زیسته و از آن قوت قلب و نور ایمان می گرفته، دور می گردد. مؤمن ویژگی و صفتی دارد که معمولاً بیش از آن که به خود بپردازد و به خود مشغول باشد، با برادرانش همراهی و همنشینی می کند. حسن بصری رحمه الله می گوید: «برادرانمان، در نزد ما ارزش و فایده ی بیشتری از خانواده مان دارند؛ خانواده ما را به یاد دنیا می اندازند و برادرانمان ، ما را به یاد آخرت وا می دارند».

اگر دوری از فضاهای ایمانی به درازا کشد و ادامه یابد، به گونه ای باعث خلوت گزینی انسان می شود که محبت و دوستی جایش را به گریز از فضاهای ایمانی می دهد و در پی آن دل، سخت و تاریک می گردد و نور ایمان، کم فروغ و خاموش می شود، این حالت معمولاً در مرخصی هایی که انسان به سفر می رود یا پس از نقل مکان به جاهای دیگر به منظور کار یا درس پدیدار می گردد.

۲-     دوری از صلحا و الگو های نیک و نمونه: فردی که به دست انسان نیک و شایسته ای آموزش می بیند، علم سود بخش، عمل صالح و قوت ایمان را به خوبی به دست می آورد و از داشته های علمی، اخلاقی و صفات نیک و ارزشمند او بهره می جوید. حال اگر این شخص از آن مربی و نمونه ی نیک و شایسته دور افتد، در دلش احساس سختی می کند. چنین حالتی پس از وفات رسول خداrبه صحابه دست داد که خودشان به آن تصریح نموده اند که: «قلبهایمان معیوب و دگرگون شد»؛ آنان را چنان تنهایی و هراسی در بر گرفت که قابل وصف نیست؛ آنان مربی، معلم و الگوی بزرگشان را از دست داده و به گونه ای شده بودند که وضعیتشان در آن حالت بدین گونه بیان شده است: «مانند گله (ی بی چوپان)، در شب تار و بارانی، پریشان شده بودند». اما رسول خدا صلی الله علیه و سلم پس از خود چنان یارانی به جا گذاشت که هر یک از آنان برای جانشینی آن حضرت شایستگی داشت و برخی پیشوای دیگران قرار گرفتند. اما اینک مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نیاز به پیشوا و الگویی دارند که گردش جمع آیند و به او نزدیک شوند.

۳-       دوری از فراگیری علوم دینی و قطع رابطه با کتاب های ایمانی و آثار سلف صالح که دل ها را زنده می کند. خوشبختانه کتاب های زیادی و جود دارد که ایمان را در قلب خواننده بر می انگیزد و سبب خیزش نیروهای ایمانی نهفته و خفته در وجودش می گردد. قطعاً کتاب خدا (قرآن مجید) در رأس این کتاب های اثر گذار قرار دارد و پس از آن کتاب های حدیث و آثار گرانبها و ارزشمند علما با محتوای نصیحت و مفاهیم شیوا، قرار می گیرد. همچنین کتاب هایی مانند کتاب های ابن قیم و ابن رجب و… که با اسلوب قوی و جالب به بیان عقاید اسلامی می پردازد، قلب های مرده و غبار آلود را زنده می کند. باید دانست که دوری از مطالعه ی چنین کتاب هایی و همچنین زیاده روی در خواندن کتاب های صرفاً فکری و ادبی یا کتاب های اصول و فقهی که عاری از دلایل شرعی است، در پاره ای از موارد سبب سختی دل می شود. منظور بنده از این نوشتار، نکوهش کتاب های ادبی، اصول، فقه و مانند آن نیست. بلکه منظورم تذکری است به کسانی که از کتاب های تفسیر و حدیث روی گردان هستند و فقط در کتاب های ادبی و امثال آن مطالعه دارند. قطعاً کتاب های تفسیر و حدیث، حاوی مطالب پر ارزشی است که قلب انسان را با خداوند متعال و باورهای راستین شریعت پیوند می دهد. مثلاً هنگامی که صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) را مطالعه می کنیم، به ما چنان احساسی دست می دهد که گویا در دوران رسول خداrو به همراه صحابه در فضای ایمانی آن روز زندگی می کنیم و با خواندن سیرت و زندگی آنان، نسیم ایمان بر وجودمان می وزد و رخدادهای ایمان افزای آن روزگار به یاد می آید:

أهل الحدیث هم أهل الرسول و إن لم یصبحوا نفسه، أنفاسه صحبوا

آثار دوری از کتاب های ایمانی آن چنان بر دانش آموختگان فلسفه، روانشناسی و جامعه شناسی و دیگر رشته هایی که با آموزه های اسلامی رابطه ندارد، نمایان گشته که آنان را از اسلام دور کرده است. همچنین آثار منفی این دوری از کتاب های ایمانی به وضوح در افرادی که به خواندن کتاب های خیالی و عاشقانه زندگی به سر می کنند، نمایان و هویدا است. همچنین آثار دوری از کتاب های ایمانی و دینی در کسانی که پیوسته با دلباختگی، مطالب غیر مفید روزنامه ها، مجله ها و صفحات حوادث را دنبال می کنند، مشهود است.

۴- قرار گرفتن انسان در محیط آکنده از معصیت. اینک محیط پیرامون ما به گونه ای شده که برخی به ارتکاب گناه و معصیت به خود می بالند، برخی به ترانه سرایی و آوازه های مبتذل می پردازند، عده ای سیگار می کشند و بعضی هم به مجلات بی شرمانه و لوده روی می آورند؛ دشنام گویی، سخنان رکیک و دعواهای خیابانی از نمودهای دیگر محیط پر فتنه ی اطراف ما است؛ از اینها که بگذریم قیل و قال های بی خود و الکی، غیبت، سخن چینی و اخبار مسابقات آن قدر در جامعه زیاد شده که قابل شمارش نیست.

اینک در بیشتر نشست ها و مجالس صحبت از دنیا می شود و هیچ یادی از خدا و دین نمی گردد. سخن از تجارت، کار، دارایی ها، بهره بری، مشکلات کاری، بیکاری، فزون طلبی و اضافه حقوق، پیشرفت خواهی و انتخابات مسایل روز شده و به گونه ای در رأس مباحث و توجهات مردم قرار گرفته که دیگر جایی برای مباحث دینی نمی گذارد. اما وضعیت خانه ها آن چنان خراب شده که نگو و نپرس؛ بدی ها آن چنان در خانه ها فراگیر شده که قلب مسلمان از شنیدنش پاره پاره و چهره اش در هم و ناراحت می شود؛ ترانه های شرم آور، فیلم های مبتذل و اختلاط و هم نشینی های حرام و بی شرمانه ی زنان و مردان، خانه های مسلمان را پر کرده است. امروزه محیط ها و بستر های این چنینی به وجود آمده که دل ها را مریض و سخت می کند.

۵-   زیاده روی در کارها و مشغولیت های دنیوی به عنوان یکی از زمینه های ضعف ایمان، به حدی رسیده که دل ها را دربند و اسیر کرده است و به عبارت دیگر دل ها را به گونه ای تسخیر کرده که گویا دل ها بنده ی دنیا شده است.
رسول اکرمrفرموده اند: «بنده ی دینار نابود و نگونسار شد، بنده ی درهم بدبخت و نابود شد». همچنین فرموده ی پیامبر اکرمrاست که: «هر یک از شما را آنچه در دنیا است، همسان توشه ی مسافر کفایت می کند». یعنی همچنان که مقدار اندکی توشه، مسافر را به مقصد می رساند، برای رفع نیازمندی های شما نیز اندکی توشه و اسباب زندگی کفایت می کند. کاملاً واضح است که امروزه طمع مادی مردم طوری زیاد شده که برای افزودن مال و ثروت دنیا دست و پا می شکنند و اشتیاق و کوشش زیادی از خود نشان می دهند و به دنبال تجارت و صنعت به قصد پیشرفت مادی می دوند. این مصداق گفته ی رسول خداrاست که: «خداوند متعال فرموده است: ما مال و ثروت را برای بپا داشتن نماز و دادن زکات فرو فرستادیم؛ اگر آدمی یک وادی (و دره پر از مال و ثروت) داشته باشد، دوست دارد دومیش را نیز داشته باشد و اگر دارای دو وادی باشد، خواهان سومی است؛ شکم فرزند آدم را جز خاک پر نمی کند (و حرص و آزش جز با مرگ پایان نمی یابد)؛ سپس خداوند توبه ی هر توبه کننده ای  را می پذیرد».

۶-      مشغولیت به مال و ثروت، همسر و فرزندان، عامل ضعیف شدن ایمان است. خداوند متعال می فرماید:

{وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ} (انفال: ۲۸)

«(ای مؤمنان!) بدانید که اموال و اولاد شما، مایه ی آزمایش هستند  (و سبب هلاکت شمایند در صورتی که محبت آنان را بر محبت خدا و رسولش ترجیح دهید)».

همچنین خداوند متعال می فرماید:

{زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ} (آل عمران: ۱۴)

«برای انسان ها، محبت شهوات (و دلبستگی به امور مادی) زینت داده شده است؛ چیزهایی از قبیل میل و دلدادگی به زنان و فرزندان و دارایی بسیار هنگفت و اسب های نشاندار (و سواری های مرغوب) و چهارپایان و کشت و زراعت. اینها کالای دنیا است و سرانجام نیک در پیشگاه خداوند است».

مفهوم این آیه این است که محبت دنیا و در رأس آن محبت زن و فرزند چنانچه بر اطاعت خدا و رسولش ترجیح داده شود، نکوهیده و زشت است؛ اما اگر محبت آنها بر اساس شکل شرعی مشخص شده بر اساس اطاعت خدا و در جایگاهی فرو تر از محبت خدا و رسولش باشد، ستوده و نیک می باشد. رسول خداrفرموده اند: از دنیا زنان و بوی خوش (خوشبو کننده)، به من محبوب و دوست داشتنی شده و روشنی چشم من در نماز نهاده شده است».

بسیاری از مردم در پی زنان و به خاطر آنان یا به خاطر فرزندانشان از اطاعت خدا باز می مانند و به گناه و معصیت کشیده می شوند. رسول خداrفرموده اند: «فرزند، سبب حزن، ترس، جهل و بخل است».

توضیح حدیث: منظور از اینکه فرزند، مایه ی بخل می باشد، این است که انسان هرگاه قصد و آهنگ می کند در راه خدا انفاق کند، شیطان فرزند یا فرزندانش را به او خاطرنشان می نماید و در پی آن، انسان می گوید: فرزاندانم به مال و ثروتم سزاوارترند، بنابراین برای آنان باید مال و ثروتی بگذارم که پس از من نیازهایشان را برآورده سازد؛ انسان با چنین پندار و وسوسه ای از انفاق در راه خدا بخل می ورزد.

فرزند، ترس آور است؛ یعنی هرگاه انسان می خواهد در راه خدا جهاد کند، شیطان به سراغش می آید و وسوسه می کند که ممکن است در جبهه ی جنگ و جهاد کشته شوی و فرزندانت یتیم شوند و در آستانه ی نابودی قرار گیرند؛ این چنین است که انسان به خاطر فرزند از جهاد در راه خدا باز می ماند.

فرزند، مایه ی جهل است؛ یعنی فرزند سبب می شود، پدر به سبب پرداختن به امور او از دانش اندوزی و تلاش در تحصیل علم یا حضور در مجالس علمی و خواندن کتاب ها باز بماند.

فرزند، سبب حزن و اندوه است؛ یعنی هرگاه مریض شود، پدر و مادر را حزن و اندوه فرا می گیرد و هرگاه چیزی می خواهد که پدر، نمی تواند برایش تأمین کند، آن هنگام نیز غم و اندوه بر پدر و مادر چیره می گردد؛ ممکن است زمانی که فرزند بزرگ شود، با نافرمانی و بی توجهی به پدر و مادر، آنان را در غم و ناراحتی بیندازد.

البته باید دانست که منظور از حدیث و آنچه گذشت، نه ترک ازدواج و تولید نسل است و نه ترک تربیت فرزندان؛ بلکه مقصود این است که انسان همواره تلاش کند تا به خاطر فرزندان و تأمین نیازهای آنان به حرام و معصیت دچار نشود.

اینک به بررسی یکی دیگر از فتنه ها و اسباب آزمایش در این دنیا می پردازیم که همان فتنه ی مال می باشد. رسول خداrفرموده اند: «برای هر امتی، فتنه ای بود و فتنه (و اسباب آزمایش) امت من، مال است». باید دانست که تباهی و فساد حرص و آز، بسی بیشتر از فساد و خرابی گرگی است که به آغل گوسفندان می زند. رسول خداrفرموده اند: «دو گرگ گرسنه که به میان گوسفندان بزنند، چون تباهی و خرابی ندارند که حرص و آزمندی بر مال و جاه (برتری جویی)، برای دین شخصی زیان و تباهی دارد». به همین دلیل است که رسول خداrبه بسنده کردن به امور و نیازهای ضروری تشویق کرده اند و از زیاده خواهی که انسان را از یاد خدا غافل می کند، باز داشته و فرموده اند: «برای تو از جمع مال دنیا، خدمتگزار و مرکبی (سواری) که در راه خدا بکار گیری، کفایت می کند». رسول اکرمrضمن بیم دادن ثروتمندان به این نکته اشاره فرموده اند که: وای بر ثروتمندان و دارایان مگر آنان که مال و ثروت را در راه های خیر، صرف و صدقه می کنند.

۷-     آرزوهای طولانی، یکی دیگر از عوامل سست شدن ایمان در دل ها است. خداوند متعال می فرماید:

{ذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ} (حجر: ۳)

«بگذار کافران را که بخورند و (از دنیا) بهره برند و آرزو، آنان را غافل سازد؛ بالاخره خواهند دانست (که چگونه در دنیا به آرزوها و دنیا پردازی، مشغول شده اند».

علیtمی گوید: «بیشترین چیزی که بر شما از آن هراس دارم، پیروی هوا و هوس و آرزوهای طولانی است؛ دنباله روی هوا و هوس، انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد انسان می برد (و آدمی را به غفلت می اندازد) ». در روایات آمده است: «چهار چیز نشانه ی بدبختی است: *خشک بودن چشم (چشم بدون اشک که بر یاد آخرت نگرید و اشک نریزد)، * سنگدلی و قساوت قلب، * آرزوهای طولانی و دست نیافتنی، * حرص و آز بر دنیا». همچنین در اخبار و روایات اسلامی به این نکته تصریح شده که: «آرزوهای طولانی، سبب می شود انسان در انجام نیکی ها تنبلی ورزد و در توبه غفلت و درنگ کند، به دنیا میل و رغبت نماید و آخرت را از یاد ببرد و دچار سنگدلی و قساوت قلب شود؛ چرا که نرمی و صفای قلب با یاد مرگ، قبر و وضعیت هراسناک قیامت و همچنین یادآوری پاداش و کیفر در آخرت به دست می آید؛ همچنان که خداوند متعال فرموده است: «پس زمانی طولانی بر آنان (در دوری از پیامبران) سپری شد (و در دنیا و آرزوهای طولانی گذشت) که دل هایشان سخت گردید». همچنین گفته شده که: «هر کس آرزویش اندک و کوتاه گردد، غم و اندوهش کاسته می شود و قلبش نورانی می گردد؛ چرا که هر کس مرگ را به یاد آورد، در اطاعت خدا و انجام نیکی ها می کوشد…»

۸- زیاده روی در خورد و نوش، خواب، سخن گفتن و شب نشینی و معاشرت، زمینه ی  قساوت قلب وضعف ایمان است

پرخوری، انسان را بی حال و سنگین می کند و باعث می شود، انسان از عبادت خداوند مهربان باز مانده و راه ها و مجاری نفوذ شیطان در انسان تقویت گردد. در این باره گفته شده که: «هر کس، خوراکش زیاد شود، زیاد می نوشد که در نتیجه خوابش افزایش می یابد و از انجام عبادت ها و حصول پاداش بزرگ و فراوان باز می ماند»

زیاده گویی، دل را سخت می کند و می میراند؛ زیاده روی در جلسه کردن و همنشینی با دیگران، انسان را از محاسبه ی نفس و چاره اندیشی بر مهار و نگه داشت آن باز می دارد. خنده ی زیاد نیز تازگی و طراوت ایمانی دل را از بین می برد و قلب را می میراند. رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) فرموده اند: « زیاد نخندید که زیاد خندیدن، دل را می میراند

مصدر: پدیده ضعف ایمان

نوشته: محمد صالح منجد , برگردان: محمد ابراهیم کیانی

ناشر:انتشارات حرمین چاب اول بهار ۸۵

برگرفته از صفحه وزین بیداری اسلامی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مصادر:

۱-  اهل حدیث با آنکه با شخص رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) هم نشین و هم صحبت نشدند، پیروان واقعی ایشان هستند که با روان و اندیشه های آن حضرت همراه گشته اند.

۲-  روایت بخاری (۲۷۳۰(

۳-   روایت طبرانی در الکبیر (۴/۷۸)، صحیح الجامع (۲۳۸۴(

۴-  روایت احمد (۵/۲۱۹)، صحیح الجامع (۱۷۸۱(

۵-  روایت احمد (۳/۱۲۸)، صحیح الجامع (۳۱۲۴(.

۶-   روایت طبرانی در الکبیر (۲۴/۲۴۱)،صحیح الجامع (۱۹۹۰(

۷-  روایت ترمذی (۲۳۳۶)، صحیح الجامع(۲۱۴۸).

۸-   روایت ترمذی (۲۳۷۶)، صحیح الجامع (۵۶۲۰(

۹-  روایت احمد (۵/۲۹۰)، صحیح الجامع (۲۳۶۸(

۱۰-  نگاه کنید به روایت ابن ماجه (۴۱۲۹) و صحیح الجامع(۷۱۳۷).

۱۱-  فتح الباری (۱۱/۲۳۶)

۱۲-  فتح الباری (۱۱/۲۳۷)

۱۳-روایت ابن ماجه (۴۱۹۳)، صحیح الجامع (۷۴۳۵)

عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب

محمّد عباسی
(دانش آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد جامعه شناسی)

چکیده

دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب همواره دغدغه هایی را برای رهبران دینی، دین داران و خانواده های متدین به وجود آورده و تهدیدی برای نسل جوان محسوب می شود.

این پدیده در سده های اخیر، به ویژه در قرن بیستم، بخش عظیمی از جهان را فرا گرفت و حتی موجب به وجود آمدن مکاتب فلسفی الحادی و ایدئولوژی های دین ستیز یا دین گریز گردید. اما چرا انسان که ذاتاً مشتاق دین است و فطرت او با درون مایه های دین پیوند تکوینی دارد، به دین گریزی روی می آورد و چرا دین گریزی در نسل جوان، نمود بیشتری دارد؟

در پاسخ، باید گفت: در دین الهی هیچ عنصر گریزاننده وجود ندارد; اگر انسان ها به دریافت معارف دینی و درک صحیح از دین حق نایل آیند، هرگز از دین نمی گریزند. افزون بر این، عقل و عشق ـ هر دو ـ در متن دین جای دارند. دین هم ذهن و خرد انسان را تغذیه می کند و هم به دل آدمی حیات، حرکت و نشاط می بخشد. بنابراین، علت دین گریزی را باید در خارج از قلمرو دین حق و آموزه های دینی جستوجو کرد. بدون تردید، عوامل متعددی در بروز دین گریزی نقش دارند که در این نوشتار به بخشی از آنها اشاره می گردد.

کلیدواژه ها: جوان، دین گریزی، فرهنگ غرب، تهاجم فرهنگی، غرب زدگی، خودباوری و خودباختگی فرهنگی.

پیش درآمد

هر فردی با مراجعه به زندگی جوانان و مطالعه رفتارهای اجتماعی آنها، این مسئله را به صورت ملموس درخواهد یافت که در سال های اخیر و بخصوص پس از پایان هشت سال دفاع مقدّس، گرایش به فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی در بین جوانان ما رشد صعودی یافته است و گروه هایی از جوانان به علل گوناگون از دین و فرهنگ حالت گریز پیدا کرده اند، به گونه ای که وقتی در بین برخی از آنها از دین و فرهنگ خودی سخن به میان می آید به صورت علنی بی میلی و بی علاقگی خود را به دین اظهار می کنند. البته باید اذعان کرد که این انکار و زدگی از دین به خاطر خود دین نیست، بلکه علل این مسئله بیشتر به رفتارهای دین داران و مدعیان دین برمی گردد. بخش عمده این رفتارهای انکارگونه جوانان و گرایش های آنان به فرهنگ بیگانه به خاطر تبلیغات کاذب و دروغین درباره دین و القای شبهه در بین جوانان می باشد و چون جوانان برای این سؤالات و شبهات خود پاسخ قانع کننده ای نمی یابند، از دین گریزان شده، به فرهنگ بیگانه و غربی گرایش پیدا می کنند. البته با وجود همه این شبهات و تبلیغات همواره و در همه حال بارقه ای از دین و غیرت و حمیّت دینی در روح و روان جوانان موج می زند; بارقه امیدی که سرانجام بسیاری از جوانان را از غوطهور شدن در فرهنگ مبتذل غربی و بیگانه باز می دارد و آنان را به آغوش پرمحبت دین باز می گرداند.

آسیب شناسی نسل جوان

«درک جوان» از جمله مسائلی است که لازم است در مورد جوانان رعایت شود. به دلیل آنکه جوان خود را در این سنین غریب و تنها می بیند، اغلب سعی می کند علیه

سنّت ها و آداب و رسوم قیام نماید، از والدین خود و جامعه کناره گیری کند و فقط با همسالان خود تماس بگیرد. در چنین حالتی، جوان به یک یا چند راهنما نیاز دارد تا او را درک کرده و محرم اسرار و همراز او گردند.

حال اگر کسی نباشد که به درد دل های جوان گوش فرا دهد و یا احیاناً پدر و مادر در مقابل تفکرات او واکنش شدیدی از خود نشان دهند، روشن است که جوان دیگر والدین را محرم اسرار خود نمی داند و مسائل خصوصی را با آنان در میان نمی گذارد. پس باید با جوان همراز بود و به او گفت که ما تو را درک می کنیم و می توانی مشکلات و ناراحتی های خود را با ما در میان بگذاری. وقتی جوان احساس کرد که حرف هایش خریدار دارد، آنها را با پدر و مادر در میان خواهد گذاشت. در غیر این صورت، او احساس تنهایی می کند و تعادل روانی خود را از دست می دهد. حال اگر جوانی به هر دلیلی احساس کند درک نمی شود و خود را در سطح خانه یا جامعه بیگانه ببیند، علیه تفکر، مذهب و یا نحوه پوشیدن لباس بزرگ سالان طغیان می کند و این مسئله را به شکل های گوناگون از جمله پوشیدن لباس هایی با نماد غربی بروز می دهد.

دوران نوجوانی و جوانی مهم ترین دوران زندگانی انسان محسوب می شود. در این دوران تحولات عظیمی در درون فرد روی می دهد. او در مرز بلوغ و نوجوانی از طفیلی بودن می رنجد و می خواهد به خود متکی گردد; نیروی عاطفی در او افزایش می یابد و در عالم دوستی، افراد را عاشقانه دوست دارد و در عالم قهر و نزاع، تا مرز انتقام پیش می رود.

در این سنین، افراط و تندروی، غرور، خودشناسی، تردید، اضطراب، خیالات، تهور، استدلال قوی و هوش در بالاترین درجه خود قرار دارد و استعدادها به اوج می رسد. از این رو، فرصتْ یک فرصت طلایی است; گو اینکه ترقّی انسان در این سن شکل می گیرد و انحطاط و سقوط نیز در همین سن به وقوع خواهد پیوست.

نوجوان و جوانی که در یک خانواده نابسامان و محیطی آمیخته با اختلافات خانوادگی پرورش یافته، به سختی در مدرسه قابل تربیت خواهد بود. اگر والدین بیش از آنچه که به نیازهای مادی فرزندانشان اهمیت می دهند به جنبه های روحی آنان می پرداختند، مشکلات کمتری به بار می آمد و بزهکاری ها کاهش می یافت. بیشتر کودکان بزهکار، از حاکمیت نداشتن عاطفه در روابط خانوادگی و کمبود محبت گلایه داشته و رنج می برند.۱

شرایط حاکم بر این دوران بیانگر این است که نوجوان و جوان احتیاج به آرامش روانی بیشتر و ارتباط صمیمانه و دوستانه دارد. به عبارت دیگر، او همدم و مونسی می طلبد که وجودش را درک کند و همچون او، طعم ناخوشایند انتقاد، تهدید، تحقیر و روابط آمرانه را چشیده باشد. کسی را می خواهد که به دور از روابط آمرانه، حاکمانه و ناصحانه، با او دوستانه و صمیمانه سخن بگوید و دیگرانوجودش رابه گونه ای که هست درک کنند.

در اهمیت این دوران همین بس که طبق سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)یکی از مهم ترین چیزها که در قیامت قبل از برداشتن قدم از قدم مورد سؤال قرار می گیرد، دوران جوانی است. و به همین دلیل، آن حضرت درباره آنان چنین سفارش فرموده است:

برتری جوان عابدی که در جوانی خود ره بندگی پیش گرفته، بر پیری که در بزرگسالی به عبادت روی آورده; همچون برتری فرستادگان الهی بر دیگر مردمان است.۲

ویژگی های دوره جوانی

برای اینکه بتوانیم آسیب شناسی بهتری از جوان داشته باشیم در اینجا به برخی از ویژگی های دوره جوانی اشاره می شود:

۱٫ علاقه به دوستی با همسالان: بشر در تمام دوران زندگی خویش همواره نیازمند دوستی با دیگران است. جوانان نیز در این سنین به گروه همسالان، علاقه بیشتری پیدا می کنند، با آنان روابط دوستانه و صمیمانه برقرار می سازند و دوست دارند بیشتر اوقاتشان را با آنان بگذرانند. گاه این علاقه و دوستی تا مرحله عشق ورزیدن پیش می رود. آنها به همسالان خود پناه می برند; زیرا مشکلاتی مشابه دارند. جوانان با یکدیگر انس می گیرند و حتی رفتارشان نیز در یکدیگر تأثیر می گذارد. بنابراین، انتخاب دوست در این دوران از اهمیت زیادی برخوردار است; چه اینکه سعادت و خوش بختی نیز در معاشرت و دوستی با مردم بزرگوار است.۳ پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)می فرماید:

«اَسعدُ النّاسِ مَنْ خالَطَ کِرامَ النّاسِ»; خوشبخت ترین مردم، کسی است که با مردمان بزرگوار درآمیزد.۴

نباید احساسات فرد در این سنین، نسبت به دوستانش لکه دار گردد. گو اینکه جوان با استفاده مثبت از دوستان خود می تواند بر بسیاری از مشکلاتش فائق آید.

۲٫ علاقه به محیط مساعد برای رشد ذهنی: جوان به دنبال محیطی می گردد تادرآن در محیط رشدذهنی یابدو خلّاقیت خویش را نشان دهد و رفتارش مورد تأیید قرار گیرد.

۳٫ افتخار به شخصیت: تشخّص طلبی یکی از تمایلات غریزی بشر است و در نسل جوان بسیار قوی و نیرومند. جوان به نوع لباس، نوع آرایش مو و نوع واکنش هایش در برخوردها افتخار می کند و در جمع همسالان خود به ابراز شخصیت و خودنمایی می پردازد. او می خواهد بفهماند که من هم بزرگ شده ام. در این زمینه، والدین با برخورد مناسب و هدایت او در انتخاب لباس های مناسب و نوع برخوردهایش ضمن احترام به شخصیت وی، می توانند او را در مسیر صحیح هدایت کنند.

۴٫ علاقه به آزادی بی حد و حصر: یکی از تمایلات و خصیصه هایی که در این دوران شدت می یابد، علاقه به آزادی بی حد و حصر و بی قید و شرط است. او می خواهد مقرّرات اجتماعی را نادیده بگیرد و در راه ارضای تمایلات خویش از آزادی های تند و بی حساب استفاده کند.

۵٫ شدت یافتن غریزه جنسی: غریزه جنسی یکی از غرایز نیرومند و حساس در وجود انسان است. این غریزه در حیات روانی و جسمانی انسان تأثیرات فراوانی دارد. بسیاری از اعمال و رفتارها حتی بیماری های جسمانی و روانی انسان از این غریزه مایه می گیرد. اگر این غریزه به نحوی درست و با روش عاقلانه تر پرورش یابد، زندگی را قرین آسایش می گرداند و چنانچه در طریق افراط و تفریط واقع شود ممکن است صدها ضایعه جسمانی و روانی به دنبال بیاورد.

مقام معظّم رهبری، به زیبایی تمام دوران جوانی را به تصویر می کشند:

جوانی، یک پدیده درخشان و یک فصل بی بدیل و بی نظیر از زندگی هر انسانی است. جوان در دوره جوانی، بخصوص در آغاز جوانی، تمایلات و انگیزه هایی دارد:

اولا، چون در حال تکوین هویت جدید خود است، مایل است شخصیت جدید او به رسمیت شناخته بشود; که غالباً این اتفاق نمی افتد و پدر و مادرها جوان را در هویت و شخصیت جدید او گویا به رسمیت نمی شناسند.

ثانیاً، جوان احساسات و انگیزه هایی دارد; رشد جسمانی و روحی دارد; به دنیای تازه ای قدم گذاشته است که غالباً دور و بری ها، خانواده، کسان، افراد در جامعه، از این دنیای جدید بی خبر و بی اطلاع می مانند، یا به آن بی اعتنایی می کنند; لذا جوان احساس تنهایی و غربت می کند.

ثالثاً، جوان در دوره جوانی، چه اوایل بلوغ و چه بعدها، با مجهولات زیادی روبه رو می شود; مسائل جدیدی برای او مطرح می شود که سؤال انگیز است; در ذهن او شبهه ها و استفهام هایی به وجود می آید که مایل است به این شبهه ها و سؤال ها و استفهام ها پاسخ داده بشود.

رابعاً، جوان احساس می کند در وجود او انرژی های متراکمی وجود دارد; توانایی هایی را در خود احساس می کند; هم از لحاظ جسمانی، هم از لحاظ فکری و ذهنی.

خامساً، جوان برای اولین بار با دنیای بزرگی در دوره جوانی مواجه می شود که این دنیا را تجربه نکرده و از این دنیا چیزهای زیادی نمی داند; بسیاری از حوادث زندگی برای او پیش می آید که تکلیف خودش را در مقابل آنها نمی داند; احساس می کند که احتیاج به راهنمایی و کمک فکری دارد.۵

عوامل دین گریزی نسل جوان

الف. غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین

جوان از نظر شناختی، دارای تفکر انتزاعی است و از نظر ذهنی به حداکثر کارآیی هوش می رسد. در این دوره، گرایش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوی مسائل اخلاقی، سیاسی و مذهبی سوق می دهد. جوانان تلاش می کنند هویت مذهبی خود را شکل دهند، اما به دلایل گوناگون ممکن است در فرایند هویت یابی مذهبی با بحران مذهبی مواجه شوند و نتوانند این هویت را خوب تشخیص دهند; در نتیجه، دچار سردرگمی و در نهایت، حالت بی رغبتی و گریز از دین شوند. یکی از علل این بحران، ناهمخوانی سطح شناختی جوان با سطح معارف دینی است که به او ارائه می شود.

جوان به دلیل توانمندی های ذهنی خود، دین صرفاً تقلیدی را برنمی تابد. او باورهای دینی را که از دوران کودکی به صورت تقلیدی به او القا شده، کنار می زند و می خواهد دینی را بپذیرد که با سطح تفکر او متناسب باشد. اما بسیاری از اوقات آنچه به عنوان دین به او عرضه می شود برایش قانع کننده نیست.

از سوی دیگر، جوان می خواهد همه آموزه های دینی را با عقل خود بسنجد. او فکر می کند اگر آموزه های دینی در قالب های فکری او بگنجد صحیح است، وگرنه درست نیست و باید کنار گذاشته شود. این عوامل موجب می شود هویت دینی جوان به خوبی شکل نگیرد و دچار بحران شناختی نسبت به این آموزه ها شود و راه نجات از این بحران را گریز از دین بداند!

قرآن نیز یکی از علل عمده گرایش به کفر و بی ایمانی را جهل و ضعف معرفتی انسان ها می داند. حضرت نوح(علیه السلام)به قوم خود می فرماید:(وَلَـکِنِّیَ أَرَاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)(هود: ۲۹); شما را مردمانی ناآگاه می بینم.

امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز درباره علت کفر می فرماید:

«لو ان العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلوا»;۶ اگر مردم در موارد ناآگاهی درنگ و تأمّل می کردند، هرگز به کفر و گم راهی نمی گراییدند.

بنابراین، یکی از علل روان شناختی دین گریزی در همه انسان ها، به ویژه جوانان، ضعف معرفتی و عدم تفکر درباره دین است.

علت دیگر این بی رغبتی و گریز از دین برداشت های غلط و نادرست از معارف دینی می باشد. بسیاری از اوقات، دین مساوی با معنویتْ لحاظ شده و در حد یک نیاز معنوی صرف بدان نگریسته می شود. سپس چنین نتیجه گیری می گردد که نیاز به معنویت، فقط ویژه مواقع سختی و بحران های شدید است و دین نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. این دیدگاه ساده انگارانه و کاهش گرایانه نسبت به معارف دینی، به تدریج باعث حذف دین از زندگی انسان می شود. جوانی که در جستوجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس کند دین در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثیر مثبتی ندارد به تدریج آن را کنار می گذارد و چه بسا آن را امری زاید و دست و پاگیر انگاشته، از آن گریزان می شود.۷

ب. تهاجم سازمان یافته فرهنگی دشمن

دشمن برای دور ساختن جوانان از دین، از انواع راه ها و شیوه ها استفاده می کند و به هر ترفندی دست می زند. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

۱٫ تضعیف باورها و اعتقادات دینی: جوانان آینده سازان کشورند و اگر خوب تربیت شوند و باورهای دینی را در قلب پاک خویش بپرورانند، هادیان جامعه خواهند بود. شور و نشاط جوانان وقتی با فرهنگ پاک و پویای اسلام عجین شد، آن گاه به بار خواهد نشست و همگان از ثمرات آن بهره مند خواهند گردید. دشمنان اسلام این نکته را خوب می دانند، از این رو، «باورهای اسلامی» را مورد هجمه قرار می دهند و می کوشند از هر طریق اعتقادات مذهبی را در وجود جوانان سست و کم رنگ کنند; زیرا با وجود فرهنگ اسلامی ـ که با فطرت بی آلایش جوانان سازگار است ـ جای هیچ نفوذی برای فرهنگ بیگانه نیست.

مقام معظّم رهبری از این توطئه شوم چنین نقاب برمی گیرند:

یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بود که سعی کنند جوانان مؤمن را از پای بندی های متعصبانه به ایمان ـ که همان چیزی است که یک تمدن را نگه می دارد ـ منصرف کنند; مانند همان کاری که در قرن های گذشته در “اندلس” کردند; جوان ها را ریختند در عالم فساد، شهوت رانی و می گساری. این کارها در حال حاضر دارد انجام می گیرد.۸

۲٫ ارائه معیارهای فرهنگ غرب: از دیگر شیوه های عملی دشمن در جهت نابودی فرهنگ ملّی و اسلامی کشور ما، ارائه معیارهای ارزشی فرهنگ غرب و القای آن بر افراد جامعه است: رفاه مادی، بهره جویی و لذت بردن بی حد و لجام گسیخته در زندگی و سرانجام، زندگی در چهارچوب حیات مادی و حیوانی به دور از معنویات و اخلاق و انسانیت. تمام تلاش های آنان پیرامون محور مادی بودن انسان و به عبارتی، بسیج همه امکانات در مسیر لذت بیشتر، سیر می کند. از این رو، انسان با معنویت و باتقوا را چنانچه از سرمایه های مادی بی بهره باشد، انسانی مرتجع و غیرمتمدّن می دانند; ولی انسان بی بندوبار، رفاه طلب، سودجو، ثروت اندوز، چپاولگر، بی دین و لامذهب را انسانی متمدّن، متشخص و هماهنگ با زندگی مدرن امروزی معرفی می کنند.

۳٫ اشاعه فساد، ابتذال و بی بندباری: پرورش روح انسان بدون محدودکردن شهوت امکان پذیر نیست و انسان وقتی شهواتش عنان گسیخته باشد، مانند حیوانات می شود و در این صورت، راه رشد انسانی برای رسیدن به کمالات مسدود می گردد. از این رو، اسلام، بخصوص برای ارضای غریزه جنسی، ضابطه، قاعده، حدود و قیود تعیین کرده است. بر همین اساس، یکی از راه های آسان و ساده مبارزه با نفس دین در یک جامعه، باز کردن راه عنان گسیختگی شهوات است; یعنی همان کاری که انگلیسی ها در ادوار گذشته در ممالک اسلامی انجام دادند و جوانان را در عالم فساد و میگساری غرق کردند.

همفر، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی در سال ۱۱۸۰م، در خاطرات خود راه های نابودسازی عوامل نیرومند مسلمانان را چنین برمی شمرد:

ترویج شراب خواری، قمار، فساد، شهوترانی، ترغیب به زیرپا نهادن دستورات اسلام، و… .۹

مقام معظّم رهبری در این خصوص می فرماید:

دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط فساد و فحشا سعی می کند جوان های ما را از دست ما بگیرد. کاری که از لحاظ فرهنگی دشمن می کند تنها یک تهاجم فرهنگی نیست، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی، یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگی است. امروز دشمن دارد این کار را با ما می کند.۱۰

ایشان در فرمایشات دیگری، به ناتوی فرهنگی دشمن نیز اشاره کردند; یعنی همان گونه که دشمن در جهت نظامی و اهداف نظامی یک نیرویی به نام ناتو (ناتوی نظامی) در اختیار دارد، اهداف فرهنگی خود را نیز با تشکیل یک ناتوی فرهنگی به پیش می برد. ایشان در مقابل این تهاجم و ناتوی فرهنگی دشمن راه کار مهندسی فرهنگی را مطرح نمودند.

۴٫ ارائه الگوهای غربی: اصولا کارکرد اساسی و وظیفه اصلی استعمار فکری این است که افراد و ملت های زیر سلطه شخصیت اصلی خویش را از دست داده و به صورت جزئی از کشور استعمارگر درآیند، آن هم جزئی که اصول تفکر و فرهنگ اصیل استعمارگر را به صورت بهترین ارمغان و یا حتی به شکل وحی منزل آسمانی پذیرا شده و آن را معلم مطلق فرهنگ، دانش، اخلاق و همه چیز خود بداند. کوتاه سخن اینکه به برتری بی چون و چرای فرهنگ و دانش و آداب و رسوم آن اعتراف نماید.۱۱

بر همین اساس است که استعمار با ارائه الگوهایی برای افراد جوامع، در جهت وابستگی فرهنگی آنان می کوشد و فرهنگ خود را به گونه ای القا می کند که ملل استعمارشده فرهنگ اصیل خویش را رها کرده و مجذوب فرهنگ او شوند.

۵٫ تخریب و ترور شخصیت های دینی و مذهبی: قهرمانان و شخصیت های واقعی هر ملت، از عوامل پویایی و بالندگی آن ملت محسوب می شوند. آنان چون قلل رفیع در بین جامعه درخشیده و نسل های جدید را به تلاش و کوشش و مجاهدت فرا می خوانند. دشمنان با گستردن دام های گوناگون سعی در تطمیع و تخریب آنان داشته و در صورت عدم موفقیت، با نشر شایعات و اکاذیب به ترور شخصیت افراد مؤثر می پردازند و در نهایت، برای تحقق اهداف شوم خویش دست خود را به خون پاک برگزیدگان و اندیشمندان و مجاهدان ملت آغشته می سازند که تاریخ انقلاب اسلامی ما نمونه های فراوانی از این نوع ترفندها در دل خود جای داده است.۱۲

۶٫ استفاده ابزاری از گروه های مذهبی: یکی از روش های دیرین دشمن برای بسط سلطه خویش، استفاده از اعتقادات انحرافی در برابر عقاید و ارزش های اصیل است. آنان در تلاشند تا مذهب را که عامل بیداری، پویایی، ظلم ستیزی، عدالت گستری و تأمین کننده سعادت دنیا و آخرت است، به عامل تخدیری، انفرادی، انزواطلبی، ظلم پذیری، واپس گرایی و رهبانیت تبدیل نمایند و به تعبیر امام راحل(قدس سره)، اسلام ناب محمّدی را به اسلام آمریکایی مبدّل سازند.۱۳

تأکید بر اختلافات مذهبی، تکیه افراطی بر تفاوت های شیعه و سنی، ترویج خرافه گرایی، ترویج مذهب دروغین، تحریف مفاهیم بلند همچون انتظار، توکل، دعا، قضا و قدر و تعبّد همه در جهت این هدف شوم سازمان دهی و اجرا می شوند.

ج. ناسازگاری میان قول و عمل مدعیان دین

مسئله دیگری که به عنوان عامل دین گریزی مطرح است اعمال خلاف کسانی است که نسل جوان به عنوان الگو بدان ها توجه می کنند. این امر بسیار مهم و خطرناک است و عامل دین گریزی آنها می شود.

جوانان با مشاهده کسانی که قول و عملشان یکی نیست و در عین حال، دعوت به دین داری می کنند، از خود می پرسند: اگر اسلام خوب و ارزشمند است، چرا مدعیان آن بدان عمل نمی کنند؟

آنها می گویند: چرا این مدعیان دین فقط ما را به عمل به دستورات دینی توصیه می کنند، حال آنکه خودشان فرسنگ ها با دین و احکام دینی فاصله دارند؟

جوان چون هنوز از پختگی لازم در مورد دین برخوردار نیست و به آن حد از شناخت و عرفان مذهبی نرسیده است تا لغزش افراد را به حساب خود آنها بگذارد نه دین و مذهبشان، به محض دیدن خلاف و اشتباه در اعمال الگوها و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند، آن را به حساب دین و اخلاق و فضیلت می گذارد و از این رو، تمام دیدگاه ها و آرزوهایش به یکباره فرو ریخته، نسبت به همه چیز بدبین می شود. از همین روست که می گویند لغزش الگو و کسی که به عنوان منادی دین مطرح است خطرناک ترین وضع برای نسل جوان است. برای افرادی که دین و مذهب کاملا برایشان جا افتاده باشد، این مسائل مشکلاتی را ایجاد نمی کند; زیرا آنها می دانند که هر شخص ممکن است دچار خطا و اشتباه گردد و یا ممکن است هوای نفس بر شخص غالب شود و اعمالی را بر خلاف دین و مذهب مرتکب گردد. از این رو، کارهای چنین فردی را به حساب دین او نمی گذارند. ولی جوانی که تازه می خواهد دین را انتخاب کند و بدان معتقد شده و به این وسیله از الگوهای مذهبی پیروی نماید، آن را به حساب دین گذاشته و چنین تصور می کند که تمام دین همین است.

در این باره می توان گفت که الگوهای زنده و مشهور باید در مورد هدایت نسل نو احساس مسئولیت و مواظبت بیشتری کنند و از سوی دیگر، به نسل جوان اصالت دین منهای افراد تفهیم گردد تا با فرو ریختن و یا ریزش یک الگو، جوان این را به حساب فرو ریختن دین و اخلاق نگذارد.

جوانان نه تنها رفتار خود مربّی و مدعیان دینی را به دقت می نگرند، افکار و کردار فرزندان و بستگاه نزدیک او را نیز می کاوند. اگر میان آنان افراد نامناسب، فاسد، و سودجو یافت شود، آن را بر ضعف معلم دینی حمل می کنند. بدین روی، مربی دینی باید برای تربیت نزدیکان خود نیز اهتمامی ویژه بورزد و با تدابیری، پیشاپیش از آینده تاریک آنان جلوگیری کند. قرآن نیز تأکید ویژه ای بر توجه به هدایت نزدیکان دارد. (إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ) (صافات: ۸۵); آن زمان که ابراهیم به پدر و قوم خود گفت: آخر این چیست که می پرستید؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)بیان رسالت را از نزدیکان خود آغاز کرد و سپس به دیگران توسعه داد.۱۴

د. گرایش طبیعی انسان ها به رهایی از قید و بندها

انسان به طور طبیعی به دنیاطلبی و راحت طلبی بیشتر علاقه دارد تا حرکت به سوی خدا. این یک امر غریزی است. خوردن و خوابیدن برای انسان، راحت تر از این است که کارهای سخت انجام دهد. میل طبیعی به مادی گری و دنیاطلبی در انسان وجود دارد و هر جامعه ای که در این جهت زمینه بیشتری داشته باشد، مردمش به آن سمت بیشتر کشیده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همین صورت است; اگر چیزهایی که جوانان دوست دارند برایشان فراهم شود، زودتر به آن نزدیک می شوند. بنابراین، دنیاطلبی ریشه در طبیعت انسان دارد و این طور نیست که غرب کاری عجیب و غریب کرده باشد یا معجزه ای رخ داده باشد که موجب شده همه به آن جذب شوند; این طبیعی است که اگر کسانی آن محیط را بپسندند و بخواهند خواسته های خودشان را ارضا کنند، وقتی ببینند جای دیگر ارضا نمی شود، به سراغ آنجا بروند.

این نکته نشان می دهد که ما در جامعه خود باید در کنار توجه به رشد معنوی و تعالی افراد، سعی کنیم جاذبه های مادی را فراهم کنیم، تفریح های سالم به اندازه کافی ایجاد نماییم و زمینه های ارضای نیازهای مادی را فراهم آوریم.۱۵

هـ . محدودیت های اعمال شده از سوی خانواده

استقلال طلبی، حرّیت و عدالت جویی، از ویژگی های بارز دوره جوانی است. جوانان برای اثبات این ویژگی ها، با بزرگ سالان مقابله می کنند. این مقابله نه از سر لجبازی و پشت پا زدن به ارزش هاست، بلکه بیشتر جنبه اثباتی برای خود جوان دارد. یکی از اشتباهاتی که در این زمینه از بزرگ سالان سر می زند سرزنش و ملامت جوان است. این سرزنش ها هم از نظر عاطفی برای جوان مضرّ است و هم به روحیه اسقلال طلبی او آسیب وارد می کند و نتیجه آن برافروختن آتش لجاجت و طغیان است.

امیر مؤمنان(علیه السلام) در این باره می فرماید:

«الافراطُ فی الملامةِ یَشبُّ نیران اللجاج»;۱۶زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور می سازد.

بنابراین، مقابله با روحیه استقلال طلبی جوان و سرزنش کردن افراطی او، پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد. یکی از پیامدهای ناگوار آن، طغیان علیه ارزش های حاکم بر جامعه، گریز از ارزش ها و منبع آنهاست و چون معمولا در جوامع دینی منشأ و منبع ارزش ها، «دین» است، این مسئله به دین گریزی می انجامد.۱۷

و. وجود شبهات دینی در بین جوانان و عدم پاسخ صحیح به آنها

یکی از موارد ضروری، شناخت دردها و دغدغه های فکری نسل جوان است. باید دانست که این دردها همیشه نشانه بیماری نیست، بلکه نشانه بیداری نیز هست.

پس از شناسایی دردها باید به درمان آنها پرداخت و در هنگام درمان باید برخورد مناسب و منطقی داشت; زیرا عدم برخورد منطقی و درست، نسل جوان را به انحرافات گوناگون از جمله انحرافات فکری می کشاند و ممکن است آنها را به دامن مکاتب و اندیشه های الحادی سوق دهد.

استاد مطهّری یکی از علل گرایش نسل جوان به مکاتب الحادی، چه در مسیحیت و چه در جوامع اسلامی را پاسخ غیر منطقی و غیر معقول به نیازها و سؤالات این نسل و نیز برخوردهای منفی با این نسل می داند. از این رو، معتقد است که باید از طرد این نسل دوری گزید و تلاش کرد تا برای سؤالات دینی و نیازهای اساسی این نسل پاسخ های معقول، منطقی و حقیقی بیابند:

فکر اساسی این است که ما درد عقلی و فکری این نسل را بشناسیم. بدون شناخت درد این نسل، هرگونه اقدامی بی مورد است. پس از شناخت درد باید به فکر درمان و چاره بود. اتفاقاً دیگران از راه شناختن احتیاجات، آرمان ها و دردهای این نسل و پاسخ درست به آنها، آنها را منحرف کرده اند; مانند مکتب ماتریالیسم در ایران… .۱۸

استاد مطهّری رمز انحرافات نسل جوان را در عدم پاسخ گویی به نیازهای او می داند و می فرماید:

ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاق نسل جوان را در لابه لای افکار و عقاید آنان باید جست. فکر این نسل از نظر مذهبی چنان که باید راهنمایی نشده است، و از این نظر فوق العاده نیازمند است.۱۹

ایشان زایش و پیدایش سؤالات جدید و نیازهای تازه را انحراف و انحطاط و زاییده هوس ها و شهوت های نسل جوان نمی شمارد، بلکه آن را نشانه رشد و حیات یک جامعه زنده می داند; البته به شرط آنکه اندیشمندان و عالمان دینی به وظیفه خود در پاسخ گویی و رفع نیازهای این نسل به خوبی عمل کنند.

ما کشوری هستیم که اسلام را الگوی خودمان معرفی کرده ایم و از آن دفاع می کنیم، ولی در تبیین و عمل به آن در جامعه، گاهی راه های افراطی یا تفریطی را طی می کنیم. همین مطلب موجب می شود که برخی وقتی عدم ثبات را در این زمینه می بینند از اصل دین گریزان شده و به فرهنگ دیگری جذب شوند.

کسانی که در یک کشور اسلامی، اسلام را ارائه می دهند و به اجرا می گذارند باید یک حد متعادل و وسطی را مراعات کنند تا زمینه افراط و تفریط بسته شود و کسانی به فکر گرایش به افکار غیر اسلامی نیفتند.

عوامل گرایش جوانان به فرهنگ بیگانه

الف. عدم شناخت صحیح فرهنگ غرب

برخی چنین می پندارند که در پس نظم موجود در غرب ارزشی نهفته است، حال آنکه با دقت در زندگی غربی می بینیم که چنین نیست. نظام اسلامی حقوق بسیاری برای مردم قایل است. اسلام سفارش های بسیاری دارد مبنی بر اینکه نباید حق دیگران از بین برود. ارزش های بسیاری در پس رعایت همین قوانین راهنمایی و رانندگی ما قرار دارد; از جمله حق الناس. اما در غرب چنین ارزش هایی مطرح نیست; نظم موجود متأثر از پولی است که هم از مردم می گیرند و هم صرف این کار می شود; برخی قوانین وضع می شود، فناوری به کار گرفته می شود و به تبع آن، رعایت قوانین.

ولی نکته حایز اهیمت این است که برخی تصور می کنند واقعاً جامعه غربی یک جامعه ارزشمند است; یعنی یک سلسله ارزش های اخلاقی، معنوی و دینی باعث می شود که مردم قوانین را مراعات کنند، اما چنین نیست.۲۰

مردم غرب تافته جدابافته نیستند و اصالتاً با ما تفاوت ندارند; مثلا این گونه نیست که آنها اهل صداقت باشند و ما نباشیم و یا در آنها صافی باشد و در ما آلودگی. همین ها هم که به عنوان نمونه ذکر می کنند مربوط به عوامل نظارتی است که به اینجا منجر شده. برای مثال، در فروشگاه ها به ظاهر کسی ناظر اعمال مراجعه کنندگان نیست، ولی دوربین های مخفی و عوامل غیرمحسوس وجود دارند که اگر کسی مرتکب خلافی شود، برخوردهای شدیدی با او می کنند; افراد مطمئن هستند که تحت مراقبتند و کسانی ناظر آنهایند. یا مثلا، برخورد خوب همراه با روی باز و تبسّم صاحبان مغازه ها با خریداران به این خاطر است که در آنجا پیدا کردن کار بسیار سخت است; اگر کسی کار پیدا کند، شغلی به دست آورد، آن را از موفقیت های بزرگ خودش می داند; چون در آنجا رقابت شدیدی برای به دست آوردن کار وجود دارد.۲۱

ب. مشکلات اقتصادی موجود در داخل کشور

در دوره جوانی غرایز به نقطه اوج می رسد و جوان در پی ارضای آنهاست. تأمین به موقع این نیازها، نقش بسیار مهمی در تعدیل رفتار و رشد و تکامل او دارد و عدم ارضای آنها نه تنها مانع رشد و کمال می گردد، بلکه سبب ناهنجاری های رفتاری زیادی می شود. کفر ـ به عنوان یک ناهنجاری اعتقادی ـ همان سان که می تواند معلول جهل و ضعف معرفتی باشد، معلول فقر نیز هست. از این رو، معصومان(علیهم السلام)فرموده اند: یکی از پیامدهای احتمالی فقر، کفر و دین گریزی است.۲۲

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در مورد ازدواج می فرماید:

«مَنْ تَزَوَّجَ فَقَد احرَزَ نِصفَ دینِه فَلیتَّقِ اللّهَ فی النّصفِ الباقی»;۲۳ آنکه ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است; پس در نیم دیگر پروای الهی پیشه سازد.

فراهم نبودن شرایط ازدواج سالم، زمینه ساز گناه و زایل شدن ایمان می شود و به تدریج تبدیل به گریز از دین می گردد. بنابراین، ارضای نیازهای جسمانی و روحانی، در بهداشت روانی جوان مؤثر است و فقدان آن نه تنها سلامتی وی را تهدید می کند، بلکه زمینه ساز بسیاری از ناهنجاری هاست.۲۴

ج. آزادی ابتذال و فساد و بی بندباری در غرب

به طور طبیعی کسی که مایه های اصیل اسلامی در او تقویت نشده این گونه آزادی ها نظر او را جلب می کند و تصور می نماید که این آزادی یک نحو اصالتی برای او می آورد و او را در دنیا سعادتمند می کند. ولی با نگاهی به جامعه غربی، به راحتی می توان دریافت که این تفکر چقدر اشتباه است و به واقع، آنچه اکنون غرب را در بسیاری از مسائل روحی و اجتماعی به بن بست کشانده همین آزاد گذاشتن غرایز جنسی است. نکته حایز اهمیت این است که به تدریج فحشا از ناحیه کسانی صورت می گیرد که وظیفه آنها نجات جامعه از سقوط اخلاقی است. رهبران فکری جامعه به عنوان طرف داران آزادی مطلق، مفهوم واقعی «فحشا» را تغییر داده و مردم را به ارتکاب آنچه مخالف شرف و فضیلت است تشویق می نمایند. ویل دورانت می گوید:

زندگی شهرنشینی در غرب طوری شده که آدمی را از اندیشیدن به ازدواج باز می دارد.۲۵

د. استقبال کشورهای غربی از نخبگان و ذهن های خلّاق دنیا

درک نقش و وظایفی که نخبگان یک جامعه در هدایت جامعه و پیشرفت آن دارند، از اهمیت بسزایی برخوردار است. اگر این مسئله درست درک نشود و برای استفاده بهینه از این افراد برنامه ریزی نگردد و جایگاه مناسب اجتماعی و شرایط لازم یک زندگی راحت فراهم نشود، خیلی زود این سرمایه ها از دست می رود. غرب به دلیل آنکه باید برای رشد صنعت و به روز نگه داشتن نوع فناوری های خود از مغزها پیوسته استفاده کند تا بتواند در جهان رقابت کامل زنده بماند، در جهت جذب نیروهای کیفی عالم برنامه های بسیار متنوع و جذابی در نظر گرفته است. در مقابل، از آن رو که ما روزانه فکر می کنیم و در فکر برنامه های دراز مدت نیستیم و شاید در بسیاری از موارد، اصلا بدون برنامه و نظم کار می کنیم، به طور طبیعی برای استفاده از این نیروهای مفید نه تنها برنامه ای نداریم، بلکه گاهی موجبات هدر رفتن آنها را با دست خود فراهم می کنیم. از این روست که به محض شکوفایی یک استعداد و مطرح شدن آن در جامعه، شاهد پذیرش یک طرفه از سوی دانشگاه های اروپایی و آمریکایی هستیم. آنها مترصدند تا استعدادهای کشورهای شرقی را سریعاً بربایند.

کسانی که از مغز متفکری برخوردارند، به طور طبیعی به سوی مراکزی کشیده می شوند که در آنجا از آنها استقبال بیشتری می گردد و تلاش های آنان ارج نهاده می شود.

بنابراین، مدیریت فناوری و شناخت و استفاده از فناوران مؤمن و برنامه ریزی برای توزیع صحیح و کارآمد آنان باید در رأس وظایف در مؤسسه یا وزارتخانه ای قرار گیرد تا بتواند به موقع از این نیروهای کیفی، مفید و متعهد در هر رشته استفاده لازم را در جهت شکوفایی و رشد و تعالی نظام مقدّس جمهوری اسلامی ببرند.۲۶

هـ . تعمیم های بی جا

تعمیم بی جا مفهومی است که هم در منطق و هم در روان شناسی از آن سخن به میان می آید. ساختار روانی انسان به گونه ای است که که اگر کسی ـ مثلا ـ در بعد اخلاقی مورد اعتماد او بود، همه نظریات آن فرد را در هر زمینه ای به طور کامل قبول می کند. ریشه این تمایل در «تعمیم بی جا» است.

این ویژگی بخصوص در دوره جوانی، در افراد زیاد دیده می شود; یعنی اگر جامعه «الف» ببیند که جامعه «ب» در یک بعد پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده، دوست دارد که جامعه «ب» را در ابعاد دیگر نیز مطلوب بینگارد. نمونه این مطلب، نگاه افرادی از جامعه ما به جوامع غربی است.

برخی چون می بینند کشورهای غربی در صنعت گام های بلندی برداشته اند، ناخودآگاه تمایل دارند نتیجه بگیرند که همه ابعاد زندگی در این کشورها درست است و باید الگوی اینها باشد. می گویند: چون این کشورها از نظر فناوری بالاتر از همه جا هستند، پس اگر در آنجا بی حجابی وجود دارد، بی حجابی ارزش است; اگر در آنجا دین وجود ندارد، دین چیز بی ارزشی است!

انسان منطقی و معقول کسی است که تعمیم بی جا ندهد. تعمیم بی جا زمینه ای است که انسان را به مغالطه می کشاند. بنابراین، باید کارهای افراد را تحلیل و بررسی کنیم، ببینیم تا چه اندازه رفتار یک فرد یا یک جامعه با عوامل گوناگون ارتباط دارد. آیا فناوری با بی حجابی به دست می آید؟ اگر ما بخواهیم در جامعه خودمان نظم را حاکم کنیم آیا راهش این است که نماز نخوانیم و اررزش های دینی مان را زیر پا بگذاریم؟ اینها تعمیم های نارواست.۲۷

نتایج تحقیقات میدانی از جوانان قمی۲۸ و مطالعات تجربی شاهد و گواهی است بر آنچه گذشت. طبق نتایج یک تحقیق میدانی که از ۵۰ نفر از جوانان قمی به عمل آمده، اولویت هایی که جوانان برای عوامل دین گریزی ، گرایش به فرهنگ غرب و راه های جلوگیری از این دو ذکر کرده اند به قرار زیر می باشد:

جدول (۱)

اولویت اول، دوم و آخر جوانان برای عوامل دین گریزی

عوامل دین گریزی جواناناولویت اول (درصد)اولویت دوم (درصد)اولویت آخر (درصد)

۱٫ ناسازگاری میان قول و عمل مدعیان دین۲۲۷۱۸
۲٫ غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین۲۰۱۸۱۱
۳٫ تهاجم سازمان یافته فرهنگی دشمن۲۰۱۸۹
۴٫ گرایش و میل طبیعی انسان ها به آزادی بی حدوحصر و رهایی از قیدوبندها۱۱۱۸۱۱
۵٫ محدودیت های اعمال شده از طرف خانواده و زیاده روی در سرزنش آنان۹۱۴۱۸
۶٫ وجود شبهات دینی در بین جوانان و عدم پاسخ صحیح به آنها۲۱۱۱۸
۷٫ علت های دیگر۱۵۱۴۱۵

جدول (۲)

اولویت اول، دوم و آخر جوانان برای عوامل گرایش به فرهنگ غرب

عوامل گرایش جوانان به فرهنگ غرباولویت اول (درصد)اولویت دوم (درصد)اولویت آخر (درصد)

۱٫ عدم شناخت صحیح فرهنگ غرب۲۵۱۳۷
۲٫ مشکلات اقتصادی موجود در داخل کشور; از جمله فقر و بی کاری۲۲۳۳۲
۳٫ آزادی ابتذال و فساد و بی بندباری در غرب۱۳۱۱۱۸
۴٫ استقبال کشورهای غربی از نخبگان دنیا۱۳۷۱۱
۵٫ چون غرب در صنعت پیشرفته است پس در تمام زمینه ها پیشرفته است۵۷۴۰
۶٫ علت های دیگر۲۲۲۹۲۲

جدول (۳)

اولویت اول، دوم و آخر جوانان برای راه های جلوگیری از دین گریزی و گرایش به فرهنگ غرب

راه کارهایی برای رفع دین گریزی و گرایش به فرهنگ غرباولویت اول (درصد)اولویت دوم (درصد)اولویت آخر (درصد)

۱٫ تقویت بینش دینی و سیاسی جوانان و شناساندن فرهنگ غرب به آنان۲۳۱۰۸
۲٫ زدودن فقر اقتصادی و ایجاد اشتغال سازنده و مفید۲۲۱۷۱۰
۳٫ ارائه الگوهای مناسب به جوانان۸۱۵۱۰
۴٫ مشاهده سازگاری بین قول و عمل در بین مدعیان دین۲۰۸۱۵
۵٫ ایجاد زمینه های مناسب برای رشد علمی جوانان و بخصوص نخبگان۱۵۲۵۱۰
۶٫ ایجاد امکانات ورزشی و محل هایی مناسب برای تفریح سالم جوانان۵۱۲۲۴
۷٫ پیش گیری از نفوذ عوامل فرهنگی دشمن۲۱۰۱۳
۸٫ علت های دیگر۵۳۰

راه کارهای رفع دین گریزی و گرایش به فرهنگ بیگانه

الف. ارائه الگوهای مناسب

الگوهای جذاب، برای یادگیری و شکل دهی رفتار انسان ها، به ویژه جوانان، نقش اساسی دارد. در دوره نوجوانی و جوانی، تأثیرپذیری از خانواده به شدت کاهش می یابد و گاهی بین خانواده و جوان تعارض و درگیری به وجود می آید. از این رو، جوان برای ساختن نظام ارزشی و اعتقادی خود می خواهد از چیزهایی غیر از خانواده و مربیان قبلی استفاده کند. از عوامل تأثیرگذار در بیرون نهاد خانواده، الگوها و دوستان هستند. در این میان، نقش الگوهای مورد قبول جوان بسیار زیاد است; چه اینکه دوستان نیز در حال ساختن نظام ارزشی خود و نیازمند الگوهای مورد پسند می باشند. در این شرایط، اگر الگوهای مناسب و در دسترس وجود نداشته باشد، جوان دچار سردرگمی شده و تعادل روانی او از مرز ارزشی خارج می شود. در این صورت، چه بسا به الگوهای مجازی پناه برده و یا تحت تأثیر دوستان کم تجربه قرار گیرد و یا به دام شیادانی بیفتد که در کمین جوانان سردرگم هستند و در نتیجه، شرایط و زمینه های گریز از دین برای او فراهم می شود.۲۹

انسان به فطرت خود، کمال دوست و کامل جو است. او به کمال عشق میورزد و در پی آن می دود. در عرصه تربیت دینی جایگاه الگوجویی آشکارتر است. به دلیل پیوند میان آموزش و پرورش دینی، جوان درصدد یافتن الگوهایی بشری است که شاهد گویای ثمره عمل به دین باشند. برای نسل نو ارائه آموزه هایی بدون مصادیق مجسّم و موفق و کمال یافته، چون نظریاتی انتزاعی است که با جهان آدمی بی ارتباط است. افزون بر آنکه نوجوان و جوان زندگی خویش را با کاوشی از الگوهای انسانی برتر می آغاز (آغاز می کند). اگر آنها را در دین گرایان نیابد، در دین ستیزان می کاود و تا رفع این نیاز هرگز نمی آساید. الگوهای دینی نباید به مثابه فوق بشر; بلکه باید بشر مافوق تلقّی شوند، زیرا موفق بشر نمی تواند الگوی نیکویی برای آدمی باشد.۳۰

ب. تقویت بینش دینی جوانان و شناساندن فرهنگ غرب به آنان

در مواردی دین چنان به جوان معرفی می شود که گویی مانع ارضای نیازهای اوست. چنین تصویری در نهایت، به دین گریزی می انجامد. جوان در شرایطی قرار دارد که انواع غرایز، به ویژه غریزه جنسی و لذت طلبی، در او به نقطه اوج رسیده و عوامل بیرونی نیز او را احاطه کرده و آتش شهوت را در او برافروخته می کند.

حال اگر دین به گونه ای ترسیم شود که گویی مانع ارضای غرایز اوست و راه کاری برای ارضای آنها ندارد، طبیعی است که نسبت به دین گریزان می شود و دین پذیری را مساوی با سرکوب غرایز خود می انگارد.

افزون بر آن، روحیه استقلال طلبی، حرّیت و قطع وابستگی، از جمله ویژگی های روحی جوان است. او یک دوره گذار از وابستگی به استقلال را طی کرده و می خواهد با اراده آزاد خود انتخاب کند. از نظر اخلاقی نیز مرحله اخلاق «دیگر پیرو» (تقلیدی) را پشت سر گذاشته و وارد مرحله اخلاق «خود پیرو» گردیده است.

او از هر مانعی ـ هر چند ـ تخیّلی گریزان است و می خواهد در رفتار، گفتار، تفکر و انتخاب آزاد باشد.

گرچه عدم تربیت صحیح روحیه استقلال طلبی و پیروی بی چون و چرا از غرایز و لذت طلبی افراطی، برای جوان بسیار خطرناک است، اما در بدو امر، هر چیزی که بخواهد محدودیتی برای او ایجاد کند امری ناخوشایند تلقّی می شود، مگر اینکه راه کارهای دین برای ارضای سالم غرایز به خوبی برای او ترسیم شود.

یقین به حقایق با عظمتی همچون آفریدگار جهان، پیامبران الهی و رستاخیز نوعی تعهد در انسان پدید می آورد و میزان معنویت او را در برابر یورش فرهنگی بیگانگان افزایش می دهد. به عبارت دیگر، تقویت باورهای دینی و پی ریزی بینشی درست در زمینه مذهب و سیاست می تواند همچون سنگری نفوذناپذیر مردم را در برابر بمباران فرهنگی دشمن محافظت نماید و سودجویان غرب را ناکام و ناامید سازد. بی تردید، چنین ایمانی جامعه را به جهت گیری صحیح رفتاری رهنمون می نماید و از کژروی و ناهنجاری ها باز می دارد. قرآن کریم در این باره می فرماید: (یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمَانِهِمْ)(یونس: ۹); پروردگارشان به سبب ایمانشان هدایت می کند.

بی تردید، شناسایی دشمن و اهداف وی از الفبای مبارزه به شمار می آید; برای رویارویی با یورش فرهنگی نیز باید فرهنگ دشمن و ویژگی های آن مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

چنین تحقیق وسیع و همه جانبه ای، اندیشمندان را در شناخت درست ردپای انحراف یاری می دهد.

از سوی دیگر، باید اهداف دشمن، ابزار و شیوه های مورد استفاده وی شناسایی شود. آگاهی از ابزار و شیوه های مورد استفاده یورش گران می تواند مسئولان را در خلع سلاح مهاجمان کمک کند و نقشه های آنان را خنثا سازد.۳۱

ج. زدودن فقر اقتصادی و اشتغال سازنده و مفید

تنگدستی را شاید بتوان از پلیدترین پدیده های جامعه به شمار آورد. بی تردید، بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی همچون سرقت، ولگردی، گدایی، خودفروشی، و اعتیاد به علت تنگدستی و بی چیزی به وجود می آید. نگاهی گذرا به بزهکاران و ساکنان ندامتگاه ها ما را به این حقیقت دردآور رهنمون می نماید که شمار بسیاری از آنان در اثر تهیدستی، پای در این راه شوم و بدفرجام نهاده اند.

پدیده فقر در هر جامعه ای که چهره کریه خود را به نمایش بگذارد، مانند سیلی بنیان کن زیربنای تمامی ارزش های انسانی را از بن ویران می سازد و کاخ های کرامت و شرافت آدمی را به بیغوله های ننگ و بدنامی تبدیل می کند.۳۲

یکی از عوامل مهم در سلامت فرد و جامعه، اشتغال سازنده و کار مفید است. اشتغال سازنده زمینه شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت ها و ابتکارات را فراهم می آورد و کار و تلاش، شرایط را برای رشد و پیشرفت جامعه مساعد می سازد.

بی کاری موجبات تنبلی، سستی، افسردگی و قساوت قلب را فراهم می آورد. گسترش بی کاری در جامعه سبب افزایش فقر و ناتوانی و در نتیجه، ازدیاد فساد و فحشا شده و به کفر می انجامد.

عدم اشتغال ذهنی، تخیّل گرایی منفی، آلودگی فکری، آسیب پذیری سلامت روانی و عاطفی را به همراه دارد و عدم اشتغال جسمی رکود و سستی و تنبلی و بیماری جسمی و بدنی را دامن می زند و خمودی و ناتوانایی را دنبال می کند. به همین دلیل، «کار به عنوان یک عامل سازنده بسیار مهم در تربیت اسلامی قلمداد گشته و بی کاری و فقر به شدت نفی شده است.»۳۳

د. پیش گیری از نفوذ عوامل فرهنگی دشمن

نگاهبانی از ارزش های الهی، بینشی ژرف می طلبد; بینشی که در سایه آن همه عوامل فرهنگی غرب را شناسایی و کنترل نموده و در صورت لزوم طرد و منزوی می سازد. از این رو، بر همه مسئولان امر وظیفه است که به هر شکل ممکن جلوی نفوذ فرهنگی دشمن را بگیرند. چنانچه این کار انجام نشود، همه مسئول می باشند.

امام خمینی(قدس سره) در این باره می فرمایند:

اکنون وصیت من… آن است که نگذارند این دستگاه های خبری و مطبوعات و مجله ها، از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید بدانیم که آزادی به شکل غربی آن که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی ها و کتاب ها و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور، حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است. و از آزادی های مخرّب باید جلوگیری شود، از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشورهای اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند.۳۴

هـ . استفاده از امکانات تربیت بدنی

تربیت بدنی و سلامت جسمی، نیاز طبیعی فرد سالم و جامعه سالم است که می تواند زمینه ساز سلامت روانی و عاطفی آنان شود. میزان سلامت جوانان در چگونگی پیشرفت تحصیلی آنها مؤثر است. هر چه جوان سالم تر، بانشاط تر و شاداب تر باشد فراگیری و رشد، سریع تر و متعادل تر صورت می گیرد و زحمات صورت گرفته از سوی والدین و مسئولان بیشتر به نتیجه می رسد و متقابلا این گروه هر چه از سلامت کمتری برخوردار باشند کسالت و خمودی بیشتر می شود و در نتیجه، افت تحصیلی و مشکلات رفتاری فزون تر می شود.

از سوی دیگر، نوجوان و جوان سرشار از انرژی فزاینده است که باید به صورت صحیح و منطقی تخلیه شود. تراکم این انرژی و عدم تخلیه معقول آن می تواند زمینه ناهنجاری های فردی و اجتماعی را به همراه داشته باشد. چنانچه معمولا کودکان در ممنوعیت بیش از حد، برای محیط خانه و اجتماع مسئله آفرین هستند و اغلب بزهکاران امکان و شرایط لازم و هدایت شده برای تخلیه انرژی خویش را نداشته اند.

اگر محتوای آموزه های تربیتی مجموعه ای از سلب ها و ممنوعیت ها، بدون جایگزینی مناسب باشد به تدریج متربی را از میدان به در می کند، زیرا:

اولا، تربیت در پرتو احساس اشتیاق متربی حاصل می شود و غالب جوانان اشتیاقی به نهی و منع ندارند. ارائه جایگزین های دلنشین می تواند رغبت آفرین باشد.
ثانیاً، بسیاری از ممنوعیت های دینی، لذایذ مادی است که جوان به طور غریزی در پی آنهاست; ارتکاب آنها راهی به سوی ارضای نیازهای غریزی و ترک آنها به منزله نبرد با گرایش های درونی است. بدین روی، هدایت جوان نمی تواند چکّشی انجام گیرد و امیال درونی وی به فراموشی سپرده شود; بلکه باید با ارائه طریق مناسب و جایگزین مشروع برای ارضا همراه شود.
ثالثاً، جوانی که به محرّماتی عادت کرده است، ترک عادت او را به تنش شدید روانی دچار می کند. در صورتی می توان از این تنش های طاقت فرسا جلوگیری کرد که عادات جایگزین حاصل شود.
رابعاً، منع ها غالباً وقت آفرین است. اگر با ترک رفتارهای مضرّ اوقات فرد خالی می شود لازم است که به وجهی نیکو پر شود، وگرنه فرصت اضافی ممکن است برای فرد مشکلات جدیدی بیافریند.

بر این اساس، اگر تفریحات ناسالم از متربی گرفته می شود، لازم است که امکان تفریحات سالم فراهم شود، که استفاده از امکانات تربیت بدنی یکی از این جایگزین ها می باشد.۳۵

نتیجه گیری

با توجه به مباحث ارائه شده، چنین می توان نتیجه گرفت که از عوامل اصلی دین گریزی جوانان ناسازگاری میان قول و عمل کسانی است که به طرف دین دعوت می کنند. عوامل دیگری از جمله غفلت، جهل و عدم تفکر جوانان درباره دین، و یا تهاجم فرهنگی نیز تأثیر اساسی و فراوانی در این فرایند دارند. به هر حال، از بهترین و اصلی ترین راه ها برای جلوگیری از دین گریزی جوانان نشان دادن یک الگوی مناسب برای جوان می باشد و منادیان دین و کسانی که به طرف دین دعوت می کنند باید پیش از اینکه جامعه را تبلیغ کنند به فکر تزکیه و تهذیب نفس خود باشند تا مشمول آیه شریفه (لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ) (صف: ۲) نگردند. البته نباید از عوامل دیگر نیز غفلت کرد که هر یک به نوبه خود عامل مهمی برای دین گریزی جوانان می باشد.

در مسئله گرایش به فرهنگ غرب نیز عدم شناخت صحیح از فرهنگ غرب به عنوان عامل اصلی بیان شده است و مشکلات اقتصادی در داخل و آزادی ابتذال موجود در غرب در رتبه های بعدی قرار دارند.

بنابراین، با توجه به این عوامل، راه کارهایی که برای جلوگیری از این دو می توان بیان کرد، تقویت بینش دینی و سیاسی جوانان و زدودن فقر اقتصادی و ارائه الگوهای مناسب به جوانان می باشد و علت های دیگر در اولویت ها و رتبه های بعدی قرار دارند.


  • پى نوشت ها۱ـ در این زمینه ر.ک. فریدون موحدنیا، علل گرایش نسل جوان امروز به فرهنگ بیگانه، پایان نامه کارشناسى ارشد، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۷۹، ص ۳۵ـ۳۶٫۲ـ محمّد محمّدى رى شهرى، منتخب میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخى، چ سوم، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۴، ص ۲۹۰٫

    ۳ـ فریدون موحدنیا، پیشین، ص ۲۱ـ۲۷٫

    ۴ـ محمّد محمّدى رى شهرى، پیشین، ص ۲۷۲٫

    ۵ـ از بیانات معظّم له در دیدار با جوانان، اول اردیبهشت ۱۳۷۹٫

    ۶ـ محمّد محمّدى رى شهرى، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۱۵۳٫

    ۷ـ حمیدرضا شاکرین، پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، چ سوم، قم، معارف، ۱۳۸۵، ص ۲۴۸ـ۲۵۰٫

    ۸ـ بیانات مقام معظّم رهبرى، روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۲ مرداد ۱۳۷۲، ص ۳٫

    ۹ـ معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه در قرارگاه ثاراللّه، نفوذ و استحاله، تهران، معاونت سیاسى نمایندگى ولى فقیه، ۱۳۷۸، ص ۳۵٫

    ۱۰ـ بیانات مقام معظّم رهبرى در دیدار با فرماندهان نیروى مقاومت بسیج، ۲۲ تیر ۱۳۷۷٫

    ۱۱ـ فریدون موحدنیا، پیشین، ص ۶۲٫

    ۱۲ـ مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، تهاجم فرهنگى، تهران، انتشارات معاونت فرهنگى سپاه، ۱۳۷۸، ص ۱۰۹٫

    ۱۳ـ همان.

    ۱۴ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟ دین گرایى چه سان؟، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۸۴، ص ۲۳۷٫

    ۱۵ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، «میزگرد عوامل تضعیف و تقویت خودباورى فرهنگى و علل گرایش جوانان به فرهنگ غیرخودى»، ماهنامهمعرفت، ش ۴۵ (شهریور ۱۳۸۰)، ص ۱۳٫

    ۱۶ـ حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴، ص ۸۲٫

    ۱۷ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۱ـ۲۵۲٫

    ۱۸ـ مرتضى مطهّرى، ده گفتار، تهران، راه امام، ۱۳۹۸ق، ص ۱۸۳ـ۱۸۷٫

    ۱۹ـ مرتضى مطهّرى، مسئله حجاب، تهران، صدرا، ۱۳۶۵، ص ۱۳٫

    ۲۰ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص ۹٫

    ۲۱ـ همان، ص ۱۰٫

    ۲۲ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۲٫

    ۲۳ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۱۰، ص ۲۱۹، ح ۱۴٫

    ۲۴ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۲ـ۲۵۳٫

    ۲۵ـ ابوالفضل ساجدى و محمود نمازى، پیشین، ص ۸٫

    ۲۶ـ همان، ص ۱۹٫

    ۲۷ـ همان، ص ۱۵٫

    ۲۸ـ محمّد عبّاسى، نتایج نظرسنجى و تحقیقات میدانى از جوانان قمى، قم، اردیبهشت ۱۳۸۶٫

    ۲۹ـ حمیدرضا شاکرین، پیشین، ص ۲۵۱٫

    ۳۰ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص ۲۳۷٫

    ۳۱ـ مرکز تحقیقات اسلامى نمایندگى ولى فقیه، پیشین، ص ۱۴۱ـ۱۴۲٫

    ۳۲ـ محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۷۲، ص ۱۴۴ـ۱۴۵٫

    ۳۳ـ مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۶۷، ص ۲۵۸٫

    ۳۴ـ امام خمینى، صحیفه نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۶۹، ج ۲۱، ص ۱۹۵٫

    ۳۵ـ ابوالفضل ساجدى، دین گریزى چرا؟، ص ۲۶۶ـ۲۶۷٫

    عوامل کم رنگ شدن دین در جامعه (سکولاریزاسیون) و تغییر نگرش افراد جامعه نسبت به دین متاثر از چه عواملی است ؟

     

     

    پاسخ

     

     

    سکولاریزاسیون فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت‌های دینی و نهادهای دینی، اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می‌دهند.[۱] برخی از عوامل پیدایش این فرایند یعنی سکولاریزاسیون درجامعه به شرح ذیل است.
    ۱٫ خرافات
    وجود خرافات و آموزه‌های عقل‌ستیز موجب از بین رفتن باور انسان‌ها به دین می‌شود چرا که وقتی عقل و دانش بشر به سستی آن خرافات دست یابد اعتمادش به دین را از دست می‌دهد و بدین جهت یکی از عوامل افول دین در جوامع، رخنه خرافات و مطالب نادرست در میان آموزه‌های دینی است.
    شهید مطهری به نیکی در این‌باره می‌نویسد: «کلیسا چه از نظر مفاهیم نارسائی که در الهیات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غیرانسانیش با تودة مردم، خصوصاً طبقه دانشمندان و آزادفکران، از علل عمده گرایش جهان مسیحی و به طور غیرمستقیم جهان غیرمسیحی به مادیگری است… فلا ماریون در کتاب «خدا در طبیعت» می‌گوید کلیسا به این شکل خدا را معرفی کرد که از چشم راستش تا چشم چپش شش هزار فرسخ فاصله دارد.»[۲]
    ۲٫ علم‌زدگی
    پیشرفتهای صنعتی و علمی موجب گردید تا گمان شود که علم می‌تواند جای دین را بگیرد و این یکی از عوامل تغییر دید جامعه به دین گردید. برایان ویلسون در این باره می‌نویسد: «کار بست علم ـ به ویژه در فعالیت‌های تولیدی ـ و پیدایش و فنون جدید، از احساس وابستگی انسان به الوهیت کاست.»[۳] یکی دیگر از فیلسوفان غربی نیز می‌نویسد: «بر وفق علم‌زدگی یا اصالت علم، گزاره‌ها فقط به میزانی که با کمیات یا امور واقع تجربی ربط و پیوند دارند محتوای حقیقی و صدق دارند. علم‌زدگی با هر دینی که شالودة مابعدالطبیعی معناداری دارد ـ قطع نظر از ادعای وحی و تنزیل فرا طبیعی ـ تعارض به بار می‌آورد.»[۴]
    پس یکی از عوامل افول دین در جوامع علم‌زدگی می‌باشد و البته همانطور که شهید مطهری به نیکی فرموده‌اند علم به تنهایی برای سعادت‌بخشی انسان کافی نیست و علم و ایمان توأماً مایه سعادت دنیوی و اخروی انسان است و افراط در علم‌گرایی و نادیده گرفتن دین نهایتاً به زیان انسان‌ها تمام می‌شود چنانکه دانشمندان غربی هم بر این امر اعتراف کرده‌اند. جورج سارتن در کتاب شش بال در این باره می‌نویسد:
    «علم در بعضی زمینه‌ها ترقیات عظیم و شگفت کرده است ولی در زمینه‌های دیگر مثلاً سیاست ملی یا بین‌المللی که مربوط است به روابط افراد انسان با یکدیگر، هنوز خود را ریشخند می‌کنیم.»[۵]
    ۳٫ عملکرد حاکمان دینی و دینداران
    عملکرد حاکمان دینی تأثیر بسزایی در دینداری مردم دارد. نهرو در این‌باره می‌نویسد: «جنگ و نزاع ناپیدا میان پاپ‌ها در مردم اروپا تأثیر بسیاری به وجود می‌آورد. وقتی که مردم می‌دیدند کسانی که خود را جانشین و مظهر خداوند در روی زمین می‌نامند، چنین رفتاری، دارند طبعاً درباره تقدس و درستی و جدی بودن حرف‌هایشان به تردید می‌افتادند.»[۶] البته این مسأله اختصاص به حاکمان دینی ندارد بلکه اگر دینداران نیز در رفتارشان دقت نکنند و اصول انسانی و دینی را رعایت نکنند و احیاناً دارای فساد اخلاقی و رفتاری باشند این وضعیت نیز مایه سستی باور جامعه به جایگاه دین در زندگی آدمیان می‌شود. البته انسان هوشیار و دانا همیشه حساب دین را از دیندار و حاکم دینی جدا می‌کند و ارزشمندی و نقش ارزشمند دین را بخاطر عملکرد ناشایست پاره‌ای از دیندارانی که به آموزه‌های دینی عمل نکرد‌ه‌اند نادیده نمی‌گیرد.
    ۴٫ تبلیغات ستمگران و حق‌ستیزان
    همانطوری که در طول تاریخ ظالمان با سوء استفاده از مفاهیم و امور ارزشمند و مقدس آدمیان به استعمار جوامع و ظلم بر مردم اقدام کرده‌اند همچنین ستمگران همواره بر علیه دین تبلیغات دروغین کرده‌اند چون دین شعار مبارزة با طاغوت را سر داده و انسان‌ها را با حقائق آشنا می‌سازد خداوند در قرآن می‌فرماید ما هیچ رسولی نفرستادیم الا اینکه شعارش و پیامش به مردم این بود که با طاغوت‌ها و تجاوزگران مبارزه کنید و خدا را پرستش نمائید.[۷] پروفسور هربرت آی‌شیلر استاد ممتاز دانشگاه کالیفرنیا می‌نویسد: «واژه امپریالیسم فرهنگی نشان‌دهندة نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن، کشوری اساس تصورها، ارزش‌ها، معلومات و هنجارهای رفتاری و همچنین روش زندگی خود را بر کشورهای دیگر تحمیل می‌کند.» وی می‌گوید: «امپریالیسم فرهنگی از طریق ارتباطات، پدیده‌ای اتفاقی و اضطراری نیست بلکه برای کشورهای امپریالیستی که تلاش می‌کنند بدین وسیله تسلط اقتصادی و برتری سیاسی خود را بر ممالک دیگر برقرار و حفظ کنند، امری حیاتی است.»[۸] بنابراین استفاده از ابزارهای تبلیغاتی یکی از ابزارها و عوامل مهم ستمگران و متجاوزگران برای کمرنگ کردن ارزش‌های انسانی و دین است.
    تا اینجا به پاره‌ای از عواملی که می‌تواند باعث عوض شدن دید جامعه نسبت به دین شود سخن گفتیم. اکنون به دو نکته پایانی اشاره می‌کنیم.
    نکته اول: حقیقت آنست که امروزه نه تنها جامعه اسلامی ایران بلکه انسانها در سراسر جهان به جایگاه ارزشمند دین پی برده‌اند و پیامدهای منفی کنار نهادن آموزه‌های دینی در زندگی را چشیده‌اند و براستی می‌توان این قرن را قرن گسترش دینداری در جهان نامید. دیوید ری گریفین از بنیانگذارن نهضت پست مدرنیسم در غرب می‌نویسد: برخلاف گذشته که متفکران روشنفکر به الحاد رو می‌آوردند امروزه متفکران پیشرو و یا به عبارتی روشنفکران امروزی از آثار منفی انکار خدا و آموزه‌های الهی سخن می‌گویند.[۹] از اینرو باید گفت دید انسانها به دین تغییر کرده است ولی این تغییر به این صورت است که انسانها به ارزش و آثار دین در سعادت خویش پی برده‌اند.
    نکته دوم: نه تنها امروزه انسان‌ها از دین برنگشته‌اند و آن را دست کم نمی‌گیرند بلکه دید انسان‌ها به دین فزونتر و محکم‌تر شده است آری در پرتو پیشرفت‌های ابزارهای اطلاع‌رسانی و علم‌آموزی، انسان‌ها راحت­تر از حقایق دینی آشنا می‌شوند و از باب نمونه از طریق ابزارهای رسانه‌ای انسان‌ها با کمترین هزینه و زمان به اطلاعات زیادی درباره دین دست می‌یابند و حضور جدی ملت مسلمان در مراسم دینی و مذهبی را می‌توان نمونه‌ای از رشد باورهای دینی آنان به شمار آورد.
    خلاصه آنکه بدون شک عواملی مایه افول دین می‌گردد ولی امروزه جوامع مختلف دنیا از جمله ایران اسلامی به ارزش دین پی برده‌اند و در پرتو فراهم شدن بسترهای مناسب و توسعه ابزاهای اطلاع‌رسانی به تعمیق و توسعة باورها دست یافته‌اند.

    معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
    ۱ـ سکولاریزم، سید محمدرضا حسینی مطلق، انتشارات پارسایان.
    ۲ـ ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم علی ربانی گلپایگانی، کانون اندیشه جوان.
    ۳ـ عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، علیرضا شجاعی‌زند، انتشارات باز.
    ۴ـ سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

    پی نوشت ها:
    [۱] . براین ویلسون، فرهنگ و دین، ویراسته میر چاالیاره، تهران، طرح نو، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص۱۲۴٫
    [۲] . مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادیگری، تهران، انتشارات صدرا، چاپ یازدهم، ۱۳۶۸، ص۶۹ـ۶۵٫
    [۳] . فرهنگ و دین، همان، ص۱۴۱ـ۱۳۹٫
    [۴] . قدردان قراملکی، محمد حسن، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۹، ص۸۶٫
    [۵] . ربانی گلپایگانی، علی، ریشه‌ها و نشانه‌های سکولاریسم، کانون اندیشه جوان، ۱۳۷۹، ص۴۹٫
    [۶] . لعل نهرو، جواهر، نگاهی به تاریخ جهان، مترجم محمود تفضلی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ دهم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۵۰۱٫
    [۷] . نحل/۳۶٫
    [۸] . هربرت شیلر، وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا، ترجمه احمد میرعابدینی، تهران، سروش، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص۴۰٫
    [۹] . دیوید ری گریفین، خدا و دین در جهان پسا مدرن، مترجم حمیدرضا آیت‌اللهی، مرکز مطالعات و انتشارات آفتاب توسعه، چاپ اول، ۱۳۸۱، ص۱۵۱٫


سه + = 10