خانه > اهلبیت علیهم السلام > تجلی ولایت‌مداری در وجود حضرت عباس(ع)

تجلی ولایت‌مداری در وجود حضرت عباس(ع)

در واقعه عاشورا افراد زیادی سعی داشتند حضرت عباس(ع) را از مقام ولایت سیدالشهدا(ع) جدا کنند، زیرا آنان از قدرت فوق‌العاده و نفوذ ایشان آگاه بودند و به خیال خود گمان می‌کردند اگر امیر لشکر را از سپاه سیدالشهدا(ع) جدا کنند، می‌توانند براحتی پیروز شوند.

 

 

پایگاه تخصصی مسجد: یکی از ستارگان پرنور آسمان کربلا، وجود نورانی قمر بنی هاشم اباالفضل العباس(ع) است که با وفاداری و فداکاری بی‌نظیری که در جریان عاشورا از خود نشان داد، مبدل به یکی از نقاط عطف این حادثه جانسوز شد. در ایام دهه اول ماه محرم و در مجالس عزاداری سیدالشهداء(ع) روز نهم ماه محرم را به وجود مقدس حضرت عباس(ع) منسوب می‌کنند. نوشتاری که در ادامه می‌آید به قلم سرکار خانم ریحانه غلامیان به رشته تحریر درآمده است و به بررسی ابعاد و وقایع مربوط به روز نهم ماه محرم می‌پردازد:

در تاریخ شیعه، نهم محرم روز تاسوعا به ­شمار می­ رود و ریشه آن از کلمه «تسع» به معنی نُه است. روز نهم ماه محرم، یعنی تاسوعاى سال ۶١ هجرى، امام حسین (ع) و یاران باوفایش در محاصره‏ نیروهاى کوفه بودند و آب به روى اهل­بیت (ع) و یاران امام بسته شد؛ همۀ راه ­ها تحت کنترل قرار گرفت تا کسى به امام نپیوندد؛ تهدیدهاى سپاه عمر سعد، جدى‏ تر و حالت ‏تهاجمى آنان به­سوى خیمه‏ ها بیشتر ‏شد؛ تا اینکه عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستورى که از ابن زیاد دریافت کرده بود، آماده جنگ با امام حسین‏ (ع) شد.[١] در ذیل به طور خلاصه به وقایع و رویدادهای اصلی روز تاسوعا پرداخته می شود.

محاصره اهل­بیت (ع)

اولین حربه دشمنان بر علیه بنی ­هاشم، محاصره ایشان بود. چنان­که امام صادق (ع)‏ درباره روز تاسوعا فرموده است:
تاسوعا یوم حوصر فیه الحسین و اصحابه بکربلاء و اجتمع علیه خیل اهل الشام و اناخوا علیه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخیل و کثرتها و استضعفوا فیه الحسین واصحابه و ایقنوا انه لا یاتى الحسین ناصر و لا یمده اهل العراق».[٢]

تاسوعا روزى است که حسین (ع)‏ و اصحاب او در کربلا محاصره شدند؛ سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمدند؛ ابن‏زیاد و عمر سعد نیز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسین‏ (ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند که دیگر براى او یاورى نخواهد آمد و اهل عراق ‏نیز او را پشتیبانى نخواهند کرد.

امان­نامه برای فرزندان ام ­البنین (ع)
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس (ع) و برادرانش امان­ نامه آورد.[٣] آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رسانید و بانگ برآورد: «أین بنو اختنا»: خواهرزادگان ما کجایند؟ حضرت عباس(ع) و برادرانش نزد سیدالشهدا (ع) نشسته بودند، اما عباس(ع) ساکت بود و جواب شمر را نمی­ داد. در این هنگام امام حسین (ع) به حضرت عباس(ع) فرمودند: «هرچند او فاسق است، اما پاسخش را بده؛ همانا او از دایی­ های شما است».[۴] عباس و عبدالله و جعفر و عثمان فرزندان علی بن ابی­طالب(ع) بیرون آمدند و گفتند: «چه می­ خواهی؟» شمر به آنها گفت: «ای خواهرزادگان من! شما در امان هستید، من برای شما از عبیدالله امان گرفته ­ام»؛ اما حضرت عباس (ع) و برادرانش همگی گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر (ص) امان نداشته باشد!!»[۵]

مهلت برای راز و نیاز
بعد از آنکه حضرت عباس (ع) امان­ نامه و روی خوش دشمنان را پس زد، عمر بن سعد در شامگاه روز نهم محرم الحرام خود را آمادۀ جنگ با سید و سالار شهیدان (ع) کرد و به سپاهیانش فرمان داد تا برای جنگ آماده شوند. او در میان سپاهیان خود چنین فریاد می­زد: «یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری»؛ ای لشکریان خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت می-دهم!! کوفیان هم سوار شده، مهیای نبرد با اهل­بیت (ع) شدند.[۶]

در این هنگام حضرت عباس (ع) نزد امام حسین (ع) آمد و به امام عرض کرد: «ای برادر! این سپاه دشمن است که تا نزدیکی خیمه­ ها به پیش آمده است». امام فرمود: «عباس! جانم به فدایت؛ بر اسب خود بنشین و نزد آنها برو و بپرس که چه می­ خواهند و برای چه به اینجا آمده­ اند؟» حضرت عباس(ع) با بیست سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر هم از جمله آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمدند و پرسیدند: «چه رخ داده و چه می­ خواهید؟» لشکریان دشمن گفتند: «فرمان امیر است که به شما بگوییم یا بیعت کنید و یا آمادۀ کارزار شوید». حضرت عباس (ع) به ایشان فرمودند: «از جای خود حرکت نکنید، تا نزد ابی عبدالله (ع) رفته و پیام شما را به حضرت برسانم»، آنان هم پذیرفتند. پس حضرت عباس (ع) به تنهایی نزد امام حسین (ع) آمد تا موضوع را به ایشان خبر دهد.[٧] امام در جواب به حضرت عباس(ع) فرمودند: «اگر می­ توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند، تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدا می­ داند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او را بسیار دوست می­ دارم».[٨]

در این هنگام ابوالفضل العباس (ع) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و درخواست امام را به اطلاع آنان رساند و از آنها آن شب را مهلت خواست. ابن­ سعد در پذیرش این درخواست تردید داشت، از این­رو با سران لشکرش مشورت کرد و در نهایت یک شب به اهل­بیت (ع) فرصت مناجات داده شد.[٩]

سپس فرستادۀ عمر بن سعد در مکانی که تمامی سپاهیان امام حسین (ع) سخنش را به وضوح می­ شنیدند، ایستاد و فریاد زد: «ما تا فردا به شما مهلت می‌­دهیم؛ اگر تسلیم شدید، شما را نزد امیرمان عبیداللّه بن زیاد می­بریم، اما اگر خوددارى کردید و از پذیرش بیعت سر باز زدید، شما را رها نخواهیم کرد و با شما خواهیم جنگید».[١٠] پس از قبول درخواست امام، سپاه کوفه به دستور عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشتند. نقل شده در روز یا شب تاسوعا بود که امام حسین (ع) در جمع یاران خطبه ­ای قرائت فرمودند و اصحاب نیز اعلام وفاداری نمودند؛ تا اینکه ظهر عاشورا یکی پس از دیگری به دیار حضرت حق راه یافتتند.

ولایت­پذیری حضرت عباس (ع)
در طول تاریخ انسان­ های والامقام و ولایت­مدار فراوانی بوده‌­اند که تا پای جان از مولا و رهبر خود حمایت کرده‌­اند. یکی از برگزیده ­ترین افراد در تاریخ، حضرت قمر بنی­ هاشم، ابوالفضل العباس (ع) است. در واقعه عاشورا افراد زیادی سعی داشتند حضرت عباس (ع) را از مقام ولایت سید­الشهدا (ع) جدا کنند، زیرا آنان از قدرت فوق ­العاده و نفوذ ایشان آگاه بودند و به خیال خود گمان می­ کردند اگر امیر لشکر را از سپاه سیدالشهدا (ع) جدا کنند، می توانند بر سپاه حضرت پیروز شوند. از این ­رو در واقعه عاشورا از سوی لشکر عبیدالله بن زیاد افرادی به پشت خیمه­ های حضرت ابوالفضل (ع) آمده و به ایشان گفتند: «اگر ثروت و منصبی می­خواهی، به تو می ­دهیم و تو را به سلامت باز می­ گردانیم، ولی دست از حمایت حسین بردار».[١١] اما حضرت ابوالفضل (ع) هرگز دست از حمایت ولی زمان و برادر بزرگوارش برنداشت. در بیان ولایت­مداری حضرت عباس (ع) همین بس، آنگاه که دو دست خود را در روز عاشورا از دست داد، فرمود:

و الله ان قطعتم الیمینی انی اخاف ابداً عن دینی[١٢]

فرهنگ عزاداری بر سیدالشهدا (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به همه ما شیعیان می­ آموزد که همواره مطیع رهبری ائمه اطهار (ع) باشیم و فرامین آنها را بدون هیچ­ بهانه و اعتراضی جامۀ عمل بپوشانیم، تا بتوانیم در روز قیامت در صف سعادتمندان قرار بگیریم.

اگرچه مقام عصمت به پیامبران و ائمه معصومین (ع) منحصر شده است، اما حضرت عباس (ع) نیز بنا بر ظرفیت وجودی­اشان از این مقام بهره ­مند بود. با کمی تأمل در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان می ­توان دریافت که حضرت عباس (ع) در چه شرایط دشواری به این مقامات دست یافتند. زیرا حاکمان بنی­امیه با دو سلاح قدرت و ثروت مردم را از اهل­بیت (ع) دور کرده بودند، به­ گونه ­ای که فقط پوسته ­ای از اسلام در جامعه اسلامی باقی مانده بود. خداوند متعال از این حکومت شیطان­ گونه به درخت ملعونه تعبیر نموده و در قرآن مجید می­فرماید: «وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ».[١٣]

باوجود اینکه پیامبر (ص) مظهر رحمت الهی بوده و در طول ٢٣ سال از مدت نبوت هرگز کسی را نفرین نکردند، اما وقتی فرزند شیرخواره­ای از بنی­امیه به نام مروان بن حکم را مشاهده کرد، او را نفرین نمود.[١۴]این امر گویای شدت جور و ستم بنی­ امیه نسبت به اهل­بیت عصمت و طهارت (ع) بوده است. حاکمان اموی شیعیان را به شدت در مضیقه و مشقّت قرار می­دادند، تا جایی که حضرت زین­العابدین (ع) درباره شرایط آن عصر و زمان می­فرماید: «در تمام مناطق مکه و مدینه بیست نفر پیدا نمی شوند که خاندان ما را دوست داشته باشند»!![١۵]

امروزه شیعیان می­ توانند با آرامش و با طیّب خاطر برای حضرت عباس (ع) عزاداری کنند و لباس سیاه بپوشند، در مصائب ایشان اشک ریخته و ناله بزنند، به نام ایشان سفره نذری پهن کرده و حوایج خود را از ایشان بخواهند؛ اما شرایط فرهنگی و اجتماعی دوران حضرت بسیار سخت و طاقت­ فرسا بود؛ به­گ ونه­ ای که موجب انزوای اهل­بیت (ع) و پیروان آنها و روی کار آمدن سردمداران شیطان­ صفتی بر کرسی حکومت شد.

علمداری عباس (ع)

امام حسین (ع) از میان اصحاب باوفایش، تنها حضرت عباس (ع) را برای پرچمدای و علمداری برگزید. در نقل­ های تاریخی می­ خوانیم که پرچم عباس (ع) جزء اموال غارت­ شده­ای بود که به شام بردند. وقتی چشم یزید به آن افتاد، عمیقاً به آن نگریست و سه بار از جای خود برخاست و سپس نشست. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدند، وی گفت: این پرچم در دست چه کسی بوده است؟ گفتند: به دست عباس، برادر حسین. یزید گفت: تعجبم از شجاعت اوست. تمام قسمت­های آن از پارچه و چوب بر اثر اصابت تیرها و سلاح­ های دیگر آسیب دیده، جز دستگیرۀ آن که کاملاً سالم مانده است. این امر نشانگر آن است که تیرها به دست پرچمدار اصابت می ­کرده، ولی او پرچم را رها نکرده و تا آخرین لحظه توان خود پرچم را نگه داشته است و آنگاه که رمق خویش را از دست داده، یا پرچم از دستش افتاده، یا با دست او با هم به زمین افتاده است.[١۶]

آری! حتی بدترین و شقی­ ترین دشمنان اهل­بیت (ع) نیز به شجاعت امیر لشکر امام حسین (ع) اعتراف کرده و از ایشان همواره بیم و هراس داشتند. این درسی برای تمامی مسلمانان جهان است، تا با الگو گرفتن از ایشان در مواجهه با هجمۀ حملات و دسیسه­ های دشمنان، تحت تأثیر تهدیدات نظامی و غیرنظامی ایشان قرار نگیریم.

منابع:

[۱] . فرهنگ عاشورا، ص ٩١ ـ ٩٢.
[٢] . بحار الانوار، ج ‏۴۵، ص ٩۵؛ الکافی، ج ۴، ص ١٧۴.
[٣] . اعلام الوری، ج ١، ص۴۵۵؛ فیض العلام، ص١۴٣؛ بحار الانوار، ج ۴۴، ص٣۶١؛ از مدینه تا مدینه، ص٣٨١-٣٨٢.
[۴] . عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص٣٢٧.
[۵] . انساب الاشراف، ج ٣، ص١٨۴؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص۴١۶؛ مقتل الحسین(ع)، ج ١، ص٢۴۶.
[۶] . انساب الاشراف، ج ٣، ص١٨۴؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص۴١۶.
[٧] . الفتوح، ص٩٧- ٩٨؛ الارشاد، ص٩٠؛ مقتل الحسین (ع)، ص ٢۴٩-٢۵٠؛ تجارب الامم، ص٧٣- ٧۴.
[٨] . تاریخ طبری، ج ۵، ص۴١٧؛ الارشاد، ص٩١؛ الکامل فی التاریخ، ص۵٧.
[٩] . مقتل الحسین، ص ٢١٢؛ الکامل فی التاریخ، ص۵٧.
[١٠] . الارشاد، ج ٢، ص ٩١.
[١١] . بحار الانوار، ج ۴۴، ص ٣٩١.
[١٢] . بحار الانوار، ج ۴۵، ص۴٠؛ مقتل الحسین(ابومخنف)، ص ١٧٩. «به خدا سوگند اگر دو دست مرا قطع کنند، از دین و آیینم دست برنخواهم داشت».
[١٣] . اسراء(١٧): ۶٠.
[١۴] . مستدرک علی الصحیحن، ج ١٩، ص ٣٧٧۴، حدیث ٨۶١۴؛ همچنین ر.ک: آیین اشک و عزا در سوگ سید الشهدا(ع)، اثر سید علی بطحایی.
[١۵] . بحار الانوار، ج ۴۶، ص ١۴٣.
[١۶] . چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج ١، ص ١٩٠.

ولادت حضرت ابالفضل

لنجان_امام جمعه فولادشهر گفت: مهم ترین و اصلی ترین فضلیت حضرت عباس علیه السلام را باید در ولایت پذیری و اطاعت محض از ولی امر و امام زمان(ع) دانست و از این جهت باید گفت معرفت، ایثار و جانبازی حضرت عباس علیه السلام از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش کامل تر بود .

به گزارش خبرنگار ایمنا از شهرستان لنجان، حجت الاسلام مسعود سرافراز در جشن میلاد باسعادت قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام با تبریک اعیادخجسته شعبانیه اظهار کرد: نقش مهم و تاثیرگذار حضرت ابوالفضل علیه السلام در واقعه عاشورا برای همه ما آشکار است، چراکه ایشان در این واقعه برای حفظ و تحکیم مبانی حقیقی اسلام تا آخرین نفس ایستادگی کردند و از این جهت اسوه پایمردی و وفاداری شدند.

وی افزود: حضرت عباس علیه السلام هیچ کاری را بدون اذن امام حسین علیه السلام انجام نمی‌دادند؛ به عنوان مثال وقتی حضرت عباس علیه السلام دیدند افراد زیادی به شهادت رسیدند، گفتند به من اجازه می‌دهید به میدان بروم، امام حسین علیه السلام گفتند آب برای کاروان تهیه کن و برو و ایشان  با وجود اینکه به دنبال آب می‌روند و دستشان قطع می‌شود، اما در مقاتل آورده‌اند که ایشان فرموده‌اند قسم به خدا اگر دستان مرا قطع کردید از دین و امام خودم دست نمی‌کشم.

امام جمعه فولادشهر با اشاره به اینکه ایمان و خدامحوری، رمز پیروزی بزرگ مردان جهان در رویارویی با دشمنان الهی محسوب می شود، تصریح کرد: ایثارگری های رزمندگان اسلام در هشت سال جنگ تحمیلی در دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی و رویارویی با دشمن متجاوز، نیز سبب شد تا سالروز ولادت حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام روز جانباز نام گیرد تا بدین شکل قدردان از خودگذشتگی و شجاعت جانبازان این مرز و بوم باشیم.

ولایتمداری، تنها به زبان نیست

وی با اشاره به اینکه ولایتمداری، تنها به زبان نیست، ادامه داد: باید به این مهم توجه داشت که ایثارگران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس با ایمانی راسخ و با تاسی از حضرت ابوالفضل علیه السلام حماسه هایی جاودان خلق کردند و پیام آور راستین همرزمان شهید خویش شدند و همواره نیز از آرمان های والای انقلاب اسلامی دفاع می کنند.

سرافراز اضافه کرد: حضرت عباس علیه السلام در عرصه دانایی و معرفت، شخصیت برجسته ای به شمار می رود چراکه ایشان وجودی سرشار از درک پاک و عمیق داشتند که از منشأ علم الهی حضرت علی علیه السلام سرچشمه گرفته و جریان یافته است تا سنگربان حماسه و مردانگی باشد.

وی عنوان کرد: مهم ترین و اصلی ترین فضلیت حضرت عباس علیه السلام را باید در ولایت پذیری و اطاعت محض از ولی امر و امام زمان(ع) دانست و از این جهت باید گفت معرفت، ایثار و جانبازی حضرت عباس علیه السلام از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش کامل تر بود و با شهادت ایشان در این نبرد بزرگ، پیام خود در ارتباط با وفاداری به ولایت و امامت را در تاریخ اسلام جاودان کرد.

امام جمعه فولادشهر بیان کرد: خداوند می‌فرماید مجاهدان در پیشگاه ما محبوب‌اند، پس کسانی که در دفاع مقدس جان دادند محبوب‌اند، کسانی که جانباز شدند محبوب‌اند.

وی یادآور شد: اینکه خداوند جانبازان را دوست دارد بالاترین مدال است، چراکه عده‌ای در زمان جنگ از جای خود تکان نخوردند اما عده‌ای دیگر در اولین کلام امام به جبهه‌ها رفتند و در این راه از جان خود گذشتند، جانباز شدند، مشکل اعصاب و روان پیدا کردند.

مهم ترین فضلیت حضرت عباس علیه السلام ولایت پذیری و اطاعت محض از ولی امر و امام زمان(ع)

سرافراز در ادامه  با بیان اهمیت و فضیلت ماه شعبان المعظم به توضیح و تفسیر صلوات شعبانیه امام سجادعلیه السلام پرداخت و افزود: یکی از تعقیبات مهم در ماه شعبان المعظم صلوات شعبانیه دعایی نقل شده از وجود مقدس امام سجادعلیه السلام است که شیخ طوسی(رض) در مصباح المتهجد نقل کرده که آنحضرت در هرروز ماه شعبان هنگام ظهر و نیز شب نیمه شعبان این صلوات را میخوانده اند.

وی اذعان کرد: این دعا مشتمل بر ۶ صلوات است که خواننده این عبارات از خداوند میخواهد که درود خویش را بر پیامبر و خاندان پاکش علیهم صلوات الله نازل فرماید. اهلبیت(ع) گنجینه علم، محل رفت و آمد فرشتگان، جایگاه رسالت الهی و محل نزول وحی هستند.

امام جمعه فولادشهر خاطرنشان کرد: اهلبیت همچون کشتی نجات در موجهای سهمگین هستند که هرکس به آن متمسک شود نجات می یابد و هرکس از آن بازماند غرق خواهدشد.

وی تاکید کرد: جلوتر رفتن از اهلبیت یا عقب ماندن از آن بزرگواران مانع نجات است و مایه هلاکت؛ و کسانی به مقصد و مقصود می رسند که همراه و ملازم اهلبیت باشند چراکه خداوند رعایت حقوق اهلبیت و اطاعت از ایشان و پذیرش ولایت آنها را بر دیگران واجب فرموده است.

سرافراز تصریحکرد: دعاکننده در این دعا از خداوند میخواهدکه خانه قلبش را بااطاعت آباد کند و او را با معصیت به رسوایی نکشد. مضمون دیگر دعا طلب توفیق همیاری مستمندان و فقیران است، طلب توفیق پیروی از پیامبراکرم(ص) در عمل به اعمال ماه شعبان و نیز طلب شفاعت ایشان و طلب عفو و رحمت الهی هم جزو مضامین این دعاست.

بصیرت و ولایت مداری ابوالفضل العباس(ع)

samamos-comبی گمان اندک هستند کسانی که از آزمون های سخت به سلامت بیرون آیند و در فتنه ها اهل بصیرت باشند و راه خویش را در درون تاریکی فتنه بیابند و از شبهات برهند و باطل را با همه جلوه گری هایش بشناسند و کف روی آب حقیقت را به کنار زنند و در ژرفای آن شنا کنند و خود را به ساحل رستگاری برسانند.

فروشگاه آنلاین سونی

از جمله کسانی که با بصیرت نافذ و ژرف خویش، در امواج سهمگین و فضای تیره و تاریک فتنه ها حقیقت را شناخت و از آزمون آن به سلامت رهید و ستایش امامان معصومی چون امام سجاد(ع) و باقر(ع) و صادق(ع) را برانگیخت، حضرت ابوالفضل عباس بن علی بن ابی طالب(ع)، برادر باوفای امام حسین(ع) و پرچمدار ارتش عدالت خواه روز عاشورای حسینی است.

نویسنده در مطلب حاضر کوشیده تا نقش آن حضرت(ع) را در روز عاشورا و ایجاد حرکت جاودانه و ستم سوز و دادخواه حسینی تبیین کند. با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقیت ایمان، ولایتمداری در سایه دینداری

از نظر آموزه های قرآنی تنها کسانی می توانند مدعی ایمان شوند که فراتر از اسلام ظاهری، باطن دین اسلام را دریابند و با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کنند. اگر در بسیاری از روایات حقیقت اسلام و دینداری و باطن آن، ولایت معرفی شده و به عنوان نمونه گفته شده «من تمام الحج، لقاء الامام» و یا «من تمام الصلاه لقاء الامام» به این معناست که هر عمل عبادی، زمانی معنای واقعی خود را می یابد که ولایت شناخته و اطاعت شود؛ چرا که خداوند در آیاتی چند از سوره مائده، ولایت را عامل اتمام و اکمال دین اسلام دانسته است. بنابراین اگر شریعتی به جا آورده شود و عمل خیر و نیکی انجام شود، تنها در صورتی تمامیت می یابد و به کمال خود می رسد که برپایه ایمان به ولایت باشد. از این رو به حکم آموزه های قرآنی، کسانی که بی ولایت، عمل عبادی چون نماز را به جا می آورند، باید بدانند که عمل ایشان ناقص است و مقبول نیست و این حقیقتی انکارناپذیر است که در این شعر به شکلی دیگر تبیین شده است. نماز بی ولای او، عبادتی است بی وضو، به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند.

کسانی که ناصبی هستند و بغض و کینه امیرمؤمنان را در دل دارند و ولایت وی را که حکم قرآنی و به نصب الهی و نص نبوی است، منکر می شوند، باید بدانند که حقیقت دین را که تسلیم، اطاعت و ولایت اولیای الهی به حکم مظهریت است، درک نکرده اند. بنابراین تفاوتی میان منکر خدا و رسالت با منکر ولایت نیست، چرا که حقیقت دین چیزی جز حب به خدا و اولیای الهی و بغض نسبت به دشمنان خدا و اولیای او نیست. لذا از معصوم روایت است که: «لیس الایمان الاالحب و البغض».

ولایت حضرت علی(ع) چنان در تمامیت و اکمال دین موثر بود که خداوند در آیه ۶۷ سوره مائده به صراحت می فرماید که اگر پیامبر(ص) که مأمور ابلاغ فرمان های الهی است اگر این فرمان را ابلاغ نکند، گویی هیچ چیزی از دین اسلام را به مردم نرسانیده و ابلاغ نکرده است: یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس؛ ای رسول خدا، آن چیزی که از رسول خدا (درباره علی) به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی رسالت خدای را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از شر مردمان نگه می دارد و حفظ می کند.»

بر مردم است که هر آنچه را پیامبر(ص) فرمان می دهد عمل و اطاعت کنند و سرپیچی از فرمان های آن حضرت(ص) در حکم سرپیچی از فرمان های الهی و عصیان اوست. از این رو خداوند فرمان می دهد: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ هر آن چه را که پیامبر فرمان می دهد و می آورد بگیرید و از آن چه نهی و باز می دارد، اجتناب کنید.(حشر، آیه ۷)

آن حضرت(ص) بارها و به مناسبت های گوناگون ولایت امیرمؤمنان علی(ع) را گوشزد کرده است و این فرمان نه خواسته او بلکه فرمان الهی بود، چرا که آن حضرت(ص) «و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی؛ از روی هوای نفس سخن نمی گوید و هر آن چه بر زبان می آورد وحی الهی است که به او فرستاده شده است.» (نجم، آیات ۳ و ۴)

به هر حال ولایت معصومان(ع) از احکام الهی است که بدون آن، اصولا دین مفهومی ندارد چرا که حقیقت دین اسلام، ولایت است. از این رو انکار ولایت را مساوی با انکار اسلام دانسته اند. البته کسانی که منکر ولایت هستند، به حکم اسلام جان و مال و عرض ایشان در امان است و به عنوان شهروندان امت اسلام تلقی می شوند و هرگونه تعرض و اهانت به مال و جان و عرض آنان گناه است ولی حقیقت اسلام را درک نکرده و از رحمت رحیمی خداوند در آخرت بی بهره خواهند ماند.

بسیاری از مردم در فتنه انتخاب امام و ولی الهی، شکست خورده و سیه رو می شوند و ایمان واقعی نمی آورند. این مسئله ای است که در آیات قرآنی به آن اشاره و تاریخ اسلام بر آن گواهی و شهادت می دهد.

تنها اندکی از مردمان بر ولایت ماندند و اطاعت ولی الله فرمان خدا و رسول(ص) را پذیرفتند و تن به خلافت و ولایت امیرمؤمنان علی(ع) و دیگر معصومان(ع) دادند که نفس و جان پیامبرند.

عباس بن علی(ع) اهل بصیرت و ولایت

از جمله کسانی که تا پای جان و از دست دادن همه دنیای خویش در راه ولایت ایستادند و آخرت خود را با ولایت روشن کردند، عباس بن علی(ع) است. این درحالی است که افراد دیگری از جمله محمد حنفیه فرزند دیگر امیرمؤمنان علی(ع) از اطاعت سرباز زدند و همراه با امام و برادر خویش حسین بن علی(ع) به میدان مبارزه با ظلم و ستم اموی و برپایی حکومت عدالت خواه حسینی نیامدند. رفتار ابوالفضل عباس(ع) را نباید در محدوده وفا به برادر تحلیل و تبیین کرد.

آن چه موجب شد تا عباس(ع) چنین فداکاری کند تنها مسئله عصبیت خونی و نسبی و برادری نیست، بلکه چنان که خود می فرماید ریشه این جانفشانی و دفاع تا آخرین دم از امام حسین(ع) را باید در حقیقت دینداری او جست که امام(ع) را اولی از خود برمی شمارد و به حکم آیه «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» (احزاب، آیه ۶) عمل می کند. خود آن حضرت بارها بر رفتار برخاسته از دینداری خود تأکید می کند اوج این دینداری را در هنگام مواجه شدن با آب می توان یافت. هنگامی که برای آب آوری تشنه گان، با لب های خشکیده از سه روز بی آبی، در امواج آب قرار می گیرد و در نهایت تشنگی، به یاد تشنگی برادر و مولایش، آب نمی آشامد و می گوید: «ای نفس پس از حسین(ع) خوار باشی و پس از او هرگز زنده نمانی! این حسین(ع) است که دل از زندگانی شسته است اما تو آب سرد و گوارا می نوشی؟ به خدا سوگند که این شیوه دین من نیست». (ینابیع الموده ج ۲، ص ۱۴۱)

در شب عاشورا حضرت عباس(ع) در خدمت اباعبدالله(ع) نشسته بود. در همان وقت یکی از سران دشمن می آید و فریاد می زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید، بیایند. عباس می شنود؛ ولی اعتنا نمی کند، مثل این که ابدا نشنیده است. آن چنان در حضور امام حسین(ع) مودب بود که آقا به او فرمود: جوابش را بده، هرچند فاسق است! اباالفضل العباس(ع) می آید، می بیند شمربن ذی الجوشن است، روی یک رابطه خویشاوندی دور که از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از یک قبیله اند، خواست به خیال خود، خدمتی کرده باشد؛ تا حرف خودش را گفت، عباس پرخاش مردانه ای به او کرد و فرمود: «خدا تو را و آن کسی که این نامه را به دست تو داده است، لعنت کند. تو مرا چه شناخته ای و درباره من چه فکر کرده ای؟

تو خیال کرده ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی(ع) را این جا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی که ما، در آن تربیت شده ایم و آن سینه ای که از آن شیر خورده ایم، این طور ما را تربیت نکرده است.» (موسوعه کلمات الحسین(ع) ص ۲۹۸) و در روز عاشورا وقتی به سوی دشمن هجوم می برد، رجز می خواند: «من از مرگ، آن هنگام که بانگ برمی آورد بیمی ندارم، تا این که پیکرم در میان دلیرمردان به خاک افتد. جانم فدای جان پاک پیامبر(ص) باد! منم عباس که کارم آب آوری است و از دشمنان در روز رویارویی نمی هراسم.» (ینابیع الموده ، ج ۲، ص ۱۴۳)

این گونه برخورد را تنها از ولایتمداران می توان توقع و انتظار داشت که جان و مال و عرض مولی خویش را بر خود مقدم می دارند. این که دین او راهی دیگر برای او نگذاشته است به این دلیل است که به تمام و کمال در برابر حق و دین و ولایت تسلیم است و تسلیم در مقابل امام حسین(ع) را عین اطاعت و تسلیم در برابر خداوند و رسول(ص) می شمارد.

حضرت عباس(ع) از نگاه امام صادق(ع)

یکی از بهترین القابی که امام صادق(ع) به آن بزرگوار به سبب اطاعت از ولی الله می دهد، عنوان «عبدصالح المطیع لله» است که در این سخن، امام صادق(ع) عموی خویش را در مقام بندگی و عبودیت و در ردیف صالحان و مطیعان قرار می دهد. در زیارت نامه آن حضرت(ع) امام صادق(ع) می فرماید: السلام علیک ایهاالعبد الصالح المطیع لله (مفاتیح الجنان)

خداوند در قرآن کریم، چنین شخصیتی را در خط صراط مستقیم و صراط کسانی می داند که مورد انعام الهی هستند و در آیه ای دیگر آنان را در ردیف انبیا معرفی می فرماید: «من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» (نساء، آیه ۶۹)

امام صادق(ع) در سخنی دیگر در حق عموی خویش می فرماید: «کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره صلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله و ابلی بلاء حسنا؛ عموی ما عباس بن علی(ع) دارای بصیرت دینی و استواری در باور بود. در راه خداوند در رکاب ابی عبدالله جهاد کرد و نیکو آزمایش داد و به شهادت رسید. (اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰)

این مطلب به خوبی نشان می دهد که فداکاری حضرت عباس(ع) همانند فداکاری برادری برای برادر نیست، بلکه نمی توان این فداکاری و جانفشانی را جز در عنوان «اطاعت از ولایت» تعبیر و تفسیر کرد. از این رو در توصیف و ستایش ایشان به این نکته توجه داده می شود که ایشان از اهل بصیرت و ولایت و از صالحین بودند.در زیارت مخصوص حضرت عباس(ع) هم به همین نکته اشاره می شود که: «اشهدانک مضیت علی بصیره من امرک مقتدیا بالصالحین و متبعاللنبیین؛ شهادت می دهم عمر با برکت خود را در بصیرت گذراندی، به صالحان اقتدا و از جمیع انبیا پیروی کردی. (مفاتیح الجنان)

شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، همان چیزی است که از آن به «بصیرت» یاد می شود. مومن واقعی اهل بصیرت است و در فتنه ها و آزمون ها به سبب همین توانایی و نور الهی در دل است که سربلند بیرون می آید و گرفتار نمی شود در مبارزات و فعالیت های سیاسی و اجتماعی و موضع گیری ها، جایگاه بصیرت روشن تر می شود و بدون آن، حتی مبارزه و جنگ هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرار می گیرد. انتخاب درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.

قرآن کریم به این موضوع به عنوان ویژگی یک رهبر و دعوت کننده به خیر و هدایت اشاره می کند، آن جا که می فرماید: «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی؛ بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم.» (یوسف، آیه ۱۰۸) حضرت علی(ع) نیز از رزمندگان راستین با این صفت یاد می کند که: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم، بصیرت های خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد تیغ می زدند، از روی بصیرت بود.» (بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۸۷)

همین بصیرت است که ملت ایران را در پیروی از ولایت و رهایی از فتنه های بزرگ داخلی و خارجی یاری کرد و سربلندی و افتخار را برای دولت و ملت اسلامی رقم زد.

آخرین آزمایش یاران

امام حسین(ع) در شب عاشورا در میان بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و خطبه ای چنین خواند:

من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد.»

آن گاه فرمود: «جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد کرد و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!»

این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.

اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود، برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت: لا أرنا ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم.»

امام خود می دانست که شهید خواهد شد (ما ارانی الا مقتولا). (موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص۳۹۹) این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهی شان از روی بصیرت و آگاهی باشد. امام حسین(ع) شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود: «اینان مرا و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند خواهند کشت. پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از این مسائل خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است، هر کس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد…»(همان)

عباس، این فرمانده ولایتمدار است که در روز عاشورا در حمایت از ولایت جان خود را تقدیم کرد و وفاداری خود را در اشعار حماسی و رجزخوانی هایش باز گفت، چنان که فرمود: والله ان قطعتموا یمینی/ انی احامی ابدا عن دینی/ وعن امام صادق الیقین/ نجل النبی الطاهرالامین؛ به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، من هرگز از حمایت دین و از امام صادق و یقینی خودم که فرزند پیامبر پاک و امین است دست برنمی دارم.

در این عبارت به صراحت اعلام می دارد که آن چه او را در میدان جنگ نگه داشته و جانش را تقدیم می کند، حمایت از دینی است که براساس اصول ولایتمداری از معصومان(ع) بنیاد نهاده شده است. بنابراین آن چه عامل وفاداری اوست، ایمان به ولایت و اطاعت و دفاع از حوزه ولایت است.


7 − سه =