خانه > مناسبتی > تکلیف امروز ما بادرس گرفتن از هشت سال دفاع

تکلیف امروز ما بادرس گرفتن از هشت سال دفاع

انقلاب اسلامی ایران برمحور مکتب اسلام وباسربندهای عاشورایی بنیانگذاری شد.

همین ویژگی دشمنی دشمنان را رقم زد وتابه امروز ادامه دارد .در ۳جنگ زیر دشمنان این انقلاب متحمل شکست گردیدند لذا آخرین تئوری آنها جنگ چهارم با محوریت اقتصادی و معیشت را رقم زده اند.

این جنگ ها عبارتنداز:
۱- جنگ تحمیلی ۸ ساله دفاع مقدس: سه عامل توکل بر خداوند، هوشمندی وشجاعت بی بدیل امام راحل و استقامت مثال زدنی مردم در پیروزی براین جنگ نقش موثر داشت
فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْکَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَیْنَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ ( خطبه ۵۶ )
۲- جنگ فرهنگی؛ شکست دوم دشمن بود . پررنگی حضور نسل جوان ونوجوان در عزاداری های دهه اول محرم سال جاری پیاده روی اربعین سال های اخیر و پدیده حججی ها ……
۳- شکست سوم ؛جنگ امنیتی و سیاسی بود که فتنه ۸۸ و ۸ ماه جنگ داخلی را شکل دادند . که پایان این غائله بابصیرت مردمدر ۹ دی ۸۸ رقم خورد.
۴- جنگ چهارم؛ جنگ اقتصادی و معیشتی مردم با محوریت کمیته خطر جاری ( گروه اقدام ایران) در وزارت خزانه داری آمریکامجددا بعد از موفقیت آمیز بودن این طرح در فروپاشی شوروی سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰مجددا برای ایران از سال ۱۳۸۴ فعال شده و همچنان ادامه دارد محور این کمیته بر سه عملیات استوار است

۱- فشار اقتصادی برمردم و تنگ کردن معیشت مردم
۲- نافرمانی مدنی ، شورش و اعتراضات اجتماعی
۳- مکمل این دو ؛ نبرد رسانه ای است . شبکه های اجتماعی بهترین ابزار ( تویتر – اینستا و تلگرام)

این جنگ را نیز باید از هم اکنون پروژه ای شکست خورده دانست . حادثه تروریستی اهوازرا باید مرگ نهایی جنگ جدید دانست .
[سوره إبراهیم (۱۴): آیه ۴۶]
وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (۴۶)
به یقین آنان تمام مکر خود را به کار گرفتند، ولى مکر و حیله ى آنها نزد خداست گرچه کوهها از مکرشان از جا کنده شود.

حال تکلیف و رسالت ما چیست و چه باید کرد ؟

پاسخ :سه درس مهم ازدفاع مقدس :
۱- مقاومت و ایستادگی
۲- طلب یاری خدا و وعده های الهی
۳- ایثار و از جان گذشتگی برای اسلام
۴- مجهز شدن وتوجه به عرصه عملیات روانی

۳- ایثار و از جان گذشتگی برای اسلام

میوه نخورده‌اید؟!

نکته: در اردوگاه‌های ۱۶ و ۱۸ بعقوبه بودیم. یک روز تابستان که هوا خیلی گرم بود و درجه هوا به ۴۰ تا ۵۰ درجه می‌رسید، ما را برای کارهای اردوگاه بردند. بعد از هفت ساعت، کارهای‌مان به اتمام رسید. ساعت حدود ۳ یا ۴ بعد از ظهر بود. در راه برگشت به آسایشگاه، یک افسر ارشد عراقی من و دوستم را صدا زد و گفت: «بیایید اینجا». من زیاد به زبان عربی مسلط نبودم، ولی دوستم عرب زبان و بچه خرمشهر بود. به من گفت افسر عراقی می‌گوید: «بیایید اینجا با شما کار دارم.» راه را به طرف افسر عراقی کج کردیم و مقابل او ایستادیم. دست برد و چند خوشه انگور به ما داد و گفت: «چند وقت است که میوه نخورده‌اید؟» گفتم: «دو سالی می‌شود.»
وقتی که خواستیم به آسایشگاه برگردیم؛ به دوستم گفتم: «سؤال کن ببین پلاستیک دارند؟»؛ همین را به افسر عراقی گفت و او پرسید: «پلاستیک برای چه می‌خواهی؟»
گفتم: «برای انگورها می‌خواهم.»
افسر عراقی با تعجب گفت: «مگر نمی‌خواهید بخورید؟!»
گفتیم: «می‌بریم داخل آسایشگاه و با دوستان می‌خوریم.»
افسر عراقی لبخندی زد و به عربی چیزی گفت. نمی‌دانستم که او چه می‌گوید. دوستم به من گفت: «می‌گوید، واقعاً نمی‌دانم شما کی هستید؟! گفتم الآن تا انگور را ببینید دعوای‌تان مى‌شود بعد از چند سالی که میوه نخورده‌اید.»
بعد افسر عراقی رو کرد به دوستانش و گفت، با اینها نمی‌شود جنگید، باید از اینها درس گرفت.
نظر: زمانی که دشمنان با جنگ روانی در حال تنگ کردن عرصه‌های زندگی بر مردم ما هستند و به دنبال انتشار تصاویر و فیلم‌هایی از ایران هستند که مردم بر سر مواد غذایی یا کمبود برخی از اجناس با هم درگیر شوند، یادآوری روحیه ایثار و ازخودگذشتگی از این حیث اثرگذار است که مانع از پیشروی دشمن در دیگر عرصه‌ها و ادامه فشارها بر کشورمان می‌شود

پیام یادواره هایی که برای شهدا برگزار می شود، این است که شهدا نماد مقاومت و ایثار در راه انقلاب اسلامی هستند.

 استقامت چهار دهه و مقاومت ملت ایران در مقابل دشمنان به ویژه آمریکای جنایت کار نشان داد ملت ایران هیچ گاه به دشمنان خود اعتماد نخواهند کرد.

دشمن به بهانه مبارزه با داعش به اصل اسلام حمله کرد اما در مقابل جبهه مقاومت شکست خورد.

مقاومت چهار دهه مردم در مقابل دشمنان حدود چهار دهه است که ملت ما با استکبار جهانی مقابله می کند و سال به سال ملت ما رشیدتر از گذشته است.

شهید حججی ۲۵ساله، نشان داد ملت ایران بعد از گذشت چهار دهه، همیشه پشتیبان انقلاب هستند.

پیام این یادواره ها، عدم اعتماد به دشمن و حیله های آنان می باشد.

مذاکرات هسته ای و برجام نشان داد ایران پایبند مذاکرات بود اما دشمن و آمریکا قابل اعتماد نیست.

تقدیم ۴۱ شهید در شهرستان به آرمان های انقلاب به معنای واقعی کلمه، نشان داد که در کوچکترین شهرهای کشور هم مردم برای دفاع از کیان اسلامی، پایبند نظام هستند.

شهادت عالی ترین درجه برای رزمندگان اسلام است

تقدیم ۴۱ شهید به آرمان های انقلاب نشان می دهد که شهرستان مه ولات از مدافعین کیان اسلامی بوده اند.

با اشاره به اینکه خانواده های شهدا، پیام آوران شهدا هستند، افزود: اثر پیام امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) بعد از عاشورا، شهادت رزمندگان در دوران دفاع مقدس است.

وی با اشاره به اینکه انقلاب اسلامی، پیامد عاشورای حسینی است، افزود: ادامه دادن راه شهید، تنها با رعایت تقوا و پیروی از فرامین ولی فقیه است.

شهادت، عالی ترین درجه برای رزمندگانی است که برای دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی خون خود را نثار کرده اند.
اجرای نمایش دفاع مقدس، برپایی نمایشگاه و اجرای سرود از دیگر برنامه های این یادواره بود.

یادمان باشد اگر مسئول هستیم و فرصت خدمت به مردم برای ما فراهم شده است، از برکت مجاهدت و عظمت شهدا و جانبازان بوده، هست و خواهد بود.

 کشور در شرایط فعلی نیاز فراوانی به ایثارگری‌ها دارد، افزود: کسانی هستند که تلاش می‌کنند زمینه ناامیدی را برای مردم و حتی مدیران فراهم کنند، اما ما باید با توکل بر خدا و بهره گرفتن از خون شهدا و پایداری مادران شهید، امیدوارانه این مسیر را ادامه دهیم.

 خانواده شهیدان زمانی از قبل از انقلاب اسلامی مثل پروانه دور شمع انقلاب چرخیده و سوخته اند و همچنان عاشقانه به دور این شمع می‌گردند تا نورانیت و روشنایی بیشتری را نصیب جامعه و انسانیت کنند.

داستانی جالب از شهید حسن باقری

 

مادر شهید پاسخ می‌دهد پایم شکسته و نمی‌توانم مانند هر سال در مراسم امام حسین (ع) خدمت کنم. شهید دستمالی را از جیب خود درمی‌آورد و می‌گوید سه شب قبل نزد ارباب بی‌کفنمان امام حسین (ع) بودم و ایشان این دستمال را به من دادند و من برای شفا روی پای شما می‌گذارم.
موفقیت و پیروزی در عملیات دوران دفاع مقدس رمز و رموزی داشت که شاه‌کلید آن توجه خاص و کامل به خدا بود.

در عرصه دفاع مقدس فقط خدا بود و وقتی انگیزه‌ها الهی می‌شد و ثروت مطلق خدا بود و کمالات و سجایا و فضایل منتهی به خدا می‌شد، آنگاه انسان‌ها بی‌کران می‌شدند.
 فرق شهدا با ما در این بود که آنها فقط به خدا متصل بودند در حالی که بعضی از ما گاهی اوقات نگاهمان به نفوذ و زبان و کلام دیگران بیشتر از نفوذ خداست.

کسانی که خدایی می‌‌شوند و فقط به خدا توجه می‌کنند، صاحب عزت خدایی می‌شوند.

زمانی که در شب عملیات «خیبر»، رزمندگان به خط زدند و هزاران هزار گلوله آنها را تهدید می‌کرد و هیچ پناهگاهی برای آنان نبود و دوربینی وجود نداشت که تصاویر استخوان‌های جدا شده آنها را ضبط کند، چه امری سبب می‌شود که امروز در آستان حق جبین خود را بر خاک گذاریم و التماس کنیم که ای شهید گمنام دست ما را بگیر و مشکل ما را حل کن و هر کس به خدا متوسل شود، ثمره آن عظمت و عزت و ماندگاری است.

رنگ الهی، و انگیزه الهی ماندگار است و از این رو بود که امام شهدا فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد».

هر زمان که رنگ و یاد خدا کمرنگ می‌شد، با شکست مواجه می‌شدیم. پیروزی ما الهی بود و هر آنچه در جبهه رقم می‌خورد، رنگ و بوی خدایی داشت.

وقتی انسان‌ها به خدا ملحق می‌شوند و اعمالشان رنگ و بوی خدا را پیدا می‌کند مانند قطره‌ای می‌مانند که به اقیانوس می‌پیوندند.

دومین کلید پیروزی فتح خرمشهر و دفاع مقدس، معادباوری است.
وی توسل به ائمه معصومین (ع) و التزام عملی به ولایت و رهبری حضرت امام (ره) را از کلیدهای دیگر پیروزی رزمندگان برشمرد.

در دوران دفاع مقدس، رزمندگان حاضر به زمین ماندن حرف امام (ره) نبودند و با مقاومت و دلاوری از خاک کشور دفاع کردند اما چگونه امروز کسانی که مدعی همراهی و سرباز امام (ره) هستند و خود را در خط امام می‌دانند، حاضر به پیروی از خط امام و میراث ایشان که ولایت فقیه باشد، نیستند.

آنها از ولی زمان اطاعت نمی‌کنند و در حوادث پس از انتخابات به طور واضح موضع خود را روشن نکردند و اقداماتی را انجام دادند که دشمنان قسم خورده این انقلاب امثال اوباما، سلطنت‌طلب‌ها، منافقان و بازیگران مبتذل سینما خشنود شوند.

در آن زمان، رزمندگان و شهدا فرمان امام (ره) را اجابت کردند ولی چه شد که امروز تمثال حضرت امام (ره) را در مقابل چشمانمان پاره و بعضی از خواص سکوت اختیار می‌کنند.
مادر شهیدشهیدمحمد معماریان در آستانه دهه اول محرم پایش می‌شکند و همان روزی که پایش را گچ می‌گیرد، به سر مزار فرزندش می‌رود و همان شب در خواب فرزندش را می‌بیند که به او می‌گوید امروز کاری با من داشتید.

مادر شهید پاسخ می‌دهد پایم شکسته و نمی‌توانم مانند هر سال در مراسم امام حسین (ع) خدمت کنم. شهید دستمالی را از جیب خود درمی‌آورد و می‌گوید سه شب قبل نزد ارباب بی‌کفنمان امام حسین (ع) بودم و ایشان این دستمال را به من دادند و من برای شفا روی پای شما می‌گذارم.
مادر شهید می‌گوید وقتی از خواب بیدار شدم. دستمال هنوز روی پایم بود و عطر عجیبی در اتاق پیچیده بود. فردا نزد مرحوم آیت‌العظمی گپایگانی رفتیم و قبل از اینکه چیزی به او بگوییم دستمال را بر سر و صورت خود مالید، از ایشان سئوال کردیم آیا جریان این دستمال را می‌دانید، فرمودند این دستمال بوی عطر تربت جد غریبم را می‌دهد.

راه های تقویت روحیه شهادت طلبی

مقدمه

وَ کَاین مِن نَبی قاتل مَعَه رَبیُونَ کثیرَ فَما وهنوا لما اصابهم فی سبیل الله وما ضعفوا وما استکانوا والله یحب الصابرین (آل عمران ـ ۱۴۶)

چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.

چشمه ساری مقدس و شریعه‌ای گوارا به دست توانای ساقی ازلی از ابتدای آفرینش در بیابان لم یزرع دارِ فنا جاری و ساری گشته است. هابیلیان تاریخ از آدم تا خاتم و از خاتم تا انتهای تاریخ از زلال این حقیقت سیراب خواهند شد. کوثر این چشمه و اوج فواره آن در عاشورا جلوه‌گر شد و عاشورائیان را در پهنه گیتی مجذوب و شیفته خود ساخت..

و اینک ما بازماندگان ،چگونه باید خود را به آن چشمه ناب برسانیم و از تشنگی و دل مردگی، خود را برهانیم. آیا آن چشمه خشکید؟ یا ساقی همه را فراموش کرد؟ و یا مقتدایی از نسل عاشورا در میان نیست؟ نه، هرگز این چشمه خشکیدنی نیست؟ ساقی همچنان باقی است و مقتدا پابرجا

روحیه شهادت طلبی، یعنی مجموعه نظام ارزشی و اعتقادی که کمال را برای آدمی محقق می سازد. یعنی باور به خدا و معاد، اعتقاد راسخ بر درستی و بر حق بودن راه اسلام ناب محمدی(ص)،‌ایستادگی در مقابل دشمن، ایثار و فداکاری جهت حفظ ارزش‌های الهی،‌خستگی‌ناپذیری و اعتقاد به احدی‌الحسنیین (پیروزی یا شهادت در راه خدا). بر این اساس است که اگر ما با نظام تربیتی و تعلیمی بتوانیم به تعداد انسان های «متکامل» و «موحد»بیفزاییم،روحیه شهادت طلبی راتقویت کرده ایم.
روحیه شهادت طلبی که ریشه در فطرت جاودانگی طلبی انسان دارد، به عنوان رمز موفقیت جبهه حق،  همواره مورد توجه مجاهدان راه خدا بوده  است وخیل عظیمی را به ساحل آرام توحید ویکتاپرستی رهنمون می سازد. این ویژگی منحصر به فرد مکتب خونین تشیع  دشمنان را به چاره جویی وا داشته است .

فوکایامانظریه پرداز فرهنگ غرب، در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:

« شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده ای است که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ ». این مطالب را وی در اوج پیروزی های ما در سال ۱۳۶۵ می گوید و ادامه می دهد: «بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل داد خواهد کرد».

. او می گوید: «بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است

او راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه دانسته و می گوید: در صورت تضعیف ولایت فقیه، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.

فرآیند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه «ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به  شکلی ظهور می کند. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه مقاومت» در میان ایرانیان دانست و گفت که «برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد» و کافی است «شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید»[۲].

در دو دهه اخیر و با گسترش مبارزه مردم مسلمان درجهان به ویژه لبنان و  فلسطین و ورود آن ها به عرصه جدیدی از مقاومت، همچنین ظهور «القاعده» و تهاجم آمریکا به عراق، موضوع جهاد از سوی افکار و رسانه‌های غربی مورد توجه قرار گرفته است؛ چه آن که به خاطر عدم شناخت دقیق مبانی دینی مسلمانان، مسأله جهاد، ترور و حملات انتحاری در یک ردیف با باری کاملا منفی گنجانده شده است .

 

          در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند، این موضوع اندیشمندان را به مطالعه وتحقیق وداشته است .این  چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، یعنی«شهادت طلبی» و مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار ،جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن درجهان بحرانی امروز پدیده ای شگفت انگیز و برای بسیاری باورنکردنی است.

               اما باید اذعان کرد این روحیه فطری وعقلانی چندان هم عجیب نیست ،زیرا که استقبالاز مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ سرخ، نوع کمال یافته‌تری از حیات است و شهدا زندگان جاویدند.

          پیشینه

خواندنی‌های جذاب و زیبای تاریخ بشر، بیشتر مربوط به صحنه‌هایی است که یک فرد یا یک ملت توانسته است در اوج نابرابری عِدّه و عُدّه با روحیه حماسی و ایثارگری بر حریف خود چیره گردد. فرد یا ملتی مقدس و قهرمان به شمار می‌آیند که در مقابل امواج دشمنی‌ها و موانع قد خم نکرده و با فعالیت و نشاط، تمامی استعدادهای بالقوه خود را به فعلیت درآورده و ابتکار را از دشمن گرفته باشند. نمونه‌هایی از این صحنه‌ها را می‌توان چنین بیان نمود:

قداست معبد خدایان ژرمن، وال‌ها (Walhalla) که جایگاه قهرمانانی است که در جنگ‌ها، کشته شده‌اند.[۳] خدایان جنگجو در اساطیر یونانی همچون زئوس (Zeus) تیتان (Titans) و خدایان دیگر مانند پالاس (Pallas) و مارس (Mars) که همواره زره پوش و مسلح به زوبین و سپراند.[۴]

قداست جنگجویان ژاپنی و مأموریت‌های انتحاری کامیکازه‌های ژاپنی (Kamikaze) که برای پیروزی ملت خود با هواپیما در دودکش کشتی‌های جنگی دشمن وارد می‌شدند و بدین وسیله با مرگ خود، موجب انفجار و نابودی کشتی جنگی و خدمه آن می‌گردیدند، همگی بیانگر این واقعیت است.

عملیات استشهادی افراد حزب الله لبنان که همراه با استماع صدای دلنشین و صوت آسمانی قرآن با اتومبیل حاوی مواد منفجره در سال ۱۳۶۲ مقر آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها را در بیروت درهم کوبیدند و با شهادت خود توانستند صدها نفر از نیروهای دشمن را نابود سازند. عملیات‌های استشهادی پی‌درپی در جنوب لبنان و امروزه در فلسطین اشغالی صحنه‌های زیبا؛ تحسین برانگیز و اعجاب آوری است که همگی از نوع دفاع نامتقارن به شمار می‌آیند. در نهایت همه این صحنه‌ها، قطره‌ای است از حماسه‌های هشت سال دفاع مقدس بسیجیان، همچون نبرد العمیّه، فاو، بیت المقدس و ده‌ها عملیات بزرگ دیگر. و عملیات‌های با شکوه سال‌های دفاع مقدس نمی است از یم عاشورای حسینی(ع).

روحیه شهادت طلبی دردفاع مقدس از نگاه دیگران

حماسه‌هایی که بسیجیان در سرتاسر جنگ تحمیلی و پس از آن آفریده‌اند آنقدر عظیم و فراموش ناشدنی است که در بسیاری موارد حتی سرسخت‌ترین دشمنان این انقلاب نیز نتوانسته‌اند آن ها را انکار کنند.

قسمت‌هایی از اعترافات دشمنان، از زبان سخنگویان آنها که از طریق بلندگوهای تبلیغاتی بیان شده است عبارت است از:

        ۱-عبور از موانع مین گذاری شده:

روزنامه آمریکایی «کریستچین ساینس مانیتور» در تاریخ ۱۵/۷/۶۱ می‌نویسد:

«بسیجیان نوجوانانی هستند که تحت تأثیر باور و اعتقادات عمیق مذهبی‌شان داوطلب رفتن به جبهه می‌شوند، پس از دوره آموزش بسیار کوتاه مدت به جبهه اعزام می‌شوند که از مناطق مین گذاری شده رد شوند و جاده را صاف کنند یا به موانع دفاعی عراقی‌ها با سلاحهای سبک حمله کنند.»

بعد از اتمام عملیات فتح المبین رادیو بی بی سی در تاریخ ۲۰/۲/۶۱ در برنامه جام جهان نمای خود در ارتباط با عواملی که در پیروزی  بزرگ ایران نقش داشتند گفت:

«موفقیت اخیر ایران با ترکیبی از مهارت نظامی و نیروی انسانی به دست آمده است. اکثر نیروهای ایران که در مراحل آغاز عملیات از رود کارون عبور کردند، سربازان داوطلب از سازمان بسیج مستضعفان بودند که علیرغم فقدان تعلیمات نظامی کافی شور و حمیت تعصب گونه‌ای برای هجوم به مواضع مقدم نیروهای عراقی دارند به طوری که حتی پیاده از اراضی مین گذاری شده عبور می‌کنند.»

۲-فداکاری و جانبازی:

ریچارد اوپنهایمر، یکی از مفسران بی‌بی‌سی پیرامون عملیات «رمضان» درباره جانبازی‌های توصیف ناپذیر برادران بسیج و سپاه نوشت:

«واحدهای ویژه‌ای از سپاه پاسداران و سازمان بسیج، تحت عنوان خط شکن تشکیل شده است که وظیفه آنان، عبور از خط دفاعی دشمن خواهد بود، این واحدها با فداکاری و جانبازی از مناطق مین گذاری شده سیمهای خاردار، خندق‌های عمیق و سایر سنگرهای عراق عبور خواهند کرد تا راه را برای پیش روی ستون‌های تانک و توپخانه ایران هموار کنند.»

پس از آزادی خرمشهر، یکی از مفسران آلمانی به نام «ریتا تایشمن» درباره نقش نیروهای بسیجی در جنگ نوشت:

«ایران این پیروزی را مدیون نیروهای داوطلب اکثراً جوان کشور است که عراق و واحدهای یاور عراق از کشورهای عربی، در مقابل شهامت و جانبازی آنان تاب و توان ایستادگی نداشتند.»

در ایام جنگ مجله آمریکایی «نیوزویک» طی مقاله‌ای در خصوص جنگ تحمیلی به نقش بسیجیان در این جنگ پرداخته و می‌نویسد:

«حضور آنها در جبهه‌ها مایه کابوس‌های رژیم عراق است که این طور به نظر می‌رسد که تعداد آنها تمامی نداشته و حضورشان در جبهه‌ها هیچ گاه توقف نمی‌یابد.»

واحدهای بسیج متشکل از نوجوانان و پیرمردان از قوی‌ترین تهدیدها علیه صدام بشمار می‌روند آنان اکنون بویژه پس از عملیات والفجر۹ ثابت کرده‌اند که نیروهایی هستند که می‌توانند در سخت‌ترین شرایط وارد میدان نبرد شوند.

نشریه مذکور می‌افزاید: یک بسیجی مجروح سلاح شیمیایی از میان لب‌های ترک برداشته خود می‌گوید: «به جهان بگویید که نمی‌ترسیم چون برای خدا می‌جنگیم.[۵]»

۳-مقایسه با نیروهای دشمن:

در تاریخ ۳/۳/۶۱ مجله آلمانی اشپیگل ضمن برشمردن گوشه‌هایی از حماسه آفرینی‌های سپاه اسلام نوشت: «در حالی که هنر جنگ آوری عراقی‌ها به همین اکتفا می‌کرد که مواضع واقعی یا احتمالی ایران (مناطق مسکونی) را به شدت هر چه تمامتر بکوبند، در عمل ثابت شد که یک حریف پرتعصب و مصمم به فدا کردن خود، حتی در یک جنگ مدرن نیز شانس موفقیت و پیروزی دارد. مثلاً در آبادان پاسداران انقلاب که اغلب تنها اسلحه آنان تفنگ، کوکتل مولوتف و حتی چاقو بود، ماهها در براب

شش خاطره جالب و شنیدنی از شهدا

قربانی برای عروس خانم

مرسوم است به میمنت ازدواج، جلوی پای عروس و داماد قربانی می کنند.
این رسوم را کومله نیز اجرا می کرد، با این تفاوت که قربانی ها در آنجا جوانان اسیر ایرانی بودند.
یک بار چند نفر از ما را برای دیدن عروسی دختر یکی از سر کردگان کومله بردند.

پس از مراسم، آن عفریته گفت:” باید برام قربانی کنین تا به خونه شوهر برم”. دستور داده شد قربانی ها را بیاورند. شش نفر از مقاوم ترین بچه های بسیج اصفهان که شاید حداکثر سن آنها ۱۴ سال نمی شد را آوردند و تک تک از پشت، سر بریدند.

شهدای نوجوان مانند مرغ سر بریده پر پر می زدند و آنها شادی و هلهله می کردند.اما این پایان ماجرا نبود.آن دختر دوباره تقاضای قربانی کرد و این بار شش نفر سپاهی، چهار نفر ارتشی و دو نفر روحانی را آوردند و این دوازده نفر را نیز سر بریدند. من و عده دیگری از برادران را که برای تماشا برده بودند، به حالت بی هوشی و اغما افتاده بودیم و در این وضعیت، مجددا ما را روانه ی زندان کردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

حکایت فرزندان فاطمه۱،ص۳۴

توسل

در قسمتی از ارتفاع، فقط یک راه برای عبور بود.
محمود کاوه را بردم همان جا، گفتم:” دیشب تیربار چی دشمن مسلسلش را روی همین نقطه قفل کرده بود،هیچ کس نتونست از این جا رد بشه”.

گفت:” بریم جلوتر ببینیم چه کاری می تونیم انجام بدیم”.
رفتیم تا نزدیک سنگر تیربارچی.
محمود دور و بر سنگر را خوب نگاه کرد.آهسته گفتم:” اول باید این تیربار را خفه کنیم، بعد نیروها را از دو طرف آرایش داده و بزنیم به خط”.
جور خاصی پرسید:” دیگه چه کاری باید بکنیم!”.

گفتم:”چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه”.

گفت:” یک کار دیگه هم باید انجام داد”.
گفتم:” چه کاری؟”
با حال عجیبی جواب داد:”توسل؛ اگه توسل نکنیم، به هیچ جا نمی رسیم”.

ــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید محمود کاوه/ ساکنان ملک اعظم،ص۸۸

مفقود الاثر

می گفت:” دوست دارم مفقودالاثر باشم، این آرزوی قلبی من است.آخر در مقابل خانواده هایی که جوانانشان به شهادت رسیدند، ولی نشانی از آنان نیست، شرمنده ام“.

در روستای خودشان چند جوان شهید مفقودالجسد بودند، واقعا احساس شرمندگی می کرد.

می گفت:” آرزو دارم حتی اثری از بدن من به شما نرسد”.
در نامه ای که برای دخترش، بنت الهدی فرستاد، نوشته بود:” دخترم شاید زمانی فرا رسد که قطعه ای از بدنم هم به تو نرسد، تو مانند رقیه امام حسین _علیه السلام_ هستس، آن خانم لااقل سر پدرش به دستش رسید، ولی حتی یک تکه از بدن من به دست شما، نمی رسد”.

یکی از رزمندگان که از جبهه برگشته بود تعریف می کرد، که از او شنیده:” دوست دارم مفقودالاثر بمیرم، اگر شهادت نصیب من شود، دوست دارم مفقودالاثر باشم چون قبر زهرا_سلام الله علیها_ هم ناشناخته مانده است”.

ــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از  شهید محمدرضا عسگری/ پرواز در قلاویزان،ص۱۳۲

نمیخواهم عکسش رو ببینم

چند روز پیش بچه دار شده بود.دم سنگر که دیدمش،لبه ی پاکت نامه از جیب کنار شلوارش زده بود بیرون.
گفتم:”هان،آقا مهدی خبری رسیده؟”چشم هایش برق زد.

گفت:” خبر که… راستش عکسش رو فرستادن”.
خیلی دوست داشتم عکس بچه اش را ببینم.با عجله گفتم:”خب بده، ببینم”.

گفت:” خودم هنوز ندیدمش”. خورد توی ذوقم.
قیافه ام را که دید، گفت:” راستش می ترسم؛ می ترسم توی این بحبوحه ی عملیات،اگه عکسش رو ببینم، محبت پدر و فرزندی کار دستم بده و حواسم بره پیشش”.
نگاهش کردم.چه می توانستم بگویم؟
گفتم:” خیلی خب،پس باشه هر وقت خودت دیدی، من هم می بینم”.

ــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید مهدی زین الدین/ تو که آن بالا نشستی،ص۳۹-۴۰

دعای فرج

هنوز هلی کوپتر برای برگشت بلند نشده بود که درگیری سنگینی آغاز شد.۲۰ دقیقه طول کشید تا نیروها آرایش بگیرند و عملیات پاک سازی منطقه را آغاز کنند.

ناآشنایی با محل و کم بودن مهمات باعث شد تا بخشی از نیروها عقب نشینی کنند.
هلی کوپتر آمد و بچه ها را برد، سروان علی صیاد شیرازی و نیروهایش جاماندند.علی که متوجه نگاه های نگران و ناامید همراهان شد، شروع کرد دوره های نظامی مختلفی را که دیده بود برای آنان شرح دادن تا بدین وسیله اعتمادشان را جلب کند و تابع دستوراتش باشند.

علی به امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- متوسل شد و دعای فرج خواند.
خودش می گفت:” همین که دعا را خواندم، بلافاصله طرح عملیات به ذهنم خطور کرد و تمام تاکتیک هایی را که به صورت تئوری خوانده و هیچ وقت عملا استفاده نکرده بودم به ذهنم رسید؛ آن هم تاکتیک عبور از منطقه خطر و شرایطی که احساس می کردیم در محاصره ایم”.

ـــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید علی صیاد شیرازی /عاشق ترین صیاد،ص۵۳-۵۴

دستگیری ژنرال

آن موقع که صدام خیلی شهرها را بمباران می کرد،حسن نامه ای به او نوشت:” اگر جناب صدام حسین ژنرال است، پس به راحتی می تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد،بجنگد؛نه این که با بمب افکن های اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد”.

 

در جواب نامه حسن، صدام، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت عباس فرستاد تا به حسن یک جنگ تخصصی را نشان بدهد.
سال ها قبل در اسکاتلند، حسن، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش های منتخب جهان دیده بود.
آن جا گروه حسن اول شد و عراقی ها هفتم شدند.
حالا در میدان جنگ حقیقی ، حسن دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحمید قرار گرفت و با یک طرح غافلگیرانه ژنرال عبدالحمید را قبل از رسیدنش به خاک ایران اسیر کرد!

ــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید حسن آبشناسان/ امتداد۴۱،ص۴

 

 

دسته هامناسبتی برچسب ها:


هفت − = 2