خانه > مقالات, مناسبتی, موضوعات قرآنی > فرهنگ ایثار وشهادت طلبی در بین رزمندگان

فرهنگ ایثار وشهادت طلبی در بین رزمندگان

راه های دستیابی به فرهنگ ایثار وشهادت طلبی

جهت دستیابی به فرهنگ شهادت طلبی وظیفه ای برعهده یکایک افراد جامعه و وظیفه ای برعهده دست اندرکاران امور فرهنگی جامعه است. افراد جهت رسیدن به فرهنگ ایثار و شهادت باید چنین رویکردی به عملکرد خویش داشته باشند:

۱٫ باور داشت خدا و معاد در جهان بینی توحیدی؛

۲٫ آشنایی با الگوهای ایثارگری و شهادت؛

تا سقوط دشمن

شهید امیر پریان
فرمانده ی شهید «حاج عبدالرضا شریفی پور» در بیابان خاطره ای می گفت: «در (والفجر ۸) به علت اینکه معبری باز نشده بود، مجبور شدیم در آب پیاده شویم. از طرفی دشمن ما را دیده بود و شدیداً روی ما آتش می ریخت. در این حین شهید «امیر پریان» فرمانده ی دسته، در حالی که دستش تیرخورده و آن را بالا گرفته بود، در آب پیاده شد و جلو می رفت و نیروها را هدایت می کرد. وی حاضر به عقب رفتن برای پانسمان دستش نشد و آن قدر ماند تا خط دشمن سقوط کرد. »

از گوش هایش خون جاری بود

شهید محمدرضا شاه حیدر
یکی از بچه های نوجوان دزفول می گوید: «در اوج درگیری با دشمن در عملیات «والفجر ۸» که نیروهای بعثی با تمام تجهیزات به ضد حمله دست زده بودند، ناگهان چشمم به برادر «محمدرضا شاه حیدر» از دوستان قدیمی و یکی از مسئولین بسیج نوجوانان افتاد که به قامت استوار بلند می شد و با «آر. پی. جی ۷» به پاتک دشمن پاسخ می داد.
وقتی دقت کردم، دیدم که از بس با «آر. پی. جی» شلیک کرده است، از دو گوشش خون جاری شده است و او اصلاً متوجه نیست. بعد از دقایقی که به خود آمد و متوجه گوشهایش شد، خم شد واز روی زمین، دو پوکه فشنگ کلاش برداشت و برای جلوگیری از خونریزی بیشتر در گوشهایش فرو کرد و دوباره به شکار تانک پرداخت. آن شهید وارسته در ادامه ی همان عملیات، پاداش جهاد خود را گرفت و به سوی خدا پر کشید.

با وجود جراحت شدید…

جاویدالاثر حاج احمد متوسلیّان
یکی از فرماندهان جنگ، درباره نقش حسّاس حاج احمد در عملیّات بیت المقدس می گوید: «اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع حاج احمد در روز اول عملیات بیت المقدس روی جاده اهواز- خرمشهر نبود، عملیات با مشکلات زیادی مواجه می شد. » او به رغم آن که از ناحیه ی پا به شدت مجروح شده بود، با صلابت و قدرت تمام، نیروهایش را از میدانهای مین و دیگر استحکامات دشمن عبور می دهد و با پایمردی و حماسه، ساعت یازده صبح سوم خرداد، وارد خرّمشهر می شود و عصر همان روز، در سخنان کوتاهی به رزمندگان تیپ می گوید:
«همه ی عزیزان ما که تا امروز در خون خود غوطه ور شده و به شهادت رسیده اند، برای حفظ اسلام عزیز بوده. هر چند داغ فراغ شان، جگر ما را سوزاند؛ اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرّمشهر، قلب امام مان را شاد کنیم.»
خودش آر پی جی را بر دوش گرفت!
شهید حسین اسکندرلو
او مأموریت می یابد گردان زهیر را بازسازی کند. از سوی لشگر به او مأموریت داده می شود به همراه سه گردان در عملیّات «سیّدالشهدا» در منطقه ی عمومی «فکه» شرکت جوید. از آن جا که به حاج حسین تکلیف می شود، او تبعیت کرده و وارد منطقه می گردد. یکی از همرزمانش در این باره می گوید: «گردان را به منطقه بردیم. من و حاج حسین به شناسایی منطقه ی فکه رفتیم. عراق استحکامات قوی در منطقه زده بود. وضع منطقه آشفته بود. نیروها، در اثر حمله ی دشمن آسیب دیده بودند. از آن جا که تکلیف شده بود، خود را برای عملیّات آماده کردیم، از همان شب عملیّات، از حالات حاج حسین معلوم بود که شهید می شود. خودش هم می دانست. از آن جا که چندین بار مجروح شده بود و از ناحیه ی کمر همیشه در رنج بود، آن شب یک شال به کمرش بست و یک سخنرانی آتشین در مسجد، در جمع بچه ها کرد که همه با شور و حرارت لبیک گفتند. حاجی شوری غریب در بچه ها برانگیخت و همه را با بیان دلنشین شیدا کرد. همه حاجی را بوسیدند و از هم حلالیت خواستند. نیمه شب به طرف منطقه ی فکّه راه افتادیم. نیروها با ایثار تمام، موانع و سیم خاردارها را درهم شکستند و خودشان را به اولین خاکریز دشمن رساندند. حاج حسین خاکریز را بررسی کرد.
همان خاکریز اولیّه خط مرزها نبود. گردانهای دیگر نیز از سمت چپ و راست، با مشکل روبه رو شدند. دشمن سخت منطقه را زیر آتش گرفته بود، هر لحظه، یکی از نیروها به شهادت می رسید.
حاج حسین مانده بود و پانزده نفر دیگر، او تلاش می کرد با لشگر تماس بگیرد و وضع را اطلاع دهد، موفق نمی شد. شرایط لحظه به لحظه بحرانی تر می شد. در همان لحظه که تقسیم شدیم که از دو جناح حمله کنیم من زخمی شدم، حاجی شال کمرش را روی زخم من بست. خودش برخاست و آر پی جی را بر دوش گرفت. او هم تک تیرانداز قابلی بود و هم آر پی جی زن ماهری. در عین حال، مدیری دلسوز و کاردان بود. حاجی جلو رفت و تانکی را که بچه ها را اذیّت می کرد، به آتش کشید. حاجی رفت و من ماندم. گویا چندین تانک دشمن را می زند و آخر سر یک گلوله مستقیم تانک به او اصابت می کند. چند دقیقه ی بعد جنازه اش را آوردند. جنازه اش را روی یک خشایار گذاشتند. چند متری نرفته بود که گلوله ای به آن خورد و آتش گرفت. ما با هزار درد عقب آمدیم و جنازه ی حاج حسین، در منطقه ماند.»

چشم. الآن میآیم

من دقایقی رانمی شناختم ؛
ولی هر روز می دیدم که کسی می آید و چادرها و آبگیر ها را ترو تمیز می کند.
با خودم فکر می کردم که این شخص فقط چنین وظیفه ای دارد.
یک روز هر چه چشم به راهش بودم تا بیاید و باز به نظافت و انجام وظایفش بپردازد ، پیدایش نشد و احساس کردم که او از زیر کار شانه خالی می کند.
از این رو ، خود به سراغش رفتم و گفتم: «چرا امروز نیامدی؟!»
او در پاسخ گفت: «چشم الان می آیم.»
مجاهدینی که نظاره گر چنین صحنه ای بودند سخت ناراحت شدند و گفتند ، «تو چه می گویی؟ او فرمانده لشکر است.»
من کا از این نظر احساس شرمندگی می کردم ؛
در صدد عذر خواهی برآمدم.
اما او بود که کریمانه و با متانت گفت: «اشکال ندارد.»
و با خنده از کنار ماجرا گذشت……

( خاطره شهید خرازی )

قمقمه اش هنوزآب داشت….نمـــی خورد….

از سر کانال تا انتهای کانال می رفت و می آمد لب های بچه هارا باآب قمقمه اش ترمی کرد….

ریگ گذاشته بود توی دهنش که خشک نشود وبه هم نچسبد…

غبطه رهبری به یک شهید ( از خاطرات شهید نواب )

برای آخرین بار وقتی می خواست عازم بوسنی و هرزگوین شود تا به مسلمانان مظلوم آن دیار کمک نماید، محضر مقام معظم رهبری رسید.

معظم له از ایشان پرسیدند: چند وقت می خواهی در بوسنی بمانی؟

و او گفت: برای خدمت می روم و قصد برگشتن ندارم.

آقا فرمودند: به این فهم و شعور تو غبطه می خورم…..

پسرت را دیدی؟ ( از خاطرات شهید علی شرفخانلو )

آخرهای آذر بود که آمد . رفتم استقبالش گفت میرود پسرش را ببیند.
آمدیم دم خانه شان. سپرد بمانم  تا برگردد .
خیلی طول نکشید که برگشت . از در که آمد بیرون
پرسیدم : علی آقا ! گل پسرت را دیدی ؟
گفت : آره
گفتم : حالا به تو رفته یا به مادرش ؟
گفت نمی دانم
تعجبم را که دید ادامه داد: من که صورتش را نگاه نکردم ، فقط بغلش کردم ـ همین
انتظار هر جمله ای را ذاشتم ، الا این.
گفت : ترسیدم نگاهش کنم ، محبتش نگذارد برگردم

نصف لیوان آب

آب جیره بندی شده بود.آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود.

مگر می شد خورد!

به من آب نرسید، لیوان را به من داد و گفت:

“من زیاد تشنم نیست ، نصفش رو خوردم.بقیه ش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم.”

فرداش بچه ها گفتند که …..

اصلا جیره هر کس نصف لیوان آب بود.
ایثار یک واژه عام است که در همه مکتب ها و فرهنگ ها وجود دارد اما در اسلام از یک برتری خاصی برخوردار است و هر تلاش و فداکاری و از خودگذشتگی را ایثار نمی گویند. ، بلکه ایثار در اسلام، پیش زمینه ای چون اخلاص و در راه خدا بودن، دارد. ایثار بیانگر رشد و معرفت انسانی است و این موقعی است که انسان به یک تکامل روحی دسترسی پیدا کند. ایثارگری از آنجایی که حامل پیام هایی همچون: خداخواهی، دین باوری، خدایابی، انسان دوستی و دگرخواهی، شهادت، رشادت، از خودگذشتگی، عزت و عظمت و…  است، در بین ما تقدس پیدا کرده است.

) قرآن کریم با بیان شواهد و نمونه هایی، ایثار را در ابعاد مختلف ستوده است، ازجمله:

۱) حـضـرت ابـراهـیـم (ع) را به عنوان(بـنیانگذار ایثار)
مى ستاید که از خدایان و بت هاى مـشـرکان بیزارى جسته ، ترسى به خود راه نداد و جان بر کف، بت ها را در هم شکست و فریاد برآورد که: “اُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ؛[انبیاء، ۶۷] اف بر شما و بر چیزهایى که جز خدا مى پرستید!”

هـمـچـنـیـن در جـریـان ذبـح حـضـرت اسـمـاعـیـل، وقـتـى ابـراهـیـم (ع) خـواب خـویـش را بـه عمل تبدیل کرد و از آن آزمایش الهى پیروزمندانه بیرون آمد، خداوند او را این گونه ستود: “سَلامٌ عَلى اِبْراهیمَ کَذلِکَ نَجْزِى الْمحْسِنینَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ؛[صافّات، ۱۰۹ ـ] سلام بر ابراهیم ، ما نیکوکاران را این چنین پاداش مى دهیم، او از بندگان مؤ من ما بود.”

۲) در بیان ایثار جانى حضرت على (ع)مى فرماید: “وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ؛[بقره، ۲۰۷] و بعضى از مردم براى به دست آوردن خشنودى خدا جان خویش را فدا مى کنند.

و در جاى دیگر ایثار مالى خاندان پیامبر(ص)را چنین مى ستاید: “وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً؛[انسان، آیه ۸] غذاى خویش را با آنکه آن را دوست دارند، به مسکین و یتیم و اسیر مى خورانند.”

هـمـچـنـیـن ازانـصـارـ کـه در حـال فـقـر، از بـرادران مـهـاجـر خـود، بـا تـقـسـیـم امـوال وخـانـه هـاى خـویش پذیرایى کردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند ـ این گونه تمجید مى کند: “وَ یُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ؛[۶] دیگران را بر خود مقدم مى دارند، هر چند خود، فقیر و نیازمند باشند.

در قرآن کریم کلمه شهید ۳۶ بار شهادت ۲۰ بار شاهد ۷ بار به معانی مختلف آمده است . شهادت در راه خدا که همان قتلو فی سبیل الله است بهترین نوع مرگ وبازگشت الی الله است . وبرای ایثارگری مجاهدون فی سبیل الله تعبیر می شود . یعنی کسانی که در راه خدا ایثار وجهاد می کنند و هرگز از راه خدا در صورتی که به قتل نرسیده اند وزنده ماندند هم بر نمی گردن

قرآن کریم هم مراتب و درجات شهیدان را تأیید می‌کند:
«‌‌‌لا یستوی القاعدون من المومنین غیر اولی الضّرر والمجاهدون فی سبیل الله با موالهم وأنفسهم علی القاعدین درجه وکلا وعدالله الحسنی فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا“ عظیما » / نساء / آیه ۹۵یعنی افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد بازنشستند، با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، بر قاعدان (ترک کنندگان جهاد ) برتری مهمّی بخشیده ؛ و به هر یک از این دو گروه خداوند وعده پاداش نیک داده؛ و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظیمی برتری بخشیده است.
۲- دلشادان درگاه الهی (آل عمران – آیه ۱۷۰ ) فرحین بما ءاتاهم الله من فضله …. « ( مجاهدان وشهیدان ) از نعمت خدا وفضل او مسرورند …

۳- بهترین بیوگرافی شهدا ومجاهدین ( آل عمرا ـ آیه ۱۷ ) «الصّابرین والصّادقین والقانتین والمنافقین والمستغفرین بالاسحار» « همان‌ها که استقامت می‌ورزند، راستگو هستند، خضوع و انفاق می‌کنند؛ و در سحرگاهان استغفار می‌کنند»

۴- آنها حتی با دهان روزه که باشند دیگران را بر خود برتری می دهند (اوج ایثار ) / انسان / آیه ۸ «و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکینا“ ویتیما“ واسیرا» و غذای خود را با آنکه به آن نیاز دارند (به دلیل روزه بودن ) (سه شب پیاپی ) به مسکین و یتیم و اسیر می‌دهند.

در قرآن کریم و تفاسیر جایگاه شهید و مجاهدین فی سبیل‌الله نسبت به مقوله‌های دیگر بسیار زیاد است و این خود نشان‌دهنده اهمیّت این موضوع است، چرا که جزء سه کار در اهمّ واجبات دین در قرآن کریم و حدیث نامبرده شده است. ( عبادت خداوند، نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا ) و خداوند و تنها و تنها خداوند است که مقام واقعی شهید و ایثارگر را می‌داند. چون شهید و ایثارگر با خدا معامله کرده‌اند و چه کسی خوش حساب‌تر از خداوندی که تمام زیبایی‌ها را آفریده است و همه چیز با اراده و مشیّت اوست.


+ 8 = یازده