خانه > مقالات > X نماز در سیره شهدا

X نماز در سیره شهدا

حمزه نخستین کسى بود که پیامبر (ص) بر جنازه او چندین مرتبه نماز خواند، شهیدان دیگر را هم مى‏‌آوردند و کنار او مى‏‌گذاشتند و پیامبر (ص) بر حمزه و یکایک شهیدان نماز مى‏‌گزارد …

در جنگ احد وقتی جنگ تمام شد و مشرکان احد را ترک کردند، مسلمانان به جمع آوری کشته‏شدگان خود پرداختند، پیامبر (ص) بر بالین حمزه آمد و بر او نماز گزارد، پیامبر (ص) دستور فرمود تا هیچ یک از شهدا را غسل ندهند و فرمود: آنها را با خون ها و زخم هایشان بپیچید که هر کس در راه خدا مجروح شود، روز قیامت با همان جراحت برانگیخته مى‏شود، رنگ او رنگ خون خواهد بود و بوى او بوى مشک. همچنین فرمود: آنها را رها کنید که من در روز قیامت گواه ایشان خواهم بود. حمزه نخستین کسى بود که پیامبر (ص) بر جنازه او چندین مرتبه نماز خواند، شهیدان دیگر را هم مى‏آوردند و کنار او مى‏گذاشتند و پیامبر (ص) بر حمزه و یکایک شهیدان نماز مى‏گزارد، چنان که هفتاد مرتبه بر او نماز گزارد، چون عده شهیدان هفتاد نفر بود. همچنین گفته‏اند: شهیدان را نه نفر نه نفر مى‏آوردند و کنار حمزه مى‏گذاشتند، که با او ده نفر مى‏شدند و بر آنها نماز خوانده مى‏شد، آن گاه نه نفر را بر مى‏داشتند ولى جنازه حمزه همچنان باقى مى‏ماند و نه نفر دیگر را مى‏آوردند. و گفته‏اند که حضرت بر آنها نه بار و هفت بار و پنج بار تکبیر مى‏گفت و این کار هفت مرتبه صورت گرفت. طلحه بن عبید الله و ابن عباس و جابر بن عبد الله مى‏گویند: پیامبر (ص) هنگامى که بر کشتگان احد نمازگزاردند، فرمودند: من گواه اینان خواهم بود. ابو بکر گفت: اى رسول خدا، مگر آنان برادران ما نبودند و ما هم مانند ایشان جهاد نکردیم؟ فرمود: چرا، ولى اولا: این گروه بهره و نصیبى از این جنگ نبردند، ثانیاً نمى‏دانم شما بعد از من چه کارها خواهید کرد. ابو بکر گریست و گفت: مگر ما بعد از تو زنده خواهیم بود؟[۱]

با توجه به ایام شهادت حمزه (ره) این بزرگ حامی رسول خدا و بزرگ شهیدِ صدر اسلام، نگاهی داریم به زندگی جهادی او.

پهن کرد و آماده نماز شد. به او گفتم: خسته هستی؛ کمی دراز بکش، بعد نماز بخوان. لبخندی زد و گفت: ما الآن برای همین نماز داریم می جنگیم. وقتی به نماز ایستاد، دیگر آثار خستگی در او نمی دیدم».

نماز شکر برای دست بریده

 شهدای نماز

شهدای نمازروز عید فطر سال ۶۱ ، اسرای عملیات رمضان را به اردوگاه بزرگ موصل وارد کردند. عراقی ها تلاش می کردند تا با مقررات دست و پاگیر و بهانه های مختلف، بچه ها را در فشار قرار دهند. اذیت و آزارها هر روز بیشتر می شد

بعضی از سربازان کینه توز مانند ((جمعه)) طوری سیلی می زدند که گو شها کر شود؛ ولی بچه ها مقاومت می کردند. اسرای مظلوم، برای درهم شکستن شرایط سخت اردوگاه، تصمیم به اعتصاب گرفتند و این گونه به عراقی ها اعتراض کردند. عراقی ها هم در مقابل، آب و جیره غذایی را قطع کردند و درها را بستند.

 

دریایی از اخلاص

در عملیات والفجر ۱ ، گردان قمر بنی هاشم از لشکر  سیدالشهدا (ع) قرار بود یک گردان عملیاتی باشد . محوری که بنا بود آنجا عمل کنیم، به نام « پیچ انگیزه » معروف بود . شب عملیات، موقع پیشروی ، خمپاره ای نزدیک یکی از دسته ها خورد ، فرمانده گردان شهید ساربان نژاد و نیز یکی از فرماندهان گروهانها که به او برادر رقعی می گفتند ، نزدیک آن دسته بودند که هر دو مجروح شدند .

وظیفه ما در آن عملیات ، حمل مجروح بود. این برادران را از توی شیارها بالا آوردیم و به داخل یکی از سنگرهای عراقی که بچه ها تصرف کرده بودند، منتقل کردیم . به طرف یکی از بچه ها برگشتم و گفتم : پایین شیار را نگاه کن، ببین بین شهدا کسی هست که مجروح شده باشد تا او را اول بیاوریم بالا؟

صبح که یکی از بچه ها رفته بود پایین ببیند وضعیت شهدا چگونه است، می گفت: یکی از مجروحین وقتی که می فهمد رفتنی است، جانمازش را پهن کرده بود و در همان حالت ، با آن جراحت شدید نماز شبش را خوانده بود .

با شنیدن این ماجرا همه بچه های توی سنگر سرشان را پایین انداختند. کسی که خبر را آورده بود، تاب نیاورد و زد زیر گریه ، وقتی آدم با دریایی از معنویت رو به رو  می شود ، چه می تواند بکند ؟ [۱]


[۱]  نماز شب شهیدان ؛ محمد محمدی ؛ نشر دارخوئین ؛ ص ۶۳

نماز شکر برای دست بریده

ناگهان دیدم جوانی به طرف ما آمد و گفت:‌ “لا اله ال الله، محمد رسول الله (ص)” اول جا خوردیم و روی زمین دراز کشیدیم جلوتر که آمد دیدم از بسیجی‌های مخلص است. گفتم: ‌برادر چه شده است؟ به کجا می‌روی؟

گفت:‌ ترکش خورده‌ام، کمک می‌خواهم.

درآن تاریکی شب دستش را دراز کرد و گفت: ‌مثل اینکه این دست من در اثر ترکش قطع شده است و به یک پوست بند است. آنرا بگیر و بکش، اگر کنده شود، خودم می‌توانم به عقب بروم.

به شهید ابوالقاسم معینی گفتم: تو این کار را بکن.

گفت:‌ من طاقتش را ندارم، اگر می‌توانی کمکش کن.

دشتش را کشیدم و جدا کردم حتی یک تکان هم نخورد. بعد دست قطع شده را از من گرفت و همان طور که از محل قطع شدن خون بیرون می‌جست، آن را روی خاک گذاشت. با یک دست دیگر سر به سجده نهاد سپس نماز شکر گزارد و گفت:‌ خدایا قبول کن، من این دست را در راه امام حسین (ع) دادم.

■ مادر جان! بیشتر از همه، سر بازرسی نماز ایستادیم و بیشتر از هر چیز از نماز صبح سوال میشد…

خاطره‌ای از مادر شهید جهاد مغنیه:

دو هفته بعد از شهادت جهاد، خواب دیدم آمده پیشم، مثل زمانی که هنوز زنده بود و به من سر می‌زد و می‌آمد پیشم.

گفتم: جهاد، عزیز دلم، چرا اینقدر دیر آمدی؟ خیلی منتظرت بودم.

جهاد گفت: بازرسی‌ها طول کشید، برای همین دیر آمدم.
در عالم خواب یادم نبود شهید شده، فکر کردم بازرسی  های سوریه را می گوید. گفتم: مگر تو از بازرسی رد می شوی؟

گفت: آره، بیشتر از همه سر بازرسی نماز ایستادم.

با تعجب گفتم بازرسی چی؟

گفت: بازرسی نماز. و ادامه داد، بیشتر از همه چیز از نماز صبح سؤال می شود. نماز صبح.

تازه یادم آمد جهادم شهید شده.

پرسیدم: حساب قبر چی؟

گفت: شهدا حساب قبر ندارند. حسابی در کار نیست. ما هم الان کارمان تمام شد و راه افتادیم…

دسته هامقالات برچسب ها:


نُه − = 1