خانه > منبر, موضوعات قرآنی > سه عمل شیطان که بعد از انجام آن‌ها، دیگر کاری به کار انسان ندارد!

سه عمل شیطان که بعد از انجام آن‌ها، دیگر کاری به کار انسان ندارد!

سه عمل شیطان که بعد از انجام آن‌ها، دیگر کاری به کار انسان ندارد!

وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) – فرمودند:

«قَالَ‌ إِبْلِیسُ‌ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ لِجُنُودِهِ إِذَا اسْتَمْکَنْتُ مِنِ ابْنِ آدَمَ فِی ثَلَاثٍ‌ لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ». ابلیس لعنت الله می‌گوید:

من سه کار انجام می‌دهم که اگر او بعد از آن، اعمال زیادی هم انجام دهد، تا دلش می‌خواهد نماز بخواند و عبادت کند، بلند شود نماز شب بخواند، مسجد و هیئت برود و …، دیگر برای من مهم نیست. چون می‌دانم که اعمالش، مقبول نیست.
حال، آن سه عمل چیست؟
۱. «إِذَا اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ»، او را به کثرت عمل گرفتار می‌کنم.
۲. «وَ نَسِیَ ذَنْبَهُ»، کاری می‌کنم که گناهش را فراموش کند.
۳. «وَ دَخَلَهُ الْعُجْبُ»، او را داخل در عُجب می‌کنم.

«اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِکَ مِن… أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا» پرداخت و گفت: امام زین العابدین (ع) در این دعای شریفه، به ما می آموزند که باید به خداوند متعال پناه ببریم از اینکه شیفته اعمال و کردار خود شویم. یعنی حسنات و کارهای خوب خود را بزرگ بشماریم و خودپسند باشیم.

قَالَ الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ (ع) : دَخَلَ رَجُلانِ الْمَسْجِدَ أَحَدُهُمَا عَابِدٌ وَ الاخَرُ فَاسِقٌ فَخَرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ الْفَاسِقُ صِدِّیقٌ وَ الْعَابِدُ فَاسِقٌ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یَدْخُلُ الْعَابِدُ الْمَسْجِدَ مُدِلا بِعِبَادَتِهِ یُدِلُّ بِهَا فَتَکُونُ فِکْرَتُهُ فِی ذَلِکَ وَ تَکُونُ فِکْرَةُ الْفَاسِقِ فِی التَّنَدُّمِ عَلَی فِسْقِهِ وَ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا صَنَعَ مِنَ الذُّنُوبِ کافی، ج ۲، ص ۳۱۴. ۱
قَالَ الصَّادِقُ (ع) : وَقَعَ بَیْنَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ بَیْنَ رَجُلٍ خُصُومَةٌ فَقَالَ الرَّجُلُ لِسَلْمَانَ: مَنْ أَنْتَ؟ وَ مَا أَنْتَ؟ فَقَالَ سَلْمَانُ: أَمَّا أَوَّلِی وَ أَوَّلُکَ فَنُطْفَةٌ قَذِرَةٌ وَ أَمَّا آخِرِی وَ آخِرُکَ فَجِیفَةٌ مُنْتِنَةٌ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وَ نُصِبَتِ الْمَوَازِینُ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَهُوَ الْکَرِیمُ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَهُوَ اللَّئِیمُ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۴. ۲

امام فرمود: تعجب می کنم از مرد متکبر که چه طور دل خوش دارد و حال آن که از عاقبت خود آگاه نیست. امام می فرماید: “حضرت عیسی در شهرها مشغول تبلیغ و تهذیب بود، در یکی از سفرها مرد کوتاهی با حضرت بود، حضرت نام خدا را برد و از روی آب حرکت کرد. مرد کوتاه به عجب گرفتار شد و گفت من مثل عیسی روح الله (ع) شدم، فرق بین من و او چیست؟ به آب فرورفت و به عیسی استغاثه کرد.

حضرت عیسی (ع) او را گرفت و فرمود: یا کوتاه چه گفتی؟ قصه خود و عجب را دید. حضرت عیسی فرمود: جای خود را بالاتر از حق خود خیال کردی. خدا تو را مورد غضب قرار داد. توبه کن. مرد کوتاه توبه کرد، به رتبه اولی خود رسید. خاطرات ۳ یکی از فقهای شافعی می گوید: من در مسائل بیع اطلاعاتی داشته و تحقیقاتی کرده و بسیاری از اقوال را دیدم و خیلی مطالعه و دقت کردم و خلاصه خیال می کردم کسی در مسائل بیع تحقیقاتش از من بیشتر نیست. دیدم ۲ نفر عرب رسیده و از بیع از من مسئله پرسیدند که ما در بیابان عقدی بسته ایم و متضمن ۴ شرط و مسئله بود که من یکی از آنها را بلد نبودم. به من بد گویی کرده و گفتند: تو چه عالمی هستی و رفتند. از ۲ نفر دیگر پرسیدند، جواب مسئله داده شد. تحسین کرده و رفتند. فهمیدم این خجالت برای عجب من بود. قَالَ الْبَاقِرُ (ع) : قال الله سبحانه: إن من عبادی المؤمنین لمن یسألنی الشی ء من طاعتی فأصرفه عنه مخافة الاعجاب بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۳۲۲.

- وقتی انسان به ظاهر، اعمال یا باطن خود توجهی از سر محبت می کند، در هر یک از این بخش ها حسنات و زیبایی هایی مشاهده می کند و در نتیجه حالت سرور به او دست می دهد. خوشحالی و تعجب محصول این نگاه، اگر مستند به عنایت الهی شود به منزله شکر خواهد بود و اگر مستند به خود شخص باشد، ایجاد عجب می کند. در حالت شکر انسان می داند که: «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ؛ توفیق من جز به یاری خداوند نیست» در این حالت توجه آمیخته با خوف است تا مبادا عنایت الهی را از دست بدهد.

از سوی دیگر انسان در حالت شکر، متوجه قصور و تقصیر خود می شود، به این معنا که احساس کمی و کاستی می کند که چگونه لایق عنایت خداوند شده است: «وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ خداوند متعال را زیاد یاد کنید باشد که رستگار شوید». در واقع از رهگذر چنین یادهایی است که انسان رشد می کند و به کمال می رسد.

- گاهی سرور ناشی از توجه به خود، مستند به خود شخص است، نه عنایت الهی. به این معنا که انسان دچار عجب می شود و خوبی ها را از خودش می داند. زمانی هم با خود می گوید چنین خوبی هایی به دیگران داده نشده و در نتیجه احساس می کند قابلیتی داشته، و به این ترتیب در مرحله بالاتر و خطرناک تری از عجب قرار می گیرد.

 

- امام خمینی (ره) در حدیث سوم از شرح اربعین با استفاده از روایتی از امام موسی بن جعفر (ع) نقل می کند که: عجب تنها به حسنات اختصاص ندارد، بلکه گاهی انسان نسبت به امور قبیح هم دچار عجب می شود. مانند افراد قسی القلب که از تکبر، قساوت و بدزبانی خود احساس سرور دارند! در این شرایط باید دقت داشت که بدی ها در نگاه این افراد، زینت داده شده است، همان طور که در قرآن کریم در این باره می فرماید: « أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا؛ آیا آن کس که زشتىِ کردارش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى‏بیند [مانند مؤمن نیکوکار است‏]؟» در واقع در این شرایط، زیبایی ها و حسنات به صورت خیالی و وهمی تجلی پیدا می کند که انسان با آن خوش است.

 

- نکته قابل توجه آن است که در متن صحیفه سجادیه به دچار شدن به عجب به دلیل «اعمال» اشاره شده است. کلمه «عمل» یک معنای عام دارد و یک معنای خاص. عمل در این شرایط شامل اعمال جوارحی و جوانحی می شود، یعنی عمل قلبی و قالبی هر دو در این حوزه می گنجد. پس انسان از هر گونه عجب و خودپسندی در اثر رفتار و کردار قلبی یا قالبی باید به خداوند متعال پناه ببرد.

 

- قرآن کریم در این باره می فرماید: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم‌ بِالاخْسَرِینَ أَعْمَـٰلاً؛ الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی‌ الْحَیَو’ةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا؛ بگو (ای‌ پیامبر!) آیا من‌ شما را آگاه‌ بنمایم‌ بر آن‌ کسانیکه‌ اعمالشان‌ زیان ‌بارتر است‌ ؟! آنان‌ کسانی‌ هستند که‌ سعی‌ و کوشش‌ آنها در راه‌ تحصیل‌ زندگانی‌ پائین‌تر و پست‌تر گم‌ شده‌ است‌ در حالیکه‌ خودشان‌ می‌پندارند که‌ از جهت‌ کار و کردار،نیکو عمل‌ می‌نمایند.» به تعبیر قرآن کریم افرادی که از نظر عمل در بدترین وضعیت قرار دارند، کسانی هستند که به شدت خود را در بهترین وضعیت می دانند. راز این برخورد، جهل مرکب آنهاست و این افراد اخسر هستند.

 

- خداوند متعال در آیه ۲۵ سوره مبارکه توبه می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ؛ قطعاً خداوند شما را در مواضع بسیارى یارى کرده است، و [نیز] در روز «حُنَین» آن هنگام که شمارِ زیادتان شما را به شگفت آورده بود، ولى به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد، و زمین با همه فراخى بر شما تنگ گردید، سپس در حالى که پشت [به دشمن‏] کرده بودید برگشتید.» در این آیه شریفه به عجب جمعی اشاره شده است که مسلمانان از تعداد زیاد لشکریان به عجب آمدند، اما همین عجب و شگفتی به این هیچ نتیجه ای نینجامید و زمین خدا با همه بزرگی، بر آنان تنگ شد.

 

- امام خمینی (ره) در کتاب شرح اربعین نوشته اند: «در کتاب کافی از علی بن سوید روایت شده که از حضرت ابن الحسن امام کاظم علیه السّلام درباره عجبی که عمل را باطل می کند پرسیدم. حضرت فرمود: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِی یُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یُزَیَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیَرَاهُ حَسَناً فَیُعْجِبَهُ وَ یَحْسَبَ أَنَّهُ یُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ یُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَیَمُنَّ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ و َلِلَّهِ عَلَیْهِ فِیهِ الْمَنُّ؛ عجب دارای درجاتی است، بعضی از آن درجات این است که کارهای زشت انسان در نظر زیبا جلوه کند و او آن ها را نیکو ببیند، درجه دیگرش آن است که انسان به خدا ایمان آورد و به خاطر ایمانش بر خدا منّت گذارد در حالی که خدا بر او منّت دارد. اما اگر کسی از زوال نعمت در هراس باشد یا بترسد که نعمتش مکدّر شود یا از این جهت که نعمت را از جانب خدا می داند خوشحال باشد، در این صورت دچار عجب نشده چون گفتیم عجب بزرگداشت نعمت با فراموش کردن نسبت آن به خداست.»

 

- عجب آن است که شخص خود را در زمره مؤمنین و نیکان محسوب کرده و همچنین خود را نسبت به خداوند طلبکار می داند که حتی اگر خداوند با عدلش با او رفتار کند، مستحق پاداش است! لذا وقتی در زندگی دچار گرفتاری می شود، خود را لایق آن نمی داند.

 

- درجه دیگر عجب آن است که شخص در مقایسه با دیگران، امتیازاتی برای خود قائل است و با دیده حقارت به دیگران نگاه می کند. البته عجب تنها به زبان نیست، بلکه گاهی شخص به زبان از دیگران تعریف می کند اما چنین باوری را در دل ندارد.

 

- عجب پایه و مادر بسیاری از بدبختی هاست بطوریکه می توان آن را ام الفساد دانست و لذا در کلمات اولیای خدا جزء مهلکات دانسته شده که اگر پیشرفته شود، چیزی از ایمان باقی نمی گذارد. به عنوان مثال اگر به نماز، روزه، صدقه یا جهاد برسد آن را ساقط کرده و از بین می برد. به طوری که انسان وقتی نامه عمل خود را می بیند، اثری از خیرات و کارهای خوب خود نمی بیند. حتی در شرایط دعای سحرگاه، انسان دچار ریا نمی شود ولی باز هم امکان عجب وجود دارد.

 

- عجب، مانند موریانه است که عملیات پنهانی، ظریف، تدریجی و فوق العاده خطرناک دارد. لذا مهمترین عاملی که مومنین را جهنمی می کند، عجب است.

 

- ریشه عجب چیست؟ در پاسخ به این پرسش باید دانست که حب نفس از عالی ترین عطایای الهی به انسان است که اساس تمام موفقیت ها و پیشرفت های سلوکی و اخلاقی به آن برمی گردد. از سوی دیگر تمام بدبختی ها نیز به آن برمی گردد. اگر حب نفس به معرفت ضمیمه شود، منجر به جهاد با نفس یا جهاد اکبر می شود و محصول آن، خوشبختی است. اما اگر حب نفس همراه با جهل به خویشتن که مغز شرک است، باشد به عجب می انجامد که در این صورت شخص به اطمینان از خود می رسد و درنهایت راکد و ساقط می شود.

- درمان عجب، خودشناسی است: «برو ای خواجه، خود را نیک بشناس/ که نبود فربه ای مانند آماس» سودمندترین معارف، خودشناسی است.

جابربن‌عبدالله ‌انصاری خم می‌شود و دست امام باقر(ع) را می‌بوسد. در حالی که امام باقر(ع)، کودک بودند و جابر، پیرمردی بوده و به ایشان می‌گوید: پیغمبر دیدن تو را به من بشارت داد، من را نصیحت کن. با این که جابر خدمت پیامبر بوده، بهترین نصیحت‌ها را از پیامبر شنیده، امّا به امام باقر(ع) این را می‌گوید.

اصلاً یک دلیل این است که اولیاء خدا برای این که دچار عُجب نشوند، هر آن گاهی اعمال خود را به بزرگان عرضه می‌دارند و از آن‌ها نصیحت می‌خواهند. در جلسه‌ای که قرّاء را به محضر آیت‌الله العظمی گلپایگانی برده بودند، ایشان به آن‌ها گفتند: من حمد و سوره‌ام را می‌خوانم، ببینید درست است یا خیر. آن هم در اواخر عمر شریفشان، آن مرجع تقلید! عُجب ندارد که بگوید: من خودم احکامش را می‌دانم، من می‌گویم: اگر در قرائت این‌طور شود، این است و …عُجب، انسان را بیچاره و زمین‌گیر می‌کند. برای همین شیطان گفت من در این سه مطلب نفوذ پیدا کنم، دیگر تمام است و کاری به انسان ندارم. انسان باید خیلی مراقب و مواظب باشد.

راه میان‌بری برای در امنیّت بودن از شرّ شیطان

حال، برای این مراقبت باید چه کنیم؟ در این جلسه یک راه میان‌بر می‌گویم تا در جلسات آینده به فضل الهی باز در مورد این مطلب صحبت کنیم که چه کنیم تا از دست شیطان در امنیّت باشیم و در پرده‌ای از عصمت قرار گیریم و شیطان نتواند ما را فریب دهد. پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(ص) یک نسخه به ما می‌دهند، می‌فرمایند: «ثلاثة عصموا من ابلیس»، این سه دسته از اغوای شیطان در امان هستند. چه کسانی؟

ذکر و یاد دائمی خدا و فراموش کردن اعمال

 

۱. «الذّاکرون للّه»، آن‌ها که دائم یاد خدا هستند، نه یاد عملشان. آن‌هایی که دائم یاد خدا هستند، اصلاً عملشان را دیگر نمی‌بینند که بخواهند به یاد آن‌ باشند. این که شنیدید اولیاء خدا می‌گویند: دستمان خالی است، فکر نکنید که تعارف می‌کنند، اوّلاً که واقعیّت است، چون آن‌ها با این که اعمال زیادی دارند، ولی اعمال بالاتر از خودشان را می‌بینند، به پیغمبر نگاه می‌کنند، به امام نگاه می‌کنند.

ترس از دوری از خدا

۲. «و الباکون من خشیة اللّه»، آن‌هایی که از خشیت خدا گریه می‌کنند و می‌ترسند که نکند از خدا دور شوند و نکند این اعمال باعث شود که از خدا دور شوند. کسی که دائم یاد خداست، می‌ترسد خودش را از دست بدهد، عمل بر سرم بخورد، فلان عمل را می‌خواهم چه کنم!؟ نماز، حجّ، روزه و … را می‌خواهم چه کنم، نکند خودت را از دست بدهم! «و الباکون من خشیة اللّه»، به این معنی نیست که از گناه خودش گریه کند. از ترس این که از خدا دور شود، گریه می‌کند.

استغفار سحرگاهی ۳.
«و المستغفرون بالاسحار»، خیلی جالب است، اولیاء خدا این همه اعمال دارند، هیچ کدام از آن‌ها را هم نمی‌بینند و از دوری از خدا می‌ترسند، امّا با این حال مدام در سحرگاهان و در دل شب، به استغفار و انابه می‌پردازند؛ یعنی می‌ترسند گرفتار شوند، لذا در دل شب که هیچ کس نیست، مدام استغفار می‌کنند که خدا! نکند گیر بیافتم، نکند ابلیس حالا که نتوانسته به ظاهر به گناهان آن‌چنانی من را مشغول کند، حالا بیاید و من را در عملم گیر بیاندازد و این گرفتاری برایم بدتر از گناهان باشد. لذا در این مورد به صلاه در لیل – که خود آن هم فضیلتی است – نمی‌پردازد، بلکه از استغفار در سحرگاهان صحبت می‌کند؛ چون گاهی همان صلاه در لیل هم ما را گرفتار می‌کند

================================

راه‌های فرار از دست شیطان

(محتوای سوره اعراف)

شیطان پرستی

پوشش عیبها با لباس تقوا

یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۲۶/ اعراف) اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوید!

شیطان همانگونه که لباس از تن پدر ما آدم بیرون آورد تا عیبش آشکار شود، مى‏خواهد لباس تقوا را از پیکر ما فرزندان آدم نیز  برکند. لباسى که عیبهاى بشر را  مى‏پوشاند. آن لباسی که عیبهاى معنوى انسان را مى‏پوشد لباس تقوا است که بهترین لباسهاست و نباید انسان تنها به آن لباسی که بدنش را مى‏پوشاند اکتفاء کند.

وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ- و لباس پرهیزگارى از هر لباسی بهتر است.» مراد از هر لباسی،  لباسهایی است که بدن را مى‏پوشاند، هر چند به آن لباسها نیز باید توجه داشت.

نتیجه: نیاز بدن به لباس، آن قدرها نیاز به تفکّر و تعمق ندارد که نیاز روح به جامه تقوا.

 

نخستین قیاس، قیاس شیطان بود

قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۱۲/اعراف)

(خداوند به ابلیس) فرمود: وقتى که من (به سجده) فرمانت دادم، چه چیز تورا از سجده کردن باز داشت؟ (شیطان) گفت: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از گِل آفریدى.

 

نکته‏ها:

دلیل سجده‏ى فرشتگان بر آدم، فرمان خداوند و لیاقت ذاتى انسان بود نه جنسیّت و ساختمان وجودى او.

امام صادق(علیه السلام) به ابوحنیفه فرمود: «لا تقس فان اول من قاس ابلیس»، قیاس مکن که نخستین قیاس کننده شیطان بود.(نور الثقلین، ج ۲، ص ۶)

در حدیثی مى‏خوانیم: شیطان که سوگند خورد از چهار طرف در کمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف کند، فرشتگان از روى دلسوزى گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالاى سر و پایین باز است و هر گاه انسان دستى به دعا بر دارد، یا صورت بر خاک نهد، گناهان هفتاد ساله‏اش را مى‏بخشایم.

شیطان در مقام توجیه نافرمانى خود، با مغلطه و قیاسى نابجا ادّعا کرد: من از آدم برترم، زیرا من از آتشم و آدم از خاک، گرچه هر کدام منشأ اثرى خاص مى‏باشند، اما در حقیقت او با این ادعاى غلط، به جاى اطاعت از فرمان خداوند حکیم و توجه به جایگاه آدمى نزد خداوند، «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره ۳۰)  و نادیده گرفتن روح الهى در انسان، «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (حجر، ۲۹) در مقابل فرمان خداوند گردنکشى کرد. چنان که بسیارى از ما نیز در بسیارى موارد، احکام و دستورات دینى را بدون توجّه به حکمت و فلسفه‏ى آن، به ظاهر با عقل خود مى‏سنجیم و چون دلیل آشکارى براى آن نمى‏یابیم، آن را نمى‏پذیریم و بدان بى‏اعتنا مى‏شویم، یا در برخى موارد از مقایسه‏ى موضوعاتِ متشابه با یکدیگر، حکم یکسانى براى همه‏ى آنها صادر مى‏کنیم.

لذا در مورد “شیطان” که در روایات مى‏خوانیم او نخستین کسى بود که قیاس کرد، نکته‏اش این است که او آفرینش خود را از نظر مادى با آفرینش آدم، مقایسه نمود و برترى آتش را در پاره‏اى از جهات، بر خاک دلیل بر برترى همه جانبه گرفت، بدون اینکه به سایر امتیازات خاک و از آن بالاتر به امتیازات روحانى و معنوى آدم توجه کند، و به اصطلاح از طریق “قیاس اولویت”،  قیاسى که بر پایه تخمین و گمان و مطالعه سطحى و نامحدودش قرار داشت، حکم به برترى خود بر آدم نماید، و حتى فرمان خدا را به خاطر همین قیاس باطل زیر پا بگذارد! جالب اینکه در بعضى از روایات که از امام صادق(علیه السلام) در کتب شیعه و اهل تسنن هر دو نقل شده است مى‏خوانیم:

«من قاس امر الدین برأیه قرنه اللَّه تعالى یوم القیامة بابلیس‏»، کسى که امر دین را با قیاس بسنجد، خداوند در روز قیامت او را با ابلیس، قرین خواهد کرد.(تفسیر المنار، ج ۸، ص ۳۳۱ و نور الثقلین، ج ۲، ص ۷)

 

نتایجی که از آیه می گیریم:

۱ – قبل از صدور حکم، محاکمه و بازپرسى لازم است. «قالَ ما مَنَعَکَ»

۲ – شیطان، پایه‏گذار نافرمانى و گناه است. «ما مَنَعَکَ» … «إِذْ أَمَرْتُکَ» چون اوّلین نافرمانى توسّط او صورت گرفت.

۳ – عقاب بدون بیان قبیح است، تا حکمى و مطلبى بیان نشده، بازخواست و مجازات نمى‏توان کرد. «قالَ ما مَنَعَکَ»«إِذْ أَمَرْتُکَ»

۴ – شیطان در برابر خدا ایستاد، نه در برابر حضرت آدم. «إِذْ أَمَرْتُکَ» چنان که در آیه‏ى دیگر مى‏خوانیم: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» (کهف، ۵۰)

همین که حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد، رو به درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسید: ناراحت نباش، زیرا من گناه را یکى و ثواب را ده برابر حساب مى‏کنم و راه توبه هم باز است.

۵ – شیطان نیز همچون انسان داراى تکلیف و اختیار است. «ما مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ …»

۶ – میزان، اطاعت امر خداست. سنّ و نژاد و سابقه و … هیچ کدام معیار نیست. «إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ …»

۷- در قضاوت، به مجرمان نیز فرصت اظهارنظر بدهیم. «قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»

۸- نادیده گرفتن بعد ملکوتى انسان و تنها چشم دوختن به جسم او که مرام و مسلک مادّیین مى‏باشد، شیطان‏صفتى است. «قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»

۹ – خودبرتربینى مى‏تواند مخلوق را به جبهه‏گیرى در مقابل خالق و دار مى‏کند. «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»

۱۰- قبول خالقیّت خدا به تنهایى کافى نیست، اطاعت و تسلیم هم لازم است. «خَلَقْتَنِی» … «خَلَقْتَهُ» شیطان، خالقیّت خدا را پذیرفته بود، ولى از او اطاعت نکرد.

۱۱ – نژادگرایى، از ارزشهاى شیطانى است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ»

۱۲- شیطان در برابر فرمان روشن و صریح خداوند، به سلیقه شخصى خود عمل کرد و به اصطلاح، اجتهاد در برابر نص نمود. «إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ» … «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ …»

۱۳- شیطان، از قیاس استفاده کرد که اساس علمى ندارد، بلکه بر مبناى گمان است. «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»

شیطان فریبتان ندهد!

قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ(۱۶) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ (۱۷)

شیطان گفت: «پس چون مرا گمراه کردی، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.(۱۶) سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى‏روم و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت!» (۱۷)

شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان مى‏شود و اگر نتواند، راه‏هاى نفاق و ارتداد را مى‏گشاید و اگر موفّق نشود، با ایجاد شک و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق مى‏دهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.

همین که حضرت آدم از تسلّط شیطان بر انسان آگاه شد، رو به درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسید: ناراحت نباش، زیرا من گناه را یکى و ثواب را ده برابر حساب مى‏کنم و راه توبه هم باز است. (تفسیر نورالثقلین‏)

شیطان اگر بتواند، مانع ایمان انسان مى‏شود و اگر نتواند، راه‏هاى نفاق و ارتداد را مى‏گشاید و اگر موفّق نشود، با ایجاد شک و تردید و وسوسه، انسان را به گناه سوق مى‏دهد تا از ایمان و عبادتش لذّت نبرد و کار خیر برایش سنگین و با کراهت جلوه کند.

در روایات متعدّد، صراط مستقیم(در آیه ۱۶)، به اهل بیت(علیهم السلام) و ولایت على(علیه السلام) تعبیر شده است.(تفسیر فرقان‏)

و در روایتى که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده: تفسیر عمیقترى براى این چهار جهت دیده مى‏شود، آنجا که مى‏فرماید: «منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از “پیش رو” این است که آخرت و جهانى را که در پیش دارد در نظر او سبک و ساده جلوه مى‏دهد، و منظور از “پشت سر” این است که آنها را به گردآورى اموال و تجمع ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت مى‏کند، و منظور از “طرف راست” این است که امور معنوى را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید، ضایع مى‏سازد، و منظور از “طرف چپ” این است که لذات مادى و شهوات را در نظر آنها جلوه مى‏دهد.(تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۴۰۳)

و نیز در حدیثی مى‏خوانیم: شیطان که سوگند خورد از چهار طرف در کمین انسان باشد تا او را منحرف یا متوقّف کند، فرشتگان از روى دلسوزى گفتند: پروردگارا! این انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالاى سر و پایین باز است و هر گاه انسان دستى به دعا بر دارد، یا صورت بر خاک نهد، گناهان هفتاد ساله‏اش را مى‏بخشایم. ( تفسیر کبیر فخر رازى.)

نوشته آمنه اسفندیاری- گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

۱- تفسیر هدایت، ج ۳

۲- تفسیر نور، ج ۴

۳- تفسیر نمونه، ج ۶

۴- تفسیر نورالثقلین، ج ۲

۵- تفسیر المنار، ج ۸

 

راه فرار از تسلّط شیطان

پرسش : چگونه انسان می تواند از تسلّط و وسوسه شیطان در امان باشد؟
پاسخ اجمالی:
پاسخ تفصیلی: پاسخ این سوال در۲۷«اعراف» آمده است. خداوند مى فرماید: (ما شیاطین را اولیاء و سرپرستان افراد بىقرار دادیم)؛ «اِنّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ اَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لایُوْمِنُونَ».
یعنى آنها هرگز اجازه ورود به منطقه روح و قلب افرادى که آمادگى خود را براى پذیرش آنان اعلام نداشته اند، ندارند، و به تعبیر دیگر گام هاى نخستین از طرف خود انسان برداشته مى شود، و اجازه ورود به کشور تن از طرف او داده مى شود، و تنها پس از موافقت خود انسان است که شیطان مى تواند از مرزهاى روح او بگذرد.
بنابراین، کسانى که دریچه هاى روح خود را به روى شیاطین ببندند، آنها قدرت عبور از آن را نخواهند داشت.
آیات دیگرنیز شاهد این حقیقت است، در«نحل»۱۰۰ مى خوانیم: «اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُون»؛
(تسلط شیطان بر آنها است که به او عشق می ورزند و او را سرپرست خود انتخاب کرده اند و کسانى که او را پرستش مى کنند).
و در۴۲«حجر» مى خوانیم: «اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ اِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ»؛
(تو بر بندگان من تسلط نخواهى داشت، مگر بر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند).
به تعبیر دیگر: درست است که ما شیطان و همکارانش را نمى بینیم، ولى به اصطلاح ردّ پاى آنها را مى توانیم مشاهده کنیم.
هر جا مجلساست،
در هر نقطه اى وسائل معصیت، آماده است،
در هر موقع پاى زرق و برق دنیا و تجمل پرستى به میان مى آید،
به هنگام طغیان غرائز،
و در موقع برافروخته شدن آتش خشم و غضب، حضور شیطان قطعى است، و گویا در چنین مواردى، انسان صداى وسوسه او را با گوش دل مى شنود و ردپاى او را با چشم خود مى بیند.
در این زمینهجالبى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمود:
«هنگامى که نوح به قوم خود نفرین کرد (و هلاکت آنها را ازخواست و طوفان همه را در هم کوبید) ابلیس نزد او آمده گفت: تو حقى بر گردن من دارى که من مى خواهم آن را تلافى کنم!
نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقى بر تو داشته باشم، چه حقى؟!
گفت: همان نفرینى که درباره قومت کردى و آنها را غرق نمودى، و احدى باقى نماند که من او را گمراه سازم، بنابراین من تا مدتى راحتم، تا زمانى که نسل دیگرى به پاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.
نوح (با این که حداکثر کوشش را براى هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و) به ابلیس گفت: حالا مى خواهى چه جبرانى بکنى؟
گفت: در سه موقع به یاد من باش! که من نزدیک ترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:
هنگامى که خشم، تو را فرا مى گیرد به یاد من باش!
هنگامى که میان دو نفر قضاوت مى کنى به یاد من باش!
و هنگامى که با زن بیگانه اى تنها هستى و هیچ کس در آنجا نیست باز به یاد من باش»!(۱)، (۲)
پی نوشت: (۱). «بحار الانوار»، جلد ۱۱، صفحه ۳۱۸، و جلد ۶۰، صفحه ۲۲۲؛ «خصال صدوق»، جلد ۱، صفحه ۱۳۲، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ هـ ق؛ «درر الاخبار»، صفحه ۱۲۲، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، طبع اول، ۱۴۱۹ هـ ق.
(۲). گردآوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و دوم، ج ۶، ص ۱۶۶٫

شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه می‌دهد. افراد خیال‌باف، تصوّر می‌کنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان می‌رود و خیالات او در خصوص دیدن مرده‌ها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه می‌کند و فریاد زنان فرار می‌کند .

به گزارش مشرق، مطلبی که تقدیم حضور می‌شودبرگرفته از تذکرات مفید و رهنمودهای مرجع عالیقدر آیت الله مظاهری می‌باشد . امید است راه گشای تمامی عزیزانی باشد که خواهان رهایی از وسوسه‌های شیطانند.

یکی از راه‌کارهای رسیدن به‌ حالت توبه، دوری از وسوسه‌ها، خطورات و افکار شیطانی است. در حقیقت اوهام و خیالات شیطانی مانع رسیدن انسان به حالت توبه است و رهایی از آن خیالات واهی، آدمی را به‌منزل توبه رهنمون می‌سازد. گاهی انسان به واسطه وسوسه شیطان انسی یا شیطان جنّی، به پندارهای باطل و تخیلات سست و بی‌اساس دچار می‌شود. در این هنگام باید از شرّ شیطان وسوسه‌گر به خداوند سبحان پناه ببرد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»[۱]؛ به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مى‏برم به پروردگار مردم، به سلطان و حاکم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسه‏گر پنهانى، آن عقب رونده عودکننده، آن که در سینه‏هاى مردم وسوسه مى‏کند، چه از جن باشد و چه از انس.

تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخیل و به عبارت روشن‌تر، افتادن انسان به وادی اوهام و خیالات، سرنوشت شومی برای وی رقم می‌زند و علاوه بر خارج کردن او از مسیر سعادت و رستگاری، گاهی باعث جنون وی می‌شود. گاهی نیز چنان شیطان بر او مسلّط می‌شود که گریزی از گناه کردن ندارد و مطلقاً به فکر توبه هم نمی‌افتد، چه رسد اینکه به حالت نورانی توبه دست یابد و به سوی خداوند تبارک و تعالی باز گردد.

منشأ پیدایش عرفان‌های کاذب و نوظهور که امروزه بسیاری از جوانان را به تباهی کشیده است، توهّمات بی‌پایه و اوهام بی‌اساس است که رفته رفته در وجود شخص خیال‌باف تبدیل به باور می‌شود و به جایی می‌رسد که خودش و دیگران را گمراه می‌کند

گاهی نیز به مصیبت بزرگ‌تری دچار می‌شود و خود را دارای مقام کشف و شهود می‌پندارد که سرانجام چنین حالتی، بدعت‌گذاری در دین و دین سازی و بالأخره گمراهی خود و دیگران در اثر مریدطلبی و مریدپروری است و به طور کلی از ناحیه مکر شیطان سرچشمه می‌گیرد.

منشأ پیدایش عرفان‌های کاذب و نوظهور که امروزه بسیاری از جوانان را به تباهی کشیده است، توهّمات بی‌پایه و اوهام بی‌اساس است که رفته رفته در وجود شخص خیالباف تبدیل به باور می‌شود و به جایی می‌رسد که خودش و دیگران را گمراه می‌کند. متأسّفانه برخی جوانان مشتاق عرفان و سیر و سلوک نیز از چنین افرادی استقبال می‌کنند و به گمراهی خودشان و آن شخص خیال‌باف دامن می‌زنند.

چه بسیار دیده می‌شود که نوآموزان سلوک الی‌الله، به تقلید از شیادان عرصه سیر و سلوک، مدّعی مقامات والای عرفانی و کشف و شهود می‌شوند و حرکات و رفتاری از آنان سر می‌زند که برجستگان اهل معرفت و صاحبان مقامات عرفانی نیز از این‌گونه رفتارها که عمدتاً ظاهرسازی است، پرهیز جدّی دارند.

وسوسه

مهم‌ترین و برجسته‌ترین نکته‌ای که در سرگذشت طلایه‌داران وادی عرفان و سیر و سلوک و پویندگان حقیقی راه سعادت، بروز و ظهور دارد، همان تقید به ظواهر شرع مقدّس است که بارها و بارها به آن متذکّر شده‌ایم.

بزرگانی نظیر مرحوم آیت الله قاضی«ره» مرحوم علاّمه طباطبایی«ره» چنان مقید به انجام واجبات و مستحبّات و ترک محرّمات و مکروهات بوده‌اند که گویی این امور از حالت تکلّف و سختی و حتّی از حالت رویه بودن برای آنان، خارج شده است. عرفای واقعی، به‌ تمام معنا عابد بوده‌اند و در عبادت خویش نیز بر حقایق‌ و واقعیات تکیه داشته‌اند و اعمال آنان مبتنی بر صداقت و اخلاص بوده است.

هرچه در سیره علمای ربّانی و سالکان الی‌الله جستجو شود، کوچکترین اثری از حرکات تخیلی و غیر واقعی دیده نمی‌شود. خیال‌پردازی در زندگی اهل معرفت جایگاهی ندارد و همواره وسوسه‌های شیطانی را از خود دور می‌سازند. همچنین بروز کرامات در زندگی آنان بسیار نادر است، مگر این‌که کسی به صورت اتّفاقی کرامتی از آنان مشاهده کند. علمای ربانی تا جایی که می‌توانند قدرت‌های باطنی خویش را مخفی نگاه داشته و از ظهور آن جلوگیری می‌نمایند. ولی ارتباط معنوی و عاطفی آنان با خداوند متعال، هنگام عبادت، راز و نیاز، اقامه نماز، شب زنده داری و مداومت بر ذکر، بروز و ظهور آشکاری دارد.

اهمیت به نماز و مداومت به ذکر، جزء لاینفک سیره علمای ربّانی و عرفا است که علاوه بر اینکه خود آنان نسبت به این دو امر مهم، اهتمام می‌ورزند، به دیگران نیز در این خصوص سفارش و توصیه می‌نمایند.

دوری از تخیلات واهی و وسوسه‌های شیطانی و خطوراتی که به وسیله نفس و شیاطین جنّی و انسی به قلب آدمی وارد می‌شود نیز، اگرچه بسیار مشکل است، ولی با مداومت بر نماز و ذکر میسّر می‌گردد.

اساساً توهّمات و تخیلات شیطانی و گمراه کننده، در همه منازل و مراتب سیر و سلوک به سراغ سالک می‌آید و مانع بزرگی برای ادامه مسیر حرکت او به سوی خداوند سبحان محسوب می‌شود.

استاد بزرگوار ما علّامه طباطبایی«ره» نقل می‌کردند که یکی از بزرگان حوزه علمیه نجف که به مقاماتی نیز دست یافته بود، روزی به استادشان مرحوم آیت الله قاضی«ره» گفت: توّهم، تخیل و افکار بی‌نتیجه، نمی‌گذارد راحت باشیم و مانع پیمودن راه است، چه کنیم؟ علّامه طباطبایی«ره»  می‌فرمودند که مرحوم آیت الله آقای قاضی«ره» مشکل را قبول داشتند و برای رفع آن، امر به مراقبه و کمک گرفتن از نماز و ذکر فرمودند. از قول برخی دیگر از شاگردان آیت الله قاضی«ره» نیز نقل شده است که گفته‌اند:

«سالک باید با حربه ذکر، نفی خواطر کند، یعنی برای این‌که خطورات در ذهنش وارد نشود، متوجّه یاد خدا شود.»

نفی خواطر و دوری از افکار باطل، برای رسیدن به حالت توبه و گذشتن از منزل توبه و سایر منازل سیر و سلوک،لازم است. اساساً توهّمات و تخیلات شیطانی و گمراه کننده، در همه منازل و مراتب سیر و سلوک به سراغ سالک می‌آید و مانع بزرگی برای ادامه مسیر حرکت او به سوی خداوند سبحان محسوب می‌شود. از این‌رو اهل سیر و سلوک باید مواظبت و مراقبت کاملی از نفس خویش داشته باشند، تا وسوسه‌های پلید شیطانی وارد آن نشود و آنان را در حرکت الهی که دارند، متوقّف ننماید. پیامبر گرام«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند:

«لَوْ لَا أَنَّ الشَّیاطِینَ یحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»[۲]

اگر شیاطین بر دل فرزندان آدم احاطه نمی‌یافتند، آنان ملکوت را می‌دیدند.

جوانان باید هوشیارانه مراقب باشند شیطان از قوّه تخیل آنان سوء استفاده نکند. تسلّط شیطان بر انسان وقتی رخ می‌دهد که احساسات و قوّه تخیل خویش را به دست نفس امّاره بسپارد و با عقل و درایت خویش، آن احساسات و خیالات را کنترل و هدایت ننماید. سپردن قوّه تخیل به نفس اماره و شیطان، نظیر نهادن تیغ در کف زنگی مست است و خسارات فراوانی در بر خواهد داشت. امام صادق«علیه الاسلام» در این زمینه فرمودند:

«لَا یتَمَکَّنُ الشَّیطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَکَنَ إِلَی نَهْیهِ وَ نَسِی اطِّلَاعَهُ عَلَی سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا یکُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ أَمَّا إِذَا تَمَکَّنَ فِی الْقَلْبِ فَذَلِکَ غَی وَ ضَلَالَةٌ وَ کُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِیسَ فَقَالَ تَعَالَی إِنَّ الشَّیطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ قَالَ إِنَّ الشَّیطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[۳]

شیطان موفّق به وسوسه بنده‌ای نمی‌شود، مگر آن‌گاه که او از یاد خدا روی بگرداند، امر خدا را سبک بشمارد و در جایگاه نافرمانی از خدا قرار بگیرد و فراموش کند که خدا بر کارهای پنهانی او آگاه است. اما وسوسه آنگاه که در دل جای گیرد، موجب گمراهی و ضلالت و کفر است. خدای عزّوجل از سر لطف، بندگانش را فرا خوانده و آنان را از دشمنی شیطان آگاه کرده است و فرموده: «همانا شیطان برای شما دشمنی آشکار است» و نیز فرموده: «همانا شیطان دشمن شما است، پس او را دشمن خود بدانید.»

داروی منحصر به‌فرد رهایی از وسوسه شیطان و تخیل و توهّم، مخالفت با امر شیطان و بی‌تفاوتی نسبت به توهّمات و موهومات، از طریق برقراری ارتباط با خدای تعالی است. همان‌طور که قبلاً نیز بیان شد، اهمیت به نماز و مداومت بر ذکر برای نفی خواطر و رهایی از افکار شیطانی بسیار مؤثّر است .

نکته ظریفی که در این بحث وجود دارد، این است که شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه می‌دهند. بدین سبب افراد خیال‌باف، تصوّر می‌کنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان می‌رود و خیالات او در خصوص دیدن مرده‌ها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه می‌کند و فریاد زنان فرار می‌کند. مثلاً واقعاً می‌پندارد که مرده‌ای از قبر بیرون آمده و به دنبال اوست، در حالی‌که در حقیقت چنین امری رخ نداده است، امّا قوّه تخیل بر چشم و گوش و سایر اعضای او اثر گذاشته و او تخیلات خود را واقعی می‌پندارد. شیطان وسوسه‌گر، باطل را در دل انسان خیال‌پرداز، به‌ صورت حق جلوه می‌دهد و آنچه را که وجود ندارد، در ذهن او متصوّر می‌سازد. از شرّ وسوسه شیطان باید به خداوند متعال پناه برد.

داروی منحصر به‌فرد رهایی از وسوسه شیطان و تخیل و توهّم، مخالفت با امر شیطان و بی‌تفاوتی نسبت به توهّمات و موهومات، از طریق برقراری ارتباط با خدای تعالی است. همان‌طور که قبلاً نیز بیان شد، اهمیت به نماز و مداومت بر ذکر برای نفی خواطر و رهایی از افکار شیطانی بسیار مؤثّر است.

خطوراتی‌که به قلب آدمی وارد می‌شود، گاهی وسوسه مستقیم است؛ یعنی شیطان به راستی گناه را شیرین جلوه می‌دهد و به صورت مستقیم انسان را به انجام گناهانی نظیر غیبت، تهمت، شایعه‌پراکنی، چشم‌چرانی، دزدی و آزار و اذیت دیگران، وادار می‌سازد. امّا گاهی وسوسة خنّاس است؛ یعنی با توجیه‌ کردن گناه، وسوسه می‌کند. یعنی شیطان، گناه‌کار را به انجام گناه امر می‌کند، ولی توجیه خود را نیز ضمیمه آن گناه می‌کند. انسان در این مواقع گناه می‌کند و تصوّر می‌کند که کار نیک انجام داده است. خطر این قسم از وسوسه، بسیار بیشتر از قسم اول است. زیرا در این مواقع انسان به توجیه روی می‌آورد و انسان توجیه‌گر، خود را گناه‌کار نمی‌بیند که به فکر توبه بیفتد و تصمیم به جبران گناهان خویش بگیرد. نظیر این‌که برخی برای رضای خدا، غیبت می‌کنند و نام آن را مثلاً غیبت سیاسی می‌گذارند. بر اساس توهّم انجام وظیفه، به دیگران خصوصاً به بزرگان دین تهمت می‌زنند و عمل خویش را نیک می‌پندارند. قرآن کریم این‌گونه افراد را ورشکسته‌ترین افراد می‌داند:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً، الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً»[۴]

بگو: آیا شما را از زیان‌کارترین مردم در عمل‏ها خبر دهیم؟ آنها کسانى هستند که سعیشان در زندگى دنیا تباه شده و خود گمان مى‏کنند که کارنیکى انجام مى‏دهند.

وقتی انسان گناه خود را توجیه کند، به تصوّر ثواب، گناه می‌کند و در سرازیری گناه واقع می‌شود و گناه روی گناه او را بدبخت و شقاوتمند می‌سازد.

امّا انسانی که با خداوند سبحان رابطه محکم دارد، افکار پلید و شیطانی را از خود دور می‌کند و اجازه ورود پندارها و تخیلات باطل را به قلب خویش نمی‌دهد. به عبارت رساتر، شیطان نمی‌تواند بر چنین کسی مسلّط شود و به قلب او نفوذ نماید:

«إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ، إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ»[۵]

چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‏اند و بر پروردگار خود توکل مى‏کنند تسلطى نیست، جز این نیست که تسلط او بر کسانى است که او را به یارى و سرپرستى مى‏گیرند و کسانى که براى خداوند شریک قرار مى‏دهند.

خداوند متعال در این آیه شریفه، با چندین تأکید می‌فرماید: شیطان نمی‌تواند بر کسی که خداوند را پناه خویش قرار داده، مسلّط شود.کسی که خود را به پروردگار خویش سپرده و زیر پرچم او قرار گرفته است، از تسلّط شیطان در امان است. آیه دیگری از قرآن کریم، می‌فرماید: ملائکه الهی به امر خداوند از انسان محافظت می‌کنند و شیطان را از وی دور می‌سازند:

«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»[۶]
ایمان

براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسدارى مى‏کنند.

یکی از الطاف خداوند سبحان به بندگان این است که آنان را توسّط ملائکه خویش از شرور دنیا و شیاطین انسی و جنّی دور می‌کند.

خطر دیگری که توهّم و تخیل برای انسان دارد، اینکه او را گرفتار آمال و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی می‌کند. وقتی آرزوهای دور و دراز بر دل انسان حکم‌فرما شود، به افکار غیر واقعی و غیر عادی دچار می‌‌شوند. چنین افرادی که در بین مردم افراد «رؤیایی» لقب می‌گیرند، در اثر خیال‌پردازی و خیال‌بافی، عاقبت به خیر نمی‌شوند و به آرزوهای خود نیز دست نخواهند یافت. خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم به پیامبر خود دستور داده است که چنین افرادی را رها کند تا مشغول آمال خویش گردند و هنگام مرگ بفهمند که چقدر شقاوتمند بوده‌اند:

«ذَرْهُمْ یأْکُلُوا وَ یتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُون»[۷]

آنان را واگذار تا بخورند و  برخوردار شوند و آرزوها مشغولشان کند، که به زودى خواهند فهمید.

امیرالمؤمنین(ع)در روایتی می‌فرمایند:

«أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِی الْآخِرَة»[۸]

من برای شما از دو چیز می ترسم: اوّل متابعت از هوی و هوس؛ دوّم آمال و آرزوهای بیجا. پیروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مى‏دارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از یاد مى‏برد.

آنکه از هوی و هوس متابعت کند، در حق‌یابی عاجز می‌شود و آنکه آرزوهای بیجا داشته باشد، آخرت را فراموش می‌کند.

بنابر فرمایش امیرمؤمنان و مولای متّقیان حضرت علی«علیه السلام»، آرزوهای تخیلی و آمال دست نیافتنی، آدمی را از یاد مرگ، قبر و قیامت دور می‌سازد و او را در دنیا و مشتهیات نفس غرق می‌کند تا بمیرد.

افزون بر این، بسیاری از ضعف عصب‌ها و بیماری‌های روانی، از تفکّر پیرامون آرزو‌ها و تمایلات برآورده نشده، نشأت می‌گیرد. غم، غصّه، اضطراب خاطر، بی‌حوصلگی و افسردگی که دنیای روز را فراگرفته و بسیاری از افراد را به خود مبتلا ساخته است، از تخیل بی‌اساس در مورد تمایلات و آرزوهای بزرگ سرچشمه می‌گیرد؛ وقتی ذهن انسان مرتّباً و مکرّراً، به آمال دست نیافتنی بپردازد، عقده حقارت در آن متولّد می‌شود و او را تا مرز جنون پیش می‌برد.

امیرالمؤمنین علی«علیه السلام» در روایت دیگری می‌‌فرمایند:

«إِنَّ مَاضِی یوْمِکَ مُنْتَقِلٌ وَ بَاقِیهُ مُتَّهَمٌ فَاغْتَنِمْ وَقْتَکَ بِالْعَمَلِ»[۹]

آنچه گذشت، گذشته، و آینده هم هنوز نیامده است(و معلوم نیست به آن برسی) پس فرصت اکنون را برای عمل غنیمت بشمار.

همچنین شاعری چنین سروده است:

ما فات مضی و ما سیأتیک فأین             قم فاغتنم الفرصة بین العدمین

؛ «آنچه گذشته از دست رفته است و آنچه نیامده کجاست؟ پس برخیز و فرصت کنونی که بین دو زمان نیستی است را غنیمت شمار.»

بنابراین سالک باید مسیر حرکت به سوی خدای سبحان را با تعقّل طی کند و از هرگونه توهّم، تخیل و آرزوی بی‌نتیجه و بی‌‌حاصل دوری گزیند تا در این راه موفّق شود.

پی نوشت ها

۱٫ ناس / ۶-۱

۲٫ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۳۳۲

۳٫ مصباح‏الشریعة، ص ۷۹

۴٫ کهف / ۱۰۴-۱۰۳

۵٫ نحل / ۱۰۰- ۹۹

۶٫ رعد / ۱۱

۷٫ حجر / ۳

۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۴۲

۹٫ غررالحکم، ص ۱۵۱

۱۰٫ الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۳۵۷

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مظاهری

در برخی از نصوص دینی راهکارهایی برای دفع وسوسه و حدیث نفس ذکر گردیده است که در مطلب زیر مشاهده می کنید.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ همه انسان ها در لحظه به لحظه زندگی آگاهانه یا غیر آگاهانه دچار وسوسه می شوند و وسوسه‌ از چیزهایى است که احدى از آن خالى نیست و تا وقتى که در مرحله قلب است و به اظهار و زبان در نیامده، گناه شمرده نمى ‌شود و القاء آن یا از جانب شیطان یا نفس اماره و یا انسان های دیگر است؛ در این میان انسان های متدین و با ایمان به دنبال درمان هستند. در برخی از نصوص دینی راه کارهایی برای دفع وسوسه و حدیث نفس ذکر گردیده است. در مقاله حاضر ماهیت و درمان وسوسه از طریق آیات و روایات بررسی گردیده است.

در این شک نیست که بیشتر دل ها را لشکر شیاطین فتح کرده و در تملّک خود در آورده ‌اند و در آن ها به وسیله انواع وسوسه‌ هائى که به برگزیدن دنیا و رها کردن آخرت مى ‌خواند تصرّف می کنند. سرّ این مطلب این است که: «غلبه و تسلّط شیطان به گونه ی است که در گوشت و خون انسان سارى است و بر قلب و بدن وى احاطه دارد، چنان که شهوات با همه این ‌ها آمیخته است.»

از این رو رسول خدا(ص) فرمود: «شیطان مانند خون در تن آدمیان جارى است.» و خداوند- از زبان ابلیس لعین- می فرماید: «در راه راست تو در کمین آن ها مى ‌نشینم، آنگاه از پیش رو و از پشت سر و از راست و از چپشان به آن ها مى ‌تازم»

البته قلمروى شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنى قلمروى شیطان فعالیت هاى تشریعى و تکلیفى بشر است. شیطان فقط در وجود بشر مى‌ تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمروى شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او.

نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حدّ وسوسه‌ کردن و خیال یک امر باطلى را در نظر او جلوه دادن. قرآن این معانى را با تعبیرهاى «تزیین»، «تسویل»، «وسوسه‌» و امثال این ها بیان مى‌ کند؛ و اما اینکه چیزى را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلّط تکوینى بر بشر داشته باشد، یعنى به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلّط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلّط شیطان بر بشر محدود است به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد.

شک و وسوسه‌- البته با اختلاف مراتب- از چیزهایى است که احدى از آن خالى نیست و تا وقتى که در مرحله قلب است و به اظهار و زبان (البته نه به صورت سؤال بلکه به صورت تردید و تشکیک) در نیامده، معفوّ است و گناه شمرده نمى ‌شود.

پس نفس وجود وسوسه و حدیث نفس گناه شمرده نمی شود و به همین دلیل وقتی که اصحاب ائمه به حضور آن ها رسیده و از وسوسه شکایت می کردند، ائمه آن ها را بر داشتن وسوسه توبیخ نمی کردند بلکه راهکار عملی برای تقلیل آن ارائه می دادند. این گونه احادیث متواتر هستند و ما به ذکر دو نمونه بسنده می کنیم:

۱) امام صادق(ع) فرمودند: شخصی نزد پیامبر(ص) آمده و از وسوسه شکایت کرد…پیامبر(ص)به ایشان فرمودند که می گویی: «توکلت‌ على الحی الذی لا یموت‌، و الحمد لله الذی لم یتخذ صاحبه و لا ولدا، و لم‌ یکن‌ له‌ شریک‌ فی‌ الملک‌، و لم یکن له‌ ولی من الذل و کبره تکبیرا»…مدتی نگذشت که آن شخص باز نزد پیامبر(ص)آمده و عرضه داشت که یا رسول الله دیگر وسوسه ای ندارم

۲) عبد الله بن سنان گوید که شخصی به امام صادق(ع) از کثرت آرزو و وسوسه شکایت کرد و امام فرمود دست روی سینه بگذار و سپس بگو « بسم الله و بالله محمد رسول الله و لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم اللهم امسح‌ عنی‌ ما أحذر» و سپس دست خود را بر روی شکم گذاشته و همان کلمات را سه بار تکرار کن. خداوند با این عمل وسوسه را از بین می برد. آن شخص می گفت که در نماز به خاطر وسوسه و تمنی، حضور قلبی نداشتم دستور العمل امام(ع) را انجام دادم و وسوسه ها رفع شد.

علامه مطهری(ره) بعد از طرح مباحثی در زمینه وسوسه می فرماید: «مجموعاً دانسته مى ‌شود که وسوسه‌ امرى طبیعى و عادى است، بلکه فرض شیطان در ادیان دلیل بر این است که وسوسه‌ در فکر و هم در عمل خلاف عادت نیست».

همچنین آیه الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه «وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ» (و ما به وسوسه نفس آگاه هستیم) آورده:

« توسوس از ماده وسوسه به معنى افکار نامطلوبى است که از دل انسان مى‌گذرد، و اصل آن از کلمه «وسواس» گرفته شده که به معنى صداى زینت آلات و همچنین پیام و صداى مخفى است.

منظور در اینجا این است که وقتى خداوند از خطورات قلبى آنها و وسوسه‌ هاى زودگذرى که از فکر آنها مى‌ گذرد آگاه است مسلما از تمام عقائد و اعمال و گفتار آنها با خبر مى‌باشد، و حساب همه را براى روز حساب نگه مى‌ دارد».

درمان وسوسه

در مورد درمان وسوسه گناه می توان گفت گناه تا زمانی که در مرحله وسوسه است درمان آن آسان تر است؛ زیرا در این مرحله همان گونه که شیطان با ابزار شهوت، خیال و وهم، انسان را به سمت گناه می خواند و وسوسه می کند؛ در مقابل، فرشتگان الاهی نیز با استفاده از ابزاری مانند فطرت توحیدی و عقل، انسان را به سمت پاکی و طهارت دعوت می کنند. در ذیل برخی از راهکارها آورده می شود:

۱_قرائت ادعیه و اذکار

اگر شخص حقیقتاً از ذات متعالی خداوند استمداد کند و به انوار مقدسه پیامبر و اهل بیت_علیهم السلام_ متوسل شود می تواند بر وسوسه های شیطانی پیروز گردد. در برخی از آیات و احادیث راه کارهایی برای دفع وسوسه و حدیث نفس ذکر گردیده است. از آن جا که در این احادیث راهکارهای عملی ذکر شده نه مطالب پیچیده علمی، لذا احتیاج به شرح و توضیح نیست. برخی از آن ها در ذیل ذکر می شود:

الف) تسبیح‌ و ذکر حضرت عیسى‌ (ع) برای دفع وسوسه ابلیس عبارت بود از: «سبحان الله مل‌ء سماواته و أرضه، و مداد کلماته، و زنه عرشه، و رضا نفسه».

ب) پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هر کسی این کلمات را در هر روزی ده مرتبه تکرار کند خداوند…او را از شر ابلیس و سپاهیانش حفظ می کند..و آن کلمات عبارت است از: «أعددت‌ لکل‌ هول‌ لا إله إلا الله و لکل هم و غم ما شاء الله و لکل نعمه الحمد لله و لکل رخاء الشکر لله و لکل أعجوبه سبحان الله و لکل ذنب أستغفر الله و لکل مصیبه إنا لله و إنا إلیه راجعون‌ و لکل‌ ضیق حسبی الله و لکل قضاء و قدر توکلت على الله و لکل عدو اعتصمت بالله و لکل طاعه و معصیه لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم‌».

پ) امیرالمؤمنین(ع): زمانی که کسی از شما مورد وسوسه ابلیس قرار گرفت به خداوند پناه برده و گوید «آمنت بالله و برسوله‌ مخلصا له الدین‌».

ج) امام صادق (ع): همانا حضرت آدم (ع) از حدیث نفس و غم و اندوه به خداوند شکایت کرد و جبرئیل نازل شده وفرمود بگو «لا حول و لا قوه الا بالله» و حضرت آدم آن را گفته و از غم و اندوه و وسوسه رهایی یافت.

چ) امام صادق(ع) در مطلبی دیگر نیز فرمودند: شخصی نزد پیامبر(ص) از وسوسه ای که داشت و همچنین بدهی و سنگینی نفقه اهل وعیال شکایت کرد و پیامبر(ص) فرمودند که این کلمات را تکرار کن «توکلت‌ على الحی الذی لا یموت‌ و الحمد لله الذی لم یتخذ صاحبه و لا ولدا و لم‌ یکن‌ له‌ شریک‌ فی‌ الملک‌ و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا» و مدتی نگذشته بود که بازگشته و گفت وسوسه سینه ام تمام شد و بدهی ام پرداخت شد و رزق و روزیم وسعت پیدا کرد.

۲_کاستن از هیجان شهوت

پیامبر اکرم(ص) فر مودند: «شیطان نسبت به فرزند آدم به منزله خونى است که در رگ هایش جریان دارد، پس تا مى‌ توانید با گرسنگى و تشنگى حرکت شیطان را کند سازید»

و مجلسی در شرح و تفسیر حدیث گوید که: «مجرای شیطان شهوات است و گرسنگی از هیجان شهوت می کاهد.»

در «منهاج البراعه» در این زمینه وارد شده است که: «نیروی شهوت با خوردن و آشامیدن تأمین می شود پس گرسنگی و روزه شهوت را ضعیف کرده و صولت نفس را از بین برده و راه نفوذ شیطان را مسدود می کند»

۳_عدم فکر گناه

آقا جمال خوانسارى در شرح حدیث «مَنْ‌ کَثُرَ فِکْرُهُ‌ فِی‌ الْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا» گوید که «هر که بسیار باشد فکر او در گناهان بخوانند گناهان او را به سوى خود، مراد این است که آدمى باید که زیاد در فکر و خیال منکرات نباشد و خود را مشغول سازد از آن که در فکر و خیال آنها بودن باعث میل و رغبت به آنها مى ‌شود و بسیار مى ‌شود که به حدّى رسد که مرتکب آن گردد».

۴_هدیه دادن

و در حدیثی از پیامبر(ص)برای رفع وسوسه به دادن هدیه رهنمون شده است .ایشان فرمودند: «به یکدیگر هدیه دهید زیرا که هدیه وسوسه های سینه را دفع می کند.»

۵_آب باران

در حدیث معتبر از امام علی(ع) وارد شده است که آب آسمان را بیاشامید زیرا که سبب تطهیر جسم شما و رفع آلامتان می شود چنانچه خداوند سبحان فرموده است:« و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند ، و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد.»

۶_دانه انار

امام صادق(ع) فرمودند:« در هر دانه ای از انار که خورده می شود، حیاط قلب و نورانیت نفس است و وسوسه شیطان را تا چهل شب از بین می برد.»

۷_آب سدر

امام صادق(ع) فرمودند: «سرهایتان را با برگ سدر بشوئید که هر فرشته مقرب و هر پیغمبر مرسلى آن را تقدیس کرده و به پاکى ستوده و دعا کرده، و هر کس سرش را با برگ سدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را تا هفتاد روز از او بگرداند و دور سازد و هر کس که خداوند وسوسه شیطان را هفتاد روز از او باز گردانده دور سازد دیگر معصیت خداوند را نخواهد نمود و هر کس معصیت خداوند را نکند وارد بهشت خواهد شد.

۸_مسواک زدن

امام صادق(ع)فرمودند: «مسواک زدن وسوسه سینه را از میان بر می دارد.»

۹_روزه گرفتن

ابوبصیر گوید که از امام صادق(ع) از روزه ایام سال سؤال کردم و ایشان فرمودند: «پنجشنبه اول و چهارشنبه وسط و پنج شنبه آخر هر ماه، زیرا که پریشانی قلب و وسوسه های سینه را از بین می برد.»

نتیجه گیری

در این نوشتار وسوسه و دفع آن در قرآن و روایات بررسی گردید. یافته‌های تحقیق حاضر به شرح ذیل می‌باشد:


بیشتر بخوانید: چگونه می‌توانیم دل امام زمان (عج) را شاد کنیم؟


نفوذ شیطان در اندیشه بشر منحصر است به حدّ وسوسه‌ کردن و خیال یک امر باطلى را در نظر او جلوه دادن؛ قرآن این معانى را با تعبیرهاى «تزیین»، «تسویل»، «وسوسه‌» و امثال اینها بیان مى‌ کند.

در برخی از آیات و احادیث راه کارهایی برای دفع وسوسه و حدیث نفس ذکر گردیده است. برخی از راهکارهای دفع وسوسه عبارتند از: قرائت ادعیه و اذکار، کاستن از هیجان شهوت، عدم فکر گناه، هدیه دادن، آب باران، دانه انار، آب سدر، مسواک زدن، روزه گرفتن.

منبع:افکار نیوز

 

دسته هامنبر, موضوعات قرآنی برچسب ها:


3 + سه =