خانه > منبر, موضوعات قرآنی > ۴ خصوصیت مخلصین در قرآن

۴ خصوصیت مخلصین در قرآن

به نص و تصریح آیات قرآن کریم، مخلَصین دارای آثار و خصوصیاتی هستند که دیگران از آن نصیبی ندارند.

۴ خصوصیت مخلصین در قرآن !
اول :
عدم  تسلط  شیطان
«فَبِعِزَّتِکَ لاَ غْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛
 پس به عزت تو سوگند که بی تردید همه شان را گمراه خواهم کرد. مگر آن بندگان خالص تو از میان آنها» (آیه ۸۳ و ۸۲ سوره ص).

 بواسطه اقتدار ذاتی مخلَصین در مقام توحید، دیگر برای شیطان قدرتی نبوده، و به علت ضعف و ناتوانی خود نمی تواند در این مرحله به آنان دست یابد. باری، چون مخلَصین خود را برای خدا خالص نموده، به هر چیزی که مینگرند، خدا را می بینند و شیطان به هر قسم و کیفیتی بر ایشان ظهور کند آنان با نظر الهی در آن چیز مینگرند و استفاده الهیه می کنند؛ لذا شیطان از اول امر، نزد این طائفه اعتراف به عجز و مسکنت خود نموده و سپر می اندازد؛ وگرنه شیطان ذاتش برای اغواء بنی آدم است و کسی نیست که بخواهد به کسی ترحم نموده و دست از إضلال او بردارد.

دوم : معاف از محاسبه
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِی السَّمَـوَ تِ وَ مَن فِی الاْ رْضِ إِلاَّ مَن شَآءَ اللَهُ؛
و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بی جان افتد، مگر کسی که خدا بخواهد» (زمر/۶۸).
چون این آیه با آیه شریفه «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِینَ؛ قطعا آنها از احضار شدگانند. مگر بندگان خالص شده خدا» (صافات/ ۱۲۷ و ۱۲۸) ضمیمه گردد معلوم میشود که این طائفه که از صعقة قیامت در امانند، عبارتند از بندگان مُخلَص خدا.

زیرا آنان بواسطه مراقبت و ریاضات شرعیه در جهاد انفسیه کشته شده و به حیات ابدی پیوسته اند و از قیامت عظمای انفسیه عبور کرده اند؛ و در دوران مجاهده به حساب آنان رسیدگی شده و حال بواسطه قتل فی سبیل الله در نزد خدای خود به خلعت حیات ابدی مخلع و از روزی های خاصه خزانه ربوبی متنعمند.
«قالَ عَزَّ مِن قآئِل: وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ أَمْوَ تَـا بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛
 و کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند» (آیه ۱۶۹ سوره آل عمران). علاوه بر این میدانیم که احضار، فرع بر عدم حضور است؛ و بندگان مخلَص خدا قبل از پیدایش طلیعه قیامت در همه جا حاضر بوده و بر همه احوال مطلع بوده اند چون میفرماید: «عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ».

سوم :  پاداش بی حساب
 «وَ مَا تُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ* إِلاَّ عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِینَ؛ و جز در برابر آنچه می کردید جزا نمی یابید.

مگر بندگان خالص شده خدا» (آیه ۴۰ سوره صافات).
به بندگان مخلَص خدا، پاداش اصلاً در مقابل عمل داده نمی شود.

و نیز در آیه دیگر میفرماید: «لَهُم مَا یَشَآءُونَ فِیهَا وَ لَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ برایشان هرچه بخواهند در آن جا موجود است و نزد ما بیشتر نیز هست» (آیه ۳۵ سوره ق) برای این گروه هر چه اراده و مشیت آنان تعلق گیرد خواهد بود؛ و در نزد ما نیز چیزی زیاده از مقدار اراده و مشیت آنان برای آنها خواهد بود.

پس معلوم میشود که از کرامات الهیه چیزهائی که فوق اراده و مشیت و بالاتر از سطح فکر و میزان طیران مرغ اختیار و اراده آنها است داده خواهد شد؛ و این نکته شایان دقت و قابل توجه است.

چهارم : مقامی منیع و منصبی رفیع و مرتبه ای عظیم
«قالَ عزَّوجلَّ: سُبْحَـنَ اللَهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلاَّ عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِینَ؛
 خدا منزه است از آنچه توصیف می کنند. مگر بندگان خالص شده خدا» (آیه ۱۶۰ و ۱۵۹ سوره صافات) و این غایت کمال مخلوق و نهایت منصب ممکن است.

این چهار مزیت  در رساله «لُبّ اللُباب در سیر و سلوک اُولی الالباب » میباشد و از تقریرات درس عرفانی حضرت علامه طباطبائی مُدظله العالی است بیان شده

جایگاه اخلاص

برای عبادت ها شرایطی تعیین شده است که مهم ترین آن، اخلاص در نیت است.
اهمیت اخلاص در اعمال، تا آنجاست که عمل بی اخلاص، نه تنها مقرب نیست، یعنی شخص را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه موجب دور شدن از بساط قرب ربوبی جَلّ وعَلی می شود.
آیه های قرآنی بسیاری در این موضوع وارد شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱٫ «قُلْ إِنّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ؛ بگو همانا من مأمورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم». (زمر: ۱۱)

۲٫ «وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ؛ بخوانید خدا را از سر اخلاص و در هر عبادت رو به سوی او آرید». (اعراف: ۲۹)

۳٫ «قُلِ اللّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دینی؛ بگو من خدای را می پرستم و دینم را خاص و خالص برای او می گردانم». (زمر: ۱۴)

حذیفة بن یمان می گوید:

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معنای اخلاص را پرسیدم. حضرت فرمود: من از جبرئیل و او از خدا سؤال کرد. خدای سبحان نیز فرمود: اخلاص سری است از اسرار من که در دل محبوب خود قرار می دهم.

پس، اخلاص که محور اساسی در نیت است، حکمتی ملکوتی دارد که کسی جز محبوب خدا به آن نمی رسد.

یکی از راه های شناخت هرچیز، شناخت طرف مقابل آن است. در مقابل اخلاص که صفتی پسندیده و نیکوست، ریا قرار دارد. ریا، یعنی اینکه به مردم نشان دهد برای خدا کار می کند، در حالی که برای خدا نباشد. ریا در متن کارهای عبادی، به بطلان عمل می انجامد. ازاین رو، در عبادت ها نیت را شرط می کنند و ریا را باطل کننده عمل می دانند. در خطبه شعبانیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است که خدا را با نیت های صادق و قلب طاهر بخوانید.
نیست در لوح دلم جز اَلف قامت یار                 چه کنم حرف دگر، یاد نداد استادم

حافظ

در حدیثی از امام صادق علیه السلام برای ریاکار، سه نشانه ذکر شده است که عبارتند از:

۱٫ بهجت و نشاط دارد، وقتی که مردم او را می بینند.
۲٫ کسالت پیدا می کند، وقتی تنهاست.
۳٫ دوست دارد ثنا کرده شود در جمیع امورش.

مصداق های با شکوه اخلاص

اخلاص امام خمینی رحمه الله

نمونه ای از اخلاص امام این بود که هرگز دوست نداشت در معابرعمومی طوری ظاهر شود که عده ای دور و بر ایشان را بگیرند. تاآنجا که ممکن بود، سئوالات طلبه هارا در خانه خود جواب می داد و پس از آنکه از کلاس درس خارج می شد، مسیر خلوتی را که معمولا کوچه های منتهی به منزل بود، انتخاب می کرد و به منزل می آمد. بارها دیده می شد که بعد از درس، عده ای از آقایان که دوست داشتند همراه امام حرکت کنند، به دنبال ایشان راه می افتادند. اما وقتی حضرت امام متوجه می شد، می ایستاد و می گفت: «آقایان بفرمایند و بروند».

مقام معظم رهبری نیز درباره اخلاص حضرت امام رحمه الله می فرماید:

به اعتقاد من، مهم ترین و تعیین کننده ترین راز موفقیت امام، همان اخلاص و توجه و اتصال به خدا بود.

ایشان توانست معنای «ایاک نستعین» را در عمل خود مجسم کند و به منبع لایزال قدرت الهی متصل شود. وقتی یک انسان کوچک و ضعیف و ظرف محدودی، خودش را به اقیانوس بی پایان وصل می کند، دیگر هیچ عاملی وجود ندارد که بتواند بر او فائق آید.

اگر هر انسانی همین کار را بکند، همان گونه خواهد شد. البته انسان ها به آسانی نمی توانند این کار را بکنند، ولی ایشان توانست و کرد. ما باید به قدر وسع خودمان تلاش کنیم. بزرگان در قله ها ایستاده اند، ما نیز از دامنه ها حرکت کنیم و به آن سمت پیش برویم؛ هر چند به آن قله ها هم دست پیدا نکنیم، ولی به هر حال حرکت و رفتن، فریضه و وظیفه همه ماست.

اخلاص محدث قمی رحمه الله

محدث قمی، حدیث اخلاص بود و آیه زهد. در مسیری که می رفت، اگر کوچک ترین شبهه ای در دلش رخنه می کرد که قدمش برای خدا نیست و یا وسوسه ای قلبش را می لرزاند، بدون هیچ تأملی از مسیر بازمی گشت. حتی اگر جمعیت بسیار نمازگزار، در قلبش او را متوجه خود می ساخت، ازامامت جماعت خودداری می کرد. یکی از دانشمندان معاصر حکایت می کند:

من از همان اوقات که به تحصیل مقدمات اشتغال داشته ام، نام محدث قمی را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل می شنیدم. وقتی برای تحصیل به مشهد مشرف شدم، زیارت ایشان را بسیار مغتنم می شمردم. چند سالی که با این دانشمند باایمان معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزکاری ایشان آشنا شدم، روز به روز بر ارادتم می افزود.
در یکی از ماه های رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد با اقامه جماعت بر علاقه مندان منت نهند که با اصرار و پا فشاری، این خواهش پذیرفته شد و چند روز نماز ظهر و عصر در یکی از شبستان های آنجا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت روز به روز افزوده می شد. هنوز به ده روز نرسیده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فراوانی گرد آمدند.
یک روز پس از اتمام نماز ظهر، به من که نزدیک ایشان بودم، گفت: من امروز نماز عصر را نمی خوانم، رفت و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامد. در موقع ملاقات و سؤال از علت ترک نماز جماعت، گفت: حقیقت این است در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند: «یا الله، یا الله، ان الله مع الصابرین»، از محلی بسیار دور به گوش می رسد. این، مرا به زیادتی جمعیت متوجه کرد و در من شادی و فرحی تولید کرد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه است؛ بنابراین من برای امامت اهلیت ندارم.

آیت الله بروجردی و اخلاص در عمل

آیت الله سیدمصطفی خوانساری فرمود:

روزی در خدمت آیت الله بروجردی نشسته بودم، عده ای از دوستان ایشان از خدمات و کارهای آن بزرگوار تمجید می کردند. من عرض کردم که آقا در روایت دارد:
«خَلِّصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النّاقِدَ بصیرٌ بصیرٌ؛ عملت را خالص کن، زیرا حساب رس اعمال، کاملاً بیناست.» تا این عبارت را خواندم، اشک از دیدگانش جاری گشت و حالش دگرگون شد و رو کرد به آقایان و فرمود: بله، «خَلِّصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النّاقِدَ بصیرٌ بصیرٌ؛ مهم، انجام خدمات فراوان نیست، بلکه مهم، اخلاص در عمل است».

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

حافظ

 

اخلاص در کلام ولایت

مقام معظم رهبری درباره اخلاص چنین می فرماید:

اخلاص، یعنی اینکه انسان، کار را برای خدا و به عشق عمل به وظیفه انجام دهد. انسان برای هوای نفس، برای رسیدن به مال، به ثروت، به مقام، نام نیک، قضاوت تاریخ، برای انگیزه های نفسانی، برای اشباع صفت پلید حسد، طمع، حرص، زیاده طلبی و افزون طلبی، کار نکند! کار را برای خدا ومحض انجام وظیفه بکند. این، معنای اخلاص است. این چنین کاری پیش می رود. این گونه کاری مثل شمشیر برنده، هر مانعی را از سر راه برمی دارد.

ما در دوران انقلاب اسلامی، آن اخلاص را بالعینه در زندگی مردم کشورمان مشاهده کردیم و شد آنچه شد.

امام بزرگوار ما مظهر این اخلاص بود و کرد آنچه کرد. او دنیا را در مقابل اسلام، خاضع و خاشع کرد و دشمنان اسلام را به عقب نشینی واداشت. امروز هم آحاد ملت ایران، زن و مرد ملت، اقشار مختلف، مخصوصا مسئولان؛ خصوصا هر چه مسئولیت ها بالاتر برود، محتاج همین اخلاص هستیم. تا این بار را به سرمنزل برسانیم. خالصانه و مخلصانه با کسان و نزدیکان خود می ایستادیم و برای خدا مبارزه می کردیم.

حضرت علی علیه السلام دراین باره می فرماید: «وقتی در راه خدا با اخلاص و صادقانه عمل کردیم و خدای تعالی این را از ما دید، دشمن ما را سرکوب کرد و ما را پیروز ساخت».

به برکت اخلاص و صدق آن مسلمانان، این پیشرفت ها انجام شد و جامعه اسلامی پدید آمد. تمدن اسلامی و این حرکت عظیم تاریخی امروز هم همان است و ملت ما و مسلمانان در همه عالم و امروز ملت عراق و پیشروان آن ملت و نیز دیگر مردمی که در هر گوشه دنیا به نام اسلام سخن می گویند، باید این درس را از علی بن ابی طالب علیه السلام فرا بگیرند.

حال ای عزیز! فکری کن و چاره ای برای خدا پیدا کن و بدان که شهرت، پیش این مردم ناچیز، چیزی نیست و این مخلوق ضعیف را قدرتی نیست. قدرت، پیش حق تعالی است که با هر زحمت و ریاضتی شده در دل خود با قلم عقل نگارش ده که «لا مُؤَثِّرَ فِی الوجودِ اِلاّ اللّه ؛ اثر گذار واقعی در جهان هستی، فقط خداوند است»

انواع اخلاص

۱-اخلاص در جهاد

 اهل اخلاص از هیچ ملامتی نمی ترسند

یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم؛(مائده، آیه ۵۴) آنها (اهل اخلاص) در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند.

۲-اخلاص در انفاق

و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و أسیراً انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً(انسان، آیه ۹ – ۸٫)
و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند! (و می گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم!

۳-اخلاص در انفاق باشد؛ کم و زیاد مطرح نیست!

و لا ینفقون نفقه صغیره و لا کبیره و لا یقطعون و ادیاً الا کتب لهم لیجزیهم الله أحسن ماکانوا یعملون؛(توبه، آیه ۱۲۱)
و هیچ مال کوچک یا بزرگی را (در این راه) انفاق نمی کنند، و هیچ سرزمینی را (بسوی) میدان جهاد و یا در بازگشت) نمی پیمایند، مگر اینکه برای آنها نوشته می شود؛ تا خداوند آن را بعنوان بهترین اعمالشان، پاداش دهد.

۴-لزوم اخلاص در تبلیغ دین

قل ما سألتکم من أجر فهو لکم ان أجری الا علی الله و هو علی کل شی ء شهید؛( سبا، آیه ۴۷٫)
بگو: هر اجر و پاداشی از شما خواسته ام برای خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است!

۵-اخلاص شرط کمال عمل

قل أتحاجوننا فی الله و هو ربنا و ربکم و لنا أعملنا و لکم أعملکم و نحن له مخلصون؛(بقره، آیه ۱۳۹٫)
بگو: آیا در باره خداوند با ما محاجه می کنید؟! در حالی که او، پروردگار ما و شماست؛ و اعمال ما از آن ما، و اعمال شما از آن شماست؛ و ما او را با اخلاص پرستش می کنیم، (و موحد خالصیم).

اخلاص مانع انحراف انسان

و لقد همت به و هم بهالو لا أن رءابرهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین؛( یوسف، آیه ۲۴)
آن زن قصد او کرد؛ و او نیز – اگر برهان پروردگار را نمی دید – قصد وی می نمود! این چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود!

تمام ادیان اسمائی خواهان اخلاص

و ما تفرق الذین أوتواالکتب الامن بعد ما جاءتهم البینه و ما أمروا الا لیعبدواالله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوه و یوتوا الزکوه و ذلک دین القیمه؛( ره مبارکه یوسف، آیه ۵ – ۴٫) اهل کتاب (نیز در دین خدا) اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن برای آنان آمد! و به آنها دستوری داده نشده بود جز اینکه خدا را بپرستند در حالی که دین خود را برای او خالص کنند و از شرک به توحید بازگردند، نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند؛ و این است آیین مستقیم و پایدار!

 

داستانها

ارزش کار برای خدا

یکی از دوستان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (رحمه الله) از او نقل می کند که فرمود: در مسجد جمعه تهران، شب های می نشستم و حمد و سوره مردم را درست می کردم، شبی دو بچه باهم دعوا می کردند، یکی از آن ها که مغلوب شد برای این که کتک نخورد آمد پهلوی من نشست، من از فرصت استفاده کردم، حمد و سوره اش را پرسیدم، و این کار آن شب، همه وقت مرا گرفت. شب بعد درویشی نزدم آمد و گفت: من علم کیمیا، سیمیا، هیمیا و لیمیا دارم، و آمده ام به شما بدهم، مشروط به این که ثواب کار دیشب خود را به من بدهی!
به او پاسخ دادم: نه! اگر این ها به درد می خورد به من نمی دادی.!
یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند که: با پدرم به کوه بی بی شهربانو رفته بودیم، در بین راه اتفاقاً به شخصی از اهل ریاضت برخوردیم، وی ادعاهایی داشت، پدرم به او فرمود: حاصل ریاضت های تو بالاخره چیست؟ آن شخص با شنیدن این سخن، خم شد و از روی زمین قطعه سنگی را برداشت و آن را تبدیل به گلابی نمود و به پدرم تعارف کرد و گفت: بفرمایید میل کنید! پدرم فرمود: خب! این کار را برای من کردی، بگو ببینم برای خدا چه داری؟ و چه کرده ای؟! مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد.

اخلاص در نماز جماعت

امام (رحمه الله) در یکی از سفرهایشان به محلات که مصادف بود با ماه رمضان، در مسجدی دور افتاده، متروک و بسیار کوچک که یک اتاق گلی بیشتر نداشت به اقامه جماعت می پرداختند.
این در حالی بود که عده ای از علما به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهر اقامه جماعت بفرمائید، اما آن بزرگوار قبول نکرده و فرمودند: در مسجد جامع کسی هست که اقامه جماعت کند ولی در این مسجد کسی نیست که اقامه جماعت کند؛ لذا این مسجد را باید احیا کرد.

یک ذره اخلاص

شیخ اجل سعدی – چنان که به ایشان نسبت داده اند – گوید: آن پیر گفت دریغا که خلق در می گذرند و خوش ترین چیز ناچشیده اند. گفتند: آن چیز کدام است؟ گفت: یک ذره اخلاص که او می فرماید: فادعوالله مخلصین له الدین؛(سوره مبارکه غافر، آیه ۱۴٫) بنده درویش اگر یک ذره اخلاص چشیده بودی، پروای کونین(سوره مبارکه غافر، آیه ۱۴) و عالمین و اعراض و اعتراض نداشتی. جوانمردا، رقم قول بدان طاعت کشند که اخلاص مقارن وی بود.

عمل را خالص کن!

آیت الله العظمی بروجردی (رحمه الله) وقتی به مرجعیت مطلقه رسیده بودند، میلیون ها تومان پول به ایشان می رسید و ایشان همه را خرج اسلام و مسلمین می نمودند. ایشان عمری را در خدمت به اسلام و فراگیری علوم اهل بیت (علیه السلام) خالصانه کوشیده با این همه پاکی و اخلاص و عمل صالح در روزهای آخر که در بستر افتاده بودند، گروهی از ارادتمندن به عیادت ایشان شتافتند. آیت الله که بسیار اندوهگین می نمود، سر بلند کرد و گفت: خلاصه عمر ما گذشت، ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشی انجام دهیم. یکی از حاضران گفت: آقا شما دیگر چرا؟ بحمدالله این همه آثار نیک از خود بر جای نهاده اید؛ شاگردان پرهیزگار تربیت کرده اید؟ مسجدها و کتابخانه ها ساخته اید. ما باید چنین سخن بر زبان برانیم. فقیه پارسای شیعه فرمود: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر؛ عمل را خالص کن که حسابرس، بینای بیناست.

نکات

شیخ رجبعلی خیاط بارها تکرار می کرد که: دین حق همین است که بالای منبرها گفته می شود، ولی دو چیز کم دارد: یکی اخلاص، و دیگری دوستی خداوند متعال، این دو باید به مواد سخنرانی ها افزوده شود.( کیمیای محبت، ص ۵۴٫)
هر چه مایه اخلاص در کاری که من و شما انجام می دهیم بیشتر باشد، آن کار ارزش بیشتری پیدا می کند.
اخلاص یعنی این که انسان کار را برای خدا و به عشق انجام وظیفه بکند. کار را برای هوای نفس، برای رسیدن به مال، به ثروت، به مقام، نام نیک، قضاوت تاریخ، انگیزه های نفسانی، حسد، اشباع صفت پلید حسد، طمع، حرص، زیاده طلبی، افزون طلبی و این ها نکند. کار را فقط برای خدا بکند. محض انجام وظیفه! این معنای اخلاص است. این جور کاری پیش می رود، این جور کار مثل شمشیر برنده هر مانعی را از سر راه بر می دارد. امام (رحمه الله) با این سلاح مجهز بود. بارها گفت، من نسبت به نزدیکترین نزدیکان خود هم، اگر قدمی بر خلاف حق بردارند، اغماض نمی کنم. همین جور هم بود. در مواقع حساس نشان داد که برای او آن چه مطرح است، انجام وظیفه است. در خلوت، در کارهای بزرگ، در کارهای کوچک، این را نشان داد.
… و اگر خدای – تبارک و تعالی – در تو اخلاص و صدق دید، تو را به سلوک حقیقی راهنمایی کند و کم کم چشمت را از عالم کور کند و به خود روشن فرماید و ذلت را از غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند.( امام خمینی (رحمه الله)، شرح جنود عقل و جهل، ص )
همه رنگ ها پاک می شوند، قبیله، نژاد و نسب، دیر یا زود از بین می روند، ولی آنچه ابدی و باقی است همان رنگ و صبغه الهی یعنی اخلاص و ایمان است.
ارزش کارها به اخلاص است و کارهای خالص، همچون مزرعه ای در نقطه ای مرتفع است که از خرابی سیل محفوظ است و اخلاص، انسان را در برابر بادها و طوفان ها بیمه و نداشتن اخلاص انسان را در مسیر طوفان ها قرار می دهد.
چهل روز اخلاص در عمل، عامل جاری شدن حکمت از قلب به زبان است.
توجه به اخلاص، مسأله ای جدی است و باید با تأکید بیان شود، زیرا کار و تلاش بدون انگیزه الهی، ارزشی ندارد. ایمان و اخلاص باید دائمی باشد، نه موسمی و به هنگام احساس خطر.
انسان، زمانی به اخلاص می رسد که هیچ گونه پاداش مادی و عنوانی و زبانی نخواهد و باید بداند که مهم تر از اخلاص، حفظ آن است.
اخلاص آن است که کاری صد در صد برای خدا باشد، تا آنجا که حتی اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم برای غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
اگر مکان نماز را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایی بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد؛ اگر زمان عبادت را برای غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اول وقت بخوانیم تا توجه مردم را به خود جلب کنیم؛ اگر شکل و قیافه ای که در آن نماز می خوانیم، برای غیر خدا باشد، مثلاً عبایی به دوش بگیریم، گردنی کج کنیم، در صدای خود تغییری بدهیم و هدفی جز رضای خدا داشته باشیم، در همه این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکاری، گناه هم کرده ایم.
اخلاص آن است که تمایلات و خواسته های نفسانی، طاغوت ها و گرایش های سیاسی و خواسته های این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزه ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
راه های کسب اخلاص
۱ – توجه به علم و قدرت خداوند. اگر بدانیم تمام عزت ها، قدرت ها، رزق و روزی ها به دست اوست، هرگز برای کسب عزت، قدرت و روزی به سراغ غیر او نمی رویم؛ اگر توجه داشته باشیم که با اراده خداوند، موجودات خلق می شوند و با اراده او، همه چیز محو می شود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنی درخت خشک را سبب خرمای تازه برای حضرت مریم قرار می دهد و آتشی را که سبب سوزاندن است، برای حضرت ابراهیم گلستان می کند، به غیر او متوسل نمی شویم.
صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت نمایی خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوی او بروند.
۲ – توجه به برکات اخلاص.
انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضای خداست و کسی که هدفش تنها رضای خدا باشد، نظری به تشویق این و آن ندارد، از ملامت ها نمی ترسد، از تنهایی هراسی ندارد، در راهش عقب نشینی نمی کند، هرگز پشیمان نمی شود، به خاطر بی اعتنایی مردم، عقده ای نمی شود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حق کاری به اکثریت و اقلیت ندارد.
قرآن می فرماید: رزمندگان مخلص باکی ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسین علیه السلام در آستانه سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا می رویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
۳ – توجه به الطاف خدا.
راه دیگری که ما را به اخلاص نزدیک می کند یادی از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایی نطفه ای ساخته شد و در تاریکی های رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملی را یکی پس از دیگری طی کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمی دانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایی کامل که تمام نیازهای بدن را تأمین می کند، شیر مادر همراه با مهر مادری، مادری که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیداری اجازه می دهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهی، سر سپرده دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانی که نه حقی بر ما دارند و نه لطفی به ما کرده اند بفروشیم؟! ۴ – توجه به خواست خدا.
اگر بدانیم که دلهای مردم به دست خداست و او مقلب القلوب است، کار را برای خدا انجام می دهیم و هر کجا نیاز به حمایت های مردمی داشتیم، از خدا می خواهیم که محبت و محبوبیت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومی نصیب ما بگرداند.
حضرت ابراهیم در بیابان های گرم و سوزان حجاز، پایه های کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهای مردم به سوی ذریه اش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا می گذرد و هر سال میلیون ها نفر عاشقانه، پر هیجان تر از پروانه، دور آن خانه طواف می کنند.
چه بسیار افرادی که برای راضی کردن مردم خود را به آب و آتش می زنند، ولی باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادی که بدون چشم داشت از مردم، مادیات، نام، نان و مقام، دل به خدا می سپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل می کنند، اما در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتی ویژه برخوردارند، بنا بر این، هدف باید رضای خدا باشد و رضای مردم را نیز از خدا بخواهیم.
۵ – توجه به بقای کار.
کار که برای خدا شد، باقی و پا برجا می ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر برای خدا نباشد، تاریخ مصرفش دیر یا زود تمام می شود. قرآن می فرماید: ما عندکم ینفد و ما عند الله باق (نحل، ۹۶٫)
و هیچ عاقلی باقی را بر فانی ترجیح نمی دهد و با آن معامله نمی کند.
۶ – مقایسه پاداش ها.
در پاداش مردم، انواع محدودیت ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار می دهند، در حالی که تمامی این نعمت ها محدودیت دارد و برای افراد نااهل نیز پیدا می شود. نااهلان هم می توانند از انواع زینت ها، کاخ، باغ و مرکب های مجلل شخصی استفاده کنند.
اما اگر کار برای خدا شد، پاداشی بی نهایت در انتظار است، پاداشهای مادی و معنوی.
در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم، عقل به ما اجازه نمی دهد که پاداشهای بی نهایت و جامع را با پاداشهای محدود بشری عوض کنیم.

جاودانگی شهدا و رزمندگان می‌شود؟

دلیل اول:
محبوبیت شهدا بخاطر ایمان و اعتقادی است، که به این راه داشته و دیگر اینکه آنها در معامله با فرد یا دنیا نبودند که نگاه‌های مادی، آنها را از فراتر رفتن از دنیای مادی باز بدارد، همانطوری که خداوند در قرآن فرمود: هرکس ایمان و عمل صالح انجام دهد، خداوند محبت او را در دلها قرار می دهد. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا [مریم/۹۶]
مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، خداوند رحمان محبّتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد!». و به همین جهت است که حتی اگر به کسی که هیچ اعتقادی به انقلاب و آرمانهای این انقلاب هم نداشته باشد از هرچه که مربوط به این انقلاب باشد حاضر است، بگذرد الا حقی که شهدا و جانبازان، رزمندگان بحق این مردم دارند، و حاضر نیستند چیزی را با این حق معامله کنند و این ثمره‌ی همان اعتقاد و ایمان توام با عمل نیکو و صالح است.

دلیل دوم:
عمل خالص این افراد را می‌توان یکی از عوامل ماندگاری آنها نام برد.

مادامی که انسان دل در دنیا داشته باشد و از تنگی دنیا به ستوه نیامده باشد، و غیر از دنیا شور و شوقی دیگر فراتر از دنیا در او پدید نیامده باشد، تمامی کارها حتی نماز و روزه و شهادت انسان دنیایی است، ولی در مقابل اگر انسان با اعتقاد به غیب و امید لقاء خداوند، قدمی فراتر از دنیا بردارد، اینجاست که حتی کارهای دنیایی، خوراک پوشاک، عیش و نوش انسان، انگیزه‌ای دیگر دارد، هر چه مجنون بیند رخ لیلی باشد.
همانطوری که در دعای کمیل می‌خوانیم:
«حَتَّى تَکُونَ أَعْمَالِی وَ أَوْرَادِی کُلُّهَا وِرْداً وَاحِداً وَ حَالِی فِی خِدْمَتِکَ سَرْمَدا
تا کردار و گفتارم همه یک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت مصروف شود».

بر همین اساس یکی از رمزهای این اخلاص و ماندگاری و محبوبیت شهدا و رزمندگان را می‌توان در این نکته خلاصه کرد، اگر انسان دل را بزرگ کند و از خواسته های دنیوی پا را فراتر قرار دهد و از این پوسته بیرون رود، دیگر چیزی مادی مانع او نمی‌شود، که حتی عمل را به نیت رفتن به بهشت و دوری از جهنم انجام نمی دهد.
«اخلاص که جهت عمل و صالح بودن عمل را شکل می‌دهد، چون حسنات و خوبی‌ها آنگاه صالحات می‌شوند، که در جایگاه و در جهت مناسب نشسته باشند، اخلاص که این صلاحیت را می‌سازد، ریشه در لقاء خدا و اشتیاق لقاء خدا و انس به لقاء خدا و تمنای لقاء خدا را دارد و هر اندازه که درجه‌ی لقاء بالاتر رود و به تمنا و اشتیاق و انس برسد، اخلاص عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد شد و تصعید نیت و توفیر نیت شکل خواهد گرفت».
اخلاص در عمل شهدا

در احادیث، داشتن اخلاص، شرط پذیرفته شدن اعمال انسان، معرفی و بر آن تأکید فراوانی شده است. جبرئیل در پاسخ به سؤال پیامبر از تفسیر اخلاص گفت:
مخلص کسی است که از مردم هیچ نخواهد تا خود بدان دست یابد و هرگاه به آن رسید، خشنود شود [و] اگر چیزی نزدش باقی ماند، آن را به دیگران بخشد؛ زیرا کسی که از مخلوق چیزی نخواهد، به عبودیت برای خداوند متعال اقرار کرده است و چون به نیاز خود دست برسد و خشنود شود، از پروردگار خویش خشنود شده است و خداوند نیز از او خشنود میشود و هرگاه چیزی را که به آن رسیده، به دیگران ببخشد، به مرتبه‏ اعتماد بر معبودش رسیده است.۱
به گفته خود شیطان، مخلصان از گزند او ایمن هستند۲ و تا زمانی که اعمالشان برای خداست، حربه‏های شیطان برای انحراف آنان کارآمد نخواهد بود. خداوند تبارک و تعالی، این تحفه را در دل بندگانی قرار میدهد که دوستشان دارد. اخلاص، تعیین‌کننده رتبه بندگان و نجات‏بخش مؤمنان است.
به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، انسان مخلص چهار نشانه دارد: “قلبی پاک و سالم دارد، اعضا و جوارحش فرمان‏پذیرند، خیرش به دیگران میرسد و از اعمال ناشایست، خوددار است.”۳ اخلاص در عمل، نشان‌دهنده درستی و صداقت در نیت است. انسان مؤمن، تمام تلاشش این است که رفتار روزانه‌‏اش را برای خدا خالص کند. بنده مخلص کسی است که در انجام دادن اموری مثل خدمت به خلق، انتظار قدردانی نداشته باشد، وظایفش را برای جلب رضای معبودش انجام دهد و یقین داشته باشد که فقط خداوند پاداش بندگان را میدهد. خاطرات شهیدان، سرشار از عطر اخلاص است.
” شهید محمدابراهیم همت
————————————
شهید بزرگوار، محمدابراهیم همت، پیش از عملیات خیبر، در جمع نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله گفت:
برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما شود، باید اخلاص داشته باشیم. برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم، سرمایه میخواهد که ما از همه چیزمان بگذریم، و برای اینکه از همه چیزمان بگذریم، باید شبانه‌روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. این‌قدر پاک باشیم که خدا کلّاً از ما راضی باشد. قدم برمیداریم برای رضای خدا، حرف میزنیم برای رضای خدا، شعار میدهیم برای رضای خدا، میجنگیم برای رضای خدا، همه چی، همه چی باید برای خدا باشد که اگر این‌طور بود، پیروزیم. چه بکشیم و چه کشته شویم، پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا ندارد.۴
شهید عباس بابایی
————————-
یکی از هم‌رزمان شهید میگوید: “حدود سال‏های۶۰ ـ ۶۱ بود. پایگاه شکاری هشتم، نامه‏ای از ستاد فرماندهی تهران آمد که خلبانان نمونه را برای دریافت اتومبیل معرفی کنید. شهید بابایی آن روزها فرمانده پایگاه بود. ایشان نامه را دید و دستور پیگیری داد. اسامی تهیه شد. طبق بررسیهای انجام شده، نام بابایی هم در لیست قرار گرفت. اسامی را بردیم پیش شهید بابایی تا نامه و لیست افراد را امضا کند. به محض اینکه نام خودش را دید، خط زد و گفت: “برادر‏! این حق بقیه است، نه من!” گفتم: “طبق بررسیهای ما، شما خودت بیشترین پرواز را داشتی و امتیازت از همه بالاتر است.” اما او به جای اسم خودش، اسم فرد دیگری را نوشت و لیست را امضا کرد”.۵
“یک شب هم از اصفهان تا یزد رفتیم برای دیدار شهید آیت‌الله صدوقی. ایشان خیلی به عباس علاقه داشت. به کسی اطلاع ندادیم، اما وقتی رسیدیم منزل شهید صدوقی، دیدیم ایشان در منزل ایستاده و منتظر ماست. تا ما را دید، جلو آمد و سر عباس را روی سینه‏اش گذاشت و گفت: “آقای بابایی! منتظرتان بودم.”۶ چند ساعتی در محضر ایشان بودیم. زمان خداحافظی که رسید، شهید صدوقی سوییچ یک سواری پیکان را جلوی عباس گذاشت و گفت: “شنیدم به همه خلبانان پایگاه ماشین دادند و شما نگرفتید؛ این متعلق به شماست.” عباس گفت: “حاج آقا! من احتیاجی ندارم. اگر این را به پایگاه هدیه کنید، آن وقت من بیشتر خوشحال میشوم و میتوانم استفاده کنم.” شهید صدوقی دوباره فرمود: “آقای بابایی! پایگاه سهمیه دارد؛ این مال شماست.” این بار عباس با حالت تواضع سرش را پایین انداخت و گفت: “حاج آقا! اگر به پایگاه هدیه بدهید، من خوشحال‌تر میشوم.” آیت‌الله صدوقی فرمود: “حالا که اصرار میکنی، چشم. این ماشین را به پایگاه هدیه میکنم”.
شهید صدوقی علاقه زیادی به عباس بابایی داشت. به گوش خودم شنیدم که فرمود: “بابایی، جوان دوست‏داشتنی و اهل معنایی است. ای کاش ما هم در کارهایمان این چنین خلوصی داشته باشیم”.۷
“روزها بود که در منطقه بودیم. اوایل جنگ بود. یک روز عباس آمد پیش من و گفت: “باید رانندگی تانکر یادم بدهی.” گفتم: “چرا؟” گفت: “نیرو کم است، مشکل آب داریم. بچه‏ها خیلی اذیت میشوند. باید یک کاری کنیم.” منابع آب خراب شده بودند و باید با تانکر از شهر، آب میآوردیم. آن‌قدر اصرار کرد که بالاخره یاد گرفت. دیگه شده بود. کار هر روزش که بعد از پایان کار اداری و حتی بعد از پرواز، از کابین که بیرون میآمد، میرفت سراغ تانکر آب. آن موقع اگر به کسی میگفتی این راننده تانکر، فرمانده پایگاه هشتم هوایی است، امکان نداشت باور کند”.۸
شهید محمد بروجردی
—————————–
“این شهید بزرگوار، همواره از مصاحبه‏های مطبوعاتی و دوربین تلویزیونی دوری میکرد و میخواست که از هیاهوها و جنجال‏ها دور بماند و گمنام باشد. در حالی… که یکی از بالاترین سمت‏های جنگ را بر عهده داشت، همیشه اصرار داشت که چرا از من فیلم‌برداری میکنید، بروید از آن بچه‌هایی فیلم بگیرید که دلاورانه میجنگند. یک روز هنگام پاکسازی محور بانه‌ـ سردشت، دوربین فیلم‏برداری یک خبرنگار، به سوی او آمد و شروع کرد به تهیه گزارش. شهید بروجردی نزد وی رفت و در نهایت ادب و احترام از او خواست تا فیلمِ گرفته شده را به او بدهد تا کسی نبیند و در جایی پخش نشود. او همه اعمالش برای خدا بود. برای همین برایش فرقی نمیکرد که به او فرمانده بگویند یا سرباز. هدف او جلب رضایت خدا بود”.۹
شهید حاج علی اکبر رحمانیان
————————————
مرتضی صادقی، هم‏رزم شهید میگوید: “از قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله ، پیامی به فرماندهی لشکر المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف آمده بود که دو نفر را برای انتقال به رده‏های ارشد فرماندهی در تهران، معرفی کنید. مأمور معرفی، فقط اسم حاج علیاکبر را نوشته بود و داده بود دست فرماندهی. وقتی خبر به حاجی رسید، گفت: “من دوست دارم با بسیجیها باشم، میخواهم یک جایی باشم که آرام و قرار نداشته باشم. میخواهم پابه‌پای بسیجیها بجنگم.” فرماندهی اصرار میکرد که او برود. میگفت: “تنها کسی که لیاقت حضور در تهران و فرماندهی ارشد جنگ را دارد، حاج علیاکبر است”، حاجی وقتی دید ول‌کن معامله نیست، گفت: “میدانید، من باید خط اول جنگ، پیش نیروها باشم؛ نمیتوانم از آن بالا‌بالاها فرماندهی کنم”.
خلاصه هر کاری کردند، نتوانستند حاجی را راضی کنند.مرد مخلص جنگ، در جبهه دوش‌به‌دوش بسیجیها ماند تا عروج کرد.۱۰

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمة، قم، دراالحدیث، ۱۳۸۶، چ ۷، ج ۳، ص ۳۷۷، ح۵۰۰۹٫
۲٫ نک: صص: ۸۲ و ۸۳ .
۳٫ میزان الحکمة، ج ۳، ص ۳۷۷، ح ۵۰۱۰٫
۴٫ مجموعه سیدیهای روایت فتح، فاتح خیبر، فیلم زنده عملیات خیبر.
۵٫ محمد علی صمدی، علمدار آسمان، مشهد، پیام فاطمیون، ۱۳۸۴، چ ۱، ص ۴۰٫
۶٫ همان.
۷٫ همان.
۸٫ همان، ص ۴۳٫
۹٫ تقی متقی، ما آن شقایقیم، تهران، مرکز چاپ سپاه، ۱۳۷۵، چ ۱، ص ۹۲٫
۱۰٫ رضا آبیار، دوقلوهای جنگ، جهرم، پیمان غدیر، ۱۳۸۷، چ ۱، ص ۱۱۷٫

منبع : کتاب “ظرافت های اخلاقی شهدا”

خلوص و سعی تلا ش ( خاطره ای از شهید حسن باقری )

 داشتم برای نماز ظهر وضو می گرفتم،
دستی به شانه ام زد.
سلام و علیک کردیم.
نگاهی به آسمان کرد و گفت : « علی ! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم . »
گفتم «مثلا چی کار کنیم؟»

گفت « دوتا کار ؛ اول خلوص، دوم سعی و تلاش

 

شرط مرخصی امام خمینی به شهید بابایی
شهید بابایی در زمان دفاع مقدس خدمت امام خمینی(ره) رسیدند

و از ایشان برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار جنگ نمی خورد، مرخصی خواستند.

وقتی امام راجع به دلیل مرخصی گرفتن در آن بحبوحه ی جنگ پرسیدند.

شهید بابایی فرمود: من در دهه اول محرم برای شستن استکان های چای عزاداران به هیئت های جنوب شهر که من را نمی شناسند می روم. مرخصی را برای آن می خواهم.

امام خمینی (ره) به ایشان فرمودند: به یک شرط اجازه مرخصی می دهم که هر موقع رفتی به نیت من هم چند استکان بشویی.

این کلید ماشین و خانه را بگیر ( از خاطرات شهید غلامعلی رجبی )


شهید غلامعلی رجبی اهل ریا و خودنمایی نبود؛
برای خدا کار می‌کرد؛
نیت‌اش برای اهل بیت بود.
یک بار به او گفته بودند «این کلید ماشین و خانه را بگیر به شرط اینکه قول بدهی مداح ثابت جلسات هفتگی ما بشوی».

به بهانه مشورت با پدرش بیرون شده بود.
گفته بود:«چون در مجلس امام حسین حرف پول وسط آوردند دیگر اگر کلاهمم آن سمت بیفتد برنمی‌گردم».

شادترین لحظاتش در مجلس امام اهل بیت(ع) بود.

حاج آقای پناهیان می‌گفت: «واقعاً از حالاتش رفتارش و مداحی‌اش می‌شد فهمید از این رابطه‌ای که با اهل بیت ایجاد کرده احساس خوشبختی می‌کند».

داستان هایی از اخلاص مخلصین

یکی از مسائل با اهمیت برای طلاب علوم دینی تحصیل اخلاص و پاک سازی و تصفیه ی نیت است. طلبه باید فقط برای خداوند سبحان گام بردارد و هرگز هدفش رسیدن به مقاصد آلوده ی دنیوی نباشد و از ابتدا فکر مسند یابی، جاه طلبی، نام جویی، رسیدن به مرجعیت، امامت جمعه و جماعت، نمایندگی مجلس، کسب مقامی در جامعه، شهرت، جلب نظر مردم و احترام آنان را از سر خویش بیرون کند و الا نه تنها علمش به حال او سودی نخواهد داشت بلکه با اندوختن بیشتر اصطلاحات و علوم به جهنم نزدیک تر می شود و اسباب بدبختی خود – و در بیشتر اوقات – بدبختی مردم را فراهم می کند. ضرر عالمان غیر مخلص و ضربه هایی که به پیکر دین فرود آورده اند کم نیست.
تحصیل اخلاص بسی دشوار است و به سادگی نمی توان به آن دست یافت و نیازمند مبارزه ی طولانی و مداوم با نفس، و استقامت است. درحدیثی قدسی می خوانیم که خداوند متعال می فرماید:
اَالاِخلاصُ سِرٌ مِن اَسرارِی اِستَودَعتُهُ قَلبَ مَن اَحبَبتُ مِن عِبادیِ؛ (۱)
اخلاص یکی از اسرار من است که در دل بندگان محبوب خویش به ودیعت نهادم.
و اگر کسی به این مرتبه دست یافت و به پالایش نیت خویش موفق شد، بزرگ ترین نعمت نصیبش گشته است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
ما اَنعَمَ اللهُ (عَزَّوَجَلَّ) عَلی عبد اَجَلَّ مِن اَن لا یَکُونَ فی قَلبِهِ مَعَ اللهِ (عَزَّوَجَلَّ) غیرُهُ؛ (۲)
برترین نعمت خداوند به بنده اش این است که در قلبش چیزی جز « خدا» نباشد.
امیرالمومنین علی علیه السلام فرموده اند:
الدُنیا کُلُّها جَهلٌ اِلاّ مَواضِعُ العِلم و العِلمُ کُلُّهُ حُجَّه اَلاّ ما عُمِلَ بِهِ، وَ العَمَلٌ کُلُّه رِیاءٌ اِلاّ ما کانَ مُخلَصاً وَ الاِخلاصُ عَلی خَطَر حتی یَنظُرَ العَبدُ بِما یُختَمُ لَهُ؛(۳)
دنیا همه اش نادانی است مگر جایگاه های دانش، و دانش تمامش حجت و دلیل خداوند علیه انسان است به جز آن مقدار که بدان عمل شود، و عمل تمامش ریاست، غیر از آنچه خالصانه انجام شود، و اخلاص در معرض خطر است تا این که انسان ببیند عاقبتش چه می شود.
به چند نمونه از اخلاص بزرگان اشاره می شود:
۱٫ روزی علامه بحرالعلوم رحمه الله را شاگردانش خندان و متبسم یافتند. سبب پرسیدند در پاسخ فرمود: پس از بیست و پنج سال مجاهدت، اکنون که در خود نگریستم، دیدم دیگر اعمالم ریایی نیست و توانسته ام به قلع و قمع ریا موفق شوم. (۴)
۲٫ عارف و اصل کامل، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی می نویسد:
از یکی از عالمان بزرگ نقل کرده اند که او سی سال در صف اول نماز جماعت اقتدا می کرد. پس از سی سال، روزی به عللی نتوانست خود را به صف اول برساند و در صف دوم ایستاد و از این که مردم او را در صف دوم دیدند گویا در خود خجالتی احساس کرد. از این جا متوجه شد که در این مدت طولانی که در پیشاپیش مردم و در ردیف اول نماز می خوانده از روی « ریا» بوده است. از این تمام آن سی سال نماز را قضا کرد.
مرحوم ملکی می افزاید: برادرم! بنگر به این عالم مجاهد و در مقام و منزلتش دقت نمای که چگونه نماز جماعتش در این زمان دراز، آن هم در صف اول، فوت نگردید و با این وصف، متصدی امامت جماعت نشد. نیز بنگر به احتیاط او، که چگونه برای یک شبهه این همه نماز را قضا کرد و از این جا عظمت اخلاص و اهمیتی را که علمای سلف برای آن قائل بودند دریاب!(۵)
۳٫ کسانی که نزد مرحوم آیة الله بروجردی رحمه الله بودند نقل می کنند که آیة الله پیش از وفاتشان خیلی ناراحت بود و می گفت: عمر ما گذشت و ما رفتیم و نتوانستیم چیزی برای خود از پیش بفرستیم و عملی انجام دهیم. یک نفر
خیال کرد که این جا هم جای تملق و چاپلوسی است و گفت: « آقا شما دیگر چرا؟! این حرف ها را ما بیچاره ها باید بزنیم، شما چرا؟ بحمدلله شما این همه آثار خیر از خود باقی گذاشته اید، این همه شاگرد تربیت کرده اید، این همه آثار کتبی به یادگار گذاشته اید، مسجدی به این عظمت ساخته اید، مدرسه ها در کجا و کجا ساخته اید و . . . » وقتی این را گفت، آیه الله بروجردی این حدیث را فرمودند: « أخلِص العَمَلَ؛ فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ» (۶) عمل را باید خالص انجام داد، نقاد آگاه آگاهی هست. تو خیال کردی این اعمال که در منطق مردم به این شکل است، حتما در پیشگاه الهی هم همین طور است؟ (۷)
بنابراین، تا پایان عمر باید مواظب و مراقب بود تا شیطان انسان را به زیر چتر خود نکشد و گوهر اخلاص را از کف آدمی نرباید.
۴٫ حاج امام قلی نخجوانی، استاد معارف آقاسیدحسین قاضی پدر مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی گوید: پس از آن که به پیری رسیدم، دیدم با شیطان بالای کوهی ایستاده ایم. من دست خود را بر محاسنم گذاشتم و به او گفتم: مرا سن کهولت فرا رسیده، اگر ممکن است از من درگذر. شیطان گفت: « این طرف را نگاه کن». وقتی نظر کردم، دره ای بسیار عمیق را دیدم که از شدت خوف و هراس، عقل انسان مبهوت می ماند. شیطان گفت: « در دل من رحم و مروت و مهر قرار نگرفته است. اگر چنگال من به تو بند گردد جای تو در ته این دره خواهد بود که تماشا می کنی!» (۸)
***
در ابتدای تحصیل ممکن است برخی خویش را از آلودگی به اهداف فاسد منزه بدانند و چنین پندارند که انگیزه و غرضی غیر از « خدا» ندارند؛ ولی باید متوجه بود که وقتی دست آدمی از همه جا کوتاه است، می پندارد که هدفی جز « رضای خداوند متعال» ندارد و صد البته این کافی نیست. بلکه باید چنان باشد که اگر روزی ریاست و شهرت و مسند و مقام هم به او روی آورد خود را نبازد و شیفته ی آنها نشود و از این امور اعتباری به عنوان وسیله ای برای دست یافتن به اهداف خدایی استفاده کند. ولی به این سادگی نمی توان به چنین اطمینانی دست یافت.
ریشه ی بیشتر اختلاف ها، گرفتاری ها و نابسامانی های جامعه ی ما، عدم اخلاص و فاقد هدف الهی بودن است. معمولاً یک طرف اختلاف و کشمکش – و در بعضی موارد هر دو طرف- بی اخلاصند.
عالم نفس کشته، مرحوم آیة الله میلانی در نامه ای به مناسبت تبعید امام خمینی به ترکیه خطاب به امام نوشته اند:
خوشا به سعادت آن سرزمین که حضرت عالی در آن تشریف دارید! قلوب همه ی مردم با ایمان متوجه شماست، فانه تعالی « جَعَلَ أفئده من الناس تهوی الیک»(۹) و همگی برای نصرت و تأیید شما، که لسان ناطق همه ی مجامع روحانی و دینی هستید و گفته ی شما کلام حق و حقیقت است، دعا می نمایند . . . راه شما که وارث انبیاء علیهم السلام هستید، همان راه است که خدا برای پیغمبران اولوالعزم و ائمه هدی علیهم السلام معین فرموده . . . . (۱۰)
گفتنی است که آیة الله میلانی به مدرسه ی حقانی قم و شهید بهشتی و شهید قدوسی- که مسئول آن مدرسه بودند- عنایت خاصی داشت و از این رو حاضر شده بود بودجه ی مدرسه را تأمین کند و دخالتی در برنامه ی آن نداشته باشد تا مسئولان بتوانند آزادانه طرح بریزند و اجرا کنند و حاضر بود کاری با کمک او صورت گیرد و از او نامی در میان نباشد. (۱۱)
عالم روشن ضمیر آیة الله آقا قوچانی رحمه الله می نویسد:
طلبه باید درس را لله؛ یعنی برای دست گیری و هدایت و ارشاد جُهّال بخواند، که بندگان خدا را از ورطه ی جهالت و ضلالت برهاند، که خدا چنین طلبه ای را دوست خواهد داشت. اگر به نیت مالیّه دنیا و ریاست دنیا و غلبه ی بر امثال و اقران درس بخواند، تن به زحمت چیز فهمی ندهد و در صدد آن نباشد، بلکه به چهار کلمه لفاظی و صناعی که جُهّال را به آن قانع توان کرد، قناعت کند. . . .
این طور اشخاص، دین فروش و راهزنانند. باید حتی الامکان دست آنها را کوتاه کرد و به این طایفه نباید چیز آموخت که سلاح به دست دزد و دشمن دین دادن است. تعلیم چنین اشخاص بدتر از بیع اسلحه است به کافر حربی؛ بلکه اجازه ی اجتهاد به اینها دادن -ولو مجتهد هم باشند- بدتر از محرمات شدیده است. (۱۲)

سخنی از امام خمینی درباره ی دنیاطلبی

تعفن عالِم، عالَم را متعفن می کند. در جهنم از تعفن عالِم، پناه می برند به آتش و این تعفن، تعفن توجه به دنیاست. حوزه های علمیه بیدار باشند. تقوا را، تقوا را نصب عین خود قرار دهید. فضلا! طلاب علوم دینی! تقوا، تقوا، تنزیه نفس، مجاهده با نفس. (۱۳)
بکوشید اگر علقه ی ارتباط و محبتی به دنیا دارید قطع کنید. این دنیا با تمام زرق و برق ظاهریش ناچیزتر از آن است که قابل محبت باشد، چه رسد که انسان از همین مظاهر زندگی هم محروم باشد، شما از دنیا چه دارید که به آن دل ببندید؟ شمایید و این مسجد و محراب و مدرسه و یا کنج خانه. آیا صحیح است که بر سر مسجد و محراب با یکدیگر رقابت و اختلاف نمایید و جامعه را فاسد کنید؟!. . . .
شما اگر نیت خود را خالص کنید، عمل خود را صالح نمایید، حب نفس و جاه را از دل بیرون کنید، مقامات عالی و درجات رفیع برای شما و آماده است. مقامی که برای بندگان صالح خدا در نظر گرفته شده، تمام دنیا و ما فیها با آن جلوه های ساختگی در مقابل آن به قدر پشیزی ارزش ندارد. بکوشید به چنین مقامات عالیه برسید و اگر توانستید خود را ترقی دهید تا آنجا که به این مقامات هم بی اعتنا باشید و خدا را برای رسیدن به این امور عبادت نکنید؛ بلکه چون سزاوار عبادت و کبریایی است او را بخوانید و در مقابل او سر به خاک بسایید. (۱۴)
آن کسی که برای دنیا دست و پا می کند- هر چند در امر مباح باشد- اَمین الله نیست و نمی توان به او اطمینان کرد. تکالیفی که برای فقهای اسلام است بر دیگران نیست. فقهای اسلام برای مقام فقاهتی که دارند باید بسیاری از مباحات را ترک و از آنها اعراض کنند. (۱۵)

علامه طباطبائی

یکی ازخصوصیات استاد علامه طباطبائی رحمه الله، اخلاص کامل و تام ایشان بود و جاودانگی آثار او و تربیت آن همه شاگرد، گواه صادقی بر این مدعاست. یکی از شاگردان ایشان در این باره می نویسد:
وارستگی استاد از هر نوع تظاهر به علم و دانش از خصوصیات ایشان، و همواره محرک او در هر عمل، اخلاص و جلب رضای خدای سبحان بود. ما که با ایشان انس بیشتری داشتیم، یک بار هم به خاطر نداریم که مطلبی را برای تظاهر به علم یادآور شده باشد، یا سخنی را سؤال نکرده از پیش خود مطرح کرده باشد. اگر فردی با او یک سال به مسافرت می رفت و از مراتب علمی او آگاهی قبلی نداشت، هرگز فکر نمی کرد که این مرد پایه گذار روش جدید در تفسیر و طرح قواعد و مسائل نو در فلسفه و استادی مسلم در سیر و سلوک است. (۱۶)

آیة الله سید حسین کوه کمری(۱۷)

آیة الله سیدحسین کوه کمری مجتهدی مشهور بود و حوزه ی درسی معتبری داشت. هر روز در ساعت معین، به یکی از مسجدهای نجف می آمد و تدریس می کرد.
روزی آن مرحوم از جایی بر می گشت و نیم ساعت بیشتر به وقت درس باقی نمانده بود. فکر کرد در این وقت کم اگر بخواهد به خانه برود به کاری نمی رسد، بهتر است به محل موعود برود و به انتظار شاگردان بنشیند. رفت و دید هنوز کسی نیامده است، ولی در گوشه ای از مسجد، شیخ ژولیده ای با چناد شاگرد نشسته و تدریس می کند. مرحوم سید حسین سخنان او را گوش کرد. با کمال تعجب احساس کرد که این شیخ ژولیده بسیار محققانه بحث می کند. راغب شد روز دیگر عمدا زودتر بیاید و به سخنان او گوش کند. آمد و گوش کرد و بر اعتقاد روز پیشش افزوده گشت. این عمل چند روز تکرار شد. برای مرحوم سید حسین رحمه الله یقین حاصل شد که این شیخ از خودش فاضلتر است و او از درس این شیخ استفاده می کند و اگر شاگردان خودش به جای درس او به درس این شخص حاضر شوند، بهره ی بیشتری خواهند برد. روزی دیگر که شاگردان آمدند گفت: « رفقا امروز می خواهم مطلب تازه ای به شما بگویم. این شیخ که در آن گوشه با چند شاگرد نشسته است برای تدریس از من شایسته تر است و خود من هم از او استفاده می کنم. همه با هم می رویم به درس او» وی از آن روز در حلقه ی شاگردان شیخ ژولیده که چشمهایش اندکی تراخم داشت و آثار فقر از دو دیده می شد در آمد. این شیخ ژولیده پوش همان است که بعدها به نام حاج شیخ مرتضی انصاری معروف شد. (۱۸)

شیخ محمدجواد بلاغی

در کارهای خود آنقدر متوجه خدای سبحان و خالص بودن عمل بود که در شماری از کتابهایش مانند التوحید و التثلیث و الرحلة المدرسیه ( چاپ ۱۳۴۴ ق) نام خود را ننوشت و به عنوان نویسنده ای گمنام و ناشناس آنها را منتشر کرد و می فرمود: « هدف من دفاع از اسلام و تشیع و حقیقت است و کتاب به نام من چاپ شود یا به نام دیگری فرقی ندارد». (۱۹)
آری، این است شعار مصلحانی که به ارزشهای والا ایمان دارند و این است آن فضیلت و برتری که بلاغی را در صف آزادگان و جاودانان در می آورد و این است نمونه ای از آنچه تفسیر مادی حرکات انسان را ابطال می کند. (۲۰)

شیخ آقا بزرگ تهرانی

مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب کتاب ارزشمند الذریعة وقتی به عظمت کتاب الغدیر علامه امینی واقف می شود از خدا می خواهد تا باقیمانده ی عمر او را به صاحب الغدیر بدهد، تا کار تألیف الغدیر به اتمام رسد. وی در تقریظی که برای علامه امینی نوشته است، چنین می گوید:
من قاصرم از وصف این کتاب گرانبها، و ستایش آن. الغدیر بالاتر و بزرگتر از آن است که آن را وصف کنند و ثنا گویند. من تنها کاری که می توانم کرد این است که دعا کنم تا خداوند عمر مؤلف کتاب را طولانی کند و به او فرجام نیک بخشد. این است که با خلوص دل، از درگاه خداوند متعال مسئلت می کنم که بقیه ی عمر مرا بر عمر شریف او بیفزاید تا او بتواند به همه ی آرمان خویش دست یابد. (۲۱)

محدث قمی

هنگامی که محدث قمی رحمه الله در مشهد اقامت داشت، ماه رمضانی در مسجد گوهرشاد منبر می رفت. مرحوم آخوند مولی عباس تربتی-که از علمای ابرار و روحانیون پارسا بود- از تربت حیدریه، محل اقامت خود، به مشهد آمده بود تا در ماه مبارک رمضان از منبر حاج شیخ عباس قمی استفاده کند. مولی عباس تربتی با محدث قمی سابقه ی دوستی داشت و این دو با همدیگر صمیمی بودند. روزی محدث قمی از بالای منبر چشمش به مولی عباس می افتد که در گوشه ای از مجلس پر جمعیت وی نشسته و به سخنان وی گوش می دهد. همان وقت می گوید: « ای مردم، آقای حاج آخوند تشریف دارند از ایشان استفاده کنید» و – با آن کثرت جمعیت که برای او آمده بودند و مهیای استماع از وی بودند – از منبر به زیر می آید و از آخوند می خواهد که تا آخر ماه رمضان به جای ایشان در حضور آن جمعیت منبر برود و در آن ماه دیگر خود منبر نرفت. (۲۲)
محدث قمی برای فرزند بزرگش نقل کرده است که وقتی کتاب منازل الآخرة را تألیف و چاپ کردم و به قم رسید، به دست شیخ عبدالرزاق مسئله گو- که قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام مسئله می گفت- افتاد. پدرم کربلایی محمدرضا از علاقه مندان شیخ عبدالرزاق بود و هر روز در مجلس او حاضر می شد. شیخ عبدالرزاق پس از آن روزها منازل الآخره را برای مستمعین می خواند. روزی پدرم به خانه آمد و گفت: « شیخ عباس، کاش مثل این مسئله گو می شدی و می توانستی منبر بروی و این کتاب را که امروز برای ما خواند بخوانی!» چند بار خواستم بگویم آن کتاب از تألیفات من است، اما هر بار خودداری کردم و چیزی نگفتم. فقط عرض کردم: دعا بفرمایید خداوند توفیقی مرحمت فرماید. (۲۳)

پرهیز از مرجعیت

از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند:
مَن دَعا الناسَ اِلی نَنفسِهِ و فیهم مَن هو أعلم منه فهو مُبتدعٌ ضالٌ: (۲۴)
کسی که مردم را به سوی خودش دعوت کند، با این که در بین آنان داناتر از او هست، او بدعت گذار و گمراه است.
در سرگذشت سیدبن طاووس آمده است که او با این که شایسته مقام افتا و مرجعیت بود، فتوا صادر نکرد و متصدی مرجعیت نشد.
هم چنین هنگامی که شاگردان بزرگ شیخ انصاری، پس از درگذشت شیخ، با اصرار فراوان میرزای بزرگ شیرازی را وادار به قبول این مسئولیت کردند، قطرات سرشک برگونه و ریش مبارکش جاری شد و سپس سوگند یاد کرد که « هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که روزی این مسئولیت عظیم بر دوشم می آید. »(۲۵)
عالمان پیشین ما، که تربیت دینی درستی داشته اند و علم اخلاق و تهذیب نفس می خوانده و می دانسته اند، در تصدی مقام های دینی، احتیاطی عمیق معمول می داشته اند و نه تنها در صدد احراز مقامی و به دست آوردن موقعیتی بر نمی آمده اند؛ بلکه هنگامی هم که انظار به طور طبیعی متوجه آنان می شده است رد می کرده و استنکاف می ورزیده اند به ویژه در مسئله ی عظیم مرجعیت و قبول مرزبانی دین و حفظ نوامیس الله.
عالمان نفس کشته و خداشناس و معاد باور شیعه، در تصدی این مقام احتیاط های بسیار می کرده اند، رد می کرده اند، پنهان می شده اند تا به هر گونه که ممکن است این وظیفه بر دوش الیق واحق و آن که شایسته تر است و سزاوارتر و تواناتر، قرار گیرد. (۲۶)
در این جا چند نمونه آورده می شود.

۱٫ امام خمینی

امام از دوران جوانی که به مقام اجتهاد رسید تا آخر عمر در راه شناساندن خود و به دست آوردن مقام و مسند کوچک ترین گامی بر نداشت و . . . تبلیغات شخصی نکرد و اصولا از بساط ریاست و مقام و مرجعیت، فرار می کرد. و هر گاه احساس خطر برای جامعه اسلامی ایشان را وا نمی داشت که بر این کاروان دزد زده، قافله سالاری کند، هرگز به این وادی قدم نمی گذاشت. اجازه ی چاپ و پخش عکس و رساله ی خود را تا روزهای آغاز نهضت – که مردم چاپ و پخش کردند-نداد، و از وجوه شرعی صرف چاپ آن نکرد و بودجه ی اولین چاپ رساله ی ایشان از مردم، جمع آوری گردید، و تا روزی که در قم می زیست حتی یک جلد رساله به رایگان در اختیار کسی نگذاشت و اصولاً در منزل ایشان رساله یافت نمی شد. (۲۷)
یکی از همراهان امام در نجف گوید: بعد از وفات مرحوم آیة الله حکیم، بلندگوها اعلام کردند که آقای حکیم وفات یافت. آن شب امام در نجف پشت بام بودند. یکی از برادران گفت متوجه شدم صدای گریه می آید. دقت کردم دیدم امام نشسته و گریه می کند. روز بعد امام فرمودند: « همه را جمع کنید و به آنها بگویید: شما در هیچ مجلسی حق ندارید از من دفاع کنید و اسم مرا بیاورید گر چه سیلی به گوش مصطفی بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چیزی نگویید». در همان ایام، افرادی از موصل و کرکوک خدمت امام می آمدند و می گفتند: ما از چه کسی تقلید کنیم؟ ایشان می فرمود: « از چه کسی تقلید می کردید؟» آنها می گفتند از آقای حکیم. امام می گفتند: « به رأی آقای حکیم باقی باشید». (۲۸)

۲٫ شیخ انصاری و سعید العلماء

صاحب جواهر قدس سره در روزهای بیماری آخر زندگی اش دستور داد مجلسی تشکیل شود که همه ی علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. مجلس مزبور در خدمت صاحب جواهر تشکیل گردید؛ ولی شیخ انصاری در آن حضور نداشت. صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی را نیز حاضر کنید. پس از جست و جو و تفحص دیدند شیخ در گوشه ای از حرم امیرالمؤمنین علیه السلام رو به قبله ایستاده و برای شفای صاحب جواهر دعا می کند و از خداوند می خواهد تا او از بیماری عافیت یابد. پس از اتمام دعا، شیخ را به آن مجلس هدایت کردند.
صاحب جواهر شیخ را بر بالین خود نشاند و دستش را گرفت بر روی قلب خود نهاد و گفت: « اَلانَ طابَ لِیَ المَوتُ؛ اکنون مرگ بر من گواراست». سپس به حاضران فرمود: « این مرد پس از من مرجع و رهبر شما خواهد بود». بعد رو به شیخ انصاری کرد و گفت: « از احتیاطات خود بکاه و بسیار سخت گیر مباش، زیرا که دین اسلام دینی است سهل و آسان».
این مجلس پایان یافت و طولی نکشید که صاحب جواهر به دیار قدس پر کشید. و اینک نوبت شیخ مرتضی است که مرجعیت را به عهده بگیرد؛ اما او با این که چندین مجتهد مسلم اعلمیتش را تصدیق کردند (۲۹)، از صدور فتوا و قبول مرجعیت خود داری ورزید و به سعید العلماء مازندرانی (۳۰) ( در گذشته حدود ۱۲۷۰ ق) که در ایران به سر می برد و بیشتر شیخ در کربلا با وی همدرس بود، و در آن هنگام او را بر خود ترجیح می داد، نامه ای بدین مضمون نوشت:
هنگامی که شما در کربلا بودید و با هم از محضر شریف العلماء استفاده می بردیم، استفاده و فهم تو بیشتر از من بود، اینک سزاوار است به نجف بیایی و مرجعیت را عهده دار شوی!
سعید العلماء در جواب نوشت:
آری، لیکن در مدتی که من ایران بودم، شما در حوزه مشغول به تدریس و مباحثه بوده اید ولی من در این جا گرفتار امور مردم هستم و شما در این منصب از من سزاوارترید!
شیخ انصاری، پس از رسیدن جواب نامه به حرم مطهر حضرت علی علیه السلام مشرف شد و از آن امام بزرگ خواست که وی را در این امر خطیر کمک کند و از لغزش مصون بدارد. (۳۱)

۳٫ آیه الله سیدمحمد فشارکی

هنگامی که پس از رحلت میرزای شیرازی اول، برای قبول مرجعیت به آیة الله سیدمحمد فشارکی رحمه الله (۳۲) مراجعه کردند فرمود:
من شایسته ی مرجعیت نیستم، زیرا ریاست دینی و مرجعیت اسلامی به غیر از علم فقه، امور دیگری لازم دارد از قبیل: اطلاع از مسائل سیاسی و شناختن موضع گیری های درست در هر کار. و اگر من در این امر دخالت کنم، به تباهی کشیده می شود، برای من غیر از تدریس کار دیگری جایز نیست.
و بدین گونه مردم را ارجاع داد به میرزا محمد تقی شیرازی. (۳۳)
مرحوم سید محمد فشارکی یکی از بزرگ ترین شاگردان میرزای اول بود و پس از او از بزرگ ترین فقها به حساب می آمد. وی استاد مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه ی قم، و عده ای دیگر از بزرگان است. آیة الله حائری می گوید: من از استاد خود آیة الله فشارکی شنیدم که فرمود: « هنگامی که میرزای شیرازی اول درگذشت، دیدم مثل این که در دلم نشاطی هست. هر چه اندیشیدم جای نشاطی نبود. میرزای شیرازی که استاد و مربی من بوده است درگذشته است». اصلاً عظمتی که مرحوم میرزا داشت از نظر علم و تقوا و زیرکی و ذکاوت، عجیب و کم نظیر بوده است.
مرحوم فشارکی می گوید: « مدتی اندیشیدم ببینم این نشاط از چیست؟ سرانجام به این نتیجه رسیدم که شاید نشاط از این است که همین روزها من مرجع تقلید می شوم. رفتم حرم مطهر و از حضرت خواستم که این خطر را از من رفع کند، گویا حس می کنم که تمایل به ریاست دارم».
ایشان تا صبح در حرم به سر برد و صبح وقتی برای تشییع جنازه، آمد او را با چشم های پرالتهاب دیدند که معلوم بود شب را مشغول گریه بوده است. و تلاش کرد و کرد و عاقبة الأمر زیر بار ریاست نرفت!(۳۴)

دوری از امامت جماعت بر اثر تقوا و خداترسی

۱٫ محدث قمی

مرحوم شهابی گوید:
من از همان اوقات که به تحصیل مقدمات اشتغال داشتم، نام محدث قمی را در محضر مبارک پدر بزرگوارم زیاد و توأم با تجلیل می شنیدم. وقتی که برای تحصیل به مشهد مشرف شدم، زیارت ایشان را بسیار مغتنم می شمردم.
چند سالی که با این دانشمند با ایمان معاشرت داشتم و از نزدیک به مراتب علم و عمل و پارسایی و پرهیزکاری ایشان آشنا شدم، روز بروز بر ارادتم می افزود.
در یکی از ماه های رمضان با چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد اقامه ی جماعت را بر معتقدان و علاقه مندان منت نهند. با اصرار و پافشاری، این خواهش پذیرفته شد و وی چند روز نماز ظهر و عصر را در یکی از شبستان های آن جا اقامه کرد و بر جمعیت این جماعت روز بروز افزوده می شد. هنوز ده روز نشده بود که اشخاص زیادی اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاد شد. روزی پس از اتمام نماز ظهر به من که نزدیک ایشان بودم گفتند: « من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم». رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند.
در موقع ملاقات و سوال از علت ترک نماز جماعت گفتند: « حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتدا کنندگان که پشت سر من می گویند: « یا الله یا الله، ان الله مع الصابرین»، از محلی بسیار دور به گوش می رسد و متوجه زیادی جمعیت شدم و در من شادی و فرحی تولید شد و خلاصه خوشم آمد که جمعیت این اندازه زیاد است! بنابراین، من برای امامت اهلیت ندارم!»(۳۵)

۲٫ حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی

شهید مطهری درباره ی این استاد بزرگ می نویسد: هر وقت به قم می آمد، علمای طراز اول قم با اصرار از او می خواستند که منبر برود و موعظه کند. منبرش بیش از آن که « قال» باشد « حال» بود. از امامت جماعت پرهیز داشت. سالی در ماه مبارک رمضان با اصرار زیاد او را وادار کردند که آن ماه در مدرسه ی صدر اصفهان اقامه ی جماعت کند. با این که مرتب نمی آمد و قید منظم آمدن سر ساعت معین را تحمل نمی کرد، جمعیت بی سابقه ای برای اقتدا شرکت کردند. شنیدم که جماعت های اطراف خلوت شد، او هم دیگر ادامه نداد. (۳۶)

۳٫ وحید بهبهانی

علت مهاجرت وحید از بهبهان این بوده است که خواجه عزیز کلانتر روزی موقع نماز به آقا می گوید: « آقا! ببینید بر اثر دستوری که داده ام چقدر مردم در نمازجماعت شما شرکت کرده اند و جمعیت چقدر زیاد شده است!» وحید به قدری از این گفته منقلب می شود که دیگر نماز جماعت نخوانده و به منزل می رود و بدون درنگ عازم عتبات می شود و برای همیشه بهبهان را ترک می گوید تا مبادا بر اثر این گونه اعمال سفیهانه ی مریدان نادان، زنگ ریا و تعلقات جسمانی بر لوح دل و روح پاک و بزرگش بنشیند و او را از مقام والای معنوی به پرتگاه پستی و جاه طلبی سقوط دهد. (۳۷)

۴٫ آقا عبدالحسین فرزند وحید بهبهانی

آقا عبدالحسین پسر کوچک وحید بهبهانی است. درباره ی او نوشته اند: ولادتش در کربلا اتفاق افتاده. در خدمت پدرش علوم شرعی را تحصیل کرد و در عصر آن مرحوم مرجع مردم در اخذ فتاوی شد. وحید اجازه ای مبسوط به ایشان دادند و مردم را به رجوع و استفتا از خدمتش حکم فرمودند. بعد از آن که پدرش وحید درگذشت، علما و مؤمنین از او خواهش کردند که به جای آقا به نماز جماعت مشغول شوند. بعد از اصرار زیاد، چند روزی مشغول امامت جماعت شد و خلق بسیاردر نمازش حاضر می شدند. بعد از دو ماه نماز جماعت را تعطیل کرد و گفت: « امامت مقامی عظیم، و تحمل آن بر من مشکل» و با آن زهد و ورع و تقوا کناره گرفت. (۳۸)

۵٫ علامه طباطبائی

یکی از شاگردان علامه رحمه الله می نویسد: از همان زمان طلبگی ما در قم که من زیاد به منزل علامه می رفتم، هیچ گاه نشد که بگذارند ما با ایشان به جماعت نماز بخوانیم. این غصه در دل ما مانده بود که ما جماعت ایشان را ادراک نکرده ایم. تا در ماه شعبان ۱۴۰۱ ق که به مشهد مشرف شدند و در منزل ما وارد شدند. ما کتاب خانه را اتاق ایشان قرار دادیم تا به هر کتابی که بخواهند دسترسی داشته باشند. موقع نماز مغرب من برای ایشان و یکی از همراهان که پرستار و مراقب ایشان بود سجاده پهن کردم و از اتاق خارج شدم که خودشان به نماز مشغول شوند و سپس من داخل شوم و به جماعت اقامه شده، اقتدا کنم؛ چون می دانستم که اگر در اتاق باشم، ایشان برای امامت حاضر نخواهند شد. حدود ربع ساعت از مغرب گذشت. صدایی آمد و آن رفیق همراه مرا صدا زد. چون آمدم گفت: ایشان همین طور نشسته و منتظر شما هستند که نماز بخوانید. عرض کردم: من اقتدا می کنم. گفتند: « ما مقتدی هستیم». عرض کردم: استدعا می کنم بفرمایید نماز خودتان را بخوانید! فرمودند: « ما این استدعا را داریم». عرض کردم: چهل سال است از شما تقاضا کرده ام که یک نماز با شما بخوانم تا به حال نشده است، قبول بفرمایید! با تبسم ملیحی فرمودند: « یک سال دیگر هم روی آن چهل سال!» و حقا من در خود توان آن نمی دیدم که برایشان مقدم شوم و نماز بخوانم، و ایشان به من اقتدا کنند و حال شرم و خجالت شدیدی به من رخ داده بود. سرانجام دیدم ایشان بر جای خود محکم نشسته و به هیچ وجه من الوجوه تنازل نمی کنند. من هم بعد از احضار ایشان صحیح نیست به اتاق دیگر بروم و فرادی نماز بخوانم. عرض کردم: من بنده و مطیع شما هستم، اگر امر بفرمایید اطاعت می کنم. فرمودند: « امر که چه عرض کنم اما استدعای ما این است». من برخاستم و نماز مغرب را به جای آوردم و ایشان اقتدا کردند و بعد از چهل سال، علاوه بر آن که نتوانستم یک نماز به ایشان اقتدا کنم، آن شب نیز در چنین دامی افتادم. خدا می داند آن وضع چهره و آن حال حیا و خجلتی که در سیمای ایشان، توأم با تقاضا، مشهود بود نسیم لطیف را شرمنده می ساخت و شدت و قدرتش جماد و سنگ را ذوب می کرد. (۳۹)

۶٫ شهید قدوسی

در شرح حال این عالم بزرگوار نوشته اند: قدوسی با شهرت طلبی ناسازگار بود و آن را منشأ سقوط انسان می دانست. در تمام عمرش مسئولیت امامت جماعت را نپذیرفت. حتی المقدور، آرام و بدون جلب توجه دیگران به مجالس وارد می شد و در پایین مجلس در بین افراد معمولی می نشست. اهل وعظ و خطابه ی رسمی جز بر اساس احساس وظیفه ی شرعی نبود. کمتر حاضر به مصاحبه های رادیو تلویزیونی و مطبوعاتی می شد، به ویژه اگر قرار بود به توجیه کارها یا دفاع از عملکردهای خویش بپردازد. او می گفت: « از چشم مردم افتادن، بهتر است تا اسیر دام نفس شدن!» (۴۰) صبح پنج شنبه در جلسه ی درس اخلاق قدوسی نشستن کافی بود تا کاخ آمال انسان، فرو ریزد و همه چیز جز خدا را بی بها انگارد. او به صراحت می گفت: « آقایان! اگر آمده اید تا با سواد شوید و بعد به جنگ روحانی شهر و ده خود بروید، امام جماعت شوید تا مردم دستتان را ببوسند و پشت سرتان نماز جماعت بخوانند، اسم و رسم پیدا کنید و به شما سهم امام بدهند؛ تا دیر نشده و مسئولیت تان سنگین نشده است، بروید دنبال کسبی حلال که « خَسِرَ الدُّنیا وَ الآخِرَه» نشوید». (۴۱)

پی نوشت ها :

۱٫ منیة المرید، ص ۱۳۳٫
۲٫ بحار الانوار، ج۷۰، ص ۲۴۹٫
۳٫ همان، ج۷۰، ص ۲۴۲٫
۴٫ لب اللباب، ص۵۵٫
۵٫ المراقبات، ص ۱۴۱٫
۶٫ الاختصاص، ص۳۴۱ و بحار الانوار، ج۱۳، ص ۴۳۲٫
۷٫ تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۲۳۴٫ ( گردآوری شده ی چند گفتار استاد شهید مطهری).
۸٫ لب اللباب، ص ۷۶٫
۹٫ اشاره است به آیه ی شریفه ی ( فَاجعَل أَفئده من الناس تهوی الیهم) ، ( ابراهیم، آیه ۳۷). که دعای حضرت ابراهیم علیه السلام است.
۱۰٫ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج۱، ص ۷۴۹٫
۱۱٫ یادنامه ی شهید قدوسی، ص ۱۸۹-۱۹۰٫
۱۲٫ سیاحت غرب، ص۳۰-۳۱، مقدمه. نیز رک: سیاحت شرق، ص ۲۱۰-۲۱۳٫
۱۳٫ امام و روحانیت، ص ۲۷۰-۲۷۵٫
۱۴٫ جهاد اکبر( همراه ولایت فقیه)، ص ۲۵۲-۲۵۶، نقل به تلخیص.
۱۵٫ ولایت فقیه، ص ۱۷۵٫
۱۶٫ یادنامه ی علامه طباطبائی، ص ۴۸٫
۱۷٫ شرح زندگی او در ریحانة الادب، ج۵، ص۱۰۵ آمده است.
۱۸٫ عدل الهی، ص ۳۴۷، با اندکی تلخیص و تغییر؛ و نیز رک: مکاسب، ج۱، ص۱۵۰، مقدمه، تصحیح کلانتر.
۱۹٫ مشکوة، شماره ی ۱، ص ۱۲۶٫
۲۰٫ بیدار گران اقالیم قبله، ۲۱۱-۲۱۲٫ برای آگاهی گسترده از خصوصیات زندگی مرحوم بلاغی و خدماتی که به عالم اسلام کرده است رک: بیدارگران اقالیم قبله، ص ۱۷۹-۲۱۳٫
۲۱٫ میرحامد حسین، ص ۱۴۵٫
۲۲٫ حاج شیخ عباس قمی مرد تقوا و فضیلت، ص ۲۸-۲۹٫
۲۳٫ همان، ص ۴۸-۴۹٫
۲۴٫ سفینة البحار، ج۲، ص ۲۲۰٫
۲۵٫ هدیة الرازی، ص ۴۰-۴۱٫
۲۶٫ بیدارگران اقالیم قبله، ص ۱۲۶٫
۲۷٫ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی قدس سره، ج۱، ص ۲۸، با تلخیص و تغییر.
۲۸٫ فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، ص ۷۲٫
۲۹٫ علمای معاصرین، ص۶۱، به نقل زندگانی شیخ انصاری، ص۷۵٫
۳۰٫ برای اطلاع از شرح زندگی او به ریحانه الادب( ج۳، ص ۳۸) مراجعه کنید.
۳۱٫ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص ۷۳-۷۴٫ نیز رک: الکلام یجر الکلام، ج۱، ص۱۲۷٫
۳۲٫ برای اطلاع از شرح حال او، رک: ریحانة الأدب، ج۴، ص۳۴۱؛ الفوائد الرضویة، ص ۵۹۴٫
۳۳٫ الفوائد الرضویة، ص ۵۹۴، به نقل از بیدارگران اقالیم قبله، ص۱۲۶-۱۲۷٫
۳۴٫ یادنامه ی شهید قدوسی، ص۲۰۳٫
۳۵٫ الفوائد الرضویة، صفحه ی ج، مقدمه، با اندکی تلخیص و تغییر.
۳۶٫ سیری در نهج البلاغه، ص ۱۲، مقدمه.
۳۷٫ وحید بهبهانی، ص۱۲۱٫
۳۸٫ وحید بهبهانی، ص ۲۶۹٫
۳۹٫ مهرتابان، ص ۵۱-۵۲، بخش نخست.
۴۰٫ یادنامه ی شهید قدوسی، ص ۱۳۶٫
۴۱٫ همان، ص ۱۴۰٫

منبع مقاله : 
مختاری، رضا، (۱۳۸۶)، گزیده سیمای فرزانگان، قم: بوستان کتاب، چاپ ششم

راهکارهایی برای اخلاص در عمل  

اخلاص یعنی خالص نمودن اندیشه و نیت و اخلاق و عمل و عبادت و تمام اعضا و جوارح برای خدا که دو نکته اساسی در آن لحاظ می شود. یکی اینکه خود عمل و اندیشه و سخن گفتن و عبادت و مانند آن عملی خدایی و خدا پسند باشد, و دیگر اینکه انسان این عمل خداپسند را برای رضای خدا انجام دهد و نیت و انگیزه اش هم خدایی باشد.


اخلاص? راه انحصاری

اخلاص به چه معنا است و چگونه می توان به اخلاص رسید؟

تعریف اخلاص: اخلاص ضد ریا است و آن عبارت است از خالص ساختن قصد از غیرخدا .

امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمایند: «لابد للعبد من خالص النیه فى کل حرکه و سکون اذ لو لم یکن بهذا المعنى یکون غافلاً والغافلون قد وصفهم‏الله تعالى بقوله: ان هم الا کالانعام بل هم اضلّ و قال: اولئک هم الغافلون…؛ شرط بندگی خدا این است که در هر حرکت و سکونى نیتش رابرای خدا خالص سازد زیرا اگر چنین نکند، غافل است و غافلان را خداوند تعالى اینگونه توصیف فرموده: اینان مانند چهارپایان بلکه گمراه ‏تر هستند و نیز فرموده: اینان همان کسانى هستند که غافلند»، (میزان‏الحکمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج ۳، روایت ۴۷۴۸)

مراحل اخلاص

۱- اخلاص در نیت:

اخلاص در این مرحله، به معنی خالص نمودن نیت از هرگونه شائبه شرک و ریا و اهداف غیر الهی است. انسان در زندگی خود سر دو راهی انتخاب به سر می برد، راهی به سوی معنویت، باطن هستی و خدای متعال و راهی به سوی دنیا، ظاهر هستی و جهت مادی حیات.

پیراستن نفس آن است که از همه تعلقات و انگیزه‏هاى غیر الهى جدا شود و همه اعمال را براى خدا انجام دهد، در روایتى از پیامبر (صلی الله علیه وآله) خطاب به ابوذر آمده است:

«…و ما بلغ عبد حقیقةالاخلاص حتى لایحب ان یحمد على شى‏ء من عمل ‏للَّه.» بنده هرگز به حقیقت اخلاص نمى‏رسد، جز آن که دوست نداشته باشد او را بر عمل خدایى، بستایند (بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۰۴ )

اولیاء الهی نه تنها نیت خویش را از انگیزه های دنیوی و مادی تخلیه می نمودند، بلکه حتی انگیزه عبادت خود را از ترس از جهنم و طمع بهشت نیز خالص می ساختند. آنها تنها و تنها خدای را از روی محبت و به این دلیل که شایسته عبادت است، عبادت می نمودند و این در حقیقت اوج اخلاص است.

اگر براى ما روشن شود که هیچ‏کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلت، عزت، زندگى، مردن و. همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى‏شریک مى‏باشد، دیگر دل به دیگران نمى‏بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذتى نخواهد داشت

۲- اخلاص در عمل:

اخلاص در عمل به معنی خالص شدن اعمال از گناهان و رسیدن انسان به ملکه تقوی و ورع است و مراتبى دارد:

مرتبه اول ؛ترک محرمات و انجام واجبات است.

مرتبه دوم ؛ترک مکروهات و انجام مستحبات به ویژه اهتمام به نماز شب است.

مرتبه سوم ؛ترک آنچه موجب اشتغال قلب به غیر خداى مى‏شود مانند بسیارى از مباحات، و همواره در جست و جوى خدا بودن و التزام به آنچه که باعث تقرّب درگاه الهى است.

بهترین راه شروع براى ورزیدگى در اخلاص، نماز است که کون جامع و عبادت تام است و اگر بتوان در آن اخلاص داشت و همواره آن را قربة الى اللَّه به جاى آورد، این خود آمادگى و تمرین مى‏شود که انسان در تمام شؤونات زندگى، اخلاص را رعایت کند.

اگر کسى این مراحل را به طور جدى پشت سر گذاشت، یک قدم به پیش برداشته و آن تسلیم نمودن اقالیم سبعه تن، تحت فرمان الهى است.

۳-تصفیه دل:

یکی از مراحل مهم اخلاص هم بیرون راندن تمام رذایل نفسانى ، حب دنیا ، لذت ها و آرزوهای دنیوی، از نهان خانه دل است . آن کس که بتواند شیطان و نفس اماره را از خانه دل بیرون افکند، آن گاه خواهد دید که خداى سبحان- که صاحبخانه است- فضاى دل او را چگونه پر خواهد نموده . در حدیث قدسى آمده است که: قلب المؤمن عرش الرحمان و عرش خدای رحمان جایگاه خدای سبحان است.

درمان ریا و کسب اخلاص

مرد ایمان و اخلاص

مبارزه با این پدیده و در حقیقت کسب اخلاص در نیت و عمل، از دشوارترین گردنه های راه ایمان است.کوتاهترین راه عقلى براى رسیدن به اخلاص و ریشه‏کن کردن «ریا» تقویت توحید در دل خود مى‏باشد. منظور از توحید در این مقام، توحید افعالى مى‏باشد یعنى، انسان باور کند که فاعل و مؤثرى در عالم جز خداوند نیست، لا مؤثر فى الوجود الا اللَّه. اگر براى ما روشن شود که هیچ‏کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلت، عزت، زندگى، مردن و. همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى‏شریک مى‏باشد، دیگر دل به دیگران نمى‏بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذتى نخواهد داشت.

زیرا ریشه «ریا»:

- یا طمع در مال و منافع دیگر انسان‏ها است،

- و یا محبت و دوست داشتن مدح و ستایش انسان‏ها،

-و یا خوش نداشتن و کراهت از مذمت و ملامت مردم است.

اگر ریاکار این سه مشکل را حل نماید، دیگر دلیلى براى خودنمایى در مقابل انسان‏ها وجود نخواهد داشت.

انسان عاقل رغبت به کارى که براى او نفعى ندارد پیدا نمى‏کند و به امرى که به حال وى ضرر رساند بى‏میل مى‏باشد. ریا همان ضرر و نبود نفع است زیرا دل بستن به تعریف یا دل‏گیر شدن از نکوهش مردم نفعى به حال انسان ندارد بلکه ریا موجب بطلان عبادت و مضرّ مى‏باشد. علاوه این که نظر مردم به اندک چیزى متغیر مى‏شود.

رضا و خشنودى آدمیان زودگذر و ناپایدار است و شخص ریاکار مضطرب، دل‏نگران، متزلزل و مشوش است. در مقابل، اخلاص و چشم نداشتن به مخلوقات، اطمینان و آرامش دل را افزون مى‏کند.

براى رسیدن به اخلاص و درک توحید افعالى، راه‏هاى زیر توصیه مى‏شود:

الف) مطالعه و تفکر راجع به یگانگى مطلق خداوند.

ب) توجه به عجز و ناتوانى مخلوقات.

ج) تلقین این مطلب که مؤثرى در جهان غیر از خداوند نیست.

د) تفویض و توکل به خداوند در کارها و تمرین در جهت تقویت آن.

ه) توجه به بی اعتباری و آفات امور دنیوی از قبیل مال و جاه و بیرون نمودن محبت دنیا و متعلقات آن از دل.

و) مبارزه با حبّ نفس (زیرا ما خود را دوست داریم و همیشه مى‏خواهیم خواسته‏هایمان برآورده شود و مورد تکریم و ستایش دیگران واقع شویم).

گاهى عملى خالصانه انجام مى‏گیرد، ولى بعد از اتمام عمل، صاحب عمل کارى مى‏کند و یا سخنى مى‏گوید که به دیگران بفهماند فلان عمل را انجام داده‏ام، این نوع ریا اگرچه شرعا مبطل عمل عبادى نیست، ولی به لحاظ اخلاقی ریا محسوب می شود و عمل انسان را از شرایط تاثیر گذاری مثبت می اندازد

ز) توجه به اینکه ریا، عمل و عبادت انسان را بی اثر می نماید و بلکه اثر سوء پدید می آورد و صفت زشت نفاق را در دل مى‏پرورد.

علماى علم اخلاق در این زمینه‏ها توصیه‏هایى نموده‏اند:

۱-تقویت مبانى توحیدى در ابعاد مختلف و درک این حقیقت که مؤثر اصلى تنها خداست و مبدء و مرجع اوست و همه فقیر درگاه اویند و او غنى بالذات است.« یا أَیُّهَا اَلنَّاسُ أَنْتُمُ اَلْفُقَراءُ إِلَى اَللَّهِ وَ اَللَّهُ هُوَ اَلْغَنِیُ»‏

۲- قطع طمع از مردم و توجه به فقر و نیازمندى همه آنان به درگاه خداوند.

۳- پناه بردن به خداوند از شر شیطان و نفس اماره.

۴- اخفاى عمل در حد ممکن به خصوص در مستحبات. لازم به ذکر است واجبات بهتر است به صورت علنى انجام گردد، زیرا این کار خود موجب تزویج عمل خیر است.

۵- تلاوت قرآن و توجه به معانى آن به خصوص آیات توحیدى.

۶- توجه دائمى به الگوهاى اخلاص و سعى در تشابه آنها. این کار با مطالعه زندگى اولیاى الهى میسر است.

تذکر:گاهى عملى خالصانه انجام مى‏گیرد، ولى بعد از اتمام عمل، صاحب عمل کارى مى‏کند و یا سخنى مى‏گوید که به دیگران بفهماند فلان عمل را انجام داده‏ام، این نوع ریا اگرچه شرعا مبطل عمل عبادى نیست، ولی به لحاظ اخلاقی ریا محسوب می شود و عمل انسان را از شرایط تاثیر گذاری مثبت می اندازد.

ج)اخلاص چه اثراتی دارد؟

اخلاص

اخلاص یعنی خالص نمودن اندیشه و نیت و اخلاق و عمل و عبادت و تمام اعضا و جوارح برای خدا که دو نکته اساسی در آن لحاظ می شود :

یکی اینکه خود عمل و اندیشه و سخن گفتن و عبادت و مانند آن عملی خدایی و خدا پسند باشد, و دیگر اینکه انسان این عمل خداپسند را برای رضای خدا انجام دهد و نیت و انگیزه اش هم خدایی باشد.

آنگاه وقتی عمل و نیت خدایی شد نتیجه اش خدایی شدن تمام وجود انسان می شود و آدمی به کمال و سعادت نهایی خود می رسد.

به عبارتی شرط کمال انسان اخلاص است به معنی خالص سازی تمام ابعاد وجودی انسان برای خدا و به قصد خدایی شدن کامل انسان. اگر کسی به اخلاص برسد این خود نشانگر صحت راه او است. یعنی در مسیر خدا حرکت کرده و خود را از غیر خدا خالص نموده است.

نمی شود کسی راه را اشتباه برود یعنی مثلا در مسیر دنیا حرکت کند و بعد بگوید من برای خدا خالص شده ام. اخلاص وصف راه راست و صراط مسقیم است. اینکه کسی راه را اشتباه برود و اخلاص هم داشته باشد با هم جور نیست. اخلاص وصف توحید است. ابتدا باید انسان در مسیر توحید حرکت کند و بعد خود را نیز خالص گرداند. نمی شود کسی مشرکانه عمل کند و نیز اخلاص داشته باشد .

د) منظور از درهای حکمت ورحمت چیست؟

- کافى در ذیل آیه« إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ»(اعراف ۵۲) از امام محمد باقر علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمودند: هر بنده‏اى چهل روز خداى خود را به اخلاص عبادت و پرستش نماید آن بنده را به مقام زهد مى‏رساند و درهاى حکمت به دل او باز کند و زبانش به حکمت گویا شود سپس فرمودند: مگر نمى‏بینید بدعت گذاران و کسانى که بر خدا و پیغمبر و اهل بیت او افتراء زده‏اند خداوند ذلیل و خوارشان مى‏فرماید.

ازاین حدیث استفاده می شود که کسی که زبانش گویای حکمت است،بر خدا و پیامبرش افترا نمی بندد ومراقب زبانش است.

- درآیات دیگر نیز فرموده :درهاى برکات را به روى همه مى‏گشاید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.»( اعراف/ ۹۶) ؛ اگر مردم قریه ها ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم ، ولی پیامبران را به دروغگویی نسبت دادند ما نیز به کیفر کردارشان مؤاخذه شان کردیم

و همین نیز منظور از حکمت بعثت پیامبران است .و از این آیه بهره می بریم که بازشدن درهای رحمت و برکت ،سرازیر شدن نعمت فراوان بر اوست.

براى آگاهى بیشتر ر. ک:

۱- نشان از بى‏نشان‏ها مقدادى

۲- فضیلت‏هاى فراموش شده ‏تربیتى

۳- اربعین حدیث (حدیث ۲) امام خمینى (ره)

بخش قرآن تبیان

 


پنج + = 9