خانه > مقالات, منبر > فلسفه آفرینش انسان و هدف خلقت

فلسفه آفرینش انسان و هدف خلقت

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

پس پرسش این است که ما چرا آفریده شده ایم و هدف از خلقت انسان چیست و اگر خدا ما را نمی آفرید چه می شد و به اصطلاح به کجای عالم بر می خورد؟

*در هر حال چه در قرار گرفتن در این وضع راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در دنیا و چه در دنیای دیگر، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست.
می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم. پس مسلماً به دنیا آمدن ما جبری و به دور از اختیار ماست، اما باید دانست که هر جبری مذموم و ناپسند نیست؛ مثلا اختیار داشتن ما نیز (بنا بر قانون علیت) در اختیار ما نیست. چه بخواهیم یا نخواهیم، موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می توانیم از اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم.
*در حقیقت همه انسانها مخلوق خداوند هستند و نمی توانند به افعال الهی و حقیقت آن ها درک و احاطه کامل داشته باشند لذا نباید توقع داشت که بتوان به صورت کامل درک نمود خداوند چرا فردی را خلق نموده است همانطور که اصل خلقت انسان برای ملائکه قابل حل نبود و لذا به خداوند اعتراض نمودند  لذا نمی توان درک کاملی از فلسفه خلقت انسان داشت؛ اگر چه برخی جوانب آن بر ما روشن است.
*این سوال دقیقاً مثل این می ماند که  بگوییم باران چرا می بارد؟ خوب باران اصلاً طبیعتش باریدن است اگر نبارد که باران نیست. مثل این می ماند بگوییم ، معلم چرا درس می دهد؟ معلّم طبع معلّمیش تدریس است اگر تدریس نکرد که دیگر معلم نیست.
سوال از این که خداوند چرا خلق کرده است؟ مثل این می ماند که بگوییم: باران چرا باریده است؟ معلّم چرا درس داده است؟ اگر بناست معلّم باشد باید درس بدهد. اگر بناست خدا باشد باید فیّاض باشد، خلاق و وهّاب باشد که این صفات در جای خودش ثابت شده که واجب الوجود باید چنین باشد. یعنی واجب الوجود باید بی نیاز باشد، باید خلّاق باشد، باید…. اگر چنین شد دیگر سوال از اساس منتفی است.

*زندگی در دنیای امروز زندگی در مدرسه ی اراده است و سعادت و شقاوت هر کس به دست اوست. و اوست که باید حرکت کند و از خدا طلب هدایت و توفیق بیشتر نماید.
*خداوند انسان را خلق کرده و اراده نموده است که او به تکامل برسد. برای تکامل باید نقش شیطان لحاظ شود تا در این بستر امکان رشد فراهم گردد. وجود شیطان، برای انسان های با ایمان و آنها که می خواهند راه حق را بپیمایند، مضر نیست، بلکه وسیله ی پیشرفت و تکامل است، چرا که پیشرفت و ترقی و تکامل، همواره در میان تضاد ها صورت می گیرد.
*
حضرت آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: «ما همه خاک بودیم … اگر کسی به پشت بام خلقت برود و از بالا نگاه کند، در می‌یابد این پنج – شش میلیارد انسانی که اکنون روی زمین زندگی می‌کنند، تقریباً دو قرن پیش در همین بیابان‌ها و مراتع به صورت خاک بودند و دو قرن بعد هم به همان شکل خاک در خواهد آمد.

در این میان فقط یک خلفیةاللهی به انسان اضافه شده است که هرگز مرگ در آن راه ندارد. این خاک است که گاه مرده است و گاه زنده؛ وگرنه روح همیشه زنده است.ذات اقدس الهی به یک مشت خاکی که زیر پاها بود، بهترین شرف و کرامت را عرضه کرد و ارا جانشین خود ساخت…» (پرسش‌ها و پاسخ‌ها، دفتر بیستم، ص ۱۳۲)پس همگان هستی را دوست دارند. پس «من مخالف خلقت خودم هستم»، واقعیتی در وجود ما ندارد، بلکه یک شعار القایی می‌باشد.

از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است؛ بلکه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند. در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است؛ از جمله:

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۹۰ – ۱۹۱٫؛
«مسلماً در آفرینش آسمان‏ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است؛ کسانى که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده‏اند، به یاد مى‏آورند و در آفرینش آسمان‏ها و زمین مى‏اندیشند [و مى‏گویند:] بارالها! این [جهان‏] را بیهوده نیافریده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى‏دارد و مى‏فهماند که مشاهده بدون اندیشه و تفکر ره به جایى نمى‏برد.
در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛
آیات متعدد دیگرى بر هدفمندى آفرینش تأکید نموده از جمله: ص (۳۸)، آیه ۲۷ ؛ انبیا (۲۱)، آیه ۱۶ ؛ دخان (۴۴)، آیه ۳۸ ؛ نحل (۱۶)، آیه ۳ ؛ زمر (۳۹)، آیه ۵ ؛ انعام (۶)، آیه ۷۳ ؛ ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۹ ؛ تغابن (۶۴)، آیه ۳ ؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۴۴ ؛ روم (۳۰)، آیه ۸٫؛ «پروردگار ما کسى است که به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا کرد و آن گاه هدایت نمود».

در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینکه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا کرده است. دیگر آنکه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است که از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده کند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.

هدفمندى آفرینش انسان‏
قرآن بر هدفدارى خلقت انسان به طور ویژه تأکید مى‏کند:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۱۵٫؛ «آیا پنداشته‏اید که شما را بیهوده آفریده‏ایم و به سوى ما بازگشت نمى‏کنید؟»
«أَیَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدًى»؛ قیامت (۷۵)، آیه .؛ «آیا انسان گمان مى‏کند، به حال خود رها شده است؟»
آیات فوق نشان مى‏دهد که:
۱٫ انسان بیهوده آفریده نشده و آفرینش او هدفدار است.
۲٫ به حال خود واگذار نشده و همواره مورد هدایت، دستگیرى و نظارت خداوند است.
۳٫ مقصد نهایى آفرینش انسان، مبدأ هستى و پروردگار جهانیان است.
آیات دیگرى از قرآن به نحو جزئى و تفصیلى پرده از رازهاى آفرینش برمى‏دارد؛ از جمله:

الف. علم و معرفت‏
«اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً»؛ طلاق (۶۵)، آیه ۱۲٫؛ «خداوند کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز نظیر آن را آفرید. فرمان الهى در میان آنها نازل مى‏شود، تابدانید که خداوند، بر هر چیزى توانا است و به همه موجودات احاطه علمى دارد».
در این آیه آگاهى انسان از علم و قدرت مطلقه خداوند (معرفت پروردگار که تشکیل دهنده بعد معرفتى کمال انسانى است) به عنوان هدف آفرینش معرفى شده است.

تامل در آیه شریفه نشان می‌دهد که از نگاه قرآن، فلسفه آفرینش انسان و جهان خداشناسی است. چنان که امام حسین(ع) می فرماید:
ما خلق الله العباد الا لیعرفوه: خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند.

کلید هشت بهشت

داود علیه السلام گفت: «یا رَبّ لِماذا خَلَقْتَ الخَلْق؟ قال: کُنْتُ کَنزا مَخفّیا فَاَحبَبْتَ اَن اُعْرَف فَخَلَقْتُ الخلَقَ لاُِعرَف» یعنی: پروردگارا! برای چه مخلوقات را آفریدی؟ خدای تعالی فرمود: گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا مرا بشناسند.

آفریدگار عالم و پروردگار بنی آدم ـ در جواب سؤال داود علیه السلام این هشت کلمه فرموده است که هشت بهشت را کلیدِ در است، بلکه جملگی کمالات ارباب قُرُبات و مقامات اصحاب کرامات در ضمن آن اشاراتْ مُضمَر است.

بدیهی است که شناخت خداوند متعال، در گام نخست، تنها از راه بکارگیری اندیشه و عقل، میسر است. این حکمت، در حدیث قدسی معروف نیز بدین صورت آمده است؛ کنت کنزاً مخفیاً، فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لکی اعرف. من گنج پنهان بودم و دوست داشتم که شناخته شوم. پس بندگان را آفریدم تاشناخته شوم.

ب. آزمایش و امتحان‏
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»؛ ملک (۶۷)، آیه ۲٫؛ «خداى سبحان، کسى است که مرگ و حیات را رقم زد، تا شما را بیازماید کدامین‏تان عمل شایسته‏ترى دارید؟»
مراد از آزمون الهى کشف رازهاى پوشیده و ناپیدا نیست؛ بلکه منظور از آن، فراهم آوردن شرایط براى رشد استعدادها و شکوفاسازى آن است. چون انسان موجودى مختار است و کمال او اختیارى است، آزمون الهى در مورد انسان این است که همه شرایط گزینش راه نیک و بد را در اختیار او نهد تا استعدادهاى خود را به کمک آنها به فعلیت برساند و راه درست را انتخاب کند.
شاید همین معنا مقصود باشد از آنچه در برخی روایات آمده که وقتی حضرت داود(ع) از خداوند پرسید که: «یا رب لماذا خلقت الخلق؟ پروردگارا! چرا آفریده ها را پدید آوردی؟ چنین پاسخ آمد: «لما هم علیه» برای آنچه آنان برآنند (برای قابلیت هایی که دارند). (عوالی اللئالی، ج۴، ص۷۱۱) یعنی هدف آفرینش آنها این است که استعدادهایی که شخصیت آنها براساس آن شکل گرفته، شکوفا گردد و به منصه ظهور رسد.
ج. عبادت‏
«ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»؛ ذاریات (۵۱)، آیه ۵۶٫؛ «جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا عبادت کنند».
در این آیه، هدف اصلى خلقت عبادت خداى سبحان بیان شده است. در رابطه با اینکه چرا عبادت الهى به عنوان هدف آفرینش ذکر شده توجه به چند نکته لازم است:
یکم. براساس جهان بینى قرآنى، هر حرکت و عمل مثبتى که با انگیزه تقرب به سوى خدا انجام گیرد، عبادت است و عبادت منحصر به مناسک خاصى چون دعا و نیایش نیست. همه فعالیت‏هاى علمى، اقتصادى، سیاسى و… در صورتى که هماهنگ با نظام ارزشى و انگیزه‏هاى الهى باشد، عبادت است و انسان مى‏تواند در همه احوال – حتى خوردن و خوابیدن و مرگ و زندگى – یکپارچه خدایى و در جهت تکامل و تقرب به خدا قرار گیرد: «قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»؛ انعام (۶)، آیه ۱۶۲٫. البته عبادت به معناى خاص آن؛ یعنى، نیایش و مناسک ویژه، جایگاه خاص و بسیار مهمى در دین دارد.
دوم. توجه به فلسفه عبادت داراى اهمیت بسیارى است. امیرمؤمنان(علیه السلام) در این باره مى‏فرماید: «فَاِنَّ اللَّهِ سُبحانَهُ و تَعالى‏ خَلَقَ الْخَلقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنیاً عَنْ طاعَتِهِم آمِناً مِنْ مَعْصیَتِهِم لأَنَّهُ لاتَضُرِّهُ معصیةُ مَنْ عَصاهُ و لا تَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ أَطاعَهُ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۴٫؛ «خداوند سبحان مخلوقات را آفرید؛ در حالى که از اطاعت آنها بى‏نیاز و از معصیتشان در امان بود؛ زیرا نه نافرمانى گناهکاران به او زیان مى‏رساند و نه اطاعت مطیعان به او نفعى مى‏بخشد».

زعشق ناتمام ما، جمال یار مستغنى اس‏ به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روى زیبا را


عبادت، آثار مثبت بسیارى در حیات این جهانى و آن جهانى دارد جهت آگاهى بیشتر در این باره بنگرید: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج ۶، مدخل عبادت، ج ۴، مدخل نیایش، تهران: صدرا. و داراى حکمت‏هاى زیادى است؛ از جمله:
۱٫ نیازى فطرى و مطلوبى ذاتى؛
۲٫ راهى به سوى خودیابى و رهایى از پوچى؛
۳٫ پرواز به فراخناى فرامادى هستى و گذر از تنگناى مادیت؛
۴٫ کسب یقین؛
۵٫ پیروزى روح بر بدن؛
۶٫ سلامت و آرامش روان؛
۷٫ ربوبیت و ولایت بر نفس و تسلط بر قواى نفسانى؛
۸٫ تقرب به خدا؛
۹٫ پشتوانه اخلاق و ایمان؛
۱۰٫ پشتوانه قانون و اجتماع؛
۱۱٫ پرورش نیکخواهى؛
۱۲٫ تربیت و سازندگى و… جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. حمیدرضا شاکرین، دین‏شناسى و فرق و مذاهب، قم: معارف، ۱۳۸۶٫
ب. همو، چلچراغ حکمت (فلسفه احکام و اجتهاد و تقلید)، تهران، کانون اندیشه جوان.
.
د. رحمت الهى‏
«وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ»؛ هود (۱۱)، آیات ۱۱۸ و ۱۱۹٫
؛ «و اگر پروردگار تو مى‏خواست همه مردم را یک امت متشکل قرار مى‏داد؛ ولى آنان همواره مختلف هستند، مگر آنکه را پروردگارت رحم کند و براى همین آنان را آفریده است». با دقت در محتواى آیات یاد شده روشن مى‏شود که بین این اهداف، چندگانگى و تضادى وجود ندارد؛ بلکه بعضى از اهداف مقدماتى، برخى متوسط و بخشى نیز نهایى و نتیجه هستند. بنابراین براساس آیات قرآنى هدف آفرینش انسان، تجلّى رحمت الهى و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیارى راه برتر و پیمودن طریق بندگى و عبودیت پروردگار به دست مى‏آید.

ه.خلافت و جانشینى

 

از آیات مربوط به خلافت آدم در سوره ى مبارکه ى بقره چنین بدست مى آید که غرض از خلفت انسان خلافت و جانشینى خداى متعال است و چون خداى سبحان مى خواست جانشینى در زمین داشته باشد انسان را آفرید «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَـئِکَهِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِیفَهً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُون، و هنگامى که پروردگارت به ملائکه فرمود همانا من در زمین جانشینى قرار مى دهم (قرار دهنده ام) گفتند: آیا در زمینى که کسى که در آن فساد مى کند و خون مى ریزد قرار مى دهى؟ و حال آنکه ما تسبیح و حمد و تقدیس تو مى کنیم. فرمود همانا من چیزى را که شما نمى دانید مى دانم».


جز آدمی متحمّل بارِ امانت نگشت: «اِنّا عَرَضْنا الْاَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ و الْاَرْضِ و الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الْاِنْسانُ» و در ضمن این اشارتْ بشارتی بزرگ است آدمی را که مَظهَر ذات و مُظهِر صفات الوهیت او آمد، لاَجَرم از کل کایناتْ حواله معرفت بدو کردند.

همانطور که ممکن نیست همه ی اعداد ۹ باشند و هر عددی باید جای خود باشد تا سلسله ی اعداد موجود شوند هر موجودی نیز باید در جای خود باشد تا سلسله ی موجودات عالم تحقّق یابند.

دسته هامقالات, منبر برچسب ها:


سه − = 1