خانه > منبر > حسن عاقبت و سوء عاقبت

حسن عاقبت و سوء عاقبت

حضرت على علیه السلام فرمود: «اِنّ حَقیقَةَ السّعادَةِ أن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالسّعادَة و اِنّ حَقیقَةَ الشّقاءِ أن یَختِمَ لِلمَرءِ عَمَلُه بِالشّقاءِ»(معانى‏الاخبار، ص‏۳۴۵٫) حقیقت سعادت این است که کار انسان به سعادت پایان پذیرد و حقیقت شقاوت و بدبختى به آن است که پایان کار انسان شقاوت و بدبختى باشد.

لذا همواره اولیاى خدا از عاقبت و سرانجام خود ترس داشته و از خداوند سعادت و حسن عاقبت را درخواست مى‏کردند.

حدود سى سال قبل از شهادت حضرت على علیه السلام که رسول خدا صلى الله علیه وآله مشغول خطبه درباره اهمیّت ماه رمضان بودند، خبر شهادت على علیه السلام را اعلام فرمودند، لیکن حضرت على علیه السلام به جاى اینکه بپرسد قاتل کیست؟ هدفش چیست؟

چگونه و چرا و چه وقت شهید مى‏شوم؟ پرسید: یا رسول اللّه! آیا لحظه مرگ و شهادت، در ایمان و دین ثابت قدم و در سلامتى فکرى و ایمانى خواهم بود؟ رسول خداصلى الله علیه وآله بشارت داد: بله، آن هنگام در سلامتى از ایمان خواهى بود.(۱۹۱)

در کتاب اصول کافى(۱۹۲) روایاتى تحت عنوان «باب المُعارین» به چشم مى‏خورد «مُعار» به کسانى گفته مى‏شود که ایمانشان عاریه‏اى است و در لحظه مرگ آن را رها کرده و از دست مى‏دهند و بدون ایمان از دنیا مى‏روند.

در یکى از دعاهاى امام سجاد علیه السلام در سحرهاى ماه رمضان مى‏خوانیم: «الّلهمّ اِنّى أسئَلُک اِیماناً لاأجَلَ لَه دون لقائک»(۱۹۳) خدایا! ایمانى به من مرحمت فرما که تاریخ آن موقّت نباشد، بلکه تا بعد از مرگ وحضور در پیشگاهت آن ایمان ادامه داشته باشد.

در بعضى دعاها مى‏بینیم که اولیاى خدا در حال آرامش و سلامتى، عقائد خود را با خدا مطرح کرده و سپس از خدا مى‏خواهند: «فَرُدَّه على وَقت حُضورِ مَوتِى»(۱۹۴) پروردگارا! این عقائدى که الآن با آرامش و بدون اضطراب گفتم، به هنگام فرا رسیدن مرگ که انواع وحشت‏ها در کار است، به من برگردان.
در قرآن مى‏خوانیم: افرادى بعد از ایمان آوردن، کافر مى‏شوند: «آمنوا ثمّ کَفَروا»(۱۹۵) و در قرآن وفقه اسلامى بحث ارتداد مطرح شده و معناى آن هم برگشت از ایمان و گراییدن به کفر است.

قرآن از قول راسخان در علم نقل مى‏کند که آنان همیشه از انحراف‏هایى که در جلو راه انسان قرار مى‏گیرد و مسیر فکرى او را عوض مى‏کند هراسانند و از خدا چنین مى‏خواهند: «رَبّنا لاتُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا»(۱۹۶) خدایا! قلب‏هاى ما را بعد از آنکه هدایت کردى، منحرف مگردان.

از الطاف خدا نسبت به مؤمنان این است که در لحظه مرگ – که به فرموده امام صادق علیه السلام شیطان از هر سو براى ایجاد شکّ و گرفتن ایمان مؤمنان تلاش مى‏کند.(۱۹۷) – آنان را در دیندارى پایدار و ثابت قدم نگاه مى‏دارد. چنانکه قرآن مى‏فرماید: «یُثَبّتُ اللّه الّذینَ آمَنوا بِالقَولِ الثّابِتِ فِى الحَیاةِ الدّنیا و فِى الآخِرَة»(۱۹۸)

یکى از دعاهاى مؤمنان در قرآن این است که مى‏گویند: «وتَوفَّنا مَعَ الاَبرار»(۱۹۹) پروردگارا! ما را با افراد شایسته و در مسیر و راه و رسم آنان بمیران.
و همچنین یکى از دعاهاى ساحرانى که با عشق و خلوص تمام به حضرت موسى ایمان آوردند و از تهدیدهاى فرعون نهراسیدند این بود که «وَ تَوفَّنا مُسلِمین»(۲۰۰) خدایا! ما را مسلمان و تسلیم راه خودت بمیران.

حضرت ابراهیم و یعقوب‏علیهما السلام هم به فرزندان خود چنین وصیّت مى‏کنند: «فلاتَموتُنّ الاّ و أنتُم مُسلِمون»(۲۰۱) بکوشید که به هنگام مرگ، با ایمان و تسلیم در برابر خدا باشید.
خداوند به مؤمنین بعد از امر به تقوا مى‏فرماید: «و لاتَمُوتُنَّ الاّ و أنتُم مُسلِمُون»(۲۰۲) سعى کنید مرگتان در حالى باشد که مسلمان و اهل تسلیم فرامین الهى باشید.
با اینکه براى حضرت یوسف صحنه‏هاى گوناگونى از قبیل به چاه افتادن، زندانى شدن و به کاخ و دربار رسیدن پیش آمده بود، ولى چندان هراسى نداشت، امّا بعد از آنکه به مقام و مسئولیّت رسید، از خداوند درخواست کرد: «تَوَفّنِى مُسلِماً»(۲۰۳) خدایا! مرا مسلمان بمیران. گویا حضرت یوسف احساس مى‏کند که جاه و مقام بیش از هر چیز دیگرى روح انسان را عوض مى‏کند و خطر بدعاقبتى در میان مقامات اجتماعى و سیاسى بیشتر است.

در حدیث مى‏خوانیم: هر گاه با شخصى دوست بودى و آن شخص به مقامى رسید، حتّى اگر یک‏دهم علاقه قبلى را با تو حفظ کرد باز هم دوست بدى نیست. از این حدیث استفاده مى‏شود که از بین رفتن نه دهم و نود درصد دوستى‏ها بخاطر پست و مقام است.

یکى از نمونه‏هاى بد عاقبتى که در قرآن حدود پانزده مرتبه به آن اشاره شده، آن است که ابلیس به‏آدم سجده نکرد، با آنکه به فرموده حضرت على‏علیه السلام شیطان شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست مراد سالهاى دنیایى (۳۶۵ روز) است یا سالهاى اُخروى که هر روزش مساوى با پنجاه هزار سال است.(۲۰۴) چنانکه قرآن مى‏فرماید: یک روز قیامت مساوى با پنجاه هزارسال است.(۲۰۵)

امّا تمام کارهاى شیطان عبادت بود نه عبودیّت، قالب بود نه قلب، روح او تسلیم خدا نبود، تکبّر کرد و آن همه عبادت را بر باد داد و این بهترین نمونه بد عاقبت بودن است که در قرآن آمده است.

یکى دیگر از نمونه‏هاى بد عاقبتى که در قرآن و روایات، داستان بلعم باعورا آن مرد عالمى است که در زمان حضرت موسى زندگى مى‏کرد و کارش بقدرى بالا گرفت که گاهى حضرت موسى از او به عنوان مبلّغ استفاده مى‏کرد و دعاهایش مستجاب مى‏شد، ولى بخاطر تمایل به دستگاه فرعون، منحرف شد و سوء عاقبت پیدا کرد و از مخالفان حضرت موسى شد. ماجراى آن در سوره اعراف بطور خلاصه و فشرده آمده است.(۲۰۶)

۱۹۰) معانى‏الاخبار، ص‏۳۴۵٫
۱۹۱) المراقبات، خطبه شعبانیه.
۱۹۲) اصول کافى، ج‏۲، ص ۴۱۷٫
۱۹۳) مفاتیح‏الجنان، دعاى ابوحمزه‏ثمالى.
۱۹۴) دعاى سحر ماه‏رمضان ودعاى عدیله.
۱۹۵) سوره نساء، آیه‏۱۳۷ و منافقون، آیه‏۳٫
۱۹۶) سوره آل‏عمران، آیه‏۸٫
۱۹۷) تفسیر نورالثقلین، ج‏۲، ص ۵۴۰٫
۱۹۸) سوره ابراهیم، آیه‏۲۷٫
۱۹۹) سوره آل‏عمران، آیه‏۱۹۳٫
۲۰۰) سوره اعراف، آیه‏۱۲۶٫
۲۰۱) سوره‏بقره، آیه‏۱۳۲٫
۲۰۲) سوره‏آل‏عمران، آیه‏۱۰۲٫
۲۰۳) سوره یوسف، آیه‏۱۰۱٫
۲۰۴) نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲(قاصعه)
۲۰۵) سوره معارج، آیه‏۴٫
۲۰۶) سوره اعراف، آیه‏۱۷۵٫

بطور خلاصه می توان گفت: بدون شک هیچ عملی مانند انجام واجبات الهی و عمل به تکالیف خدایی در حسن عاقبت موثر نمی باشد؛ همان طوری که مهمترین عامل در بد عاقبتی ارتکاب محرمات الهی و انجام گناهان است.

الف-مهمترین عوامل عاقبت بخیری:
۱- ایمان
ایمان اولین و اساسى‏ترین و محکم‏ترین ریسمان نجات است و مطمئن‏ترین ضامن عاقبت به خیرى مى‏باشد. عن ابى عبداللّه‏(علیه السلام)… و قال فى قوله عزّ وجلّ «فقد استمسک بالعروة الوثقى» قال: هى الایمان باللّه‏ وحده لاشریک له…؛ از امام صادق(علیه السلام) است که درباره این کلام الهى «فقد استمسک بالعروه الوثقى» فرمود: عروة‏الوثقى همان ایمان به یگانگى خداوند بى‏شریک مى‏باشد»، (اصول کافى، ج ۲، ص ۱۴، روایت ۱ به نقل از سرالاسراء، على سعادت‏پرور، ج ۲، ص ۳۲۴)
جمله فقد استمسک… پاره‏اى از آیة‏الکرسى است که در آیه ۲۵۶ سوره بقره آمده است یعنى… کسى که به طاغوت [بت و شیطان و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى چنگ زده که گسستن براى آن نیست… بنابراین آن دستگیره محکم (عروه ‏الوثقى) که قابل گسستن نیست همان «ایمان» به خداوند تعالى است.
۲- تقوا
خداوند متعال در چندین آیه قرآن به صراحت عاقبت بخیری را از آن متقین دانسته است . (۱) چرا که انسان متقی، عقلش سرجاست و شهوت و غضب، پول و ریاست و … عقلش را زائل نکرده است و چون عقلش درست کار می کند، عاقبت اندیش است و عاقبت اندیشی اش در نهایت وی را عاقبت بخیر می کند.
از آن جا که «تقوا» در تامین عاقبت بخیری و دوری از بد عاقبتی نقش کلیدی دارد توجه شما را به توضیحی در این باره جلب می نماییم :
«تقوا» یعنى، قدرت کنترل نفس به گونه‏اى که محرمات را ترک کرده و به واجبات عمل نماید. براى تقویت تقوا باید در دو بعد نظرى و عملى اقدام نمود.
در «بعد نظرى» با تقویت مبانى عقیدتى، به ساختمان و چهارچوب عقاید استحکام بخشید و سپس با عمل، در راسخ‏تر شدن آنها کوشید.
آنچه در «بعد عملى» لازم است توجه نمود در گام اول استوارى بر انجام واجبات و ترک گناهان و در گام دوم پالودن نفس از رذایل اخلاقی و آراستن به فضایل و بیرون راندن حب دنیا و تعلقات دنیوى از ژرفاى ضمیر می باشد.
براى تقویت تقوا، عمل به سفارش‏هاى زیر را توصیه مى‏کنیم:
۱- از غذاى حرام پرهیز کنید.
۲- گناهان را به طور کلى ترک نمایید.
۳- واجبات مخصوصا نمازها را در اول وقت بخوانید.
۴- تا آن جا که مى‏توانید نمازهاى مستحبى مخصوصا نماز شب را ترک نکنید.
۵- ارتباط با ولی الله الاعظم، امام زمان (عج الله تعالی فرجه) با یاد و عمل به آنچه مورد رضایت حضرت می باشد.
در خصوص رعایت تقوا آن چه لازم است این است که انسان دائما در حال مراقبه از نفس خویش باشد و لحظه‏اى زمام نفس را به دست شیطان ندهد.
بنابراین بهترین راه براى عاقبت به خیر شدن مراقبت دائم از نفس خویش است یا به عبارت دیگر مطمئن‏ترین راه و روش، ایمان و عمل صالح است. خداوند در سوره العصر مى‏فرماید: «به عصر قسم که انسان‏ها همه در زیانند. مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند».
در حدیثى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) وارد شده: «انکم ان اغتنمتم صالح الاعمال، نلتم عن الاخرة نهایة الآمال؛ تحقیقا چنین است که اگر شما اعمال صالح را مغتنم شمرید به آن غایت بلند آرزوهاى اخروى خواهید رسید» (الغرر والدرر، باب العمل، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت‏پرور، ج ۲، ص ۲۰۹).
۳- توبه
از دیگر عوامل مؤثر در عاقبت بخیری، «توبه» است. ممکن است کسی در طول عمر خود دراثر غفلت و نادانی گناه کرده باشد و قبل از مرگ بیدار گشته توبه کند و راه خود را به سوی خدا اصلاح نماید و عاقبت به خیر گردد و بر عکس ممکن است کسی یک عمر در راه دین باشد و در نهایت در اثر مثلا نافرمانی نسبت به امام زمان خویش پایش بلغزد و از مسیر، منحرف و عاقبت اش بد باشد.
فضیل عیاض که یک عمر نافرمانی خداوند را کرد، با توبه ای خالصانه یک باره دگرگون شده و مسیر خود را کاملا تغییر داد.
رسول ترک، بخاطر احترامی که به اهل بیت و مخصوصا امام حسین می گذاشت با همه ی آلودگی که داشت، نجات یافت و موفق به توبه ای حقیقی شد.
۴- اخلاص در عمل
از «اخلاص» به اکسیر اعظم تعبیر شده است. یعنی یک عمل به ظاهر کوچک همراه با اخلاص از کوهی از عمل بدون اخلاص با ارزش تر است. اخلاص به عمل انسان بها و قیمت می دهد. عمری عبادت بدون اخلاص، پشیزی ارزش ندارد.
بندگی، امری مستمر و ادامه دار است و به یک روز و یک ماه و یک سال خاتمه نمی یابد. اگر در این میان لغزشی صورت گیرد انسان زمین می خورد. آدمی هر قدر که مراحل بندگی را بپیماید،‌ شیطان نیز با حیله های قوی تر وارد می شود و هیچ گاه انسان از این دشمن قسم خورده به طور کامل راحت نمی گردد. البته اگر مؤمنی به درجه مخلـَصین برسد دیگر شیطان را به او راهی نیست. «قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین؛ (سوره مبارکه حجر، ۳۹و۴۰)
ابلیس گفت: پـروردگـارا! به خاطر این که مرا گمراه ساختى (و این انسان زمینه بدبختى مرا فراهم ساخت) من نعمتهاى مادى روى زمین را در نظر آنهازینت مى دهم (و انسانها را به آن مشغول مى دارم) و سرانجام همه را گمراه خواهم ساخت مگر آن بندگان خالص شده تو.
لذا باید سعی کرد هر کاری را فقط برای رضای خداوند انجام داد.

ب-مهمترین عوامل سوء عاقبت
۱- حب دنیا
«دنیازدگی» یا «فریب از مظاهر دنیای دون» از عوامل اصلی سوء عاقبت است. چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمود: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ حب دنیا اساس هر خطا، و کلید هر گناه و سبب نابودی و ضایع شدن هر خوبی و حسنه‌‌ای است» (إرشاد القلوب، ج‏۱، ص: ۲۱)
عشق به دنیا، بدترین بیماری هاست، زیرا که باعث غفلت از آخرت مى‏شود. بهترین راه علاج دنیا زدگی، «یادآوری مداوم مرگ و آخرت» است زیرا: «ذکر الموت یهوّن اسباب الدّنیا؛ یاد مرگ اسباب دنیا داری را خوار مى‏گرداند» (شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏۴ ، ص : ۳۱).
«شریح قاضی» از جمله کسانی بود که عاقبت در برابر اربابِ زر و زورِ دنیا و زورمندانِ زرمدار، کرنش کرده و برای دو روزه مردار دنیا به آن نزدیک شده و لذا در حساس ترین برهه تاریخ اسلام، بدترین تصمیم ممکن را گرفت و ننگ ابدی را به جان خرید و روند تاریخ را به سبب آلودگی خود به دنیا عوض کرد.
«بلعم بن باعورا» – از علماء بنی اسرائیل و معاصر حضرت موسی (علیه السلام) – نخست در صف مؤمنان و حاملان آیات و علوم الهى بود، امّا با وسوسه‏ شیطان و طاغوت زمان یعنی فرعون، منحرف شد. وی پیرو آئین ابراهیم و صاحب کرامت بود؛ چنانکه مردم از اطراف و اکناف به نزد او می‌آمدند تا درباره آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آنها دعا نماید. (مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایرة المعارف قرآن، ص ۱۶۰).
اگر چه نام بلعم باعورا در قرآن نیامده است اما همه مفسران بزرگ، مضمون آیات ۱۷۵ و۱۷۶ سوره اعراف را درباره او دانسته اند: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین‏؛ و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را (بلعم باعورا) که آیات خود را به او دادیم (اسم اعظم یا استجابت دعا) ولى سرانجام خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد و از گمراهان شد». امام باقر (علیه السلام) درباره این آیه می فرماید: «اصل آیه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده براى مردمى که اهل قبله هستند (مومن می باشند) ولی هوا و هوس خود را بر هدایت الهى مقدم مى‏شمارند» (تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ج ۱۰، ص۱۱۵‏).
امام رضا (علیه السلام) نیز فرمود: بَلعَم فرزند باعور، اسم اعظم الهى را مى‏دانست و دعایش مستجاب مى‏شد، ولى به دربار فرعون جذب شد و با آنکه در ابتداى کار، مبلّغ حضرت موسى (علیه السلام) بود، ولى سرانجام بر علیه موسى و یاران او اقدام کرده و بد عاقبت شد. (تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه ۱۷۶).
آرى، زرق و برق دنیا و دربار حاکمان و پادشاهان، عامل سقوط علما و دانشمندان است.
قرآن سرانجام این عابد مستجاب الدعوة را چنین بازگو می‌کند: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون؛ و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او (بلعم باعورا) را با این آیات (و علوم و دانش ها) بالا مى‏بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستى گرایید و از هواى نفس پیروى کرد. مَثَل او همچون سگی (هار) است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز و زبانش را بیرون مى‏آورد و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى‏کند (گویى چنان تشنه دنیاپرستى است که هرگز سیراب نمى‏شود). این مَثَل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)».(اعراف: ۱۷۶)
۲- گناه، عامل غلبه سیاهی بر سپیدی قلب
آنگاه که شخص گناه مرتکب میشود در دل او نقطه ای سیاه حادث میشود و تکرار گناه و عدم توبه کم کم منجر به این می‌شود که انسان نعوذبالله به سوءخاتمه در زندگی‌اش مبتلا ‌شود.
روایت از امام صادق «صلوات الله علیه» است «قال: اِذا اَذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فی قَلبِه نُکتَةٌ سَوداء» آنگاه که شخص گناه مرتکب می شود در دل او نقطه ای سیاه حادث میشود؛ اولش این است؛ یک نقطه سیاه؛ «فَاِن تابَ اِنمَحَت» اگر پشیمان شد، توبه کرد، لطف الهی این است که آن سیاهی را و تاریکی را خدا محو می کند؛ «وَ اِن زادَ» اگر نعوذ بالله این متنبه نشد و بر گناه افزود، «زادت»؛ آن نکته سوداء توسعه پیدا می کند «حَتّی تَغلِبَ عَلی قَلبِه» گناه بر روی گناه، گناه بر روی گناه، هر چه گناه بر روی گناه بیاید این سیاهی و تاریکی توسعه پیدا می کند تا این که غلبه می کند بر دل.
پرسشگر گرامی!
برای عاقبت به خیر شدن باید به خدا پناه برد و ضمن عمل به دین, تحت ولایت خدا و اولیای او زندگی کرد؛ در غیر این صورت خطر سقوط فراوان است؛ لذا لازم است در هر کاری ابتدا به عواقب آن اندیشید. کما اینکه حضرت علی (علیه السلام) در این خصوص می فرماید: «أَعْقَلُ النَّاسِ أَنْظَرُهُمْ فِی الْعَوَاقِبِ؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص : ۵۲ ) عاقل ترین مردم (کسی است که) دور اندیشی بیشتری نسبت به عاقبت کارهایش داشته باشد.»
دوست عزیز، بدان که:
هر اندازه انسان در برابر پروردگار خاضع تر باشد، محبوب‏تر است و در تأمین سعادت اخروی و تضمین عاقبت بخیری او مؤثرتر است؛ اما درک این که واقعا به چنین موفقیت ارزشمندى نائل شده یا نه چندان آسان نیست و بلکه مصلحت انسان نیز نمى‏باشد؛ زیرا موجب غرور و عدم التجاى بیشتر در درگاه خدا و مانع کسب فیوضات بیشتر است.
غرور و اطمینان به نفس، خود زمینه‏ساز گمراهى و اغواى آن مى‏شود. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) در نمازهاى خود این دعا را مى‏فرمود: «الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابدا؛ خداوندا مرا لحظه‏اى به خودم وا مگذار» وقتى یکى از همسرانش با اشاره به مقام بلند حضرت نزد خدا از او علت این دعا را پرسید، حضرت فرمود: خداوند برادرم یونس را لحظه‏اى به حال خود واگذاشت و آمد به سر او آنچه که آمد.
پس آدمى همواره باید خود را در حالت خوف و رجا نگه دارد و پیوسته در پى کسب هر چه بیشتر رضاى حق تعالى برآید و از خودش در این راه مدد جسته و به اهل بیت (علیهم السلام) نیز متوسل شود.
در پایان این نکته را نیز یادآور می شویم که برای دست یابی به عاقبت بخیری می توانید از ادعیه هایی که در این زمینه نقل گردیده کمک بگیرید که برخی از آنها شامل موارد ذیل می باشد:
۱- دعاى یازدهم صحیفه سجادیه که براى حسن عاقبت‏ وارد شده است.
۲- ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب
۳- اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
۴- اللهم اختم لنا بالخیر و السعاده و ارزقنا خیر الدنیا و الآخره
۵- الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا
۶- ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار
در این زمینه مطالعه منظم کتاب‏هاى زیر توصیه مى‏شود:
۱- گناهان کبیره، شهید دستغیب
۲- جهان‏بینى اسلامى، شهید مطهرى
۳- نامه‏ها و برنامه‏ها، حسن زاده آملى
۴- نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى، مهدوى کنى.
۵- ترجمه المراقبات، مرحوم ملکى تبریزى
۶- گام‏هاى آغازین در اخلاق عملى، مهدوى کنى
۷- معراج السعاده، احمد نراقى
۸- منازل الاخره، شیخ عباس قمى
۹- راه گریز از شور بختى، انتشارات الزهرا.
۱۰- تقوا، شهید عبدالحسین دستغیب.
——————————
(۱)- برخی از آیات در این خصوص شامل آیات ذیل می باشد :
- قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ (الأعراف : ۱۲۸)
- وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏ (طه : ۱۳۲)
- تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ (القصص : ۸۳ )
- تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ (هود : ۴۹ )

دسته هامنبر برچسب ها:


+ 7 = پانزده