خانه > مقالات, موضوعات قرآنی > نقاط ضعف انسان از دیدگاه قران و حدیث چیست؟

نقاط ضعف انسان از دیدگاه قران و حدیث چیست؟

 

به طور اختصار به آیاتی که برخی خصوصیات انسان را معرفی و او را مورد مذمت قرار داده است، اشاره می‌شود:
مدح‏ها ناظر به فطرت انسان و نکوهش‏ها ناظر به طبیعت انسان است.۳۳
از این نظرگاه، انسان همه استعدادهای منفی و مثبت را به شکل بالقوه داراست، اما استعدادهای مثبت در فطرت اوست و استعدادهای منفی در طبیعتش و اولی اصل است و دومی فرع.

از دیدگاه علّامه طباطبائی، آدمی دارای دو حال است:
یکی حال فطری و دیگری حال عادی. حاکم در حال عادی، عرف و عادت است؛ اما حال فطری انسان به گونه‏ای است که به عادات و رسوم مشوب نگشته و عرف و عادت هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد. به همین دلیل، انسانی که با تأیید الهی و یا به خاطر پیشامدی، اسباب ظاهری را فراموش کرده، به فطرت ساده خود بر گشته، همواره چشم امید به خدای خود دوخته و رفع گرفتاری‏اش را از او می‏خواهد نه از اسباب ظاهری..
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ»

در قرآن کریم چند مرتبه به آن قسم خورده است: «وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» (شمس: ۱۱-۷)؛ سوگند به نَفْس و آن کس که آن را درست کرد، سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏اش را به آن الهام کرد، که هرکس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد و هر که آلوده‏اش ساخت، قطعاً درباخت.
۱-ضعیف

«یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً»؛ خدا می‌خواهد (با احکام مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن،) کار را بر شما سبک کند و انسان، ضعیف آفریده شده (و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او کم است). (۱)
عجول
«وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً»؛ انسان (بر اثر شتاب‌زدگى)، بدی‎ها را طلب مى‌کند آن گونه که نیکی‌ها را مى‌‏طلبد و انسان، همیشه عجول بوده است! (۲)

 

2-ناسپاس
«وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً»؛ و هنگامى که در دریا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام کسانى را که (براى حل مشکلات خود) مى‌خوانید، فراموش مى‌کنید اما هنگامى که شما را به خشکى نجات دهد، روى مى‌گردانید و انسان، بسیار ناسپاس است! (۳)
متکبر و ناسپاس
«وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریض‏»؛ و هر گاه به انسان (غافل و بى‌‏خبر) نعمت دهیم، روى مى‌گرداند و به حال تکبّر از حق دور مى‌شود ولى هر گاه مختصر ناراحتى به او رسد، تقاضاى فراوان و مستمرّ (براى بر طرف شدن آن) دارد! (۱۱)

در مشکلات، ناامید و ناسپاس
«وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ»؛ و اگر از جانب خویش، نعمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! (۱۲)

 

 

 

ستمگر و ناسپاس
«وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ»؛ و از هر چیزى که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است! (۱۳)

 

 

 

ناسپاس
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَن‏»؛ امّا انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اکرام مى‌‏کند و نعمت مى‌بخشد (مغرور مى‌‌شود و) مى‌گوید: پروردگارم مرا گرامى داشته است! و امّا هنگامى که براى امتحان، روزی‌اش را بر او تنگ مى‌گیرد (مأیوس مى‌شود و) مى‏‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!» (۱۴)

 

 

 

ناسپاس
«وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ»؛ و او کسى است که شما را زنده کرد، سپس مى‏‌میراند، بار دیگر زنده مى‌کند، امّا این انسان بسیار ناسپاس است. (۱۵)

 

 

 

ناسپاس
«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ»؛ هنگامى که انسان را زیانى رسد، پروردگار خود را مى‏‌خواند و بسوى او باز مى‌گردد امّا هنگامى که نعمتى از خود به او عطا کند، آن‌چه را به خاطر آن قبلًا خدا را مى‌خواند از یاد مى‌برد و براى خداوند همتایانى قرار مى‏‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد بگو: «چند روزى از کفرت بهره گیر که از دوزخیانى!» (۱۶)

 

 

 

ناسپاس
«فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛ هنگامى که انسان را زیانى رسد، ما را (براى حلّ مشکلش) مى‌‏خواند سپس هنگامى که از جانب خود به او نعمتى دهیم، مى‌گوید: «این نعمت را بخاطر کاردانى خودم به من داده‌اند» ولى این وسیله آزمایش (آن‌ها) است، امّا بیشترشان نمى‌دانند. (۱۷)

 

ناسپاس
«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ»؛ که انسان در برابر نعمت‌هاى پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است. (۲۲)

 

ناسپاس
«وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ»؛ و هنگامى که ما رحمتى از سوى خود به انسان بچشانیم به آن دلخوش مى‏‌شود، و اگر بلایى بخاطر اعمالى که انجام داده‌‏اند به آنها رسد (به کفران مى‌پردازند)، چرا که انسان بسیار کفران‏ کننده است! (۱۸)

 

 

 

بسیار ناسپاس
«وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبینٌ»؛ آنها براى خداوند از میان بندگانش جزئى قرار دادند (و ملائکه را دختران خدا خواندند) انسان کفران ‏کننده آشکارى است‏. (۱۹)

 

 

3-تنگ نظر(بخل)
«قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً»؛ بگو: «اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظرى) امساک مى‏‌کردید، مبادا انفاق، مایه تنگدستى شما شود» و انسان تنگ نظر است! (۴)

 

4-مجادله‌گر
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلاً»؛ و در این قرآن، از هر گونه مثلى براى مردم بیان کرده‏‌ایم ولى انسان بیش از هر چیز، به مجادله مى‌پردازد! (۵)

 

5-عجول
«خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُریکُمْ آیاتی‏ فَلا تَسْتَعْجِلُونِ»؛ (آرى،) انسان از عجله آفریده شده ولى عجله نکنید بزودى آیاتم را به شما نشان خواهم داد! (۶)

 

6-بسیار ظالم و جاهل
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»؛ ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌‏ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند امّا انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)! (۷)

 

7-طغیان‌گر
«أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ»؛ آیا انسان نمى‌داند که ما او را از نطفه‌اى بى‌‏ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست! (۸)

 

8-در مشکلات، مأیوس
«لا یَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ»؛ انسان هرگز از تقاضاى نیکى (و نعمت) خسته نمى‌شود و هر گاه شرّ و بدى به او رسد، بسیار مأیوس و نومید مى‌‏گردد! (۹)

 

9-در سختی ها، ناامید
«وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُساً»؛ هنگامى که به انسان نعمت مى‏‌بخشیم، (از حق) روى مى‏‌گرداند و متکبرانه دور مى‌شود و هنگامى که (کمترین) بدى به او مى‌رسد، (از همه چیز) مایوس مى‌گردد! (۱۰)

 

 

حریص
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً»؛ به یقین انسان حریص و کم ‏طاقت آفریده شده است. ‏(۲۰)

 

10-طغیان‌گر
«کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى»‏؛ چنین نیست (که شما مى‌پندارید) به یقین انسان طغیان مى‌کند. (۲۱)

 

 

زیان‌کار
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ»؛ که انسان‌ها همه در زیانند.(۲۳)

 

مغرور بودن
«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ»؛ اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟ (۲۴)

 

دوستدار مادیات
«وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ»؛ و او علاقه شدید به مال دارد. (۲۵)

 

فراموش‌کار
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم‏»؛ و هم‌چون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به «خود فراموشى» گرفتار کرد، آن‎ها فاسقانند. (۲۶)

 

گمان می‌کند کسی او را نمی‌بیند
«أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ»؛ آیا (انسان) گمان مى‌کند هیچ کس او را ندیده (که عمل خیرى انجام نداده) است؟! (۲۷)

 

احساس بی‌نیازی
«کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»؛ چنین نیست (که شما مى‏‌پندارید) به یقین انسان طغیان مى‌کند، از اینکه خود را بى‌نیاز ببیند! (۲۸)

 

خطر لغزش
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»؛ بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است. (۲۹)

 

بزنگاه های انحراف
«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْث‏»؛ محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند). (۳۰)

 

نکته:
افزون بر اینکه همه موارد فوق، هشدار و تذکر به انسان است، خداوند خوبی و بدی را هم به انسان الهام کرده است:
«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است. (۳۱)
و او را به بهترین صورت آفریده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»؛ که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. ‏(۳۲)
ولی این انسان راهی دیگر می‌رود: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ»؛ سپس او را به پایین‌‏ترین مرحله بازگرداندیم. (۳۳)
و در قیامت، انسان را بر هر چه کرده آگاه می‌کنند؛ البته خودش به کرده‌اش آگاه است: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ»؛ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است‏. (۳۴)

 

منابع:
۱٫ نساء: ۴/ ۲۸٫
۲٫ اسراء: ۱۷/ ۱۱٫
۳٫ اسراء: ۱۷/ ۶۷٫
۴٫ اسراء: ۱۷/ ۱۰۰٫
۵٫ کهف: ۱۸/ ۵۴٫
۶٫ انبیاء: ۲۱/ ۳۷٫
۷٫ احزاب: ۳۳/ ۷۲٫
۸٫ یس: ۳۶/ ۷۷٫
۹٫ فصلت: ۴۱/ ۴۹٫
۱۰٫ اسراء: ۱۷/ ۸۳٫
۱۱٫ فصلت: ۴۱/ ۵۱٫
۱۲٫ هود: ۱۱/ ۹٫
۱۳٫ ابراهیم: ۱۴/ ۳۴٫
۱۴٫ فجر: ۸۹/ ۱۵ و ۱۶٫
۱۵٫ حج: ۲۲/ ۶۶٫
۱۶٫ زمر: ۳۹/ ۸٫
۱۷٫ زمر: ۳۹/ ۴۹٫
۱۸٫ شوری: ۴۲/ ۴۸٫
۱۹٫ زخرف: ۴۳/ ۱۵٫
۲۰٫ معارج: ۷۰/ ۱۹٫
۲۱٫ علق: ۹۶/ ۶٫
۲۲٫ عادیات: ۱۰۰/ ۶٫
۲۳٫ عصر: ۱۰۳/ ۲٫
۲۴٫ انفطار: ۸۲/ ۶٫
۲۵٫ عادیات: ۱۰۰/ ۸٫
۲۶٫ حشر: ۵۹/ ۱۹٫
۲۷٫ بلد: ۹۰/ ۷٫
۲۸٫ علق: ۹۶/ ۶ و ۷٫
۲۹٫ حدید: ۵۷/ ۲۰٫
۳۰٫ آل عمران: ۳/ ۱۴٫
۳۱٫ شمس: ۹۱/ ۸٫
۳۲٫ تین: ۹۵/ ۴٫
۳۳٫ تین: ۹۵/ ۵٫
۳۴٫ قیامة: ۷۵/ ۱۴٫
==========

گروه حوزه‌های علمیه: امیرالمؤمنین در یکی از حکمت‌‎های خود شش عامل ضعف مرتبه‌ای و شئنیت انسان را ذکر کردند که باعث عدم غرور ورزیدن انسان به خود می‌شود

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) حجت الاسلام و المسلمین ناصر رفیعی عضو هیئت علمی جامعة المصطفی در مسجد حوزه علمیه آیت الله العظمی گلپایگانی قم با اشاره به روایتی از امیرالمؤمنین(ع) تصریح کرد: ایشان غرور را از آفات زندگی انسان دانسته است و در روایت به شش نقطه ضعف انسان اشاره فرموده‌اند که نشانگر این است که غرور برای انسان بی ارزش است.
وی افزود: حضرت علی (ع) با عبارت «مکتوب العجل» به اولین نقطه ضعف انسان اشاره فرمودند.یعنی عمر انسان نزد خدا نوشته شده است و خود انسان به هیچ عمنوان از زمان مرگ خود خبر ندارد؛ لذا ممکن است انسان در هر شرایطی و در هر رتبه از اجتماع که باشد حتی بالاترین رتبه‌ها در بهترین شرایط مادی ناگهان عجل او سراید و بمیرد؛ این شخص دلیلی برای غرور ورزیدن ندارد.
حجت الاسلام رفیعی با اشاره به دومین نقطه ضعف انسان اظهار کرد: امیرالمؤمنین در این روایت دومین نقطه ضعف انسان را «مَکنُونُ العِلَل» بودن انسان دانسته است، یعنی انسان موجودی است که درون خود بیماری‌های مخفی دارد که علت آنها برای انسان مشخص نیست و در هر آن ممکن است برای انسان یک بیماری بروز کند و او را از پای دربیاورد.
وی ادامه داد: انسان هر آینه باید قدر سلامتی خود را بداند و هیچ‌کس نمیداند دقیقه‌ای دیگر آیا سالم هست یا مریض و وقتی بیمار شد آنگاه قدر سلامتی خویش را می‌داند.شخصی که حتی نمیتواند به علل برخی از بیماری‌های خود برسد هیچ توجیهی برای مغرور شدن ندارد.
استاد حوزه علمیه «محفوظة العمل» بودن انسان را سومین نقطه ضعف ذکر شده خواند و تأکید کرد: خداوند در آیه ۴۹ سوره کهف با بیان « لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا» تأکید بر ثبت شدن تمام افعال انسان در این دنیا و محاسبه و جزای آن در آخرت کرده است پس انسان در جایگاهی نیست که بخواهد غرور بورزد.
عضو هیئت علمی جامعة المصطفی تأکید کرد: علی(ع) «تَعلِمَةُ السَبَقَه» را چهارمین نقطه ضعف و مانع غرور انسان یاد کرده‌اند که به معنی مستأصل بودن انسان در مقابل پشه است.در روایتی آمده است که منصور دوانقی حاکم بنی عباس در زمان امام صادق(ع) روزی از آزار پشه‌ای مستؤصل شده بود و با عصبانیت خطاب به امام گفت: فایده آفریده شدن این پشه چیست و امام صادق فرمود: فیده اش شکسته شدن غرور توست.
وی با بیان اینکه پنجمین دلیل عدم جواز غرور برای انسان «تقتلة الشرقه» بودن وی است تصریح کرد: شرقه به معنی گلوگیر شدن انسان بوسیله آب یا غذا است که نهایتا به مرگ منجر شود. داود ابن علی یکی از فرماندهان عباسی در زمان امام صادق(ع) یکی از شاگردان ایشان را بی دلیل دستگیر و به قتل رساند، امام(ع) با شنیدن این موضوع وی را در سجده نفرین کرد و بلافاصله خبر گلوگیر شدن و مرگ او در شهر پیچید.
وی بوی بد و تعفن‌وار عرق انسان را ششمین نقطه ضعف انسان عنوان کرد و افزود: اگر انسان به این چیزها در طول زندگی خود فکر کند و بفهمد در چه جایگاهی قرار دارد دیگر به خود و آنچه می‌اندیشد غرور نمی‌ورزد.شیخ مرتضی انصاری کسی که تمام حوزه علمیه مدیون او هستند و به نوعی استاد تمام علمای فعلی هستند به جایی رسیده بودند که منزلش از کف تا سقف مملو از وجوهات مقلدین وی بود اما هرگز به این جایگاه علمی که داشتند مغرور نشده و خانه و زندگی بسیار ساده و فقیرانه‌ای داشتند.
امیرالمؤمنین(ع) چهار چیز را عامل مغرور شدن انسان می‌داند، احسان خدا، ستر خدا، مهلت دادن خدا و تعریف مردم که میفرمایند نباید این چهار چیز انسان را به غفلت بیاندازد و باعث مغرور شدن شود.

===================
ضعیف
«یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً»؛ خدا می‌خواهد (با احکام مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن،) کار را بر شما سبک کند و انسان، ضعیف آفریده شده (و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او کم است). (۱)

عجول
«وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً»؛ انسان (بر اثر شتاب‌زدگى)، بدی‎ها را طلب مى‌کند آن گونه که نیکی‌ها را مى‌‏طلبد و انسان، همیشه عجول بوده است! (۲)

ناسپاس
«وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً»؛ و هنگامى که در دریا ناراحتى به شما برسد، جز او، تمام کسانى را که (براى حل مشکلات خود) مى‌خوانید، فراموش مى‌کنید اما هنگامى که شما را به خشکى نجات دهد، روى مى‌گردانید و انسان، بسیار ناسپاس است! (۳)

تنگ نظر(بخل)
«قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً»؛ بگو: «اگر شما مالک خزائن رحمت پروردگار من بودید. در آن صورت، (بخاطر تنگ نظرى) امساک مى‏‌کردید، مبادا انفاق، مایه تنگدستى شما شود» و انسان تنگ نظر است! (۴)

مجادله‌گر
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلاً»؛ و در این قرآن، از هر گونه مثلى براى مردم بیان کرده‏‌ایم ولى انسان بیش از هر چیز، به مجادله مى‌پردازد! (۵)

عجول
«خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُریکُمْ آیاتی‏ فَلا تَسْتَعْجِلُونِ»؛ (آرى،) انسان از عجله آفریده شده ولى عجله نکنید بزودى آیاتم را به شما نشان خواهم داد! (۶)

بسیار ظالم و جاهل
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»؛ ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌‏ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند امّا انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)! (۷)

طغیان‌گر
«أَ وَ لَمْ یَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ»؛ آیا انسان نمى‌داند که ما او را از نطفه‌اى بى‌‏ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست! (۸)

در مشکلات، مأیوس
«لا یَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ»؛ انسان هرگز از تقاضاى نیکى (و نعمت) خسته نمى‌شود و هر گاه شرّ و بدى به او رسد، بسیار مأیوس و نومید مى‌‏گردد! (۹)

در سختی ها، ناامید
«وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُساً»؛ هنگامى که به انسان نعمت مى‏‌بخشیم، (از حق) روى مى‏‌گرداند و متکبرانه دور مى‌شود و هنگامى که (کمترین) بدى به او مى‌رسد، (از همه چیز) مایوس مى‌گردد! (۱۰)

متکبر و ناسپاس
«وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریض‏»؛ و هر گاه به انسان (غافل و بى‌‏خبر) نعمت دهیم، روى مى‌گرداند و به حال تکبّر از حق دور مى‌شود ولى هر گاه مختصر ناراحتى به او رسد، تقاضاى فراوان و مستمرّ (براى بر طرف شدن آن) دارد! (۱۱)

در مشکلات، ناامید و ناسپاس
«وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ»؛ و اگر از جانب خویش، نعمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از او بگیریم، بسیار نومید و ناسپاس خواهد بود! (۱۲)

ستمگر و ناسپاس
«وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ»؛ و از هر چیزى که از او خواستید، به شما داد و اگر نعمت‌هاى خدا را بشمارید، هرگز آنها را شماره نتوانید کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است! (۱۳)

ناسپاس
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَئهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَن‏»؛ امّا انسان هنگامى که پروردگارش او را براى آزمایش، اکرام مى‌‏کند و نعمت مى‌بخشد (مغرور مى‌‌شود و) مى‌گوید: پروردگارم مرا گرامى داشته است! و امّا هنگامى که براى امتحان، روزی‌اش را بر او تنگ مى‌گیرد (مأیوس مى‌شود و) مى‏‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!» (۱۴)

ناسپاس
«وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ»؛ و او کسى است که شما را زنده کرد، سپس مى‏‌میراند، بار دیگر زنده مى‌کند، امّا این انسان بسیار ناسپاس است. (۱۵)

ناسپاس
«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ»؛ هنگامى که انسان را زیانى رسد، پروردگار خود را مى‏‌خواند و بسوى او باز مى‌گردد امّا هنگامى که نعمتى از خود به او عطا کند، آن‌چه را به خاطر آن قبلًا خدا را مى‌خواند از یاد مى‌برد و براى خداوند همتایانى قرار مى‏‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد بگو: «چند روزى از کفرت بهره گیر که از دوزخیانى!» (۱۶)

ناسپاس
«فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَةٌ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛ هنگامى که انسان را زیانى رسد، ما را (براى حلّ مشکلش) مى‌‏خواند سپس هنگامى که از جانب خود به او نعمتى دهیم، مى‌گوید: «این نعمت را بخاطر کاردانى خودم به من داده‌اند» ولى این وسیله آزمایش (آن‌ها) است، امّا بیشترشان نمى‌دانند. (۱۷)

ناسپاس
«وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ»؛ و هنگامى که ما رحمتى از سوى خود به انسان بچشانیم به آن دلخوش مى‏‌شود، و اگر بلایى بخاطر اعمالى که انجام داده‌‏اند به آنها رسد (به کفران مى‌پردازند)، چرا که انسان بسیار کفران‏ کننده است! (۱۸)

بسیار ناسپاس
«وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبینٌ»؛ آنها براى خداوند از میان بندگانش جزئى قرار دادند (و ملائکه را دختران خدا خواندند) انسان کفران ‏کننده آشکارى است‏. (۱۹)

حریص
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً»؛ به یقین انسان حریص و کم ‏طاقت آفریده شده است. ‏(۲۰)

طغیان‌گر
«کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى»‏؛ چنین نیست (که شما مى‌پندارید) به یقین انسان طغیان مى‌کند. (۲۱)
ناسپاس
«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ»؛ که انسان در برابر نعمت‌هاى پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است. (۲۲)

زیان‌کار
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ»؛ که انسان‌ها همه در زیانند.(۲۳)

مغرور بودن
«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ»؛ اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟ (۲۴)

دوستدار مادیات
«وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ»؛ و او علاقه شدید به مال دارد. (۲۵)

فراموش‌کار
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم‏»؛ و هم‌چون کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به «خود فراموشى» گرفتار کرد، آن‎ها فاسقانند. (۲۶)

گمان می‌کند کسی او را نمی‌بیند
«أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ»؛ آیا (انسان) گمان مى‌کند هیچ کس او را ندیده (که عمل خیرى انجام نداده) است؟! (۲۷)

احساس بی‌نیازی
«کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»؛ چنین نیست (که شما مى‏‌پندارید) به یقین انسان طغیان مى‌کند، از اینکه خود را بى‌نیاز ببیند! (۲۸)

خطر لغزش
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»؛ بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است. (۲۹)

بزنگاه های انحراف
«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْث‏»؛ محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند). (۳۰)

نکته:
افزون بر اینکه همه موارد فوق، هشدار و تذکر به انسان است، خداوند خوبی و بدی را هم به انسان الهام کرده است:
«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»؛ سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است. (۳۱)
و او را به بهترین صورت آفریده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»؛ که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. ‏(۳۲)
ولی این انسان راهی دیگر می‌رود: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ»؛ سپس او را به پایین‌‏ترین مرحله بازگرداندیم. (۳۳)
و در قیامت، انسان را بر هر چه کرده آگاه می‌کنند؛ البته خودش به کرده‌اش آگاه است: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ»؛ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است‏. (۳۴)

منابع:
۱٫ نساء: ۴/ ۲۸٫
۲٫ اسراء: ۱۷/ ۱۱٫
۳٫ اسراء: ۱۷/ ۶۷٫
۴٫ اسراء: ۱۷/ ۱۰۰٫
۵٫ کهف: ۱۸/ ۵۴٫
۶٫ انبیاء: ۲۱/ ۳۷٫
۷٫ احزاب: ۳۳/ ۷۲٫
۸٫ یس: ۳۶/ ۷۷٫
۹٫ فصلت: ۴۱/ ۴۹٫
۱۰٫ اسراء: ۱۷/ ۸۳٫
۱۱٫ فصلت: ۴۱/ ۵۱٫
۱۲٫ هود: ۱۱/ ۹٫
۱۳٫ ابراهیم: ۱۴/ ۳۴٫
۱۴٫ فجر: ۸۹/ ۱۵ و ۱۶٫
۱۵٫ حج: ۲۲/ ۶۶٫
۱۶٫ زمر: ۳۹/ ۸٫
۱۷٫ زمر: ۳۹/ ۴۹٫
۱۸٫ شوری: ۴۲/ ۴۸٫
۱۹٫ زخرف: ۴۳/ ۱۵٫
۲۰٫ معارج: ۷۰/ ۱۹٫
۲۱٫ علق: ۹۶/ ۶٫
۲۲٫ عادیات: ۱۰۰/ ۶٫
۲۳٫ عصر: ۱۰۳/ ۲٫
۲۴٫ انفطار: ۸۲/ ۶٫
۲۵٫ عادیات: ۱۰۰/ ۸٫
۲۶٫ حشر: ۵۹/ ۱۹٫
۲۷٫ بلد: ۹۰/ ۷٫
۲۸٫ علق: ۹۶/ ۶ و ۷٫
۲۹٫ حدید: ۵۷/ ۲۰٫
۳۰٫ آل عمران: ۳/ ۱۴٫
۳۱٫ شمس: ۹۱/ ۸٫
۳۲٫ تین: ۹۵/ ۴٫
۳۳٫ تین: ۹۵/ ۵٫
۳۴٫ قیامة: ۷۵/ ۱۴٫


دو × 7 =