خانه > اهلبیت علیهم السلام, مناسبتی, منبر > زیارت اربعین در کلام علما

زیارت اربعین در کلام علما

آثار و برکات اطعام و احسان به زائران حسینی (ع)
زیارت اربعین و چگونگی یاری امام
نقش اربعین در احیا و گسترش فرهنگ تشیع
زیارت اربعین

اربعین و حمایت از دین اسلام

دشمن‌شناسی در زیارت اربعین

ضرورت تکریم و بزرگداشت اربعین

اربعین در تیررس شبهات

 

(سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵) ۱۷:۳۰

فقها و علمای اسلام طعام دادن را یکی از انواع کفاره‌ها بر می‌شمارند که انسان می‌تواند به وسیله آن، گناهانش را بشوید و با آن خود را پاک کند. این مستحب الهی مانند سایر مستحبات در اسلام هم فایده دنیوی و هم سود اخروی دارد.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز هفتمین قسمت از این مجموعه با موضوع «آثار و برکات اطعام و احسان به زائران حسینی» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

 ایجاد انگیزه[۱]

سید بحر العلوم به قصد زیارت سامرا در حال حرکت بود و در بین راه، درباره این مسئله فکر می‌کرد که چگونه گریه برای امام حسین (ع) گناهان را می‌آمرزد! در همان حال، به ناگاه اسب‌سوار عربی را در کنار خود حاضر دید. ایشان به سید بحر العلوم سلام کرد و فرمود: «جناب سید! شما را در حال فکر می‌بینم، به چه می‌اندیشی؟ اگر مسئله علمی است، مطرح بفرمایید، شاید من هم بی‌اطلاع نباشم.»

سید بحر العلوم در جواب گفت: «در این اندیشه‌ام که چگونه و بر چه اساس، حق‌تعالی این‌همه ثواب به زائران و گریه‌کنان حضرت سیدالشهدا (ع) عطا می‌کند؛ تا جایی که در ازای هر قدمی که زائر او بر می‌دارد، ثواب یک حج و عمره در نامه عملش نوشته می‌شود و در ازای یک قطره اشک بر مظلومیت او تمام گناهان صغیره و کبیره‌اش آمرزیده می‌شود؟!»

آن مرد عرب فرمود: «از این‌همه فضیلت برای زائران و گریه‌کنان آن حضرت تعجب مکن! اینک برای شما مثالی می‌آورم تا مشکلت حل شود: سلطانی به همراه خادمان و غلامان خویش به شکار رفت. در صحرا و بیابان به دنبال شکاری افتاد تا جایی که همراهان خود را گم کرد. پس از مدتی سرگردانی، در حالی که گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرده بود، از دور چادر سیاهی را مشاهده کرد. خود را به آن خیمه و چادر رسانید. در آن، پیرزنی را با پسرش دید که در گوشه‌ای از خیمه‌شان بز شیردهی را نگهداری می‌کردند که با مصرف شیر آن، زندگی خود را می‌گذراندند. آن مادر و پسر، با ورود سلطان، با آنکه او را نمی‌شناختند، برای احترام ورود مهمان و اکرام و اطعام او، بز را دوشیدند و آنگاه سرش را بریدند و بریان کردند؛ چراکه برای پذیرایی از مهمان‌هایش چیز دیگری نداشتند.

سلطان با نوشیدن شیر آن بز و تناول از گوشت کباب شده‌اش، از مرگ حتمی نجات یافت و شب در همان خیمه به استراحت پرداخت.

روز بعد، سلطان همراهان خویش را یافت و دستور داد آن پیرزن و پسرش را با احترام و عزت فراوان به بارگاهش آوردند. آنگاه وزیران و مشاوران خود را در مجلس عمومی حاضر ساخت و خطاب به آنان گفت: «دیروز در شکارگاه از غلامان خود دور افتادم. تشنه و گرسنه، گرمازده و خسته، در بیابان سرگردان شده بودم که به خیمه این پیرزن برخوردم. تمام دارایی این پیرزن و پسرش بزی بود که از شیر آن گذران زندگی می‌کردند. بز را کشتند و کباب کردند و برای من حاضر ساختند، در حالی که مرا هرگز نشناخته بودند. حال بگویید به این پیرزن و پسرش چه چیزی عطا کنم تا آن محبتشان را تلافی کرده باشم.»

یکی گفت: «صد گوسفند به ایشان عطا کنید! یکی از وزیران گفت: صد گوسفند و صد اشرفی به آن‌ها ببخشید!»

یکی از حاضران گفت: «فلان مزرعه را به آن‌ها هدیه کنید!» در این حال، سلطان گفت: «بدانید که هرچه به ایشان دهم بازهم کم است؛ چرا که اینان هرچه را داشتند، برای من فدا کردند و من نیز می‌بایست هرچه از سلطنت، ثروت و تاج‌وتخت دارم، به ایشان بدهم تا مقابله به مثل کرده باشم.»

بیان آن سید اسب‌سوار به اینجا که رسید، خطاب به سید بحر العلوم فرمود: «جناب بحر العلوم! حضرت سیدالشهدا (ع) هر آنچه که از مال‌ومنال، اهل‌وعیال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پیکر که داشت، همه را در راه خدا فدا ساخت. پس در این حال، اگر خداوند به زیارت کنندگان و گریه‌کنان او آن همه اجر و ثواب عطا نماید، نباید تعجب کرد.»

آن تک‌سوار عرب، چون این مطلب را فرمود، به ناگاه از نظر سید غایب شد.[۲]

متن و محتوا

حقیقت این است که امام حسین (ع) هر چه داشته در راه خداوند بذل نموده و این حرکت حضرت در پیشگاه خداوند متعال دارای منزلت و جایگاه والایی است و هر حرکت و جوششی هم که در پی این حرکت حسینی (ع) شکل گیرد، دارای بهره و پاداش فراوان است؛ یعنی اگر ما یاد و خاطره امام حسین (ع) را زنده نگه داریم و یا اینکه به زائران آن حضرت خدمتی کنیم، خداوند در برابر کار مثل کاه ما برای ابی عبدالله (ع) پاداشی همچو کوه می‌دهد (اَحد ما را اُحد می‌کند) مخصوصاً اگر این اقدام کوچک ما مورد رضایت حضرت حق باشد (خالصانه انجام شود).

«طعام دادن» یکی از مواردی است که محبوب و مورد رضای خداوند حکیم می‌باشد. امام باقر (ع) ‌فرمودند: «إِنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ یُحِبُّ إِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ إِرَاقَةَ الدِّمَاءِ[۳]؛ خداوند عزوجل طعام دادن و قربانی کردن را دوست دارد.»

در اهمیت و منزلت اطعام همین بس که پروردگار عالمیان، خود را اطعام کننده مخلوقات معرفی می‌کند «وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ[۴]؛ اوست که اطعام و روزى می‌دهد و از کسى روزى نمی‌گیرد.»

فقها و علمای اسلام طعام دادن را یکی از انواع کفاره‌ها بر می‌شمارند که انسان می‌تواند به وسیله آن، گناهانش را بشوید و با آن خود را پاک کند. این مستحب الهی مانند سایر مستحبات در اسلام هم فایده دنیوی و هم سود اخروی دارد.

آثار و برکات اطعام

الف) آثار دنیوی

اطعام راهی است برای به دست آوردن دوستان و برادران بیشتر و به استحکام پیوندهای اجتماعی کمک می‌کند.

اطعام تأثیر عمیقی در استحکام ارکان برادری در جامعه دارد و آن را باید نظیر هدیه، دست دادن و تبسم در اجر و ثواب و آثار اجتماعی دانست.

اجتماع دوستان بر سر یک سفره در برانگیختن روح دوستی و نزدیکی میان آن‌ها بسیار با اهمیت است. چنین جمعی از مجلس بر نمیگردند، جز اینکه در بازگشت دل‌های آنان از محبت لبریز و نفوسشان سرشار از مودت نسبت به یکدیگر می‌شود و همگی ممنون فردی هستند که آن‌ها را مورد لطف قرار داده و مشمول فضل و احسان خودساخته است و درنتیجه بر محبت و مودت خویش نسبت به او می‌افزایند.

علاوه بر آن اطعام دادن می‌تواند زمینه‌ای برای خدمت به نیازمندان و تعدیل ثروت اغنیا باشد.

ب) آثار اخروی

از نظر اخروی اطعام به صورت عام جایگاه ویژه‌ای در روایات و به صورت خاص یعنی اطعام زائران ابی عبدالله الحسین (ع) جایگاه ویژه‌تری دارد.

اطعام عام

منظور از اطعام عام در اینجا، هر اطعامی است که در راه خداوند صرف شود. این نوع اطعام آثار فراوانی به همراه دارد. پیامبر اسلام (ص) می‌فرمایند: «الْبَیْتُ‏ الَّذِی‏ یُمْتَارُ مِنْهُ‏ الْخَیْرُ وَ الْبَرَکَةُ أَسْرَعُ إِلَیْهِ مِنَ الشَّفْرَةِ فِی سَنَامِ الْبَعِیرِ[۵]؛ خیر و برکت به خانه‌ای که در آن اطعام می‌شود، سریعتر از سرعت فرو رفتن تیغ در کوهان شتر می‌رسد.»

امیرالمؤمنین علی (ع) چنین می‌فرمایند: «فَمَنْ آتاهُ اللّهُ مالاً فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرابَةَ وَلْیُحْسِنُ مِنْهُ الضِّیافَةَ[۶]؛ کسى که خداوند مالى به او عنایت کرد، باید به اقوامش کمک کند، مهمانىِ شایسته‌ای برگزار نماید.»

امام صادق (ع) درباره ثواب و پاداش اطعام مؤمنان می‌فرماید: «مَنْ‏ أَطْعَمَ‏ مُؤْمِناً حَتَّى یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْآخِرَةِ لَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِین‏[۷]؛ هرکس مؤمنی را اطعام نماید و غذائی بخوراند تا او را سیر کند، هیچ یک از خلق خدا نمی‌تواند ثواب او را بشمارند، نه ملک مقرب و نه پیغمبر مرسل؛ مگر خداوند عالمیان»

روزی امام صادق (ع) به یکی از یاران خود به نام ثابت فرمودند: «یَا ثَابِتُ أَ مَا تَسْتَطِیعُ أَنْ تُعْتِقَ کُلَّ یَوْمٍ رَقَبَةً؛ ای ثابت آیا توان آزاد کردن برده‌ای را در هر روز نداری؟» ثابت گفت توان این کار را ندارم. حضرت فرمودند: «أَ مَا تَقْدِرُ أَنْ تُغَدِّیَ أَوْ تُعَشِّیَ أَرْبَعَةً مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛ آیا توان اطعام نهار یا شام چهار نفر از مسلمین را نداری؟»

ثابت گفت: «أَمَّا هَذَا فَإِنِّی أَقْوَى عَلَیْهِ؛ این کار در توان من هست.» آنگاه حضرت فرمودند: «هُوَ وَ اللَّهِ یَعْدِلُ عِتْقَ رَقَبَةٍ[۸]؛ به خدا قسم این برابر آزاد کردن برده است.»

همان گونه که دادن طعام مستحب است، قبول آن از سوی دوستان و برادران نیز مستحب می‌باشد، حتی اگر تصمیم داریم روزه مستحبی بگیریم، ولی به میهمانی دعوت شدیم، بهتر آن است که دعوت برادرمان را پاسخ‌گوییم و در این هنگام هم ثواب روزه را خواهیم داشت و هم اجر قبول دعوت یک مؤمن را.

امام صادق (ع) می‌فرماید: «الْمُنْجِیَاتُ إِطْعَامُ‏ الطَّعَامِ‏ وَ إِفْشَاءُ السَّلَامِ وَ الصَّلَاةُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ[۹]؛ سه عامل است که انسان را از عذاب آخرت رهایی می‌بخشد: اطعام دادن، سلام کردن و نماز در شب به هنگامی که دیگران در خوابند.»

اگر در این حدیث دقت کنیم می‌بینیم که «اطعام» قبل از «نماز شب» ذکر شده و این نشان از اهمیت این امر در پیشگاه خداوند کریم دارد.

اطعام خاص

منظور از اطعام خاص، طعام دادن به زائران امام حسین (ع) است. اطعام زائران آن حضرت، مخصوصاً زائری که با عشق و پای پیاده رنج سفر را به جان خریده، نزد خداوند بسیار ارزشمند و با اهمیت است؛ چرا که خود این زائر در پیشگاه خداوند متعال محبوبیت دارد.

از علی صائغ نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: ای علی! به زیارت حسین (ع) برو و آن را ترک مکن. علی صائغ می‌گوید: عرض کردم: چه ثواب و پاداشی برای زائرش دارد؟ امام فرمود: «مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَا عَنْهُ سَیئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً فَإِذَا أَتَاهُ وَکلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکینِ یکتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیرٍ وَ لَا یکتُبَانِ مَا یخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ سَیئٍ وَ لَا غَیرِ ذَلِک فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا یا وَلِی اللَّهِ مَغْفُورٌ لَک أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیت رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَی النَّارَ بِعَینِک أَبَداً وَ لَا تَرَاک وَ لَا تَطْعَمُک أَبَدا[۱۰]؛ کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه‌ای برایش می‌نویسد و از او گناهی را پاک می‌کند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا می‌کند. پس وقتی به مرقد حسین (ع) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور می‌کند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج می‌شود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامی‌که از زیارت باز می‌گردد، با او وداع کرده و می‌گویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهل‌بیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی‌بیند و نمی‌سوزاند.»

همچنین از امام باقر و صادق (علیهماالسلام) چنین نقل شده: «إِنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَینَ ع مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْإِمَامَةَ مِنْ ذُرِّیتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ لَا تُعَدُّ أَیامُ زَائِرِیهِ جَائِیاً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ[۱۱]؛ خداوند در برابر شهادت، به امام حسین (ع) چنین پاداشی داد: امامت در نسب او، شفا در تربت او، اجابت دعا در نزد قبر او و این که مدت زمان رفت و برگشت زائرانش، جزو عمرشان محاسبه نمی‌شود.»

وقتی زائر اباعبدالله نزد خداوند متعال این‌قدر محبوبیت دارد، پر واضح است که اطعام به چنین شخصی هم نزد حضرت حق، بسیار پر برکت و با ارزش است و مالی که در این مسیر هزینه شود، هفتاد برابر و هزار برابر برکت دارد.

شخصی به محضر امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: «فَمَا لِلْمُنْفِقِ فِی خُرُوجِهِ إِلَیْهِ وَ الْمُنْفِقِ عِنْدَهُ؟ کسى که براى رفتن و زیارت نمودن امام حسین (ع) متحمل هزینه و خرج شده و نیز نزد قبر مطهّر پول خرج کند، چه اجرى دارد؟» «قَالَ دِرْهَمٌ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ[۱۲]؛ حضرت فرمودند: در مقابل هر یک درهمى که خرج کرده، هزار درهم دریافت خواهد نمود.»

در مورد برکت و ثواب اطعام طعام در راه ابی عبدالله الحسین (ع) اگر روایتی هم نداشتیم همین‌که آن اقدامی که به نام امام حسین (ع) و در راه آن حضرت انجام می‌گیرد، محبوب خداوند باشد کفایت می‌کند؛ چراکه ایشان نزد خداوند متعال مقام و منزلتی وصف‌ناشدنی دارد؛ ضمن اینکه روایاتی هم در این باب به ما رسیده است.

روزی حضرت موسی (ع) عرضه داشت: «یَا رَبِّ، لِمَ فَضَّلْتَ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه وآله عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ؟ ای پروردگار من! چرا امت محمد (ص) را بر دیگر امت‌ها برتری داده‌ای؟»

آنگاه خداوند متعال فرمود: «فَضَّلْتُهُمْ لِعَشْرِ خِصَالٍ؛ من ایشان را به سبب ده خصلت بر سایر امت‌ها برتری دادم.» موسی (ع) عرض کرد: آن ده خصلت چیست که به آن عمل می‌کنند تا بنی‌اسرائیل را به عمل به آن خصلت‌ها امر نمایم. خدای تعالی فرمود: الصَّلَاةُ وَ الزَّکَاةُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْجُمُعَةُ وَ الْجَمَاعَةُ وَ الْقُرْآنُ وَ الْعِلْمُ وَ الْعَاشُورَاءُ؛ نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، نماز جمعه، نماز جماعت، خواندن قرآن، علم و عاشورا.»

موسی (ع) گفت: «یَا رَبِّ وَ مَا الْعَاشُورَاءُ قَالَ الْبُکَاءُ وَ التَّبَاکِی عَلَى سِبْطِ مُحَمَّدٍ ص وَ الْمَرْثِیَةُ وَ الْعَزَاءُ عَلَى مُصِیبَةِ وُلْدِ الْمُصْطَفَى؛‏ پروردگارا، عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و یا خود را به گریه زدن برای سبط محمد (ص) و مرثیه خواندن و تسلیت گفتن بر مصیبت فرزند مصطفی (ص).»

خداوند متعال در ادامه فرمود: «ای موسی! بنده‌ای از بندگان من نیست که در روز عاشورا گریه کند و یا خود را به گریه بزند و یا بر مصیبت فرزند مصطفی عزاداری کند، مگر اینکه برای او بهشتی است که در آن جاویدان است و بنده‌ای از بندگان من نیست که از مالش در راه محبت پسر دختر پیامبرش غذایی و یا درهمی انفاق کند، مگر اینکه در دنیا هر درهم او را به ۷۰ درهم برکت دهم و در حالی که بخشیده شده و گناهان او را پوشانده‌ام در بهشت است.»[۱۳]

اطعام نمودن به زائران امام حسین (ع) نه تنها آثار پیشین را در پی دارد، بلکه مورد توجه و عنایت امام زمان (عج) نیز واقع می‌شود و حتی گاهی حضرت بر سفره چنین اطعامی حاضرشده و با دیگر مؤمنین غذا می‌خورند.

بر اساس مستندات معتبر امام زمان (عج) در طول تاریخ غیبت کبری، نامه‌های متعددی به علما و دوستان خود مرقوم فرموده‌اند، از جمله اینکه در سال ۱۴۰۴ هجری قمری، ایشان نامه‌ای با یک دنیا محبت به شیعیان خود فرستادند. شرح این نامه چنین است که امام جماعت یکی از مساجد لبنان به نام «مسجد السیده نرجس (س)» و افراد هیئت امنای مسجد، قسم مؤکد یاد کرده‌اند که در این مسجد در ماه محرم به نام حضرت ابوالفضل العباس (ع)، مؤمنین را اطعام می‌نمودیم. برای این منظور و به عنوان شرکت مردم در ثواب این عمل، صندوقی در آن محل نصب کرده بودیم و چنانکه معمول است، صندوق دارای قفل بود و فقط روزنه باریکی داشت که بتوانند سکه یا اسکناسی تا کرده را داخل آن بیندازند.

پس از مدتی که آن را باز نمودیم، با کمال تعجب نامه‌ای به همراه یک شکلات بزرگ لبنانی در آن یافتیم که به هر صورت بخواهیم محاسبه نماییم، محال است که آن دو را از روزنه باریک، در صندوق داخل نموده باشند و فقط باید با معجزه‌ای این کار انجام شده باشد، زیرا کلید آن نیز فقط در دست خودمان بود. وقتی نامه را باز نمودیم، این جملات با ترتیب خاصی در آن نوشته شده بود: (لازم به تذکر است که آن خط مبارک، هیبت و عظمتی را در دل انسان ایجاد می‌کرد). «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ صَدَقَ اللهُ العَلیُ العَظِیم. أنَا المَهدِی المُنتَظَر اَقَمتُ الصَلَاهَ فِی مَسجِدِکُم وَ اَکَلتُ مِمّا اَکَلتُم وَ دَعَوتُ لَکُم» «فَاَدعُوا لِی بِالفَرَج» به نام خداوند بخشنده مهربان» (ای پیامبر ما به مردم بگو): هر عملی را که می‌خواهید انجام دهید، اما بدانید عمل شما را خدا و رسول او و مؤمنون (ائمه هدی علیهم) می‌بینند. راست فرموده است خداوند بلندمرتبه باعظمت. من مهدی منتظر هستم. در مسجد شما نماز را برپا داشتم و از آنچه شما خوردید، من هم خوردم و برای شما دعا نمودم. پس شما هم برای فرج من دعا کنید.» پس از نقل این نامه، دوستان آن حضرت، از این‌همه لطف، اشک شوق می‌ریختند و گریه می‌کردند. در تأیید این نامه، چند روز بعد از این جریان، یکی از روحانیون معظم در حرم مطهر حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع) به طور اتفاقی، تشرفی به محضر مقدس حضرت بقیه الله (عج) پیدا نموده و از آن حضرت درباره نامه فوق سؤال کرده بود که آن حضرت در جواب فرموده بودند: بلی آن نامه از ما می‌باشد.»[۱۴]

گریز و روضه

همیشه سنت علما این بوده که در خانه‌هایشان به طور هفتگی و در مناسبت‌ها روضه برگزار می‌کردند. مرحوم آیت‌الله شیخ محمد غروی اصفهانی (ره)، پنج‌شنبه‌ها در خانه‌اش روضه می‌گرفت و خودش کفش‌های مهمانان را جفت می‌کرده و چایی می‌ریخته و پذیرایی می‌کرده است. به ایشان می‌گفتند شما درس و بحث دارید. حال مناسبی ندارید. بگذارید کسی دیگر این کارها را بکند. ایشان می‌فرمودند: چون مجلس امام حسین (ع) است، می‌خواهم اسم من هم به‌عنوان نوکر امام حسین (ع) ثبت شود. شاید نماز شب‌هایم و درس و بحث‌هایم نگرفت، ولی می‌دانم این مجلس به جای محکمی بند است.»[۱۵]

یکی دیگر از علمای اصفهان در منزلش مجلس روضه و معمولاً دوستان، رفقا و شاگردانش خدمت و پذیرایی می‌کردند. یک روز این‌ها نیامدند و آقا خودش عبا را بر می‌دارد و چایی می‌ریزد و پذیرایی می‌کند. شب در خواب حضرت زهرا (س) را دید که به او فرمودند که امروز شما نوکر ما شدید.[۱۶]

به خدا قسم نوکری امام حسین (ع) بر همه آقایی‌های عالم شرف دارد و قابل قیاس نیست. هر طور که شده اسم خودتان را در دستگاه این آقا بنویسید. مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی افتخارش این بود که خادم اهل‌بیت (علیهم) است. همیشه در منزل و حسینیه ایشان مجلس روضه برقرار بود. وصیت ایشان هم که معروف است که دستور دادند دستمالی که برای امام حسین (ع) روی آن اشک می‌ریختند را با او دفن کنند.

چون در لحدم نکیر و منکر دیدند                              یک‌یک همه اعضای مرا بوییدند

دیدند که زمن بوی حسین می‌آید                              از آمدن خویش خجل گردیدند

حتی پیامبر اسلام (ص) نیز در منزل خود برای امام حسین (ع) مجلس روضه برپا کرده است. ام سلمه مى‏گوید: روزی وارد خانه شدم، دیدم پیامبر پیراهن حسین (ع) را درآورده، سر حسین را روى بازویش گذاشته است، از ناف تا زیر گلوی حسین (ع) را مرتب بوسه مى‏زند و گریه مى‏کند، ام سلمه نمى‏دانست که چرا پیغمبر چنین مى‏کند، اما فکر کنم روز عاشورا فهمید که چرا آن حضرت اعضای حسینش را مى‏بوسیده‏ است.

پرسید چه کار مى‏کنید یا رسول الله؟ فرمود: «أُقَبِّلُ‏ مَوْضِعَ‏ السُّیُوفِ‏ مِنْک وَ أَبْکِی‏[۱۷]‏؛ جاى شمشیرها را مى‏بوسم و گریه مى‏کنم.»

یا رسول الله! نبودی کربلا تا ببینی همین اعضای حسینت زیر سم اسب‌ها قرار گرفت …

منابع:

[۱]. روش داستانی.

[۲]. العبقری الحسان، ج ۱، ص ۱۱۹.

[۳]. الکافی، ج ۴، ص ۵۱.

[۴]. انعام/۱۴.

[۵]. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۶۲.

[۶]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۲.

[۷]. الکافی، ج ۲، ص ۲۰۱.

[۸]. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۶۴.

[۹]. الیافی، ج ۴، ص ۵۱.

[۱۰]. بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۴.

[۱۱]. وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۲۳.

[۱۲]. کامل الزیارات، ص ۱۹۴.

[۱۳]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۱۰، ص ۳۱۹.

 [۱۴]. آثار و برکات حضرت امام حسین (ع)، ص ۱۹۸.

 [۱۵]. نقل از استاد حسین انصاریان، نوشته شده در سایت معظلم له: ۳/۱۰/۱۳۹۱.

 [۱۶]. همان.

 [۱۷]. بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۱۹.

اربعین و حمایت از دین اسلام

(جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵) ۱۰:۳۶

یکی از این برنامه‌های رمزآلود و اثربخش که حامی و پشتیبان واقعی دین اسلام است، بزرگداشت اربعین و شرکت در مراسم بزرگداشت امام حسین (ع) است. ائمه (ع) با دوراندیشی و درایت خویش این مناسبت را به شیوه‌های گوناگونی برای مردم تشریح کرده‌اند و امت اسلامی و همگان را به این روز توجه داده‌اند و یکی از اسباب تأکید بر شرکت در این مناسبت، «اعلام حمایت از دین اسلام» است.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز دهمین و آخرین قسمت از این مجموعه با موضوع «زیارت اربعین و حمایت از دین اسلام» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

 ایجاد انگیزه[۱]

روزی حضرت داود (ع) از محلی عبور می‌کرد، چشمش به گروهی از بچه‌ها افتاد که مشغول بازی بودند. نگاهش را چرخانید، پسربچه‌ای را دید که غمگین و تنها در کناری ایستاده بود. به نزد او رفت و پرسید: نام تو چیست؟ گفت: «مات الدین» یعنی دین مُرد!

حضرت داود (ع) پرسید چه کسى این نام را بر تو نهاده است؟ گفت: مادرم.

داود به مادرش مراجعه کرده و گفت: اسم فرزندت چیست؟ جواب داد: مات الدّین، فرمود: چه کسى این اسم را براى او انتخاب کرده؟ گفت: پدرش، پرسید چرا؟ زن گفت: زمانی که این بچه هنوز متولد نشده بود، پدرش با رفقایش به سفر رفت. پس از مدتی هم‌سفران او برگشتند و پدر این کودک نیامد و چون جویاى حال او شدم گفتند: از دنیا رفته است. گفتم: اموالش چه شد؟ گفتند: مالى باقى نگذاشت، پرسیدم آیا وصیتی کرده؟ گفتند: آرى، او از ما خواهش کرد که اگر بچه‌ام به دنیا آمد، چه دختر باشد چه پسر، نام او را «مات الدّین» بگذارید.

من هم نام این فرزند را بنا به وصیت پدرش مات الدّین نهادم.

داود (ع) از زن سؤال کرد: آیا رفقایش را که با او هم‌سفر بودند، مى‏شناسى؟ زن گفت: آرى، فرمود: مرده‏اند یا زنده؟ گفت: همه زنده هستند. گفت: پس مرا نزد آن‌ها ببر. با یکدیگر به پیش آن‌ها رفتند و داود (ع) همه آن‌ها را از خانه‏هایشان بیرون کشید و برخی از مأمورین مخصوص خود را خبر کرد و هر یک از این افراد را به یکى از آن‌ها سپرد.

سپس حضرت داود (ع) رو به آنان کرد و فرمود: چه میگویید؟ آیا فکر مى‏کنید من نمى‏دانم با پدر این جوان چه کرده‏اید؟ اگر چنین باشد که من سخت کوتاه‌فکر خواهم بود! آنگاه فرمود: آن‌ها را از یکدیگر جدا کنید و چشمانشان را ببندید. همین کار را کردند و هر یک را در کناری نگه داشتند و سر و صورتشان را با لباس‌هایشان پوشاندند. آنگاه خود در محلّ قضا و کرسى داورى قرار گرفت و از کاتب خود خواست تا اعترافات این افراد را یادداشت کند. مردم فراوانی نیز در اطرافش گرد آمده بودند.

حضرت داود (ع) خطاب به حاضران فرمود: هرگاه من تکبیر گفتم، شما هم با صدای بلند تکبیر بگوئید. سپس یکی از آن هم‌سفران را صدا زد و در مقابل خود نشاند. چشمانش را باز نمود، بعد سؤالاتش را شروع کرد و پرسید: هنگامى که با پدر این کودک، از منزل خارج شدید، چه روزى بود؟ مرد گفت: در فلان روز و فلان ساعت، فرمود در چه ماهى بود؟ گفت: در فلان ماه، فرمود: تا کجا رسیده بودید که مرگ او فرا رسید؟

گفت: در فلان مکان. فرمود: مرضش چه بود؟ جواب داد: فلان بیمارى یا درد. فرمود: چند روز مرضش طول کشید؟ پرسید: در چه روزى مرد؟ و چه کسى او را غسل داد و کفن کرد؟ چه کسى بر او نماز خواند؟ و چه کسى او را در قبر نهاد؟ حضرت داود (ع) بعد از شنیدن جواب این سؤال‌ها، تکبیر گفت و همه حاضران نیز با صدای بلند تکبیر گفتند.

این ماجرا هم‌سفران دیگر آن مرد را به شک انداخت و آنان فکر کردند، رفیقشان همه آنچه اتّفاق افتاده را اقرار کرده و راز مرگ آن مرد، آشکار شده است.

پس حضرت داود (ع) فرمود: سر و روى او را بپوشانید و به بازداشتگاه اوّلش ببرید؛ آنگاه یکى دیگر از آن‌ها را طلبید و در مقابل خود نشانید و روى او را باز کرد، و فرمود: تو فکر مى‏کنى که من از ماجرا آگاه نیستم، گفت: ای پیغمبر خدا! من یکى از این گروه بودم که از کشتن پدر این پسر ناراحت بودم. و بدین کلام اقرار کرد. بعد حضرت تک‌تک آن افراد را خواست و همه اقرار کردند که او را کشته‏اند، سپس حضرت داود از اولین کسى که بازداشت شده بود و اقرار نکرده بود، نیز اقرار گرفت و خون‌بهای مقتول و اموالش را از آن‌ها گرفت و به صاحبانش داد.

آنگاه داود (ع) به آن زن فرمود: از این پس فرزندت را عاش الدّین: دین زنده است، بنام.[۲]

شبیه این داستان برای امیرالمؤمنین علی (ع) نیز اتفاق افتاده که آن حضرت نیز با الهام از قضاوت داود (ع) در این باره حکم نموده است.

متن و محتوا

همواره در طول تاریخ، دشمنان اسلام تلاش کرده‌اند تا چراغ پرفروغ دین اسلام را خاموش کنند و این دین آسمانی و جامع را از بین ببرند؛ اما این بیچارگان نمی‌دانند، همچنان که پدر «مات الدین» با گذاشتن رمز و رازی، پیام خود را به وارثانش رساند و همین پیام سبب انتقام از قاتلان او شد، اولیای دین اسلام نیز با معرفی برنامه‌های اثرگذاری، زمینه احیا و زنده نگه‌داشتن دین اسلام را فراهم کرده‌اند. برنامه‌های عمیقی که توانسته اند در طول ۱۴ قرن گذشته همواره شعاع نور این دین را حفظ کنند.

یکی از این برنامه‌های رمزآلود و اثربخش که حامی و پشتیبان واقعی دین اسلام است، بزرگداشت اربعین و شرکت در مراسم بزرگداشت امام حسین (ع) است. ائمه (ع) با دوراندیشی و درایت خویش این مناسبت را به شیوه‌های گوناگونی برای مردم تشریح کرده‌اند و امت اسلامی و همگان را به این روز توجه داده‌اند و یکی از اسباب تأکید بر شرکت در این مناسبت، «اعلام حمایت از دین اسلام» است.

اما امروزه این حمایت در شرایطی اتفاق می‌افتد که غرب و استکبار جهانی می‌کوشد به وسیله داعش، القاعده، جبهه النصره و دیگر گروه‌های تکفیری چهره واقعی اسلام ناب محمدی (ص) را پنهان کرده و با نشان دادن چهره‌ای مذموم و غیرواقعی، جهان را از روی آوردن به این دین مبین و روشنگر بترساند.

از این رو، شعاری که کمیته فرهنگی اربعین برای پیاده‌روی اربعین امسال در نظر گرفته، با توجه به جمله کلیدی است که حضرت ابوالفضل العباس (ع) در روز عاشورا با آن رجز خوانده است: «واللهِ إنْ قَطَعتُمُ یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَن دِینِی؛ به خدا سوگند (حتی) اگر دست راست مرا (هم) ببرید، همواره از دینم حمایت خواهم کرد.»

در این عبارت کوتاه و پرمعنا، لفظ «ابداً» آمده است، و این نکته به ما می‌فهماند که حمایت از دین و دین‌داران باید دائمی باشد، نه اینکه فصلی و مناسبتی باشد، و فقط در ایام اربعین و یا عاشورا از دین حمایت کنیم، بلکه یاری و حمایت از دین در هر زمان و هر مکانی بر ما واجب است.

اما اینکه «زائران کوی حسینی (ع) و شرکت‌کنندگان در اربعین چگونه می‌توانند حامی و مدافع دین اسلام باشد»، سؤالی است که می‌خواهیم در ادامه به آن بپردازیم.

البته خداوند نیازی به یاری انسان‌ها برای پشتیبانی از دین اسلام ندارد و روشن است که امر به یاری از باب نیاز و احتیاج به انسان‌ها نیست؛ بلکه این طلب کردن برای امتحان مردم و اتمام‌حجت با آنان و باز گذاردن راه توبه و بازگشت است.

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «خداوند از روی خواری و ناچاری از شما نصرت و یاری نمی‌خواهد … او از شما یاری خواسته در حالی که خود عزیز و حکیم است و سپاهیان آسمان و زمین به فرمان او هستند. نصرت خواهی خدا برای آن است که شما را بیازماید و بهترین عامل به نیکی‌ها را مشخص سازد.»[۳]

بنابراین برای سربلند بیرون آمدن از این امتحان الهی است، که چنین به مؤمنین دستور می‌دهد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّه‏»[۴]

بر اساس آیات قرآن کریم، اگر کسی دین خدا را نصرت دهد، مورد حمایت و یاری خداوند قرار می‌گیرد:

«وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیز[۵]؛ و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.»

خداوند متعال در آیه دیگری می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ[۶]؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

بدیهی است که منظور از یاری خدا، یاری دین اوست.

 

زائران اربعین و چگونگی حمایت از دین اسلام

نصرت و حمایت از دین الهی در ابعاد زیر محقق می‌شود:

۱. حمایت و نصرت با مال

در طول تاریخ حمایت مالی و مادی فراوانی از دین اسلام شده است و همین حمایت‌ها سبب پیشرفت و گسترش اسلام شده است.

حمایت‌های مالی حضرت خدیجه (س) در راه حفظ دین اسلام، زبانزد خاص و عام است و این بانوی فداکار در این زمینه الگوی مردان و زنان مسلمان می‌باشد، حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر (ص)، دارایی‌اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می‌خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام (ص) در این زمینه می‌فرماید: «مَا نَفَعَنِی مَالُ قَطُّ مِثْلَ مَا نَفَعَنِی‏ مَالُ‏ خَدِیجَةَ (عَلَیْهَا السَّلَامُ)[۷]؛ هیچ مالی به اندازه ثروت خدیجه (س) برای من سودمند نبود.»

مخیریق یکی از علماء دینی یهود بوده که در مدینه زندگی می‌کرده است. او ثروت فراوانی شامل باغات و نخلستان‌هایی داشته که همه را وقف دین اسلام نموده است.

مورخین می‌گویند: او پیامبر اسلام (ص) را می‌شناخت، و صفات و مشخصات وی را در آثار گذشتگان خوانده بود. از این رو به همراه عبدالله بن سلام عالم دیگر یهودی، به دیدار پیامبر (ص) آمده و اسلام آوردند.

مخیرق در جنگ احد شرکت کرد و از آنجا که این نبرد روز شنبه که روز تعطیل رسمی و مذهبی یهودیان بود، اتفاق افتاد، عده‌ای از یهودیان همین را بهانه کردند و از شرکت در جنگ خودداری نمودند. در این روز مخیریق در میان قوم خود فریاد برداشت: ای یهودیان، به خدای سوگند، شما به طور قطع می‌دانید که یاری محمد بر شما لازم و واجب است!

یهودیان گفتند: امروز، شنبه است، و در روز شنبه کار کردن و فعالیت داشتن حرام می‌باشد.

مخیریق گفت: دیگر شنبه‌ای برای شما وجود ندارد و این رسم چون دیگر رسوم و آداب مذهبی یهود با آمدن اسلام نسخ شده است. آنگاه شمشیر خویش را به دست گرفت و به محضر پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شد. او در احد وصیت کرد که اگر من در این جنگ کشته شدم، اموال من شامل باغات و نخلستان‌ها و … همه مال محمد (ص) است، و ایشان هر طور که صلاح دانست آن‌ها را مصرف کند. او در آن روز کشته شد، و شربت شهادت نوشید.[۸]

در زمان ما نیز اگر امکان آمارگیری از غذاها و پذیرایی‌هایی که در ایام اربعین، صرف پذیرایی از زائران حسینی (ع) می‌شود، وجود داشته باشد، قطعاً میلیاردها تومان هزینه برپایی پاسداشت اربعین می‌شود. مردم عراق و شهرهای مرزی ایران، بدون هیچ چشم‌داشتی، درآمد سالانه کشاورزی، صنعت، تجارت و … خود را در اختیار زائران حریم حسینی (ع) می‌گذارند.

این‌ها معتقدند امام حسین (ع) در راه یاری دین اسلام به شهادت رسیده و هرکسی در راه آن حضرت قدم بردارد، این نیز گامی در جهت حمایت و پشتیبانی از دین و رهبران دین اسلام است، از رو تکریم و احترام زائران اربعین را واجب دانسته و همین اعتقاد سبب حمایت‌های مالی فراوان در اربعین شده است.

این سنت پسندیده حمایت مالی از دین و دین‌داران باید در میان کشور ما نیز نهادینه شود و مردم همان‌گونه که دغدغه نیازهای مادی فرزندان و اهل‌وعیال خود دارند، دغدغه حمایت و پشتیبانی مالی از دین نیز داشته باشند.

۲. نصرت و حمایت با آبرو و جایگاه

یکی از ابعاد حمایت از دین اسلام، پشتیبانی و نصرت با ابرو و جایگاه است.

مثلاً اگر کسی در مقامی قرار دارد که می‌تواند در جهت ترویج و تبلیغ دین اسلام کمک کند، از کمک‌های خود دریغ نورزد، اگر فردی می‌تواند در جایگاه خود به زائران خدمت‌رسانی کند، از آبرو و جایگاه خود مایه گذاشته و در جهت رفاه حال زائران اربعین تلاش کند. اگر کسی می‌تواند از مؤمنان واقعی دستگیری کند، در این مسیر قدم بردارد.

على بن یقطین یکی از محبان اهل‌بیت (ع) است که هم داراى شهرت و شخصیت اجتماعى بوده و هم یکى از دانشمندان و رجال علمى زمان خود به شمار می‌رفته و تألیفاتى نیز داشته است.

او با استفاده از مقام و موقعیت اجتماعى و سیاسى که داشت، منشأ خدمات ارزنده‌ای براى مسلمانان به ویژه شیعیان بوده است. او با موافقت امام کاظم (ع) وزارت هارون را پذیرفت و بعدها نیز چندین بار، قصد داشت استعفا دهد، ولى امام کاظم (ع) او را از این تصمیم منصرف کرده است.[۹]

هدف امام از تشویق على بن یقطین به تصدى این منصب، حفظ جان و مال و حقوق مسلمانان و کمک به نهضت سرّى شیعیان بوده است.

امام کاظم (ع) خطاب به علی بن یقطین می‌فرماید: مقام تو، مایه عزت برادران (دینی) توست، و امید است خداوند به وسیله تو شکستگی‌ها را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد.»

پسر على بن یقطین می‌گوید: امام کاظم (ع) هر چیزی لازم داشت یا هر کار مهمى که پیش می‌آمد، به پدرم نامه می‌نوشت که فلان چیز را براى من خریدارى کن یا فلان کار را انجام بده، ولى این کار را به وسیله «هشام بن حکم» انجام بده، و قید همکارى هشام، فقط در موارد مهم و حساس بود.

روزی علی بن یقطین از وضع خود به امام شکایت کرده و می‌گوید: آیا وضع و حال مرا می‌بینید (که در چه دستگاهى قرار گرفته و با چه مردمى سروکار دارم؟) امام فرمود: «خداوند مردان محبوبى در میان ستمگران دارد که به وسیله آنان از بندگان خوب خود حمایت می‌کند و تو از آن مردان محبوب خدایى.»[۱۰]

۳. حمایت و نصرت با جان

بالاترین نوع حمایت از دین و دین‌داران، حمایت جانی است. انسان‌ها در این نوع حمایت، از گران‌سنگ‌ترین سرمایه وجودی خود مایه می‌گذارند و بی‌شک چنین افرادی منزلت و جایگاه والایی در پیشگاه خداوند دارند.

حقیقت این است که در همه زمان‌ها و همه مکان‌ها افراد جاهل و یا بیماری هستند که قصد دارند به هر نحوی که شده دین الهی را به نفع خود یا جریان خاصی تغییر دهند. این مسئله ضرورت وجود حامیان و نگهبانانی برای دین را تقویت می‌کند. از این رو همواره افرادی بوده‌اند که جان خود را فدای حمایت و پشتیبانی از دین اسلام کرده‌اند.

نقل شده: ابوذر غفاری (ره) در ایام حج، گوشه‌ای نشسته بود و گروهی به دورش حلقه‌زده و از وی پرسش می‌کردند. ابوذر هم با تکیه به سخنان پیامبر اکرم (ص) جواب سؤال‌های آنان را بیان می‌کرد. تا اینکه در حین صحبت، مردی بالای سرش ایستاد و گفت: مگر تو را از فتوی دادن نهی نکرده‌اند!

ابوذر سر برداشت و به آن مرد نگریست و گفت: آیا تو مأمور من هستی؟ اگر شمشیر را بر اینجا بگذارید (به پس گردن خود اشاره کرد) و بخواهید سر مرا ببرید، اگر بتوانم در فاصله‌ای که شمشیر شما به حلقوم من برسد، یک کلمه از کلمات پیامبر (ص) را بگویم، خواهم گفت.»[۱۱]

عمار، یاسر و سمیه همگی از اعضای یک خانواده بودند که توانستند در عصر رسول خدا (ص)، اسم خود را در زمره حامیان اسلام ثبت کنند.

دشمنان اسلام، عمار و پدر و مادر او را به صحرا برده و آن‌ها را بر ریگ‌های داغ شکنجه می‌دادند؛ ولی آن‌ها به هیچ قیمتی حاضر نشدند دست از حمایت اسلام بردارند تا اینکه هر سه نفر در این راه، جان خود را تقدیم کردند و به عنوان اولین شهدای راه اسلام شناخته شدند.[۱۲]

در یک زمان نیز امام حسین (ع) و اهل‌بیت و یاران باوفایش جان خویش را فدای حمایت و پشتیبانی از دین اسلام نمودند.

آنچه بخشید به اسلام بقا خون تو بود                        آنکه خون تو بقا یافت از او خواهر توست

زائران اربعین در زیارت‌نامه مخصوص این روز چنین شهادت می‌دهند: «اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ؛ گواهى دهم که به‌راستی تو از پایه‌های دین و ستون‌های محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستى»

زائران اربعین، در زیارت‌ها این‌گونه از امام حسین (ع) و شهدای عاشورا یاد می‌کنند: «السَّلَامُ‏ عَلَیْکُمْ‏ أَیُّهَا الذَّابُّونَ‏ عَنْ‏ تَوْحِیدِ اللَّهِ[۱۳]؛ سلام بر شما، ای مدافعان از توحید خدا»

«السَّلَامُ‏ عَلَیْکُمْ‏ یَا أَنْصَارَ اللَّهِ‏ وَ أَنْصَارَ رَسُولِه‏ … وَ أَنْصَارَ الْإِسْلَام‏»[۱۴]

در زیارت دیگری چنین به آنان سلام می‌دهند: «السَّلامُ‏ عَلَیْکُمْ‏ یا أَنْصارَ دِینِ‏ اللَّهِ‏ وَ أَنْصارَ نَبِیِّه‏»[۱۵]

زائران اربعین نیز با الگو گیری از سیره امام حسین (ع) و یاران باوفایش در راه حمایت و پشتیبانی از دین قدم بر می‌دارند و همه امکانات و سرمایه‌های خود را به کار می‌گیرند تا بتوانند با تمام توان از دین اسلام حمایت کنند.

گریز و روضه

امام حسین (ع) با همه سرمایه‌هایش از دین اسلام حمایت کرد و اما یکجا هم دست یاری به سوی دیگران دراز کرد و آن زمانی بود که در وسط میدان، تنها شده بود.

هنگامی که متوجه شد دشمن قصد حمله به ‏خیمه‏های اهل‌بیتش را دارد و صدای آنان به گریه و فغان بلند است. امام حسین‏ (ع) این‌گونه ‏استغاثه کرد، شاید غیرت شنوندگان را برانگیزد تا مانع هجوم لشکریان به حریم حرم‏ شوند: «هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍ‏ یَذُبُ‏ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ ص هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخَافُ اللَّهَ فِینَا هَلْ مِنْ مُغِیثٍ یَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِی إِعَانَتِنَا[۱۶]؛ آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى‏‌شود که از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آیا فریادرسى هست که براى خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یارى کننده‌‏اى هست که با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟»

«فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِیلِ فَتَقَدَّم‏[۱۷]؛ با طنین‌افکن شدن نداى استغاثه امام (ع)، صداى گریه و ناله از بانوان حرم برخاست.»

در این شرایط امام حسین (ع) به خیمه‏‌ها نزدیک شد و فرمود: «نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَه[۱۸]؛ فرزند خردسالم «على» را به من بدهید تا با او وداع کنم.

 فرزندش را نزد امام آوردند. امام (ع) در حالى که طفلش را مى‏‌‌بوسید، خطاب به او فرمود: «وَیْلٌ لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ إِذا کانَ خَصْمُهُمْ جَدَّکَ[۱۹]؛ وای به حال این گروه ستمگر آنگاه که جدّت رسول خدا (ص) با آنان به مخاصمه برخیزد!»

 هنوز طفل در آغوش امام آرام نگرفته بود که حرملة بن کاهل اسدى، او را هدف قرار داد و تیرى به سوى وى پرتاب کرد و گلوى او را درید، خون سرازیر شد.

اى تیغ همیشه بى خبر مى‌آیى                      یک روز به شکل میخ در مى‌آیى

امروز تو شمشیرى و فردا قطعاً                     در قالب یک تیر سه پر مى‌آیى

امام (ع) دست‏ها را زیر گلوى آن طفل گرفت تا از خون پر شد؛ آنگاه خون‏ها را به سوى آسمان پاشید و به خدا عرض کرد: «رَبِّ إِنْ تَکُنْ حَبَسْتَ‏ عَنَّا النَّصْرَ مِنَ السَّمَاءِ عِنْدَکَ فَاجْعَلْ ذَلِکَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ وَ انْتَقِمْ مِنْ هَؤُلَاءِ الظَّالِمِینَ؛ بار الها! اگر در این دنیا ما (در ظاهر) بر این قوم پیروز نشدیم، بهتر از آن را روزى ما فرما و انتقام (ما را) از این ظالمان بگیر!»

منابع:

 

[۱] . روش ابهامی.

[۲] . من لایحضره الفقیه، ج۳، ص ۲۶ و ۲۷.

[۳]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۳.

[۴]. صف/۱۴.

[۵]. حج/۴۰.

[۶]. محمد/۷.

[۷] . امالی طوسی، ص ۴۶۸.

[۸] . المغازی، ج۱، ص۳۷۸.

[۹] . بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۵۸.

[۱۰] . اختیار معرفه الرجال، ص ۴۳۳.

[۱۱] . الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۵۴.

[۱۲] . الکامل فی التاریخ‏، ج ۲، ص ۶۷

[۱۳] . المزار، ص ۴۲۵.

[۱۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص ۲۴۶.

[۱۵] . اقبال الاعمال، ج۲، ص۶۵.

[۱۶] . اللهوف علی قتلی الطفوف، ص ۱۱۶.

[۱۷] . همان.

[۱۸] . همان، ص ۱۱۷.

[۱۹] . بحارالانوار، ج۴۵، ص ۴۶.

دشمن‌شناسی در زیارت اربعین

(چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵) ۱۶:۲۸

یکی از منابعی که می‌تواند، دشمن و خصوصیات آن را معرفی کند، زیارت اربعین امام حسین (ع) است. در این زیارت معنوی سیما و ویژگی‌های امام حسین (ع) ترسیم‌شده و پس از فلسفه قیام عاشورا، به شناخت چهره‌های مخالف پرداخته است و به مباحثی همچون جهاد و شهادت، لعن و تبری از دشمنان دین و بیزاری از همفکران ظلم پرداخته که هرکدام می‌تواند در شناخت بهتر دشمن به ما کمک نماید.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز قسمت هشتم این مجموعه با موضوع «آثار و برکات اطعام و احسان به زائران حسینی» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

ایجاد انگیزه[۱]

هنگامی که امام علی (ع) به همراه سپاهیانش، آهنگ حرکت به سوی جنگ نهروان نمودند، ناگهان یکی از بزرگان اصحاب، مردی را همراه خود آورد و گفت: «یا امیرالمؤمنین این مرد «ستاره‌شناس» است و مطلبی دارد می‌خواهد بگوید»

مرد ستاره‌شناس گفت: «ای امیر! در این ساعت حرکت نکنید و بگذارید حداقل دو یا سه ساعت از روز بگذرد، آنگاه حرکت کنید.»

حضرت پرسید: چرا؟ گفت: «چون اوضاع کواکب نشان می‌دهد که هرکسی در این ساعت حرکت کند، از دشمن شکست خواهد خورد و زیان سختی بر او وارد خواهد شد، ولی اگر در آن ساعت که من می‌گویم حرکت کنید، پیروز خواهید شد و به مقصود خواهید رسید.»

حضرت علی (ع) از مرد ستاره‌شناس سؤال کرد: «این اسب من آبستن است، آیا می‌توانی بگویی که کره‌اش نر است یا ماده؟»

ستاره‌شناس گفت: اگر بنشینم حساب کنم می‌توانم بگویم.

آنگاه حضرت فرمود: «ای مرد! تو دروغ میگویی و نمی‌توانی (این را حساب کنی)، خداوند در قرآن می‌گوید: هیچ‌کس جزء خدا از نهان آگاه نیست. آن خدا است که می‌داند چه در رحم آفریده است»[۲]

حضرت علی (ع) در ادامه فرمود: «محمد رسول خدا (ص) چنین ادعائی که تو می‌کنی نکرد. آیا تو ادعا داری که بر همه جریانات عالم آگاهی و می‌فهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شر می‌رسد. پس اگر کسی به تو و این علم تو اعتماد کند به خداوند نیازی ندارد.»

امیرالمؤمنین علی (ع) سپس رو به اصحاب کرد و فرمود: «مبادا دنبال این حرف‌ها بروید، این‌ها منجر به کهانت و ادعای غیب‌گویی می‌شود.»

آنگاه به ستاره‌شناس گفت: «ما مخالف نظریات تو هستیم و ما تنها به خدای خود اعتماد دارم و بس.»

سپس حرکت کرد و به طرف دشمن رفت و بعد از مدت کوتاهی علی (ع) و اصحابش به پیروزی رسیدند.[۳]

در این جریان حضرت علی (ع) فهمید که آن مرد ستاره‌شناس از افراد دشمن است که می‌خواهد با نیرنگ خود جلوی سپاهیان علی (ع) را بگیرد تا دشمن از پشت حمله کند، از این رو با تدبیر و دوراندیشی نقشه‌های او را بر آب کرد.

متن و محتوا

یکی از شناخت‌های ضروری و تعیین‌کننده در زندگی که به سعادت انسان نیز ارتباط پیدا می‌کند، «دشمن‌شناسی» است.

پیامبر اسلام (ص) درباره ضرورت شناخت دشمن می‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَ‏ أَعْقَلَ‏ النَّاسِ‏ عَبْدٌ عَرَفَ‏ رَبَّهُ فَأَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ[۴]؛ آگاه باشید، عاقل‌ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از او پیروی کند و دشمن را نیز بشناسد و آنگاه نافرمانی‌اش نماید.»

دشمن‌شناسی در نظر مولا علی (ع) آن‌قدر مهم و بااهمیت است که آن حضرت شناخت دشمن را رمز بینش می‌دانند و تأکید می‌کنند که جدی نگرفتن دشمن و توهم فرض کردن دشمن به معنی نشناختن دشمن است. امام (ع) با این بیان تذکر می‌دهند که دشمن همواره در کمین نشسته است و باید مراقب و هوشیار بود.
علی (ع) یکی از رسالت‌های خطیر انبیا و امامان معصوم (ع) را شناسایی دشمن و معرفی آن‌ها به مردم عنوان می‌کند که از این طریق سلامت جامعه را تضمین می‌کردند.

دشمن، یا درونی است یا بیرونی، یا آشکار است یا پنهان، یا دشمنی خود را ابراز می‌کند یا مخفی می‌سازد، یا کوچک و کم‌اهمیت است، یا بزرگ و خطرناک، یا چهره دوست به خود می‌گیرد و یا با صراحت به میدان می‌آید. گاهی هم ممکن است انسان خودش دشمن خود باشد و یا با خودش کاری کند که دشمن می‌کند.

با دشمن نفس، صلح کردن ننگ است               چون در همه حال با خرد در جنگ است

هر چند سخن ز آشتی می‌گوید                      خصمی است که آتش بس او نیرنگ است

در یک تقسیم‌بندی دیگر، دشمن دو نوع است. برخی از آن‌ها دشمن جنی هستند و برخی دیگر انسی.

دشمنان جنی، شیاطینی هستند که با وسوسه و دگرگون ساختن واقعیت امور و زینت بخشیدن به زشتی‌ها و گناهان و ناگوار جلوه دادن نیکی‌ها و طاعات سعی در گمراهی و انحراف انسان دارند: «وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون[۵]؛ و شیطان، هر کارى را که مى‏کردند، در نظرشان زینت داد.»

در واقع حوزه اصلی فعالیت شیطان در حالات روانی انسان و جنبه تخیل و توهم او است که حقایق را وارونه و بر خلاف واقعیت آن‌ها جلوه می‌دهد و انسان را به خیال و توهم در مورد واقعیات وادار می‌سازد.

شبى امام سجاد (ع) در محراب عبادت به عبادت ایستاده بود پس شیطان به صورت مار عظیمى ظاهر شد تا آن حضرت را از عبادت خود مشغول گرداند. حضرت به او توجه نکرد. شیطان دردی بر حضرت وارد کرد؛ اما حضرت متوجه نشد. نماز ایشان تمام شد. متوجه شدند که شیطان است، او را لعن کرد و فرمود: دور شو اى ملعون؛ و باز شروع به عبادت کردند. آنگاه صداى هاتفى را شنید که سه مرتبه او را ندا کرد: ( اَنَتَ زَین الْعابِدینَ، تویى زینت عبادت‌کنندگان) پس این لقب در میان مردم مشهور گشت.[۶]

اما دشمنان انسی، به انسان‌هایی گفته می‌شود که مانند شیاطین جنّ، بر ضدِّ خدا و دین او اقدام نموده، انسان‌ها را با انواع فریب‌ها از راه خدا دور می‌سازند یا اعمالی شیطانی انجام می‌دهند.

بنابراین شناخت دشمنان جنی و انسی و دشمنان ظاهر و دشمنان پنهانی و … بسیار مهم است و انسان باید آن‌ها را بشناسد تا از مکر و حیله آنان در امان بماند. از این‌رو در آیات قرآن و روایات بر این مسئله بسیار تأکید شده است.

یکی از منابعی که می‌تواند، دشمن و خصوصیات آن را معرفی کند، زیارت اربعین امام حسین (ع) است. در این زیارت معنوی سیما و ویژگی‌های امام حسین (ع) ترسیم‌شده و پس از فلسفه قیام عاشورا، به شناخت چهره‌های مخالف پرداخته است و به مباحثی همچون جهاد و شهادت، لعن و تبری از دشمنان دین و بیزاری از همفکران ظلم پرداخته که هرکدام می‌تواند در شناخت بهتر دشمن به ما کمک نماید.

 

دشمن‌شناسی در زیارت اربعین

در این زیارت دشمنان امام حسین (ع) با ویژگی‌ها و خصوصیات متفاوتی معرفی‌شده‌اند، برخی از آن خصوصیات عبارتند از:

۱. فریب خوردگان دنیا و حسرت خورندگان آخرت

در زیارت اربعین که صفوان جمال از امام صادق (ع) نقل کرده، چهره‌های دشمنان و مخالفان امام حسین (ع) چنین ترسیم‌شده است: «و قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَوْکَسِ؛ و همدست شدند بر علیه آن حضرت، کسانی که دنیا فریبشان داد و فروختند آخرتشان را به یک بهای اندک و ناچیز.»

این دسته از دشمنان، دنیا را نقد می‌بینند و آخرت را نسیه؛ از این رو تمام تلاش خود را برای به دست آوردن دنیای فانی می‌گذارند و با تهیدستی وارد آخرت باقی می‌شوند و در آنجا بهره‌ای جز حسرت ندارند.

این طرز تفکر، نهایت جهالت آنان را رقم می‌زند؛ چراکه این نگاه، بسیار کوته‌فکری است و بر فرض اینکه، دنیا عین طلا بوده و خوشی و راحتی در آن باشد و آخرت سفال باشد در این صورت، دل بستن به یک چیز موقتی که هر لحظه امکان از دست دادنش وجود دارد، صحیح نیست.

خداوند متعال می‌فرماید: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ[۷]؛ آنچه نزد شماست فانى مى‏شود، امّا آنچه نزد خداست باقى است و به کسانى که صبر و استقامت پیشه کنند، مطابق بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند پاداش خواهیم داد.»

سؤالی مطرح می‌شود که چرا این دسته از دشمنان حضرت اباعبدالله و برخی از انسان‌های دیگر فریب دنیایی را می‌خورند که فانی و مملو از درد، رنج، ناخوشی و ناملایمات است؟ این افراد چه نوع خوشبختی و سعادتی از آن مطالبه می‌کنند؟

آیات و روایات دو چیز را عامل فریب خوردن از دنیا و حسرت در آخرت معرفی می‌کنند؛ اول عامل درونی که همان نفس اماره است که همواره انسان را به بدی‌ها و بر آوردن خواسته‌های شهوانی، فرمان می‌دهد.

دومین عامل فریب انسان، یک عامل بیرونی است که همان شیطان یا ابلیس می‌باشد که با وعده‌های دروغین و فریبنده، انسان را از مسیر الهی خارج نموده و با تکوین آرزوهای کاذب و وعده‌های بی‌پایه، او را به ورطه گمراهی می‌کشد تا آنجا که در برابر امام زمانش شمشیر می‌کشد.

خداوند در سوره نساء می‌فرماید: «وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا[۸]؛ هر کس به جای خدا، شیطان را ولی خود بگیرد، خسارت آشکاری را می‌بیند. شیطان به آن‌ها وعده‏ها (ى دروغین) مى‏دهد و به آرزوها، سرگرم مى‏سازد در حالى که جز فریب و نیرنگ، به آن‌ها وعده نمى‏دهد.»

 این آیه می‌گوید: وعده‌های شیطان فریبنده است؛ یعنی شما را از رسیدن به هدف منحرف می‌کند؛ و شیطان، جز فریب و دروغ، وعده‏اى به آن‌ها نمى‏دهد.

بنابراین یکی از خصوصیات دشمنان امام حسین (ع)، این است که شیطان و نفس اماره دنیای فانی و پر از دردسر را برای آنان چنان زینت داده که حاضرند آن را به آخرت باقی بفروشند. نمونه‌های این کوردلی را می‌توان را در کربلا یافت. کسانی که به خاطر مال دنیا و خوشی زودگذر آن حاضر شدند در برابر ولی خدا بایستند. عمر سعد یکی از آن نمونه‌هاست.

بر اساس مستندات تاریخی، امام حسین (ع) پیامی به عمر سعد ملعون فرستاد که: من می‌خواهم با تو گفتگو کنم، امشب در میان دو لشکر مرا ملاقات کن.
عمر سعد ملعون با بیست نفر از همراهان خود خارج شد، امام حسین (ع) نیز با همین تعداد از قرارگاه خود، بیرون آمد. چون به نزدیک هم رسیدند، همه اصحاب به دستور امام حسین (ع) از آنجا دور شدند و فقط برادرش حضرت عباس (ع) و فرزندش حضرت علی‌اکبر (ع) در خدمت حضرتش ماندند. عمر سعد لعین نیز به افرادش دستور داد که دور شوند و فقط پسرش حفص و غلامش با او بودند.
آنگاه امام حسین (ع) رو به عمر سعد کرد و فرمود: «ای پسر سعد! وای بر تو! آیا از خدایی که معاد و بازگشت تو به سوی اوست نمی‌ترسی؟ آیا با من، جنگ می‌کنی در حالی که می‌دانی من پسر چه کسی هستم؟ (یعنی می‌دانی که فرزند رسول خدا (ص) هستم)؟ این گروه را رها کن و با ما باش که بودنت با ما تو را به خدا نزدیک می‌کند.»
عمر سعد گفت: می‌ترسم خانه مرا ویران کنند! امام حسین (ع) فرمود: من آن را برای تو بنا می‌کنم و می‌سازم. گفت: می‌ترسم مزرعه مرا بگیرند! امام حسین (ع) فرمود: من بهتر از آن را، از اموالی که در حجاز دارم به تو می‌دهم. گفت: بر عیال خود می‌ترسم. حضرت سکوت اختیار فرموده و چیز دیگری پاسخ ندادند. پس ‌از آن، امام حسین (ع) از آن ملعون رو گردانده در حالی که می‌فرمودند: «تو را چه کار؟ خداوند به زودی تو را در رختخوابت بکشد و در روز حشر نیامرزد، سوگند به خدا! امیدوارم از گندم عراق، جز اندکی نخوری (یعنی تو را بعد از زمان اندکی خواهند کشت و از گندم عراق – کوفه – جز اندکی نخواهی خورد.)»
ابن سعد ملعون جهت استهزای سخن حضرت، گفت: جو برای من، کفایت از گندم می‌کنم. (یعنی اگر گندم ملک ری به من نرسد، به خوردن جو کفایت می‌کنم)[۹]

۲. هواپرستان و به خشم آورندگان خدا، پیامبر و امام

امام صادق (ع) در فراز دیگری از زیارت اربعین می‌فرماید: «وَتَرَدّی‏ فی‏ هَواهُ وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ؛ و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند.»

چاه هوی و هوس از مهم‌ترین عوامل سقوط انسان است. در وجود انسان، غرایز و امیال گوناگونى است که همه آن‌ها براى ادامه حیات او ضرورت دارد: خشم و غضب، علاقه به خویشتن، علاقه به مال و زندگى مادى و امثال این‌ها.

بدون تردید دستگاه آفرینش همه این‌ها را براى همان هدف تکاملى آفریده است؛ اما مهم این است که گاه این‌ها از حد تجاوز مى‏کنند و پا را از گلیمشان فراتر مى‏نهند و از صورت یک ابزار مطیع در دست عقل درمی‌آیند و بناى طغیان و یاغى‏گرى مى‏گذارند، عقل را زندانى کرده و بر کل وجود انسان حاکم مى‏شوند و زمام اختیار او را در دست مى‏گیرند. این همان چیزى است که از آن به «هواپرستی» تعبیر مى‏کنند که از هر نوع بت‌پرستی خطرناک‌تر است، بلکه بت‌پرستی نیز از آن ریشه مى‏گیرد.

بی‌جهت نیست که پیامبر گرامى اسلام (ص) بت «هوى» را برترین و بدترین بت‌ها شمرده است در آنجا که مى‏فرماید: «مَا تَحْتَ ظِلِّ السَّمَاءِ إِلَهٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ هَوًى مُتَّبَعٌ[۱۰]؛ در زیر آسمان هیچ بتى بزرگ‌تر در نزد خدا از هوى و هوسى که از آن پیروى کنند وجود ندارد.

امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید: «لَا عَقلَ مَعَ هَوَی»[۱۱] و «لَا دِینَ‏ مَعَ‏ هَوَى‏»[۱۲]؛ هرگز نه دین با هواپرستى جمع مى‏شود و نه عقل.

از این روایت‌ها فهمیده می‌شود کسانی که گرفتار هوی پرستی می‌شوند دین‌دار نیستند. نمونه بارز این جریان در کربلا شمر بن ذی الجوشن است که در ابتدا از یاران امیرالمؤمنین علی (ع) بود. وی در جنگ صفین، آن حضرت را یاری کرد و در مبارزه با اَدهم بن مُحرِز باهِلی (از سپاه شام)، صورتش به شدت مجروح گشت.[۱۳] اما بعدها از امیرالمؤمنین علی (ع) روی گرداند و از دشمنان پر کینه او و خاندانش شد. علت این روگردانی را می‌توان در عدم کنترل هوی و هوس او دنبال کرد.

او از جمله کسانی است که در واقعه عاشورا، جنایت‌های ننگینی انجام داد. پدر شمر یکی از صحابی بزرگ پیامبر (ص) بود. زندگی شمر گویای روحیه پرتلاطم همراه با شجاعت، جنگ‌جویی و فرصت‌طلبی اوست. زمانی او در صف یاران امام علی (ع) قرار می‌گیرد و هنگامی که در می‌یابد از قِبَل حکومت علی (ع) چیزی به دست نمی‌آورد، به خوارج گرایش پیدا می‌کند و با حفظ جایگاه خود، در میان آنان به دربار معاویه راه پیدا می‌کند و در زمان یزید، نوکری او برای بنی‌امیه به اوج خود می‌رسد.

شمر بن ذی الجوشن روز نهم محرم وارد کربلا شد و حوادث هولناکی را در کربلا پدید آورد که کسی در طول تاریخ ندیده است. توهین به امام حسین (ع)، حمله به لشکر امام، کشتن نافع بن هلال، حمله به خیمه‌گاه اهل‌بیت امام حسین (ع)، صدور فرمان آتش زدن خیمه‌گاه، محاصره امام حسین (ع)، بریدن سر مبارک حضرت، غارت و چپاول اموال اهل‌بیت، بردن اهل‌بیت به شام و… از جمله اقدامات وحشیانه شمر در واقعه کربلا و پس از آن بود.

شمر با پیروی از هوی و هوسش مورد خشم و نفرت خداوند و پیامبر و اهل‌بیت (علیهم) قرار گرفت.

۳. پیروی از تفرقه‌افکنان و اختلاف انگیزان

امام صادق (ع) در زیارت اربعین نشانه دیگر دشمنان را پیروی از منافقان و تفرقه‌افکنان می‌دانند و می‌فرماید: «وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاْوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ؛ و پیروى کردند از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و کسانى را که بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌کشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند.»

یکی از خصوصیات منافقان و تفرقه‌افکنان این است که برای ضربه زدن به اسلام و ارزش‌ها، به صورت برنامه‌ریزی و حتی تشکیلات عمل کرده و می‌کنند. آن‌ها برای رسیدن به این هدف، حاضرند اختلافات بین خود را کنار بگذارند. امروزه حکومت‌هایی مانند آل سعود و برخی از کشورهای عربی حاضرند، داعش بیافرینند و همگام با اهداف پلید خویش، زنان و کودکان و مردم بی‌گناه را به قتل برسانند. این افراد و حکومت‌ها به نام اسلام، با دشمنان دین هم‌پیمان شده‌اند. این پیروی مربوط به امروز نیست بلکه سابقه طولانی دارد.

در زمان رسول خدا (ص)، نیز منافقان برای دستیابی به این هدف مسجدی ساختند که به نام مسجد ضرار معروف است. آنان قصد داشتند از این مسجد به عنوان خانه تیمی برای ایجاد تفرقه میان مؤمنان و جاسوسی به نفع دشمن، ضربه زدن به مسلمانان و ترویج کفر استفاده کنند. این موضوع نشان می‌دهد که آنان در هر شرایط و با سوءاستفاده از هر وسیله‌ای، اهداف خود را تحقق می‌بخشیدند.

نمونه دیگر این هم‌پیمانی، در کربلا مشهود است. اگر پیروی از این منافقان و گنه‌کاران نبود، جریان کربلا آفریده نمی‌شد.

این سه مورد گوشه‌ای از رذالت و پستی دشمنان امام حسین (ع) را به تصویر می‌کشد و گرنه آنان صفات اخلاقی بسیار زشت دیگری داشتند که فرصت زیادی برای بیان آن لازم است.

شهید مطهری در توصیف دشمنان بدکردار امام حسین (ع) می‏‌نویسد: «در پستی یاوران یزید همین بس که در کربلا به جهت اعتقادی که به کرامت و حق آن حضرت (امام حسین) داشتند، از مقابله رو در رو با وی می‏‌هراسیدند، ولی پس از شهادت، لباس او و اهل‌بیتش را (غارت کردند.) … اینان اگر به دین او و رسالت جد هم کافر بودند، این عملشان در مذهب مردانگی، پست‏‌ترین کار بود.»[۱۴]

 

گریز و روضه

در قرآن کریم، زن فرعون الگوی ایمان براى هر مرد و زن در طول تاریخ معرفی شده است. اگر میان این بانوی نمونه و حضرت زینب (س) مقایسه کنیم، چیزهای زیادی به دست می‌آوریم.

زن فرعون را که به موسى ایمان آورده بود و دل‌بسته آن هدایتى شده بود که موسى عرضه می‌کرد، وقتى در زیر فشار شکنجه فرعونى قرار گرفت، که – طبق نقل تواریخ و روایات – با همان شکنجه هم از دنیا رفت، شکنجه جسمانى او، او را به فغان آورد و گفت: «رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»[۱۵] از خداى متعال درخواست کرد که پروردگارا! براى من در بهشت خانه‌اى بنا کن. سپس گفت خدایا من را از دست فرعون و عمل گمراه کننده فرعون نجات بده. در واقع این بانوی نمونه، برای رهایی از آزار جسمانی، طلب مرگ می‌کرد. در حالى که همچون حضرت زینب (س)، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادى از نزدیکان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنج‌های روحى که براى زینب کبرى (س) پیش آمد، این‌ها براى جناب آسیه – همسر فرعون – پیش نیامده بود.

در روز عاشورا زینب کبرا بعد از شهادت عزیزانش، آن همه محنت‌ها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبت‌ها را مگر می‌شود مقایسه کرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همه این مصائب، زینب (س) به پروردگار عالمیان عرض نکرد: «ربّ نجّنى»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا بدن‌های پاره‌پاره برادر و برادرزاده‌ها و فرزندان و دیگر عزیزانش در مقابلش بود و در همان حال عرض کرد: «إلَهِی تَقَبَل مِنَّا هَذَا الَقُربَان[۱۶]؛ پروردگارا! از ما قبول کن.»

وقتى از او سؤال می‌شود که چگونه دیدى؟ می‌فرماید: «مَا رَأیتُ إلّا جَمِیلاً»[۱۷] این همه مصیبت در چشم زینب کبرا زیباست؛ چون از سوى خداست، چون براى اوست، چون در راه اوست، در راه اعلاى کلمه‌ اوست.[۱۸]

تویی که شهره شهری به عشق ورزیدن              تویی که منتخب هستی به نیزه سر دیدن

بگو برای من از خاطرات خود بانو                  کنار مقتل عشق و گلو و بوسیدن

ز بعد کرب و بلا کودکان بی بابا                      شنیده‌ام که همیشه گرسنه خوابیدن

الا مفسر قرآن چقدر لذت داشت                    صدای قاری قرآن زنیزه بشنیدن؟

به‌جز شما چه کسی می‌تواند ای خانم                شبیه ابر بهاری ز غصه باریدن

و ما رایتُ و الا جمیلتان یعنی                        تویی که دیده نیالوده‌ای به بد دیدن

 


منابع:

 

[۱]. روش داستانی.

[۲]. لقمان/۳۴.

[۳]. امالی صدوق، ص ۴۱۵ -۴۱۶.

[۴]. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۹.

[۵]. انعام/۴۳

[۶]. کشف الغمه، ترجمه زواره‌ای، ج ۲ ص ۲۶۰ و ۲۶۱.

[۷]. نحل/۹۶.

[۸]. نساء/۱۱۹ و ۱۲۰.

[۹]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۸ – ۳۸۹.

[۱۰]. الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏۵، ص ۷۲.

[۱۱]. غررالحکم و دررالکلم، ص ۷۷۰.

[۱۲]. عیون الحکم و المواعظ، ص ۵۳۱.

[۱۳]. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۸.

[۱۴]. مجموعه آثار شهید مطهری (ره)، ج ۱۷، ص ۴۹۴.

[۱۵]. تحرم/۱۱.

[۱۶]. مقتل مقرم، ص ۳۷۹.

[۱۷]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶.

[۱۸]. الهام گرفته از بیانات مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در تاریخ: ۱۹/۱۱/۱۳۸۸.

ضرورت تکریم و بزرگداشت اربعین

(چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۵) ۱۰:۱۳

یکی از روزهای زیارتی مخصوص سیدالشهدا(ع)، روز اربعین است که زیارت آن حضرت در این روز از فضیلت و برکات خاصی برخوردار است و بنا بر روایت مشهوری که از امام حسن عسکری (ع) نقل شده، زیارت امام حسین(ع) در اربعین، یکی از نشانه‌های مؤمن یا یکی از نشانه‌های شناخت شیعیان می‌باشد

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز اولین قسمت از این مجموعه با موضوع «ضرورت تکریم و بزرگداشت اربعین» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

ایجاد انگیزه[۱]

«اَلسَّلامُ عَلیَ مَن اَطاعَ اللّهَ فی سِرِهُ و عَلانیَتهِ؛ سلام بر کسی که در پنهان و آشکار خدا را فرمانبرداری کرد.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَینِ الَذی سَمَحَتْ نَفسُهُ بِمُهجَتهِ؛ سلام بر حسین که با دادن خون خویش جانش را (در راه دین ) تقدیم کرد.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ مَن جَعَلَ اللهُ الشِّفاءَ فی تُرْبَتهِ؛ سلام بر کسی که خداوند شفا را در خاک شریفش قرار داد.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ مَن اَلْاجابَةُ تَحتَ قُبَتةِ؛ سلام بر کسی که دعا در زیر گنبد حرمش مستجاب است.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ مَن بَکَتهُ ملائکَةُ السماءِ؛ سلام برآن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریه کردند.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ صاحِب القُبَة السامیة؛ سلام بر آن کسی که صاحب بارگاه عالی رتبه است.»

«اَلسَّلامُ عَلیَ المُحامی بِلا مُعین؛ سلام بر آنکه در حمایت از دین بی‌یاور ماند.»

مروری گذرا در روایات پیامبر و اهل‌بیت (علیهم) توجه ما را به مطلبی جلب می‌کند که از جایگاه بلند و برجسته‌ای برخوردار است؛ زیرا تعابیری که در این روایات وارد شده و پاداش‌های گوناگونی که برای این امر نیک در نظر گرفته شده، بسیار شگفت‌انگیز می‌باشد و حکایت از اهمیت و ضرورت این مطلب دارد به‌طوری که برای همه محبان اهل‌بیت (علیهم) تکلیف و وظیفه‌ای نسبت به بزرگداشت و تکریم این موضوع ثابت می‌شود و این عمل پسندیده چیزی نیست جز زیارت امام حسین (ع) و بزرگداشت یاد آن حضرت و یاران مظلومش.

روایات در فضیلت زیارت امام حسین (ع) از راه دور و نزدیک، در حد تواتر معنوی[۲] و دست‌کم در حد روایات مستفیض است.[۳] این امر جای شکی باقی نمی‌گذارد که زیارت آن امام همام از بزرگ‌ترین موجبات قرب الی الله است و هیچ عمل مستحبی در فضیلت به پای آن نمی‌رسد.

امامان (علیهم) از هر فرصت و به هر بهانه‌ بهره جسته‌اند تا هم در گفتار و هم در رفتار خود، یاد و خاطره حضرت سیدالشهدا و اصحابش را زنده و پویا کنند و هرگز اجازه نداده‌اند غبار گذر زمان و سایه سنگین دشمنی‌ها، ذره‌ای از ارادت مردم به ساحت مقدس امام حسین (ع) و یارانش را کم کند.

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَیْنِ (ع) وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ (ع) وَ بُغْضَ زِیَارَتِه[۴]‏؛ خداوند خیر هر کسی را بخواهد، دوستی امام حسین و دوستی زیارت او را در دلش می‌افکند و برای هر کس بد بخواهد، بغض امام حسین و بغض زیارت او را در قلبش قرار می‌دهد»

در روایتی دیگر محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل می‌کند: «لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ ع مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ قَالَ مَنْ زَارَهُ شَوْقاً إِلَیْهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ‏[۵]؛ اگر مردم می‌دانستند چه برکاتی در زیارت امام حسین (ع) نهفته است، از اشتیاق زیارت او می‌مردند و نفس‌هایشان از حسرت به شماره می‌افتاد! گفتم مگر چه برکاتی در زیارت امام حسین (ع) نهفته است؟ امام (ع) فرمود: هر کسی امام حسین (ع) را از روی اشتیاق زیارت کند، خداوند پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره پاکیزه و پاداش هزار شهید از شهدای بدر و پاداش هزار روزه‌دار و ثواب هزار صدقه مقبول و پاداش آزادی بند‌ه‌ای که برای خدا آزاد شده باشد، برای او مقرر می‌فرماید!»

روایات بیان شده، نمونه‌ای از هزاران حدیثی است که در فضیلت زیارت امام حسین (ع) بیان گشته است. زیارتی که در مناسبت‌های مختلف سال وارد شده، به‌عنوان مثال یکی از اعمال سفارش شده در شب قدر که برترین شب‌ سال می‌باشد، زیارت اباعبدالله الحسین (ع) است. همچنین یکی از اعمال شب جمعه و عید فطر، قربان و روز عرفه زیارت آن حضرت می‌باشد.

اما یکی از روزهای زیارتی مخصوص سیدالشهدا (ع)، روز اربعین است که زیارت آن حضرت در این روز از فضیلت و برکات خاصی برخوردار است و بنا بر روایت مشهوری که از امام حسن عسکری (ع) نقل شده، زیارت امام حسین (ع) در اربعین، یکی از نشانه‌های مؤمن یا یکی از نشانه‌های شناخت شیعیان می‌باشد.[۶]

اعتبار اربعین امام حسین (ع) از گذشته، میان شیعه و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین (ع) شناخته شده است؛ سنتی که تا به امروز، به قوت خود برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون‌ها شیعه، از همه جای دنیا در این روز بر سر مزار امام حسین (ع) گرد می‌آیند و به عزاداری می‌پردازند.

حال سؤال این است که دلایل بزرگداشت سیدالشهدا (ع) در این روز چیست؟ چرا این‌قدر به زیارت اربعین توصیه و تأکید شده و برای آن، زیارت‌نامه مخصوص وارد شده است؟ دلایل اهمیت بزرگداشت زیارت اربعین حسینی (ع) در فرهنگ شیعی چیست؟

 

متن و محتوا

دلایل اهمیت تکریم زیارت اربعین حسینی

دلایل اهمیت زیارت اربعین را می‌توان در ابعاد مختلف تربیتی زیر بررسی کرد:

الف) بعد فردی

۱. تربیت اعتقادی

امام حسین (ع) مظهر رحمت، هدایت و رهایی‌بخشی خداوند و امام و خلیفه خدا بر زمین و سرپرست مؤمنان است. حضور در محضر امام و بیعت با او و اظهار وفاداری به آرمان‌ها و ارزش‌های او شرط راه‌یابی به ساحت ایمان و ولایت خداست. امام رضا (ع) فرمود: «مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) بِشَطِّ الْفُرَاتِ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِه‏؛ هر کس اباعبدالله (ع) را در کنار نهر فرات زیارت کند، همچون کسی است که خداوند را در بالای عرش زیارت کرده است.»

فردی که با پای پیاده از نجف تا کربلا می‌رود و پایان سفرش حضور در مضجع امام و اعلان بیعت با اوست، این حرکت بازسازی نمادین هجرت از خودخواهی به‌سوی خداخواهی و تقویت اعتقاد به اوست.

اگر زائر حسینی (ع) در پیاده‌روی به این بعد از عملش توجه کند، سختی‌هایی که بر بدن خود وارد می‌کند، او را از لحاظ روحی و معنوی آماده ورود به ساحت ولایت ولی خدا می‌سازد. در این صورت فکر، عاطفه و عملش او را در جهت اطاعت از امام و بهره‌گیری از هدایت کامل او که همان هدایت الهی و اطاعت از خداست، حرکت می‌دهد.

۲. تربیت اخلاقی

یکی دیگر از ابعاد بزرگداشت زیارت اربعین، بعد تربیت اخلاقی است. زائر در طول مسیر و پیاده‌روی با هوی نفس خود مبارزه کرده و به دنبال کسب رضایت امام خویش است. از طرفی دیگر، ارتباط با انسان بزرگواری همچون امام حسین (ع) حب دنیا را از انسان دور مى‌کند و زمانى که این زائر در امور دنیوى و مادى دچار مشکل شود، آرامش خود را از دست نمی‌دهد و با توسل به ساحت مقدس اباعبدالله (ع)، علاوه بر مشکل‌گشایی، بر محبت و معرفتش نسبت به امام افزوده می‌شود و خود امام حسین (ع) و دیگر اهل‌بیت (علیهم) نیز چنین فردی را مورد لطف و کرم خود قرار می‌دهند.

یکی از مردان صالح و بزرگوار به نام آقای سید محمدعلی اصفهانی (ره) می‌گوید: در زمان ما شخصی به نام جعفر که شغلش نعلبندی بود در اصفهان زندگی می‌کرد. این شخص گاهی حرف‌هایی را بیان می‌کرد که سبب طعنه و سرزنش و تردید مردم شده بود، مثل آنکه می‌گفت: من با طی الارض به کربلا رفته‌ام. یا می‌گفت: من مردم را به صورت‌های مختلف دیده‌ام؛ و یا خدمت حضرت صاحب‌الامر (ع) رسیده‌ام.

او بعد از مدتی به خاطر حرف‌های مردم، آن صحبت‌ها را ترک نمود. تا آنکه من (سید محمدعلی) روزی به‌قصد زیارت مقبره متبرکه تخت فولاد اصفهان حرکت کردم، در بین راه متوجه شدم که جعفر نعلبند هم به آن طرف می‌رود، خود را به او رسانده و بعد از احوالپرسی، از او پرسیدم: آیا این سخنانی که مردم از تو نقل می‌کنند، صحت دارد یا نه؟ گفت: آقا از این مطلب بگذرید.

اصرار کردم و گفتم: من که انسان بی‌غرضی هستم، اگر چیزی به من بگویی از شما می‌پذیرم.

گفت: آقا من بیست‌وپنج بار به کربلا مشرف شدم و در همه سفرها، برای زیارت عرفه می‌رفتم.

در سفر بیست و پنجم، شخصی یزدی با من رفیق شد. چند منزل که با هم رفتیم، او مریض شد و کم‌کم مرضش شدت گرفت. کاروان ما به خاطر ناامنی راه، به اجبار سه روز در همان مکان ماند. تا اینکه در روز سوم فهمیدم قافله می‌خواهد به حرکت خود ادامه دهد.

من متحیر شدم یا می‌بایست رفیقم را در حال بیماری تنها می‌گذاشتم و به راه خود ادامه می‌دادم، یا اینکه نزد او می‌ماندم و از زیارت عرفه‌ای که بیست‌وچهار سال برای درک آن، جدیت داشتم، محروم می‌شدم؟!

بالاخره بعد از تفکر بسیار، تصمیم گرفتم که با کاروان همراه شوم، از این رو قبل از حرکت قافله، پیش رفیق بیمارم رفتم و گفتم: «من به زیارت کربلا می‌روم و دعا می‌کنم که خداوند تو را هم شفا مرحمت فرماید.»

تا این جمله را شنید، اشکش سرازیر گشت و گفت: «ای جعفر! پیش من بمان. من یک ساعت دیگر می‌میرم، وقتی از دنیا رفتم، خورجین و اسباب و الاغ من مال تو باشد، فقط جنازه مرا با این الاغ به کربلا برسان.»

با شنیدن این سخن محزون او و دیدن قطرات اشک گوشه چشمش، دلم به حالش سوخت و همان‌جا ماندم. قافله رفت و بعد از مدتی آن زائر یزدی از دنیا رفت. من هم او را بر الاغ بسته و حرکت کردم.

حدود یک‌فرسخ راه رفتم، اما جنازه، بارها کج شد و می‌خواست بر زمین بیفتد و من هر بار با زحمت دوباره آن را محکم می‌بستم و حرکت می‌کردم تا اینکه به خاطر تنهایی، ترس بر من غلبه کرد و به این نتیجه رسیدم که من نمی‌توانم جنازه را با این وضعیت به کربلا برسانم. بسیار پریشان‌حال شدم.

همان‌جا ایستادم و روی خود را به جانب حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) چرخاندم و با چشمان گریان عرض کردم: آقا! من با این زائر شما چه کنم؟ اگر او را در این بیابان رهاسازم، نزد خدا و شما مسئول هستم؛ اگر هم بخواهم او را به کربلا بیاورم، توانایی ندارم!

ناگهان دیدم، چهار سوار پیدا شدند و آن سواری که بزرگ آن‌ها بود، فرمود: جعفر! با زائر ما چه می‌کنی؟

عرض کردم: آقا! چه کنم، در کار او مانده‌ام!

آن سه نفر دیگر پیاده شدند. یک نفر آن‌ها نیزه‌ای در دست داشت که آن را در گودال آبی که خشک شده بود فرو برد، آب جوشش کرد و گودال پر شد.

آن میت را غسل دادند و بزرگ آنان جلو ایستاد و با هم نماز میت را خواندیم و بعد هم او را محکم بر الاغ بستند و ناپدید شدند.

من هم به راه افتادم. ناگاه دیدم همه قافله‌ها را جا گذاشتم و طولی نکشید که به نزدیک کربلا رسیدم.

در تعجب و حیرت بودم که این چه جریان و حکایتی است! میت را بردم و در وادی ایمن دفن نمودم.

قافله ما تقریباً بعد از بیست روز به کربلا رسید و از دیدن من متحیر شدند و با تعجب از من می‌پرسیدند: تو کی و چگونه به اینجا آمدی! من گوشه‌ای از جریان‌های اتفاق افتاده را برای برخی از آنان و تمام واقعه را برای برخی دیگر بیان کردم و آن‌ها هم از تعجب شگفت‌زده شدند. تا آنکه روز عرفه شد و به حرم مطهر مشرف شدم، با کمال تعجب دیدم که برخی از مردم را به صورت حیوانات مختلف می‌بینم و جمعی را هم به صورت انسان می‌دیدم! از شدت وحشت برگشتم و دوباره قبل از ظهر به زیارت مشرف شدم، بازهم مردم را به همان حالت می‌دیدم. برگشتم و بعد از ظهر رفتم، ولی مردم را همان‌طور مشاهده کردم! اما روز بعد که به حرم رفتم، دیدم همه به صورت انسان می‌باشند.

در سال‌های بعد هم در روز عرفه، مردم را به صورت حیوانات مختلف می‌دیدم و در غیر آن روز، همه افراد را به صورت انسان مشاهده می‌کردم. به همین جهت، تصمیم گرفتم که دیگر برای زیارت عرفه مشرف نشوم.

آنگاه‌که این وقایع را برای مردم نقل می‌کردم، بدگویی می‌کردند و می‌گفتند: برای یک سفر زیارت، چه ادعاهایی می‌کنی! از این رو، نقل این قضایا را به کلی ترک کردم تا آنکه شبی با خانواده‌ام مشغول غذا خوردن بودیم، ناگهان صدای در بلند شد، وقتی در را باز کردم، دیدم شخصی می‌فرماید: حضرت صاحب‌الامر (ع) تو را خواسته است.

به همراه ایشان رفتم تا به مسجد جمعه رسیدم.

دیدم آن حضرت (ع) روی منبر بسیار بلندی نشسته و جمعیت فراوانی در اطراف منبر جمع شده‌اند. حضرت در همان حال به من توجه کردند و صدا زدند: جعفر! بیا. من رفتم و تا مقابل منبر رسیدم.

فرمودند: چرا برای مردم آنچه را که در راه کربلا دیده‌ای، نقل نمی‌کنی؟ عرض کردم: آقا! من نقل می‌کردم، از بس مردم بدگویی کردند، دیگر ترک نمودم!

حضرت فرمودند: تو کاری به حرف مردم نداشته باش، آنچه را که دیده‌ای، نقل کن تا مردم بفهمند ما چه نظر مرحمت و لطفی با زائر جدمان حضرت سیدالشهدا (ع) داریم.[۷]

آری شیخ جعفر نعلبند با توسل و اهتمام به زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) و عنایت اهل‌بیت (علیهم) به چنین مقامات بلند عرفانی رسید و این جایگاه در انتظار زائران دیگر نیز می‌باشد.

ب) بعد اجتماعی ـ سیاسی

۱. تربیت در سطح ملی

توجه عمیق و جامع به حوادث عاشورا تا اربعین می‌تواند برخی از دلایل بزرگداشت اربعین را آشکار کند. اربعین مقطع پایان‌ یافتن اسارت اهل‌بیت (علیهم)، کامل شدن رسالت حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) در رسوا ساختن یزیدیان و رساندن پیام خون سرخ حسین (ع) به گمراهان کوفی و شامی است.

اما از دیگر سو، اربعین مبدأ حرکت جوشنده و تمام‌ ناشدنی تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی (ع) هم هست. یاد و خاطره امام حسین (ع) و ورود در مبارزه‌ای فرهنگی علیه نظام ستمکار اموی و پس از آن، نظام عباسی و همه نظام‌های ستمگر در طول تاریخ است.

پیام اربعین، پیام پیروزی حق بر باطل و خون بر شمشیر و آغاز شکل جدیدی از نبرد فرهنگی با طاغوت‌های زمانه است.

خواندن زیارت اربعین و زیارت کردن حرم مطهر امام حسین (ع) در روز اربعین و پاسداشت چنین روزی، یکی از برجسته‌ترین عوامل تقویت هویت شیعی است. شیعیان با استمداد از نیروی شگرف عاشورا، ظهور پرقدرتی را در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و نظامی از خود نشان می‌دهند.

اربعین آموزنده‌ این تفکر الهی است که اگرچه باطل همچون کفی بر روی آب است و ممکن است اندک‌ زمانی، به جولان و هیجان درآمده و افکار عمومی را در دست گیرد و حق‌طلبان را گرفتار قتل، اسارت و انواع بلاها کند، اما عاقبت نیک و پیروزی از آن حق و حق‌طلبان خواهد بود.

دستگاه یزید که با تمام توان برای نابودی حرکت عدالت‌خواهانه امام حسین (ع) به میدان آمده بود، در اربعین به شکست خود اعتراف کرد و اهل‌بیت (ع) را با احترام به‌سوی مدینه روانه ساخت. از این مبدأ به بعد شاهد قیام‌ها و حوادثی هستیم که با الهام از قیام امام و یارانش، عرصه را بر حکومت اموی تنگ و آرام‌آرام زمینه‌ نابودی آن را فراهم کرد. قیام «توابین»، قیام «مردم مدینه» و قیام «مختار ثقفی» در امتداد همین خط پدید می‌آید و بر اندام حکومت جبار اموی لرزه افکند.

محبان امام حسین (ع) نیز با پاسداشت اربعین، پیروزی آن حضرت و یاران با وفایش را فریاد می‌زنند؛ اگرچه در روز عاشورا در غم شهادت امام و یارانش می‌گریند و از جنایت‌هایی که بر اهل‌بیت (علیهم) رفته، مویه می‌کنند، اما در اربعین، نتیجه‌ شهادت‌طلبی و جانبازی‌های امام و اهل‌بیتش را به نظاره می‌نشینند.

خلاصه آنکه اربعین، شایسته تکریم و بزرگداشت است؛ زیرا اربعین، ثمره عاشوراست و آنچه امام حسین (ع) در عاشورا آغاز کرد، در اربعین به بار می‌نشیند.

۲. تربیت در سطح فراملی و بین المللی 

در سطح فراملی نیز زیارت اربعین سالار شهیدان، یکی از مؤثرترین رسومی است که به تبیین و ترویج معارف اسلامی و تقویت پایه‌های فرهنگ اهل‌بیت (علیهم) کمک کرده است.

مراسم پیاده‌روی اربعین که با حضور عاشقانه و خالصانه دوستان اهل‌بیت (علیهم)، فارغ از هر ملیت و زبان انجام می‌گیرد، یکی از بهترین فرصت‌های آشنایی و تعمیق روابط معنوی، سیاسی و فرهنگی شیعیان جهان است. پیاده‌روی اربعین در قالبی ساده، ملایم و نرم و عاری از هرگونه خشونت و تعرض به دیگر فرق اسلامی، شیعیان را به‌عنوان امتی مقتدر و باصلابت معرفی کرده و ضمن به نمایش گذاردن مناسک شیعی، پیام وحدت، یکپارچگی و هوشیاری آن‌ها را به دشمنان و بدخواهان فریاد می‌زند.

 

گریز و روضه

آیت‌الله علی حائری یزدی (ره) در کتاب «إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف» می‌نویسند: وقتی که امام زمان (عج) ظهور کند، پنج ندا خطاب به اهل عالم سر می‌دهد: «اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین طَرَحَوه عریان اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا»[۸]

امام زمان خودش را به‌واسطه امام حسین (ع) به همه عالم معرفی می‌کند؛ بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، امام حسین (ع) را شناخته باشند؛ اما الآن هنوز همه مردم عالم، حسین (ع) را نمی‌شناسند؛ زیرا ما برای سیدالشهدا (ع) طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود.

پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی امام حسین (ع) به عالم است؛ زیرا یکی از جاهای که مظلومیت و حقانیت امام حسین (ع) را به تصویر می‌کشاند و برای تمام احرار عالم سوزناک است، نحوه به شهادت امام حسین و یاران و عزیزانش در کربلا است. تک‌تک روضه‌های کربلا روضه‌ای بین‌المللی است؛ اما روضه شهادت حضرت علی‌اصغر (ع) برای همه جهانیان دردناک‌تر است! لحظه‌ای که حضرت می‌خواهد این کودک شش‌ماهه‌اش را سیراب کند، در مقتل چنین می‌نویسد: «فَالتَفَتَ الحُسَینُ علیه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ یَبکی عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى یَدِهِ، وقالَ: یا قَومِ، إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ»[۹]‏

اما چگونه به این طفل رحم کردند؟ چگونه او را سیراب کردند؟ چگونه جگرگوشه و قلب امام را آتش به آتش کشیدند؟ … «فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ»[۱۰]

از روی دست‌های پدر بال‌وپر گرفت                         خندید و خنده را ز لبان پدر گرفت

احساس کرد تیر، پدر را نشانه کرد                                     با حنجرش برای امامش سپر گرفت

وقتی که غنچه‌های زیر گلویش شکوفه کرد                  عطری عجیب در همه دشت در گرفت

 

 

 

منابع:

[۱]. روش ابهام و ضرورت مطلب.

[۲]. حدیث متواتر، حدیثی است که شمار راویان آن در هر طبقه زمانی به حدی باشد که تبانی آنان بر جعل حدیث، نزدیک به غیرممکن باشد.

[۳]. در اصطلاح به حدیثی گفته می‌شود که راویان آن بیش از سه نفر و کمتر از حد تواتر باشد.

[۴]. وسائل الشیعة، ج‏۱۴، ص ۴۹۶.

[۵]. همان، ص ۴۵۳.

[۶]. کتاب المزار- مناسک المزار (للمفید)، ص ۵۳.

[۷]. داستان‌هایی از فضیلت زیارت امام حسین (ع)، ص ۶۵.

[۸]. إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‏۲، ص ۲۳۳.

[۹]. وقعة الطف، ص ۲۴۶.

[۱۰]. همان.

اربعین در تیررس شبهات

(پنج شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵) ۱۱:۱۳

در این زمان که ما با پیشرفت فنّاوری روبرو هستیم، چگونه می‌توان پذیرفت که امام حسین (ع) راضی است که ما با پای پیاده به زیارت او برویم؟ آیا این سبک عزاداری و زیارت، تحجر نیست؟ در شرایطی که برای راه‌اندازی موتور اقتصاد کشور نیاز به تلاش شبانه‌روزی است، چرا باید وقت این‌همه جمعیت گرفته شود تا فقط یک زیارت انجام شود؟

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز قسمت دوم این مجموعه با موضوع «اربعین در تیررسی شبهات» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

ایجاد انگیزه[۱]

در یکی از سفرها و در ایامی که به اربعین امام حسین (ع) نزدیک می‌شدیم، با راننده‌ای هم‌سخن شدم. در طول مسیر، کاروانی را دیدیم که با پای پیاده از خراسان به‌سوی کربلای معلا می‌رفت. از داخل شیشه اتومبیل چشمم را به افراد پیر و جوان و حتی نوجوانانی دوخته بودم که عاشقانه سختی‌های مسیر را تحمل می‌کردند و به زیارت مُراد خویش می‌رفتند. در همان لحظه آرزو کردم؛ ای‌کاش توفیق رفیق من هم می‌شد تا با این کاروان همراه شوم؛ اما سخنان راننده ماشین، مرا به فکر واداشت. او سؤالاتی را مطرح کرد که بدین مضمون بود:

در این زمان که ما با پیشرفت فنّاوری روبرو هستیم، چگونه می‌توان پذیرفت که امام حسین (ع) راضی است که ما با پای پیاده به زیارت او برویم؟ آیا این سبک عزاداری و زیارت، تحجر نیست؟ در شرایطی که برای راه‌اندازی موتور اقتصاد کشور نیاز به تلاش شبانه‌روزی است، چرا باید وقت این‌همه جمعیت گرفته شود تا فقط یک زیارت انجام شود؟

چرا مسافرتی را که در کمتر از سه روز، می‌توان انجام داد، گاهی تا چهل روز طول می‌دهیم؟ آیا این سیره اهل‌بیت (علیهم) است؟ آیا این اتلاف وقت نیست؟

سؤالات و شبهات آقای راننده، اگر در ابتدا برای یک مسلمان مطرح نباشد، با چنین بیانی، تأمل‌برانگیز خواهد بود.

به‌راستی آیا برای این‌چنین سؤالاتی، پاسخ قانع‌کننده داریم؟ آیا نیاز به مطالعه جدی در این زمینه نیست؟ آیا

اهمیت اربعین آن‌قدر هست که تمام مصلحت‌هایی که در پی برگزاری اربعین فوت می‌شود را جبران نماید؟

متن و محتوا

به همان میزان که مراسم بزرگداشت اربعین حسینی (ع) از سوی اهل‌بیت (علیهم) و دوستداران آنان مورد تأکید و توصیه قرار گرفته؛ از سوی دشمنان نیز شبهات بنیادی در این باره وارد شده است، در این جلسه می‌خواهیم برخی از این شبهات را بررسی کنیم.

اشکالات و شبهات پیرامون اربعین را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف) شبهات تاریخی

ب) شبهات مربوط به اصل اربعین

ج) شبهات مربوط به سبک عزاداری در اربعین

سؤالات و شبهات تاریخی

از جمله سؤال‌های تاریخی که درباره اربعین مطرح است این سؤال می‌باشد: آیا اهل‌بیت (علیهم) در همان سال ۶۱ هجری به کربلا رسیدند؟ اگر چنین است، چگونه توانستند آن‌همه مسافت را طی کنند؟

آنچه درباره این سؤال مهم است اثبات حضور اهل‌بیت (علیهم) کنار قبر امام حسین (ع) و یاران آن حضرت در اربعین است که قطعی و بدون شک اتفاق افتاده؛ اما از آنجایی که در نحوه و زمان حضور آنان، اثر چندانی مترتّب نیست، از محل بحث خارج است، هرچند دانشمندان علم تاریخ بحث‌های فراوانی در این مورد داشته و به نتایجی نیز دست‌یافته‌اند و اگر عده کمی از مورخان این مطلب را نقل نکرده باشند، دلیل بر عدم وقوع آن و دلیل بر انکار اربعین در سال ۶۱ نیست.[۲]

اما شیخ مفید در «مسار الشیعه» آورده: «روز اربعین، روزی است که اهل‌بیت امام، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین (ع) وارد کربلا شد.»[۳]

همچنین سید بن طاووس در «لهوف»، اربعین را روز بازگشت اسرا از شام به کربلا ذکر کرده و می‌نویسد: «وقتی اسرای کربلا از شام به طرف عراق بازگشتند، به راهنمای کاروان گفتند: ما را به کربلا ببر؛ بنابراین آن‌ها به محل شهادت امام حسین (ع) آمدند. سپس در آنجا به اقامه عزا و گریه و زاری برای اباعبدالله پرداختند.»[۴]

بنا بر نظر این دو مورخ و دانشمند بزرگ، اهل‌بیت (علیهم) روز اربعین به سرزمین کربلا رسیده‌اند.

 

اشکالات به اصل برگزاری مراسم اربعین امام حسین (ع)

۱. چرا بزرگداشت اربعین، تنها برای امام حسین (ع) مطرح و برای سایر اهل‌بیت (علیهم) مطرح نیست؟

در پاسخ باید بپذیریم که مراسم گرامیداشت اربعین امام حسین (ع) و یاران باوفای آن حضرت نسبت به سایر ائمه (علیهم) بسیار متفاوت است؛ اما با این حال، هیچ‌یک از ائمه نه تنها با این مراسم مخالفت نکرده‌اند، بلکه همواره بر برپایی عزای ابا‌عبدالله الحسین (ع) در هر زمانی سفارش نموده‌اند!

همچنین می‌توان گفت: تفاوت عزاداری امام حسین (ع) با سایر امامان به دلیل گستره کمی و کیفی واقعه‌ عاشور است. وضعیت زمانی حکومت اسلام و مسلمانان، ظلم‌های حاکمان، تضعیف امت اسلامی، تشدید ظلم علیه محبان اهل‌بیت (علیهم)، از بین رفتن آموزه‌هایی چون امربه‌معروف و نهی از منکر و … همگی از یک‌سو، مظلومیت و تنهایی ویژه اباعبدالله الحسین (ع) و نوع جنگ و برخورد فیزیکی با آن حضرت و اهل‌بیت ایشان، از سوی دیگر همه و همه شکل خاصی به این حادثه داده که باعث شده حتی پیامبر اکرم (ص) و حضرت زهرا (س) و تمام ائمه اطهار (علیهم)، برای آن حضرت عزاداری کنند و بر احیای عزای آن حضرت، تأکید فراوان داشته باشند. تأکیدی که حتی اساس ایمان را مبتنی بر زیارت اربعین کرده و گویا بر هر مؤمنی لازم است این زیارت را اقامه نماید.

از سوی دیگر تأکید به عزادارى بر حضرت سیدالشهدا (ع) به خاطر فلسفه‌های سازنده و تربیتى متعدد آن است، برخی از آثار تربیتی عزاداری امام حسین (ع) عبارتند از:

  •  تزکیه روح و پالایش نفس
  •  آشنایی توده‏های مردم با معارف دینى در پی برگزاری مجالس اقامه عزای امام حسین (ع)
  •  ترویج روحیه انقلابی گری و ظلم‌ستیزی
  •  پیوند عمیق عاطفى بین امت و امامان آنان
  •  زنده نگه‌داشتن روحیه حماسی و بیزاری از دشمن
  •  اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و…

این جمله امام خمینی (ره): «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه‌داشته است» شاهد دیگری بر همین مدعی است.

علاوه بر دلایل فوق، رسیدن کاروان اسیران در سفر بازگشت به صحرای کربلا در چهلم شهادت آن حضرت و عزاداری معروفی که در همان سفر برگزار شد، نیز دلیلی دیگر بر بزرگداشت اربعین است.

بنابراین عزاداری برای سید الشهدا (ع) به‌طور خاص از سوی اهل‌بیت (ع) مورد تأکید قرار گرفته و اساساً نباید آن را با سایر عزاداری‌ها مقایسه کرد.

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست       این چه شمعی است که جان‌ها همه پروانه اوست

 

۲. چرا باید مراسم اربعین را در کربلا برگزار کنیم؟ آیا این کار سبب خلوت شدن مجالس اهل‌بیت (علیهم) در ایران و وهن جلسات اهل‌بیت (علیهم) نیست؟

در پاسخ این سؤال که یکی از پیش پا افتاده‌ترین شبهات مربوط به اربعین است، می‌توان گفت:

کم‌جمعیت شدن اجتماع محلی برای تقویت یک اجتماع سراسری، مختص زیارت اربعین نیست؛ بلکه این مسئله در سایر احکام دینی مانند نماز جمعه و نماز عید فطر نیز وجود دارد؛ اما هرگز این حکم و تکلیف، سبب خالی شدن مساجد شهرها نمی‌شود.

از طرفی خلوت شدن مجالس اهل‌بیت (علیهم) اگر به معنای آن باشد که همگی به دعوت امام حسن عسکری (ع) برای شرکت در روضۀ سالانۀ خود امام حسین (ع) لبیک گفته، رنج سفر را به جان خریده و در عزای سراسری امام حسین (ع) شرکت کنند، نه تنها اشکالی ندارد؛ بلکه در این صورت خلوت شدن مجالس محلی، موجب تعظیم بیشتر یاد امام حسین (ع) است.

عاشقان و دلدادگان امام حسین (ع) پس از یک ماه عزاداری، در مجالس محله‌ها و شهرها، به سمت حرم مطهر آن حضرت به راه می‌افتند و در روز اربعین که فصل اجتماع عظیم شیعیان و محبان اهل‌بیت (علیهم) است، در این سرزمین مقدس تجمع کرده و به تعظیم شعائر می‌پردازند. نظیر این اتفاق در عزاداری امام رضا (ع) در بیست و هشتم صفر هر سال اتفاق می‌افتد. با این تفاوت که «تجمع مؤمنین در اربعین» یک میعاد جهانی و بین‌المللی است.

اشکالات به سبک عزاداری در اربعین به‌خصوص پیاده‌روی

۱. چرا باید این‌قدر هزینه کرد و توان اقتصادی کشور را کاهش داد تا یک زیارت انجام شود؟ اصلاً چرا پیاده‌روی؟

زیارت اربعین با پای پیاده، از دیدگاه تاریخی، ریشه در زیارت جابر بن عبدالله انصاری (ره) صحابی جلیل‌القدر رسول اعظم (ص) دارد. او برای اولین بار با پای پیاده از مدینه به کربلا آمد و به زیارت امام حسین (ع) توفیق یافت.[۵]

بر اساس روایات و منابع تاریخی، سنت مقدّس پیاده‌روی برای زیارت امام حسین (ع) از روزگار امامان (ع) وجود داشته است.

در روایات تاریخی بیان شده که امام سجاد (ع) با پای پیاده به زیارت حج و حرم مطهر امام حسین (ع) مشرف شده است.

این سنت نه تنها برای زیارت امام حسین (ع) که در مورد سایر اهل‌بیت نیز وارد شده. از جمله روایتی از امام صادق (ع) درباره زیارت امیرالمؤمنین (ع) است که می‌فرماید: «مَنْ زار امیرالمؤمنین (ع) ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً و عُمْرۀً فَأِنْ رَجَعَ ماشِیاً کَتَبَ الله له بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّتَیْنِ و عُمْرِتَیْنِ»[۶]

پیاده‌روی اربعین در سیره علما نیز وجود داشته و در زمان «شیخ انصاری» مرسوم شده بود،‌ اما در برهه‌ای از زمان به فراموشی سپرده شد و در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا شد. ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین (ع) رفت. با اینکه زیارت سید‌الشهدا (ع) در اکثر برهه‌های تاریخی به‌سختی انجام می‌شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان می‌خریدند و به پابوسی امام حسین (ع) در روز اربعین نائل می‌شدند.

مردم عراق نیز از گذشته‌های دور، پیاده به زیارت حرم ائمه (ع) می‌رفتند و این سنت تا امروز ادامه داشته و بارزترین پیاده‌روی‌ها، پیاده‌روی اربعین حسینی است. هرچند نظام بعثی عراق در دوره حکومتش مانع پیاده‌روی اربعین شد؛ ولی مردم این سنت را مخفیانه ادامه دادند و امروزه علاوه بر عراق، در ایران، سوریه و دیگر کشورها رونق گرفته است.

در شریعت اسلامی، مستحب بودن پیاده‌روی با پای‌برهنه یا بدون آن در چند مورد وارد شده است:

  •  استحباب پیاده رفتن به زیارت مؤمن؛[۷]
  • استحباب پیاده‌روی امام هنگام رفتن به مصلا در نماز عید؛[۸]
  •  استحباب پیاده‌روی به‌سوی مساجد؛[۹]
  •  استحباب پیاده‌روی در تشییع‌جنازه؛[۱۰]
  •  استحباب پیاده‌روی برای انجام حج و عمره؛[۱۱]
  •  استحباب پیاده رفتن به رمی جمرات؛[۱۲]

بنابراین، پیاده‌روی در فقه نیز ناشناخته نیست و نظایری دارد که یکی از آن‌ها پیاده‌روی برای زیارت قبور ائمه (ع) است.

گرچه زیارت پیاده حضرت سیدالشهدا (ع) اختصاص به اربعین ندارد و همیشه مستحب است، اما سنّت پیاده‌روی در زیارت اربعین ویژگی‌هایی دارد؛ از جمله اینکه اولین زائر امام، با پای پیاده به زیارت موفق شد. همچنین در اربعین، اهل‌بیت امام (ع) پس از تحمل رنج‌ها و آزار فراوان از شام به کربلا بازگشتند. شیعیان نیز در تأسی به اهل‌بیت (ع) و دو صحابی جلیل‌القدر (جابر و عطیه)، در این روز پیاده به زیارت مشرف می‌شوند و در وصف آن‌ها باید چنین سرود:

باید نشست و از برکاتى چنین نوشت                         تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت

از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت                           از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت[۱۳]

۲. پیاده‌روی اربعین سبب ضرر رساندن عمدی به بدن است و اگر این پیاده‌روی مستحب باشد؛ در صورتی است که ضرر و زیان نداشته باشد در غیر این صورت نه تنها واجب نیست، بلکه حرام است. این در حالی است ورم پاها و بیماری‌های درازمدت از زیان‌هایی است که در این پیاده‌روی دیده ‌شده است؟

در پاسخ می‌توان گفت: پیاده‌روی اربعین بر فرض که با ضرر اندکی همراه باشد، منافع فراوان به همراه دارد و عامل نشاط و تحرک و طراوت انسان می‌شود و خیر دنیا و آخرت در آن نهفته است و رنجی اندک در برابر پاداشی بزرگ است.

در روایتی امام صادق (ع) فرمودند: «وقتی زائر امام حسین (ع) زیر تابش خورشید قرار می‌گیرد، گناهانش محو می‌گردد؛ همان‌طور که آتش همه را تباه می‌سازد. تابش آفتاب گناهی برایش باقی نمی‌گذارد و وقتی بازمی‌گردد، از گناهان پاک است و به مقامی می‌رسد که در خون تپیدگان در راه خدا نمی‌رسند.»[۱۴]

در استفتائی از آیات عظام خوئی و تبریزی پرسیده شد:

پیاده رفتن برای زیارت امام حسین (ع) سبب تورم پاها یا بیماری طولانی مثلاً یک‌ماهه می‌شود. آیا در این حالت (پیاده رفتن) جایز است؟

هر یک از این دو مرجع بزرگ چنین پاسخ داده‌اند:

ـ آیت‌الله خوئی: مادام که ضرر در حدی نیست که احتمال هلاک جان باشد، اشکال ندارد.

ـ آیت‌الله شیخ جواد تبریزی: تا وقتی ضرر این کار در حدّ هلاکت یا جنایت بر نفس نباشد، اشکال ندارد.[۱۵]

 آیت‌الله مکارم شیرازی (حفظه الله) در بیان خاطراتی از پیاده‌روی اربعین می‌فرماید: «در گذشته جاده‌ها امنیت زیادی نداشت و زمانی که در این مسیر در حال پیاده‌روی بودم، پنجه پاهایمان در کفش زخم می‌شد، از این‌رو با پای برهنه پیاده‌روی می‌کردیم و در مسیر گاهی خار به پایمان می‌رفت و بعد از این که خار را در می‌آوردیم و به راه خود ادامه می‌دادیم.»[۱۶]

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید تقی درچه‌ای نیز می‌گوید: «چندین بار همراه آیت‌الله حاج‌آقا مصطفی خمینی (ره) از نجف پیاده به‌سوی کربلا رفتیم و گاهی سه تا چهار روز، حدود ۲۰ فرسخ در راه بودیم. حاج‌آقا مصطفی با پای برهنه و حتی بدون جوراب، حرکت می‌کرد و از افرادی که صدای خوبی داشتند، می‌خواست اشعاری را در مقام و عظمت امام حسین (ع) بخوانند و با شنیدن این اشعار، خودش طوری منقلب می‌شد که از شدت گریه، شانه‌هایش بالا و پایین می‌رفت.

حالت عجیبی داشتیم. پاهای برهنه و تاول‌زده و خون‌آلود، خسته و تشنه، زیر برق آفتاب سوزان و پرچمی سرخ به رنگ خون، ما را به حال و هوای کربلا و ظهر عاشورا می‌برد. شدت گریه‌ها به حدی بالا می‌رفت که همگی نشسته و دیگر نمی‌توانستیم به راه خود ادامه دهیم.»[۱۷]

یک شب دلم بهانه کرببلا گرفت                     قلبم شکست و دور و برش را خدا گرفت

پس پا شدم به نیت روضه که ناگهان                 دیدم بهشت آمد و دست مرا گرفت

ای زائری که میروی آهسته تر برو                             شوق غم حسین مرا هم فرا گرفت

 

۳. اگر هدف ما زیارت است، چرا چند روز وقتمان را صرف پیاده‌روی کنیم و از زیارت بیشتر در جوار امام حسین (ع) محروم می‌مانیم؟

وقت گذاشتن برای احیای شعائر الهی اتلاف وقت نیست، به نحوی تبلیغ و رساندن پیام یک حرکت به جهانیان و نسل‌های بعدی است. شاید به همین دلیل بوده که از نشانه‌های مؤمن زیارت اربعین است[۱۸] تا فرهنگ زیارت امام حسین (ع) و پیام حرکت ایشان خاموش نشود و سینه‌به‌سینه ادامه یابد چراکه حرکت امام حسین محور حق و باطل در تمام مسیر زندگی است.

علاوه بر آن در این حرکت رفتن با پای پیاده «موضوعیت» دارد؛ و پیشوایان دین از ما خواسته‌اند تا با پای پیاده به زیارت برویم.

امام صادق (ع) خطاب به یکی از دوستان خود می‌فرماید: «قبر حسین (ع) را زیارت کن و ترک مکن.» او می‌پرسد: «ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟» حضرت صادق (ع) فرمود: «کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) برود خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد، یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏فرماید و یک درجه مرتبه‌اش را بالا می‌برد.»[۱۹]

آن حضرت در جای دیگری می‌فرماید: «کسی که به‌قصد زیارت امام حسین (ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله برمی‌دارد، یک حسنه می‌نویسد و یک سیئه از او محو می‌کند. وقتی‌که به حرم می‌رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می‌نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می‌نویسد. وقتی می‌خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار می‌گیرد و می‌گوید: رسول خدا (ص) به شما سلام می‌رساند و پیغام می‌دهد (مژده می‌دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته‌ات بخشیده شده است.»[۲۰]

گریز و روضه

امام صادق (ع) می‌فرماید: «مَنْ أَتَی قَبْرَ الْحُسَیْنِ ‌ع مَاشِیاً» کسی برای زیارت قبر اباعبدالله الحسین بیاید در حالی که «مَاشِیاً» با پای پیاده است، «کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ» برای هر قدمی که می‌گذارد و برمی‌دارد، خدا ثواب یک بنده آزاد کردن! یک اسیر آزاد کردن! را به او خواهد داد. آن‌وقت می‌فرماید چه اسیری را آزاد کنی، «مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ» از فرزندان حضرت اسماعیل! یعنی از بنی‌هاشم …

این روایت شریف خبر از داغ نهفته‌ای در دل امام صادق (ع) دارد. داغ اسارت رفتن زینب کبری (س).

و بالاتر از آن جسارت در مجلس یزید به دختر امام حسین (ع) آنگاه که خواست دختر امام حسین را به اسارت ببرد. گویا آمدن زائران به کربلا در اربعین تسکین دل اهل‌بیت (علیهم) است از غم شام و مجلس یزید!

قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها                    از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها

این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد              این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها

چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز                 بازار بردگان و شما و غلام‌ها…

این ارث مادریِ شما از مدینه است                  یادت که هست فاطمه و احترام‌ها…!

گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی                 افزون‌تر است یا اثرِ این کلام‌ها؟

دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما                     مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها

آمد سرِ پدر به ملاقاتِ طفلِ خود                    قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها[۲۱]

در مجلس یزید، مردی از اهل شام، متوجه فاطمه دختر امام حسین (ع) شد و به یزید گفت: این کنیز را به من ببخش! فاطمه با شنیدن این سخن، در حالی که به شدت می‌لرزید، خود را به عمه‌اش زینب (س) رسانید و گفت: یتیم شدم، کنیز هم بشوم؟!

زینب (س) با شهامت کامل رو به مرد شامی کرد و گفت: «به خدا دروغ می‌گویی و رسوا شدی! نه تو و نه یزید هیچ کدام قدرت به کنیزی بردن این دختر را ندارید! یزید با شنیدن این سخن به خشم آمد و گفت: به خدا دروغ می‌گویید. من چنین قدرتی را دارم و اگر بخواهم انجام می‌دهم. زینب (س) گفت: چنین نیست، به خدا سوگند! خداوند چنین حقی را به تو نداده است مگر اینکه از دین ما خارج شوی و آیین دیگری را بپذیری.»

در این هنگام، یزید بسیار خشمگین شد؛ لکن وقتی مرد شامی متوجه شد این دختر فرزند امام حسین (ع) است، بسیار ناراحت شد و گفت: «خداوند تو را لعنت کند ای یزید! عترت پیامبر (ص) را می‌کشی و فرزندان او را اسیر می کنی؟ آنگاه یزید دستور داد گردن او را زدند.»[۲۲]

شیخ مفید (ره) فرمود پس یزید (خبیث) امر کرد تا اهلبیت را با علی بن الحسین (ع) در خانه علیحده که متصل به خانه خودش بود جای دادند و به قولی ایشان را در موضع خرابی حبس کردند که نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنانکه صورت‌های مبارکشان پوست انداخت، و در این مدتی که در شام بودند نوحه و زاری بر حضرت امام حسین (ع) می‌کردند.

حالا می‌توان گفت که چرا امام سجاد (ع) فرمود: الشام! الشام!

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام                      تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را              یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره‌ای در هم شکسته                 از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی                             یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی                 عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری               ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید                تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را                       هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش                بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

منابع:

[۱]. تلفیقی از روش داستان و سؤال (مبلغین محترم می‌توانند این قسمت از سخنرانی را به‌صورت نقل قول از یکی از طلاب بیان کنند. بیان داستانی آن می‌تواند در انگیزه سازی ابتدایی مؤثر باشد.)

[۲]. تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهدا (ع)، ص ۱۵۳.

[۳]. مسار الشیعه، ص ۲۶.

[۴]. اللهوف فی قتلى الطفوف، ص ۱۱۴.

[۵]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۴.

[۶]. وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۸۰.

[۷]. ثواب الاعمال، ص ۲۹۳.

[۸]. وسائل الشیعه ج ۱۶، ص ۱۵۲.

[۹]. همان، ج ۵، ص ۲۰۱.

[۱۰]. همان، ج ۷، ص ۴۵۵.

[۱۱]. همان، ج ۱۱، ص ۷۹.

[۱۲]. همان، ج ۱۴، ص ۵۹.

[۱۳]. محمدجواد پرچمی.

[۱۴]. همان، ص ۴۹۶.

[۱۵]. صراط النجاة، ج ۲، ص ۴۱۸.

[۱۶]. بیان در درس خارج تاریخ: ۸/۹/۹۴.

[۱۷]. در وادی عشق، خاطرات حجت‌الاسلام سیدتقی درچه‌ای، ص ۱۸۵.

[۱۸]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۴۸.

[۱۹]. کامل الزیارات، ص ۱۳۴.

[۲۰]. همان، ص ۱۳۲.

[۲۱]. محمد رسولی.

[۲۲]. منتهی الأمال، ج ۱، ص ۴۳۳

زیارت اربعین و چگونگی یاری امام

(پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵) ۱۰:۰۰

ضرورت توجه ویژه به یاری امام در اربعین، بدین سبب است که پیاده‌روی اربعین در جهت مقدمه‏سازی ظهور و رشد اسلام‌خواهی احرار عالم، نقش به سزایی ایفا می‏کند.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز نهمین قسمت از این مجموعه با موضوع «زیارت اربعین و چگونگی یاری امام» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

 

ایجاد انگیزه[۱]

یعقوب لیث فردی است که پس از جنگ و گریزهای زیاد، در سال ۲۴۷ ه. ش دولت طاهریان را که بر خراسان و سیستان حکومت داشتند، منقرض کرده است. روزی وی از سفر برمی‌گشت. لشکریان او با صد گرز طلا که هر گرز نشان هزار سرباز بود، به استقبال او آمدند. هنگامی‌که در حال سان دیدن از این لشکر بود و قدرت خود را نظاره می‌کرد، پرسید: امروز چه روزی است؟ گفتند: امروز «عاشورا» است، یعقوب به یاد مصائب امام حسین (ع) به گریه افتاد و گفت: ای‌کاش با این لشکر کربلا بودم و امام حسین (ع) را یاری می‌کردم.

بعد از مرگ یعقوب، وی را در خواب دیدند که در قصری وسیع و پر نعمت است. از او پرسیدند: این رتبه و مقام را از کجا به دست آورده‌ای؟ گفت: این مقام و جایگاه را به‌واسطه آن آرزو به من داده‌اند. (روزی که آرزو کرد: ای کاش با لشکرش امام حسین (ع) را یاری می‌داد)[۲]

یعقوب لیث با آرزوی یاری آن حضرت و ریختن اشکی برای امام حسین (ع)، سعادت خود را تأمین می‌کند.

زوار حسینی (ع) نیز در بخش پایانی زیارت اربعین به امری اقرار می‌کنند که بسیار سنگین است و برای انجامش نیاز به استقامت و پایداری است. در این فراز چنین شهادت می‌دهند: «وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ؛ و یارى‏ام براى شما آماده است.»

«مُعدَّة» یعنی آماده آماده هستم و هیچ بهانه‏ای نمی‏تواند جلوی این یاری و کمک را بگیرد.

عموم شیعیان در دل خود محبت امام زمانشان را دارند و از دشمنان ایشان بیزارند، لیکن عموم آن‏ها توفیق یاری آن حضرت را ندارند. باید بدانیم که بالاتر از مقام محبت مرتبه دیگری هم به نام «مقام نصرت» یعنی مقام یاری امام عصر وجود دارد. مقام یاوران امام بالاتر از مقام دوستداران امام است و ثواب و ارزش آن‏ها نزد خدا بالاتر و محبت خدا نسبت به آن‏ها بیشتر است.

در حدیثی قدسی آمده که خداوند تعالی می‏فرماید: «أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیَّ الْقَوَّامُونَ بِحَقِّی، وَ أَفْضَلُهُمْ لَدَیَّ، وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیَّ مُحَمَّدٌ سَیِّدُ الْوَرَى، وَ أَکْرَمُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ بَعْدَهُ أَخُو الْمُصْطَفَى عَلِیٌّ الْمُرْتَضَى، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْقَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ مِنْ أَئِمَّةِ الْحَقِّ، وَ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدَهُمْ مَنْ أَعَانَهُمْ عَلَى حَقِّهِمْ، وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَیَّ بَعْدَهُمْ مَنْ أَحَبَّهُمْ، وَ أَبْغَضَ أَعْدَاءَهُمْ، وَ إِنْ لَمْ یُمْکِنْهُ مَعُونَتُهُم‏[۳]؛ محبوب‏ترین مردم نزد من، کسانی هستند که حق مرا برپا داشته‌اند و برترین و گرامی‏ترین این افراد، محمد است که سیّد و آقای خلائق است و بعد از او علی مرتضی است و پس از علی دیگر امامان راستین که حق را به پا می‏دارند. در رتبه بعد از ایشان کسانی قرار دارند که آنان (پیامبر و جانشینان او) را برای دستیابی به حقشان یاری می‏کنند و در درجه بعد کسانی هستند که آنان (پیامبر و اهل‌بیتش) را دوست دارند و از دشمنان بیزارند، اگرچه اهل‌بیت را یاری و نصرت نکرده باشند.»

از این گفتار خدای بلندمرتبه در‏ می‏یابیم که بالاترین درجه‏ای که یک مسلمان می‏تواند بدان دست یابد «رتبه یاری اهل‌بیت (علیهم)» است و رتبه «محبت اهل‌بیت و بغض دشمنان ایشان» رتبه‏ای پایین‏تر از مرتبه «نصرت و یاری‏گری» است.

 

متن و محتوا

ضرورت توجه ویژه به یاری امام در اربعین، بدین سبب است که پیاده‌روی اربعین در جهت مقدمه‏سازی ظهور و رشد اسلام‌خواهی احرار عالم، نقش به سزایی ایفا می‏کند. از این‌رو، شایسته است تا فردفرد زائرین در همایش جهانی اربعین برای نصرت امام، اعلام آمادگی نموده و بدانند در صورت گام برداشتن در این مسیر، نصرت و یاری خداوند نیز با آنان است و خداوند کریم قدم‏هایشان را استوار می‏کند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

پس از اینکه اهمیت و ارزش «یاری امام عصر (عج)» روشن گشت، باید پرسید آیا ما حاضریم همچون اصحاب امام حسین (ع) جانمان را در راه امام خود نثار کنیم؟ آیا تا این حد بر سر یاری امام زمانمان ایستاده‌ایم که به‌راحتی از جان خود بگذریم و مانند یاران امام حسین (ع) در دشت کربلا حتی حاضر باشیم چندین بار در راه امام غریبمان کشته شویم؟ در عصر و زمان ما چگونه می‏توانیم امام زمان (عج) را یاری و باری از دوش ایشان برداریم و غمی از غم‏های ایشان را زائل سازیم؟

چگونگی یاری امام در این عصر

امروزه یاری امام از راه‏های متعددی امکان‏پذیر است. برخی از آن عبارتند از:

۱. پرهیز از گناه

امیرالمؤمنین علی (ع) راه یاری را زیبا بیان فرموده است: «أَعِینُونِی‏ بِوَرَعٍ‏ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد[۴]؛ مرا با ورع و تقوا، تلاش و کوشش، خویشتن‌داری و عفت، ثبات و استواری کمک کنید.»

«ورع» به معنای خداترسی، خودداری از انجام گناه، تقوا و پرهیزگاری است. ورع آن است که انسان حتی از شبهه‏ها هم اجتناب کند. شبهات مسلماً حرام نیستند؛ اما در مرز حرام قرار گرفته‏اند و اگر انسان وارد مرز آن‌ها شود کم کم وارد گناهان نیز می‏شود.

«اجتهاد» یعنی تلاش و کوشش سخت و جدی برای رسیدن به تعالی و سعادت و همت ورزیدن برای خودسازی و عفت یعنی پارسایی، پاک‌دامنی، خویشتن‌داری در برابر شهوات و تمایلات حیوانی و زمام نفس را در دست نگه‌داشتن و «سداد» یعنی استواری و درستی گفتار و کردار، بی‌عیب و نقص بودن و منطقی بودن رفتار و سخن.

۲. مقاومت و ایستادگی

از دیگر راه‌های یاری امام، مقاومت و ایستادگی است. اربعین حسینی (ع) به ما درس ایستادگی، مقاومت و از خودگذشتگی در راه حفظ اسلام و ارزش‏های دینی را می‏آموزد. مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم، درسی است که اباعبدالله (ع) به‌روشنی برای همه مظلومان عالم به ارمغان آورده است. در اسلام ناب محمدی (ص)، همان‏گونه که ظلم کردن به دیگران ناپسند است، پذیرش ظلم و ستم از ظالمان نیز حرام و زشت می‏باشد. امام حسین (ع) با ظلم و ستم جنگید تا به شیعیان خود بگوید که تا آخرین قطره خون باید در مقابل ستمکار ایستاد.

خداوند متعال درباره مؤمنانی که در ایمان خود راسخ و پابرجا بوده و ظلم را نمی‏پذیرند، وعده پاداش و موهبت داده است: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ[۵]؛ در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند]: «نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است!» همچنین در آیه دیگری می‏فرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً[۶]؛ و اگر [مردم‏] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً با آب گوارایى سیرابشان می‏کنیم.»

بسیارند کسانى که دم از خدا مى‏زنند، ولى در عمل استقامت ندارند، افرادى سست و ناتوان‌اند که وقتى در برابر طوفان غرائض قرار مى‏گیرند، با ایمان وداع کرده و در عمل مشرک مى‏شوند و هنگامی‌که منافعشان به خطر مى‏افتد همان ایمان ضعیف و مختصر را نیز از دست مى‏دهند.

حضرت علی (ع) این‏گونه مردم را نصیحت می‏فرماید: «وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللَّهُ فَاسْتَقِیمُوا عَلَى‏ کِتَابِهِ‏ وَ عَلَى‏ مِنْهَاجِ‏ أَمْرِهِ‏ وَ عَلَى الطَّرِیقَةِ الصَّالِحَةِ مِنْ عِبَادَتِهِ ثُمَّ لَا تَمْرُقُوا مِنْهَا وَ لَا تَبْتَدِعُوا فِیهَا وَ لَا تُخَالِفُوا عَنْهَا[۷]؛ شما گفتید پروردگار ما «اللَّه» است اکنون بر سر این سخن پایمردى کنید، بر انجام دستورهاى کتاب او و در راهى که فرمان داده و در طریق پرستش شایسته او، استقامت به خرج دهید، از دایره فرمانش خارج نشوید، در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید.»

در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) آمده که سُفین بن عبدالله سقفی نقل می‏کند. «قُلتُ یا رَسُولَ اللهِ أخبِرنِی بِأمرٍ أعتَصِمُ بِهِ؛ دستورى به من ده که به آن چنگ زنم و در دنیا و آخرت اهل نجات شوم.» پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «قُل رَبِّی اللهُ ثُمَّ استَقِم؛ بگو پروردگار من «اللَّه» است و بر این گفته خود استقامت کن»

خداوند متعال می‏فرماید: «یا أَیهَّا النَّبىِّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلىَ الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابرِونَ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَینِ وَ إِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ[۸]؛ اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه مى‏کنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند، پیروز مى‏گردند چرا که آن‏ها گروهى هستند که نمى‏فهمند!»

علامه طباطبایی (ره) در بیان اینکه «یک مؤمن صابر می‏تواند بر ده کافر چیره شود» می‏فرماید: «و سِرّش این است که مؤمنان در هر اقدامى که مى‏کنند، اقدامشان ناشى از ایمان به خداست و ایمان به خدا نیرویى است که هیچ نیروى دیگرى معادل آن نبوده و در برابر آن تاب مقاومت نمى‏آورد، چون به دست آوردن نیروى ایمان مبنى بر فهم صحیح است و همین فهم صحیح صاحبش را به هر خلق و خوى پسندیده‏اى متصف مى‏سازد و او را شجاع و با شهامت و پر جرأت و داراى استقامت و وقار و آرامش قلب و وثوق به خدا بار مى‏آورد، چنین کسى اطمینان و یقین دارد به اینکه به هر تقدیر چه کشته شود و چه بکشد، بُرد با اوست، زیرا در هر دو تقدیر پاداشش بهشت است و او در خود مصداقى براى مرگ به آن معنایى که کفار معتقدند و آن را نابودى مى‏پندارند نمى‏بیند»

یکی از مهمترین جلوه‌های یاری امام با استقامت و استواری در واقعه کربلا اتفاق افتاده و آن ایستادگی اهل‌بیت امام حسین (ع) در این واقع دردناک است تا آنجا که امروزه تمامی دوستداران اهل‌بیت (علیهم) این بزرگواران را الگوهای مقاومت و ایستادگی می‌شناسند و از سیره آنان الگو و سرمشق می‌گیرند.

۳. دفاع و حمایت از مظلوم

راه دیگر برای یاری امام در عصر امروز، دفاع و حمایت از مظلوم است. آنگاه که امام حسین (ع) متوجه می‌شود که یک حاکم ظالمی می‌خواهد در بین مردم حکومت ‏کند، با صراحت بیان می‌دارد که به مردم ظلم می‏شود، باید مقابلش ایستاد و از مردم مظلوم دفاع کرد.

پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ‏ بِمُسْلِمٍ[۹]‏؛ کسى که صبح کند در حالی که به فکر مشکلات برادران دینى خود نباشد، مسلمان نیست.»

از این‌رو کسانی که ظلم و ستم به دیگران را ببینند و توانایی کمک داشته باشند اما سکوت کنند، در واقع خود ظالمند.

خداوند متعال می‏فرماید: «لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللَّهُ سَمیعاً عَلیماً[۱۰]؛ خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود، بدی‏ها (ى دیگران) را اظهار کند، مگر آن کسی که مورد ستم واقع‌شده باشد خداوند، شنوا و داناست.»

این آیه به مظلوم، اجازه دادخواهى و فریاد مى‏دهد، نظیر آیه ۴۱ سوره شورى که مى‏فرماید: «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ؛ و هر کسی پس از ستم دیدن، یارى جوید و انتقام گیرد، راه نکوهشى بر او نیست.»

مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) می‏فرماید: «حکومت امیرالمؤمنین در زمینه اقامه عدل، حمایت‏ از مظلوم‏، مواجهه با ظالم و طرف‏دارى از حق در همه شرایط، الگویى است که باید از آن تبعیّت شود. این کهنگى بردار هم نیست و در همه شرایط گوناگون علمى و اجتماعى دنیا، مى‏تواند براى خوشبختى و سعادت انسان‏ها الگو باشد.»[۱۱]

همچنین ایشان در جای دیگر می‏فرماید: «اسلام ناب محمّدى، اسلام عدل و قسط است، اسلام عزت و اسلام حمایت‏ از ضعفا و پابرهنگان و محرومان است، اسلام دفاع از حقوق مظلومان‏ و مستضعفان است، اسلام جهاد با دشمنان و سازش‏ناپذیرى با زورگویان و فتنه‏گران است.»[۱۲]

دنیای امروز، دنیای ظلم و ستم است و تعدادی از قدرت‏های سیاسی و اقتصادی جهان با ترفندهای مختلف به بعضی از مردمان جهان به‌خصوص کشورهای اسلامی و مردم مسلمان ظلم و ستم می‏کنند. نمونه بارز این ظلم و ستم را می‏توان در کشتار مظلومانه مردم بی‌پناه سوریه، عراق، فلسطین، یمن و … ملاحظه کرد که با مشکلات و مصیبت‏های فراوانی دست‌وپنجه نرم می‏کنند.

چرا کشور ایران با وجود مشکلات فراوانی که کشورهای ظالم تحمیل کرده‏اند، باز حمایت خود را ادامه می‏دهد؟ زیرا در آموزه‏های دینی ما، حمایت از مظلوم مورد تأکید قرار گرفته است.

خداوند حکیم در قرآن کریم می‏فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً[۱۳]؛ ظالم‏ترین افراد کسانی است که حق را می‏داند، اما ساکت می‏ماند.»

امروزه بسیاری از سران کشورهای اسلامی با دو چشم خود می‏بینند که حقوق اولیه مسلمانان در کشورهای اسلامی از بین می‏رود، اما سکوت می‏کنند. این سکوت معنای رضایت می‏دهد. از این‌رو چنین افرادی هم در زمره ظالمان قرار دارند.

امیرالمؤمنین علی (ع) می‏فرماید: «الرَّاضِی‏ بِفِعْلِ‏ قَوْمٍ‏ کَالدَّاخِلِ‏ فِیهِ‏ مَعَهُمْ‏ وَ عَلَى کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ الْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ [الرِّضَا] الرِّضَى بِهِ[۱۴]؛ کسى که به عمل مردمى راضى باشد، شریک آن‏ها محسوب مى‏شود و برای چنین شخصی دو گناه نوشته می‏شود: یکى گناه آن عمل و دیگرى رضایت به آن.»

همچنین در جای دیگر می‏فرماید: «إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ‏ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ‏ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِینَ[۱۵]؛ ماده شتر قوم ثمود را یک نفر کشت ولى خداوند همه را عذاب کرد؛ زیرا همه از کشتن آن خشنود بودند. از این‌رو قرآن کریم تمام افراد آن قوم را شریک در جرم معرفی کرده و می‏فرماید: همه او را کشتند.»

مقام معظم رهبری می‏فرماید: «آرمان‏هاى بزرگى که امام (ره) بیان مى‏کردند، عبارت بود از: مبارزه با استکبار جهانى، حفظ اعتدال قاطع در خط «نه شرقى و نه غربى»، اصرار فراوان بر استقلال حقیقى و همه‌جانبه ملت- خودکفایى به معناى کامل- پافشارى فراوان و تمام‏نشدنى بر حفظ اصول دینى و شرع و فقه اسلامى، ایجاد وحدت و همبستگى، توجه به ملت‏هاى مسلمان و مظلوم‏ دنیا، عزت بخشیدن به اسلام و ملت‏هاى اسلامی حمایت‏ بى‏دریغ و همیشگى از مستضعفان و محرومان و قشرهاى پایین جامعه و لزوم پرداختن به آن‏ها. همه ما شاهد بودیم که امام در این خطوط، مصرانه و بدون تعلل، حرکتش را ادامه داد.»

بر اساس واقعیت اربعین حسینی (ع)، بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان در جهت یاری امام و فرصتی برای حمایت مردم مظلوم دنیا است تا آنجا که تن استکبار جهانی را به لرزه در آورده و امروزه با ابزارهای تبلیغاتی فراگیر خود، به فکر تخریب و تضعیف این حرکت انقلابی افتاده‌اند، که البته کمترین اثری در زائران و شیفتگان مکتب اهل‌بیت (علیهم) نداشته است.

۴. گریه بر مصائب امام (ع)

در روایتی گریه از مصادیق یاری امام و سبب ادای حق امامت است.

امام صادق (ع) به زراره درباره فضیلت گریه بر مصائب امام حسین (ع) فرمودند: «وَ لَا عَبْرَهٍ مِنْ عَیْنٍ بَکَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَیْهِ وَ مَا مِنْ بَاکٍ یَبْکِیهِ إِلَّا وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَهَ علیها السلام وَ أَسْعَدَهَا عَلَیْهِ وَ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ وَ أَدَّى حَقَّنَا[۱۶]؛ هیچ چشم و اشکى نزد خدا محبوب‏تر از چشم و اشکى نیست که بگرید و بر آن حضرت جارى گردد و هیچ گریه کننده‌ای نیست که بر آن جناب بگرید، مگر آنکه گریه‏اش به حضرت فاطمه (س) رسیده و آن بانو را یارى مى‏‏کند و نیز گریه‏اش به حضرت رسول خدا (ص) رسیده و بدین‌وسیله حقّ ما را ادا کرده است.»

لذا یکی از کارهایی که امروزه می‌توانیم انجام دهیم تا با یاری سیدالشهدا (ع) جزو یاوران بقیه‌الله (ع) گردیم، گره زدن دل خودمان و دیگران به آن امام بزرگوار است. آیت‌الله اراکی می‌فرماید: «شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم به خاطر این‌که شهید هستی و مظلوم کشته شدی، این جایگاه نصیب تو گردیده است؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: به خاطر این‌که چندین فرقه ضاله را نابود کردی (به این مقام رسیده‌ای؟ گفت: نه!

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟! جواب داد: هدیه مولایم حسین (ع) است! گفتم چطور؟

با اشک گفت: آنگاه‌که در حمام فین کاشان رگ دو دستم را زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت، تشنگی بر من غلبه کرد، سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی‌خان! دوتا رگ از تو بریدند، این‌همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه (س)؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند، امام حسین (ع) آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

شهید مطهری (ره) در رابطه با فلسفه اشک ریختن یا تباکی برای امام حسین (ع) می‏فرماید: این عزاداری که به‌حق درباره‏اش گفته‌شده: «مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی فی مُصیبةِ الحُسین حُرِّمَت جَسَدَهُ علی النار و وَجَبَت لَهُ الجَنَّة» که حتی برای تباکی هم ارزش فراوان قایل شده، در اصل فلسفه‏اش تهییج احساسات علیه یزیدی‏ها و ابن زیادها و به سود حسین‏ها و حسینی‏ها بوده، در شرایطی که حسین (ع) به‌صورت یک مکتب در یک‌زمان حضور دارد و سمبل و راه و روش اجتماعی معین و نفی‌کننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است، در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینی‏ها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان‌جنگ با گروه باطل و در حقیقت نوعی از خود گذشتگی است.

چون به عزا خانه‌اش پا نهی آهسته نه             بال ملایک بود، فرش عزای حسین

خنده‏کنان می‏رود، روز جزا در بهشت             هرکه به دنیا کند، گریه برای حسین

اما اگر روح و فلسفه این دستور فراموش شود و مسئله، شکل یک عادت به خود بگیرد که مردمی دور هم جمع بشوند و به مراسم عزاداری مشغول شوند، بدون این‏که نمایانگر یک جهت‏گیری خاص اجتماعی باشد و بدون آنکه از نظر اجتماعی عمل معناداری به شمار رود، فقط برای کسب ثواب – که البته دیگر ثوابی هم در کار نخواهد بود – مراسمی را مجرد از وظایف اجتماعی و بی‏رابطه با حسین‏های زمان و بی‏رابطه با یزیدها و عبیدالله‏های زمان به پا دارند … در چنین مراسمی است که اگر شخص یزید بن معاویه هم از گور به درآید، حاضر است شرکت کند، بلکه بزرگ‌ترین مراسم به پا دارد. در چنین مراسم است که نه‌تنها «تباکی اثر ندارد، اگر یک من اشک هم نثار کنیم به‌جایی برنمی‌خورد»

گریز و روضه

یکی از اولین کسانی که در اربعین برای امام حسین (ع) اشک ریخته، جابر بن عبدالله انصاری است. جابر عاشق و دلداده امام حسین (ع) است. با چشمان نابینا سر به بیابان کربلا گذاشت؛ زیرا آن روز در کربلا خانه‌ای وجود نداشت، آبادی نبود، بیابانی سوزناک بود و مشتی از بدن‌های چاک‌چاک که در زیر خاک پنهان شده بود، هیچ علامتی در کربلا وجود نداشت.

اما عاشق امام حسین (ع) که علامت نمی‌خواهد او بو می‌کشد و قبر را پیدا می‌کند. جابر بعد از آنکه با چشمان نابینا در آب فرات غسل می‌کند، سر به بیابان کربلا می‌گذارد و ذره‌ذره خاک‌های این بیابان را بر می‌دارد و بو می‌کند تا اینکه به قبر امام حسین (ع) می‌رسد.

مثل اینکه امام حسین (ع) علامت داد، ای جابر! حال که آمدی، خوش آمدی، همین‌جا مقصد توست.

جابر خود را روی قبر ابی عبدالله (ع) انداخت. با صدای محزون می‌گفت: حبیبی، حبیبی حسین!

او منتظر جواب مُرادش بود! گِله کرد، گفت: حسین جان! من بیابان گرد توام، در به در توام، چرا با این پیر غلامت حرف نمی‌زنی؟ چرا سلام این مهمانت را جواب نمی‌دهی؟

یک‌باره به خود آمد و روضه خواند، گفت: جابر این چه توقعی است که تو داری! مگر نمی‌دانی، بدن حسینت اینجاست؛ اما سرش بالای نی …

جابر اینجا حرم محترم خون خداست             هر طرف سیر کنی جلوه مصباح هداست

غسل از خون‌جگر کن که مزار شهداست                     سر و دست است که از پیکر صدپاره جداست

 

منابع:

 [۱]. روش داستانی.

[۲]. آخرین گفتارها، ج ۵، ص ۴۹۸-۵۰۱.

[۳]. التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری (ع)، ص ۴۳.

[۴]. نهج البلاغة، نامه ۴۵.

[۵]. فصلت/۳۰.

[۶]. جن/۱۶.

[۷]. نهج البلاغه، خ ۱۷۶.

[۸]. انفال/۶۵.

[۹]. الکافی، ج۲، ص ۱۶۳.

[۱۰]. نساء/۱۴۸.

[۱۱]. فرازی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ (مدظله‌العالی) در خطبه‏هاى نماز جمعه:‏ ۱۶/۹/۱۳۸۰.

[۱۲]پیام به کنگره عظیم حج: ۱۴/۴/۱۳۶۸.

[۱۳]. بقره/۱۴۰.

[۱۴]. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۸.

[۱۵]. همان، خ ۲۰۱.

[۱۶]. کامل الزیارات،  ص۸۱.

اهمیت و فلسفه زیارت مرقد حسینی (ع)

(جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵) ۱۰:۴۲

در منابع دینی بر زنده نگه داشتن یاد اهل‌بیت (ع) و زیارت قبور شریف آنان، به ویژه زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) تأکید و سفارش فراوان شده است. حتی در برخی از روایات، زیارت امام حسین (ع) جزو واجبات اخلاقی معرفی گشته است.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز قسمت سوم این مجموعه با موضوع «اهمیت و فلسفه زیارت مرقد حسینی(ع)» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

ایجاد انگیزه[۱]

سلیمان اعمش می‌گوید: من همسایه‌ای داشتم که با او رفت‌وآمد می‌کردم. شب جمعه‌ای پیش او رفتم و از او درباره زیارت امام حسین (ع) سؤال کردم. همسایه‌ام گفت: این کار بدعت است و هر بدعتی گمراهی و هر انسان گمراهی در آتش است.

سلیمان گوید: من با خشم و غضب از کنار او برخاستم و با خود گفتم: سحر پیش او می‌روم و برخی از فضایل حضرت حسین (ع) را برای او نقل می‌کنم،‌ اگر همچنان بر عناد خود اصرار ورزید، او را می‌کشم.

هنگام سحر به درب خانه‌اش رفتم و او را صدا زدم. ‌همسرش گفت: شوهرم به زیارت امام حسین (ع) رفته است. پیش خود گفتم: ایشان و زیارت!

دنبال او به راه افتادم تا اینکه داخل حرم مطهر امام حسین (ع) رسیدم، او را در حال سجده و گریه دیدم که با زاری طلب استغفار می‌کرد. بعد از مدتی طولانی سر از سجده برداشت. به او گفتم: تو دیشب منکر زیارت امام حسین (ع) بودی و آن را بدعت می‌دانستی،‌ اکنون خود به زیارت آمده‌ای؟!

در جواب گفت: ای سلیمان! مرا ملامت نکن. من تا دیشب ائمه (ع) را قبول نداشتم، ‌اما خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت:‌ مردی جلیل‌القدر را مشاهده کردم که از بزرگی جلالت و جمال و کمال، قادر بر توصیف او نیستم و گروهی را دیدم که اطراف او گرفته بودند و در کنارش مرد بزرگواری بود که تاجی بر سر داشت.

از خادم همراه آن‌ها پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این محمد مصطفی (ص) و آن دیگری علی مرتضی (ع) وصی اوست. با دقت نگاه کردم، ناقه‌ای از نور دیدم که بین زمین و آسمان در حرکت بود و بر او هودجی از نور که در آن دو زن نشسته بودند.

گفتم: این ناقه از کیست؟ گفت: از خدیجه کبرا و فاطمه زهرا (س) است. گفتم: این جوان کیست؟ گفت: حسن بن علی (ع) است. گفتم: به کجا می‌روند؟ گفت: به زیارت حسین بن علی (ع) که در کربلا مظلومانه به شهادت رسیده است. آنگاه خواستم به جانب هودجی که حضرت فاطمه زهرا (س) در آن بود، بروم، دیدم رقعه‌هایی از آسمان فرو می‌ریزد.

پرسیدم: این رقعه‌ها چیست؟ گفت: در این رقعه‌ها نوشته: «امان من الله لزوار الحسین (علیه‌السلام) لیله الجمعه؛ امان است از جانب خداوند برای زائرین امام حسین (ع) در شب جمعه»

من با شادمانی جلو رفتم تا از آن رقعه‌ها به من هم بدهند. گفت: تو می‌گویی زیارت بدعت است، به تو داده نمی‌شود، تا معتقد به فضل و شرف آن بزرگوار باشی و به زیارت او بروی. (ناگاه هاتفی ندا کرد: آگاه باشید که ما و شیعیان ما در درجه‌ عالیه‌ای از بهشت هستیم).

پس با ترس و وحشت بیدار شدم و در همان ساعت، اراده زیارت آقایم امام حسین (ع) نمودم و اکنون در درگاه پروردگار توبه می‌کنم.

ای سلیمان! سوگند به خدا تا زنده‌ام زیارت آن حضرت را ترک نخواهم کرد.[۲]

متن و محتوا

در منابع دینی بر زنده نگه داشتن یاد اهل‌بیت (ع) و زیارت قبور شریف آنان، به ویژه زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) تأکید و سفارش فراوان شده است. حتی در برخی از روایات، زیارت امام حسین (ع) جزو واجبات اخلاقی معرفی گشته است.

امام باقر (ع) می‌فرماید: «مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لَهُ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللَّهِ[۳]؛ شیعیان ما را به زیارت امام حسین (ع) امر کنید، چراکه زیارتش بر هر مؤمنی که اقرار به امامت او از جانب خدا داشته باشد، واجب است.»

امام صادق (ع) می‌فرماید: «إِنَّ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ وَاجِبَةٌ عَلَى‏ الرِّجَالِ‏ وَ النِّسَاءِ[۴]؛ زیارت مرقد امام حسین (ع) بر هر مرد و زنی واجب است.»

برخی از بزرگان مانند علامه مجلسی (ره) و پدر ایشان معتقدند بر کسی که توانایی داشته باشد، در طول عمر یک‌بار زیارت امام حسین (ع) واجب است.[۵]

همچنین برخی از فقیهان و محققان اعتقاد دارند که زیارت امام حسین (ع) با هر ترس و ضرری جایز می‌باشد حتی اگر ترس از مرگ باشد.[۶]

فلسفه زیارت حرم امام حسین (ع)

بعد از آنکه بخشی از توصیه‌های اهل‌بیت (علیهم) و دیدگاه‌های فقهای بزرگ مسلمان را مرور کردیم، این سؤال به ذهن می‌آید: «علت و فلسفه زیارت امام حسین (ع) چیست؟ و چرا این مقدار بر زیارت آن حضرت تأکید شده است؟»

اگر بخواهیم به این سؤال پاسخ بدهیم، باید به روایات و آنچه که منصوب به اهل‌بیت (ع) است، مراجعه کنیم:

در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «یا اباعبدالله إِنِّی‏ سِلْمٌ‏ لِمَنْ‏ سَالَمَکُمْ‏ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة[۷]؛ ای اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کسی که با شما در جنگ است تا روز قیامت.»

این جمله در واقع به این معناست: یا اباعبدالله من به زیارت شما آمدم تا اعلام کنم با دشمن شما می‌جنگم و با هر کسی که با شما صلح کرده، صلح خواهم کرد و راه شما راه من خواهد بود.

همچنین در زیارت جامعه می‌خوانیم: «وَ نُصْرَتِی‏ لَکُمْ‏ مُعَدَّةٌ»[۸] یعنی به امام (ع) عرض می‌کنیم؛ نیروی جسمانی و علمی من، همه چیز من، همه دارایی من، در خدمت شما و مکتب انسان‌ساز شماست و من با این بیعت دوباره، خود را سرباز شما می‌دانم و راه شما را دنبال خواهم کرد؛ راهی که امام حسین (ع) در آن راه، جان خود را فدا کرد تا بندگان خدا را از نادانی و جهل، از گمراهی و انحراف، نجات بدهد.

به عبارت دیگر از آنجا که آن بزرگوار قیام پرشکوه خود را برای همین هدف آغاز کرد و ما که پیرو و دوستدار آن حضرت هستیم، باید همین راه را که راه مبارزه با جهل و نادانی، راه مبارزه با ستم، راه تلاش برای گسترش علم و دانش و حاکمیت عدالت واقعی در جامعه است، ادامه دهیم.

فلسفه این همه تأکید بر زیارت امام حسین (ع) این است که آن حضرت و راهشان را بشناسیم و به محضر مبارکشان عرض کنیم: ما نه فقط برای عزاداری و اشک ریختن بر ماتم شما، آماده‌ایم و به این وسیله بر سر ظالمان فریاد می‌کشیم، بلکه از آن مهم‌تر، آماده‌ایم «و نصرتی لکم معدّه» را در تمام ابعاد آن به اجرا درآوریم و به تمام معنا سرباز شما و راه مقدستان باشیم.

علاوه بر آن، زیارت مرقد مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، برای همه مسلمانان به خصوص شیعیان و پیروان راستین آن حضرت درس‌هایی آموختنی دارد. برخی از این دروس عبارتند از:

۱. دشمنان اسلام همواره در پی این هستند تا نور خدا خاموش شود، اما نور آنان هر روز برافروخته‌تر می‌شود. چراکه تلاش دشمنان و مشرکان در برابر عظمت نور خدا بسیار ناچیز است. خداوند می‌فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ یَأْبىَ اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَفِرُون[۹]؛ آن‌ها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!»

 دشمنان اسلام نه تنها نتوانستند نور حق را خاموش کنند، بلکه امروز بیش از ۲۰ میلیون زائر مشتاق به صورت پیاده، در اربعین حسینی به زیارتش می‌روند و میلیون‌ها دل عاشق نیز از این زیارت محروم هستند.

۲. زیارت امام حسین (ع) یعنی وحدت ملی از فارس و ترک و لر و عرب و عجم، زن و مرد، کوچک و بزرگ، با هرگونه آداب‌ورسوم و با هر لهجه. این عظمت امام است که همه افراد در کنار هم جمع کرده است .

۳. زیارت امام حسین (ع) یعنی پاسداری از نماز، ارتباط صمیمی با خالق مهربان که در سخت‌ترین شرایط نباید او را فراموش کرد. زیارت حضرت انسان را به یاد آن روزی می‌اندازد که ایشان می‌توانست در خیمه به تنهایی نماز بخواند؛ اما جلوی چشم دشمن و در مقابل تیرهای کمان، نماز را به جماعت خواندند تا به پیروانش بیاموزند جنگ ما، دفاع ما، ایستادگی ما و همه چیز ما به خاطر نماز است.

علاوه بر نکات پیشین، زیارت مرقد امام حسین (ع) آثار و برکات فراوانی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

آثار زیارت مرقد امام حسین (ع)

الف) موردتوجه و عنایت پروردگار قرار گرفتن

امام صادق (ع) فرمود: «مَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ یَکُونَ‏ عَلَى‏ مَوَائِدِ النُّورِ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ- فَلْیَکُنْ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع[۱۰]؛ هر کسی دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هایی از نور بنشیند، باید از زائران امام حسین (ع) باشد.»

نقل شده روزی یکی از امام صادق (ع) از آن حضرت پرسید: «کمترین اثری که برای زائر قبر امام حسین (ع) در نظر گرفته می‌شود، چیست؟ آن حضرت فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ می‌کند تا به سوی اهل خویش برگردد و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود.»[۱۱]

عبدالله بن فضل هاشمی می‌گوید: من نزد امام صادق (ع) بودم، مردی از اهل طوس بر ایشان وارد گردید و عرض کرد: ای فرزند پیامبر خدا! کسی که قبر اباعبدالله الحسین (ع) را زیارت نماید، چه پاداشی دارد؟ 
حضرت در پاسخ فرمودند: «هر کسی قبر او را زیارت نماید و به اینکه او امامی است که از طرف خداوند اطاعتش بر بندگانش لازم است آگاه باشد، خداوند گناهان گذشته و حال او را می‌بخشد و شفاعت او در مورد پنجاه فرد گناهکار پذیرفته شود و خداوند عزوجل هر حاجتی را که نزد قبر او درخواست نماید، اجابت خواهد کرد.»[۱۲]

ب) دریافت پاداش حج مقبول

در مقایسه بین پاداش زیارت امام حسین (ع) و انجام حج، روایات متعددی وارد شده است. در یک روایت ثواب زیارت امام حسین (ع) برابر با یک حج مقبول و در حدیث دیگری برابر با سه حج و در روایتی برابر با هزار حج و در برخی دیگر از احادیث برابر با هزار حج و هزار عمره و … معرفی شده است.

امام باقر (ع) در روایتی می‌فرماید: «زِیَارَةُ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع وَ زِیَارَةُ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ زِیَارَةُ قُبُورِ الشُّهَدَاءِ تَعْدِلُ‏ حِجَّةً مَبْرُورَةً مَعَ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ ص‏[۱۳]؛ زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین علیه‌السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) به جا آورده شود.»

امام صادق (ع) نیز چنین می‌فرماید: «هر کسی به سوی قبر امام حسین (ع) آید در حالی که به جایگاه و منزلت او آگاه باشد، همچون کسی است که سه حج را با پیامبر خدا (ص) به جا آورد.»[۱۴]

آن حضرت در روایت دیگری فرمودند: «هر کسی قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالی که به منزلت او آگاه باشد، خداوند پاداش هزار حج پذیرفته شده، برای او می‌نویسید و گناهان گذشته و حال او را می‌بخشد.»[۱۵]

پیامبر اسلام (ص) در روایت زیبایی می‌فرماید: «هر کسی حسین (ع) را زیارت نماید و به منزلت او آگاه باشد، خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره را برای او می‌نویسد، هر کسی او را زیارت نماید، همانند آن است که مرا زیارت کرده و هر کسی که مرا زیارت نماید، گویی که خدا را زیارت نموده و خداوند او را به آتش جهنم عذاب نمی‌دهد، به یقین دعا در زیر گنبد او اجابت خواهد شد.»[۱۶]

درباره اینکه چرا چنین تفاوتی در میزان ثواب نقل شده است، می‌توان دلایل مختلفی بیان کرد که بزرگان ما هم کم‌وبیش به آن اشاره کرده‌اند. ممکن است این تفاوت در ثواب، ناشی از درجه اخلاص زائر باشد که طبعاً اخلاص بیشتر، ثواب بیشتری را برای زائر در پی می‌آورد. همچنین ممکن است این اختلاف به دلیل تفاوت معرفت زائران نسبت به مکتب، هدف و راه امام حسین (ع) باشد.

یا ممکن است این تفاوت به میزان سختی کشیدن فرد برای رسیدن به فیض زیارت بستگی داشته باشد. این‌ها مواردی است که بزرگان به آن اشاره کرده‌اند و همه آن‌ها صحیح و قابل‌تأمل است.

نقل شده: «هنگامى که روز قیامت شود منادى ندا می‌کند: زوّار حسین بن على (ع) کجا هستند؟ گردن‌های تعدادى از مردم کشیده می‌شود که عدد آن‌ها را غیر از خداوند متعال، کس دیگرى نمی‌داند. پس به ایشان گفته می‌شود: قصد شما از زیارت قبر حضرت حسین بن على (ع) چه بود؟

می‌گویند: پروردگارا! آن حضرت را زیارت کردیم، به جهت محبتی که به رسول خدا (ص) و حضرت على و فاطمه (س) داشته و به منظور طلب رحمت براى صاحب قبر به ازای آنچه از آن حضرت صادر گردید.

پس به آن‌ها گفته می‌شود: ایشان محمد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم) هستند، به آن‌ها ملحق شوید. شما با ایشان و در درجه و مرتبه آن‌ها هستید، به لواء و پرچم رسول خدا (ص) ملحق گردید، پس به طرف لواء آن حضرت رهسپار شده و در سایه آن قرار می‌گیرند، در حالى که لواء به دست امیرالمؤمنین على (ع) می‌باشد و بدین ترتیب به بهشت وارد می‌شوند، ایشان جلو پرچم و سمت راست و جانب چپ و پشت آن بوده و چهار طرف لواء را گرفته‌اند.»[۱۷]

د) بخشش و آمرزش گناهان

امام صادق (ع) می‌فرماید: «مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع مِنْ‏ شِیعَتِنَا لَمْ‏ یَرْجِعْ‏ حَتَّى‏ یُغْفَرَ لَهُ کُلُّ ذَنْبٍ- وَ یُکْتَبَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خَطَاهَا وَ کُلِّ یَدٍ رَفَعَتْهَا دَابَّتُهُ أَلْفُ حَسَنَةٍ وَ مُحِیَ عَنْهُ أَلْفُ سَیِّئَةٍ- وَ تُرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَةٍ[۱۸]؛ هر کسی از شیعیان ما امام حسین (ع) را زیارت کند، باز نخواهد گشت مگر آنکه گناهان او آمرزیده شوند و هر گامی از گام‌هایی که بر می‌دارد و هر دستی که بالا می‌برد پاداش او هزار حسنه است و هزار گناه از او محو می‌شود و هزار مرتبه برای او در نظر گرفته می‌شود.»

آن حضرت در روایت دیگری فرمودند: «حسین در نزد پروردگارش … به زائرانش نظر می‌کند. او نگاه می‌کند که چه کسی برای آن حضرت گریه می‌کند، پس برای او طلب آمرزش کرده و پدرانش را می‌خواند تا برای آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند.»[۱۹]

امام رضا (ع) خطاب به ریان بن شبیب فرمودند: «ای پسر شبیب! چنانچه آرزوی تو آن باشد که خداوند را ملاقات کنی و گناهی نداشته باشی، امام حسین (ع) را زیارت کن. ای پسر شبیب! چنانچه آرزوی تو داشتن ثوابی همچون ثواب شهدایی است که در کنار امام حسین (ع) شهید شدند. هرگاه به یاد آنان افتادی بگو: ای‌کاش با آنان بودم تا رستگار می‌شدم، رستگاری بزرگ!»[۲۰]

گریز و روضه

یَا أبَا عَبْدِ اللهِ إنِّی أتَقَرَّبُ إلى الله وَإلَى رَسُولِهِ وَإلى أمِیرِ المُؤْمِنینَ وَإلَى فاطِمَةَ وإلى الحَسَنِ وَإلَیْکَ بِمُوالاتِکَ

ایام اربعین، ایام زیارتی اباعبدالله (ع) است.

شوق زیارت است، مرا اربعین رسید                 دیگر چه طاقت است مرا؟ اربعین رسید

یک سال آزگار دلم بود و این سؤال                 آیا لیاقت است مرا؟ اربعین رسید

گفتم که لااقل ز علامات مؤمنین                     این یک علامت است مرا اربعین رسید

امام باقر (ع) فرمودند: «لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ‏ مَا فِی‏ زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ ع مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَات[۲۱]‏؛ اگر مردم می‌دانستند، زیارت امام حسین (ع) چقدر فضیلت و ثواب دارد، به درستی که از شوق می‌مردند و نفس‌هایشان از روی حسرت بند می‌آمد.»

در این روز زائران از شوق زیارت، می‌میرند و نفس‌هایشان بند می‌آید، اما فدای آن زائرانی شویم که از دوری حسین (ع) نفس‌هایشان بند آمد، زائرانی که در اولین اربعین امام حسین (ع) با سر بریده حضرت وارد صحرای کربلا شدند

رسید قافله‌ای از غم ِ سفر لبریز                      دوباره زنده شد آن خاطرات حزن‌انگیز

یکی‌یکی همه نیلی و زرد افتادند                    شبیه برگ درختان به موسم پاییز

در روایت وارد شده که اهل‌بیت امام حسین (ع) نگذاشتند شترها بر زمین بنشینند تا رسیدند کربلا همه زن و بچه‌ها خود را به روی خاک‌ها انداختند.

همه دارند گریه می‌کنند، همه دارند شیون می‌کنند، اما میان همه صداها یک صدایی بسیار سوزناک است و با حزن خاصی امام حسین (ع) را خطاب قرار می‌داد:

صدای شیونی آمد که جان عالم سوخت                      صدای شیون زینب برادرم برخیز

غریب و خسته به درگاهت آمدم رحمی                      که جز ولای توأم نیست هیچ دست‌آویز

چونان شدم که تو می‌خواستی دَم ِ رفتن                      ندید اشک مرا این جماعت خون‌ریز

زبان حیدری‌ام دم‌به‌دم قیامت کرد                              نگاه فاطمی‌ام شعله‌های رستاخیز

اگرچه دست مرا بسته بود دشمن تو                          اسیر من شدم و او نداشت راه گریز

هراس دشمنت از محکمات قرآن بود                         نداشت چاره و برداشت خیزران به ستیز

تو سنگ خورده‌ای آری، شکسته‌ای من هم                             تو شعله‌ور شده‌ای، داغ ‌دیده‌ای من نیز

تا قافله رسید به کربلا، برای امام حسین (ع) مجلس روضه بر پا کردند. هر کدام از این زن و بچه، گوشه‌ای ایستاده بودند و هر کسی یک جور ناله می‌زد، نوحه‌ها فرق می‌کرد، یکی می‌گفت: جوانان بنی‌هاشم بیایید، یکی آن‌طرف‌تر صدا می‌زد: گلم تاب ندارد، حرم آب ندارد؛

یکی در گوشه‌ای زانوی غم بغل گرفته و می‌گفت: سقای دشت کربلا اباالفضل، اباالفضل؛

اما همه این روضه‌ها آن زمانی جمع شد که یک‌مرتبه شنیدند صدای محزونی بلند شد، همه روضه‌خوان‌ها ساکت شدند تا بشنوند این صدا چگونه روضه می‌خواند … آه! آه! چنین ناله زد:

اگر کشتند چرا آبت ندادند                  به جان شیعیان داغت نهادند

اگر کشتند چرا خاکت نکردند              کفن بر جسم صد چاکت نکردند

حسین …!

منابع:

[۱]. روش داستانی.

[۲]. المزار الکبیر، ص ۳۳۱ و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۶.

[۳]. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۴۲.

[۴]. کامل الزیارات، ص ۱۲۲.

[۵]. بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰.

[۶]. ابواب الجنان (نسخه خطی)، ص ۱۰۳.

[۷]. کامل الزیارات، ص ۱۷۶.

[۸]. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۴.

[۹]. توبه/۳۲.

[۱۰]. کامل الزیارات، ص ۱۳۵.

[۱۱]. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۱۱۶.

[۱۲]. الوافی، ج ۱۴، ص ۱۵۴۷.

[۱۳]. کامل الزیارات، ص ۱۵۶.

[۱۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۲.

[۱۵]. امالی طوسی، ص ۲۱۵.

[۱۶]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۲.

[۱۷]. کامل الزیارات، ص ۱۴۱.

[۱۸]. همان، ص ۱۳۴.

[۱۹]. امالی طوسی، ص ۵۵.

[۲۰]. امالی صدوق، ص ۱۳۰.

[۲۱]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۳.

نقش اربعین در احیا و گسترش فرهنگ تشیع

مهم‌ترین و مؤثرترین راه مقابله با دشمنان شعیه، احیا و گسترش تفکر شیعی در میان ملت‌ها است. اربعین یکی از بهترین ظرفیت‌هایی است که سبب می‌شود تا این تفکر به گوش جهانیان برسد.

پایگاه تخصصی مسجد: معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد، به‌مناسبت فرارسیدن ایام اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) اقدام به تولید مجموعه «فیش منبر ویژه اربعین حسینی» کرده است که از این پس هر روز یک قسمت از این مجموعه در پایگاه تخصصی مسجد منتشر خواهد شد و در ادامه نیز سومین قسما از این مجموعه با موضوع «نقش اربعین در احیای تفکر شیعه» در اختیار علاقه‌مندان مکتب اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) قرار می‌گیرد.

هم‌چنین فایل WORD و PDF این مجموعه نیز در کانال تلگرامی محراب معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد به نشانی https://telegram.me/mehrabonline قابل دریافت خواهد بود.

ایجاد انگیزه[۱]

زمانی که صفحات تاریخ را مرور می‌کنیم، متوجه می‌شویم که شیعیان از ابتدایی که پیامبر (ص) آن‌ها را شیعه خطاب کرده و آن‌ها را به رسمیت شناخته، در مظلومیت به سر برده‌اند. در زمان خلافت بنی امیه، به‌ویژه در عصر معاویه، کشتار بی‌رحمانه شیعه و طرفداران امیرالمؤمنین علی (ع) و اهل‌بیت (علیهم) به‌قدری بود که حدود صد هزار شیعه توسط معاویه و عمال وی، کشته شدند.

«سمرة بن جندب» یکی از حکام اموی که از طرف معاویه حاکم بصره بود، در عرض شش ماه، هشت هزار نفر را قتل و عام می‌کند. وقتی ‌که از او سؤال می‌کنند: «از خدا نترسیدی که بی‌گناهی را کشته باشی؟» او پاسخ می‌دهد: «اگر دو برابر این را نیز می‌کشتم، نمی‌ترسیدم»[۲]

«ابوالسوار عدوی» یکی از محدثین و راویان زمان امیرالمؤمنین علی (ع) است. او می‌گوید: عوامل معاویه در یک صبحگاه ۴۷ نفر از اقوام ما را، که همگی حافظ قرآن بودند، کشتند.»[۳]

علاوه بر این‌ها، زیاد بن ابیه پنجاه‌هزار خانوار از اهل‌بیت (علیهم) را، از کوفه به شرق ایران تبعید می‌کند[۴] و به‌جای آنان قبایل طرفدار امویان را از جزیره (موصل و شام) به کوفه می‌آورد و اسکان می‌دهد.[۵]

«یزید» علاوه بر کشتار بی‌رحمانه در کربلا، در واقعه حره نیز مال و جان و ناموس مردم مدینه را، بر سربازان خود حلال کرد؛ تا آنجا که امام چهارم (ع) می‌فرماید: «در مدینه و مکه، بیست نفر محب (شیعه) برای ما باقی نمانده بود.»[۶]

امام باقر (ع) می‌فرماید: «ذلت و خواری شیعه و بلای مهم و کشتار، پس از شهادت امام حسن (ع) و در زمان معاویه بود. در هر شهری شیعیان ما را می‌کشتند و دست و پای افراد را، حتی به گمان شیعه بودن آنان، قطع می‌کردند. هر کس به ما اظهار محبت می‌نمود، به زندان می‌رفت؛ اموالش را غارت، و خانه‌اش را خراب می‌کردند.»[۷]

پس از سقوط بنی امیه، امید می‌رفت که بنی‌عباس، از عاقبت ظلم و ستم و جنایاتی که بنی امیه بر اهل‌بیت و شیعه روا داشته بود، عبرت بگیرند و دست خود را به خون پاکان شیعه و سادات و ذریه پیامبر (ص) آلوده نسازند، ولی چنان نشد و کشتار، غارت، تبعید، حبس و شکنجه پیروان اهل‌بیت (ع) دوباره آغاز و جنایات بنی‌عباس نسبت به شیعیان علی (ع) و سادات، روی بنی امیه را سفید کرد! شدت این جنایات به حدی بود که مردم می‌گفتند: ای کاش ظلم بنی امیه برگردد:

یا لَیْتَ جَوَر بَنی مَروان عادَ لَنا                        وَ لَیْتَ عَدْلَ بَنی العَبَّاسِ فِی النَّار

در دوران کنونی نیز شیعیان یمن، بحرین و میانمار مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند. متأسفانه ارتش نیجریه شیعیان را قتل‌عام و شیخ زکزاکی را به زندان می‌اندازند و شش فرزند از فرزندان ایشان را شهید می‌کنند؛ در عربستان روحانی مبارز شیعی همچون شیخ نمر محکوم به اعدام با شمشیر می‌شود.

کشورهای استکباری حتی اجازه پخش شبکه‌های ماهواره‌ای شیعی را برای مخاطبان خود نمی‌دهند. با تحریم‌های ظالمانه قصد دارند جلوی هر حرکت شیعی را سد کنند.

امروزه وهابیت و تکفیری‌ها به سرکردگی آل‌سعود و آل‌خلیفه در زمین دشمنان اسلام بازی کرده و از توطئه دشمنان استکباری غفلت ورزیده‌اند. اینان حرم‌های امامزادگان؛ مساجد و حسینیه‌های شیعه را تخریب کرده و شیعیان را مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می‌دهند و به قرآن و سایر مقدسات نیز رحم نکرده و نمی‌کنند!

خلاصه وضعیت شیعیان، این فراز از دعای ندبه است: «فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ، وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ[۸]؛ و به ظلم گروهی کشته شدند و گروهی هم اسیر و جمعی آواره و دور از وطن و عده‌ای از حق خود محروم گشتند»

چرا شیعه این مقدار مظلوم است؟ علت این‌همه کشتار شیعیان چیست؟ آیا بهتر نیست شیعیان از تفکر خود دست بردارند تا این‌گونه مورد ظلم و ستم واقع نشوند؟ آیا از سوی اهل‌بیت (ع) راهکاری برای رفع این مظلومیت در نظر گرفته شده است؟ چگونه می‌توان با دشمنان شعیه مقابله کرد و این مظلومیت شیعیان را به گوش جهانیان رساند؟

متن و محتوا

مکتب شیعه از ایدئولوژی پویایی برخوردار است که همه ابعاد زندگی بشر را پاسخ می‌دهد و جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد. اگر افراد یا گروهی این تفکر را خوب بشناسند، قطعا به آن ایمان می‌آورند و زمانی که تفکرات این مکتب در جایی بروز کند، دیگر فضایی برای تفکرات و مکاتب دیگر باقی نمی‌ماند.

علاوه بر آن، تفکر شیعه از همه مظلومان عالم دفاع کرده و افراد را به مبارزه و دفاع در برابر مستکبران و استکبار جهانی دعوت می‌کند.

به دلایل فوق از ابتدای بنای شیعه تاکنون دشمنان سرسختی به مبارزه با آن بر خواسته و استکبار جهانی، قرائت شیعی از اسلام را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دشمنان خود می‌داند و از طرق مختلف می‌خواهند دست مردم را از این تفکر جدا سازند.

مهم‌ترین و مؤثرترین راه مقابله با دشمنان شعیه، احیا و گسترش تفکر شیعی در میان ملت‌ها است. اربعین یکی از بهترین ظرفیت‌هایی است که سبب می‌شود تا این تفکر به گوش جهانیان برسد. از این‌رو اهل‌بیت (ع) در روایات خود بر پیاده‌روی و بزرگداشت اربعین تأکید نموده و نسبت به انجام این مهم سفارش کرده‌اند.

اما اینکه «اربعین امام حسین (ع) چگونه می‌تواند ایدئولوژی و فرهنگ شیعه را احیا و گسترده کند؟» سؤالی است که باید از زوایای گوناگونی مورد بررسی قرار گیرد.

اربعین و چگونگی احیای تفکر و فرهنگ شیعه

اربعین از جهات متعددی به احیا و گسترش فرهنگ شیعه کمک می‌کند:

 

۱. اربعین و بازسازی فرهنگ محبت و پیروی از اهل‌بیت (ع)

شیعه معتقد است عشق به اهل‌بیت (ع) و پیروی از آنان، زمینه‌ساز عشق و پیروی از خداوند است و نمادی از مهر ورزیدن به ارزش‌های والای الهی می‌باشد. علاوه بر آن، رسیدن به قله رفیع کمالات معنوی و انسانی بدون دوستی و پیروی از اهل‌بیت (ع) ممکن نیست و پذیرش اعمال و زحمات یک مسلمان در گرو محبت و پذیرش ولایت اهل‌بیت (ع) می‌باشد. امام علی (ع) از رسول اکرم (ص) نقل می‌کنند: «لَا تَزُولُ‏ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ … وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ[۹]؛ در روز قیامت هیچ بنده‌ای قدم برنمی‌دارد، مگر اینکه از چهار چیز سؤال می‌شود … [که چهارمین سؤال] از دوستی ما اهل‌بیت خواهد بود.»

از طرف دیگر، عواطف پاک و اظهار عشق و علاقه نسبت به اهل‌بیت (ع) و خاندان پاک پیامبر (ص) عامل ثبات قدم در راه دین و دین‌داری است و عشق و محبت خالصانه به اهل‌بیت (ع) انسان را در برابر گناه و فساد بیمه می‌کند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی                     عشق محمد بس است و آل محمد

از دیدگاه بسیاری از صاحب‌نظران و مورخان شیعه و اهل سنت، مبنای تاریخی بزرگداشت اربعین حسینی (ع)، ورود اهل‌بیت آن حضرت به کربلا در اولین اربعین (سال ۶۱ هجری) و دفن سرهای مطهر شهیدان به‌ویژه سر مقدس امام حسین (ع) در کنار پیکرهای مطهر آن‌هاست؛ بنابراین هر فردی که در این مناسبت شرکت کند، دوستی و پیروی خود از اهل‌بیت (علیهم) را آشکار کرده و همین امر سبب برقراری ارتباط خاصی میان شخص با اهل‌بیت (ع) می‌گردد.

علاوه بر آن، امام حسین (ع) خود یکی از اهل‌بیتی است که شیعیان اعتقاد به امامت وی دارند و شرکت در مجالس آن حضرت به این معناست که اگرچه ما در کربلا نبودیم، اما احیاگر راه و سنت شما هستیم.

بنابراین بزرگداشت اربعین حسینی (ع)، نشانه روشنی از دوستی به خاندان پاک پیامبر (ص) است و زمینه‌ای مناسب را برای اطاعت از آنان فراهم می‌کند و تجدید پیمانی محکم با این انوار مقدس و در نهایت اطاعت و محبت نسبت به خداوند است. از این‌رو در زیارت جامعه می‌خوانیم: «مَنْ‏ أَحَبَّکُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّهَ‏ وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِکُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ»[۱۰]

۲. اربعین و احیاگری فرهنگ زیارت و توسل

خداوند در آیه ۳۵ سوره مبارکه مائده جایگاه توسل را چنین تبیین می‌کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ اى کسانى‌که ایمان آورده‌‏اید، از خدا پروا کنید و به او توسل و تقرب جویید و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»

در آیه فوق «وسیله» معنای وسیعی دارد و هر چیزی را که به کمک آن تقرب به حضرت حق حاصل شود، شامل میگردد، اعم از «ایمان به خدا»، «عبادت او»، «جهاد در راه خدا» و یا «شفاعت پیامبران»، «امامان» و «بندگان صالح خدا.»

امیر مؤمنان علی (ع) در ذیل این آیه فرمودند: «أَنَا وَسِیلَتُهُ‏ وَ أَنَا وَ وُلْدِی ذُرِّیَّتُه[۱۱]‏؛ من وسیله تقرب به خدا هستم، من و فرزندم و ذریه او»

سیره عملی مسلمین در زمان پیامبر اکرم (ص) نیز بر همین منوال بوده که از پیامبر (ص) میخواستند نزد خداوند شفاعت آن‌ها را بنماید.

نقل‌شده که یکی از مسلمان هم‌عصر رسول خدا (ص)، مرتکب گناهی شد و از شدت شرمندگی خود را از چشم پیامبر (ص) پنهان می‌کرد. تا اینکه روزی امام حسن و امام حسین (ع) را در کوچه‌ای دید، بی‌درنگ نزد آن‌ها آمد و آندو را بر روی شانه‌هایش سوار کرد و با همان حال به حضور پیامبر (ص) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! (ص) من به‌وسیله این دو نوردیده به تو پناه آورده‌ام و توبه کردم!

پیامبر (ص) با دیدن این صحنه به آن مرد گنهکار فرمود: «إذهَب فَاَنتَ طَلِیق؛ برو! تو آزاد هستی» سپس به حسن و حسین (ع) فرمود: او شما را شفیع و واسطه آمرزش قرار داد» در این هنگام این آیه نازل شد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیما[۱۲]؛ و اگر مخالفان شما، هنگامی‌که به خود ستم مى‏کردند (و فرمان‌هاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند و پیامبر هم براى آن‌ها استغفار مى‏کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان مى‏یافتند.»

در روایاتی از رسول خدا (ص) چنین وارد شده است: «خداوند میفرماید ای بندگان من! آیا چنین است که کسی حاجات بزرگی از شما میخواهد و شما حوائج او را بر نمیآورید، مگر اینکه کسی را نزد شما شفیع قرار دهد که محبوب‌ترین مردم به نزد شماست، آنگاه حاجت او را به احترام آن شفیع بر میآورید. حال آگاه باشید و بدانید که گرامی‌ترین خلق و افضل آنان نزد من محمد (ص) ‌است و برادر وی علی و امامان پس از وی همانان که وسیلههای مردم به‌سوی من هستند، اینک بدانید که هر کس حاجتی دارد و نفعی را طالب است یا آنکه دچار حادثهای بس صعب و زیان‌بار گشته و رفعِ آن را خواهان است، باید مرا به محمد (ص) و آل طاهرینش بخواند تا به نیکوترین وجه آن را برآورده سازم.»[۱۳]

زندگی عالمان راستین و سخنان آن بزرگواران، نیز سرشار از ابراز عشق و علاقه به انوار مقدس معصومین (ع) و توجه و توسل به آن‌هاست و خود نیز اذعان داشته و دارند که از مهم‌ترین اسباب توفیق ایشان در رسیدن به مدارج علمی و معنوی توسل به اهل‌بیت و عنایات ایشان بوده است.

یکی از علمای اصفهان می‌گوید: آن روزها که امام خمینی (ره) در نجف بودند، ورود پول به عراق بسیار مشکل بود. من مبلغی را آماده کردم و از طریق شام وارد بغداد شدم تا این پول را به حضرت امام (ره) برسانم. در فرودگاه بغداد، متوجه شدم که بسیار سختگیری می‌کنند و همه‌جا را می‌گردند. با اضطراب و دلهره به حضرت موسی بن جعفر (ع) متوسل شدم و گفتم: آقا! من این مبلغ را برای فرزند شما آورده‌ام، خودتان این قضیه را ختم به خیر کنید! یک‌باره به‌طور معجزه‌آسایی و بدون هیچ مشکلی از فرودگاه خارج شدم تا اینکه به خدمت حضرت امام (ره) رسیدم. هنگامی‌که ایشان مرا دیدند، گفتند: «شما در فرودگاه مسئله‌ای داشتید و متوسل به موسی بن جعفر (ع) شدید.»

آنجا فهمیدم که حضرت امام (ره) از جریان توسل من و عنایت ویژه حضرت موسی بن جعفر (ع) آگاه بوده است.[۱۴]

یا رب به محمد و علی و زهرا              یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا

کز لطف برآر حاجتم در دو سرا             بی‌منت خلق یا علی الاعلا[۱۵]

افرادی که در بزرگداشت اربعین امام حسین (ع) شرکت می‌کنند، با آگاهی از واسطه بودن امام حسین (ع) در پیشگاه خداوند و حق شفاعتی که خالق هستی به آن حضرت داده، در این راه قدم گذارده و برای تعمیق باورها و اعتقادات خود، سختی و مشکلات فروانی را تحمل می‌کنند تا از مقام شامخ امام حسین (ع) در پیشگاه خداوند بهره‌مند گردند. در این مناسبت حرکت زائران به‌سوی قبر امام حسین (ع) است و منتهای سیر به این بارگاه شریف ختم می‌شود، این نگاه‌ها سبب احیای فرهنگ زیارت و توسل در میان آنان می‌شود و البته در مسیر پیاده‌روی و زیارت امام حسین (ع) بارها کرامات و عنایاتی از حضرت اباعبدالله مشاهده‌شده که سبب تقویت این روحیه در میان دوستداران اهل‌بیت (ع) می‌گردد.

۳. اربعین احیا گیر تفکر مهدویت و جهانی‌سازی به سبک مهدوی

خداوند در نظام هستی، امام زمانی (عج) قرار داده و پیامبر خدا (ص) و اهل‌بیت (ع) تأکید کرده‌اند که لازم است تا زمینه ظهور آن امام رحمت را فراهم کرده و برای تشکیل حکومت جهانی ایشان، شرایطی آماده گردد.

حکومت امام عصر، بر اساس عقاید و تفکرات مکتب شیعه برپا می‌گردد. از این‌رو هم‌اکنون باید زمینه‌سازی برای ایجاد این تفکر اصیل و آرمانی شیعه و معرفی آن به همه جوامع انسانی فراهم گردد.

خداوند متعال به‌صراحت در قرآن مجید وعده تحقق این روزگار را به مستضعفین داده است: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ[۱۶]؛ ما مى‏خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»

در عقاید شیعیان برای این آمادگی ظرفیت‌ها و شرایط خاصی وجود دارد. یکی از این ظرفیت‌ها «اربعین حسینی (ع)» است.

از آنجایی که اربعین حضرت سیدالشهداء (ع) به‌نوعی جلوه ظهور است و آمادگی خاصی را برای عصر ظهور در شیعه ایجاد می‌کند، شباهت‌های بسیاری با ظهور امام عصر (عج) دارد و در زیارت اربعین چنین به امام زمانشان خطاب می‌شود: «قَلْبِی‏ لِقَلْبِکُمْ‏ سِلْمٌ‏ وَ أَمْرِی‏ لِأَمْرِکُمْ‏ مُتَّبِعٌ‏ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ؛ قلب من تسلیم قلب شماست و در امور زندگی از اوامر شما تبعیت می‌کنم و برای یاری دادن شما آماده‌ام تا اینکه خداوند به شما اجازه خروج دهد. پس من همراه با شمایم نه همراه با دشمنان شما»

آری پیاده‌روی اربعین نمونه‌ای زیبا از آمادگی عمومی برای ظهور امام زمان و تشکیل حکومت جهانی است. در این راهپمایی، میلیون‌ها انسان حرکت می‌کنند به سمت کربلای حسینی و حرکت آن‌ها این پیام را دارد که در انتظار منتقم اباعبدالله الحسین (ع) هستند و این انتظار را به زبان محدود نکرده‌اند؛ بلکه با این حرکت، در عمل نیز آن را نشان می‌دهند.

در اربعین ابتدا مردم برای خونخواهی و عزاداری امام حسین (ع) حرکت می‌کنند و در این اقامه عزا، لبیک یا حسین (ع) و لبیک یا مهدی (عج) بلند می‌شود و در نهایت به شعار «ما آماده و منتظریم» ختم می‌گردد.

دشمنان اهل‌بیت (ع) نیز نقش اربعین در احیای تفکر مهدویت را درک کرده‌اند. در این اواخر چهارصد نفر از دانشمندان صهیونیست در «تل‌آویو» جمع شدند تا ببیند هویت شیعه و انقلاب اسلامی چیست.[۱۷] آن‌ها اعتراف کردند: «شیعیان با یاد امام حسین قیام می‌کنند و با نام امام مهدی قیامشان را حفظ می‌کنند.»[۱۸]

بنابراین، تجمع میلیونی زائران در اربعین حسینی (ع) می‌تواند زمینه ظهور امام عصر (عج) را فراهم کند، چراکه آمادگی مردم را نشان می‌دهد و تفکرات مهدویت و حکومت جهانی امام عصر (عج) را به گوش جهانیان می‌رساند.

گریز و روضه

اما یاری امام حسین (ع)، یاری امام مهدی (عج) نیز هست. امام حسین (ع) در شب عاشورا خطاب به اصحاب خود به ارتباط میان یاری خود و یاری امام عصر (عج) اشاره کرده و فرمودند: «وَ قَد قَالَ جَدِّی رَسُول الله صَلی اللهُ عَلَیه وَ آلِهِ: وَلَدِیَ‏ حُسَیْنُ‏ یُقْتَل بِطَفِّ کَرْبَلاَءَ غَرِیبَاً وَحِیدَا عَطشَانَاً فَرِیدَاً فَمَن نَصَرَهُ فَقَد نُصرَتِی وَ نَصَرَ وَلَدَه الحُجه؛ همانا جدم رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: فرزند من حسین در زمین کربلا، غریب و تنها، عطشان و بی‌کس، کشته می‌شود، کسی که او را یاری کند، مرا یاری نموده و فرزندش مهدی (ع) را یاری نموده است.»[۱۹]

پیامبر (ص) در این روایت به چند نکته اشاره کرده: ۱. «وَلَدِیَ‏ حُسَیْنُ‏ یُقْتَل»؛ خبر از شهادت می‌دهند، نه مرگ طبیعی. کشته شدن و شهادت بسیار سوزناک‌تر از مرگ طبیعی است. حال اگر غریبانه و مظلومانه هم باشد، دردناکی این قضیه بیشتر می‌شود که پیامبر (ص) می‌فرماید: ۲. «غَرِیبَاً وَحِیدَاً» این غربت و تنهایی از لحظه‌ای که سفر حج را ناتمام گذاشته، آغاز شده و تا گودی قتلگاه ادامه یافته و بعد از آن به نحوی دیگر نمود می‌یابد، آقا را با عنوان خارجی معرفی می‌کنند و سربریده ایشان را سنگ‌باران می‌کنند.

نکته جان‌سوز دیگری که پیامبر به آن اشاره‌کرده، عطش و تشنگی امام حسین (ع) است.

مصیبت عطش بسیار سخت است. معمولاً کسی که محاصره می‌شود از چهار طرف محاصره می‌شود، ولی امام شیعیان، علاوه بر اینکه دشمن از چهار طرف محاصره‌اش کرده بود، آفتاب سوزان هم از بالا بر او می‌تابید و زمین داغ کربلاء از پایین و گرسنگی و تشنگی هم از درون به امام حسین (ع) حمله کرده بودند.

فرزند رسول‌الله از شدت عطش به خودش می‌پیچید. همواره صدا می‌زد: ای قوم! جگر من از تشنگی می‌سوزد؛ اما کسی جوابش را نداد.

عطش افتاده به جانم جگرم می‌سوزد                          هستی‌ام ز آتش غم‌ها به برم می‌سوزد

در من از سوز عطش تاب سخن گفتن نیست                دهنم خشک و دلم خون، جگرم می‌سوزد

منابع:

[۱] . روش ابهام.

[۲] . تاریخ ادوار اسلام، ص ۱۸۸.

[۳]. همان.

[۴]. تاریخ صدر الاسلام و الدولة الامویة، چاپ دوم، ص ۱۲۹.

[۵]. تاریخ الامم والملوک، ج ۱، ص ۱۹۲.

[۶]. شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۱۰۴.

[۷]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۱۵ و تاریخ الشیعة، ص ۳۵.

[۸]. المزار الکبیر، ص ۵۷۸

[۹]. امالی صدوق، ص ۳۹.

[۱۰]. من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۳.

[۱۱]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص ۷۵.

[۱۲]. نساء/۶۴.

[۱۳]. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۰۱.

[۱۴]. کرامات امام خمینی (ره)، ص ۲۷.

[۱۵]. ابوسعید ابوالخیر.

[۱۶]. قصص/۵.

[۱۷]. مجموعه مقالات و سخنرانی‌های این همایش به عنوان «انقلاب تشیع و مقاومت» چاپ شده است.

[۱۸] . پایگاه جامع اطلاع رسانی ره‌یافتگان به مکتب اهل‌بیت (علیهم): ۱۹/۹/۹۳.

[۱۹]. معالی السبطین، ج ۱، ص ۲۰۸ و ریاض القدس، ج ۱، ص ۲۶۳.

زیارت اربعین

نویسنده/ سخنران:
اربعین
خطرناک تر از این نادانی می دونید چیه؟ اینکه یک عالم خودشو جاهل جلوه بده، تجاهل کتمان کنه عالم جهلشو علمشو بپوشانه و خودشو جاهل جلوه بده این خیلی خطرناکه یک روایت دیدم خیلی قشنگه پیغمبر گرامی اسلام عمار یاسر فرستاد تبلیغ…

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین سیَّما بقیة الله فِی الْاَرَضین ولعن علی اعدائهم أعدا الله أجمعین».

قال الله تبارک و تعالی: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ» (توبه: ۱۱۹)

روز اربعین حسینی است روز عزاداری سرور و سالار شهدای کربلا حضرت اباعبدالله ـ علیه السلام ـ این اجتماع با شکوه دانشگاهیان دانشجویان جوان اساتید و دست اندرکاران مجموعة دانشگاه در روز اربعین در اینجا توفیق حضور بحمدلله پیدا شده امیدواریم خداوند ما را هم در ثواب زیارت میلیون ها نفری که امروز کربلا هستند کنار قبر اباعبدالله هستند ان شاء الله ما را هم در ثواب زیارت آنها شریک بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

فرازی از زیارت اربعین امام حسین را من انتخاب کردم که از زبان ششمین امام همام امام صادق ـ علیه السلام ـ قرائت شده .

برادران عزیز خواهران گرامی دانشگاهیان می دانید صدها اندیشمند به تحلیل قیام کربلا پرداختند هر کدام هم از یک منظری این جریان را مورد بررسی قرار دادند سیاسیون غالباً هدف امام حسین را تشکیل حکومت دانستند عرفا هدف اباعبدالله را جنبه های عرفانی و شهادت دانستند عده ای تکلیف عده ای امر به معروف هر کسی از یه منظری این قیام را تحلیل کردند گاهی هم تو این تحلیل ها البته گیر کردند مثلاً اوناییکه گفتن حکومت تو علم امام گیر کردند علم به شهادت توجیه کردند انکار کردند خیلی تلاش کردند یه جوری جمع کنند بین این دو من نمیخوام وارد این بحث ها بشم اصلاً فرصت طرحش نیست زیباترین تحلیل از قیام عاشورا را در این فراز زیارت اربعین شما می بینید چرا امام حسین جون داد؟ چرا هستی اشو داد؟ چرا شش ماهه اش را داد؟ چرا خون قلبشو داد؟

زیارت اربعین

امام صادق اینطور می فرماید:

قَالَ لِی مَوْلَایَ الصَّادِقُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی زِیَارَةِ الْأَرْبَعِینَ تَزُورُ عِنْدَ ارْتِفَاعِ النَّهَارِ وَ تَقُولُ السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلَامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلَامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلَادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلًا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مِتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ‏؛ (مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص۷۸۸؛)

روایت صفوان جمال

صفوان بن جمال ساربان گفت که مولایم امام صادق (ع) در مورد زیارت اربعین به من فرمودند که در هنگامی که روز بلند شده باشد، زیارت می کنی و می گویی: درود بر ولی و محبوب خداوند، درود بر دوست و برگزیده خدا، درود بر دوست پاکباز خدا و پسر دوست پاکباز خدا، سلام و درود بر حسین مظلوم و شهید، سلام بر گرفتار اندوه ها و کشته اشک ها. خدایا من گواهی می دهم که او دوست تو و فرزند دوست توست و [گواهی می دهم] او دوست شایسته تو و فرزند دوست شایسته توست که به کرامت تو نایل آمد، او را با [مقام] شهادت گرامی داشتی و خوشبختی را به او ارزانی داشتی و با تولدی پاک او را برگزیدی و او را سروری از سروران و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعان قرار دادی و میراث های پیامبران به او بخشیدی و از اوصیایی که حجت تو بر خلق هستند قرار دادی در دعوت نهایت تلاش خود را کرد(جای بهانه برای کسی نگذاشت) و پند و اندرز ها نمود و جان خود را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد. و کسانی که دنیا آنان را فریفته بود علیه او همدست شدند و بهره خود را به کمترین و پست ترین مقدار ممکن فروختند و آخرت خود را به کمترین بها خریدند[ازدست دادند] و تکبر کردند و در هوس های خود سقوط کردند و پیامبرت را به خشم آوردند و پیرو بندگانی از تو شدند که تفرقه انداز و منافق و گنهکار بودند،کسانی که سزاوار آتشند، پس در راه تو صبورانه با آنان جهاد کرد تا آنکه در راه بندگی تو خونش ریخته شد و حریم [خانه و خاندانش] مباح شمرده شد، پس خداوندا آنان را به سخت ترین شکل لعن و نفرین کن و آنان را به دردناک ترین عذاب ها عذاب کن. درود بر تو ای پسر رسول خدا درود بر تو ای پسر سرور بزرگان، گواهی میدهم که همانا تو امین خدا و پسر امین خدایی، سعادتمندانه زندگی کردی و ستایش شده وستوده عمر را گذراندی و گمنام، مظلوم و شهید از دنیا رفتی. و گواهی میدهم که خداوند به آنچه به تو وعده داده است وفا می کند و هر آنکس که تو را تنها گذاشت نابود می کند و آنکس که تو را کشت عذاب می کند.

مبارزه با جهل و نادانی

حسین جان داد «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ برای اینکه جامعه را از جهل و نادانی و ضلالت انعاس کنه مثل غریق نجاتی که یکی تو آب نجات میده جامعه در گرداب جهل و نادانی بود اباعبدالله راه زدودن این جهل را جزء در خون دادن ندید «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ» (زیارت اربعین)؛ خب سؤال چه جهلی تو جامعه بود که امام حسین قیام کرد تا از بین ببرد و سؤال دوم چگونه قیام امام حسین این جهل را از بین برد این دو تا سوال اگر عنایت کنید ما امروز جواب بدیم آقایان خواهران جوان های عزیز بذارید یه خورده به قرآن برگردیم قرآن ریشة بسیاری از گرفتاری ها را تو جامعه جهل می دانیم می فرماید: قوم موسی بعد از آنکه فرعون غرق شد و نجات پیدا کردند و معجزات متعدد از موسی دیدند یه وقتی دور موسی حلقه زدن گفتن«قَالُواْ یَا مُوسَی اجْعَل لَّنَا إِلَهًا»؛ (اعراف: ۱۳۸) یه بت برا ما درست کن بت بپرستیم «کمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»؛ (اعراف: ۱۳۸) کما اینکه بعضی از مردم بت دارند و بت می پرستند چرا این درخواست از موسی کردند بابا این همه موسی برا شما معجزه شاهد قرآن می فرماید:«قَالَ إِنَّکمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»؛ (اعراف: ۱۳۸) شما آدم های نادانی هستید جهلشون چی بود؟ جهلشون این بود که بابا موسی خودش مخلوق چطور میتونه خالق درست کنه موسی خودش بنده است چطور میتونه صانع خلق کنه شما اینقد درک نمی کنید که موسی که خودش بنده است تجهلون بان موسی عبد و لا یستطع یخلق خالق؛ شما جاهلید مفسرین اینو نوشتن

نمونه اول: جهل قوم موسی به بحث توحید و مقام عبودیت بود .

نمونة دوم قوم لوط افتادن به شهوت رانی همجنس گرایی ارضاء غرائز جنسی از راه حرام حضرت لوط بهشون گفت: «أَئِنَّکمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء»؛ (نمل: ۵۵) خدا غریزه ای به شما داده راهی هم گذاشته به نام ازدواج اینو گذاشتید کنار رفتید سراغ حرام «بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ»؛ (نمل: ۵۵) شما آدمای نادانی هستید نادانی اینا چی بود؟ جهل به ارضاء صحیح غرائز و اشتباه در برداشت از استفاده در غرائز اینم دو تا نمونه.

نمونة سوم: داداشای یوسف یوسف تو چاه انداختند چند سال بعضی روایات دارد ۲۸ سال حالا فاصله افتاد و یوسف زندان و تهمت و به همه قضایا پیش آمد و یعقوب چشماشو از دست داد قرآن می فرماید: آخرین جلسه ای که داداشا اومدن پیش یوسف یوسف شناختن یه جمله ای بهشون گفت، گفت: «هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ»؛ (یوسف: ۸۹) می دونید چه بلایی سر منو داداشتم اُوردید چرا اینکار کردید؟ شما برادر من بودید «إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ»؛ (یوسف: ۸۹) شما جاهلید چون حسودید، حسود جهل باعث حسادتت میشه وإلا حسادت به کسی لطمه نمی زنه به خودت لطمه می زنی شهوت رانی؛ تَجْهَلُونَ؛ بت پرستی؛ تَجْهَلُونَ؛ و بالأخره «الْجَهْلُ أَصْلُ کُلِّ شَر الْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ الْجَهْلُ أَدْوَأُ الدَّاءِ؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص۷۳، الجهل معدن الشر، ص۷۳) درد بی درمان جوان ها اینهارو عرض می کنم امروز میخوام یه نتیجة دقیقی ازش بگیرم که ان شاء الله برسم اون نتیجه را بگیریم آقایان، خواهران، ما دو جور جهل داریم خوب گوش بدید یک جهل کهن، یک جهل نوین، یک جاهلیت اولی یک جاهلیت جدید چیه اینها؟

جاهلیت اولی

من یه قدری برا شما باز کنم اینو امروز قرآن کریم در سورة احزاب می فرماید: در قبل اسلام جاهلیتی بود تو مردم به نام جاهلیت اولی «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی»؛ (احزاب: ۳۳) جاهلیت یعنی چی اولی یعنی اول کهن نخستین خدا رحمت کنه علامة طباطبایی یه حرف قشنگی داره اینجا یه روایتی نقل می کنه از امام باقر امام باقر فرمود: «سَتَکُونُ جَاهِلِیَّةٌ أُخْرَى‏»؛ (بحارالأنوار، ج۲۲، ص۱۸۹) اینکه قرآن فرموده: «الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی»؛ (احزاب: ۳۳) یعنی یه جاهلیت دیگر هم هست بعداً میاد اونوقت علامه ذیل این آیه می نویسد: استفادة لطیفه این روایت خیلی لطیف خب چرا خدا نفرمود: جاهلیت قبل از اسلام جاهلیت بود فرمود: جاهلیت اولی یعنی جاهلیت های دیگر هم می آید امروز هم تو قرن بیستم شاید جاهلیت هایی باشه که حالا عرض خواهم کرد جاهلیت اولی چی بود؟ بت پرستی، جاهلیت اولی چی بود؟ تکاثر «أَلْهَاکمُ التَّکاثُرُ»؛ (تکاثر: ۱) به ثروت اندوختن به افراد بالیدن جاهلیت اولی چی بود؟ دختر زنده به گور کردن جاهلیت اولی چی بود؟ جنگ ها و درگیری های بی مبنا بی اساس رسول خدا مبعوث شد جاهلیت اولی را از بین برد «کنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ»؛ (آل عمران: ۱۰۳) نجات داد «کنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکمْ»؛ (آل عمران: ۱۰۳) اختلاف ها شد دوستی، بت پرستی شد خداپرستی، دختر زنده به گور کردن ریشه کن شد جامعة عرب برا دختر و زن حساب باز کرد تکاثر رفت بجاش زهد آمد کار به جایی رسید مردم مدینه خانه هاشون با مردم مهاجر مکه تقسیم کردند کار به جایی رسید شهید توی جبهه داشت جان می داد آب نمی آشامید میگه بده به اون یکی اون تشنه است کار به جایی رسید که مردم تو مدینه خرماشون می چیدن تو ظرف می کردند شمشیرشون هم برمی داشتند دنبال پیغمبر تو جنگ تبوک، موته، اینها تغییر جاهلیت اولی بود که پیغمبرخدا این جاهلیت را عوض کرد البته گاهی بعضی ها می خواستند اینو دوباره دامن بزنند.

یه وقتی یه پیرمردی بین جوان ها نشسته بود تو مدینه اینو مجمع البیان نقل کرده جالبه این قصه یه پیرمرد متعصب لجوج ایناییکه هنوزم من گاهی برخورد می کنم باهاشون گاهی سفرهایی که میریم مخصوصاً خارج از کشور هنوز یاد طاغوت هنوز یاد شاه هنوز یاد مسائل قبل از انقلاب دنیات زیر و رو شده این هنوز فکرش توی سلطنته این پیرمرد لجوج متعصب جوان ها را دور هم جمع کرد گفت ها چی شده با هم صلح کردید اوس و خزرج کنار هم نشستید شما می دانید چقد باباهای شما را اینا کشتن چقدر باباهایی شمارو اونا کشتن تو می دونی پدر تورو اینا تو می دونی یکی یکی شروع کرد بین اینها ولوله انداختن و اختلاف انداختن و خدا لعنت کنه کسانی که با این نگاه می آیند کارشون را هم نهادینه می کنند گفت گفت یه مرتبه جوان ها اون حس جنگجویشون تحریک شد بلند شدند شمشیر دست گرفتند حرکت کردند برای درگیری و نزاع یه کسی دوید به پیغمبر خبر داد یا رسول الله چرا نشستید؟ تمام بافته های شما را کسی از بین برد دوباره اوس و خزرج شمشیر دست گرفتند اونقدر پیغمبر با سرعت آمد که یه طرف عباش به زمین کشیده می شد خودشو رسوند ایستاد جلو جمعیت فرمود: الله الله أبدَعوی الجاهلیة ترجعون؛(سیره ابن هشام) باریک الله سر خونه اولتون برگشتید دوباره یاد جاهلیت کردید بالأخره آرام کرد و داستان تمام شد.

جاهلیت نو

آقایان رسول خدا از دنیا رفت نیم قرن از رحلت پیامبر گذشت سال ۶۱ هجری جاهلیتی که امام باقر فرمود اومد این جاهلیت بود تو این جاهلیت بت پرستی نبود طاغوت پرستی بود تو این جاهلیت معاویه می گفت نماز جمعه چهارشنبه می گفتند باشه تو این جاهلیت می گفتند سب امیرالمؤمنین می گفتند باشه تو این جاهلیت می گفتند افرادی حاکم باشند که به سادگی مرتکب گناه میشن مرید پیغمبر هستند رسول خدا اینارو مترود اعلام کرده این جاهلیت جاهلیت نو بود دیگه بت و چوب و سنگ نبود چی بود؟ طاغوت پرستی سلطنت به جای امامت و خلافت پیروی کورکورانة از حاکم امیرالمؤمنین خواندن حاکم معلوم هست این جاهلیت نیاز به یک انقلاب دیگه داره لذا حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن‏؛ (کامل الزیارات، النص، ص۵۳) لذا اسلام با پیامبر شکل گرفت با امام حسین بقا نبوی الحدوث و حسینی البقاء؛ دو تا داستان براتون بگم ببیند جاهلیت دوم چه جور بود؟

ابزار تبلیغاتی

هاشم مرقال از اصحاب خاص امیرالمؤمنین خیلی علی رو دوست داشت تو جنگ صفین اومد خدمت آقا داشت می رفت میدان آقا بهش فرمودند: هاشم وصیتی سفارشی نداری گفت: چرا آقا یه وصیت دارم دوست ندارم تمام دنیا و ما فیها را به من بدهند دست تو دست دشمن شما بذارم من تا آخرین لحظه میخوام در برائت از دشمنان شما کوشا باشم آقا دعاش کرد جزاک الله؛ خداوند بهت جزای خیر بده امام دعاش کرد.

حالا عرضم اینجاست خوب دقت کنید رفت میدان هاشم مرقال همین طور که شروع کرد جنگیدن دید یه جوانی از سپاه معاویه درحالی که می جنگه با امیرالمؤمنین و با سپاهیان اون حضرت داره به امیرالمؤمنین ناسزا میگه، فحش میده، توهین می کنه، هاشم مرقال متوقفش کرد گفت جوان به کی ناسزا میگی گفت به علی بن ابی طالب گفت برا چی؟

گفت به دو دلیل: «بَلَغَنِی‏ أَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی»؛ به ما گفتن صاحب شما علی نماز نمی خواند؛ ‏«بَلَغَنِی‏ أَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی»؛ ببیند تبلیغات را جهل را

«وَ إنَّهُ قَاتِلُ عُثمَان»؛ به ما گفتن خلیفه سوم را امام شما به قتل رسونده هاشم مرقال فرمودند که جوان این دومیش که دروغ محضه هیچ دخالتی امیرالمؤمنین در جریانی که تو مدینه پیش اومد و منجر به قتل خلیفه سوم شد نداشت این دروغ محضه همینایی که پرچمشو عَلَم کردند همینایی که پیراهنشو بر سر نی و پرچم کردند همین ها این کار کردند این دروغ ولی یکیشو می تونم ثابت کنم دستشو گرفت اوردش بین اصحاب امیرالمؤمنین گفت اینارو می شناسی این عمار این اویس ببین پیشانیاشو این مالک تمام آثار سجده کی گفته علی لا یصلی اینا پیرو اویس قرن یه شب تا به صبح گاهی به سجده بوده علی امام ایناست اویس زیر عَلَم یه بی نماز سینه می زنه بابا تو آدمایی که از این آقا آقاش این امام را نمی شناسی ایناییکه دارند از حمایت می کنند ببین ببین کی داره حمایت می کنه اونطرف قضیه کیا هستند تو غرب حمایت از خط فتنه می کنند این طرف کیا حمایت از نظام و رهبری می کنند شما ببین افراد را بشناس اویس داره زیر عَلَمِ امیرالمؤمنین عمار داره زیر عَلَمِ امیرالمؤمنین سینه می زنه جوان عذرخواهی کرد پیوست به سپاه حضرت امیر عمرعاص از اون عقب فریاد زد برگرد خدعک العراقی؛ این عراقی گولت زد گفت نه: نصحنی؛ نصیحتم کرد خدا پدرشو بیامرزه تو مارو گول زدی تو مارو اینجا آوردی.

جوان ها داستان دوم تو همین صفین امیرالمؤمنین با یک کسی می جنگید اون شخص قرآن می خوند أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «عَمَّ یَتَسَاءلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ * الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ * کلَّا سَیَعْلَمُونَ * ثُمَّ کلَّا سَیَعْلَمُونَ * أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا»؛ (نبأ: ۱ ـ ۶)

 آقا متوقفش کرد فرمود: جوان أتعرف نبأ العظیم؛ تو معنای این آیه را بلدی؟ می دونی نبأ العظیم چیه؟ گفت: نه فرمود: والله أنا النباء العظیم؛ تأویل آیه نه تفسیر تفسیر آیه به معنای معاد قیامت ولی هر آیه یک باطنی دارد باطن این آیه منم تو داری با این مصداق این آیه می جنگی آیه را هم میخوانی أتعرف نبأ العظیم والله أنا النباء العظیم؛ ان شاءالله خدا قسمتتون کنه نجف اشرف یه زیارت نامه داره امام هادی بی نظیر من هر وقتی برم نجف غدیر باشه یا غیر غدیر می خونم آشیخ عباس هم تو مفاتیح میگه این مال غدیر نیست همیشه بخونید دور و نزدیک هر روز امام هادی تو اون زیارت نامه میگه: السَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ؛ علی جان نبأ عظیم تویی، آقایان، خواهران، جوان ها، جاهلیت دوم این بود که تو شام بیان به امام سجاد توهین کنند ناسزا بگند تو شام بیان خدارو شکر کنه اون پیرمرد شامی بخاطر کشته شدن امام حسین و اسارت خاندانش حالا دیدید کلام امام صادق را «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ حسین خون داد این جهل از جامعه بگیره و گرفت انقلاب مدینه، انقلاب توابین، انقلاب زید بن علی بن الحسین، انقلاب یحیی بن زید، انقلاب نفس زکیه، انقلاب حسین شهید فخ، پشت سر هم حرکت، جریان، فریاد یالثارات الحسین، شام بهم ریخت، کوفه بهم ریخت، اینو امام حسین از بین برد «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ این خیلی خطرناکه، خیلی مواظب باشید.

کتمان جهل

اجازه بدید یه نکته بسیار لطیفی هم خدمتتون بگم خوب عنایت کنید این نکته رو بیشتر گوش بدید اینایی که گفتم جهل بود جهل یعنی عدم اطلاع خبر نداره تا امام سجاد برای این پیرمرد توضیح داد ما اهل بیتم عذرخواهی کرد تا عمرعاص تا هاشم مرقال برای این جوان توضیح داد گول خوردیم این حرف هارو بهت زدن پیوست عزیزان خطرناک تر از این جهل می دونید چیه؟ خطرناک تر از این نادانی می دونید چیه؟ اینکه یک عالم خودشو جاهل جلوه بده، تجاهل کتمان کنه عالم جهلشو علمشو بپوشانه و خودشو جاهل جلوه بده این خیلی خطرناکه یک روایت دیدم خیلی قشنگه پیغمبر گرامی اسلام عمار یاسر فرستاد تبلیغ یک روستایی یک منطقه ای به نظرم تو بحار دیدم روایت را حالا دارم آدرسشو عمار رفت و سر روز همون اول برگشت یک روزه برگشت إ بابا مُبَلِغ دهة یک ماهی یک هفته ای پنج روز، شش روز یک روز صبح رفت عصر برگشت پیغمبرگرامی اسلام فرمودند: عمار چرا برگشتی؟ چرا نموندی؟ گفت یا رسول الله منو جایی فرستادی که هم ک الإبل الوحشیه؛ اینا حرف گوش نمیدن اصلاً پا سخنرانی نمیان گوش نمیدن من نمیرم اینا توجه نمی کنند سطحشون خیلی پایینه چون اون قوم یک قوم بادیه نشین بودند علمشون پایین بود عمار هم کم طاقت بود حالا اینجا اومد گفت یا رسول الله اینا گوش نمیدن هر چی گفتم توجه نکردن من اومدم حالا حضرت دوباره فرستاده کسی دیگه کاری ندارم منظورم اینجاست پیغمبرخدا فرمود: عمار تعجب کردی یه جایی رفتی که هیچی نمی دونند .(آقایون بنده خودم گاهی رفتم جاهایی تبلیغ یک وقتی یکی از این دوستان ما از خارج کشور اومده بود ایران که البته الحمدلله اینجا درس خوند سواد پیدا کرد رفت کشور تدریس و دانشگاه سه چهار سال بیشتر پیش ما نبود از یک کشور دور افتاده اونور دنیا از کلمبیا اومده بود بعد اومده بود اینجا البته مسیحی هم بود مسلمان شد و شیعه شد و یک چند سالی هم ما در خدمتشون بودیم یک چیزهایی خوند و رفت بعد ایشون می گفت من تا مدت ها در آنجا تبلیغ می کردم برا امیرالمؤمین به عنوان پیامبر من اصلاً نمی دونستم امیرالمؤمنین جانشین پیامبر است یعنی تصورش ابن اثیر در تاریخش میگه تو شام از یک کسی پرسیدن أتعرف فاطمه؛ فاطمة زهرا را می شناسی؟ قال نعم: هو زوجة الرسول الله؛ بله می شناسم همسر پیغمبر دیگه یعنی دختر بودن حضرت فاطمه را برا پیامبر حالا اینو من تو ابن اثیر تاریخ دیدم ولی اینو خودم شنیدم این جوان تا چند ماه تلاش می کردیم ما بهش بگیم بابا پیامبر رسول خداست آخرین پیامبر بعد از او وحی تمام شده امیرالمؤمنین امام جانشین اوست گفت پس من کلی اونجا تبلیغ کردم تو مردم کلی برعکس گفتم خب این عیب نداره یه کسی نمی دانه میاد میخونه یاد می گیره)

حدیث عمار

 پیغمبرخدا فرمود: خوب گوش بدید حدیث عمار: الا أخبرک بعجب من ذلک؛ میخوای عجیب تر برات بگم بله یا رسول الله مگه از اینا عجیب ترم پیدا میشه اینا بخدا هیچی متوجه نمی شدند فرمود: بله عجیب تر از اونا الذین علموا ما جهلوا هولاء؛ اوناییکه می دونند چیزهایی رو که اینا نمی دونستند ثم جهلوا  بعد علمشون کتمان می کنند و جهلوا کجهلهم؛ جاهل و نادان برخورد می کنند این خطرناک تر این همون بحث خواص که اشاره شده بارها پیش شما خواص شریح قاضی که جاهل نیست این می دانه قضایا رو . حسان بن ثابت که تو غدیر بوده شعر گفته تو سقیفه جاهل نیست این می دانه قضایارو .طلحه و زبیر که جاهل نیستند امیرالمؤمنین می فرماید: فقد علمتما و إن کتمتما؛ شما می دانید علی را می شناسید ولی خودتون زدید به اون راه وای وای بر اون کسانی که بدانند اما برا حفظ موقعیت برا رأی برای اینکه یک کسی افرادی ازشون حمایت کنند برای اینکه موقعیتشون حفظ بشه ساکت بشن این همان است که رب عالمٍ قد قتلوه جهله؛(حکمت ۱۰۴ نهج البلاغه) چقدر عالم که جهلش او را کشته، أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أَشْتَرِیَ الْجَهْلَ بِالْعِلْمِ؛(اصول کافی) خدا پناه می برم به تو من با کالای علم جهل نخرم با پول حقیقی جنس قلابی نخرم أن اشتری جهل بالعلم؛ خدایا و لذا پیغمبر خدا فرمود: لا تجعلوا علمکم جهلا؛ إ مگه علم هم جهل میشه بله مگه نشد مگه خودشون به اون راه نزدن مگه حسان ساکت نشد تو سقیفه مگه طلحه و زبیر نپوشوندن فضائل را مگه عرض می کنم که شریح قاضی نیامد پیش مردم تحلیل اشتباهی کرد این خطرناک است.

عدم اعتماد به رسانه های بیگانه

جوان ها اون نتیجه که گفتم میخوام بگیرم اینه آخر عرضم از هر کسی تحلیل نگیرید پای هر شبهه و سایتی ننشینید .شنیدم و خواندم یک جایی صدها سایت و وبلاگ و مجله داره علیه معارف شیعی و اسلامی تبلیغ می کنه خیلی حواستون جمع باشه این عرفان های نو ظهور گولشو نخورید صاحبان بعضی از این عرفان ها خودشون غرق در شهوت رانی بودند غرق در گناه بودند گول بعضی از این مکتب ها و حلقه هایی که تو همین تهران و قم و جاهای دیگه گاهی و دانشگاه ها گاهی نفوذ کرده مطالبشون کتاب هاشون دیگه جلوشو که نمیشه گرفت بالأخره سایت آزاد مواظب باشید اگر قدرت تحلیل ندارید نخوانید چطور با این دستگاه های برق تو خیابون ها نوشتن نزدیک شدن ممنوع اینو برا رئیس اداره برق و برا مأمور برق نوشتن برا منو شما نوشتن بلد نیستیم دست میذاریم برق می گیره مارو او آشناست اون می دونه نرید تو هر شبهه ای نرید تو هر مطلبی عقائدتون دچار خدشه میشه خدا می دونه کمتر روزیست دو تا سه تا پنج تا جوان یا مراجعه یا تلفن بخاطر بهم ریختگی عقائد به واسطة همین عالمانی که خودشون به جهل زدن حقایق دین را زیر سؤال بردن و مردم بهشون لطمه می زنند مواظب باشید بذارید این حدیث قشنگم براتون بخونم و عرضمو با این حدیث تمام کنم فرمود: به عالمی مراجعه کنید که پنج تا ویژگی داره: لا تجلسوا مع کل عالم؛ پا هر سایت و کتاب و شبهه و تحلیل و شبکة ننشینید هر جزوه ای را باز نکنید ببینید اگر شما قدرت تحلیل ندارید یا اگر می خوانید پیش قدرت تحلیل دار برید کسی که حالیشه بتونه شمارو إغنا کنه جوان ها جمع دانشگاهی هاست اساتید دانشگاه روحانیون معظم نهادها و هجمة دانشگاهیان هستند آقایون رؤسای دانشگاه بینی و بین الله قدرت دستتون تو دانشگاه ها حلقه های هم اندیشی و معرفت بگذارید دعوت کنید نه از افرادی که به هر حال نتوانند پاسخگو باشند بیائید تو متن حوزة علمیه بحمدلله تو رشته های مختلف عنوان بدید یک جلسه قرآن بحث تحریف، شبهات یک جلسه بحث عرض می کنم مربوط به عرفان های نوظهور اینارو شما نگید اینا میرن جای دیگه بگذارید این برنامه ها را یه وقت وقت را بودجه های فرهنگی صرف کارهای حاشیه ای نشه شما را به خدا حالا که این توان در اختیارتون.

دانشگاه اسلامی

من شاید نمی دونم ۱۳۷۶ من مسئول نهاد دانشگاه بودم یه وقتی با وزیر علوم وقت به مناسبتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم ایشون اون موقع فرمودند: دانشگاه ها باید اسلامی بشه، یه ۴ ـ ۵ همایش هم برگزار شد مقالاتشم من دیدم خود ما یکیشو برگزار کردیم ولی دنبال شد به صورت کامل آقایان تا زمانی که این عرصه در اختیار شماست نمی دانید عرصة منبر همیشه در اختیار بنده نیست عرصة دانشگاه در اختیار شما نیست وزارت علوم همیشه در اختیار شما نیست تا توان دارید بگردید دنبال این عالمانی که امروز میگم ویژگی هاشون پنج تا ویژگی دارند از اینا استفاده کنید اونوقت تأثیرتون تو جامعه بگذارید مگه مرحوم آیت الله آقای مجتبی تهرانی رضوان الله تعالی علیه که امروز انبوه جمعیت زیر جنازة او اشک می ریخت جوان ها اینطور پا منبرش اشک می ریختند چی گفت برا مردم چی داشت؟ جزء اخلاصش جزء تقواش من گاهی خدمت آیت الله العظمی بهجت منبر می رفتم ایشون لطف می کردند می نشستند این جوان ها نگاه می کردند به چهرة ایشون اشک می ریختند خب چی برا اونا داشت شاید یک کلمه هم صحبتم نمی تونست باهاشون بشه چرا؟ چون فطرت این جوان ها پاکه خدا این جوان ها را دوست داره بخاطر این جوان ها به ما رحم می کنه إنَّ اللّه َ یُحِبُّ الشابَّ التائبَ؛ (نهج الفصاحه)جوان ها تو مسائلتون به عالمی مراجعه کنید که پنج ویژگی داره اگه نیست سراغ کسی که این ویژگی را داشته باشه «لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ کُلِّ عَالِمٍ یَدْعُوکُمْ إِلَّا عَالِمٌ یَدْعُوکُمْ مِنَ الْخَمْسِ إِلَى الْخَمْسِ مِنَ الشَّکِّ إِلَى الْیَقِینِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّیَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِیحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ» (الإختصاص، النص، ص۳۳۶)

عالمی که شما را به پنج جا منتقل کنه:

یک: «مِنَ الشَّکِّ إِلَى الْیَقِینِ»؛ شکتون ببره یقین براتون بیاره نه یقینتو ببره شک بیاره شبهه بندازه هشام یه جوان بود دچار شک بود از مرجئه بود دایی اش دستشو گرفت اُوردش خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ آی باریک الله به این آدمایی که دست یه جوان می گیرند تو یه دست عالم میذارن تو یک دست فرهیخته میذارن تو دست یک مرجع میذارن میارن اینجا تو روضة اباعبدالله اینا بیمه می کنه اُوردش پیش امام صادق دو جلسه نشست نه عوض شد کادر شد کادر خود هشام می رفت تو بحث های کلامی تو بحث امامت مباحثه می کرد شکشو امام برد تبدیل به یقین کرد این یک.

دو: «مِنَ الرِّیَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ»؛ پیش یک عالمی برید که از ریا شما را به إخلاص ببره حرف هاش، نگاه هاش، خب شما همین بزرگانی که یه عده ایش از دنیا رفتند همین سال های پس از انقلاب خود امام عزیز شما ببینید جوان ها وقتی می رفتند بسم الله می گفت اشک می ریختند این از ریا به إخلاص می بره این عالم چرا نگاه به عالم عبادت است؟ عبادت دیگه بابا این چشم عبادتش یکی نگاه به پدر و مادر «النَّظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ»؛ نگاه به امیرالمؤمنین نگاه به عالم چرا؟ چون ریا را می بره اخلاص میاره.

سه: «مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛ پیش یک کسی بشینید که به شما زهد بده امیری بر دنیا بده نه شما را به شهوت رانی و تکاثر و مسابقة در اموال دعوت کنه. «مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛ چقدر این حدیث قشنگه این تابلو کنید تو دانشگاهاتون آقایون اساتید فرمود:«لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ کُلِّ عَالِمٍ یَدْعُوکُمْ إِلَّا عَالِمٌ یَدْعُوکُمْ مِنَ الْخَمْسِ إِلَى الْخَمْسِ مِنَ الشَّکِّ إِلَى الْیَقِینِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّیَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِیحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ» (الإختصاص، النص، ص۳۳۶)

با هر عالمی ننشینید با عالمی بنشینید «مِنَ الشَّکِّ إِلَى الْیَقِینِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الرِّیَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِیحَةِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ»؛

چهارم:

«مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِیحَةِ»؛ دشمنی را ببره خیرخواهی بیاره نه یک سخنرانی کنه فتنه به پا کنه دانشگاه را بهم بریزه اعتصاب اوضاع دانشگاه را این خیلی باریک الله به اون استاد و به اون عالمی که عداوت ها را بین گروه ها گروه های درون نظام از بین می بره هی قلب ها را بهم نزدیک می کنه و بدآ به حال اون عالم عالم که میگم یعنی هر کسی که آگاهی داره تو این قضایا نه روحانی منظورمه هر کسی مسئول رئیس قدرت دستشه و بدآ به حال اون کسی که عداوت ایجاد می کنه بهم می ریزه اختلاف میاندازه مردم را مأیوس می کنه عداوت به نصیحت.

پنجم: «مِنَ الْکِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ»؛ تکبر ببره تواضع بیاره فروتنی بیاره ننشینید با عالمی که شمارو متکبر شاک رغبت به دنیا ریاکار و بالأخره دشمن باهم بار میاره بنشینید با عالمی که یقین، زهد، اخلاص، نصیحت و همدلی برای شما ایجادکنه این همة عرض من بود امروز که خیلی سعی کردم فشرده اش کنم خلاصه اش اینکه امام حسین برا چی جان داد؟ «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ خون داد این جاهلیت دوم نه جاهلیت اول جاهلیت اول پیغمبر از بین برد جاهلیت دوم را از بین ببرد و از بین برد اینو زینب کبری تو مجلس دشمن فرمود: فرمود: والله اسم ما رفت تو قلب ها تو قلب ها بود کسی هم نمیتونه از قلب ها خارج کنه این جمعیتی که این روزآ پیاده کربلا میرن و رفتن نمیدونم چند میلیون آدم هست ده میلیون پانزده میلیون شما دیدید تو مسیر یه موردی من دیدم با یک جوانی مصاحبه می کرد گفت آقا شما از کجا میای؟ از چین گفت مذهبتون گفت من بودایی هستم دو ماه مسلمان شدم خواستم اولین ثبت تو پروندة اسلامم زیارت قبر اباعبدالله باشه پای پیاده پای مصنوعی چه کرده؟ تسخیر کرد قلب ها را اباعبدالله، کربلایی که یه روزی نمی خواستند یک نفر اونجا باشه جنازه های خودشون دفن کردند اجساد شهداء را مقابل آفتاب گذاشتن بدن هایی که یه روزی بهش اسب دوانیدن حالا ببینید از نجف تا کربلا چگونه مردم این ۸۰ کیلومتر راه رو پیاده چگونه پذیرایی یه پیرزنی یه بسته خلال دندون دست گرفته بود ایستاده بود سر راه جمعیت می گفت یکی یکی بردارید اسم منم جزو پذیرایی کننده های زیارت اربعین من چیزی تو خونه ندارم همین یه بسته خلال یکی یه خلال بردارید وقتی لای دندان می کنید اسم منم به نام پذیرایی کننده های از اباعبدالله ثبت بشه حسین جان چه کردی؟ چه کردی؟ چه جور قلب ها را تسخیر کردی؟ جوان ها ما که کربلا نیستیم .

ذکر مصیبت

اما از همین جا این دلهاتون روانه کنید کنار مضجع شریف اباعبدالله زیر قبة امام حسین اون قبه ای که زیرش دعا مستجابه ما را هم دعا کنید شما را به خدا ما را هم دعا کنید کشور دعا کنید مسلمان ها را دعا کنید نظام را دعا کنید شما دلتون پاکه خیلی دلتون پاکه مرحوم آیت الله میلانی رضوان الله تعالی علیه اواخر عمرشون شنیدم یه چند تا جوان خواسته بودند روضه ای یه مطالبی برای اینا گفته بودن این جوان ها اشکشون جاری شده بود ایشون فرمودند: کفن منو بیارید اُوردن گفته بود این اشک ها را رو این کفن بریزید میخوام اشک جوان رو کفن من باشه.

خدا به این واسطه به من لطف کنه عنایت کنه این خیلی مهمه شما خیلی پیش خدا مقام دارید قرب دارید اشک شما با اشک همه فرق می کنه این دل ها را امروز روانه کنید کنار قبر اباعبدالله امروز دو تا زائر داشت اباعبدالله ، عطیه و جابر بن عبدالله انصاری البته خیلی بزرگان نوشتن اهل بیتم امروز اومدن سید بن طاووس نوشته خیلی ها نوشتن.

خدا رحمت کنه مرحوم آقای قاضی یک کتاب تحقیقی اصلاً راجع بازگشت داره ولی من روضه را اینطور میخوانم امروز جابر و عطیه عطیه هم مفسر قرآن شاگرد ابن عباس بوده .پیرو امیرالمؤمنین بوده میگه دوتایی با هم راه افتادیم از مدینه آمدند نزدیکای کربلا که رسیدیم کفش هاشو از پا در اُورد جابر حافیا؛ پا برهنه شد لباس عوض کرد تو فرات غسل کرد به من گفت چیز خوشبو کننده ای داری گفتم من یه عطری پیشم هست از من گرفت یه قدری عطر به خودش زد دستشو گرفتم دوتایی با همدیگه آمدیم آی جوان ها دلتون میخواد کربلا ان شاءالله یه اربعینی کنار قبر اباعبدالله میگه آهسته آهسته آمدیم رسید کنار قبر سه مرتبه فریاد زد: الله اکبر الله اکبر الله اکبر از هوش رفت میگه رفتم یه قدری آب به صورتش زدم تا چشماشو باز کرد گفت حبیبی یا حسین حبیبی یا حسین دوست من حبیب من من جابرم پیر غلام شما هستم آقاجون جواب حبیب نمیدی حبیب لا یجیب حبیبه خودشو رو قبر انداخت ناله زد گریه کرد عرض کنم جابر تو اومدی کنار قبر بدن دفن شده پیدا نیست کسی تو رو کعب نی نزده کسی به تو تازیانه نزدی تو به صورت طبیعی قبر دیدی غش کردی من بمیرم برا اون خواهر و دختری که گودی قتلگاه وقتی اومدن بدن اربا اربا غیر قابل حمل خودشو انداخت رو بدن دختر اباعبدالله تازیانه ها رفت بالا مگه یه دختر چقدر قدرت داره چرا این همه تازیانه او را با تازیانه از رو بدن حسین هر کجا نشستید سه مرتبه یا حسین…

استفاده از این مطلب  با ذکر منبع مجاز است.
بخش تهیه محتوای سایت تخصصی منبرها


− چهار = 1