خانه > موضوعات قرآنی > استقامت و ثبات‌‌ قدم/فرهنگ ایثار و شهادت

استقامت و ثبات‌‌ قدم/فرهنگ ایثار و شهادت

آیات الهی به این حقیقت اشاره دارند که صرف اظهار ایمان به تنهایی نمی تواند سبب خوشبختی شما شود، بلکه در کنار عامل مهمی به نام ایمان، پایداری در این مسیر نیز نقش مهمی دارد و چه بسیار افرادی که عمری در مسیر ایمان قدم بر داشته اند، اما به خاطر عدم استقامت و پایداری در این مسیر تمام سرمایه خود را از دست داده اند.

طعم واقعی ایمان زیر چتر استقامت

استقامت

یکی از آرزوهای هر مسلمانی این است که طعم واقعی عبادت و ایمان به خدای متعال را با تمام وجود درک کند و بتواند برای همیشه این طعم شیرین را در زندگی خود به همراه داشته باشد، اما مشکلی که در طول تاریخ انسان های زیادی با آن دست و پنجه نرم کرده اند این است که مبتلا به پدیده خطرناکی به نام ایمان های موسمی شده اند که این مسئله مانع از درک طعم واقعی ایمان و عبادت خداوند متعال در زندگی آنها شده است  .

در منطق قرآن کریم انسان هایی که تنها در برهه ای از زندگی خود برای مثال در مواقع برخورد با مشکلات به سمت و سوی خداوند می آیند و بعد از آن دیگر اثری از یاد و نام خداوند در زندگی آنان یافت نمی شود ، نمی توانند طعم واقعی و شیرین ایمان به خدای متعال را درک کنند به همین جهت خداوند متعال در بیست و ششمین جزء از قرآن مجید به عاملی مهم اشاره می کند که در کنار ایمان و تقوا می تواند انسان را به اوج خوبی ها و خوشبختی ها برساند و در نتیجه انسان با تمام وجود طعم واقعی ایمان به خداوند متعال را درک کند :

(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ : محقّقاً کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.)( الأحقاف :  ۱۳)

آیات الهی به این حقیقت اشاره دارند که صرف اظهار ایمان به تنهایی نمی تواند سبب خوشبختی شما شود ،بلکه در کنار عامل مهمی به نام ایمان، پایداری در این مسیر نیز نقش مهمی دارد و چه بسیار افرادی که عمری در مسیر ایمان قدم بر داشته اند، اما به خاطر عدم استقامت و پایداری در این مسیر تمام سرمایه خود را از دست داده اند.

قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره کرده است که ایمان و تقوا نه تنها موجب نزول برکات معنوی در زندگی افراد می شود بلکه منبعی مهم برای توسعه و آبادانی زمین و ازدیاد نعمت ها و رزق و روزی افراد است که در این آیه شریفه نیز خداوند متعال بار دیگر به این حقیقت اشاره می کند که ایمان و پایداری در آن می تواند سبب نزول باران بر زمین و درنتیجه افزایش نعمت ها شود

آری افراد زیادی هستند که دم از ایمان و اعتقاد می زنند، ولی چون استقامت و پایداری ندارند وقتی در آزمایش های مختلف قرار می گیرند، با ایمان خداحافظی می کنند چنانچه خداوند متعال در داستان بلعم باعورا وی را شخصی معرفی می کند که توان پرواز تا عرش الهی را داشته است ،اما به علت عواملی از جمله عدم پایداری و استقامت در دین به مرحله ای  می رسد که خداوند متعال در مورد او این گونه می فرماید:

(وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ……. : و اگر مى‏خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات‏] بالا مى‏بردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نَفْس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که‏] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم‏] زبان از کام برآوَرَد…..)( الأعراف :  ۱۷۶)

حضرت یوسف

به همین جهت حضرت یوسف علیه السلام  وقتی که بعد از سال ها سختی و تحمل رنج ها و مشکلات به ریاست مصر دست پیدا می کند به ایمان خود مغرور نمی شود و از خداوند متعال درخواست می کند که علاوه بر نعمت هایی که در اختیار دارد  آینده درخشانی نیز  برای او رقم بزند:

(رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی‏ مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی‏ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی‏ بِالصَّالِحینَ: پروردگارا، تو به من دولت دادى و از تعبیر خوابها به من آموختى. اى پدیدآورنده آسمانها و زمین، تنها تو در دنیا و آخرت مولاى منى؛ مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.)(یوسف: ۱۰۱)

خداوند متعال به همه کسانی که دو عامل ایمان و استقامت را در زندگی خود جاری و ساری کنند بشارت های زیبایی داده است که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود :

۱) نزول فرشتگان بر مومنان

(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة: در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند.)(فصلت:۳۰)

اثر مهم این بشارت ها که مومنین آنها را با گوش جان خود می شنوند در سختی ها و مشکلات زندگی آشکار می شود که سبب می شود در جان خود احساس آرامش کنند و بتوانند به راحتی بر مشکلات پیروز شوند .

امیر مۆمنان علی علیه السلام در توضیح این آیه شریفه می فرمایند:

(وَ قَدْ قُلْتُمْ «رَبَّنَا اللّهُ» فَاسْتَقِیْمُوا عَلى کِتابِهِ وَ عَلى مِنْهاجِ أَمْرِهِ وَ عَلىَ الطَّرِیْقَةِ الصّالِحَةِ مِنْ عِبادَتِهِ، ثُمَّ لاتَمْرِقُوا مِنْها، وَ لاتَبْتَدِعُوا فِیْها، وَ لاتُخالِفُوا عَنْها: «شما گفتید پروردگار ما «اللّه» است، اکنون بر سر این سخن پایمردى کنید، بر انجام دستورهاى کتاب او، و در راهى که فرمان داده، و در طریق پرستش شایسته او، استقامت به خرج دهید، از دایره فرمانش خارج نشوید، در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید.)(«نهج البلاغه»، خطبه ۱۷۶)

خداوند متعال به همه کسانی که دو عامل ایمان و استقامت را در زندگی خود جاری و ساری کنند بشارت های زیبایی داده است

۲) هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست

(فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد) این افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است .

۳) زندگی آنها پربرکت می شود

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً  و اگر [مردم‏] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم.(الجن: ۱۶)

قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره کرده است که ایمان و تقوا نه تنها موجب نزول برکات معنوی در زندگی افراد می شود بلکه منبعی مهم برای توسعه و آبادانی زمین و ازدیاد نعمت ها و رزق و روزی افراد است که در این آیه شریفه نیز خداوند متعال بار دیگر به این حقیقت اشاره می کند که ایمان و پایداری در آن می تواند سبب نزول باران بر زمین و در نتیجه افزایش نعمت ها شود .

امام باقر علیه السلام پیرامون این آیه شریفه مى‏فرماید:

مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است.(مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق‏ علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:

(اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى‏شوند)(تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه)

به امید اینکه بتوانیم با ایمان و پایداری و استقامت در دین طعم واقعی ایمان را درک کنیم  و از آن در تمام زندگی لذت ببریم.

امین ادریسی

بخش قرآن تبیان

 واژۀ «استقامت» از مادۀ «قوم» بوده و در معانی «ایستادگی»، «پای‌فشاری کردن»، «پایداری نمودن»، «صبر و تحمل»، «اعتدال» و «ثبات و مداومت» استعمال شده است.[۱] لکن از آنجایی که در مقابل واژۀ «قعود» به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن، به کار رفته است، معنای اصلی آن بپاداشتن و به فعلیت رساندن عمل می‌باشد.

۲٫ از منظر اصطلاح

استقامت و ثبات قدم از نظر اصطلاحی عبارت است از: «تحمل و بردباری در مقابل سختی‌ها و مصائب زندگی که می‌توانند چشم انسان را از دیدن واقعیت‌ها باز دارند و انسان را در ادامۀ مسیر زندگی دچار تزلزل کنند».[۲] از این‌رو استقامت، اصطلاحى براى پایدارى در دین و حفظ مسیر حق در برابر کژی‌هاست.[۳] هر چند که برخی از عرفا و علمای علم اخلاق از آن به عنوان یکی از مراحل سیر الی الله نیز یاد نموده‌اند.[۴]

واژگان مرتبط با استقامت

نحوۀ استعمالات در زبان عربی فصیح به گونه‌ای است که الفاظ با دقت هر چه تمام و با اشاره به ظرافت‌ها و ریزبینی‌های مطابق با علم معانی و بیان، در موارد مختلف و با توجه به اختلافات موجود در معانی، به صورت‌هایی در باطن متفاوت و در ظاهر متشابه به کار می‌روند تا دقت‌های انجام گرفته را به مخاطب منتقل کنند. مسأله‌ای که در رابطه با مفاهیم اخلاقی نیز مطرح بوده و بعضاً یک مفهوم با چندین لفظ استعمال می‌شود که هرکدام از زاویه‌ای اشارۀ به آن مفهوم دارند؛ از جمله واژۀ «استقامت» که با الفاظ گوناگونی مرتبط بوده و برخی از پرکاربردترین آنها عبارتند از:

۱٫ صبر

واژۀ صبر به معنای «خویشتن‌داری و حبس نفس بر چیزی که عقل و دین تقاضا می‌کند و از چیزی که شرع و عقل از آن نهی می‌کند»، یکی از واژگانی است که در اغلب موارد همراه با واژۀ «استقامت» ذکر شده و رفیق گرمابه و حمام آن می‌باشد؛ تا حدی که در متون روایی و منابع دینی نیز از این دو واژه به صورت توأمان و همراه با یکدیگر استفاده شده است.

لکن باید توجه داشت که حوزۀ مفهومی این دو واژه با هم تفاوت‌هایی نیز دارد؛ استقامت به معنای پافشاری و پایداری در اصل دین و ارزش‌های دینی و عدم انحراف از راه حق به بیراهه‌های کفر و شرک و نفاق است که بیشتر بُعد فکری و عقیدتی در آن لحاظ شده است و صبر به معنای شکیبایی در برابر سختی‌های اطاعت و دشواری‌های مصائب و عدم تمکین در برابر طغیان‌شهوات است که بیشتر در مقام عمل متصور است؛[۵] لذا قرآن‌کریم نیز صبر و ثبات قدم [استقامت] را به صورت جداگانه به کاربرده و می‌فرماید: (وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ):[۶] چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، گفتند: اى پروردگار ما، بر ما شکیبایى عطا کن و ما را ثابت‌‌قدم گردان و بر کافران پیروز گردان.

۲٫ ثبات

واژۀ «ثبات» مأخوذ از مادۀ «ثبت»، ضد «زوال» و به معنای ایستادگی و مقاومت بوده و اغلب در باب جهاد مورد استعمال قرار می‌گیرد؛[۷] چنانچه خداوند متعال با دعوت از مؤمنین برای ایستادگی و مقاومت در برابر کفار، خطاب به آنان می‌فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ):[۸] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون با گروهی [از سپاه دشمن] رو به رو شدید، ثابت‌قدم باشید و خدا را [بر زبان و دل] بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید.

همچنین در فرازی از زیارت عاشورا نیز آمده است:

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ؛ خدای من، شفاعت حسین”علیه السلام” را در روز ورود نصیبم بدار و گام‌های حقیقی‌ام را همراه با امام حسین”علیه السلام” و یارانِ او که خونشان را فدای حسین”علیه السلام” کردند، در نزد خود ثابت و محکم بدار.

البته باید توجه داشت که میان این دو واژه تفاوت‌هایی نیز وجود دارد؛ از جمله اینکه به گفتۀ برخی از لغویان، «ثبات» ویژۀ امور مادی و «استقامت» مربوط به امور معنوی است.[۹] هر چند که در محاورات و استعمالات رایج در کنار یکدیگر و بدون فرق‌گذاری به کار می‌روند.

۳٫ حنیف

واژۀ «حنیف» مأخوذ از مادۀ «حنف» و به معنای «استواری» و ضد «کجی و مایل بودن» استعمال شده است. عنوان «حنیف» غالباً به پیروان حضرت ابراهیم”علیه السلام” اطلاق می‌شده است که در توحید و خداپرستی افرادی اهل استقامت و ثبات قدم بوده، در آیین شرک و بت‌پرستی تشکیک کرده و از آن دوری می‌گزیدند، برای عبادت و تفکر به غارها پناه می‌بردند و مردم را به راه آیین کهن ابراهیم”علیه السلام” دعوت می‌کردند.

این اندیشه‌ها تأثیر شگرفی در تزلزل و ویران کردن بنیان‌های بت‌پرستی در شبه جزیرۀ عربستان برجای گذاشت و به تدریج به خودآگاهی مردم منجر شده و پایه‌گذار تشکیل اسلام در سنوات بعدی گردید. در همین راستا قرآن‌کریم از زبان حضرت ابراهیم”علیه السلام” که به «حنیف» بودن خود اشاره دارد، نقل می‌کند و می‌فرماید: (إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ):[۱۰] به یقین من روی [دل] خود را به سوی کسی که آسمان‌ها و زمین را پدید آورده، متوجه نمودم در حالی که با اخلاص و حق‌گرایم و من از شرک‌آوران نیستم.

بنابراین واژۀ «حنیف» از این حیث که بر افراد پایدار و ثابت‌قدم در امور دینی و عقیدتی اطلاق می‌شود، با واژۀ «استقامت» در ارتباط بوده و یکی از واژگان مرتبط با آن به حساب می‌آید.

اهمیت و جایگاه استقامت و ثبات قدم

استقامت یا همان برخورداری از اراده‌ای پولادین در انجام کارهای مهم زندگی که جهت‌دهندۀ مسیر زندگی به حساب می‌آید، از جمله مهمترین بایدهای فردی و فضائل اخلاقی به شمار می‌رود و عزت و سربلندی انسان را به دنبال خواهد داشت. این فضیلت اخلاقی از آنچنان اهمیتی برخوردار است که نبی مکرم اسلام”صلی الله علیه و اله” در وصیت خود به امیرمؤمنان علی”علیه السلام” فرموده است:

قلتُ: یا رسولَ اللّه، أوصِنی. قال: قُلْ «رَبِّیَ اللّه» ثُمَّ استَقِمْ. قلتُ: رَبّیَ اللّه ُو ما تَوفِیقی إلاّ باللّه، علَیهِ تَوکَّلتُ و إلَیهِ اُنیبُ. قالَ: لِیَهْنِکَ العِلمُ أبا الحَسَنِ، لقد شَرِبتَ العِلمَ شُربا و نَهلتَهُ نَهَلاً؛[۱۱] [امام علی”علیه السلام”] گفتم: اى رسول خدا! مرا سفارشى فرما. فرمود: بگو: پروردگار من خداست و آن‌گاه [بر این گفته ] ایستادگى کن. من گفتم: پروردگار من خداست و توفیقی جز از خدا نخواهم، به او توکّل مى‌کنم و به سوى او باز می‌گردم. رسول خدا فرمود: علم گوارایت باد، اى ابا الحسن! که دانش را به وجه أحسن نوشیدى و از آن به خوبی سیراب گشتى.

از همین‌رو در همۀ کتب آسمانى و گفتار همۀ پیامبران و اولیإ خدا و امامان معصوم”علیهم السلام” با تأکیدهاى فراوانى، به صبر و استقامت سفارش شده است، به طورى که آن را اکسیر اعظم و کیمیاى کلیدى مشکلات دانسته‏اند و ضد آن یعنی عجز و ضعف و سست عنصرى را موجب انحرافات و بدبختى‏هاى ویرانگر تشخیص داده‌اند. برخی از جهات اهمیت این فضیلت اخلاقی عبارتند از:

۱٫ کلید نُجح و موفقیت

علارغم اینکه ایستادگی و پایداری در صراط مستقیم و در راستای رسیدن به هدف به جهت نیازمند بودن به مهیا شدن عوامل و رفع موانع، برای بیشتر مردمان امری بسیار سخت و دشوار به شمار می‌رود. بر اساس آموزه‌های اسلامی کلید دست‌یابی به موفقیت و پیروزی در همین استقامت بر اصول و اعتقادات نهفته است؛ چنانچه قرآن‌کریم در این رابطه می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ):[۱۲] در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ و سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌‏آیند [و مى‏‌گویند] هان بیم نداشته باشید و غمگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید، شاد باشید؛ چرا که هر چه کاری ارزشمندتر باشد، شرایط سخت‌تر و موانع بیشتری را با خود همراه دارد؛ چنان‌که بعضاً مخالفانی هستند که هر دم مانع‌تراشی کرده و سنگ پیش پای شخص انداخته و یا حتی درگیری پدید می‌آید که عبور از موانع و رسیدن به هدف را سخت‌تر می‌کند. در حالی که استقامت و ثبات قدم، کلید پیروزی بر این مشکلات است؛ چنانچه حافظ شیرازی می‌سراید:

صبرکن حافظ به سختیِ روز و شب***عاقبت روزی بیابی کام را

حکایت: استقامت مور، رمز موفقیت

نقل شده است که امیر تیمور در هر پیشامدی آنقدر ثبات قدم داشت که هیچ مشکلی سد راه وی نمی‌شد. علت را از او جویا شدند، گفت: وقتی از دشمن فرار کرده بودم و به ویرانه‌ای پناه بردم، در عاقبت کار خویش فکر می‌کردم؛ ناگاه نظرم بر موری ضعیف افتاد که دانۀ غله‌ای از خود بزرگتر را برداشته و از دیوار بالا می‌برد. چون به دقت نظر کردم و شمارش نمودم، دیدم آن دانه شصت و هفت مرتبه بر زمین افتاد و مورچه عاقبت آن دانه را بر سر دیوار برد. از دیدن این کردار مورچه، چنان قدرتی در من پدیدار گشت که هیچگاه آن را فراموش نمی‌کنم. با خود گفتم: ای تیمور تو از مور کمتر نیستی، برخیز و درپی کار خود باش؛ سپس برخاستم و همت گماشتم تا به این درجه از قدرت و سلطنت رسیدم.[۱۳]

۲٫ مکمل مؤلفه‌های دینی

در یک نگاه کلی استقامت در زمینۀ توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوی او مطرح بوده و با مفاهیمی همچون صراط مستقیم، هدایت، عبودیت، ایمان، عمل صالح و تقوا، پیوند عمیق دارد؛ چرا که استقامت در واقع مکملی برای مؤلفه‌های لازم دینداری [یعنی تقوا، هدایت، ایمان، عبودیت و عمل صالح] بوده و بدون وجود استقامت و ثبات قدم، هیچکدام از مؤلفه‌های مذکور پایدار نبوده و در نتیجه نمی‌توانند انسان را به سعادت و کمال برسانند؛ از همین‌رو خداوند متعال نبی بزرگوار خود را امر به استقامت در مؤلفه‌های دینی نموده و خطاب به ایشان می‌فرماید: (فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ):[۱۴]پس تو چنان‌که مأموری، استقامت و پایداری کن.

عبارت «فَاستَقِم» در آیۀ شریفه اشاره به‌ استقامت‌ ‌در‌ دین‌ و ثبات‌ قدم‌ ‌در‌ جمیع‌ دستورات‌ آن‌ ‌أعم از‌ عقائد حقه‌ و اخلاق‌ فاضله‌ و اعمال‌ صالحه‌ ‌دارد؛ زیرا‌ ‌اگر‌ ‌در‌ یک‌ امر دینی‌ سستی‌ شده، ‌یا ‌‌بر‌ خلاف‌ ‌آن‌ رفتار بشود، ‌از‌ استقامت‌ خارج‌ گشته و منحرف‌ می‌گردد. درست مانند‌ خط مستقیم‌ ‌که‌ ‌اگر‌ ‌در‌ یک‌ قسمت‌ ‌آن‌ انحرافی ولو‌ بسیار اندک‌ ‌باشد،‌ آن را به طرف‌ یمین‌ [راست] یا ‌یسار [چپ] منحرف‌ کرده، ‌از‌ استقامت‌ خارج‌ می‌کند.[۱۵]

۳٫ وصیت پیشوایان معصوم”علیهم السلام”

برخلاف عموم افراد که در وصیتنامه‌های خود بیشتر بر جنبۀ اموال مادیشان تکیه کرده و به تقسیم ارث و میراث بعد از خود می‌پردازند، ائمۀ معصومین”علیهم السلام” در وصیت‌نامه‌های خود که عموم افراد را در بر می‌گیرند، به مسائل معنوی مورد نیاز و پیش‌زمینۀ سعادت بشر اشاره می‌کنند که غالباً نسبت به مباحث کلیدی و مهم این وصیت صورت می‌گرفته است. یکی از مواردی که پیشوایان معصوم”علیهم السلام” با اهتمام به آن، بدان وصیت می‌نمود تا اهمیتش را به دیگران گوش‌زد کنند، مسألۀ استقامت و ثبات قدم در انجام امور است؛ چنان‌که امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در وصیتی خطاب به مسلمانان می‌فرماید:

العَمَلَ العَمَلَ، ثُمّ النِّهایَةَ النِّهایَةَ و الاستِقامَةَ الاستِقامَةَ ألا و إنَّ القَدَرَ السابِقَ قد وَقَعَ و القَضاءَ الماضیَ قد تَوَرَّد و إنّی مُتَکَلِّمٌ بِعِدَّةِ اللّه و حُجَّتِهِ، قالَ اللّه ُتعالى: (إنَّ الّذینَ قالوا رَبُّنا اللّه ُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائکةُ؛[۱۶] کار کنید، کار کنید؛ آن‌گاه به پایانشان رسانید، به پایانشان رسانید و ایستادگى کنید، ایستادگى کنید. آگاه باشید که آنچه از پیش مقدّر شده بود به وقوع پیوست و قضاى حتمی الهى، اندک اندک پدیدار گشت و من از وعدۀ خدا و حجّت او سخن مى‌گویم. خداوند متعال فرموده است: کسانى که گفتند پروردگار ما اللّه است و آن‌گاه ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‌آیند.

حکایت: نوح نبی”علیه السلام” اسطورۀ استقامت و پایداری

با توجه به عمر طولانی حضرت نوح”علیه السلام” و زندگی در میان مردمی که علاقۀ زیادی به بت‌پرستی داشتند، می‌توان گفت که او چه اندازه اذیت و آزار دید و در مقابل آنها استقامت ورزید. گاهی مردم آنقدر او را کتک می‌زدند که سه روز تمام به حال بی‌هوشی و اغماء می‌افتاد و از گوش وی خون می‌آمد. ایشان را بر می‌داشتند و در خانه‌ای می‌انداختند و وقتی به هوش می‌آمد، می‌فرمود: خدایا قوم مرا هدایت کن که در جهلند و نمی‌دانند.

قریب نهصد و پنجاه سال مردم را به خدا دعوت کرد، ولی آن مردم جز بر طغیان و سرکشی خود نیافزودند تا جایی که مردم دست کودکان خود را می‌گرفتند و آنها را بالای سر نوح می‌آوردند و می‌گفتند: ای فرزندان اگر پس از ما زنده ماندید، مبادا از این دیوانه [العیاذ بالله] پیروی کنید و می‌گفتند: ای نوح! اگر دست از گفتارت برنداری سنگسار خواهی شد و اینان که از تو پیروی می‌کنند جز فرومایگانی نیستند که بدون تأمل سخنانت را گوش داده و دعوتت را پذیرفته‌اند. همچنین هنگامی که آن حضرت سخن می‌گفت، انگشت‌ها را در گوش می‌گذاشتند و لباس خود را بر سر می‌کشیدند تا صدای او را نشنوند و صورت او را نبینند. کار را به جایی رساندند که نوح نبی”علیه السلام” به خدا استغاثه کرد و فرمود: خدایا من مغلوبم یاریم ده و میان من و ایشان گشایشی فرما.[۱۷]

ارکان و عناصر تشکیل‌دهندۀ استقامت

از منظر تعالیم و آموزه‌های دینی، دست‌یابی به موفقیت بر اثر ایستادگی و استقامت در امور، زمانی شخص را به سعادت و موفقیت می‌رساند که عناصر و ارکان تشکیل‌دهندۀ استقامت مثبت، در مقابل ایستادگی و تعصب بر باطل، مهیا باشند. این ارکان و عناصر عبارتند از:

۱٫ معرفت و بصیرت

انسان تا زمانی که به امری شناخت نداشته باشد و ارزش و حکمت آن را نداند، گرایشی به آن امر پیدا نکرده و طالب آن نخواهد بود و در حقیقت این شناخت ارزشی، امری است که موجب شوق و اشتیاق و انگیزه‌ای برای حرکت و عمل می‌شود. هنگامی که انسان نسبت به ارزش امری شناخت پیدا کرد، نسبت به آن اشتیاق یافته و انگیزه‌ای در حوزۀ عقل نظری او فراهم می‌آید که او را به تصدیق و عزم بر آن واداشته تا بر جزم خویش دست یابد.

پس نخستین چیزی که می‌تواند حالت استقامت را در انسان پدید آورد، شناخت و معرفت نسبت به کار و امری است که می‌بایست در آن استقامت ورزد و پایداری کند؛ از همین‌رو خداوند متعال ابتداءً به تبیین ناپایدای دنیا و لذات‌های کاذب آن اشاره کرده و سپس انسان را به استقامت و پایداری در ارزش‌های دینی و معنوی دعوت کرده است؛ چنانچه قرآن‌کریم می‌فرماید:

(إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ):[۱۸] [به یاد آورید] هنگامى را که [خدا] خواب سبک آرامش‏‌بخشى که از جانب او بود بر شما مسلط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند و وسوسۀ شیطان را از شما بزداید و دل‌هایتان را محکم کند و گام‌هایتان را به وسیلۀ آن استوار سازد.

۲٫ ایمان و اعتقاد

از آنجایی که عقل نظری تنها از نظر فکر و اندیشه انسان را به یقین می‌رساند، اما هیچ‌گونه ملازمه‌ای با به حرکت و عمل درآوردن دارندۀ خود ندارد، زمانی شخص اقدام به ایستادگی و پایداری در برابر باور و عقیدۀ خود می‌کند که نسبت به آن ایمان و باور داشته باشد. به همین خاطر است که بسیاری از مردم با آنکه به اموری یقین و جزم دارند، بر خلاف آن عمل می‌کنند؛ چنان‌که فرعون با همۀ بهره‌مندیش از شناخت و بصائری که در اختیار داشت، به خدای موسی”علیه السلام” ایمان نیاورد؛ آنجا که به گفتۀ قرآن‌کریم، حضرت موسی”علیه السلام” به او خطاب کرد و فرمود: (لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً):[۱۹][موسی] گفت: تو می‌دانی این آیات را جز پروردگار آسمان‌ها و زمین [برای روشنی دل‌ها] نفرستاده و من گمان می‌کنم ای فرعون، تو [به زودی] هلاک خواهی شد.

بنابراین لازم است که افزون بر عقد عقلی و تصدیق ذهنی و جزم اندیشه‌ای، عقد قلبی و تصدیق و عزم ارادی و عملی نیز فراهم آید تا آن جزم به اشتیاق عملی در آمده و موجب حرکت و عمل در شخص شود؛ لذا از مهمترین مبانی و اصولی که هر استقامتی بدان نیازمند است، ایمان و اعتقاد قلبی می‌باشد که بدون آن، برخورداری از ثبات قدم و استقامت پایدار توهمی غیر قابل تحقق می‌باشد.

حکایت: ایمان، منشأ استقامت آل یاسر

در آغاز اسلام، خانواده‌ای کوچک، مستضعف و متشکل از چهار نفر وجود داشت که به طور عجیبی در برابر شکنجه‌های بی‌رحمانۀ مشرکان، استقامت نمودند. این چهار نفر عبارت بودند از: یاسر و سمیه [زن و شوهر] و دو فرزندشان به نام عمار و عبدالله. یاسر زیر رگبار شلاق دشمن، همچنان ایستادگی کرد و از اسلام خارج نشد تا جان سپرد. همسرش سمیه با اینکه پیرزن بود تا حدی که او را عجوزه خوانده‌اند، با فریادهای خود در برابر شکنجۀ دشمنان استقامت نمود. سرانجام ابوجهل آخرین ضربه را به ناحیۀ شکم او زد و او نیز به شهادت رسید.

ابوجهل علاوه بر آزار بدنی، او را آزار روحی نیز می‌داد، و به او که پیرزن قد خمیده‌ای بود، می‌گفت: تو به خاطر خدا به محمد ایمان نیاورده‌ای، بلکه شیفتۀ جمال محمد و عاشق رنگ او شده‌ای. فرزندش عبدالله نیز تحت شکنجۀ شدید قرار گرفت، ولی استوار ماند. فرزند دیگرش عمار را به بیابان سوزان می‌بردند و در برابر تابش آفتاب عریان می‌کردند و زره آهنین بر تن نیم سوخته‌اش می‌نمودند و او را روی ریگ‌های سوزان بیابان مکه، که همچون پاره‌های آهن گداختۀ کورۀ آهنگران بود، می‌خواباندند به حدی که حلقه‌های زره در بدنش فرو می‌رفت؛ به او می‌گفتند: به محمد”صلی الله علیه و اله” کافر شود و دو بت لات و عزی را پرستش کند، اما او تسلیم شکنجه‌گران نمی‌شد. آثار پاره‌های آتش آنچنان در بدن عمار اثر کرده بود که وقتی پیامبر”صلی الله علیه و اله” او را آن‌گونه دید، که گویی بیماری برص گرفته و آثار پوستی این بیماری در صورت و بازوان و بدن وجود دارد، در حق او و خانواده‌اش فرمود: استقامت کنید ای خاندان یاسر، صبر نمایید که قطعاً وعده‌گاه شما بهشت است.[۲۰]

۳٫ ایستادگی بر اوامر و نواهی

وقتی انسان مقصد و راه را شناخت، آن را پذیرفت و به آن ایمان آورد، می‌بایست تا در این راه بر اساس روشی گام بردارد که پروردگار جهانیان تعیین کرده است. این همان چیزی است که از آن به عنوان دین اسلام یاد می‌شود و از آدم”علیه السلام” تا خاتم”صلی الله علیه و اله” همۀ پیامبران در قالب شیوه‌ها و سبک‌های زندگی؛ یعنی مناهج و شرایع، به آن دعوت کرده‌اند. پس استقامت‌ورزی در اصول دین که مأموریت پیامبر”صلی الله علیه و اله” در ابلاغ رسالات الهی است، از مهمترین اصولی می‌باشد که در استقامت حقیقی لازم و ضروری قلمداد می‌شود؛ زیرا چنین استقامتی است که موفقیت‌آمیز خواهد بود و انسان را در دین و آخرت به پیروزی و فلاح و رستگاری و سعادت می‌رساند.

استقامت بر دین و شریعت اسلامی و ایستادگی بر پایۀ آن مهمترین اصلی و رکنی است که باید در بحث استقامت دینی و حقیقی بدان توجه و اهتمام ورزید. در همین راستا و در حدیثی از امام علی”علیه السلام” می‌خوانیم: «مَنِ استَقامَ فإلَى الجَنَّةِ و مَن زَلَّ فإلَى النارِ؛[۲۱]هر کس که ایستادگى کند، ره به بهشت برد و هر که بلغزد، به دوزخ اُفتد». آری اگر انسان می‌خواهد تا دنیایی با آرامش و آخرتی سعادتمند و مطمئن در انتظارش باشد، می‌بایست تا با ایستادگی بر انجام واجبات و ترک محرمات، خود را در برابر حربه‌های شیطان و جنودش بیمه کند.

۴٫ مقابلۀ با موانع

طبق قاعده اگر مقتضی درونی و بیرونی بر استقامت فراهم باشد، زمانی به مرحلۀ ظهور خواهد رسید که ضمن وجود مقتضی، موانع انجام آن نیز از میان برداشته شوند؛ از همین‌رو، لازم است تا انسان، هم نسبت به موانع طبیعی و غیرطبیعی استقامت و ایستادگی داشته باشد و هم نسبت به مخالفان و دشمنانی که سد راه او می‌شوند ایستادگی به خرج دهد و کوتاه نیاید؛ چنان‌که به فرمودۀ قرآن‌کریم اصحاب کهف در برابر معاندین و مخالفین خود ایستادگی کرده و تسلیم نشدند.

قرآن‌کریم در این رابطه می‌فرماید: (وَ رَبَطْنا عَلی‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً):[۲۲] و دل‌هایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز غیر او معبودی را نمی‌خوانیم که اگر چنین کنیم، سخنی به گزاف گفته‌ایم.

بنابراین استقامت و ثبات قدم زمانی معنا پیدا خواهد کرد که انسان با از میان برداشتن موانع مقاومت از قبیل سستی و بی‌خیالی، توطئه و دسیسه‌های مخالفین و دشواری‌های موجود در راه استقامت، بر انجام هدف و فعل مورد نظر پایداری داشته باشد.

آثار و فوائد استقامت

اگر انسان چارچوب، اصول و ارکان استقامت و ثبات قدم را رعایت کرده و به مبانی آن پایبند باشد، آثار و برکات فراوانی برای او نمایان خواهد شد که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱٫ آرامش خاطر

شخص مؤمن با ایستادگی بر ایمان خویش، مقابلۀ با موانع و مشکلات پیش‌رو و از میان برداشتن آنها، به آرامش خاطر در امور دنیوی و اخروی دست پیدا می‌کند؛ زیرا گاهی فرد بعد از انجام یک رفتار تکانشی، تا مدتی احساس افسردگی و نگرانی می‌کند و کارکرد روانی‌اش تضعیف می‌شود و گاهی نیز دچار آسیب‌های جسمی می‌گردد. همچنین اگر فرد در مصیبتها بی تابی کند، مشکل بزرگ‌تر جلوه می‌کند و طبق قانون شرطی شدن، در مواجهه مجدد با چنین مشکلی، آنرا شدیدتر تلقی خواهد کرد. این درحالی است که استقامت انسان را به ساحل آرامش سوق می‌دهد؛ چنانچه خداوند متعال با نفی ناملائمات و ناراحتی‌ها از شخص مؤمن می‌فرماید: (إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ):[۲۳] به یقین کسانی که [از عمق قلب] گفتند: پروردگار ما تنها خداست، سپس [بر طبق آن] استقامت داشتند، [در دنیا و آخرت] نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهی خواهند داشت. بدین معنا که آیۀ شریفه آگاهى می‌دهد به آنکه بقاء و مداومت شرط در ایمان بوده و مؤمنین موظفند تا به معتقدات حقه ایمان آورند و در آن استقامت کرده و با تغییرات روزگار و حوادث، متزلزل و متغیر نشوند. این‌گونه اشخاص در دنیا از آرامش روحی و در آخرت از آرامش بهشتی برخوردار خواهند بود. ‌

۲٫ سلامت جسم و قلب

یکی از مهمترین مواهب الهی که در سایۀ استقامت و پایداری در دین نصیب انسان می‌گردد، سلامتی در جسم و قلب می‌باشد و بیشتر گرفتاری‌ها و بیماری‌هایی که مردم دارند، به جهت پایدار نبودن آنها در دین است. امیرمؤمنان”علیه السلام” در تبیین نقش استقامت در سلامتی انسان می‌فرماید: «مَن لَزِمَ الاستِقامَةَ لَزِمَتهُ السلامَةُ؛[۲۴] هر که به ایستادگى [در راه حق ]چنگ زند، سلامت به او چنگ آویزد». بدین صورت که چون استقامت و ثبات قدم آثاری همچون آرامش را برای انسان به ارمغان می‌آورد، موجب سلامتی روح و روان انسانی و به دنبال آن سلامت جسمانی حاصل از آن می‌گردد.

۳٫ فزونی برکات

یکی از مهمترین خواسته‌های افراد مؤمن، دست‌یابی به طرق فزونی رزق و برکات بوده و همواره در ادعیه و زیارات وارد شده از جانب ائمۀ معصومین”علیهم السلام” به دنبال آن می‌باشند؛ در حالی که از منظر تعالیم و آموزه‌های اسلامی، برخی از اعمال سریع‌تر و مطمئن‌تر انسان را به فزئنی رزق و برکت نائل می‌آورند که استقامت و ثبات قدم یکی از این اعمال می‌باشد؛ چنان‌که قرآن‌کریم می‌فرماید: (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً):[۲۵] و [نیز به من وحی شده که] بی‌تردید اگر [انس و جن] بر راه [راست اعتقاد و عمل] استقامت ورزند، حتماً آنها را از آب فراوان [و برکات مادی و معنوی] سیراب سازیم. علامۀ طباطبایی; در تفسیر این آیۀ شریفه می‌نویسد:

در این آیه فزونی و بسیاری آب، مثلی است که توسعه در رزق را می‌رساند؛ بدین معنا که اگر همۀ انسان‌ها در تسلیم خدا بودن، استقامت ورزند، از برکت و روزی فراوان بهره‌مند می‌شوند.[۲۶]

۴٫ کرامت نفس

از آنجایی که انسان در اثر استقامت، در هر کاری به مقصود نهایی آن خواهد رسید، همین امر باعث می‌شود تا او در این راه هرگز احساس حقارت و خواری نکرده و به عزت و کرامت نفس دست پیدا کند؛ زیرا کرامت عبارت است از صفتی در ذات انسان که به معنای برخورداری انسان از اعتلای روحی و تمایل او به امور ارزشمند و شریف و انزجار و دوری گزیدن وی از امور پست و حقیر می‌باشد.

بنابراین کرامت نفس، در مقابل خواری و پستی قرار می‌گیرد و شخص اهل استقامت چون در مقابل خواری و تن دادن به ناملائمات پایداری و مقاومت می‌کند، به نوعی برخوردار از این خصلت ایمانی می‌باشد؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” می‌فرماید: «علَیکَ بمَنهَجِ الاستِقامَةِ؛ فإنّهُ یُکسِبُکَ الکرامَةَ و یَکفیکَ المَلامَةَ؛[۲۷] بر تو باد پایدارى در راه راست؛ زیرا که این کار، به تو کرامت مى‌بخشد و سرزنش را از تو باز مى‌دارد».

۵٫ محبت الهی

پایداری در راه خدا، منشأ جلب محبت و دوستی پروردگار می‌شود و خداوند است که اهل استقامت را دوست داشته و آنان را مورد الطاف جلیّه [آشکار] و خفیۀ [پنهان] خود قرار می‌دهد؛ چنانچه قرآن‌کریم می‌فرماید:

(وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ):[۲۸] چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ‌گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‌رسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند] و خداوند استقامت‌کنندگان را دوست دارد.

آری همان‌گونه که شخص با ثبات قدم و استقامت خود در راه اجرای اوامر و نواهی پروردگارش محبت و ارادت خود را به ساحت قدسی ایشان می‌نمایاند، خداوند عزوجل نیز با عنایت و محبت خود او را مورد تمجید قرار داده، تاج منتی بر سرش گذاشته و او را متصف به صفت «محبوب الهی» می‌گرداند.

مصادیق استقامت و ثبات قدم

هر چند با توجه به مطالب یاد شده، استقامت و ثبات قدم در تمامی حوزه‌های دینی أعم از احکام فقهی، اصول عقیدتی، فضائل اخلاقی و گرفتاری‌ها و ناملائمات مطرح می‌باشد؛ لکن در منابع دینی و متون روایی از روی اهمیت از مواردی به عنوان مصادیق استقامت یاد شده است که در اینجا به ذکر برخی از مهمترین این مصادیق می‌پردازیم:

۱٫ استقامت در راه ایمان

پایدارى و استقامت بر این عقیده که خداوند متعال، پروردگار عالم می‌باشد، عبارت است از پذیرفتن احکام خدا و اطاعت از فرمان حضرت بارى تعالى؛ پس اگر انسان نسبت به بعضى از فرامین حضرت حق گردن نهد و بعضى را نپذیرد، پایدارى نکرده و عمل بر طبق اقرار خود ننموده است؛ مثلا اگر نبوت را انکار نماید، پایدارى بر اقرار خویش به نبوت ننموده و نیز چنین است اگر پیامبر”صلی الله علیه و اله” را بپذیرد و وصى آن حضرت را نپذیرد و همچنین باید تمام ائمۀ طاهرین”علیهم السلام” را به عنوان امام قبول کند و هر کدام را نپذیرفت، استقامت بر گفتۀ خود نکرده است.

امام علی”علیه السلام” در تبیین اهمیت این نوع از پایداری و استقامت می‌فرماید: «أفضَلُ السَّعادَةِ استِقامَةُ الدِّینِ؛[۲۹] بالاترین خوشبختى، استقامت و پایدارى در دین است». آری سعادت و تکامل حقیقی یک انسان که هدف اصلی از خلقت و آفرینش اوست، در گرو مقاومتش در سیر مسیر حق و مقابلۀ با دسیسه‌های شیطانی می‌باشد.

۲٫ استقامت در عهد و پیمان

یکی از موارد استقامت و پایداری، وفادار بودن به عهد و پیمانی است که انسان می‌بندد؛ چرا که استقامت در عهد و پیمان یا همان وفای به عهد امری است که همۀ عقلا و خردمندان آن را تأیید کرده‌اند و پسندیده بودن وفاداری به آن، ریشه در فطرت انسانی دارد. این امری سفارش شده در اسلام می‌باشد تا حدی که خداوند متعال حقیقت دین را با وفای به عهد توأم قرار داده است؛ چنانچه قرآن‌کریم در توصیف اهل ایمان و استقامت به وفاداری آنها در عقود اشاره کرده و می‌فرماید: (وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ):[۳۰] آنانند که با هر کس عهد بسته‌اند، به موقع خود وفا کنند و در حال تنگ‌دستی و سختی و هنگام کارزار صبور و شکیبا باشند. [کسانی که بدین اوصاف آراسته‌اند،] آنها به حقیقت راست‌گویان و آنها به حقیقت پرهیزکارانند.

۳٫ استقامت در تنگ‌دستی

یکی مهمترین موارد استقامت، پایداری در برابر فقر و تنگ‌دستی و در مقابل مشکلات و معضلات زندگی است؛ بدین معنا که اولاً هر مسلمانی می‌تواند به درجه‌ای برسد که در منتهای فقر و بدبختی، دلش از خدای خود خشنود باشد و بر نعمت‌های دیگر حضرت پروردگار سپاس‌گزار و به رحمتش امیدوار باشد. ثانیاً انسان در اثر فقر دست از ایمان و عقیدۀ خود برندارد، بلکه با همان تنگ‌دستی زندگی کند و از راه حق منحرف نشود و ثالثاً نبرد با فقر است که باید با کوشش هر چه تمام‌تر، فقر را برطرف ساخت؛ چنانچه امام جواد”علیه السلام” در نصیحت خود به یکی از اصحاب می‌فرماید: «تَوَسَّدِ الصَّبرَ وَ اعتَنِقِ الفَقرَ و َارفُضِ الشَّهَواتِ؛[۳۱] بر بالش صبر سر بِنِه، فقر را در آغوش بگیر و شهوات را از خود بران!». بدین معنا که در برابر فقر و تنگ‌دستی پایداری کن و در مقابل مشقات آن سر تعظیم فرود نیاور.

حکایت: استقامت رسول الله”صلی الله علیه و اله” و اصحاب ایشان بر تنگ‌دستی

معروف است که گاهی رسول خدا”صلی الله علیه و اله” از فشار گرسنگی سنگ بر شکم مبارک خود می‌بست و با این حال، تبسم از لبان مقدسش که نشانۀ خشنودی قلبی است، قطع نمی‌شد. همچنین بسیاری از یاران آن حضرت به قدری در تنگ‌دستی و فقر زندگی می‌کردند که نظیر آن کمتر دیده شده است، ولی در همان حال چین، به پیشانی نمی‌افکندند و زبان شکایت بر خدای خود نمی‌گشودند؛ همواره خشنود و سپاس‌گزار بودند و در جان‌بازی در راه خدا بر یکدیگر سبقت می‌جستند.[۳۲]

۴٫ استقامت در برابر مصائب

پایداری شخص بر مصائبی همچون بیماری، فقر و کلیۀ حوادث از دیگر مصادیق مهم استقامت و ثبات قدم به شمار می‌رود؛ به عنوان نمونه استقامت بیمار بر مرض بدین صورت شکل می‌گیرد که در وهلۀ اول بدون اعتراض و شکایت و با کمال خون‌سردی و بردباری، مرض را تحمل کند؛ چرا که نشان دادن ضعف و ناتوانی خود از عوامل چیره شدن بیماری بر جسم انسان به حساب می‌آید. همچنین در مرحلۀ دوم دست روی دست نگذاشته و به مبارزۀ با امراض بپردازد؛ از همین‌رو نقل شده است که عبدالله بن ابی یعفور روزی از کثرت امراض، حضور امام صادق”علیه السلام” شکایت کرد، آن حضرت در جواب فرمود: «لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ فِی الْمَصَائِبِ مِنَ الْأَجْرِ لَتَمَنَّی أَنْ یُقْرَضَ بِالْمَقَارِیضِ؛[۳۳] اگر مؤمن می‌دانست در مصائب و سختی‌ها چه اجری برای اوست، همانا آرزو می‌کرد که با قیچی‌ها تکه تکه شود [به بلاهای بسیار شدید دچار شود]».

این مراحل در کلیۀ مصائب جریان داشته و آدمی اگر چشم خود را باز کند و وارد مرحلۀ عرفان و خداشناسی بشود، این فشارها و گرفتاری‌ها در برابر او هیچ است و جز سیر الی الله و وصول به مقامات معنوی، مقصود دیگری ندارد.

۵٫ استقامت در تهذیب

هر کسی به حسب محبت فطری‌ای که به خود دارد، خواهان آن است که مهذب، یعنی پیراسته از صفات رذیله و آراستۀ به صفات حسنه باشد، ولی در این فکر استقامت ندارد؛ به این معنا که هیچ وقت این فکر را به مرحلۀ عمل نمی‌رساند، یا اگر آن را به عمل نزدیک نماید و به کوچکترین مانع برخورد کند، از آن دست برداشته و به همان حالت اولیه یا حتی عقب‌تر بر می‌گردد. در حالی که از منظر آموزه‌های اسلامی استقامت در تهذیب [پاک کردن خود از بیماری‌های روحی] یکی از برجسته‌ترین صفات است؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” در تبیین اهمیت آن می‌فرماید: «إنّ النَّفسَ لَجَوهَرَةٌ ثَمینَةٌ؛ مَن صانَها رفَعَها و مَنِ ابتَذَلَها وَضَعَها؛[۳۴] همانا نفس گوهری گران‌بها است. هر که آن را نگه داشت، بلند مرتبه‌اش گردانید و هر که از آن نگهداری نکرد، پست و خوارش ساخت».

بنابراین بر انسان لازم است تا با استقامت در مسیر انجام واجبات و ترک محرمات در کنار پرداختن به مستحبات و عبادات و همچنین برخورداری از ثبات قدم در آنها، در مسیر تهذیب نفس خود تمامی جهد و کوشش خود را به کار گیرد.

۶٫ استقامت در أخذ حق

یکی دیگر از مواردی که استقامت در آن بسیار پسندیده است، بلکه تا اندازه‌اى زندگى فردى و اجتماعى بشر به آن بستگى دارد، پایدارى در گرفتن حق خود از غاصب زورگو و حیله‌گر و ستمکار است؛ زیرا هر اندازه که استقامت در آن محکم‌تر و استوارتر گردد، حیات اجتماعى پرارزش‌تر و عالى‌تر خواهد شد.

بهترین راه براى از بُن کندن ریشه‌هاى ظلم و تعدى، استقامت در برابر ظالمان و متعدیان است. قرآن‌کریم می‌فرماید: (خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّةٍ):[۳۵] آنچه را به شما دادیم، به ارادۀ جدّی فرا گیرید. مظلوم باید به قدری مقاومت کند تا حق خود را از غاصب بگیرد؛ اگر ستمدیدگان آرام ننشینند، روح یأس و ناامیدى را به خود راه ندهند و با خود نیاندیشند که ظالم کجا و من کجا، او تواناست و من ناتوان، او نیرومند است و من ضعیف؛ بلکه پیوسته بکوشند تا حق خود را از غاصب بگیرند، زورگویى و غصب حقوق، از آن دیار رخت بر خواهد بست.

۷٫ استقامت در طلب علم

درراه تحصیل دانش، خارهاى بسیار و رنج‌هاى فراوانى است که کسانى که در این راه قدم بر مى‌دارند به ناچار دچار آن خواهند شد و استقامت در این راه، آن است که چنین موانعى هر چند که بزرگ و مؤثر هم باشند، نباید محصل و دانشجو را از هدف خود باز دارند. فقر و بى‌چارگى، رفت و آمدهای بسیار، یافت نشدن استاد یا مدرسه در نقطۀ سکونت و نظائر آن، موانعى هستند که هر محصلى در آغاز تحصیل به یکى از آنها برخورد مى‌کند و عزم اشخاص ضعیف الاراده را متزلزل مى‌سازد، ولى محصلینى که عزم آهنین و شوق وافرى به تحصیل دارند، در برابر هرگونه مانع استقامت ورزیده و ایستادگى مى‌کنند؛ به همین خاطر در حدیثی از نبی مکرم اسلام”صلی الله علیه و اله” آمده است که: «مَن لَم یَصبِر عَلى ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً بَقِیَ فی ذُلِّ الجَهلِ أبَدا؛[۳۶] آن کس که تحمل یک ساعت صبر کردن برای آموختن دانش را نداشته باشد، برای همیشه در ذلت نادانی خواهد ماند».

حکایت: استقامت سکاکی در راه علم و دانش

سکاکى که یکى از دانشمندان بزرگ است، در سى سالگى به فکر تحصیل افتاد، اساتید، او را ناامید کردند؛ سکاکى اصرار کرد تا بالاخره استاد نخستین درسی را که یکى از فتاواى شافعى بود، با این عبارت به او تعلیم داد که: «شیخ گفته پوست سگ با دباغى پاک مى‌شود». این جمله را آن روز مکرر بر او خواندند، روز دیگر در امتحان چنین گفت: «سگ گفته پوست شیخ با دباغى پاک مى‌شود». با این حال دست از تحصیل نکشید و به کوشش پرداخت؛ ده سال بر او گذشت و از دانش چیزى دست‌گیرش نشد. استاد او را ناامید کرد و از بحث خود راند. او سر به بیابان نهاد، چند روزى درکوه‌ و بیابان‌ها سرگردان بود تا در غار کوهى چشمش به سنگى افتاد که در اثر چکیدن قطرات آب سوراخ شده بود؛ با خود گفت: «دل من که از سنگ سخت‌تر نیست». بار دیگر با کوشش هر چه تمام‌تر به تحصیل پرداخت و یکى از بزرگان علم شد که در عالم دانش کمتر نظیر دارد.[۳۷]

۸٫ استقامت در حیا و عفت

از آنجایی که اولاً تنها سرمایۀ زن، عفت و پاک‌دامنى اوست و ثانیاً وجود خطراتى که از ناحیۀ مرد براى بر باد دادن عفت زن ایجاد مى‌شود، سبب می‌گردد تا استقامت در رعایت عفت و حیا یکی از بایدهای لازمه برای زنان باشد؛ چرا که زن اگر بالاترین مقامات و عالى‌ترین معلومات را هم دارا باشد، ولى نتواند عفت خود را نگاه دارد و پاک‌دامنى داشته باشد، ارزش واقعى ندارد و حتى خود زن‌ها هم براى چنین زنى احترام قائل نیستند؛ اما اگر عفت خود را حفظ کرده و دامن به نانجیبى آلوده نکند، محترم‌ترین و محبوب‌ترین زن خواهد بود و خدا و خلق، چنین زنى را دوست مى‌دارند؛ لذا امام علی”علیه السلام” در رابطه با نقش حیا و عفت می‌فرماید: «العَفافُ یَصونُ النَّفسَ و یُنَزِّهُها عَنِ الدَّنایا؛[۳۸] عفّت، نفس را مصون مى‌دارد و آن را از پستی‌ها دور نگه مى‌دارد». در نتیجه چیزى که تمام خردمندان، بلکه فطرت بشر از زن انتظار دارند، همان استقامت در عفت و پاک‌دامنى است.

پرسش و پاسخ

۱٫ مراد از ثبات و مداومت بر عبادت که در روایات مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است، چیست؟

پاسخ: مراد و هدف از ثبات و مداومت در عمل این است که اگر انسان یک عمل خیر و نیکی مانند نماز اول وقت را شروع نمود، آن‌ را آرام آرام و به طور مستمر و طولانی مدت انجام دهد تا روان و نفس آدمی با آن خو گرفته و در دراز مدت بر اثر تکرار و ممارست از حال، به صورت ملکه و صفت راسخ نفس در آید و روح، مالک آن عقیده و عمل گردد.

در نتیجه هیچ‌گاه از انجام آن خسته نشده، بلکه به خود عادت داده که تا آخر عمرش آن عمل را انجام خواهد داد؛ از این‌‌‌‌‌‌‌‌رو کار اندک و مداوم، بهره‌اش بیش از آن است که انسان چندین کار؛ مانند «نماز اول وقت»، «نخوابیدن بین الطلوعین»، «شب زنده‌داری»، «روزۀ مستحبّی» و…، را به یک‌باره آغاز کرده، اما این رفتار عبادیش ادامه‌دار و ثابت نباشد و سبب خستگی و پریشانی و گاه منجر به ناامیدی و ترک آن عمل برای همیشه شود؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” در این رابطه می‌فرماید: «قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أَرْجَى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُول‏ مِنهُ؛[۳۹] کار اندکى که بر آن مداومت کنى، امیدبخش‌‌تر از کار بسیارى است که از آن ملول گردى».

۲٫ آیا استقامت و پایداری بر ناملائمات به معنای تحمل بدبختی و تسلیم در برابر عوامل شکست‌دهنده نیست؟

پاسخ: در جواب از این سؤال باید توجه داشت که استقامت و پایداری در برابر مشکلات و ناملائمات هرگز به معنای تحمل بدبختی‌ها و تن دادن به ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه به معنای پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است؛ بدین معنا که شخص با پایداری خود سر تعظیم فرود نیاورده و مشکلات را حل و فصل می‌نماید و اتفاقاً عدم استقامت در این موارد سبب خِفّت و زبونی شخص می‌گردد؛ از همین‌رو امام علی”علیه السلام” استقامت را به استوانۀ اصلی در انجام امور تشبیه کرده و می‌فرماید: «اِلْـزَمـُوا الصـَّبْرَ فَاِنَّهُ دِعامَةُ الاْیْمانِ وَ مِلاکُ الاْمُورِ؛[۴۰] همیشه مقاوم و شکیبا باشید که آن ستون ایمان و قوام کارهاست».

 

[1]. تاج العروس، زبیدی: ج۱۷، ص‌۵۹۲ ؛ القاموس ‌المحیط، فیروزآبادی: ج‌۲، ص‌۱۵۱۷.

[۲]. مفردات راغب: ج ۱، ص ۱۴۷٫

[۳]. التحریر و التنویر، ابن عاشور: ج‌۱۱، ص‌۲۸۲٫

[۴]. منازل ‌السائرین، خواجه عبدالله انصاری: ص‌ ۴۲٫

[۵]. مجمع البحرین، طریحی: ج‌۲، ص‌۵۷۷.

[۶]. سورۀ بقره: آیۀ ۲۵۰٫

[۷]. تفسیر المیزان: ج ۹، ص ۱۲۸٫

[۸]. سورۀ انفال: آیۀ ۴۵٫

[۹]. تفسیر قرطبی: ج ‌۸، ص‌۲۴۰.

[۱۰]. سورۀ انعام: آیۀ ۷۹٫

[۱۱]. کنزالعمال: ح ۳۶۵۲۴٫

[۱۲]. سورۀ فصلت: آیۀ ۳۰٫

[۱۳]. نمونۀ معارف، فصیحی: ج ۱، ص ۱۷۴٫

[۱۴]. سورۀ هود: آیۀ ۱۱۲٫

[۱۵]. أطیب البیان، طیب: ج ۷، ص ۱۳۳٫

[۱۶]. نهج البلاغه: خطبۀ ۱۷۶٫

[۱۷]. تاریخ الانبیاء، محلاتی: ص ۴۹٫

[۱۸]. سورۀ انفال: آیۀ ۱۱٫

[۱۹]. سورۀ اسراء: آیۀ ۱۰۲٫

[۲۰]. حکایت‌های شنیدنی، اشتهاردی: ج ۵، ص ۲۵٫

[۲۱]. نهج البلاغه: خطبۀ ۱۱۹٫

[۲۲]. سورۀ کهف: آیۀ ۱۴٫

[۲۳]. سورۀ أحقاف: آیۀ ۱۳٫

[۲۴]. بحارالانوار: ج ۹۵، ص ۹۱٫

[۲۵]. سورۀ جن: آیۀ ۱۶٫

[۲۶]. تفسیر المیزان: ج ۲۰، ص ۷۱٫

[۲۷]. غررالحکم: ح ۶۱۲۷٫

[۲۸]. سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۴۶٫

[۲۹]. غررالحکم: ح ۲۸۶۹٫

[۳۰]. سورۀ بقره: آیۀ ۱۷۷٫

[۳۱]. تحف العقول: ص ۴۵۵٫

[۳۲]. داستان‌های بحارالانوار: ج ۵، ص ۷۹٫

[۳۳]. بحارالانوار: ج ۷۸، ص ۱۹۸٫

[۳۴]. غررالحکم: ح ۳۸۵۶٫

[۳۵]. سورۀ بقره: آیۀ ۹۳٫

[۳۶]. بحارالانوار: ج ۷۷، ص ۱۶۴٫

[۳۷]. روضات الجنات، خوانساری: ج ۸، ص ۲۲۰٫

[۳۸]. غررالحکم: ح ۵۴۲۰٫

[۳۹]. نهج البلاغه، صبحی صالح: ص ۵۲۵٫

[۴۰]. غررالحکم: ح ۲۵۴۲٫

 

فرهنگ ایثار و شهادت

 

ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و تلاش برای احیاء آن برای مقابله با تهاجم فرهنگی موضوعی است که نیازمند بررسی ابعاد مختلف آن است.ایجاد کردن و سپس توسعه یک فرهنگ در میان یک جامعه، فعالیتی تدریجی و زمان‎بر است. البته بعضی از حوادث تاریخ در ایجاد و گسترش یک فرهنگ نقش تسریع کننده‎ای دارند. مثلاً در خصوص توسعه و گسترش شهادت در جوامع، حوادث بزرگی نظیر حماسه عاشورا، نهضت‎ها و قیام‎هایی که بعد از آن در طول تاریخ تشیع به وقوع پیوسته و در زمان معاصر، پدیده انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی (ره) و سپس جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ۸ ساله، در رشد و تسریع و گسترش فرهنگ شهادت در میان جوامع از جمله لبنان و فلسطین نقش داشته‎اند. امّا برای تداوم و گسترش این فرهنگ در زمان کنونی چه باید کرد در این نوشتار، ابتدا شهادت و فرهنگ شهادت طلبی، تعریف و سپس عوامل تقویت و تضعیف این فرهنگ بررسی شده است. شهادت، مرگی از نوع کشته شدن است که شخص مؤمن، آگاهانه و با اختیار و به خاطر اهدافی که از منظر دین، مقدس شمرده شده است، آن را بر می‎گزیند که قرآن کریم از آن به معنای «قتل فی سبیل الله» یاد کرده است.

ایثار و شهادت و جامعه

امروز ما در جامعه‌ای در حال گذار زندگی می‌کنیم. در نتیجه، بسیاری از ساختارهای موجود در حال تغییرات نسبتاً محسوس است. ساختارهایی از قبیل معیشت، اهداف روابط کاری و نوع مشاغل، ارزش‌ها و فرهنگ، محتویات آموزش در اشکال رسمی و غیر رسمی و … در حال تحول است.

تحولات مذکور در بالا، ناشی از عوامل متعددی است که بخشی از آن‌ها درونی و بخشی از نیز بیرونی است. یکی از عمده‌ترین عوامل تحولات فرهنگی، گسترش ارتباطات و تبادل اطلاعات و هم چنین وسایل ارتباط جمعی است و از محصولات آن فاصله‌ی نسل‌ها است که طبق آن نوجوانان و جوانان با ارزش‌ها و هنجارهای سنتی بیگانه شده و از آن فاصله می‌گیرند (بحران هویت).

به هر حال، در شرایط فعلی شاید بتوان گفت که ما بیش از هر زمان دیگر به دور از شعار و با توجه به واقعیت‌های جامعه نیاز به ارزشیابی و بازشناسی و نیز برنامه‌ریزی عملی فرهنگی داریم. بنابراین، در ضرورت پرداختن هر چه جدی‌تر و واقع بینانه‌تر به بخش فرهنگ که طبعاً دارای ارتباطات عمیقی با سایر حوزه‌ها مانند اقتصاد، سیاست و امور اجتماعی و … است که نمی‌توان تردیدی اعمال داشت.

فرهنگ دارای ویژگی‌ها و کارکردهای بسیاری است که وقوف به آن‌ها می‌تواند ما را در انتخاب راه کارهای فرهنگی یاری رساند. فرهنگ از طریق اجتماعی شدن است که منتقل می‌شود.

در نتیجه، بایستی برای اشاعه‌ی فرهنگ ایثار و شهادت، مکانیزم‌های جامعه پذیری را مطالعه نمود و دانست که انسان از طریق نهادها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می‌سازند و این معنا یعنی «ایثار و شهادت»، نمادی است که حاصل ارزش‌های فرهنگی است و نماد علامتی است که می‌تواند مظهر یک چیز عادی و ارزشی شود.

فلسفه وجودی فرهنگ ایثار و شهادت از نظر اسلام

آیین مقدس اسلام، آیین توحید، عقل، فطرت، رشد، کمال، صلح، صفا، مهر و محبت و آیین تعلیم و تربیت است.

اسلام می‌خواهد قلوب انسان‌ها را از راه ارتباط با شرک و کفر، بت و بت پرستی و بندگی نسبت به بندگان پاک کند.

اسلام دعوتش را با دلیل و برهان و موعظه حسنه و جدا احسن شروع می‌کند و از این راه سعی می‌کند انسان منحرف از فطرت توحیدی را به صراط مستقیم برگرداند. اسلام موضع‌گیری علیه فطرت توحیدی را که به ضرر خود موضع گیران و مزاحم مؤمنان پاک دل است، نمی‌پسندد و چنانچه ببیند دشمن عالم با معاند جاهل در زمینه‌ی رشد انسان و انسانیت مانع ایجاد می‌کند، خود را به خاطر اقامه‌ی حق، مجبور به جهاد می‌بیند و برای او جهاد ابتدایی یا دفاعی فرقی نمی‌کند.آنچه برای او اهمیت دارد، پاک سازی حیات انسان از آلودگی شرک، کفر، فسق و فجور و بت پرستی است .اکنون که روشن شد برای چه هدف والایی در اسلام سخن از جهاد و مبارزه به میان آمده است، ضروری است به بررسی ارزش‌های ایثار و شهادت در آیین جهاد و مبارزه پرداخته شود.

ایثار و از خود گذشتگی امری است دینی، اخلاقی و انسانی و بسیار نیکو و پسندیده که در هر آیین و مذهبی ستوده شده و درباره‌ی آن سفارشات زیادی شده است. ایثار در فرهنگ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اسلام به عنوان اوج وارستگی مؤمن و نشانه‌ی بارز پیوستگی به خدا و مکتب تلقی شده و در قرآن از آن برای آزمودن صلاحیت رهبری امامت نام برده شده است.حضرت ابراهیم (ع) پیش از رسیدن به امامت، با ایثار آزمایش شد و امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) به خاطر ایثار مورد ستایش قرآن قرار گرفتند. علی (ع) در ایثار جان، آن چنان پیش رفت که حتی بر جبرییل و میکاییل پیشی گرفت و ملائک و عالم آسمان‌ها را به حیرت واداشت و عامل مباهات پروردگار عالم شد.همچنین واقعه‌ی عاشورای حسینی، نقطه‌ی اوج و قله‌ای از ایثار و شهادت در طول تاریخ تشیع به شمار می‌رود که سرشار از نکات عبرت آموز برای تمام شیعیان و مسلمین جهان اسلام به شمار می‌آید.

فرهنگ ایثار و شهادت از دیدگاه امام خمینی (ره)

حضرت امام خمینی (ره) برای شهادت چنان ارزش و اهمیتی قایل بود که در آثار مکتوب و بیانات خویش آن را به «فوز عظیم» «توفیق عزت» «عزت ابدی» «سعادت همیشگی» «چراغ هدایت ملت‌ها» «افتخار جاودانی» «اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت» «هدیه‌ای برای افراد لایق» «آزادی روح» «رهایی از زندان» «عامل پیروزی» «دیدن جمال جمیل او- جَلَّ و عَلا-» «شیرین‌تر از عسل» و … یاد می‌کند و ایثارگری و شهادت را میراثی گران بها می‌داند که از اولیا و انبیاء به ارث رسیده است.

امام خمینی (ره) فرمودند:

«جوانان عزیزم که چشم امیدم به شماست! با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح را برگیرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر توطئه علیه خود را از آنان سلب نمایید. و چنان با دوستان خود رحیم باشید که از ایثار هر چه دارید، نسبت به آنان کوتاهی ننمایید. آگاه باشید که جهان امروز دنیای مستضعفین است و دیر یا زود پیروزی از آنان است و آنان وارثین زمین و حکومت کنندگان خدایی‌اند» .

عوامل تقویت و گسترش فرهنگشهادت طلبی:

  1. تلاش برای اشاعه و تعلیم معارف حقه قرآنی به منظور تقویت ایمان، اعتقاد و یقین مردم نسبت به مبدأ و معاد. در قرآن کریم[۲]، خداوند داستان ساحرانی را نقل می‎کند که از سوی فرعون مأموریت داشتند از طریق سحر با موسی مبارزه کنند بعد از اینکه، موسی ـ علیه السّلام ـ با معجزه الهی (انداختن عصای خود) سحر آنها را باطل کرد، آنها به سجده افتاده و گفتند: ما به پروردگار موسی و هارون ـ علیهما السّلام ـ ایمان آوردیم. و ایمان آنان ایمانی محکم و استوار شد. بطوری که وقتی فرعون، آنها را به قطع دست و پا و به صلیب کشیدن بر درختان نخل، تهدید کرد، آنها قاطعانه در جواب گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده مقدم نخواهیم کرد». و هر حکمی که می‎خواهی بِکُن و… در نهایت در مقابل تهدیدات هولناکِ فرعون، عاشقانه مرگ با شهادت را آن هم با فجیع‎ترین وضع پذیرا شدند. و این چیزی جز تأثیر مستقیم ایمان و یقین قلبی به خداوند سبحان و وعده‎های او نیست.

بنابراین بر مسئولان فرهنگی جامعه است که از روشهای متنوع در ترویج و تعلیم ایمان و معنویت مردم کوشا باشند.

  1. عامل دومی که در تقویت و گسترش فرهنگ شهادت می‎تواند تأثیر داشته باشد؛ تلاش برای تقویت روحیه صبر و استقامت در مؤمنین است. چرا که مجاهدت و شهادت در راه خدا، مستلزم تحمل مشقات و مصائب فراوان است. قرآن کریم، در مورد تأثیر این عامل بر روحیه و فرهنگ شهادت طلبی در مؤمنین، یکی از ویژگی‎های مردان الهی را که همراه پیامبران در جنگها شرکت می‎کردند، ویژگی صبر دانسته و می‎فرماید: «آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها می‎رسید، سست و ناتوان نشدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.»[۳]

مرحوم شیخ صدوق در معانی الاخبار مطلبی را در مورد استقامت امام حسین ـ علیه السّلام ـ از امام سجاد ـ علیه السّلام ـ نقل می‎کنند که: «در روز عاشورا بعد از اینکه جنگ شدیدی در گرفت و عده‎ای از یاران و خاندان آن حضرت به شهادت رسیدند و بدن‎هایشان قطعه قطعه شد، تعدادی از اصحاب نگران شدند، امّا چهره حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ لحظه به لحظه آرام‎تر و درخشانتر می‎شد، آنان به یکدیگر می‎گفتند، به حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ نگاه کنید از مرگ هیچ هراسی ندارد. امام حسین ـ علیه السّلام ـ با شنیدن این جمله فرمود: «ای بزرگ زادگان صبور باشید و بدانید مرگ همانند پلی است که شما را از رنج و سختی عبور داده، به بهشت وسیع و نعمت‎های جاویدان آن منتقل می‎کند»[۴].

  1. سومین عاملی که می‎تواند در ترویج فرهنگ شهادت طلبی مؤثر باشد، تقویت روحِ غیرت در جامعه اسلامی است. چرا که غیرت، نیرویی است که هر انسانی را به دفاع از ارزشها و مقدسات وا می‎دارد.

حضرت فرمودند: «ان الله غیور و یحب الغیور» خداوند غیور و غیرتمند است و انسان غیرتمند را دوست دارد. وقتی که تعهد و غیرت از جامعه‎ای رخت بربندد و افراد جامعه نسبت به ارزشهای فرهنگی، ملی و مذهبی خود بی‎تفاوت شوند، قهراً در مقابل تهاجم دشمن هیچ عکس العملی از خود نشان نخواهند داد یا اگر هم نشان بدهند، عکس العملی ضعیف و حقیرانه خواهد بود. امّا اگر روحیه غیرت دینی و احساس مسئولیت و تعهد در جامعه‎ای حکمفرما شد، دیگر هیچ مهاجمی نمی‎تواند به آن جامعه چشم طمع داشته باشد. در این رابطه، اشاعه و ترویج فرهنگ عاشورا (که حاکی از احساس تعهد شدید و غیرت آقا اباعبدالله الحسین ـ علیه السّلام ـ در مقابل بی‎بند و باری حاکمان وقت و اشاعه آن به سایر جامعه اسلامی بود) می‎تواند به عنوان بهترین راهکار مورد استفاده قرار گیرد.

بررسی عوامل تضعیف فرهنگ شهادت طلبی:

آنچه در تبیین عوامل تقویت فرهنگ شهادت طلبی گذشت، فقدان یا تضعیف آنها، می‌تواند به عنوان عوامل تضعیف فرهنگ شهادت طلبی تلقی شود. و اگر بخواهیم آنها را از هم تفکیک کنیم به دو دسته تقسیم می‌شوند:

  1. عوامل درونی؛
  2. عوامل بیرونی.
  3. عوامل درونی، که غالباً به ضعف ایمان و بینش افراد در توحید عملی آنها برمی‌گردد:

۱ ـ ۱٫ ترس، در شرایط ضعف ایمان، یکی از شیوه‌های نفوذ شیطان در انسان، القاء ترس و تقویت آن در ابعاد مختلف است، آیه ذیل دال بر این مطلب است:

«إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (آل عمران / ۱۷۵)

ترجمه: فقط شیطان است که پیروان خود را می‌ترساند، از آنها نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید.

نشانی این ترس این است که غالباً در جایی به انسان القاء می‌شود که مکلف به انجام یک تکلیف اجتماعی (نظیر امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و پیکار در راه خدا)، است که احتمالاً و گاهی قطعاً ضرری، متوجه او شده و آسایش و راحتی او را به خطر می‌اندازد. ۲ ـ ۱٫ دنیاگرایی (با تمام مظاهر آن)، یکی دیگر از موانع ایجاد و رشد فرهنگ شهادت در جامعه اسلامی است که این هم به ضعف ایمان و باور آنان نسبت به سرای آخرت و روز حسابرسی بر می‌گردد:

امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ در تشییع جنازه‌ای شرکت کرده بود. صدای خنده مردی را شنید، فرمود: «کانّ الموت فیها علی غیرنا کُتب، و کأنّ الحق فیها علی غیرنا وَجَبَ، و کانّ الذی نری من الاموات سَفَرٌ عما قلیلٍ الینا راجعون! نبوّئِهُم، اجداثهم، و نَأکل تُراثَهُمْ، کانّا مخلِّدون بَعدَهم إثم قد نسینا کلّ واعظٍ و واعظه، و رُمینا بکلِّ فادحٍ و جائِحَه»[۱۱]. ترجمه: «گویی مرگ در دنیا، بر غیر ما نوشته شده، و گویی حق بر غیر ما واجب گشته، گویی این مردگانی را که می‌بینیم، مسافرانی هستند که بزودی بسوی ما باز می‌گردند، آنها را در قبرشان می‌گذاریم و میراث آنها را می‌خوریم، گویی بعد از آنها جاودانیم، ما هر واعظ و اندرز دهنده‌ای را فراموش کرده‌ایم و هدف مصائب سنگین و آفاتی که هر اصل و فرع را نابود می‌کند قرار گرفته‌ایم». بنابراین یکی از عوامل بازدارنده حرکت سریع دنیاگرایی، یاد مرگ و احوال قبر و برزخ و قیامت است و وقتی این یادآوری با معرفت و بینش همراه شد، دلبستگی‌ها کم و تمایل و گرایش به مسائل معنوی و اخروی از جمله پیکار در راه خدا و شهادت در آن راه بیشتر می‌شود.

۳ ـ ۱٫ ضعف روحیه غیرت دینی نیز از عوامل تضعیف روند توسعه فرهنگ شهادت است. خداوند در قرآن کریم در خصوص منافقان می‌فرماید: «وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ» (آل عمران / ۱۶۷).

به آنها گفته شد بیایید در راه خدا نبرد کنید یا حداقل از حریم خود دفاع کنید، آنها گفتند، اگر می‌دانستیم جنگی روی خواهد از شما پیروی می‌کردیم (امّا می‌دانیم جنگی نمی‌شود) آنها در آن هنگام به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان، به زبان خود چیزی می‌گویند که در دل‌های‌شان نیست و خداوند به آنچه کتمان می‌کنند‌ آگاه‌تر است».از این آیه بر می‌آید که اگر این‌ها غیرت دینی داشتند از دین الهی دفاع می‌کردند و اگر غیرت ناموسی داشتند حداقل از خود و از ناموس خود دفاع می‌کردند.

  1. عوامل بیرونی مؤثر در تضعیف توسعه فرهنگ شهادت که آنان نیز با ضعف ایمان و اعتقاد و معرفت افراد جامعه اسلامی در این رابطه تأثیرگذار هستند:
  2. تضعیف اعتقادات و باورهای دینی مردم از طریق تحریف حقایق و معارف و شبهه افکنی و القاء این مطلب که دین در اداره زندگی بشر ناتوان و ناقص است.
  3. ترویج فساد و بی‌بند و باری و آزادی ارتباطات نامشروع، از طریق فیلم‌ها، مطبوعات و… .
  4. تولید و توزیع و گسترش مصرف مواد مخدر و مسکرات، که هر کدام از موارد ذکر شده در تضعیف روحیه دینی و غیرت‌زدایی کافی هستند. بنابراین با توجه به موارد ذکر شده (عوامل تقویت و تضعیف فرهنگ شهادت) برای توسعه این فرهنگ مقدس لازم است که مسئولان تعلیم و تربیت، روحانیت و تمام افرادی که در فرهنگ مردم تأثیرگذار هستند، تلاش خود را متمرکز بر ارائه معارف قرآنی در همه جوانب و تبیین مناقب و جوانب مختلف زندگی معصومین ـ علیهم السّلام ـ نمایند تا در سایه معرفت به این دو سفارش گران‌بهای پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، راه را از چاه باز شناخته و غیرت دینی و روحیه دفاع از ارزشها در آن تقویت شود.

منابع:

[۱] . انصاریان، حسین؛ یار عاشقان (تفسیر صحیفه سجادیه) ج۷ ، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳٫

[۲] . سوره طه، آیات ۷۰ تا ۷۳٫

[۳] . آل عمران، ۱۴۶٫

[۴] . شیخ صدوق، معانی الاخبار، تهران: مکتبه الصدوق، ص ۲۸۹ به نقل از مجله معرفت، شماره ۵۹، مرداد ۱۳۸۱، ص ۵۳٫

[۵] . برگرفته از استاد شهید مطهری، جاذبه و دافعه علی ـ علیه السّلام ـ، قم، دفتر انتشارات اسلامی (جامعه مدرسین) بی‌تا، ص ۴۵٫

[۶] . محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۷، روایت ۵۸، باب ۴، نرم افزار علوم اسلامی.

[۷] . محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۴، روایت ۱۸۶، روایت ۳، باب ۱۳، نرم افزار علوم اسلامی.

[۸] . شهید مطهری، جاذبه و دافعه (همان)، به نقل از بحار الانوار، ج ۲۱٫

[۹] . جواد سلیمانی، مقاله: نگاهی به ویژگی‌های اصحاب سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ به نقل از تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۵، مجله معرفت، شماره ۵۹، مردادماه ۱۳۸۱٫

[۱۰] . استاد شهید مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی به ضمیمه شهید، با اندکی تصرف، قم، صدرا، چ ۵، رجب ۱۳۹۸٫

[۱۱] . المعجم الفهرس الفاظ نهج البلاغه، سید کاظم محمدی و محمد دشتی، به ضمیمه نهج البلاغه، ترجمه آقایان امامی و آشتیانی، حکمت ۱۲۲، صفحه ۱۹۹، قم، انتشارات امام علی ـ علیه السّلام ـ ، چ دوم، آبان ۱۳۶۹


− 4 = دو