خانه > اهلبیت علیهم السلام, موضوعات قرآنی > گوشه ای از ابعاد معنوی پیامبر(ص)

گوشه ای از ابعاد معنوی پیامبر(ص)

مقام بندگی پیامبر(ص) در قرآن
۱ـ «سُبحان الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذی بارَکنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ءایـتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ البَصیر؛ پاک و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی – که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم – برد تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم، چرا که او شنواو بیناست.»

عبودیّت خدا او را شایسته نزول وحی کرد و با اینکه امّی و درس نخوانده بود کتابی آورد که هیچ کس نتوانست و نمی تواند حتّی سوره ای مانند آن بیاورد.

۲ـ وحی

از مقامات معنوی پیامبر(ص)، مقام دریافت وحی خاص الهی است که این دریافت وحی، حاکی از امتیاز و برتری دریافت کننده از دیگر همنوعانش می باشد.

در آیاتی از قرآن، پیامبر(ص) را همانند دیگر انسان ها دانسته و دریافت وحی از سوی آن حضرت را از جمله امتیاز او بر دیگر انسان ها می داند: ۱ـ «قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلـهُکُم اِلـهٌ واحِدٌ…؛ بگو من فقط بشری هستم مثل شما (امتیازم این است که) به من وحی می شود که تنها معبودتان معبود یگانه (خدا) است.» ۲ـ «قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحی اِلَیَّ اَنَّما اِلـهُکُم اِلـهٌ واحِدٌ فَاستَقیموا اِلَیهِ واستَغفِروهُ وویلٌ لِلمُشرِکین؛ بگو: من فقط انسانی مثل شما هستم، این حقیقت بر من وحی می شود که معبود شما معبود یگانه است، سپس تمام توجه خویش را به سوی او کنید و از وی آمرزش طلبید و وای بر مشرکان.»

۳ـ شفاعت

مقام شفاعت بی تردید از عالی ترین مقامات معنوی یک انسان است زیرا قبول شفاعت کسی دلیل بر اعتبار ویژه شفاعت کننده نزد شفاعت پذیر می باشد.

آیاتی از قرآن کریم به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر مقام شفاعتگری پیامبر(ص) دلالت دارد که به آنها پرداخته می شود: ۱ـ «ومِنَ اللیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامـًا مَحمودا؛ و پاسی از شب را (از خواب برخیز و) قرآن (و نماز) بخوان. این یک وظیفه اضافی برای توست، امید است که پروردگارت تو را به مقامی درخور شایسته برانگیزد.»

مقام در خور ستایش که خداوند، پیامبر(ص) را نسبت به آن امیدوار ساخته به نظر مفسّرین همان مقام شفاعت است. پیامبر(ص) فرموده است: «مقام محمود همان مقامی است که من در آن مقام امتم را شفاعت می کنم.»

۲ـ «ولَسَوفَ یُعطیکَ رَبُّکَ فَتَرضی؛ و به زودی پروردگارت (آن قدر) به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی.»

اینکه چه نعمت و چه امتیازی خداوند به پیامبر(ص) عطا می کند تا رضایتش جلب شود و خرسندی آن حضرت را فراهم سازد، مفسّرین آن را مقام شفاعت دانسته اند. فخر رازی از علی(ع) و ابن عباس نقل می کند که این نعمت همان مقام شفاعت پیامبر(ص) در امت خود است. روایت شده که وقتی این آیه نازل شد، پیامبر(ص) فرمود: در این هنگام راضی نخواهم شد در حالی که حتی یک نفر از امت من در جهنم باشد و سپس فخر رازی از امام صادق(ع) نقل می کند که رضایت جدّ من در این است که هیچ انسان خداپرست و موحّدی داخل جهنم نشود.

۳ـ «وما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذنِ اللّهِ ولَو اَنَّهُم اِذ ظَـلَموا اَنفُسَهُم جاءوکَ فَاستَغفَروا اللّهَ واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللّهَ تَوّابـًا رَحیمـا؛ ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آن که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود و اگر (این مخالفان) هنگامی که بر خود ستم کردند (و فرمان های خدا را زیر پا می گذاردند) به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.»

این آیه مقام شفاعت را برای پیامبر(ص) در دنیا ثابت می کند. در شأن نزول آیه آمده است که دوازده نفر از منافقان برای آسیب رساندن به پیامبر(ص) توطئه کرده بودند، جبرئیل نازل شد و پیامبر(ص) را از توطئه باخبر ساخت. پیامبر(ص) در میان جمع فرمود: گروهی وارد شدند و انجام کاری را در سر می پرورانند ولی موفق نخواهند شد از جای برخیزند و از خداوند طلب بخشش نمایند و اعتراف به گناه خود کنند تا من هم شفاعت آنان را نزد خدا بنمایم. هیچ کس از جای بلند نشد. پیامبر(ص) چندین بار سخنانش را تکرار کرد ولی کسی برنخاست پیامبر(ص) به ناچار اسامی آنان را بر زبان آورد و فرمود: فلانی بلند شود، فلانی بلند شود و… تا دوازده نفر را برشمرد پس همه از جای برخاستند و اظهار کردند که ما هم می خواستیم بلند شویم و به خواسته ات عمل کنیم و به درگاه خداوند توبه کنیم پس برای ما شفاعت نما. پیامبر(ص) فرمود: حالا! بروید بیرون، در آغاز کار، من بهتر می توانستم برای شما شفاعت کنم و خداوند در آن وقت زودتر اجابت می کرد.

این آیه با این تفسیر برای پیامبر(ص) مقام شفاعت در دنیا را ثابت می کند. بنابراین پیامبر(ص) دارای مقام شفاعت در دنیا و آخرت است.

۴ـ وجود پیامبر(ص) مانع وقوع عذاب

یکی از مقامات معنوی پیامبر(ص) که در قرآن به آن اشاره شده این است که به برکت وجود آن حضرت عذاب از امت و قومش برطرف می شود. مسلما این از مقامات معنوی مهمی است که به خاطر وجود کسی عذاب از قوم و امّتی برداشته

شود: «واِذ قالوا اللّهُمَّ اِن کانَ هـذَا هُوَ الحَقّ مِن عِندِکَ فَاَمطِر عَلَینا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائتِنا بِعَذابٍ اَلیم * وما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم واَنتَ فِیهِم وما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم یَستَغفِرون؛ و (به خاطر بیاور) زمانی را که گفتند: پروردگارا! اگر این حق است واز جانب توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، یا عذاب دردناکی برای ما بفرست! ولی (ای پیامبر) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد و (نیز) تا استغفار می کنند، خدا عذابشان نمی کند.»

در شرح این آیه آمده است که طبق روایات، نضر بن حارث به پیامبر(ص) عرض کرد: این چیزهایی که تو می گویی چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست! پیامبر(ص) فرمود: وای بر تو این کلام خداست. او و ابوجهل گفتند: خدایا اگر این سخنان حق است و از جانب توست پس بارانی از سنگ بر سر ما از آسمان فرود آر، همچنان که بر قوم لوط فرود آوردی و یا ما را مبتلا به عذاب دردناکی کن. خداوند در ردّ این گفته ها، خطاب به پیامبر(ص) فرمود: تا وقتی که تو در میان آنان هستی خداوند آن ها را عذاب نخواهد کرد. این از شأن خدا به دور است که با وجود تو در میان آنان، عذاب بر آنها بفرستد زیرا تو «رحمةٌ للعالمین» هستی و همچنین، تا وقتی که آنان به درگاه خدا استغفار می کنند خداوند آنها را به عذاب مبتلا نمی کند.

۵ـ معراج

یکی از برجسته ترین مقامات معنوی پیامبر(ص) عروج آن حضرت به مقام بلند مراتب انسانی و دستیابی به عالی ترین درجه تقرب به خداوند یعنی معراج یا سفر آسمانی آن حضرت است. پیامبر(ص) در این سفر معنوی و آسمانی آیات الهی فراوانی را از نزدیک مشاهده کرد و به درجه ای از کمال و تقرّب رسید که جبرئیل، فرشته همراه و راهنما در مرحله ای از همراهی بازماند و پیامبر(ص) به سیر خود ادامه داد. رسول اللّه (ص) برای سفر آسمانی ابتدا از مکّه به بیت المقدس برده شد و از آنجا به آسمان ها عروج نمود: ۱ـ «سُبحـانَ الَّذی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَی المَسجِدِ الاَقصَا الَّذی بـارَکنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن ءایاتِنا اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ البَصیر؛ پاک و منزه است آن خدایی که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که در سرزمین مبارک و مقدس واقع شده بُرد تا آیات و نشانه های عظمت ما را ببیند، او شنوا و بیناست.» ۲ـ «ولَقَد رَءاهُ نَزلَةً اُخری * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهی * عِندَها جَنَّةُ المَأوی * اِذیَغشَی السِّدرَةَ ما یَغشی * ما زاغَ البَصَرُ وما طَغی * لَقَد رَأی مِن ءایـاتِ رَبِّهِ الکُبری؛ بار دیگر او را مشاهده کرد نزد «سدرة المنتهی» که جنت المأوی در آنجاست. در آن هنگام که چیزی [نور خیره کننده ای [سدرة المتهی را پوشانده بود چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید، واقعیت بود) او پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.»

آیات ششگانه سوره نجم دلالت دارد بر این که پیامبر دو بار جبرئیل را به صورت اصلی اش دیده است: یک بار در آغازین روزهای نزول وحی، و بار دیگر درمعراج نزد درختی به نام «سدرة المنتهی» در بهشت جاویدان.

در قرآن هیچ ذکری از جزئیات معراج و ره آوردهای آن و زمان وقوعش نشده است. اگرچه در روایات شیعه و سنی پاره ای از اخبار آن به دست می آمد همچنین اگر چه در جسمانی یا روحانی بودن معراج اختلافاتی وجود دارد ولی اصل آن به عنوان یکی از مقامات معنوی پیامبر قطعی و مورد تأکید قرآن است.

۶ـ عصمت

یکی از مقامات معنوی پیامبر(ص) مقام عصمت است. عصمت یعنی مصونیت از گناه و اشتباه یعنی آن حضرت نه گناه می کرد و نه اشتباه. این اعتقاد ما شیعیان، در مورد همه پیامبران علیهم السلام و ائمه اطهار علیهم السلام است. پشتوانه این اعتقاد مسأله حجیّت است. یعنی اگر بنا باشد آن بزرگواران مرتکب گناه و اشتباه شوند دیگر گفتار و رفتارشان قابل استناد نخواهد بود زیرا درستی رفتار و گفتارشان زیر سؤال و اعتماد به آنها از بین می رود.

https://hawzah.net/fa/Magazine/View/89/4964/42876/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85(%D8%B5)

 

معنویت در یک تعریف، همان گوهر و لب لباب دین می باشد. مراد از معنوی شدن این است که انسان ها دارای زندگی ای شوند که در آن آرامش درونی، شادی، امیدواری و رضایت باطن داشته و زندگی برایشان معنی دار باشد

شاخصه:

  • انسان معنوی انتظار پاداش ندارد

وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَسُرُورًا (انسان:۸-۱۱)

و غذا را در عین دوست داشتنش ، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق مى‏کنند و مى‏گویند : ما شما را فقط براى خشنودى خدا اطعام مى‏کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسى را از شما نداریم. ما از پروردگارمان در روزى که روز عبوس و بسیار هولناکى است مى‏ترسیم. پس خدا نگه‏دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابى و شادمانى به آنان عطا مى‏کند .

اى قوم من ! از شما در برابر ابلاغ رسالتم هیچ پاداشى نمى‏خواهم ، پاداشم فقط بر عهده کسى است که مرا آفریده ؛ آیا نمى‏اندیشید ؟(هود :۵۱)

  • دوستی هم نوعان: فردی که معنویت قرآنی را درک کرده است، هم نوعان خود را دوست دارد و به آنها مهرورزی و خدمت می کند. نقایص روحی، جسمی، اخلاقی و دینی انسان ها را مانع دوستی آنها نمی بیند..

    لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ (توبه :١٢٨)

    (یقیناً پیامبرى از جنس خودتان به سویتان آمد که به مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدى به هدایتِ شما دارد ، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.)

    لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (شعراء :٣﴾

    (شاید تو مى‏خواهى براى اینکه آنان ایمان نمى‏آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنى.)

    انسان معنوی اهل گفت و گو است:

    فَبَشِّرْ عِبَادِالَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿زمر: ١٨﴾

    (پس به بندگانم مژده ده آنان که سخن را مى‏شنوند و از بهترینش پیروى مى‏کنند ، اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده ، و یقیناً خردمندند به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترین آن را پیروى مى‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.)


    اثر معنویت
    معنویت به معنای زندگی همراه با امن و آرامش

حج:۳۷
هرگز گوشت و خون آنها به خدا نمى رسد ، زیرا او از همه چیز بى نیاز است ، امّا تقواى شما به او مى رسد ، چرا که پرهیزکاران به درگاه او تقرّب مى یابند . بدین سان خدا آنها را براى شما رام ساخت تا شما را با تقدیم قربانى ها به اطاعت و تقرب خویش رهنمون شود و شما باید او را به پاس این که راهتان نمود به بزرگى یاد کنید . و به نیکوکاران نوید ده .

الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿انعام : ٨٢﴾

کسانى که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمى چون شرک نیامیختند ، ایمنى از عذاب براى آنان است ، و آنان راه یافتگانند .

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ : آگاه باشید ! یقیناً دوستان خدا نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین مى‏شوند آنان که ایمان آورده‏اند و همواره پرهیزکارى دارند. قطعاً آنان را در زندگى دنیا وآخرت بشارت است [در دنیا به وسیله وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعده‏ها و بشارت‏هاى اوست] هیچ دگرگونى نیست ؛ این است کامیابى بزرگ (یونس: ۶۲-۶۴)

آرامش:
از آنجایی که قلب سلیم در فرد احساس امنیت، آرامش، اعتماد، عشق و امید، بهجت و سرور ایجاد می‌کند و با وجود قلب سلیم، عواطف و احساسات فرد از ترس و اضطراب آینده و غم و افسوس گذشته رها شده و فرد می‌تواند در حال زندگی کند، پس از سلامت روان برخودار شده با افکار مثبت و امیدواری به رحمت حضرت حق، مثبت‌نگر می‌شود و باور دارد هر گونه تحریکی از محیط بیرونی (به اذن خدا و بر اساس رحمت و رافت و حکمت خدا) بوده و وسیله‌ای برای آزمایش او و اطرافیان او است (سوره بقره ۲۵۷) تا میزان صبر و شکر آنها سنجیده شود. لذا به سازگاری و خشنودی از سرنوشت می‌رسد، به فرموده پیامبر (البلاء للولاء).

صاحب قلب سلیم با توکل به خدا از احساس عجز و ناتوانی رها شده و در مراتب بالاتر با تفویض امور به خدا، تسلیم خواست خدا و راضی به قضای‌ الهی است. در این حال مصائب برای او ایجاد ترس و اضطراب یا حزن و اندوه نمی‌کنند به سلامت دیگران حسادت نکرده و سوء ظنی ندارد، به فکر انتقام‌گیری از کسی نیست و سهم تاثیر خود در ایجاد بیماری و مشکلات را منطقی می‌پذیرد و احساس خشم نسبت به کسی ندارد، با امید به رحمت حق امیدوار می‌ماند و با باور به حکمتش صبر می‌کند. او که تمام مخلوقات عالم را تسبیح‌گوی خدا می‌داند با عبادت اختیاری، خود را با کل عالم هستی هماهنگ کرده و با نغمة موزون تسبیح موجودات هم‌ نوا شده و با رنگ خدایی زدن به همه چیزش، ارتباطات خود با مردم، عالم خلقت و وجود خود را خدایی می‌کند و به معنویت دینی می‌رسد. این همان حالتی است که سبب ارتقای سلامت جسم و تسریع بهبود بیماریهای جسمی می شود.

به طور کلی می‌توان فاصله گرفتن از ارزش‌های دینی و باورهای معنوی را از اصلی‌ترین عوامل افسردگی عنوان کرد. در جوامع غربی زندگی ماشینی و دور شدن از ارزش‌های معنوی دلیل افسردگی بوده و در جامعه ایران نیز متاسفانه همین دلایل مشخص از دلایل افسردگی است.

در شرایط خاص فقدان و یا فوت عزیزان و بستگان از دست دادن شغل،  نیز از دیگر عوامل و انواع افسردگی است اما در واقع ریشه افسردگی در دور شدن از معنویات و ارزش‌های معنوی قانع نبودن به زندگی و داشته‌ها و زیاده‌خواهی و اشراف‌زدگی است.

تنهایی و انزوا، وابستگی به زندگی مادی و ترس، پیروی از هواهای نفسانی و شهوترانی، تجرد و ازهم گسیختگی خانوادگی، منفی‌نگری، کمال‌طلبی و وسواس فکری، ضعف انگیزه و اراده و بسیاری دیگر از ناهنجاری‌های شخصیتی نیز از عوامل ایجاد افسردگی و تشدید آن محسوب می‌شوند.

انسان معنویت‌گرا هرگز به خط پایان زندگی نمی‌رسد

بیشترین آمار خودکشی به علت افسردگی ناشی از اعتیاد و احساس پوچی و رسیدن به پایان خط است. چهره‌های معروف که دچار افسردگی می‌شوند در شرایطی اقدام به خودکشی می‌کنند که به‌نوعی از اشباع روحی و روانی رسیده و دیگر چیزی آنها را راضی و خوشحال نمی‌کند، اما این مفهوم در حالتی که معنویت در زندگی انسان نقش داشته باشد هرگز اتفاق نمی‌افتد. انسان معنویت‌گرا هرگز از زندگی و از نعمت‌های الهی سیر نشده و به پایان خط نمی‌رسد.‌
نیروی خارق‌العاده‌ای در ایمان به خدا وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان می‌بخشد و در تحمل سختی‌های زندگی او را کمک می‌کند و از نگرانی، اضطراب و در نتیجه پیامدهای زیانباری چون افسردگی و خودکشی باز می‌دارد. همچنین اعتماد به قدرت خداوند موجب افزایش صبر و می‌شود و احساس امنیت و آرامش را در نفس انسانی ایجاد و آسودگی درونی را پدید می‌آورد.

آرامش همان ایمان است

قرآن امنیت و آرامش در نفس مؤمن را مرهون ایمان می‌داند؛ بر اساس تعالیم قرآن تنها آنهایی که ایمان به خدا آورده و آن را به عبادت هیچ معبودی نیامیخته‌اند سزاوار آرامش، امنیت و طمأنینه هستند. خداوند متعال می‌فرماید: «الذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آنان که ایمان آورده‌اند و دلهای‌شان به یاد خدا آرامش می‌یابد. آگاه باشید که دل‌ها به یاد خدا آرامش می‌یابد».(رعد ۲۸)

ایمان انسان به خداوند، او را نسبت به کمک، حمایت و لطف خداوند امیدوار می‌سازد و هرگونه شک و وحشت را از او دور می‌کند. قرآن می‌فرماید: «هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم؛ هم اوست که در دل‌های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند».(فتح۴)

میزان آرامش روحی هر کس، بستگی به ایمان او دارد. انسان در پرتو بندگی خداوند از قید بندگی غیر او آزاد می‌شود و هرچه فرد ایمانش قوی‌تر باشد، آرامش روحی او نیز افزایش می‌یابد. کسانی که ایمان ناپایدار و ضعیفی دارند، احساس آرامش کمتری دارند. به همین دلیل، کافران هیچ بهره‌ای از آرامش و اطمینان ندارند. امام باقر(ع) آرامش را همان ایمان می داند و می‌فرماید: «آرامش، همان ایمان است».

عدم تعادل شخصیت؛ عامل بیماری‌های روانی از منظر قرآن

قرآن مردم را از لحاظ شخصیتی به انواع سه‌گانه مؤمن، کافر و منافق تقسیم کرده است؛ این تقسیم‌بندی همچنین نشان می‌دهد که عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده است. قرآن بیان می‌کند که عدم تعادل شخصیتی انسان موجب می‌شود که به گروه منافقان و کافران بپیوندد. به این معنا که شخصیت کافر و منافق، یک شخصیت نامتعادل و بیمار است. اما اگر گروهی از مومنان نیز دچار بیماری‌های روحی و روانی هستند، علت و عامل آن را باید در عدم عمل به نسخه قرآنی جست‌وجو کرد. چرا که هرکس به نسخه شفابخش قرآن پای‌بندتر باشد از بیماری‌های روانی رسته‌تر است.

فطرت انسان همواره در تضاد میان خیر و شر، فضیلت و رذیلت است و همین تضادها و افراط و تفریط ها موجب می‌شود که شخصیت از تعادل خارج و دچار بیماری‌های جسمی و روحی شود. اسلام هواره‌خواهان هماهنگی گرایش‌های جسم و روح است و برای تحقق این تعادل در شخصیت انسان به روش‌ها و شیوه‌هایی اشاره می‌کند که با به‌کارگیری آن می توان از تهدید ناهنجاری های روانی و بیماری ها در امان ماند.

دستورات اسلام؛ عامل پیشگیری از اضطراب

در اسلام نخست کوشش بر این است که انسان‌ها مبتلا به بیماری‌های روانی نشوند، اما اگر کسی به هر دلیل مبتلا شد برای درمان آن هم دستورهایی داده شد که اگر بیمار به آن دستورها عمل کند شفا خواهد یافت. اولین راهى که اسلام براى مسئله اضطراب و دلهره‌ها پیشنهاد مى‌کند، ایمان و توکل به خداست. امام على(ع) می‌فرماید: کسی که توکل کند، سختى‌ها بر او آسان و اسباب آسانى برایش فراهم مى‌شود.

یاد خدا در آرامش

دومین راه یاد خدا است. یاد خدا که ترس از مرگ را به آرامش تبدیل مى کند و ترس از هجوم مشکلات و گرفتاری‌ها را از بین برده و دلهره‌ها و ترس‌هاى ناشى از بى‌اعتمادى به آینده را کاهش مى‌دهد. قرآن درباره تأثیر یاد خدا در آرامش و رهایى از اضطراب و افسردگى مى‌فرماید: «آنان که ایمان آورده و دل‌هایشان به یاد خدا آرام است، آگاه باشید با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‌یابد.

ارتباط با مومنان

قرآن همچنین یکی از روش‌های درمانی بیماری‌های روحی و روانی را ارتباط با مومنان برمی‌شمارد و بسیاری از روان درمان‌گران نیز به اهمیت روابط انسانی به منظور تامین سلامت روانی توجه کرده‌اند. صبر یکی از اساسی‌ترین روش‌های مقابله با استرس و عوارض ناشی از آن است و عامل اصلی پیروزی بر مشکلات و حوادث است که در قرآن کریم حدود هفتاد مورد از صبر سخن به میان آمده و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: تنها چیزی که از آن امید فرج و نجات در برابر مشکلات است صبر است.

عبادات؛ روش‌های تغییر در شخصیت و ایجاد آرامش

قرآن روش‌های بسیاری در روان درمانی پیشنهاد داده است که مهم‌ترین آنها ایجاد تعدیل یا تغییر در شخصیت و رفتار است. قرآن برای پرورش شخصیت مردم و ایجاد تغییر در رفتار آنان، روش کار و ممارست عملی در زمینه افکار و عادات جدید رفتاری را که در نظر دارد در نفوس آنان تحکیم بخشد، به کارگرفته است. به همین منظور عبادات مختلفی چون نماز، روزه، زکات و حج و مانند آنها را واجب کرده است. «أنَّ الصَّلَوهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکرِ وَ لَذِکرُ اللهِ أکبَر؛ نماز فحشا و منکرات را از جامعه و از امن اهل نماز دور می‌سازد و هیچ فریضه‌ای بالاتر از نماز نیست».

توبه و دعا؛ عامل کاهش اضطراب

توبه و استغفار و توجه به آمرزش خداوند و بخشش او و همچنین دعا نیز از دیگر سفارشات قرآن است که موجب کاهش شدت اضطراب و افزایش آرامش و امید انسان می‌شود. قرآن شفای دردهایی است که چه بسا از محدوده ناهنجاری‌های شناخته شده روان‌شناسی خارج است.

قرآن کریم خود را در آیات متعدد «شفا» معرفی کرده است و منظور از شفا، شفا از بیماری‌های روان و قلب است. بیماری‌هایی از قبیل: کفر، شرک، نفاق، بخل، حسد، کینه و باید گفت که قرآن درمان و شفای آلودگی‌های روانی است. «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُومِنِینَ؛ و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می کنیم». و «قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًی وَشِفَاء؛ بگو این کتاب برای کسانی که ایمان آورده اند رهنمود و درمان است».

باید توجه داشت که درمان معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می‌شود، اما ایمان به خدا اگر از کودکی در نفس انسان استقرار یابد نوعی مصونیت و پیشگیری از آسیب بیماری‌های روانی به شخص می‌بخشد.

صله رحم؛ اصلی‌ترین درمان‌های پیشگیرانه در اسلام

مجید ابهری، رفتارشناس در ارتباط با درمان‌های پیشگیرانه اسلام از افسردگی بیان می‌کند: یکی از اصلی ترین درمان‌های پیشگیرانه در دین مبین اسلام برای جلوگیری از افسردگی صله رحم است. در سه سال گذشته دانشمندان روان درمان و رفتار شناس ثابت کرده‌اند که هنگام بازدید از اقوام و دوستان هرمونی در مغز انسان ترشح شده که باعث طول عمر سلول‌ها و در مجموع موجب سلامتی و طول عمر فرد می‌شود.

وی افزود: توکل به خداوند و ذکر خداوند در قلب باعث آرامش روح و روان شده و از افسردگی پیشگیری می‌کند، دیدار با اقوام، ایمان به خدا، یقین داشتن به فردا و رزاق بودن خداوند، خودداری از حسد و بدبینی، راه‌کارهایی هستند که در قرآن برای پیشگیری از افسردگی و جنون روحی ارائه شده‌اند.

سبک زندگی غربی؛ عامل تشدید افسردگی

وی با اشاره به ریشه‌های افسردگی در کشور می‌گوید: در کشور ما تاثیر سبک زندگی غربی و گرایش به زندگی و فرهنگ بیگانه باعث افزایش آمار افسردگی شده است. مثلا فست فود یکی از عوامل افسردگی است و هرکس در گوشه‌ای از خانه مشغول خوردن غذا می‌شود. شبکه‌های ماهواره ای، زیاده‌خواهی، گرایش به زندگی اشرافی و قانع نبودن به زندگی فعلی، نداشتن توکل و اعتماد به نفس ابزاری هستند که موجب ورود سبک زندگی غربی به جامعه ایران شده‌اند.

حسادت، بدبینی و خودخواهی پایه‌های افسردگی

ابهری سبک زندگی اسلامی را از مهم‌ترین راه‌های درمان افسردگی می‌داند و اظهار می‌کند: بازگشت به سبک زندگی ایرانی اسلامی از مهم‌ترین راه‌های درمان افسردگی، پیشگیری و مقابله با آن است. خانواده‌ها باید از مسابقه دادن در اشراف‌زدگی خود داری نموده و فرزندان خود را به زندگی موجود عادت دهند به معنای اینکه تلاشی برای پیشرفت انجام ندهند نمی باشد. پیشرفت معنوی قابل توقف نیست اما این که حسادت و رقابت، بدبینی و خودخواهی پایه‌های ایجاد یک زندگی و شخصیت باشند افسردگی قطعی را به دنبال خواهد داشت.

وی ادامه می دهد: جدا شدن از عوامل رفتاری منفی که ذکر شد بهترین زمینه برای جلوگیری از افسردگی و درمان آن است. البته نوع تغذیه و استفاده از سبزیجات خصوصا ریحان و نعنا و خشکبار، قدم زدن در آفتاب، دیدار با اقوام و دوستان درمانهای اساسی افسردگی هستند.

شیوع دلسردی و کاهش انگیزه برای تکاپو

ابهری یادآور می‌شود: آنچه امروز به عنوان افسردگی در جامعه ما مطرح است، نوعی دلسردی است. اصلی‌ترین ویژگی خاص افسردگی از دست‌دادن انگیزه برای زندگی و تکاپو است. یک انسان زنده با نشاط و مسلمان هیچ‌گاه انگیزه خود را برای زندگی از دست نمی‌دهد و چون عامل توکل در قلب او وجود دارد با اتکا به نیروی لایزال الهی همواره دارای زندگی پرنشاط  و مثبت است.

از آنجا که در مقابل هر نوشى، نیش و در مقابل هر خوشى، ناخوشى وجود دارد، هر انسانى در روند زندگى خود با موانعى روبرو مى‌شود. این موانع و مشکلات براى انسان ایجاد دلهره مى‌کند و او در هنگام گرفتاری‌ها دچار اضطراب و سپس افسردگى مى‌شود. اما بهتر آن است که در حین مواجه با ناملایمات با توکل بر خداوند حکیم و مهربان و استعانت به قرآن کریم از بروز چنین بیماری‌هایی پیشگیری شود.

* حدیثه سوختانلو

کارکردهای معنویت دینی

مـعـنـویت دینی ، آثار و کارکردهای گوناگون فردی و اجتماعی را به ارمغان می آورد که مـی تـوان بـرخـی از آنـهـا را در سـه بـخـش خلاصه کرد: بهجت و انبساط، بهبود روابط اجتماعی و کاهش ناراحتی ها.

الف . بهجت و انبساط

اولین اثر معنویت دینی از نظر بهجت زایی و انبساط آفرینی ((خوش بینی )) است ؛ خوش بـینی به جهان و خلقت و هستی . معنویت مذهبی از آن جهت که تلقی انسان را نسبت به جهان شـکـل خـاص مـی دهـد، بـه ایـن نـحـو کـه آفـریـنـش را هـدف دار و هـدف را خـیـر و تکامل و سعادت معرفی می کند، طبعاً دید انسان را نسبت به نظام کلی هستی و قوانین حاکم بـر آن خـوش بـیـنـانه می سازد. آری معنویت است که زندگی را در درون جان ما وسعت می بخشد و مانع فشار عوامل روحی می شود.

دومـیـن اثر معنویت مذهبی از نظر بهجت زایی و انبساطآفرینی ((روشن دلی )) است . انسان هـمـیـن که به حکم معنویت وایمان مذهبی ، جهان را به نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن بـیـنـی ، فـضـای روح او را روشـن می کند و در حکم چراغی می گردد که در درونش روشن شـده بـاشـد. بـرخـلاف یـک فرد بی ایمان که جهان در نظرش پوچ است ، تاریک است و خالی از درک و بینش و روشنایی است .

سـومـیـن اثـر مـعنویت مذهبی از نظر تولید بهجت و انبساط ((امیدواری )) به نتیجه خوب و تـلاش ‍ خـوب اسـت . از نـظـر مـنـطق مادی ، جهان نسبت به مردمی که در راه صحیح و یا راه بـاطـل ، راه عـدالت یـا راه ظـلم ، راه درسـتـی یـا راه نـادرستی می روند، بی طرف و بی تفاوت است ؛ ولی در منطقِ فردِ با ایمان ، جهان نسبت به تلاش این دو دسته بی طرف و بـی تـفـاوت نـیـسـت . عـکـس العـمل جهان در برابر این دو نوع تلاش یکسان نیست ؛ بلکه دسـتـگـاه آفـریـنـش حـامـی مـردمی است که در راه حق و حقیقت و درستی و عدالت و خیرخواهی تـلاش مـی کـنـنـد:((إِن تـَنـصـُرُوا اللَّهَ یـَنـصـُرْکُمْ؛ اگر خدا را یاری کنید (در راه حق گام بـرداریـد) خـداونـد شـمـا را یـاری مـی کـنـد.)) ((إِنَّ اللّهَ لاَیُضِیعُ أَجْرَ الُْمحْسِنِینَ؛ اجر و پاداش نیکوکاران هرگز هدر نمی رود.))

چهارمین اثر معنویت مذهبی از نظرگاه بهجت و انبساط، ((آرامش خاطر)) است . انسان فطرتاً جـویـای سـعـادت خـویش است . از تصور وصول به سعادت غرق در مسرت می گردد و از فـکـر یـک آیـنده شوم و مقرون به محرومیت ، لرزه بر اندامش می افتد و سخت دچار دلهره و اضطراب می گردد.

یـکی دیگر از آثار معنویت مذهبی از جنبه انبساط بخشی برخورداری از یک سلسله لذت ها است که ((لذت معنوی )) نامیده می شود. انسان دو گونه لذت دارد: یک نوع لذت هایی است که به یکی از حواس انسان تعلق دارد که در اثر برقراری نوعی ارتباط میان یک عضو از اعضا با یکی از مواد خارجی حاصل می شود. نوع دیگر، لذت هایی است که با عمق روح و وجـدان آدمـی مـربـوط اسـت و به هیچ عضو خاص مربوط نیست و تحت تاءثیر برقراری رابـطـه با یک ماده بیرونی حاصل نمی شود؛ مانند لذتی که انسان از احسان و خدمت ، یا از محبوبیت و احترام ، و یا از موفقیت خود یا فرزند خود، یا لذت عبادت و پرستش خدا به دست می آورد.

ب . بهبود روابط اجتماعی

انـسـان هـا نـمی توانند نیازهای خود را به تنهایی برطرف کنند و به نوعی به تقسیم کار نیازمندند و از طرفی انسان موجود آزاد و مختاری است ؛ لذا محتاج قوانین و حقوقی است که همه به آن احترام بگذارند. آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دل هـا را بـه یـکـدیـگـر مـهربان ، و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار می سازد، تقوا و عـفـاف را تـا عـمـق وجدان آدمی نفوذ می دهد، به ارزش های اخلاقی اعتبار می بخشد، شجاعت مـقابله با ستم ایجاد می کند و همه ی افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و مـتـحد می کند، ایمان مذهبی است . تجلیات انسانی انسان ها که مانند ستارگان در آسمانِ تـاریـخِ پـر حـادثه انسانی می درخشد، همان هایی است که از احساس های مذهبی سرچشمه گرفته است .

ج . کاهش ناراحتی ها

زنـدگـی بـشـر، خواه ناخواه ، هم چنان که خوشی ها، شیرینی ها، به دست آوردن ها و کام یـابـی هـا دارد، رنـج هـا، مـصـایـب ، شـکـست ها، از دست دادن ها، تلخی ها و ناکامی ها دارد و بـسـیـاری از آن هـا قـابـل پیش گیری یا برطرف کردن است ، هر چند پس از تلاش زیاد. بـدیـهـی اسـت کـه بـشـر مـوظـف اسـت بـا طـبـیـعـت دسـت و پـنـجـه نـرم کـنـد، تـلخـی هـا را تـبـدیـل بـه شـیـریـنـی نـمـایـد؛ امـا پـاره ای از حـوادث جـهـان قابل پیش گیری و برطرف ساختن نیست ؛ مثلا پیری . انسان خواه ناخواه به سوی پیری گـام بـرمی دارد و چراغ عمرش رو به خاموشی می رود، ناتوانی و ضعف پیری و سایر عوارض آن ، چهره زندگی را دژم می کند؛ به علاوه ، اندیشه مرگ و نیستی ، چشم بستن از هـسـتـی ، رفـتـن و جـهان را به دیگران واگذاشتن ، به نوعی دیگر انسان را رنج می دهد. مـعـنـویـت مذهبی در انسان نیروی مقاومت می آفریند و تلخی ها را شیرین می گرداند. انسان بـا ایـمـان و مـعـنـویـت مـی دانـد هر چیزی در جهان حساب معیّنی دارد و اگر عکس العملش در بـرابـر تـلخـی هـا بـه نـحـو مـطـلوب بـاشـد، فـرضـاً خـود ایـن غـیـر قـابـل جـبـران باشد، به نحوی دیگر از طرف خداوند جبران می شود. از نظر چنین فردی دیـگـر مـرگ نـیـسـتـی و فـنـا نیست ، انتقال از دنیایی فانی و گذرا به دنیایی باقی و پایدار و از جهانی کوچک تر به جهانی بزرگ تر است .


سه × 1 =