خانه > اهلبیت علیهم السلام > گوشه‌ای از اخلاق پیامبر اسلام

گوشه‌ای از اخلاق پیامبر اسلام

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از جهت اخلاق سرآمد همه انسان‌ها و یک انسان کامل بود. به همه صفات نیک، در حد اعلا آراسته و از همه بدی‌ها و اخلاق زشت خالی و منزه بود. مکارم اخلاقی که در اسلام و قرآن آمده، در وجود آن حضرت تجسم یافته بود. چنان‌که عایشه، همسر پیامبر، و دیگر اصحاب نیز بدین مطلب اعتراف داشتند.

 گوشه‌ای از اخلاق پیامبر اسلام

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از جهت اخلاق سرآمد همه انسان‌ها و یک انسان کامل بود. به همه صفات نیک، در حد اعلا آراسته و از همه بدی‌ها و اخلاق زشت خالی و منزه بود. مکارم اخلاقی که در اسلام و قرآن آمده، در وجود آن حضرت تجسم یافته بود. چنان‌که عایشه، همسر پیامبر، و دیگر اصحاب نیز بدین مطلب اعتراف داشتند.

ابودردا می‌گوید: از عایشه درباره اخلاق پیامبر سؤال کردم؛ گفت: اخلاق پیامبر، قرآن بود. از آنچه خدا راضی بود رضایت داشت و در جایی که خدا خشمناک می‌شد غضبناک می‌گشت.[۱]

آن قدر خوش اخلاق بود که در قرآن مورد ستایش قرار گرفته و درباره‌اش می‌گوید: «اخلاق تو عظیم است».[۲]

گرچه در این مختصر نمی‌توانیم اخلاق عظیم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را تشریح کنیم، اما به گوشه‌ای از آن اشاره می‌نماییم:

امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمود:

در بخشش، دستش از همه مردم بازتر بود. پر جرئت‌تر، راست‌گوتر، باوفاتر، نرم‌خوتر و خوش برخوردترین مردم بود. هر کس با اولین برخورد از هیبتش متأثر می‌گشت و پس از معاشرت و هم‌نشینی به وی علاقه‌مند می‌شد. مانند آن حضرت را نه قبلًا دیده بودم و نه بعداً.[۳]

انس بن مالک درباره آن حضرت می‌گفت: خوش اخلاق‌ترین، بردبارترین و بخشنده‌ترین مردم بود. هیچ گاه نشد که چیزی از او بخواهند و در جواب، نه بگوید.[۴]

عایشه می‌گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بداخلاق و ناسزاگو نبود از کسانی نبود که در بازارها داد و فریاد می‌کنند. بدی را با بدی جواب نمی‌داد بلکه می‌بخشید و عفو می‌کرد.[۵]

حسین بن علی علیهما السلام از پدرش نقل کرده که فرمود:

رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره خوش‌رو، خوش اخلاق و نرم‌خو بود.

بداخلاق، تندخو، فریادزن، ناسزاگو، عیب‌جو و ستایش‌گر نبود. آن چه را دوست نمی‌داشت نادیده می‌گرفت. کسی را ناامید نمی‌کرد. نفس خود را از سه چیز منزه ساخته بود: جدال، زیاده‌روی و بزرگ شماری و کار بی فایده. مردم را نیز در سه چیز رها کرده بود: از کسی بدگویی و عیب‌جویی نمی‌کرد، در صدد کشف اسرار و عیوب پنهانی مردم نبود، سخن نمی‌گفت جز در موردی که انتظار ثواب داشت.[۶]

انس بن مالک می‌گوید:

با پیامبر صلی الله علیه و آله راه می‌رفتم، لباسی بر تن داشت که حاشیه آن زبر بود، پس یک نفر بادیه‌نشین به آن حضرت رسید، لباسش را گرفت و به شدت کشید، به گونه‌ای که آثار آن را بر شانه‌اش مشاهده کردم، سپس گفت:

ای محمد! مقداری از اموال خدا را به من بده. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او توجه کرد و تبسم نمود، و دستور داد چیزی به او بدهند.[۷]

رفتار با مردم

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آداب اجتماعی را کاملًا رعایت می‌کرد. بسیار متواضع و مهربان بود. با همه مسلمانان یکسان برخورد می‌نمود. به همه احترام می‌گذاشت و اظهار محبت می‌کرد. از افراد غایب خبر می‌گرفت و از بیماران عیادت می‌کرد. در تشییع جنازه اموات حاضر می‌شد. به کودکان احترام می‌گذاشت و به آنها سلام می‌کرد.

ابوقتاده درباره آن حضرت می‌گوید: با آن درجه و مقام، تواضعش از همه مردم زیادتر بود. بر گروهی از اصحاب وارد شد پس به احترامش بلند شدند، فرمود: مانند عجم‌ها که با قیام از یکدیگر تعظیم می‌نمایند، از من احترام نکنید. من بنده خدا هستم، همانند بندگان می‌خورم و می‌نشینم. پیامبر گاهی بر الاغ سوار می‌شد و فرد دیگری را نیز پشت سر خود سوار می‌کرد. از مساکین عیادت می‌نمود و با فقرا مجالست داشت و دعوت بردگان را می‌پذیرفت، وقتی وارد مجلس می‌شد در آخرین مکان می‌نشست.[۸]

جریر درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌گوید: با یارانش شوخی و گفت‌وگو می‌کرد. با کودکان هم بازی می‌شد و آنان را در دامن خود می‌نشانید. دعوت همگان را اجابت می‌کرد. از بیمارانی که در آخرین نقطه مدینه بودند عیادت می‌نمود. عذر خطاکاران را می‌پذیرفت.[۹]

انس می‌گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله در حضور دیگران پاهایش را دراز نمی‌کرد. با هر کس که ملاقات می‌کرد در سلام کردن سبقت می‌گرفت. با یارانش مصافحه می‌نمود. هیچ‌گاه دیده نشد که پایش را در حضور یاران دراز کند، هر کس که وارد می‌شد مورد احترام قرار می‌گرفت، گاهی عبای خود را برایش پهن می‌کرد یا فرش زیرپای خود را می‌گسترد و با اصرار وی را روی آن می‌نشانید. یارانش را به قصد احترام کنیه می‌داد، آنان را به بهترین نام‌ها صدا می‌زد، سخن هیچ‌کس را قطع نمی‌کرد.[۱۰]

ابن‌مسعود می‌گوید: مردی می‌خواست با پیامبر صلی الله علیه و آله سخن بگوید، ولی مرعوب هیبت آن حضرت شد و لرزید. پیامبر به او فرمود: بر خودت آسان بگیر، من پادشاه نیستم، بلکه پسر زنی هستم که گوشت خشکیده می‌خورد.[۱۱]

ابوذر می‌گوید: رسول خدا در میان اصحاب می‌نشست، چنان‌چه مرد غریبی وارد مجلس می‌شد رسول اللَّه را نمی‌شناخت، جز این که سؤال می‌کرد.[۱۲]

انس می‌گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله بر جمعی از کودکان گذشت و سلام کرد.

نیز می‌گوید: وقتی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله یکی از اصحاب را سه روز نمی‌دید احوالش را جویا می‌شد؛ اگر به سفر رفته بود برایش دعا می‌کرد و اگر در وطن بود به ملاقاتش می‌رفت و اگر بیمار بود از او عیادت می‌کرد.[۱۳]

عایشه می‌گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله هیچ گاه خدمت‌گزار خود را کتک نزد و با دست مبارکش بر کسی نزد جز در حال جهاد.[۱۴]

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله نگاه خود را در میان یاران تقسیم می‌کرد و به هر یک از آنان به طور مساوی نگاه می‌کرد.[۱۵]

در اثر اخلاق نیک پیامبر صلی الله علیه و آله بود که مردم به سویش جذب می‌شدند و دعوتش را می‌پذیرفتند؛ چنان‌که قرآن می‌گوید:

به سبب رحمت خداست که تو با آنان این چنین خوشخوی و مهربان هستی، اگر تندخو و سخت‌دل بودی از گرد تو پراکنده می‌شدند. پس بر آنان ببخش و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیرا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.[۱۶]

اخلاق پیامبر در خانواده

اخلاق و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه و با زن و فرزندان، بسیار مهربانانه و دوستانه بود. به آنان اظهار محبت می‌کرد. خوش اخلاق و خندان بود. در کارهای خانه به آنان کمک می‌کرد. هرگز تندی نمی‌کرد و لغزش‌ها را نادیده می‌گرفت. به کودکان بسیار مهربان بود و با آنان بازی می‌کرد.

انس می‌گوید: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله در خانه، در کارها به خانواده کمک می‌کرد؛ گوسفند می‌دوشید، کفش خود را می‌دوخت، کارهای خود را به دوش دیگران نمی‌انداخت، به چارپایان علف می‌داد، خانه را جارو می‌کرد، پای شتر را می‌بست، با خدمت‌گزار خود غذا می‌خورد، خمیر می‌کرد و لوازم زندگی را از بازار می‌خرید.[۱۷]

انس، خدمت‌گزار رسول‌خدا صلی الله علیه و آله می‌گوید: در سفر و حضر در خدمت رسول‌خدا بودم، هرگز به من نگفت: چرا چنین کردی، یا چرا فلان کار را انجام ندادی.[۱۸]

عمرة می‌گوید: به عایشه گفتم: پیامبر صلی الله علیه و آله در میان خانواده خود چگونه بود؟ گفت: نرم‌ترین و بزرگوارترین مردم و خوش‌رو و خندان بود.[۱۹]

جابر می‌گوید: روزی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم دیدم حسن و حسین علیهما السلام بر پشت آن حضرت سوارند، او با دست و پا راه می‌رود و می‌گوید: شتر خوبی دارید و شما نیز راکب خوبی هستید.[۲۰]

ساده زیستی

زندگی آن حضرت بسیار ساده و بی آلایش بود. خانه‌اش کوچک و گِلی بود. فرش خانه‌اش یک قطعه حصیر و خوراکش غالباً نان جو و خرما بود.

بسیار اتفاق می‌افتاد که همین نان جو و خرما را نیز نداشتند و یک روز یا بیشتر گرسنه می‌ماندند. جامه و لباسش ساده بود، کفش خود را وصله می‌کرد. ولی ساده‌زیستن آن حضرت در اثر فقر و نداری نبود، زیرا هم قدرت کار کردن داشت و هم سهمی از غنایم و بیت‌المال در اختیارش بود، بلکه با ساده‌زیستن می‌خواست با مسلمانان صدر اسلام که غالباً تهی دست بودند مواسات و هماهنگی داشته باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهبر امت اسلام بود، از تجملات زندگی اجتناب می‌کرد تا تحمل دشواری‌ها بر دیگران آسان باشد. غنایم بیت‌المال را در میان مسلمانان منصفانه تقسیم می‌کرد. هرگز سهم خود و بستگانش از دیگران بیشتر نبود. بلکه گاهی بخشی از سهم خود را به مستمندان می‌بخشید.

ابن عباس روایت کرده:

روزی عمر بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد دید روی حصیر به طوری نشسته که بر پهلویش اثر گذاشته است. عرض کرد: ای پیامبر خدا! کاش فرشی برای خودت تهیه می‌کردی. رسول خدا فرمود: مرا با دنیا چه کار؟ مَثَل من با دنیا مثل مسافر سواره‌ای است که در یک روزِ گرم سفر می‌کند و ساعتی را برای استراحت زیر سایه درختی می‌نشیند، آن‌گاه حرکت می‌کند و سایه را رها می‌سازد.[۲۱]

عایشه گفت:

گاهی یک ماه بر آل محمد می‌گذشت در حالی که آتشی برای پختن غذا روشن نمی‌کردند. غذای آنان چیزی جز خرما و آب نبود، مگر این که گوشت پخته‌ای برایشان آورده شود.[۲۲]

ابن عباس می‌گوید: گاهی چند شبانه روز بر پیامبر و خانواده‌اش می‌گذشت که غذایی نداشتند و گرسنه می‌خوابیدند.[۲۳]

عایشه می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت در حالی که خانواده‌اش سه روز متوالی از نان گندم سیر نشدند.[۲۴]

در عیون الاثر آمده: رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت در حالی که زره‌اش نزد یک نفر یهودی، برای تأمین مخارج خانواده‌اش گرو بود.[۲۵]

عبادت

رسول خدا صلی الله علیه و آله عابدترین مردم بود، به عبادت خدا اهمیت می‌داد. به نماز بسیار علاقه داشت و می‌فرمود: روشنی چشم من در نماز است.[۲۶]

نمازهای واجب را در اول وقت و با حضور قلب می‌خواند. نوافل یومیه و سایر نمازهای مستحبی را نیز می‌خواند. در ثلث آخر شب برای تهجد و نماز شب از خواب برمی‌خاست و خدا در قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید:

پاره‌ای از شب را به نماز زنده بدار. ادای این نافله به نفع تو می‌باشد.

شاید پروردگارت بدین وسیله تو را به مقامی عالی برساند.[۲۷]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره به یاد خدا بود. در ماه مبارک رمضان توجه بیشتری به نماز و عبادت خدا داشت، آن قدر در نماز و عبادت کوشش می‌کرد که پاهای مبارکش ورم کرد، تا این که آیه نازل شد: «ای پیامبر! ما قرآن را بر تو نفرستادیم تا خود را به زحمت بیندازی.[۲۸]

مغیرة بن شعبه درباره عبادت پیامبر صلی الله علیه و آله می‌گوید:

برای نماز خواندن آن قدر برپا ایستاد که پاهای مبارکش ورم کرد. به آن حضرت گفته شد: آیا خدا گناهان گذشته و آینده تو را نبخشیده است؟

فرمود: آیا من نباید بنده شاکر خدا باشم؟[۲۹]

انس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله دائم الذکر بود و کارهای لهو و بیهوده انجام نمی‌داد.[۳۰]

امام صادق علیه السلام فرموده:

رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه ام سلمه بود. ام سلمه از خواب بیدار شد و رسول خدا را در بستر نیافت. بدگمان شد، برخاست و در اطراف خانه به جست‌وجوی آن حضرت پرداخت. او را در گوشه‌ای از خانه یافت که برپا ایستاده و دست‌ها را به سمت آسمان بلند کرده و گریه می‌کند و می‌گوید: «اللهم لاتنزع منی صالح ما أعطیتنی أبداً».[۳۱]

هم چنین فرمود:

عادت پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که در دهه آخر ماه رمضان در مسجد اعتکاف می‌کرد. خیمه‌ای برایش برپا می‌ساختند. بستر خود را جمع می‌کرد و برای عبادت آماده می‌گشت.[۳۲]

ابوبکر به پیامبر گفت:

یا رسول اللَّه موهایت سفید شده است؟ فرمود: سوره‌های هود، واقعه، مرسلات، عم یتسائلون و تکویر موهایم را سفید کرد.[۳۳]

ابوذر می‌گوید:

رسول خدا صلی الله علیه و آله شبی را تا صبح برپا ایستاده بود و این آیه را می‌خواند:

«اگر آنان را عذاب کنى بندگان تو هستند و اگر آنها را ببخشى، پس تو توانا و حکیم هستى».[۳۴]

اخلاق پیامبر اکرم در قرآن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره با گریه و زاری و تضرّع از خدا می‌خواست که او را به آداب نیک و اخلاق پسندیده زینت دهد. ایشان در دعای خود عرض می‌کرد: پروردگارا خَلق و خُلق مرا نیکو گردان. هم‌چنین عرض می‌کرد:

خدایا مرا از اخلاق زشت منزه ساز.

خدا دعایش را مستجاب و قرآن را بر او نازل کرد و با قرآن تأدیبش نمود و قرآن خُلق او شد. سعد بن هشام می‌گوید: اخلاق پیامبر را از عایشه سؤال کردم، گفت: آیا قرآن نخوانده‌ای؟ گفتم: چرا، گفت: خلق رسول‌خدا صلی الله علیه و آله همان قرآن بود.

اخلاق پیامبر به طور مستقیم از وحی و قرآن گرفته می‌شود، به عنوان نمونه به آیات زیر توجه فرمایید:

عفو را پیشه کن و به نیکی فرمان ده و از جاهلان اعراض کن.[۳۵]

خدا به عدل و احسان امر کرده است.[۳۶]

صبر کن و خدا در بردباری به تو کمک می‌کند.[۳۷]

در پیش‌آمدها صبور باش که این از کارهای مهم است.[۳۸]

کسی که بردبار باشد و لغزش‌ها را ببخشد این از کارهای بسیار ارزشمند است.[۳۹]

خطاکاران را ببخش و گذشت داشته باش، همانا خدا نیکوکاران را دوست دارد.[۴۰]

پس باید عفو و گذشت داشته باشند، آیا دوست ندارید که خدا شما را مورد بخشش قرار دهد.[۴۱]

همواره به نیکوترین وجه پاسخ ده تا کسی که میان تو و او دشمنی است چون دوست مهربان تو گردد.[۴۲]

کسانی که در توانگری و تنگدستی انفاق می‌کنند و خشم خویش را فرو می‌برند و از خطای مردم می‌گذرند خدا نیکوکاران را دوست دارد.[۴۳]

از بسیاری گمان‌ها اجتناب کنید زیرا بعضی گمان‌ها گناه هستند، عیب‌جویی نکنید، و از یکدیگر غیبت نکنید.[۴۴]

خدای متعال در آیه‌های مذکور و صدها آیه دیگر کردار نیک و اخلاق شایسته را معرفی و پیامبر اسلام و پیروانش را به رعایت آنها سفارش کرده و اخلاق زشت و رفتارهای ناشایسته را برشمرده و به اجتناب از آنها دعوت کرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود به اخلاق نیک عمل می‌کرد و از اخلاق زشت دوری می‌جست؛ بدان‌گونه که می‌توان او را تجسّم یافته اخلاق قرآنی نامید چنان که عایشه او را بدین‌گونه توصیف کرد. چون چنین بود خدای متعال درباره‌اش گفت: اخلاق تو بسیار عظیم است.[۴۵]

پیامبر اکرم خود به اخلاق نیک عمل می‌کرد و با گفتار و کردار خود پیوسته مسلمانان را به رعایت اخلاق دعوت می‌کرد و می‌فرمود: من مبعوث شده‌ام تا مکارم اخلاق را گسترش دهم و به اتمام برسانم. به همین جهت صدها حدیث در مسائل اخلاقی از پیامبر اسلام صادر شده و در کتاب‌های حدیث ثبت و ضبط شده است.

اخلاق نیک و کردار شایسته آن حضرت را می‌توان مهم‌ترین عامل محبوبیت و نفوذ کلام در مسلمانان به شمار آورد. چون به آن چه می‌گفت عمل می‌کرد سخنانش مورد قبول واقع می‌شد. در قرآن نیز بدین مطلب اشاره شده است:

نرم‌خویی تو رحمتی است از جانب خدا و اگر تندخو و سنگدل بودی مردم از اطرافت پراکنده می‌شدند.[۴۶]

نمونه‌هایی از صفات پیامبر

فیض کاشانی از ابوالبختری نقل کرده که در توصیف رسول‌خدا چنین گفته است: هیچ‌گاه رسول‌خدا به مؤمنی دشنام نداد و اگر اتفاقاً حرف ناسزایی از او صادر می‌شد کفاره می‌داد و بر او ترحم می‌کرد. هیچ‌گاه به زنی یا خدمت‌گزاری لعنت نکرد. به هنگام جنگ به آن حضرت عرض شد به دشمنان نفرین کن، فرمود: من برای رحمت و هدایت مبعوث شده‌ام نه برای لعنت و نفرین. هرگاه پیشنهاد می‌شد به مسلمانان یا کافر به طور خصوص یا عموم نفرین کند برعکس، در حق او دعا می‌کرد.

هیچ‌گاه با دست خود به احدی کتک نزد؛ مگر این‌که برای خدا باشد. از عمل بدی که نسبت به او انجام می‌گرفت انتقام‌جویی نکرد؛ مگر این‌که در آن عمل حرمت خدا شکسته شده باشد. بین انتخاب یکی از دو عمل مخیّر نشد؛ مگر این‌که آسان‌ترین آنها را اختیار می‌کرد؛ جز جایی که موجب گناه یا قطع رحم باشد، که از همه مردم بیشتر از آن اجتناب می‌کرد. هیچ انسان آزاده یا بنده یا کنیزی برای عرض حاجت نزد آن حضرت نیامد جز این‌که برای قضای حاجتش اقدام می‌کرد.

انس می‌گوید: به خدا سوگند: هیچ‌گاه رسول‌خدا در کاری که دوست نداشت آن را انجام دهم به من نگفت: چرا انجام ندادی، و اگر خانواده‌اش مرا در انجام آن کار سرزنش می‌کردند می‌فرمود: او را رها کنید چون کاری است که انجام گرفته است. رسول‌خدا از هیچ‌کس بدگویی نمی‌کرد، اگر فرشی برایش گسترده بودند روی آن می‌خوابید وگرنه روی زمین استراحت می‌کرد.

از اخلاقش این بود که با هرکس ملاقات می‌کرد به او سلام می‌داد. سخن کسی را قطع نمی‌کرد و هرکس با او در حال مذاکره و صحبت بود صبر می‌کرد تا سخنش تمام شود.

با هرکس دست می‌داد دستش را نمی‌کشید تا او دست خود را بکشد.

هنگامی که یکی از اصحاب خود را ملاقات می‌کرد با او مصافحه می‌نمود، آن‌گاه دستش را می‌گرفت، انگشتان خود را داخل انگشتان او می‌کرد و محکم می‌گرفت. بر نمی‌خاست و نمی‌نشست مگر با ذکر خدا، اگر در حال نماز شخصی نزد او می‌نشست نمازش را کوتاه می‌کرد و می‌فرمود: آیا کاری داری؟ بعد از رسیدگی به کار او دوباره به نماز مشغول می‌شد، در مجالس جایگاه خاصی نداشت هرجا خالی بود می‌نشست. هیچ‌گاه پاهایش را در حضور اصحاب دراز نمی‌کرد، مبادا جای دیگران تنگ شود؛ مگر این‌که جایگاه وسیع باشد. غالباً رو به قبله می‌نشست، هرکس بر او وارد می‌شد به وی احترام می‌کرد، حتی گاهی عبای خود را زیر پای افرادی پهن می‌کرد که با او خویشاوندی نداشتند. هرکس به آن حضرت وارد می‌شد با اصرار او را بر متکای خود می‌نشانید. به همه احترام می‌گذاشت به گونه‌ای که هرکس گمان می‌کرد گرامی‌ترین افراد نزد اوست، به همه حاضرانِ مجلس، یکسان نظر می‌کرد. مجلس او در هاله‌ای از حیا، فروتنی و امانت بود. خدا درباره‌اش گفته است:

نرم‌خویی تو از الطاف خداست. اگر تندخو و سنگ‌دل بودی مردم از اطرافت پراکنده می‌شدند.

به منظور احترام و دل‌جویی از اصحاب، آنها را به کنیه می‌خواند، هرکس کنیه نداشت برایش انتخاب می‌کرد. حتی برای زنانی که فرزند داشتند یا نداشتند کنیه انتخاب می‌کرد. به کودکان هم کنیه می‌داد تا دلشان را به دست آورد. دیرتر از همه مردم غضب می‌کرد و زودتر از همه راضی می‌شد. برای مردم از همه کس سودمندتر بود. در مجلس او صدا بلند نمی‌شد. هنگامی که از مجلس بلند می‌شد می‌گفت: «سبحانک اللّهم و بحمدک أشهد أن لا اله الا أنت استغفرک و أتوب إلیه» و می‌فرمود: جبرئیل به من چنین یاد داده است.[۴۷]

عفو با وجود قدرت بر انتقام

پیامبر اکرم بردبارترین مردم بود. تمایل او به عفو با وجود قدرت بر انتقام از همه کس بیشتر بود. روزی گردن‌بندهایی از طلا و نقره را که جزو بیت‌المال بود بین اصحاب تقسیم کرد، یکی از عرب‌های بیابانی برخاست و با حالت اعتراض گفت: مگر خدا به تو فرمان نداده با عدالت رفتار کنی؟ من تو را در این تقسیم عادل نمی‌دانم. فرمود: چه کسی بعد از من این‌گونه با تو عادلانه رفتار خواهد کرد؟ وقتی آن شخص خواست برود فرمود: او را به سوی من برگردانید. جابر روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از جنگ حنین پول‌های نقره را که به غنیمت گرفته بودند در میان مردم تقسیم می‌کرد، مردی عرض کرد: یا رسول‌اللّه به عدالت تقسیم کن. پیامبر فرمود: اگر من عادلانه رفتار نکنم چه کسی با عدالت عمل خواهد کرد. اگر چنین باشد من زیان‌کار خواهم بود. در این هنگام عمر برخاست و عرض کرد: یا رسول‌اللّه این منافق است اجازه بده گردنش را بزنم؟ پیامبر او را نهی کرد و فرمود: از انجام چنین عملی به خدا پناه می‌برم که مردم بگویند محمد اصحاب خود را می‌کشد!

در یکی از جنگ‌ها که پیامبر از میدان حفاظت دور شده بود یکی از دشمنان با شمشیر برهنه بالای سر آن حضرت ایستاد و گفت: چه کسی می‌تواند او را از دست من نجات دهد؟ پیامبر پاسخ داد: خدا. در همین هنگام شمشیر از دستش افتاد. رسول خدا فوراً شمشیر را برداشت و فرمود: اکنون چه کسی می‌تواند تو را از دست من نجات دهد؟ آن مرد عرض کرد. شمشیر در دست تو است ولی بهترین گیرنده شمشیر باش.

فرمود: بگو «اشهد أن لا اله الا اللّه»، عرض کرد: من با تو جنگ نمی‌کنم و از میدان کارزار بیرون می‌روم. رسول‌خدا او را رها کرد، به سوی خویشانش برگشت و گفت: از نزد بهترین مردم آمده‌ام.

انس می‌گوید: زن یهودی را که قصد داشت با گوشت بریانِ مسمومی، رسول‌خدا را مسموم سازد خدمت آن حضرت آوردند. پیامبر جریان را از خود آن زن پرسید، عرض کرد: آری می‌خواستم تو را به قتل برسانم. فرمود:

خدا نخواست در این اقدام موفق شوی. اصحاب عرض کردند: آیا او را نمی‌کشی؟ فرمود: نه.

حضرت علی علیه السلام فرمود: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله به من و زبیر و مقداد فرمود:

هرچه زودتر حرکت کنید و با سرعت به «روضه خاخ» بروید. در آن‌جا هودجی را می‌بینید که یک زن بر آن سوار است و نامه‌ای به همراه دارد. نامه را بگیرید و بیاورید. ما حرکت کردیم و با سرعت به «روضه خاخ» رسیدیم.

هودج را پیدا کردیم که زنی بر آن سوار بود. او را پیاده کردیم و گفتیم: نامه‌ای که همراه داری تحویل بده. جواب داد: من نامه‌ای به همراه ندارم. گفتیم یقیناً نامه‌ای به همراه داری یا آن را تحویل بده یا تو را می‌کشیم یا برهنه‌ات می‌سازیم و آن را پیدا می‌کنیم. به ناچار نامه را که زیر گیسوانش پنهان کرده بود خارج ساخت و تحویل داد. نامه را خدمت رسول‌خدا بردیم. باز کرد، در آن نوشته بود: این نامه از «حاطب بن ابى‏بلتعه»، به گروهی از مشرکان مکه است. در این نامه یکی از اسرار نظامی مسلمانان را به مشرکان نوشته بود.

رسول‌خدا حاطب را احضار کرد و فرمود: چرا این نامه را به مشرکان نوشتی؟

عرض کرد: یا رسول‌اللّه، مهاجرانی که از مکه به مدینه هجرت کرده‌اند خویشانی در مکه دارند که از آنها حمایت کنند ولی من چنین حمایت‌کنندگانی ندارم، با این نامه می‌خواستم حمایت آنها را به سوی خود جلب کنم. عمل من از روی کفر یا ارتداد نیست. پیامبر عذرش را پذیرفت و فرمود: راست می‌گویی. عمر بن خطاب که حاضر بود عرض کرد: یا رسول‌اللّه اجازه بده این منافق را به قتل برسانم. پیامبر فرمود: این مرد در جنگ بدر شرکت داشته ممکن است مورد مغفرت خدا قرار گیرد.

پیامبر اکرم می‌فرمود: از بدی اصحاب برای من چیزی نقل نکنید، زیرا دوست دارم با قلب پاک شما را ملاقات کنم.[۴۸]

مدارا و چشم‌پوشی

مردی چادرنشین خدمت رسول‌خدا آمد و چیزی طلب کرد. پیامبر مقداری به او عطا کرد و فرمود: آیا به تو احسان کردم؟ عرض کرد: نه، احسان نکردی. مسلمانان از جسارت آن مرد خشمناک شدند و خواستند او را اذیت کنند. رسول‌خدا اشاره کرد کاری به او نداشته باشید. سپس برخاست و داخل منزل شد و کسی را به دنبال آن مرد فرستاد تا به منزل بیاید. پس مقداری دیگر به او عطا کرد. آن‌گاه پرسید: آیا به تو احسان کردم و راضی شدی؟ عرض کرد:

آری یا رسول‌اللّه احسان کردی خدا به تو جزای خیر بدهد. پیامبر فرمود: تو آن سخنان را در حضور اصحاب گفتی و آنان را نگران کردی، اگر صلاح می‌دانی این سخنان را در حضور آنان بگو تا نسبت به تو کینه نداشته باشند. آن مرد عرض کرد: یا رسول‌اللّه این کار را انجام می‌دهم.

روز بعد آن مرد به مسجد آمد. پیامبر به اصحاب فرمود: شما روز قبل آن سخنان را از این مرد شنیدید. من او را به منزل دعوت کردم و چیز بیشتری به او دادم تا راضی شد. مرد عرب عرض کرد: آری راضی شدم. خدا بهترین جزای خیر را به تو عطا کند.

رسول‌خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَثَل من و این مرد، همانند مردی است که شترش فرار کرده بود. مردم به دنبال شتر می‌دویدند تا دستگیرش کنند ولی هرچه می‌دویدند شتر بیشتر فرار می‌کرد. صاحب شتر به مردم گفت: شترم را به خودم واگذارید من بهتر می‌دانم چگونه او را رام سازم. آن‌گاه مقداری علف در دست گرفت و به شتر نشان داد. آهسته آهسته آن را رام کرد. شتر در برابرش زانو به زمین زد. آن‌گاه زین را بر آن بست و سوار شد. من نیز با آن مرد بادیه‌نشین چنین رفتار کردم. اگر شما با شنیدن آن سخنان او را می‌کشتید داخل دوزخ می‌شد.[۴۹]

جود و بخشش

حضرت علی علیه السلام وقتی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله را توصیف می‌کرد می‌فرمود:

بخشنده‌ترین و با سخاوت‌ترین مردم بود از همه مردم دلبازتر، راست‌گوتر، باوفاتر، نرم‌خوتر و بزرگوارتر بود. هیبت او در بینندگان اثر می‌گذاشت، هرکس با او معاشرت می‌کرد دوستدارش می‌شد، قبل و بعد از او همانند ندارد. هیچ سائلی را با دست خالی رد نمی‌کرد، شخصی از آن حضرت چیزی تقاضا کرد، گوسفندان زیادی به او بخشید. آن شخص نزد خویشانش رفت و گفت: به محمد ایمان بیاورید او عطا می‌کند و از فقر نمی‌ترسد.

هیچ‌گاه از او سئوال نشد که بگوید: نه. روزی، هفتاد هزار درهم خدمت آن حضرت آوردند همه را میان مسلمانان تقسیم کرد، تا آن مال به اتمام رسید.

روزی سائلی از او چیزی درخواست کرد، چون چیزی در اختیار نداشت به سائل فرمود: هرچه لازم داری به ذمه من خریداری کن وقتی چیزی به من رسید قرض تو را ادا می‌کنم. عمر عرض کرد: یا رسول‌اللّه خدا، چیزی را که قدرت بر آن نداری نخواسته است. پیامبر از این سخن خوشش نیامد. مرد سائل عرض کرد: یا رسول اللّه انفاق کن و از فقر نترس. پیامبر از این سخن تبسّم کرد و آثار سرور در چهره‌اش آشکار شد.

هنگامی که از جنگ حنین برگشت بادیه‌نشینان اطرافش را احاطه کردند و از او چیز می‌خواستند؛ به گونه‌ای که ناچار شد به درختی پناه ببرد. عبا را از دوشش برداشتند. فرمود: ای مردم عبایم را بدهید، اگر به عدد این سنگ‌ها شتر در اختیار داشتم همه را در میان شما تقسیم می‌کردم و مرا بخیل، دروغ‌گو و ترسو نمی‌یافتید.[۵۰]

امام صادق علیه السلام فرمود: مردی خدمت رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آمد و دوازده درهم تقدیم آن حضرت کرد. چون لباسش کهنه بود دوازده درهم را به علی بن ابی‌طالب علیه السلام داد و فرمود: برایم لباس بخر. علی می‌گوید: به بازار رفتم و لباسی را به دوازده درهم خریدم و خدمت رسول‌خدا آوردم، نگاهی به لباس کرد و فرمود: این را دوست ندارم، آیا فروشنده، آن را پس می‌گیرد؟ عرض کردم: نمی‌دانم، لباس را نزد فروشنده بردم و گفتم رسول‌خدا صلی الله علیه و آله این لباس را نپسندیده آیا معامله را فسخ می‌کنی؟ گفت: بله. لباس را گرفت و دوازده درهم را پس داد. پول را گرفتم و خدمت رسول‌خدا تقدیم کردم. با آن حضرت به بازار آمدیم تا لباسی خریداری کند. در بین راه به کنیزی برخوردیم که نشسته بود و گریه می‌کرد، رسول‌خدا جریان را پرسید عرض کرد: خانواده‌ام چهار درهم به من داده بودند تا برایشان چیزی بخرم، ولی پولم گم شده، جرأت نمی‌کنم به خانه بازگردم. رسول‌خدا چهار درهم به او داد و فرمود: به خانه‌ات برگرد.

آن‌گاه با هم به بازار رفتیم. لباسی را به مبلغ چهار درهم برای آن حضرت خریدیم. لباس را پوشید و گفت: الحمدللّه. به منزل برگشتیم، در بین راه مردی را دید که لباس ندارد و می‌گوید: هر کس مرا بپوشاند خدا از لباس‌های بهشت به او بپوشاند. رسول‌خدا لباس خود را درآورد و به آن سائل عطا کرد.

دوباره به بازار برگشتیم، و با چهار درهم باقی‌مانده لباسی برای رسول‌خدا خریدیم. پوشید و خدای را سپاس گفت. به منزل بازگشتیم، در بین راه به همان کنیز برخوردیم که هنوز نشسته است. رسول‌خدا به او فرمود:

چرا به منزل نرفته‌ای؟ عرض کرد: چون دیر کردم می‌ترسم کتک بخورم.

پیامبر فرمود: با من بیا و منزلت را نشان بده تا از تو شفاعت کنم. با آن کنیز به در منزل رسیدند. پیامبر فرمود: السلام علیکم یا أهل الدار! کسی جواب نداد، تا سه مرتبه تکرار کرد، مرتبه سوم صاحب منزل جواب داد و گفت:

علیک‌السلام یا رسول‌اللّه. پیامبر فرمود: چرا اول جواب ندادید، صاحب منزل گفت: سلام شما را شنیدیم ولی خواستیم تکرار شود. رسول‌خدا فرمود: کنیز شما دیر کرده او را مؤاخذه نکنید. عرض کرد: یا رسول‌اللّه به احترام تشریف‌فرماییِ شما کنیز را آزاد کردم. پیامبر فرمود: الحمدللّه. هیچ دوازده درهمی را پر برکت‌تر از این دوازده درهم ندیدم. دو برهنه را پوشانید و کنیزی را آزاد کرد.[۵۱]

امام محمدباقر علیه السلام فرمود: فقیری نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و چیزی طلب کرد.

رسول‌خدا چون چیزی در اختیار نداشت تا نیاز آن فقیر را برطرف سازد به اصحاب فرمود: آیا کسی نیست چیزی به من قرض بدهد؟ یکی از اصحاب عرض کرد: یا رسول‌اللّه من می‌دهم. فرمود: چهار وسق خرما به این سائل بده، بعداً آن را به تو می‌پردازم، مرد انصاری مقداری حواله خرما را تحویل سائل داد. چندی بعد مرد انصاری آمد و طلب خود را از رسول‌خدا مطالبه کرد. فرمود: ان‌شاءاللّه می‌دهم. مرد انصاری چندی بعد آمد و باز طلب خود را درخواست کرد، پیامبر پاسخ داد ان‌شاءاللّه می‌دهم. بعد از مدتی باز خدمت رسول‌خدا رسید و عرض کرد چرا طلب مرا نمی‌پردازید؟ پیامبر فرمود:

ان‌شاءاللّه می‌پردازم. مرد انصاری گفت: تا کی ان‌شاءاللّه، ان‌شاءاللّه می‌گویی؟

پیامبر خندید و به اصحاب فرمود: آیا کسی هست که مقداری خرما به من قرض بدهد؟ یکی از اصحاب عرض کرد: یا رسول‌اللّه من می‌دهم، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هشت وسق خرما به این مرد بده، مرد انصاری عرض کرد: یا رسول‌اللّه من چهار وسق بیشتر طلب‌کار نیستم، فرمود: این چهار وسقِ اضافی نیز مال تو باشد!

تواضع و فروتنی

رسول‌خدا صلی الله علیه و آله با وجود مقام بزرگی که داشت بسیار متواضع بود.

ابن‌عامر می‌گوید: رسول‌خدا را در حال رمی جمرات دیدم بر شتری سوار بود و بدون تشریفات و پیش‌رو و پس‌رو جمرات را رمی می‌کرد.

الاغ بدون پالان را سوار می‌شد، در عین حال یک نفر دیگر را هم سوار می‌کرد. از بیماران عیادت و جنازه‌ها را تشییع می‌کرد، دعوت بردگان را می‌پذیرفت، کفش خود را می‌دوخت و لباسش را وصله می‌زد. در کارهای منزل به خانواده‌اش کمک می‌کرد. اصحاب برایش برنمی‌خاستند چون می‌دانستند این عمل را دوست ندارد. به کودکان سلام می‌کرد. گاهی که مردی از هیبت آن حضرت به خود می‌لرزید، به او می‌فرمود: راحت باش، من پادشاه نیستم، فرزند زنی هستم که گوشت خشکیده می‌خورد، در میان اصحاب به گونه‌ای می‌نشست که گویا یکی از آنان است، یک فرد غریب که وارد می‌شد پیامبر را از اصحاب تشخیص نمی‌داد تا از وی سؤال کند و به همین جهت اصحاب جایگاه ویژه‌ای برایش تهیه می‌کردند.

عایشه به پیامبر عرض کرد: در حال غذا خوردن تکیه بدهید تا راحت باشید، رسول‌خدا سرش را تا نزدیک زمین فرود آورد و فرمود: نه، همانند بندگان می‌خورم و می‌نشینم.

هرکس او را دعوت می‌کرد می‌پذیرفت. هنگامی که با اصحاب می‌نشست اگر در امر آخرت صحبت می‌کردند با آنان هم صحبت می‌شد، و اگر درباره خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و امور دنیوی بحث می‌کردند باز هم از روی تواضع و حفظ رفاقت با آنان هم بحث می‌شد.[۵۲]

امام صادق علیه السلام فرمود: خواهر رضاعی رسول‌خدا صلی الله علیه و آله بر آن حضرت وارد شد، پیامبر از دیدار خواهر خشنود شد، عبای خود را پهن کرد و او را بر آن نشاند. با وی سخن می‌گفت و می‌خندید. وقتی خواهر برخاست و رفت برادر رضاعی او وارد شد به او نیز احترام کرد ولی نه مثل رفتار با خواهر، به آن حضرت عرض شد: به خواهر خود بیشتر احترام کردی؟! فرمود: چون به پدرش بیشتر احسان می‌کرد.[۵۳]

برنامه پیامبر در داخل منزل

امام حسین علیه السلام می‌گوید: درباره کارهای داخل منزل رسول‌خدا صلی الله علیه و آله از پدرم سؤال کردم فرمود: صرف اوقات در داخل منزل در اختیار خودش بود. وقتی داخل منزل بود اوقاتش را به سه بخش تقسیم کرده بود: قسمتی را به عبادت، بخشی را به خانواده و مابقی را صرفِ کارهای شخصیِ خود می‌کرد.

اوقات مربوط به خود را نیز بین خودش و مردم تقسیم کرده بود و به کارهای آنها رسیدگی می‌کرد. در بخش مربوط به امت، اهل فضل و دین را بر دیگران ترجیح می‌داد، آن هم با رعایت مقدار فضل هر یک از آنها. بعضی یک حاجت داشتند، برخی دو تا و گروهی زیادتر. به کارها و پیشنهادهای آنان رسیدگی و توجه می‌کرد و بر طبق مصالح آنها و مصالح عموم مردم نظر می‌داد و تصمیم می‌گرفت و می‌فرمود: مسائل مذکور را حاضران به غائبان برسانند. هم‌چنین می‌فرمود: نیازهای کسانی که به من دسترسی ندارند به من برسانید، هرکس حوایج نیازمندان را به حاکم برساند خدا در قیامت قدم‌هایش را ثابت می‌گرداند. این‌گونه مسائل نزد او مطرح می‌شد و اجازه نمی‌داد در این وقت به ذکر مطالب دیگر بپردازند. در این نشست‌ها اصحاب به عنوان زائر حاضر می‌شدند ولی بدون استفاده‌های علمی و اجتماعی پراکنده نمی‌شدند.[۵۴]

برنامه پیامبر در خارج منزل

امام حسن علیه السلام فرمود: آن‌گاه از پدرم پرسیدم زمانی که خارج منزل بود چه می‌کرد؟ فرمود: رسول‌خدا صلی الله علیه و آله جز در مطالب مفید سخن نمی‌گفت، با اصحاب انس می‌گرفت و آنها را پراکنده نمی‌ساخت. بزرگ هر طایفه را گرامی می‌داشت و او را به سرپرستی طایفه می‌گماشت. مردم را از اختلافات و فتنه‌ها برحذر می‌داشت. از مردم حراست می‌کرد بدون این‌که با آنان بداخلاقی کند. از اصحاب خود دل‌جویی می‌کرد. به وسیله مردم از حوادث و اخبار جامعه با خبر می‌شد. کارهای خوب را تأیید و تقویت و زشتی‌ها را تقبیح و توهین می‌کرد.

در کارها مراقبت داشت و غفلت نمی‌کرد تا مبادا مسئولان غفلت و سستی کنند، در همه حال آمادگی داشت. از حق کوتاه نمی‌آمد و تجاوز نمی‌کرد.

نزدیکان او از بهترین افراد بودند. گرامی‌ترین آنها افراد خیرخواه و نصیحت‌کننده بودند. مقرّب‌ترین مردم نزد او کسانی بودند که بیشتر از همه نسبت به برادران مؤمن خود کمک و احسان می‌کردند.[۵۵]

 

رفتار پیامبر در مجالس

امام‌حسن علیه السلام فرمود: آن‌گاه از پدرم درباره مجلس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال کردم؟ فرمود: نمی‌نشست و بر نمی‌خاست جز با ذکر خدا، در مجالس جایگاه خاصی را به خود اختصاص نمی‌داد و از این عمل نهی می‌کرد. وقتی وارد مجلس می‌شد هرجا خالی بود می‌نشست و به اصحاب نیز همین را سفارش می‌کرد. در احترام و نگاه به اهل مجلس بهره هر یک را رعایت می‌کرد، تا کسی گمان نکند از دیگران نزد او محبوب‌تر است. هرکس با او می‌نشست یا در تقاضای حاجت خود پافشاری می‌کرد صبر می‌کرد تا منصرف شود. هر کس از او تقاضای چیزی می‌کرد حاجتش را برآورده می‌ساخت یا با زبان خوش او را راضی می‌کرد. مردم از اخلاق او راضی بودند و برای آنها به منزله پدر بود.

همه نزد او در حق، تساوی داشتند. مجلس او آکنده از بردباری، حیا، صبر و امانت بود. در مجلس او صداها برنمی‌خاست، حرمت افراد شکسته و لغزش‌های آنان نگه‌داری نمی‌شد. اهل مجلس برادر و متساوی بودند و در رعایت تقوا بر یکدیگر برتری می‌جستند. تواضع و فروتنی می‌کردند. به سالخوردگان احترام و به کودکان ترحم می‌کردند. حاجت‌مندان را بر خود مقدم می‌داشتند. از غریبه‌ها نگه‌داری می‌کردند.[۵۶]

 

رفتار پیامبر با اهل مجلس

باز هم امام‌حسن علیه السلام از رفتار پیامبر با هم‌نشینانش سؤال کرد: حضرت علی فرمود: دائماً خوشرو، خوش‌خو، و نرم‌خو بود. تندخو، سنگ‌دل، نبود.

داد نمی‌زد و ناسزا نمی‌گفت. عیب‌جو و مداح نبود.

آن چه را دوست نمی‌داشت نادیده می‌گرفت. مردم را مأیوس و امیدواران را ناامید نمی‌کرد. از سه چیز اجتناب می‌کرد: جدال، زیاد سخن گفتن و سخنان بی‌فایده. در سه چیز کاری با کسی نداشت: از هیچ‌کس بدگویی و سرزنش و عیب‌جویی نمی‌کرد. جز در سخنانی که ثواب داشته باشد سخن نمی‌گفت. هنگامی که سخن می‌گفت اهل مجلس سکوت می‌کردند؛ گویا پرنده بر سرشان نشسته است. هنگامی که سکوت می‌کرد مردم سخن می‌گفتند ولی نزاع و جدال نمی‌کردند. هرکس لب به سخن می‌گشود سایر افراد سکوت می‌کردند تا سخنش تمام شود: هرگاه مردم می‌خندیدند رسول‌خدا نیز می‌خندید و در موردی که اظهار تعجب می‌کردند او هم اظهار شگفتی می‌کرد. تندی سخن و سؤال غریبان را تحمل می‌کرد. اصحاب نیز به خاطر پیامبر، در جلبِ نظر افراد غریب و نیازمند می‌کوشیدند.

رسول‌خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب سفارش می‌کرد که در برآوردن حاجت نیازمندان

کوشش کنید. تعریف کسی را نمی‌پذیرفت؛ مگر در برابر احسان. سخن هیچ‌کس را قطع نمی‌کرد تا پایان پذیرد.[۵۷]

رفتار پیامبر با جوانان

پیامبر گرامی اسلام به نیروی جوانی و جوانان ارج می‌نهاد. بارها به اصحاب توصیه می‌کرد: قدر جوانان را بدانید، به شخصیت آنان احترام بگذارید. در پرورش آنها بکوشید، به آنان مسئولیت دهید و مراقبشان باشید.

خود آن حضرت نیز همین عمل را انجام می‌داد تا مردم از او الگو بگیرند. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:

در آغاز اسلام «اسعد بن زراره» و «ذکوان» از مدینه به مکه آمدند. در یکی از مراسم با پیامبر اکرم ملاقات کردند و با تبلیغات آن حضرت اسلام را پذیرفتند و شهادتین را بر زبان جاری ساختند. هنگامی که خواستند به مدینه برگردند به رسول‌خدا عرض کردند: کسی را با ما به مدینه بفرست تا به ما قرآن یاد دهد و مردم را به اسلام دعوت کند، رسول‌خدا صلی الله علیه و آله به «مصعب بن عمیر» که جوانی نورس بود ولی قرآن را به خوبی آموخته بود، مأموریت داد تا به همراه اسعد و ذکوان به مدینه برود و مردم را به اسلام دعوت کند، در نماز پیشوا باشد و برایشان قرآن و خطابه بخواند. مصعب به مدینه آمد و تبلیغات خود را شروع کرد. چون جوانی لایق، جدی، فاضل و با تدبیر بود مردم به‌ویژه جوانان دعوت او را پذیرفتند و اسلام در مدینه رونق گرفت. بعد از چندی مصعب جریان اقبال مردم به اسلام را خدمت رسول‌خدا نوشت.[۵۸]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام حرکت به سوی جنگ صفین «عتاب بن اسید» را که جوانی ۲۱ یا هیجده ساله بود به عنوان فرماندار و امام جماعت مکه برگزید.

فرمود: آیا می‌دانی تو را به چه مقامی و بر چه قومی فرمانروا ساختم؟ تو را به مقام فرمانداری حرم خدا گمارده‌ام. این سخن را سه بار تکرار کرد. با اهل حرم احسان و خوبی کن.

برای او روزی یک درهم حقوق تعیین کرد. عتاب در اداره شهر مکه با مؤمنان رحیم و مهربان و با مخالفان، سخت‌گیر و خشن بود. برای حضور در نماز جماعت سخت‌گیری می‌کرد، خوب خطبه می‌خواند و سخنرانی می‌کرد. روزی در ضمن سخنرانی گفت: پیامبر روزی یک درهم برای من مقرر فرموده، به همین مقدار قناعت می‌کنم و به هیچ‌کس احتیاج ندارم.[۵۹]

رسول‌خدا صلی الله علیه و آله چند روز قبل از وفات تصمیم گرفت سپاهی برای جنگ با رومیان فراهم سازد، بدین منظور «اسامة بن زید» را، که جوانی هفده ساله بود، به فرماندهی سپاه برگزید و بر مهاجران و انصار امیر ساخت. فرمود:

خارج شهر در فلان مکان توقف کن تا سپاهیان به سوی تو گرد آیند. به مهاجر و انصار فرمان داد تا به سپاهیان اسامه بپیوندید و تخلف نکنید. تعدادی از اصحاب بدین بهانه که اسامه جوان است در میدان حضور نیافتند و تخلف کردند. هنگامی که این خبر به پیامبر رسید با این‌که شدیداً بیمار بود به مسجد آمد، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

این چه سخنی است که درباره فرماندهی اسامه می‌زنید و به بهانه جوان بودن او از پیوستن به سپاه اسلام امتناع می‌ورزید؟ شما قبلًا در امارت پدرش نیز اعتراض داشتید. به خدا سوگند: اسامه برای فرماندهی سپاه شایستگی دارد و از بهترین افراد است به سپاهش بپیوندید و از او اطاعت کنید.[۶۰][۶۱]

 

[1]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۳۷٫
[۲]. قلم( ۶۸) آیه ۲:« وَ إِنَّک لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ».
[۳]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۶۳: عن أمیرالمؤمنین علیه السلام کان إذا وصف رسول اللَّه صلى الله علیه و آله قال:« کان أجود الناس کفّاً، و أجرأ الناس صدراً، و أصدق الناس لهجة، و أوفاهم ذمّة، و ألینهم عریکة، و أکرمهم عشرةً، و من راه بدیهة هابه، و من خالطه فعرفه أحبّه، و لم أرمثله قبله و لا بعده».
[۴]. عیون‏الاثر، ج ۲، ص ۳۲۹: عن أنس، قال:« کان النبیّ صلى الله علیه و آله أحسن الناس خلقاً، و أرجح الناس حلماً، و کان أسخى الناس کفّاً، ما سئل شیئاً فقال: لا».
[۵]. همان، ص ۳۳۱٫
[۶]. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۳٫
[۷]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۴۳٫
[۸]. عیون‏الاثر، ج ۲، ص ۳۳۳٫
[۹]. همان، ص ۳۳۱٫
[۱۰]. همان.
[۱۱]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫
[۱۲]. همان، ص ۲۲۹٫
[۱۳]. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۹٫
[۱۴]. طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۶۷٫
[۱۵]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۸: عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال:« کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله یقسم لحظاته بین أصحابه ینظر إلى ذا و ینظر إلى ذا بالسویة».
[۱۶]. آل‏عمران( ۳) آیه ۱۵۹:« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ القَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِى الأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ».
[۱۷]. عیون‏الاثر، ج ۲، ص ۳۳۴٫
[۱۸]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۳۹٫
[۱۹]. همان، ص ۳۹٫
[۲۰]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۵٫
[۲۱]. مکارم‏الاخلاق، ج ۱، ص ۲۵٫
[۲۲]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۵۸٫
[۲۳]. عیون‏الاثر، ج ۲، ص ۳۳۵٫
[۲۴]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۵۷٫
[۲۵]. عیون‏الاثر، ج ۲، ص ۳۳۴٫
[۲۶]. جامع احادیث الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۵: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله:« جُعِل قرّة عینی فی الصلاة».
[۲۷]. اسراء( ۱۷) آیه ۷۹:« وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً».
[۲۸]. طه( ۲۰) آیات ۱- ۲:« طه* ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ القُرآنَ لِتَشْقى‏».
[۲۹]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۶۰٫
[۳۰]. همان، ص ۴۶٫
[۳۱]. بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۱۷: عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال:« کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله فی بیت أمّ سلمه، ففقدته من الفراش فدخلها فی ذلک ما یدخل النساء، فقامت تطلبه فی جوانب البیت حتى انتهت إلیه و هو فی جانب من البیت قائم رافع یدیه یبکى، و هو یقول: اللّهم لا تنزع منّی صالح ما أعطیتنی أبداً».
[۳۲]. همان، ص ۲۷۳: عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال:« کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله إذا کان العشر الأواخر اعتکف فی المسجد، وَ ضُرِبَ له قبّةُ من شعر، و شمّر المئزر، و طوى فراشه».
[۳۳]. البدایة و النهایه، ج ۶، ص ۶۷٫
[۳۴]. همان، ص ۶۵٫
[۳۵]. اعراف( ۷) آیه ۱۹۸:« خُذِ العَفْوَ وَأْمُرْ بِالعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلِینَ».
[۳۶]. نحل( ۱۶) آیه ۹۰:« إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ».
[۳۷]. همان آیه ۵:« وَاصْبِرْ وَما صَبْرُکَ إِلّا بِاللَّهِ».
[۳۸]. لقمان( ۳۱) آیه ۱۷:« وَاصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذ لِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ».
[۳۹]. شورى( ۴۲) آیه ۴۳:« وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذ لِکَ لَمِنْ عَزْمِ الأُمُورِ».
[۴۰]. مائده( ۵) آیه ۱۳:« فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الُمحْسِنِینَ».
[۴۱]. نور( ۲۴) آیه ۲۲:« وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ‏یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ».
[۴۲]. فصلت( ۴۱) آیه ۳۴:« إِدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذا الَّذِى‏بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَ نَّهُ وَلِىٌّ حَمِیمٌ».
[۴۳]. آل‏عمران( ۳) آیه ۱۳۴:« وَالکاظِمِینَ الغَیْظَ وَالعافِینَ عَنِ النّاسِ».
[۴۴]. حجرات( ۴۹) آیه ۱۲:« اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً».
[۴۵]. قلم( ۶۸) آیه ۴:« وَ إِنَّک لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ».
[۴۶]. آل‏عمران( ۳) آیه ۱۵۹:« فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِیظَ القَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ».
[۴۷]. ملامحسن فیض کاشانى، محجةالبیضاء فى تهذیب الاحیاء، ج ۴، ص ۱۲۸- ۱۳۲٫
[۴۸]. محجةالبیضاء، ج ۴، ص ۱۴۵- ۱۴۸٫
[۴۹]. همان، ص ۱۴۹٫
[۵۰]. همان، ص ۱۴۹- ۱۵۰٫
[۵۱]. بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۱۴٫
[۵۲]. محجةالبیضاء، ج ۴، ص ۱۵۱- ۱۵۲٫
[۵۳]. بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۸۱٫
[۵۴]. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۱٫
[۵۵]. همان، ص ۱۲٫
[۵۶]. همان.
[۵۷]. همان، ص ۱۳٫
[۵۸]. بحارالأنوار، ج ۱۹، ص ۱۰- ۱۱٫
[۵۹]. سیره حلبى، ج ۳، ص ۱۲۰٫
[۶۰] بحارالانوار ج ۲۱٫ ص ۴۱۰ تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۱۱۳

[۶۱] امینى، ابراهیم، پیامبرى و پیامبر اسلام، ۱جلد، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: سوم، ۱۳۸۶٫

اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله

از جمله موضوعاتى که قرآن مجید آن را به عظمت یاد نموده: خوش اخلاقى پیغمبر اکرم اسلام می‌باشد، چنان که در: (سوره قلم)، آیه ۴ راجع به اخلاق آن حضرت می‌فرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و حتما تو داراى یک خلق بزرگى می‌باشى».(۱)

اخلاق پیامبر مطابق و هماهنگ با قرآن بود. خداوند او را به مثل این سخنان تربیت کرد که:
۱- «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ؛ با آن‌ها مدارا کن و به نیکى‏ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان». (سوره اعراف/۱۹۹)
۲- «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ وَإِیتاءِ ذِی‌الْقُرْبى‏ وَیَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ؛ خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان مى‏دهد، و از زشتی‌ها و منکرات‏ و ظلم و ستم نهى مى‏کند». (سوره نحل/۹۰)
۳- «وَاصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ؛ در برابر مصائبى که به تو مى‏رسد شکیبا باش». (سوره لقمان/۱۷)
۴- «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ؛ از آن‌ها درگذر و صرف‌نظر کن». (سوره مائده/۱۳)
۵- «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛ بدى را با نیکى دفع کن». (سوره فصلت/۳۴)

و آیات دیگر، سپس خداوند سیماى ظاهر و نهان آن‌ حضرت را کامل نمود، و او را چنین ستود: «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و تو قطعا اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى». (سوره قلم/۴)

آرى فضل بیکران خداوند را بنگر که چگونه عطا کرد و سپس ستود. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به انسان‌ها آموخت که خداوند ارزش‌هاى اخلاقى را دوست دارد، و انحرافات و لغزش‌هاى اخلاقى را دشمن دارد، و فرمود: «بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق؛ من براى آن به رسالت مبعوث شدم که ارزش‌هاى اخلاقى انسان‌ها را تکمیل کنم.» سپس همه انسان‌ها را با تأکید و ترغیب فراوان به رعایت ارزش‌هاى اخلاقى فراخواند.(۲)

سعید بن هشام مى‏گوید: به عایشه گفتم: اى ام‌المؤمنین، لطفا درباره اخلاق پیامبر برایم صحبت بدار، گفت: مگر قرآن نخوانده‏اى؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق پیامبر همانست یعنى تمام اخلاق پسندیده قرآنى را عمل می‌فرمود، این حدیث را مسلم در صحیح خود آورده است.

یزید بن بابنوس مى‏گوید:‌به عایشه گفتیم: اخلاق رسول خدا چگونه بود؟ گفت: اخلاق پیامبر همان اخلاق قرآن بود سپس ده آیه اول سوره مومنون را خواند و گفت اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله این چنین بود.

ابودرداء هم مى‏گوید: از عایشه درباره اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم. گفت: اخلاق او همان اخلاق قرآن بود. از آن چه قرآن را خشنود سازد راضى بود و از آن چه قرآن را خشمگین سازد خشمگین مى‏شد.

عطیه عوفى در تفسیر آیه «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ» آیه ۴ سوره ۶۸ مى‏گوید: منظور ادب قرآنى است، یعنى پیامبر صلی الله علیه و آله مودب به آداب قرآنست.

از انس روایت است که گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله خوش خلق‏ترین مردم بود من برادر کوچکى داشتم که تازه او را از شیر گرفته بودند و او را مواظبت می‌کردم کنیه‏اش ابوعمیر بود، پیامبر چون او را مى‏دیدند مى‏گفتند از شیر گرفتن چه بر سرت آورده است؟ و با او بازى می‌فرمود. این روایت را هم مسلم در صحیح خود آورده است.

از ثابت، از انس روایت است که مى‏گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله زیباتر و بخشنده‏تر و شجاع‏تر مردم بود. مسلم و بخارى هر دو نفر این حدیث را نقل کرده‏اند. على بن احمد بن عبدان از انس روایت مى‏کند که مى‏گفت پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز دشنام نمیداد، ناسزا نمى‏گفت و لعن و نفرین نمى‏فرمود، به هنگام بازخواست حداکثر به طور شوخى مى‏گفت فلانى را چه می‌شود چرا کوتاهى مى‏کند. این حدیث را هم بخارى در صحیح خود آورده است.

عبدالله بن عمر هم مى‏گفت: پیامبر هرگز ناسزا نمى‏گفت و دشنام نمی‌داد، همواره مى‏گفت گزیده‏ترین شما آن‌هایى هستند که خوش خلق‏ترند.

ابوعبدالله جدلى مى‏گوید: از عایشه درباره اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم، گفت: هرگز دشنام و ناسزا نمى‏گفت. در کوچه و بازار بلند صحبت نمی‌کرد، بدى ‏را با بدى پاداش نمى‏داد بلکه همواره عفو و گذشت مى‏فرمود.(۳)

یزید بن هارون و اسحاق بن یوسف ازرق هر دو از زکریاء، از ابواسحاق، از ابوعبدالله جدلى نقل مى‏کند که مى‏گفته است از عایشه پرسیدم اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه چگونه بود؟ گفت: از همه مردم نیک خلق‏تر بود نه دشنام مى‏داد و نه یاوه‏گو بود و نه در کوچه و بازار اهل هیاهو، بدى را با بدى پاداش نمى‏داد بلکه عفو مى‏فرمود و گذشت مى‏کرد.(۴)

امام على علیه السلام در بیان احوال و اخلاق پیامبر خدا می‌فرماید: …هیچ گاه دو کار براى او (پیامبر صلى الله علیه و آله) پیش نیامد، مگر این که دشوارترینِ آن دو را برگزید.(۵)

الطبقات الکبرى به نقل از عایشه، در پاسخ این سؤال که: اخلاق پیامبر صلى الله علیه و آله در محیط خانه چگونه بود؟ فرمود: خوش‏خوترینِ مردمان بود. نه دشنام مى‏داد و نه بدزبانى مى‏کرد و نه در کوچه و بازار، هیاهو به راه مى‏انداخت و نه بدى را به بدى جبران مى‏کرد؛ بلکه مى‏بخشید و گذشت مى‏کرد.(۶)

اشعار زیبا در وصف اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله
فاق النّبیین فى خلق و فى خلق × ولم یدا نوه فى علم ولاکرم‏
و کلّهم من رسول اللّه ملتمس × غرفا من البحر او رشفا من الدیم‏
فهو الّذى تمّ معناه و صورته × ثمّ اصطفاه حبیبا بارئ النّسم
منزّه عن شریک فى محاسنه × فجوهر الحسن فیه غیر منقسم‏
پیامبر در سیماى ظاهر، و اوصاف اخلاقى بر همه پیامبران برترى یافت، و هیچ کس از آن‌ها در علم و کمال، به پایه او نمى‏رسند و همه آن‌ها در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله تقاضاى اندکى از دریا و قطره‏اى از باران کمال را دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همان انسان کاملى است که در ظاهر و باطن در حد اعلاى کمال قرار دارد، و خداوند خالق انسان‌ها او را به عنوان حبیب خود برگزیده است و به راستى آن حضرت در شئون نیک اخلاقى، همتائى ندارد و جوهر حسن و زیبائى او، منحصر به او است.(۷)

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرمود: من به اخلاق نیک و پسندیده برانگیخته شده‏ام.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند رسول خویش را به اخلاق نیک و پسندیده مخصوص گردانید، شما هم خود را بیازمایید، اگر آن اخلاق نیک در شما بود خداى را سپاس گفته و از او بخواهید تا آن را در شما بیفزاید. سپس امام علیه السلام آن‌ها را بدین ترتیب ده خصلت شمرد: یقین، قناعت، صبر، شکر، بردبارى، خوش‏خلقى، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردى.(۸)

پی نوشت

(۱). تفسیر آسان، ج‏ ۳، ص ۵۲٫
(۲). سیرت پیامبر اعظم و مهربان، ص ۱۴۲٫
(۳). ترجمه دلائل النبوة، ج ‏۱، ص ۱۵۳٫
(۴). ترجمه طبقات کبرى، ج ‏۱، ص ۳۵۳٫
(۵). حکمت‌نامه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سلم (فارسى)، ج ‏۳، ص ۵۴۹٫
(۶). حکمت‌نامه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سلم (فارسى)، ج ‏۳، ص ۵۵۱٫
(۷). سیرت پیامبر اعظم و مهربان، ص ۱۴۰٫
(۸). آداب، سنن و روش رفتارى پیامبر گرامى اسلام، ص ۲۳٫

نمونه ای اخلاق نبوی
یکی از عوامل گسترش و حفظ اسلام، حسن خلق و روش مهرآمیز پیامبر اعظم(ص) بود. از همین رو افراد در برابر خلق عظیم رسول الله(ص) آن­چنان عوض می­ شدند که تعصبات و عادات چندین ساله ­ی جاهلیت را کنار گذاشته و در مسیر هدایت قرار می­ گرفتند.
روزی رسول خدا(ص) و یارانش در جوار یکی از کوه­های مدینه نشسته بودند. امام حسن(علیه السلام) نیز در آغوش پیامبر(ص) بود. در این هنگام مردی بیابانگرد به سوی حضرت آمد و با لحنی تند و زننده خطاب کرد: ای محمد! آن­گاه که تو را ندیده بودم از تو … و اکنون که دیدمت … بیشتر شد. اصحاب از این سخن به خشم آمدند و قصد تنبیه او را داشتند. رسول خدا(ص) با اشاره دست آنان را بازداشت و صبورانه لبخند زد و فرمود: آرام باشید.
مرد بیابانگرد از پیامبر(ص) خواست تا بر پیامبری خود دلیل و برهان بیاورد. رسول خدا(ص) فرمود: اگر دوست داری یکی از اعضای پیکرم تو را از دلیلم خبر دهد.، مرد بیابانگرد قبول کرد. پیامبر(ص) از امام حسن(علیه السلام) خواست تا سخن بگوید. بیابانگرد از روی تمسخر خندید و گفت: خودش نمی­تواند دلیل بیاورد، بچه ­ای را به پا داشته تا سخن بگوید.، پیامبر(ص) فرمود: آنچه را که تو می­خواهی او می­داند؛ دراین هنگام امام حسن(علیه السلام) رو به مرد بیابانگرد نمود و ماجرای سفر او را مو به مو برایش شرح داد و به او خبر داد که چگونه او و قومش برای قتل پیامبر توطئه کردند و او برای پیدا کردن پیامبر(ص) و عملی کردن توطئه چه رنج­هایی را در راه تحمل کرده است.
مرد بیابانگرد که اسرار خود را از زبان کودکی خردسال می­شنید، سخت تعجب کرد و گفت: این خود دلیلی است بر حقانیت محمد و آسمانی بودن پیامبری او، سپس اندکی تأمّل کرد و راه حق را برگزید و آیاتی از قرآن را نزد پیامبر(ص) فرا گرفت. سپس به سوی قوم خود رفت و پس از مدتی با گروهی از افراد قبیله خود خدمت پیامبر آمد. آنان نیز به رسول خدا(ص) ایمان آوردند و مسلمان شدند. (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳)
رفتار پیامبر با کودکان
با کودک، کودکانه باید رفتار کرد

کودک به دلیل نزدیک بودن به مبدأ فطرت و داشتن ذهن و دلی پاک و بی آلایش، زمینه بسیار مناسبی را برای تربیت پذیری دارد. او هدیه ای است الهی که با سرشت ساده و زلال خویش پا به جهان هستی گذاشته و از هر گونه زشتی و ناپاکی به دور است و این، والدین و مربیان کودک هستند که با تربیت نادرست خویش، مسیر فطرت پاک و الهی او را منحرف می سازند. بنابراین، در برخورد باکودک باید ویژگی های ذاتی او را در نظر گرفت.
مهربانی، نوازش و انس با کودک، نقش مهمی در تربیت و شکوفایی استعدادهای نهفته او دارند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره از روی محبت و تواضع، با بچه ها رفتار می کرد. ایشان به استعدادهای فطری آنها توجه داشت و از رنجش و ناراحتی شان سخت آرزده خاطر می شد.
در هم نشینی با کودکان، خود را همسان آنان می پنداشت و با آنها سرگرم بازی می شد و به دیگران نیز سفارش می کرد: «مَن کانَ عِنْدَهُ صَبِیٌّ فَلْیَتَصابَّ لَهُ؛ کسی که نزد او کودکی است، باید کودکانه رفتار کند».
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، حسنین علیهماالسلام را بر دوش خود سوار می کرد و به آنها می فرمود: «خوب مرکبی دارید و شما هم خوب سوارکارانی هستید.» آن حضرت حتی در حضور جمع، خود را هم پایه کودکان قرار می داد و با آنان انس می گرفت. همچنین به یاران خود می فرمود: «با کودکان مأنوس شوید و آنان را در آغوش بگیرید.» کودکانی نیز که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، آنان را به دوش می گرفت، به این امر افتخار می کردند.
رعایت حال کودکان حتی در نماز
گاهی خردسالان هنگام نماز خواندن والدینشان، از طولانی شدن نماز آنها، به سبب گرسنگی یا تنهایی، بی تابی می کنند. در این شرایط، پدر و مادر با به کارگیری سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصوم علیهم السلام باید بکوشند تا هیچ گاه از یاد خدا غافل نمانند و در ادای فریضه سستی نورزند. در کنار آن، برای اینکه به خواسته ها و نیازهای کودک نیز اهمیت دهند بهتر است تا حد امکان، نمازشان را کوتاه تر بخوانند.
پیامبر گرامی اسلام، نماز ظهر را با مردم به جماعت برگزار و دو رکعت آخر آن را به سرعت تمام کرد. پس از نماز، مردم گفتند: «یا رسول اللّه ! آیا در نماز حادثه ای رخ داد؟» حضرت فرمود: «چرا می پرسید؟» گفتند: «دو رکعت آخر نماز را با سرعت خواندید.» فرمود: «مگر صدای گریه و فریاد کودک را نشنیدید؟»
از امام حسن صلی الله علیه و آله یا جابربن عبداللّه نقل شده است که نماز را در محضر رسول اللّه صلی الله علیه و آله خواندم. همین که آن حضرت سلام داد، به ما فرمود: «صبر کنید، کوزه ای با مقداری حلواست.» آن گاه برای تقسیم آن از جا بلند شد و به هر کس مقداری حلوا می داد تا اینکه به من رسید. من کودک بودم. آن حضرت انگشتی حلوا به من خوراند، سپس فرمود: «باز هم بدهم؟» گفتم: آری! آن حضرت انگشتی دیگر به خاطر خردسال بودنم به من خوراند.
چنین رفتارهای ناب مذهبی سبب می شود بذرهای ایمان از همان طفولیت در دل فرزندان کاشته شود و خاطراتی شیرین و زیبا از این دوران به یاد داشته باشند.
شاد کردن کودکان
یکی از آموزه های مهم اسلام، مهرورزی و نشاط بخشی به کودکان است. بازی کردن پدر و مادر با کودک، خریدن پوشاک زیبا و مناسب، قصه گفتن هنگام خواب یا دادن هدیه، فرزند را شاد و خوشحال می سازد.
روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای نماز به مسجد می رفت. در راه، گروهی از کودکان انصار بازی می کردند که تا آن حضرت را دیدند، دور او جمع شدند و به دامن او آویختند به گمان اینکه چون آن حضرت همواره حسن و حسین علیهماالسلام را بر دوش خود می گرفت، این بار آنها را نیز به دوش بگیرد. پیامبر از یک سو نمی خواست آنها را برنجاند و از سویی دیگر مردم در مسجد منتظرش بودند و می خواست خود را به مسجد برساند.
در این حال، بلال حبشی از مسجد بیرون آمد و به جست وجوی پیامبر پرداخت. پس از مدتی، آن حضرت را کنار گروهی از کودکان یافت و جریان را فهمید. خواست کودکان را تنبیه کند، ولی پیامبر او را از این کار نهی کرد و فرمود: «تنگ شدن وقت نماز، برای من بهتر از رنجاندن کودکان است.»
آن گاه به بلال فرمود: «به خانه برو و آنچه از گردو یا خرما یافتی، بیاور تا خود را از این کودکان بازخرید کنم.» بلال رفت و پس از جست وجو، هشت دانه گردو یافت و آن را به حضور پیامبر آورد. پیامبر آنها را میان کودکان تقسیم کرد و بدین گونه کودکان راضی شدند آن حضرت را آزاد کنند.
رعایت مساوات میان فرزندان
از وظایف بسیار مهم پدران و مادران آن است که بکوشند همواره بر اساس عدالت و مساوات میان فرزندان خود رفتار کنند و هیچ گاه در محبت و توجه کردن به فرزندان، پسر را بر دختر یا فرزندی را بر فرزندان دیگر مقدّم ندارند. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «از خدا بترسید و میان فرزندانتان با عدالت رفتار کنید همان گونه که دوست دارید آنان به شما نیکی کنند».
تنها نقطه امید و مایه شادی و آرامش کودک، محبت و حمایت پدر و مادر است. هیچ کارب به اندازه محبت والدین، کودک را آسوده خاطر و آرام نمی کند و هیچ مصیبتی مانند دور شدن از محبت والدین، روح و روان او را آزرده و پریشان نمی سازد. به همین دلیل، حسادت کودک به فرزند تازه متولد شده خانواده تعجب آور نیست؛ زیرا می پندارد از بخشی از مهربانی ها و مراقبت هایی که تاکنون متعلق به او بوده است، محروم خواهد شد.
والدینی که در ابراز علاقه و محبت به کودکانشان، عدالت را رعایت نمی کنند و هر از گاهی، یکی را بر دیگری ترجیح می دهند، در واقع، آنها را تحقیر و به شخصیت آنان اهانت می کنند و به کودک این گونه القا می کنند که تو شایستگی احترام و محبت را نداری. گفته اند روزی پیامبر گرامی اسلام، مردی را دید که دو فرزند خود را به همراه داشت. مرد یکی از فرزندانش را بوسید و دیگری را نبوسید. رسول خدا صلی الله علیه و آله به مرد فرمود: «چرا میان دو فرزندت، عدالت و برابری را رعایت نکردی؟»
تفاوت گذاشتن میان کودکان، روح آنها را خسته و ناتوان می کند و به بیماری های روانی دچار می سازد. گاهی نیز کودک را به انتقام جویی از برادر، خواهر یا والدین خود برمی انگیزد و او را فردی کینه توز بار می آورد.
بازی کردن با کودکان
یکی از راه های ابراز محبت والدین به فرزند، تهیه کردن وسایل بازی و سرگرمیِ مناسب سن اوست. همچنین هرگاه کودک از والدین بخواهد که با او بازی کنند، پدر و مادر باید به این درخواست او پاسخ مثبت دهند، ولی شیوه اداره بازی را بر عهده کودک بگذارند و خواسته های خود را بر او تحمیل نکنند. بازی افزون بر اینکه نشاط و شادابی را به کودک هدیه می کند، به رشد استعدادهای نهفته او نیز می انجامد. پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت علیهم السلام با تأکید بسیار بر این موضوع، خود در بازی فرزندانشان، شرکت و به نظارت بر بازی آنها، آنان را بر این امر تشویق می کردند.
روزی امام حسین علیه السلام در کوچه سرگرم بازی بود. پیامبر نیز به همراه یارانش از خانه خارج شدند. وقتی چشم پیامبر به امام حسین علیه السلام افتاد، به طرف او رفت و دستانش را گشود تا او را در آغوش بگیرد. امام حسین علیه السلام خنده کنان به این طرف و آن طرف می گریخت. پیامبر نیز خندان دنبال او می دوید تا اینکه سرانجام او را گرفت. پس دست زیر چانه اش گذاشت و او را بوسید.
یکی از نزدیکان پیامبر نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله گاهی زبان خود را برای حسین علیه السلام که کودک بود، از دهان بیرون می آورد. کودک با مشاهده این کار پدربزرگ خود، غرق در خنده و شادی می شد. مردی که این کار پیامبر را می دید، با تعجب گفت: به خدا سوگند! پسرم مرد گشته و ازدواج کرده است، ولی تا حالا من او را نبوسیده ام. پیامبر که از سنگدلی مرد شگفت زده شده بود، فرمود: «هر کس لطف و مهربانی نشان ندهد، به او نیز مهر و محبت نمی شود».
کودکی، بهترین دوران یادگیری
آگاهی های دینی اگر درست و متناسب با نیازها و شرایط روحی کودک در اختیارش قرار بگیرد، نقش مهمی در سرنوشت او خواهد داشت؛ زیرا اساس زندگی آدمی را بینش و اعتقادات او تشکیل می دهد و اگر مبتنی بر آموزه های محکم دینی باشد، زندگی او رنگ و بوی الهی می یابد.
پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «محفوظات طفل نورس همچون نقشی است که روی سنگ حک شده باشد، ولی محفوظات مرد بزرگ سال مانند نوشتن بر روی آب است.» روزی پیامبر با دیدن تعدادی از کودکان فرمود: «وای بر فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدرانشان!» گفتند: یا رسول اللّه ، از پدران مشرک شان؟ فرمود: «نه! از پدران مسلمانشان که چیزی از احکام دین را به آنان نمی آموزند و اگر فرزندان بخواهند خود درصدد آموزش مسائل دینی برآیند، آنان را از این کار بازمی دارند و تنها به این دل خوشند که فرزندانشان بهره ناچیزی از دنیا به دست آورند. من از این قبیل پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند».

 

منبع: مجله طوبی، شماره ۱۰، ص ۱۶٫

اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص)

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایى مسموم برایش فرستادند. او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.


فارس: رسول اکرم(ص) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّبى» مورد خطاب قرار مى دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانیان معرّفى مى نماید

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکّه به دنیا آمد.

پیش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد.
او تا هشت سالگى زیر سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمویش ابوطالب سُکنا گزید.

رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب کرد و دیرى نگذشت که مهرش در دلها جاى گرفت.

او برخلافِ کودکانِ همسالش که موهایى ژولیده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتّب مىکرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه میداشت.

او به چیزهاى خوراکى هرگز حریص نبود، کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست یکدیگر مىربودند، ولى او به غذاى اندک اکتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى میکرد.

در همه احوال، متانت بیش از حدِّ سنّ و سالِ خویش از خود نشان میداد.

بعضى روزها همین که از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مى نمودند، مى گفت: احساس گرسنگى نمى کنم.

او نه در کودکى و نه در بزرگسالى، هیچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمى آورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود مى خوابانید.

همو گوید: من هرگز کلمهاى دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم.
او به بازیچه هاى کودکان رغبت نمى کرد و گوشه گیرى و تنهایى را دوست مى داشت و در همه حال متواضع بود.

آن حضرت در سیزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى کرد.
در همین سفر بود که شخصیّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بیست و پنج سال داشت که با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد.

محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در میان مردم مکّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمّد امین مىخواندند.

در همین سنّ و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیرى از فتنه و آشوب قبایلى، کاردانى و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکّه (= حلف الفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.

پاکى و درستکارى و پرهیز از شرک و بت پرستى و بىاعتنایى به مظاهر دنیوى و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.

آن حضرت در چهل سالگى به پیامبرى برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود.
پس از این مدّت، به حکم آیه «وَ أَنـْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقـْرَبینَ»; یعنى: «خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!»، رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.

از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در مدّت سیزده سال در مکّه، با همه آزارها و شکنجه هاى سرمایه داران مشرک مکّه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهى خویش هرگز عقب نشینى ننمود.

پس از سیزده سال تبلیغ در مکّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدینه زمینه نسبتاً مناسبى براى تبلیغ اسلام فراهم شد، هر چند که در طىّ این ده سال نیز کفّار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود، مزاحمت هاى بسیارى براى او ایجاد کردند.

در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترک مکّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(علیه السلام) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در بیست و هشت صفر سال یازدهم هجرى، رحلت فرمود.

اخلاق و سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است.
در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را با تعبیر «یا ایّها الرّسول» و «یا ایّها النّبى» مورد خطاب قرار مى دهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانیان معرّفى مى نماید: «لَقَدْ کانَ لَکُم فی رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سیره و سخن[ پیامبر خدا براى شما الگوى نیکویى است.»او به حقّ داراى اخلاقى کامل و جامعِ تمام فضایل و کمالات انسانى بود.

خدایش او را چنین مىستاید: «إِنّک لَعَلى خُلُق عَظیم»; «اى پیامبر تو داراى بهترین اخلاق هستى.» «وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»; «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراکنده مىشدند.» از این رو، یکى از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود.

در طول زندگانى او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نیایش همیشه مىگفت: «خدایا از بیکارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.»، و مسلمانان را به کار کردن تحریض مینمود.

او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت مىکرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسّل نمىشد و هیچ گاه در معامله سختگیرى نمىکرد و با کسى مجادله و لجاجت نمىنمود و کار خود را به گردن دیگرى نمىانداخت.

او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مى دانست و مى فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است.

در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند.

مى فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یارى نما! اصحاب گفتند: معنى یارى کردن مظلوم را دانستیم، ولى ظالم را چگونه یارى کنیم؟ فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسى ستم کند! مناسب است که در اینجا سیماىِ صمیمى پیامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناک و حقیقتِ انسانىِ محمّد پیامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاریخىِ مستند و شکوهمندى بیابیم که به حقّ در عصر ما برترین تصویر انسانىِ نزدیک به حقیقت از آن حضرات است.

منشور سه بُعدى تاریخ، سه چهره را نشان مىدهد: قیصران، فیلسوفان و پیامبران.
پیامبران «سیمایى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیّت بیشتر از اُبّهت و قدرت پیداست، از پیشانیشان پرتو مرموزى که چشمها را خیره مىدارد ساطع است ، پرتویى که همچون «لبخندِ سپیده دم» محسوس است امّا همچون راز غیب مجهول.

ساده ترین نگاهها آن را به سادگى مىبینند امّا پیچیده ترین نبوغها به دشوارى مىتوانند یافت.
روحهایى که در برابر زیبایى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنایى و رمز شگفت آن را همچون گرماى یک «عشق»، برق یک «امّید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایى حس مىکنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامن گستر آوایشان، عطر مستى بخش اندیشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگى کردنشان مى بینند، مى یابند و لمس مى کنند.

و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جریان مىیابد و از آن پُر، سرشار و لبریز مى شوند.
و این است که هر گاه بر بلندى قلّه تاریخ برآییم انسانها را همیشه و همه جا در پى این چهره هاى ساده امّا شگفت مىبینیم که «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهیم، نوح، موسى و عیسى، پیامبران بزرگِ تاریخ این چنین بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)که خاتم الانبیا است چگونه است؟«در برابر کسانى که با وى به مشاجره برمىخاستند وى تنها به خواندن آیاتى از قرآن اکتفا مىکرد و یا عقیده خویش را با سبکى ساده و طبیعى بیان مىکرد و به جدل نمىپرداخت.

زندگىاش، پارسایان و زاهدان را به یاد مىآورد.
گرسنگى را بسیار دوست مىداشت و شکیباییش را بر آن مى آزمود.
گاه خود را چندان گرسنه مى داشت که بر شکمش سنگ مىبست تا آزارِ آن را اندکى تخفیف دهد.

در برابر کسانى که او را مى آزردند چنان گذشت مىکرد و بدى را به مِهر پاسخ مى داد که آنان را شرمنده مى ساخت.

هر روز، از کنار کوچه اى که مى گذشت، یهودى اى طشت خاکسترى گرم از بام خانه بر سرش مى ریخت و او بى آنکه خشمگین شود، به آرامى رد مى شد و گوشه اى مى ایستاد و پس از پاک کردن سر و رو و لباسش به راه مى افتاد.

روز دیگر با آنکه مى دانست باز این کار تکرار خواهد شد مسیر خود را عوض نمى کرد.
یک روز که از آنجا مى گذشت با کمال تعجّب از طشت خاکستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است.
گفت: باید به عیادتش رفت.

بیمار در چهره محمّد که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیّت و محبّت صادقانه اى احساس کرد که گویى سالها است با وى سابقه دیرین دوستى و آشنایى دارد.
مرد یهودى در برابر چنین چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خیر، یکباره احساس کرد که روحش شسته شد و لکّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و میل به کجى و خیانت از ضمیرش پاک گردید.

چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبّر را به اعجاب وامى داشت.
زندگى اش، رفتارش و خصوصیّات اخلاقى اش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى اندیشه و زیبایى روح را الهام مى داد.

سادگى رفتارش و نرمخویى و فروتنى اش از صلابت شخصیّت و جذبه معنویتش نمى کاست.
هر دلى در برابرش به خضوع مى نشست و هر غرورى از شکستن در پاى عظمتِ زیبا و خوبِ او سیراب مى شد.

در هر جمعى برترى او بر همه نمایان بود.»

صفات و ویژگیهاى پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)
از آشکارترین صفات رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که غرورِ پیروزى او را نمى گرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکّه نشان داد، و نیز از شکست نا امید نمى شد، همان طور که شکست احد بر وى تأثیر نداشت، بلکه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نیز نقض پیمان بنى قریظه و پیوستن آنان به سپاه احزاب بر روحیه او تأثیرى نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانید.

از صفات دیگر او احتیاط و پرهیز بود که نیروى دشمن را بدین وسیله ارزیابى کرده، براى مقابله با او به تهیّه ابزار و تجهیزات دست مى زد.

حتّى هنگام اقامه نماز نیز احتیاط را از دست نمى داد، بلکه مراقب و هوشیار بود.
صفت دیگر او نرمى همراه با صلابت بود که در شرایط متغیّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغییر این شرایط، دستورها و احکام جدیدى صادر مى کرد.

سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمرکز فرماندهى، توجّه و تأکید فراوان داشت.

با یاران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در میان آنها تقویت مى کرد.

به کوچک رحم مى کرد، بزرگ را گرامى مى داشت، یتیم را خشنود کرده و پناه مى داد، به فقیران و مسکینان نیکى و احسان مى کرد، حتّى به حیوانات هم ترحّم مى نمود و از آزار آنها نهى مى کرد.

از مهمترین نمونه هاى انسانیّتِ رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) این بود که آن حضرت نیروهایى را که براى سرایا و جنگ با دشمن اعزام مى کرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیّت و سفارش مى فرمود.

او بیشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد کند، نه این که مردانِ ایشان را بکشد.
آن حضرت سفارش مى کرد تا پیر مردان، کودکان و زنان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مُثله نکنند.

وقتى قریش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ایشان، براى تهیّه گندم از یمن، موافقت فرمود.
او به صلح کامل در جهان دعوت مى کرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهیز داشت.
نامه هایى که به سوى پادشاهان مى فرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّین بود و آن را براى آغاز کلام در دیدار بین فرزندان آدم قرار داده بود.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در جنگها بیش از یک فرمانده تعیین مى کرد، ضوابطى دقیق براى فرماندهى لشکر و تقویت آن قرار مى داد و بین اصول سیاسى و نظامى ارتباط برقرار مى ساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، انقیاد و فرمانبردارى مى دانست.
او برنامه ریزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنیاد گذاشت، و فرماندهى لشکر را بر اساس شایستگى و شناخت برگزید.

لشکر را به طور یکسان در فرماندهى خود جمع کرد، و از آنچه که در وسع و توانایى رزمندگان بود بیشتر به آنان مى بخشید.

تلاش براى تحقّق انسانیّت
وجود رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) براى همه مردم مایه رحمت بود و هیچ کس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمى کرد.

همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به این رهنمودها دعوت میکرد:۱ ـ رشد و اعتلاى انسانیّت، مىفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نیز از خاک است.»۲ ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ،۳ ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،۴ ـ آسان گیرى و گذشت قبل از مجازات.

از این رو، مشاهده مىکنیم که جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانیّت انجام مىشده است.

آن حضرت به نیکى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان میداد.

او نمونه هاى کامل از رحمت را در فتح مکّه نشان داد که با وجود پیروزى بر دشمنان با ایشان برخوردى نیکو کرد، با توجّه به این که مىتوانست از همه آنان انتقام گیرد، ولى آنان را بخشید و فرمود: بروید شما آزاد هستید! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» که براى قتل آن حضرت مىکوشید، دست یافت، ولى از او گذشت و او را آزاد کرد.

پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد میکرد، بر بسیارى از آنان منّت مىگذاشت و آزادشان مىساخت و لشکریان را به آنان سفارش میکرد.

از جمله در یکى از جنگها، با دست خود، دست اسیرى را – که صداى ناله او را شنید ـ باز کرد.

اخلاق فرماندهى
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اخلاقى آراسته بود که خداوند او را چنین مىستاید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظیم».

موصوف بودن به این اخلاق، از او یک فرمانده موفّق ساخته بود که مىتوانست او را به مقصود رسانده و در بسیارى از جنگها پیروزى را براى او به ارمغان آورد.

آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرایط با لشکریان و مردم خود مدارا مىکرد، راستگویى امین، وفادار به عهد و پیمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو مىبرد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشیده و میگذشت.

او بین مردم «صلح و دوستى» برقرار مىساخت و از آنان کینه، دشمنى و فتنه را دور مىکرد و هر کسى را در جایگاه خود قرار مىداد.

برجسته ترین صفات عقلى آن حضرت عبارت بود از: تدبیر، تفکّر و دور اندیشى.
این صفات در عملکردهاى او نمایان است.

با تفکّر و اندیشه در مورد وضع قوم او مىتوان فهمید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) عاقلترین مردم جهان بوده است; زیرا قومى را به رغم خشونت و تندى اخلاق و فخرفروشى و سخت خویىاى که داشتند، چنان تربیت و رهبرى کرد که، با همه این اوصاف، از حامیان جدّى او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)، روشهاى جدیدى را در جنگ، حکومت، مدیریت، سیاست، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد.

در جنگ احزاب به کندن خندق پرداخت، در غزوه حدیبیّه با قریش مذاکره کرد و با انعقاد پیمانى به نتایج عملى آن، که بعدها نمایان شد، دست یافت و به همین گونه در هر میدان جنگى به ابتکارى جدید دست مىزد که او را در پیروزى بر دشمن یارى مىکرد و آنان را از اقدامات و تاکتیکهاى خود در بُهت و سرگردانى فرو میبرد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) موفّق گردید حاکمیّتى از هر جهت با شکوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبرى او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهایى از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.

دعوت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به اسلام، مبتنى بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامى که قساوت دشمن و سختگیرى آنان بر مسلمانان زیاد شد، مورد توجّه قرار نمىداد.
در حقیقت، براى دفعِ زور، به زور متوسّل میشد.

از این رو، جنگهاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت که لشکر اسلامى از آن غفلت نمىکرد، از جمله: دعوت مردم به دین جدید، انعقاد پیمان صلح و پرداخت جزیه یا فتح سرزمین آنان، و نبرد با کسانى که با او دشمنى کنند.

نظافت
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به پاکیزگى علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بى نظیر بود.

علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو میداد و این هر دو را از عبادات مىدانست.
موى سرش را با برگ سدر مىشست و شانه مىکرد و خود را با مشک و عنبر خوشبو مىنمود.
روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پیش از خواب و پس از بیدارى، دندانهایش را با دقّت مسواک میکرد.

جامه سفیدش که تا نصف ساقهایش را مىپوشانید همیشه تمیز بود.
پیش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را می شست و از خوردن سبزى هاى بد بو پرهیز مىنمود.

شانه عاج و سرمه دان و قیچى و آینه و مسواک، جزء اسباب مسافرتش بود.
خانه اش با همه سادگى و بى تجمّلى همیشه پاکیزه بود.

تأکید مىنمود که زباله ها را به هنگام روز بیرون ببرند و تا شب به جاى خود نمانَد.
نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگى داشت و به یاران و پیروان خود تأکید مىنمود که سر و صورت و جامه و خانه هایشان را تمیز نگهدارند و وادارشان مىکرد خود را، به ویژه در روزهاى جمعه، شستشو داده و معطّر سازند که بوى بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور یابند.

آداب معاشرت
در میان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهایى، سیمایى محزون و متفکّر داشت.
هرگز به روى کسى خیره نگاه نمىکرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین مىدوخت.
اغلب دو زانو مىنشست و پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمىکرد.
در سلام کردن به همه، حتّى بردگان و کودکان، پیشدستى مىکرد و هر گاه به مجلسى وارد مىشد نزدیکترین جاى را اختیار مینمود.

اجازه نمىداد کسى جلوى پایش بایستد و یا جا برایش خالى کند.
سخن همنشین خود را قطع نمىکرد و با او طورى رفتار مىکرد که تصوّر مىشد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامىتر نیست.

بیش ا ز حدِّ لزوم سخن نمىگفت، آرام و شمرده سخن مىگفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمی ساخت.

در حیا و شرمِ حضور، بى مانند بود.
هر گاه از رفتار کسى آزرده مىگشت ناراحتى در سیمایش نمایان مىشد، ولى کلمه گِله و اعتراض بر زبان نمىآورد.

از بیماران عیادت مىنمود و در تشییع جنازه حضور مییافت.
جز در مقام داد خواهى، اجازه نمىداد کسى در حضور او علیه دیگرى سخن بگوید و یا به کسى دشنام بدهد و یا بدگویى نماید.

بخشایش و گذشت
بد رفتارى و بى حرمتى به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مىنگریست، کینه کسى را در دل نگاه نمىداشت و در صدد انتقام برنمىآمد.

روحِ نیرومندش عفو و بخشایش را بر انتقام ترجیح مىداد.
در جنگ اُحد با آن همه وحشیگرى و اهانت که به جنازه عمویش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با کشتگان قریش نزد و بعدها که به مرتکبین آن و از آن جمله هند زن ابوسفیان دست یافت، در مقام انتقام برنیامد، و حتّى ابوقتاده انصارى را که مىخواست زبان به دشنام آنها بگشاید از بدگویى منع کرد.

پس از فتح خیبر جمعى از یهودیان که تسلیم شده بودند، غذایى مسموم برایش فرستادند.
او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان کرد.

بار دیگر زنى از یهود دست به چنین عملى زد و خواست زهر در کامش کند که او را نیز عفو نمود.
عبدالله بن ابّى سر دسته منافقان که با اداى کلمه شهادت مصونیّت یافته بود، در باطن امر از این که با هجرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)به مدینه بساط ریاست او برچیده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل مىپرورانید و ضمن همکارى با یهودیان مخالف اسلام، از کار شکنى و کینه توزى و شایعه سازى بر ضد او فرو گذار نبود.

آن حضرت نه تنها اجازه نمىداد یارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلکه با کمال مدارا با او رفتار مىکرد و در حال بیمارى به عیادتش مىرفت! در مراجعت از غزوه تبوک جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه کردند که به هنگام عبور از گردنه، مرکبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط کند و با این که همگى صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ یارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر کرد.

حریم قانون
آن حضرت از بد رفتارى و آزارى که به شخص خودش مىشد عفو و اغماض مىنمود ولى در مورد اشخاصى که به حریم قانون تجاوز مىکردند مطلقاً گذشت نمىکرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلّف، هر که بود، مسامحه روا نمىداشت.

زیرا قانونِ عدل، سایه امنیت اجتماعى و حافظ کیان جامعه است و نمىشود آن را بازیچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.

در فتح مکّه، زنى از قبیله بنى مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایى جرمش محرز گردید.
خویشاوندانش – که هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلایاى مغزشان به جاى مانده بود – اجراى مجازات را ننگِ خانواده اَشرافى خود مىدانستند، به تکاپو افتادند که مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذیرفت و فرمود:«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند، بدین سبب که در اجراى قانونِ عدالت، تبعیض روا مىداشتند، قسم به خدایى که جانم در قبضه قدرت اوست در اجراى عدل درباره هیچ کس سستى نمىکنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثنى نمىکرد و فوقِ قانون نمیشمرد.

روزى به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمى نگذرد، اگر به کسى از شما ستمى از جانب من رفته و از این رهگذر حقّى بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از میان مردم شخصى به نام سوادة بن قیس به پاخاست و گفت: یا رسول الله! روزى که از طائف برمىگشتى و عصا را در دست خود حرکت مىدادى به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت.

فرمود: «حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسلیم مىشوم!» فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوى که از بدن تو با این عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همین نشئه دنیا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را مىبخشم.

فرمود: «خدا نیز بر تو ببخشد.» آرى چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تامّ الاختیار دین و دولت در اجراى عدل اجتماعى و حمایت از قانون.

احترام به افکار عمومى
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در موضوعاتى که به وسیله وحى و نصِّ قرآن، حکم آن معیّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و دیگران، حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در مىآورد; زیرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ»; «و کسانى که به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نکرده اند ، آنان خود کفر پیشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.

کسى حقّ مداخله در کارهاى خصوصى دیگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مىدانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأى رفتار نمىکرد و به افکار مردم بى اعتنایى نمینمود.

نظر مشورتى دیگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مىداد و دستور قرآن مجید را عم تأیید نموده و مىخواست مسلمین این سنّت را نصب العین خود قرار دهند.
در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز کنید.

اوّل درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند.

همگى جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود.
دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد.
سوم در خصوص این که با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.
بعضى کشتن آنها را ترجیح دادند و برخى تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت کرد.

در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد که آیا در داخل شهر بمانند و به استحکامات دفاعى بپردازند و یا در بیرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگیرند، که شقّ دوم تصویب شد.

در جنگ احزاب، شورایى تشکیل داد که در خارج مدینه آرایش جنگى بگیرند و یا در داخل شهر به دفاع بپردازند.

پس از تبادل نظر بر این شدند که کوه سلع را تکیه گاه قرار داده و در پیشاپیش جبهه جنگ، خندق حفر کنند و مانع هجوم دشمن گردند.

در غزوه تبوک امپراطور روم از نزدیک شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوریه به هراس افتاده بود و چون به لشکر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمىکرد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به مشورت پرداخت که آیا پیشروى کند و یا به مدینه برگردند که بنا به پیشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجیح داد.
چنان که مىدانیم همه مسلمانان به عصمت و مصونیّت او از خطا و گناه، ایمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمىدانستند، ولى در عین حال، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مىنمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمىگذاشت و با کمال ملایمت با جواب قانع کننده، انتقاد کننده را به اشتباه خود واقف میکرد.

او به این اصل طبیعى اذعان داشت که آفریدگار مهربان، وسیله فکر کردن و سنجیدن و انتقاد را به همه انسانها عنایت کرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.
پس چگونه مىتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ویژه دستور فرموده است که هر گاه زمامداران، کارى بر خلاف قانون عدل مرتکب شدند، مردم در مقام انکار و اعتراض بر آیند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به لشکرى از مسلمانان مأموریت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب کرد.
فرمانده در میان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگین شد و دستور داد هیزم فراوانى جمع کنند و آتش بیفروزند.

همین که آتش برافروخته شد گفت: آیا رسول خدا به شما تأکید نکرده است که از اوامر من اطاعت کنید؟ گفتند: بلى.
گفت: فرمان مىدهم خود را در این آتش بیندازید.
آنها امتناع کردند.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از این ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مىکردند براى همیشه در آتش مىسوختند! اطاعت در موردى است که زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنین که سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادى؟ فرمود: همگى معترضین در یک جا گِرد آیند، آن گاه به سخن پرداخت و با بیانى شیوا و دلنشین آنها را به موجبات کار، آگاه نمود، به طورى که همگى به گریه افتادند و پوزش خواستند.

همچنین در این واقعه، مردى از قبیله بنى تمیم به نام حُرقوص (که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض کرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار کن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او کرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نکنم چه کسى رفتار خواهد کرد؟»در صلح حدیبیّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قریش انتقاد مىنمود که چرا با شرایط غیر متساوى پیمان مىبندد؟ رسول اکرم با منطق و دلیل، نه با خشونت، او را قانع کرد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با این روش خود، عدل و رحمت را به هم آمیخته بود و راه و رسم حکومت را به فرمانروایان دنیا مىآموخت تا بدانند که منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالک الرّقابى! و مىباید همه جا صلاح امر زیر دستان را در نظر بگیرند نه اینکه هوس هاى خودشان را بر آنها تحمیل نمایند.

مىفرمود: «من به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شایسته ترم و قرآن کریم مقام و منزلت مرا معرّفى کرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر کس از شما از دنیا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و یا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَیْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و کفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، این است سیماى صمیمى و چهره تابناک پیامبر بزرگوار اسلام، و چنین است سیره عملى آن حضرت.

او کسى است که اخلاق انسانى و ملکات عالیه را در زمانى کوتاه آن چنان در دل مسلمین گسترش داد که از هیچ، همه چیز را ساخت! او با رفتار و کردارش گردن کشان عرب را به تواضع، و زورگویان را به رأفت، و تفرقه افکنان را به یگانگى، و کافران را به ایمان، و بت پرستان را به توحید، و بى پروایان را به پاکدامنى، و کینه توزان را به بخشایش، و بیکاران را به کار و کوشش، و درشتگویان و درشتخویان را به نرمخویى، و بخیلان را به ایثار و سخاوت، و سفیهان را به عقل و درایت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدایت رهبرى فرمود.
صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعینَ.

اینک از میان سخنانِ فراوانِ آن بزرگوار، چهل حدیث برگزیده، به پیروان و شیفتگانِ آن «هادى سُبُل» و «پرچمدار توحید» و «انسان کامل» تقدیم مىگردد.

زندگی و اخلاق پیامبر

استادشهید آیت الله مرتضی مطهری

پیغمبراکرم حضرت محمد بن عبدالله(ص) که نبوت به او پایان یافت، در سال ۵۷۰ بعد از میلاد متولد شد، در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت، سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختی ها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت.
پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند. آیات کریمه قرآن تدریجاً در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد. مسلمین هم شیفتگی عجیبی نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم نشان می دادند. رسول اکرم(ص) در سال یازدهم هجری، یعنی یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه، که بیست و سومین سال پیامبری او و شصت و سومین سال از عمرش بود، درگذشت؛ در حالی که جامعه ای نوبنیاد و مملو از نشاط روحی و مؤمن به یک ایدئولوژی سازنده که احساس مسئولیت جهانی می کرد، تأسیس کرده و باقی گذاشته بود.
آنچه به این جامعه نوبنیاد، روح و وحدت و نشاط بخشید، دو چیز بود: یکی قرآن کریم که همواره تلاوت می شد و الهام می بخشید، و دیگری شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه می داشت. اکنون درباره شخصیت رسول اکرم(ص) اندکی بحث می کنیم.
دوران کودکی
هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام در مدینه در گذشت. جدش، عبد المطلب کفالت او را بر عهده گرفت. از کودکی آثار عظمت و فوق العادگی از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبد المطلب به فراست دریافته بود نوه اش آینده ای درخشان دارد.
هشت ساله بود که جدش درگذشت و طبق وصیت او ابوطالب، عموی بزرگش، عهده دار کفالت او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر کودکان شباهت نداشت، در شگفت می ماند. هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذای اندک اکتفا می کرد و از زیاده روی امتناع می ورزید.(۱) بر خلاف کودکان همسالش و بر خلاف عادت و تربیت آن روز، موهای خویش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت.ابوطالب روزی از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به بستر رود. او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرد کند، به او گفت: روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بکنم. ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد، زیرا در عرب آن روز حتی مردان بزرگ از عریان کردن همه قسمت های بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب می گوید: «من هرگز از او دروغ نشنیدم، کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم، به بازیهای بچه ها رغبت نمی کرد، تنهایی و خلوت را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود.»
تنفر از بیکاری و بطالت
از بیکاری و بطالت متنفر بود، می گفت: «خدایا! از کسالت و بی نشاطی، از سستی و تنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه می برم.»(۲) مسلمانان را به کار کردن تشویق می کرد و می گفت: «عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است.»(۳)
امانت
پیش از بعثت برای خدیجه – که بعد به همسری اش درآمد – یک سفر تجارتی به شام انجام داد. در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاری اش روشن شد. او در میان مردم آنچنان به درستی شهره شده بود که لقب «محمد امین » یافته بود. امانت ها را به او می سپردند. پس از بعثت نیز قریش با همه دشمنیی که با او پیدا کردند، باز هم امانت های خود را به او می سپردند، از همین رو پس از هجرت به مدینه، علی(ع) را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانت ها را به صاحبان اصلی برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت با گروهی که آنها نیز از ظلم و ستم رنج می بردند، برای دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پیمان شد. این پیمان در خانه عبد الله بن جدعان، از شخصیت های مهم مکه بسته شد و به نام «حلف الفضول » نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پیمان یاد می کرد و می گفت حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.
اخلاق خانوادگی
در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی کرد و این بر خلاف خلق و خوی مکیان بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد، تا آنجا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند، چه، هر گاه از یک خصلت او ناراحت شود، خصلت دیگرش مایه خشنودی اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد.
او با فرزندان و با فرزند زادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت می کرد، آنها را روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خویش سوار می کرد، آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود. روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزند زادگان خویش – حضرت مجتبی(ع) – را بوسید، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده ام. فرمود: «من لا یرحم لا یرحم»(۴)؛ کسی که مهربانی نکند، رحمت خدا شامل حالش نمی شود. نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی می کرد. آنها را روی زانوی خویش نشانده، دست محبت بر سر آنها می کشید. گاه مادران، کودکان خردسال خویش را به او می دادند که برای آنها دعا کند.
رفتار با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم می گفت: اینها برادران شمایند، از هر غذا که می خورید، به آنها بخورانید و از هر نوع جامه که می پوشید، آنها را بپوشانید، کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید، خودتان در کارها به آنها کمک کنید. می گفت: آنها را به عنوان «بنده » یا کنیز(که مملوکیت را می رساند)خطاب نکنید؛ زیرا همه مملوک خداییم و مالک حقیقی خداست، بلکه آنها را به عنوان «فتی »(جوانمرد) یا «فتاة » (جوانزن)خطاب کنید. در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن برای آزادی بردگان که منتهی به آزادی کلی آنها می شد، فراهم شد. پیامبر شغل «نخاسی » یعنی برده فروشی را بدترین شغل ها می دانست و می گفت:«بدترین مردم نزد خدا آدم فروشانند.»(۵)
نظافت و بوی خوش
به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت، هم خودش رعایت می کرد و هم به دیگران دستور می داد. به یاران و پیروان خود تاکید می نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند؛ به خصوص روزهای جمعه وادارشان می کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه، حتی کودکان و بردگان، پیشی می گرفت. پای خود را جلو هیچ کس دراز نمی کرد و در حضور کسی تکیه نمی نمود. غالباً دو زانو می نشست. در مجالس، دایره وار می نشست تا مجلس، بالا و پایینی نداشته باشد و همه جایگاه مساوی داشته باشند. از اصحابش تفقد می کرد، اگر سه روز یکی از اصحاب را نمی دید، سراغش را می گرفت، اگر مریض بود، عیادت می کرد و اگر گرفتاری داشت، کمکش می نمود. در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمی داد، بلکه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم می کرد. از این که بنشیند و دیگران خدمت کنند، تنفر داشت، از جا برمی خاست و در کارها شرکت می کرد و می گفت:«خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است.»(۶)
نرمی در عین صلابت
در مسائل فردی و شخصی و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملایم و باگذشت بود، گذشت های بزرگ و تاریخی اش یکی از علل پیشرفتش بود، اما در مسائل اصولی و عمومی، آنجا که حریم قانون بود، سختی و صلابت نشان می داد و دیگر جای گذشت نمی دانست.
پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش، تمام بدی هایی که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بود، نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید، توبه قاتل عموی محبوبش، حمزه را پذیرفت، اما در همان فتح مکه، زنی از بنی مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجرای حد سرقت را توهینی به خود تلقی می کردند، سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجرای حد صرف نظر کند.
بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولی رنگ رسول خدا از خشم بر افروخته شد و گفت: چه جای شفاعت است؟! مگر قانون خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانی کرد و گفت:«اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا تبعیض می کردند، هرگاه یکی از اقویا و زبردستان مرتکب جرم می شد، معاف می شد و اگر ضعیف و زیردستی مرتکب می شد، مجازات می گشت. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، در اجرای «عدل » درباره هیچ کس سستی نمی کنم، هر چند از نزدیک ترین خویشاوندانم باشد.»(۷)
عبادت
پاره ای از شب، گاهی نصف، گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت. با این که تمام روزش، خصوصاً در اوقات توقف در مدینه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمی کاست. او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق می یافت. عبادتش به منظور طمع بهشت یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزی یکی از همسرانش گفت: تو دیگر چرا آن همه عبادت می کنی؟تو که آمرزیده ای! جواب داد:آیا بنده ای سپاسگزار نباشم؟
بسیار روزه می گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان، یک روز در میان روزه می گرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به کلی جمع می شد و در مسجد معتکف می گشت و یکسره به عبادت می پرداخت، ولی به دیگران می گفت: کافی است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. می گفت: به اندازه طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل و عیال مخالف بود. بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند، مورد انکار و ملامت قرار گرفتند.
می فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و یاران شما، همه حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت کنید. در حال انفراد، عبادت را طول می داد، گاهی در حال تهجد ساعت ها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار می کوشید، رعایت حال اضعف مأمومین را لازم می شمرد و به آن توصیه می کرد.
زهد و ساده زیستی
زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود. ساده غذا می خورد، ساده لباس می پوشید و ساده حرکت می کرد. زیراندازش غالبا حصیر بود. بر روی زمین می نشست. با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مرکب بی زین و پالان سوار می شد و از این که کسی در رکابش حرکت کند، به شدت جلوگیری
می کرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خویش وصله می کرد. در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم می شمرد و می گفت: «نعم المال الصالح للرجل الصالح»(۸)؛ چه نیکوست ثروتی که از راه مشروع به دست آید، برای آدمی که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند. و هم می فرمود: «نعم العون علی تقوی الله الغنی»(۹)؛ مال و ثروت کمک خوبی است برای تقوا.
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بی نظیر بود، از او به یارانش سرایت کرده بود. دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگی اش
مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع می شد، ولی او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.

پی نوشت ها:———————–
۱٫آنچه در ذیل می آید، خلاصه ای است از سیره و خلق و خوی شخصی رسول اکرم. در اینجا مخصوصا از مقاله علامه بزرگ معاصر آقای حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی در جلد اول «محمد خاتم پیامبران» نشریه مؤسسه اسلامی حسینیه ارشاد استفاده شده است.
۲٫ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۵۸
۳٫ کافی، ج ۵، ص ۷۸
۴٫ الفقیه، ج ۴، ص ۲۷۲
۵٫ وسائل، ج ۱۲، ص ۹۷
۶٫ کحل البصررص ۶۸
۷٫ صحیح مسلم، ج ۵، ص ۱۱۴
۸٫ محجة البیضاء، ج ۶، ص ۴۴
۹٫ وسائل، ج ۱۲، ص ۱۶
* مجموعه آثار، ج ۲
ویژگی های اخلاقی رسول اکرم (ص)

سخن گفتن درباره ی ویژگی های اخلاقی رسول اکرم (ص) بسی دشوار است که زبان از گفتن آن قاصر و قلم از بیان آن عاجز است  . اما از باب اینکه

آب دریا را اگر نتوان کشید           هم به قدر تشنگی باید چشید

مانیز قلم در دست گرفته و به نگارش ذره ای از اقیانوس بی کران فضایل اخلاقی آن حضرت پرداخته ایم ، پیامبری که رحمة للعالمین است و به فرمایش خودش «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» برای تکمیل مکارم اخلاق نازل شده است و به همین خاطر رفتار رسول خدا (ص)  پر از زیبایی هاست . نگاه کردن آن حضرت حکایت از عدالت درونی او دارد ، رفتار کریمانه اش گویای بزرگی روح ، و خشم و خشنودی اش تنها به خاطر رضایت پروردگارش بود .

در مجلس دارای ادب ، سکوتش دارای حکمت و حیای آن حضرت قابل تو صیف نیست ، زهد پیامبر با احدی قابل مقایسه نمی باشد ، فقیر و غنی در منظر آن حضرت هیچ تفاوتی با هم ندارند جز به تقوای الهی ، همیشه حق بر زبانش جاری ، لبخند بر لب ، و متواضع ترین مردم بود ، آن قدر مهربان و نازک دل بود که همه مردم مشتاق زیارت آن حضرت بودند . در امانت داری سرآمد همه بود ، در راستگویی از دوران جوانی لقب امین به او داده بودند در زیبایی سیرت و صورت همتایی نداشت ، به قول و پیمانش وفادار بود ، عفت کلام آن حضرت سر مشق همه ی نیکان بود خوبی ها و فضایل و زیبایی های آن حضرت آن قدر فراوانند که ذکر همه آنها در این مختصر نمی گنجد . اینک به ذکرگوشه ای از ویژگی های اخلاقی پیامبر اکرم(ص) می پردازیم.

۱-   امانت داری                                   ۱۰- اظهار شادی

۲-   راستگویی                                     ۱۱- متواضع بودن

۳-   وفای به عهد                                  ۱۲- مهربانی

۴-   سخاوتمندی                                    ۱۳- ساده زیستی

۵-   خوش اخلاقی                                 ۱۴- اکرام دیگران

۶-   ادب                                            ۱۵- کمک به نیازمندان…

۷-   حیا

۸-   سکوت

۹-   ذکر گفتن

سپاس گزاری رسول خدا(ص)

پیامبر نعمت های الهی را بزرگ می انگاشت اگر چه بسیار اندک بود ،از غذا نه زیاد تعریف می کرد و نه بدگویی می نمود .

رفتار رسول اکرم (ص) با همنشینان

امام حسین (ع) فرمود :« از پدرم امیرالمومنین (ع) از سیره و روش حضرت رسول اکرم (ص) با همنشینانش پرسیدم : پدرم فرمود : پیغمبر (ص) همواره خوشرو ، سهل گیر ، نرمخو بود . خشونت و تندخویی نداشت ، پرخاشجویی و دشنامگویی نمی نمود ، هرگز عیبجویی یا مداحی نمی کرد ، از آنچه نمی پسندید تغافل می فرمود و در عین حال کسی را از خود مایوس نمی ساخت و دیگران را که بدان مایل بودند ناامید و مایوس نمی کرد ، خود را از سه چیز محفوظ می داشت : مجادله کردن ، پرگویی ، کارهای بیهوده .

خصوصیات پیامبر اکرم (ص)

پیامبر لحظه ای نگاه می کرد و به کسی خیره نمی شد . پیغمبر نگاه خود را میان اصحابش تقسیم نمی نمود و به این و آن برابر نگاه می کرد.آن حضرت هیچگاه با چشم و ابرو اشاره نمی کردند . با هیچ کس ، سخنی که مورد پسندش نبود بیان نمی کرد . هنگام راه رفتن ، همانند کسی که روی زمین شیب دار حرکت کند ، قدم ها را برمی داشت و می فرمودند :« بهترین شما خوش اخلاق ترین شماست .از هیچ خوراکی تعریف یا بدگویی نمی کرد ، اصحابش با حضور پیامبر ، در موردی نزاع نمی کردند.»

(مکارم الاخلاق : جلد۱: ص ۶۲)(اصول کافی :ج۶،ص۵۸۹)

رفتارپدرانه ی پیامبراکرم(ص)

خلق و خوی پیامبر اکرم (ص) آنقدر نرم بوده مردم او را برای خویش همچون پدری دلسوز و مهربان می دانستند ، همه ی مردم نزد او از نظر حقوق در یک درجه قرار داشتند .

(مکارم الاخلاق :ص۴۳)

شکرگزاری پیامبر اکرم (ص)

رسول خدا (ص) فرمودند :« چون افراد گرفتار را دیدید خدا را سپاس گویید طوری که آنها نشنوند تا غمگین نشوند.»

خشم و رضای رسول خدا (ص)

پیامبر (ص) هیچگاه به خاطر دنیا و آنچه مربوط به دنیا بود ، خشمگین نمیشد و چون غضبناک می گشت هیچ چیز آتش غضبش را فرو نمی نشاند تا وقتی که او را در راه حق یاری کنند و هرگز برای امور شخصی خود خشمگین نمیشد و برای خود جوش نمیزد.(مکارم الاخلاق:ص۳۹)

رعایت ادب در مجلس پیامبر (ص)

در حضور آن بزرگوار(ص) ، راجع به مطلبی نزاع نمی کردند و اگر کسی شروع به سخن می کرد ، همه ساکت می شدند تا حرفش به پایان رسد ، و به نوبت در محضر پیامبر(ص) سخن می گفتند ، اگر اهل مجلس از چیزی به خنده می افتادند ، پیامبر اکرم(ص) نیز می خندیدند و از آنچه که اظهار شگفتی می کردند، پیامبر هم شگفت زده می شد .

در برابر فرد غریب بر سخن ناهنجارش سخت شکیبایی می کرد در مقابل سخنان خشن و تند و سوال های بی روّیه ی مردم تحمل به خرج می داد، حتی اگر یکی از اصحاب، سائل غریبی را عقب می راندند که مزاحم پیغمبر نشود ناراحت می شد و می فرمود:«چون حاجتمندی را دیدید حاجتش را روا کنید هرگز اجازه نمیداد کسی او را بسیار ستایش کند کلام هیچ کس را قطع نمی کرد مگر آنکه از حد خود تجاوز می نمود در این صورت یا برمی خاست یا او را از ادامه سخن نهی می فرمود.» (مکارم الاخلاق:ص۴۴)

پرهیز از فال بد

رسول خدا(ص) فال خوب را دوست می داشت و از فال بد اکراه داشت.(مکارم الاخلاق:ص۳۵۰)

سکوت رسول خدا(ص)

امام حسین (ع) فرمودند :« در مورد سکوت رسول خدا(ص) سوال نمودم» پدرم –امیرالمومنین (ع)- فرمودند :« در سکوت یکی از چهار حالت را داشت ۱٫ بردبار، ۲٫حذر، ۳٫تقدیر، ۴٫ تفکر، اما تقدیر و اندازه نگه داری اش در این بود که توجه و نگاه های خود را به همه ی مجلسیان یکسان تقسیم می کرد ، و همچنین در گوش دادن به سخنان ایشان ، و اما تفکر او درباره ی جهان فانی و عالم باقی بود ، و حلم و بردباری بر او جمع آمده بود ، که نه چیزی او را خشمگین می نمود ، و نه او را از جای در می برد . حذر(و پرهیز) او در چهار چیز برای او جمع شده بود : دنبال کردن کارهای نیک ، تا دیگران به او اقتدا کنند ، و ترک زشتی ها تا دیگران آنها را ترک نمایند ، کوشش در کارهایی که موجب اصلاح امت بود ، و اقدام بر آنچه که خیر دنیا و آخرت آنان را فراهم می آورد. (مکارم الاخلاق :ص۴۵)

حیای رسول خدا(ص)

ابو سعید خدری می گوید :

«رسول خدا (ص) از دختران پرده نشین با حیاتر بود ، و اگر چیزی را دوست نمی داشت ،از صورت مبارکش می شد فهمید».(مکارم الاخلاق :ص۴۹)

ساده زیستی پیامبر از زبان حضرت علی (ع)

همانا رسول خدا (ص) بر روی زمین می نشست و غذا می خورد و همانند بندگان می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه ی خود را با دست می دوخت ، و بر دراز گوش برهنه سوار می شد و دیگری را نیز پشت سرش سوار می کرد.(نهج البلاغه :ص۳۰۱٫)

مصادیق خوش اخلاقی کدامند؟

در پاسخ به مطالبی توجه کنید .
۱٫ به طور خلاصه خوش زبانی، احترام به اشخاص، فروتنی، سعه صدر، سلام کردن، دلجویی و مهربانی از جمله مصادیق خوش اخلاقی به شمار می رود.
۲٫خوش اخلاقی و داشتن اخلاق خوب و نیکو ، صفتی مهم و برجسته در زندگی انسان است. نیکو خوئی با مردم بویژه با همسر و فرزندان، تأثیر عمیقی در شخصیت انسان می گذارد و جامعه و محیط خانواده را آکنده از صفا و صمیمیت می کند و عدم وجود آن زندگی را تیره و تار کرده و موجب عوارض منفی در قالب تندخوئی، گرفتگی چهره، بی حوصله گی، اخم و بهانه گیری و … نمایان می شود. و آثاری از قبیل ترس و اضطراب و ضایع شدن شخصیت انسانی و … را به ارمغان می آورد.
۳٫ مصداق شناسی حُسن خلق
از آن­جا که این فضیلت اخلاقی دارای مفهوم بسیار گسترده­ای است تا حدی که مورد سوء برداشت نیز قرار می­گیرد، منابع اسلامی با بیان مصادیق حسن خلق، سعی در ارائه‌ی درک بهتری از مفهوم و تعریف حسن خلق و نیز عملیاتی نمودن تعریف مفهومی جهت سهولت به دست آوردن این صفت والا نموده‌اند. این مصادیق عبارتند از:
۱٫ تبسم بر لب در حین گفتگو با مومنین.۱
۲٫ شوخی و مزاح.۲
۳٫ عطا و بخشش: امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر با هر کس معاشرت کردی دست بالا داشته باش. زیرا حسن خلق، ضعف عبادت را جبران و مومن را به درجه‌ی شب‌زنده‌دار روزه‌دار می‌رساند.۳ این حدیث می‌رساند کرم نیز نوعی حسن خلق است.۴ که دست بالا یعنی نفع رساننده (هر نفعی)۵ و این سودرسانی در مورد خانواده در اولویت است. زیرا قانون در انفاق مالی و هر خیر رسانی این است که از خانواده و افرادی که تحت تکفل و چشم به دست سرپرست خود هستند شروع شود.۶ و امام علی علیه‌السلام یکی از محورهای حسن خلق را توسعه دادن بر امکانات خانواده در حد متعارف و دور از اسراف معرفی نمودند.۷
۴٫ تواضع، بشاشت و خوش­کلامی: یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام از ایشان درباره‌ی اندازه‌ی حُسن خلق سوال می‌کند و ایشان می‌فرمایند: این است که با رفتاری متواضعانه و ملایم و گفتاری نیکو و دل‌پسند و چهره‌ای گشاده با او برخورد کنی.۸
۵٫ سلام کردن و بذل هر تحیتی: زیرا امام علی علیه‌السلام فرمود: بذل تحیت، از محاسن اخلاق است.۹
۶٫ انعطاف و الفت گرفتن با دیگران: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در شرح صفات خوش‌خویان فرمود: آنان که نرم و الفت گیرنده و مورد الفت دیگران هستند.۱۰
۷٫ رفتاری که دوست داریم با ما صورت گیرد: همانطور که از امام رضا علیه‌السلام درباره‌ی حسن خلق سوال شد فرمود: طوری با مردم رفتار کنی که دوست داری با تو آن‌گونه رفتار کنند.۱۱ که این ملاک از بهترین ملاک های قابل تطبیق بر حالات مختلف و در هر زمان و مکان توسط انسان اخلاق جو است.
۸٫ خوش‌رویی، خوبی کردن و منع آزار خود از دیگران: بزرگان اخلاق درباره‌ی معنی حسن خلق گفته­اند که دارای سه محور است: خوشرویی، بازداشتن آزار از دیگران، رسانیدن خوبی به دیگران.۱۲
۹٫ کلام زیبا.
۱۰٫ رفق و مدارا.
۱۱٫ تعاون با مومنین.
۱۲٫ بدزبانی نکردن.
۱۳٫ صبر بر اذیت:۱۳
۴٫ اگاهی از دارا بودن خصوصیت خوش اخلاقی و مصادیق ان از دو راه حاصل می شود :
الف.شناخت عمیق فرد که با معاشرت طولانی و مستمر و ارتباط با او وخانواده او حاصل می شود .
ب. تحقیق وسیع و عمیق و دقیق در باره او از کسانی که او را می شناسند و مدت های طولانی با او ارتباط شخصی و یا خانوادگی دارند .
==================
۱ . ورام ؛ پیشین، ص ۷۵٫
۲ . کلینی؛ پیشین، ج ۲،‌ ص ۶۶۳٫
۳ . کلینی؛ پیشین، ج ۲،‌ ص ۱۰۲٫
۴ . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول فی شرح أخبار آل­الرسول، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق، ج ۸، ص ۱۷۳٫
۵ . فیض کاشانى، ملامحسن، الوافی، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علىعلیه­السلام، اصفهان، چاپ اول، ۱۴۰۶ ق، ج ۴، ص ۴۲۳٫
۶ . بیهقی؛ پیشین، ج ۳، ص ۱۲۳۵٫
۷ . مجلسی؛ بحارالانوار، پیشین، ج ۶۸ریال ص ۳۹۴٫
۸ . کلینی؛ پیشین، ج ۲،‌ ص ۱۰۳٫
۹ . آمدی؛ پیشین، ص ۴۳۵٫
۱۰ . بیهقی؛ پیشین، ج ۶، ص ۲۷۱۹٫
۱۱ . دیلمی؛ ارشاد القلوب، پیشین، ج ۱، ص ۱۳۴ و ۱۳۵٫
۱۲ . بیهقی؛ پیشین، ج ۶، ص ۲۷۴۶٫
۱۳ . بخارى ابی عبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دار الکتاب العربی – بیروت، ۱۴۳۱ هجری قمری، ص ۱۲۳۶ – ۱۲۳۹٫

اخلاق

اخلاق، بخشی از دین است که به فضایل و رذایل اعمال انسان می‌پردازد. اخلاق به صفات درونی انسان گفته می‌شود که در او به صورت عادت در آمده است. اخلاق به خُلق‌های خوب و بد و اخلاق اجتماعی و فردی را تقسیم می‌شود. قرآن هدف بعثت پیامبر (ص) را اصلاح اخلاق انسان‌ها معرفی کرده است و در روایات از مهم‌ترین صفات نیک اخلاقی، با عنوان مکارم الأخلاق یاد شده است. کتاب‌های جامع السعادات، معراج السعاده، اخلاق شُبّر و اخلاق ناصری از کتاب‌های مشهور شیعه در زمینه اخلاق است.

محتویات

تعریف

اخلاق به صفات درونی انسان گفته می‌شود که در درون نهادینه شده است. این واژه، هم خوی‌های نیکو و پسندیده مانند جوان‌مردی و دلیری را شامل می‌شود و هم خوی‌های زشت و ناپسند همچون فرومایگی و بزدلی را؛[۱] همچنین اخلاق فردی چون صبر و شجاعت و اخلاق اجتماعی مثل تواضع و ایثار را دربرمی‌گیرد.[۲] اخلاق اسلامی به بخشی از آموزه‌های دین اسلام گفته می‌شود که از فضایل و رذایل اعمال انسان سخن می‌گوید.[۳]

اهمیت

دین اسلام برای اخلاق، اهمیت فراوان قائل شده است. قرآن به مفاهیم اخلاقی چون خیر و شرّ، عدل و ظلم، صبر و احسان توجه فراوان داشته[۴] و هدف مهم رسالت پیامبر(ص) را اصلاح اخلاق انسان‌ها بیان کرده است.[۵] بر طبق حدیثی از مستدرک الوسائل، پیامبر اسلام(ص) هدف از نبوتش را تکمیل فضایل اخلاقی معرفی کرده است.[۶] محمدتقی مصباح یزدی نوشته است: اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان که از اهداف دین است، تنها در پرتو مجموعهٔ خاصی از دستورهای اخلاقی، تأمین می‌شود. به همین دلیل می‌توان گفت: دین، بدون اخلاق، نمی‌تواند به اهداف خود برسد و سعادت دنیا و آخرت انسان را تأمین کند.[۷]

اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی

برخی از کتاب‌های اخلاقی، اخلاق را به دو دستهٔ فردی و اجتماعی تقسیم کرده‌اند. در کتاب اخلاق در قرآن آمده است که برخی از خوی‌های اخلاقی، تنها جنبهٔ فردی دارند و بدون درنظرگرفتن اجتماع، مطرح‌اند. به این‌گونه از خوی‌ها، اخلاق فردی می‌گویند. برخی دیگر از آنها، در رابطهٔ فرد با انسان‌های دیگر، شکل می‌گیرند؛ به‌گونه‌ای که اگر یک انسان، تنها زندگی کند، برای او مطرح نخواهند بود. به این خوی‌ها اخلاق اجتماعی گفته می‌شود.[۸]
به نوشتهٔ این کتاب، بخش عمدهٔ مفاهیم اخلاقی در حوزه اخلاق اجتماعی است؛ برخی از آنها عبارت است از:

پاره‌ای از مفاهیم اخلاقی نیز جزء اخلاقی فردی به شمار می‌آید؛ از جمله:

فضایل و رذایل اخلاقی

کتاب‌های اخلاقی، غالبا فهرستی از صفات خوب و بد اخلاقی ارائه می‌دهند. در این کتاب‌ها ابتدا هر صفت اخلاقی، تعریف می‌شود و سپس از مسائلی چون عوامل شکل‌گیری و پیامدهای آن سخن به میان می‌آید. راه شناخت بیماری‌های اخلاقی و درمان آنها و نیز راه رسیدن به فضایل اخلاقی، از جمله مسائل مطرح در مباحث اخلاقی است.[۱۰] خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب اخلاق محتشمی، فهرستی از صفات اخلاقی مشهور را به شرح زیر ارائه داده است:

فضایل اخلاقی

  • زهد
  • صبر
  • رضا
  • تواضع
  • صداقت
  • خوش‌خلقی
  • شجاعت
  • سکوت
  • امانت‌داری
  • عفت
  • ایثار
  • روی‌گردانی از دنیا

رذایل اخلاقی

اخلاق‌ در قرآن‌

قرآن بر رشد اخلاقی انسان‌ها تأکید بسیار داشته و آن را از اهداف‌ رسالت پیامبر(ص‌) شمرده‌ است.[۱۲] در نظام‌ اخلاقی‌ قرآن‌، دو مفهوم‌ «بِرّ»(نیکوکاری) و «تقوا» از بیشترین‌ اهمیت‌ برخوردارند.[۱۳] از منظر قرآن‌ «بِرّ» همه فضایل‌ دینی‌ چون عقاید، فرایض‌ دینی و صفات‌ پسندیده‌ را شامل می‌شود.[۱۴] تقوا نیز خصلتی است که‌ افزون‌ بر دور ساختن‌ انسان از زشتکاری‌، وی‌ را به‌ نیکوکاری‌ (برّ) فرا می‌خواند.[۱۵] برخی دیگر از ارزش‌های اخلاقی‌ِ مورد تأکید قرآن‌، عبارت است از:

  • قسط و عدل؛
  • صبر؛
  • رحمت‌ و مهربانی‌؛
  • نیکوکاری‌ نسبت‌ به‌ والدین‌؛
  • صله رحم؛
  • انفاق‌ به تنگدستان‌ و یتیمان‌؛
  • وفای‌ به‌ عهد
  • ادای‌ امانت‌؛
  • درستکاری‌ در معامله.[۱۶]

مکارم اخلاق در کلام اهل بیت(ع)

پیامبر (ص) در احادیثی، خود را مامور به مکارم اخلاق، معرفی کرده است.[۱۷] و در روایات اهل بیت (ع) نیز از مکارم الأخلاق، سخن به میان آمده است.[۱۸] از این رو این مفهوم در مباحث اخلاقی، اهمیت یافته و کتاب‌هایی با این نام نوشته شده است. برخی معتقدند که منظور از مکارم اخلاق، ارزشمندترین صفات اخلاقی است.[۱۹] امام صادق (ع) در پاسخ به پرسشی، نمونه‌هایی از مکارم اخلاق این‌‌گونه برشمرده است: گذشت از کسى که به تو ظلم کرده، رابطه با کسى که با تو قطع رابطه کرده، عطا به آن کس که از تو دریغ داشته است و گفتن حق، اگر چه بر ضد خودت باشد.[۲۰] او در حدیث دیگری، استقامت در سختى‌ها، راست‌گویى، امانت‌دارى، صلهٔ رحم، میهمان‌نوازى، اطعام نیازمند، جبران‌کردن نیکى‌ها، رعایت حق و حُرمت همسایه، مراعات حق و حُرمت رفیق را مصداق‌های مکارم اخلاق به شمار آورده و حیا را مهم‌ترینِ آنها معرفی کرده است.[۲۱] امام علی (ع) دور‌ی‌کردن از محرّمات را راه رسیدن به مکارم اخلاق دانسته است.[۲۲]

علوم مرتبط با اخلاق

اخلاق با رویکردهای گوناگون، مورد گفتگو قرار گرفته است. علوم مختلف، هر یک، اخلاق را از جنبه‌ای، بررسی کرده‌اند. علوم مرتبط با اخلاق، عبارت است از:

اخلاق ناصری از مهم‌ترین کتاب‌های اخلاق اسلامی
  • علم اخلاق: علمی است که صفات و افعال خوب و بد و آثار و نتایج آنها را بررسی می‌کند.
  • اخلاق توصیفی: این علم، اخلاق مکاتب، اقوام، ملل و اشخاص را توصیف می‌کند.
  • تعلیم و تربیت:‌ علمی است که شیوه‌ رسیدن به فضائل اخلاقی را نشان می‌دهد.
  • فلسفهٔ علم اخلاق: این علم به پیشینه، تحولات، هدف و ضرورت علم اخلاق و معرفی بزرگان این علم می‌پردازد.
  • فلسفه اخلاق: علمی است که مسائل بنیادین درباره گزاره‌های اخلاقی، مانند ملاک و معیار ارزش‌های اخلاقی، مطلق یا نسبی‌بودن اخلاق و مفاد باید و نباید اخلاقی را بررسی می کند.[۲۳]

کتاب‌های اخلاقی شیعه

رویکردهای مختلف مسلمانان به اخلاق اسلامی، سبب نگارش کتاب‌های اخلاقی، با روش‌های متنوعی شده است.[۲۴] روش‌های روایی، فلسفی، عرفانی و تلفیقی را می‌توان در کتاب‌های اخلاقی مسلمانان دید.[۲۵] برخی از کتاب‌های اخلاقی مشهور شیعه عبارتند از:

پانویس

  • مصباح یزدى، فلسفه اخلاق، ۱۳۹۴ش، ص۱۹، ۲۰؛ معلمی، فلسفه اخلاق، ص۱۳و۱۴.
  • مکارم شیرازی،اخلاق در قرآن، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۷۶.
  • موسوی بجنوردی، «بررسی نقش اخلاق در فقه و حقوق(۱)و(۲)»، ص۱۲۸۵.
  • غرویان، فلسفه اخلاق، ۱۳۷۹ش، ص۲۰.
  • بقره، ۱۵۱؛ آل عمران، ۱۶۴؛ جمعه، ۲.
  • علامه مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۶۹، ص۳۷۵؛ نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸ق ج۱۱، ص۱۸۷.
  • مصباح یزدى، فلسفه اخلاق، ۱۳۹۴ش، ص۲۲۳.
  • مکارم شیرازی،اخلاق در قرآن، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۷۶.
  • مکارم شیرازی،اخلاق در قرآن، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۷۶، ۷۷.
  • برای نمونه ر.ک: نصیرالدین طوسی، اخلاق محتشمی، ۱۳۷۷ش.
  • نصیرالدین طوسی، اخلاق محتشمی، ۱۳۷۷ش، ۵۵-۵۸.
  • پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۷.
  • پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۸.
  • پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۸، ۲۱۹.
  • پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۱۹.
  • پاکتچی، «اخلاق دینی»، ص۲۲۱.
  • مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲۱، ص۹۸.
  • کلینی، الکافی، ۱۰۴۷ق، ج۲، ص۵۵.
  • هادی، «مکارم الاخلاق»، ص۲۴۱.
  • شیخ صدوق، امالی، ۱۳۷۶ش، ص۲۸۰،۲۸۱.‏
  • شیخ صدوق، الخصال، ۱۴۱۰ق، ص۴۳۱.
  • تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و درالکلم، ۱۳۶۶ش، ص۳۱۷، ح۷۳۱۷.
  • معلمی، فلسفه اخلاق، ۱۳۸۴ش، ص۱۴-۱۶.
  • جمعی از نویسندگان، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۲۹.
  1. جمعی از نویسندگان، کتابشناخت اخلاق اسلامی، ۱۳۸۵ش، ص۲۹.

منابع

  • پاکتچی، احمد، «اخلاق دینی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۷، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مؤسسه فرهنگی‌انتشاراتی حیان، ۱۳۷۵ش.
  • تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، تصحیح . تحقیق مصطفی درایتى، قم: دفتر تبلیغات‏ اسلامی، ۱۳۶۶ش.‏
  • جمعی از نویسندگان، کتابشناخت اخلاق اسلامی، قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ‌۱۳۸۵ش.
  • صدوق، محمد بن علی، الأمالی، تهران: کتابچى،۱۳۷۶ش.‏
  • صدوق، محمد بن علی، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • غرویان، محسن، فلسفه اخلاق، قم:‌ مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه، ۱۳۷۹ش.
  • کلینی،محمد بن یعقوب، الکافی، مصحح على اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۳ق.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، ١۴٠٣ق.
  • مصباح یزدى، محمدتقى، فلسفه اخلاق، تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ سوم، ۱۳۹۴ش.
  • معلمی، حسن، فلسفه اخلاق، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۴ش،
  • مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج۱، قم: امام علی بن ابیطالب (ع)، ۱۳۸۷ش.
  • موسوی بجنوردی، سیدمحمود، بررسی نقش اخلاق در فقه و حقوق(۱)و(۲)»، بازتاب اندیشه، ش۸۳، ۱۳۸۵ش.
  • نوری طبرسی، میرزاحسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت: آل البیت(ع)، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
  • هادی،اصغر، «مکارم الاخلاق(پژوهش پیرامون روایت تتمیم مکارم اخلاق و روایات همانند)»، اخلاق، ش۵و۶، ۱۳۸۵ش.
    معنای خوش اخلاقی
    در کتاب‌های اخلاقی؛ برای حُسن خلق و خوش اخلاقی دو معنا بیان شده است:
    یک. اتصاف به فضایل اخلاقی و تحصیل مجموعه کمالات و خصلت‌های پسندیده‌ای که انسان در مسیر خودسازی و پرورش نفس، خود را به آنها می‌آراید.[۱]
    دو. نرم‌خویى و خوش‌سخنى و گشاده‌رویى‏ با دیگران.[۲] بنابراین، به کسی خوش اخلاق گفته می‌شود که با گشاده‌رویى، زبانی ملایم و برخوردی شاد و محبت‌آمیز با مردم روبرو می‌شود، و در هر شرایطی این توانایی را دارد که با خوش‌رویى برخورد کند. امام صادق(ع) در تعریف خوش اخلاقی می‌فرماید: «حُسن خلق آن است که برخوردت را نرم کنی، سخنت را پاکیزه گردانی و برادرت را با خوش‌رویی دیدار نمایی».[۳]
    البته خوش‌رفتاری باید به گونه‌ای باشد که وقار و متانت از دست نرود. برای رسیدن به چنین صفاتی لازم است انسان خود را به صفاتی مزیّن کند که از فرد، شخصیّتی متین و باوقار و در عین حال خوش مشرب و دوست داشتنی و محبوب بسازد؛ صفاتی مانند: تواضع، انسان دوستی، صداقت، فداکاری، گذشت، مهربانی، و سایر صفات نیک انسانی.
    اهمیت خوش اخلاقی
    دین اسلام همواره پیروان خود را به حُسن خلق و نرم‌خویی و ملایمت در گفتار و رفتار فراخوانده و از درشتی و تندخویی بازداشته است؛ چون این آموزه یکی از مهم‌ترین عوامل قدرت، موفقیت و پیروزی انسان در زندگی است. چنانچه همین، عامل موفقیت پیامبران الهی بویژه پیامبر گرامی اسلام(ص) در جذب قلوب انسان‌ها و گسترش دین بوده است. از آن روی خدای مهربان پیامبران و سفیران خود را از میان انسان‌های مهربان و خوش اخلاق برگزیده تا بهتر و آسان‌تر در قلب‌ها نفوذ کنند و آنان را به سوی معرفت الهی رهنمون باشند. خدای تعالی درباره حضرت محمد مصطفی(ص) که مصداق کامل حُسن خلق است، می‌فرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم»؛[۴]‏ و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى.
    بعد در آیه‌ای دیگر فرمود: به همین دلیل هم توانستی در دل‌ها نفوذ کنی و آنان را پیرامون خود گرد آوری و در دعوت خویش موفّق عمل کنی: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ».[۵]
    در زمینه خوش خلقى و برخورد خوب با همه مردم، روایات فراوانى در منابع اسلامى دیده می‌شود که به حدّ تواتر می‌رسد، تعبیراتى که در این روایات در برابر این فضیلت اخلاقى آمده است در کمتر مورد دیگرى دیده می‌شود، این تعبیرات‏ بیانگر نهایت اهتمام اسلام به این مسئله مهم اخلاقى است.[۶] که در این‌جا به ذکر چند حدیث بسنده می‌شود:
    پیامبر اکرم(ص) فرمود: «الْاسْلامُ حُسْنُ الْخُلْقِ»؛[۷] اسلام همان خوش‌رویى است. این تعبیر نشان می‌دهد که عصاره تعلیمات اسلام همان حُسن خلق است.
    در حدیثی از حضرت امام على(ع) می‌خوانیم: «عُنْوَانُ صَحِیفَةِ الْمُؤْمِنِ حُسْنُ خُلُقِه‏»؛[۸] سرلوحه نامه عمل انسان با ایمان، حُسن خلق او است. می‌دانیم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار می‌گیرد، بهترین و مهم‌ترین آنها است و به تعبیر دیگر، چیزى است که قدر جامع همه اعمال نیک است و قبل از هر چیز نظرها را به خود متوجّه می‌سازد.[۹]
    خلاصه این‌که؛ رابطه با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین عرصه‌های خودسازی و پرورش توانایی‌های انسان است. در این میدان است که انسان می‌تواند در اثر ارتباط با انسان‌های دیگر ارزش‌های وجودی سایر مهارت‌های حرفه‌ای، علمی، عقلی و مدیریتی خود را بنمایاند و فضایل اخلاقی و کمالات انسانی را در خویش نهادینه کند و همچنین به شکوفایی توانایی‌هایی دیگران نیز کمک نماید. در عرصه تعامل اجتماعی، حُسن خلق و خوش اخلاق بودن (به معنای دوم)، جایگاه ویژه‌ای دارد، و اولین نمود توانایی شخصیت روحی و معنوی انسان است.
    راه‌کارهای تحصیل خوش اخلاقی در زندگی
    نکته‌ای که پیش از پرداختن به این راه‌کارها لازم است گفته شود، این است که عامل زیربنایی برای خوش‌رفتاری، عوامل شخصیتی است که در بالا بیان شد؛ زیرا تنها چیزی که اثری عمیق بر روابط ما با دیگران می‌گذارد، همین عوامل است. عوامل رفتاری بدون داشتن پشتوانه شخصیّتی، فقط تأثیر موقّتی دارند.
    بعضى از مردم به طور طبیعى خوش اخلاق و خوش برخوردند و این یکى از مواهب الهى است که نصیب هر کس نشده است. باید خدا را با تمام وجودش شکر گوید، ولى گروهى چنین نیستند، اما می‌توانند با تمرین و ممارست و به کار بستن اصولی دقیق، حسن خلق و خوش اخلاقی را در وجود خود زنده کنند و چنان در عمق جانشان نفوذ کند که طبیعت ثانویّه شود.[۱۰] در این‌جا برخی از راه‌کارهای تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن، که در کتاب‌های اخلاقی آمده، بیان می‌شود:
    ۱٫ توجه به ارزش و آثار معنوی و مادی خوش اخلاقى و آثار نیک آن و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن؛ براى این منظور بهترین راه، مطالعه آیات و روایاتی است که در زمینه خوش اخلاقی و بداخلاقی وارد شده است.[۱۱]
    ۲٫ تمرین و ممارست؛[۱۲] یعنی تمرین عملى خوش اخلاقى هنگام برخورد با دیگران. تمرین یکى از عوامل رشد و پرورش صفات اخلاقى است. براى انجام رفتار و کردار پسندیده‌ای همچون خوش اخلاقی و خوش‌رویی، باید تمرین کرد تا به آن عادت نمود. حضرت امام علی(ع) فرمود: «نفست را به انجام اعمال پسندیده عادت ده».[۱۳] تمرین و تکرار نسبت به یک خصلت زیبا یا زشت، آن‌را به صورت عادت یا طبیعت دوّم انسان در می‌آورد؛ امام على(ع) فرمود: «عادت، طبیعت دوم است».[۱۴] وقتى چیزى به صورت عادت درآمد، به تدریج اعضا و جوارح انسان را کنترل کرده، بر وجود او مسلّط می‌شود؛ به فرموده امیر مؤمنان علی (ع): «عادت بر هر انسانى حکومت می‌کند».[۱۵]
    هر کس قادر است در مدتی با یک تصمیم قوى و عزم جزم با رعایت اصل تدریج، به تمرین عملى در این زمینه بپردازد و در این مدت با رویى گشاده، لبى خندان و رابطه‌اى صمیمى برخورد نماید، نرم و زیبا سخن بگوید، که قطعاً نتایج خوبى خواهد گرفت. یکی از مهم‌ترین کارهایی که در این زمینه باید تمرین کرد سلام و احوال‌پرسى توأم با تبسم، دست دادن همراه با صمیمیت و احترام، اولین راه مؤثّر ارتباطى، به منظور تمرین خوش اخلاق بودن و جلب محبت دیگران است. چنان‌چه در آموزه‌های دین اسلام، نسبت به سلام ‏کردن، مصافحه، احترام و محبت، سفارش و اهتمام فراوان شده است.
    ۳٫ مطالعه احوال انسان‌های خوش اخلاق و بداخلاق؛ در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با کمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید که افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفّق‌تر و شادتراند، سالم‌تر زندگی می‌کنند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. و در مقابل؛ افراد بداخلاق منزوی، و دارای شخصیتی شکننده‌تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند.
    ۴٫ پرورش عواطف انسانی: یکى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان‌ها قابل رشد و تربیت است. انسان‌های مهربان شاخص‌ترین و دوست داشتنی‌ترین افراد جامعه هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین می‌شود. باید توجه نمود که این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى؛ یعنى ایجاد رابطه‏ عاطفى مثبت، محبت کردن و دوست داشتن دیگران به‌دست می‌آید و بد اخلاقى که در واقع همان رابطه‏ عاطفى منفى است، موجب کدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان می‌پراکند.
    حتّى وقتى کسی عمیقاً غمگین و ناراحت است، سعی کند خود را شاد نشان دهد و تبسّم نماید. چنان‌که امام على(ع) در توصیف مؤمن می‌فرماید: «شادى مؤمن در چهره او، و اندوه وى در دلش پنهان است».[۱۶]
    آثار دنیوی و اخروی خوش اخلاقی
    برخی از آثار و پى آمدهاى مادى و معنوى حسن خلق و خوش اخلاقی به شرح زیر است:
    ۱٫ از بین بردن گناهان؛ رسول خدا(ص) فرمود: «اخلاق نیک، گناهان را ذوب می‌کند [و آثار بد آن‌را می‌شوید]».[۱۷]
    ۲٫ پاداش روزه‌دار شب زنده‌دار؛ در حدیث دیگرى از همان حضرت می‌خوانیم: «دارنده حُسن خلق پاداشى همچون روزه‌دار شب زنده‌دار دارد».[۱۸]
    ۳٫ زدودن کینه‌ها؛ در حدیثی از پیامبر خدا(ص) می‌خوانیم: «خوش‌رویى، کینه را می‌زداید».[۱۹]
    ۴٫ جلب محبت خدا و مردم‏؛ حضرت امام باقر(ع) می‌فرماید: «نیکوکارى و خوش‌رویى، محبّت‌آفرین‌اند، انسان را به خدا نزدیک و داخل بهشت می‌کنند».[۲۰] و امام صادق(ع) فرمود: «کارهای نیکو و خوش‌رویى، جلب محبت کنند و به بهشت در آورند، و بُخل و ترش‌رویى و عبوس بودن، از خدا دور کنند و به دوزخ درآورند».[۲۱]
    ۵٫ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(ع) می‌خوانیم: «هیچ زندگى، گواراتر از زندگى آمیخته با اخلاق نیک نیست».[۲۲]
    و روایات زیاد دیگری که از مجموع آنها اهمیّت و آثار فوق العاده‏ حُسن خلق به معنای اول و دوم آن، در زندگى مادى و معنوى انسان‌ها، و تأکیدى که اسلام بر این امر دارد، به خوبى نمایان است، به گونه‌اى که می‌توان حُسن خلق را یکى از اساسی‌ترین تعلیمات اسلام شمرد.
    برای آگاهی از معرّفی کتاب‌های اخلاقی نمایه «اسامی کتاب‌های اخلاقی»، سؤال ۳۰۱۷ را مطالعه کنید.

    [۱]. مکارم شیرازى، ناصر، الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۲۰، مدرسة الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، چاپ سوم؛ و نیز ر.ک: فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، المحجة البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج ‏۵، ص ۹۵، مؤسسه نشر اسلامی، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۶ش.
    [۲]. نراقى‏، ملا محمد مهدى، جامع السعادات‏، ج ‏۱، ص ۳۴۲، اعلمى‏، بیروت، چاپ چهارم، بی‌تا؛ الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۰۹٫
    [۳]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج ‏۴، ص ۴۱۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
    [۴]. قلم، ۴٫
    [۵]. آل عمران، ۱۵۹: «[اى پیامبر!] پس به مهر و رحمتى از سوى خدا با آنان نرم‌خوى شدى، و اگر درشت‌خوى و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده می‌شدند».
    [۶]. الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۱۸٫
    [۷]. متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، محقق: بکری حیانی، صفوة السقا، ج ۳، ص ۱۷، مؤسسة الرسالة، بیروت، چاپ پنجم، ۱۴۰۱ق.
    [۸]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص ۱۰۷، مطبعة حیدریة، نجف، چاپ اول، بی‌تا؛ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص ۲۰۰، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
    [۹]. الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۱۸٫
    [۱۰]. الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۲۳٫
    [۱۱]. جامع السعادات، ج ‏۱، ص ۳۴۳ – ۳۴۴؛ الأخلاق فى القرآن، ج ‏۳، ص ۱۲۳٫
    [۱۲]. ر.ک: المحجة البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج ‏۵، ص ۱۰۳ – ۱۰۴٫
    [۱۳]. «عَوِّدْ نَفْسَکَ فِعْلَ الْمَکَارِمِ»؛ لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، محقق و مصحح: حسنی بیرجندی، حسین، ص ۳۴۱، دار الحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.‏
    [۱۴]. «الْعَادَةُ طَبْعٌ ثَانٍ»؛ تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: رجائی، سید مهدی،‏ ص ۴۳، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
    [۱۵]. «لِلْعَادَةِ عَلَى کُلِّ إِنْسَانٍ سُلْطَانٌ»؛ عیون الحکم و المواعظ، ص ۴۰۳٫
    [۱۶]. همان، ص ۲۲۶٫
    [۱۷]. کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، محقق و مصحح: نعمة، عبد الله، ج ‏۱، ص ۱۳۵، دارالذخائر، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
    [۱۸]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏۲، ص ۱۰۰، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
    [۱۹]. «حُسْنُ الْبِشْرِ یَذْهَبُ بِالسَّخِیمَة»؛ همان، ص ۱۰۴٫
    [۲۰]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۲، ص ۳۴۴، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
    [۲۱]. الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳٫
    [۲۲]. عیون الحکم و المواعظ، ص


1 × یک =