خانه > اهلبیت علیهم السلام, مقالات > استقامت در سیره پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله)

استقامت در سیره پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله)

استقامت در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در عرصه ها و حوزه های مختلف، ظهور و بروز و نمود می یابد. از یک سو در تبلیغ دین اسلام به قدری نمود دارد که خداوند در آیات شریفه قرآن کریم آن حضرت را مورد خطاب قرار داده است.

از سوی دیگر، آن حضرت در مقابل فشارهای شدید اقتصادی در شعب ابی طالب، دشمنان را وادار به عقب نشینی کرده و صفحات زیبایی را در تاریخ استقامت رقم زده است. در حوزه نظامی علی رغم تمام کمبود امکانات، تاریخ شاهد غزوات بسیاری از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بوده که در سایه صبر و استقامت و توکل به خداوند انجام شده است و در حوزه سیاسی، استقامت آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در قبال تهدیدهای منافقان و مخالفان، بسیار درخور توجه است.

مقدمه

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) که در کودکی پدر را از دست داده و در زندگی با مشکلات فراوان روبه رو بودند، تلاش وافر داشتند که همواره بر صراط مستقیم استوار باشند. رفتارشان چنان سرآمد همگان بود که از شدت مهربانی و مهرورزی، زبانزد همه و به خاطر صداقت و امانتداری به محمد امین معروف شدند.

آن حضرت مشکلات زندگی خود را یکی پس از دیگری با صبر و بردباری، تحمل و استقامت و توکل بر خداوند بزرگ پشت سر گذاشتند، تا اینکه در سن چهل سالگی، در مکه و در شرایطی که جهل و نادانی در سراسر عربستان بیداد می کرد، به رسالت مبعوث شدند. در روزهای آغازین رسالت، با علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه برای عبادت به خارج شهر مکه می رفتند و بعد از مدتی در خود کعبه نماز می گزارند.

سه سال شرایط به همین منوال گذشت تا آن حضرت با دعوت از خویشاوندان در منزل خود، آنان را به اسلام فراخواندند و تبلیغات دین اسلام را با کمک و همدلی علی (علیه السلام) و جمعی از خویشاوندان که پیشتر مسلمان شده بودند، آشکار فرمودند.

کم کم با بالا گرفتن تعالیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر شدت مخالفت مخالفان نیز افزوده شد. از این رو درگامهای نخست سعی کردند با ریش سفیدی و وساطت این بحران را حل کنند. آنان به نزد ابوطالب رفتند که بزرگ قوم بود، ولی ابوطالب از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دفاع کرد. وقتی از این راه نومید شدند، تصمیم به استهزا و تمسخر پیامبر اسلام گرفتند. ولی این ترفند آنان نیز با سعه صدر و بزرگواری حضرت (صلی الله علیه و آله) که نتیجه ای نداشت.

شخصیت وجودی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در تمامی ابعاد الگوی یک انسان کامل است. لذا محقق بر آن شد با الهام گرفتن از قرآن کریم و فرموده های بزرگان دین، استقامت و بردباری آن حضرت در ابعاد مختلف مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.

استقامت در جهت تبلیغ دین اسلام

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در تبلیغ دین مبین اسلام از هیچ تلاش و کوششی دریغ نفرمودند و همواره در برابر معضلات سر راه خود، مقاومت و صبر پیشه می کردند. وجود مبارکشان آنچنان پر از رحمت و مهربانی و عطوفت بود که ایشان را مظهر رأفت خداوند و کانون محبت و مودّت برای همه مردم کرده بود. آن چه وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از دیگران متمایز کرده بود این بود که مهرورزی و رحمتشان مختص به مسلمانان و خواص نبود، بلکه به مسلمانان و غیرمسلمانان محبت می کرد؛ چرا که خداوند بزرگ می فرماید: «و ما ارسلناک علی رحمه للعالمین»[۲] (و ما تورا جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده ایم.)

شکیبائی واستقامت آن حضرت دربرابر زخم زبانها به همراه نگاه محبت آمیزشان، چهره زیبایی از دین را به نمایش گذاشته که خود تبلیغ زوایای مختلف دین است.

«فیما رحم من الله لنت لهم ولوکنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک»[۳] (پس تو به لطف و رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر درشتخوی و سخت دل بودی بی شک از دور تو پراکنده می شدند.)

اوج رأفت و مهربانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در تبلیغ دین اسلام و استفامت در برابر کج فهمی ها را می توان از آیه ذیل فهمید: «فلعک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا لهذا الحدیث اسف»[۴] (چه بسا تو از پی اعراض آنها، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را از اندوه هلاک کنی.)

خداوند در این آیه آن حضرت را خطاب قرار می دهد که این قدر برخود سخت نگیرد و خود را به رنج و عذاب نیندازد که اگر آنان ایمان نیاوردند از غم و غصه و شدت اندوه از دار دنیا بروند.

در جنگ احد وقتی که دندان آن حضرت را شکستند و صورتشان را مجروح کردند، اصحاب از ایشان خواستند تا نفرین کنند. ولی آن حضرت در برابر این خواسته، مقاومت کردند و فرمودند: «انی لم ابعث لعانا ولکنی بعثت داعیا و رحمه» (من نه برای نفرین، بلکه در مقام صاحب دعوت و کانون محبت مبعوث شدم.)

آنگاه دست به دعا برداشت و از کوته نظری مردم عذرخواهی کرد و فرمود: (خدایا قوم مراهدایت کن؛زیرا اینان نادانند و ازسرجهل برمن ستم رواداشتند.)[۵]

همو می گوید: اگر یکی از دوستان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دو روز غیبت می کرد، احوال او را می پرسید. اگر غایب بود، برایش دعا می کرد و اگر حاضر بود به دیدنش می رفت و اگر مریض بود، از او عیادت می کرد.[۶]

معمار کبیر انقلاب، حضرت امام (ره) در مورد عطوفت و استقامت پیامبر می فرماید: «پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همانطور که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفار هم بود، دلسوز بود برای کفار؛ یعنی متأثر می شود که این کفار به کفر خودشان باقی باشند و منتهی به آتش جهنم بشوند». (دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص کافر را)، آن اشخاص عاصی را.

خدای تبارک و تعالی خطاب می فرماید که: «مثل اینکه می خواهی خودت را بکشی برای اینها که اینها ایمان نیاوردند.: متأثر بود که اینها چرا ایمان نیاوردند، اینها چرا نجات پیدا نمی کنند.»[۷]

استاد مرتضی مطهری (ره) در این خصوص می فرماید: «در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی کرد و این برخلاف اخلاق و خوی مکّیان بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد، تا آنجا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند… ». «او با فرزندان و با فرزند زادگان خود فوق العاده عطوفت داشت و مهربان بود. به آنها محبت می کرد. روی دامن خویش می نشاند، بر دوش خودش سوار می کرد، آنها را می بوسید و اینها همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.»

روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزند زادگان خویش (امام حسن مجتبی(علیه السلام) را بوسید. آن مرد گفت: دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده ام. فرمود: «من لایرحم لایرحم»؛ (کسی که مهربانی نکند، رحمت خدا شامل حالش نمی شود.)

نسبت به فرزندان مسلمین خود مهربانی می کرد… نسبت به بردگان، فوق العاده مهربان بود. به مردم می گفت: اینها برادران شمایند. از هر غذا که می خورید به آنها بخورانید و هر نوع جامه که می پوشید آنها را بپوشانید. کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید. خودتان در کارها به آنها کمک کنید. می گفت: آنها را به عنوان بنده یا کنیز خطاب نکنید؛ زیرا همه مملوک خدائیم و مالک حقیقی خداست. می گفت: آنها را به عنوان «فتی» (جوانمرد) یا «فتاه» (جوان زاده) خطاب کنید.[۸]

استقامت در حوزه اقتصادی

بعد از فراخوانهای متعدد پیامبر (صلی الله علیه و آله) از اطرافیان برای دعوت آنان به دین اسلام و بالا رفتن روحیه و زمینه پذیرش اطرافیان و مردم برای پذیرش دین حق، مخالفان به فکر افتادند تا با وساطت بزرگان، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) را از این دعوت منصرف کنند، ولی موفقیتی حاصل نشد.

در گامهای بعدی، قریش تلاش کرد تا طرفداران حضرت را که اغلب از قبایل قدرتمند نبودند، تحت فشار قرار دهد که این حرکت قریش باعث به شهادت رسیدن عده ای از یاران رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) شد. علی رغم تمام این فشارها، همچنان پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و یاران وفادارش از خود استقامت نشان داده و تن به ذلت نمی دادند. آن حضرت دستور داد عده ای از مسلمانان به سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه مهاجرت کنند.

جعفربن ابی طالب در جمعی علمی به مناظره با هیئت مسیحی حبشه پرداخت که بسیار موافقیت آمیز بود. قریش بعد از اطلاع از این وضعیت، سعی در بازگرداندن آنان کرد که تلاش آنها با حمایت نجاشی بی نتیجه ماند. رفتن عده ای از مسلمانان به حبشه باعث کم شدن مسلمانان در مکه و فشار زیاد قریش به آن عده شد.

در اینجا بود که قریش طرح محاصره اقتصادی را با هدف ضربه زدن نهایی به بنی هاشم به مرحله اجرا گذاشت. که این محاصره سه سال به طول انجامید بنی هاشم را به بدترین وضعیت ممکن اقتصادی سوق داد.

حضرت خدیجه تمامی سرمایه و ثروت خود را برای تسهیل این محاصره هزینه کرد و مسلمانان نهایت استقامت را از خود نشان دادند. ابوطالب به خاطر حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قدرت کم مسلمانان، همه بنی هاشم و بنی مطلب را در شعب جمع کرد تا هم از خطرات احتمالی جلوگیری شود و هم شرایط محاصره اقتصادی آسان تر گردد. در نهایت، این محاصره با استقامت مسلمانان و در زمان مرگ ابوطالب، بزرگ بنی هاشم شکسته شد.

استقامت در حوزه نظامی

استقامت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در حوزه نظامی، علی رغم کمبود امکانات و انجام غزوات بسیاری که در سایه توکل به خدا و صبر و بردباری شکل گرفت، نشانگر اهمیت و نگاه ویژه آن حضرت به مسائل نظامی است.

قریش که بعد از جنگهای فراوان به قدرت نظامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) پی می برد، بزرگترین تصمیم نظامی خودرا به امید یکسره کردن کارایشان می گیرد وتمامی هم پیمانان خود را برای نبرد با پیامبر (صلی الله علیه و آله) آماده می کند.

تجمع این گروهها برای جنگ با پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن قدرزیاد بودکه این نبردبه جنگ احزاب نامیده شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای مقابله با دشمن، دستور کندن خندق را دادند که به تعویق افتادن جنگ منجر شد.[۹]

استقامت و صبر و بردباری پیامبر (صلی الله علیه و آله) و القای آن به مسلمانان باعث شد تا زمان محاصره به طول بینجامد و فرقه ای فراوان در بین دشمنان به وجود آید و علی رغم قدرت چشمگیر قریش، مسلمانان در این جنگ به پیروزی برسند. این خود بیانگر آن است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با حداقل امکانات ولی با استقامت و بردباری توانسته اند بر دشمنانی که تا بن دندان مسلح بودند، پیروز شوند.

آن حضرت همواره تلاش می کردند تا مسلمانان بر اثر پیروزی های به دست آمده دچار غرور نشوند؛ چرا که غرور بی جا موجبات تباهی را فراهم خواهد کرد. در جنگ حنین که پس از فتح مکه رخ داد، بر اثر غرور برخی از سپاهیان اسلام و کم تجربگی تعداد تازه مسلمان و نیز کمین دشمن، لشکر اسلام وحشت زده در آستانه شکست قرار گرفت و به اطراف پراکنده شد و در نتیجه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و چند تن از یاران وفادارش در معرض حمله دشمن قرار گرفتند که البته با توکل به خدا و شجاعت و دلاوری و جنگ دلیرانه سپاهیان اسلام، جنگ به نفع مسلمانان تغییر کرد. در این جنگ نیز استقامت و تیز بینی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مسلمانان را از یک شکست حتمی نجات داد.

نکته قابل توجه در حوزه استقامت نظامی آن حضرت، استقامت در جهت رعایت اجرای قانون است. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به عنوان قانون گذار، حافظ و نگهدار قانون، هرگز اجازه نمی داد نیروهای تحت امرش نقض قانون کنند؛ چرا که خود در حفظ و اجرای آن همیشه پیشگام بود.

در جنگ بنی قریظه پس از چیره شدن سپاه اسلام بر یهودیان و کشتن خیانتکاران و به اسارت گرفتن بقیه، اموال زیادی از آنان به غنیمت مسلمانان درآمد. برخی همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن حضرت خواستند بخشی از آن همه ثروت و طلاهای غنیمت گرفته را به آنها اختصاص دهد؛ اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تن به خواسته آنان نداد. آیات ۲۸ تا ۳۵ سوره احزاب به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) هشدار فرمود که اگر خواهان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سرای آخرتند، باید به زندگی زاهدانه قناعت کنند و تخطی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطالبه نکنند.[۱۰]

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داد و فردی از انصار را به فرماندهی آن برگزید. فرمانده در بین راه بر سر موضوعی بر نیروهای تحت امر خود خشم گرفت و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همین که آتش برافروخته شد، گفت: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از شما نخواسته است که به اوامر من گردن نهید؟ گفتند: بلی. گفت: فرمان می دهم همه خود را در این آتش بیفکنید. آنان امتناع کردند.

وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از این ماجرا اطلاع یافت، بر فرمانده برآشفت و فرمود: اطاعت در موردی است که فرمانده در چارچوب قانون دستور بدهد.[۱۱]

آنچه در سیره نظامی آن حضرت باید به آن توجه ویژه داشت این است که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در دادن مسئولیتهای نظامی به جوانان هرگز تردید نمی کرد. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در یکی از حساس ترین لحظات عمر با برکت خویش، آنگاه که لشگرکشی به سرزمین روم را به خاطر وضعیت جسمی و روحی خود امکان پذیر نمی دانست، تلاش کرد فردی را با انرژی و مدیریت بالا به فرماندهی برگزیند. از این رو، این مسئولیت مهم را به جوانی ۱۸ ساله (اسامه بن زید) واگذار کرد. در صورتی که در جمع آن لشگر، افرادی با تجربه و مسن تر نیز بودند. ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با تکیه بر نیروی عظیم جوانی، مسئولیتی به این مهمی را به اسامه بن زید واگذار فرمود.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در هر شرایطی سعی می کردند عزت و عزت مداری خویش و مسلمانان را حفظ کنند. همان عزتی که خداوند بزرگ در قرآن کریم می فرماید: «ولله العزه و لرسوله و للمومنین»[۱۲] (عزت از آن خدا و از آن رسول خدا و از آن مؤمنان است.)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عزت خود را در سایه عبودیت و در پرتو لطف الهی می دانست و مؤمنان را برای رسیدن به آن ترغیب و تشویق می فرمود. عزت مداری و عزت مندی در تمامی ابعاد زندگی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) جریان داشت و از اصول جدا نشدنی و خدشه ناپذیرشان به حساب می آمد. در دوران مکی و آن زمان که مشرکان برای خاموش کردن مشعل اسلام به هر دری می زدند و به هر پیشنهادی از جمله واگذاری ریاست، اموال، دختران زیبارو و … متوسل می شدند تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عزت و عزت مداری را به خود وابسته کنند تا از اعتقادات خویش دست بردارد، آن حضرت در برابر همه این پیشنهادها، با بزرگ منشی و عزتمندی استقادمت کرد و حتی حاضر نشد یک قدم از اعتقادات خویش عقب نشینی کند.

بعد از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه که با شروع تهاجمات سنگین دشمن روبه رو بود، علی رغم در مضیقه بودن از لحاظ اقتصادی و نظامی، ذره ای ضعف و سستی از خود نشان نداد و دست نیاز به سوی دشمن دراز نکرد. حتی در یکی ازجنگها پیشنهاد کمک گرفتن از گروهی دیگر از مشرکان را با توجه به نیاز مبرم به آنها، به شدت رد کرد.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در هنگام شکست ظاهری از دشمن نیز حاضر نبود مسلمانان در برابر دشمنانشان، احساس ذلت و وابستگی کنند. از این رو، در جنگ احد پس از پیروزی دشمن، دربرابر شعار ابوسفیان که با ایجاد جنگ روانی دستور داده بود نیروها فریا برآورند: «سربلند باد هبل» و با این کار وانمود کنند شکست مسلمانان به خاطر خداپرستی و پیروزی آنها به خاصر بت پرستی بوده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور فرمود فریاد برآورند: «خداوند برتر و بزرگ تر است» و با این تدبیر، اجازه نداد دشمن از موقعیت به وجود آمده سوء استفاده و عزت مسلمانان را خدشه دار کند.

عزت مداری در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) می تواند الگوی مناسبی بر حاکمان حکومت اسلامی در مقابله با دشمنان برای حفظ و اقتدار ملت مسلمان باشد؛ چرا که استکبار جهانی در عصر ما نیز می کوشد سیاست وابستگی جهان اسلام را به خود پیاده کند.

ملت ایران پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در دوران ۸ سال دفاع مقدس، همواره تلاش کردند تا در برابر زورگویی ها و قلدر مأبی های سردمداران زور و نادانی، از خود استقامت نشان دهند و عزت خویش را با توکل به خداوند قادر حفظ کنند. نتیجه این استقامت، خوار و ذلیل شدن دشمنان در عرصه های بین المللی و عزت و بزرگ منشی ملت بزرگ ایران در عرصه های گوناگون است.

دوراندیشی و تحلیل و ارزیابی مسائل نظامی با دیدگاه سیاسی جهت حفظ عزت و سربلندی مسلمانان، بسیار مورد توجه رسول حق بود. ابتدا همه احتمالات را مورد بررسی قرار می داد و بعد تصمیم گیری می کرد. در جریان صلح حدیبیه با آنکه بیشتر سپاهیان با قرارداد صلح مخالف بودند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) که آینده کار را روشن و موفقیت آمیز ارزیابی می کرد و می دانست با پذیرش صلح، عزت مسلمانان حفظ خواهد شد، آن را پذیرفت. البته بعدها در مسیر حوادث معلوم شد که تصمیم حضرت پس از سنجیدن و ارزیابی همه جانبه صورت گرفته است.

پیامبر محبت و مهربانی در مسائل نظامی با فرماندهان سپاه خود مشورت می کرد و به نظرشان احترام می گذاشت و به آنان محبت می نمود و هیچ گاه اشتباه فردی را در جمع و با صدای بلند به نحوی که عزتش مورد خدشه قرار بگیرد به او متذکر نمی شد و همواره برای شخصیت فردی آنان ارزش فوق العاده ای قائل بود.

در سیره نظامی آن حضرت به وضوح پیداست که ایشان می کوشید تا جنگها با کمترین تلفات جانی و مالی همراه باشد. از این رو، تعرض به غیر نظامیان و ویران ساختن مزارع، نخلستانها و آبادی ها را روا نمی شمرد و دست رزمندگان پیروز را برای چپاول نمی گشود. آنگاه که لشگر اسلام به فرماندهی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بر سر سخت ترین دشمنان اسلام که یهودیان خیبر بودند پیروز شدند، اجازه نداد تا مزارع و کشتزارهای آنها را نابود و ویران کنند؛ بلکه دستور داد مزارع و … در اختیار همانها بماند تا به کشت و درآمد بپردازند و مقداری از آن درآمد را به عنوان «جزیه» به حکومت اسلامی بدهند. با این کار، هم محبت و رأفت اسلامی را به آن نشان داد و هم عزت آنان را به عنوان یک انسان حفظ کرد.

استقامت در حوزه سیاسی و حکومتی

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) بعد از مبعوث شدن به رسالت، در اندیشه تشکیل حکومت و ساماندهی جامعه بر اساس آموزه های الهی برای از بین بردن جهل و نادانی و مقابله با پلیدی و ناهنجاری های اجتماعی و تجاوزات دشمنان و ایجاد یک سیستم سیاسی کارآمد برای استقلال و آزادی بود؛ چرا که بر عهده گرفتن زمام امور جامعه می تواند علاوه بر هدایت و نجات انسانها، نقش قابل تأملی را در جهت حفظ آیات الهی و آرمانهای جامعه ایفا کند. از این رو، بعد از هجرت، برای تشکیل دولت اسلامی اهتمام ورزید.

اگر چه این کار با مخالفتها و تهدیدهای دشمن داخلی و خارجی بسیار همراه بود، ولی استقامت و بردباری و دقت نظر آن حضرت در قبال دشمنان و موقعیت شناسی ایشان، باعث شد که نمونه کاملی از حکومت دینی با ویژگی های خاص خود را به وجود بیاورند که در ذیل به مواردی از ویژگی ها به عنوان شاخصه های آموزنده و سازنده خواهیم پرداخت.

استقامت و مدارا با دشمنان

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) برای آنکه بتوانند زوایای بسیار زیبای دین را که استقامت، محبت، گذشت و عنایت است، به مردم عصر خود بفهمانند، تلاش می کردند بیشترین رفتارهای خود را با مدارا همراه کنند تا مردم اصل دین را در جامعه بپذیرند. از این رو، مخالفت، استهزا و تمسخرهای جاهلان آن عصر با استقامت و گذشت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه می شد.

در این بین، بیشترین استقامت و مدارای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در برابر منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آنان خطری جدی علیه حکومت اسلامی به شمار می آمد. عبد بن ابی رئیس منافقان مدینه بود که به رغم اقدامات و خیانتهایش در مرحله گوناگون، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علیه او اقدامی نکرد.

او در مدینه از جایگاهی برخوردار بود و پیامبر (صلی الله علیه و آله) با او مدارا می کرد. پس از غزوه(بنی مصطلق) او گفت: اگر به مدینه برگردیم، پیامبر را از آنجا بیرون می کنیم. این خبر به آن حضرت رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند تا جایی که مسئله قتل او شایع شد.

بنابراین، پسرش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواست که اگر چنین است، خودعامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و دستش به خون مسلمانی آغشته شود. امّا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر این درخواست اصحاب استقامت کرد و در پاسخ پسرش فرمود: چنین حکمی مطرح نیست.[۱۳]

استقامت در برابر خواسته ها و اندیشه های نادرست و پایبندی به صداقت

امروزه بسیاری از طالبان یا صاحبان قدرت در جوامع مختلف برای به دست آوردن یا حفظ قدرت از هر وسیله ای مثل وعده و وعیدهای دروغین، استخدام وسیله های نامشروع و … تا حد امکان استفاده می کنند تا پایه های حکومت خویش را مستحکم کنند. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و رهبران پیرو آن حضرت، در سخت ترین و بحرانی ترین شرایط، صداقت و راستگویی را از یاد نمی برند و همواره تلاش می کنند از راه درست و صحیح، آموزه های دینی را به مردم برسانند.

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در اوایل بعثت نزد قبیله «بنی عامر صعصعه» که از قبایل بزرگ و متنفذ عرب بود رفتند و آنان را به اسلام فرا خواندند.

رئیس قبیله به افراد خود گفت: اگر من این جوان را از قریش بگیرم، به دست او بر عرب چیره خواهم شد. در پی این طرح در پاسخ به دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: اگر دست بیعت به تو دهیم و در پرتو حمایت ما خدا تو را بر مخالفان چیره سازد، آیا امر حکومت و زمامداری بعد از تو از آن ما خواهد بود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ان الامر الی الله نصیعه حیث یشاء»؛ (امر (امامت و جانشینی من) به دست خداست، هر جا که بخواهد قرار می دهد.)

رئیس قبیله با دریافت این پاسخ صریح و قاطع رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از رسیدن به هدف خود مأیوس شد و گفت: ما گردنهای مان را برای تو هدف تیرهای عرب قرار دهیم، ولی بعد از پیروزی تو، حکومت از آن دیگری باشد؟ ما هرگز چنین کاری نمی کنیم.[۱۴]

رسول گرامی اسلامی (صلی الله علیه و آله) هرگز حاضر نشدند در برابر خواسته نامشروع این قبیله سرتعظیم فرود آوردند، بلکه استقامت کردند تا برای به دست آوردن رضایت قبیله ای، بر اعتقادات راستین خود پا نگذارند. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) با این حرکت، نظریه ماکیاولیسم را که مدعی است هدف، وسیله را توجیه می کند، رد کرد.

آن حضرت (صلی الله علیه و آله) در برابر اندیشه های نادرست برخی از مردمان آن عصر استقامت می کردند تا خرافات و غلو در دین جای نگیرد. آن گاه که تنها پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به نام ابراهیم از«ماریه قبطیه» فوت کرد و اتفاقاً آفتاب در آن روز نیز گرفت، گروهی ساده اندیش و بی خبر از قوانین الهی حاکم بر طبیعت، فکر می کردند خورشید گرفتگی به خاطر حزنی است که بر پیامبر عارض شده است.

ولی ایشان در برابر این اندیشه ناصحیح، از خویش استقامت نشان داد و بی درنگ بر منبر مسجد تکیه زد و به روشن گرایی پرداخت: «خورشید و ماه از نشانه های قدرت الهی اند و در چارچوب قوانین استوار نظام هستی بر مدار خود می چرخند و هرگز برای مرگ و حیات کسی نمی گیرند.»[۱۵]

ایشان می توانستند به عنوان یک رهبر سیاسی نهایت استفاده را از ساده اندیشی مردم به نفع خود بنمایند و خود را نزد عموم جامعه محبوب نشان دهند، ولی صداقت و راستگویی آن حضرت، اذهان را روشن و از وارد شدن خرافات در دین جلوگیری کرد.

استقامت در جهت دادن مسئولیت به جوانان

جوان به عنوان یک عنصر پرتوان و پرانرژی، در اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ زیرا به دلیل داشتن فکر پویا و نو می تواند با بهره گیری از تجربیات پیشکسوتان، در تنگناها از خود خلاقیت نشان دهد. مدیریت این قشر مهم در ۸ سال دفاع مقدس که در برخی از موارد شبیه به معجزه بود و تلاش در جهت رسیدن به دانش و انرژی صلح آمیز هسته ای و سلولهای بنیادین و علوم پزشکی و… نمونه های بارز پتانسیل بالای جوانان برومند ایران اسلامی است.

باید باور کرد که جوان می تواند با توکل به خداوند و همت والای خود معجزه بیافریند. از این رو، اعتماد به اینان و دادن پستها و مسئولیتهای مهم، احترام به باورهای وجودی آزاداندیشان و خیرخواهان جامعه است. این توجه در سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) به وضوح آشکار است؛ چرا که در نظر ایشان، جوانان از توانمندترین اقشار جامعه محسوب می شوند که باید در نظام حکومتی نیز بیشترین نقش را در ابعاد گوناگون ایفا کنند.

لذا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با دادن مسئولیتهای مهم به جوانان، زمینه حضور و مشارکت آنان را در حوزه های مختلف فراهم می کردند و چه بسا این نوع حرکتهای پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در برخی موارد، بسیار مورد اعتراض صحابه قرار می گرفت، ولی ایشان در برابر آنان استقامت می کردند.

گماردن جوانی ۲۱ ساله (عتاب بن اسید) پس از فتح مکه به عنوان والی آن شهر، علی رغم حضور افراد مسن در بین صحابه که مدعی نیز بودند و عمرو بن جزم ۱۷ ساله به امارات نجران و در نهایت مهم تر از همه، واگذاری مسئولیتهای مهم تبلیغی، سیاسی، مدیریتی و نظامی به علی (علیه السلام) در سنین جوانی، خود نشانه های بارزی از سیره جوان گرایی واقعی آن فرستاده حق است.

مهرورزی

مهرورزی و عشق و علاقه به مردم را می توان یکی از عمده ترین دلایل پیروزی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در مدیریت حکومت اسلامی دانست. اگر این شیوه کارآمد در مدیریت آن حضرت به کار نمی رفت، هرگز صبر و استقامت در برابر مشکلات و موانع طاقت فرسا امکان پذیر نبود. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در برابر پرخاشگری و بی احترامی دشمنان و جاهلان استقامت پیشه می کرد لذا و با مهربانی و عطوفت به آنان سخن می گفتند، هرگز افروخته نمی شدند و اعتقاد داشتند اگر قرار باشد دین مبین الهی بر گستره جهان استیلا یابد، باید صبر و تحمل و استقامت را سرلوحه امور قرار داد. بی شک این رحمت از سوی پروردگار بزرگ در به بار نشستن زحمات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) نقش تعیین کننده ای داشت.

در قرآن کریم آمده است: «فما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»[۱۶] (به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود برای آنان نرم شدی که اگر تندخو و سخت دل بودی همه از اطراف تو پراکنده می شدند.)

چشم پوشی و لطف و محبت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) مختص به زمانی که آن حضرت دارای یار و یاور معدودی بوده، نمی شود؛ بلکه حتی در سال هشتم هجری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اقتدار و پیروزی کامل به مکه برگشت و افسار حکومتی مکه را نیز به دست گرفت در مورد مشرکان و آنانی که در ۲۰ سال گذشته، بدترین ستمها و جسارتها و دشمنی ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده و در هاله ای از ترس و وحشت به سر می برند، شامل می شود.

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فریاد سعد بن عباده پرچم دار خود را شنید که فریاد می زد: امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است؛ ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گیرند و به دست حضرت علی (علیه السلام) بسپارند، سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آمیز خود، دشمنان دیرینه خویش را آرامش داد.

آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند: ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم! ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من آنچه را برادرم یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم: «لاتثریب علیکم الیوم…»؛[۱۷] (امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست.)

وقتی رسول مهربانی و عطوفت، مردم هراسناک را آرام نمود فرمود: امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را به زبان آورد: «اذهبوا فاتم الطّلقاء»؛ (به دنبال زندگی تان بروید که همه شما آزاد هستید.)[۱۸]

حاصل این حرکت پیامبر رحمت و محبت (صلی الله علیه و آله) این بود که به غیر از تعداد معدودی، همگی عشق رسول حق در وجودشان جای گرفت و به اسلام روی آوردند.

استقامت در جهت اجرای عدالت

آنگاه که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در مدینه به قدرت لازم دست پیدا کرد، تمامی سعی و تلاش خود را برای برقراری عدالت و احیای ارزشهای الهی و انسانی متمرکز نمود و به همگان، عدالت خواهی و تساوی حقوق انسانها و احترام به حقوق بشر را گوشزد فرمود.

آن منادی راستین عدالت و آزادی هنگامی که مشاهده کردند یکی از اصحاب عرب ایشان، سلمان فارسی را به خاطر غیر عرب بودن تحقیر می کند، در برابر این حرکت تبعیض آمیز مقاومت کردند و در سخنی حکیمانه فرمودند: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الابالتقوی» (همه مردم از زمان حضرت آدم(ع) تا به امروز همانند دانه های شانه مساوی و برابر هستند. عرب و سرخ برتری ندارند. مگر با تقوی.)[۱۹]

در فتح مکه، زنی از قبیله «بنی مخزوم» مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید. خویشاوندان آن زن که اجرای مجازات را برای قبیله اشرافی خود ننگ می شمردند، تلاش فراوانی کردند و فردی را به نام اسامه بن زید که نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) محبوبیت داشت، برای شفاعت نزد آن حضرت فرستادند. ولی رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) در برابر این فشارها استقامت و مقاومت کرد و دستور اجرای حکم را صادر فرمود و بعد به ایراد خطبه پرداخت:

«اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می داشتند. هر گاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شد او را از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می ورزید، او را مجازات می کردند. قسم به خدایی که جانم در دست اوست در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی کنم، اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد»[۲۰] همان گونه که ملاحظه شد پیامبر گرامی اسلامی (صلی الله علیه و آله) در اجرای قوانین هیچ گونه تبعیضی روا نمی داشته و شفاعت احدی را نمی پذیرفته و در برابر فشارها و تهدیدات استقامت می ورزیده اند.

استقامت در جهت اجرای اصل شایسته سالاری

معیار انتخاب مدیران و مسئولان از نظر آن حضرت (صلی الله علیه و آله) : تقوا، سابقه خوب، تخصص و پایبندی به اصول و ارزشهای دینی بوده و هیچ گاه ارتباطات، قوم گرایی و خویشاوندی در نزد رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) برای تعیین مسئول جایی نداشته است، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) همواره در برابر پیشنهادها و اصرار صاحبان نفوذ استقامت می کرد.

دلیل بر مدعای پیشین آن است که هنگام نزول آیه زکات (توبه، آیه ۶۰)، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) سلمان فارسی، بلال حبشی، ابوذر غفاوری، عمار عربی را که هر یک از یک منطقه و نژاد بودند انتخاب کردند. چون سهمی برای کسانی که زکات جمع آوری می کردند داده می شد، عده ای از بنی هاشم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و از ایشان تقاضا کردند به سبب خویشاوندی، جمع آوری زکات را به آنان واگذار کنند؛ ولی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در برابر در خواست آنان استقامت نمود و فرمود: «صدقه و زکات بر من و بنی هاشم حرام است. آیا گمان می کنید من دیگران را بر شما ترجیح می دهم؟ خیر؛ بلکه من خوبی و صلاح شما را می خواهم». [۲۱]

وفاق اجتماعی

بعد از تشکیل دولت از سوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) ، آن حضرت وفاق اجتماعی را به عنوان یک ساز و کار اساسی در بین اصحاب خود معرفی کردند. با اندکی تأمّل در حیات سیاسی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نمونه های فراوانی از این وفاق را می توان بیان کرد که در جهت یک دلی و سازگاری مسلمانان بوده است. نگاه عمیق و تأکید فراوان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در ساختن مساجد، پیمان عمومی بین مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب، قرارداد برادری و… نشانه های بارز این وفاق است که بر چند اصل راهبردی استوار بود: ایمان به خدای یکتا و اعتقاد به آموزه های دینی و قوّت بخشیدن به گرایش توحیدی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را مهم ترین رکن وفاق واتحاد می دانست.[۲۲]

پیامبر (صلی الله علیه و آله) بهترین و استوارترین راستی را تنها در گرو مؤمنان می دانست و با چنین دیدگاهی، وفاق را در محدوده آنان تلقی می کرد. این اصل در سال نهم هجری و در اوج اقتدار دولت اسلامی و با الهام از آیه «انما المومنون اخوه»[۲۳] نهادینه شد؛ آیه ای که تمامی مؤمنان را بایکدیگر برادر می داند.

سازگاری با غیر مسلمان به عنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقی عاری از امتیازدهی یک سویه بوده و برتری اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است.[۲۴]

نتیجه

صبر و استقامت و تحمل دشواری ها در راه خداوند یکی از صفات برجسته پیامبران اولوالعزم بوده است و پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) هم مأموریت داشته است تاآن را پیشه خود کند. در قرآن کریم آمده است: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل»؛[۲۵] (پس همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند صبر کن.)

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مأموریت داشته که بشریت را از ظلمات شهوت و جهالت و استبداد و پرستش بتها و تعصبات نژادی و طبقاتی رهایی بخشد و مقیاسهای دروغینی را که قرنها وسیله سنجش عادات و اخلاق شناخته شده و زشتی ها را در نظر مردم زیبا می نمود، بر هم زند و مقیاس راستین نیکی را جایگزین آن کند که این جز در سایه صبر و استقامت امکان پذیر نیست.

از آنجایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم در برابر بداندیشی و نابکاری دشمنان داخلی و خارجی پایداری کردند و هم در مقابل کج فهمی نزدیکان، دوران ۲۳ سال رسالت آن حضرت یکسره درس استقامت و پایداری است. تکذیب، تهدید، تمسخر و اذیت و آزار، محاصره اقتصادی، تحمیل جنگهای فراوان بر دولت نوپای اسلامی، اخلال در امور، ایجاد اختلاف بین مسلمین و کارشکنی منافقان و… مشکلاتی بود که بر سینه آن حضرت سنگینی می کرد، اما او با سلاح ایمان و توکل به خدا استقامت کردند و هرگز اجازه ندادند این مشکلات، استقامت و بردباری ایشان را از بین ببرد.

رهبر فرزانه انقلاب می فرماید: «می دانید نبی اعظم اسلام (صلی الله علیه و آله) مسلمانها را … از چه گذرگاههای لغزنده و دشواری عبور داد و به آن قله ها رساند؟ یک چنین حرکت عظیمی کار هیچ انسانی نبود. آن مردمی که هیچ نمی فهمیدند و از اخلاق انسانی هیچ بویی نبرده بودند، پیغمبر (صلی الله علیه و آله) اینها را به انسانهایی تبدیل کرد که فرشتگان الهی در مقابل عظمت و نورانیت آنها احساس حقارت می کردند. استقامت این است. امروز ما احتیاج به استقامت داریم… استقامت کردن درمقابل فریبها و تهدیدهای دشمن،هنر بزرگی است که اگریک ملت این هنر را داشته باشد، آن وقت به قله می رسد. به جایی که دیگر دشمن فایده ای در تهدید نمی بیند و مجبور است با او بسازد و یا درمقابل او تسلیم شود».[۲۶]

با نگاهی گذرا به حیات پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در حوزه های مختلف، به وضوح می توان دریافت که استقامت و بردباری در برابر موانع موجود آن زمان و نوع برخورد کریمانه آن حضرت (صلی الله علیه و آله) به همراه عزّت نفس و ساده زیستی و پاک و عاری بودن از هر نوع تجملات، مهرو محبت ورزیدن به مردمان عصر خود، نشانه های بارزی از مدیریت صحیح در حوزه های گوناگون دین مبین اسلام است.

باید در نگاه اول شاخصه های زندگانی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را در خود نهادینه کرده، بعد برای اجرایی شدن آن در جامعه تلاش کنند تا در برابر مشکلات ایستادگی و ملت را برای رسیدن به حقوق حقّ خود یاری نمایند. این امر میسّر نخواهد شد مگر با تأسی و پیروی از سیره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) که منشور زندگی واقعی است.

نویسنده: مرتضی عمرانی

کتابنامه:

۱٫قرآن کریم.

۲٫ابن هشام، عبدالملک بن هشام(۱۳۶۰)، سیره النبویه، تهران، خوارزمی.

۳٫امام خمینی (۱۳۶۱)؛ صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۴٫برقی، احمد بن محمد(بی تا)؛ المحاسن، بی جا، دارالکتب الاسلامیه.

۵٫بلاغی، صدرالدین (۱۳۵۹)؛ پیامبر رحمت، تهران، حسینه ارشاد.

۶٫جعفریان، رسول (۱۳۷۷)؛ سیره رسول خدا، قم، دفتر نشر الهادی.

۷٫جمعی از نویسندگان(بی تا)؛ محمد خاتم پیامبر، تهران، حسینه ارشاد

۸٫دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۲)؛ لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.

۹٫طبرسی، حسن بن فضل(ق۱۴۲۰)؛ مکارم الاخلاق، قم، دارالکتب الاسلامی.

۱۰٫طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵)؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پایبند، تهران، انتشارات اساطیر.

۱۱٫طوسی، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق)؛ فی تفسیر القرآن، [بی جا]، مکتب الاعلام الاسلامی

۱۲٫فصلنامه کوثر(۱۳۸۱)؛ شماره ۵۰٫

۱۳٫کلینی، محمد بن یعقوب(۱۳۷۰ق)؛ اصول کافی، تهران، اسوه

۱۴٫مجلسی، محمد باقر (۱۳۰۳ق)؛ بحار الانوار، لبنان، دارالحیاء التراث العربی.

۱۵٫مطهری، مرتضی(۱۳۶۸)؛ وحی و نبوت، قم، انتشارات صدرا.

۱۶٫نوری، میرزا حسین (۱۴۱۱ق)؛ مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام).

پی نوشتها:

[۱] . سوره کهف، آیه ۶٫

[۲] . انبیا، آیه ۱۰۷٫

[۳] . آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۴] . سور‌‌ه کهف، آیه ۶٫

[۵] . بلاغی، ۱۳۵۹، ص۱۰٫

[۶] . طبرسی، ۱۴۲۰، ص ۱۹٫

[۷] . امام خمینی، ۱۳۶۱، ج ۷، ص ۲۵۹٫

[۸] . مطهری، ۱۳۶۸، ص ۱۷۳-۱۷۱٫

[۹] . طبرسی، ۱۳۷۵، ص ۱۱۷۳٫

[۱۰] . طوسی، ۱۴۰۹، ج ۸، ص ۳۳۴-۳۳۲٫

[۱۱] . جمعی از نویسندگان، بی تا، ص۸-۴؛ به نقل از: صحیح مسلم، ج۶، ص۱۶٫

[۱۲] . منافقون، آیه ۸٫

[۱۳] . ابن هشام، ۱۳۶۰، ج۲، ص۳۷۲٫

[۱۴] . ابن هشام، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۶۶٫

[۱۵] . برقی، بی تا، ص ۳۱۳٫

[۱۶] . آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۱۷] . یوسف، آیه ۹۲٫

[۱۸] . مجلسی، ۱۳۰۳، ج ۲۱، ص ۱۳۲٫

[۱۹] . نوری، ۱۴۱۱، ج ۱۲، ص ۸۹٫

[۲۰] . نجاری، بی تا، ج ۵، ص ۲۶۹٫

[۲۱] . کلینی، ۱۳۷۰، ج ۴، ص ۵۸٫

[۲۲] . جعفریان، ۱۳۷۷، ص ۴۳۶٫

[۲۳] . حجرات، آیه ۱۰٫

[۲۴] . فصلنامه فرهنگ کوثر، ۱۳۸۱، ۵۰، ص ۱۲۷٫

[۲۵] . احقاف، آیه ۳۵٫

[۲۶] . در دیدار عمومی بسیجیان، ۶/۱/۸۵٫

فرازهایی از صبر پیامبر (ص) و امامان (ع)

تاریخ انتشار : ۱۳۹۰/۲/۲۷

بازدید : ۴۹۹۲

 ۱- هیچ پیامبری مانند پیامبر اسلام (ص) در راه ابلاغ رسالت، آزار و رنج ندید، که خود در سخنی می فرماید: «ما اوذی نبی مثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری مانند من در راه رسالت، آزار و رنج ندید.» (۱۰) در عین حال در تمام زندگی درخشانش، حتی یک مورد پیدا نمی شود، که اظهار ضعف و عجز کرده باشد، و یا در حرکت خود سستی نموده باشد، بلکه چون کوهی استوار، با صبر و حوصله بی بدیل به راه خود ادامه داد، مثلا در جنگ احد با سخت ترین مصیبت مثل مصیبت شهادت عمویش حضرت حمزه (ع) مواجه شد، سراسر بدن حضرت علی محبوب ترین انسان مورد علاقه اش را پر از زخم دید، دندانهایش شکست و قسمت هایی از بدنش مجروح گردید، اما همه این حوادث تلخ را با تحمل و شکیبایی، بر خود هموار کرد، تا آنجا که بعضی از اصحاب به او گفتند: «برای دشمن نفرین کن » در پاسخ فرمود: «اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون؛ خدایا قوم مرا به راه راست هدایت فرما، چرا که آنها نادان هستند.» (۱۱)
پیامبر (ص) پس از آن که پسرانش به نام های قاسم و عبدالله (طاهر) که مادرشان حضرت خدیجه (س) بود، در مکه از دنیا رفتند، پیامبر (ص) از آن پس دیگر دارای پسر نشد، تا این که در سال هشتم هجرت از یکی از همسرانش به نام ماریه قبطیه دارای پسری شد که نام او را ابراهیم گذاشت، ولی او پس از یک سال و ده ماه و هشت روز از دنیا رفت، پیامبر (ص) اورا در بقیع به خاک سپرد (۱۲) برای پیامبر (ص) این مصیبت بسیار بزرگ بود، آن چنان که اگر بر کوه وارد می شد، کوه را متلاشی می کرد، قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد ولی فرمود: «چشم می گرید و قلب غمگین می شود، ولی چیزی (به خلاف شکر و صبر) که موجب خشم خدا شود نمی گویم.» به علی (ع) فرمود: به داخل قبر برود و بدن ابراهیم را دفن کند، علی (ع) دستور پیامبر (ص) را اجرا نمود، جمعی از اصحاب گفتند: این که پیامبر (ص) خودش وارد قبر نشد بیانگر آن است که داخل شدن پدر به درون قبر فرزندش روا نیست، پیامبر (ص) به آنها فرمود: «چنین کاری حرام نیست، ولی من از این ایمن نیستم که شخصی فرزندش بمیرد و پیکر او را داخل قبر نهد، و در داخل قبر کفن را رد کند و چشمش به چهره فرزندش بیفتد، و در این هنگام بر اثر القائات شیطان بی صبری و بی تابی نماید، و در نتیجه پاداشش در پیشگاه خداوند نابود گردد.» (۱۳)
۲- پس از رحلت رسول خدا (ص) ماجراهای بسیار تلخی نسبت به خاندان آن حضرت رخ داد، که حضرت علی (ع) در بحرانی ترین شرایط قرار گرفت، از یک سو فراق پیامبر (ص) از سوی دیگر شهادت زهرا (س) از سوی سوم غصب مقام رهبری و هتاکی های شکننده، در عین حال آن حضرت با صبر انقلابی، همه ناملایمات را بر خود هموار کرد، و فرمود: «فرایت ان الصبر علی هاتا احجی، فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی؛ دیدم صبر و تحمل به عقل و خرد نزدیک تر است، از این رو با این که (بر اثر حوادث سخت) همچون کسی بودم که خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته صبر و استقامت نمودم.» (۱۴)
شاید بعد از پیامبر اسلام (ص) هیچ کس مانند حضرت علی (ع) با مصایب و رنج ها مواجه نشد، ولی هرگز اظهار عجز و ضعف نکرد، و به فرموده امام صادق (ع) آن حضرت در موارد طاقت فرسا برمی خاست و نماز می خواند (و درپناه نماز به خود آرامش می بخشید) و این آیه را تلاوت می فرمود: «واستعینوا بالصبر والصلاة؛ از صبر و نماز یاری جویید.» (۱۵)
۳- امام حسین (ع) در سخت ترین شرایط روز عاشورا، خطاب به یاران فرمود: «صبرا یا بنی عمومتی، صبرا یا اهل بیتی، لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابدا؛ ای پسرعموهایم و اهل خانه ام، صبر کنید، که بعد از امروز هرگز ناراحتی نخواهید دید.» (۱۶)
و خودش آن چنان صبور و استوار بود که حمید بن مسلم خبرنگار کربلا می گوید: «فوالله ما رایت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته واصحابه، اربط جاشا، و لا امضی جنانا منه؛ سوگند به خدا هرگز مرد مغلوب و گرفتاری را ندیدم که فرزند و خاندان و یارانش کشته شده باشند، و در عین حال دلاورتر و استوارتر از آن حضرت باشد.»
و در فرازی از مناجات خود در لحظات شهادت به خدا عرض می کرد: «صبرا علی قضائک یا رب؛ پروردگارا! بر قضای تو صبر و استقامت می کنم.» (۱۷)
۴- مفضل بن عمر یکی از شاگردان برجسته امام صادق (ع) پسری به نام اسماعیل داشت، که از دنیا رفت، امام صادق (ع) فرزندش موسی بن جعفر (ع) را نزد او برای تسلیت فرستاد، و فرمود: «سلام مرا به مفضل برسان و بگو: مصیبت مرگ فرزندم اسماعیل را به من خبر دادند، صبر کردم، تو هم مانند ما صبر کن، ما هر کاری را که خدا اراده کند، همان را می پسندیم، و تسلیم فرمان او هستیم.»
هنگامی که امام صادق (ع) در بستر رحلت قرار گرفت، یکی از اصحاب به بالینش آمد، وقتی که بدن رنجور و اندام لاغر امام را دید بی اختیار گریه کرد، امام به او فرمود: چرا گریه می کنی؟ او عرض کرد: آیا من شما را با این وضع بنگرم و گریه نکنم؟ امام فرمود: «گریه نکن، همه نیکی ها به مؤمن عرضه می شود، اگر کسی که مؤمن باشد همه اعضایش قطعه قطعه شود، برای او خیر است، و اگر مالک شرق و غرب شود نیز برای او خیر است.» (۱۸)
۵- حضرت زینب (س) قهرمان صبر و استقامت اگر در ماجرای کربلا گریه می کرد، گریه عاطفی و فریاد دادخواهی و نهی از منکر، و رسوا نمودن دشمن بود، او آن چنان صابر و شاکر و توانمند بود که در مجلس شاهانه ابن زیاد، با کمال قاطعیت گفت: «ما رایت الا جمیلا؛ جز زیبایی چیز دیگری ندیدم… ای پسر مرجانه به روز قیامت توجه کن و ببین در آنجا چه کسی مغلوب است و چه کسی پیروز.» (۱۹)
سخنان زینب (س) در آن مجلس، آن چنان شورانگیز و پرهیجان بود، که ابن زیاد برای حفظ آرامش ظاهری، مجبور شد که دستور دهد آن حضرت و همراهانش را در کنار مسجد کوفه، در یک محوطه بسته ای زندانی کردند. (۲۰)
۶- امام حسن عسکری (ع) در نامه ای که برای علی بن بابویه قمی (متوفای ۳۲۹) نوشت، چندین بار او و شیعیان را به صبر و استقامت دعوت می کند، در یک فراز می فرماید: «بر تو باد به صبر و انتظار فرج » و در فراز دیگر می فرماید: «ای شیخ و مورد اعتماد من، صبر کن و همه شیعیانم را به صبر و استقامت فراخوان.»
محدث قمی پس از نقل این نامه، می نویسد: در این نامه، بسیار سخن از صبر و استقامت به میان آمده، زیرا استقامت پیامدهای درخشانی دارد، از جمله به فرموده امام باقر (ع) : «بهشت به رنج ها و استقامت، پیچیده شده است.» (یعنی با تحمل رنج ها و استقامت در برابر بلاها، می توان به مقامات بهشت رسید)
سپس دو شعر از امیرمؤمنان علی (ع) را ذکر می نماید که فرمود:
انی وجدت و فی الایام تجربة
للصبر عاقبة محمودة الاثر
و قل من جد فی امر یطالبه
فاستصحب الصبر الا فاز بالظفر
آنگاه می فرماید معنی این دو شعر در فارسی چنین است:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر صبر، نوبت ظفر آید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
برای تکمیل سخن، حکایت بوذر جمهر را یادآوری می کند که روزی شاه ایران (انوشیروان) بر بوذرجمهر (حکیم خبیر آن عصر) غضب کرد و او را در خانه تاریک، زندانی نمود، و فرمان داد تا او را در آن جا به غل آهنین ببندند، بوذرجمهر چند روز در این حال سخت باقی ماند، انوشیروان اشخاصی را نزد او فرستاد که از احوال او جویا شوند، ولی آنها وقتی نزد او می آمدند، او را با چهره گشاده و شاد می دیدند، از او پرسیدند علت چیست که شاد هستی؟
بوذر جمهر در پاسخ گفت: من معجونی ترکیب یافته از شش چیز درست کرده ام، که در پناه آن، شاد هستم، پرسیدند آن معجون چیست؟ گفت: آن معجون از این شش چیز ترکیب یافته: ۱- اطمینان به خدا ۲- مقدرات الهی انجام می شود ۳- صبر و استقامت ۴- اگر صبر نکنم، از بی تابی کاری ساخته نیست ۵- فکر کردم که سخت تر از این حالی که اکنون در آن هستم نیز وجود دارد ۶- از این ستون تا ستون دیگر فرج است! این خبر به انوشیروان رسید، انوشیروان او را آزاد نموده و احترام بسیار به او کرد. (۲۱)
پی نوشت:
۱۱٫ اعلام الوری، ص ۹۲٫
۱۲٫ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۲٫
۱۳٫ همان مدرک، ص ۱۵۷ و ۱۵۶٫
۱۴٫ نهج البلاغه خطبه ۳٫
۱۵٫ بقره ۴۵، تفسیر صافی، ذیل همین آیه.
۱۶٫ مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۲۸٫
۱۷٫ مقتل الحسین مقرم، ص ۳۴۵٫
۱۸٫ مشکاة الانوار، ص ۵۶٫
۱۹٫ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۳٫
۲۰٫ مقتل الحسین مقرم، ص ۴۶٫
۲۱٫ محدث قمی، انوار البهیة، ص ۵۰۰- ۵۰۲٫

 

 مرتضی عمرانی


چکیده
استقامت در سیرة پیامبر اعظم(ص) در عرصه‌ها و حوزه‌های مختلف، ظهور و بروز و نمود می‌یابد. از یک سو در تبلیغ دین اسلام به قدری نمود دارد که خداوند در آیات شریفه قرآن کریم آن حضرت را مورد خطاب قرار داده است (سوره کهف، آیه ۶). از سوی دیگر، آن حضرت در مقابل فشارهای شدید اقتصادی در شعب ابی طالب، دشمنان را وادار به عقب نشینی کرده و صفحات زیبایی را در تاریخ استقامت رقم زده است. در حوزة نظامی علی رغم تمام کمبود امکانات، تاریخ شاهد غزوات بسیاری از پیامبر اعظم(ص) بوده که در سایه صبر و استقامت و توکل به خداوند انجام شده است و در حوزه سیاسی، استقامت آن حضرت(ص) در قبال تهدیدهای منافقان و مخالفان، بسیار درخور توجه است.

مقدمه
پیامبر گرامی اسلام(ص) که در کودکی پدر را از دست داده و در زندگی با مشکلات فراوان روبه رو بودند، تلاش وافر داشتند که همواره بر صراط مستقیم استوار باشند. رفتارشان چنان سرآمد همگان بود که از شدت مهربانی و مهرورزی، زبانزد همه و به خاطر صداقت و امانتداری به محمد امین معروف شدند.
آن حضرت مشکلات زندگی خود را یکی پس از دیگری با صبر و بردباری، تحمل و استقامت و توکل بر خداوند بزرگ پشت سر گذاشتند، تا اینکه در سن چهل سالگی، در مکه و در شرایطی که جهل و نادانی در سراسر عربستان بیداد می‌کرد، به رسالت مبعوث شدند. در روزهای آغازین رسالت، با علی(ع) و حضرت خدیجه برای عبادت به خارج شهر مکه می رفتند و بعد از مدتی در خود کعبه نماز می‌گزارند. سه سال شرایط به همین منوال گذشت تا آن حضرت با دعوت از خویشاوندان در منزل خود، آنان را به اسلام فراخواندند و تبلیغات دین اسلام را با کمک و همدلی علی(ع) و جمعی از خویشاوندان که پیشتر مسلمان شده بودند، آشکار فرمودند.
کم کم با بالا گرفتن تعالیم پیامبر(ص)، بر شدت مخالفت مخالفان نیز افزوده شد. از این رو درگامهای نخست سعی کردند با ریش سفیدی و وساطت این بحران را حل کنند. آنان به نزد ابوطالب رفتند که بزرگ قوم بود، ولی ابوطالب از پیامبر(ص) دفاع کرد. وقتی از این راه نومید شدند، تصمیم به استهزا و تمسخر پیامبر اسلام گرفتند. ولی این ترفند آنان نیز با سعة صدر و بزرگواری حضرت (ص) که نتیجه ای نداشت.
شخصیت وجودی پیامبر اسلام(ص) در تمامی ابعاد الگوی یک انسان کامل است. لذا محقق بر آن شد با الهام گرفتن از قرآن کریم و فرموده‌های بزرگان دین، استقامت و بردباری آن حضرت در ابعاد مختلف مورد تحقیق و پژوهش قرار دهد.

استقامت در جهت تبلیغ دین اسلام
رسول گرامی اسلام(ص) در تبلیغ دین مبین اسلام از هیچ تلاش و کوششی دریغ نفرمودند و همواره در برابر معضلات سر راه خود، مقاومت و صبر پیشه می‌کردند. وجود مبارکشان آنچنان پر از رحمت و مهربانی و عطوفت بود که ایشان را مظهر رأفت خداوند و کانون محبت و مودّت برای همه مردم کرده بود. آن چه وجود پیامبر(ص) را از دیگران متمایز کرده بود این بود که مهرورزی و رحمتشان مختص به مسلمانان و خواص نبود، بلکه به مسلمانان و غیرمسلمانان محبت می‌کرد؛ چرا که خداوند بزرگ می فرماید: “و ما ارسلناک علی رحمه للعالمین” (انبیا، آیه ۱۰۷) (و ما تورا جز رحمتی برای جهانیان نفرستاده ایم.)
شکیبائی واستقامت آن حضرت دربرابر زخم‌زبانها به همراه نگاه محبت آمیزشان، چهرة زیبایی از دین را به نمایش گذاشته که خود تبلیغ زوایای مختلف دین است.
“فیما رحم من الله لنت لهم ولوکنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک” (آل عمران، آیه ۱۵۹)(پس تو به لطف و رحمت الهی با آنان نرمخو شدی و اگر درشتخوی و سخت دل بودی بی شک از دور تو پراکنده می شدند.)
اوج رأفت و مهربانی پیامبر اعظم(ص) در تبلیغ دین اسلام و استفامت در برابر کج فهمی‌ها را می‌توان از آیه ذیل فهمید: ” فلعک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا لهذا الحدیث اسف” (سور‌‌ة کهف، آیة ۶) (چه بسا تو از پی اعراض آنها، اگر به این گفتار ایمان نیاوردند، خود را از اندوه هلاک کنی.)
خداوند در این آیه آن حضرت را خطاب قرار می‌دهد که این قدر برخود سخت نگیرد و خود را به رنج و عذاب نیندازد که اگر آنان ایمان نیاوردند از غم و غصه و شدت اندوه از دار دنیا بروند.
در جنگ احد وقتی که دندان آن حضرت را شکستند و صورتشان را مجروح کردند، اصحاب از ایشان خواستند تا نفرین کنند. ولی آن حضرت در برابر این خواسته، مقاومت کردند و فرمودند: “انی لم ابعث لعانا ولکنی بعثت داعیا و رحمه” (من نه برای نفرین، بلکه در مقام صاحب دعوت و کانون محبت مبعوث شدم.)
آنگاه دست به دعا برداشت و از کوته نظری مردم عذرخواهی کرد و فرمود: (خدایا قوم مراهدایت کن؛زیرا اینان نادانند و ازسرجهل برمن ستم رواداشتند.)(بلاغی، ۱۳۵۹، ص۱۰)
همو می‌گوید: اگر یکی از دوستان پیامبر اکرم(ص) دو روز غیبت می‌کرد، احوال او را می‌پرسید. اگر غایب بود، برایش دعا می‌کرد و اگر حاضر بود به دیدنش می‌رفت و اگر مریض بود، از او عیادت می‌کرد. (طبرسی، ۱۴۲۰، ص ۱۹)
معمار کبیر انقلاب، حضرت امام (ره) در مورد عطوفت و استقامت پیامبر می‌فرماید: “پیغمبر اسلام(ص) همانطور که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفار هم بود، دلسوز بود برای کفار؛ یعنی متأثر می‌شود که این کفار به کفر خودشان باقی باشند و منتهی به آتش جهنم بشوند. (دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص کافر را)، آن اشخاص عاصی را. خدای تبارک و تعالی خطاب می‌فرماید که: “مثل اینکه می‌خواهی خودت را بکشی برای اینها که اینها ایمان نیاوردند.” متأثر بود که اینها چرا ایمان نیاوردند، اینها چرا نجات پیدا نمی‌کنند.” (امام خمینی، ۱۳۶۱، ج ۷، ص ۲۵۹)
استاد مرتضی مطهری (ره) در این خصوص می فرماید: “در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی‌کرد و این برخلاف اخلاق و خوی مکّیان بود. بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می‌کرد، تا آنجا که دیگران از این همه تحمل رنج می بردند… “. “او با فرزندان و با فرزند زادگان خود فوق‌العاده عطوفت داشت و مهربان بود. به آنها محبت می‌کرد. روی دامن خویش می‌نشاند، بر دوش خودش سوار می کرد، آنها را می‌بوسید و اینها همه برخلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.”
“روزی در حضور یکی از اشراف، یکی از فرزند زادگان خویش (امام حسن مجتبی(ع)) را بوسید. آن مرد گفت: دو پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از آنها را نبوسیده‌ام. فرمود: “من لایرحم لایرحم”؛ (کسی که مهربانی نکند، رحمت خدا شامل حالش نمی شود.)
“نسبت به فرزندان مسلمین خود مهربانی می‌کرد… نسبت به بردگان، فوق‌العاده مهربان بود. به مردم می‌گفت: اینها برادران شمایند. از هر غذا که می‌خورید به آنها بخورانید و هر نوع جامه که می‌پوشید آنها را بپوشانید. کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید. خودتان در کارها به آنها کمک کنید. می‌گفت: آنها را به عنوان بنده یا کنیز خطاب نکنید؛ زیرا همه مملوک خدائیم و مالک حقیقی خداست. می‌گفت: آنها را به عنوان “فتی” (جوانمرد) یا “فتاه” (جوان‌زاده) خطاب کنید.” (مطهری، ۱۳۶۸، ص ۱۷۳-۱۷۱)

استقامت در حوزه اقتصادی
بعد از فراخوانهای متعدد پیامبر(ص) از اطرافیان برای دعوت آنان به دین اسلام و بالا رفتن روحیه و زمینة پذیرش اطرافیان و مردم برای پذیرش دین حق، مخالفان به فکر افتادند تا با وساطت بزرگان، رسول گرامی اسلام(ص) را از این دعوت منصرف کنند، ولی موفقیتی حاصل نشد. در گامهای بعدی، قریش تلاش کرد تا طرفداران حضرت را که اغلب از قبایل قدرتمند نبودند، تحت فشار قرار دهد که این حرکت قریش باعث به شهادت رسیدن عده‌ای از یاران رسول گرامی اسلام(ص) شد. علی‌رغم تمام این فشارها، همچنان پیامبر اعظم(ص) و یاران وفادارش از خود استقامت نشان داده و تن به ذلت نمی‌دادند. آن حضرت دستور داد عده‌ای از مسلمانان به سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه مهاجرت کنند. جعفربن ابی طالب در جمعی علمی به مناظره با هیئت مسیحی حبشه پرداخت که بسیار موافقیت‌آمیز بود. قریش بعد از اطلاع از این وضعیت، سعی در بازگرداندن آنان کرد که تلاش آنها با حمایت نجاشی بی‌نتیجه ماند. رفتن عده‌ای از مسلمانان به حبشه باعث کم شدن مسلمانان در مکه و فشار زیاد قریش به آن عده شد. در اینجا بود که قریش طرح محاصره اقتصادی را با هدف ضربه زدن نهایی به بنی‌هاشم به مرحله اجرا گذاشت. که این محاصره سه سال به طول انجامید بنی هاشم را به بدترین وضعیت ممکن اقتصادی سوق داد. حضرت خدیجه تمامی سرمایه و ثروت خود را برای تسهیل این محاصره هزینه کرد و مسلمانان نهایت استقامت را از خود نشان دادند. ابوطالب به خاطر حفظ جان پیامبر(ص) و قدرت کم مسلمانان، همه بنی‌هاشم و بنی‌مطلب را در شعب جمع کرد تا هم از خطرات احتمالی جلوگیری شود و هم شرایط محاصره اقتصادی آسان‌تر گردد. در نهایت، این محاصره با استقامت مسلمانان و در زمان مرگ ابوطالب، بزرگ بنی‌هاشم شکسته شد.

استقامت در حوزة نظامی
استقامت رسول گرامی اسلام(ص) در حوزة نظامی، علی‌رغم کمبود امکانات و انجام غزوات بسیاری که در سایه توکل به خدا و صبر و بردباری شکل گرفت، نشانگر اهمیت و نگاه ویژة آن حضرت به مسائل نظامی است.
قریش که بعد از جنگهای فراوان به قدرت نظامی پیامبر(ص) پی می‌برد، بزرگترین تصمیم نظامی خودرا به امید یکسره کردن کارایشان می‌گیرد وتمامی هم پیمانان خود را برای نبرد با پیامبر(ص)آماده می‌کند.تجمع این گروهها برای جنگ با پیامبر(ص) آن قدرزیاد بودکه این نبردبه جنگ احزاب نامیده شد.رسول‌خدا(ص)برای مقابله با دشمن، دستور کندن خندق را دادند که به تعویق افتادن جنگ منجر شد. (طبرسی، ۱۳۷۵، ص ۱۱۷۳)
استقامت و صبر و بردباری پیامبر(ص) و القای آن به مسلمانان باعث شد تا زمان محاصره به طول بینجامد و فرقه‌ای فراوان در بین دشمنان به وجود آید و علی‌رغم قدرت چشمگیر قریش، مسلمانان در این جنگ به پیروزی برسند. این خود بیانگر آن است که پیامبر اسلام(ص) با حداقل امکانات ولی با استقامت و بردباری توانسته‌اند بر دشمنانی که تا بن دندان مسلح بودند، پیروز شوند.
آن حضرت همواره تلاش می‌کردند تا مسلمانان بر اثر پیروزی‌های به دست آمده دچار غرور نشوند؛ چرا که غرور بی‌جا موجبات تباهی را فراهم خواهد کرد. در جنگ حنین که پس از فتح مکه رخ داد، بر اثر غرور برخی از سپاهیان اسلام و کم تجربگی تعداد تازه مسلمان و نیز کمین دشمن، لشکر اسلام وحشت‌زده در آستانه شکست قرار گرفت و به اطراف پراکنده شد و در نتیجه، رسول خدا(ص) و چند تن از یاران وفادارش در معرض حملة دشمن قرار گرفتند که البته با توکل به خدا و شجاعت و دلاوری و جنگ دلیرانة سپاهیان اسلام، جنگ به نفع مسلمانان تغییر کرد. در این جنگ نیز استقامت و تیز بینی پیامبر اعظم(ص) مسلمانان را از یک شکست حتمی نجات داد.
نکتة قابل توجه در حوزة استقامت نظامی آن حضرت، استقامت در جهت رعایت اجرای قانون است. رسول گرامی اسلام(ص) به عنوان قانون‌گذار، حافظ و نگهدار قانون، هرگز اجازه نمی‌داد نیروهای تحت امرش نقض قانون کنند؛ چرا که خود در حفظ و اجرای آن همیشه پیشگام بود.
در جنگ بنی‌قریظه پس از چیره شدن سپاه اسلام بر یهودیان و کشتن خیانتکاران و به اسارت گرفتن بقیه، اموال زیادی از آنان به غنیمت مسلمانان درآمد. برخی همسران پیامبر(ص) از آن حضرت خواستند بخشی از آن همه ثروت و طلاهای غنیمت گرفته را به آنها اختصاص دهد؛ اما رسول خدا(ص) تن به خواستة آنان نداد. آیات ۲۸ تا ۳۵ سورة احزاب به همسران پیامبر(ص) هشدار فرمود که اگر خواهان خدا و پیامبر(ص) و سرای آخرتند، باید به زندگی زاهدانه قناعت کنند و تخطی را از پیامبر(ص) مطالبه نکنند. (طوسی، ۱۴۰۹، ج ۸، ص ۳۳۴-۳۳۲)
رسول اکرم(ص) به لشکری از مسلمانان مأموریت جنگی داد و فردی از انصار را به فرماندهی آن برگزید. فرمانده در بین راه بر سر موضوعی بر نیروهای تحت امر خود خشم گرفت و دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و آتش بیفروزند. همین که آتش برافروخته شد، گفت: آیا رسول خدا(ص) از شما نخواسته است که به اوامر من گردن نهید؟ گفتند: بلی. گفت: فرمان می دهم همه خود را در این آتش بیفکنید. آنان امتناع کردند. وقتی رسول خدا(ص) از این ماجرا اطلاع یافت، بر فرمانده برآشفت و فرمود: اطاعت در موردی است که فرمانده در چارچوب قانون دستور بدخد. (جمعی از نویسندگان، بی‌تا، ص۸-۴؛ به نقل از: صحیح مسلم، ج۶، ص۱۶)
آنچه در سیرة نظامی آن حضرت باید به آن توجه ویژه داشت این است که پیامبر اعظم(ص) در دادن مسئولیتهای نظامی به جوانان هرگز تردید نمی‌کرد. رسول گرامی اسلام(ص) در یکی از حساس‌ترین لحظات عمر با برکت خویش، آنگاه که لشگرکشی به سرزمین روم را به خاطر وضعیت جسمی و روحی خود امکان‌پذیر نمی‌دانست، تلاش کرد فردی را با انرژی و مدیریت بالا به فرماندهی برگزیند. از این رو، این مسئولیت مهم را به جوانی ۱۸ ساله (اسامه بن زید) واگذار کرد. در صورتی که در جمع آن لشگر، افرادی با تجربه و مسن تر نیز بودند. ولی رسول خدا(ص) با تکیه بر نیروی عظیم جوانی، مسئولیتی به این مهمی را به اسامه بن زید واگذار فرمود.
حضرت رسول(ص) در هر شرایطی سعی می‌کردند عزت و عزت‌مداری خویش و مسلمانان را حفظ کنند. همان عزتی که خداوند بزرگ در قرآن کریم می‌فرماید: “ولله العزه و لرسوله و للمومنین” (منافقون، آیه ۸) (عزت از آن خدا و از آن رسول خدا و از آن مؤمنان است.)
رسول خدا(ص) عزت خود را در سایة عبودیت و در پرتو لطف الهی می‌دانست و مؤمنان را برای رسیدن به آن ترغیب و تشویق می‌فرمود. عزت‌مداری و عزت‌مندی در تمامی ابعاد زندگی پیامبر اعظم(ص) جریان داشت و از اصول جدا نشدنی و خدشه ناپذیرشان به حساب می‌آمد. در دوران مکی و آن زمان که مشرکان برای خاموش کردن مشعل اسلام به هر دری می‌زدند و به هر پیشنهادی از جمله واگذاری ریاست، اموال، دختران زیبارو و … متوسل می‌شدند تا پیامبر(ص) عزت و عزت‌مداری را به خود وابسته کنند تا از اعتقادات خویش دست بردارد، آن حضرت در برابر همة این پیشنهادها، با بزرگ منشی و عزتمندی استقادمت کرد و حتی حاضر نشد یک قدم از اعتقادات خویش عقب نشینی کند.
بعد از تشکیل حکومت اسلامی در مدینه که با شروع تهاجمات سنگین دشمن روبه رو بود، علی‌رغم در مضیقه بودن از لحاظ اقتصادی و نظامی، ذره‌ای ضعف و سستی از خود نشان نداد و دست نیاز به سوی دشمن دراز نکرد. حتی در یکی ازجنگها پیشنهاد کمک گرفتن از گروهی دیگر از مشرکان را با توجه به نیاز مبرم به آنها، به شدت رد کرد.
رسول گرامی اسلام(ص) در هنگام شکست ظاهری از دشمن نیز حاضر نبود مسلمانان در برابر دشمنانشان، احساس ذلت و وابستگی کنند. از این رو، در جنگ احد پس از پیروزی دشمن، دربرابر شعار ابوسفیان که با ایجاد جنگ روانی دستور داده بود نیروها فریا برآورند: “سربلند باد هبل” و با این کار وانمود کنند شکست مسلمانان به خاطر خداپرستی و پیروزی آنها به خاصر بت‌پرستی بوده است، پیامبر(ص) دستور فرمود فریاد برآورند: “خداوند برتر و بزرگ تر است” و با این تدبیر، اجازه نداد دشمن از موقعیت به وجود آمده سوء استفاده و عزت مسلمانان را خدشه‌دار کند.
عزت‌مداری در سیرة پیامبر اعظم(ص) می‌تواند الگوی مناسبی بر حاکمان حکومت اسلامی در مقابله با دشمنان برای حفظ و اقتدار ملت مسلمان باشد؛ چرا که استکبار جهانی در عصر ما نیز می‌کوشد سیاست وابستگی جهان اسلام را به خود پیاده کند.
ملت ایران پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در دوران ۸ سال دفاع مقدس، همواره تلاش کردند تا در برابر زورگویی‌ها و قلدر مأبی‌های سردمداران زور و نادانی، از خود استقامت نشان دهند و عزت خویش را با توکل به خداوند قادر حفظ کنند. نتیجة این استقامت، خوار و ذلیل شدن دشمنان در عرصه‌های بین المللی و عزت و بزرگ منشی ملت بزرگ ایران در عرصه‌های گوناگون است.
دوراندیشی و تحلیل و ارزیابی مسائل نظامی با دیدگاه سیاسی جهت حفظ عزت و سربلندی مسلمانان، بسیار مورد توجه رسول حق بود. ابتدا همة احتمالات را مورد بررسی قرار می‌داد و بعد تصمیم‌گیری می‌کرد. در جریان صلح حدیبیه با آنکه بیشتر سپاهیان با قرارداد صلح مخالف بودند، حضرت رسول(ص) که آیندة کار را روشن و موفقیت‌آمیز ارزیابی می‌کرد و می‌دانست با پذیرش صلح، عزت مسلمانان حفظ خواهد شد، آن را پذیرفت. البته بعدها در مسیر حوادث معلوم شد که تصمیم حضرت پس از سنجیدن و ارزیابی همه جانبه صورت گرفته است. پیامبر محبت و مهربانی در مسائل نظامی با فرماندهان سپاه خود مشورت می‌کرد و به نظرشان احترام می‌گذاشت و به آنان محبت می‌نمود و هیچ‌گاه اشتباه فردی را در جمع و با صدای بلند به نحوی که عزتش مورد خدشه قرار بگیرد به او متذکر نمی‌شد و همواره برای شخصیت فردی آنان ارزش فوق العاده‌ای قائل بود.
در سیرة نظامی آن حضرت به وضوح پیداست که ایشان می‌کوشید تا جنگها با کمترین تلفات جانی و مالی همراه باشد. از این رو، تعرض به غیر نظامیان و ویران ساختن مزارع، نخلستانها و آبادی‌ها را روا نمی‌شمرد و دست رزمندگان پیروز را برای چپاول نمی‌گشود. آنگاه که لشگر اسلام به فرماندهی پیامبر اعظم(ص) بر سر سخت‌ترین دشمنان اسلام که یهودیان خیبر بودند پیروز شدند، اجازه نداد تا مزارع و کشتزارهای آنها را نابود و ویران کنند؛ بلکه دستور داد مزارع و … در اختیار همانها بماند تا به کشت و درآمد بپردازند و مقداری از آن درآمد را به عنوان “جزیه” به حکومت اسلامی بدهند. با این کار، هم محبت و رأفت اسلامی را به آن نشان داد و هم عزت آنان را به عنوان یک انسان حفظ کرد.

استقامت در حوزة سیاسی و حکومتی
پیامبر اعظم(ص) بعد از مبعوث شدن به رسالت، در اندیشة تشکیل حکومت و ساماندهی جامعه بر اساس آموزه‌های الهی برای از بین بردن جهل و نادانی و مقابله با پلیدی و ناهنجاری‌های اجتماعی و تجاوزات دشمنان و ایجاد یک سیستم سیاسی کارآمد برای استقلال و آزادی بود؛ چرا که بر عهده گرفتن زمام امور جامعه می‌تواند علاوه بر هدایت و نجات انسانها، نقش قابل تأملی را در جهت حفظ آیات الهی و آرمانهای جامعه ایفا کند. از این رو، بعد از هجرت، برای تشکیل دولت اسلامی اهتمام ورزید. اگر چه این کار با مخالفتها و تهدیدهای دشمن داخلی و خارجی بسیار همراه بود، ولی استقامت و بردباری و دقت نظر آن حضرت در قبال دشمنان و موقعیت‌شناسی ایشان، باعث شد که نمونة کاملی از حکومت دینی با ویژگی‌های خاص خود را به وجود بیاورند که در ذیل به مواردی از ویژگی‌ها به عنوان شاخصه‌های آموزنده و سازنده خواهیم پرداخت.

استقامت و مدارا با دشمنان
پیامبر اعظم(ص) برای آنکه بتوانند زوایای بسیار زیبای دین را که استقامت، محبت، گذشت و عنایت است، به مردم عصر خود بفهمانند، تلاش می‌کردند بیشترین رفتارهای خود را با مدارا همراه کنند تا مردم اصل دین را در جامعه بپذیرند. از این رو، مخالفت، استهزا و تمسخرهای جاهلان آن عصر با استقامت و گذشت نبی مکرم اسلام(ص) همراه می‌شد. در این بین، بیشترین استقامت و مدارای پیامبر(ص) در برابر منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آنان خطری جدی علیه حکومت اسلامی به‌شمار می‌آمد. عبد بن ابی رئیس منافقان مدینه بود که به رغم اقدامات و خیانتهایش در مرحله گوناگون، پیامبر(ص) علیه او اقدامی نکرد. او در مدینه از جایگاهی برخوردار بود و پیامبر(ص) با او مدارا می‌کرد. پس از غزوه(بنی مصطلق) او گفت: اگر به مدینه برگردیم، پیامبر را از آنجا بیرون می‌کنیم. این خبر به آن حضرت رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند تا جایی که مسئله قتل او شایع شد. بنابراین، پسرش از پیامبر(ص) خواست که اگر چنین است، خودعامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و دستش به خون مسلمانی آغشته شود. امّا رسول خدا(ص) در برابر این درخواست اصحاب استقامت کرد و در پاسخ پسرش فرمود: چنین حکمی مطرح نیست. (ابن هشام، ۱۳۶۰، ج۲، ص۳۷۲)

استقامت در برابر خواسته‌ها و اندیشه‌های نادرست و پایبندی به صداقت
امروزه بسیاری از طالبان یا صاحبان قدرت در جوامع مختلف برای به دست آوردن یا حفظ قدرت از هر وسیله‌ای مثل وعده و وعیدهای دروغین، استخدام وسیله‌های نامشروع و … تا حد امکان استفاده می‌کنند تا پایه‌های حکومت خویش را مستحکم کنند. ولی پیامبر(ص) و رهبران پیرو آن حضرت، در سخت‌ترین و بحرانی‌ترین شرایط، صداقت و راستگویی را از یاد نمی‌برند و همواره تلاش می‌کنند از راه درست و صحیح، آموزه‌های دینی را به مردم برسانند. پیامبر اعظم(ص) در اوایل بعثت نزد قبیلة “بنی عامر صعصعه” که از قبایل بزرگ و متنفذ عرب بود رفتند و آنان را به اسلام فرا خواندند. رئیس قبیله به افراد خود گفت: اگر من این جوان را از قریش بگیرم، به دست او بر عرب چیره خواهم شد. در پی این طرح در پاسخ به دعوت پیامبر(ص) گفت: اگر دست بیعت به تو دهیم و در پرتو حمایت ما خدا تو را بر مخالفان چیره سازد، آیا امر حکومت و زمامداری بعد از تو از آن ما خواهد بود؟ پیامبر(ص) فرمود: “ان الامر الی الله نصیعه حیث یشاء”؛ (امر (امامت و جانشینی من) به دست خداست، هر جا که بخواهد قرار می‌دهد.)
رئیس قبیله با دریافت این پاسخ صریح و قاطع رسول خدا(ص) از رسیدن به هدف خود مأیوس شد و گفت: ما گردنهای‌مان را برای تو هدف تیرهای عرب قرار دهیم، ولی بعد از پیروزی تو، حکومت از آن دیگری باشد؟ ما هرگز چنین کاری نمی‌کنیم. (ابن هشام، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۶۶).
رسول گرامی اسلامی(ص) هرگز حاضر نشدند در برابر خواستة نامشروع این قبیله سرتعظیم فرود آوردند، بلکه استقامت کردند تا برای به‌دست آوردن رضایت قبیله‌ای، بر اعتقادات راستین خود پا نگذارند. پیامبر اعظم(ص) با این حرکت، نظریة ماکیاولیسم را که مدعی است هدف، وسیله را توجیه می‌کند، رد کرد.
آن حضرت(ص) در برابر اندیشه‌های نادرست برخی از مردمان آن عصر استقامت می‌کردند تا خرافات و غلو در دین جای نگیرد. آن‌گاه که تنها پسر رسول خدا(ص) به نام ابراهیم از”ماریه قبطیه” فوت کرد و اتفاقاً آفتاب در آن روز نیز گرفت، گروهی ساده اندیش و بی‌خبر از قوانین الهی حاکم بر طبیعت، فکر می‌کردند خورشید گرفتگی به‌خاطر حزنی است که بر پیامبر عارض شده است. ولی ایشان در برابر این اندیشه ناصحیح، از خویش استقامت نشان داد و بی‌درنگ بر منبر مسجد تکیه زد و به روشن گرایی پرداخت: “خورشید و ماه از نشانه‌های قدرت الهی‌اند و در چارچوب قوانین استوار نظام هستی بر مدار خود می‌چرخند و هرگز برای مرگ و حیات کسی نمی‌گیرند.” (برقی، بی‌تا، ص ۳۱۳) ایشان می‌توانستند به عنوان یک رهبر سیاسی نهایت استفاده را از ساده‌اندیشی مردم به نفع خود بنمایند و خود را نزد عموم جامعه محبوب نشان دهند، ولی صداقت و راستگویی آن حضرت، اذهان را روشن و از وارد شدن خرافات در دین جلوگیری کرد.

استقامت در جهت دادن مسئولیت به جوانان
جوان به عنوان یک عنصر پرتوان و پرانرژی، در اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا به دلیل داشتن فکر پویا و نو می‌تواند با بهره‌گیری از تجربیات پیشکسوتان، در تنگناها از خود خلاقیت نشان دهد. مدیریت این قشر مهم در ۸ سال دفاع مقدس که در برخی از موارد شبیه به معجزه بود و تلاش در جهت رسیدن به دانش و انرژی صلح آمیز هسته‌ای و سلولهای بنیادین و علوم پزشکی و… نمونه‌های بارز پتانسیل بالای جوانان برومند ایران اسلامی است. باید باور کرد که جوان می‌تواند با توکل به خداوند و همت والای خود معجزه بیافریند. از این رو، اعتماد به اینان و دادن پستها و مسئولیتهای مهم، احترام به باورهای وجودی آزاداندیشان و خیرخواهان جامعه است. این توجه در سیرة پیامبر اعظم(ص) به وضوح آشکار است؛ چرا که در نظر ایشان، جوانان از توانمندترین اقشار جامعه محسوب می‌شوند که باید در نظام حکومتی نیز بیشترین نقش را در ابعاد گوناگون ایفا کنند. لذا پیامبر اسلام(ص) با دادن مسئولیتهای مهم به جوانان، زمینة حضور و مشارکت آنان را در حوزه‌های مختلف فراهم می‌کردند و چه بسا این نوع حرکتهای پیامبر اعظم(ص) در برخی موارد، بسیار مورد اعتراض صحابه قرار می‌گرفت، ولی ایشان در برابر آنان استقامت می‌کردند.
گماردن جوانی ۲۱ ساله(عتاب بن اسید) پس از فتح مکه به عنوان والی آن شهر، علی‌رغم حضور افراد مسن در بین صحابه که مدعی نیز بودند و عمرو بن جزم ۱۷ ساله به امارات نجران و در نهایت مهم‌تر از همه، واگذاری مسئولیتهای مهم تبلیغی، سیاسی، مدیریتی و نظامی به علی(ع) در سنین جوانی، خود نشانه‌های بارزی از سیرة جوان‌گرایی واقعی آن فرستاده حق است.

مهرورزی
مهرورزی و عشق و علاقه به مردم را می‌توان یکی از عمده‌ترین دلایل پیروزی پیامبر اعظم(ص) در مدیریت حکومت اسلامی دانست. اگر این شیوة کارآمد در مدیریت آن حضرت به کار نمی‌رفت، هرگز صبر و استقامت در برابر مشکلات و موانع طاقت فرسا امکان پذیر نبود. حضرت رسول(ص) در برابر پرخاشگری و بی‌احترامی دشمنان و جاهلان استقامت پیشه می‌کرد لذا و با مهربانی و عطوفت به آنان سخن می‌گفتند، هرگز افروخته نمی‌شدند و اعتقاد داشتند اگر قرار باشد دین مبین الهی بر گسترة جهان استیلا یابد، باید صبر و تحمل و استقامت را سرلوحة امور قرار داد. بی‌شک این رحمت از سوی پروردگار بزرگ در به بار نشستن زحمات رسول گرامی اسلام(ص) نقش تعیین کننده‌ای داشت. در قرآن کریم آمده است: “فما رحمه من‌الله لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ‌القلب لانفضّوا من حولک” (آل عمران، آیة ۱۵۹) (به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود برای آنان نرم شدی که اگر تندخو و سخت‌دل بودی همه از اطراف تو پراکنده می‌شدند.)
چشم‌پوشی و لطف و محبت رسول گرامی اسلام(ص) مختص به زمانی که آن حضرت دارای یار و یاور معدودی بوده، نمی‌شود؛ بلکه حتی در سال هشتم هجری که پیامبر(ص) با اقتدار و پیروزی کامل به مکه برگشت و افسار حکومتی مکه را نیز به دست گرفت در مورد مشرکان و آنانی که در ۲۰ سال گذشته، بدترین ستمها و جسارتها و دشمنی‌ها را در حق آن حضرت و یارانش کرده و در هاله‌ای از ترس و وحشت به سر می‌برند، شامل می‌شود. هنگامی که رسول خدا(ص) فریاد سعد بن عباده پرچم‌دار خود را شنید که فریاد می‌زد: امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است؛ ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گیرند و به‌دست حضرت علی(ع) بسپارند، سپس با سخنان آرام‌بخش و ملاطفت ‌آمیز خود، دشمنان دیرینة خویش را آرامش داد. آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می‌اندیشید؟ مشرکان گفتند: ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم! ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می‌دانیم. رسول خدا(ص) فرمود: من آنچه را برادرم یوسف(ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می‌کنم و همانند او می‌گویم: “لاتثریب علیکم الیوم…”؛ (یوسف، آیه ۹۲) (امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست.)
وقتی رسول مهربانی و عطوفت، مردم هراسناک را آرام نمود فرمود: امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم. آنگاه جمله معروفش را به زبان آورد: “اذهبوا فاتم الطّلقاء”؛ (به دنبال زندگی‌تان بروید که همه شما آزاد هستید.) (مجلسی، ۱۳۰۳، ج ۲۱، ص ۱۳۲)
حاصل این حرکت پیامبر رحمت و محبت(ص) این بود که به غیر از تعداد معدودی، همگی عشق رسول حق در وجودشان جای گرفت و به اسلام روی آوردند.

استقامت در جهت اجرای عدالت
آنگاه که رسول گرامی اسلام(ص) در مدینه به قدرت لازم دست پیدا کرد، تمامی سعی و تلاش خود را برای برقراری عدالت و احیای ارزشهای الهی و انسانی متمرکز نمود و به همگان، عدالت‌خواهی و تساوی حقوق انسانها و احترام به حقوق بشر را گوشزد فرمود. آن منادی راستین عدالت و آزادی هنگامی که مشاهده کردند یکی از اصحاب عرب ایشان، سلمان فارسی را به خاطر غیر عرب بودن تحقیر می‌کند، در برابر این حرکت تبعیض آمیز مقاومت کردند و در سخنی حکیمانه فرمودند: “ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الابالتقوی” (همه مردم از زمان حضرت آدم(ع) تا به امروز همانند دانه‌های شانه مساوی و برابر هستند. عرب و سرخ برتری ندارند. مگر با تقوی.)(نوری، ۱۴۱۱، ج ۱۲، ص ۸۹)
در فتح مکه، زنی از قبیله “بنی مخزوم” مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید. خویشاوندان آن زن که اجرای مجازات را برای قبیله اشرافی خود ننگ می‌شمردند، تلاش فراوانی کردند و فردی را به نام اسامه بن زید که نزد پیامبر(ص) محبوبیت داشت، برای شفاعت نزد آن حضرت فرستادند. ولی رسول اعظم(ص) در برابر این فشارها استقامت و مقاومت کرد و دستور اجرای حکم را صادر فرمود و بعد به ایراد خطبه پرداخت:
“اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند؛ زیرا در اجرای قانون تبعیض روا می‌داشتند. هر گاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می‌شد او را از مجازات معاف می‌کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می‌ورزید، او را مجازات می‌کردند. قسم به خدایی که جانم در دست اوست در اجرای قانون درباره هیچ کس کوتاهی و سستی نمی‌کنم، اگر چه مجرم از نزدیکان من باشد”(نجاری، بی‌تا، ج ۵، ص ۲۶۹) همان‌گونه که ملاحظه شد پیامبر گرامی اسلامی(ص) در اجرای قوانین هیچ‌گونه تبعیضی روا نمی‌داشته و شفاعت احدی را نمی‌پذیرفته و در برابر فشارها و تهدیدات استقامت می‌ورزیده‌اند.

استقامت در جهت اجرای اصل شایسته سالاری
معیار انتخاب مدیران و مسئولان از نظر آن حضرت(ص): تقوا، سابقه خوب، تخصص و پایبندی به اصول و ارزشهای دینی بوده و هیچ گاه ارتباطات، قوم‌گرایی و خویشاوندی در نزد رسول گرامی اسلام(ص) برای تعیین مسئول جایی نداشته است، حضرت رسول(ص) همواره در برابر پیشنهادها و اصرار صاحبان نفوذ استقامت می‌کرد. دلیل بر مدعای پیشین آن است که هنگام نزول آیه زکات(توبه، آیه ۶۰)، پیامبر اعظم(ص) سلمان فارسی، بلال حبشی، ابوذر غفاوری، عمار عربی را که هر یک از یک منطقه و نژاد بودند انتخاب کردند. چون سهمی برای کسانی که زکات جمع‌آوری می‌کردند داده می‌شد، عده‌ای از بنی‌هاشم نزد رسول خدا(ص) آمدند و از ایشان تقاضا کردند به سبب خویشاوندی، جمع‌آوری زکات را به آنان واگذار کنند؛ ولی حضرت رسول(ص) در برابر در خواست آنان استقامت نمود و فرمود: “صدقه و زکات بر من و بنی هاشم حرام است. آیا گمان می‌کنید من دیگران را بر شما ترجیح می‌دهم؟ خیر؛ بلکه من خوبی و صلاح شما را می‌خواهم”. (کلینی، ۱۳۷۰، ج ۴، ص ۵۸)

وفاق اجتماعی
بعد از تشکیل دولت از سوی پیامبر اعظم(ص)، آن حضرت وفاق اجتماعی را به عنوان یک ساز و کار اساسی در بین اصحاب خود معرفی کردند. با اندکی تأمّل در حیات سیاسی پیامبر(ص) نمونه‌های فراوانی از این وفاق را می‌توان بیان کرد که در جهت یک دلی و سازگاری مسلمانان بوده است. نگاه عمیق و تأکید فراوان رسول خدا(ص) در ساختن مساجد، پیمان عمومی بین مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب، قرارداد برادری و… نشانه‌های بارز این وفاق است که بر چند اصل راهبردی استوار بود: ایمان به خدای یکتا و اعتقاد به آموزه‌های دینی و قوّت بخشیدن به گرایش توحیدی که پیامبر(ص) آن را مهم‌ترین رکن وفاق واتحاد می‌دانست(جعفریان، ۱۳۷۷، ص ۴۳۶).
پیامبر(ص) بهترین و استوارترین راستی را تنها در گرو مؤمنان می‌دانست و با چنین دیدگاهی، وفاق را در محدودة آنان تلقی می‌کرد. این اصل در سال نهم هجری و در اوج اقتدار دولت اسلامی و با الهام از آیه “انما المومنون اخوه” (حجرات، آیه ۱۰) نهادینه شد؛ آیه‌ای که تمامی مؤمنان را بایکدیگر برادر می‌داند.
سازگاری با غیر مسلمان به عنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقی عاری از امتیازدهی یک سویه بوده و برتری اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است. (فصلنامه فرهنگ کوثر، ۱۳۸۱، ۵۰، ص ۱۲۷).

نتیجه
صبر و استقامت و تحمل دشواری‌ها در راه خداوند یکی از صفات برجسته پیامبران اولوالعزم بوده‌است و پیامبرگرامی‌اسلام(ص)هم مأموریت داشته‌است تاآن را پیشه خود کند. در قرآن کریم آمده است: “فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل”؛ (احقاف، آیه ۳۵). (پس همان گونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند صبر کن.)
پیامبر اعظم(ص) مأموریت داشته که بشریت را از ظلمات شهوت و جهالت و استبداد و پرستش بتها و تعصبات نژادی و طبقاتی رهایی بخشد و مقیاسهای دروغینی را که قرنها وسیلة سنجش عادات و اخلاق شناخته شده و زشتی‌ها را در نظر مردم زیبا می‌نمود، بر هم زند و مقیاس راستین نیکی را جایگزین آن کند که این جز در سایة صبر و استقامت امکان‌پذیر نیست. از آنجایی که رسول خدا(ص) هم در برابر بداندیشی و نابکاری دشمنان داخلی و خارجی پایداری کردند و هم در مقابل کج فهمی نزدیکان، دوران ۲۳ سال رسالت آن حضرت یکسره درس استقامت و پایداری است. تکذیب، تهدید، تمسخر و اذیت و آزار، محاصره اقتصادی، تحمیل جنگهای فراوان بر دولت نوپای اسلامی، اخلال در امور، ایجاد اختلاف بین مسلمین و کارشکنی منافقان و… مشکلاتی بود که بر سینه آن حضرت سنگینی می‌کرد، اما او با سلاح ایمان و توکل به خدا استقامت کردند و هرگز اجازه ندادند این مشکلات، استقامت و بردباری ایشان را از بین ببرد. رهبر فرزانه انقلاب می‌فرماید: “می‌دانید نبی اعظم اسلام(ص) مسلمانها را … از چه گذرگاههای لغزنده و دشواری عبور داد و به آن قله‌ها رساند؟ یک چنین حرکت عظیمی کار هیچ انسانی نبود. آن مردمی که هیچ نمی‌فهمیدند و از اخلاق انسانی هیچ بویی نبرده بودند، پیغمبر(ص) اینها را به انسانهایی تبدیل کرد که فرشتگان الهی در مقابل عظمت و نورانیت آنها احساس حقارت می‌کردند. استقامت این است. امروز ما احتیاج به استقامت داریم… استقامت کردن درمقابل فریبها و تهدیدهای دشمن،هنر بزرگی است‌که اگریک ملت این هنر را داشته باشد، آن وقت به قله می‌رسد. به جایی که دیگر دشمن فایده‌ای در تهدید نمی‌بیند و مجبور است با او بسازد و یا درمقابل او تسلیم شود”. (در دیدار عمومی بسیجیان، ۶/۱/۸۵).
با نگاهی گذرا به حیات پیامبر اعظم(ص) در حوزه‌های مختلف، به وضوح می‌توان دریافت که استقامت و بردباری در برابر موانع موجود آن زمان و نوع برخورد کریمانة آن حضرت(ص) به همراه عزّت نفس و ساده زیستی و پاک و عاری بودن از هر نوع تجملات، مهرو محبت ورزیدن به مردمان عصر خود، نشانه‌های بارزی از مدیریت صحیح در حوزه‌های گوناگون دین مبین اسلام است. باید در نگاه اول شاخصه‌های زندگانی پیامبر اعظم(ص) را در خود نهادینه کرده، بعد برای اجرایی شدن آن در جامعه تلاش کنند تا در برابر مشکلات ایستادگی و ملت را برای رسیدن به حقوق حقّ خود یاری نمایند. این امر میسّر نخواهد شد مگر با تأسی و پیروی از سیرة پیامبر گرامی اسلام(ص) که منشور زندگی واقعی است.

کتابنامه (استقامت در سیره پیامبر اعظم(ص))
۱٫قرآن کریم.
۲٫ابن هشام، عبدالملک بن هشام(۱۳۶۰)، سیره النبویه، تهران، خوارزمی.
۳٫امام خمینی (۱۳۶۱)؛ صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
۴٫برقی، احمد بن محمد(بی‌تا)؛ المحاسن، بی‌جا، دارالکتب الاسلامیه.
۵٫بلاغی، صدرالدین (۱۳۵۹)؛ پیامبر رحمت، تهران، حسینه ارشاد.
۶٫جعفریان، رسول (۱۳۷۷)؛ سیره رسول خدا، قم، دفتر نشر الهادی.
۷٫جمعی از نویسندگان(بی‌تا)؛ محمد خاتم پیامبر، تهران، حسینه ارشاد
۸٫دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۲)؛ لغت نامه دهخدا، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.
۹٫طبرسی، حسن بن فضل(ق۱۴۲۰)؛ مکارم الاخلاق، قم، دارالکتب الاسلامی.
۱۰٫طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵)؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پایبند، تهران، انتشارات اساطیر.
۱۱٫طوسی، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق)؛ فی تفسیر القرآن، [بی‌جا]، مکتب الاعلام الاسلامی
۱۲٫فصلنامه کوثر(۱۳۸۱)؛ شماره ۵۰٫
۱۳٫کلینی، محمد بن یعقوب(۱۳۷۰ق)؛ اصول کافی، تهران، اسوه
۱۴٫مجلسی، محمد باقر (۱۳۰۳ق)؛ بحار الانوار، لبنان، دارالحیاء التراث العربی.
۱۵٫مطهری، مرتضی(۱۳۶۸)؛ وحی و نبوت، قم، انتشارات صدرا.
۱۶٫نوری، میرزا حسین (۱۴۱۱ق)؛ مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام).

صبر
حجت الاسلام والمسلمین رمضان محمدی*
رمز موفقیت هر فردى، در گروِ ایمان به هدف و استقامت و کوشش در راه رسیدن به آن است. منظور از استقامت که موضوع این نوشته است، استقامت ایمانی است که با بصیرت دینی همراه باشد و بر مدار دستورات الهی و زیر خیمه ولایت انبیا و اولیا باشد…

اشاره

رمز موفقیت هر فردى، در گروِ ایمان به هدف و استقامت و کوشش در راه رسیدن به آن است. منظور از استقامت که موضوع این نوشته است، استقامت ایمانی است که با بصیرت دینی همراه باشد و بر مدار دستورات الهی و زیر خیمه ولایت انبیا و اولیا باشد؛ زیرا هدفی که انسان به آن ایمان دارد و با بصیرت انتخاب کرده است، نه تنها برایش استقامت می­کند که برای آن می­جوشد و هزار راه بسته را می­گشاید. پرچم­دار استقامت، رسول خدا(ص) و یاران ایشان است و طرح این بحث، سبب خواهد شد که پیروان پیامبر(ص)، سیره آن حضرت را الگو قرار دهند.

مفهوم شناسی استقامت‏

«استقامت» در لغت، به معنای پایداری و ایستادن و مصدر باب استفعال است. این کلمه به صورت مصدری (استقامت)، در قرآن نیامده است؛ اما به صورت­های اسم فاعلی و فعلی آن مانند: «استقاموا»، «استقم»، «استقیموا»، «استقیما» و «یستقیم» در قرآن تکرار شده است.

در اصطلاح، استقامتی بر مدار دستورات الهی است که در آن هیچ اعوجاجى نباشد. استقامت در دین، به این است که در عقاید، اخلاق و کردار، انحرافى از جاده شریعت صورت نگیرد؛[۱] و به همین معنا است آنچه در قرآن کریم آمده است: «أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ؛[۲] و [بدانید] این است راه راست من. پس، از آن پیروى کنید.» به عبارت دیگر، معنای واژه استقامت، صبر در برابر سختی­ها، ستم­ ناپذیرى و تسلیم نشدن در برابر جور و اجحاف، مقاومت و استواری در میدان مبارزه با نفس و تحمل مشکلات و مصائب، بر اساس شریعت است.

جایگاه و اهمیت استقامت‏

 در فرهنگ دینی، استقامت از جایگاه و اهمیتى ویژه­ای برخوردار است. ترغیب معنادار مؤمنان به استقامت در برابر دشمنان از ناحیه قرآن و روایات دینی، بیانگر اهمیت آن است؛[۳] به گونه‏اى که بدون آن نمى‏توان در کارزار درونى و بیرونى به پیروزى رسید. خدای متعال بارها از رسولان خود، از جمله از آخرین فرستاده خویش خواسته است که استقامت کنند.[۴] مهم‏ترین علّت پیروزى یاران رسول خدا(ص)  در میدان‏هاى کارزار، مانند جنگ: بدر، احد، خیبر و خندق، صبر و استقامت آنان بوده است.

خداوند در آیات فراوانی[۵] به استقامت فرمان داده و آثار بسیاری برای آن ذکر کرده است. فرمان الهی به استقامت رسول خدا(ص)  و یاران ایشان، نشان از اهمیت آن دارد. دو نمونه این آیات عبارت است از:

۱. «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ… ؛ پس، همان  گونه که فرمان یافته ای، استقامت کن و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند، [باید استقامت کنند].»[۶]

۲. «فَلِذَلِکَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ ‏؛[۷] آنان را به سوی این آیین واحد الهی دعوت کن و آنچنانکه مأمور شده ای، استقامت نما.»

استقامت رسول خدا(ص) در دعوت به اسلام

رسول خدا(ص) برای رساندن پیام الهی و تمام کردن حجت بر خلق، کوشش طاقت­سوز و تلاش پایداری را انجام داد؛ به­طوری که دعوت حضرت سرافرازانه در برابر گردن کشان کفار قریش قرار گرفت و آنان برنامه­های کفرآلود خودرا در تباهی دیدند. از این رو، بر آن شدند تا به پیام­آور الهی و مؤمنان ضربه بزنند. به همین منظور، آنان را آماج تهمت­های گوناگون، استهزا، اذیت و شکنجه­های سختی قرار دادند؛[۸] تا آنجا که آیات متعددى در باره حالات رسول خدا(ص) هنگام استهزای کافران و فراخواندن آن حضرت به استقامت و بردباری نازل شد.[۹] قلب مبارک رسول خدا(ص) در برابر این سختی­ها به درد می­آمد؛ اما به تکلیف خود عمل می­کرد و در راه ادای تکلیف استقامت می ورزید و یارانش نیز به پیروی از او استقامت می­کردند؛ تا اینکه رسول خدا(ص) در سال دهم بعثت با از دست دادن دو یار و همراه خویش (حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه۸، فشارهای کفار مکه را بیش از هر زمان دیگری احساس می­نمودند.[۱۰] کفار قریش سعی کردند از فرصت فقدان بزرگ­ترین حامیان پیامبر، بیشترین استفاده را برده و فشارهای بیشتری به آن حضرت وارد کنند. به همین جهت، رسول خدا(ص) و مسلمانان بیش از هر زمان دیگری، تحت فشار اذیت و تبلیغات حساب­شده و غیر انسانی قریش قرار گرفتند. کفار قریش نخست دعوت پیامبر خدا(ص)، سپس شخص حضرت و بعد مؤمنان را هدف آماج حملات خود قرار دادند تا بتواتند، پیامبر و اسلام نوپا را از پا در آورده و پیروان او را پراکنده سازند.[۱۱] در این هنگام بود که سوره­ هود بر رسول خدا(ص) نازل شد و دستور داد که آن حضرت و یارانش به استقامت خود ادامه دهند.[۱۲]

از ابن عباس نقل شده است: «ما نَزَلَ على رسول الله(ص) آیة کَانَ أَشَدَّ عَلَیْهِ و لا اَشقَ من آیة فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ؛[۱۳] هیچ آیه­اى بر پیغمبر(ص) شدیدتر و دشوارتر از آیه «استقامت کن آنچنانکه دستور یافته­اى و همچنین کسانى که با تو هستند»، نبود.» از آن حضرت پرسیدند که چرا به یک­باره موهاى شما این مقدار سفید شد و نشانه‏هاى پیرى در شما نمایان گشت؟ حضرت فرمود: «شَیَّبَتْنِی‏ سورة هُود لمکان قوله فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ؛ سوره هود مرا پیر کرد به جهت این جمله که می­فرماید: چنانکه امر شده­ای، خودت و کسانى که با تو بازگشت کرده‏اند، استقامت نما.» سخنان رسول خدا(ص) در باره استقامت، نشان از جایگاه رفیع استقامت و دشواری آن است. آیات قرآن در برخی موارد، شخص رسول خدا(ص) را مورد خطاب قرار داده و امر به پایداری نموده[۱۴] و گاهی یاران آن حضرت[۱۵] و در مواردی نیز از همه انسان­ها[۱۶] استقامت ایمانی را طلب کرده است. البته چنانکه از آیات قرآنی بر می­آید، خداوند متعال از انبیای قبلی نیز خواسته است که در راه برپایی توحید استقامت کنند.[۱۷]

ضرورت استقامت امت اسلامی

در اینجا سؤالی مطرح می­شود مبنی بر اینکه رسول خدا(ص)، اسوه استقامت بود و در راه تبلیغ و ارشاد، جنگ و جهاد، انجام تکالیف الهى و بالاخره در تمام بیست و سه سال زندگى پس از بعثت، پایداری نمود؛ اما چرا با نازل شدن آیه ۱۱۲ سوره هود، آن حضرت فرمود که این آیه مرا پیر کرد؛ در حالی که مشابه این فرمان الهی در سوره شوری آیه ۱۵ نیز آمده بود؟ در پاسخ باید گفت: این بار سخن از «وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» نیز بود. براى آنکه پیروزى، پیوسته باقی بماند، باید امّت پیامبر نیز استقامت کند و حضرت نگران این امر بود که امت او در مقابل این بار سنگین، مسئولیت شانه خالی نماید. این اصل مسلّم است که همیشه نگهداشتن و حفظ دستاوردهای پیروزی، مهم­تر از به دست آوردن آن است.[۱۸] ممکن است سربازانی با یورش برق­آسا سنگری را فتح کنند؛  اما نگهداشتن آن سنگر، نتیجه کار آنان را مشخص می­کند و از فتح آن، مهم­تر است. بنابراین، در استقامت حضرت هیچ تردیدی وجود نداشت؛ اما ایشان نگران استقامت امت بود.

امام خمینى۱ در این باره  مى‏نویسد: «شیخ عارف کامل شاه‏آبادى ـ روحى فداه ـ فرمودند: «با اینکه این آیه شریفه در سوره شورى نیز وارد است، ولى بدون «وَ مَنْ تابَ مَعَکَ»، جهت اینکه حضرت سوره هود را اختصاص به ذکر دادند، براى آن است که خداى تعالى استقامت امّت را نیز از آن بزرگوار خواسته است و حضرت بیم آن داشت که مأموریت انجام نگیرد، و الّا خود آن بزرگوار استقامت داشت؛ بلکه آن حضرت، مظهر اسم حکیم عدل است.»[۱۹] سخنان رسول خدا(ص) بعد از نزول آیه، نشان از اهمیت استقامت امت است که بعد از نزول آیه «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ»، حضرت به امّت خویش فرمود: «شَمَّرُوا شَمَّرُوا؛[۲۰] یعنی دامن به کمر زنید، دامن به کمر زنید!» یعنى هنگام کار و تلاش بسیار است و جاى هیچ سستى و کوتاهى نیست. از آن پس، هرگز حضرت خندان دیده نشد.[۲۱] گاهی نیز به صورت خصوصی از افراد می­خواست تا مقاومت داشته باشند و می­فرمود: «رَبِّیَ الله،ُ ثُمَّ اسْتَقِمْ[۲۲] یا می­فرمود: «انَّ منْ وَرائکم أَیامَ الصَّبر، الصَّبرُ فیهنَّ کَقَبض على الجَمر.»‎‎‎[۲۳] ‎

برخی از تفاسیر[۲۴] سخن رسول خدا(ص) را که فرمود: آیه هود مرا پیر کرد، به جهت چهار دلیل و دستور مهمی دانسته­اند که هر کدام بار سنگینى بر دوش انسان مى‏گذارد و آن عبارت است از: استقامت، اخلاص، رهبرى مؤمنان و عدم طغیان و تجاوز. بدون به کار بستن این اصول، پیروزى بر دشمنانى که از هر سو از داخل و خارج ما را احاطه کرده‏اند و از تمام وسایل فرهنگى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و نظامى بر ضدّ ما بهره‏گیرى مى‏کنند، امکان­پذیر نمى‏باشد.

رسول خدا(ص)، الگوی تمام­عیار استقامت است. از این رو، یاران آن حضرت نیز با الهام از او، در عرصه­های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و تبلیغی، استقامت­های فوق العاده­ای از خود بروز دادند. حضرت علی(ع) در خطبه ۵۶ نهج البلاغه از مجاهدت­هاى مخلصانه صحابه و استقامت و بردبارى آنان در برابر ناراحتى­ها و جهاد سخن گفته است.

عرصه­ های استقامت پیامبر(ص) و اصحاب ایشان

۱. عرصه اقتصادی

 شعب ابوطالب، جلوه­گاه استقامت حیرت­انگیز اقتصادی رسول خدا(ص) و بنی­هاشم است. قریش در عرصه­های سیاسی شکست خورد و نتوانست مهاجران به حبشه را برگرداند و از طرفی نیز با مهاجرت عده­ای از مسلمانان به حبشه، تعداد مسلمانان در مکه کم شده و فشار قریش بر مسلمانان زیادتر گشت و قریش ضمن فشارهای روحی و روانی و آزار و اذیت­های فیزیکی، دست به طرح محاصره اقتصادی با هدف ضربه زدن نهایی به بنی هاشم زد. حضرت ابوطالب برای حفاظت از رسول خدا(ص) و پایین آوردن فشار قریش، بنی هاشم و بنی­عبدالمطلب را در شعب جمع کرد. از نظر اقتصادی، بنی­هاشم آن قدر در تنگنا بودند که گاهی مواقع از گیاهان و برگ درختان استفاده می کردند و ناله جانکاه فرزندان بنی­هاشم از بیرون شعب شنیده می­شد؛[۲۵] اما با استقامت، فشارهای اقتصادی قریش را تحمل نمودند و بدین­سان، محاصره اقتصادی قریش را به شکست کشانیدند.[۲۶]

۲. عرصه نظامی

 قریش در تمام جنگ­هایی که بر ضدّ رسول خدا(ص) به راه انداخت، توانست هم پیمانان خودش را نیز با خود همراه سازد و یورش­های سنگینی را به مدینه انجام دهد. تعداد نفرات و تجهیزات نظامی رسول خدا(ص)  در تمام نبردها، قابل مقایسه با نیروهای قریش نبود؛  اما مسلمانان در سایه­سار استقامت و رهبری حکیمانه رسول خدا(ص) به چنان پیروزی­های سرافرازانه­ای رسید که موجب بهت و عبرت دیگران گشت؛ مثلاً در جنگ خندق رسول خدا(ص)  در آغاز حفر  خندق، مسلمانان را به تلاش و کوشش فراخواند و به آنان در  صورت پایداری و استقامت، وعده پیروزی داد.[۲۷] استقامت حضرت علی(ع) و برخی دیگر از یاران رسول خدا(ص) در جنگ­ها، سبب نزول آیاتی از قرآن کریم شد و آنان را صابر و شاکر معرفی کرد.[۲۸] صحابه با یادآوری استقامت­های دوران پیامبر، در جنگ­های بعد از او نیز استقامت می­کردند. ابوعقیل بن عبدالله که خود در جنگ حنین شرکت داشت، در سال دوازدهم در جنگ یمامه، هنگامى که مسلمانان مى­خواستند عقب­نشینى کنند، جنگ حنین را یادآور شد و آنان را به استقامت در برابر دشمن فراخواند و خود پس از رشادت­هاى فراوان، در حالى که دستانش قطع شده بود، کشته شد.[۲۹]

جعفر بن ابی­طالب در میدان جنگ موته جراحت­هاى بسیارى برداشت،[۳۰] هر دو دست او قطع شد و قبل از شهادتش به منظور نشان دادن پایدارى و استقامت و تحریض مسلمانان، اسب خویش به نام سبحه را پى کرد.[۳۱]

۳. عرصه سیاسی

نمونه بارز فشارهای سیاسی قریش در مکه، فرستادن عالی­ترین و حیله­گرترین مردان سیاسی خود به سرپرستی عمرو بن عاص به حبشه است.[۳۲] آنها با حیله­گری تمام سعی در بر گرداندن مهاجران حبشه برآمدند؛ اما با درایت و استقامت جعفر بن ابی­طالب،  هیئت سیاسی قریش شکست­خورده و سرافکنده به مکه برگشت و مهاجران با کمترین امکانات مادی در حبشه ماندند و قریشان نیز وقتی اراده استوار مسلمانان را دیدند، از فشار خود نسبت به منع مهاجرت آنان کاستند.[۳۳] در مدینه نیز رسول خدا(ص) بعد از تشکیل حکومت، از ناحیه گروه­های مختلفی در فشار سیاسی قرار گرفت و با پیمان شکنی آنان مواجه شد. منافقان و بیماردلان[۳۴] مدینه از طرفی، و قبایل مختلف یهود نیز از طرف دیگر، با قریش هم پیمان شدند[۳۵] و آن حضرت را به لحاظ سیاسی در تنگنا قرار دادند؛ اما استقامت آن حضرت به همراه یارانش، باعث شد که از همه این بحران­ها و فشارها عبور نمایند و در نتیجه، پیروز این میدان شوند.

۴. عرصه تبلیغی

رسول خدا(ص) از روزی که به رسالت مبعوث شد، در جهت ابلاغ دین خداوند متعال با سختی­های فراوانی مواجه شد؛ اما  استقامت آن حضرت تا حدّی بود که خدای بلندمرتبه فرمود: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیث أسَفاً‏؛[۳۶] شاید، اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه، در پیگیرىِ [کار]شان تباه کنى.» و در آیه دیگر فرمود: «ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏؛[۳۷] قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتى.»

هنگامی که رسول خدا(ص) دعوتش را آشکار کرد و به نفی بت‏ها پرداخت، سران کافر قریش نزد حضرت ابوطالب(ع) رفتند و از او خواستند که برادرزاده‏اش را از عیب جویى خدایان قریش باز دارد؛ وگرنه به آزار او خواهند پرداخت. وقتی ابوطالب(ع) سخنان سران قریش را با پیامبر در میان گذاشت، حضرت(ص) فرمود: «لَوْ وُضِعَتِ‏ الشَّمْسُ‏ فِی یَمِینِی وَ الْقَمَرُ فِی شِمَالِی مَا تَرَکْتُ هَذَا الْقَوْلَ حَتَّى أُنْفِذَهُ أَوْ أُقْتَلَ دُونَهُ؛[۳۸] اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست برنمى‏دارم؛ تا اینکه آن را انتشار دهم یا در راه آن کشته شوم.»

پس از این استقامت و موضع‏گیرى صریح و استوار آن حضرت، ابوطالب که خود نمونه استقامت بود، از آن حضرت خواست به راهش ادامه بدهد. پس از این استقامت شخص رسول خدا(ص) ، سران قریش مانند: ابوجهل،  ابوسفیان،  امیّة بن خلف و  ابولهب، سخت­ترین آزارها را به رسول خدا(ص)  و یاران ایشان رساندند؛ اما آنان با استقامتِ تمام در مقابل کفار ایستادند.

نمونه­ هایی از استقامت اصحاب رسول خدا(ص)

۱. استقامت خبّاب بن ارت:

خبّاب بن ارت، از قبیله بنى­تمیم بود که شغل آهنگرى داشت و در جاهلیت شمشیر مى‏ساخت. او در جنگی اسیر شد و شخصی از قبیله خزاعه او را خرید و پس از مدتى آزادش کرد. در همان زمان، خبر دعوت مخفى رسول خدا(ص) را شنید و از نخستین کسانی بود که مسلمان شد. برخی او را ششمین مسلمان و از نخستین کسانی دانسته­اند که مسلمانی خود را اظهار کرده است.[۳۹] «خبّاب» به جرم مسلمانى و عشق به رسول خدا(ص)، سخت‏ترین شکنجه‏ها را تحمل کرد و در آن دوران سخت، هر چه او را شکنجه کردند، بر استقامت و ایمانش افزوده شد.[۴۰] در یک روز، هفت بار پیاپى شکم او را سوزاندند. روزى ابوسفیان به خدمتکارانش فرمان داد که آهنى را در کوره سرخ کنند و روى سر خبّاب بگذارند. وقتى پیامبر از این ماجرا آگاه شد، او را دعا کرد و فرمود: «خدایا! خبّاب را یارى کن.» سردمداران قریش، زرهى آهنین بر او می­پوشانیدند و او را در آفتاب داغ می­نهادند تا از ایمان و عقیده خود دست بردارد؛ ولى او در تمام این مدت، استقامت کرد. در باره شکنجه‏هاى وحشیانه‏اى که بر او رفته، خود گفته است: یکبار‏ آتشى روشن کردند و مرا به پشت روى آن خواباندند و آن ‏قدر صبر کردند تا پوست و گوشتم را سوزاند.[۴۱] خبّاب پس از رحلت پیامبر(ص) در کنار على(ع) ماند و صادقانه در جنگ‏هاى آن حضرت به جز صفّین که سخت بیمار بود، حضور داشت. او در سال ۳۷ هجرى به سن ۷۳ سالگى درگذشت. امیر مؤمنان، على(ع) بر مزار او ایستاد و گریست و برترین توصیف‏ها را در باره‏اش  بیان کرد.

در اصطلاح، استقامتی بر مدار دستورات الهی است که در آن هیچ اعوجاجى نباشد. استقامت در دین، به این است که در عقاید، اخلاق و کردار، انحرافى از جاده شریعت صورت نگیرد؛ و به همین معنا است آنچه در قرآن کریم آمده است: «أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ؛ و [بدانید] این است راه راست من. پس، از آن پیروى کنید.» به عبارت دیگر، معنای واژه استقامت، صبر در برابر سختی­ها، ستم­ ناپذیرى و تسلیم نشدن در برابر جور و اجحاف، مقاومت و استواری در میدان مبارزه با نفس و تحمل مشکلات و مصائب، بر اساس شریعت است.

۲. استقامت بلال بن رباح حبشی:

نمونه دیگر این استقامت که تاریخ هرگز پایداری و استقامت او فراموش نکرده، استقامت بلال بن رباح حبشی، غلام امیة بن خلف است که زیر آفتاب سوزان مکه، تحت شدیدترین شکنجه­ها قرار می­گرفت و به جز فریاد «أحد، أحد»، صدایی دیگر از وی شنیده نمی­شد. استقامت بلال، چنان اطرافیان را تحت تأثیر قرار می­داد که ورقة بن نوفل مسیحی می­گفت: «اگر این بلال در حالی که خدا را می­خواند، بمیرد، قبر او را زیارتگاه خود قرار داده و به آن تبرک می­جویم.»[۴۲]

۳. نمونه­ های دیگر از استقامت یاران رسول خدا(ص):

 در منابع تاریخی یاد شده است؛ مانند: عامر بن فُهیره، زِنّیره، اُمّ عُبَیْس،، نَهْدِیّه و دخترش که بردگانِ شکنجه­شده قریش بودند.[۴۳] سران قریش برای بازداشتن تازه­مسلمانان از اسلام، رفتار کینه­توزانه­ای با آنان در پیش گرفتند و گاه استقامت یاران رسول خدا(ص) در برابر شکنجه مشرکان منجر به شهادت آنان می­شد. استقامت یاسر و سمیه، از وابستگان بنی مخزوم[۴۴] زیر شکنجه دشمنان، به شهادت آن دو انجامید. ابوجهل، زِنیّره، کنیز بنومخزوم را چنان شکنجه کرد که نابینا شد؛ ولی او پایداری و استقامت خود را از دست نداد.[۴۵] اینها­، تنها نمونه­هایی از استقامت یاران آن حضرت در ابتدای بعثت است که هنوز شناخت کافی از اسلام نداشتند.

۴. استقامت علی(ع):

 بارزترین و عالی­ترین نمونه استقامت در بین یاران رسول خدا(ص) ، که توانست استقامت حقیقی را در عمل آشکار کند، پایداری و استقامت حضرت علی(ع) است که در تمام دوران دعوت رسول خدا(ص) مردانه دفاع کرد و نهراسید؛ به­ویژه در جنگ­های رسول خدا(ص)  با کفار و یهود، اگر نبود استقامت­های بی­نظیر و مثال­زدنی ایشان، اسلام به­زودی استوار نمی­گشت و آیین الهی فراگیر نمی­شد؛  چنانکه فداکاری و استقامت ابوطالب نیز در پشتیبانی از رسول خدا(ص)  در مکه، مثال­زدنی بوده است. ابن ابی­الحدید در این می­گوید:

فــلـولا  أبــو طـالـبٍ و ابـنُـهُ
لَـمـا  مَـثُـلَ الـدّینُ شَـخْصَاً فَـقاما

فَــهـذا  بِـمَـکّـة آوى وَحــامـى
وهــذا بِـیَـثربَ شــامَ الـحُـساما[۴۶]

«اگر ابوطالب و فرزندش نبودند، هرگز دین اسلام تجسم نمى‏یافت و برپا نمى‏ایستاد؛ آن (ابوطالب)، در مکّه پناه داد و حمایت کرد و این (علی(ع))، در مدینه تا پاى جان جنگید.»

آثار استقامت

در روایتی، امام صادق(ع) در باره استقامت فرموده است: «جَاءَ جَبْرَئِیلُ(ع) إِلَى النَّبِیِّ (ص) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَنِی إِلَیْکَ بِهَدِیَّةٍلَمْ‏ یُعْطِهَا أَحَداً قَبْلَکَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) قُلْتُ وَ مَا هِیَ قَالَ الصَّبْر؛ [۴۷] جبرئیل(ع) به نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا، خداوند مرا با هدیه‏اى به سوى تو فرستاده است که چنین هدیه‏اى را به کسى پیش از تو نداده است. رسول خدا(ص)  عرض کرد: آن هدیه چیست؟ گفت: صبر و استقامت است.»

بخشی از آثار و پیامدهای این نوع استقامت، در فرهنگ قرآنی عبارت است از:

۱. آنان اهل بهشت‏اند و به سوى آن جایگاه پرشکوه و پرنعمت و زیبا هدایت خواهند شد؛ «أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ

۲. و در آن بهشت، همیشه ماندگار خواهند بود و از نعمت‏هاى بسیار خدا بهره‏مند خواهند گردید؛ «خَالِدِینَ فِیهَا

۳. و این نعمت پرشکوه به پاداش عبادت و نیایش و در برابر کارهایى است که شایسته‏کرداران در زندگى خویش انجام مى‏دادند؛ «جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ‏.»

۴. به­ واسطه این استقامت، ملائکه الهی بر آنها نازل می­شوند.[۴۸]

۵. ولایت خدای تعالی و ائمه اطهار:.[۴۹]

۶. آرامش و ایمنی از ترس و اندوه.[۵۰]

۷. بهره­مندی از روزی فراوان و سایر برکات الهی در دنیا.[۵۱]

۸. بهره­مندی از بهشت جاودان الهی در آخرت.[۵۲]

۹. افزون بر این، دریافت بشارت­های فرشتگان الهی، پیروزی،  رستگاری و  محبت الهی نیز از آثار استقامت است که از آیات قرآنی استفاده می­شود.

در قرآن کریم براى بیان جایگاه و اهمیت استقامت و تربیت آدمیان بر این اساس، در پنجاه آیه به صبر و پایداری توصیه و تشویق شده و انسان‏هاى صابر، محبوب حق معرفى شده‏اند و نتایج و آثار شگفت آن نیز یادآورى شده است.[۵۳] از جمله این موارد می­توان به آیات سوره­های: رعد، آیه ۲۴؛[۵۴] نحل، آیه ۹۶[۵۵] و سجده، آیه ۲۶[۵۶] اشاره کرد. قرآن کریم همچنین شرط نصرت و پیروزى را صبر و استقامت معرفى مى‏کند.[۵۷]

علاوه بر قرآن، در روایات دینی در منزلت کسانی که استقامت ایمانی داشته باشند، آمده است:

«یَا ابْنَ جُنْدَبٍ لَوْ أَنَّ شِیعَتَنَا اسْتَقَامُوا لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِکَةُ وَ لَأَظَلَّهُمُ الْغَمَامُ وَ لَأَشْرَقُوا نَهَاراً وَ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ لَمَا سَأَلُوا اللَّهَ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُم؛[۵۸] اى پسر جندب، اگر شیعیان ما استقامت بورزند، فرشتگان با آنان مصافحه مى کنند و [به هنگام آفتاب] ابرها بر سرشان سایه مى اندازند و روز­­های­شان آفتابی می­شود (یعنی باران نیز شب می بارد تا روز آنها آفتابی باشد) و از بالاى سر و زیر پا برای­شان روزى مى فرستد و هیچ درخواستى از خدا نمى کنند، مگر اینکه به آنها عطا مى کند.»

در روایت دیگری آمده است: «وَ لَوْ أَنَّ شیعَتَنا اسْتَقامُوا لأَسمَعتهُم مَنطِقَ الطیر.»[۵۹]

امام صادق(ع) فرموده: «إِنَّ أَهْلَ الْحَقِّ لَمْ یَزَالُوا مُنْذُ کَانُوا فِی شِدَّةٍ أَمَا إِنَّ ذَلِکَ إِلَى مُدَّةٍ قَلِیلَةٍ وَ عَافِیَةٍ طَوِیلَةٍ؛[۶۰] اهل حق، پیوسته در سختى بوده‏اند؛ امّا بدان که سختى، مدتى کوتاه دارد و عاقبت کار، با آسایش طولانى همراه است.»

عوامل استقامت

استقامت نیز مانند هر مسأله دیگری، ممکن است عوامل و موانعی داشته باشد. عواملی مانند: یاد خدای تعالی،[۶۱] یادآوری پاداش استقامت و پایداری در جهاد با دشمنان‏‏،[۶۲] م‍ژده به بهشت از سوی فرشتگان،[۶۳] یادآوری امدادهای الهی مانند آنچه در جنگ بدر و حنین اتفاق افتاد،[۶۴] ایمان[۶۵] و توکل به خدای تعالی،[۶۶] شب­زنده­داری،[۶۷] دعا و نیایش، آگاهی و بصیرت و نیز توجه و تمسک به قرآن کریم، موجب استقامت مؤمنان شود. در این میان، شاید عامل بصیرت از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار باشد و به همین دلیل، در روایات آمده است: «لا یَحْمِلَ هذَا الْعَلَمَ اِلَّا اَهْلُ الْبَصَرِ وَ الْصَّبْرِ؛ پرچم دین را نمی­تواند حمل کند و این بار سنگین را به دوش بکشد، مگر کسی که همراه استقامت ایمانی، بصیرت دینی را هم داشته باشد.»

————————————————————————————————————————————-

پی نوشت

* عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

[۱]. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات اسلام، ۱۳۷۸ش، ج‏ ۱، ص ۱۱۸.

[۲]. سوره انعام، آیه ۱۵۳.

[۳]. سوره بقره، آیه ۲۱۴؛ سوره آل عمران،  آیه ۱۳۹و ۱۴۴؛ سوره انفال، آیه ۱۵و ۴۵.

[۴]. سوره هود،  آیه ۱۱۲.

[۵]. از جمله این آیات می­توان به سوره­های: سوره فصّلت، آیه ۳۰؛ سوره احقاف، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۲۵۱؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۶ و ۱۴۸؛ سوره انفال، آیه ۴۵؛ سوره صف، آیه ۴؛ سوره ممتحنه، آیه ۴؛ سوره یونس، آیه ۷۱؛ سوره یوسف، آیه ۲۳، ۲۵ و ۳۲؛ سوره ابراهیم، آیه ۲۷ و سوره نحل، آیه ۱۰۲ اشاره کرد.

[۶]. در این آیه، به دلیل منزلت و مقام رسول خدا(ص)، آن حضرت را جداگانه نام برد؛ ولی مقصود از توبه در این آیه، اصل ایمان آوردن است که امر به استقامت در راه ایمان شده است.

[۷]. سوره شوری، آیه ۱۵.

[۸]. محمد بن عبدالله، ابن سید الناس، بی­نا، بی­تا، ج ‏۱، ص ۱۳۲.

[۹]. براى نمونه، ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویة: به کوشش محمد محیی الدین، مصر: مکتبة محمد علی، ۱۳۸۳ق، ج ۱، ص ۱۶ و ۱۷؛ سوره یس، آیه ۳۰.

[۱۰]. طبرسی، إعلام الورى، تحقیق مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ اوّل، ۱۴۱۷ق، ج ‏۱، ص۵۳؛ هاشم معروف، سیرة المصطفى، بیروت: دار التعارف‏، ۱۴۱۶ق، ص ۱۹۹.

[۱۱]. اربلی، کشف الغمة، تبریز: مکتبة بنى­هاشمى، ۱۳۸۱ش، ج‏ ۱، ص ۳۸۷.

[۱۲]. در جریان انقلاب اسلامی، استقامت مردم غیور قم و سایر شهرها بود که خداوند متعال پیروزی را نصیب آنان کرد. امروز نیز استقامت حزب الله لبنان و شیعیان بحرین، نمونه­های بارز استقامت در راه دین به شمار می­روند.

[۱۳]. مکارم شیرازی،  ناصر، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، قم: مدرسه امام علی بن ابی­طالب(ع)، ۱۴۲۱ق،  ج ۶، ص۴۵۲.

[۱۴]. «وَ اسْتَقِمْ‏ کَما أُمِرْت.»

[۱۵]. «وَ مَنْ تابَ مَعَکَ.»

[۱۶]. «فَمَا استَقـموا لَکُم فَاستَقیموا لَهُم.»

[۱۷]. «فَاستَقیموا  اِلَیهِ.»

[۱۸]. دلشاد تهرانى، مصطفى، سیره نبوى «منطق عملى»، تهران‏: انتشارات دریا، ۱۳۸۵ش، ج ‏۱، ص ۷۲۲.

[۱۹]. خمینی،  روح الله، چهل حدیث، قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی۱، ص ۱۷۲.

[۲۰]. شوکانی، محمد بن على، فتح القدیر، دار الکتب العلمیة، ج ۲، ص ۵۳۲؛ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعة المدرسین، ۱۴۱۲ق، ج ۱۱، ص ۶۶؛ محمدی ری­شهری، محمد،  میزان الحکمة، قم: دار الحدیث، ۱۴۱۶ق، ج ۳، ص ۲۶۴۲.

[۲۱]. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوى «منطق عملى»، پیشین، ج ‏۱، ص۷۲۲.

[۲۲]. محمدی ری­شهری، محمد، میزان الحکمة، پیشین، ج ۳، ص ۲۶۴۲.

[۲۳]. بخاری، التاریخ الکبیر، ترکیا: المکتبة الإسلامیة، ج ۸، ص۴۲۶.

[۲۴]. مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، پیشین، ج ۷، ص۸۰ – ۸۲.

[۲۵]. حلبی، علی بن برهان الدین،  السیرة الحلبیة، بیروت: دار احیاء التراث العربى، ج ۱، ص ۳۳۷.

[۲۶]. طبری، تاریخ ‏الطبری، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج ‏۲، ص۳۴۳؛ ابن کثیر،  البدایة و النهایة، به کوشش علی محمد و عادل احمد، بیروت:  دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق،  ج ‏۳، ص ۹۷.

[۲۷]. واقدی،  المغازی، به کوشش مارسدن جونس، بیروت: اعلمی، ۱۴۰۹ق،  ج ۲، ص ۴۴۴.

[۲۸]. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات، تحقیق محمد الکاظم، تهران: وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى، ۱۴۱۰ق، ص ۴۸۱.

[۲۹]. ابن حبان، محمد، تاریخ الصحابه، تحقیق بوران الضناوى، بیروت: دار الکتب العلمیة، ص ۱۶۹.

[۳۰]. ابن عبدالبر، ابوعمرو یوسف بن عبدالله بن محمد، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب‏، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار  الجیل، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ق/ ۱۹۹۲م، ج ۱، ص ۲۴۲.

[۳۱]. مرزوقى، احمد بن محمد، کتاب الازمنة والامکنة، بیروت: دار  الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق، ص۵۲۰.

[۳۲]. ذهبی، تاریخ‏ الإسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۲ق،  ج ۱، ص ۱۸۸؛ صالحی شامی، سبل‏ الهدى، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ اوّل، ۱۴۱۴ق، ج ‏۲، ص ۳۶۳.

[۳۳]. آیه ۴۱ سوره نحل، به جهت این استقامت مهاجران نازل شد و به آنان وعده بهشت داد.

[۳۴]. ابن عبدالبر، الاستیعاب، پیشین، ج ‏۱، ص۳۸۰.

[۳۵]. جهت اطلاع از خیانت بنی قریظه، برای نمونه ر.ک: ابن سعد، طبقات ا لکبری،  ج ‏۲، ص ۵۷.

[۳۶]. سوره کهف، آیه ۶.

[۳۷]. سوره طه، آیه ۲.

[۳۸]. بلاذری، انساب ‏الأشراف، پیشین، ج ‏۱، ص ۲۳۰.

[۳۹]. همان، ص ۱۷۶.

[۴۰]. مقریزی، امتاع الأسماع، به کوشش محمد عبد الحمید، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۰ق، ج ‏۹، ص ۱۰۸.

[۴۱]. همان.

[۴۲]. ابن اثیر،  علی بن محمد الجزری، اسد الغابة، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص ۲۴۳.

[۴۳]. ابن قتیبه، المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، القاهرة: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۲م،  ص۱۷۷.

[۴۴]. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صادر، ۱۴۱۵ق، ج ۲، ص ۲۸؛ سهیلی،  التعریف والاعلام، به کوشش محمد علی، طرابلس: کلیة الدعوة الاسلامیة، ۱۴۰۱ق، ص ۱۷۲.

[۴۵]. بلاذری، انساب الاشراف، پیشین، ج ۱، ص ۲۲۱-۲۲۲.

[۴۶]. ابن ابی­الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۸، ج ۱۴، ص ۸۴.

[۴۷]. صدوق، معانی الأخبار، تحقیق علی أکبر الغفاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، ۱۳۷۹ق/ ۱۳۳۸ش، ص۲۶۰.

[۴۸]. سوره فصلت،  آیه ۳۰: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ… .»

[۴۹]. کوفی، تفسیر فرات، پیشین، ص ۵۰۹.

[۵۰]. سوره فصلت،  آیه ۳۰: «أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا.»

[۵۱]. سوره جن،  آیه ۱۶: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً.»

[۵۲]. سوره فصلت،  آیه ۳۰: «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»

[۵۳]. دلشاد تهرانی، سیره نبوى «منطق عملى»، پیشین، ج ‏۱، ص ۶۷۱.

[۵۴]. «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ.»

[۵۵]. «وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ.»

[۵۶]. «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا.»

[۵۷]. سوره انفال، آیه ۵: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا.»

[۵۸]. حرانی، تحف العقول، به کوشش علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۴ق، ص ۳۰۲.

[۵۹]. ابن حمزه طوسی،  محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، تصحیح علوان، نبیل رضا، قم: انصاریان،‏ ۱۹۱۹‏م،  ص ۱۷۷.

[۶۰]. کلینی، الکافی، تصحیح على اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ق، ج ۲،  ص ۲۵۵.

[۶۱]. سوره انفال، آیه ۴۵: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا و اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً.»

[۶۲]. سوره آل عمران، آیه ۱۴۶.

[۶۳]. سوره فصلت، آیه ۳۰.

[۶۴]. سوره انفال، آیه ۱۱.

[۶۵]. سوره آل عمران،  آیه ۱۳۹.

[۶۶]. سوره آل عمران،  آیه ۱۲۲.

[۶۷]. سوره مزمل، آیه ۵-۱۰.


− 2 = پنج