خانه > شهدا > راه‌های تقویت روحیه ایثار و شهادت‌طلبی

راه‌های تقویت روحیه ایثار و شهادت‌طلبی

مجاهدت، فداکاری، ایثار و در نهایت شهادت، راهی است برای رسیدن به آرمان‌هایی که از متن اسلام ناب به ما رسیده است. حفظ این روحیه و فرهنگ است که انسان‌ها را می‌تواند در میدان‌های گوناگون و در تمامی ناملایمات و سختی‌ها حفظ کند که این در زمان ما ارزش مضاعفی دارد. علت هم این است که امروز دشمنان اسلام نسبت به طول تاریخ مجهزترند. بارها در کلام رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای (حفظه الله) این موضوع تکرار شده که بیانگر اهمیت آن در طول تاریخ انقلاب اسلامی می‌باشد.

در پرتو فرهنگ ایثار و شهادت حیات پرنشاط، بالندگی، حماسه سازی، سیادت، عزت، امید و تعهّد در همه حوزه‌ها به دست می‌آید و نیز خمودی، بی تحرّکی، ذلّت و سقوط در اثر فقدان فرهنگ ایثار و شهادت، پدید می‌آید.

دین مبین اسلام به راحتی به دست نیامده است،
دین اسلام با فداکاری، ایثار، از خودگذشتگی، شجاعت و تحمل سختی و مشقت زیاد توسط پیامبر (ص) و یارانش در برابر هجوم دشمنان حفظ شده و به دست ما رسیده است، بنابراین باید قدر و ارزش آن را بدانیم.

پیامبر(ص) برای اعتلای دین مبین اسلام و کلمه لا اله الا الله از جان و مال خود گذشتند و بدون کوچکترین ترس و هراسی در تمام جنگ ها همراه با یاران و اصحاب پاکش به جنگ با دشمنان می رفتند.

پیامبر اکرم (ص) زمانی که از جنگ احزاب برگشتند، بدون اینکه لباس جنگی خود را بیرون بیاورند برای جنگی دیگر با یهودیان بنی قریظه که عهد و پیمان خود با مسلمانان را شکسته بودند، رفتند و هیچگاه از نبرد علیه دشمنان اسلام خسته نمی شدند.

پیامبر اکرم علاوه بر آنکه جان پاک و مطهر خود را در دشوارترین میدان‌های نبرد به خطر می‌افکند، برای اعتلای کلمه الله و تحقق رسالت خود، عزیزان و خویشاوندان خود را بر دیگران مقدم می‌داشت و آنان را قبل از دیگر مؤمنان و مبارزان به میدان مبارزه و کانون خطر می‌فرستاد و این نشانگر ایثار وصف ناپذیر آن حضرت است.
نقش ایثار خدیجه در ترویح اسلام
بانوی بزرگوار اسلام حضرت خدیجه کبری(س) نقش بسیار مهمی در آغاز دعوت اسلام دارد. این بانوی بزرگوار نخستین کسی است که دعوت پیامبر(ص) را با همه وجود پذیرفت و آن حضرت را تصدیق نمود.

رجبی دوانی با بیان اینکه شأن والای ایشان صرفاً به دلیل همسری وجود مقدس پیامبر اکرم نبوده است، گفت: شأن و منزلت این بانوی بزرگوار به این خاطر است که به عنوان اولین ایمان آورنده هر آنچه که پیامبر(ص) گفته است را تصدیق کرده و شأن و قدر ایشان به خاطر معرفت و شخصیت والای خود و شناخت عمیقی است که به حقیقت پیامبر(ص) داشت و آن وجود مقدس را کاملاً تصدیق و تأیید کرد.

 ما در تاریخ می بینیم همسر برخی از پیغمبران در مقابل آنها و رسالت آنها ایستادند، مثل همسر حضرت نوح(ع) و حضرت لوط(ع) و برخی هم مثل همسر موسی(ع) بعد از رحلت آن پیامبر الهی در برابر وصی او ایستادند و فتنه ای را به پا کردند. بنابراین صرف همسری پیامبر باعث نشده که حضرت خدیجه(ص) پیامبر را تصدیق کند.

وی با اشاره به دشمنی های فراوان و سنگ اندازی های سران مشرک مکه بعد از دعوت پیامبر اکرم(ص) به اسلام، گفت: مواجهه با کسانی که بدون هیچ منطقی با دشمنی و سرسختی با اسلام مواجه می شدند، صبر و تحمل بسیاری می خواست، لذا وقتی حضرت با حالتی بسیار سخت از برخورد با مشرکان به خانه بر می گشت، این حضرت خدیجه(س) بود که با معرفتی که به ساحت آن وجود مقدس داشت، فضایی را فراهم می کرد که پیامبر(ص) تمام غم و اندوه برخورد با مشرکان را با ورود به خانه، فراموش می کرد.

ایشان پشتوانه بزرگ و بسیار موثری برای دعوت پیامبر(ص) و در زندگی درونی و شخصی آن حضرت به شمار می آمد. مسئله سوم اینکه حضرت خدیجه که بانویی ثروتمند بود تمام ثروت خود را در آغاز ازدواج و پیش از بعثت به پیامبر(ص) بخشیده بود و این ثروت در اختیار پیامبر(ص) بود تا هنگامی که مشرکان قریش در برابر دعوت اسلام، سیاست ظالمانه و ضدانسانی تحریم را پیش گرفته و پیامبر(ص) مجبور شد برای اینکه بنی هاشم را در این تحریم ها مقاوم و مصون از آسیب های سخت نگه دارد آن ها را در شعب ابی طالب گرد آورد.

ثروت حضرت خدیجه در این دوره که بنی هاشمِ تحریم شده بود، توسط پیامبر(ص) هزینه شد و ایشان با فرستادن این ثروت ها به مناطق دوردست، بیشتر مایحتاج بنی هاشم را تأمین کردند که البته کفاف هم نداد و در آن اواخر اوضاع اقتصادی بنی هاشم سخت بود. حضرت خدیجه(س) چند روز بعد از خروج بنی هاشم از این تحریم و شعب ابیطالب از این دنیا رفت و پیامبر اکرم(ص) به شدت احساس خلأ می کرد و جایگاه خدیجه(س) را چه در امر دعوت به اسلام و چه به عنوان همسری که پا به پای پیامبر(ص) حرکت کند هیچ یک از همسران ایشان نتوانستند پر کنند.

وی درباره اینکه چه سرمشقی از حضرت خدیجه(س) برای زنان امروزی می توان اخذ نمود، گفت: حضرت خدیجه(س) زندگی خود را با عشق و ارادت و علاقه وافر به همسر خود آغاز کرد و زندگی مشترک شان چنین حالتی داشت. متأسفانه امروزه هنگامی که بناست ازدواج هایی صورت بگیرد، چه خود دختر و چه خانواده دختر فوراً وضع مالی مرد را مطرح می کنند و چه بسا اگر وضعیت مورد نظر آنها را نداشته باشد به سایر ویژگی ها و شرایط دیگر توجهی نمی شود. حال آنکه حضرت خدیجه خود ثروتمند بود و از اشراف و ثروتمندان مکه بود و بسیاری از ثروتمندان مکه خواهان ازدواج با او بودند. حضرت خدیجه به هیچ وجه مسائل مالی و ثروت را ملاک برای ازدواج خود قرار نداده بود. اگر این طور بود به خواست اینگونه خواستگاران پاسخ مثبت می داد.

راه‌های تقویت روحیه ایثار و شهادت‌طلبی

۱. تقویت باور‌ها و اعتقادات نسبت به ایثار و شهادت

یکی از راه‌های تقویت روحیه ایثار و شهادت‌طلبی، تقویت باور‌ها و اعتقادات نسبت به ایثار و شهادت است. از رسالت‌های اصلی مسجد اعتقادسازی است و فردی که با مسجد مرتبط می‌گردد، باید بنیان‌های فکریش کاملاً در مسجد قوت گیرد تا در بزنگاه‌ها سست نگردد. قرآن کریم می‌فرماید:
«قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ[۵]؛ بگو: «آیا درباره ما، جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟!: (یا پیروزى یا شهادت) ولى ما انتظار داریم که خداوند، عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار مى‏کشیم!»

«فرد معتقد به این آیه، شهادت را نابودی و مرگ تلقی نمی‌کند؛ بلکه آن را به عنوان حسنه و یکی از دو نیکی می‌داند … آن دو، پیروزى و شهادت است.»[۶]

رسول اکرم (ص) جهت تقویت باور و اعتقاد نسبت به ایثار و شهادت به مسلمانان می‌فرماید: «فَوْقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِر[۷]؛ بالاتر از هر نیکی، نیکی است تا اینکه مرد در راه خداوند شهید شود، پس هنگامی که در راه خدا شهید شود، بالاتر از آن نیکی نیست.»

امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید: «إِنَّ اَلْمَوْتَ طَالِبٌ حَثِیثٌ لاَ یَفُوتُهُ اَلْمُقِیمُ وَ لاَ یُعْجِزُهُ اَلْهَارِبُ إِنَّ أَکْرَمَ اَلْمَوْتِ اَلْقَتْلُ وَ اَلَّذِی نَفْسُ اِبْنِ أَبِی طَالِبٍ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَةٍ عَلَى اَلْفِرَاشِ فِی غَیْرِ طَاعَةِ اَللَّهِ[۸]؛ گرامی‌ترین مرگ‌ها کشته شدن در راه خداست. سوگند به آن‌کس که جان پسر ابوطالب در دست اوست هزار شمشیر بر من آسان‌تر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت با خداست.»

از چنین کلامی بر می‌آید که صاحب سخن، عقیده‌ای محکم نسبت به آینده زندگی در دنیای دیگر دارد.

اگر ما ادعای شیعه و پیروی از چنین امامی داریم، باید باورهایمان از حد زبان فراتر رفته و خود را در عمل نشان دهد.

در اینکه شهدای دفاع مقدس بالاترین سطح اعتقاد به الله و حاکمیت مطلق او داشته‌اند و عموماً هدف خود را رضایت او مطرح کرده‌اند، نیازی به استدلال و استناد نیست.

عبارات «الله»، «اهتزاز پرچم لااله‌الاالله بر فراز جهان»، «پیروزی حق بر باطل در کل جهان»، «نابودی ستمگران و مستکبران» «نجات مستضعفان و پا برهنگان» و عبارات مشابه که تکیه‌کلام شهدا و ادبیات متداول دوران دفاع مقدس بود، در آثار آن‌ها به چشم می‌خورد که همه دلالت بر اعتقاد آن‌ها به حاکمیت مطلق الله برجهان دارد. به‌عنوان نمونه، عباراتی از شهید حسین خسروشاهی است که می‌فرماید: «…و تو ای امام، از ما راضی باش و بدان که تا برقراری دین اسلام و اجرای قوانین حیات‌بخش قرآن در سراسر جهان از پای نخواهیم نشست»[۹]

شهید صفر جعفر زاده در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «جوانان عزیز از راه مستقیم اسلام خارج نشوید و… همیشه در تداوم انقلاب اسلامی کوشا باشید … و برای حاکمیت اسلام و حکومت مستضعفین این وارثین به‌حق زمین، کوشش کنید.»[۱۰]

هر شخصی که مقام شهید و شهادت را درک کند، این مهمترین آرزوی زندگی او می‌شود.

۲. زنده نگه‌داشتن نام و یاد شهیدان

یکی از عوامل مؤثر در تقویت روحیه شهادت‌طلبی و همچنین الگوسازی و تربیت نیروهای مجاهد، زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره شهدا است.

امیرالمؤمنین علی (ع) برای گرامی‌داشت شهدا و ایجاد آمادگی در مردم قبل از فراخوان عمومی برای نبرد با شامیان فرمودند: «برادران ما، خونشان در صفین ریخته شد، زیان نکردند که امروز زنده نیستند. سپس فرمود: کجایند برادران من که راه حق را سپردند و با حق رخت به خانه آخرت بردند؟ کجاست عمار؟ کجاست پسر تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ و کجاست همانندهای ایشان از برادرانشان که با یکدیگر به مرگ پیمان بستند و سرهای آنان را به فاجران هدیه کردند؟ پس آن حضرت دست به ریش مبارک خود گرفته و زمانی دراز گریست سپس فرمود: دریغا از برادرانم که قرآن را خواندند و در حفظ آن کوشیدند… به جهاد فرا خوانده شدند و پذیرفتند به پیشوای خود اعتماد کردند و در پی او رفتند آنگاه با بانگ بلند فرمودند: جهاد! جهاد! بندگان خدا! من همین امروز لشگر آماده می‌کنم. کسی که می‌خواهد به سوی خدا رود بیرون شود».[۱۱]

در وصیت‌نامه شهید حمید صالحی از شهدای دفاع مقدس چنین آمده است: «امت شهیدپرور ایران! ای کسانی که صدای مرا می‌شنوید یا وصیت‌نامه مرا می‌خوانید؛ بدانید! اکنون که عازم عملیات هستم با چشمانی باز و ضمیری روشن به راهم که همان راه اسلام است می‌روم.»[۱۲]

یکی از شهیدان مخلص ایران (در جنگ تحمیلی ایران و عراق) در قسمتی از وصیتش چنین می‌نگارند:
«دو هزار تومان از مالم را به صندوق سپاه پاسداران بدهید، به خاطر اینکه شاید از کاغذهای و قلم اداره سپاه احیاناً، بدون مجوز استفاده کرده باشم.

دو فرش دارم، یکی از آن‌ها را به مسجد بدهید تا در مسجد بیندازند. فرش دیگر در خانه باشد تا بچه‌های محله بیایند و روی آن فرش، مراسم مذهبی خود را اجرا کنند!

ای عصای دست من ای کودکم! پس از من کوله‌بار پر از گلوله‌ام را برگیر و راهم را تا محو کامل استکبار ادامه بده.»[۱۳]

همیشه فضا و فضاسازی می‌تواند در انتقال مفاهیم تأثیر به سزایی داشته باشد. برای مثال محل شهادت شهدا همیشه دارای معنویتی است که خودبه‌خود نفس انسان را اسیر خود می‌کند. از آنجا که مساجد خانه خدا و محل رفت‌وآمد و مأمن و مأوای شهدا بوده، استفاده از فضای معنوی مسجد که با عطر شهدا مزین شده باشد، می‌تواند در تعالی معنویت انسان بسیار مؤثر باشد.

با توجه به آیه شریفه: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ[۱۴]؛ هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده‏اند، مرده مپندار، بلکه زنده‏اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.» در دوران ما به جرأت می‌توان گفت حضور شهدا در مسجد معنای جدی‌تر و ملموس‌تری می‌گیرد. پس باید یاد و خاطره شهدا در مساجد جدی‌تر گرفته شود.

یکی از رزمندگان دفاع مقدس می‌گوید: «بعد از جنگ، شبی دوستم «حسین شاد رویی» به خوابم آمد. ‌دیدم در مسجد هستیم و می‌خواهیم نماز را شروع کنیم. یک‌دفعه حسین وارد شد. بچه‌ها دورش را گرفتند. تو مگر شهید نشدى حسین؟! برای نماز آماده شده بود. گفت: نه، من هستم!

چند بار این کار را تکرار کرد. بچه‌ها می‌گفتند: اما تو…

ایشان هم باز می‌گفت: من هستم؛ حتى تو نماز جماعت مسجد (هستم).

خیلى هم با تأکید می‌گفت که تو نماز جماعت مسجد هستم. آن‌وقت به نماز ایستاد و با ما نماز را خواند
و ما اعتقاد داریم که شهیدانمان در صف‌های نماز جماعت و جمعه حضور دارند. به همین خاطر است که این‌ها هنوز زنده هستند و پویا.»[۱۵]

۳.

 پیوند با سالار شهیدان

یکی دیگر از راه‌های تقویت روحیه ایثار و شهادت، پیوند با سالار شهیدان است. هرچقدر پیوند ما با سالار شهیدان بیشتر شود، روحیه ایثار و شهادت‌طلبی تقویت می‌شود؛ زیرا امام حسین (ع) نماد ایثار و شهادت است و فرهنگ ایثار را در دشت کربلا نهادینه کرده است.

برادر شهید احمد حاجیوند ‌الیاسی‌ درباره پیوند برادرش با سالار شهیدان می‌گوید: «همزمان با آغاز محرم حال و هوای احمد عوض می‌شد و او بی‌تاب عزای حسین (ع) می‌گریست و بر سینه می‌زد و نوای یا حسین (ع) سر می‌داد و همیشه می‌گفت: محمد، اگر می‌خواهیم حسینی شویم، باید این راه را ادامه دهیم و اگر عزای سالار شهیدان یک دهه است، ما دو دهه به عزاداری بپردازیم. احمد می‌گفت: محمد، آدم با کلام حسینی نمی‌شود، باید راه را شناخت و در مسیر آن حرکت کرد، راه حسین (ع) شجاعت و حضور است، آدم با سکوت و یکجا ایستادن حسینی نمی‌شود، برای حسینی شدن باید بلند شد، باید ایستاد و باید حرکت کرد.

احمد جاجیوند الیاسی، این جوان بزرگوار پس از آغاز حمله کوردلان داعشی و هتک حرمت به حرمین شریفه اهل‌بیت (ع) تاب نیاورد و از آنجا که انتظار شهادت در منظر بانوی کربلا را در سینه داشت، سرانجام به جبهه سوریه رفته و در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۴ و همزمان با سالروز پیروزی انقلاب اسلامی به آرزوی خود رسید و آسمانی شد.»[۱۶]

عصر سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار بود، فرقه ضاله بابی و بهایی پدید آمده و کم‌کم در گوشه و کنار عده‌ای گمراه به آن گرویدند، علماء و وعاظ و دانشمندان، برحسب وظیفه خود، به مردم هشدار دادند تا گول آن فرقه استعماری را نخورند. یکی از علماء که از مجتهدین زاهد و مبارز بود، مرحوم آیت‌الله حاج «ملا محمدتقی برغانی قزوینی (شهید ثالث)» است. او امامت جماعت مسجد حضرت امام قزوین را برعهده داشت و گاهی منبر می‌رفت و اقامه نماز جمعه می‌نمود و در وعظ و گفتار خود، از انحرافات فرقه ضاله بابیه می‌گفت و مردم را از خطر نفوذ آن‌ها هشدار می‌داد.

عده‌ای از طرفداران فرقه بهائی درصدد توطئه برای قتل آن عالم مجاهد برآمدند و برای او احساس خطر می‌شد و حتی بعضی از بستگان به او گوشزد می‌کردند که مواظب جانش باشد، ولی او می‌گفت: آرزوی شهادت دارم، امیدوارم به آرزویم برسم!

سال ۱۲۶۴ قمری بود، نیمه شبی از بستر برخاست و به‌سوی مسجد خود رفت و به نماز شب و مناجات و راز و نیاز پرداخت، در آن‌وقت پیره‌زنی به مسجد آمد و چراغ مسجد را روشن کرد.

مرحوم برغانی در آن هنگام، سر به سر سجده گذاشته و مناجات خمسه عشر را با نهایت خضوع و خشوع می‌خواند و گریه می‌کرد، ناگاه چند نفر از فرقه ضاله بابی وارد مسجد شدند، در همان سجده نیزه‌ای بر گردن او زدند و سپس دومین زخم بر او وارد زدند و سپس سومین زخم را زدند که ایشان سر از سجده برداشت و گفت: چرا مرا می‌کشید؟!

آنگاه آن پیره‌زن فریاد کشید، در همان هنگام ضاربین گریختند. مرحوم ملا محمدتقی برغانی (ره) برای اینکه خونش به مسجد نریزد، با زحمت زیاد، کشان‌کشان خود را به در مسجد رسانید و در همان‌جا بی‌هوش به زمین افتاد و در خون خود غوطه‌ور گردید، آنگاه بستگانشان متوجه شده، آمدند و او را به خانه‌اش بردند و پس از دو روز به شهادت رسید.

هنگامی‌که او را به منزل آوردند، براثر شکافته شدن دهانش، قدرت سخن گفتن نداشت، بسیار تشنه می‌شد و قدرت آشامیدن آب نداشت، زیرا وقتی آب بر زخم دهان می‌رسید، می‌سوخت، در آن حال مکرر از تشنگی امام حسین (ع) یاد کرده و گریه می‌کرد و می‌گفت: ای اباعبدالله! جانم به فدایت، از تشنگی به تو چه گذشت؟ سرانجام شهید شد.

بستگان خواستند، جنازه‌اش را به کربلا ببرند، ولی مردم قزوین اجتماع کردند و هجوم آوردند و نگذاشتند و جنازه او را در جوار حضرت امامزاده حسین (ع)، در مقبره جداگانه‌ای دفن کردند و اکنون قبر شریف او در آنجا زیارتگاه مردم مسلمان است. یکی از مؤمنان به نام میرزا جواد می‌گوید: چند روز قبل از شهادت او، به حضورش رفتم، ایشان به بنده گفتند:

التماس دعا دارم، عرض کردم، خداوند، خداوند همه نعمت‌های دنیا و آخرت را از علم و اولاد و تألیفات و توفیق در نشر احکام و… به شما داده است، دیگر چه آرزویی دارید که از من التماس دعا می‌کنی!

فرمود: آرزوی شهادت دارم.

عرض کردم: شما همیشه در شهادت بلکه بالاتر از آن هستید، ولی او فرمود: من آرزوی شهادت به معنی به خون آغشته شدن را می‌خواهم.[۱۷]

آری پیوند خوردن با مسجد و سید و سالار شهیدان، روحیه ایثار و شهادت طلبی فرد را تقویت و زمینه گام نهادن در این مسیر را فراهم می‌کند.

اگر امروز بسیجیان ما در صحنه‌های سوریه و عراق و برای دفاع از حرم‌های ائمه (علیهم السلام) و امامزادگان صف می‌کشند و آرزوی گام نهادن در این مسیر را در سر دارند؛ به خاطر این است که زندگی این قشر با مسجد و امام حسین (ع) گره خورده و همانگونه که آن حضرت همه دارایی خود را در راه دفاع از دین و قرآن تقدیم نمود، این‌ها نیز حاضرند زندگی و عمر خود را در این مسیر تقدیم کنند.

[۱]. صحیفه نور ج ۲، ص ۲۱۱.

[۲]. همان، ج ۶، ص ۱۳۱.

[۳]. همان، ج ۲۱، ص ۸۴۱.

[۴]. همان، ج ۱۲، ص ۳۹۳.

[۵]. توبه /۵۲

[۶]. ترجمه المیزان، ج‏۹، ص ۴۱۳.

[۷]. کافی، ج‏۲، ص ۳۴۸.

[۸]. نهج‌البلاغه ص ۱۸۰.

[۹]. حدیث ماندگار، ص ۱۱۲.

[۱۰]. شهادتنامه، ج ۲. ص ۱۳.

[۱۱]. نهج‌البلاغه، خ ۱۸۲.

[۱۲]. هزار حنجره آواز، ج ۱، ص ۴۸.

[۱۳]. داستان‌ها و پندها، جلد ۱۰ ص ۱۳۹.

[۱۴]. آل‌عمران/۱۶۹

[۱۵]. داستان‌ها و حکایت‌های مسجد -۱۶۳، حکایت ۵۷.

[۱۶]. http://www.khuzpress.ir/news

[۱۷]. اقتباس از قصص العلماء، ص ۵۷


6 − = چهار