خانه > مقالات, موضوعات قرآنی > توکل و عوامل اعتماد به خداوند در امور

توکل و عوامل اعتماد به خداوند در امور

سوره مبارکه القصص آیه ۷
وَأَوحَینا إِلىٰ أُمِّ موسىٰ أَن أَرضِعیهِ ۖ فَإِذا خِفتِ عَلَیهِ فَأَلقیهِ فِی الیَمِّ وَلا تَخافی وَلا تَحزَنی ۖ إِنّا رادّوهُ إِلَیکِ وَجاعِلوهُ مِنَ المُرسَلینَ﴿۷﴾
ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا (ی نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمی‌گردانیم، و او را از رسولان قرار می‌دهیم!»

تحقق وعده‌های الهی کوچک؛ نشانه تحقق وعده‌های بزرگتر

همواره تحقق معجزگون وعده‌‌های الهی، نشانه‌‌ی امیدبخشی است که تحقق وعده‌‌های بزرگتر را نوید میدهد. حکایت قرآن از دو وعده‌‌ای که خداوند به مادر موسی داد، نمونه‌‌ای از این تاکتیک ربوبی است.
در آن هنگامه‌‌ی دشوار که فرمان به آب افکندن صندوق حامل نوزاد داده شد، خطاب الهی وعده فرمود که: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین».(۱) تحقق وعده‌‌ی اول که وعده‌‌ی کوچکتر و مایه‌‌ی دلخوشی مادر بود، نشانه‌‌ی تحقق وعده‌‌ی رسالت شد، که بسی بزرگتر و البته مستلزم رنج و مجاهدت و صبر بلندمدت بود: «فرددناه الی امّه کی تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللَّه حقّ».(۲) این وعده‌‌ی حق، همان رسالت بزرگ است که پس از چند سال تحقق یافت و مسیر تاریخ را تغییر داد.
نمونه‌‌ی دیگر، یادآوری قدرت فائقه‌‌ی الهی در سرکوب مهاجمان به بیت شریف است، که خداوند به وسیله‌‌ی پیامبر اعظم، برای تشویق مخاطبان، به امتثال امرِ: «فلیعبدوا ربّ هذا البیت»(۳) به کار میبَرد و میفرماید: «أ لم یجعل کیدهم فی تضلیل».(۴)
یا برای تقویت روحی پیامبر محبوبش و باور وعده‌‌ی : «ما ودّعک ربّک و ما قلی»،(۵) از یادآوری نعمت معجزگون : «أ لم یجدک یتیما فأوی. و وجدک ضالّا فهدی»(۶) بهره میگیرد. و چنین نمونه‌‌هائی در قرآن بسیار است.
آن روز که اسلام در ایران پیروز شد و توانست دژ آمریکا و صهیونیزم را در یکی از حساسترین کشورهای این منطقه‌‌ی بسیار حساس فتح کند، اهل عبرت و حکمت دانستند که اگر صبر و بصیرت را به کار گیرند، فتوحات دیگر پی‌‌درپی فرا خواهد رسید؛ و فرا رسید.
واقعیتهای درخشان در جمهوری اسلامی که دشمنان ما بدان اعتراف میکنند، همه در سایه‌‌ی اعتماد به وعده‌‌ی الهی و صبر و مقاومت و استمداد از خداوند به دست آمده است. مردم ما همواره در برابر وسوسه‌‌ی ضعفائی که در مقاطع اضطراب‌‌انگیز، ندای: «انّا لمدرکون»(۷) سر میدادند، نهیب زده‌‌اند که : «کلاّ انّ معی ربّی سیهدین».(۸)
امروز این تجربه‌‌ای گرانبهاء در دسترس ملتهائی است که در برابر استکبار و استبداد قد علم کرده و توانسته‌‌اند حکومتهای فاسد و گوش‌‌به‌‌فرمان و وابسته به آمریکا را سرنگون ساخته یا متزلزل کنند.
ایستادگی و صبر و بصر و اعتماد به وعده‌‌ی: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقویّ عزیز»(۹) خواهد توانست این مسیر افتخار را تا رسیدن به قله‌‌ی تمدن اسلامی، در برابر امت اسلامی هموار کند.۱۳۹۲/۰۲/۰۹

پیروزی انقلاب نمونه‌ای اطمینان بخش برای تحقق وعده ظهور حضرت مهدى(سلام‌الله‌علیه)

یک نکته‌اى در این آیات – آنجا که حضرت موسى را در آغاز ولادت، مادرش در آب مى‌اندازد – وجود دارد؛ وَ اَوحَینآ اِلى‌ اُمِ‌ موسى‌ اَن اَرضِعیهِ فَاِذا خِفتِ عَلَیهِ فَاَلقیهِ فِى الیَمِّ … اِنّا رآدّوهُ اِلَیکِ وَ جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلین؛ (۱) [اینجا] دو وعده است: یک وعده وعده‌ى برگرداندن موسى به مادرش است؛ یک وعده وعده‌ى «جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلین» است؛ یعنى آن وعده‌ى عمومى‌اى که به بنى‌اسرائیل داده شده بود که بنى‌اسرائیل منتظر بودند که منجى بیاید؛ و این منجى از طرف خدا است و خواهد آمد و بنى‌اسرائیل را از دست فرعون نجات خواهد داد. خداى متعال در وحى به مادر موسى این وعده‌ى دوّم را هم داد – جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلین – یعنى این را ما از طرف خودمان میفرستیم، و او را همان مُرسَلى قرار میدهیم که بنا است آن وعده‌ى بزرگ را و آن آرزوى بزرگ را انجام بدهد؛ این دو وعده را خداى متعال داد. یک وعده، وعده‌ى نقد و نزدیک بود و آن، «اِنّا رآدّوهُ اِلَیک» بود. در آیات بعدى میفرماید: فَرَدَدنهُ اِلى‌ اُمِّهِ کَى تَقَرَّ عَینُها وَ لا تَحزَنَ وَ لِتَعلَمَ اَنَّ وَعدَ الله حَقّ؛ (۲) اینکه ما بچّه را به مادر برگرداندیم، خب بله، «تَقَرَّ عَینُها» دارد، «وَ لا تَحزَن» دارد – دلش خوش شد، دلش آرام گرفت، چشمش روشن شد – امّا اثر دیگرِ این برگرداندن، این بود که «وَ لِتَعلَمَ اَنَّ وَعدَ الله حَقّ»؛ بداند که این وعده‌اى که ما دادیم – و گفتیم منجى را میفرستیم و کسى را خواهیم فرستاد که بنا است جامعه‌ى بنى‌اسرائیل را در مصر از استضعاف خارج کند – وعده‌ى درستى است؛ دلش مطمئن بشود، و خاطرجمع بشود. یعنى یک وعده‌ى کوچک از سوى پروردگار تحقّق مى‌یابد، براى اینکه هر انسان اهل تدبّرى از تحقّق این وعده‌ى کوچک، اطمینان پیدا کند که آن وعده‌ى بزرگ تحقّق پیدا خواهد کرد. آنچه از موفّقیّتها در طول تاریخ براى بشریّت از طریق دین حاصل شده، همان وعده‌هاى کوچک است؛ از جمله جمهورى اسلامى. جمهورى اسلامى هم یکى از همین وعده‌ها است؛ خداى متعال وعده داده بود که اگر مبارزه کنید، اگر صبر کنید، اگر به خداى متعال توکّل کنید، در جایى که گمان آن را نمیبرید و امید آن را ندارید، به شما قدرت خواهیم داد؛ همین اتّفاق افتاد: ملّت ایران مبارزه کرد، صبر کرد، ایستاد، فداکارى کرد، از دادنِ جان دریغ نکرد و اتّفاقى افتاد که هیچ‌کس تصوّر آن را نمیکرد! چه کسى خیال میکرد در این منطقه‌ى بسیار حسّاس، در این کشور بسیار مهم، در مقابله‌ى با آن رژیمِ بشدّت حمایت‌شونده‌ى از سوى قدرتهاى بین‌المللى، یک حکومتى به‌وجود بیاید و یک انقلابى به پیروزى برسد، آن هم براساس دین، براساس فقه، براساس شریعت؟ چه کسى چنین تصوّرى میکرد؟ هیچ‌کس. اگر کسى بگوید من میدانستم این‌جورى میشود، مگر از طُرق غیبى فهمیده باشد؛ محاسبات، مطلقاً این را نشان نمیداد، امّا این اتّفاق افتاد. بدانیم آن وعده‌ى اصلى، آن کار بزرگ هم اتّفاق خواهد افتاد. این یک نمونه‌اى از آن چیزى بود که اتّفاق خواهد افتاد.۱۳۹۳/۰۳/۲۱

قرص کردن دلها به تحقق وعده‌های الهی

خدای متعال برای اینکه دلها را به تحقق وعده‌های آینده قرص کند، برخی از این وعده‌ها را در کوتاه‌مدت اجرا میکند. خدای متعال به مادر حضرت موسی وحی کرد: «فألقیه فی الیمّ». بعد فرمود: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین».(۱) دو تا وعده داد: بچه را در دریا بینداز – نگران نباش – هم به تو برمیگردانیم، هم او را به مقام نبوت و ارسال میرسانیم. آن نبوت هم همان نبوتی بود که سالهای متمادی – شاید چند قرن – بنی‌اسرائیل در انتظارش بودند. بعد که حضرت موسی در قصر فرعونی به آغوش مادر برگشت، خدای متعال میفرماید: «فرددناه الی امّه کی تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللّه حقّ»؛(۲) این وعده‌ی اوّلی را برایش تحقق دادیم، برگرداندیم تا بداند وعده‌ی خدا درست است؛ آن وعده‌ی دوم هم محقق خواهد شد.
خدای متعال با ملت ایران اینجوری رفتار کرده است؛ وعده‌های بسیاری را محقق کرده است، کارهای بزرگی انجام گرفته است. جوانهای عزیز! بدانید آن روز هیچ کس باور نمیکرد بشود نظام طاغوتیِ سلطنتی را تکان داد، چه برسد به این که انسان بخواهد آن را از بین ببرد.۱۳۹۱/۱۰/۱۹

به تحقق رسیدن وعده‌ها‌ی الهی بر مادر موسی (ع)، نشانه برای ملت ایران

امروز آمریکا در منطقه‌ی غربی آسیا – یعنی همین منطقه‌ی شمال آفریقا و منطقه‌ای که اسم آن را «خاورمیانه» گذاشتند – منزوی است. امروز اسلام در این منطقه زنده است. امروز جوانان با شعار اسلامی وارد میدان میشوند. یک روزی در سی سال پیش، چهل سال پیش، در همین کشورهای شمال آفریقا، اگر کسی میخواست از انگیزه‌های ملی و انقلابی حرفی بزند، به شعارهای چپ متوسل میشد؛ امروز این حرفها دورافتاده است، این حرفها به زباله‌دان تحویل داده شده است. امروز در این منطقه، حرف رائج، سکه‌ی رائج، سخن قاطع، اسلام است و قرآن. این، کم دستاوردی است؟ این همان چیزی است که وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد، جمهوری اسلامی به نام اسلام و قرآن در این منطقه پرچم برافراشت، آنها به خودشان لرزیدند. گفتند ممکن است چنین چیزی پیش بیاید، لذا تلاش کردند که نگذارند؛ اما علی‌رغم آنها، امروز پیش آمده. جوانِ امروز ما دارد این را در مقابل خودش می‌بیند.
وقتی مادر حضرت موسی، موسی را به آب می‌انداخت، خداوند متعال دو وعده به او داد. فرمود: «انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین»؛(۱) او را به تو برمیگردانیم و او را پیامبر مرسل خودمان قرار میدهیم. به فاصله‌ی کوتاهی بچه به مادر برگشت. خداوند میفرماید: «فرددناه الی امّه کی تقرّ عینها و لا تحزن و لتعلم انّ وعد اللَّه حقّ»؛(۲) بچه را به مادر برگرداندیم تا مادر یقین کند که وعده‌ی ما وعده‌ی درستی است. ما دو وعده داده بودیم، این اوّلی‌اش؛ پس ای مادر موسی! بدان که وعده‌ی دومی هم حق است: او پیغمبر مرسلی است که خواهد آمد و بساط فرعون را به هم خواهد ریخت. خدای متعال بخشی از وعده را نقد در اختیار مادر موسی گذاشت تا به آن وعده‌ی نسیه یقین کند.
بخشی که خدای متعال به صورت نقد در اختیار ملت ایران قرار داده، خیلی بیشتر از اینهاست. کی تصور میکرد جوانان فلسطینی جرأت کنند به نام اسلام متشکل شوند، به نام اسلام شعار بدهند، به نام اسلام به نیروهای غاصبِ ظالمِ بی‌رحمِ صهیونیست حمله کنند؟ این اتفاق افتاده. در دو هفته‌ی گذشته، در «یوم‌النکبة» جوانها مرزهای اسرائیل را برای اولْ‌بار بعد از گذشت شصت سال شکستند. اینها همان «و لتعلم انّ وعد اللَّه حقّ» است. این دارد نشان میدهد که بدانید وعده‌ی الهی که فرمود: «لیظهره علی الدّین کلّه»(۳) – خدای متعال این دین را، این رسالت را بر همه‌ی فرآورده‌های فکری و دینی عالم پیروز خواهد کرد – درست است. خدا دارد این وعده‌های نقد را تحقق میبخشد؛ فقط شرطش این است که من و شما که در این راه سربازان پیشروِ این حرکت در دوران معاصر بودیم، قدممان را سست نکنیم، حواسمان جای دیگر نرود.۱۳۹۰/۰۳/۱۰

مادر حضرت موسی

پرش به ناوبری پرش به جستجو

یوکابد، مادر حضرت موسى علیه السلام است. واژه ای عبری به معنی یهوه جلال اوست.

همسر عمران و مادر هارون، موسی و میریام (کُلثُم) است. در تدبیر؛ زیرکى، ایمان و همچنین راى و فراست، سرآمد همه زنان روزگار خود بود. یوکابد دختر لاوی بن یعقوب و ملشه است که وقتی لاوی شصت و چهار سال داشت، زاده شد.

تولد موسی علیه السلام

پس از این که درد زایمان را در خود احساس کرد با توجه به دستور دستگاه طاغوتى فرعون براى قتل نوزادان پسر و جلوگیرى از زیان احتمالى آینده، دل به خدا سپرد و قابله اى به خانه دعوت کرد تا مقدمات وضع حمل را آماده کند.

به محض این که موسى علیه السلام تولد یافت، قابله نورى در پیشانى نوزاد مشاهده و محبت و دوستى حضرت موسى علیه السلام را در دل خود احساس کرد. از این رو تصمیم گرفت موضوع را به هیچ کس خبر ندهد و سر ولادت کودک را پنهان داشت.

ولى غائله تمام نشده بود و هر لحظه خطر کشتن آن حضرت وجود داشت. یوکابد، در میان ترس و اضطراب بسر مى برد که خداوند به وى الهام کرد: او را شیر بده و هنگامى که بر جانش ترسیدى، وى را به دریا بینداز و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمى گردانیم و از پیامبرانش قرار مى دهیم.

مادر سراغ حزبیل نجار رفت و از او خواست تا صندوقى بسازد. وى صندوقى ساخت، یوکابد آن را با احتیاط کامل به منزل آورد و فرزندش را با توجه به الهام خداوند، در آن صندوق گذاشت. درب آن را محکم بست و بدست امواج خروشان رود نیل سپرد. امواج دریا، صندوق حامل موسى علیه السلام را به دربار فرعون برد!

موسی در نزد فرعون و آسیه

فرعون و همسرش آسیه، در کنار رود نیل نشسته بودند که ناگهان چشمشان به صندوقى افتاد. فرعون به دریانوردان دستور داد تا آن صندوق را بگیرند و نزد او ببرند.

همین که درب صندوق را گشودند، کودکى زیبا در آن یافتند. خداوند محبت وى را در دل آسیه جاى داد و او به فرعون گفت: این طفل مایه خرسندى من و تو است، او را نکش شاید براى ما مفید باشد یا او را پسر خود برگزینیم!

همان لحظه که یوکابد موسى را به رود نیل انداخت، دخترش کلثمه را مامور کرد تا قدم به قدم در پى او روان شود و ببیند سرنوشت وى به کجا مى انجامد. خواهر موسى در آن شرایط سخت به دنبال برادر رفت و به صورت ناشناس خود را به دربار فرعون رساند.

بانوانى را دید که براى شیردادن حضرت موسى به آنجا آورده اند. نوزاد از گرفتن پستان همه، خوددارى کرد. کلثمه که تاکنون شاهد رویدادها بود، جلو آمد و به فرعونیان گفت: آیا مى خواهید شما را به خانواده اى راهنمایى کنم که مى توانند این نوزاد را کفالت کنند و خیرخواه او هستند؟

امان، وزیر فرعون که این سخن را شنید برآشفت و دستور داد کلثمه را توقیف کنند. کلثمه گفت: من خواستم خدمتى کنم وگرنه، منظورى ندارم. درباریان قانع شدند و او را تبرئه کردند. طولى نکشید که به دستور فرعون و راهنمایى کلثمه، زنى را که همان مادر موسى بود، حاضر کردند و طفل به لطف خداوند پستان او را پذیرفت و در آغوش گرم مادر آرمید.

موسی در آغوش یوکابد

فرعون تعجب کرد و از یوکابد پرسید: چرا این کودک، تنها پستان تو را پذیرفت؟ و کابد گفت: چون من زنى پاک و پاکیزه و خوشبو هستم و شیرم خوش طعم است. هر کودکى پستان مرا قبول مى کند. فرعون از این سخن قانع شد. مادر موسى را به دایگى گرفت و برایش بودجه اى مقرر کرد. بدین گونه خداوند موسى را به مادرش بازگرداند تا چشمش روشن شود، غمگین نباشد و بداند که وعده الهى حق است.

منابع

  • زنان نمونه، علی شیرازی.
  • کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه فاضل خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن، تهران: اساطیر، ۱۳۷۹.

    توکل و عوامل اعتماد به خداوند در امور

    کسی که در مسیر نیل به هدف خویش ضمن حرکت و تلاش، به خدا نیز توکل کرده است، قدم هایش نمی لرزد و اراده اش سست نمی شود و از مخلوق خدا در هراس نیست. پس با عزمی راسخ و اراده ای قوی پیش می رود و به یاری خدایی که به او توکل کرده، به مقصود خویش دست می یابد. آیات متعدد قرآن کریم این معنا را بیان می کند که پس از توکل، برای انسان متوکل، بیم و هراس جز از خدا معنا ندارد و اگر از غیر خدا هراسناک باشد، در حقیقت در توکلش به خدا نقصانی راه یافته است.
    منبع : قرآن، کتاب اخلاق، ص۷۲ , سبحانى نیا، محمد

    توکل به خدا و تکیه به یاری او و اعتماد به تدبیر و تقدیر الهی، از مهم ترین مؤلفه ها برای عزّت نفس انسان است. انسانی که به حقیقت توکل دست یافته و دل به دستگیری و یاری او دوخته است، هرگز خویشتن را در برابر دیگران خوار نمی سازد و ضعف و زبونی از خود نشان نمی دهد. قرآن کریم در آیات متعدد، توکل به خدا را برای سعادتمندی و حفظ مصالح و منافع انسان کافی دانسته است و او را از چنگ زدن به دامان مخلوقی ضعیف و ناتوان باز می دارد و به سوی خود فرا می خواند.[۱]

    آگاهی به حرمت نفس خویش، شناخت توانمندی ها و استعدادهای خداداد و توکل به خدا و تکیه به یاری و دستگیری او موجب می شود تا انسان در امور زندگی خویش، بر توان خود و یاری خدا تکیه کند و تمام تلاش خویش را به کار بندد و چشمش را بر دستگیری و کمک هم نوعان ببندد. در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است: گروهی از انصار به پیامبر (ص) عرض کردند: ای رسول خدا! برای حاجتی نزد شما آمده ایم. .. حاجت ما این است که در پیشگاه پروردگارت، بهشت را برای ما ضمانت کنی. پیامبر (ص) سرش را به زیر افکند، سپس عصایش را چند بار به زمین زد و سرش را بلند کرد و فرمود: «ضمانت می کنم به شرطی که از هیچ کس (جز خدا) چیزی را تقاضا نکنید». امام صادق (ع) در ادامه فرمود: «آنان تعهد دادند در زندگی از احدی تقاضا نکنند، تا آن جا که اگر یکی از آنان در سفر بود و سواره حرکت می کرد و تازیانه اش به زمین می افتاد، خوش نداشت به کسی بگوید تازیانه را به من بده، بلکه خودش پیاده می شد و تازیانه اش را برمی داشت؛ یا اگر یکی از آنان در کنار سفره دستش به آب نمی رسید، به کسی نمی گفت آب را به من بده، بلکه خودش برمی خاست و ظرف آب را برمی داشت».[۲] در این حدیث نیز پیامبر (ص) شرط ضمانت بهشت را عدم درخواست از غیر می داند. تحقق این امر مستلزم توجه به توانمندی های خداداد خویش و توکل بر خدا و استعانت از او به جای استعانت از بندگان خداست. نتیجه آن که انسان با عزّت نفس بالا، عقل خویش را در حد کمال به کار می گیرد، در کسب علم و دانش می کوشد و با رعایت تقوا و پرهیزکاری و توکل به خدای متعال، از تمام توان خود برای اهداف خویش بهره می جوید و نیز خفّت و خواری ناشی از اظهار نیاز به هم نوعان را نمی پذیرد.

    توکل تکیه و اعتماد

    وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیءٍ قَدْراً.[۳]هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را بس است؛ همانا خداوند به خواست خویش می رسد و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

    واژه شناسی توکل

    «توکل» از ریشه «و ک ل» است و بر اعتماد و تکیه بر دیگری در انجام امور دلالت می کند. ازاین رو در معنای «توکل» نوعی اظهار ناتوانی نیز وجود دارد؛ یعنی شخص متوکل به سبب درک نوعی ناتوانی در خود و از جمله آگاهی نداشتن از سرانجام کار، به شخص دیگری که توان جبران ضعف او را دارد متوسل شده، او را از طرف خود برای پیگیری امور خویش جلو می اندازد و نماینده خویش معرفی می کند.[۴] ازاین رو راغب در بیان معنای «توکل» می نویسد: «توکیل آن است که اعتماد کنی بر دیگری و او را نایب خویش قرار دهی».[۵] همچنین طریحی، باور به عجز و ناتوانی و ابراز آن را لازمه توکل برشمرده و توکل بر خدا را به معنای بریدن از غیر خدا و اتصال به خدا و اعتماد بر او دانسته است.[۶] البته گاهی «وکالت» به معنای «کفالت» دانسته شده است ولی به نظر می رسد وکالت اعم از کفالت است؛ زیرا هر وکیل، کفیل هست، اما هر کفیلی را نمی توان وکیل خواند.[۷] اما تفاوت «تفویض» با «توکیل» در آن است که در تفویض، تمام امر بر عهده دیگری قرار داده می شود و اختیار از خود سلب می گردد اما در توکیل، اختیار و جایگاه موکل محفوظ است.[۸] واژه «وکیل» نیز به معنای کسی است که اعتماد بر او و واگذاری امور به او تحقق خارجی یافته است. در این میان، خداوند مصداق تمام و کمال وکیل است که در تمام امور بر وکالت بندگانش قادر و حکیم است. ازاین رو یکی از نام های نیکوی او «وکیل» است و کسی جز او وکیل علی الاطلاق نیست.

    معنای اصطلاحی توکل

    توکل در اصطلاح، یعنی تکیه و اعتماد به خدا برای به نتیجه رسیدن کارها و جلب سود و دفع زیان در امور دنیا و آخرت.[۹] توکل، یکی از مراحل سلوک الی الله است و «وکیل» کسی است که از سوی موکلِ خود، تدبیر و سرپرستی کاری را بر عهده می گیرد. و غالباً کسی وکیل می گیرد که در انجام آن کار «خُبره» نیست و یا «توان» آن را ندارد.

    پس علی رغم دانشی که ممکن است در آن زمینه خدای سبحان به او عطا کرده باشد، به دلیل تسلط نداشتن بر تمام اسباب و مسببات و نداشتن علم و آگاهی به امور غیبی، در کارهای خود نه خُبره است و نه قدرت انجام آن را دارد، پس باید بر مبدئی که دانا و توانا است تکیه و اعتماد کند. بنابراین توکل آن است که انسان در همه کارها، خود را نادان و ناتوان بداند و کار خود را به خدای دانا و توانا واگذار کند.[۱۰] البته در معنای توکل به خدا، حرکت و تلاش خردمندانه موکل برای رسیدن به هدف، به جای چشم دوختن به یاری و دستگیری دیگران نهفته است. از این رو در تعریف برخی صاحب نظران آمده است: «اعتماد به آنچه نزد خداست و ناامیدی از آنچه نزد مردم است».[۱۱] بنابراین انسان متوکل پس از توکل، بی حرکت و بدون تلاش نمی نشیند تا وکیل او یعنی خداوند کار او را به سامان برساند، بلکه توکل با برنامه ریزی، تدبیر، تلاش و سعی متوکل همراه است مگر آن که از دست انسان متوکل هیچ کاری برنیاید؛ همانند ابراهیم (ع) هنگامی که در منجنیق نهاده شده بود تا به آتش افکنده شود. البته برخی این حالت را که از دست بنده کاری برنیاید و او به جای جزع و فزع، تسلیم امر پروردگار باشد «تفویض» یا واگذاری امر به خدا می دانند که مرتبه ای پایین تر از مرتبه توکل است.[۱۲]

    پس اگر کشاورز بی آن که زمین خود را شخم بزند و بذری بکارد و یا در آبیاری بموقع و مراقبت از محصول خود تلاش کند، به خدا توکل نماید، توکل او به جایی نخواهد رسید و نتیجه دل خواه او را به ارمغان نمی آورد. بنابراین فقط در صورت تلاش و سعی و اقدام عملی در مسیر دستیابی به هدف است که توکل، بی نیازی را به ارمغان می آورد؛ زیرا هیچ متوکلی بدون تلاش و حرکت، بی نیاز نشده است؛ حقیقتی که در حدیثی گران بها از امام صادق (ع) این گونه بیان شده است: ان الغنی و العزّ یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا.[۱۳]بی نیازی و توانمندی جولان می دهند، پس آن گاه که به جایگاه توکل می رسند آن جا را وطن خود برمی گزینند. با این توضیحات طبیعی است که توکل بدون تلاش، نتیجه جهالت و نادانی برشمرده شود.[۱۴] رسول گرامی اسلام (ص) با گروهی که کشت و کار نمی کردند برخورد کرد. از آنان پرسید: شما چه کاره اید؟ گفتند: ما توکل کنندگانیم. فرمود: «نه، بلکه شما سربارید».[۱۵]

    جایگاه توکل

    یکی از پرسش ها در موضوع توکل این است که توکل بر خدا تا چه اندازه اهمیت دارد؟ آیا به راستی بدون توکل نمی توان امور خویش را پیش برد و به اهداف خود نایل گردید، منافع را به دست آورد و آسیب ها و زیان ها را دور کرد؟ در آموزه های اسلام، توکل به خدای متعال، جایگاه بسیار ویژه ای دارد. این معنا را از فراوانی آیات قرآن کریم که به موضوع توکل پرداخته و به آن توصیه کرده می توان استنباط کرد. در قرآن کریم هشت گروه نام برده شده است که خداوند با تعبیر «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ» دوستی خود را به آنان اعلام داشته است[۱۶] که توکل کنندگان یکی از آن گروه های هشت گانه اند.[۱۷] این موضوع، از اهمیت توکل در نزد پروردگار حکایت می کند. امام علی (ع) در حدیثی نقل کرده است که در شب معراج، پیامبر (ص) از خداوند پرسیده است: «پروردگارا! برترین اعمال کدام است؟». خدای عزیز و جلیل فرموده است: «نزد من چیزی برتر از توکل بر من و خشنودی به آن چه قسمت کرده ام نیست».[۱۸] همچنین توکل، یکی از مقامات بلند عرفانی است و بیشتر عارفان مسلمان، یکی از مقامات اهل یقین را رسیدن به درجه توکل به شمار آورده اند که البته دست یافتن به آن در نهایت دشواری است؛ زیرا لازمه آن رسیدن به درجه بالایی از معرفت و یقین است. از ویژگی های این درجه آن است که اسباب و وسایل را ببینی و از تدبیر و تلاش نیز مضایقه نکنی؛ با این حال فقط خدا را مؤثر اصلی بدانی و برای نیل به هدفی که برایش مشغول تلاشی، جز یاری و دستگیری او مؤثری نشناسی و جز دل به یاری او نبندی.

    عوامل توکل

    یکی از رفتارهایی که رابطه انسان با خدا را متجلی می سازد، توکل بر خداست. فرد متوکل، پیش از توکل اموری را پذیرفته و باور کرده است. مهم ترینِ آن باورها، اعتقاد و باور به قدرت، حکمت، بی نیازی و مهربانی خداوند به بندگانش است. اما به نظر می رسد پیش از باور و اعتقاد به امور فوق، معرفت یافتن به آن صفات الهی، گامی اساسی است؛ زیرا بدون آگاهی و شناخت، ایمان و اعتقاد به دست نمی آید. پس اگر قرار باشد بنده به خدای خویش توکل و در تمام امور خویش به او تکیه کند و راه خیر و صلاح را از او بخواهد، به قضا و قَدَری که مقدر فرموده اعتماد کند و بدان خشنود باشد، ابتدا باید او را واجد صلاحیت های لازم برای وکالت بیابد؛ و این امر نیز متوقف بر معرفت و شناخت او به صلاحیت های مورد نیاز برای وکالت در ذات مقدسش خواهد بود. بدیهی است اگر فرد به این درجه از معرفت نرسد، به خدا توکل نمی کند و اگر در ظاهر بر او توکل کند، در مقام عمل به لوازم آن پایبند نخواهد بود. با این بیان روشن شد که عوامل و لوازم توکل به دو بخشِ «لوازم معرفتی» و «لوازم عملی» تقسیم شدنی است.

    الف- لوازم معرفتی توکل

    انسان خردمند برای گرفتن وکیل، تا شناختش از فرد مورد نظر به درجه ای نرسد که او را از هر نظر شایسته و توانمند بیابد، هرگز او را به وکالت برنمی گزیند، به ویژه اگر موضوعی که برای آن وکیل اختیار می کند، اهمیت بسیار داشته باشد. بنابراین برای وکیل قرار دادن خداوند در تمام امور خویش، باید او را شناخت و در مواردی در حدّ اعلا اطمینان یافت. این موارد عبارت است از:

    ۱٫آگاهی از مهربانی خدا

    یکی از مقدمات توکل به خالق یکتا این است که او را مهربان بدانی و در خیرخواهی او به بندگانش تردید نداشته باشی؛ چرا که او خالق و ما آفریده اوییم و او هستی بخش ما و ما وابسته به لطف و احسان اوییم. پس کدام خالق و هستی بخشی است که به آفریده خود مهربان نباشد و خیر او را نخواهد؟! لذا می بینیم که مهربانی پروردگار، از شاخص ترین صفات اوست و در آغاز هر سوره، نام خدا با دو صفت «بخشاینده» و «مهربان» بر زبان جاری می شود و در ضمن آیات قرآن کریم بارها به آن تصریح شده است: قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ.[۱۹] بگو: او خدای مهربانی است که به او ایمان آوردیم و بر او توکل کردیم. پس به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکار است. در این آیه، به مهربانی خدا از یک سو و توکل پیامبر (ص) و مؤمنان به او از سویی دیگر تصریح شده است. همچنین با مقدم شدن ضمیر «هو» بر واژه «الرحمن»، حقیقت و کمال مهربانی به خدا نسبت داده شده و نیز با تقدیم «علیه» بر «توکلنا» منحصر بودن توکل پیامبر (ص) به ذات مقدس پروردگار بیان شده است. ازاین رو خداوند در پایان آیه وعده داده است که کفار و مشرکان به زودی خواهند دانست کسانی که بدان ها تکیه کرده و چشم طمع به یاریشان دوخته بودند، مهربان واقعی نبودند و یاری و کمکشان نیز جز خیالی باطل نبوده است.[۲۰] نتیجه آن که اگر او را مهربان ندانی، چگونه بر او توکل می کنی و امور خویش را به او می سپاری؟! نکته مهمی که در سوره شعراء آشکارا به آن تصریح شده است، آن گاه که فرمود: وَ تَوَکلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ.[۲۱] و بر توانای مهربان توکل کن.

    ۲٫باور به آگاهی خداوند از خیر و صلاح بنده

    گام دوم معرفتی انسان در توکل به خدای متعال این است که بداند خدای متعال به ظاهر و باطن، و آشکار و نهان آگاه است و خیر بندگان خویش را به بهترین صورت ممکن تشخیص می دهد؛ زیرا از لوازم وکالت آن است که وکیل به فنون آن آگاه باشد و راه جلب منفعت و دفع ضرر موکل خویش را بداند. پس کیست که از خدای عزیز و جلیل آگاه تر باشد و خیر و صلاح آدمی را بهتر از خود او بشناسد؟ حضرت شعیب (ع) در گفتگو و محاجه با کافران، گستره علم خدا را نا محدود می داند و او را دانا به همه چیز، چه در گذشته و حال و چه در آینده[۲۲] معرفی می کند. سپس بیان می کند که ما تنها بر خدا توکل کرده ایم: وَسِعَ رَبُّنا کلَّ شَی ءٍ عِلْماً عَلَی اللَّهِ تَوَکلْنا رَبَّنَا افْتَحْ بَینَنا وَ بَینَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیرُ الْفاتِحِینَ.[۲۳] پروردگار ما بر همه چیز کاملًا آگاه است، ما بر خدا توکل کردیم. ای پروردگار ما! میان ما و قوم ما به حق، راهی بگشا که تو بهترین راهگشایان هستی. توکل حضرت شعیب (ع) آن گونه که در آیه شریفه بدان اشاره شده، به دلیل علم و آگاهی پروردگار به خیر و صواب بندگان بوده است[۲۴] و ایشان نیز به دلیل آگاهی خداوند بر همه چیز، از پروردگار می خواهد تا نزاع میان مؤمنان و کافران را تدبیر و بینشان داوری کند و برای مؤمنان گشایش رقم زند.

    ۳٫باور به خیرخواهی خداوند برای بندگان

    باور به مهربان بودن خدا از یک سو، و آگاهی او به خیر و صلاح بنده اش از سویی دیگر و بی نیازی مطلق او، اقتضا می کند بپذیریم که جز خیر و صلاح بنده اش را نخواهد و در صدد زیان و خُسران بنده خویش نباشد. پس در صورتی که آدمی به او اعتماد و بر او توکل کند، با چیزی جز خیر و صلاح خویش روبه رو نمی شود. این باور و اعتقاد، انسان را به سوی تکیه بر پروردگار سوق می دهد و توکل بر او را در تمام امورش تحقق می بخشد؛ چیزی که قرآن کریم از زبان پیامبران الهی در قالب پرسشی این گونه حکایت می کند: وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکلِ الْمُتَوَکلُونَ.[۲۵] چرا بر خدا توکل نکنیم، و حال آن که او راه ما را به ما بنمود؟ و ما بر آزاری که به ما می رسانید صبر می کنیم و توکل کنندگان، بر خدا توکل کنند. بر این اساس اگر به خدا توکل نکنیم، چه عذری می توانیم داشته باشیم و حال آن که خدای تعالی ما را به راه هایمان هدایت فرمود و ما خود در دستیابی به نعمت هدایت دخالتی نداشته ایم؛ و چون خدای سبحان چنین نعمتی را که تمامی خیرها در آن است به ما ارزانی داشته، لازم است در سایر امور خود نیز بر او توکل کنیم.[۲۶]

    ۴.باور به توانمندی و قدرت خدا

    با اعتقاد به سه مورد پیشین (مهربانی خدا با بنده اش، آگاهی او به خیر و صلاح انسان، و خیرخواهی برای بنده خویش)، این پرسش به ذهن می آید که آیا او قدرت و توان لازم را برای جلب خیر و مصلحت بندگانش دارد؟ این پرسش به این دلیل مطرح است که مهربانی، آگاهی و خیرخواهی، برای توکل کردن کافی نیست، بلکه قدرت و توانایی برای رسیدن به مطلوبِ موکل نیز لازم است. این جاست که خدا در قرآن کریم بارها به توانایی و قدرتش تصریح، و بندگان خویش را به توکل و اعتماد به ذات مقدسش دعوت می کند و آنان را از تمسک به بندگانی که خود محتاج، نادان و ناتوان و نیازمندند بر حذر می دارد. تعابیر قرآن کریم برای تفهیم این معنا، متعدد و متنوع است. گاهی علاوه بر بیان آگاهی خدا به تمام نهان و آشکار جهان، بازگشت تمام امور را به او یادآور می شود و می گوید: وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیهِ یرْجَعُ الْأَمْرُ کلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکلْ عَلَیهِ وَ ما رَبُّک بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.[۲۷] سرّ نهان آسمان ها و زمین از آن خداست و همه امور به او باز می گردد؛ او را بپرست و بر او توکل کن که پروردگار از کردار شما غافل نیست. همچنین گاهی تصریح می کند که خداوند برای جلب خیر و مصلحت بنده خویش، توانمند است و وکالت بنده خود را با حکمت کامل خویش به بهترین وجه ممکن به سرانجام می رساند. ازاین رو منافع حقیقی را می رساند و زیان های واقعی را دور می کند. لذا می فرماید: «هر کس به خدا توکل کند، بداند که خدا در انجام وکالت بنده خویش، توانمند و حکیم است».[۲۸]سرانجام، گاهی کفایت توکل بر خدا را خاطر نشان می کند و بی نیازی انسان ها از همه مخلوقات را پس از توکل بر خدا، یادآور می شود و می فرماید: «هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را بس است؛ زیرا خداوند به خواست خویش می رسد و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است».[۲۹] گفتیم که وکالت خدا برای بنده این است که بنده به چیز دیگری نیاز نخواهد داشت و وکالت خدا برای او کافی است؛ اما این باور تنها در کنار علم و اعتقاد به ناتوانی غیر خدا در رساندن خیر و شر و یا سود و زیان کامل می شود؛ یعنی از یک سو بداند که خدا برای توکل بنده کافی است و از سویی دیگر باور داشته باشد که از غیر او کاری بر نمی آید و همه امور به او باز می گردد. شیخ صدوق در حدیث شریفی نقل کرده است که جبرئیل (ع) در پاسخ پیامبر خدا (ص) در باره حقیقت توکل بر خدا می گوید: «توکل آن است که بدانی مخلوق نه زیانی می تواند برساند و نه سودی، نه قادر به عطاست و نه مانع خیررسانی».[۳۰]بر این اساس، توکل به خدا بر دو رکن استوار است: نخست آن که بدانی همه امور از خدا آغاز می شود و به او باز می گردد و دیگر این که معتقد باشی همه مخلوقات، فقیر و ناتوانند و تأثیرگذار حقیقی در جهان آفرینش جز پروردگار جهانیان نیست.[۳۱] پس او هر گونه که بخواهد در مخلوقاتش تصرف می کند و قادر است سببیت را به چیزی بدهد و یا از آن باز پس گیرد آن گونه که بُرندگی را از تیغ ابراهیم (ع) به هنگام ذبح فرزندش اسماعیل (ع) و سوزانندگی را از آتش نمرود گرفت.

    ۵٫ناتمام نماندن وکالت خداوند

    سؤال دیگر در باره توکل این است که آیا خداوند وکالت بنده اش را به پایان می رساند؟ آیا عوارضی همچون مرگ یا بیماری و یا علت دیگری موجب ناتمام ماندن امر وکالت نمی شود؟ آیه ۵۸ سوره فرقان پاسخ این دغدغه را می دهد، خیال آدمی را راحت می کند و وکیلی را به انسان معرفی می کند که برخلاف هر وکیل دیگری هرگز نمی میرد و کار وکالت را ناتمام نمی گذارد. همچنین خستگی و خواب و غفلت بر او عارض نمی شود:[۳۲] وَ تَوَکلْ عَلَی الْحَی الَّذِی لا یمُوتُ. خداوند در این آیه به پیامبرش می فهماند فقط خدایی که زنده است و هرگز نمی میرد و چیزی را از دست نمی دهد می تواند وکیل باشد.[۳۳] ازاین رو باید از شرّ اذیت های مشرکان و آسیب هایی که ممکن است از طرف آنان به آن حضرت و دیگر مؤمنان وارد شود به خدا پناه برد و بر او توکل کند و با داشتن تکیه گاه و پناهگاه و سرپرستی که همیشه زنده است و زنده می ماند، نه نیازی به اجر و پاداش آنها دارد، و نه وحشتی از ضرر و زیان توطئه آنان.[۳۴] بنابراین بر هیچ مؤمن و خردمندی روا نیست که خدا را وانهد و به بندگان ضعیف و ناتوان و ناآگاه و فانی تکیه کند.[۳۵]

    ۶٫انجام درست و کامل وکالت از سوی خداوند

    آخرین نکته معرفتی این است که آیا خداوند وکالت را از راه صحیح به انجام می رساند یا ممکن است در انجام وکالت، حقی به ناحق از بین برود یا به کسی ستم شود؟ چه بسیار انسان هایی که حاضرند وکالت آنها به قیمت تضییع حقی از دیگری انجام شود و نگران اقدامات غیر اخلاقی و غیر قانونی وکیل خود نیستند. آیا این مورد در باره واگذاری وکالت به خداوند هم مصداق دارد؟ در پاسخ به این پرسش، توجه به چهار آیه، راه گشاست. در دو آیه، به «مخلوقیت» و «مملوکیت» همه چیز و «خالقیت» و «مالکیت» خدا نسبت به تمام جهان آفرینش اشاره شده است: «خدا آفریننده همه چیز است و او بر هر چیزی کارساز است»[۳۶] و «و آنچه در آسمان ها و زمین است از آن خداوند است و او برای کارسازی بس است».[۳۷] در دو آیه دیگر، به وابستگی و بازگشت همه امور به پروردگار[۳۸]و نافذ بودن حکم او[۳۹] تصریح شده است. بنابراین خداوند که آفریننده و مالک همه چیز است و تمام امور به او باز می گردد و تدبیر امور نیز به دست اوست و به تمام امور و هر نهان و آشکاری آگاه است، توکل کنندگانش را به بهترین وجه به منافعشان می رساند و یا زیان و خسران را از آنان باز می گرداند بی آن که حقی از دیگری ضایع شود یا بر او ستم شود. پس آن که بر خدا توکل کند ناکام نخواهد ماند و آن که او را فراموش کند و به دیگری تکیه کند، کامیاب نمی گردد. علامه طباطبایی در شرح وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ وَکیلٌ معتقد است چون آفرینش هر چیزی به خدا بازگشت دارد، پس خدا مالک اوست و ملکیت انسان ها نیز از ناحیه خداست و آدمی فقیر مطلق است و از خود هیچ ندارد. بنابراین وقتی موجودات مالک خود نیز نیستند، نتیجه اش این است که خدا که خالق همه هستی است، مالک او نیز هست. پس خداوند، صاحب و مدبّر همه مخلوقات و ربّ الارباب است.[۴۰] ازاین رو اگر بنده خدا امور خویش را به خالق توانا واگذارد و بر او توکل کند، به کسی توکل و اعتماد کرده است که حکم و تدبیرش از روی علم و آگاهی و حکمت، و حق و نافذ است. صاحب اختیار بودن و زیر سلطه و اراده خدا بودنِ همه جنبندگان عالَم، و نیز بر حق و عدالت بودن فِعل پروردگار، نکته مهمی است که حضرت هود (ع) در پاسخ به مشرکان امّت خود، به آن اشاره می کند و می گوید: «من به خدای یکتا که پروردگار من و شماست توکل کرده ام که البته هیچ جنبنده ای نیست مگر آن که زمام اختیارش در دست اوست و هر آینه پروردگار من بر صراط متقیم است».[۴۱] در تفسیر المیزان در شرح آیه ۵۶ سوره هود آمده است که تسلط خداوند بر تمام جانداران و در صراط مستقیم بودن پروردگار، دلالت دارد که سنّت الهی همواره میان مخلوقات، جاری و نافذ و ثابت است. پس او همواره به حق حکم می کند و حق را به کرسی می نشاند، باطل را محو و اهل باطل را رسوا می سازد.[۴۲]

    شش نکته معرفتی که گذشت، در حقیقت، ایمان و اعتقاد را پایه ریزی می کند و سپس هر مؤمنی را قانع و مُجاب می کند که توکل منحصراً به خداوند اختصاص دارد و دیگری شایسته توکل و تکیه کردن نیست و جز خدا یاوری حقیقی نمی توان یافت.[۴۳] لذا در تفسیر آیه إِنْ ینْصُرْکمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکمْ وَ إِنْ یخْذُلْکمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی ینْصُرُکمْ مِنْ بَعْدِهِ[۴۴] آمده است: «قدرت خدا بالاترین قدرت هاست، به حمایت هر کس اقدام کند هیچ کس نمی تواند بر او پیروز گردد و نیز اگر حمایت خود را از کسی برگیرد، هیچ کس قادر به حمایت او نیست. بنابراین کسی که همه پیروزی ها از او سرچشمه می گیرد، باید به او تکیه کرد، و از او کمک خواست».[۴۵] اگر انسان به این آگاهی های شش گانه دست یابد، به آیه ۱۶۰ سوره آل عمران ایمان می آورد که فرمود: «اگر خدا یاریتان کند، کسی بر شما پیروز نخواهد شد و اگر شما را رها سازد (خوار کند) کیست که پس از او یاریتان کند؟ پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند». همچنین یقین می کند جز خداوند هیچ یار و یاور قابل اطمینانی وجود نخواهد داشت.[۴۶]

    ب- لوازم عملی توکل

    پس از آگاهی به لوازم معرفتی توکل که زمینه ساز توکل انسان به خداست، دانستن لوازم عملی آن نیز ضروری است؛ زیرا به کار بستن آنها، ما را در تحقق مفهوم توکل یاری می کند و بدون این لوازم عملی، توکل به خداوند تحقق نمی یابد و نادرستی ادّعای مدّعی آشکار می گردد. در زمینه لوازم عملی وکالت، چند رفتار وجود دارد که در ادامه می آید.

    ۱٫تلاش و حرکت

    همان گونه که در معنای اصطلاحی توکل اشاره شد، توکل همواره با تلاش و حرکت توکل کننده همراه است و امیدواری به سامان یافتن امور بدون سعی و تلاش، خیالی باطل است. آیات و روایات فراوانی وجود دارد که ما را به تلاش و کوشش در امور زندگی و استفاده از ابزار و امکانات طبیعی سفارش کرده است. خداوند می فرماید: «برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست»[۴۷] و نیز می فرماید: «و آن کس که سرای آخرت را بطلبد، و برای آن سعی و کوشش کند- در حالی که ایمان داشته باشد- سعی و تلاش او، [از سوی خدا] پاداش داده می شود».[۴۸] بنابراین از لوازم عملی تحقق توکل این است که توکل کننده، نهایت تلاش و کوشش خود را برای کسب روزی و رسیدن به اهداف مورد نظر به کار گیرد، امّا نتیجه کار را به خدا واگذارد. همان گونه که پیش تر نیز بیان کردیم، رسول خدا (ص) ادعای افرادی را که دست از کار کشیده، خود را متوکل می دانستند، نادرست دانست و آنان را سربار جامعه خواند. استاد مصباح یزدی درباره لزوم پیگیری اهداف از طریق اسباب، معتقد است حکمت الهی اقتضا می کند جریان امور بر اساس اسباب عادی واقع شود و انتظار انجام امور از مسیری جز اسباب عادی، مخالفت با خواست و اراده خداوند است و البته به نتیجه نمی رسد. انجام امور از مسیر اسباب عادی نیز بدین معنا نیست که به طور مثال روزی انسان از سوی زمین، آفتاب، باران یا نانوا تأمین می شود، بلکه همه این ها ابزار و اسبابی هستند که خداوند آنها را در مسیر تأمین روزی قرار داده است و اگر اراده کند می تواند نقش آنها را به دیگری واگذار کند. بنابراین تلاش و حرکت برای دستیابی به هدف لازم است، اما با امید به خدا و توکل به او نه تنها منافات ندارد، بلکه ملازم و همراه است؛ زیرا همان گونه که بیان شد، در مؤثر بودن اسباب، اراده خداوند علت اصلی است.[۴۹]

    ۲٫نا امیدی از مخلوق

    دومین لازمه تحقق توکل، ناامیدی توکل کننده از مخلوق است. مقصود از ناامیدی از مخلوق آن است که به یاری آنان دل نبندد و خارج از مسیر طبیعی برای رسیدن به مطلوب خویش گام برندارد. این به معنای نادیده گرفتن نقش ابزار و وسایل در رسیدن به هدفش نیست، بلکه به مفهوم ندیدن نقش استقلالی برای اسباب و عدم دل بستگی یا توسل به سبب خاص به منزله تنها سبب رسیدن به مقصود است یا ترسیدن از مخلوق به عنوان کسی یا چیزی که زیان او در دست اوست و اگر اراده کند می تواند به او زیان و آسیب برساند. پیش از این نیز آمد که اگر انسان به خداوند و نقش سبب سازی و سبب سوزی او معرفت کامل پیدا کند، هرگز به غیر خدا دل نخواهد بست و از غیر او نخواهد ترسید. البته ناامیدی از مخلوق بدین معناست که انسان متوکل باید در عمل، از مخلوق ناامید باشد، نه در حرف و ادعا؛ یعنی در عمل، غیر خدا را سبب و علت تام نداند و به او امید نبندد یا از او نترسد که تنها در این صورت است که آزادگی و عزّت نفس خویش را حفظ می کند. بی شک اگر مخلوق را در رساندن سود یا زیان سبب تام ببیند، در آن صورت خویشتن را در برابر او خوار می سازد و به دست خویش عزّت نفس خود را پایمال می کند. در حدیث شریفی، جبرئیل (ع) در پاسخ به پیامبر خدا (ص) که معنای توکل را پرسیده بود، مؤلفه های آن را این گونه بیان کرده است: توکل، دانستن این است که مخلوق، نه می تواند زیانی برساند و نه سودی، نه می دهد و نه باز می دارد. توکل، ناامیدی از خَلق است. پس هرگاه بنده به این معنا معرفت یافت، هرگز برای احدی جز خدا کار نمی کند و امید و بیمش جز از او نیست و چشم طمع به هیچ کس جز خدا نخواهد داشت. این است معنای توکل.[۵۰] رسول خدا (ص) نتیجه امید به غیر خدا و اتکا بر غیر او را واگذاشته شدن به همو و بسته شدن درهای رحمت الهی به روی کسی که بر غیر خدا توکل کند، دانسته است.[۵۱] البته همان گونه که اشاره شد، برای رسیدن به مقصود، باید از طریق ابزار و اسباب اقدام کرد؛ زیرا خداوند، عالم آفرینش را با این سنّت آفریده است؛ بنابراین باید توجه داشت که مقصود از ناامید بودن از مخلوق این نیست که نقش سبب بودن آنها را نادیده انگارد و برای نیل به مقصود خود، از اسباب کمک نگیرد و یاری نخواهد؛ بلکه مقصود آن است که سببِ واسطه را سبب تام نبیند و نقش پروردگار را به عنوان علت تامه و سبب الاسباب نادیده نگیرد[۵۲] و گمان نکند دست خدا بسته است و از جایگزین کردن یک سبب به جای سبب دیگر ناتوان است.

    ۳٫باور به توانمندی های خود (اعتماد به نفس)

    یکی دیگر از لوازم عملی توکل، شناسایی توانمندی های خداداد خود و اعتماد به آن توانمندی ها برای پیشرفت و نیل به اهداف است. بی تردید کسی که استعدادها و توانمندی های خداداد خویش را نشناسد و بر آنها تکیه نکند، دچار ضعف نفس و حس خودکم بینی می شود و جرأت و جسارت ورود به هیچ کاری نخواهد داشت. البته همان گونه که اشاره شد، مراد از اعتماد به نفس، همان اعتماد به توانمندی های خویش است با این نگاه که همه آن توانمندی ها از سوی پروردگار عطا شده و انسان از خود هیچ ندارد؛ پس توانمندی های او استقلالی نیست. این همان مفهوم عزّت است که خداوند در قرآن کریم عزّت جویان را به سوی خدا فرا می خواند و می فرماید: «کسی که خواهان عزّت است [باید از خدا بخواهد؛ چرا که ] تمام عزّت از آن خداست».[۵۳]

    بنابراین برای توکل باید حرکت کرد و دست از تلاش بر نداشت آن گونه که امام صادق (ع) در توصیه به تلاش برای کسب روزی حلال و نهی از دست برداشتن از کار به بهانه عبادت و زهد و توکل بر خدا فرموده است: «کسب روزی حلال را رها مکن؛ زیرا روزی حلال، تو را در دینت بیشتر یاری می رساند، پس با توکل زانوی اشتر ببند».[۵۴]

    این اقدام عملی به معنای یقین به توانمندی های خویش و نادیده گرفتن دست پروردگار در اعطای توانمندی ها و استعدادها و امکانات، و نیز نادیده گرفتن اراده نافذ او در باز ستاندن همه آن مواهب خداداد نیست. همان گونه که گفتیم، انسان متوکل باید بداند چه امکانات و مواهبی دارد و از آنان برای رسیدن به هدف بهره برداری کند، اما آنها را از خود نداند و خویشتن را به واسطه آن توانمندی ها که آن نیز از خداست بی نیاز از توکل بر خدا نبیند و توانمند مطلق نیابد؛ چرا که این باور، یکی از بزرگ ترین دام های شیطان در مبتلا ساختن بنده به غرور و غفلت و خودبزرگ بینی است.[۵۵] بر این اساس، آن کسی که بی نیازی می جوید و توانمندی مطلق و زوال ناپذیر می خواهد، راهی جز توکل بر خدایی که بی نیاز و توانمند به مفهوم حقیقی کلمه است، برای خویش نمی یابد.[۵۶] علامه طباطبایی در تفسیر آیه ۱۲۹ سوره توبه به این نکته اشاره کرده، می گوید: اگر خداوند فرمود فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ و نفرمود «فتوکل علی اللَّه»، به این دلیل بود که رسول گرامی اش را ارشاد کند که باید توکلّش بر خدا، با یادآوری این حقایق همراه باشد که معنای حقیقت توکل را روشن می سازد. عقیده درست این است که انسان به آنچه از اسباب ظاهری روبه رو می شود و درمی یابد [و قهراً بعضی از اسباب است نه همه آن ] اعتماد و اتکا نکند، بلکه معتقد باشد که اثر و خاصیت هر سببی را خداوند به آن افاضه کرده است و در رسیدن به غرض و هدف خود، به پروردگارش اتکا کند.[۵۷] بنابراین همه اسباب و ابزار، تحت سیطره الهی است و باید علی رغم بهره بردن از آنها به خدا چشم امید داشت و به هیچ وسیله ای نگاه استقلالی نداشت؛ یعنی اگر امکان بهره مندی از یکی از اسباب و وسایل فراهم نشد، دنیا به آخر نمی رسد؛ زیرا خداوند به اسباب بی شماری سیطره دارد که در صورت توکل انسان به او، جایگزین می کند.

    ۴٫صبر و شکیبایی

    مرحله دیگر برای شکل گیری حقیقت توکل و اطمینان به رسیدن به هدف، صبر و شکیبایی بر انواع مشکلات در مسیر رسیدن به مقصود است. بی تردید، صبر یکی از مهم ترین لوازم توکل حقیقی است و بدون آن، امیدی به سرانجام نیکو برای تلاش های خویش، حتی با توکل بر خدا نیست. ممکن است کسی به خدا توکل کند و حرکتی را به قصد رسیدن به هدفی آغاز کند، اما بر مشکلات آن شکیبایی نورزد؛ در نتیجه پیش از رسیدن به هدف، دست از تلاش بردارد و به مقصود نرسد. علامه طباطبایی در تفسیر آیه الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ[۵۸] سرانجامِ نیک هجرت مسلمان را که خداوند وعده کرده بود، در گرو صبر و توکل دانسته، می نویسد: اگر بر تلخی جهاد، صبر نمی کردند و در هنگام هجوم بلاها به خدا توکل نمی داشتند و همه اعتمادشان به خودشان بود، با آن ضعفی که از هر جهت داشتند، جا خالی می کردند و نمی توانستند ایستادگی کنند، آن هم با آن دشمنانی که اصرار و پافشاری در دشمنی خود داشتند، و وقتی به دست دشمن از بین می رفتند، آن اجتماع صالح که خدا وعده داده بود، درست نمی شد و از آن بهره برده نمی شد، و قهراً امر آخرتشان هم تباه می گردید.[۵۹] خداوند با بیان مجاهدت مهاجران و صبر و توکلی که برابر سختی های ایمان به خدا و هجرت از وطن خویش متحمل شدند و بر او توکل کردند، در حقیقت آنان را مدح می کند و آنان را الگوی آیندگان تصویر می کند.[۶۰] همچنین در سوره احزاب می فرماید: وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکلْ عَلَی اللَّهِ وَ کفی بِاللَّهِ وَکیلًا[۶۱]از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن؛ که خدا کارسازی را بسنده است. این آیه نیز به صبر و مقاومت در برابر مشکلات برای کسب موفقیت تأکید دارد؛ زیرا خداوند پیامبر خود را در راه دعوت به اسلام و بندگی پروردگار به آن دعوت می کند.[۶۲]

    ۵٫نترسیدن از سرانجام کار

    از دیگر لوازم ضروری توکل، نترسیدن از سرانجام کار است. انسان متوکل پس از آگاهی به لوازم معرفتی و عملی توکل، با اطمینان کامل و شجاعت و جسارت، کار خویش را پی می گیرد و از عواقب آن در هراس نیست؛ زیرا بر خدا توکل کرده و خود را به او سپرده است. به عبارت دیگر کسی که در مسیر نیل به هدف خویش ضمن حرکت و تلاش، به خدا نیز توکل کرده است، قدم هایش نمی لرزد و اراده اش سست نمی شود و از مخلوق خدا در هراس نیست. پس با عزمی راسخ و اراده ای قوی پیش می رود و به یاری خدایی که به او توکل کرده، به مقصود خویش دست می یابد. آیات متعدد قرآن کریم این معنا را بیان می کند که پس از توکل، برای انسان متوکل، بیم و هراس جز از خدا معنا ندارد و اگر از غیر خدا هراسناک باشد، در حقیقت در توکلش به خدا نقصانی راه یافته است. خدای تبارک و تعالی در سوره توبه پیامبر (ص) خود را این گونه مورد خطاب قرار داده، می فرماید: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.[۶۳] اگر باز گردند بگو: خدا برای من کافی است، خدایی جز او نیست، بر او توکل کردم و اوست پروردگار عرش بزرگ. پس اگر عده ای که ایمان آوردند از ایمان خود بازگردند و به تو اذیت و آزار رسانند بیمناک مباش و به آنان بگو خدا برای من بس است؛ بر او توکل می کنم و جایی که او یار و یاورم باشد هیچ زیانی بدون اذن او بر من وارد نمی شود. بنابراین هر گونه ترس و واهمه ای از غیر خدا بی معناست[۶۴] و سستی در انجام دادن کار برای رسیدن به هدف روا نیست.[۶۵] حضرت هود (ع)- بر اساس آنچه در قرآن کریم آمده است[۶۶]- با اطمینان خاطر و بدون هراس از زیانی که از طرف قومش احتمال داشت، آنان را در رساندن هر گونه زیانی به خودش ناتوان می بیند و دلیل این شجاعت و اطمینان خاطرش را در توکل به خدایی که اختیار همه عالم و موجوداتش زیر سلطه اوست می داند. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد: من در کار خودم بر خدا توکل کرده ام که مدبّر امر من و شما است» و برای این که بفهماند شما هیچ کاری نمی توانید به من بکنید، نه این که می توانید ولی من نمی ترسم، اضافه کرد: ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ و فهمانید که من در توکل کردنم به خدا، پیروزم، چون خدای تعالی بر کار من و شما احاطه دارد و او شما را هلاک می کند نه مرا؛ زیرا او بر صراط مستقیم است، یعنی در رویارویی حق با باطل همواره سنّتش یکسان بوده و آن یاری کردن حق و غلبه دادن آن بر باطل است.[۶۷] وی در ادامه، عافیت و سلامت حضرت هود (ع) را دلیلی قاطع بر رسالت او قلمداد کرده است؛ زیرا آن حضرت، با شجاعت در میان مشرکان قوم خویش که نیرومند بودند، رفت وآمد داشت و بت هایشان را در آسیب رسانی به وی ناتوان می خواند.[۶۸] چون از سویی، سنّت خداوند با کمال تسلط و نهایت قدرت بر مخلوقات، حاکم و نیز میان خلایق ثابت است، و از سوی دیگر، خداوند بر صراط مستقیم است و به حق حکم می کند، جای هیچ گونه ترسی نیست. در کتاب طبّ الائمّه (علیهم السلام) از امام صادق (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: اگر کسی خواست به انسان زیانی وارد سازد هنگام مواجهه با او بگوید: ” أعوذ بحول اللّه و قوّته من حول خلقه و قوّتهم و أعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ“. سپس آنچه را که خداوند به پیامبرش (ص) گفته است بگوید: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِی اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ. در این صورت خداوند او را کفایت می کند، مکر هر مکاری را و زیان هر حسود و بدخواهی را برمی گرداند.[۶۹]

    ۶٫خشنودی از سرانجام کار

    ره آورد دیگر توکل به خدا و دل قوی داشتن به یاری او، خشنودی به سرانجام کار است. این خشنودی، با قطع نظر از نتیجه آن است. یعنی انسان متوکل، از نتیجه ای که خداوند برای امور او رقم زند و مقدّر کند خشنود و راضی است و اطمینان دارد که آن نتیجه به خیر و صلاح او بوده و او سزاوار آن نتیجه بوده است. بنابراین تفاوتی نمی کند که نتیجه مورد انتظار او حاصل شده باشد یا نتیجه دیگری. همان گونه که پیش از این بیان شد، یقیناً خداوند بنده متوکل خویش را به منفعت و مصلحتش می رساند و بهتر از آنچه را که او انتظار دارد نصیبش می گرداند. همو فرموده است: «هر کس از خدا پروا داشته باشد، خداوند نیز راه برون رفت از مشکلات را برای او قرار می دهد و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد؛ و کسی که بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است».[۷۰]

    پی نوشت ها 

    [۱] طلاق: ۳٫

    [۲] الکافی، ج ۴، ص ۲۱، ح ۵٫

    [۳] طلاق: ۳٫

    [۴] ر. ک: تاج العروس، ج ۱۵، ص ۷۸۶٫

    [۵] مفردات ألفاظ القرآن، ص ۸۸۲٫ نیز، ر. ک: لسان العرب، ج ۱۱، ص ۷۳۴٫

    [۶] مجمع البحرین، ج ۵، ص ۴۹۳٫

    [۷] مفردات ألفاظ القرآن، ص ۸۸۲٫

    [۸] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۱۳، ص ۱۹۳٫

    [۹] نضرة النعیم، ج ۴، ص ۱۳۷۸٫

    [۱۰] مراحل اخلاق در قرآن، ص ۳۶۳٫

    [۱۱] ر. ک: نهایة الارب فی فنون الادب، ج ۵، ص ۲۷۴٫

    [۱۲] ر. ک: نضرة النعیم، ج ۴، ص ۱۳۷۹٫

    [۱۳] الکافی، ج ۲، ص ۶۵، ح ۳؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۲۳: «و قال (ع) انی لا ملق أحیانا فأتاجر الله بالصدقة و قال لا یزال العز قلقا حتی یأتی داراً قد استشعر أهلها الیأس مما فی أیدی الناس فیوطنها».

    [۱۴] ر. ک: احیاء علوم الدین، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫

    [۱۵] مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۲۱۷، ح ۱۲۷۸۹٫

    [۱۶] گروه های: محسنین، توابین، متطهرین، متقین، صابرین، مقسطین، اهل جهاد فی سبیل الله و متوکلین.

    [۱۷] آل عمران: ۱۵۹: إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ.

    [۱۸] ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۹۹؛ بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۲۱، ح ۶٫

    [۱۹] ملک: ۲۹٫

    [۲۰] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص ۳۶۵٫

    [۲۱] شعرا: ۲۱۷٫

    [۲۲] جوامع الجامع، ج ۱، ص ۴۵۲٫

    [۲۳] اعراف: ۸۹٫

    [۲۴] التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۴۶۸٫

    [۲۵] ابراهیم: ۱۲٫

    [۲۶] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۳۳٫

    [۲۷] هود: ۱۲۳٫

    [۲۸] انفال: ۴۹: وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ.

    [۲۹] طلاق: ۳٫

    [۳۰] معانی الأخبار، ص ۲۶۱، ح ۱: «جَبرئیلُ (ع) لَمّا سألَهُ النّبی (ص) عنِ التَّوکلِ علَی اللّهِ: العِلمُ بِأنّ المَخلوقَ لا یضُرُّ و لا ینفَعُ و لا یعطی وَ لا یمنَعُ».

    [۳۱] ر. ک: مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۳۵۳: «فإنّ له التصرّف فی خلقه کیفما یشاء إیجاداً و إحیاء و إماتة، و تأکیداً لما سبق و إیذاناً بأنّ جمیع ما سواه مخلوق له تعالی محتاج بذاته لذاته، و هو الوکیل علیهم یدبّر شؤونهم و یرعی مصالحهم».

    [۳۲] ر. ک: تفسیر تسنیم، ج ۱۲، ص ۱۱۰ و ۱۴۴٫

    [۳۳] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۵، ص ۲۳۲٫

    [۳۴] تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۱۳۵٫

    [۳۵] ترجمه جوامع الجامع، ج ۳، ص ۳۷۷٫

    [۳۶] زمر: ۶۲: اللَّهُ خالِقُ کلِّ شَی ءٍ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ وَکیلٌ.

    [۳۷] نساء: ۱۳۲: وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کفی بِاللَّهِ وَکیلًا.

    [۳۸] هود: ۱۲۳: وَ إِلَیهِ یرْجَعُ الْأَمْرُ کلُّهُ.

    [۳۹] یوسف: ۶۷: إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیهِ تَوَکلْتُ.

    [۴۰] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۲۸۸٫

    [۴۱] هود: ۵۶: إِنِّی تَوَکلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ.

    [۴۲] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۰۱٫

    [۴۳] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۵۷؛ تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۳۹۶٫

    [۴۴] آل عمران: ۱۶۰٫

    [۴۵] تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۵۰٫

    [۴۶] ر. ک: تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۳۹۶٫

    [۴۷] نجم: ۳۹: وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی.

    [۴۸] اسرا: ۱۹: وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً.

    [۴۹] ر. ک: مشکات، راهیان کوی دوست، ص ۳۱٫

    [۵۰] معانی الأخبار، ص ۲۶۱، ح ۱: «جَبرئیلُ (ع) لَمّا سألَهُ النّبی (ص) عنِ التَّوکلِ علَی اللّهِ: العِلمُ بِأنّ المَخلوقَ لا یضُرُّ وَ لا ینفَعُ و لا یعطی وَ لا یمنَعُ و استِعمالُ الیأسِ مِنَ الخَلقِ، فإذا کانَ العَبدُ کذلک لَم یعمَل لأحَدٍ سِوَی اللّهِ، وَ لَم یرجُ وَ لَم یخَف سِوَی اللّهِ، و لَم یطمَع فی أحَدٍ سِوَی اللّهِ، فهذا هُوَ التَّوَکلُ».

    [۵۱] ر. ک: منتخب میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۰۸۸، ح ۶۷۲۰ و ۶۷۲۱٫

    [۵۲] ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۵۶۲؛ تفسیر تسنیم، ج ۱۶، ص ۱۷۶٫

    [۵۳] فاطر: ۱۰: مَنْ کانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً.

    [۵۴] الأمالی، طوسی، ص ۱۹۳، ح ۳۲۶؛ منتخب میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۰۸۸، ح ۶۷۱۸٫

    [۵۵] غرر الحکم، ح ۲۶۷۸: امام علی (ع): «إیاک والثِّقَةَ بنَفسِک؛ فإنَّ ذلک مِن أکبَرِ مَصائدِ الشَّیطانِ؛ از اطمینان به خودت بپرهیز؛ زیرا که آن از بزرگ ترین دام های شیطان است».

    [۵۶] الکافی، ج ۲، ص ۶۵، ح ۳: امام صادق (ع): «إنّ الغِنی و العِزَّ یجُولانِ، فإذا ظَفِرا بمَوضِعِ التَّوکلِ أوطَنا؛ بی نیازی و عزّت در گردش اند و چون به جایگاه توکل می رسند، در آن جا سکنا می گزینند».

    [۵۷] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۴۱۳٫

    [۵۸] نحل: ۴۲٫

    [۵۹] المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۲۵۵٫

    [۶۰] همان، ص ۲۵۶٫ نیز، ر. ک: کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ۷، ص ۲۱۰؛ تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۱۳۶٫

    [۶۱] احزاب: ۴۸٫

    [۶۲] ر. ک: روض الجنان، ج ۱۵، ص ۴۳۵؛ التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج ۱۱، ص ۲۲۳؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۲، ص ۱۴؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۱، ص ۲۲۴٫

    [۶۳] توبه: ۱۲۹٫

    [۶۴] ر. ک. تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۳۹۱٫

    [۶۵] ر. ک: الکشاف، ج ۲، ص ۳۲۵؛ جوامع الجامع، ج ۲، ص ۹۴٫

    [۶۶] هود: ۵۶: إِنِّی تَوَکلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ من بر خدای یکتا که پروردگار من و پروردگار شماست توکل کردم. هیچ جنبنده ای نیست مگر آن که زمام اختیارش را او گرفته است. هر آینه پروردگار من بر صراط مستقیم است.

    [۶۷] ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۳۰۱ و ۳۰۲٫

    [۶۸] همان.

    [۶۹] تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص ۲۸۹٫

    [۷۰] طلاق: ۲ و ۳٫

    آثار توکل بر خدا در قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع)

    آثار توکل بر خدا
    آثار توکل بر خدا

    هیچ کسی به اندازه ی خداوند مهربان ، بنده ی خودش را دوست نداره و فقط خدا از خیر و صلاح بندگانش اطلاع داره !
    در قرآن کریم و احادیث معصومین (ع) مطالب بسیاری پیرامون آثار توکل بر خدا بیان شده است و انسان باید فقط به خدا توکل کند و فقط از او یاری بخواهد ، که :
    حَسبُنا الله وَ نِعمَ الوَکیل
    خداوند ما را کفایت می‌‌کند و او چه خوب نگهبان و یاورى است.

    آثار توکل بر خدا در قرآن

    بی تردید ، توکل آثار عجیبی در پی دارد که بر کلّیه ی شئون فردی و اجتماعی انسان تأثیر می‌گذارد . آثار توکل به حدّی عظیم است که تا انسان در این وادی گام ننهد نمی‌تواند به کنه حقیقتش برسد . برای نمونه به گوشه‌ای از این آثار که از قرآن برداشت می‌شود اشاره می‌کنیم :

    ۱) قدرت تصمیم گیری :

    • . . . فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ .
      . . . هنگامی که تصمیم گرفتی [ قاطع باش و ] توکل بر خدا کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد .
    • فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّکَ عَلَی الحَقِّ المُبینِ .
      پس توکل بر خدا کن که تو بر جایگاه حقِّ آشکار قرار داری .

    یعنی با توجه به این پایگاه ، بر خدا توکل کن و با عزمی راسخ و تصمیمی قاطع به کار خود ادامه بده .

    ۲) شجاعت :

    • وَ لاتُطِعِ الکافِرینَ وَ المُنافِقینَ وَدَع أذیهُم وَ تَوَکَّل عَلَی اللهِ وَ کَفی بِاللهِ وَکیلاً .
      و از کافران و منافقان پیروی مکن و به آزارهای آن‌ها بی‌اعتنا باش و توکل بر خدا کن و همین بس که خدا حامی و مدافع [ تو ] باشد [ و با توکل بر خدای متعال از هیچ‌کس نهراس ]
    • . . . فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلتُ فَاَجمِعُوا اَمرَکُم وَ شُرَکائَکُم ثُمَّ لا یَکُن اَمرُکُم عَلَیکُم عُمَّهً
      . . . من تنها بر خدا توکل می‌کنم ، شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید همه را فراهم آورید و هیچ چیز از اسباب و وسایل بر شما مستور نماند . . .

    یعنی شما هر چه در بساط دارید به میدان بیاورید و من هم با توکل بر خدا یک تنه به میدان شما و خدایان شما می‌آیم و از هیچ چیز باک ندارم .

    ۳) ترک گناه و عدم سلطه ی شیطان بر متوکلان

    • اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَی الَّذینَ امَنُوا وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ .
      چرا که او [ : شیطان ] بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند تسلّطی ندارد .
    • فَقالُوا عَلَی اللهِ تَوَکَّلنا رَبَّنا لا تَجعَلنا فِتنَهً لِلقَومِ الظّالِمینَ
      گفتند : تنها بر خدا توکل داریم . پروردگارا ! ما را تحت تأثیر گروه ستمگر قرار مده .

    پس به هر اندازه که ایمان و توکل داشته باشی از زیر سلطه ی شیطان بیرون خواهی بود و در نتیجه از آلودگی و انحراف مصون خواهی ماند .

    ۴) تأثیر ناپذیری از اقبال و ادبار مردم و عدم نگرانی از حوادث :

    • . . . فَاَعرِض عَنهُم وَ تَوَکَّل عَلَی اللهِ وَ کَفی بِاللهِ وَکیلاً .
      . . . به آن‌ها اعتنا مکن [ و از نقشه های آن‌ها وحشت نداشته باش ] و توکل بر خدا کن و کافی است که او یار و مدافع تو باشد .
    • فَاِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِیَ اللهُ لا إلهَ اِلّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وَ هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیمِ .
      اگر آن‌ها روی [ از حق ] بگردانند [ نگران مباش ] بگو خداوند مرا کفایت می‌کند ، هیچ معبودی جز او نیست ، بر او توکّل می‌کنم و او صاحب عرش بزرگ است [ و همه ی عالم در قبضه ی قدرت اوست و تمام قدرت‌ها در برابر قدرت او ناچیز است ] .
    • . . . وَ ما تَوفیقی اِلّا بِاللهِ عَلَیهِ تَوکَّلتُ وَ اِلَیهِ اُنیبُ .
      . . . و توفیق من جز به خدا نیست ، تنها بر او توکل دارم و تنها به سوی او باز می‌گردم .
    • . . . وَ اِلَیهِ یُرجَعُ الاَمرُ کُلُّهُ فَاعبُدهُ وَ تَوَکَّل عَلَیهِ . . .
      . . . و همه ی کارها به او باز می‌گردد ، پس او را بپرست و بر او توکّل کن . . .

    پس با توکل به خداوند ( تنها از او توفیق خواستن و تنها او را مؤثر دانستن ) نباید از ادبار و اقبال مردم متأثر شد ، که همه چیز در ید قدرت اوست .

    آثار توکل بر خدا در روایات

    در روایات و احادیثی که از ائمه ی معصومین (ع) رسیده برای توکل آثار خوبی برشمرده است که برخی از آن‌ها را یادآور می‌شویم :

    ۱) قوت و شجاعت

    پیامبر (ص) فرمود :
    مَن أحَبَّ أن یَکُونَ أقوَی النّاسِ فَلیَتَوَکَّل عَلَی اللهِ
    کسی که دوست دارد قوی‌ترین مردم باشد باید بر خدا توکل کند .

    امام باقر (ع) فرمود :
    مَن تَوَکَّل عَلَی اللهِ لا یُغلَبُ وَ مَنِ اعتَصَمَ بِاللهِ لا یُهزَمُ .
    کسی که توکل بر خدا کند مغلوب نمی‌شود و کسی که به خدا پناهنده شود شکست نمی‌خورد .

    امیر المؤمنین (ع) فرمود :
    أصل قُوَّهِ القَلبِ التَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ .
    ریشه ی قوّت قلب توکل بر خدا است .

    ۲) توکل و همت عالی :

    حضرت جواد الائمه (ع) فرمود :
    ألثِّقَهُ بِاللهِ تَعالی ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَ سُلَّمٌ الی کُلِّ عالٍ .
    اعتماد به خدای تعالی بهای هر چیز گرانبها و نردبانی به سوی همه ی بلندی ها [ : مقامات عالیه ] است .

    ۳) توکّل و لزوم کار و فعالیت :

    رَای رَسُولُ اللهِ صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ قَوماً لا یَزرَعُونَ قالَ ما أنتُم ؟ قالُو : نَحنُ المُتَوَکِّلُونَ قالَ : لا بَل أنتُمُ المُتَّکِلُونَ .
    پیامبر اکرم (ص) گروهی را دید که [ برای کسب روزی ] به دنبال کشت و کار نمی‌روند ، فرمود : چه می‌کنید ؟ گفتند : ما متوکلین هستیم و توکل بر خدا می‌کنیم . فرمود : شما متوکل نیستید بلکه متّکل یعنی سربار مردمید .

    توکل و بذل و بخشش

    در حدیثی آمده است :

    . . . إنَّهُ مَرَّ یَوماً عَلی قَومٍ فَرَءاهُم أصِحّاءَ جالِسینَ فی زاوِیَهِ المَسجِدِ فَقالَ مَن أنتُم قالُوا نَحنُ المُتَوَکِّلُونَ قالَ : لا بَل أنتُمُ المُتَأکِّلَهٌ فَإن کُنتُم مُتَوَکِّلینَ فَما بَلَغَ بِکُم تَوَکُّلُکُم قالُوا إذا وَجَدنا أکَلنا و إذا فَقَدنا صَبَرنا قالَ هکَذا تَفعَلُ الکِلابُ عِندَنا قالوُا فَما نَفعَلُ قالَ کَما نَفعَلُ قالُوا کَیفَ تَفعَلُ قالَ : إذا وَجَدنا بَذَلنا و إذا فَقَدنا شَکَرنا .

    . . . یک روز امیرمؤمنان (ع) گروهی از مردم را دید که با برخورداری از صحّت و سلامت ، کار را رها کرده و گوشه ی مسجد نشسته‌اند . فرمود : شما چه کسانی هستید ؟ گفتند ما متوکلین هستیم [ و بر خدا توکل داریم ] . فرمود : نه ، بلکه شما متأکّلین هستید [ یعنی شما سربار اجتماع اید و از دسترنج دیگران ارتزاق می کنید ] . اگر بر خدا توکل دارید نشانه ی آن چیست ؟ گفتند : هر گاه چیزی پیدا کنیم می‌خوریم و هنگامی که چیزی نداشتیم صبر می‌کنیم . فرمود : سگ‌ها نیز این کار را انجام می‌دهند . گفتند : پس چه کنیم ؟ فرمود : همانند ما رفتار کنید . گفتند : شما چگونه عمل می‌کنید ؟ فرمود : وقتی چیزی را به دست آوریم در راه خدا می‌بخشیم و هنگامی که چیزی نداریم خدا را شکر می‌کنیم .

    دعای حضرت سجاد (ع)

    خلاصه اینکه انسان مؤمن و خود ساخته کارهای خود را به خدا وا می‌گذارد و در جمیع مراحل زندگی او را پشتیبان خود می‌داند ، همان گونه که امام سجاد (ع) به درگاه خدا التماس می‌کند و می‌گوید :

    . . . وَ بِکَ اَستَغیثُ ، وَ اِیّاکَ اَرجُو ، وَ لَکَ اَدعُو وَ اِلَیکَ ألجَأُ وَ بِکَ اَثِقُ وَ ایّاکَ اَستَعینُ وَ بِکَ اُومِنُ وَ عَلَیکَ اَتَوَکَّلُ وَ عَلَی جُودِکَ وَ کَرَمِکَ اَتَّکِل .
    . . . [ پروردگارا ! ] تنها به سوی تو استغاثه می‌کنم و تو را مایه ی امید می شمارم و تو را می‌خوانم و به تو پناه می‌برم و به تو اطمینان دارم و تو را پشتیبان خود می‌دانم و به تو ایمان می‌آورم و به جود و کرم تو توکل می‌کنم .

    و در جای دیگر از خدای متعال می‌خواهد توکلی به او عنایت فرماید از روی صدق و صفا و صمیمیّت ، و با تمام وجود بر او اعتماد کند :

    وَهَب لی صِدقَ التَّوَکُّلِ عَلَیکَ .
    [ خدایا ! ] به من توفیقی عنایت فرمای که صمیمانه بر ذات اقدس تو توکل و اعتماد کنم .

    و اگر کسی به این حد از مقام توکل برسد که حتی در سخت ترین شرایط و بحرانی ترین حوادث زندگی _ که از نظر ظاهر تمام درهای نجات را به روی خود بسته می‌بیند _ تنها توکل بر خدا کند و فقط او را مدبّر امور بداند ، بی‌شک به بالاترین مرحله ی توکل رسیده است .

    ( نقطه های آغاز در اخلاق عملی ، آیت الله محمدرضا مهدوی کنی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ص ۵۱۹ )

    بررسی کلی

    ۴ راه برای تقویت توکل به خداوند

    ۱۷ آذر ۱۳۹۶ – ۱۲:۲۰

    یکی دیگر از عوامل مهم در پیدایش و شکل گیری ریشه توکل به خدا این است که سعی کنیم در ایمان و باور‌های اعتقادی خود به مرحلة یقین نایل شویم. یعنی در حقانیت خداوند ربوبیت تکوینی و تشریعی او شکلی نداشته از نظر ایمان ثابت قدم باشیم.


    سرویس سبک زندگی فردا: توکل یکی از ارکان ایمان است، بنابراین رابطه عمیق و تنگاتنگ با ایمان دارد، در قرآن نیز توکل در مورد افراد مؤمن مطرح شده است. پس یکی از عوامل اصلی و مهم در ایجاد ریشه توکل در خویش این است که «ایمان به خدا» تقویت کنیم و رفتار‌هایی که ریشه در ایمان با خدا دارد مکرراً انجام شود تا هم ایمان تقویت شود و هم توکل افزایش یابد. در ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم.

    ۴ راه برای تقویت توکل به خداوند

    توکل یکی از فضائل اخلاقی است که به معنای اعتماد کردن بنده به خدای متعال و واگذار کردن همه کار‌های خود به او می‌باشد. البته توکل واقعی به خداوند مانع از توسل به اسباب نمی‌باشد و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. این صفت ارزشمند در صورتی حاصل می‌شود که انسان همه کار‌هایی را که در عالم هستی انجام می‌گیرد، از جانب پروردگار بداند و هیچ قدرتی را جز او مؤثر نداند و معتقد باشد که حول و قوه‌ای نیست مگر به واسطه او. اگر کسی واقعاً چنین اعتقادی داشته باشد، در دل به خدا اعتماد پیدا کرد و بر او تکیه می‌کند و بدین سبب توکل به خدا روز به روز زیادتر می‌گردد.

    راهکار‌های تقویت توکل:

    ۱. تقویت ایمان

    توکل یکی از ارکان ایمان است، بنابراین رابطه عمیق و تنگاتنگ با ایمان دارد، در قرآن نیز توکل در مورد افراد مؤمن مطرح شده است. پس یکی از عوامل اصلی و مهم در ایجاد ریشه توکل در خویش این است که «ایمان به خدا» تقویت کنیم و رفتار‌هایی که ریشه در ایمان با خدا دارد مکرراً انجام شود تا هم ایمان تقویت شود و هم توکل افزایش یابد.

    ۲. یقین به حقانیت خداوند

    یکی دیگر از عوامل مهم در پیدایش و شکل گیری ریشه توکل به خدا این است که سعی کنیم در ایمان و باور‌های اعتقادی خود به مرحلة یقین نایل شویم. یعنی در حقانیت خداوند ربوبیت تکوینی و تشریعی او شکلی نداشته از نظر ایمان ثابت قدم باشیم.

    ۳. قطع طمع از دیگران

    نکته مهمی که در توکل مطرح است، این است که از غیرخدا قطع طمع نموده و چشم امید ما فقط به خدا باشد. زیرا در بینش توکل مدارانه همه کار‌ها به دست خدا است و دیگران در نتیجه بخشی کار‌ها نقش مستقلی ندارند. انسان اگر چشم امیدش به غیر خدا باشد، در وی وابستگی ایجاد می‎شود و باعث پایین آمدن حرمت و ارزش و کرامت انسانی وی می‎گردد.

    ۴. از هیچ کسی جز خدا ترس و بیم نداشته باشیم

    یکی دیگر از عوامل مؤثر در پیدایش روحیه توکل این است که سعی کنیم از هیچ کس جز خدا بیم و هراس نداشته باشیم. در روایات متعدد به این نکته اشاره شده است که اگر می‎خواهید به مقام توکل نایل شوید باید به غیر از خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشید.
    خلاصه آن که برای ایجاد و پرورش توکل باید ایمان و یقین را در خویش تقویت نموده، از غیر خدا قطع طمع نماییم و به جز خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشیم. اعتماد ما فقط به خدا باشد و همه کار‌ها را از سوی او بدانیم و نیز نسبت به مقدرات الهی راضی باشیم.

    چگونه توکل را در خود تقویت کنیم؟

     


    توکل یکی از ارکان ایمان است، بنابراین رابطه عمیق و تنگاتنگ با ایمان دارد، در قرآن نیز توکل در مورد افراد مؤمن مطرح شده است. پس یکی از عوامل اصلی و مهم در ایجاد ریشه توکل در خویش این است که «ایمان به خدا» تقویت کنیم و رفتارهایی که ریشه در ایمان با خدا دارد مکرراً انجام شود تا هم ایمان تقویت شود و هم توکل افزایش یابد.

     

     

     


    راز توکل در یک حکایت

    اهمیت توکل از نظر آیات و روایات

     

    خداوند در موارد متعدد توکل برخدا را از ویژگی‎های افراد با ایمان می‎داند و می‎فرماید: و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین؛[۱] برخدا توکل کنید اگر ایمان دارید». و یا این که: «و علی الله فلیتوکل المؤمنون؛[۲] افراد با ایمان باید تنها برخدا توکل کنند». در روایات نیز از «توکل» به معنای یکی از ارکان ایمان یاد شده است.[۳]

     

    حقیقت و معنای توکل

    حقیقت توکل این است که انسان کارهای خودش را به خدا واگذار کند و همه چیز را از سوی خدا و مربوط به خدا بداند و تا آن جا که توان دارد تلاش نماید امّا آن چه از توان او بیرون است به خدا واگذارد، و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد.[۴]

     

    مراحل توکل : توکل را می توان بطور کلی بر سه قسم تقسیم کرد:

    ۱- توکل زبانی : یعنی آن توکلی که فقط با زبان گفته می شود توکلت علی الله (برخداتوکل کردم ) این توکل از ارزش معنوی برخودار نیست.

    ۲- توکل اعتقادی : یعنی آن توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند.

    ۳- توکل قلبی : یعنی آن توکلی که از حالات بلکه از ملکات فضیله نفس انسانی گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالی از توکل اشاره داشته باشد: علی بن سوید می گوید از امام موسی بن جعفر(علیه السلام) درباره این آیه شریفه «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است پرسیدم حضرت فرمود: «التوکل علی الله درجات منها ان تتوکل علی الله فی امورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یألوک خیرا و فضلا و تعلم ان الحکم فی ذالک له فتوکل علی الله بتفویض ذالک الیه وثق به فیها و فی غیرها» ؛ توکل بر خدا دارای درجاتی است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنی پس هر چه خدا با تو انجام داد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت ) راضی باشی علم و یقین داشته باشی که او از هیچ خیر و فضلی دریغ نکند و نیز علم و یقین داشته باشی که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذاری کار به او بر او توکل کن و به او در کارهای خود و کارهای غیر خود وثوق (اطمینان و آرامش ) داشته باش . (ترجمه اصول کافی کلینی ، ج ۳، ص ۱۰۶، ر ۵).

    برای ایجاد و پرورش توکل باید ایمان و یقین را در خویش تقویت نموده، از غیر خدا قطع طمع نماییم و به جز خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشیم. اعتماد ما فقط به خدا باشد و همه کارها را از سوی او بدانیم و نیز نسبت به مقدرات الهی راضی باشیم

    راهکارهای تقویت توکل

    پس از بیان این مقدمات اینک به این می پردازیم که «چگونه ریشه توکل را در خویش بپرورانیم؟» برای پرورش ریشه توکل باید به این نکات توجه کنیم:

    ۱٫ تقویت ایمان

    توکل یکی از ارکان ایمان است، بنابراین رابطه عمیق و تنگاتنگ با ایمان دارد، در قرآن نیز توکل در مورد افراد مؤمن مطرح شده است. پس یکی از عوامل اصلی و مهم در ایجاد ریشه توکل در خویش این است که «ایمان به خدا» تقویت کنیم و رفتارهایی که ریشه در ایمان با خدا دارد مکرراً انجام شود تا هم ایمان تقویت شود و هم توکل افزایش یابد.

     

     

    ایمان

     

    2. یقین به حقانیت خداوند

    یکی دیگر از عوامل مهم در پیدایش و شکل گیری ریشه توکل به خدا این است که سعی کنیم در ایمان و باورهای اعتقادی خود به مرحلة یقین نایل شویم. یعنی در حقانیت خداوند ربوبیت تکوینی و تشریعی او شکلی نداشته از نظر ایمان ثابت قدم باشیم. علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‎فرماید:«التوکل من قوّة الیقین» [۵] توکل نتیجه یقین است، و در یک کلمه رفتار‎های‎مان حاکی از ایمان و اعتقادمان به خدا باشد.

    ۳٫ قطع طمع از دیگران

    نکته مهمی که در توکل مطرح است، این است که از غیرخدا قطع طمع نموده و چشم امید ما فقط به خدا باشد. زیرا در بینش توکل مدارانه همه کارها به دست خدا است و دیگران در نتیجه بخشی کارها نقش مستقلی ندارند. انسان اگر چشم امیدش به غیر خدا باشد، در وی وابستگی ایجاد می‎شود و باعث پایین آمدن حرمت و ارزش و کرامت انسانی وی می‎گردد. خداوند در قرآن می‎فرماید: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» [۶] هر که بر خداوند توکل نماید، خداوند او را کفایت می‎کند، در روایتی آمده است که: پیامبر گرامی اسلام معنای توکل را از جبرئیل سؤال کرد. جبرئیل گفت: معنای توکل این است که انسان یقین کند، به این که سود و زیان عطا و منع به دست مردم نیست و باید از مردم ناامید بود و اگر بنده‎ای به این مقام برسد که بداند جز برای فداکاری انجام ندهد و جز او به کسی امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و غیر از خدا چشم طمع به کسی نداشته باشد، این همان توکل بر خداست».[۷]

    از این روایت استفاده می‎شود که اگر بخواهیم توکل را در خود پرورش دهیم، باید از دیگران قطع طمع نماییم و فقط به خداوند امیدوار باشیم. زیرا رزق و روزی ما از سوی خداست و خداوند تضمین نموده است که همه بندگانش را روزی دهد. علی ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: معنای توکل این است که انسان رزق و روزی‎اش را از سوی خدا بداند.[۸]

    ۴٫ از هیچ کسی جز خدا ترس و بیم نداشته باشیم

    یکی دیگر از عوامل مؤثر در پیدایش روحیه توکل این است که سعی کنیم از هیچ کس جز خدا بیم و هراس نداشته باشیم. در روایات متعدد به این نکته اشاره شده است که اگر می‎خواهید به مقام توکل نایل شوید باید به غیر از خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشید: «من التوکل ان لا تخاف مع الله غیره» .[۹] در توکل این حقیقت نهفته است که انسان به جز خدا از کسی هراسی نداشته باشد. این حقیقت در زندگی پیامبران، ائمه اطهار و افراد شایسته کاملاً مشهود است که با نیروی توکل در برابر قدرت‎های بزرگ مقاومت نمود و از هیچ کسی جز خدا خوف و هراسی نداشتند.

    توکلی که ناشی از این اعتقاد است که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالی است و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خدای تعالی می شود و سپس بر کاری اقدام می گردد این توکل از ارزش معنوی برخودار است که اکثر مسلمان ها می توانند با توجه به این مرحله توکل کارهای خود را آغاز کنند

     

    5. راضی بودن از وضع زندگی

    فردی که می‎خواهد به مقام توکل دست پیدا کند باید از آنچه خداوند برای او مقدر داشته است، احساس رضایت داشته باشد. اگر خدای نکرده نسبت به مقدرات الهی بدبین باشیم و تصور ما این باشد که خداوند چرا ما را در چنین وضعیتی قرار داده است، نمی‎توانیم توکل را در خویش پرورش دهیم، در این صورت توکل فقط به صورت سطحی و در حدّ ادّعا امکان دارد. امّا توکل واقعی که در حالات و رفتار ما نیز اثر داشته باشد، ممکن نیست.

    خلاصه آن که برای ایجاد و پرورش توکل باید ایمان و یقین را در خویش تقویت نموده، از غیر خدا قطع طمع نماییم و به جز خدا از هیچ کسی بیم و هراس نداشته باشیم. اعتماد ما فقط به خدا باشد و همه کارها را از سوی او بدانیم و نیز نسبت به مقدرات الهی راضی باشیم.

    نکته‎ای که در پایان لازم است یادآوری شود این که: برخی فکر می‎کنند معنای توکل این است که همه کارها را به خدا واگذار کنیم و خود ما از تلاش و کوشش دست برداریم. در حالی که این برداشت از توکل کاملاً اشتباه می‎باشد. زیرا آیات و روایاتی فراوانی وجود دارد که ما را به تلاش و کوشش در امورات زندگی و استفاده از ابزار و امکانات طبیعی سفارش نموده است، خداوند می‎فرماید: «وَ أَنْ لیس للانسان الّا ما سعی» [۱۰] و این که برای آدمی جز آن که به سعی و عمل خود انجام داده، ثواب و جزایی نخواهد بود. بنابراین معنای توکل این است که نهایت تلاش و کوشش مان را در جهت کسب روزی و رسیدن به اهداف مورد نظر به کار گیریم، امّا نتیجه کار را به خدا واگذار نماییم .

     

    پی نوشت:

    [۱] . مائده، آیة ۲۳؛ توبه، آیة ۵۱٫

    [۲] . آل عمران، آیة ۱۲۲٫

    [۳] . محمدی ری شهری، میزان الحکمة، دفتر انتشارات اسلامی، چ اوّل، ۱۳۶۳، ج ۱۰، ص ۶۷۴٫

    [۴] . آیت الله مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، مدرسة الامام علی ابن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ ، چ اوّل، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۲۶۵٫

    [۵] . محمدی ری شهری، میزان الحکمة، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چ اوّل، ۱۳۶۳، ج ۱۰، ص ۶۸۰٫

    [۶] . طلاق، آیة ۳٫

    [۷] . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، چ بیروت، ج ۶۸، ص ۱۳۸٫

    [۸] . محمدی ری شهری، همان، ص ۶۷۶٫

    [۹] . محمدی ری‎شهری، همان، ص ۶۷۷٫

    [۱۰] . نجم، آیة ۳۹٫

     

    فرآوری: محمدی

    بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

    شش اصل برای تقویت توکل به خدا

    با اینکه نماز می خوانم و روزه می گیرم و در زندگی سعی می کنم از اصول دین پیروی کنم ولی آنطور که باید به خدا توکل و اطمینان ندارم. همش یک احساس خلا با من هست که کسی با من  نیست و دلم قرص نیست که خدایی هست که به من کمک میکند. اگر ممکن است راهنماییم کنید تا بتوانم این مشکل را در خود حل کنم.

    مشاور: روحانی – مرکز مشاوره تبیان
    توکل بر خدا

     

    ایمان به خدا درجات زیادی دارد و باید همواره سعی کنیم درجه ی ایمان خود را بالا ببریم و به جایی برسیم که بدانیم خداوند در جهان همه کاره است و جز او هیچ کس، نمی تواند خیر و ضرری به ما برساند. او مالک و مدبر جهان است و بی اذن او حتی یک برگ از درخت نمی افتد. وقتی این باور در ما عمیق شد و ما رابطه ی خود را با خدا درست کردیم و همه جا از او اطاعت کردیم، دیگر خیالمان راحت است که خدای قادر و حکیم و مهربانی داریم که همه جا با ماست و آن جایی که هیچ کس نیست که به داد ما برسد، تنها اوست که دست ما را می گیرد و به ما کمک می کند.

    برای تقویت توکل، ایمان به شش اصل زیر، لازم است:

    ۱٫ ایمان به خدا: باید ایمان داشت که خداوند کریم از رگ های گردنمان به ما نزدیک تر است، به ما لطف و توجه ویژه دارد و لحظه ای ما را به خود وا نمی گذارد.

    ۲٫ باور داشتن به حکمت و مصلحت خداوند: باید بر این باور باشیم که خداوند، حکیم است و صلاح ما را بهتر از خودمان می داند.

    باید ایمان داشت که خداوند کریم از رگ های گردنمان به ما نزدیک تر است، به ما لطف و توجه ویژه دارد و لحظه ای ما را به خود وا نمی گذارد.

    ۳٫ باور داشتن به قدرت و نظارت خداوند: اعتقاد به قدرت خداوند و باورداشتن به این که خداوند، ناظر همه رخدادها و اتفاق ها می باشد و هیچ کاری بدون اذن و مشیت او انجام نمی شود و او توان برآوردن هم ه نیازها و خواسته های ما را دارد.

    ۴٫ باور داشتن به پاسخ گویی و اجابت خداوند: اعتقاد به این که خداوند به خواست ها و دعاهای ما پاسخ می دهد و دعاهای ما را مستجاب می کند و اگر او را در سختی بخوانیم، ما را بی پاسخ نخواهد گذاشت.

    ۵٫ تلاش برای رسیدن به هدف: تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در راه رسیدن به هدف نیز یکی از ارکان توکل به خداوند است. کسی که بر خدا توکل می کند، با نگرش مثبتی که به نتیجه عمل خود دارد، با کوشش خستگی ناپذیر، در راستای هدف خود تلاش می کند و این کوشش، برخاسته از تکیه گاه استواری است که در آن هیچ گونه شکستی را نمی توان تصور کرد.

    ۶٫ واگذاری کارها به خداوند: سپردن بار زندگی به خداوند، به انسان کمک می کند که دشواری ها را آسان تر پشت سر بگذارد و زیر بار سختی ها و دشواری ها خم نشود.

    موفقیت ما در به کارگیری این راهبرد مؤثر (توکل به خداوند)، بستگی به میزان استواری ایمان، باور و عمل صادقانه ما به شش اصل بالا دارد.

    دعای تقویت توکل و توبه از دعاهای قرآنی است که در آیه ۴ از سوره ممتحنه آمده است. در این دعا اشاره دارد که مبارزه بدون توکل بر خدا ممکن نیست.

    حضرت ابراهیم (ع) در دعای تقویت توکل و توبه به زیباترین روش درخواست خود را از خدای متعال بیان نموده است. ایشان بسیار زیبا در این دعا اصل توحید را آموزش می دهند.

    دعای تقویت توکل و توبه

    برای تقویت مقام توکل و توبه در خودتان شما نیز دعای حضرت ابراهیم (ع) را زمزمه کنید:

    «رَبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا و َإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ»

    (قسمتی از آیه ۴ سوره ممتحنه)

    «پروردگارا! ما بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و همه فرجام ها به سوی توست»

     

    دعای تقویت توکل و توبه دعاهای قرآنی

     

    نکات طلایی دعای تقویت توکل و توبه

    ۱- جبهه‌گیرى و قاطعیت در برابر کفر و شرک، به توکل، نیایش و توجه به معاد نیاز دارد. (إِنَّا بُرَآؤُا … عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا)

    ۲- معناى توکّل گوشه‌گیرى و انفعال نیست، بلکه در کنار اعلام برائت صریح و موضع‌گیرى شدید نسبت به مشرکان، توکّل معنا دارد. (إِنَّا بُرَآؤُا… کَفَرْنا… تَوَکَّلْنا)

    ۳- توکل داروى رفع نگرانى‌ هاست. به دلیل این که اعلام برائت آن هم با قاطعیت و صراحت ممکن است آثار سوئى را در پى داشته باشد، توکل لازم است. (إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ‌… عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا)

    ۴- هر کجا سخنى مى‌گویید و تصمیمى از خود نشان مى‌دهید، نفس خود را با یاد خدا مهار کنید. (إِنَّا بُرَآؤُا… کَفَرْنا بِکُمْ‌، بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ‌… رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا، وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا، وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ)

    ۵- توکل و انابه باید تنها به درگاه خدا باشد. (عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا) در این دعا کلمه‌ «عَلَیْکَ» و «إِلَیْکَ» مقدم بر «تَوَکَّلْنا» و «أَنَبْنا» نشانه انحصار است.

    ۶- مسیر تمام هستى و مسیر ما به سوى اوست. (إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ)

     

    اعتقادات ایمانی در دعای تقویت توکل و توبه

    در دعای تقویت توکل و توبه، به اعتقادات ایمانى اشاره می فرماید که سه چیز است:

    ۱- توکل، یعنى واگذارى امورات به خدا و اعتماد بر او.

    ۲- بازگشت به درگاه سبحانى به طاعت و عبادت.

    ۳- اقرار و اعتقاد به آن که بازگشت همه بندگان براى پاداش اعمال از ثواب و عقاب به محضر سبحانى است.

     

    مبارزه بدون توکل به خدا ممکن نیست

    از آنجا که مبارزه با دشمنان خدا با این صراحت و قاطعیت مخصوصا در زمانی که آنها از قدرت ظاهری برخوردارند جز با توکل بر ذات خدا ممکن نیست، در این دعا گفته شده است که: آنها گفتند: «پروردگارا! ما بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم همه فرجام ها به سوی توست».

     

    آثار توکل بر خدا در قرآن

    آثار توکل بر خدا بسیار زیاد است که برای نمونه به گوشه ای از این آثار که از آیات قرآن برداشت شده است می پردازیم:

    • قدرت تصمیم گیری:

    …فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ

    …هنگامی که تصمیم گرفتی [قاطع باش و] توکل بر خدا کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.

    فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ اِنَّکَ عَلَی الحَقِّ المُبینِ

    پس توکل بر خدا کن که تو بر جایگاه حق آشکار قرار دادی.


    • شجاعت:

    وَ لاتُطِعِ الکافِرینَ وَ المُنافِقینَ وَدَع أذیهُم وَ تَوَکَّل عَلَی اللهِ وَ کَفی بِاللهِ وَکیلاً

    و از کافران و منافقان پیروی مکن و به آزارهای آن‌ها بی‌اعتنا باش و توکل بر خدا کن و همین بس که خدا حامی و مدافع [تو] باشد [و با توکل بر خدای متعال از هیچ‌کس نهراس]

    …فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلتُ فَاَجمِعُوا اَمرَکُم وَ شُرَکائَکُم ثُمَّ لا یَکُن اَمرُکُم عَلَیکُم عُمَّهً

    …من تنها بر خدا توکل می‌کنم، شما هم به اتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید همه را فراهم آورید و هیچ چیز از اسباب و وسایل بر شما مستور نماند


    • ترک گناه و عدم سلطه شیطان بر متوکلان

    اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَی الَّذینَ امَنُوا وَ عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلُونَ

    چرا که او [شیطان] بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند تسلطی ندارد.

    فَقالُوا عَلَی اللهِ تَوَکَّلنا رَبَّنا لا تَجعَلنا فِتنَهً لِلقَومِ الظّالِمینَ

    گفتند: تنها بر خدا توکل داریم. پروردگارا! ما را تحت تأثیر گروه ستمگر قرار مده.


    • تأثیر ناپذیری از اقبال و ادبار مردم و عدم نگرانی از حوادث :

    …فَاَعرِض عَنهُم وَ تَوَکَّل عَلَی اللهِ وَ کَفی بِاللهِ وَکیلاً

    …به آن‌ها اعتنا مکن [و از نقشه های آن‌ها وحشت نداشته باش] و توکل بر خدا کن و کافی است که او یار و مدافع تو باشد.

    فَاِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِیَ اللهُ لا إلهَ اِلّا هُوَ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وَ هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیمِ

    اگر آن‌ها روی [از حق] بگردانند [نگران مباش] بگو خداوند مرا کفایت می‌کند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل می‌کنم و او صاحب عرش بزرگ است [و همه ی عالم در قبضه ی قدرت اوست و تمام قدرت‌ها در برابر قدرت او ناچیز است].

    …وَ ما تَوفیقی اِلّا بِاللهِ عَلَیهِ تَوکَّلتُ وَ اِلَیهِ اُنیبُ

    …و توفیق من جز به خدا نیست ، تنها بر او توکل دارم و تنها به سوی او باز می‌گردم.

    …وَ اِلَیهِ یُرجَعُ الاَمرُ کُلُّهُ فَاعبُدهُ وَ تَوَکَّل عَلَیهِ…

    …و همه کارها به او باز می‌گردد، پس او را بپرست و بر او توکل کن…راه و رسم زندگی (۱۲) ; توکل بر خدا

    نویسنده : محمد سبحانی نیا

    روان شناسان معتقدند: تنها با اعتماد به نفس می توان مسیر پرپیچ و خم زندگی را پشت سرگذاشت و به کام یابی دست یافت، اما این نظریه برای کسی که برای مجموع جهان، فقط یک موجود مؤثّر مستقل به نام خدا قائل است و همه علل و اسباب را ناشی از اراده او می داند، ناقص است. پس در کنار اعتماد به نفس و تلاش و فعالیت، چیز دیگری لازم است که همان توکل و اعتماد به خداست؛ یعنی انسان در عین استفاده از عوامل طبیعی و اسباب مادی، باید به نیروی غیبی و قدرت بی انتهای خدا اعتماد کند و از او استمداد جوید، چون با توجه به محدودیت هایی که انسان دارد به تنهایی قادر به عبور از بحران های زندگی نیست و حتی در انجام دادن ساده ترین کارها احساس ناتوانی می کند. آن چه می تواند آدمی را یاری رساند و مانع احساس حقارت او شود، توکل به خداست. از این رو در این شماره توکل به خدا را که در نظام اعتقادی و اخلاقی اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است و در شکل زندگی و موفقیت انسان تأثیر شگرفی دارد، برای بحث و بررسی انتخاب کرده ایم.

    معنای توکل

    توکل از ماده وکالت به معنای اعتماد است.(۱) راغب اصفهانی می نویسد: توکیل آن است که بر غیر خود اعتماد کنی و او را نایب از خدا قرار دهی.(۲(

    مرحوم شُبّر، از علمای اخلاق، توکل را از نظر مفهوم، پیچیده و از نظر عمل، سنگین می داند. شاید دلیل پیچیدگی آن این باشد که از یک سو توجه به عالم اسباب و اعتماد بر آن ها شرک است و از سوی دیگر بی اعتنایی به اسباب نیز نفی سنّت الهی و ایراد به شریعت است که مردم را به استفاده از آن ها ترغیب نموده است. ایشان حقیقت توکل را همان اعتماد قلبی به خدا در تمام کارها و صرف نظر کردن از ما سوی الله می داند و این منافات با تحصیل اسباب ندارد، مشروط بر آن که اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسی نشمرد.(۳)

    خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف توکل گفته است: توکل، واگذاری کار خود به خداوند از روی اعتماد به حسن تدبیر اوست.(۴(

    استاد مطهری می گوید: «توکل یعنی انسان همیشه به آن چه مقتضی حق است عمل کند و در این راه به خدا اعتماد کند که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق باشند. توکل، تضمین الهی است برای کسانی که همیشه حامی و پشتیبان حق اند.»(۵)

    اهمیت توکل به خدا

    در نظام ارزشی اسلام، توکل به خدا، از جایگاه خاصی برخوردار است، زیرا:

    ۱ – توکل، مبتنی بر توحید افعالی است. فرد متوکل، خدا را مؤثّر حقیقی در هر موقعیتی می داند. از این رو برخی از عالمان اخلاق، توحید و توکل را در کنار هم مطرح کرده اند.(۶)

    ۲ – معیار سنجش، ایمان است: امام علی (ع) می فرماید: «اقدس الناس ایماناً اکبرهم توکلاً علی الله سبحانه؛(۷) قوی ترین مردم از نظر ایمان، آن هایی هستند که بیش تر به خداوند توکل دارند»؛ یعنی برای شناخت ایمان افراد، باید به رفتار و عملکرد آنان در موقعیت های گوناگون نگریست. مؤمن در همه امور زندگی، به خدا اعتماد دارد.

    ۳ – توکل، یکی از ویژگی های مؤمنان است. این مطلب از ده ها آیه قرآن برداشت می شود: «و علی الله فلیتوکل المؤمنین».(۸)

    ۴ – یکی از صفات پیامبران الهی، توکل است. بررسی آیات قرآن نشان می دهد که پیامبران الهی، همواره در برابر مشکلات طاقت فرسا، خود را زیر سپر توکل قرار می دادند و یکی از دلایل مهم پیروزی آن ها، داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است.

    حضرت نوح (ع) در برابر دشمنی قوم خود می گفت: «فعلی الله توکلت؛(۹) بر خدا توکل کردم، هنگامی که قوم حضرت هود (ع) او را تهدید کردند به صراحت گفت: «انی توکلت علی الله ربّی و ربکم؛(۱۰) من بر خدایی که پروردگار من و شماست، توکل کرده ام.»

    حضرت شعیب (ع) در مقابل سرسختی قوم مشرک و تهدید آن ها به موضوع توکل اشاره کرده و می گوید: «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛(۱۱) من تا آن جا که قدرت دارم، در پی اصلاح هستم و توفیق من از خداست. فقط بر او توکل کرده ام و به سوی او بازمی گردم.»

    حضرت یعقوب (ع) نیز با این که دستورهای لازم را برای پیش گیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود می دهد اما تأکید می کند که نمی توانم در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، لذا می گوید: «و ما اغنی عنکم من الله من شی ء ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛(۱۲) من با این دستور نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا مقرّر شده از شما برطرف کنم؛ حکم مخصوص خداست، بر او توکل کردم و همه توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.»

    حضرت موسی (ع) به پیروان خود که از فرعون بیمناک بودند، دستور داد به خدا توکل کنند: «یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین؛(۱۳) ای قوم من اگر شما به خدا ایمان آورده اید بر او توکل کنید.»

    سرمایه اصلی پیامبر اسلام (ص) در آغاز و پایان کار و در همه حال، توکل بود. از این رو می فرماید: «قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون؛ بگو: خداوند مرا کافی است و متوکلان باید بر او توکل کنند.»(۱۴)

    نشانه های توکل به خدا

    توکل به خدا سه مؤلّفه شناختی، عاطفی و رفتاری دارد و اگر این سه مؤلّفه حاصل شد، توکل به خدا محقق شده است.

    ابعاد شناختی توکل عبارت اند از:

    ۱ – اسناد امور به خداوند: کسی که به خدا توکل دارد، همه حوادث و رخ دادها را به خداوند اسناد می دهد، چون به این باور رسیده است که هیچ اتفاقی در جهان نمی افتد مگر به علم و خواست خدا؛ چنان که قرآن مجید فرمود: «قل لن یصبنا الا ما کتب الله لنا؛(۱۵) بگو هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد مگر آن چه خداوند برای ما نوشته است.»

    ۲ – اسناد رزق و روزی به خدا: فرد متوکل، آن چه را در اختیار دارد، از خدا می داند و معتقد است روزی او تضمین شده است. امام علی (ع) می فرماید: از توکل تو را همین بس که رزق و روزی ات را فقط از جانب خداوند بدانی.(۱۶)

    ۳ – اسناد سود و زیان به خدا: در بینش توکل مدارانه، این حقیقت نهفته است که انسان سود و زیان را از سوی خدا می داند. در قسمتی از کلام جبرئیل در پاسخ به سؤال رسول خدا (ص) راجع به ماهیت توکل آمده است: «العلم بانّ المخلوق لا یضرّ و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع؛(۱۷) توکل، یقین داشتن به این است که سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست، بلکه همه چیز در دست خداست.»

    ابعاد عاطفی توکل عبارت اند از:

    ۱ – ناامیدی از مردم: در ادامه حدیث یاد شده، جبرئیل درباره حقیقت توکل اضافه کرد: «و استعمال الیأس من الخلق».(۱۸) متوکل، چون می داند مخلوق نه می تواند سودی برساند و نه زیانی، پس از غیر خدا ناامید است.»

    ۲ – امید به خدا: در قسمتی از روایت پیشین می خوانیم: کسی که توکل دارد فقط به خدا امید می بندد و ترسی جز از خدا ندارد.(۱۹)

    ۳ – رضایت از خدا: متوکل، با واگذاری امور زندگی خود به مشیت الهی نشان می دهد که به هر آن چه خداوند برای او مقرّر کرده، راضی است.

    ۴ – اطمینان به خدا: یکی از اصلی ترین محورهای توکل، اعتماد به خداست. امام علی (ع) می فرماید:«من وثق بالله توکل علیه؛(۲۰) کسی که به خدا اطمینان دارد، بر او توکل می کند.»

    ۵ – نترسیدن از غیر خدا: کسی که به خدا توکل دارد می داند دیگران بدون خواسته الهی نمی توانند کم ترین آسیبی به او برسانند، پس ترس از آن ها دلیلی ندارد. در روایات به این نکته اشاره شده است: «ان لا تخاف مع الله احداً؛(۲۱) از هیچ کس ترسی نداشته باشی.»

    ابعاد رفتاری توکل عبارت اند از:

    ۱ – تلاش و فعالیت: انسان متوکل، با تکیه بر خدا به نتیجه عمل خود باور دارد و به شکست فکر نمی کند، پس در زندگی خود نقش فعال دارد.

    ۲ – قطع طمع از دیگران: متوکل، به هیچ کس جز خداوند طمع ندارد. جبرئیل در این باره گفته است: کسی که به خدا توکل دارد، فقط به سوی خدا دست نیاز می گشاید و به جز او طمع ندارد.(۲۲)

    موارد توکل

    شاید این سؤال برای بسیاری به وجود بیاید که در چه اموری می توان به خدا توکل کرد؟

    در پاسخ می گوییم: هر چند انسان در همه امورش می تواند به خدا توکل کند اما برخی از امور، به دلیل ویژگی خاصی به صورت مشخص، در قرآن کریم بیان شده است:

    ۱ – اصلاح جامعه (هود، آیه ۸۸)؛ ۲ – تبلیغ و اجرای امور الهی (یونس، آیه ۷۱)؛ ۳ – صبر و تحمل آزارها (ابراهیم، آیه ۹ و ۱۲)؛ ۴ – تصمیم گیری مهم و حساس (آل عمران، آیه ۱۵۹)؛ ۵ – دفع توطئه دشمنان (نساء، آیه ۸۱)؛ ۶ – جنگ روانی دشمنان (آل عمران، آیه ۱۲۲)؛ ۷ – کسب روزی (طلاق، آیه ۲ و ۳)؛ ۸ – هجرت (نحل، آیه ۴۱).

    درجات توکل

    از آن جا که توکل، زاییده ایمان است و ایمان درجات دارد، توکل نیز به تبع ایمان، درجاتی پیدا می کند. هر قدر ایمان به خدا قوی تر باشد، توکل بیش تر خواهد بود.

    بعضی از بزرگان علم(۲۳) اخلاق برای توکل سه درجه بیان کرده اند:

    ۱ – اعتماد و اطمینان انسان به خداوند، همانند اعتماد به وکیل باشد که برای انجام کارهایش بر می گزیند. این، پایین ترین درجه توکل است.

    ۲ – در درجه دوم توکل، انسان از اصل توکل غافل و در وکیل خود یعنی خداوند فانی است. در این حالت، انسان غرق عنایات حق است و جز او کسی را نمی بیند.

    ۳ – مرحله سوم این است که انسان در برابر خدا هیچ گونه اراده ای از خود ندارد و باور دارد که خداوند امور را به حکمت خویش تدبیر می کند، پس از خدا درخواست نیز نمی کند. البته این درجه، جز برای صدیقین حاصل نمی شود. به هیمن دلیل بعضی از دانشمندان، توکل حضرت ابراهیم (ع) را از این نمونه دانسته اند.

    بت پرستان تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم (ع) را در میان آتش بسوزانند. برای این کار تا نهایت توان، هیزم جمع کردند به طوری که با آتش گرفتن هیزم ها، از شدت حرارت نمی توانستند نزدیک آن شوند. آن گاه حضرت را بر بالای منجنیق گذاشتند و به آتش پرتاب کردند. در آن حال جبرئیل به ابراهیم خلیل (ع) سلام کرد و گفت: آیا نیاز داری که به تو کمک کنم؟ ابراهیم پاسخ داد: آری، اما نه از تو. جبرئیل گفت: پس از خدا نیازت را بخواه. ابراهیم گفت: «حسبی من سؤالی علمه بحالی؛(۲۴) همین قدر که از حال من آگاه است کافی است.»

    گفت با او جبرئیل ای پادشاه

    پس ز هر کس باشَدَت حاجت بخواه

    گفت این جا هست نامحرم مقال

    علمه بالحال حسبی بالسؤال

    گر سزاوار من آمد سوختن

    لب ز دفع او بباید دوختن

    می تواند آتشم گلشن کند

    شعله ها را شاخ نسترن کند

    من نمی خواهم جز آن چه خواهد او

    حال من می بیند و می داند او

    نتیجه توکل حضرت ابراهیم (ع) گلستان شدن آتش بر او بود؛ آن گاه که از جانب حق خطاب رسید: «قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم؛(۲۵) ما گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش.»

    در بیانی دیگر می توان گفت:

    توکل چون ایمان سه رتبه لفظی و قلبی و عملی دارد. در توکل لفظی، انسان فقط عبارت توکل بر خدا را بر زبان جاری می کند، بدون آن که زبانش با دلش همراه باشد. در این صورت، توکل بر خدا، تأثیری در روح و زندگی انسان نخواهد داشت.

    در توکل در عقیده، آدمی با این که می داند همه چیز در اختیار خداست اما در مرحله عمل، به غیر خدا پناه می برد و از خدا غافل می شود.

    اما اگر نور ایمان سراسر وجود انسان را فرا گرفت و به باور رسید که مؤثّر حقیقی فقط خداست، تنها بر او توکل کرده و همه چیز را از او می خواهد. چون به این جمله ایمان دارد که: «ما شاءالله لا ما شاء الناس ما شاءالله و ان کره الناس؛ هر چه خدا خواهد همان می شود، نه آن چه مردم بخواهند. آن چه خدا بخواهد می شود، گرچه مردم نخواهند.»

    اعتماد به خدا و اعتماد به نفس

    چه بسا تصور شود که اعتماد به نفس، نقطه مقابل اعتماد به خدا و توکل است و فردی که به خدا توکل دارد، نمی تواند اعتماد به نفس داشته باشد. بر عکس، کسی که اعتماد به نفس دارد نمی تواند کارهایش را به خدا واگذارد. در این باره باید گفت: تنافی یا عدم تنافی اعتماد به خدا و اعتماد به نفس، متأثّر از برداشتی است که از مفهوم اعتماد به نفس شده است. البته از تعریفی که روان شناسان با گرایش «اومانیستی» یا «الحادی» از اعتماد به نفس داشته اند به طور طبیعی، تضاد و ناهم گرایی اعتماد به نفس و توکل به خدا را می توان از آن نتیجه گرفت. بر این اساس در بعضی از روایات به آسیب های اعتماد به نفس پرداخته شده است. امام علی (ع) می فرماید: «الثقة بالنفس من اوثق فرس الشیطان، ایاک و الثقة بنفسک فان ذلک من اکبر مصائد الشیطان؛ بر تو باد به دوری از اطمینان به خود، زیرا اعتماد به خود، از بزرگ ترین دام های شیطان است.»(۲۶)

    این روایت می آموزد که انسان در اثر وسوسه و فریب شیطان، دچار غرور نشود و خود را به کلی از خدا بی نیاز نداند.

    اگر اعتماد به نفس را در امتداد اعتماد به خدا و در طول آن دانستیم، نه تنها با هم منافات ندارند بلکه مکمل یک دیگرند. کسی که به نیروهای خود اتکا می کند ولی منشأ آن ها را خدا می داند و معتقد است که هرچه دارد از خداست، هرگز خود را از خدا بی نیاز نمی داند. در این صورت، توکل به خدا، تقویت کننده اعتماد به نفس به حساب می آید، زیرا در سایه توکل، آدمی از وابستگی ها نجات می یابد و ضریب قدرت روحی و مقاومت او در برابر مشکلات بالا می رود. امام علی (ع) می فرماید: چگونه بترسم در حالی که تو امید منی و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه منی.(۲۷)

    توکل و تلاش و تدبیر

    برخی از متفکران صوفیه، توکل را با عمل و کسب کار، غیر قابل جمع خوانده اند. استدلال آن ها این است که خداوند، روزی بندگانش را تضمین کرده است و هر آن کس که دندان دهد، نان دهد. پس متوسل شدن به اسباب ظاهری، نوعی بی اعتمادی به خداوند است.

    برخی مشایخ صوفیه مانند «ابوعلی سیاه»؛ از مشایخ قرن چهارم، و «شیخ برکه» حتی سواد خواندن و نوشتن نیز نداشته اند. آنان در برابر علم کسبی، معرفت قلبی یا علم کشفی را معتبر می دانستند.(۲۸) در حالی که این برداشت از توکل، با آیات و روایاتی که انسان را به کار و کوشش سفارش می کند و نیز با راه و روش زندگی پیامبران و اولیای الهی، سازگاری ندارد. چگونه می توان گفته های بی پایه صوفیه را پذیرفت و حال آن که روایات بسیاری به صراحت بر فعالیت و کار و تلاش تأکید کرده و از بیکاری نهی نموده است. پیامبر (ص) فرمودند: «ملعون من القی کلّه علی الناس؛(۲۹) هر کس که بیکار بگردد و بار اقتصادی خود را بر دوش دیگران بیندازد، خداوند او را لعنت می کند.»

    استاد مطهری، توکل به معنای دست روی دست نهادن و سپردن کارها را به خداوند، برداشتی نادرست می داند و برای اثبات آن به دو نمونه از آیات قرآن استناد می کند:

    یکی، آیه ای است از زبان همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده اند؛ آنان به مردمی که با آن ها مخالفت می کردند و سد راهشان می شدند، می گفتند: «و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرنّ علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون؛(۳۰) چرا ما بر خدا توکل نکنیم و حال آن که خدا راه را به ما نشان داده و آن راه را خواهیم رفت و هر چه شما ما را شکنجه دهید، صبر و استقامت خواهیم کرد و اعتماد کنندگان باید فقط بر خدا اعتماد و توکل کنند.

    این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می کند. راهی هست و پیمودنی است و رنج و مشقت هایی در این پیمودن هست که اراده را سست و عزیمت را فسخ می کند و در عین حال، انبیا می گویند ما از نیروی باطل نخواهیم هراسید و به خدا اعتماد می کنیم و راه حق را می رویم.

    «آیه دیگر درباره شخص رسول اکرم (ص) است. این آیه نیز در کمال صراحت توکل را یک مفهوم مثبت یادآوری می کند: «فاذا عزمت فتوکل علی الله؛(۳۱) ای پیغمبر! همین که تصمیم گرفتی، به خدا اعتماد کن». نمی گوید: بنشین و دست روی دست بگذار و توکل کن بلکه می گوید کار خود را بکن و به خدا توکل کن.(۳۲)

    در حدیثی می خوانیم: عربی در حضور پیامبر (ص) شترش را رها کرد و گفت: توکلت علی الله. حضرت فرمود: «اعقلها و توکل؛(۳۳) شتر را پابند بزن و بر خدا توکل کن.»

    گفت پیغمبر به آوای بلند

    با توکل زانوی اشتر ببند

    سنّت خدا بر این است که امور عالم بر اسباب و علل خاص خود پیش رود. از این رو قرآن مجید از مسلمانان می خواهد که در برابر دشمن، قدرت دفاعی خود را بالا ببرند،(۳۴) و حتی در حال نماز از دشمن غافل نشوند و با اسلحه نماز بخوانند.(۳۵)

    سنّت پیامبران نیز این حقیقت را روشن می سازد. خداوند به حضرت موسی (ع) دستور می دهد که بندگانم را شبانه و به دور از چشم فرعونیان از شهر بیرون ببر.(۳۶) پیامبراکرم (ص) هنگام ترک مکه و هجرت به مدینه، بدون نقشه و برنامه و صرفاً با گفتن توکل بر خدا حرکت نکرد بلکه با تدبیر عمل کرد:

    ۱ – برای اغفال دشمن، امام علی (ع) را در بسترش خواباند؛

    ۲ – شبانه و به طور مخفی از مکه بیرون آمد؛

    ۳ – به جای این که به سمت شمال یعنی به طرف مدینه حرکت کند، به سوی جنوب و غار ثور آمد و در آن جا دو سه روزی پنهان شد؛

    ۴ – پس از آن، شب ها از بیراهه ها حرکت می کرد و روزها مخفی می شد تا به دروازه مدینه رسید.

    توکل حضرت رسول (ص) به خدا، مانع از این نشد که از اسباب ظاهری لحظه ای غفلت کند و این نکته مهمی است که متأسفانه گاهی از آن غافل می شویم. بعضی از جوان ها گمان می کنند فقط با دعا و توسل و توکل به خدا می توانند از سد بزرگ کنکور بگذرند اما وقتی به موفقیت نمی رسند به خدا بدگمان می شوند، در حالی که باید خود را سرزنش کنند که برای رسیدن به هدف، تلاش نکرده و از مقوله ارزش مند توکل، تفسیر صحیحی نداشته اند.

    قرآن مجید، توکل را جایگزین تدبیر و فعالیت نکرده است. خداوند در گزارشی از یعقوب می فرماید: او به فرزندانش پند می دهد که از یک در وارد شهر نشوید تا مورد توجه قرار گیرید و در ادامه می فرماید: «ان الحکم الا لله علیه توکلت»؛(۳۷) یعنی حضرت سفارش های لازم را برای حفظ امنیت جانی به فرزندان می دهد و با این حال، خواستار توکل فرزندان به خدا می شود.

    در روایتی می خوانیم: امیرمؤمنان (ع) گروهی را دید که کار را رها کرده و گوشه مسجد نشسته اند. حضرت فرمود: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما متوکل هستیم. امام (ع) فرمود: نه، بلکه شما متأکل هستید؛ یعنی سربار اجتماع اید و از دسترنج دیگران استفاده می کنید. آن گاه فرمود: نشانه توکل شما چیست؟ گفتند: هرگاه چیزی بیابیم می خوریم و هنگامی که چیزی نداشتیم صبر می کنیم. حضرت فرمود: سگ ها نیز چنین می کنند. گفتند: پس چه کنیم؟ فرمود: همانند ما رفتار کنید. گفتند: شما چگونه عمل می کنید؟ فرمود: وقتی چیزی را به دست آوریم در راه خدا می بخشیم و هنگامی که چیزی نداریم خدا را شکر می کنیم.(۳۸)

    فلسفه توکل به خدا

    ممکن است سؤال شود چرا فقط باید به خدا توکل کرد؟

    قرآن مجید این پرسش را این گونه پاسخ می دهد: «و ان یمسسک الله بضرّ فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شی ءٍ قدیر؛(۳۹) و اگر خدا کم ترین زیانی به تو برساند از پرتو قدرت اوست، زیرا اوست که بر همه چیز تواناست.»

    در حقیقت، این آیه توجه به غیر خدا را مخدوش می داند و می گوید غیر خدا، نه نعمت دهنده است و نه نعمت گیرنده، پس چرا در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود می آورند؟

    در آیه بعد می فرماید: اوست که بر تمام بندگان، قاهر و مسلط است. قاهر به کسی می گویند که بر طرف مقابل، تسلط کامل دارد به طوری که مجال مقاومت باقی نمی ماند.

    در جای دیگر، قرآن مجید به این نکته اشاره می کند که خدایی که هدایت گر انسان است و جز خیر و نیکی برایش نمی خواهد، شایسته توکل است و تنها بر او باید اعتماد کرد.(۴۰)

    در جایی دیگر قرآن، خدا را بهترین وکیل معرفی می کند. «قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل».(۴۱) دلیل این که خدا بهترین وکیل است این است که او نفوذناپذیر و سنجیده کار است: «و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم».(۴۲)

    قرآن مجید در آیه ای دیگر، برای خداوند صفاتی برمی شمرد که در حقیقت شرایط اساسی کسی است که می تواند پناه گاه واقعی انسان باشد: «و توکل علی الحی الّذی لایموت؛(۴۳) بر خدایی توکل کن که زنده است و نمی میرد و از گناهان بندگانش آگاه است». سپس به قدرت خود بر خلق آسمان و زمین اشاره کرده است.

    آیاتی که برشمردیم ضرورت توکل بر خدا را مشخص کرده بود، زیرا:

    ۱ – او زنده است؛

    ۲ – حیاتش جاودانه است؛

    ۳ – علم و آگاهی اش همه چیز را در بر می گیرد؛

    ۴ – بر همه چیز قدرت دارد؛

    ۵ – اداره همه امور در اختیار اوست.(۴۴)

    اسباب توکل

    برای رسیدن به توکل، اموری لازم است مانند:

    ۱ – ایمان به خدا: برخی از عالمان اخلاق، توحید و توکل را در کنار هم مطرح کرده اند، زیرا توکل به معنای اعتماد و اطمینان انسان به خداوند، در واقع مرتبه ای از مراتب توحید است. به تعبیر دیگر، توکل میوه توحید افعالی است.(۴۵) قرآن مجید در هفت آیه، رابطه ایمان و توکل را با جمله «علی الله فلیتوکل المؤمنون»(۴۶) مشخص کرده است.

    مهم ترین شرط ایجاد توکل، توجه و ایمان به صفات کمالیه پروردگار است؛ یعنی انسان برای رسیدن به مقام توکل، باید پیش از همه، شناخت خود را به خالق خویش بهبود بخشد و خدا را در جایگاه واقعی اش ببیند و از ضعف و ناتوانی خود آگاه باشد. توجه به صفات الهی مانند: حاکمیت خدا،(۴۷) خالقیت خدا،(۴۸) ربوبیت،(۴۹) رازقیت،(۵۰) رحمت،(۵۱) عزت،(۵۲) مالکیت،(۵۳) مشیت،(۵۴) ولایت،(۵۵) هدایت گری(۵۶) و حکمت خدا(۵۷)، از شرایط تحقق توکل است.

    آدمی در پرتو ایمان، پا را از محدوده عوامل مادی فراتر می نهد و هرگاه در زندگی به حوادثی برخورد کرد که نتوانست با اسباب مادی تفسیر کند، علم آن را به خدا واگذار می کند و به امدادهای الهی دل می بندد.

    ۲ – یقین: یکی از اسباب توکل، یقین است که البته رتبه عالی ایمان به حساب می آید. امام علی (ع) می فرماید: «التوکل من قوة الیقین؛(۵۸) توکل، زاییده یقین است.»

    آثار توکل

    ۱ – اعتماد به نفس: کسی که به خدا توکل دارد، احساس نیرومندی می کند و در برابر فشارها مقاومت می نماید. امام علی (ع) می فرماید: هر کس به خدا توکل کند، دشواری ها برای او آسان می شود و اسباب موفقیت برایش فراهم می گردد.(۵۹)

    ۲ – آرامش: توکل به خدا، بذر امید را در دل می پاشد و زمینه رهایی از رنج و افسردگی را فراهم می سازد. امام علی (ع) می فرماید: «لیس لمتوکل عناء؛(۶۰) کسی که به خدا توکل کند، رنج ندارد.»

    دلیلش آن است که با توکل، انسان احساس تنهایی نمی کند و خود را به نیروی شکست ناپذیری متکی می داند که همه چیز در دست و فرمان اوست.

    «کرال» و همکاران او در این باره می گویند: «رفتارهایی از قبیل عبادت، توکل به خداوند، زیارت و غیره می توانند از طریق ایجاد امید و نگرش های مثبت، باعث آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیت ها را کنترل می کند و پاسخ گوی نیازهای ماست، تا حد بسیاری باعث کاهش اضطراب در افراد می شود.»(۶۱)

    خداوند در قرآن مجید می فرماید: کسانی که مردم به ایشان گفتند: مردمان ضد شما گرد آمده اند پس از آنان بهراسید، نه تنها نترسیدند بلکه ایمانشان افزایش یافت و گفتند: خداوند ما را بس است که او بهترین وکیل است.(۶۲)

    این آیه نشان می دهد عاملی که مؤمنان را در رویارویی با تبلیغات و جنگ روانی دشمن، مقاوم و نستوه و آرام ساخت، توکل بر خدا بود.

    ۳ – جلب محبّت خدا: قرآن مجید می فرماید: «ان الله یحبّ المتوکلین؛(۶۳) خداوند فرد متوکل را دوست دارد.»

    ۴ – قدرت مندی: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله؛(۶۴) کسی که دوست دارد قوی ترین مردم باشد، باید به خدا توکل کند.»

    امام باقر (ع) می فرماید: کسی که به خدا توکل کند مغلوب نمی شود و کسی که بر دامن لطفش چنگ زند، شکست نمی خورد.(۶۵) دلیلش آن است که کسی که به خدا توکل کند، با قدرت نامحدود الهی پیوند خورده است.

    ۵ – تسلط بر شیطان: راه نفوذ شیطان به کسی که بر خدا توکل می کند، بسته است. قرآن مجید می فرماید: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربّهم یتوکلون؛(۶۶) شیطان بر کسانی که ایمان آورده و به پروردگار توکل می کنند، تسلطی ندارد.»

    ۶ – رشد و توکل: امام جواد (ع) می فرماید: «الثقة بالله تعالی ثمن لکلّ غال و سلم الی کل عال؛(۶۷) اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها و نردبانی به سوی همه بلندی هاست.»

    ۷ – عزت نفس: یکی از آثار توکل، دست یابی به حرمت و ارزش مندی و عزت نفس است، زیرا افرادی که به خدا توکل می کنند، به پذیرش ذلت و دست دراز کردن به سوی دیگران تن نمی دهند. امام صادق (ع) می فرماید: بی نیازی و عزت به هر طرف می گردند چون به جایگاه توکل رسیدند، در آن مستقر می شوند.(۶۸) در روایتی می خوانیم: «اللهم اعزّنی بالتوکل؛(۶۹) خدایا مرا در سایه توکل، عزیز و سرافراز کن.»

    ۸ – کفایت امور: خداوند به کسانی که بر خدا توکل کنند، وعده نجات داده و کفایت امور آنان را برعهده گرفته است: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛(۷۰) هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است». امام علی (ع) نیز می فرماید: کسی که به خداوند توکل کند، امر او را کفایت می کند و کسی که از او درخواست کند به وی اعطا می فرماید.(۷۱)

    ۹ – روشن بینی: توکل به خدا، هوش و قدرت تفکر را می افزاید، زیرا با توکل، انسان در برابر مشکلات وحشت زده نمی شود و خود را نمی بازد و خوب تصمیم می گیرد، لذا امام علی (ع) می فرماید: کسی که بر خدا توکل کند تاریکی شبهات برای او روشن می شود.(۷۲)

    ۱۰ – سلامت روان: یکی از آثار مهم توکل به خدا، کارکردهای روان شناختی و به ویژه نقش آن در سلامت روان است، زیرا یکی از نظریه هایی که ابتدا در روان شناسی اجتماعی مطرح شد و سپس وارد روان شناسی مذهب شد، نظریه اسناد است. عنصر اصلی این نظریه آن است که افراد، درباره علل وقایع چگونه استنباط می کنند.

    اسنادها در چگونگی ارزیابی فرد از خودپنداره اش نقش مهمی را ایفا می کند که در سلامت روان مؤثّر است.(۷۳)

    یکی از مولّفه های توکل، اسناد است، زیرا در توکل به خدا، تمام تغییرات و تحولات و رویدادها به خدا استناد داده می شود. بعضی از روان شناسان بر این مطلب تأکید دارند که مذهب می تواند جایگزینی برای تمام مؤلّفه های تأثیرگذار هم چون عوامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خانوادگی شود و به رضایت و تعادل و سلامت روانی فرد کمک کند.(۷۴)

    نقش دیگر توکل، کارکرد مقابله ای و درمانی است. مقابله، هرگونه پاسخی است که در برابر ناملایمات زندگی صورت می گیرد تا از ناراحتی عاطفی جلوگیری کند.(۷۵)

    با این تعریف، نقش رفتارهای مذهبی نظیر عبادت و توکل به خدا مشخص می شود. مقابله مذهبی، راهبرد محکمی است که با ارائه تفسیری قابل قبول از پدیده ها سخت ترین موقعیت ها را معنادار و قابل تحمل می کند.

    «موریس»، با بررسی تأثیر زیارت اماکن مقدس بر اضطراب و افسردگی از طریق اجرای تست اضطراب و افسردگی در مورد ۱۱ مرد و ۱۳ زن بیمار، به این نتیجه دست یافت که جوّ مذهبی موجود در این مکان ها با ایجاد امیدواری و تقویت ایمان مذهبی در افراد، سبب کاهش علائم و تظاهرات اضطرابی و افسردگی افراد می شود. بنابراین توکل به خدا به صورت یکی از روش های درمانی نیز اهمیت ویژه ای دارد که گاه از آن به «توکل درمانی» تعبیر می شود.(۷۶)

    پژوهش گران در سال های اخیر در جوامع اسلامی مثل ایران و کشور مالزی به تجربه تازه ای در اتخاذ شیوه روان درمانی برای بیماران مسلمان مبتلا به اضطراب و افسردگی، دست زده و طی آن، در بررسی های آزمایشی خود نشان داده اند که با به کارگیری روان درمانی مذهبی مثل استفاده از آموزش های قرآنی، دعا، توسل و توکل به خدا، به بهبود بیش تر و درمان سریع تری در مقایسه با گروه مشابه شان که درمان های غیر مذهبی دریافت داشته اند، دست می یابند.(۷۷)

    ۱۱ – افزایش سطح حرمت خود: روان شناسان بالینی بر اهمیت حرمت خود تأکید کرده و معتقدند: درجه رضایت از خود یا ارزشی که انسان برای خود قائل است، برای رفتار و پویایی درونی یک شخص، از اهمیت بسزایی برخوردار است. در کلام بعضی از صاحب نظران، حرمت خود و احساس ارزش مندی، نیاز اساسی انسان محسوب شده است.(۷۸)

    منظور از حرمت خود، درجه ارزیابی است که خود فرد از خود دارد. در «حرمت خود» افراد درباره خصوصیات خویش به داوری و ارزش یابی دست می زنند. یکی از عناصر اثرگذار بر افزایش سطح حرمت خود، توکل به خداست، زیرا حرمت خودِ پایین در افراد، محصول احساس ناتوانی، احساس پوچی و بی معنا دانستن زندگی، درماندگی در برابر موقعیت های استرس زا و بحران های زندگی و ترس از شکست است و توکل به خدا، تفسیری واقع بینانه از حوادث و رویدادها ارائه می کند و بیماری و شکست را مثبت معنا می نماید و فرد متوکل با اعتماد به خدا احساس کارآمدی و توان مندی می کند و به امداد غیبی پروردگار دلگرم است.

    تحقیقات پژوهش گران نیز این مدعا را ثابت کرده است. کونیگ، مدیر برنامه پژوهش های دینی، سال خوردگی و سلامت در مرکز پزشکی دانشگاه دوک آمریکا، پس از سال ها مطالعه و تحقیق اظهار کرده است: من بارها و بارها سال خوردگانی را می دیدم که از طریق رفتارهای دینی مانند دعا، ذکر، توکل به خداوند سعی می کردند با مشکلاتِ پیش آمده رو به رو شوند و بدین گونه سطح کارآمدی و حرمت خود را در حد بالایی نگه دارند. او پس از دوازده مطالعه تجربی با آزمودنی های سال مند در بیمارستان، اعلام داشته است: دیگر هیچ جای تردیدی در مؤثّر بودن نقش رفتارهای دینی بر توسعه سلامت روان و حفظ حرمت خود نیست.(۷۹)

    ۱۲ – بهره مندی از امدادهای غیبی: خداوند به متوکلان وعده قطعی داده که مشکلاتشان را حل می کند و آن ها را از امدادهای خود بهره مند می سازد. قرآن مجید در این باره می فرماید: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛(۸۰) هر کس بر خدا توکل کند، خدا کار او را سامان می دهد.»

    در ادامه آیه به ذکر دلیل آن پرداخته و می فرماید: «ان الله بالغ امره؛ خداوند فرمان خود را به انجام می رساند»؛ یعنی خداوند که قدرت مطلق دارد می تواند به تمام وعده های خود جامه عمل بپوشاند.

    امام علی (ع) نیز می فرماید: «و من توکل علیه کفاه؛(۸۱) کسی که بر خدا توکل کند خداوند او را کفایت می کند.»

    ممکن است گفته شود: چرا گاهی با این که توکل بر خدا داریم به نتیجه مورد دلخواه نمی رسیم؟

    خداوند در پاسخ فرموده است: «قد جعل الله لکل شی قدراً؛(۸۲) برای هر چیز اندازه ای قرار داده است»؛ یعنی شما از مصالح امور آگاه نیستید و هر چیزی حسابی دارد. گاهی مصلحت در این است که نتیجه به تأخیر بیفتد، پس عجله در این گونه موارد روا نیست.

    نتیجه عدم اعتماد به خدا

    توکل به غیر خدا و اعتماد به مردم و روی گرداندن از خدا، نه تنها نفعی برای انسان ندارد بلکه موجب می شود امدادهای الهی نصیب او نشود و در تنگناها سر در گم بماند. یوسف پیامبر با آن مقام و عظمتی که در پیش گاه الهی داشت، تا جایی که قرآن او را از مخلصین می داند،(۸۳) از رفیق زندانی اش که می دانست آزاد خواهد شد درخواست کرد که نزد پادشاه درباره او وساطت کند، اما او یوسف را فراموش کرد و چند سال در زندان باقی ماند.(۸۴)

    توکل به غیر خدا درباره افراد عادی، قابل گذشت است اما برای افراد نمونه، مانند یوسف، خالی از ایراد نبود. از این رو خداوند این ترک اولی را بر یوسف نبخشید و زندان او چند سال ادامه یافت. امام صادق (ع) می فرماید: جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی مهر تو را آن چنان در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد تا از چاه نجاتت دهد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی سنگ را که از فراز چاه افکنده بودند از تو دور کرد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگارم. آن گاه جبرئیل گفت: پروردگارت می گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را به نزد مخلوق ببری و نزد من نیاوری؟ به همین دلیل باید چند سال در زندان بمانی.(۸۵)

    در روایتی می خوانیم: حسین بن علوان می گوید: در مجلسی نشسته بودیم که برای کسب علم و دانش بود، هزینه سفر من تمام شده بود. یکی از افراد جلسه از من پرسید: برای این گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ گفتم: به فلانی. گفت: به خدا سوگند، حاجتت برآورده نمی شود و به آرزوی خود نمی رسی و مقصودت حاصل نمی شود. گفتم: از کجا می دانی؟ گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: در یکی از کتاب ها خواندم که خدای متعال فرموده است: به عزت و عظمت و بزرگواری ام سوگند که آرزوی هر کس را که به غیر من امید بندد، ناامید خواهم کرد و لباس ذلت بر او خواهم پوشاند و او را از پیش خود می رانم. آیا در گرفتاری ها غیر من را می طلبید در صورتی که رفع گرفتاری به دست من است!؟ آیا به غیر من امید دارد و درِ خانه غیر مرا می کوبد با آن که کلیدهای همه درهای بسته نزد من است!؟ کیست که در گرفتاری های خود به من امید بسته و من امید او را قطع کرده باشم!؟… پس بدا به حال آن ها که از رحمتم ناامیدند و بدا به حال آن ها که مرا معصیت کرده و از من پروا ندارند.(۸۶)

    پی نوشت ها:

    ۱) لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۸۸٫

    ۲) المفردات، ص ۵۳۱٫

    ۳) اخلاق، ص ۲۷۵٫

    ۴) اخلاق ناصری، ص ۱۱۶٫

    ۵) بیست گفتار، ص ۱۳۷٫

    ۶) محجة البیضاء، ج ۷، ص ۳۷۷٫

    ۷) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۰٫

    ۸) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

    ۹) یونس (۱۰) آیه ۷۱٫

    ۱۰) هود (۱۱) آیه ۵۶٫

    ۱۱) همان، آیه ۸۸٫

    ۱۲) یوسف (۱۲) آیه ۶۷٫

    ۱۳) همان، آیه ۸۴٫

    ۱۴) زمر (۳۹) آیه ۳۸٫

    ۱۵) توبه (۹) آیه ۵۱٫

    ۱۶) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۷۶٫

    ۱۷) بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۸٫

    ۱۸) همان.

    ۱۹) همان.

    ۲۰) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۲۲۰٫

    ۲۱) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۷۷٫

    ۲۲) بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۳۸٫

    ۲۳) محجة البیضاء، ج ۷، ص ۴۰۸٫

    ۲۴) بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۶٫

    ۲۵) علامه نراقی، مثنوی طاقدیس، ص ۳۰۹٫

    ۲۶) غررالحکم و دررالکلم، ج ۲، ص ۲۹۹٫

    ۲۷) بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۹٫

    ۲۸) ر.ک: محمدکاظم یوسف پور، نقد صوفی.

    ۲۹) کافی، ج ۵، ص ۸۸٫

    ۳۰) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۲٫

    ۳۱) آل عمران (۳) آیه ۱۵۹٫

    ۳۲) بیست گفتار، ص ۱۵۹٫

    ۳۳) امالی شیخ طوسی، ص ۱۹۳، ح ۳۲۹٫

    ۳۴) انفال (۸) آیه ۶۱٫

    ۳۵) نساء (۴) آیه ۱۰۱٫

    ۳۶) دخان (۴۴) آیه ۲۳٫

    ۳۷) یوسف (۱۲) آیه ۶۷٫

    ۳۸) طبرسی، مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۸۸٫

    ۳۹) انعام (۶) آیه ۱۷ و ۱۸٫

    ۴۰) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۲٫

    ۴۱) آل عمران (۳) آیه ۱۷۳٫

    ۴۲) انفال (۸) آیه ۴۹٫

    ۴۳) فرقان (۲۵) آیه ۵۸ و ۵۹٫

    ۴۴) تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۱۳۹، با تلخیص.

    ۴۵) آیةالله مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۲۷۲٫

    ۴۶) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

    ۴۷) هود (۱۱) آیه ۵۶٫

    ۴۸) فرقان (۲۵) آیه ۵۸٫

    ۴۹) انعام (۶) آیه ۱۰۲٫

    ۵۰) عنکبوت (۲۹) آیه ۵۹٫

    ۵۱) ملک (۶۷) آیه ۲۸٫

    ۵۲) انفال (۸) آیه ۴۹٫

    ۵۳) نساء (۴) آیه ۱۳۲٫

    ۵۴) اعراف (۷) آیه ۸۹٫

    ۵۵) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

    ۵۶) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۴٫

    ۵۷) انفال (۸) آیه ۴۹٫

    ۵۸) غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۱۸۴٫

    ۵۹) میزان الحکمه، ماده«وکل».

    ۶۰) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۷۲٫

    ۶۱) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۲۶٫

    ۶۲) آل عمران (۳) آیه ۱۷۳٫

    ۶۳) همان، آیه ۱۵۹٫

    ۶۴) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۱٫

    ۶۵) همان.

    ۶۶) نحل (۱۶) آیه ۹۹٫

    ۶۷) بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۶۴٫

    ۶۸) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۱٫

    ۶۹) بحار الانوار، ج ۹۰، ص ۱۷٫

    ۷۰) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

    ۷۱) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۹۰٫

    ۷۲) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۴۱۴٫

    ۷۳) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۱۹۲٫

    ۷۴) همان.

    ۷۵) همان، ص ۱۹۹٫

    ۷۶) همان. ص ۲۰۲٫

    ۷۷) همان.

    ۷۸) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۹۷٫

    ۷۹) همان، ص ۲۰۵٫

    ۸۰) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

    ۸۱) نهج البلاغه، خطبه ۸۹٫

    ۸۲) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

    ۸۳) یوسف (۱۲) آیه ۲۴٫

    ۸۴) همان، آیه ۴۲٫

    ۸۵) تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۴۱۵٫

    ۸۶) اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶٫

     


4 × سه =