خانه > مناسبتی, منبر > شش مورد از خصوصیات دوران جوانی

شش مورد از خصوصیات دوران جوانی

۳ ویژگی اصلی جوانان از نگاه مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری فرمودند : من اساسا در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم. آن سه خصوصیت عبارت است از: انرژی، امید، ابتکار. این سه خصوصیت برجسته درجوان است. اگر واقعا رسانه ها بتوانند این سه خصوصیت عمده را درست هدایت کنند، من خیال می کنم که خیلی راحت می شود یک جوان، راه اسلامی را پیدا کند.

به مناسبت روز ولادت حضرت علی اکبر فرزند امام حسین (ع) و روز جوان بخشی از بیانات رهبرانقلاب پیرامون جوانی و جوانان را که در جمع جوانان گیلانی بیان فرمودند را ملاحظه می فرمایید .

” … من عمرم را در میان جوان ها گذراندم. از دورانی که خودم جوان بودم، با جوان های دانشگاهی که خارج از محیط ما بودند ، ارتباط برقرار کردم تا امروز هم ارتباط من با جوان ها قطع نشده است. بنابراین می دانم حال و هوای جوانی چیست و امروز در فضای جوانی ما چه می گذرد….”

جلسات مستمر با جوانان انقلابی و خط دهی به آنان درامر مبارزه با رژیم ستم شاهی، پاسخ به سوالات و شبهات فکری و عقیدتی آنان، حضور در مجامع جوان به خصوص دانشگاه و ارتباط با دانشجویان قبل و بعد ازانقلاب، از ریاست جمهوری تا رهبری وتأکید بر ضرورت به کارگیری نیروی جوان در مسئولیت های اجرایی کشور و اعتماد و ایمان به نسل جوان، حاکی ازعلاقه ی وافر ایشان به حشر و نشربا جوانان و آگاهی از حال و هوای جوانی است. آنچه در پیش روست گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در باره جوانان است.

ستاره جوانی

آن چیزی که معمولا درملاقات با جوانان، اول بار به ذهن من می زند و بارها به آن فکر کرده ام، این است که آیا این ها خودشان می دانند که چه ستاره ای درجبین شان دارد می درخشد؟ من این ستاره ها را می بینم اما آیا خودشان هم می بینند؟ ستاره جوانی چیز بسیار درخشان و خوش طالعی است. اگر جوانان این چیز قیمتی و بی نظیر را در وجود خودشان حس کنند، فکر می کنم که انشا ا… ، ازآن خوب استفاده خواهند کرد. ۷/۲/۷۷

جوان، محور تحرک جامعه

جوان درهر جامعه و کشوری، محور حرکت است. اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشد، جوانان جلوتر از دیگران در صحنه اند. اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد، باز جوانان جلوتر از دیگران اند و دست آن ها کارآمدتر از دست دیگران است. حتی در حرکت انبیای الهی هم – از جمله حرکت صدر اسلام – محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک جوانان بودند.۱۵/۸/۷۰

تربیت جوانان درغرب، عامل نابودی پایه ای نظام غربی

یکی از گرفتاری های بزرگ کشورهای غربی، مسئله ی جوان های آن هاست. غرب، مشکل جوانان را حل نکرده. خیال نکنید که مسئله جوانان- چه دختر و چه پسر- در جوانع غربی حل شده است. تربیت جوانان درغرب عامل نابودی پایه ای نظام غربی است.
در آن جوامع، جوان به طور معمول مایل به بی بند وباری، نابرخورداراز حیا ومایل به ارتکاب جنایت و تجاوز و تعدی تربیت می شود و در فساد اخلاقی، غرق است. چنین نسل جوانی برای هر جامعه ای در هر حدی از عمل و معرفت و ثروت هم که باشد، مثل موریانه پایه های آن جامعه و نظام را می جود و از بین می برد. ۲۶/۹/۷۵

ویژگی های جوانان امروز

به نظر من جوانان ما امروز هم خدایی مومن و باصفایند. شما ببینید دانشگاه های ما چه گونه است. ببینید کارگاه های ما چگونه است. شما ببینید در روز راهپیمایی بیست و دوم بهمن یا روز قدس، اکثر این جمعیتی که مثل سیل به خیابان ها می آیند، چه کسانی هستند. همین جوانانند. همان روح الهی، همان انگیزه و صاعقه ی الهی ، هنوز هم در کشور وجود دارد و بازهم کارسازاست. همین روحیه، باز هم کشور را به ساحل نجات خواهد رسانید. ۷/۲/۷۷

سه خصوصیت بارز یک جوان

من اساسا در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم. آن سه خصوصیت عبارت است از: انرژی، امید، ابتکار. این سه خصوصیت برجسته درجوان است. اگر واقعا رسانه ها در کمک های فرهنگی که به ما می کنند- چه گویندگان مذهبی، چه گویندگان مسائل فکری و فرهنگی، چه صداوسیما، چه مدرسه ها- بتوانند این سه خصوصیت عمده را درست هدایت کنند، من خیال می کنم که خیلی راحت می شود یک جوان، راه اسلامی را پیدا کند. چون اسلام هم چیزی که از ما می خواهد، این است که ما استعدادهای خودمان را به فعلیت برسانیم. ۷/۲/۷۷

سه خصوصیت، شرط موفقیت جوان

اگر شما جوانان این سه خصوصیت را در خودتان بوجود آورید، در هر شرایطی و در همه ی زمینه هاموفق خواهید بود.

جوان اولا، باید احساس مسئولیت کند. یعنی واقعا خودش را مسئول بداند و بخواهد که زندگی را با پای خودش پیش ببرد و حرکت کند و مثل پرکاهی د رامواج حوادث نباشد.

ثانیا، با ایمان حرکت کند. ایمان نقش بسیار مهمی در پیشرفت در همه ی میدان ها و نیز پیروزی بر همه ی موانع دارد.

ثالثا، بصیرت و آگاهی داشته باشد.

اگر جوانان این سه خصوصیت را در خودشان تأمین کنند- که البته کار چندان آسانی نیست، اما بسیار ممکن است- در همه زمینه ها شما می توانید موفقیت خودتان را تضمین کنید.۳/۱۱/۷۷

خصوصیات جوانان ایرانی

بعضی ها نسبت به نسل جوان ایرانی، از لحاظ اعتقادات و از لحاظ ایمان، به طور افراطی دچار قضاوت های غلط و انحرافی هستند. من اعتقادم این است. کاوش ها هم همین را نشان می دهد که جوان ایرانی، جوانی است مومن، پاکدامن، پاک گوهر، دارای زمینه های دینی بسیار زیاد، مایل به جنبه های معنوی. ۷/۲/۷۷

جوان و جاذبه های معنویت

به نظر من، امروز بیشترین چیزی که می تواند در جوان ها جاذبه ایجاد کند، جاذبه ی معنویت است، البته همراه با منطق. اینکه می بینیم یک جوان به این در یا آن در می زند، دنبال فلان خط سیاسی، دنبال فلان گروه و فلان شعار سیاسی غلط، دنبال دسته بندی های بی خودی که گاهی در دانشگاه هاست می رود- و تکلیف این آقایان وزراست که مقداری دستی به سر و روی این چیزها بکشند و کمی اصلاحش بکنند- این بر اثر خلا معنوی است که به این در و آن در می زند، گم شده دارد. شما این گمشده را به او بدهید.

ویژگیهای دوران جوانی

جوان های عزیز، گاهی انسان توانمندی هایی دارد که خودش هم خبر ندارد. جوانی فصل نشاط است، فصل سبزی حیات است، فصل شیرین زندگی است. جوانی تکرار پذیر نیست، صفات جوانی باعث ماندگاری در کهنسالی و میانسالی است. جوان روحیه ای شاد، بانشاط، روحیة فضیلت جویی و حق طلبی دارد. دوران جوانی، دورانی است که اگر کسی از آن خوب استفاده کند می تواند تا پایان عمر خودش را به طور دقیق رقم بزند. دوران جوانی دوران رشد استعدادها و توانمندی هاست.

ویژگی های جوانان و نوجوانان

عزیزان، من پنج، شش مورد از خصوصیات دوران شما را برایتان می شمارم تا کسانی که در این سن قرار دارند آن را حفظ کنند و مدنظر قرار دهند و کسانی که از این سن گذشته اند با این آشنایی با جوان صحبت کنند. همة این موارد را هم به تاریخ و روایات مستند می کنم تا بدانید خصوصیات جوان چیست.

۱٫ آسان پذیری

یک خصوصیت جوان رقّت طبع و آسان پذیری است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «لِأنَّ قَلبَ الشّابّ أرّقُّ مِنْ قَلبِ الشّّیخ»[۲]؛ قلب جوان از قلب انسان های کهنسال رقیق تر است؛ یعنی آسان پذیرتر است، زودتر مطلب را می گیرد و زودتر تغییر می کند. پیامبر فرمود: وقتی خدا مرا مبعوث کرد فرمود: «اوصیکم بِالشُبان»بر شما باد به جوان ها، «انَّ الله بَعَثَنی حَقّاً بَشیراّ و نذیراً» خدا مرا به عنوان نبی و پیغمبر حق فرستاد که مردم را پند و اندرز بدهم، «فَحالَفَنی الشُّبان» اولین کسانی که به من دست دادند جوان ها بودند. «حالف»؛ یعنی حلف و پیمان، «وَخالَفَنی الشُّیوخ ثم قَرَأ فَطالَ عَلَیهِم الأمدُ فقسَتْ قُلُوبُهُمْ»[۳]؛ واولین مخالفین من در میان کهنسالان بودند، آنها دیرتر مرا پذیرفتند.

داستانها و شواهدی پیرامون آسان پذیری جوانان

مورد اول: ابوجهل با پیغمبر آن قدر مبارزه کرد، که حتی در آن روزی که در جنگ بدر سر از بدنش جدا می کردند به پیغمبر ناسزا می گفت. پیغمبر فرمود: فرعون زمان من؛ یعنی ابوجهل از فرعون زمان موسی بدتر بود، چون وقتی فرعون داشت در آب غرق می شد دیگر ناسزا نمی گفت، گفت اشتباه کردم اما ابوجهل حتی موقع جدا کردن سر از بدنش ناسزا می گفت.

مورد دوم: ابوجهل برادری دارد به نام «عیاش» یا «عِیاش» که برادر مادری ابوجهل است. او یک جوان است، آمد مدینه خدمت پیغمبر گرامی اسلام مسلمان شد. ابوجهل پسر جوانی هم به نامه اکرمه دارد او هم مسلمان شد. هم پسر ابوجهل و هم برادر جوانش مدینه آمدند. ابوجهل به بهانة اینکه مادرمان مریض است و حالش خوب نیست می خواهیم برادرمان را پیش او ببریم،[۴] برادرشان را از پیغمبر جدا کردند و به طرف مکه آوردند، همان سال های اول هجرت بود. ابوجهل دستور داد دست ها و چشم های این جوان را بستند، طنابی به گردنش انداختند و در کوچه های مکه او را چرخاندند و فریاد می زدند یا اهل مکه، ببینید ما با این جوانی که – تعبیر اوست- سفاهت به خرج داده و مسلمان شده چه می کنیم، شما هم همین کار را با او بکنید. او را در شهر چرخاندند و تحقیر کردند و در زیرزمین منزل زندانی کردند، آب و غذایش را کم کردند، اما او دست از پیغمبر و از رسول خدا برنداشت. این روحیة جوان است، اولین خصوصیت جوان رقیق بودن قلب، قدرت تغییر، آسان پذیری، و سهل الوصول بودن از نظر معارف اسلامی است. از این دست نمونه های فراوانی در تاریخ اسلام داریم.

مورد سوم: ابان ابن سعید یک جوان بود، پدرش با پیغمبر مبارزه کرده بود، دو برادرش در بدر در سپاه کفر مقابل پیغمبر، کشته شده بودند با این وصف، یعنی کسی که دو داغ از دو برادر آن هم در جبهة کفر دیده، اما خودش پذیرش داشت، خدمت رسول خدا آمد و مسلمان شد.[۵] این اولین خصوصیت جوان است. جوانان، این مطالب را می گویم که این خصوصیات را از شما نگیرند، یا این خصوصیات را در جای دیگر به کار نبرید. توانمندی این سن از یک مسیری که گذشت، دیگر از دست می رود.

۲٫ قدرت فضیلت طلبی

ویژگی دوم جوان، عبارت است از فضیلت جویی، حق طلبی، شجاعت در راه فضیلت؛ اگر جوان در جایی دید که فضیلتی هست و برای او ثابت شد، قدرت ریسک دارد، جلو می رود ، به میدان می زند. شجاع است و ملاحظه ندارد. اگر فضیلت یافت، جانش را در طبق اخلاص می گذارد. این ویژگی دوم یک جوان است. من امشب یکی دو نمونه برای شما بگویم.

داستانها و شواهدی پیرامون فضیلت طلبی جوان

مورد اول: در آستانه جنگ جمل جوانی بود به نام مسلم مشاجعی؛ جوانی مؤمن، متدیّن، قرآن خوان و با دین، وقتی امیرالمؤمنین فرمودند: چه کسی حاضر است برود با قرآن با این ها حرف بزند؟ قرآن را به این ها عرضه کند که بدانند دارند با مصداق قرآن می جنگند، او گفت: من می روم. قرآن را برداشت، آمد مقابل سپاه جمل ایستاد. فریاد زد و شروع کرد به خواندن قرآن و تبلیغ کردن.شمشیر زدند دست راستش را قطع کردند، قرآن را به دست چپش گرفت و فریاد زد، دست چپش را قطع کردند. قرآن روی سینه اش و او بر زمین افتاد.روی زمین به او تیر زدند، قرآن با سینه به هم دوخته شد، جوان با قرآن روی سینه اش در خون خودش می غلطید. در حالی که دو دستش را از دست داده بود. مادرش هم آن جا بود – حالا به چه مناسبتی در این نبرد بوده، نمی دانم- نقل شده است مادر آمد کنار بدنش و اشعاری خواند، گفت: خدایا شاهد باش جوان من حرف ناپسندی نزده بود، قرآن خوانده بود، شاهدش هم این قرآنی است که روی سینه اش است. امیرالمؤمنین فرمود: «إنَّ الْفَتَی مِمَّنْ حَشَا اللهُ قَلْبَهُ نوراً»[۶] خدا قلب این جوان را پر از نور کرده، این جوان نورانیت محض شده است. این شجاعت و فضیلت طلبی خصوصیت یک جوان است.

مورد دوم: زمانی که پیغمبر گرامی اسلام در مدینه بودند، فرمودند: من شنیده ام خالد بن سفیان علیه ما سلاح جمع کرده و می خواهد به مدینه حمله کند. او مفسد فی الارض است، چون علیه نظام اسلامی سلاح و لشکر جمع کرده و می خواهد به مسلمانان حمله کند. فرمود: چه کسی حاضر است برود با او درگیر شود و او را بکشد و شرّ او را از سر مسلمانان کم کند؟ دستور پیغمبر است کشتن کسی که حکمش فساد است، مفسد فی الارض است. یک جوان به نام عبدالله بن انیس بلند شد، گفت: یا رسول الله من می روم، فقط نشانی های او را به من بدهید که من به اشتباه کسی را نکشم. آقا فرمود: نشانی او این است که هر وقت به او نگاه می کنی انسان به یاد شیطان می افتد، چون او شیطان مجسم است. هیکل درشتی دارد، لرزه به اندام می اندازد، در فلان منطقه زندگی می کند، در فلان جا دارد سلاح جمع می کند. – این جوان است که قدرت ریسک دارد، این جوان که توان فضیلت جویی دارد، راحت می گذرد، تعلق خاطرش کم است- بلند شد آمد او را پیدا کرد و به بهانة این که من هم می خواهم کمک تو کنم، می خواهم به تو پول و سلاح بدهم و جزو مخالفین ثبت نام کنم، آمد و با او درگیر شد و او را به درک واصل کرد. وقتی برگشت از همان دور که می آمد پیغمبر فرمود: چهره ات فلاح را نشان می دهد، فرمود: «أفلَحُ الوَجه» چهره ات نشان می دهد که پیروز هستی. عرض کرد بله، یا رسول الله. فرمود: صبر کن. نقل کرده اند پیغمبر به داخل خانه رفت عصای مبارکش را آورد – این داستان را ابن هشام در سیره اش نقل کرده- عصایش را به او داد و فرمود: سفارش کن این عصا را با تو دفن کنند و به خاک بسپارند، در قیامت با این عصای من به صحرای محشر بیا، در آن جا راحت من را پیدا می کنی.[۷] این عصا یک نشانه و ودیعه باشد، ان را تا قیامت گرو نگه دار. خوب این جوان است که قدرت فضیلت طلبی دارد.

۳٫ عشق به عبادت و بندگی

ویژگی سوم جوان، عشق به عبادت است. ممکن است به دلایل خاصی یک انحرافی پیدا شود، ممکن است جوان کمی به نماز و به عبادت بی توجهی کند ولی فطرت جوان عبادت طلب است، عبادت جوست. پیغمبر اکرم فرمودند: «ان الله تعالی یباهی بالشاب العابد الملائکه، یقول أنظروا الی عبدی! ترک شهوته من أجلی»[۸]؛ خدا پیش ملائکه اش به جوان عابد، افتخار می کند، می گوید: ملائکه! نگاه کنید این عبد، این جوان شهوتش را به خاطر من ترک کرده، من هم به عزتم قسم، سایة رحمتم را بر سرش می گسترم، گاهی کسی نمی تواند گناه کند گاهی کسی پولی ندارد می گوید که اهل ربا نیستیم، آخر تو که پول نداری به کسی بدهی و ربا بگیری یا می گوید ما اهل نزول نیستیم. گاهی اصلاً توان نگاه کردن به نامحرم را ندارد، گاهی این قدر قوای او از بین رفته که امکان ارتکاب حرام و شهوت رانی را ندارد، به قول معروف می گوید بی بی از بی چادری در خانه نشسته، گاهی این گونه است. اما جوان که این طور نیست، خدا به ملائکه می گوید: ببینید این جوان به خاطر من شهوت را ترک کرده، او که می تواند برای نماز اول وقت در مسجد نباشد، می تواند خیلی جاهای دیگر باشد، -فضاهای الان هم که کم نیست، در جامعه فراوان است، -این جوان می تواند این چشمی را که روی قرآن انداخته به نامحرم هم بیاندازد، اما ملائکه نگاه کنید، خدا افتخار می کند. روایت داریم امام صادق فرمود: «مَنْ قَرَأ القُرآنَ وَهُوَ شابّ مؤمِنٌ»؛ جوانی که قرآن بخواند، «اخْتَلَطَ القُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ»[۹]؛ قرآن با گوشت و خونش مخلوط می شود، در وجودش نفوذ می کند چون جوان است و در حال رشد و شکل گیری است. ویژگی دیگر جوان میل به عبادت است. فطرت جوان پاک است، اگر هم یک وقتی مخالفتی دارد سطحی است.

داستان و شاهدی پیرامون عبادت جوان

جوانی بود به نام عامر ابن عبدقیس- این داستان برای جوانان جالب است، نوشته اند در صفیّن هم خدمت امیرالمؤمنین بود البته در آن زمان دیگر جوان نبود، سنش بالا رفته بود و در کنار امیرالمؤمنین با سپاه صفین جنگید، او در جوانی اش در اکثر جنگ های پیغمبر شرکت کرد- او می گفت: اگر یک آیة قرآن شامل حال من شود برایم بس است. به او می گویند کدام آیه؟ می گوید: آیه ای که خدا می فرماید: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِین»[۱۰]؛ خدا عمل انسان باتقوا را قبول می کند، عمل همراه با ریا و عمل همراه با شرک، عملی که به خاطر چشم و هم چشمی باشد، و عملی که از روی ریا و برای غیر خدا باشد این پذیرفته نیست، کما اینکه عمل قابیل پذیرفته نشد، در حالی که او هم قربانی کرد. گاهی می بینید یک نماز به عرش می رسد، گاهی یک انفاق چقدر ارزش پیدا می کند، مثل انگشتری که حضرت علی در حال نماز انفاق می کند و برای آن یک آیه نازل می شود. که این به کیفیت عمل بستگی دارد. شخصی می گوید در یکی از جنگ ها شب بود بیرون آمدم، دیدم صدای گریه می آید رفتم دیدم همین جوان، عامر ابن عبدقیس، در یک جایی سرش را به سجده گذاشته، و در حال گریه است و می گوید: الهی و ربی و سیدی؛ خدای من، مولای من، آقای من، من سه چیز از تو خواستم، دو تای آن را به من دادی، به آن عزتت قسم، سومی آنها را هم به من بده. گریه اش که تمام شد، بلند شد، یک وقت نگاهش به من افتاد. گفت تو حرفهای مرا گوش می کردی؟ گفتم: بله، چه از خدا خواستی؟ سه خواسته ات چه بوده که خداوند دو تا را مستجاب کرده و یک دعای دیگر مانده؟ گفت: به تو می گویم، ولی تا زنده ام به کسی نگو، از خدا خواسته بودم میل نداشته باشم به نامحرم نگاه کنم. از خدا خواسته بودم این قدرت را از من بگیرد. توانی به من بدهد که نگاهم به بدن نامحرم نیفتد. خدا این توان را به من داده و به نامحرم نگاه نمی کنم. –این یک توان است که یک جوان در عنفوان جوانی دعایش را بکنید دعاهایتان مستجاب می شود. کمی هم خودتان اراده و توان را به آن اضافه کنید، خدا به شما این اراده را می دهد.

خواستة دوم از خدا خواستم از هیچ کس غیر خودش نترسم، این توفیق را هم من به داده الحمدلله، شجاع هستم و سوم از خدا خواسته ام اندکی خوابم را کم کند- بالاخره جوان است خواب در جوانی لذیذ است- از خدا خواستم از خوابم کم شود و به عبادتم افزوده شود. هنوز این را به من نداده، چیزی که برایش گریه می کردم این است.[۱۱] این خصوصیات جوان است.

بهترین عامل برای حفظ یک جوان

چرا در جامعة ما مقداری روابط به هم ریخته است؟ چرا انسان به سادگی شاهد بعضی از بی عفتی ها در جامعه است؟ چرا بعضی روابط، روابط صحیحی نیست؟ چرا قبح گناه در بعضی جوامع و در بعضی مراکز شکسته شده؟ جوان اولاً از خدا بخواهد، بعد پدر و مادر هم کمک کنند که ازدواج کند. این بهترین عامل برای حفظ یک جوان در مقابل ناملایمات است. اگر نتوانست ازدواج کند قرآن می گوید عفت پیشه کند، جایگزین مناسب پیدا کند، با ورزش، با مراجعاتی که با دوستان دارد، با درس، با مطالعه به نوعی وقتش را پر کند که اصلاً این شهوت میدان پیدا نکند که او را در دام خود بکشد. در جامعه ای که آلوده شد، آن وقت دیگر نمی تواند یک همسر خوب پیدا کند.

اگر از شما سؤال شد که خصوصیات جوان چیست؟ ۱- رقت طبع، ۲- حقیقت طلبی، ۳- میل به عبادت.

۴٫ قدرت عفو و گذشت

جوان زود می گذرد، کینه ندارد، نوجوان زود می گذرد کینه ندارد. برادران یوسف جوان بودند، اشتباه هم کردند و برادرشان را در چاه انداختند، حسادت ورزیدند، ولی همین که فهمیدند اشتباه کرده اند، بلافاصله گفتند: «یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا»[۱۲]بابا از خدا بخواه ما را ببخشد. – این آیه در سورة یوسف است که یک عمر این داستان را شنیده ایم، و پیامش این است که جوان زود گذشت است. قدرت عفو و گذشت در او زیاد است، کینه ندارد. اگر زمانی قهر او با رفیقش طول بکشد این تأثیر شیطان و هوای نفس اوست. اگر در جوانی دیدید که رابطه اش با دوستش صمیمی نیست این در اثر هوای نفس است. اگر اندکی به فطرتش رجوع کند برمی گردد.- یوسف هم بخشید، بلافاصله گفت: «لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ».[۱۳]

۵٫ تسلیم در برابر حق

خصوصیت پنجم جوان تسلیم است. جوان های عزیز! اینها توانمندی های شماست، از امثال بنده شاید کمی گذشته باشد، این ها توانمندی های شماست، شمایی که هنوز سنتان اکثراً زیر ۳۰ است. ویژگی پنجم جوان تسلیم در برابر حق است. ممکن است انسان به ظاهر یک روحیة پرتوقعی در نوجوان و جوان مشاهده کند، ممکن است جوان زور را نپذیرد، نمی شود با ملامت و سرزنش و تحقیر جوان را امر به معروف و نهی از منکر کرد. در روایات داریم افراط در ملامت لجاجت می آورد، جوان در برابر حق تسلیم است. همین حضرت علی اکبر که امروز منسوب به اوست، وقتی پدر بزرگوارش در مسیر فرمودند ما به شهادت می رسیم، و «انّا لِلهِ وَإنّآ اِلَیهِ راجِعُونَ» را بر زبان راندند، بلافاصله عرض کرد: پدر جان! «اَوَلسنا علی الحق»؛ مگر ما بر حق نیستیم؟ امام فرمود: بله پسرم، ما که بر حقیم، ترسی نداریم.[۱۴] این تسلیم است. امیرالمؤمنین تا وقتی که پیغمبر زنده است جوان بود، زمانی که پیغمبر این جمله را فرمود شاید سن ایشان زیر سی سال بود. پیغمبر فرمودند: علی جان! روزی را می بینم که خون سرت محاسنت را خضاب می کند و فرقت شکافته می شود. امیرالمؤمنین نفرمود یا رسول الله چه کسی می زند؟ کجا می زند؟ چگونه می زند؟ بلافاصله عرضه داشت یا رسول الله آیا دینم سالم است؟؛ «وَذَلِکَ فِی سَلَامَهِ دینِی»؟ آیا عاقبت به خیرم؟ اگر عاقبت به خیرم دیگر نمی ترسم.[۱۵] این هم ویژگی پنجم جوان است: تسلیم بودن در برابر حق.

۶٫ بازگشت از کار ناشایست

ویژگی ششم جوان، بازگشت است، جوان زود برمی گردد، زود تغییر می کند، لذا پیامبر فرمود:«انّ الله تعالی یُحِبُّ الّّابَّ التّائِب»[۱۶]؛ خدا جوان توبه کننده را دوست دارد، به جوان توبه کننده افتخار می کند چون قابلیت تغییر در او زیاد است. در جنگ صفین بود که یک جوانی هم قرآن می خواند و هم با امیرالمؤمنین می جنگید. آقا جلو آمد، فرمود: چه می خوانی؟ عرض کرد: آقا قرآن!!

خدا امویان را لعنت کند؛ آن قدر علیه اهل بیت و امیرالمؤمنین تبلیغ کردند که شخص شمشیر به دست گرفته، قرآن می خواند و با علی که قرآن ناطق است می جنگد. این قدر تبلیغ کرده اند که شخصی در صفین به یکی از اصحاب علی می گوید: «فَإنّی أُقاتِلُکُمْ لِأنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصّلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی»[۱۷]؛ به ما گفته اند علی نماز نمی خواند. اموی ها این گونه کار کرده بودند، – حضرت او را متوقف کرد، فرمود: جوان چه سوره ای را می خوانی؟ گفت: آقا، سورة عَمَّ یَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیم. فرمود: «أتَعْرِفُ النَّبَأَ العَظیمَ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُون»؛ می دانی معنای نبأ عظیم چیست؟ – چون خدا در این سوره می گوید: «عَمَّ یَتَسَاءلُون عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیم»؛ ما یک روزی از شما در مورد خبر بزرگ می پرسیم. معلوم است خبر توحید، معاد، قیامت و ولایت است در دین این ها مسائل اساسی و پشتوانه است. – فرمود: جوان، تو می دانی داری با مصداق این آیه می جنگی؟ «أنَا وَ اللهِ النَّبَأُ العَظیمُ الَّذی فِیهِ اخْتَلَفْتُمْ»؛ به خدا قسم نباء العظیم من هستم. تو با مصداق این داری می جنگی.[۱۸]

ابن عباس پیش معاویه آمد و گفت: معاویه، چرا کلاس های تفسیر را تعطیل کردی؟ – معاویه گفته بود کسی حق ندارد تفسیر قرآن بگوید. قرآن را فقط بخوانید، اگر هم کسی تفسیر آن را خواست نزد خودمان بیاید، از اهل بیت سئوال نکند، چون می دانست تفسیر قرآن توسط اهل بیت چیست اگر یک جوان فهمید برمی گردد – جوان شمشیرش را زمین گذاشت و به امیرالمؤمنین ملحق شد و تغییر کرد. جوان ها، نوجوان ها شما را به خدا دربارة شش خصوصیتی که گفتم فکر کنید، این ارزش ها و این توانمندی ها را راحت نفروشید، راحت از دست ندهید. شما بیش از این حرف ها ارزش دارید

  • و تحسبُ اِنَّکَ جِرمٌ صَغیرو فیکَ انطوی العالَمُ الاکبر[۱۹]

جوان رقت طبع دارد، فضیلت جو است، تسلیم است، توبه دارد و زودگذشت است، اگر این شش خصوصیتی که من عرض کردم متوجه شدید؛ حال بیایید یک ارتباط اجمالی هم با زندگی اباالفضل العباس برقرار کنیم و بحث را با زندگی ایشان تطبیق دهیم و اندکی هم با این شخصیت آشنا شویم.

حس مسئولیت پذیری

یکی از خصوصیاتی که باید در زندگی ما باشد حس مسئولیت است. ما یله و رها نیستیم، کسی نمی تواند بگوید من هر چه دلم می خواهد می گویم و هر کار دلم می خواهد انجام می دهم. بالاخره جامعه برای من و شما یک مسئولیتی ایجاد می کند. یک راننده در خیابان نمی تواند به هر طرف برود، بعضی جاها مخصوص عبور تاکسی یا اتوبوس است، بعضی جاها یک طرفه است، تاکسی هم نمی تواند برود، در بعضی جاها اگر توقف کنی حمل با جرثقیل دارد، بعضی جاها جریمه دارد. شما این ها را می پذیری و هیچ وقت هم با پلیس دعوا نمی کنی که چرا اینجا تابلو زده اید؟ این قوانین رانندگی است، من هم در برابر این قوانین احساس مسئولیت می کنم. شما در مورد قوانین طبی احساس مسئولیت می کنی، آقایی که بیماری قند دارد، اگر پیش پزشک رفت و پزشک گفت آقا نباید قند بخوری، برایت ضرر دارد، نمی گوید آقا به شما چه ربطی دارد، می خواهم بخورم. پزشک می گوید: اگر هر چه دلت خواست خوردی دستت را قطع می کنند، پایت را قطع می کنند، قند به قلبت می زند و از بین می روی. می گوید چشم، نان سوخته می خورد، به شیرینی نگاه می کند تأسف می خورد، اما آن را نمی خورد. چرا؟ چون بیماری قند دارد و می پذیرد. شما در برابر قوانین اجتماعی حس مسئولیت دارید و آن را قبول می کنید. در برابر قوانین طبی حس مسئولیت دارید و آن را قبول می کنید. در برابر قوانین آموزشی همین گونه. به یک دانشجو می گویند اگر معدلت زیر چهارده شود مشروطی. می گوید: چشم. می گویند اگر سه جلسه غیبت کنی واحدت حذف می شود، قبول می کند، نمی آید با مسئول آموزش دانشگاه دعوا کند چون این یک قانون است اعلام هم شده و از اول باید بپذیرد.

اهمیت قوانین الهی

چرا ما که در برابر قوانین شهری و اجتماعی حس مسئولیت داریم و قبول هم می کنیم؟ چون از جریمه اش می ترسیم، در برابر قوانین طبی حس مسئولیت داریم و قبول هم می کنیم. چگونه یک جوان، راحت خودش را زیر تیغ جراحی قرار می دهد تا آپاندیسش را در بیاورند؟ چرا درد را تحمل می کند؟ چرا درد آمپول و بیهوشی را تحمل می کند؟ چون ضرر ندارد در برابر قوانین طبی تسلیم است. در برابر قوانین اجتماعی تسلیم است، در برابر قوانین آموزشی تسلیم است. پس چرا در برابر قوانین الهی تسلیم نیست؟ اینجا تابلو زده می گوید غیبت ممنوع، تهمت ممنوع، ناسزا ممنوع، بی دینی ممنوع، اگر نماز صبحت را نخوانی مشروطی، اگر از نظر نماز غیبت داشتی در قیامت باید جواب بدهی. چرا شما در برابر مشروط شدن دانشگاه به سادگی کوتاه می آیی؟ در برابر یک تابلو رانندگی ماشین را پارک نمی کنی، اما در مقابل این همه تابلوی قرمز و تابلوی ممنوعی که در قرآن زده؛ مسخره نکن، غیبت نکن، دروغ نگو، ربا نگیر، چرا کوتاه نمی آیی؟ آدم دلش می سوزد وقتی می بیند بعضی ها برای قوانین الهی که رأس همة قوانین است به اندازة قوانین طبی هم اهمیت قایل نیستند. یعنی این آقا این قدر که در مرض قندش به حرف پزشک گوش می دهد و قند نمی خورد، به حرف ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر، قرآن، تورات، انجیل و عالِم که می گوید آقا دروغ و غیبت زندگی ات را به خطر می اندازد و باعث می شود گرفتار فشار قبر شوی، توجه نمی کند. می گوید بهشت بر فحّاش و ناسزاگو حرام است، پیامبر فرمود: «إنَّ اللهَ حَرَّمَ الجَنَّهَ عَلَی کُلِّ فَحَّاشٍ»[۲۰]؛ خدا بهشت را بر آدم فحاش حرام کرده، و او را در آن جا راه نمی دهد چون در آن جا نه لغو است نه تأثیم، «إلّا قیلاً سَلاماً سَلاماً»[۲۱] در آن جا زبان و حرف سالم می خواهند، آن جا زبانی را که به ناسزا گشته به بهشت راه نمی دهند. پس چرا ما در برابر قوانین الهی، احساس مسئولیت نمی کنیم؟

مسئولیت در مقابل ائمه

حس مسئولیت شاخه هایی دارد که من فرصت ندارم آنها را تبیین کنم. یک شاخة آن، حس مسئولیت در برابر امام معصوم است، من این را عرض کنم و دعایتان کنم. ما در مقابل امام معصوم حس مسئولیت داریم، وقتی شما به زیارت علی ابن موسی الرضا علیه السلام می روید می گویید: آقا «أشْهَدُ أنَّکَ تَشْهَدُ مَقَامِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَرُدُّ سَلَامی»؛ من شهادت می دهم شما من را می بینید، شما که مثل افراد عادی نیستید، شما حی و زنده اید، شما نزد پروردگارتان روزی می خورید.

داستان وفاداری حضرت ابوذر

می دانید جنگ تبوک، جنگ سختی بوده؛ تشگی، گرسنگی، طول مسافت. پیغمبر پرسید: کو اباذر؟ گفتند: یا رسول الله، نیامد، نیست، شاید عقب مانده. فرمودند: توقف کنید شاید بیاید، اندکی توقف کردند، یک وقت دیدند یک کسی افتان و خیزان، سلّانه سلّانه از آن دور می آید. پیغمبر فرمود: امیدوارم ابوذر باشد. وقتی جلو آمد دیدند اباذر است، بسیار تشنه است، لبهایش خشکیده و چهره اش برافروخته، روی زمین افتاد و بیهوش شد. حضرت فرمود: بروید آب بیاورید، کمی آب به سر و صورتش بزنید، آب به او بدهید تا به هوش بیاید. یک نفر گفت: یا رسول الله، مشک آب بر دوشش است، خودش آب به همراه دارد. عجب! مشک آب را باز کردند، مقداری آب به او دادند، به هوش آمد و سرحال شد. حضرت فرمود: اباذر، چرا آب نخوردی و تشنه آمدی؟ گفت: یا رسول الله، به جایی رسیدم که آب گوارایی داشت، مشکم را پر کردم، گفتم تا شما آب ننوشید من نمی خواهم لب هایم به آب بخورد، وفای من اقتضا می کرد تا قبل از آنکه شما از این آب ننوشید من از این آب ننوشم، لذا تشنه آمدم.[۲۲] وفاداری را ببینید. البته اگر کسی هم در این وضعیت آب بنوشد، مذمتش نمی کنند، اما این نهایت وفا است.

وفاداری عباس علیه السلام در کربلا

وقتی عباس رفت شریعه دست زیر آب برد، آب را در دستانش بالا آورد، تشنه بود، اگر آب هم می خورد کسی مذمتش نمی کرد، چرا که بقیه نتوانسته بودند خودشان را به آب برسانند ولی ایشان توانسته بود اما او آب را نخورد. این نهایت وفاست.[۲۳]

  • کفی از آب چو آورد به نزدیک دهانعکس شش ماه در آن آب تماشا می کرد
  • یا نفس مِن بَعدِ الحسین هونیو بَعدهُ لا کُنت ان تکونی[۲۴]

عباس! حسین تشنه باشد و تو آب بنوشی؟ حسین تشنه باشد و تو سیراب شوی؟ ننوشید، این وفای در مقابل امام است. مادرش هم در مدینه وقتی بشیر آمد در دروازة مدینه قضایای کربلا را تعریف کرد می دانید چه گفت؟ گفت: بشیر «اولادی و مَن تحتَ الخَضراء کلهم فِداء لابی عبدالله الحسین»؛ چهار تا بچه هایم و همة آن کسانی که زیر آسمان هستند فدای حسین، فدای اباعبدالله،[۲۵] این وفاست، این تسلیم است. در شب عاشورا هم زینب کبری می گوید من از کنار خیمة عباس برادرم می گذشتم، دیدم صدای گفت و گو می آید. ایستادم دیدم سه برادرش را جمع کرده، – این برادرها از ام البنین بودند، فرزندان امیرالمؤمنین که هر سه در کربلا شهید شدند- می گوید برادران برای فردا تصمیمتان چیست؟ چه می کنید؟ جنگ مسجّل شده، این سپاه از سر این لشکر نمی گذرد، و این افراد را به شهادت می رساند. نظر شما چیست؟ رأی شما چیست؟ گفتند: برادر، نظر ما نظر توست، رأی ما رأی توست. گفت: اگر رأی، رأی من است من یک توصیه دارم که تا یکی از ماها زنده هستیم نباید خدشه ای به فرزند زهرا، حسین ابن علی وارد شود، فردا باید جانتان را فدا کنید. هر سه برادر به میدان رفتند و شهید شدند، و عباش شاهد شهادتشان بود، و خودش هم مکرر آمد و گفت: برادر جان بگذار بروم من دیگر نمی توانم، این جان، در این کالبد و در این قفس جسم تحمل ماندن ندارد. رفت و خود را فدا کرد.

عباس مظهر وفاست. جوان ها امشب از وفای عباس درس وفا بگیرید، در مقابل امامتان، در مقابل خدا، در مقابل پیغمبر، در مقابل نماز و دین وفادار باشید. امشب از عباس درس شجاعت و تسلیم و یقین را یاد بگیرید. از عباس روحیة مبارزه، روحیة حق پذیری و روحیة ظلم ستیزی را یاد بگیرید. این ها صفات عباس بود، اگر عباس در سن ۳۷ سالگی جانش را در طبق اخلاص گذاشت و کنار شریعه آن گونه برای مولا و آقا و برادرش، امام حسین جان فشانی کرد امشب از این جان فشانی عباس درس بگیریم و امشب عباس را الگوی زندگی خودمان قرار دهیم.لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم
سخنران استاد رفیعی


[۱] . بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴؛ الامالی للصدوق، ص ۴۶۲؛ الخصال، ج ۱، ص ۶۸٫

[۲] . علل الشرایع، ج ۱، ص ۵۴؛ النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ص ۱۸۰٫

[۳] . روایات تربیتی، ج ۱، ص ۳۴۹ و ج ۳، ص ۳۶۸٫

[۴] . پیغمبر و یاران، ج ۵، ص ۷۸٫

[۵] . پیغمبر و یاران، ج ۱، ص ۵٫

[۶] . بحارالانوار، ۲۸، ص ۱۱۲؛ ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۳۴۱؛ شاگردان مکتب ائمه، ج ۳، ص ۳۶۱٫

[۷] . پیغمبر و یاران، ج ۴، ص ۱۱۷٫

[۸] . میزان الحکمه، ص ۱۸۵۸٫

[۹] . الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳؛ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۷؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۸۷٫

[۱۰] . مائده، ۲۷٫

[۱۱] . پیغمبر و یاران، ج ۴، ص ۵۳٫

[۱۲] . یوسف، ۹۷٫

[۱۳] . یوسف، ۹۲٫

[۱۴] . فرسان الهیجاء، ج ۱، ص ۲۹۹؛ منتهی الامال، ص ۴۵۵٫

[۱۵] . بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۱۹۰؛ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۹۷؛ الامالی للصدوق، ص ۹۳٫

[۱۶] . میزان الحکمه، ص ۱۸۵۸٫

[۱۷] . بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۳۵؛ وقعه صفین، ص ۳۵۴٫

[۱۸] . تفسیر برهان، ج ۴، ص ۴۲۰؛ به نقل از تفسیر نمونه، ج ۲۶، ص ۱۰٫

[۱۹] . دیوان علی ۷ ، ص ۱۷۵٫

[۲۰] . الکافی، ج ۲، ص ۳۲۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۵؛ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۰۶٫

[۲۱] . واقعه، ۲۶٫

[۲۲] . پیغمبر و یاران، ج ۱، ص ۵۰٫

[۲۳] . ترجمه نفس المهموم، ص ۳۰۲؛ پرچمدار نینوا، ص ۱۶۹- ۱۷۰٫

[۲۴] . فرهنگ عاشورا، ص ۶۵؛ ابصار العین من انصار الحسین، ص ۶۱؛ در سوگ امیر آزادی – گویا ترین تاریخ کربلا، ص ۲۵۶٫

[۲۵] . سوگنامه آل محمد، ص ۵۲۸٫

[۲۶] . در سوگ امیر آزادی – گویاترین تاریخ کربلا، ص ۲۵۹٫

[۲۷] . بحارالانوار، ج ۴۵؛ منتهی الامال، ۵۲۸؛ سوگنامه آل محمد، ص ۳۱۶٫

جوان از نگاه قرآن و حدیث

جوانان با من پیمان بستند و پیران با من به مخالفت برخاستند. و آن گاه فرمودند: «فطال علیهم الامد فقست قلوبهم ؛ یعنی: و عمر آنان به درازا کشید و دل هایشان سخت گردید.

جوان از نگاه قرآن و حدیث

“از نگاه قرآن و احادیث اسلامی، جوانی؛ بهار زندگی و بهترین فرصت برای خود سازی و سازندگی است. این فرصت به قدری ارزشمند است که در قیامت حسابرسی جداگانه از ایام عمر دارد. اما کمتر جوانی است که تا خزان پیری اش فرا نرسد ارزش بهار جوانی را آنگونه که شایسته است بشناسد.

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:

«انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی قبلته»

«همانا دل جوان، مانند زمین خالی است که هر چه در آن افکنده شود آن را می پذیرد»

پیامبر خدا با عنایت به این اصل مهم تربیتی؛ در اغاز بعثت، تلاش خود را برای دعوت جوانان به اسلام متمرکز کرد و نتیجه گرفت. از این رو به اصحاب خود نیز توصیه می کرد که مواظب جوان ها باشند:

«شما را به نیکی با جوانان سفارش می کنم؛ زیرا نرم ترین دل ها را دارند به راستی که خداوند مرا بشارت دهنده و هشداردهنده برانگیخت. جوانان با من پیمان بستند و پیران با من به مخالفت برخاستند. و آن گاه فرمودند: «فطال علیهم الامد فقست قلوبهم ؛ یعنی: و عمر آنان به درازا کشید و دل هایشان سخت گردید.».

امام صادق علیه السلام برای تبلیغ مکتب اهل بیت علیهم السلام به ابوجعفر احول چنین توصیه می فرماید:

«جوانان را دریاب، که آنان به سوی هر نیکی ای پُر شتاب ترند.»

همه مردم در هر سنی که باشند مکلف اند خویشتن را اصلاح کنند از ناپاکی ها بپرهیزند و از گناه خود در پیشگاه الهی عذر بخواهند. ولی انجام این وظیفه مقدس برای جوانان بهتر و مهم تر است زیرا آنان در دوران شباب اساس زندگی تمام عمر خود را پی ریزی می کنند. چه بهتر که از این فرصت استفاده نمایند و خویشتن را از تربیت های بد دوران کودکی و پلیدی های گناه تطهیر کنند و عمری را به پاکی و نیکی بگذرانند.

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم در این باره می فرمایند: توبه از گناه همیشه پسندیده است ولی درسنین جوانی بهتر و پسندیده تر است.

جوانان باید اقتضای طبع جوانی را بشناسند و خویشتن را از هر جهت تحت مراقبت قرار دهند. باید بدانند دوران جوانی، دوران شهوت و غضب است، دوران غرور و خود پرستی و دوران غفلت و بی خبری است، و همواره در راه زندگی خطراتی در پیش دارند که سعادتشان را تهدید می کند.

اگر در جوانی اسیر هوی پرستی و تمایلات نفسانی خود شوند و خواهش های طبیعی و شهوات غریزی بر آنان حاکم و فرمانروا گردد بیم ان است که از صراط مستقیم منحرف شده و سرانجام در پرتگاه گمراهی و تیره روزی سقوط کنند.

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: کسی که شرافت باطنی و گوهر انسانی خود را بشناسد، این شناسایی، او را از پستی های شهوت و آرزوهای باطل مصون خواهد داشت.

پس؛ برای جلوگیری از سقوط و تباهی دنیا و آخرت، می بایست جوانان استعدادهای معنوی و لیاقت های روحی خود را بشناسند و برای نیل به خوشبختی و سعادت ابدی و اینکه انسان واقعی باشند و به مدارج کمال روحانی نایل شوند  تصمیم قطعی بگیرند. در کنار این خودشناسی، آشنایی با قرآن و دین شناسی برای جوانان نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

جوانان باید برای درمان بیماری های درونی خود که ممکن است ناشی از تربیت های غلط دوران کودکی باشد، خود را تحت تعالیم عالیه اسلام و مربیان عالم و پاک نهاد قرار دهند و به دامان اهل بیت علیهم السلام پناه ببرند. و به این ترتیب خود را از قید آموزش های بد و صفات ناپسند آزاد ساخته و از عوارض نامطلوب آن ها در امان بمانند.

در نظر اولیای دین علیهم السلام، غلبه بر خواهش های ناروای غرایز و اجتناب از ناپاکی و گناه نه تنها دلیل بر عزم ثابت و قدرت نفس آدمی است بلکه مایه عزت و سرافرازی است. جوانانی که خواهان محبوبیت و افتخارات واقعی هستند باید شخصیت خود را بر اساس خویشتن داری و غلبه بر هوای نفس استوار نمایند و از این راه موجبات آبرومندی و خوشبختی همیشگی خود را فراهم آورند.

ناگفته نماند که غلبه بر غرایز و شهوات نیرومند، کاری بس دشوار و مشکل است. ولی کسانی که در طفولیت و یا ایام بحرانی بلوغ، با تربیت صحیح پرورش یافته اند و بر اثر مراقبت های پی گیر مربیان لایق، تعالیم الهی در اعماق جانشان نفوذ کرده ، واجد آنچنان شخصیت نیرومندی هستند که می توانند بر تمایلات نفسانی خود حاکم شده و غرایز ناروای خود را سرکوب سازند.

برای نمونه به یک مورد از تاریخ اسلام اشاره می شود:

یزید بن معاویه پسری داشت که در نظرش بسیار عزیز بود نام او را معویه گذارده بود و علاقه داشت که به خوبی تربیت شود . موقعی که به سن تحصیلی رسید معلم لایق و با فضیلتی را به نام «عمرالمقصوص» برای تعلیم و تربیت او برگزید و فرزند خود را به وی سپرد.

عمرالمقصوص از مردان باایمان و از دوستداران واقعی امیرمومنان علی علیه السلام بود و در باطن از رفتار ظالمانه معاویه و فرزندش یزید سخت تنفر داشت.این معلم شایسته در طول سنواتی که عهده دار تعلیم و تربیت معاویه بن یزید بود همه مبانی اسلامی و ایمانی را به وی آموخت و تمام وجودش را از اشعه فروزان تعالیم قرآن شریف روشن کرد و اورا یک فرد معتقد به اسلام و حقوق و اهل بیت علیهم السلام بار آورد.

او ۲۰ ساله بود که پدرش یزید را از دست داد و مردم او را برای جانشینی برگزیدند. و با وی بیعت خلافت بستند.

جانشینی یزید و فرمانروایی بر یک کش.ر پهناور، برای معاویه جوان، بهترین وسیله ارضای تمنیات غریزی اش بود اما معلم دانا و لایقش، در پرتو ایمان به خدا و تعالیم قرآن او را چنان با اراده و نیرومند ، آزاده و مستقل بار آورده بود که مقام عظیم خلافت، با تمام شکوه و جلالش نتوانست شخصیت وی را در هم بشکند و او را اسیر شهوات نماید.

معاویه بن یزید بر سر یک دو راهی بسیار مهم و حساس قرار گرفته بود. باید تصمیم می گرفت و یکی از آن دو را اختیار می کرد. سرانجام نیروی ایمان و تربیت های عمیق مذهبی، بر هوای نفس پیروز شد و از خلافت کناره گیری کرد و در کمال صراحت و شجاعت، به مقام و ریاستی که آلوده به انواع گناهان بود پشت پا زد.

پس جوانان مسلمان باید با خود باوری و اعتماد به استعدادهایی که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت گذاشته و تلاش برای شکوفا ساختن آنها، هر چه بیشتر و بهتر پیوند خود را با مبدأ و معبود همه زیبایی ها و کمالات، یعنی آفریدگار جهان، تقویت نمایند و بدانند که در سایه ی همین پیوند، سعادت همیشگی آنان تامین خواهد شد.”(برگرفته واقتباس از کتاب جوان از نظر عقل و احساسات، محمد تقی فلسفی- [و] حکمت نامه جوان، محمدی ری شهری.)

توصیه های امام خمینی (قدس سره) به جوانان

از آغاز انقلاب مشروطیت تا به امروز، کشور ما ابستن تحولات و وقایع مختلفی بوده است. در این میان سالهای ستم شاهی پس از ۱۵ خرداد سال ۴۲ و روند سریع شکل گیری انقلاب اسلامی از ویژگی های خاص به خود برخوردار است.

نگاه ژزف و بصیرت الهی سکاندار اصلی انقلاب اسلامی حضرت امام راحل دست مایه ای بود برای آنکه در راستای توجه به تمامی اقشار درگیر در امر مبارزه، عنایت ویژه نسبت به جوانان مورد غفلت قرار نگیرد.

تأمل و تدبر در پیام ها، اعلامیه ها و سخنرانیهای امام عزیز در طول سالهاای قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نشان از این نکته مهم است که چگونه ایشان از سر آگاهی جان و روان نسل جوان جامعه را مورد خطاب قرار داده و آنان را مرحله به مرحله به سوی قله های شرف و انسانیت رهنمون ساخت و از این رهگذر پیروزی و تداوم انقلاب را در میان امواج سهمگین ابتلائات تضمین نمود.

درک و شناخت درست حضرت امام (قدس سره) از مراتب و کمالات انسان و نیارهای واقعی جوانان، سبب توجه و تذکر نکات مورد لزوم به نوجوانان و جوانان جامعه شد. [که دراینجا به برخی از این توصیه ها  و هشدارها اشاره می نماییم ]:

۱) منحرف کردن جوانان با اسامی فریبنده:

فرهنگ مسموم استعمار تا اعماق قصبات و دهات ممکالک اسلامی رخنه کرده فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بیگانگان و مستعمرین در می آورد، و هر روز با نغمه تازه با اسامی فریبنده جوانان ما را منحرف می کند. بر شما ملت عزیز اسلام که برای ادای مناسک حج در این سرزمین وحی اجتماع کرده اید لازم است از فرصت استفاده کرده به فکر چاره باشید.

۲) نابودی نیروی انسانی:

مملکت، مملکت است به جوانش؛ به نیروی انسانیش. چیزی که نیروی انسانی را به باد بدهد مملکت را به باد می دهد. اگر یک مملکتی نیروی انسانی نداشته باشد این مملکت نمی تواند اداره بشود…

۳) جوانان و بیداری ملت

بر شما جوانان روشنفکر است که از پای ننشینید تا خواب رفته ها را از این خواب مرگبار برانگیزانید؛ و با فاش کردن خیانت ها و جنایت های استعمارگران و پیروان بی فرهنگ آنها غفلت زده ها را آگاه نمایید و از اختلاف کلمه و تفرقه و هواهای نفسانی که راس همه فسادهاست احتراز کنید و به خداوند تبارک و تعالی روی نیاز آورید که شما را در این راه هدایت فرماید…

۴) قدرت ایمان جوانان

الف- شما می دانید که این نهضت با قدرت اسلامی و با قوت ایمان پیش بُرد و گرنه ما در مقابل آنها چیزیز نداشتیم… ما قدرت ایمانی داشتیم شما جوانها با قدرت ایمان این نهضت را تا اینجا آوردید و به پیروزی رساندید. این قدرت ایمان را حفظ کنید.

ب- نیروی پیروزمندانه، نیروی اسلام بود نیروی ایمان جوانان ما به اسلام و به خدای تبارک و تعالی بود؛ توجه به مقصد واحد که آن اسلام و جمهوری اسلام و احکام اسلام است بود. و فداکاری ملت ما برای اسلام و شهادت را فوز عظیم دانستن، رمز پیروزی بود…

۵) راه جوانان راه خدا

به داد این مملکت رسید ای جوانها! ای متوجهین!ای اشخاصی که برای دیانت می خواهید کار بکنید و شما را منحرف می کنند به راه دیگر! مع ذلک به شما توصیه می کنم که حفظ کنید وحدت خودتان را، و به شما مژده می دهم که مع ذلک پیروز هستیئ. این خرابکارها به جهنم می روند و شما جوانهای عزیز راهتان راه خداست. برای خداست و پیروز خواهید شد. (جوانان از دیدگاه امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (قدس سره))

 

هشتم محرم-علی اکبر (علیه السلام) الگوی جوانان-

نویسنده/ سخنران:
علی اکبر
جوان وفادار است، جوانها خوب مشورت میدهند. آقا وقتی دشمن قرار شد حمله کنند به مدینه پیغمبر مشورت گرفت بزرگترها گفتند یا رسول الله بگذار دشمن بیاد تو مدینه توی کوچه های مدینه غافلگیر میکنیم راهش را میبندیم باباشون را در میآوریم. جوانان مدینه گفتند…

علی اکبر (علیه السلام) الگوی جوانان

اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم محمد(صلی الله علیه وآله و سلم) الطیبن الطاهرین المعصومین المکرمین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ»( آل عمران / ۳۳)

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری(عج) واجداد طاهرینش صلوات جلیل ختم کنید.

هدیه به محضر امام، شهدا، مراجع تقلید، علما و بزرگان و خیرین، اساتید، منسوبین به جمع حاضر، گذشتگان خودتان، گذشتگان از بانیان و خدمتگزاران این محفل، و به جهت سلامتی همه شیعیان حضرت مهدی(عج) سلامتی مراجع، رهبر معظم انقلاب، سلامتی خودتان و خانواده شریفتان و شفای مریضهایتان یک صلوات حسینی ختم کنید.

بهره مند شدیم از نوای گرم و صدای دلنشین برادر عزیزمان در شبی که متعلق به ساحت مقدس علی اکبر (علیه السلام) است.

علی اکبر سید الشهداء یک سری فضائلی دارد که این فضائل برای جوان های عزیز باید الگو باشد.

اولاً امام زمان (علیه السلام) در زیارت ناحیه مقدسه چند تا شهید است که خیلی خصوصی سلام میکند. بقیه شهدا یک سلام عادی دارد.

 السلام علی حر بن یزید ریاحی، السلام علی مسلم بن عوسجه، السلام علی حبیب ابن مظاهر مثلاً.

 اما به علی اکبر که میرسد سلام طور دیگری است السلام علیک و علی اهلبیتک الطیبین این طوری. «الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ» (کامل الزیاره، ص ۳۲۹) سلامی که امام زمان میدهد یکی از دلیلهایی اس که دلالت بر عصمت علی اکبر دارد. من امشب دو تا مدرک را از دو تا زیارت میگویم که دلالت بر معصوم بودن این جوان سید الشهداء دارد. فردا شب چهار تا دلیل یا بیشتر میگویم که دلالت بر عصمت عباس (علیه السلام) دارد.

در زیارت علی اکبر سید الشهداء ، زیارتی است که امام صادق (علیه السلام) دارد «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى عِتْرَتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ آبَائِکَ وَ أَبْنَائِکَ وَ أُمَّهَاتِکَ الْأَخْیَارِ الْأَبْرَارِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ» (کامل الزیاره، ص ۳۲۹)زیارت خیلی خصوصی است سلام بر تو سلام بر اهل بیتت حالا یا ۲۵سالش بود یا ۲۷ سالش بود یا ۲۸ سالش بود. امام زمان هم سلام به خودش میکنه هم به خانوادهاش و بعد آخر میگوید تو و اهلبیتی که خدا تمام ناپاکیها را از آنها دور کرده یعنی تو و اهلبیتت همتون پاک و مطهر هستید. این یک دلیل.

دلیل دوم در زیارت دیگری است این خیلی مهم است کلماتی که در این زیارت خطاب به یک جوان هست که الآن میگویم چرا این خیلی مهمتر است.

 حضرت میفرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقصدیق به کی میگویند به کسی که به در گفتار در رفتار در کردار در عمل همش راست میگوید یعنی در رفتار هم دروغ نمیگوید یعنی کی؟ یعنی معصوم. «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الطَّیِّبُ الطَّاهِرُ وَ الزَّکِیُّ الْحَبِیبُ الْمُقَرَّبُ وَ ابْنُ رَیْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ َ» خدا تو را اینطوری قرار داده و دوباره آن آیه را تکرار میکند «وَ جَعَلَکَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً» یک جوان مگر چه خصوصیاتی دارد که به این مقام میرسد.

 عصمت ذاتی ندارد، عصمت ذاتی فقط ۱۴ معصوم دارد اما یک جوان یا یک شخص دیگر نمیتواند به عصمت عرضی برسد؟ چرا. میتونه با عبادت و تلاش و کوشش آن مقام عصمت را به دست بیاورد. مگر سلمان به دست نیاورد چرا،

 خدا رحمت کند آقا سید احمد آقای خوانساری در مسجد حاج سید عزیز الله نماز میخواند یک کسی به آیت الله العظمی مرعشی نجفی گفته بود آقا، آقا سید احمد آقا مجتهد است؟ مرحوم آقای مرعشی این عصا را برداشته بود و گفته بود بزنم توی سرت. ما در عصمت این آقا شک داریم تو توی اجتهادش تازه موندی؟ گاهی یک انسان میتواند به مقام عصمت برسد و کسب کند یک جوان ۲۵ ساله. برای اینکه یک خصوصیاتی این جوان دارد که اگر سن بره بالا خیلی ثقیل میشود چند تا برات بگم:

یک جوان رقیق القلب است. رقیق القلب. شما ببینید جریان یوسف صدیق که انداختنش در چاه وقتی آمد بیرون رفت عزیز مصر شد برادران آمدن اگر یک انسان ۶۰ ساله بود مگر به این زودیها گذشت میکرد اما یک جوان برادران میآیند میگویند ببخش میگوید: «لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْم‏» (یوسف ۸۹) بابا به قول امروزیها بیخیال شید «یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ» (یوسف۸۹) خدا بخشید شما را. رقیق القلب است. امروز بهش بدی کنید فردا بگید بابا ندید بگیر میگه طوری نیست با هم رفیق هستیم. این رقت قلب هر چه آدم سنش بالاتر میرود از دست میرود. برای همین آمادگی خوبی دارد برای کسب کمال. این یک.

دوم: یک جوان جرأت دارد، جرأت یک جوان زیاد است شما ببینید اسامه ۱۸ سال دارد. اما فرمانده سپاه پیغمبر است.

این طوری نیست که هر کسی که سنش بالا رفت مسئولیت باید بهش داد و هر که جوان باشد نه جوان دو چیز میخواهد مسئولیت و مقبولیت. چرا جوانان امروز از بزرگترها فراری هستند چون این این دو مقوله برایشان ایجاد نمیشود نه مسئولیت به او میدهید نه مقبولیت. هیچ کدام. هم مقبولیت بیاد علی اکبر (علیه السلام) فرمانده یک جناح سپاه سید الشهداء است این مسئولیت دارد. مسئولیت دارد دیگه از خصوصیاتی که یک جوان داره آمادگی پذیرش داره قدرت یک جوان است. در زمان شمعون یا یوشع هر دوتایشان در تفاسیر هست آمدند سراغ پیغمبر بنی اسرائیل گفتند این که ما در مقابل دشمن شکست میخوریم چون فرمانده خوبی نداریم. قرآن بخوانید این پیغمبر به خدا عرض کرد راست میگویند فرمانده درستی نداریم ما. بلافاصله آیه نازل شد جناب نبی پیغمبر یوشع شمعون خدا میفرماید طالوت فرمانده سپاه شود آیه قرآن این است است که: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ»(بقره ۲۴۷)طالوت چند سال داشت ۱۹ ساله بود، پول داشت نه، هر جوانی که پول دارد که به جایی نمیرسد خیلی از جوانان که شما میشناسید میلیاردر هست به هیچ جایی هم نرسیده، ۱۹ سالش هست شغل شریفش هم چوپانی است. چوپان است وقتی که خدا خطاب کرد طالوت باید فرمانده باشد چون من گفتم اینها اعتراض کردند بابا آخر یک نفر بیاور چوپان نباشد و این همه پولدارها را خدای تو رها کرده رفته چسبیده به طالوت چوپان.

دو تا ملاک را قرآن دارد که برای معرفی طالوت خدا در نظر گرفته است بعدش بخوانید که «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»(بقره ۲۴۷) آقای طالوت پیغمبر دو تا خصوصیت دارد:

۱٫ علم دارد سواد دارد،

۲٫ قدرت دارد.

یک جوان باید همه اینها را داشته باشد یک جوان باید اهل تحصیل باشد بله قرآن میگوید اگر دو تا بال داشته باشی پرواز میکنی جوان! دو تا بال برای پرواز میخواهی. پرنده بی بال نمیتواند پرواز کند با یک بال هم نمیتواند. قرآن سوره مجادله آیه ۱۱«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏ * یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ (بال ایمان) وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ (پرواز کن) دَرَجاتٍ»برو بالا. اگر یک بال داشته باشی علم ایمان باشد ایمان باشد علم نباشد ایمان باشه یک شبهه اینترنتی ماهواره ای چپه ات میکند چون علم نداری. اگر علم باشد ایمان نباشد تمام این علم مصرف میشود برای ساخت بمب اتم روی سر مردم هیروشیما.

هر کدام از این بالها را جوان نداشته باشد لنگ میزند. علی اکبر هم ایمان دارد و هم علم دارد. هر دو را.

«وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»(بقره ۲۴۷) علی اکبر عالم است شاگرد دارد علی اکبر قدرت جسمی دارد حالا بعد از منبر به من ایراد نگیرید که یک انسان اینقدر بکشد بخوانید تاریخ را

 سه مرتبه حضرت حمله کرده سه دفعه را تاریخ ها میگویند به من ایراد نگیرید. یک دفعه رفت هشتاد تا کشت دفعه بعد ۱۲۰ تا کشت .این مرتبه ای که رفت و برنگشت گفت آب ۸۰تا را کشت مرحله بعدی که سید الشهداء چشم از او برداشت ۱۲۰ تای دیگر را کشت، قدرت دارد علی اکبر است فرزند حسین است:

«أنا علیّ بن حسین بن علی               نحن و ربّ البیت اولى بالنّبی‏» (وقعة الطف ص ۲۴۲)

رجز میخواند، معلوم میشود که در ادبیات هم علی اکبر واویلا بوده. کسی که شعر میگوید آن هم شعر عربی معلوم است از جهت سواد ادبی هم علم دارد قدرت دارد. علم دارد ایمان دارد.

خوب رقیق القلب است جرأت دارد، قدرت دارد، درست پذیرش دارد، یک جوان ۱۷ ساله مالک ابن سعد ۱۷ سالش هست پیغمبر اکرم ۱۵ دقیقه باهاش حرف میزند میگه «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنّ محمد رسول الله» مسلمان می شود زود پذیرش دارد اما یکی ۵۰ ساله است هر چی پیغمبر دلیل برایش میآورد باز هم پذیرش ندارد. من نمیگویم که همه اینهایی که سنش بالا است نمیپذیرفتند.

بله داریم سلمان فارسی که مسعودی در مروج الذهب مینویسد از معمرین تاریخ است سلمان کمترین عمری که برایش نوشته اند ۱۵۰ سال است ۲۵۰ سال هم نوشته مسعودی هم میگوید ۳۵۰ سال عمر کرده. این آقای سلمان فارسی عمرش خیلی طولانی است. زود هم پذیرفته است. اما من نسبی میگویم. شما نگاه کنید ببین الآن در بازار مینشینی یک جوان در کنارت نصیحتش میکنی زود میپذیره یا آقایی که ۵۰ یا ۶۰ سالش هست باید هی سند و دلیل بیاورید. این یکی بلافاصله حرف را میشنود با عقل و منطقش آنالیزش میکنه میگوید بله حق با شماست.

جوان نصیحت پذیر است. جوان نصیحت پذیر است. نصحیتهایی که لقمان حکیم در قرآن کریم دارد «یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (لقمان ۱۷)

«یا بنی لا تأخر التوبة»، «ان الموت یاتی بغطة» تمام نصیحت های قرآن به جوانها را شما نگاه کنید. جوان وفادار هست چون شب علی اکبر است خصوصیات جوان را میگویم جوان وفادار است، وفاداری که جوانها دارد شما جبهه را نگاه کنید چند درصدش جوانها بودند، جوانهایی که در جبهه زراره از طرف امام صادق (علیه السلام) آمد بصره نماینده امام صادق (علیه السلام) .

 زراره با جوانها خیلی دمخور بود امام صادق (علیه السلام) میفرماید آی مردم اگر میخواهید سرمایه گذاری کنید روی جوانهایتان برید سرمایه گذاری کنید. یک مبلغ امام صادق فرستاد جایی رفت و برگشت امام صادق (علیه السلام) فرمود چه خبر، گفت آقا هیچ کس نیامد رفتیم تو مسجد چند روز هم ماندیم هیچ کس نیامد یه سه چهار نفر. آقا فرمودند که با جوانان هم صحبتی داشتی؟ گفت نه. فرمود اشکال کار شما همین است که اصلاً با جوانان نشست و برخاست نداشتی. بعد امام صادق فرمود: «عَلَیْکَ بِالْأَحْدَاثِ»(وسائل الشیعه جلد ۱۶ صفحه ۱۸۷) اگر میخواهید کاری انجام بدهید چه کار اقتصادی، عمرانی، فرهنگی، هر کاری که میخواهی انجام بدی برو سراغ جوانها. عَلَیْکَ بِالْأَحْدَاثِ نه یعنی فقط در دین. تو اقتصاد، تو سیاست، تو جنگ، توی همه موارد امام صادق میگوید سرمایه گذاری روی جوانها بکنید.

زراره چند نفر را جمع کرد از جوانها منتهی این جوانها خب تا بیان بعضیهایشان راه بیان طول میکشن بعضیهایشان مثلاً لات محل بوده حالا اومده چند تا کفتر باز بوده حالا اومده و چند نفر هم از این بزن بهادرها بوده حالا آمده منتهی همه را زرارة بن اعین با آن هنر جذبش که داشت جذب کرد و آورد بزرگان نامه نوشتند به امام صادق یابن الرسول الله زراره آمده اینجا چند تا کفتر باز را دور خودش جمع کرده عین عبارت است کبوتر بازها را جمع کرده.

 امام صادق این نامه را تا زد برگرداند به زراره چون میدانست زراره کیست، خودش حلش میکنه. وقتی نامه برگشت به زراره تمام بزرگانی که این نامه را نوشته بودند را جمع کرد گفت آقا یک مقدار پول میخواهیم جمع کنیم برای امام صادق بفرستیم. شما چقدر میدهید پشت گوشش را خاراند حالا که نداریم تا انشاء الله جور بشه. آقا شما چقدر میدهیم گفت انشاءالله سر محصول که بشه سعی میکنم. آقا شما چقدر میدهید باشه من با داداشم صحبت کنم که انشاء الله خدا سی دور بین اینها چرخ زد همگی وعده سر خرمن دادند.

 گفت حالا بشینید به غلامش گفت بدو برو به این ده پانزده جوان کفتر باز به اصطلاح اینها بگو بیان. همگی آمدند وقتی آمدند زراره جلوی اینها گفت که امام صادق میخواهم مبلغ مالی برایش بفرستیم، اقا شما چقدر میدهید گفت الآن میرم پس اندازم را نگاه میکنم هر چقدر پس انداز داشتم همه را میآورم. آقا شما چقدر میدهید، گفت من امشب با پدرم صحبت میکنم فردا با دست پر میآیم. اینقدر پول پیشش دارم. فلانی شما چقدر میدهید. یکی یکی تمام اینها وعده ۲۴ ساعته هم نه فوری بیارن. امام صادق به اینها فرمود حالا دیدید این فرق بین جوان و شماها. تویی که چند سال هست که ایمان به امام صادق داری میگم پول بفرستیم پشت گوشت را میخارانی، اینی که من تازه تو راه امام صادق آوردم میگه چشم الآن میرم جور میکنم میارم.

جوان وفادار است، جوانها خوب مشورت میدهند. آقا وقتی دشمن قرار شد حمله کنند به مدینه پیغمبر مشورت گرفت بزرگترها گفتند یا رسول الله بگذار دشمن بیاد تو مدینه توی کوچه های مدینه غافلگیر میکنیم راهش را میبندیم باباشون را در میآوریم. جوانان مدینه گفتند یا رسول الله ما بسیجیها به شما عرض میکنیم بیرون مدینه بجنگیم اینها را داخل شهر نکشانیم. پیغمبر فرمود حرف اینها درست است. و آن حمله را پیغمبر اکرم با مشورت جوانها بیرون از مدینه کنترل کرد. یک جوان خصوصیات جوان خیلی زیاد است من دلم میخواهم چند خصوصیت دیگر را بگویم اما یک سری بایدها میان جوانها باید باشد. خصوصیات زمینه مستعد اگر تو یک ساعت دیگه بگید من برایتون خصوصیات یک جوان را میگویم قلبش جسمش چشمش فیزیکش روحش تمام اینها را برایتان میگویم آماده کردم اما یک سری بایدها را این جوانها باید داشته باشند.

 اگر میخواهند مثل علی اکبر باشن. ببینید آقا یکی از خصوصیات علی اکبر نمازش است، شما میدانید که آن مداح شاعر ساخته میگوید «ای اذان گوی حرم واقعا علی اکبر اذان گو بود، علی اکبر امام حسین اذان گو بوده آن ساعتی که حر راه را بست بعد همه اینها وضو گرفتند نماز بخوانند لشکر حر هم آمد اقتدا کرد تاریخ را ببینید اذانش را علی اکبر گفت، صبح عاشورا اذانش را علی اکبر گفت یعنی در این مسیر اذان گو علی اکبر است کسی که اذان گو هست یعنی نمازش اول وقت می خواند.

 یک جوان اگر میخواهد علی اکبری باشد نمازش باید علی اکبری باشد، جوانان امام رضا داشت مینوشت صدای مؤذن بلند شد الله اکبر الله اکبر قلم را انداخت حالا یک دانشجو داره مینویسد یک طلبه ما داره مینویسه یک کارمند ما یک شیعه یک بازاری مینویسه داره اذان میگوید، میگه حالا بگذار این نوشته را تمام کنیم این خیلی واجب است. سوال نوشتار تو واجب است یا نوشتار امام رضا (علیه السلام) کدام؟ امام رضا قلم را انداخت صدای مؤذن که بلند شد بدو عایشه میگوید پیغمبر با من سخن میگفت تا صدای مؤذن بلند شد کأنه لم یعرفنی پا شد رفت اصلاً انگار من را نمیشناسه. امیر المؤمنین در صفین داره شمشیر میزنه هی نگاه به آسمان میکنه میگویند آقا چرا نگاه به آسمان میکنید؟ میفرماید ابن عباس میخواهم ببینیم وقت نماز شده! آقا نماز تو آسمان نگاه نکن شمشیر میخوری ها؟ آقا فرمود ابن عباس جنگ ما برای نماز است. اولین جمله اشهد انک قد اقمت الصلاة آیا جوانها فقط دهه محرم مسلمان نباشید فقط شبهای احیائ مسلمان نباشید. اولین جمله میگوید قد اقمت الصلاة اصلاً قیامش برای نماز است قیامش برای نماز است.

علی اکبر اهل عبادت بود اهل تهجد بود اهل نماز اول وقت بود این یکی از معیارهای یک جوان است. خیلی دلم میخواهد این بحث نماز را بگویم اما دو سه تا معیار را باید بگویم.

دومین معیاری که باید یک جوان داشته باشد با آن زمینه ها و استعدادها «ادب» باید داشته باشد. گوش بدید. ادب در مقابل خدا، بله گاهی اوقات افراد در مقابل خدا بیادب هستند، در مقابل خدا بیادب هستند. «إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» (مائده ۱۱۲) حواریون آمدند سراغ عیسی، جناب عیسی خدات میتونه برای ما مائده بفرسته، خدای تو انگار خدای عیسی خدای اینها بله نیست. ادب داشته باش. ادب داشته باش. خدات مگر شک داری تو حواریونی ادب داشته باش در مقابل خدا. ادب در مقابل خدا ادب در مقابل ائمه، انسان ادب داشته باشه. خیلی عجیب هست حالا بحث بحث فردا شب است یکی از رموز موفقیت عباس ادب در مقابل امام این برای فردا شب باشه. ادب در مقابل پیغمبر، ادب در مقابل امام، ادب در مقابل امام زمان (علیه السلام) ، وقتی میفهمی امام زمان تو را میبیند بی ادبی است که گناه کنی.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا عَیْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ»(بحارالانوار جلد ۹۷ ص ۳۰۵) سلام بر تو ای چشم خدا، چشم خدا میبیند تو در مغازه ات باشی میبینه توی خونه باشی میبیند چشم خداست، توی آن زیارتنامه اش میخوانید «السلام علیک یا ناظرة سدرة المنتهی» سلام بر تو ای امام زمان که وقتی نگاه به آسمان میکنی تا سدرة المنتهی را میبینی. الله اکبر تا صدر المنتهی یعنی تا آسمان اول دوم هفتم عرش برو بالا ثم دنا فتدنی الله سدرة المنتهی.

 دبیر خانه وحی است مرکز مدیریت است عالم امکان است تا آنجا را میبینی.

 ادب در مقابل امام زمان، ادب در مقابل مردم، آقایی که فحش داد فحش نده ادب داشته باش. بد زبانی، بی ادبی است. اگر کسی فحاشی کند پیغمبر اکرم فرمود «الجنة لکل فحاش حرام» بعضیها مثل اینکه کارشان هست عادتشان هست سلام و احوالپرسی شان فحش است. این ور خیابان داره میرده آی فلان فلان شده چطوری؟ احوال پرسی شان هم فحش است گاهی شما می ترسی از جلو مغازه فلانی رد بشی؟ میگه چرا، میگی آقا بد زبان است. حرف زشت میزنه،

گاهی یک همسایه هست نمیشه بهش سلام کرد میگه اگر احوال پرسی کنی یعنی حرف می زنه زشتمون میکنه. پیغمبر میفرماید این انسانی که مردم از دست و زبان بیادبانه اش در امان نیستند روز قیامت مهر ناامیدی از رحمت خدا در پیشانیشان است. «آئس من رحمة الله»ادب در مقابل مردم. ادب در مقابل پدر و مادر.

آقا امام صادق داشت رد میشد با امام باقر (علیه السلام) دید یک جوانی بی ادبانه هی تکیه میزنه به باباش هی سبقت میگیره یک جور خیلی زشتی امام صادق میفرماید تا بابام زنده بود دیگه با این جوان حرف نزد. ادب در مقابل والدین. حالا من بحثم والدین نیست اما قرآن بخوانید سوره مبارکه بقره سوره اسراء «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (اسرا ۲۴) به والدین احسان کنید سه تا ادب داشته باشید به والدین ادب گفتاری «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» (اسرا ۲۴) ادب گفتاری داشته باش، حق نداری اف بگی، ادب گفتاری ادب رفتاری داشته باش، نشسته در مقابل والدینت پایت را دراز نکن پشت به مادرت نشین، چطور تو صندلی جلو ماشین میشینی چهار دفعه بر میگردی به پشت سریهایت میگویید آقا ببخشید پشتم به شماست، اما یک ساعت و نیم فوتبال نگاه میکنید پات را دراز کردی با زبان بیزبانی میگی ببخشید از این درازتر نمیشه درست بشین ادب داشته باش ادب رفتاری داشته باش.

 یک مصداق هم دارد امام صادق میفرماید یک مصداق ادب رفتاری این است که پدر و مادر نگفته کاری برایش انجام بده اگر آمدی خانه نون دستت باشه بیایی نه اینکه تا بیایی خونه مادرت نون گرفتی تو هم بگی مگر نوکر گیر آوردهای. امام صادق گفته نگفته انجام بده.

حیف که وقت نیست ادب رفتاری داشته باش. دستت را بلند نکن روی بابات. با این چشمهای خودم دیدم کسی که به چوب زده بود به پای باباش و پایش را شکسته بود بلافاصله اومده از این طرف خیابان برو اون طرف خیابان جفت پاهاش را قطع کرد خود شخص را من دیدم با چشم حالا نمیتوانم بگویم کدام شهر اسم شهر را بیاورم. چون نوار و صدای امشب فردا تو سایت هست از این مجلس شما از کشور چین و امریکا و این طرف و آن طرف تمام این حرفها را دانلود میکنند و میشنون مخاطب داریم از این مجلس از کشور چین امریکا اروپا مخاطب داریم تو سایت. اسم شهر را نمی آورم با این چشمهای خودم دیدم گفتم چرا بهش کمک نمیکنی؟ گفت حاج آقا این داستان داره بی ادبی نسبت به بابا کرد پنج ثانیه خدا طولش نداد اومد ماشین خاور بهش زد جفت پاهاش رفت.

از منبر اومدم پایین از مراکز یکی از استانها یک مادری آمد گفت حاج آقا به این جوانها بگو یک مقداری به مادر و پدر خوب باشند به خدا قسم جوونم زده چشم راستم را کور کرده.

 ادب داری نسبت به مادر ادب قلبی داشته باش تو قلبت هم حتی نسبت به والدین ادب داشته باش حتی ۸۰ ـ ۹۰ یا ۱۰۰ سال سن داشته باشد حق نداری. خدا میگوید حق نداری به من بگی خدایا عزرائیلت کجا رفته مرخصی رفته خب زود بفرست جونش را بگیره دیگه خسته شدیم خدا میگه حق نداری از خواستی در رابطه والدینت با من سخن بگی حق نداری تقاضای مرگش را بکنی فقط یک جمله حق داری بگی «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً» (اسرا ۲۴) خدایا رحمشان کن این دو تا به من رحم کردن تربیتم کردن میدانید چقدر گرفتاریهایت با دعای مادرت حل میشود.

جوان ها میدانید چقدر جوانی که به پیغمبر اکرم عرض کرد که آقا برام دعا کنید و مادرم از دنیا رفته نیست برام دعا کنه پا شد بره پیغمبر فرمود به بابات بگو برات دعا کنه من دعا نمیکنم .

اولاً پیغمبر فرهنگ سازی کرده فرهنگ سازی برای آیندهها که اگر یک جوانی چوب لای چرخ زندگی رفت متوسل به رمال و فال گیر و طلسم و سحر و جادو نشود، پیغمبر میفرماید برو به مادرت بگو برات دعا کنه کار حله. گفت آقا مادرم از دنیا رفته گفت برو به پدرت بگو برات دعا کنه. پیغمبر میتونست براش دعا کنه دعایش هم مستجاب میشد، اما پیغمبر میخواست به من و شما بعد از صدها سال بفهماند که شاه کلید حل مشکل دست مادر است نرو سراغ فال گیر نرو سراغ دعا نویس، دعا نویس اگه کاری از دستش بر میآمد یک دعا برای خودش مینوشت یک میلیارد تومن گیرش میاومد دعا نویس کاری ازش ساخته است؟ رفته بود ۵۰ هزار تومان به یک دعا نویس داده بود گفته بود که آقا مشکل ما کی حل میشه؟ گفته بود که برو یک هفته دیگه حله ولی بازش نکنی ها این دعا خیلی مهمه اگر بازش کنی کور میشه. گفت بعد از یک هفته ده روز حل نشد گفتیم وا کنیم ببینیم چی داخلش هست، باز کردم دیدیم نوشته بشه بشه به من چه نشه نشه به من چه.سراغ فال گیر برای چی میری؟ سراغ دعا نویس میری، پیغمبر میفرماید به مادرت بگو برات دعا کنه، ادب در مقابل مادر داشته باشد . ادب در مقابل پدر داشته باش. ادب.

علی اکبر در مقابل مردم خیلی ادب داشت این را من نمیگویم پیغمبر میفرماید یک جمله امام حسین (علیه السلام) دارد که در رابطه با علی اکبر همه شما هم شنیده اید لب کلام مقام علی اکبر را در این سه تا کلمه میتوانی پیدا کنی

«اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ» (لهوف ص ۱۱۳)

اصلاً همین سه تا کلمه مقام علی اکبر کفایت میکند. کسی باشد خلقاً خُلقاً منطقاً،

خلقاً یعنی قیافه بخونید تاریخ را مردم مدینه میگفتند دلمان برای پیغمبر تنگ شده چه کارکنیم، میآمدند گروه گروه خانه علی اکبر مینشستند خیره خیره به آقا نگاه می کردند به به چقدر شبیه پیغمبر است. ولی از این قیافه سوء استفاده نکردند. چون بعضی وقتها جونی که یک مقدار خوشتیپ هست این خوشتیپی کلاه سرش میگذارد فکر میکنه همیشه می ماند. اگر خوشتیپی، خوشتیپی را ببر در مسیر عبادت خلقاً دیگه زیباتر از علی اکبر و پیغمبر که نیستی حالا ببین به کجا رسید مشمول سلام ابدی امام زمان به به. خلقا و خلقاً تمام تک تک اخلاقیاتش ادبش نمازش عبادش همه مسائلش شکل پیغمبر است. یعنی تو هم جوان خوبی اگر میخواهی باشی باید خُلقاً مثل پیغمبر باشی و منطقاً این ادب گفتاری یعنی سخن گفتنش هم شما در این تاریخ زندگی علی اکبر نگاه کنید خب خیلی جوان شجاعی است وقتی بعضی جونها یک مقدار کلاس فنی و حرفهای و ورزشی و چهار تا فن یاد میگیرند چهار تا ورزش یاد میگیرند دیگه خدا را بنده نیست اول قربة الله چهار تا فن روی باباش اجرا میکنه ببینه فن درست اجرا میشه اول میاد مادر ضعیفهاش را میزنه اول میاد برادرش را کتک میزنه چهار تا فن یاد گرفته شجاعت شما تاریخ علی اکبر را ببینید تو مدینه و کوفه یک دفعه شد که این آقا شری به پا کند؟ بیاد بگویند سید الشهداء علی اکبر تو شجاع است چون از شماست دیگه ولی ببین تو مدینه چه کار کرده با فلانی دعوا کرده؟یک دفعه اصلاً پیدا نمیکنید. شجاع است اما شجاعتش در مسیرش است.

ادب علی اکبر شجاعت علی اکبر عصمت علی اکبر در هر دری که باز کنید مجموعهای از فضائل است علی اکبر است سید الشهداء بسم است دیگه.

شب عاشورا که شد یک سری آمد محضر عمه جانش زینب (سلام الله علیها) یک جمله گفت فردا هم عملی کرد. میدانید چی گفت صدا کرد عمه جان، بله عزیزم. فردا خودم اولین نفر میرم جانم را فدای بابام میکنم. اولٌ القتیل علی اکبر است. خیلی عجیب بود علی اکبر. کسی که سید الشهداء همه لباس رزمش را خودش براش بست این از مختصات علی اکبر است. کلاهخود خود سید الشهداء مال خودش داشت رو سر علی اکبر گذاشت. زرهی که مال خودش بود به علی اکبر پوشاند. یک مرکب خود سید الشهداء داشت فرمود علی جان میخواهی بری سوار این شو. تنها شهیدی که تنها جوانی که سید الشهداء اصلاً اصراری نکرد که بمان هیچ تا آمد صدا بابام میخوام برم آمادهاش کرد مقام چه مقامی.


چهار × 4 =