خانه > منبر > یاد مرگ و قیامت

یاد مرگ و قیامت

مرگ حقیقتی است قطعی که عاقبت گریبان‌گیر هر موجود زنده‌ای جز خداوند تبارک و تعالی خواهد شد؛ از این‌رو در منابع دینی ما به مسألۀ «یاد مرگ و قیامت» اهمیت زیادی داده شده است، به گونه‌ای که در قرآن کریم بیش از هزار آیه به مسألۀ مرگ و قیامت، اشاره دارد و از جهت اهمیت بعد از مسألۀ توحید قرار گرفته است؛ چرا که به یاد مرگ و قیامت بودن موجب می‌شود تا آدمی خود را برای این سفر ابدی و همیشگی آماده کند و توشۀ لازم را مهیا کرده و از شهوات و لذات زودگذر دنیا چشم‌پوشی کند.

 

به همین دلیل است که یاد مرگ و قیامت در روایات ما به عنوان افضل عبادات معرفی شده و از نشانه‌های کیاست و زیرکی به شمار می‌رود؛ زیرا افرادی که همواره به یاد مرگ و قیامت خود هستند، هرگز دچار غفلت نخواهند شد و مشکلات و رنج‌های دنیا را به راحتی تحمل کرده و با ایجاد روحیۀ زهد نسبت به دنیا و دوری از گناهان، دارای رقت قلب شده، در نتیجه محبوب خداوند می‌شوند و با شهداء محشور خواهند شد.
منبع : سید محسن دهنوی / واحد پژوهش مجمع جهانی صادقین”علیهما السلام” ,

مقدمه

مرگ حقیقتی قطعی و غیرقابل انکار برای هر موجود زنده‌ای می‌باشد که خداوند چشیدن طعم آن را به عنوان یک قانون کلّی بیان نموده و می‌فرماید: (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ اِلَینا تُرجَعونَ):[۱] هر کسی چشندۀ مرگ است و سپس به سوی ما بازگردانده می‌شوید.

به عبارت دیگر مرگ نخستین منزلگاه از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست؛ خوشا به حال آن کسی که به هنگام فرود آمدن در نخستین منزلگاه، مورد اکرام واقع گردد و در آخرین منزلگاه خود در دنیا نیکو مشایعت شود. مرگ از نزدیکترین وقایع به آدمی است، لیکن او آن را دورترین مى‏پندارد، در حالی که در اسلام یاد مرگ از افضل عبادات بوده و بدین معناست که انسان گه‌گاهی به این فکر کند که سرانجام چه خواهد شد؟ آیا من آمادگی آن لحظه را دارم یا ندارم؟ اگر ندارم آمادگی لازم را پیدا کنم؛ چرا که قطعاً انسان این سفر را در پیش دارد و عاقل کسی است که دربارۀ این سفر حتمی فکر کند، همواره به یاد آن بوده و برای مهیا کردن توشۀ لازم، تلاش کند.

اهمیت یاد مرگ و قیامت

در منابع دینی و تعالیم اسلامی به طور گسترده‌ای به یاد مرگ پرداخته شده است؛ به نحوی که اگر در آیات قرآن کریم دقت نماییم، یکى از مسائلى که بیش از هر مسألۀ دیگرى به آن اهمیت داده شده، زندگى اخروى و یاد مرگ است، تا آنجایی که در قرآن کریم حدود هزار و دویست آیه به مرگ، منازل و مراحل بعد از آن اشاره دارند. علامۀ مجلسی; نیز در سه جلد از کتاب گرانقدر بحار الانوار هزاران حدیث در این مورد جمع‌آوری کرده است.

ما در دین مبین اسلام بعد از مسألۀ توحید، مسأله‌ای مهمتر از مسألۀ یاد مرگ و قیامت نداریم و این نشان می‌دهد که سِّر عمیقی در این مسأله نهفته است و شاید دلیلش این باشد که اعتقاد به آخرت و توجه به زندگى ابدى، بیشترین تأثیر و نقش را در رفتار انسان داشته و حتى اعتقاد به خداى متعال و اعتقاد به توحید، همانند اعتقاد به آخرت و مرگ، در تغییر و اصلاح رفتار و اعمال آدمى تأثیر ندارند.

یکی از مهمترین وجوه اهمیت این فضیلت اخلاقی این است که موجب می‌شود تا آدمی خودش را برای این سفر ابدی و همیشگی آماده کند و برای آن توشه‌ای مهیا سازد. این مهم در کلام امیر بیان علی”علیه السلام” بسیار زیبا تبیین شده است، آنجا که در وصیت به امام حسن”علیه السلام” فرمود:

یا بُنَىَّ اَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَذِکْرَ ماتَهْجُمُ عَلَیْهِ وَتُفْضِى بَعْدَ الْمَوْتِ اِلَیْهِ، وَاجْعَلْهُ اَمامَکَ حَتّى یَأْتِیَکَ وَقَدْ اَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ وَشَدَدْتَ لَهُ اَزْرَکَ وَ لا یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ وَ لا یَأْخُذْکَ عَلى غَرَّتِکَ وَ اَکْثِرْ ذِکْرَ الاخِرَةِ وَ ما فیِها مِنَ النَّعیمِ وَالْعَذابِ الاَلیِمِ فَاِنَّ ذلِکَ یُزَهِّدُکَ فِى الدُّنْیا وَ یُصَغِّرُها عِنْدَکَ؛[۲] پسرکم! فراوان به یاد مردن و به یاد پیشامدهاى بعد از مرگ که ناگاه به آن درآیى، باش و مرگ را جلوى چشمان خود تصور کن تا آنگاه که نزد تو مى‌آید، خود را آراسته و آماده نموده و کمر خود را بسته باشى که مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالى که فریفته شده‌اى تو را دریابد. فراوان به یاد آخرت و نعمت‌ها و عذاب دردناک آن باش که همانا یاد آخرت زهدورزى در دنیا را به تو مى‌آموزد و دنیا را در نزد تو کوچک و خوار مى‌سازد.

پر واضح است که اگر شخصی این‌گونه زندگى کند، وقتى مرگ به سراغش مى‌آید، آمادگى پذیرش آن را داشته و کاملاً مهیا خواهد بود. امّا در مقابل، اگر مرگ را فراموش کند دیگر براى سفر آخرت آمادگى نخواهد داشت، انجام واجبات و قضاى آنها را به تأخیر مى‌اندازد و حقوق مردم را ادا نکرده و با سهل‌انگارى و امروز و فردا نمودن و گفتن اینکه هنوز جوان هستم و وقت هست، در انجام کارهاى خیر تساهل و تسامح مى‌کند که ناگهان مرگ، چوب بیدارى بر تن آرمیدۀ در خواب غفلت او مى‌نوازد و در وحشت بى‌ساحل خود، او را رها مى‌سازد که در آن لحظه از عهدۀ هیچ کارى جز تسلیم در برابر عذاب اخروى بر نخواهد آمد. پس قبل از تسلیم شدن به عذاب الیم، باید چاره‌اى اندیشید. آن چاره این است که مرگ همیشه جلوى چشم شخص باشد و دائماً مواظب باشد که وظایفش را به درستی انجام دهد که مبادا فردا و یا یک ساعت دیگر به طور ناگهانی مرگ او فرا برسد و او را مغلوب و غافل‌گیر سازد. پس باید همواره مرگ را جلوى چشم گذاشت تا غافل‌گیر نشده و هر وقت که آمد، همانند میزبانى باشیم که انتظار آمدنش را داشتیم.

همچنین یکی از صفات و ویژگی‌هایی که از منظر دین آدمی را شایستۀ مدح و ستایش می‌نماید، یاد و مرگ و قیامت است؛ چنانچه در خدمت پیامبر”صلی الله علیه و آله” از مردى یاد کردند و او را ستودند، ایشان فرمود: «کیف کان ذکر صاحبکم للموت قالوا: ما کنّا نکاد نسمع یذکر الموت قال: فإن صاحبکم لیس هناک؛[۳] این رفیق شما نسبت به یاد مرگ چگونه بود؟ گفتند: ما به خاطر نداریم که او را به یاد مرگ دیده باشیم. فرمود: پس رفیق شما شایستۀ این ستایش‌ها نیست‏».

برخی از مهمترین وجوه اهمیت یاد مرگ و قیامت عبارتند از:

۱٫ درهم‌شکنندۀ شهوات

اگر مردم اعتقاد به آخرت داشته باشند و بدانند نتیجۀ کارهاى خوب، بد و هر خیر و شرى که انجام مى‌دهند تا ابد برایشان حفظ خواهد شد، حواسشان را جمع مى‌کنند؛ ولى اگر به آخرت توجه نکرده و آن را فراموش نمودند، هواى نفس بر آنها غالب مى‌شود و لذت‌هاى زودگذر دنیا را بر خوشی‌های جاودانۀ آخرت ترجیح مى‌دهند و دستشان به هر گناهى آلوده مى‌گردد. پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” می‌فرماید: «لو تعلم البهائم من الموت ما یعلم ابن آدم ما أکلتم منها سمیناً؛[۴] اگر چهارپایان به آنچه فرزند آدم دربارۀ مردن آگاهى دارد، آگاه مى‏شدند، دیگر شما نمى‏توانستید گوشت حیوان فربهى را بخورید». کنایه از اینکه یاد مرگ موجب می‌شود تا آدمی حتی دیگر به لذت‌های حرام و شهوات فکر هم نکند تا چه رسد به انجام دادن آن؛ چنانچه امام صادق”علیه السلام” فرمود: «ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ؛[۵] یاد مرگ، خواهش‌هاى نفس را مى‌میراند».

و شاید به همین دلیل است که یاد مرگ و قیامت به قدری ارزشمند بوده که از برترین اندیشه‌ها و برجسته‌ترین عبادت‌ها محسوب می‌شود؛ همچنان‌که پیامبر گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” در این‌باره می‌فرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ ذِکْرُ الْمَوتِ وَاَفْضَلُ التَّفَکُّرِ ذِکْرُالْمَوتِ؛[۶] برترین عبادت و برترین تفکّر یاد مرگ است».

۲٫ نشانۀ کیاست و زیرکی

کیاست و زیرکی نوعی تشخیص مواقع و مواضع برای اتخاذ تصمیم صحیح است. شخص کیّس بسیاری از امور پنهانی را می‌بیند؛ لذا در روایات می‌خوانیم از تیزبینی مؤمن بهراسید که او با نور خدا می‌بیند. نتیجۀ زیرکی و کیاست، رهبری صحیح انسان به سوی مبدأ و معاد می‌باشد که با توجه به مبدأ هستی، انسان را به ستایش حق می‌کشاند و با سلوک صراط مستقیم، سرانجام بشر را به بهشت می‌رساند و یکی از بهترین ابزارها برای اکتساب این مهم، یاد مرگ و قیامت است. چنین هوشیاری‌ای همان کیاستی است که درمنابع روایی و دینی ما از نشانه‌های مؤمن و از آثار ایمان به شمار آمده است؛ چنانچه از امام باقر”علیه السلام” روایت شده است که از پیامبر خدا”صلی الله علیه و آله” پرسیدند: «اَیُّ الْمُؤْمِنِینَ اَکْیَسُ؟ فَقالَ: أَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَّدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْداداً؛[۷] کدام یک از مؤمنان زیرک‏تر است؟ فرمود: آنکه بیشتر از همه مرگ را یاد کند و آمادگى‏اش براى آن شدیدتر باشد».

۳٫ خصلت و ویژگی اولیاء الهی

یاد مرگ و قیامت به اندازه‌ای مهم است که به عنوان یکی از خصائص و ویژگی‌های اولیاء الهی معرفی شده است؛ چنانچه حضرت مسیح”علیه السلام” در جواب حواریون که سؤال کردند: مَنْ اَولِیاءُ الَّذِینَ لا خَوفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ؛ اولیائی که هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست، چه کسانی هستند؟ یکی از ویژگی‌های اولیای خدا را دوست داشتن یاد مرگ و رها نمودن یاد دنیا معرفی می‌کند و می‌فرماید: «اَحَبُّوا ذِکْرَ الْمَوْتِ وَتَرَکُوا ذِکْرَ الْحَیاةِ؛[۸] یاد مرگ را دوست دارند و یاد زندگی را رها می‌کنند».

همچنین این فضیلت اخلاقی در سیرۀ اهل بیت”علیهم السلام” نیز موج می‌زند؛ به عنوان نمونه امام صادق”علیه السلام” در این رابطه  فرمود:

پدرم از پدرش روایت کرده است که فرمود: امام حسن”علیه السلام” عابدترین، زاهدترین و فاضل‏ترین مردم در روزگار خود بود؛ و کان اذا حجّ حجّ ماشیا و ربّما مشى حافیا، و کان اذا ذکر الموت بکى، و اذا ذکر البعث و النّشور بکى، و اذا ذکر المرور على الصّراط بکى، و اذا ذکر العرض على اللَّه شهق شهقة یغشى علیه منها، و کان اذا قام فی صلاته ترتعد فرائصه بین یدى ربّه عزّ و جلّ و کان اذا ذکر الجنّة و النّار اضطرب اضطراب السّلیم، و سأل اللَّه الجنّة، و تعوّذ باللَّه من النّار؛[۹] اگر به حج مى‏رفت با پاى پیاده و چه بسا با پاى برهنه مى‏رفت. هر گاه به یاد مرگ‏ مى‏افتاد، گریه مى‏کرد، وقتى برانگیخته شدن در قیامت را به یاد مى‏آورد، گریه مى‏کرد، به یاد گذشتن بر صراط که مى‏افتاد، گریه مى‏کرد و آنگاه که به یاد عرضۀ اعمال در برابر ذات اقدس الهى مى‏افتاد، فریادی مى‏زد و خاموش مى‏شد. وقتى در برابر پروردگارش به نماز مى‏ایستاد، گوشت‌هاى دو پهلویش مى‏لرزید و هر وقت بهشت و جهنم را یاد مى‏کرد، مانند انسان مارگزیده، به اضطراب در مى‏آمد، از خدا آرزوى بهشت مى‏کرد و از جهنم به او پناه مى‏برد.

آثار یاد مرگ و قیامت

برترین مقام هر انسان و خواسته‌اش، رضایت و خشنودی خداوند می‌باشد؛‌ پس هر گاه مورد ستایش خداوندی قرار گیرد، به بزرگترین خواسته‌اش دست یافته؛ زیرا این ستایش به معنای رسیدن انسان به کمال مطلقی است که هر موجودی آرزو و تمنای آن را دارد. یکی از اعمالی که رسیدن به این مهم را فراهم می‌کند، یاد مرگ و قیامت است؛ چنانچه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” در ضمن حدیثی فرمود: «… و من أکثر ذکر الموت أحبه اللَّه؛[۱۰]‏ هر که بسیار یاد مرگ‏ کند خدا به او محبت مى‏ورزد». چرا که بهترین محرّک آدمی برای انجام دادن کارهای نیک و پسندیده، یاد مرگ است. انسانی که سفر خود به سوی عالَم آخرت را نزدیک می‌بیند، توشۀ لازم را برای این سفر ابدی و پرحادثه تدارک می‌بیند. یاد مرگ و قیامت در صورتی که واقعی و قلبی باشد نه صرف لقلقۀ زبان، دارای آثار ارزشمندی است که در ذیل به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱٫ غفت‌زدایی

 یکى از موانع مهم تهذیب نفس، «غفلت» است و از جمله آثار مهم یاد مرگ، رهایی از غفلت و هوشیاری نسبت به حقایق مهم پیرامونمان می‌باشد. در واقع، اکثر آدمیان از مرگ و حتی از یاد مرگ می‌ترسند، فریب دنیا را خورده و به بازیچه‌های دنیا سرگرم می‌شوند و غافل‌اند از اینکه برای زندگی ابدی در آخرت آفریده شده‌اند. امیرمؤمنان علی”علیه السلام” با اشارۀ به این مطلب می‌فرماید: «اُوصیکمْ بِذِکرِ الْمَوتِ و اِقلالِ الغَفْلَه عَنْهُ وَ کیفَ غَفْلَتُکمْ عَمّا لَیسَ یغْفِلُکمْ؛[۱۱] سفارشتان مى‏کنم به یاد مرگ‏ باشید و از آن کمتر غفلت نمایید. چگونه غافل مى‏مانید از چیزى [مرگ] که از شما غافل نیست و چگونه طمع مى‏بندید به چیزی [دنیا] که شما را مهلت نمى‏دهد؟!».

انسان هیچگاه نباید فراموش کند که زندگی نَفَس‌هایی است که شمرده می‌شود و چون نَفَسی بگذرد، قسمتی از آن کاسته شده و قدمی به مرگ نزدیکتر می‌گردد. امام صادق”علیه السلام” در مورد تأثیر عمیق یاد مرگ بر بیداری روح و جان آدمی می‌فرماید:

ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَ یُقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَ یُرِقُّ الطَّبْعَ وَ یَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَ یُطْفِیءُ نارَ الْحِرْصِ وَ یُحَقِّرُ الدُّنْیا؛[۱۲] یاد مرگ خواهش‌های باطل را از دل زائل می‌کند و ریشه‌های غفلت را قطع می‌کند و دل را به وعده‌های الهی قوی و مطمئن می‌گرداند و طبع را رقیق و نازک می‌سازد و عَلَم‌های هوا و هوس را می‌شکند و آتش حرص را فرو می‌نشاند و دنیا را حقیر و بی‌مقدار می‌سازد.

به همین دلیل است که هر امر مربوط به مرگ، می‌تواند عامل بیداری و دوری فرد از غفلت محسوب گردد؛ چنان‌که امام صادق”علیه السلام” در حدیث دیگری می‌فرماید: «مَنْ کانَ مَعَهُ کَفَنُهُ فِی بَیْتِهِ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلِینَ؛[۱۳] کسی که کفنش با او در خانه‌اش باشد، از غافلان به شمار نمی‌آید».

حکایت: حکمت مرگ‌اندیشی

اسکندر ذوالقرنین در مسافرت­های طولانی خود با جمعیتی برخورد کرد که از پیروان حضرت موسی”علیه السلام” بودند. زندگی آنان در آسایش و توأم با عدالت و درست‌کاری بود. اسکندر خطاب به آنان گفت: ای مردم! مرا از جریان زندگی خود آگاه سازید که سراسر زمین را گشتم ولی مانند شما را ندیدم. به من بگویید چرا قبرهای مردگانتان در حیاط خانه­های شماست؟ مردم گفتند: برای آنکه مرگ را فراموش نکنیم و یاد مرگ از قلب ما خارج نشود. اسکندر گفت: چرا خانه­های شما درب ندارد؟ مردم گفتند: در میان ما دزد و خائن وجود ندارد و همه مورد اطمینان یکدیگریم. اسکندر گفت: چرا حاکم و فرمانروا ندارید؟ مردم گفتند: چون به یکدیگر ظلم و ستم نمی­کنیم. اسکندر پس از پرسش­های دیگر، به آن مردم علاقمند شد و در آن سرزمین ماند و سرانجام همانجا از دنیا رفت.[۱۴]

۲٫ ایجاد روحیۀ زهد

دنیاپرستی و رغبت به دنیا و مادیات، علت‌های گوناگونی دارد که مهمترین علت آن غفلت از مرگ و قیامت است. غفلت از مرگ، دنیا را در نظر انسان زیبا و با ارزش جلوه می‌دهد و او را سخت شیفته و واله خویش می‌گرداند، به طوری که عقل او را از درک هر حقیقت و واقعیتی همچون مرگ محروم می‌سازد؛ لذا یاد مرگ می‌تواند در ایجاد روحیۀ زهد بسیار مؤثر باشد، چنانچه امام باقر”علیه السلام” در این رابطه فرمود: «یا ابا عبیدة! اکثر ذکر الموت فانّه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فى الدنیا؛[۱۵] اى ابا عبیده! زیاد به یاد مرگ‏ باش، که هیچ انسانى زیاد به فکر مرگ نیست مگر آنکه در دنیا زاهد [و سعادتمند] مى‏باشد».

همچنین پیامبر گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” در این رابطه فرمود: «افضل الزهد فی الدنیا ذکر الموت و أفضل العبادة ذکر الموت و أفضل التفکر ذکر الموت، فمن اثقله ذکر الموت وجد قبره روضة من ریاض الجنة؛[۱۶] برترین زهد در دنیا، یاد مرگ است و برترین عبادت، یاد مرگ است و برترین تفکر نیز، یاد مرگ است. کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، قبر خود را باغى از باغ‌هاى بهشت مى‏یابد».

۳٫ رهایی از غم‌های دنیا و تحمل مصائب

یاد مرگ سبب می‌شود تا ارزش واقعی دنیا بر انسان آشکار شود و بدین ترتیب، از توجه زیاد آدمی به دنیا و امور دنیایی بکاهد. چنین فردی، در برابر سختی‌ها و مصیبت‌های زندگی استقامت بیشتری از خود نشان می‌دهد و کاستی‌ها و کمبودهای مادی را به راحتی تحمل می‌کند؛ چنانچه از ابابصیر نقل شده است که: به امام صادق”علیه السلام” از وسواس شکایت کردم، فرمود:

اى ابا محمد! به یاد آور که پیوندهایت در قبر گسسته مى‏شود؛ دوستانت هنگامى که تو را به خاک سپردند از نزد تو باز مى‏گردند، آنچه در سرت دارى از سوراخ‌هاى بینى تو سرازیر مى‏شود و کرم‌ها گوشت بدنت را مى‏خورند. هرگاه اینها را به یاد آورى آنچه از آن شکایت دارى فراموشت خواهد شد.[۱۷]

ابا بصیر گفت: به خدا سوگند من اینها را به یاد نیاوردم جز اینکه آنچه از غم‌هاى دنیا دچار بودم فراموشم شد.

همچنین امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در این‌باره که یاد مرگ و قیامت موجب تحمل مصائب و آسان شدن اموری دنیوی می‌شود، می‌فرماید: «مَنْ صَوَّرَ المَوتَ بَینَ عَینَیهِ هانَ أَمْرُ الدُّنیا عَلَیهِ؛[۱۸] هر که مرگ را میان دو چشمش مجسم سازد، کار جهان بر وی آسان می‌شود».

۴. دوری از گناهان

انسانی که از طرفی به مرگ و قیامت اعتقاد دارد و قلباً آن را باور کرده است و از طرف دیگر هم می‌داند که گناه و معصیت، آخرت و زندگی ابدی او را نابود می‌کند، تمام سعی و کوشش خود را می‌کند تا از گناهان و معاصی دوری نموده و موجبات سعادت خود را فراهم ‌آورد. البته به شرط آنکه مرگ و قیامت خود را به دست فراموشی و غفلت نسپارد و همواره به یاد آنها باشد؛ چنانچه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” در این زمینه فرمود: «أکثروا من ذکر الموت فإنّه یمحّص الذّنوب و یزهّد فی الدّنیا؛[۱۹] مرگ را یاد کنید که یاد مرگ گناهان را از بین مى‏برد و باعث پارسایى در دنیا مى‏شود».

۵٫ ایجاد روحیۀ سازگاری

آنچه به انسان آرامش روح و صفای در زندگی می‌بخشد، «قناعت» است. قناعت یعنی به آنچه اندک و کافی است، بسنده کنیم و حرص، آز و افزون‌طلبی نداشته باشیم. آنانکه حریص‌اند، هرگز سیر نمی‌شوند و همیشه چشمشان دنبال مال و غذای بیشتر است. امّا رضایت به اندک، انسان را از نظر روحی غنی می‌سازد و یکی از اموری که موجب ایجاد و تقویت این روحیۀ عالی انسانی می‌شود، یاد مرگ و قیامت است؛ چنانچه امام علی”علیه السلام” فرمود: «من أکثر من ذکر الموت رضى من الدّنیا بالکفاف‏؛[۲۰] کسى که زیاد یاد مرگ‏ کند از دنیا به کم و اندک راضى گردد». زیرا انسانی که می‌داند سرانجام دنیا مرگ و هلاکت است و همه باید خود را برای سرای ابدی آماده کنند، خودش را درگیر مادیات دنیا نکرده و به همین مقدار که بتواند امرار معاش ساده‌ای داشته باشد قناعت کرده و از حرص و آز دوری می‌کند.

۶٫ رقت و لطافت قلب

رقّت قلب حالتی است که به موجب آن، انسان در مقابل عواملی که موجب برانگیخته شدن احساسات و عواطف می‌گردند زود منفعل می‌شود و اثر ظاهری‌ آن هم اشک چشم است. رقّت قلب و عاطفی بودن یکی از امتیازات انسان‌های مؤمن است، لکن برخی مواقع شاید ندانیم چگونه می‌توان به این مهم دست یافت و کسانی که اینگونه‌اند، چگونه به این حالت دست یافته‌اند. یکی از عواملی که موجب حصول این فضیلت اخلاقی می‌شود، یاد مرگ و قیامت است؛ چنانچه حضرت عیسى”علیه السلام” در این زمینه فرمود:

و بحقّ اقول لکم: کما انّ الدّابّة اذا لم ترکب تمتهن و تصعب و تغیّر خلقها کذلک القلوب اذا لم ترقّ بذکر الموت و نصب العبادة تقسوا و تغلظ؛[۲۱] و به حق مى‏گویم همچنان‌که اگر مدتى بر حیوان سوار نشوند و او را رها کنند، پس از آن سوارشدنش مشکل مى‏شود و حیوان ضعیف مى‏گردد، همچنین قلوب انسان‌ها اگر با یاد مرگ‏ و عبادات، رقیق و نرم نشوند، دچار قساوت مى‏گردند و سخت مى‏شوند.

۷٫ حضور قلب در عبادات

منظور از حضور قلب در عبادات این است که آدمی قلب و روح خود را از غیر خدا خالی کرده و تمام توجهش معطوف به معبود خویش باشد. در اهمیت حضور قلب همین بس که طبق برخی از روایات، از نماز که یکی از مهمترین عبادات محسوب می‌شود، فقط آن مقدارش که با توجه و با حضور قلب باشد، مورد قبول درگاه حق تعالی واقع می‌شود. یکى از امورى که مى‏تواند در پیدایش حال و حضور قلب مفید باشد، یاد مرگ‏ و قیامت است؛ چرا که اگر انسان به فکر مردن باشد و توجه کند که نه وقت مرگ معلوم است نه شرائط آن و هر لحظه و در هر شرائط امکان وقوع دارد، حتى ممکن است همین نماز، نماز آخرش باشد، در این صورت نمازش را با غفلت و بدون حضور قلب نمى‏خواند. بنابراین خوب است نمازگزار قبل از نماز کمی به مرگ خود فکر کرده و چنین تصور کند که مرگش فرارسیده و عزرائیل براى قبض روحش حاضر شده و یک ساعت یا دقائقى محدود بیشتر فرصت ندارد، بعد از آن دفتر اعمالش مختومه مى‏شود و به جهان ابدى وارد خواهد شد. در آنجا به حساب اعمالش رسیدگى مى‏شود و نتیجه‏اش یا سعادت ابدى و زندگى خوش در جوار مقربین الهى خواهد بود، یا بدبختى، شقاوت، عذاب و شکنجه در قعر دوزخ. بنابراین انسان با تصور و تجسم مردن، بهتر مى‏تواند حضور قلب پیدا کند و خودش را در محضر پروردگار جهان مشاهده کرده و نماز را با خضوع و خشوع و در حال وداع بخواند.

۸٫ محشور شدن با شهدا

یاد مرگ و قیامت، نقشی بسیار سازنده در زندگی انسان دارد؛ به گونه‌ای که پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” به یاد آورندگان آن را، هم درجۀ شهدا معرفی می‌کند؛ چنانچه وقتی یکى از اصحاب از ایشان پرسید: یا رسول الله! آیا کسى با شهدا محشور مى‏شود؟ حضرت در جواب فرمود: «نعم من یذکر الموت فی الیوم و اللّیلة عشرین مرّة؛[۲۲] آرى، آن کسى که در شبانه روز بیست مرتبه مرگ را یاد کند با شهدا محشور خواهد شد». علّت این فضیلت آن است که یاد مرگ باعث دورى از دنیا شده و انسان را براى آخرت آماده مى‏کند، در حالی که غفلت از مرگ موجب غرق شدن در شهوت‌هاى مادى مى‏شود.

راه‌کارهای تقویت یاد مرگ و قیامت

برای ایجاد و یا تقویت این فضیلت اخلاقی در وجودمان، راه‌های متعددی وجود دارد که ما در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱٫ شرکت در تشییع جنازه

مرگ یکی از بزرگترین رویدادهایی است که هر یک از مخلوقات، خواه ناخواه با آن مواجه خواهند شد و هنگامی که این اتفاق بزرگ به وقوع پیوست، نزدیکان و آشنایان طبق مراسم خاصی جنازۀ فرد را به خاک سپرده و با این عمل از اجر معنوی برخوردار می‌شوند؛ تا جایی که رسول گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” دربارۀ پاداش این عمل فرمود:

من شَیَّعَ جنازةً فله بکلٍ خطوةٍ حتّی یرجع، مائة ‌الف الف حسنة‌ و یمحی عنه مائة الف الف سیّئةً و یرفع له مائة ‌الف الف درجة، فان صلّی علیها یُشیِّعَهُ فی جنازته مائة الف الف ملک، کلُّهم یستغفرون له حتی یرجع، فان شهد دفنها و‌کّل الله به الف ملک کلُّهم یستغفرون له: حتّی یبعث من قبره؛[۲۳] کسی که جنازه‌ای را تشییع کند، هر قدمی که برمی‌دارد تا زمانی که برگردد، صد هزار هزار حسنه خواهد داشت و صد هزار هزار گناه از او محو می‌شود و صد هزار هزار درجه نزد خدا بدست می‌آورد و اگر بر میت نماز هم بخواند، موقع مرگش صد هزار هزار ملائکه او را تشییع می‌کنند درحالی که همۀ آنها برای او استغفار می‌کنند و اگر در دفن میت حاضر شود، خداوند صد هزار هزار ملائک را مأمور می‌کند تا روز قیامت برای او طلب مغفرت کنند.

علاوه بر این پاداش معنوی، می‌توان بزرگترین و اساسی‌ترین فایدۀ شرکت در تشییع جنازه را یاد مرگ دانست. تشییع و تدفین باید عبرت‌آمیز باشد و انسان را به یاد موت و حساب و کتاب و عقبات پس از مرگ بیاندازد. بنابراین توجّه مشیّعین در تشییع فقط باید بر مسألۀ مرگ متمرکز گردد و لذا وارد است که امام صادق”علیه السلام” فرمود:

إذا أنتَ حَمَلتَ جِنازَةً فَکُن کأنّکَ أنتَ المَحمولُ، و کأنّکَ سَألتَ رَبَّکَ الرُّجوعَ إلی الدُّنیا ففَعَلَ، فَانْظُرْ ماذا تَستأنِفُ؛[۲۴] وقتی جنازه‌ای را به سوی قبرستان حمل می‌کنی، خود را چنین پندار که تو آن جنازۀ محمول هستی و چنین پندار که تو از پروردگارت مسألت نموده‌ای که تو را به دنیا برگرداند و خداوند دعایت را مستجاب نموده و به دنیا بازگردانیده است، حال ببین چگونه اعمال خود را از سر می‌گیری [و تدارک مافات می‌نمائی].

بنابراین تشییع جنازه باید انسان را به فکر موت و آخرت بیندازد و از اعتبارات و تعلّقات بیرون آورد و حقیقت دنیای گذرا و جهان ابدی آخرت را برای او زنده کند.

۲٫ رفتن به قبرستان

یکی دیگر از کارهایی که در این زمینه می‌تواند به انسان کمک کند، رفتن به قبرستان و زیارت اهل قبور است. البته به شرطی که شخص در آنجا تأمّل کند، خلوتی داشته باشد و به قلبش برساند که عاقبت او نیز به اینجا خواهد آمد. رسول خدا”صلی الله علیه و آله” نیز در این راستا می‌فرماید: «زُرِ القُبُورَ تُذَکّرُ بِهَا الآخرِةَ؛[۲۵] به زیارت [اهل] قبور بروید تا یاد آخرت در شما زنده شود». و در حدیث دیگری فرمود: «زُورُوا قُبُورَ مَوْتَاکُمْ‏ وَ سَلِّمُوا عَلَیْهِمْ فَإِنَّ لَکُمْ فِیهِمْ عِبْرَةً؛[۲۶] به زیارت مردگان بروید و بر آنان درود و سلام بفرستید؛ زیرا این کار درس عبرتى براى شما مى‏شود».

آری زیارت قبور مؤمنین علاوه بر ثواب‌های فراوانی که دارد، باعث عبرت، آگاهى، زهد و بى‏میلى نسبت به دنیا و رغبت در آخرت مى‏شود؛ لذا عاقل کسی است که به قبرستان‌ها رود و از اموات عبرت بگیرد، تا حلاوت دنیا از دلش بیرون رفته و یاد خدا و قیامت در آن زنده شود.

۳. عبرت گرفتن از تاریخ

یکی دیگر از راه­های ایجاد یا تقویت این فضیلت اخلاقی، توجه نمودن به احوال و اخبار گذشتگان است که چطور همۀ مال و دارایی­هایشان را گذاشتند و به دیار باقی رفتند. فراز ذیل که از زبان مبارک امام على”علیه السلام” نقل شده است، براى بیان مقصود کافى به نظر می­رسد:

اخبار گذشتگان و آنچه را بر نسل­هاى پیشین رفته است، به یاد آور. بر سرزمین هایشان بگذر و در آثار بازماندگان­شان نیک بنگر. ببین که چه کردند و از کجا برکنده شدند و به کجا فرود آمدند و جاى گرفتند! بى­گمان در مى­یابى که از میان دوستان به سراى غربت در افتاده­اند و زود باشد که تو نیز سرنوشتى چو آنان یابی.[۲۷]

۴٫ تفکر در آیات و نشانه‌های آفاقی

اگر انسان با دیدی وسیع، جهان هستی و اطراف خود را بنگرد، منظره‌های شکوهمندی را می‌بیند که همگی با زبان بی‌زبانی، فریاد بر زنده شدن مردگان می‌زنند و به روشنی انسان را به یاد مرگ و رستاخیز می‌اندازند؛ لذا برای رسیدن به این فضیلت اخلاقی ما باید با الگوگیری از سیره و رفتار پیامبر و اهل بیت”علیهم السلام”، بهانه‌های مختلفی را برای مرگ‌اندیش بودن ایجاد کنیم. به عنوان نمونه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” وقتی بهار را می‌دید، می‌فرمود: «اذا رأیتم الربیع فأکثروا ذکر النشور؛[۲۸]بهار را که دیدید، زیاد به یاد قیامت بیافتید».

این یک بهانه است که انسان به یاد مرگ و قیامت بیافتد و به آن توجه کند. همچنین ایشان وقتی از خواب بیدار می‌شد می‌فرمود: «الحمد اللّه الذی أحیانی بعد موتی؛[۲۹] خدا را شکر که ما را زنده کرد پس از مردن». زیرا خواب یک مرگ سبک است که در تعابیر قرآن کنار مرگ گذاشته شده است؛ زیرا در خواب تعلق روح کاملاً قطع نمی‌شود و اگر خدا اجازه بدهد روح بر می‌گردد.

۵٫ حضور در مجالس وعظ و پند

پند، غذای روح است و کرامت انسانی را رشد می‌دهد و او را به نیروی حیات، اراده و تصمیم تازه می‌رساند؛ لذا کار دیگری که در تقویت یاد مرگ و قیامت می‌تواند به ما کمک کند، شنیدن موعظه‌ها و حضور پیدا کردن در مجالسی است که یاد خدا و قیامت در آن زنده است.

شنیدن موعظه و گوش دادن به نصیحت، علامت انسان متقی و خدا ترس و نشان زنده بودن قلب می‌باشد؛ از این‌رو انسان فطرتـاً نیـاز بـه موعظه دارد، یعنی موعظه­پذیری را خدای سبحان در وجود انسان قرار داده است و یکی از مهمترین راه­های تربیت، شنیدن موعظه از بزرگان است؛ چنان‌که امیرمؤمنان ­علی”علیه السلام” فرمودند: «اَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَة؛[۳۰] قلبت را با موعظه زنده کن».

حکایت: شعوانه در مجلس موعظه

شعوانه نام زنی بود که آوازی خوش داشت و در بصره، در مجلس فسق و فجور شرکت می‌کرد و ثروتی از این راه بر هم زده و کنیزکانی خریداری کرده بود. روزی از کنار خانه‌ای می‌گذشت که ناگهان صدایی شنید. به یکی از کنیزهایش گفت: برو درون آن خانه و ببین چه خبر است؟ اما کنیز رفت و برنگشت. کنیز دوّم و سوّم را فرستاد و آنها نیز بازنگشتند؛ لذا خودش درون خانه رفت. دید واعظی دربارۀ آیات جهنّم صحبت می‌کند.

کلام واعظ در او اثر کرد، سپس سؤال پرسید: آیا من هم می‌توانم توبه کنم؟ واعظ گفت: اگر گناهانت به‌قدر گناه شعوانه هم باشد، خدا قبول می‌کند. گفت: من شعوانه هستم. سپس از مجلس وعظ بیرون آمد و کنیزکانش را آزاد نمود. در اثر ریاضت‌هایی که کشید، بسیار لاغر و ضعیف شد و کارش به‌جایی رسید که عابدان در مجلس او حاضر می‌شدند و از وعظ او می‌گریستند و خودش آن‌قدر گریه می‌کرد که ترس کوری چشم او را داشتند، ولی او در جواب می‌گفت: کوری در دنیا بهتر از کوری در قیامت است.[۳۱]

۶٫ توجه به ناگهانی بودن مرگ

یکی دیگر از مهمترین اموری که موجب می‌شود انسان همیشه به یاد مرگ باشد، توجه به ناگهانی بودن مرگ است. در کنار تمام آن سخنان حائز اهمیت، نکته‌اى نازک‌تر از مو اذهان نازک‌بین را متوجه خود مى‌سازد که مجهول بودن زمان مرگ نیز همانند خود مرگ و اعتقاد به مرگ و آخرت، تأثیر برجسته‌اى در تغییر و تصحیح رفتار آدمى دارد. در واقع این نکتۀ ظریف‌، بزرگ‌ترین نعمت الهى به بشریت است؛ چرا که با توجه به مجهول بودن زمان مرگ، هر کسى در هر آنى احتمال مى‌دهد که مرگش برسد؛ از این‌رو به طور مستمر و دائمی مواظب اعمال و رفتار خود مى‌باشد تا آمادگی لازم برای مسافرت آخرت را داشته باشد.

بنابراین از آنجا که اجل هر کسى مجهول است و معلوم نیست چه زمانى فرا مى‌رسد، همین معلوم نبودن زمان مردن، باعث مى‌شود که یاد مرگ، همیشه در دل آدمى حضور داشته باشد و به آن بیشتر توجه کند و قدر عمرش را بیشتر بداند و مراقبت عملکرد خود باشد.

عوامل غفلت از یاد مرگ و قیامت

یکی از ویژگی‌های انسان که آثار آن متناسب با موضوع متفاوت است، غفلت می‌باشد. گاهی موضوع غفلت امری جزئی و قابل جبران و گاهی امری مهم از قبیل خدا، خود یا مرگ و حیات اخروی است. با وجود اینکه در دین مبین اسلام بر لزوم مرگ‌اندیشی و توجه به مرگ و قیامت تأکید شده تا انسان‌ها را از طریق شناخت درست حقیقت مرگ به شناخت خود و به ‌تبع آن، به فهم معنای زندگی رهنمون سازد، اما می‌بینیم که بیشتر انسان‌ها از این اتفاق بزرگ غافلند و آن را به فراموشی سپرده‌اند! اسباب غفلت از یاد مرگ می‌تواند متفاوت باشد که ما در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱. پیروی از هوای نفس و شهوات

به طور کلّی عواملی را که سبب ضعف ایمان، سلب ایمان یا تحقق نیافتن ایمان می‌شوند، می‌توان تحت عنوان عامِّ «هوای نفس» مطرح و بررسی کرد. هوای نفس دل آدمی را می‌رباید و به یک معنا نمی‌گذارد دلی برای او باقی بماند تا محلی برای ورود ایمان شود؛ بنابراین یکی از آسیب‌های جدی کرامت انسانی، اسارت عقل انسان در خواسته‌های نفسانی و پیروی از شهوات است. کسانى که در لذات غوطه‏ور شده و در خدمت شهوات خویش قرار دارند، نه تنها هیچ یادی از مرگ و قیامت نمی‌کنند، بلکه حتی اگر به صورت اتفاقی به یاد مرگ بیافتند، بر دنیاى خویش تأسف خورده، مرگ را مذمّت مى‏کنند و از آن مى‏گریزند؛ ولى غافلند از اینکه خداى تبارک و تعالى مى‏فرماید: (ایْنَما تَکُونُوا یُدرکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ‏مُشَیَّدةٍ):[۳۲] هر جا باشید، مرگ شما را در می‌یابد هر چند در برج‌های محکم باشید. و همچنین در جای دیگر مى‏فرماید: (قُلْ انَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَانَّهُ مُلاقِیکُمْ):‏[۳۳] این مرگی که از آن فرار می‌کنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد.

۲٫ دنیادوستی و دنیاپرستی

یکی دیگر از عوامل مهم غفلت از یاد مرگ و قیامت، دلبستگی شدید به دنیاست؛ به گونه‌ای که از آخرت خویش کاملاً غافل گردد و حیات دنیوی را هدف نهایی خود قرار دهد. چنین انسانی برای بهره‌مند شدن هرچه بیشتر از لذایذ دنیوی، به دنبال زندگی ابدی در این دنیاست و همواره از فرا رسیدن مرگ خویش در نگرانی و اضطراب به سر می­برد؛ زیرا چنین می‌پندارد که مرگ پایان‌بخش تمام لذت‌ها و کامیابی‌های اوست و او را از علایق و دلبستگی‌هایش، برای همیشه جدا می‌سازد.

اسلام برای برطرف کردن این عامل، همواره حقارت و زبونی دنیا را گوشزد می‌کند و به انسان هشدار می‌دهد که دنیای فانی و زودگذر شایستۀ دلبستگی نیست. قرآن کریم دنیا را با تمام نعمت‌هایش ناچیز و آخرت را برتر و بهتر معرفی می‌کند و می‌فرماید: (قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقی):[۳۴]  به آنها بگو سرمایۀ زندگی دنیا ناچیز است و سرای آخرت برای کسی که پرهیزکار باشد بهتر است.

همچنین امام علی”علیه السلام” نیز با گذرا خواندن دنیا و جاودان خواندن آخرت، در همۀ انسان‌ها این انگیزه را ایجاد می‌کند که به دنیای زودگذر دل نبندند و می‌فرماید: «ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الآخرة دار قرار؛[۳۵] ای مردم، دنیا سرای گذرا و آخرت خانۀ جاودان است». بنابراین کسی که بر اثر تعالیم دینی، جهان آخرت را سرای برتر و لذایذ آن را ارزشمندتر از نعمت‌های دنیوی بداند و دلبستگی حقیقی او به جهان جاودان باشد، از اینکه با مرگ از لذت‌های دنیوی محروم گردد، هراسی نخواهد داشت.

حکایت: عاقبت دنیادوستی

امام صادق”علیه السلام” فرمود: «عیسى بن مریم از یک آبادى گذر کرد که اهل آن با هر چه پرنده و جاندار داشته یک جا مرده بودند. سپس فرمود: به راستى اینها نمرده‏اند جز به خشم و عذاب و اگر به تدریج مرده بودند، یکدیگر را به خاک سپرده بودند. حواریون گفتند: اى روح اللَّه! به درگاه خدا دعا کن آنها را براى ما زنده کند و به ما گزارش دهند که کردار آنان چه بوده است که به این کیفر رسیده‏اند، تا ما از آن دورى کنیم. عیسى”علیه السلام” آن را از پروردگار خود درخواست کرد. به او ابلاغ شد که آنان را صدا کن. عیسى”علیه السلام” در شب بر یک تپه‏اى از زمین آمد و فرمود: اى مردم این آبادى! یک تن از میان‏ آنها به او پاسخ گفت. حضرت پرسید اعمال شما در دنیا چه بوده است؟ او گفت: پرستش طاغوت و دوستى دنیا به همراه ترس اندک از خدا و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى. سپس عیسى”علیه السلام” فرمود: دوستى شما با دنیا چگونه بود و چه اندازه دنیاطلب بودید؟ در پاسخ گفت: به اندازۀ دوستى کودک دربارۀ مادرش؛ هرگاه به ما رو مى‏آورد شاد و خرسند مى‏شدیم و چون به ما پشت مى‏کرد مى‏گریستیم و غمناک مى‏شدیم. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ در پاسخ گفت: از گنه­کاران فرمانبرى داشتیم. فرمود: سرانجام کارِ شما چه شد و به کجا کشید؟ در پاسخ گفت: شب را در عافیت و خوشى به سر بردیم و بامدادان در هاویه افتادیم. فرمود: هاویه چیست؟ در پاسخ گفت: سجّین است. فرمود: سجّین چیست؟ گفت: کوه­هائى از آتش تافته و شعله‏ور که تا روز رستاخیز بر ما فروزان است. فرمود: چه گفتید و چه با شما گفتند؟ در پاسخ گفت: گفتیم ما را برگردانید به دنیا تا در آن زهد در پیش گیریم و به ما گفته شد: دروغ مى‏گوئید. فرمود: واى بر تو، چگونه جز تو دیگرى از میان آنها با من سخن نگفت؟ در پاسخ گفت: یا روح اللَّه! همه را مهار و لگام آتشین بر دهان است و به دست فرشته‏هاى سخت و تند گرفتارند و راستش من در میان آنها به سر مى‏بردم و از آنها نبودم و چون عذاب فرود آمد، مرا هم در برگرفت. به همراه آنها، من هم با یک مو بر لبۀ دوزخ آویزانم و نمى‏دانم که در آن معلّق زنم یا از آن رهائى یابم. عیسى”علیه السلام” رو به حواریون کرد و فرمود: اى دوستان خدا! در نان خشک با نمکِ زبر و خوابیدن بر زباله دان­ها خیر بسیارى است و عافیت دنیا و آخرت را تأمین کند».[۳۶]

۳٫ آرزوهای طولانی

طول امل عبارت است از امیدهای بسیار و آرزوهای دراز در زندگانی دنیا که علمای اخلاق آن را به فراموشی یاد مرگ تفسیر می­کنند؛ چون لازمۀ چنین امری، داشتن عمری بسیار طولانی است که بتواند در آن به تمام آرزوهای خود برسد. بنابراین یکی از مهمترین اموری که در فراموشی یاد مرگ و قیامت نقش کلیدی و اساسی دارد، داشتن آرزوهای طولانی است که از جهل و رغبت افراطی به مال و منال و مادیات حاصل می‌شود. این عامل نیاز به شرح و بسط ندارد و به خوبى در زندگى آنهایی که گرفتار این رذیلۀ اخلاقى هستند، نمایان است که هرگز نه سخنى از مرگ بر زبان مى‏رانند و نه در فکر آخرتند، بلکه دائماً در گرداب غفلت غوطه‏ورند؛ چنانچه امام على”علیه السلام” در این‌باره می‌فرماید: «اکْثَرُ النَّاسِ امَلاً اقَلُّهُمْ لِلْمَوْتِ ذِکْراً؛[۳۷] کسى که آرزویش از همه طولانى‏تر است از همه کمتر به یاد مرگ‏ است».

پرسش و پاسخ

۱٫ چرا غالباً یاد مرگ برای ما ناخوشایند است؟

پاسخ: اینکه غالب افراد از مرگ هراس دارند و آن را امر ناخوشایندی می‌پندارند، عوامل متعددی دارد که به برخی از مهمترین آنها اشاره می‌کنیم:

الف) ترس از حسابرسی

بیم از حسابرسی اعمال، یکی از مهمترین عوامل هراس از مرگ محسوب می‌شود. این عامل به آن گروه از انسان‌ها اختصاص دارد که از یک سو به معاد اعتقاد دارند و از سوی دیگر از اعمال خویش راضی نیستند. بدیهی است که این دسته از افراد به شدت از مرگ می‌ترسند؛ زیرا می‌دانند که با مرگ مهلت آنان به پایان می‌آید و زمان کیفر اعمالشان فرا می‌رسد. چنانچه مردى از امام مجتبی”علیه السلام” پرسید:

یا ابن رسول الله! ما بالنا نکره الموت و لا نحبه؟ قال الحسن”علیه السلام”: أنکم اخربتم اخرتکم و عمرتم دنیاکم، فأنتم تکرهون النقلة من العمران الی الخراب؛[۳۸] اى فرزند رسول خدا! چرا مرگ براى ما ناخوشایند است و آن را دوست نمى‏داریم؟ امام حسن”علیه السلام” فرمود: همانا شما آخرتتان را ویران و دنیایتان را آباد کرده‏اید؛ از این‏رو، عزیمت از آبادى‏ به ویرانه را دوست نمى‏دارید.

ب) ناآگاهی از حقیقت مرگ

علاوۀ بر این، انسان‌ها معمولاً تصور صحیحی از مرگ و حقیقت آن ندارند؛ لذا از عوامل مهم ترس از مرگ آن است که انسان از حقیقت مرگ، که انتقال از سرای فانی به سرای باقی است، غافل باشد و چنین پندارد که با مرگ هستی او پایان می‌پذیرد. طبیعی است که چنین انسانی که به صورت فطری خواستار بقا و زندگی جاودان می‌باشد و از فرا رسیدن مرگ در هراس خواهد بود. امام هادی”علیه السلام” به یکی از یاران خویش که در بستر بیماری بود و از ترس مرگ بیتابی کرده و می‌گریست، فرمود: «یا عبدالله تخاف من الموت لانک لاتعرفه؛[۳۹] ای بندۀ خدا، تو از مرگ می‌ترسی به دلیل آنکه حقیقت آن را نمی‌شناسی».

ج) دلبستگی به دنیا

یکی دیگر از عوامل مهم ترس از مرگ، دلبستگی شدید به دنیاست؛ به گونه‌ای که شخص از آخرت خویش کاملاً غافل گردد و حیات دنیوی را هدف نهایی خود قرار دهد. چنین انسانی برای بهره‌مندن شدن هرچه بیشتر از لذایذ دنیوی، به دنبال زندگی ابدی در این دنیا بوده و همواره از فرا رسیدن مرگ خویش در نگرانی و اضطراب به سر می‌برد؛ زیرا چنین می‌پندارد که مرگ پایان‌بخش تمام لذت‌ها و کامیابی‌های اوست و او را از علایق و دلبستگی‌هایش، برای همیشه جدا می‌سازد.

همچنین ترس از یاد مرگ ریشه در انس و الفت انسان با عزیزان خویش مانند: همسر، فرزند، دوستان و مال و اموال دارد که  گسستن از این انس و الفت به طور طبیعی در هر انسانی موجب نگرانی و رنج خواهد بود.

۲. برای مقابلۀ با ترس از یاد مرگ و قیامت چه راه‌کارهایی وجود دارد؟

پاسخ: برای مقابلۀ با این ترس راه‌کارهای متعددی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف) اصلاح نگرش نسبت به مرگ

از دیدگاه همۀ ادیان الهى، از جمله دین مبین اسلام، مرگ نابودى نیست؛ لذا قرآن کریم این تفّکر را که انسان با مرگ نابود مى‏شود، به شدت رد مى‏کند و آن را ناشى از جهل مى‏داند! قرآن کریم در مورد مرگ کلمۀ «توفّى» که به معناى «بازستاندن کامل» است، به کار مى‏برد؛ یعنى، انسان علاوه بر این بُعد جسمانى، واقعیت دیگرى دارد که هنگام مرگ، خداوند این واقعیت را پس مى‏گیرد. اعتقاد به این حقیقت قرآنى، گرایش ذاتى انسان به بقاء را در معرض خطر قرار نمى‏دهد.

ب) توجه به زیبایى‏ها و جلوه‏هاى زندگى پس از مرگ

انسان‏ها علاقه‏مند به زیبایى‏، راحتى‏ و دلبستگى‏هاى میان فردى هستند و فکر مى‏کنند مرگ بر همۀ این امور خوشانید خط بطلان مى‏کشد؛ اما آموزه‏هاى دینى افراد را به این حقیقت متوجه مى‏سازد که زیبایى‏ها و دلبستگى‏هاى این دنیا، قابل مقایسه با جلوه‏هاى زیباى زندگى بعد از مرگ نیست و زندگى دنیا در برابر حیات اخروى، بسیار محدود و زود گذر است. قرآن کریم در این‌باره مى‏فرماید: (وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ):[۴۰] زندگى دنیا چیزى جز بازى و سرگرمى نیست و زندگى واقعى در سراى دیگر است.

ج) رضایت به مقدارات الهی

رضایت به مقدرات الهی باعث مى‏شود که فرد هنگام مرگ، کمتر دچار برخى تجارب ناخوشایند روانى و بیمارگونه گردد. در فرهنگ غرب، به انسان و آزادى او اصالت داده و در همۀ جنبه‏هاى زندگى به او اختیار تام مى‏دهند و در واقع او را مالک اصل خود مى‏دانند؛ ولى در دیدگاه اسلام، انسان کامل، بندۀ خدا و مملوک او است و کمال انسان در بندگى و اطاعت از خداوند است. این بندگى با احساس محبت نسبت به خداوند همراه است. خداوند نیز هنگامى که خطابى محبت‏آمیز به انسان‏ها دارد، آنان را با عنوان «بندگان من» مى‏خواند و مى‏فرماید: (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی): [۴۱] اى نفس‏هاى مطمئن و آرام به سوى پروردگار خویش باز گردید، در حالى که خداوند از شما راضى و شما نیز از خداوند راضى هستید، وارد بندگان من شوید و وارد بهشت من شوید.

اگر این اعتقاد براى انسان درونى شود، در مقابل مرگ حالت تسلیم و رضا در پیش مى‏گیرد و نگرانى از وجودش رخت مى‏بندند. البته رضایت نسبت به مرگ، بدین معنا نیست که انسان بدون جهت و با دست خود، خویشتن را به کام مرگ بیاندازد! قرآن کریم در این زمینه مى‏فرماید: (لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ):[۴۲] خود را با دست خویش به وادى هلاکت نیافکنید.

د) توجه به عمومیّت مرگ

انسان باید به این واقعیت توجه کند که مرگ یک سنت و قانون قطعى و خلل‌ناپذیر حاکم بر نظام آفرینش است و همۀ موجودات، به جز خالق یکتا، با چنین پدیده‏اى مواجه مى‏شوند؛ چنان‌که قرآن کریم در این‌باره مى‏فرماید: (کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ):[۴۳] هر نفسی طعم مرگ را مى‏چشد. خود این فکر موجب تسکین مى‏شود.

۳٫ آیا یاد مرگ موجب افسردگی و از دست دادن نشاط و روحیه برای زندگی نمی‌شود؟

پاسخ: خیر، چرا که یاد مرگ به معنای از دست دادن شور و نشاط برای فعالیت‌های دنیایی نیست و نباید چنین برداشتی از آیات و روایات موجود در این زمینه کرد؛ بلکه اگر با این مقوله درست برخورد شود، سبب می‌گردد تا اعمال و رفتار ما جهت صحیح خود را بیابند و نه تنها در کارزار زندگی و فعالیت‌ها سست نشویم، بلکه نشاط مضاعف داشته باشیم؛ همان‌طور که معصومین”علیهم السلام” و بزرگان ما با وجود اینکه زیاد به یاد مرگ بودند و همیشه خود را مهیّای این امر می‌نمودند، در عین حال هیچگاه از تلاش، حرکت و فعالیت‌های خود نمی‌کاستند. به یاد مرگ بودن به این معنا نیست که دست از دنیا برداریم و فقط گوشه‌ای بنشینیم و پیوسته فکر و ذهنمان به یاد مرگ باشد، بلکه باید همان‌طور که به یاد مرگ هستیم به فکر دنیا هم باشیم؛ چرا که تا دنیایمان را درست نکنیم، یعنی به وظایفمان در این دنیا عمل نکنیم، آخرتمان هم درست نخواهد شد. چنانچه پیامبر”صلی الله علیه و آله” فرموده: «الدنیا مزرعة الآخرة؛[۴۴] دنیا مزرعۀ آخرت است». پس در این دنیا باید زحمت بکشیم تا در آن دنیا بتوانیم برداشت کنیم؛ زیرا دنیا مقدمه‌ای برای آخرت است و هر چه در این دنیا تلاش کنیم نتیجۀ آن را در آخرت خواهیم گرفت.

کسی که ترک دنیا کند، به این معنا که تمام کارهای دنیوی را رها کند و فقط به فکر مرگ و آخرت باشد، مورد مذمت قرار گرفته است؛ چنانچه از امام صادق”علیه السلام” در این‌باره روایت شده: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْیَاهُ؛[۴۵] کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش و برعکس آخرتش را به خاطر دنیا ترک کند از ما اهل بیت نیست». با این وجود نتیجه می‌گیریم که همان‌طور که به فکر مرگ و آخرت هستیم، باید به فکر دنیا هم باشیم؛ چون این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و هیچکدام بدون یکدیگر ممکن نخواهد شد.

 

[1] . سورۀ عنکبوت: آیۀ۵۷٫

[۲] . نهج البلاغه: خطبۀ ۱۵۶٫

[۳] . مجموعۀ ورّام، آداب و اخلاق در اسلام: ص ۴۸۷٫

[۴] . همان: ص ۴۸۶٫

[۵] . بحارالانوار: ج ۶، ص ۱۳۳، ح ۳۲٫

[۶] . همان: ص ۱۳۷٫

[۷] . ترجمۀ محجة البیضاء: ج ۸، ص ۲۹۱٫

[۸] . الفرقان فی تفسیر القرآن: ج ۱۴، ص ۱۲۷٫

[۹] . ترجمۀ عدة الداعی: ص ۲۵۶٫

[۱۰] . الکافی: ج ۴، ص ۳۶۹٫

[۱۱] . نهج البلاغه: خطبۀ ۱۸۵٫

[۱۲] . بحار الانوار: ج ۶، ص ۱۳۳، ح ۳۲٫

[۱۳] . الکافی: ج ۳، ص ۲۵۶٫

[۱۴] . داستان­های بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۱۷٫

[۱۵] . الزهد، حسین بن سعید اهوازی: ص ۱۷۳٫

[۱۶] . بحارالانوار: ج ۶، ص ۱۳۷، ح ۴۱٫

[۱۷] . ترجمۀ محجة البیضاء: ج ۸، ص ۲۹۰٫

[۱۸] . غررالحکم و درر الکلم: ص ۳۲۰٫

[۱۹] . مجموعۀ ورام، آداب و اخلاق در اسلام: ص ۴۸۷٫

[۲۰] . نهج البلاغه: حکمت ۳۵۷٫

[۲۱] . ترجمۀ عدة الداعی: ص ۱۸۰٫

[۲۲] . مجموعۀ ورّام، آداب و اخلاق در اسلام: ص ۴۸۶٫

[۲۳] . وسائل الشیعه: ج ۳، ص ۱۴۳٫

[۲۴] . الکافی: ج ۳، ص ۲۵۸٫

[۲۵] . نهج الفصاحة: ص ۵۱۰٫

[۲۶] . بحار الانوار: ج ۷۹، ص ۶۴٫

[۲۷] . نهج البلاغه: نامۀ ۳۱٫

[۲۸] . التفسیر الکبیر: ج ۱۷، ص ۱۹۴٫

[۲۹] . مکارم الاخلاق: ص ۳۹٫

[۳۰] . نهج البلاغه: نامۀ ۳۱٫

[۳۱] . هزار و یک حکایت قرآنی: ص ۲۶۱٫

[۳۲] . سورۀ نساء: آیۀ ۷۸٫

[۳۳] . سورۀ جمعه: آیۀ ۸٫

[۳۴] . سورۀ نساء: آیۀ ۷۷٫

[۳۵] . نهج البلاغه: خطبۀ ۲۰۳٫

[۳۶] . الکافی، ترجمۀ کمره‌ای: ج ۵، ص ۲۳۹٫

[۳۷] . تصنیف الغرر: ص ۳۱۲، ح ۷۲۱۵٫

[۳۸] . بحارالانوار: ج ۶، ص ۱۲۹، ح ۱۸٫

[۳۹] . معانی الاخبار: ص ۲۹۰، ح ۹٫

[۴۰] . سورۀ عنکبوت: آیۀ ۶۴٫

[۴۱] . سورۀ فجر: آیات ۲۷-۳۰٫

[۴۲] . سورۀ بقره: آیۀ ۱۹۵٫

[۴۳] . سورۀ آل عمران: آیۀ ۱۸۵٫

[۴۴] . عوالی اللئالی: ج ۱، ص ۲۶۷٫

[۴۵] . من لایحضره الفقیه: ج ۳، ص ۱۵۶٫

دسته هامنبر برچسب ها:


× 9 = چهل پنج