خانه > اهلبیت علیهم السلام > چهل حدیث گهربار از امام حسن عسکری پاسداری از حریم عقاید سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام) چهل داستان از امام حسن عسکرى انتظارات امام عسکری علیه السلام از شیعیان جعفر کذاب کیست؟

چهل حدیث گهربار از امام حسن عسکری پاسداری از حریم عقاید سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام) چهل داستان از امام حسن عسکرى انتظارات امام عسکری علیه السلام از شیعیان جعفر کذاب کیست؟

امام هادی(ع) پنج فرزند داشت(چهار پسر و یک دختر)، به نامهای: امام حسن عسکری(ع)، حسین، محمد، جعفر و علیه،لازم به ذکر است که اکثر علماى شیعه چهار فرزند پسر براى امام هادی(ع) ذکر کرده اند، اما در تعداد دختران ایشان اختلاف وجود دارد البته با توجه به قرائن و…

جعفر کذاب کیست؟

امام هادی(ع) پنج فرزند داشت(چهار پسر و یک دختر)، به نامهای: امام حسن عسکری(ع)، حسین، محمد، جعفر و علیه،لازم به ذکر است که اکثر علماى شیعه چهار فرزند پسر براى امام هادی(ع) ذکر کرده اند، اما در تعداد دختران ایشان اختلاف وجود دارد البته با توجه به قرائن و شواهد امکان دارد که امام هادى(ع) فقط دارای یک دختر بود که نام‌هاى متفاوتى داشته است….
در میان این فرزندان امام، جعفر انسانی بدکار و دروغگو بود. به طوری که لقب«کذاب» را گرفت. وی که برادر امام حسن(ع) و عموی امام زمان(عج) بود، ادعای امامت داشت و پس از درگذشت امام هادی(ع) می گفت: امام مسلمین من هستم نه برادرم؛ حتی پس از امام هادی(ع) نزد خلیفه رفت و گفت: هزار اشرفی برای تو می فرستم و از شما خواهش می کنم که فرمان دهی تا بر مسند امامت بنشینم، و این مقام را از برادرم سلب کنی! خلیفه در جواب او گفته بود : عجب آدم احمقی هستی، اگر امامت در دست ما می‌بود، آن رابرای خود قرار می‌دادیم، اگر امام شناسان و شیعیان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و… دیدند از تو ببینند، تو را امام خود می‌دانند، دیگر نیازی به کمک ما نداری و گرنه هرگز به تو ایمان نخواهند آورد.

کارشکنی‌های او در عصر امامت برادرش امام حسن عسکری(ع) به جایی نرسید ولی پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا کرد و اعلام داشت که امام بعد از برادرم من هستم.
و از آن جایی که امام عسکری(ع) فرموده بود: «امام بعد از من کسی است که بر جنازه ام نماز بخواند». امام حسن عسکری(ع) برای اینکه این امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدی (عج) را از کارشکنی‌های جعفر حفظ کند، در آخرین لحظات عمرشان،به ابوالادیان وصیت کرده ونشانه های دیگری را برای اثبات امامت امام زمان (عج) به ایشان دادند …. بعد از درگذشت آن حضرت،همانگونه که دیدیم جعفر کذاب خواست بر پیکر برادر نماز بخواندکه جانشینی خود را ثابت کند اما دست خداوند مکر او را برملا ساخت ونقشه هایش رابرآب کرد وهمانگونه که امام حسن عسکری (ع) پیش بینی کرده بودند شد وامام زمان (عج) بر پیکر پدر نماز خواند ومعجزاتی از خود نشان دادوامامت خود را ثابت کرد.

قمی ها و امام زمان علیه السلام:

ابوالادیان گوید:
ما نشسته بودیم که عده ای از قم آمدند که اموال بسیاری با خود حمل میکردند که به محضر امام حسن عسکری (ع) تقدیم کنند آنها وارد شدند و احوال حضرت را پرسیدند، گفته شد: از دنیا رفت.بسیار متاثر شدند بخوص اینکه جانشین وی را نمیشناختند پرسیدند: جانشین او کیست و به چه کسی باید تسلیت بگوییم؟ مردم به جعفر کذاب اشاره کردند، آمدند سلام کردند و پس از تسلیت، مقام امامت او را تبریک گفتند و ظهار نمودند که نامه ها و اموالی با خود داریم، بگو نامه ها از کیست و اموال چقدر است؟ جعفر برخاست و با عصبانیت گفت: توقع دارید علم غیب داشته باشم؟!در این هنگام خادمی بیرون آمد و گفت: نامه هایی از فلان و فلان، و همیانی محتوی یک هزار دینار که ده دینارش قلب است، همراه شماست، پس نامه و اموال را به وی دادند و گفتند: آن کسی که این پیغام را به وسیلۀ تو فرستاده امام است.»(۱)

البته این ماجرا اینگونه هم نقل شده که:
جعفر کذاب تلاش بسیاری کرد تا اموال را از دست قمی ها درآورد ولی نتوانست وآنها را به زور تهدید کرد(۲)

قمی ها که خود را با خطر مواجهه دیدند به خلیفه متوسل شدند که آنها را به هر وسیله ای از آنجا بیرون آورد تا از راهی که آمده اند بازگردند وهنگامی که از سامرا با ناامیدی بیرون رفتندخادم حضرت را دیدند که به آنها نزدیک میشد ویک یک آنها را به اسم صدامیزد در حالی که هیچ ملاقات قبلی با آنها نداشت اسامی آنها را امام زمان (عج) گفته بود تا آنها دلگرم شده وبا آرامش خاطر به شهر بازگردند آنها به شهر برگشته با راهنمایی خادم پیش امام رفتند داستان این دیدار از زبان قمی ها به این قرار است :

«وارد خانه امام حسن عسکری (ع) شدیم حجت خدا را دیدیم که روی تختی نشسته صورت مبارکش چون ماه تابان وبرتنش جامه سبز بود سلام گفتیم وپاسخ فرمود آنگاه دقیقا اموال ما ومقدار آن را باز گو کرد همه ما به شکرانه شناخت حجت خدا به سجده شکر افتادیم …حضرت به مافرمودند دیگر چیزی را به سامرانیاوریم فرمود کسی را در بغداد تعیین خواهد کرد که دستخط امام به دست او بیرون خواهد آمد وبه ما امر فرمود که اموال را به او تحویل دهیم …»(۳) دیدیم که این هم نشانه ای بود که امام حسن عسکری (ع) آن را پیشگویی کرده بودواین علم وآگاهی فراوان امام زمان (عج) را میرساندونشانه ای است محکم برای امامت او

یک شبهه:

چه دلیلی بر این موضوع وجود داشت که حضرت، همه خطرها را به جان خریده و در مقابل دید مردم قرار گرفته بود؟حضرت مهدی(عج) پس از شهادت پدر در نخستین ساعت های غیبت با حضور در کنار بدن وی و اقامه نماز بر ایشان, مسائلی را مورد توجه قرار داد, که همگی به نوعی در ارتباط با بحث امامت ایشان بودیکی از استادان معاصر می نویسد: در این روز، چهار امر باعث شد، تا مهدی علیه السلام ، خود را به گروهی از مردم بنمایاند، و به حوزه کسانی که برای مراسم تشییع و خاک‌سپاری امام یازدهم حاضر شده بودند آشکارا پا نهد:

۱- این که باید امام برجنازه امام نماز گزارد. مهدی علیه السلام برای رعایت این سنّت الهی، و سرِّ ربانی، لازم بود و واجب بودکه ظاهر شود و بر پیکر پدر نماز گزارد.

۲- پیش گیری از اعلام ختم امامت یعنی این که جلوگیری شود از این امر، که کسی از سوی خلیفه بیاید و بر پیکر امام نماز بخواند، و سپس جریان امامت ختم شده اعلام گردد، و خلیفه عباسی، وارثِ امامت ِشیعی معرفی شود.

۳- این که جلو‌گیری شود از روی دادن انحراف داخلی در جریان امامت؛ زیرا که جعفربن علی الهادی، معروف به جعفر کذّاب، که برادر امام عسکری علیه السلام بود، و در صدد ادعای امامت بود، آمد تا بر پیکر امامِ درگذشته نماز گزارد.

۴- این که ادامه جریان امامتِ حقِّه و ولایتِ اسلامیه تثبیت شود، و بر معتقدان به امامت معلوم گردد، که پس از امام حسنِ عسکری علیه السلام ، امام دیگری، امام دوازدهم، حامل این وراثت معنوی، رسالت اسلامی، و ولایت دینی و دنیایی است، و او هست، تولد یافته و موجود است. وامامت درامام زنده استمرار یافتهبه این علت‌ها بود که مردمی که برای انجام مراسم آمده بودند ناگاه دیدند، که کودکی خردسال، اما در نهایت شکوه و حشمت هم چون خورشیدی فروزان، از اندرون سرا به درآمد، و عموی خود جعفر را، که آمادة نمازگزاردن بر پیکر پیشوای فقید شده بود، به یک سوزد، و بر پیکر پدر نماز گزارد.(۴)

بنابراین می‌توان گفت: یگانه دیدار عمومی آن حضرت در دوران غیبت، همین برنامه اقامه نماز بر بدن مبارک امام عسکری علیه السلام بود، و از آن پس چنین اتفاقی نیفتاده است.

یک شبهه:

چگونه میتوان ادعاکرد که کسی که بر امام نماز خوانده واو را غسل وکفن نموده امام است و آیا غسل دادن کفن کردن و نماز گزاردن بر پیکر امام معصوم با دیگر افراد فرق دارد؟و بر فرض این که امام مهدى(ع) بر جنازه پدر بزرگوارش نماز گزارده باشد چگونه مى توان تصور کرد که با وجود مراقبان وجاسوسان خلیفه و کنترل اوضاع ایشان دستگیر نشد و به آسانى در میان جمعیت ظاهر گردید؟

پاسخ:

اولا خود امام حسن عسکری (ع) قبل از شهادتشان در میان شیعیان عنوان کرده بودند کسی که بر پیکر من نماز بخواند او امام است واین را یکی از نشانه های بارز او معرفی کرده بودند
اگرکسانی این نشانه را به باد مسخره میگرند مشکل را باید در بی ایمانی آنها جستجو کرد زیرا سخن امام حسن عسکری (ع) را دروغ دانسته اند و ولایت الهی ایشان واینکه ایشان از غیب خبر دارند را انکار کرده اند وطبق روایات ائمه معصومین میدانیم انکار امامت با کفر فرقی ندارد
بالافرض هم که امام حسن عسکری (ع) این سخن را نفرموده باشند طبق روایاتی که داریم این یک امر مسلم است که امام را امام غسل وکفن میکند نه کس دیگری !!
در این زمینه روایاتى داریم که: امام معصوم را جز امام معصوم نباید غسل دهد (وطبعاً نباید نماز بگزارد) در این زمینه کلینى در کافى سه حدیث از امام رضا(ع) نقل کرده که حاصل آنها عبارت است از: (الأمام لایغسله الا الأمام)(۵) .

یا امام صادق مى فرماید: (…فیما اوصانى به ابى(ع) ان قال: یا بنیّ اذا انامت فلا یغسّلنى احد غیرک فان الأمام لایغسّله الاامام.)(۶)
از سفارشهاى پدرم [امام باقر(ع)] این بود که فرمود: فرزندم! هنگامى که من از دنیا رفتم جز تو کسى مرا غسل ندهد; زیرا امام را جز امام غسل نمى دهد.
کسانی که اینگونه سخنان واهی را میگویند مقام والای امامت را نشناخته اند آنها نمی دانند که امام میتواند طی الارض کرده ودر یک لحظه از مکانی به مکان دیگر برود در حالی که دیگران متوجه عدم حضور او نشوند

پس ما میبینیم که غسل وکفن امام با دیگران تفاوت دارد

غسل دادن کفن کردن و نماز گزاردن بر میّت مسلمان واجب کفایى است و همه مسلمانان وظیفه دارند که به این امور اقدام کنند. سزاوارتر به این امر خویشان میّت هستند و به نظر بسیارى از فقها اجازه آنان نیز در این مسأله شرط است ولی امام را امام باید غسل داده وکفن کند (۷) ما حتی میبینیم که امام حسین (ع) وقتی به شهادت میبرسند امام سجاد (ع) با اینکه در کوفه در اسارت بودند بنابر مشیت الهی مخفیانه طی الارض کرده وخود پدر برگوارشان وهمچنین حضرت اباالفضل (ع)را به خاک میسپارندوکسی در زندان متوجه عدم حضور ایشان در زندان نشد وقبیله بنی اسد فقط در دفن کردن شهدای دیگر کربلا نقش داشتند وحتی کار شناسایی شهدا توسط امام سجاد(ع) صورت گرفت واو بود که نام هر کدام را میگفت والا قبیله بنی اسد حتی حیران بودند که این اجساد پاره پاره شده که سر نداشتند از آن چه کسانی است !!!
یا وقتی که امام رضا(ع) در طوس به شهادت رسید و امام جواد(ع) در مدینه زندگى مى کردوفاصله زیادی بین آنها وجود داشت وایشان در همان هنگام در شهر طوس ظاهر شد وپدر را غسل وکفن نمود وبر وی نماز گذارد

امام موسى کاظم(ع) در بغداد شهید شد و امام رضا(ع) در مدینه بودوبرپیکر مطهر پدر ظاهر شد واورا به خاک سپرد اثبات این امر را در سخن خود امام رضا (ع) میبینیم
هنگامی که پدر بزرگوارشان امام کاظم (ع) به شهادت رسیدند وعده ای (گروه واقفیه ) منکر امامت امام رضا (ع) شدند زیرا امام رضا (ع) آن زمان در مدینه بودند ودور از پدر بزرگوارشان …
سه نفراز گروه واقفیه نزد امام آمدند وبا امام گفتگو کردند یکی از موضوعات بحثشان هم همین موضوع بود !!

علی بن ابی حمزه بطائنی به امام گفتند :
همانا ما روایت میکنیم از پدران شما که فرموده اند :
همانا امام عهده دار کارهای او (مانند غسل وکفن ) نمی شود مگر امامی که مثل او باشد امام رضا فرمودند : من را آگاه کن از حضرت حسین بن علی (ع) آیا امام بود یا نه ؟
علب بن ابی حمزه گفت : آری امام بود حضرت امام رضا (ع) به او فرمودند : پس چه کسی امور او را به عهده گرفت ؟ابن ابی حمزه گفت : فرزندش علی بن الحسین (ع)
امام فرمودند : امام زین العابدین (ع) کجا بودند ؟ وی گفت :در کوفه به دستور عبیدالله بن زیاد زندانی بودند آن حضرت از زندان خارج شدند وبرای کفن ودفن پدر بزرگوارشان به کربل آمدند ولشکر ابن زیاد ندانستند

امام رضا فرمودند :وقتی برای امام سجاد ممکن باشد که از کوفه به کربلا بیاید با اینکه درغل وزنجیر بود پس برای صاحب این امر (خود حضرت ) ممکن است که به بغداد برود وعهده دار امور پدرش (امام کاظم (ع) ) شود وبه مدینه بازگرددوحال آنکه نه در حبس بود ونه دراسارت(۸)

امام رضا (ع) با این سخن ثابت کردند که خود ایشان بر بالین پدر حاضر شده اند وایشان را غسل وکفن نموده اند ونماز گزارده اند واینکه در تاریخ گفته میشود
بر جنازه امام کاظم(ع) سندى بن شاهک نماز گزارد.(۹) یا سخنی واهی وباطل است که احتمال آن زیاد میرود ویا اگر هم اینگونه بود مسلما پس از غسل وکفن دادن ونمازگذاردن امام رضا (ع) صورت گرفته واین چیزی را عوض نمی کندزیرا بوده که پس از نمازگذاردن خانواده امام بر او به طور خصوصی که فقط خویشاوندان ویاران نزدیک حضور داشتندپس از آن عموم مردم بر پیکر امام نماز میخواندندحال به امامت هرکه میخواهد باشد زیرا قبلا اصل کار توسط جانشین امام انجام شده است

پس روزی که امام حسن عسکری (ع) به شهادت رسیدند بنا به سنت اسلامی ، می بایست ابتدا حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز میگزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و یا بد خواهان آن را از مسیر اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولایت دینی را به دست دیگران سپارند .
واگر در تاریخ سخنانی میبینیم که این امر را دروغ میپندارد نباید آن را پذیرفت زیرا دشمنان آل پیغمبر همواره با بیان این موضوعات سعی در بطلان امامت امامان داشته اند وبا بیان این موضاعات درپی دستیابی به منافع شومشان بوده اند

پس به خواست خداوند امام زمان (ع) پدر را غسل وکفن کردند در حالی که کافران ودشمنان با خبر نشدند
سئوالی که از این افراد دارم این است که آیا خداوندی که امام ما را سالها در خفا ودر تندرستی حفاظت کرده آیا نمیتوانسته چند دقیقه ای او را محافظت کند تا پدرش را غسل وکن نماید ؟!!

یک پرسش:

چه کسانی شاهد نمازخواندن امام زمان (عج) بر پیکر پدرش بودند ؟آیا میتوان به گفته آنها اعتماد کرد وآن را درست پنداشت ؟
کسانی که بر جنازه امام حسن عسکری (ع) نماز خوانده ودر مراسم تشیع جنازه وجود اقدس حضرت امام زمان (عج) را دیده اند ۳۹ نفر میباشند که اسامی برخی از آنها :
۱-ابراهیم بن محمد تبریزی
۲- احمدبن عبدالله هاشمی
۳- ابوالادیان
۴- ابوسهل ،اسماعیل بن علی نوبختی
۵- ابوالحسن ،ضراب اصفهانی
۶- راشداسدآبادی
۷- ابوراجع حمامی
۸- کامل بن ابراهیم
۹- رشیق صاحب المادرای
۱۰- وسی نفر دیگر از شیعیان خالص ومورد اعتمادکه همگی آنها به این امر شهادت داده اند

همانگونه که در بالا دیدیم اکثر کسانی که شاهد ماجرا بوده اند از یاران با اخلاص امام حسن عسکری (ع) بوده اند کسانی که اکثرا از عالمان عصر خود ومورد اعتماد وامین مردم بوده اند وچه لزومی دارد بخواهند موضوع به این مهمی را به دروغ بر زبان برانندجریانی که به آینده امر خطیر ومهم امامت ارتباط دارد !!! از طرفی در میان آنها جعفر کذاب وفرستاده متوکل هم بودند واگر امام زمان (عج) حاضر نشده بود چه لزومی داشت که جعفر فورا خود را به دارالعماره برساند واز وجود فرزند امام حسن عسکری (ع) خبر دهدتا سربازان اورا دستگیر کنند

 یک شبهه:

طفل پنج ساله چگونه نمازش بر جنازه امام صحیح است؟

پاسخ : منشأ این اشکال و اشکالات مشابه این است که امام را با دیگران مقایسه کرده‏اند وبراى او امتیاز خاص قائل نیستند. ولى اگر معتقد شویم که امام -اگر چه کودک باشد- کسى است که با معجزه ونصّ، امامتش ثابت شده وعقلش به عنایت الهى کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نمى‏کنیم. ونیز پاسخ این سؤال داده مى‏شود که چگونه ممکن است طفلى هدایت تکوینى وتشریعى وباطنى داشته باشد، در حالى که هر یک از آنها وظیفه بسیار سنگینى است که احتیاج به قابلیت‏هاى خاص دارد.
پاسخ همان است که قبلاً اشاره شد، زیرا اگر خداوند به کسى مقام هدایت وامامت مى‏دهد قابلیتش را نیز عنایت مى‏کند وعقل او را به حدّ اعلاى رشد وکمال مى‏رساند، اگر چه اختیار خود نیز در رسیدن به کمال دخیل است، ولى همه به لطف وعنایت الهى است

 جعفر کذاب با دیدن این جریانات چه اقدامی انجام داد ؟

عصبانیت جعفر کذاب:

جعفر عمری در تلاش بود تا خود را امام معرفی کند واز هیچ کاری در این زمینه دریغ نکرده بود یکی از کارهای شنیع وی دامن زدن به شایعه دروغ عقیم بودن برادرش امام حسن عسکری (ع) بود تا در اذهان جانشینی خود را اثبات کند ولی اکنون با کمال ناباوری میدید که برادرش کودکی دارد که او از آن بی خبر بوده کودکی که تمام آرزوهای باطل وخبیث جعفر را بر باد میداد باید چاره ای می اندیشید ناگهان در ذهنش آمد که این همان کودکی است که حکومت سالها در انتظار به دست آوردن اوست تا او را به شهادت برساند بی درنگ خود را به دارالعماره رساند و واقعة روی داده را برای خلیفه تعریف کرد و خلیفه وقت عباسی که از طریق اخبار بارها شنیده بود که از نسل این امام مهدی این امت بدنیا خواهد آمد و تخت و تاج ستمکاران را نابود خواهد گردانید دستور داد تا مأموران به خانه امام حمله کرده ووی را دستگیر کنند …
چقدر خوب پیشاپیش امام محمد باقر (ع) فرموده بودن «اگر اولاد فاطمه جایگاه او را بدانند بسیار حریص میشوند که او را قطعه قطعه کنند » (۱۰)
گفتار امام باقر (ع) در آغاز امر بدست جعفر کذاب تحقق یافت!!!

همانطور که در این مقاله شاهد بودیم امامت امام زمان (عج) ووجود ایشان در همان ساعات اولیه امامت هم امری مسلم بوده وبه اثبات رسیده و به نظر من حتی نیازی به توضیح دلایل دیگر برای اثبات وجود وامامت ایشان وجود ندارد چون شواهد این جریان آنقدر روشن وپرواضح است که اگر کسی به آن شک داشته باشد باید مشکل را در جای دیگر جستجو کرد آنهم در عدم داشتن عقل سالم !!!
سئوالی که به ذهنم میرسد اینست که چرا عده ای خود را گول میزنند و چرا اینقدر مغلطه بازی در می آورند برای اینکه وجودی را انکار کنند که جهان به وجودش مقدسش استوار است
همانگونه که گفته شده :لو بقیت الارض بغیر امام لساخت باهلها (۱۱) اگر زمین خالی از امام بماند ، ساکنانش رادرکام خود فرومیبرد.

پی نوشت:

۱- رجوع شودبه کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص۴۷۵ * ۲- یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(ع)، ص۷۴
۲- منتخب الاثر ص ۳۶۸ تا ۳۷۰ ،بحارالانوار ج ۵۲ ص ۴۹ ،وفاة العسکری ص ۴۴ وینابیع المودة ج ۳ ص ۱۲۵
۲- الزام الناصب ص ۱۰۶ وارشاد شیخ مفید ص ۳۲۰ و۳۲۵
۴- رجوع شود به محمّد رضا حکیمی, خورشید مغرب، ص۲۴ـ ۲۵٫
۵- اصول کافى ج۱/۳۸۴٫
۶- بحارالأنوار ج۲۷/۲۸۸; (عیون اخبار الرضا) شیخ صدوق ج۱/۱۰۶ رضا مشهدى.
۷- روض الکافی ص ۳۳۲ وداستان دوستان ص ۳۴۲
۸-اختیارمعرفه الرجال ج ۲ ص ۷۴۶وعیون الاخبار الرضا وکتاب سقای معرفت ص ۳۶۳و۳۶۴
۹- کمال الدین/۳۸; (عیون اخبار الرضا) ج۱/۹۸٫
۱۰- بحارالانوار ج ۵۲ ص ۹۸ والزام الناصب ص ۱۲۷ وتحف العقول ص ۲۲۹
۱۱- اصول کافى، ج ۱، ص ۷۹، الزام الناصب ص ۴و۲۴۵،غیبت نعمانی ص ۶۹ ،ینابیع الموده ج ۳ ص ۱۴۸ ،عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۱۲ غیبت شیخ طوسی ص ۱۳۲

انتظارات امام عسکری علیه السلام از شیعیان (۲)

امام حسن عسکری علیه السلام
انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل کنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند…

بسم الله الرحمن الرحیم

انتظارات امام عسکری علیه السلام از شیعیان ( منبر دوم)

(ادامه بحث قبل)

۶- جزء بهترین ‏ها باشید نه بدترین‏ ها

آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز مى‏دارد که جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرّفى مى‏ نماید:

«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب(۱۹)؛

پارساترین مردم کسى است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسى است که واجبات را به‏جا آورد، زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى کند و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.»

در مقابل بدترین‏ها را نیز معرّفى مى‏کند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثى آن حضرت فرمود:

«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ یَکون ذا وجهین وذالِسانین یَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ یأکُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(۲۰)

؛بدترین بندگان بنده‏اى است که داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‏ستاید و پشت سر، او را مى‏خورد(و غیبتش را گوید). اگر به او چیزى عطا شود، حسد مى‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت مى‏کند.»


۷- عزّت نفس و دورى از ذلّت‏

انسان به عزّت نفس و تکریم شخصیت بیش از همه چیز نیازمند است انسان مى‏تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل کند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان و پایمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نیست، ممکن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت خودش را نداده. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نکرده است (و اجازه نداده) که ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏اى که مى‏فرماید: «عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمى‏باشد»(۲۱)

به همین جهت یکى از انتظارات مهم حضرت عسکرى (علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) این است که شیعیان عزیز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذلیل نکنند، در یکجا فرمود:

«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تکُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(۲۲)

چه زشت است براى مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزى که وى را خوار مى‏سازد».
و در جاى دیگر دلسوزانه نصیحت نمود که: «لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیحقر علیک؛ جدال و کشمکش مکن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین مى‏برد (و موجب خوارى انسان مى‏شود) و شوخى (بیش از حد) مکن تا مردم به تو جرأت جسارت پیدا نکنند.»(۲۳)
و گاه راهکارهاى رسیدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شیعیان ارائه مى ‏دهد و قاطعانه مى‏فرماید:

«ما ترک الحقّ عزیزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذلیلٌ الّا عزّ؛

هیچ عزیزى حق را رها نکرد مگر آنکه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خوارى به حق عمل نکرد مگر آن که عزیز گردید»(۲۴)


۸ – افتخار ما باشید نه باعث سرشکستگى ما

یکى دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسکرى(علیه السلام) از شیعیان این است که از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‏اى رفتار کنند که در بین جامعه بشرى عموماً و در بین مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا که مردم بگویند این‏ها شیعیان على(علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت یافتگان مکتب اهل بیت مى‏باشند.
به همین جهت حضرت عسکرى عاجزانه درخواست مى‏فرماید:

«اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیناً وَلا تَکُونُو شَیناً، جَرّوا اِلَینا کُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبِیحٍ، فَاِنَّهُ ما قیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قیل فینا مِن سوءٍ فَما نَحن کذلک…(۲۵)

از خدا پروا نمایید و زینت (و مایه سرافرازى ما) باشید نه مایه ملامت (و سرافکندگى) همه دوستى‏ها را به سوى ما جذب کنید و هر زشتى را از ما دور نمایید؛ زیرا هر خوبى که در حق ما گفته آید ما شایستگى آن را داریم و هر بدى که درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم…(چرا که) خداوند ما را پاک شمرده و هیچ کس غیر از ما نمى‏تواند ادّعاى چنین مقامى را نماید مگر این که دروغ پرداز باشد.»


۹ – از ریاست‏ طلبى پرهیز کنید

از صفاتى که سخت گمراه کننده و خطرناک است مقام خواهى‌‏ها و ریاست‏ طلبى‏‌ها است، بر کسى پوشیده نیست که ریاست ‏طلبى‏‌ها چه ضربات شکننده‏اى بر پیکر اسلام وارد نموده و همین ریاست ‏طلبى بود که خلافت را از مسیر اصلى خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه که پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام اللّه علیها) است از دست ریاست‏ طلبى گروهى که خلافت را غصب نمودند، آنجا که فرمود: «امّا (افسوس) کسى را مقدم داشتند که خداوند او را کنار زده بود و کسى را کنار زدند که خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا که ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آن‏ها هوا پرستى و شهوت (و ریاست‏ طلبى) را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند هلاک و نابودى بر آنان باد، آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود: «پروردگار تو آنچه را که مى‏خواهد خلق مى‏کند و هرچه را بخواهد اختیار مى‏کند و براى آنان اختیارى نیست…(۲۶)».
افسوس (که سران سقیفه) آرزوها(و ریاست‏ طلبى‏‌هاى) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند…(۲۷)»
و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏ طلبى‏ها و مقام خواهى‏‌ها هستیم. خدا مى‏داند که چه بودجه‏‌هاى کلانى در راه رسیدن به ریاست خرج شده و مى‏شود. و از چه وسیله‌‏هایى که براى رسیدن به مقام استفاده شده است و مى ‏شود. عده‏اى براى رسیدن به مقام از آزادى‏هاى خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانى کردند، و عده‌‏اى نیز براى رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره ‏جسته و یا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر ریاست‏ طلبى‏هاى خویش قرار دادند و…
شرح این هجران و این خون جگر          این زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسکرى(علیه السلام) با توجّه به این خطرها است که دردمندانه مى‏فرماید:

«اِیّاکَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَة فَاِنَّهُما یَدعُوانِ اِلَى الهَلکَة؛

از افشاى اسرار(ما اهلبیت(علیهم السلام) و ریاست خواهى دورى کن که این دو مایه هلاک و نابودى است.»(۲۸)


۱۰ – استوارى بر دین و ولایت در دوران غیبت‏

آخرین انتظارى که در این سطور بدان اشاره مى‏شود، انتظار حضرت عسکرى(علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت کبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف)، چرا که یکى از دوران‌هاى بسیار سخت و طاقت فرسا که صبر و استوارى فراوانى مى‏طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل کنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا که

«وَ اللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیبَةً لایَنجُوا فیها مِن الهَلَکَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجیل فَرَجِه؛

به خدا سوگند (حضرت مهدى) غیبت طولانى خواهد داشت که نجات پیدا نکند در آن دوران مگر کسانى که خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد که براى فرج آن حضرت دعا نماید(۲۹)»، سخن را با اشعارى به یاد آن سفر کرده به پایان مى‏بریم:
فکر بلبل همه این است که گل شد یارش‏                    گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش‏
اى که از کوچه معشوقه ما مى‏گذرى‏                           با خبر باش که سر مى‏شکند دیوارش‏
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‏                         به یقین ره ببرى در حرم اسرارش‏
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست‏                 هرکجا هست خدایا به سلامت دارش‏


پى‏ نوشت‏ها:

۱۹٫ همان، ص ۵۱۹ ح ۱۸، و انوار البهیّة، شیخ عباس قمى، ص ۳۱۸٫
۲۰٫ تحف العقول (همان) ص ۵۱۸، ح ۱۴ و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص ۸۹۲ روایت ۱۴٫
۲۱٫ میران الحکمه، ج ۵، ص ۱۹۵۷٫
۲۲٫ تحف العقول، ص ۵۲۰٫
۲۳٫ بحارلانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۱، میزان الحکمه، ج ۹، ص ۱۳۵٫
۲۴٫ تحف العقول، ص ۵۲۰ و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص ۸۹۴، روایت ۳۵٫
۲۵٫ همان، ص ۵۱۸ و در چاپ آل على(ع)، ص ۸۹۰، روایت ۱۲٫
۲۶٫ سوره قصص، آیه ۶۸٫
۲۷٫ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بیروت، داراحیاء التراث)، ج ۳۶، ص ۳۵۳ و ر – ک احقاق الحق ج‏۲۱، ص ۲۶٫
۲۸٫ تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص ۸۸۸، روایت ۴٫
۲۹٫ شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۴٫

چهل داستان از امام حسن عسکرى ( علیه السلام)

امام حسن عسکری علیه السلام
چاک زدن یقه پیراهن در تشییع جنازه پدر و جواب ازاشکال ذهنى..

نویسنده: عبداللّه صالحى

چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکرى ( علیه السلام)

۱- پیشگفتار

۲- خلاصه حالات سیزدهمین معصوم ، یازدهمین اختر إمامت

۳- ظهور نور هدایت و ولایت

۴- سخنانى تکان دهنده در کودکى

۵- حجّت خدا بر دوش پدر و معرّفى به احمد قمى

۶- رام شدن اسب چموش

۷- هدایت واقفى در خواب خفته

۸- چاک زدن یقه پیراهن در تشییع جنازه پدر و جواب ازاشکال ذهنى

۹- هدیه دادن قلم و شفاى بدخوابى

۱۰- موضوع خبرچین زندان

۱۱- امام ، شرابخوار و لوطى را نمى پذیرد

۱۲- فرق بین شیعه و دوست

۱۳- مسافرت به گرگان و حضور در جمع دوستان

۱۴- حضور جنّ و إنس بر سفره امام علیه السلام

۱۵- دیدار از خانواده اى نصرانى

۱۶- شفاى مریض با درخواست کتبى

۱۷- خواندن نامه اى نادیدنى از دور

۱۸- اهدائى طلا به ابوهاشم و دینار به اسماعیل

۱۹- محاسبه در تشخیص ماه رمضان

۲۰- براى هدایت خراسانى ، چند مرتبه عمامه برگرفت

۲۱- برنامه امام علیه السّلام در زندان

۲۲- تأثیر معنویت ، پیش بینى آزادى

۲۳- مرگ چهار دختر با یک کیسه پول

۲۴- به جاى اسب ، یک قاطر تندرو

۲۵- چه قسمتى از گوسفند لذیذتر است

۲۶- آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم

۲۷- بقاء آثار حرکات بر اشیاء

۲۸- آگاهى از تصمیم و کمک قابل توجّه

۲۹- بهترین تثیر حجامت در بدترین اوقات

۳۰- مُهر امامت بر ریگ ها

۳۱- دو نوع پوشش و اظهار حجّت

۳۲- بارش باران به وسیله استخوان و کشف رمز آن

۳۳- عبادت در زندان و آزادى برادر

۳۴- ارسال کمک براى شیعیان از زندان و حضور شبانه

۳۵- پنج کار خارق العاده و بى نظیر

۳۶- آینده نگرى با نگاه به جمال همسر آینده

۳۷- خبرى دلنشین براى عمّه با دادن افطارى

۳۸- توان شنیدن و تحمّل علوم اءئمّه علیهم السلام ؟!

۳۹- افتخار خدمت با حفظ اسرار

۴۰- خبر از مرگ خود و درون واقفى

۴۱- پیش بینى و اهمّیت تعیین امام

۴۲- نوشیدن آب رحیل و آخرین وضوء

۴۳- مصائب حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام

۴۴- پنج درس ارزشمند و آموزنده

۴۵- مدح یازدهمین اختر فروزنده

۴۶- چهل حدیث گهربار منتخب

 

منبع: سایت آوینی  aviny.com

 

پاسداری از حریم عقاید سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام)

نویسنده/ سخنران:
امام حسن عسکری علیه السلام
امام حسن عسکری(ع) با جاذبه و دافعه نیرومند، دوستان خالص و دانشمندان کارآمد را به سوی خود جلب می کرد، و مخالفان و منحرفان دوست نما را که بر ریشه معارف اسلام تیشه می زدند به شدّت دفع می نمود، برای دریافتن این مهم…

بسم الله الرحمن الرحیم

 اشاره

بدون تردید یکی از مسؤولیت ها و وظایف مهمّ بزرگان و دانشمندان متعهّد، حفاظت از سنگر عقاید و معارف اسلام از دستبرد تحریف و تغییر، و به تبع آن مبارزه و ستیز با راهزنان فکر و اندیشه اسلامی است، چرا که سکوت و تساهل در برابر آنها، علاوه بر این که موجب تزلزل اندیشه مردم در اصول و ارکان دین و تحریف حقایق می گردد، نوعی کتمان حقیقت نیز در پی دارد و انسان را مشمول این آیه می سازد که:

«اِنَّ الّذینَ یَکْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا مِنَ الْبَیّناتِ وَالْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ للنّاسِ فِی الْکِتابِ اولئکَ یَلْعَنَهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنَهُمُ اللاّعِنُونَ؛(۱)

کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که نازل کرده ایم، بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می کند و همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن می کنند».

سیره امامان(ع) ابعاد گوناگونی دارد. یکی از ابعاد مهم زندگی آنها دفاع از حریم حرمت عقاید، معارف و فرهنگ اسلام ناب بوده. آنها در این رهگذر کوشش فراوان کردند، حتی در سخت ترین اوضاع، در برابر تحریف گران و راهزنان طریق عقیده می ایستادند، و به عالمان شیعه تأکید می ورزیدند که در حفظ مرزهای عقاید و فرهنگ اسلام سر از پا نشناسند، و تا آخرین توان بکوشند، تا آن جا که امام باقر(ع) فرمود:

«عُلماءُ شیعَتِنا مُرابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الّذی یَلِی اِبْلیسُ وَ عَفارِیتُهُ یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُروُجِ عَلی ضُعَفاء شِیعَتِنا، وَ عَنْ اَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیهِمْ اِبْلیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّواصِبُ، اَلا فَمَنْ اِنْتَصَبَ کانَ اَفْضَلُ مِمَّنْ جاهَدَ الرُّومَ والتُّرْکَ والْخَزَرَ اَلْفَ اَلْفَ مَرَّةٍ لاَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ ادیانِ مُحِبّینا وَ ذلِکَ یَدْفَعُ عَنْ ابْدانِهِمْ؛(۲)

دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانی هستند که در برابر ابلیس و لشکرهایش صف کشیده اند، و از حمله وری آنها به شیعیان ما که توانایی دفاع از خود را ندارند جلوگیری می کنند، و نیز از تسلّط ابلیس و پیروان ناصبی او بر آنها جلوگیری می نمایند. آگاه باشید ارزش آن دانشمندان شیعه که چنین خود را در معرض دفاع قرار داده اند، هزار هزار بار بالاتر از سپاهیانی است که در برابر هجوم دشمنان اسلام از کفّار و روم و ترک و خَزَر، پیکار می نمایند. زیرا دانشمندان شیعه نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلام، و مدافع دین دوستان ما هستند، در حالی که مجاهدان، حافظ مرزهای جغرافیایی می باشند».

حفاظت از مرزهای معارف اسلام

امام حسن عسکری(ع) چه در عصر پدر، و چه در دوران شش ساله امامت خود (از سال ۲۵۴ تا ۲۶۰ هـ.ق) علاوه بر طاغوت ستیزی، همواره با فرقه هایی که به نام اسلام، اسلام ناب را تحریف می کردند ـ مبارزه می کرد، و به طور مکرّر در مورد خطر آنها به شیعیان خود هشدار می داد. آن حضرت در این راستا، بسیار کوشید، و با موضع گیری های قاطع در برابر آنها، به افشاگری پرداخت و از گسترش افکار ناراستین آنها جلوگیری کرد، چرا که وجود آنها سدّ بزرگی فرا راه تعمیق و گسترش در رشد اسلام ناب بود، و از سوی دیگر باعث تقویت دشمنان و طاغوت ها می شد و در نتیجه آب به آسیاب دشمن می ریخت.

امام حسن عسکری(ع) با جاذبه و دافعه نیرومند، دوستان خالص و دانشمندان کارآمد را به سوی خود جلب می کرد، و مخالفان و منحرفان دوست نما را که بر ریشه معارف اسلام تیشه می زدند به شدّت دفع می نمود، برای دریافتن این مهم در سیره امام حسن عسکری(ع) نظر شما را به چند فراز جلب می کنیم:

۱ـ فارس بن حاتم، یکی از بدعت گزاران بود. جمعی گرداگرد او را گرفته بودند، او با تحریف حقایق، مطالبی را به نام معارف اسلام بدانها می آموخت، وی به تذکّرات امامان و علمای شیعه اعتنا نکرده و از کار خود دست نکشید. سرانجام ابوجنید، به دستور محرمانه امام هادی(ع) او را به هلاکت رساند.

در پی این عمل شجاعانه، امام هادی(ع) برای ابوجنید، حقوق ماهیانه تعیین کرد. پس از شهادت امام هادی(ع)، امام حسن عسکری(ع) به خصوص دستور داد که حقوق ماهیانه او را مانند سابق بپردازند، حتی در این مورد برای یکی از نمایندگانش نامه نوشت، به این ترتیب برای نابودی بدعت و بدعتگزار، جدّیّت می نمود.(۳)

۲ـ امام حسن عسکری(ع) شنید شخصی به نام «احمد بن هلال» با خودنمایی و الفاظ بازی فریبنده ای به عقیده صاف شیعیان می تازد و با صوفی بازی و کج اندیشی، عقیده مردم را متزلزل می کند، با این که بعضی می خواستند او را درستکار و پاکدل و پارسا معرّفی کنند و می گفتند: او ۵۴ بار پیاده برای انجام حجّ به مکّه رفته است و… امام حسن عسکری(ع) با قاطعیّت برای نمایندگانش در عراق نوشت:

«اِحْذَروا الصُّوفِیَّ الْمُتَصَنِّعَ؛ از آن صوفی ساختگی و دروغین، دوری کنید».

باز عدّه ای واسطه شدند تا بلکه فکر امام حسن(ع) را در مورد احمد بن هلال تغییر دهند، امام با کمال صراحت بدون هیچ گونه ابهام فرمود: «امر ما در مورد احمد بن هلال که خدایش او را نیامرزد، به شما رسید، خداوند گناهان او را نمی آمرزد، و لغزش او را پس نمی گیرد، او بدون کسب رضایت و نظریّه ما، با استبداد رأی در امور ما دخالت کرده است، و مطابق هوس های نفسانی خود رفتار می کند، خداوند اراده کرده که او را به دوزخ بفرستد، ما صبر می کنیم تا خداوند بر اثر نفرین ما، عمر او را کوتاه کند»(۴)

۳ـ امام حسن(ع) در سرزنش صوفیان و صوفی مسلکان، آن چنان برخورد شدیدی می کرد که در ضمن گفتاری که به منزله بیانیه ای برای همه شیعیان در تمام اعصار بود، چنین نوشت:

«اَلا اِنَّهُمْ قُطّاعُ طَریقِ الْمُؤمِنینَ، وَالدُّعاةُ اِلی نِحْلَةِ الْمُلْحِدینَ، فَمَنْ اَدْرَکَهُمْ فَلْیَحْذَرْهُمْ، وَلْیَصُنْ دینَهُ وَ ایمانَهُ؛

آگاه باشید آنان راهزنان طریق مؤمنان هستند، و مردم را به راه ملحدان و منکران دین فرا می خوانند، هر کس که با آنها رو به رو شود، باید قطعا از آنها دوری کند، و دین و ایمان خود را از گزند آنان حفظ نماید». (۵)

موضع گیری در برابر منکران خدا و دوگانه پرستان

اسحاق کِنْدی، یکی از منکران اسلام و قرآن بود، و به عنوان دانشمند و فیلسوف عراق در بین مردم شهرت داشت، مخالفت او با اسلام به اندازه ای بود که تصمیم گرفت کتابی بر ضد قرآن بنویسد و به پندار خود تناقضات قرآن را در آن بیان کند.

امام حسن عسکری (ع) از این موضوع اطلاع یافت. یکی از شیعیانش را که شاگرد اسحاق کندی در علوم ادبی و غیر مذهبی بود، به حضور طلبید، او به محضر امام آمد. امام حسن(ع) به طور محرمانه و خصوصی به او فرمود: «سخنی به تو می آموزم، نزد اسحاق کِنْدی برو و همین سخن را به او بگو، البتّه نه بدون مقدّمه، بلکه نزد او برو (با برنامه از پیش طرح شده) او را در کاری که بر ضد قرآن شروع کرده، کمک کن. وقتی که با او دوست خصوصی و مأنوس شدی، به او بگو سؤالی به نظرم آمده می خواهم آن را از شما بپرسم، او می گوید بپرس، آن گاه به او بگو: «اگر گوینده قرآن (خداوند) نزد تو آید، آیا ممکن است که بگوید مراد من از آیات قرآن، غیر از آن معنایی است که تو گمان کرده ای، بلکه منظور من معنای دیگری است»؟!

اسحاق می گوید: آری چنین امکانی دارد.

در این هنگام به او بگو: «تو چه می دانی، شاید منظور خداوند از آیات قرآن، غیر از آن معانی باشد که تو می پنداری».

شاگرد مطابق دستور امام حسن(ع) نزد اسحاق کِنْدی رفت، و مدّتی او را در کارش یاری رساند، به طوری که کاملاً با او مأنوس شد، تا این که در فرصتی به او گفت: «استاد! آیا ممکن است که خداوند غیر از این معنایی را که تو از آیات قرآن فهمیده ای اراده کرده باشد»؟

استاد فکری کرد و سپس گفت: سؤال خود را دوباره بیان کن. شاگرد سؤالش را تکرار کرد.

استاد گفت: «آری ممکن است که خداوند اراده معانی دیگری غیر از معنای ظاهری که ما می فهمیم، کرده باشد».

سپس به شاگرد گفت: این سخن را چه کسی به تو یاد داده است؟ شاگرد پاسخ داد: به دلم افتاد، و از تو پرسیدم. استاد گفت: این کلام بسیار ارجمند و عمیقی است که بعید است از ناحیه تو باشد.

شاگرد گفت: این سخن از امام حسن عسکری(ع) است، استاد گفت: «اینک حقیقت را گفتی، چنین مسایلی جز از خاندان نبوّت شنیده نمی شود». آن گاه استاد درخواست آتش کرد، و تمام آنچه را که درباره وجود تناقض در قرآن، تألیف کرده بود سوزانید و نابود کرد. (۶)

در فراز دیگری از زندگی امام حسن عسکری(ع) می خوانیم: یکی از مسلمانان که پدرش دوگانه پرست بود، در ضمن نامه ای، از امام حسن(ع) خواست تا برای پدر و مادرش دعا کند. امام حسن(ع) در پاسخ او نوشت:

«رَحِمَ اللّهُ والِدَتِکَ، والتّاءُ مَنْقُوطَةُ؛ (۷)

خداوند مادرت را رحمت کناد، آگاه باش که تاء واژه والده دو نقطه دارد». یعنی خیال نکنی که به جای تا، یاء است و برای پدرت نیز دعا کرده ام نه، فقط برای مادرت دعا کردم، چرا که برای دو گانه پرستان دعا نمی کنم.

برخورد شدید با واقفیّه و غلات

واقفیّه فرقه ای بودند که به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت امامان بعد از امام کاظم(ع) را قبول نداشتند. غُلات گروه دیگری از کژاندیشان و تندروها بودند که امامان را بیش از حدّ خود بالا می بردند، و در فکر و روش بر خلاف امامان(ع) حرکت می کردند. امام حسن(ع) با آنان برخورد شدید نمود، آنها را از خود طرد کرد، و شیعیان را از هرگونه گرایش و تمایل به آنها برحذر داشت، و با کمال صراحت از آنها بیزاری جست، در این رهگذر نظر شما را به دو حدیث زیر جلب می کنم:

یکی از شیعیان که در قسمت غرب ایران [کرمانشاه و اطراف آن] می زیست برای امام حسن(ع) در ضمن نامه ای چنین نوشت:

«نظر شما درباره واقفیّه چیست؟ آیا آنها را از خود می دانید، یا از آنها بیزاری می جویید»؟

امام حسن(ع) در پاسخ او چنین نوشت:

«آیا نسبت به عمویت (که از واقفیّه است) ترحّم می کنی؟ خدا او را رحمت نکناد، از او بیزاری بجوی. من در پیشگاه خدا از گروه واقفیّه بیزارم. آنها را به دوستی نگیر. از بیمارانشان عیادت نکن، و در تشییع جنازه آنها شرکت منمای، هرگز بر جنازه آنها نماز نخوان…». (۸)

 و در سرزنش غلات و تندروها در ضمن نامه ای نوشت:

«من شما را افرادی افراطی می دانم که در پیشگاه خدا، دسته جدا کرده اید و در نتیجه در خسران و هلاکت افتاده اید. هلاکت و عذاب از آن کسی است که از اطاعت خداوند سرپیچی کند و نصیحت اولیای خدا را نپذیرد، با این که خداوند به شما فرمان داده که از خدا و رسول و اولی الامر، اطاعت کنید». (۹)

موضع گیری امام حسن (ع) در برابر طاغوت ها

امام حسن(ع) در مدّت شش سال امامت خود؛ یعنی از سال ۲۵۴ تا ۲۶۰ هـ.ق، با سه طاغوت رو به رو بود که عبارتند از: ۱ـ معتزّ عبّاسی؛ ۲ـ مهتدی؛ ۳ـ معتمد (سیزدهمین، چهاردهمین و پانزدهمین خلیفه عباسی)،

در این مدّت به سبب پاسداری از اساس تشیّع و ارکان اسلام، از گزند آن یاغیان خودکامه، همواره با آنها درگیر بود، از این رو، آن حضرت و یارانش همیشه در زندان های مختلف تحت شکنجه های طاقت سوز قرار داشتند، و در خطر و خفقان بسیار شدید بودند، به طوری که در مورد امام حسن عسکری(ع) نیز همچون جدّش امام کاظم(ع) گفته می شد:

«لا یَزالُ یَنْتَقِلُ مِنْ سِجْنٍ إلی سِجْنٍ؛  همواره از زندانی به زندان دیگر، منتقل می شد».

معتزّ عباسی رسما به مأمور جلاّدش سعید حاجب، چنین فرمان داد:

«اُخْرُجْ اَبا مُحَمَّدٍ اِلَی الْکُوفَةِ ثُمَّ اضْرِبْ عُنُقَهُ فِی الطّریق؛ ابومحمد (حسن عسکری) را به سوی کوفه بیرون ببر و در مسیر راه (در جای خلوت) گردنش را بزن» (۱۰)

امام حسن(ع) در عصر خلافت معتمد عباسی (۲۵۶ ـ ۲۷۹ هـ ق) مدتی در زندان صالح بن وصیف بود، زمانی در زندان علی بن نارمش و زمانی دیگر در زندان نحریر به سر می برد، حتی در زندان جاسوسی را بر او گماشته بودند، تا گفتار و رفتار آن حضرت را گزارش دهد. ابوهاشم جعفری، یکی از یاران آن حضرت می گوید: با چند نفر در زندان بودم، ناگاه امام حسن(ع) را وارد زندان کردند، در این هنگام شخص بیگانه ای که از گروه «جمحی» بود، زندانی شده بود و ادّعا می کرد که از علویان است، امام حسن(ع) در غیاب او، به یارانش که در زندان بودند، فرمود: «این مرد جمحی از شما نیست، از او برحذر باشید، آنچه را گفته اید در نامه ای نوشته و آن را در میان لباس هایش پنهان کرده است تا آن را به خلیفه برساند». یکی از حاضران لباس های او را جستجو کرد، همان نامه را یافت که مطالب خطرناکی در مورد زندانیان در آن نوشته شده بود. (۱۱)

راز آن همه فشارها، و آن همه زندانی شدن ها و سرانجام مسموم شدن و شهادت امام(ع) چیزی جز این نبود که آن حضرت در حراست و حفظ اسلام از دستبرد تحریف ها و گزند طاغوت ها، تا آخرین توان خود می کوشید، و سرانجام جانش را در این راه فدای اسلام کرد. او برای حفظ این آرمان مقدّس، همواره با شیعیان تماس داشت، و در همه جا نمایندگانش حضور داشتند، و نامه های آن حضرت همواره به آنها می رسید. ارتباط شیعیان با نمایندگان مخفی او برقرار بود. از سوی دیگر مطابق روایات بسیار، همه مسلمانان می دانستند که حضرت قائم(عج) درهم کوبنده کاخ طاغوت ها، و احیاگر آیین ناب اسلام، از نسل آن حضرت است. از این رو، نسبت به او احساس خطر بیشتری می کردند. محدّث قمی در این باره می نویسد:

«سه نفر از خلفای عبّاسی تصمیم بر کشتن امام حسن(ع) گرفتند، زیرا به آنها خبر رسیده بود که حضرت مهدی(عج) از صلب او ظاهر می شود». (۱۲)

آری امامان(ع) این چنین برای حفظ کیان دین، پافشاری نموده و رنج ها و مرارت ها را تحمّل می کردند، ما نیز به پیروی از آنها باید در این راستا کوشا و جدّی باشیم، و هرگونه بی تفاوتی را از خود دور سازیم.

پى‏ نوشت‏ها:

۱- بقره (۲) آیه۱۵۹٫
۲- ابی منصور، احمد بن علی ابن ابی طالب طبرسی، احتجاج طبرسی، ج۱، ص۱۵۵٫
۳- شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ترجمه ارشاد، ج۲، ص۳۴۳٫
۴- علاّمه محمد باقر مجلسی، بحار، ج۵۰، ص۲۱۸٫
۵- محقق اردبیلی، حدیقة الشّیعة، ص۵۹۲٫
۶- شیخ عباس قمی، انوار البهیّة، ص۳۴۹٫
۷- شیخ حرّ عاملی، اثباة الهداة، ج۳، ص۳۱۲٫
۸- علی بن عیسی اربلی، کشف الغمّة، ج۳، ص۳۱۲٫
۹- سیّد محمد کاظم قزوینی، الامام الحسن العسکری من المهد الی اللّحد، ص۸۱٫
۱۰- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۴۳۲٫
۱۱- امین الاسلام طبرسی، اعلام الوری، ص۳۵۴٫
۱۲- محدّث قمی، انوار البهیّه، ص۴۹۰٫

چهل حدیث گهربار از امام حسن عسکری (علیه السلام)

امام حسن عسکری علیه السلام
فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس ، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

   چهل حدیث گهربار از امام حسن عسکری (علیه السلام)

۱ قالَ الا مامُ بُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرى صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ:
إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْءٍ، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْ نْسابِ وَالاَّْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۶۸)

ترجمه :
فرمود: همانا خداوند متعال ، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و نساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت ، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲ قالَ علیه السلام : عَلامَةُ الاْ یمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاةُ الا حْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم ، وَ تَعْفیرُ الْجَبین ، وَ زِیارَةُ الاْ رْبَعینَ.(۶۹)
ترجمه :
فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است : انگشتر به دست راست داشتن ، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن ((بسم اللّه الرّحمن الرّحیم )) را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را در حال سجده روى خاک نهادن ، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام انجام دادن .

۳ قالَ علیه السلام : لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةُ الصّیامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی مْرِ اللّهِ.(۷۰)
ترجمه :
فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست ، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴ قالَ علیه السلام : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىٍّْءٌ: الاْ یمانُ بِاللّهِ، وَنَفْعُ الاْ خْوانِ.(۷۱)
ترجمه :
فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان .

۵ قالَ علیه السلام : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، مَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ مَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْ یِمانِ.(۷۲)
ترجمه :
فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن .

۶ قالَ علیه السلام : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۷۳)
ترجمه :
فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ جانى ، مالى ، دینى و… برایت داشته باشد.

۷ قالَ علیه السلام : إیّاکَ وَ الاْ ذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَةِ.(۷۴)
ترجمه :
فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى ، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸ قالَ علیه السلام : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللّهِ مِنْ فْضَلِ صَدَقَةِالْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۷۵)
ترجمه :
فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت علیهم السلام در حال تقیّه بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹ قالَ علیه السلام : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۷۶)
ترجمه :
فرمود: نیکوئى شکل و قیافه ، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت ، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰ قالَ علیه السلام : مَنْ وَعَظَ خاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.(۷۷)
ترجمه :
فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده ؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است .

۱۱ قالَ علیه السلام : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللّهَ.(۷۸)
ترجمه :
فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲ قالَ علیه السلام : ما قْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ نْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.(۷۹)
ترجمه :
فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳ قالَ علیه السلام : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۸۰)
ترجمه :
فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴ قالَ علیه السلام : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا خَذَ بِهِ ذَلیلٌ إ لاّعَزَّ.(۸۱)
ترجمه :
فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است .

۱۵ قالَ علیه السلام : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رى حَسَنَةً طْفَأ ها وَ إنْ رَى سَیِّئَةً فْشاها.(۸۲)
ترجمه :
فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن ، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶ قالَ علیه السلام لِشیعَتِهِ: وُصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْ جْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَداءِ الاْ مانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ وْ فاجِرٍ، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۸۳)
ترجمه :
به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷ قالَ علیه السلام : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِ خْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَةِ علىّ بْنِ بى طالِبٍ عَلَیْهِ السّلامُ حَقّاً.(۸۴)
ترجمه :
فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ علیه السلام خواهد بود.

۱۸ قالَ علیه السلام : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَةٍ، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: ((یا نارُکُونى بَرْداً))، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللّهِ.(۸۵)
ترجمه :
فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در ((سوره نبیاء، آیه ۶۹)) را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹ قالَ علیه السلام : کْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَناتٍ.(۸۶)
ترجمه :
فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال ، مرگ و حالات آن ، تلاوت و تدبّر قرآن ؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول و اهل بیتش علیهم السلام را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰ قالَ علیه السلام : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَةٍ وَیّامٍ مَعْدُودَةٍ، وَالْمَوْتُ یَتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَةً.(۸۷)
ترجمه :
فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند فرداى قیامت غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱ قالَ علیه السلام : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لایُدْرَکُ إلاّبِامْتِطا ءِ اللَّیْلِ.(۸۸)
ترجمه :
فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف .

۲۲ قالَ علیه السلام : الْمَقادیرُ الْغالِبَةِ لاتُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَالاْ رْزاقُ الْمَکْتُوبَةِ لاتُنالُ بِالشَّرَهِ، وَلاتُدْفَعُ بِالاْ مْساکِ عَنْها.(۸۹)
ترجمه :
فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس ، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳ قالَ علیه السلام : قَلْبُ الاْ حْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۹۰)
ترجمه :
فرمود: اندیشه حمق در دهان اوست ، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى ؛ افراد حمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴ قالَ علیه السلام : الْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْکافِرِ.(۹۱)
ترجمه :
فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است .

۲۵ قالَ علیه السلام : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ.(۹۲)
ترجمه :
فرمود: مواظب باش که طلب روزى که از طرف خداوند متعال تضمین شده تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى ؛ مواظب باش که به جهت تلاش ‍ و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى ).

۲۶ قالَ علیه السلام : جُرْةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۹۳)
ترجمه :
فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷ قالَ علیه السلام : جْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۹۴)
ترجمه :
فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم در اوّل وقت انجام بده ، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸ قالَ علیه السلام : وْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، عْبَدُ النّاسِ مَنْ قامَ الْفَرائِضَ، زْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، شَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۹۵)
ترجمه :
فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را در هر حالتى ترک نماید.

۲۹ قالَ علیه السلام : لا یَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ.(۹۶)
ترجمه :
فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰ قالَ علیه السلام : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لاأُؤ اخِذُ إلاّ بِهذا.(۹۷)
ترجمه :
فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم ، یعنى ؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱ قالَ علیه السلام : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى خاهُ شاهِداً وَ یَکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۹۸)
ترجمه :
فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مى ورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲ قالَ علیه السلام : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَالْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۹۹)
ترجمه :
فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى -.

۳۳ قالَ علیه السلام : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَال تَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّمَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۱۰۰)
ترجمه :
فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى .

۳۴ قالَ علیه السلام : لاتُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۱۰۱)
ترجمه :
فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى ، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرى ء و چیره خواهند شد.

۳۵ قالَ علیه السلام : مَنْ آثَرَ طاعَةَ بَوَىْ دینِهِ مُحَمَّدٍ وَ عَلی عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَةِ بَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى ، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَةِ أ بَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ بَوَیْ نَسَبِکَ.(۱۰۲)
ترجمه :
فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات اللّه علیهما را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى ، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیهما السلام مى گردانم ، همان طورى که علاقه و محبّت عملى و اعتقادى خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى .

۳۶ قالَ علیه السلام : لَیْسَ مِنَ الاْ دَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۱۰۳)
ترجمه :
فرمود: از ادب و اخلاق انسانى و اسلامى نیست که در حضور شخص ‍ مصیبت دیده و غمگین ، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷ قالَ علیه السلام : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۱۰۴)
ترجمه :
فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش ، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸ قالَ علیه السلام : عْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، عْظَمُهُمْ عِنْدَاللّهِ شَناً.(۱۰۵)
ترجمه :
فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹ قالَ علیه السلام : اِتَّقُوا اللّهُ وَکُونُوا زَیْناً وَلاتَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَةٍ، وَاَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیحٍ، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْنٍ فَنَحْنُ هْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوءٍ فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۱۰۶)
ترجمه :
فرمود: تقواى الهى را در همه امور رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰ قالَ علیه السلام : یَتی عُلَماءُ شیعَتِنَا الْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ هْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْ نْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَسِ کُلِّ واحِدٍ مِنْهُمْ تاجُ بَهاءٍ، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْ نْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَةِ وَ دُورِها مَسیرَةَ ثَلاثِمِائَةِ لْفِ سَنَةٍ.(۱۰۷)
ترجمه :
فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى ، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام اءهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقی:

۶۸- اصول کافى : ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫
۶۹- حدیقة الشّیعة : ج ۲، ص ۱۹۴، وافى : ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫
۷۰- مستدرک الوسائل : ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫
۷۱- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫
۷۲- مستدرک الوسائل : ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫
۷۳- مستدرک الوسائل : ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالا نوار: ج ۷۱، ص ‍ ۱۹۸، ح ۳۴٫
۷۴- بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫
۷۵- مستدرک الوسائل : ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ‍ ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫
۷۶- بحارالا نوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫
۷۷- تحف العقول : ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫
۷۸- بحارالا نوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫
۷۹- تحف العقول : ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫
۸۰- بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫
۸۱- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫
۸۲- بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫
۸۳- اءعیان الشّیعة : ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫
۸۴- احتجاج طبرسى : ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالا نوار: ج ۴۱، ص ‍ ۵۵، ح ۵٫
۸۵- طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫
۸۶- بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫
۸۷- اءعیان الشّیعة : ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫
۸۸- اءعیان الشّیعة : ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫
۸۹- اءعلام الدّین : ص ۳۱۳، س ۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ‍ ۱۸٫
۹۰- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۸، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫
۹۱- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫
۹۲- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۹، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫
۹۳- تحف العقول : ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫
۹۴- کافى : ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫
۹۵- اءعیان الشّیعة : ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫
۹۶- اءعلام الدّین دیلمى : ص ۳۱۳، س ۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫
۹۷- غیبة شیخ طوسى : ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالا نوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫
۹۸- بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫
۹۹- بحارالا نوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫
۱۰۰- بحارالا نوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول .
۱۰۱- اءعیان الشّیعة : ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫
۱۰۲- تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫
۱۰۳- بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫
۱۰۴- علام الدّین : ص ۳۱۴، س ۷، بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ‍ ۲۲٫
۱۰۵- احتجاج طبرسى : ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫
۱۰۶- بحارالا نوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫
۱۰۷- تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

منبع:سایت شهید آوینی


− 2 = هفت