خانه > اهلبیت علیهم السلام > عوامل هلاکت انسان ،انتظارات امام وجلوه‌های هدایت در سیره و سخن امام عسکری علیه السلام

عوامل هلاکت انسان ،انتظارات امام وجلوه‌های هدایت در سیره و سخن امام عسکری علیه السلام

عوامل هلاکت انسان از منظر امام حسن عسکری انتظارات امام عسکری جلوه‌های هدایت در سیره و سخن امام عسکری علیه السلام

 

جلوه ‏های هدایت در سیره و سخن امام حسن عسکری علیه‌السلام

امام عسکری در یک نگاه

امام حسن عسکری علیه السلام در روز جمعه ۸ ربیع الثانی سال ۲۳۲ ق در مدینه متولد شد. (۱) مادر بزرگوارش حُدیث (۲) و پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام است. مرحوم اربلی می‌نویسد: «اما اسمه فالحسن و کنیته ابومحمد و لقبه الخالص؛ (۳) نامش حسن و کنیه‌اش ابومحمد و لقبش خالص است..» و ابن شهر آشوب القاب آن حضرت را چنین بیان می‌کند: «القابه: الصامت، الهادی، الرفیق، الزّکی، السّراج، المضیی، الشافی، المرضی، الحسن العسکری. آن حضرت و پدر و جدش هر کدام در زمان خود ابن الرضانامیده می‌شدند..» (۴) تنها فرزندش، پسر او (هم نام رسول خدا) بود و غیر از او فرزندی نداشت. (۵) ابن شهر آشوب درباره مدت عمر حضرت می‌نویسد: «۲۳ سال با پدر و ۶ سال در مقام امامت بود و در دوره امامتش با معتز (چند ماه) و بعد مهتدی و معتمد معاصر بود. (۶) و سرانجام در جمعه ۸ ربیع الاول ۲۶۰ ق به شهادت رسید. (۷)

جلوه‌های هدایت در سیره و سخن امام حسن عسکری علیه السلام

 

امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین ستاره هدایتی است که در آسمان امامت درخشید و هدایت عملی مردم را عهده دار شد. از اینرو در کنار القاب متعدد آن حضرت که هر یک گویای بعدی از شخصیت عظیم اوست، مانند: عسکری، رفیق، زکی، فاضل، امین، میمون، نقی، طاهر، مؤمن بالله، صادق، صامت، امین علی سر الله، علام، ولی الله، سراج اهل الجنة، خزانة الوصیین، (۱) مضی، شافی، مرضی، خالص، خاص، تقی، شفیع، سخی، موفی و مستودع (۲) ، ما با القابی چون: ناطق عن الله (۳) ، مرشد الی الله (۴) ، هادی و مهتدی (۵) نیز رو به رو می‌شویم که گویای همان وظیفه اصلی امامت (تداوم هدایتگری بشریت) است.

در این مقاله برگه ایی از کارنامه هدایتگری حضرت را مرور می‌کنیم. تفاوت اساسی ائمه و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در چگونگی هدایتگری و انجام رسالت قرآنی، به موضوع حاکمیت برمی گردد. ائمه به دلیل نداشتن حاکمیت با مشکلات بسیاری رویارو بودند. از این رو، وظیفه هدایتگری را با ابزارها و شیوه‌های بسیار متنوعی که متناسب با شرایط عصر و زمان بود، به پیش می‌بردند. ناآرامی‌های داخلی در کنار اختناق، ویژگی عمده عصر امام عسکری است و آن حضرت در یکی از سخت‌ترین شرائط پیش آمده برای سلسله امامت، به هدایت امت می‌پرداخت.

جلوه‌های هدایت در سیره و سخن امام عسکری علیه السلام

  1. هدایت با رفتار و کردار

کارآمدترین ابزار تاثیر در هدایت، رفتار و کردار هدایتگران است. این سخن از امام صادق علیه السلام را به یاد آوریم که «کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم؛ (۶) مردم را با غیر زبان خود دعوت کنید..» و هر چه ایمان و عمل قوی‌تر شود، تاثیر پذیری مخاطبان فزون‌تر خواهد گشت و هر چه از میزان هماهنگی بین عمل هدایتگران و سخنان آنان کاسته شود، تاثیرپذیری مخاطبان نیز کاهش می‌یابد؛ لذا امام علی علیه السلام می‌فرمود: «ان الوعظ الذی لایمجه سمع ولایعدله نفع ما سکت عنه لسان القول ونطق به لسان الفعل؛ (۷) اندرزی که هیچ گوشی آن را ناخوش ندارد و هیچ سودی با آن برابری نکند، اندرزی است که زبان گفتار در مورد آن ساکت و زبان رفتار به آن گویا باشد..» درخشنده‌ترین جلوه هدایت در سیره امام حسن عسکری علیه السلام نیز مربوط به همین نوع هدایت است.

شیخ مفید به نقل از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر می‌نویسد: زمانی که ابومحمد صلی الله علیه و آله زندانی بود، عباسیان نزد صالح بن وصیف آمدند و گفتند بر او سخت بگیر! صالح گفت: چگونه چنین کنم! من دو نفر از بدترین انسانها را که می‌شناختم، مامور او کردم، ولی آن دو حالا به عبادت و روزه روی آورده اند و در حدی عالی به آن پایبندند. صالح دستور داد آن دو را حاضر کنند و آن گاه پرسید: وای بر شما! چرا با این مرد چنین مهربانانه رفتار می‌کنید؟! گفتند: درباره مردی که روزها را روزه می‌گیرد و تمام شب را به عبادت می‌گذراند! او ساکت است و عبادت می‌کند و هر لحظه به او می‌نگریم، لرزه به انداممان می‌افتد. عباسیان وقتی این سخنان را شنیدند، ناامید شدند و بازگشتند. (۸)

باشکوه‌ترین جلوه هدایت از طریق رفتار عملی را به نقل از شیخ کلینی رحمه الله بشنویم که می‌گوید: «ابومحمد علیه السلام نزد علی بن نارمش که از کینه توزترین مردم نسبت به خاندان ابوطالب بود، زندانی شد. به او گفتند: با او [امام] سخت گیر باش! امام تنها یک روز نزد او بود که علی بن نارمش تسلیم حضرت شد و چون تحت تاثیر امام بود، به چهره حضرت نمی‌نگریست. وی در حالی از نزد امام بیرون رفت که با بصیرت‌ترین مردم بود و بیش از دیگران به عظمت و فضائل امام پی برده بود..» (۹)

  1. استفاده از شیوه نامحسوس

امام حسن عسکری علیه السلام به دلیل خفقان عصر، از شیوه‌های نامحسوس و پنهان بیشتر سود می‌برد و امور امت را مخفیانه اداره می‌کرد. گاه پیش می‌آمد که بعد از سالها مردم و خلفا متوجه هدایت شدن مسیحیان و… می‌شدند. (۱۰) زمانی به بازسازی روحی و اعتقادی هدایتگران شیعی می‌پرداخت و در مواقعی هم به کنترل و رفع نواقص کار آنان مشغول می‌شد.

محمد بن ربیع شائی می‌گفت: با یکی از ثنویها (۱۱) در اهواز به بحث و مناظره پرداختم؛ در حالی که تا حدودی تحت تاثیر سخنان آن شخص قرار گرفته بودم به سر من رای (سامرا) رفتم. در خانه احمد بن خصیب نشسته بودم که امام ابومحمد علیه السلام را دیدم که از حضور در جمع مردم به خانه‌اش باز می‌گشت. وقتی به نزدیکی من رسید، نگاهی به من کرد و با انگشت سبابه‌اش اشاره فرمود: احد، احد، فرد. (۱۲)

  1. استفاده از ظرفیتهای امامت

امام حسن عسکری علیه السلام از کرامت هم برای هدایت بهره می‌برد و به شیوه‌های گوناگون در تصحیح عقاید و هدایت امت می‌کوشید. علامه مجلسی از ادریس بن زیاد نقل می‌کند: درباره آنان (ائمه) خیلی تندروی می‌کردم. روزی برای دیدار ابومحمد علیه السلام روانه سامرا شدم و از شدت خستگی بر پلکان حمامی به خواب فرو رفتم. با ضربه عصای مخصوص ابومحمد علیه السلام بیدار شدم. ایشان را شناختم و بلند شدم. امام سوار بود و غلامان پیرامونش را گرفته بودند. پشت پا و زانوی حضرت را بوسیدم و این نخستین برخورد من با ایشان بود. به من فرمود:‌ای ادریس! «بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول وهم بامره یعملون.» ؛ (۱۳) «بلکه آنان (فرشتگان) بندگان گرامی داشته شده اند و در گفتار بر او سبقت نمی‌گیرند و به فرمان وی عمل می‌کنند..» عرض کردم: مولای من، همین مطلب مرا بس است و تنها برای پرسیدن آن آمده بودم. (۱۴)

  1. پاسخ به شبهات

از دیگر جلوه‌های هدایت امام می‌توان به پاسخ گویی حضرت به پرسشها و شبهات پیرامون اعتقادات و مسائل دینی اشاره کرد. آن حضرت از این طریق پاسدار دین در برابر شبهات بود و گوهر بی غبار دین را در اختیار امت جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار می‌داد. ابوهاشم جعفری می‌گوید که از امام پرسیدم: چرا ارث زن یک سهم و مرد دو سهم است؟ فرمود: چون جهاد و پرداخت مخارج به عهده زن نیست و نیز پرداخت دیه قتل خطا بر عهده مردان است و چیزی بر زن نیست. (۱۵)

همین طور در نامه‌ای به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری (از یاران حضرت) به شبهاتی پیرامون واجبات مالی (مانند خمس و زکات..) . پاسخ می‌دهد و می‌نویسد:

«به راستی که خدا از منت و رحمتش، واجباتی را بر شما مقرر کرد، نه به خاطر نیازی که به آنها داشت، بلکه به جهت محبت به شما – که جز او شایسته پرستش نیست – تا بد را از خوب جدا کند و آنچه را در دل دارید، بیازماید و برای رسیدن به رحمت خدا بر همه سبقت گیرید و مایه تفاضل مقامهای بهشتی شما شود، لذا حج و عمره و اقامه نماز و پرداخت زکات و انجام روزه و پایبندی به ولایت را بر شما مقرر داشته است. برای فهمیدن فرائض دری را به سوی شما گشوده است و کلیدی برای رسیدن به آنها قرار داده است. اگر محمد صلی الله علیه و آله و اوصیای از فرزندانش نبودند، شما سرگردان می‌شدید و همچون حیوانات هیچ یک از واجبات را نمی‌دانستید. آیا برای ورود به شهر راهی جز دروازه وجود دارد؟ پس وقتی خدا بر شما با نصب امامان – پس از پیامبر – منت نهاد، در کتاب بزرگ خود فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا» (۱۶) ، او همچنین برای اولیای خود بر شما حقوقی مقرر داشته که شما را مامور به ادای آن فرموده است تا آنچه از همسر و اموال و خوردنی و آشامیدنی دارید، بر شما حلال باشد. خدا فرموده است: «قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.» (۱۷) و بدانید هر که بخل ورزد، به خود بخل ورزیده است و خدا بی نیاز است و شما نیازمندید…..» (۱۸)

  1. افشاگری برای حفظ دین

از فتنه‌هایی که در عصر معتمد پیش آمد و کیان مسلمین را در خطر قرار داد، موضوع جاثلیق مسیحی بیش از همه مورد توجه بود؛ به گونه‌ای که اسلام را در آستانه تزلزل قرار داد و اگر نبود افشاگری امام حسن علیه السلام، خطری بزرگ دین اسلام را به ورطه ذلت می‌کشاند. امام با اینکه مظلوم واقع شده و خلافت از وی دریغ شده و در اختیار عباسیان بو د، برای حفظ دین قیام کرد و چراغ هدایت را روشن نگاه داشت. ابن صباغ مالکی آورده است که ابوهاشم گفت: زندانی شدن ابومحمد علیه السلام چندان نپایید که مردم سر من رای (سامرا) دچار قحطی شدیدی شدند. معتمد علی الله، پسر متوکل، دستور داد مردم برای طلب باران از شهر بیرون روند. مردم سه روز طلب باران کردند، اما باران نیامد. روز چهارم چاثلیق مسیحی همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. راهبی میان آنان بود که هر گاه دست به آسمان می‌گشود، باران سیل آسا می‌بارید. روز دوم هم به همین منظور بیرون رفتند و باران فراوانی بارید؛ چنان که مردم سیراب شدند و درخواست کردند باران قطع شود. این ماجرا موجب شگفتی و تردید مسلمانان شد و گروهی به مسیحیت متمایل شدند. خلیفه شخصی را نزد صالح بن وصیف فرستاد و گفت: ابومحمد حسن بن علی را از زندان آزاد کن و او را نزد من بیاور. وقتی امام آمد، خلیفه گفت: امت محمد علیه السلام را از این هلاکت و بدبختی رها کن. امام فرمود: به آنها بگو فردا هم از شهر بیرون روند. خلیفه گفت: وقتی مردم از باران بی نیاز شده اند، برای چه بیرون بروند؟ فرمود: برای اینکه شک را از آنان بزدایم و از ورطه‌ای که در آن گرفتار آمده و با آن عقل و اندیشه ساده لوحان را به تباهی کشیده اند رها سازم. به این ترتیب، روز بعد هم آنان بیرون رفتند و امام با جمعیتی انبوه از مسلمانان نیز از شهر خارج شد.

نصارا طبق معمول درخواست باران کردند و آن راهب دستهایش را به آسمان بلند کرد و نصارا و راهبان نیز دست به دعا برداشتند. همان زمان ابری پیدا شد و باران آمد. امام دستور داد دست راهب را بگیرند و آنچه در دست دارد، خارج سازند. وقتی چنین کردند، دیدند استخوانی میان انگشتان اوست. آن را گرفتند و نزد امام آوردند. حضرت آن را در پارچه‌ای پیچید و به راهب فرمود: حالا درخواست باران کن. او درخواست کرد، اما باران نیامد. بلکه ابرها هم کنار رفت و خورشید پیدا شد. مردم شگفت زده شدند و خلیفه از امام علت آن را پرسید، فرمود: در دست او قطعه‌ای از استخوان یکی از پیامبران خدا بود که از قبور انبیا به دست آورده اند. هرگاه استخوان پیامبری زیر آسمان ظاهر شود، باران سیل آسا می‌بارد. مردم با گفتار امام آرام شدند و دلهاشان مطمئن شد. (۱۹)

  1. یادآوری سنتهای متروک

از دیگر شیوه‌های هدایت در سیره امام عسکری علیه السلام، بیان سنتهای متروک بود. آن حضرت با این شیوه، غبار غربت از احکام و فرائض الهی می‌زدود و آنها را بار دیگر به صحنه اجتماع می‌کشاند، شیوه‌ای که در هر عصر و دوره‌ای هدایتگران الهی، موظف به پیگیری آن هستند. امام عسکری علیه السلام در حضور جمعی هفتاد نفری از زائران کربلا که به مناسبت تولد حضرت حجت به سامرا و خانه حضرت آمده بودند، بی آنکه آنان بپرسند، فرمود: برخی از شما می‌خواهند درباره اختلاف بین شما و دشمنان خدا و ما که اهل قبله و مسلمان هستند، بپرسند. از این رو، شما را در جریان آن اختلافها قرار می‌دهم و شما دقت کرده و بدان پی ببرید. گفتند: آری‌ای مولا! به خدا سوگند در نظر داشتیم همین مطلب را بپرسیم. فرمود: خدای عزوجل به رسولش وحی فرمود: تو و علی و فرزندان او را که حجتهای من هستند و پیروان آنها را، به ده ویژگی اختصاص دادم:

  1. پنجاه و یک رکعت نماز؛ ۲٫ انگشتری به دست راست کردن؛ ۳٫ تعقیب بعد از نماز؛ ۴٫ اذان و اقامه را دو تا دو تا گفتن؛ ۵٫ گفتن حی علی خیرالعمل؛ ۶٫ بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم؛ ۷٫ قنوت در نماز؛ ۸٫ خواندن نماز عصر هنگام آفتاب روشن و صاف (وسط روز) ؛ ۹٫ خواندن نماز صبح هنگام دمیدن سپیده که هوا هنوز تاریک است؛ ۱۰٫ خضاب کردن موی سر و صورت.

آن مرد که حق ما را غصب کرد، با گروه خود در نماز با ما به مخالفت پرداختند و عوض پنجاه و یک رکعت نماز در هر شبانه روز، نماز تراویح را در شبهای ماه رمضان قرار دادند و به جای تعقیب بعد از نماز، دست بر سینه گذاشتن را تشریع کردند و عوض انگشتر به دست راست کردن، آن را به دست چپ کردند. در اذان و اقامه عوض دو بار گفتن فقرات اقامه، فقط اقامه فرادا را انتخاب کردند و به جای «حی علی خیر العمل.» ، الصلوة خیر من النوم گفتند. عوض بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم.» ، آن را آهسته گفتند و قنوت را حذف کردند. نماز عصر را به خلاف زمانی که هوا آفتابی و روشن و صاف است، هنگام زردی خواندند و نماز صبح را به جای سپیده صبح و تاریکی هوا، هنگام ناپدید شدن ستارگان خواندند و به جای خضاب کردن موی سر و صورت آن را رها کردند. بیشتر حاضران گفتند:‌ای سرور! شما غم و اندوه ما را برطرف ساختید. (۲۰)

بعد از آن هم امام سنتهای متروک دیگری را یادآور شد و به بدعتهای جایگزین اشاره کرد. که از جمله آنها، گفتن چهار تکبیر در نماز میت به جای پنج تکبیر بود.

ادامه دارد….

پاورقــــــــــــــــــــی

 

۱) این القاب ریشه روایی دارند. ر. ک: با خورشید سامرا، ص ۲۹ تا ۳۴٫

۲) این القاب ریشه روایی ندارند و در کتب تراجم و رجال و تاریخ به تناسب به آن حضرت اطلاق شده اند. همان، ص ۳۴٫

۳) بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۱۲٫

۴) همان، ص ۳۴۸٫

۵) دلائل الامامة، ص ۲۲۳ (این دو لقب ریشه روایی ندارد) .

۶) الکافی، ج ۲، ص ۷۸٫

۷) غررالحکم و درر الکلم، ح ۴۵۶۰٫

۸) ارشاد، ص ۳۴۴؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۰۶؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۸٫

۹) الکافی، ج ۱، ص ۵۰۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۰۲٫

۱۰) سفینة البحار، ج ۱، ص ۲۶۰؛ حلیة الابرار، ج ۲، ص ۴۹۸٫

۱۱) دوگانه پرست (نور و ظلمت) .

۱۲) الکافی، ج ۱، ص ۵۱۱، ح ۲۰؛ خرایج، ج ۱، ص ۴۴۵٫

۱۳) انبیاء/۲۶٫

۱۴) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۳؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۴۲۸٫

۱۵) پیشوای یازدهم، ص ۲۴، نقل از اعلام الوری، نجف، ص ۲۷۴٫

۱۶) مائده/۳٫

۱۷) شوری/۲۳٫

۱۸) تحف العقول، ص ۴۸۵٫

۱۹) الفصول المهمة، ص ۲۶۸؛ صواعق المحرقه، ص ۲۰۷؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۴۲۵ (به اشتباه متوکل ذکر شده است) ؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۱۹ (با تفاوت) .

۲۰) هدایة الکبری، ص ۳۴۴٫

انتظارات امام عسکری علیه السلام۱

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

انتظارات امام حسن عسکری سلام الله علیه

بسم الله الرحمن الرحیم

انتظارات امام عسکری از شیعیان 

مقدمه :

امام حسن عسکرى(ع) یازدهمین امام شیعیان، در روز جمعه هشتم ربیع الثانى، سال ۲۳۲ ه.ق (۱) در مدینه منوره دیده به جهان گشود،(۲) و عالم را با نور جمال خویش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (ع) و مادرش بانویى پارسا و شایسته است که از او به نام هاى «حُدیثه»، «سلیل» و «سوسن» یاد شده است. این بانوى گرامى از زنان نیکوکار و داراى بینش اسلامى بوده در فضیلت او همین بس است که پس از شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) پناهگاه و نقطه اتکاى شیعیان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مى‏رفت.(۳)

مدت امامت امام حسن عسکرى(علیه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى که هر یک از دیگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود: المعتز باللّه – المهتدى باللّه – و المعتمد باللّه.
امامت حضرت از سال ۲۵۴ شروع شد و در ۲۶۰ ه.ق با شهادت آن حضرت پایان یافت. به مناسبت سالروز شهادت  آن امام همام، در این مجال نگاهى داریم به برخى «انتظارات حضرت» از شیعیان خویش، امید که ره توشته‏اى باشد براى همه آنهایى که بر خط امامت و ولایت سیر مى‏کنند.

شیعه از دیدگاه امام حسن عسکرى (علیه السلام)

از دیدگاه امام یازدهم هر کس که بنام شیعه خوانده شود ولى اوصاف و ویژگیهاى یک شیعه حقیقى و واقعى را دارا نباشد، شیعه شمرده نمى ‏شود. شیعه واقعى کسانى هستند که همچون رهبران دینى خویش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دینى خویش فعّال و کوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان که حضرت عسکرى در کلام زیبا و دلنشین خود درباره تعریف شیعه مى‏ فرماید:

«شیعة عَلِّىٍ هُمُ الّذین یؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذینَ لایَراهُمُ اللّه حَیثُ نَهاهُم وَ لا یَفقَدُهُم حَیثُ اَمرَهُم، وَ شیعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذینَ یَقتَدُون بِعَلىٍ فى اکرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنین(۴)؛

پیروان و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که برادران (دینى) خود را بر خویش مقدم مى‏دارند گرچه خودشان نیازمند باشند و شیعیان على (علیه السلام) کسانى هستند که از آن‏چه خداوند نهى کرده دورى مى‏کنند و به آنچه امر نموده عمل مى‏کنند و آنان در تکریم و احترام برادران مؤمن خود به على(علیه السلام) اقتدا مى‏ نمایند

و در جاى دیگر درباره نشانه ‏هاى شیعیان فرمود:

«علامات المؤمنین خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسین و زیارة الاربعین و التختم فى الیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحیم(۵)،

نشانه‏ هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز (۱۷ رکعت واجب و ۳۴ رکعت نافله) زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاک و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحیم (در نمازها).

انتظارات امام عسکرى (علیه السلام) از شیعیان‏

انتظارات و توقّعات امام حسن عسکرى(علیه السلام) به عنوان آخرین امامى که در جامعه حضور عینى داشته، و بعد از او غیبت صغرى و کبرا فرزندش مهدى موعود (علیه السلام) آغاز مى‏ گردد و براى مدّت مدیدى مردم و جامعه از درک حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّیت و دقّت است، و مى‏تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشیّع و دورانى که غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پیشانى آنها سایه افکنده است، اینک به گوشه‏ هایى از انتظارات حضرتش مى‏پردازیم.

۱- اندیشه و تفکر

اساس تمام پیشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاریخ، اندیشه و تفکر از یک طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف دیگر بوده است. اگر بشر قرن بیستم و بیست و یکم از نظر صنعتى و تکنولوژى به موفقیت هاى چشمگیرى دست یافته، بر اثر اندیشه و تلاش بوده است؛ چنان که پیشرفت هاى معنوى جوامع و افراد نیز بر اثر بهره‌‏ورى از توان عقل و تفکر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پیامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فکر و تعقل بوده‏اند، در منزلت ابوذر امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«بیش‏ترین عبادت اباذر که رحمت خدا بر او باد، اندیشه و عبرت اندوزى بود(۶)»

قرآن این کتاب الهى و آسمانى براى اندیشه و تفکر، ارزش والا و حیاتى قائل است و زیباترین و رساترین سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بیان نموده است در قرآن بیش از هزار بار کلمه «علم» و مشتقات آن که نشانه بارورى اندیشه است تکرار شده و افزون بر ۱۷ آیه به طور صریح انسان را دعوت به تفکر نموده، بیش از ۱۰ آیه با کلمه «اُنظُرُوا؛ دقت کنید» شروع شده است. بیش از پنجاه مورد کلمه عقل و مشتقات آن به کار رفته است و در چهار آیه نیز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(۷)

و همچنین از کلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(۸)
با توجه به این اهمّیت اندیشه و تفکّر است که امام حسن عسکرى (علیه السلام) از شیعیان خویش انتظار دارد، که اهل اندیشه و تفکر باشند. لذا فرمود:

«عَلیکُم بِالفِکرِ فَاِنَّهُ حَیاة قَلب البَصیر وَ مَفاتیحُ اَبوابِ الحِکمَةِ ؛

بر شما باد به اندیشیدن! پس به حقیقت، تفکر موجب حیات و زندگى دل آگاه و کلیدهاى دربهاى حکمت است.(۹)
انسانهایى که با عقل اندیشه نکنند و با چشم جانشان در دیدن حقایق دقّت بخرج ندهند در روز قیامت نابینا محشور مى ‏شوند.

امام حسن عسکرى(علیه السلام) این حقیقت را با گوشزد کردن آیه‏اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعیل نیشابورى در طىّ نامه‏اى چنین بیان مى‏کند: «اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‏هایى که مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصیرت خدا دادى مى‏باشند، نعمت خویش را تمام کرده است… پس به یقین بدان اى اسحاق که هرکس از دنیا نابینا بیرون رود، در آخرت هم نابینا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابینا نمى‏شوند، بلکه دلهایى که در سینه‏ها هستند نابینا مى‏شوند. (بر اثر اندیشه نکردن) و این سخن خداوند در کتاب متقن خویش است آنجا که از زبان انسان ستم پیشه بیان مى‏کند(۱۰):

«پروردگارا چرا مرا نابینا محشور نمودى با این که داراى چشم بودیم؟ (خداوند در جواب) مى‏فرماید:

همان گونه که آیات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش کردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد.(۱۱)»

گاه امام حسن عسکرى با گوشزد این خطر که عده ‏اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه ‏هاى واجب و مستحب مى‏دانند، بدون آنکه در رمز و راز آن اندیشه کنند و یا در زمان و اوضاع آن تعقل نمایند، جایگاه ویژه اندیشه و تفکر را این‏گونه بیان مى ‏فرماید:

«لَیست العِبادَةُ کَثرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ کَثرَةُ التفکُّرِ فى اَمرِ اللّه(۱۲)؛

عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفکر بسیار در امر خداوند است».

۲- ایمان گرائى و سود رسانى:

فکر و اندیشه، و یا تأمّل و تدبّر آن‏گاه ارزش حقیقى و عینى خویش را نشان مى‏دهد که منجر به ایمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفکرى که بدنبالش ایمان و عمل نباشد مطلوب و کارساز نیست. به همین جهت آن حضرت تأکید فرمود که شیعیان به دو خصلت توجّه داشته باشند

«خِصلَتانِ لَیس فَوقَهُما شَى‏ءٌ الایمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(۱۳)؛

دو خصلت است که برتر از آن چیزى نیست، ایمان به خداوند و فایده رساندن به برادران (دینى)».

۳- به یاد خدا و قیامت بودن‏

ایمان برگرفته از اندیشه بدنبال خود عمل و یاد خدا و همچنین انجام عبادت را در پى دارد، به همین جهت یکى دیگر از انتظارات حضرت عسکرى (علیه السلام) از شیعیان این است که خداوند و قیامت و رسول را فراموش نکنند. چنان که فرمود:

«اَکثرُوا ذِکرُ اللّه و ذِکرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛

زیاد به یاد خداو مرگ باشید و همواره قرآن بخوانید و بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستید.(۱۴)
و هوشمندترین و زیرکترین افراد کسى است که به یاد بعد از مرگ باشد و وجدان خویش را براى رسیدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(۱۵)

۴- حسابرسى اعمال و پاسخگویى وجدان‏

انتظار دیگرى که امام حسن(علیه السلام) از شیعیان دارد، رسیدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگویى وجدان اخلاقى است.
لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نیک و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پایان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگویى به وجدان درونى خویش.
آنهایى هم که مسئولیت‏ هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند که باید پاسخگو باشند، علاوه بر این در مقابل خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و وجدان خویش نیز باید پاسخگو باشند.

ممکن است عده‏اى زرنگى را در آن بدانند که از حسابرسى، و پاسخگویى فرار کنند و به نوعى طفره روند، ولى باید بدانند که هرگز چنین رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‏آید، در همین زمینه است که حضرت عسکرى (علیه السلام) خردمندانه مى‏فرماید:

«اَکیَسُ الکیِسین مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(۱۶)؛

زیرکترین زیرکان (و هوشمندترین افراد) کسى است که به حساب نفس خویش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خویش باشد) و براى پس از مرگ خویش تلاش نماید».

۵تقوا و پاکى راستى و امانتدارى‏

از مهم‏ترین و بارزترین ویژگى‏هاى مورد انتظار براى شیعیان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است که انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقویت مى‏کند، و در کنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگویى است که آنچنان اهمّیت دارد که اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‏ اى را مى‏توان با تقویت و ترویج این اوصاف در میان افراد جامعه پى‏ریزى نمود و مشکلات را حل و سعادت جوامع را تضمین نمود. امام حسن عسکرى(علیه السلام) با تأکید بر اوصاف فوق و برخى اوصاف دیگر خطاب به شیعیان خود مى‏ فرماید:

«اُوصیکُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِینِکم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَدیثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَکُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشایِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنکم اِذا وَرِعَ فى دِینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قیلَ هذا شیعى فَیسرّنى ذلک؛(۱۷)

شما را سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و ورع در دین خود و کوشش در راه خدا، راستگویى و ردّ امانت به هرکه به شما امانت سپرد – خوب یا بد – و طولانى بودن سجده و خوب همسایه دارى؛ چرا که محمد (ص) براى این‏ها آمده است. در گروه هاى آنها (مخالفان) نماز بخوانید (یعنى در نماز جماعت شرکت کنید) و در تشییع جنازه آنها حضور داشته باشید و بیمارانشان را عیادت، و حقوق آنان را ادا نمایید، زیرا اگر مردى (و فردى) از شما در دین خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد کرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‏شود این شیعه است. پس من از این (گفته) شادمان مى‏شوم.»
و در جاى دیگر فرمود: «المُؤمِنُ بَرَکَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الکافِر(۱۸)؛ مؤمن (و شیعه) برکتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى کافر است.

پى‏ نوشت‏ها:

  1. مسعودى و على بن عیسى اربلى تولد حضرت را در سال ۲۳۱ ق دانسته‏اند.
    ۲٫اصول کافى، ج ۱، ص ۵۰۳٫
    ۳٫شیخ عباس قمى، الانوار البهیة، ص ۱۵۱٫
    ۴٫محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۵، ص ۲۳۱٫
    ۵٫بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۳۴۸ و مصباح المتهجد، ص ۷۸۷، روضة الواعظین، ج ۱، ص ۱۹۵٫
    ۶٫بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۳۱٫
    ۷٫سوره نحل، آیه ۴۴؛سوره آل عمران، آیه ۱۹۱ و سوره نحل، آیه ۶۹٫
    ۸٫آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات کتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحدیث القاهره) مى‏باشد.
    ۹٫محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۱۵ و الحکم الزاهرة، ج ۱، ص ۱۹٫
    ۱۰٫على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص ۵۱۳ و ۵۱۴٫
    ۱۱٫سوره طه، آیه ۱۲۶٫
    ۱۲٫بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۲۲، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۵۳ ؛ اصول کافى، ج ۲ ص ۵۵ و تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۳٫
    ۱۳٫تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۴٫
    ۱۴٫همان، ص ۴۸۷٫
    ۱۵٫حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۸٫
    ۱۶٫همان.
    ۱۷٫همان، ج ۸، ص ۳۸۹، حدیث ۲ و تحف العقول، ص ۵۱۸، حدیث ۱۲ و میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۹۱٫
    ۱۸٫تحف العقول، ص ۵۱۹، حدیث ۲۰ و درچاپ انتشارات آل على(ع) ص ۸۹۲، روایت ۲۰٫

 

انتظارات امام حسن عسکری۲

  • بسم الله الرحمن الرحیم

انتظارات امام حسن عسکری سلام الله علیه

http://www.talabeyar.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

انتظارات امام عسکری علیه السلام از شیعیان 

(ادامه بحث قبل)

۶جزء بهترین ‏ها باشید نه بدترین‏ ها

آن امام همام گاه به بیان افراد نمونه و برتر و همین طور افراد بدتر غیر مستقیم انتظار خویش را از شیعیان ابراز مى‏دارد که جزء بهترین‏ها باشید، و آنان را این‏گونه معرّفى مى‏ نماید:

«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترک الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترک الذّنوب(۱۹)؛

پارساترین مردم کسى است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسى است که واجبات را به‏جا آورد، زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى کند و کوشاترین مردم کسى است که گناهان را ترک کند.»

در مقابل بدترین‏ها را نیز معرّفى مى‏کند تاشیعیان آگاهانه یا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگیرند، در حدیثى آن حضرت فرمود:

«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ یَکون ذا وجهین وذالِسانین یَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ یأکُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(۲۰)

؛بدترین بندگان بنده‏اى است که داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‏ستاید و پشت سر، او را مى‏خورد(و غیبتش را گوید). اگر به او چیزى عطا شود، حسد مى‏ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خیانت مى‏کند.»

۷- عزّت نفس و دورى از ذلّت‏

انسان به عزّت نفس و تکریم شخصیت بیش از همه چیز نیازمند است انسان مى‏تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل کند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقیر شخصیت و آزردگى روح و روان و پایمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نیست، ممکن است تا پایان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزیز انسان را عزیز آفریده و هرگز به او اجازه تحقیر دیگران و یا شخصیت خودش را نداده. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نکرده است (و اجازه نداده) که ذلیل باشد آیا سخن خدا را نشنیده‏اى که مى‏فرماید: «عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند، پس مؤمن همیشه عزیز است و ذلیل نمى‏باشد»(۲۱)

به همین جهت یکى از انتظارات مهم حضرت عسکرى (علیه السلام) در دوران غیبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) این است که شیعیان عزیز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذلیل نکنند، در یکجا فرمود:

«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تکُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(۲۲)

چه زشت است براى مؤمن (و شیعه) دل بستن به چیزى که وى را خوار مى‏سازد».
و در جاى دیگر دلسوزانه نصیحت نمود که: «لا تمار فیذهب بهاؤک و لا تمازح فیحقر علیک؛ جدال و کشمکش مکن زیرا ارزش و شخصیت تو را از بین مى‏برد (و موجب خوارى انسان مى‏شود) و شوخى (بیش از حد) مکن تا مردم به تو جرأت جسارت پیدا نکنند.»(۲۳)
و گاه راهکارهاى رسیدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شیعیان ارائه مى ‏دهد و قاطعانه مى‏فرماید:

«ما ترک الحقّ عزیزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذلیلٌ الّا عزّ؛

هیچ عزیزى حق را رها نکرد مگر آنکه خوار و ذلیل شد، و هیچ ذلیل و خوارى به حق عمل نکرد مگر آن که عزیز گردید»(۲۴)

۸افتخار ما باشید نه باعث سرشکستگى ما

یکى دیگر از مهمترین انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسکرى(علیه السلام) از شیعیان این است که از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‏اى رفتار کنند که در بین جامعه بشرى عموماً و در بین مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا که مردم بگویند این‏ها شیعیان على(علیه السلام) و امامان معصوم هستند، و این‏ها تربیت یافتگان مکتب اهل بیت مى‏باشند.
به همین جهت حضرت عسکرى عاجزانه درخواست مى‏فرماید:

«اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیناً وَلا تَکُونُو شَیناً، جَرّوا اِلَینا کُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبِیحٍ، فَاِنَّهُ ما قیلَ فِینا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قیل فینا مِن سوءٍ فَما نَحن کذلک…(۲۵)

از خدا پروا نمایید و زینت (و مایه سرافرازى ما) باشید نه مایه ملامت (و سرافکندگى) همه دوستى‏ها را به سوى ما جذب کنید و هر زشتى را از ما دور نمایید؛ زیرا هر خوبى که در حق ما گفته آید ما شایستگى آن را داریم و هر بدى که درباره ما بر زبان برآید ما چنان نیستیم…(چرا که) خداوند ما را پاک شمرده و هیچ کس غیر از ما نمى‏تواند ادّعاى چنین مقامى را نماید مگر این که دروغ پرداز باشد.»

۹از ریاست‏ طلبى پرهیز کنید

از صفاتى که سخت گمراه کننده و خطرناک است مقام خواهى‌‏ها و ریاست‏ طلبى‏‌ها است، بر کسى پوشیده نیست که ریاست ‏طلبى‏‌ها چه ضربات شکننده‏اى بر پیکر اسلام وارد نموده و همین ریاست ‏طلبى بود که خلافت را از مسیر اصلى خویش خارج نموده و پیش آمد آنچه که پیش آمد، و این فریاد فاطمه (سلام اللّه علیها) است از دست ریاست‏ طلبى گروهى که خلافت را غصب نمودند، آنجا که فرمود: «امّا (افسوس) کسى را مقدم داشتند که خداوند او را کنار زده بود و کسى را کنار زدند که خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا که ره آورد بعثت را انکار کردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آن‏ها هوا پرستى و شهوت (و ریاست‏ طلبى) را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل کردند هلاک و نابودى بر آنان باد، آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود: «پروردگار تو آنچه را که مى‏خواهد خلق مى‏کند و هرچه را بخواهد اختیار مى‏کند و براى آنان اختیارى نیست…(۲۶)».
افسوس (که سران سقیفه) آرزوها(و ریاست‏ طلبى‏‌هاى) خود را در دنیا تحقق بخشیدند و از آینده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند…(۲۷)»
و امروز در جامعه خود نیز شاهد ریاست‏ طلبى‏ها و مقام خواهى‏‌ها هستیم. خدا مى‏داند که چه بودجه‏‌هاى کلانى در راه رسیدن به ریاست خرج شده و مى‏شود. و از چه وسیله‌‏هایى که براى رسیدن به مقام استفاده شده است و مى ‏شود. عده‏اى براى رسیدن به مقام از آزادى‏هاى خلاف قانون و نامشروع نیز پشتیبانى کردند، و عده‌‏اى نیز براى رسیدن به ریاست از تخریب دیگران بهره ‏جسته و یا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر ریاست‏ طلبى‏هاى خویش قرار دادند و…
شرح این هجران و این خون جگر          این زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسکرى(علیه السلام) با توجّه به این خطرها است که دردمندانه مى‏فرماید:

«اِیّاکَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَة فَاِنَّهُما یَدعُوانِ اِلَى الهَلکَة؛

از افشاى اسرار(ما اهلبیت(علیهم السلام) و ریاست خواهى دورى کن که این دو مایه هلاک و نابودى است.»(۲۸)

۱۰استوارى بر دین و ولایت در دوران غیبت‏

آخرین انتظارى که در این سطور بدان اشاره مى‏شود، انتظار حضرت عسکرى(علیه السلام) از شیعیان خویش است در دوران غیبت کبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشریف)، چرا که یکى از دوران‌هاى بسیار سخت و طاقت فرسا که صبر و استوارى فراوانى مى‏طلبد همین دوره است، انتظار آن حضرت این است که مردم و شیعیان دوران غیبت را تحمّل کنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دین الهى و امامت و ولایت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشریف) دعا نمایند، چرا که

«وَ اللّهِ لَیَغیبَنَّ غَیبَةً لایَنجُوا فیها مِن الهَلَکَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجیل فَرَجِه؛

به خدا سوگند (حضرت مهدى) غیبت طولانى خواهد داشت که نجات پیدا نکند در آن دوران مگر کسانى که خداوند عزیز و جلیل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفیق دهد که براى فرج آن حضرت دعا نماید(۲۹)»، سخن را با اشعارى به یاد آن سفر کرده به پایان مى‏بریم:
فکر بلبل همه این است که گل شد یارش‏                    گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش‏
اى که از کوچه معشوقه ما مى‏گذرى‏                           با خبر باش که سر مى‏شکند دیوارش‏
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‏                         به یقین ره ببرى در حرم اسرارش‏
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست‏                 هرکجا هست خدایا به سلامت دارش‏

پى‏ نوشت‏ها:

  1. همان، ص ۵۱۹ ح ۱۸، و انوار البهیّة، شیخ عباس قمى، ص ۳۱۸٫
    ۲۰٫تحف العقول (همان) ص ۵۱۸، ح ۱۴ و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص ۸۹۲ روایت ۱۴٫
    ۲۱٫میران الحکمه، ج ۵، ص ۱۹۵۷٫
    ۲۲٫تحف العقول، ص ۵۲۰٫
    ۲۳٫بحارلانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۱، میزان الحکمه، ج ۹، ص ۱۳۵٫
    ۲۴٫تحف العقول، ص ۵۲۰ و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص ۸۹۴، روایت ۳۵٫
    ۲۵٫همان، ص ۵۱۸ و در چاپ آل على(ع)، ص ۸۹۰، روایت ۱۲٫
    ۲۶٫سوره قصص، آیه ۶۸٫
    ۲۷٫محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بیروت، داراحیاء التراث)، ج ۳۶، ص ۳۵۳ و ر – ک احقاق الحق ج‏۲۱، ص ۲۶٫
    ۲۸٫تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص ۸۸۸، روایت ۴٫
    ۲۹٫شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۴٫

احادیث امام حسن عسکری سلام الله علیه

  • بسم الله الرحمن الرحیم

احادیث امام حسن عسکری سلام الله علیه

دو روی = بدبختی
قالَ الإمامُ الْعَسْکَری ” لیس العبد عبدا یکون ذا وجهین و ذالسانین یطری اخاه شاهدا و یاکله غائبا اعطی حسده و ان ابتلی خانه.”
حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: چه بد است آن بنده خدایی که دو رو و دو زبان است در حضور برادرش او را می‌ستاید و پشت سر از او بدگویی می‌کند اگر چیزی ( به آن برادر دینی) برسد حسودی کند و اگر گرفتار شود بر او خیانت ورزد.

فرق امام با مردم عادی
قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)
فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را برای بندگانش الگو و دلیلی روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغتها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را می‌شناسد و از نهایت عمر انسانها و موجودات و نیز جریات و حادثه‌ها آگاهی کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمی‌داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقی نبود.

نشانه‌های ایمان
قالَ (علیه السلام): عَلامَةُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاةُ الإحْدی وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَةُ الاْرْبَعینَ.(۲)
فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صدای بلند، پیشانی را ـ در حال سجده ـ روی خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

کم و زیاد عبادت مهم نیست
قالَ (علیه السلام): لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةُ الصّیامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)
فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می‌باشد.

بهترین ویژگی
قالَ (علیه السلام): خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَیءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)
فرمود: دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمی‌باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

من، دوستم و دشمنم
قالَ (علیه السلام): قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَی الاْیِمانِ.(۵)
فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره‌ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

دوست دست به خیر
قالَ (علیه السلام): اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)
فرمود: تداوم دوستی و معاشرت با کسی که احتمال دارد سودی برایت داشته باشد، بهتر است از کسی که محتمل است شرّ ـ جانی، مالی، دینی و… ـ برایت داشته باشد.

امان از شایعه
قالَ (علیه السلام): إیّاکَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَی الْهَلَکَةِ.(۷)
فرمود: مواظب باش از این که بخواهی شایعه و سخن پراکنی نمائی و یا این که بخواهی دنبال مقام و ریاست باشی و تشنه آن گردی، چون هر دوی آن‌ها انسان را هلاک خواهد نمود.

مدارا بهتر از صدقه
قالَ (علیه السلام): إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلی نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)
فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه‌ای که انسان برای خود بپردازد.

خوشگل و خوش فکر
قالَ (علیه السلام): حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)
فرمود: نیکوئی شکل و قیافه، یک نوع زیبائی و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائی و جمال درونی انسان می‌باشد.

آرایشگاه دوستان
قالَ (علیه السلام): مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)
فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده; و چنانچه علنی باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

بی حیا
قالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)
فرمود: کسی که در مقابل مردم بی باک باشد و رعایت مسائل اخلاقی و حقوق مردم را نکند، تقوای الهی را نیز رعایت نمی‌کند.

آرزوی آبرو ریز
قالَ (علیه السلام): ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)
فرمود: قبیح‌ترین و زشت‌ترین حالت و خصلت برای مؤمن آن حالتی است که دارای آرزوئی باشد که سبب ذلّت و خواری او گردد.

قربان بهترین دوست
قالَ (علیه السلام): خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)
فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردی است که خطاهای تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

دور حق بگردم من الهی
قالَ (علیه السلام): ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)
فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزی ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصی حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

همسایه کمرشکن
قالَ (علیه السلام): مِنَ الْفَواقِرِ الّتی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأی حَسَنَةً أطْفَأها وَ إنْ رَأی سَیِّئَةً أفْشاها.(۱۵)
فرمود: یکی از مصائب و ناراحتی‌های کمرشکن، همسایه‌ای است که اگر به او احسان و خدمتی شود آن را پنهان و مخفی دارد و اگر ناراحتی و اذیّتی متوجّه‌اش گردد آن را علنی و آشکار سازد.

نصیحت
قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَی اللهِ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلی مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)
به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقوای الهی را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت‌ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتی را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده‌های خود را در مقابل خداوند طولانی کنید و به همسایگان خوش رفتاری و نیکی نمائید.

متواضعان کار درست
قالَ (علیه السلام): مَنْ تَواضَعَ فِی الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَةِ علی بْنِ أبی طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)
فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنی نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علی (علیه السلام) خواهد بود.

داروی تب بر
قالَ (علیه السلام): إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّی الرُّبْعِ عَلی وَرَقَة، وَ یُعَلِّقُها عَلَی الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونی بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ (۱۸)
فرمود: کسی که ناراحتی تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روی کاغذی بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

ثواب ضرب در ده
قالَ (علیه السلام): أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلی النَّبی (صلی الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)
فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیهم السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب می‌باشد.

کاری کن پشیمان نشوی
قالَ (علیه السلام): إنَّکُمْ فی آجالِ مَنْقُوصَة وَأیّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَةً.(۲۰)
فرمود: همانا شما انسان‌ها در یک مدّت و مهلت کوتاهی به سر می‌برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن می‌باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلی وارد می‌شود و شخص را می‌رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگی و انجام کارهای نیک تلاش کند ـ فردای قیامت ـ غبطه می‌خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسی که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

پی نوشت ها:

[۱] – اصول کافی: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱
[۲] – حدیقة الشّیعة: ج ۲، ص ۱۹۴
[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰
[۴] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳
[۵] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱
[۶] – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵
[۷] – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰
[۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵
[۹] – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷
[۱۰] – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰
[۱۱] – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱
[۱۲] – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲
[۱۳] – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵
[۱۴] – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷
[۱۵] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱
[۱۶] – أعیان الشّیعة: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰
[۱۷] – احتجاج طبرسی: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰
[۱۸] – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸
[۱۹] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲
[۲۰] – أعیان الشّیعة: ج ۲، ص ۴۲، س ۲

 

فرآوری: حسین عسگری – گروه دین و اندیشه سایت تبیان

سیری در سیره فردی و اجتماعی امام حسن عسکری علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

سیری در سیره فردی و اجتماعی امام حسن عسکری علیه‌السلام

 

امام حسن عسکری علیه السلام در روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ ه. ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار آن حضرت امام هادی علیه السلام و مادر گرامی‌اش با نام‌های سلیل، حدیثه و سوسن شناخته می‌شود. (۱)

مدت امامت امام حسن عسکری علیه السلام شش سال بود که از سال ۲۵۴ ه. ق شروع و در ۲۶۰ ه. ق با شهادت آن حضرت پایان یافت. امام حسن عسکری در طول زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت‌های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر خلفای وقت به سر می‌برد و سرانجام در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ و در ۲۸ سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموز مسموم شده و به شهادت رسید. (۲)

در شماره قبل به مناسبت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام مباحثی از سیره فردی و اجتماعی آن امام ارائه گردید. در این مجال، فرازهای دیگری از سیره فردی و اجتماعی آن حضرت را می‌خوانیم:

زمینه سازی برای امامت حضرت مهدی علیه السلام

در اثر فشارهای سیاسی و اختناق شدیدی که از سوی حکمرانان عباسی اعمال می‌شد، موضوع جانشینی بعد از حضرت عسکری علیه السلام در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. امام یازدهم در فرصت‌های مناسب تلاش می‌کرد تا شیعیان را با جانشین خویش آشنا کرده و زمینه امامت حضرت ولی عصر علیه السلام را آماده نماید و به این وسیله موضوع امامت حضرت مهدی علیه السلام برای پیروان آن حضرت مشخص گردد. در اینجا به دو مورد از تلاش‌های آن حضرت در زمینه سازی برای امامت و جانشینی امام زمان علیه السلام اشاره می‌کنیم:

۱- احمد بن اسحاق وکیل تام الاختیار حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در شهر قم بود. شیعیان مرتب به او رجوع کرده و در مورد جانشین حضرت عسکری علیه السلام سؤال می‌کردند. او برای اینکه در این مورد اطلاعات بیشتری کسب کند و جانشین حضرت را با چشم خود ببیند، عزم سفر کرد و در شهر سامراء به محضر حضرت عسکری علیه السلام شرفیاب شد. قبل از اینکه لب به سخن بگشاید و در مورد جانشین آن حضرت سؤال کند، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «ای احمد بن اسحاق! خداوند متعال از اول خلقت عالم تا امروز زمین را خالی از حجت قرار نداده است و تا قیامت هم خالی نخواهد گذاشت، حجتی که به واسطه او گرفتاری‌ها را از اهل زمین دفع می‌کند و به سبب او باران نازل می‌شود و به میمنت وجود وی برکات نهفته در دل زمین را آشکار می‌سازد..»

احمد پرسید: یابن رسول الله! حجت خدا بعد از شما کیست؟ حضرت به درون خانه رفت و لحظه‌ای بعد کودکی سه ساله را که رخسارش همچون ماه شب چهارده می‌درخشید، در آغوش گرفته و بیرون آورد و گفت: «ای احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار علیهم السلام مقامی والا نداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم. این کودک هم نام و هم کنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است و همین کودکی است که زمین را بعد از آنکه از ظلم مملو گردید، پر از عدل خواهد کرد.‌ای احمد بن اسحاق! فرزندم همانند خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند او غیبتی خواهد داشت و در زمان غیبت، غیر از شیعیان ثابت قدم و دعا کنندگان در تعجیل فرجش، اهل نجات نخواهند بود..»

احمد از امام علیه السلام پرسید: سرورم! آیا نشانه‌ای هست که مطمئن شوم این کودک همان قائم آل محمد صلی الله علیه و آله است؟

در این هنگام کودک لب به سخن گشود و گفت: «انا بقیة الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد عین یا احمد بن اسحاق؛ من آخرین حجت خدا در زمین او و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم.‌ای احمد ابن اسحاق! وقتی حقیقت را با چشم خود دیدی، دیگر نشانه‌ای مخواه..»

احمد از اینکه توانسته بود هم پاسخ سؤال خویش را دریافت کند و هم آخرین سفیر الهی را زیارت نماید، سرور و شادی در چهره‌اش موج می‌زد. (۳)

۲- سعد بن عبدالله اشعری قمی، از یاران پیشوای یازدهم و از محدثین نامدار شیعه، می‌گوید: سؤالات زیادی را یادداشت کرده بودم تا از احمد بن اسحاق بپرسم، زیرا او بهترین همشهری من و از دوستان نزدیک امام حسن عسکری علیه السلام بود. وقتی به دنبال او رفتم، معلوم شد به قصد سفر سامراء از شهر خارج شده است. بی درنگ به راه افتادم، در بین راه او را ملاقات کردم، و علت دیدارم را بیان کردم و گفتم: طبق معمول پرسش‌هایی آورده‌ام که جواب بگیرم. وی در حالی که از این دیدار خوشحال بود، به من گفت: خوب شد که آمدی، همراهم باش؛ زیرا من به شوق دیدار مولایمان حضرت عسکری علیه السلام به سامراء می‌روم و سؤالاتی درباره تاویل و تنزیل قرآن دارم. بیا با هم برویم و پاسخ هایمان را از منبع وحی بگیریم؛ زیرا اگر به محضر آقا برسی، با دریایی از شگفتی‌های تمام ناشدنی و غرائب بی پایان روبرو خواهی شد.

وقتی وارد سامراء شدیم، به منزل امام عسکری علیه السلام رفتیم و بعد از کسب اجازه، یکی از خدمتگزاران ما را به داخل منزل راهنمایی کرد. وقتی وارد شدیم، صحنه‌ای دیدم که زیبایی‌اش را نمی‌توانم مجسم کنم. وقتی چشمم به جمال دل آرای حضرت افتاد، دیدم رخسارش مانند شب چهارده می‌درخشد و کودکی روی زانویش نشسته بود که در شکل و زیبایی به ستاره مشتری شباهت داشت. موی سرش از دو سو تا بناگوش می‌رسید و میان آن باز بود، مانند الفی که در بین دو واو قرار گیرد.

به حضرت سلام کردیم. آقا که مشغول نوشتن نامه بود، با مهربانی جواب فرمود و ما را به حضور پذیرفت. (۴)

احمد بن اسحاق امانت‌های ارسالی شیعیان را که شامل صد و شصت کیسه درهم و دینار و ممهور به نام صاحبانشان بود و در داخل یک کیسه بزرگ قرار داشت به محضر حضرت تقدیم کرد. امام عسکری علیه السلام روبه کودک کرد و فرمود: «فرزندم! هدایای دوستان و شیعیانت را تحویل بگیر..» کودک لب به سخن گشود و عرض کرد: «آقای من! آیا سزاوار است دست‌های پاکم را به این هدایای آلوده که حلال آن به حرامش مخلوط شده است دراز کنم؟»

امام به احمد فرمود: «ای فرزند اسحاق! محتویات کیسه را خالی کن تا فرزندم (مهدی علیه السلام) حلال را از حرام جدا کند..»

احمد کیسه‌ها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و آن کودک آن‌ها را با نام صاحب سکه و محل سکونت، مقدار سکه‌ها، چگونگی به دست آوردن آن مال وعلت حرام و حلال بودنش، مشخص نمود.

در این میان مهر کیسه‌ها را می‌شکست و احمد که آن‌ها را باز می‌کرد همانطور می‌یافت که آن کودک فرموده بود تا اینکه کیسه‌ها تمام شد. امام عسکری علیه السلام فرمود: راست گفتی فرزندم! آن گاه خطاب به احمد گفت:‌ای پسر اسحاق! تمام این پول‌ها را جمع کن و به صاحبانشان برگردان و یا سفارش کن به آن‌ها برسانند، ما نیازی به آن‌ها نداریم، فقط پارچه آن پیر زن را بیاور!

احمد که آن پارچه را در خورجین گذاشته بود، خواست به بیرون از خانه برود و آنرا بیاورد. امام حسن عسکری علیه السلام رو به من کرد و فرمود:‌ای سعد! تو برای چه آمده ای؟ عرض کردم: احمد مرا به زیارت شما تشویق کرد. حضرت فرمود: مسائلی را که می‌خواستی بپرسی چه شد؟ گفتم: آقا! همچنان بدون جواب مانده اند. فرمود: از نورچشم من سؤال کن و به کودک خردسال اشاره نمود.

من سؤال هایم را مطرح کردم و جواب‌های کافی گرفتم، تا اینکه وقت نماز رسید. در این موقع امام عسکری علیه السلام با فرزند گرامی‌اش برخاسته، آماده نماز شدند. من نیز از خدمت آن‌ها اجازه گرفته، به دنبال احمد بن اسحاق رفتم. وقتی او را پیدا کردم، دیدم گریه می‌کند. پرسیدم: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: پارچه امانتی را که امام علیه السلام از من خواست گم کرده‌ام. گفتم: ناراحت نشو، برو واقعیت را به حضرت بگو.

او رفت و لحظه‌ای بعد در حالی که صلوات می‌فرستاد و شادی در صورتش موج می‌زد، برگشت. گفتم: چه شد؟ گفت: پارچه امانتی زیر پای امام پهن بود و حضرت روی آن نماز می‌خواند. (۵)

تربیت شاگردان شایسته

امام حسن عسکری علیه السلام همانند سایر امامان معصوم شیعه در زمینه تربیت شاگرد اهتمام خاصی داشت. آن حضرت شیعیان مخلص و انسان‌های شایسته و با استعداد را برای تبلیغ معارف عالی اسلام و نشر و گسترش فرهنگ امامت که امتداد رسالت الهی است انتخاب کرده و تربیت می‌نمود و آنان را برای مقابله با هجمه‌های فرهنگی مخالفین و مناظرات علمی و گسترش احادیث اهل بیت علیهم السلام آماده می‌کرد.

شیعیان فداکار هم با شور و اشتیاق تمام در اطراف محور امامت گرد آمده، زمینه رشد علمی و تعالی معنوی خویش را فراهم می‌ساختند. آنان به صورت شفاهی و کتبی، راه‌های حل مشکلات فرهنگی، روحی و معنوی خود را از سرچشمه علم و دانش فرا گرفته و در اقصا نقاط ممالک اسلامی منتشر می‌کردند.

شیخ طوسی قدس سره نام ۱۰۳ نفر از اصحاب و شاگردان آن حضرت را ثبت نموده است، (۶) و بعضی از نویسندگان معاصر نام ۲۶۳ نفر از یاران و شاگردان آن حضرت را یاد کرده اند. (۷)

در اینجا نام چند تن از مشاهیر و بزرگان آنان را ذکر می‌کنیم:

۱- احمد بن اسحاق قمی: او علاوه بر امام عسکری علیه السلام با سه تن دیگر از امامان معصوم علیهم السلام نیز همنشین بوده است و از یاران راستین امام جواد علیه السلام، امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام و حضرت مهدی علیه السلام به شمار می‌آید. او محدثی جلیل القدر، فقیهی پرهیزگار و نماینده و مورد اعتماد امام عسکری علیه السلام در شهر قم بود. بارها برای تحصیل دانش و کسب فیض از محضر ائمه هدی علیهم السلام به سامراء وحجاز مسافرت نمود. همچنان که قبلا گذشت، امام عسکری علیه السلام هنگامی که فرزند بزرگوارش حضرت مهدی علیه السلام را به احمد بن اسحاق معرفی کرد، خطاب به وی فرمود: «ای احمد بن اسحاق! اگر در نزد خداوند متعال و ائمه اطهار علیهم السلام مقامی والا نداشتی، فرزندم را به تو نشان نمی‌دادم..» (۸)

۲- احمد بن ادریس قمی: وی توفیق شرفیابی به محضر امام حسن عسکری علیه السلام را داشته و از منبع جوشان امامت جرعه‌ها نوشیده است. ابوالعباس نجاشی، شخصیت شناس نامی شیعه می‌گوید: احمد بن ادریس قمی فقیهی موثق و صاحب احادیث بسیار و روایات صحیح می‌باشد. (۹)

۳- ابراهیم بن ابی حفص: نجاشی در مورد وی می‌نویسد: او که یکی از یاران سالخورده امام عسکری علیه السلام بود، شخصی مورد اطمینان و معروف نزد امام و شیعیان بود و کتاب «الرد علی الغالیه.» را تالیف نمود.

۴- حسن بن سکیب مروزی: دانشمندی متکلم و پدید آورنده کتاب‌های متعدد و ساکن سمرقند بود. او در ردیف یاران امام عسکری علیه السلام قرار دارد.

۵- حفص بن عمروالعمری: مورد توجه ویژه امام یازدهم بوده و حضرت عسکری علیه السلام در مورد وی توقیعی صادر فرموده است.

۶- سید عبدالعظیم حسنی (۱۰) : نسب این دانشمند بزرگوار به امام مجتبی علیه السلام می‌رسد. او دانشمندی فقیه، پارسا و مبارز بود. وی در منطقه ری در میان شیعیان از آوازه و شهرت نیکی برخوردار بود، ولی بنا به ضرورت زمان سعی می‌کرد تلاش‌های خود را مخفیانه انجام دهد. امروزه مزار او در شهر ری مطاف هزاران شیعه مشتاق اهل بیت علیهم السلام است.

۷- سعد بن عبدالله قمی: از بزرگان شیعیان قم و صاحب تالیفات فراوان و محدث و فقیه بود.

۸- فضل بن شاذان: یکی دیگر از شاگردان پرتلاش مکتب ائمه هدی علیهم السلام به ویژه امام عسکری علیه السلام بود. پیشوای یازدهم تالیفات وی را تایید نموده و در مورد برخی از احادیث او نوشته است: «صحیح است و شایسته است بدان عمل شود..» امام عسکری علیه السلام در مورد فضل بن شاذان فرمود: «اغبط اهل خراسان لمکان الفضل بن شاذان؛ من بر مردم خراسان غبطه می‌خورم که فضل بن شاذان در میان آن هاست..» (۱۱)

۹- ابوعمرو عثمان بن سعید عمری: این شاگرد مکتب اهل بیت علیهم السلام آن چنان مورد عنایت حضرت عسکری علیه السلام بود که امام علاقه خویش را به وی این گونه ابراز نمود: «این ابو عمرو مردی است مورد اطمینان و امین در زندگی و مرگ. او مورد اعتماد من است. آنچه به شما گفت، از جانب من می‌گوید و آنچه به شما رساند، از جانب من رسانده است..» عثمان بن سعید اولین نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام بود و فرزندش محمد بن عثمان دومین نائب آن حضرت در دوران غیبت صغری می‌باشد. (۱۲)

۱۰- محمد عمری، فرزند عثمان بن سعید: او نیز همچون پدرش محرم اسرار پیشوای یازدهم بود. هنگام رحلت پدرش، از جانب حضرت مهدی علیه السلام توقیعی به عنوان تسلیت به وی صادر شد. در بخشی از آن آمده بود: «خداوند تو را پاداش فراوان دهد و صبر نیکو در مصیبت او به تو عطا فرماید. تو مصیبت زده شدی و ما نیز مصیبت زده شدیم. پس از فراق او، تو و ما تنها ماندیم. پس خداوند فرزندی چون تو به او عطا فرموده که پس از وی جانشین او باشی و به کاری که او می‌کرد بپردازی.» (۱۳)

مشکل‌گشای محرومان

امام عسکری علیه السلام در طول ۲۸ سال عمر پربار خویش علاوه بر اینکه در تداوم راه نبوت و امامت نهایت تلاش خود را به کار گرفت و با تربیت شاگردان ممتاز و رهنمودهای خردمندانه خویش شایسته‌ترین خدمات را به امت اسلامی عرضه نمود، به عنوان امام امت و غمخوار ملت از هیچ کوششی در راه رفع گرفتاری‌ها و مشکلات مسلمانان به ویژه شیعیان فرو گذاری نکرد. آنچه در زیر می‌خوانید، نمونه‌هایی از تلاش‌ها و عنایات آن حضرت در این زمینه می‌باشد.

۱- حسن بن ظریف کوفی، یکی از یاران امام عسکری علیه السلام است که در شهر بغداد ساکن بود. (۱۴)

وی می‌گوید در ذهن من دو سؤال بود که می‌خواستم به صورت مکاتبه‌ای از امام عسکری علیه السلام سؤال کنم. هنگام نوشتن نامه یکی از مسائل را فراموش کردم، اما مساله دیگر را طرح کرده و از محضر آن حضرت خواستار پاسخ شدم.

سؤال اول من این بود که: حضرت قائم علیه السلام هنگام ظهور در میان مردم چگونه و در کجا داوری و قضاوت خواهد کرد؟ و می‌خواستم در مورد معالجه تب ربع (که یکروز در میان به سراغ بیمار می‌آید) دوایی از آن حضرت طلب کنم، ولی فراموش کردم.

جواب نامه‌ام که آمد نوشته بود: از چگونگی قضاوت امام قائم علیه السلام پرسیدی. چون او قیام کند به علم خود در میان مردم داوری کند؛ مانند داوری‌های حضرت داود علیه السلام و گواه نخواهد. و می‌خواستی از علاج بیماری تب ربع بپرسی و فراموش کردی، برای معالجه تب، این آیه را در ورقه‌ای بنویس و به همراه شخص بیمار قرار ده: «یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم.» (۱۵) .

طبق فرموده امام عسکری علیه السلام این آیه را نوشته و به همراه بیمار گذاشتم، خوب شد. (۱۶)

۲- ابوهاشم جعفری، از شاگردان آن حضرت می‌گوید: روزی از فشار زندگی و فقر مادی به آن حضرت شکایت کردم. امام علیه السلام با تازیانه‌اش خطی بر روی زمین کشید و یک شمش طلا از آن بیرون آورد که در حدود پانصد اشرفی بود. سپس آن را به من داد و فرمود: «یا ابا هاشم! خذ واعذرنا؛‌ای ابوهاشم! بگیر و ما را معذور دار..» (۱۷)

۳- ابوحمزه نصیر، خدمتگزار آن حضرت می‌گوید: بارها شنیدم که امام حسن عسکری علیه السلام با غلامان ترک و رومی و صقالبی (زبان مردم بلغار و قسطنطنیه و چکسلواکی و یوگسلاوی) ، به زبان خود آنان سخن می‌گفت و ضمن احوالپرسی، به درد دل‌ها و مشکلات آنان گوش می‌داد. من تعجب می‌کردم و با خود می‌گفتم: حضرت عسکری در مدینه متولد شده و تا هنگام رحلت پدرش (امام هادی علیه السلام) جایی نرفت و کسی او را ندید تا درس بخواند یا با اهل این زبان‌ها مکالمه نماید، پس چگونه به زبان‌های مختلف سخن می‌گوید؟

در همین فکر بودم که ناگاه آن حضرت متوجه من شد و فرمود: «ان الله تبارک و تعالی بین حجته من سائر خلقه بکل شی ء و یعطیه اللغات و معرفة الانساب و الآجال والحوادث و لولا ذلک لم یکن بین الحجة والمحجوج فرق (۱۸) ؛ همانا خداوند حجت خود را با هر چیزی از سایر مردم روشن [و ممتاز] کرده و آگاهی به زبان‌ها و شناخت نسب‌ها و مرگ‌ها و حوادث [آینده] را به او عطا می‌فرماید. اگر چنین نبود، بین حجت خدا و سایر مردم فرقی نبود..»

نامه‌های عرفانی

پیشوای یازدهم با ارسال نامه‌های پر محتوا و دارای مضامین زیبای علمی – معنوی، دوستان خویش را در شهرهای مختلف از نظر فکری ارشاد می‌نمود. این نامه‌ها، دستورالعمل‌های اخلاقی و عرفانی برای عاشقان اهل بیت علیهم السلام و دوستداران فضیلت و معنویت است. در این جا یکی از نامه‌های امام حسن عسکری علیه السلام به علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق رحمهما الله را می‌خوانیم:

ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.

«به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست و خدایی جز «الله.» که بهترین آفرینندگان است، نمی‌باشد و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد.

بعد از حمد و ثنای الهی، تو را‌ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیروان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی – که خدایت به آنچه رضای اوست موفق نماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد – سفارش می‌کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نماز کسی که زکات نمی‌پردازد پذیرفته نمی‌شود. و به تو سفارش می‌کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، در برابر نادانی و بی خردی افراد بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال می‌فرماید: «لاخیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس (۱۹) .» ؛ «در بسیاری از رازگویی‌های آنان خیری نیست مگر کسی که [بدین وسیله] به صدقه یا کار پسندیده یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد..»

از همه بدی‌ها و زشتی‌ها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام سفارش کرد و فرمود: «یاعلی! علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، و من استخف بصلوة اللیل فلیس منا؛‌ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست..»

پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند و بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: افضل اعمال امت من انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام قائم علیه السلام) ظاهر شود، همان که پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده است.‌ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، اباالحسن! صبر کن و شیعه مرا به صبر فرمان داده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می‌سازد و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد.» (۲۰)

ره توشه‌های زندگی

در این بخش، چند فراز از گفتارهای دلنشین حضرت عسکری علیه السلام را ره توشه زندگی خویش قرار می‌دهیم.

۱- موعظه پنهانی:

«من وعظ اخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه (۲۱) ؛ هرکس برادر مؤمن خویش را در پنهانی موعظه کند، [شخصیت] او را آراسته است و اگر وی را آشکارا [و در حضور دیگری] اندرز دهد، از شخصیت او کاسته [و او را تحقیر نموده است.] »

۲- اعتدال در بخشش:

«ان للجود مقدارا فاذا زاد علیه فهو سرف (۲۲) ؛ بذل و بخشش اندازه‌ای دارد، اگر از آن اندازه بگذرد اسراف محسوب می‌شود..»

۳- زمان فراگیری دانش:

«اذا نشطت القلوب فاودعوها و اذا نفرت فودعوها (۲۳) ؛ هنگامی که دل‌ها نشاط یافتند، به آن‌ها امانت دهید و هنگامی که تنفر [و ملامت] دارند، آن‌ها را واگذارید..»

۴- ارزش تفکر:

«لیست العبادة کثرة الصیام و الصلوة و انما العبادة کثرة التفکر فی امر الله (۲۴) ؛ عبادت [حقیقی] به بسیاری نماز و روزه نیست، همانا عبادت [حقیقی] ، تفکر بسیار در امر خداوند است..»

۵- عزت واقعی:

«ما ترک الحق عزیز الا ذل و لا اخذ به ذلیل الا عز (۲۵) ؛ هیچ عزیزی حق را ترک نکرد مگر اینکه ذلیل شد و هیچ ذلیل و خواری به سوی حق نرفت مگر اینکه عزیز گردید..»

۶- خواسته‌های ذلت آور:

«ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبة تذله (۲۶) ؛ چه زشت است برای مؤمن که بدنبال خواهشی برود که او را ذلیل [و خوار] می‌کند..»

۷- صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله:

«اکثروا ذکر الله و ذکرالموت و تلاوة القران والصلاة علی النبی، فان الصلاة علی رسول الله عشر حسنات (۲۷) ؛ بسیار به یاد خدا و به یاد مرگ باشید، قرآن را زیاد تلاوت کنید و صلوات بر پیامبر را بیشتر انجام دهید؛ زیرا صلوات بر پیامبر ده حسنه دارد..»

۸- برترین مردم:

«اورع الناس من وقف عند الشبهة، اعبد الناس من اقام علی الفرائض، ازهد الناس من ترک الحرام، اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب (۲۸) ؛ پارساترین مردم کسی است که در شبهات توقف کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات را به جا آورد، زاهدترین مردم کسی است که از حرام خودداری می‌کند و کوشاترین مردم کسی است که گناهان را ترک می‌کند..»

خاطره‌ای از حرم امام عسکری علیه السلام:

این نوشتار را بانقل خاطره‌ای روح نواز که نشانگر عظمت امامان شیعه درطول تاریخ می‌باشد، به پایان می‌بریم:

المستنصر بالله، سی و ششمین خلیفه عباسی (درگذشته در سال ۶۲۳) روزی از بغداد مرکز خلافت خویش برای دیداری رسمی از شهر سامراء به همراه وزراء و رجال کشوری به این شهر وارد شد.

او برای دیدن حرم مطهر امام عسکری علیه السلام و دیدار با مردم به آنجا رفت. حرمی دید بسیار مجلل و آبرومند، زائرین عاشق فوج فوج با کمال خضوع وارد می‌شدند و در نهایت ادب در برابر قبر امام علیه السلام ایستاده، زیارت کرده و عرض ادب می‌نمودند و با چشم‌های پر از اشک و دل‌های مملو از عشق و محبت، آن جا را ترک می‌کردند.

المستنصر پس از انجام مراسم احترام و زیارت امام عسکری علیه السلام از حرم بیرون رفته و به سمت آرامگاه خاندان و پدرانش که در نزدیکی حرم مطهر واقع شده بود روان گردید. او از مشاهده قبرهای ویران اجدادش که در اثر حوادث و تابش آفتاب و وزش باد و باران به مخروبه‌ای بدل گشته و محل زندگی حیوانات شده بود، ناراحت شده و متاثر گردید.

او با چشم خود می‌دید که حتی یک نفر هم به زیارت آنان نمی‌رود. در این حال یکی از وزرای متملق به او گفت:‌ای خلیفه مسلمین! تا کی به این ننگ و عار صبر می‌کنید؟ این‌ها قبور پدران توست که در دوران زندگی خود نسل اندر نسل، زمامداران و حاکمان مطلق ممالک اسلامی بودند، خزینه‌های پر از ثروت داشتند و حکومت در اختیار شما و اجداد شما بوده است. اینک قبور آن هاست که ویران شده و مورد توجه مردم نیست. آرامگاه آنان فرشی ندارد، گرد و خاک و کثافات حیوانات روی قبرها را پوشانده، فردی به زیارت آنان نمی‌رود و کسی یاد آنان نمی‌کند؛ اما قبور فرزندان علی علیه السلام چنانکه دیدید با پرده‌های زینتی، قندیل‌های طلایی، فرش‌های عالی و انواع زینت‌ها آرایش یافته است و مردم دسته دسته به زیارت آنان می‌شتابند. این در حالی است که آنان نه حکومتی داشتند و نه ثروت و خزینه ای. دردوران زندگی یا در تبعید بوده اند یا در زندان و همیشه رقبایی خطرناک برای لافت شما به شمار می‌آمده اند.‌ای خلیفه مسلمین! بر این وضع دل خراش تا کی صبر خواهید کرد؟

المستنصر پس از شنیدن سخنان وزیر سر به زیر افکند. در فکر عمیقی فرو رفت و بعد از لحظاتی رمز این معما را با صدایی نیمه لرزان چنین بیان کرد: «هذا امر سماوی لایحصل باجتهادنا، ولو حملنا الناس علی ذلک ما قبلوه؛ این [دو منظره متفاوت] یک امر آسمانی است و با تلاش ما حاصل نمی‌شود و اگر مردم را [به اجبار] بر آن وادار کنیم از ما نمی‌پذیرند..»

او سپس ادامه داد: ما آنچه توانسته ایم نسبت به قبور پدرانمان انجام داده ایم، اما دل‌های مردم تحت تسلط ما نیست. ما هرچه تلاش کردیم تا مردم به زیارت قبور فرزندان علی علیه السلام نروند و به زیارت اینجا بیایند تاثیری نکرد و آنان با عشقی وصف ناپذیر به مزار امامان خویش می‌شتابند و به تهدید و ارعاب و تطمیع ما هیچ گونه توجهی ندارند. (۲۹)

  • پاورقی

 

۱) بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۳۶٫

۲) منتخب التواریخ، ص ۸۲۸؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۳۶؛ اصول کافی، ج ۱، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی علیه السلام.

۳) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳، ح ۱۶٫

۴) همان، ص ۸۰، با تلخیص.

۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۸۰، ح ۱، با تلخیص؛ مهدی موعود، ص ۶۴۹٫

۶) رجال الطوسی، ص ۳۹۷ به بعد.

۷) الامام العسکری من المهدالی اللحد، ص ۵۰٫

۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳٫

۹) رجال نجاشی، ص ۹۲٫

۱۰) رجال طوسی، ص ۴۰۱٫

۱۱) وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۰۱٫

۱۲) معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۱۲۳٫

۱۳) غیبت طوسی، ص ۳۶۱٫

۱۴) معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۳۵۹٫

۱۵) انبیاء/ ۶۹٫

۱۶) معجم رجال الحدیث، ج ۵، ص ۳۵۹؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۱۷؛ اصول کافی، کتاب الحجة، ص ۴۴۱٫

۱۷) ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۵٫

۱۸) اصول کافی، ج ۱ ص ۴۴۰؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۱۶٫

۱۹) نساء/ ۱۱۴٫

۲۰) مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۶۴؛ انوار البهیه، ص ۲۲۰، چاپ نشر اسلامی، به نقل از بهجة الآمال، ج ۵، ص ۴۱۹؛ پیشوای یازدهم، ص ۲۸٫

۲۱) تحف العقول، ص ۴۸۹٫

۲۲) انوار البهیة، ص ۳۱۸٫

۲۳) همان.

۲۴) تحف العقول، ص ۴۸۸ و ۴۸۹٫

۲۵) همان.

۲۶) همان.

۲۷) همان، ص ۴۸۸٫

۲۸) همان، ص ۴۸۹؛ الانوار البهیة، ص ۳۱۸٫

۲۹) کشف الغمه، ج ۲، ص ۵۱۹٫

 

عوامل هلاکت انسان از منظر امام حسن عسکری علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

عوامل هلاکت انسان از منظر امام حسن عسکری علیه‌السلام

 

یکی از این عوامل مهم که علاوه بر هلاکت آدمی در آن دنیا، ممکن است باعث هلاکت انسان در این دنیا هم بشود، حب ریاست و جاه طلبی و نیز عدم رازداری است که در این مقاله بر آن شده ایم که پیرامون آن بیشتر بدانیم…
برحذر از ریاست طلبی
در حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده است که می فرمایند: «آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنى کنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاکت مى‌کشانند.» [۱] سبک شمردن گناهان نیز می تواند سبب هلاکت (اخروی و حتی دنیوی) آدمی شود که باز در حدیث دیگری امام (علیه السلام) به آن اشاره می کند؛ ما دراین مقاله به بررسی این عوامل می پردازیم.
خداوند در آیه ای از سوره انفال می فرماید: «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کانُوا ظالِمینَ[انفال/۵۴] [شیوه ى مشرکان ] مانند شیوه ى فرعونیان و کسانى است که قبل از ایشان بوده اند که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند، پس ما آنان را به خاطر گناهانشان هلاک کردیم و فرعونیان را غرق ساختیم و همگى ستمگر بودند.» [۲] در این آیه از هلاکت اقوامی نام برده شده که به سبب تکبر خود، آیات الهی را تکذیب کردند؛ اقوامی که مثل فرعونِ ریاست طلب، بودند.
البته ریاست طلبی با رئیس شدن فرق می‌کند؛ لازم نیست که انسان حتماً مسئولیتی در دست داشته باشد تا حکم ریاست، درمورد او بکار رود، بلکه انسانی که حب ریاست بر جمعی را هم داشته باشد و بخواهد نظریات خود را هر طور شده بر دیگران تحمیل کند، او نیز ریاست طلب است؛ خیلی از اراذل و اوباش ــ گر چه هیچ مسئولیتی و هیچ کاری را بر عهده ندارند ــ ولی تکبر و غرور و ظلم کردن نسبت به دیگران (که از نشانه های ریاست طلبی است و در آیه هم به آن اشاره شده است) را در وجود خود دارند.
در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه ۱۵ سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى ‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است»
البته ریاست در کارهای خوب، چه بسا پسندیده و حتی لازم باشد (مثلاً مسئولیت فلان کار، فقط از عهده فلان شخص بر می آید) چنانکه امام رضا (علیه السلام) ریاست را جز برای کسی که اهلیت و شایستگی آن را دارد، هلاک کننده می داند. [۳] البته در موارد صحیح، نیز انسان باید حواسش را جمع کند؛ حب منفعت، خیلی از انسان های درست و پاک را هم از راه بدر می برد.
برگردیم به حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام)؛ حضرت می فرمود: «آن که را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به کمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنى کنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاکت مى ‌کشانند.»
حضرت در این حدیث، از چپ و راست (افراط و تفریط) بر حذر می دارد؛ به عبارت دیگر، صراط مستقیم را توصیه می فرماید؛ سپس حضرت، مثال را بروی چوپانی برده که گوسفندانش را از پراکنده شدن و رفتن به چپ و راست، منع می کند؛ گویا حضرت در این حدیث، فاش کردن اسرار را به پراکندگی گوسفندان تشبیه می کند که جمع کردن آن سخت و دشوار است، کسی که طالب ریاست است، مانند یک چوپان (که از پراکندگی گوسفندانش جلوگیری می کند) باید از فرافکنی و فاش کردن اسرار (چه مربوط به خود و چه مربوط به زیردستان) خودداری کند وگرنه کارش به هلاکت خواهد انجامید.
در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه ۱۵ سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى ‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است». [۴] رازداری همیشه خوب است؛ مخصوصاً برای کسی که ریاستی را بر عهده دارد و مجموعه ای را به پیش می برد؛ چه بسا انسانی که در حوزه ریاست خود، اسراری را فاش کند، نه تنها باعث هلاکت خود، بلکه دیگران هم شود؛ غالباً رؤسای متقی و خدا ترس، اینگونه رفتاری را پیشه خود نمی کنند.
در قرآن از هلاکت کسانی نام برده شده که نبودند و با تکبر بیجای خود و ایستادن در مقابل پیامبران الهی باعث هلاکت و عذاب خود در این دنیا (پیش از آن دنیا) شدند.«و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نیز هلاک کردیم؛ موسى با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برترى جویى کردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند.» [۵]اگر چه در این زمان، دیگر پیامبری نیست و فرعونی و قارونی هم در کار نیست، ولی کسانی هستند که چون فرعون، ریاست طلب و چون قارون مغرور و تکبر داشته باشند [۶] اینگونه افراد هم هلاک شده اخروی هستند.
سبک شمردن این نکته هم هلاک کننده است
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «از جمله گنـاهانى کـه آمرزیده نشود ایـن است که [آدمى ] بگوید: اى کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان تر است.» [۷] حضرت در این حدیث، کسی را که گناهانش را سبک شمرده و آن را کوچک جلوه می دهد، آمرزیده نشده توسط خدا، می داند.
شاید خیلی از ما آثار منفی گناه را در زندگی خود احساس نکنیم؛ البته گناهانی هستند که خانمان سوزند و فرد را به بیراهه و انحراف و هلاکت می رسانند؛ دقیقاً مثل یک فرد معتاد که از یک نخ سیگار شروع کرده و کم کم کارش به جاهای خطرناک می رسد؛ ولی خیلی از گناهان به چشم نمی آیند (غیبت و تهمت و امثال این) باید باور کنیم که این گناهان هم باعث هلاکت (اخروی) می شوند.
کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید.» [۸] ضرب المثل «قطره قطره جمع گردد، وآنگهی دریا شود» در مورد گناهان هم صدق میکند؛ چه بسا انسان هایی با همین یک گناه و دو گناه (به زعم خود) در آن دنیا هلاک شده و خود را با اندوهی از گناهان نوشته شده در نامه اعمال، روبرو ببینند. [۹] سخن آخر
امام حسن عسکری (علیه السلام) ریاست طلبی و فاش کردن اسرار را از عوامل هلاکت انسان می داند؛ کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)
پی نوشت ها:
[۱] بحار الأنوار (ط – بیروت) ، مجلسی (وفات ۱۱۱۰)، سال چاپ: ۱۴۰۳ق، ج ۷۵، ص ۳۷۱
[۲] ترجمه برزی، ص۱۸۴
[۳] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۷۰، ص۱۵۴
[۴] آیه ۱۵ یوسف
[۵] آیه ۳۹ عنکبوت
[۶] آیه ۷۸ قصص: « قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفى را که از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد.»
[۷] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ۷۰ ، ص۳۵۹
[۸] کنز الفوائد، کراجکى، محمد بن على (۴۴۹ق)، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله ، سال چاپ: ۱۴۱۰ ق، ناشر: دارالذخائر، ج ۱ ، ص ۵۵٫
[۹] آیه ۴۹ کهف: «و کتاب اعمال نیک و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینى در حالى که (با خود) گویند: اى واى بر ما، این چگونه کتابى است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویى فرو نگذاشته جز آنکه همه را احصا کرده است؟! و در آن کتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد.»سید حسین سیدی


8 × سه =