خانه > مناسبتی > به مناسبت هفته بسیج مستضعفان

به مناسبت هفته بسیج مستضعفان

 

در یک برداشت و نگاه کاملا سلیقه ای به کلمه بسیج، می‌توانیم بسیج را مخفف چند مفهوم بدانیم؛ در حقیقت پایه‌های حرکتی یک بسیجی را می توانیم در این چند حرف خلاصه کنیم:

خلاصه سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
به مناسبت هفته بسیج مستضعفان

۱۳۹۲/۹/۹

 

«ب» بسیج به معنای بیداری است.
انسان در اثر یک سری اطلاعات و آگاهی‌ها به نقطه ای می‌رسد که درک کند هدف اصلی زندگی کردن، رسیدن به گزینه‌های خور و خواب و خشم و شهوت نیست و یکی از قسمت‌های مهم این است که انسان بتواند به همنوع خودش کمک کند و در جهت یاری مظلومان، قیام کند. این قیام ممکن است قیام اقتصادی باشد در مبارزه با فقر، قیام نظامی باشد در مبارزه با استعمار و استثمار، یا قیام فرهنگی [جنگ نرم] باشد. روی هم رفته، یک بسیجی واقعی اول باید در اثر آگاهی، بیدار شود.

«س» بسیج را می‌توانیم بطور خیلی سلیقه ای، سازماندهی اسم بگذاریم.
یعنی هیچ تشکیلات و تشکل و هیچ انگیزه و بیداری در عالم، بدون سازماندهی جواب نمی‌دهد.

سازماندهی یعنی متمرکز کردن نیروها در جهت یک هدف، و نگه داشتن این قوا در کنار هم. این هم آوایی و هم‌نوایی در این قوا باعث می‌شود ضربه‌هایی که زده می‌شود، متمرکز تر و موثرتر باشد. لذا دومین وظیفه بسیجی این است که در سازماندهی قرار بگیرد و در این سازماندهی فقط نقش خودش را بازی کند. یک بازیکن خوب فوتبال که بهترین پستش دفاع است، ممکن است بتواند نقش یک فوروارد را هم بازی کند، اما اگر پست خودش را رها کند و به نقش دیگری بپردازد، سازماندهی این تیم را به هم می‌ریزد.

در بحث بسیج، چه در جنگ نرم و چه در جنگ سخت، سازماندهی دومین مطلب مهم است. چه کسی به درد کجا می‌خورد و در چه زمانی چه کار باید بکند. یک بچه حزب‌اللهی حتی با انگیزه بالا، نمی‌تواند بسیجی خوبی باشد، مگر اینکه در یک سازمان قرار بگیرد.

«ی» بسیج را یاری‌گری نام می‌گذاریم.
یعنی بسیجی خودش فرمانده نیست، بلکه ولایت و خدا را یاری می‌کند. در حقیقت یعنی در پناه یک فرمانده قرار گرفتن. بسیجی یعنی یاری‌گر، نه تصمیم گیرنده و عامل. زمانی که به او بگویند بجنگ، بدون چون و چرا می‌جنگد و وقتی هم بگویند جنگ تمام است، چون و چرا نمی‌کند.

مرحوم شهید کاوه، زمانی در لشگر ویژه شهدا در کردستان فرمانده ما بود. ایشان در بحث سازماندهی و اطاعت آدم بسیار عجیبی بود. یک دفعه شب و نصفه‌شب بالای سر گردان بود. به فرمانده گردان می گفت کنار بایست، می خواهم نیروهایت را چک کنم. وسط ستون‌ها می‌گشت، به یک نفر می‌گفت نفر جلویی‌ات چه کسی است؟ نفر پشت سری‌ات چه کسی است؟ اسم ببر! اگر نمی‌دانست، تنبیه‌اش می‌کرد. می‌گفت چگونه ممکن است در سازمانی قرار بگیری که ندانی عقب و جلویت چه خبر است!

آن زمان در کردستان، زمانی که ستون در کنار کوه حرکت می‌کرد، کومله‌ای در تاریکی شب می آمد و از غفلت یک بسیجی که یک لحظه جلویش را ندیده، استفاده می‌کرد و خیلی آرام وارد صف می‌شد. در آن تاریکی و ظلماتی که ما فقط کوله‌پشتی نفر جلویی را می‌دیدیم، خیلی آرام عقبه‌ گردان را به یک مسیر دیگر می برد؛ جلو به یک مسیر می‌رفت، عقب به یک مسیر دیگر. این گونه کمین می‌زدند.

بسیجی، سازماندهی‌شده‌ء یاری‌گر است، اطاعت محض! زمانی که فرماندهی در بسیج دستور می‌دهد، اعمال سلیقه‌های شخصی، دقیقا آفتی است که بسیج را تبدیل به نهادهایی می‌کند که در طول تاریخ اسلام تشکیل شدند و پوسیدند و از هم پاشیدند.

با این که فرماندهان زمان جنگ، امام نبودند، معصوم هم نبودند، اما هرچه که یک فرمانده‌ دسته می‌گفت، کل دسته رعایت می‌کردند، ولو اشتباه باشد! می‌گفتند فرمانده دسته کسی است که از هر ده صحبتش، هفت تایش حتما درست است. سه تای غلط را هم بایدبخاطر آن هفت تای درست رعایت کنی. یاری‌گری – و نه فرماندهی‌گری – وظیفه‌ سوم یک بسیجی واقعی است.

«ج» بسیج را حمل بر جهاد می‌کنیم.
جهاد دو بُعد دارد. اگر بسیجی فقط به یک بُعد بپردازد، یعنی جهاد نظامی و جنگ نرم و سخت، حرکت با این یک بال به زمینش می‌زند.

+ جهاد در دین مبارک اسلام تعریف شده:
۱٫ جهاد در جنگ سخت و نیمه سخت و نرم.
۲٫ جهاد با نفس.

آیت الله مظاهری(حفظه الله)، چهار جلد جهاد با نفس کار کرده اند که در آن زمان بچه‌های جبهه آن را پاره کرده بودند از بس خوانده بودند! و همین طور کتاب روش‌های کنترل غرایز ایشان.

بسیجی‌ای که فکر کند وظیفه اش فقط جهاد در جنگ است، بسیجی نمی‌ماند. بال ِ جهاد با نفس، باید به اندازه بال جهاد نظامی قوی باشد.

این دو باید با هم حرکت کنند. ما سوپرمن و آرنولد نمی‌خواهیم! نظامی‌گری ما با نظامی‌گری غربی‌ها خیلی فرق دارد. دلیل این که بچه‌های جنگ توانستند بسیجی واقعی باشند، این بود که هم‌پای مباحث نظامی، بطور جدی به مباحث مبارزه با نفس و مباحث اخلاقی پرداختند.

تأکیدی که همیشه داشته ایم این است که در هر جبهه ای می‌خواهید فعالیت کنید، امام حسین ات هم باید به همان اندازه پررنگ باشد. نماز و مبارزه با نفس و هیئت ات، باید به همان اندازه پررنگ باشد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌
برادران‌ عزیز! خیلی‌ خوش‌ آمدید. ان‌شاءالله‌ که‌ با این‌ تلاشهای‌ ارزشمند، خسته‌ نباشید. من‌ از یکایک‌ برادران‌ مسؤول‌ در سطوح‌ مختلف‌ نیروی‌ مقاومت‌ بسیج‌، صمیمانه‌ تشکر می‌کنم‌.
مسأله‌ی‌ بسیج‌، مسأله‌ی‌ بسیار مهمی‌ است‌. البته‌ این‌ مسأله‌، در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ همیشه‌ جدی‌ گرفته‌ شده‌ است‌. شخص‌ حضرت‌ امام‌(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌) و بقیه‌ی‌ مسؤولان‌ و مردم‌، بسیج‌ را جدی‌ گرفتند و از این‌ پس‌ هم‌ باید کوشش‌ کنیم‌ که‌ مسأله‌ی‌ بسیج‌، همچنان‌ جدی‌ گرفته‌ بشود و یک‌ حالت‌ روانی‌ اهتمام‌ به‌ بسیج‌، در سطوح‌ مختلف‌ مسؤولان‌ و در گستره‌ی‌ زندگی‌ مردم‌، باقی‌ بماند.
البته‌ همه‌ی‌ این‌ برنامه‌هایی‌ که‌ برادر عزیزمان‌ جناب‌ آقای‌ افشار اشاره‌ کردند، خوب‌ است‌ و فقط در سایه‌ی‌ وجود بسیج‌، جدی‌ بودن‌ بسیج‌ و رو به‌ رشد بودن‌ بسیج‌ تحقق‌ پیدا خواهد کرد. پس‌، اصل‌ قضیه‌ این‌ است‌ که‌ بسیج‌ ـ به‌ معنای‌ حقیقی‌ کلمه‌ ـ یک‌ پدیده‌ی‌ انقلابی‌ است‌ و باید این‌ کشور و این‌ ملت‌ و این‌ انقلاب‌، این‌ پدیده‌ را همیشه‌ جدی‌ بگیرد و قدر بداند.
دو نکته‌ را می‌خواهم‌ عرض‌ کنم‌: نکته‌ی‌ اول‌ این‌ است‌ که‌ بسیج‌، نیروی‌ خاصی‌ در قبال‌ نیروهای‌ دیگر نیست‌.یعنی‌ این‌طور نیست‌ که‌ ما بگوییم‌ یک‌ نیروی‌ زمینی‌ داریم‌، یک‌ نیروی‌ هوایی‌ داریم‌، یک‌ سپاه‌ داریم‌، یک‌ ارتش‌ داریم‌، یک‌ بسیج‌ هم‌ داریم‌. اگر این‌طور بگوییم‌، بسیج‌ را کوچک‌ کرده‌ایم‌. درست‌ است‌ که‌ ما در سپاه‌، اسم‌ این‌ نیرو را نیروی‌ مقاومت‌ گذاشتیم‌، اما معنایش‌ این‌ نیست‌ که‌ این‌ نیرو، عدل‌ نیروهای‌ دیگر است‌. این‌، در شکل‌ سازمانی‌ است‌. حقیقت‌ قضیه‌ی‌ بسیج‌، بیش‌ از اینهاست‌. بسیج‌، یعنی‌ مردم‌. غیر از این‌ است‌؟ شما مردم‌ را به‌ چند قشر تقسیم‌ کنید. در میان‌ اینها، آدمهای‌ از کار افتاده‌ هست‌، آنها هیچ‌; آدمهای‌ لاابالی‌ هست‌، آنها هیچ‌; آدمهای‌ کم‌ انگیزه‌ هست‌، آنها هیچ‌; بچه‌های‌ کوچک‌ نرسیده‌ به‌ حد انگیزه‌ هستند، آنها هیچ‌; سر و ته‌ قضیه‌ را که‌ زدید، آن‌ لب‌ مطلب‌، بسیج‌ است‌. یعنی‌ همه‌ی‌ نیروهای‌ مؤمن‌ پرانگیزه‌ی‌ باشور با توان‌ در جامعه‌ی‌ اسلامی‌ ـ اعم‌ از زن‌ و مرد ـ عضو بسیجند. توقع‌ شما از بسیج‌، کمتر از این‌ است‌؟
پس‌، بسیج‌ یعنی‌ متن‌ مردم‌; آن‌ مردمی‌ که‌ می‌توان‌ امید دفاع‌ از انقلاب‌ را از آنها داشت‌. این‌ مردم‌، کجا هستند؟ این‌ مردم‌، در اداره‌ و مدرسه‌ و دانشگاه‌ و حوزه‌ و دکان‌ و … هستند; یعنی‌ یک‌ زندگی‌ دو زیستی‌. تا وقتی‌ هنوز مسأله‌ی‌ دفاع‌ نظامی‌، به‌ مرور به‌ صورت‌ یک‌ فرهنگ‌ درنیامده‌، مردم‌ بر اساس‌ وظیفه‌شان‌ حرکت‌ می‌کنند. این‌، در جامعه‌ی‌ اسلامی‌، بتدریج‌ به‌ شکل‌ یک‌ فرهنگ‌ در خواهد آمد. این‌که‌ امام‌ فرمودند: “مملکت‌ اسلامی‌، همه‌اش‌ نظامی‌ است‌”، همان‌ فرهنگ‌ صدر اسلام‌ است‌. این‌، همان‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ است‌. در جامعه‌ی‌ ما، هنوز چنین‌ حالتی‌ نیست‌.
شما می‌بینید، یکی‌ می‌گوید من‌ سه‌ ماه‌ در جبهه‌ بودم‌. چرا سه‌ ماه‌؟ مگر ما سه‌ ماه‌ جنگ‌ داشتیم‌؟ ما هشت‌ سال‌ جنگ‌ داشتیم‌. همه‌ باید ببینند از آن‌ هشت‌ سال‌، چه‌قدر سرش‌ خالی‌ است‌; علت‌ آن‌ را از خودشان‌ بپرسند. شما می‌خواهید تا آن‌ روزی‌ که‌ حقیقت‌ بسیج‌، درجامعه‌ی‌ ما به‌ شکل‌ یک‌ فرهنگ‌ در بیاید، کاری‌ کنید که‌ این‌ دو زیستی‌ بودن‌ مردم‌ ـ زیست‌ نظامی‌ و زیست‌ معمولی‌ زندگی‌ ـ جا بیفتد. این‌، کار بسیار ظریفی‌ است‌. نکته‌ی‌ اول‌ من‌، همین‌ ظرافت‌ کار شماست‌.
تشکیلات‌ بسیج‌، یعنی‌ هیأت‌ رئیسه‌ و مدیران‌ و مسؤولان‌ بسیج‌، باید آن‌چنان‌ ظریف‌ عمل‌ کنند که‌ بتدریج‌ بتوانند همه‌ی‌ آحاد مستعد کشور را ـ مستعد به‌ همان‌ معنا که‌ اول‌ گفتم‌ ـ داخل‌ در خیمه‌ی‌ بسیج‌ کنند، تا او ضمن‌ این‌که‌ احساس‌ می‌کند زن‌ خانه‌دار است‌، احساس‌ کند یک‌ نظامی‌ است‌; ضمن‌ این‌که‌ احساس‌ می‌کند یک‌ دانشجو است‌، احساس‌ کند یک‌ نظامی‌ است‌. این‌ کار، با تبلیغات‌ و سازماندهی‌ خوب‌ و توجه‌ به‌ این‌که‌ از هر قشری‌ چه‌ انتظاری‌ هست‌ و ذهن‌ آن‌ قشر را چگونه‌ می‌شود با حقیقت‌ مسأله‌ی‌ بسیج‌، سیراب‌ و اشباع‌ کرد، میسر است‌.
این‌ کار، کار بسیار ظریف‌ و مستمری‌ است‌. یعنی‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ که‌ در بررسیهای‌ شما، یک‌ سطح‌ بالا لازم‌ است‌. بایستی‌ مسأله‌ را به‌ چشم‌ یک‌ امر خیلی‌ ظریف‌ و دقیق‌ نگاه‌ کنید. این‌طوری‌ نیست‌ که‌ حالا تصور کنید جمعیتی‌ هست‌، ما هم‌ تور را وسط می‌اندازیم‌ و عده‌یی‌ بالاخره‌ می‌آیند، آنها را به‌ پادگانی‌ می‌آوریم‌ و آموزش‌ می‌دهیم‌، بعد هم‌ حداکثر یک‌ کد رویشان‌ می‌گذاریم‌ و می‌گوییم‌ شما متعلق‌ به‌ فلان‌ لشکرید، فلان‌ گردان‌ با فلان‌ فرمانده‌، فلان‌ گروهان‌ هم‌ با فلان‌ فرمانده‌ است‌ !اگر سازماندهی‌ دقیق‌ هم‌ انجام‌ شود ـ دیگر بالاتر از این‌که‌ نیست‌ ـ در این‌جا قضیه‌ تمام‌ نمی‌شود. غیر از قضیه‌ی‌ سازماندهی‌، همین‌ ظرافتهایی‌ که‌ گفتم‌، وجود دارد.
ما اگر دیدیم‌ اقبال‌ مردم‌ به‌ سمت‌ پایگاههای‌ مقاومت‌ ـ که‌ میدان‌ عمل‌ بسیج‌ است‌ ـ در داخل‌ شهر و به‌ سمت‌ دفاتر شما ـ که‌ مرکز اداری‌ است‌ ـ کند شد، باید بدانیم‌ که‌ ما در این‌ ظریفکاری‌، یک‌ مقدار لنگیم‌. وقتی‌ از مردم‌ می‌گوییم‌، منظور صاحبان‌ فکر و اندیشه‌ی‌ انقلابی‌ هستند; بخصوص‌ آنهایی‌ که‌ جنگ‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ امکان‌ دایمی‌ برای‌ کشور ما تلقی‌ کرده‌اند، نه‌ آدم‌ بافکری‌ که‌ بنشیند ببافد و از انقلاب‌ هم‌ چیزی‌ نفهمد.
اگر کسی‌ خیال‌ کند که‌ جنگ‌ تمام‌ شد، به‌ نظر من‌، دقیق‌ نگاه‌ نکرده‌ است‌. جنگ‌، یک‌ امکان‌ دایمی‌ است‌. ما یک‌ نظام‌ انقلابی‌ هستیم‌. استکبار، با ما بد است‌. استکبار زنده‌ است‌، پس‌ خطر زنده‌ است‌. ممکن‌ است‌ این‌ خطر به‌ شکل‌ نظامی‌ باشد، ممکن‌ است‌ به‌ شکل‌ غیر نظامی‌ باشد; اما امکان‌ نظامی‌ همواره‌ وجود دارد. نمی‌خواهیم‌ حالا میان‌ مردم‌ بیفتیم‌ و بگوییم‌ جنگ‌، جنگ‌. نه‌، داعی‌ نداریم‌; اما ما به‌ عنوان‌ مسؤولان‌، باید همواره‌ این‌ امکان‌ را جدی‌، فعلی‌ و قابل‌ تحقق‌ در آینده‌ ـ حتی‌ آینده‌ی‌ نزدیک‌ ـ بدانیم‌; والا غافلگیر خواهیم‌ شد.
نکته‌ی‌ دوم‌ این‌ است‌ که‌ شما برای‌ تحرک‌ بسیج‌، دو میدان‌ اصلی‌ دارید. البته‌ این‌ سوادآموزی‌ و قرآن‌آموزی‌ و امثال‌ اینها، چیزهایی‌ است‌ که‌ در حاشیه‌ی‌ کار و یا بعضی‌ به‌ عنوان‌ روح‌ کار لازم‌ است‌; اما آنچه‌ که‌ میدان‌ کار عملی‌ شماست‌، یکی‌ جبهه‌ و دیگری‌ هسته‌های‌ مقاومت‌ شهری‌ است‌. ما می‌خواهیم‌ کاری‌ کنیم‌ که‌ این‌ مجموعه‌یی‌ که‌ شما تا حالا توانسته‌اید در این‌ دو میدان‌ گرد بیاورید، به‌ بیست‌ میلیون‌ نفر گسترش‌ پیدا کند. البته‌ بعضی‌ از برادران‌، بیست‌ و پنج‌ یا سی‌میلیون‌ را گفته‌اند، که‌ من‌ در سال‌ گذشته‌ دراجتماع‌ برادران‌ گفتم‌: نه‌، ما حالا همان‌ بیست‌ میلیونی‌ را که‌ امام‌ فرمودند، تأمین‌ کنیم‌. اگر بخواهیم‌ این‌ چهل‌، پنجاه‌ میلیونی‌ را که‌ در کشورمان‌ جمعیت‌ داریم‌، استحصال‌ کنیم‌، شاید ته‌ آن‌، بیشتر از بیست‌ میلیون‌ زبده‌ هم‌ درنیاید. اگرچه‌ ـ مثلا فرض‌ کنید ـ آن‌ ده‌، دوازده‌، سیزده‌ میلیون‌ دیگر هم‌، باز جزو عزیزان‌ قابل‌ التعلیم‌ در حمل‌ سلاح‌ هستند و باید به‌ فکرشان‌ باشیم‌،اما بیست‌ میلیون‌ خوب‌ است‌. ما می‌خواهیم‌ این‌ را به‌ بیست‌میلیون‌ برسانیم‌. شما چگونه‌ می‌خواهید این‌ بیست‌ میلیون‌ را تأمین‌ کنید؟
همه‌ی‌ دستگاههای‌ نظامی‌ ما می‌توانند این‌ فرض‌ را بکنند که‌ کارشان‌ در یک‌ حد که‌ رسید، دیگر گسترش‌ پیدا نمی‌کنند. مثلا سپاه‌ می‌گوید این‌قدر نیروهای‌ قراردادی‌ دارم‌، این‌قدر استخدامی‌ دارم‌. می‌گوییم‌ خیلی‌ خوب‌، شما این‌ تعداد را تا این‌ سطح‌ پایین‌ بیاورید، یا تا آن‌ سطح‌ بالا ببرید، بعد ببندید. برای‌ بسیج‌ نمی‌توانیم‌ سقف‌ ببندیم‌. سقف‌،بیست‌ میلیون‌ است‌. تا آن‌ جا، خیلی‌ فاصله‌ داریم‌.
ممکن‌ است‌ شما بگویید، دو یا سه‌ و یا چهار میلیون‌ نفر را آموزش‌ داده‌ایم‌. خیلی‌ خوب‌، اولا هرچه‌ آموزش‌ داده‌اید، عضو شما که‌ نیست‌. یکی‌ آمده‌، پانزده‌ روز آموزش‌ دیده‌ و رفته‌، بعد هم‌ شما هرگز از او خبری‌ ندارید. وانگهی‌، سه‌ میلیون‌ دوران‌ جنگ‌ و اول‌ کار، با این‌ هفده‌ میلیونی‌ که‌ باید در دوران‌ علی‌الظاهر غیر جنگ‌ به‌ بسیج‌ بپیوندند، خیلی‌ فرق‌ دارد. شما چگونه‌ می‌خواهید این‌ هفده‌ میلیون‌ را جذب‌ کنید؟ می‌خواهید جذب‌ کنید یا نه‌؟ باید جذب‌ کنید; شکی‌ نیست‌. در کشور ما، ارتش‌ بیست‌ میلیونی‌ باید یک‌ تحقق‌ واقعی‌ باشد. این‌ نمی‌شود، مگر با جذب‌ این‌ شانزده‌ و یا هفده‌ میلیون‌ نفر دیگر. اینها را باید جذب‌ کنید. همه‌ را باید سازماندهی‌ کنید.
پس‌، شما تنها سازمان‌ نظامی‌یی‌ هستید که‌ میدان‌ کارتان‌ ـ برخلاف‌ بقیه‌ که‌ قطع‌ و بسته‌ می‌شود ـ دایما رو به‌ گسترش‌ است‌. شما دایم‌ رو به‌ گسترشید. بنای‌ کار را بر این‌ گسترش‌ بگذارید. حرف‌ اصلی‌، این‌ است‌. پایه‌ی‌ کار را آن‌چنان‌ محکم‌ بکنید که‌ مثل‌ ساختمانی‌ که‌ می‌سازید، استحکام‌ چندین‌ طبقه‌ی‌ دیگر را داشته‌ باشد. یک‌ وقت‌ می‌خواهید روی‌ یک‌ ساختمان‌، دو طبقه‌ی‌ دیگر بسازید. یک‌ وقت‌ هم‌ می‌خواهید روی‌ آن‌، بیست‌ طبقه‌ی‌ دیگر بسازید. در این‌ صورت‌، پایه‌ فرق‌ می‌کند. پایه‌ را به‌ گونه‌یی‌ بچینید که‌ بشود بیست‌ طبقه‌ی‌ دیگر روی‌ آن‌ ساخت‌. این‌ کار، کار خیلی‌ مهم‌ و دقیق‌ و نفسگیری‌ است‌.
آن‌وقت‌ در کنار این‌ نکته‌، این‌ قضیه‌ مطرح‌ است‌ که‌ بسیج‌ ـ یعنی‌ نیروی‌ مردمی‌ ـ را نمی‌شود با روشهای‌ جذب‌ بقیه‌ی‌ نیروها جذب‌ کرد. انسان‌، ارتشی‌ را طور خاصی‌، و سپاهی‌ را یک‌طور دیگر جذب‌ می‌کند ـ مثلا مختصر فرقی‌ با هم‌ دارند ـ اما بسیجی‌ را آن‌طوری‌ نمی‌شود جذب‌ کرد. بسیجی‌، توده‌ی‌ مردم‌ است‌. شما می‌خواهید او را تحت‌ یک‌ سازمان‌ بیاورید، با نظم‌ و انضباط آشنایش‌ کنید، فرمانبری‌ به‌ او یاد بدهید و استعداد و شوق‌ و ایمانی‌ که‌ برای‌ دفاع‌ از کشور در او هست‌، آن‌ را به‌ بهترین‌ شکلی‌ به‌ کار بگیرید و اگر در او کم‌ است‌، تزریق‌ کنید. چه‌ کار می‌خواهید بکنید؟ این‌ کار، کار بسیار مهمی‌ است‌ و من‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ اگر این‌ کار ـ یعنی‌ فراگیر شدن‌ بسیج‌ ـ انجام‌ شد، این‌ انقلاب‌، بیمه‌ی‌ بیمه‌ است‌; اگر نشد، جای‌ نگرانی‌ است‌. یعنی‌ بسیج‌ با سرنوشت‌ انقلاب سر و کار دارد. اگر بسیج‌، قوی‌ و کارآمد شد و گسترش‌ پیدا کرد و ـ همان‌طور که‌ عرض‌ کردیم‌ ـ پایه‌اش‌ مستحکم‌ بود، هیچ‌ قدرتی‌ در دنیا، هرچه‌ هم‌ توطئه‌ کنند، هرچه‌ هم‌ با یکدیگر همدست‌ بشوند، قادر نخواهند بود نسبت‌ به‌ این‌ کشور و این‌ انقلاب‌، کمترین‌ چشم‌ زخمی‌ وارد کنند. اگر نیروی‌ بسیج‌ ـ یعنی‌ نیروی‌ نظامی‌ مردم‌ ـ را کم‌ گرفتیم‌، آن‌وقت‌ جای‌ نگرانی‌ و اشکال‌ است‌; چون‌ صحنه‌ی‌ حضور مردم‌، فقط صحنه‌ی‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ نیست‌. صحنه‌ی‌ نظامی‌، اهم‌ صحنه‌هاست‌ و این‌ حضور، در سایه‌ی‌ بسیج‌ است‌.
می‌خواهم‌ به‌ این‌ وسیله‌، اهمیت‌ کار شما و اهمیت‌ کار هریک‌ نفر از این‌ بچه‌ها و جوانان‌ بسیجی‌ را ـ که‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ کلمه‌، جزو این‌ مجموعه‌ی‌ عظیم‌ بسیج‌ هستند ـ یادآور شوم‌. هیچ‌ نفری‌ را نباید رها نمود و یا کاری‌ کرد که‌ رها بشوند. اگر این‌ جوان‌ بسیجی‌ که‌ در جنگ‌، آن‌ همه‌ خدمت‌ کرده‌، خدای‌ نکرده‌ به‌ سمت‌ چیزهایی‌ در متن‌ جامعه‌ سوق‌ داده‌ شود، خسارت‌ جبران‌ناپذیری‌ است‌. همه‌ی‌ این‌ جوانانی‌ که‌ شما در خیابانها می‌بینید مشغول‌ زندگیند و دنبال‌ کار خودشانند، باید در دلتان‌ آنها را یک‌ بسیجی‌ بالقوه‌ فرض‌ کنید و بسیج‌ بشوید، برای‌ این‌که‌ آنها را جذب‌ کنید. ما نمی‌توانیم‌ راضی‌ بشویم‌ که‌ جوان‌ این‌ کشور و جوان‌ مسلمان‌، از بسیج‌ عمومی‌ مردم‌ بیرون‌ بیاید.
من‌ هم‌ ان‌شاءالله‌ در خدمت‌ این‌ کار بزرگ‌ خواهم‌ بود. هر کاری‌ از ما ساخته‌ باشد، حرفی‌ نداریم‌ که‌ در خدمت‌ آقایان‌، این‌ کار ان‌شاءالله‌ انجام‌ بشود. دعا می‌کنیم‌ که‌ خدا شما را قوت‌ بدهد و کمک‌ کند، تا این‌ کار بزرگ‌ را ان‌شاءالله‌ به‌ بهترین‌ وجهی‌ انجام‌ بدهید. خداوند ان‌شاءالله‌ قلب‌ مقدس‌ ولی‌عصر را از شما راضی‌ کند و روح‌ مطهر امام‌ عزیزمان‌ را همواره‌ از شما شاد بگرداند.
والسلام‌ علیکم‌ و رحمه‌الله‌ و برکاته‌

بیانات در دیدار بسیجیان

به مناسبت فرا رسیدن هفته‌ی بسیج (۱)

بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله‌ ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّةالله فی الارضین.

خیلی خوش‌آمدید؛ جلسه‌ی امروز حقیقتاً جلسه‌ی بسیار مفید و درس‌آموزی بود و نشان داد که بسیج -که یک پدیده‌ی کم‌نظیر انقلاب اسلامی و از ابتکارات امام بزرگوار است- ظرفیّتی دارد که میتواند در همه‌ی بخشهای مورد نیاز در کشور حضور فعّالی داشته باشد؛ میتواند گره‌های مشکل را باز کند. جمع صحبت‌کنندگان و سخنرانان امروز در واقع پوشش دادند به اغلب بخشهای مورد نیاز کشور؛ پیشنهادهایی کردند؛ پیشنهادهای مفید و بسیاری از اینها قابل اجرا. البتّه ما ان‌شاءالله در مورد این نظرات دوستان، پیشنهادهای دوستان بایستی جمعی را بگماریم که بررسی کنند جوانبش را، ملاحظه کنند و این پیشنهادها را به عمل نزدیک کنند. صمیمانه تشکّر میکنم از همه‌ی این برادران و خواهر محترمی که صحبت کردند و بیاناتی [ارائه] کردند.

همان‌طور که عرض شد مسئله‌ی بسیج، مسئله‌ی بسیار مهمّی است، مسئله‌ی عمیقی است. بسیج یعنی گِرد‌ آوردن امکانات و به خط کردنِ ظرفیّتها برای رسیدن به مقصود در یک امری که مورد توجّه است؛ این معنای بسیج است. انقلاب اسلامی اگر همه‌ی آنچه را ما  امروز داریم داشت، ولی بسیج عمومی و مردمی را نداشت، قطعاً لَنگی مهمّی در کارهایش به ‌وجود می‌آمد. سازمان مقاومت بسیج که بحمدالله امروز مجموعه‌ی کارآمدی است، یک نمادی از بسیج عمومی مردمی است؛ بخش سازمان‌یافته‌ی بسیج عمومی مردمی است. این سازمان -سازمان بسیج- وظایف مهمّی را برعهده گرفته است؛ این وظایف بزرگ و حسّاس و مهم در همه‌ی بخشها پراکنده است. مخاطب این حرکت و این اقدام فقط جوانها نیستند، فقط مردان نیستند؛ جوان و نوجوان و میان‌سال و پیر و مرد و زن و همه، مخاطب این سازمان‌دهی و تمرکز حسّاس سازمان مقاومت بسیجند. در هر نظامی، در هر کشوری، آن عنصری که حرف نهایی را میزند نیروی انسانی است. کشورهای پیشرفته‌ی مادّی عالم با نیروی انسانی زحمت‌کش و فعّال خودشان که تنبلی را کنار گذاشتند و دنبال کار را گرفتند -ولو در طلب دنیا، ولو در راه دنیا و برای پول- به‌خاطر پیگیری نیروی انسانی و توانایی‌های نیروی انسانی به یک نقطه‌ی اوجی رسیدند در همان مسئله‌ی مادّی؛ این همان وعده‌ی الهی است. وعده‌ی الهی میگوید که اگر مجموعه‌ای، جامعه‌ای، دنبال دنیاطلبی باشند و تلاش کنند، به آن میرسند؛ اگر دنبال ارزشهای معنوی و تعالی حقیقی باشند و تلاش کنند، به آن میرسند: کُلًّا نُمِدُّ هٰؤُلآءِ وَ هٰؤُلآءِ مِن عَطآءِ رَبِّک‌؛(۲) هم دنیاطلبان را خدای متعال کمک میکند، هم ارزش‌طلبان و تعالی‌طلبان را خدای متعال کمک میکند؛ منتها آن کسانی که همّتشان فقط به‌قدر فراورده‌های زندگی مادّی است، به همین میرسند؛ معنای زندگی حقیقی را نمیفهمند، طعم معنویّت را نمیچشند؛ البتّه این[طور] است.

انقلاب اسلامی یک پیشنهاد جدید، یک حرف نو برای زندگی انسانها بود. دنیای اسیر قدرتمندی و بازی قدرت قدرتمندان که به‌خاطر حفظ قدرت خودشان مردم را سوق میدادند به‌سمت مهالک اخلاقی و مهالک گوناگون فکری، احتیاج به یک سخن نو داشت؛ این سخن نو را انقلاب اسلامی تولید کرد، ایجاد کرد و آن را عرضه کرد. این سخن نو عبارت از این است که بشریّت میتواند به پیشرفتهای مادّی، پیشرفتهای علمی، پیشرفتهای باب و مناسبِ ارزش انسانی دست بیابد، همراه با کسب رضایت پروردگار و همراه با حفظ ارزشهای الهی، و دنیا را از جهنّمی که  قدرت‌طلبان عالم و سیاستمداران دور از معنویّت به وجود آورده‌اند نجات بدهد و در همین نشئه یک بهشت برای بشریّت به وجود بیاورد؛ بهشت اطمینان، بهشت آرامش، بهشت احساس وظیفه، بهشت ارتباط با خدای متعال. این پیام انقلاب اسلامی بود.

در مقام تحقّق این پیام البتّه یک بایدها و نبایدهایی وجود داشت. اگر چنین دنیایی بخواهد به وجود بیاید، باید بی عدالتی نباشد، باید استبداد نباشد، باید تفاوت طبقاتی و شکافهای طبقاتی نباشد، باید غرق شدن در شهوات نباشد، باید فساد عملی و فساد فکری نباشد؛ اینها نبایدهایی است که لازمه‌ی تشکیل یک چنین اجتماعی است. بایدهایی هم وجود دارد: باید اخلاص باشد، باید احساس وظیفه باشد، باید تلاش باشد، باید مجاهدت باشد، باید کار باشد، باید جلب رضای خدای متعال هدف باشد؛ اینها هم بایدها است.

قالبی که توانست این مجموعه‌ی بایدها و نبایدها و ارزشها و آرزوها و هدفها را در خود جمع کند کلمه‌ی «جمهوری اسلامی» بود؛ لذا امام فرمودند «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد». «جمهوری» یعنی تکیه‌ی به قوّت مردم، قدرت مردم، اراده‌ی مردم، ایمان مردم، ابتکارات مردم؛ یعنی نیروی انسانی، همان چیزی که مهم‌ترین عامل پیشرفت است؛ و «اسلامی» یعنی برای خدا، در راه خدا، متوجّه به رضای الهی، در چهارچوب ارزشهای الهی و اسلامی. این معنای جمهوری اسلامی است؛ این حرف نویی بود در دنیا. کسانی که دم از اسلام میزدند، در دنیا بودند و هستند؛ زیاد هم بودند، به شکلهای گوناگونی هم بودند؛ امّا فرق است بین آن اسلامی که در چهارچوب یک نظام سیاسی در یک کشور تحقّق پیدا میکند، با آن اسلامی که در مقاله و نوشته و سخنرانی و گفتگوهای گوناگون در داخل نظام جاهلی و نظام طاغوتی پخش میشود و گفته میشود و تکرار میشود امّا زندگی واقعی زندگی طاغوتی است؛ اینها با هم خیلی تفاوت دارد. جمهوری اسلامی اسلام را، اسلام مورد آرزوی مسلمین را، در داخل یک مجموعه‌ی جغرافیایی و یک محدوده‌ی جغرافیایی -یعنی کشور ایران- در قالب یک نظام سیاسی تحقّق بخشید. این به کمک و هدایت پروردگار و بیداری و هُشیاری امام بزرگوار و مجاهدت و فداکاری ملّت تحقّق پیدا کرد، پایه گذاشته شد، طرح اوّلیّه ریخته شد.

البتّه تا رسیدن به آن مقصود اساسی و اصلی فرسنگها فاصله بود و هست؛ اشکالی ندارد؛ این فرسنگها فاصله را بایستی ما طی کنیم. در اصلِ پیدایش اسلام هم همین‌جور بود؛ روزی که نبیّ مکرّم اسلام در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل دادند، آن‌وقت همه‌ی اهداف اسلامی در آن زمان و در آن اَوان محقّق نبود، تا آخر عمر مبارک پیغمبر هم همین‌جور بود؛ اینها بتدریج بایستی تحقّق پیدا کند و تحقّق پیدا میکرد؛ بستگی دارد که آن نیروی انسانی لازم و بااراده و باعزم حضور داشته باشد یا نداشته باشد. بسیج یعنی آن چیزی که این نقیصه را تأمین میکند؛ بسیج یعنی اینکه آحاد نیروی انسانی، خود را موظّف بدانند برای تحقّق اهداف عالیه؛ همه‌ی کسانی که در بخشهای مختلف مشغول تلاشند: بخشهای نظامی، غیرنظامی، ارتش، سپاه، نیروی انتظامی، بخشهای مختلف کشوری، تلاشهای گوناگون، تلاشگرهای گوناگون در میدانهای مختلف، وقتی احساس [وظیفه] کنند و همین حرکت را، همین هدف را، همین شیوه را ممشای خودشان قرار بدهند، بسیجی‌اند. البتّه عرض کردیم بحث سازمان بسیج، بحث دیگری است؛ این یک نماد است، یک بخش مشخّص فعّال است، امّا کلمه‌ی بسیج، عنوان بسیج، تکیه بر روی همه‌ی آحاد مردمی دارد که فعّالند.

و امّا سازمان مقاومت بسیج که یکی از ارکان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ یک مجموعه‌ی بسیار مهم و اثرگذار و لازمی است. هرکدام از شما که در اینجا حضور دارید، مجموعه‌ای از یک فکر، یک اراده، یک خواست، یک ایمان، یک روح ابتکار هستید. صدها برابر یا شاید هزار برابرِ این جمعیّتی که اینجا تشریف دارید، آحاد مردم هستند، غالباً [هم] جوان؛ آنها هم همین خصوصیّات را دارند؛ یعنی هرکدام یک فکرند، یک عزمند، یک ایمانند، یک اراده‌اند، یک قدرت تولیدند، یک قدرت حرکتند. آنچه مهم است، این است که همه‌ی این نیروها، همه‌ی این عزمها و اراده‌ها به کمک یکدیگر بیایند و هم‌افزایی کنند. سازمان مقاومت بسیج در سپاه، این وظیفه را به عهده دارد؛ وظیفه‌ی هماهنگ‌سازی و قرار دادنِ این توانها و نیروها و عزمها در شبکه‌های فعّالِ تحرّک؛ این وظیفه‌ای است که بر عهده‌ی اینها است.

ملاحظه کردید؛ ما در زمینه‌ی صنعت، در زمینه‌ی کشاورزی، در زمینه‌ی‌ هنر، در زمینه‌ی سازندگی، در زمینه‌های گوناگون، در همه‌ی زمینه‌ها، هم حرف داریم که بخشی از حرفها را این دوستان در اینجا بیان کردند، هم نیاز داریم؛ نیاز به حرکت، نیاز به فکر، نیاز به تصمیم، نیاز به عزم راسخ، تا بتوانیم به آن مقاصد حقیقی و والای جمهوری اسلامی، خودمان را برسانیم، کشورمان را برسانیم؛ اینها همه حرکت لازم دارد، تحرّک لازم دارد. این تحرّک با سازماندهی نیروی مقاومت بسیج و همه‌جانبه‌نگریِ این نیرو تحقّق پیدا میکند. و شما ناگهان مشاهده میکنید که یک حرکت عظیم سازندگی و تولید و پیشرفت در بخشهای مختلف، همراه با ایمان، همراه با بصیرت، همراه با اخلاص از سوی چند میلیون جمعیّت در کشور به راه افتاده است؛ این خیلی چیز مهم و بابرکتی است! نیروی مقاومت بسیج این است و این وظیفه‌ی سنگینی است که بایستی انجام بگیرد.

عزیزان من! دشمنی دشمنانِ حق و دشمنان خدا تمام‌شدنی نیست؛ دشمنی‌ها وجود دارد. اِعمال دشمنی از سوی دشمنان خدا بستگی به این دارد که ملاحظه کنند که چقدر توانایی اِعمال دشمنی و خصومت را دارند؛ اگر در طرف مقابل ضعف مشاهده کنند، ببینند میتوانند این دشمنی را اِعمال کنند، این دشمنی را اعمال میکنند بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای. آن کسانی که از ذکر عنوان دشمن ناراحت میشوند که «چرا این‌قدر میگویید دشمن دشمن»! آنها غافلِ از این مسئله هستند؛ غافلند از اینکه اگر چنانچه دشمن مجال پیدا بکند، در وارد آوردن ضربه هیچ تأمّلی نخواهد کرد. نباید این مجال را به دشمن داد؛ نباید در مقابل دشمن عملی، سخنی، حالتی در ما مشاهده بشود که او را تشویق کند به ضربه زدن و دشمنی کردن و اِعمال خصومت. این یک اصل است؛ یک اصل همیشگی است؛ این یک اصل عُقلایی است.

این آیاتِ کریمه‌ای که در اوّلِ این جلسه خواندند [میفرماید]: رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ اِسرافَنا فی اَمرِنا وَ ثَبِّت اَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکٰفرین،(۳) آن‌کسانی که ایستادند، رزمندگان، سلحشوران، قهرمانانِ میدان مقاومت که در کنار پیامبران ایستادند و از خدای متعال کمک خواستند و حرکت کردند، خدای متعال ایستادگی اینها را پاداش داد؛ فَئاتٰهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنیا وَ حُسنَ ثَوابِ الأخِرَة.(۴) این‌جور نیست که اگر در راه خدا مجاهدت کنید، فقط خدای متعال بهشت به شما بدهد! نه، فقط ثواب آخرت نیست، ثواب دنیا هم هست. ثواب دنیا چیست؟ ثواب دنیا عزّت است، اقتدار است، پیشرفت است، سربلندی یک ملّت است، سربلندی یک کشور است؛ ثواب دنیا این است که جمهوری اسلامی در طول این ۳۸ سال هر روز با توطئه‌ی دشمن مواجه بوده -ما از اوّلی که انقلاب پیروز شد تا امروز همیشه به‌طور دائم با دشمنی‌های گوناگونِ دشمنانمان، یعنی استکبار جهانی و صهیونیسم و ارتجاع و [مانند اینها] مواجه بوده‌ایم- درعین‌حال امروز صدها برابر، شاید بشود گفت هزارها برابر در ابعاد مختلف، از اوّل انقلاب جلوتر رفته‌ایم، پیشرفت پیدا کردیم، توانایی پیدا کردیم، اقتدار پیدا کردیم. درست تحلیل بشود مسائل کشور! بعضی‌ها کج‌ومعوج(۵) تحلیل میکنند. فرض بفرمایید نگاه میکنند، در یک بخشی، بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی و بی‌اعتنائی را در بعضی مشاهده میکنند، این را دلیل میگیرند بر اینکه انقلاب در کشور و نظام جمهوری اسلامی در کشور ضعیف شده؛ این‌جور نیست؛ از اوّل انقلاب هم دشمنانی بودند، مخالفینی بودند. امروز از همه‌طرف دشمن، تهاجم خودش را تقویت کرده و تشدید کرده؛ درعین‌حال شما ملاحظه کنید، حرکت جوانان مؤمن ما در کشور، چه حرکت مبارک و شیوا و زیبایی است. اینکه بعد از ۳۸ سال، جوانانی که نه امام را زیارت کردند، نه دوران دفاع مقدّس را دیدند، نه انقلاب را درک کردند، این‌جور در صحنه حاضر باشند، در میدان حاضر باشند و بتوانند در منطقه اثرگذاری کنند؛ این واقعاً یکی از معجزات انقلاب است. در منطقه، جمهوری اسلامی -یعنی همین شما جوانها- توانستید آمریکای مستکبر را به زانو دربیاورید و شکست بدهید. تمام تلاشهایی که میکردند و نقشه‌هایی که کشیده بودند برای این [بود] که این منطقه را از تفکّر انقلابی و اسلامی دور کنند؛ هدف همه‌ی اینها در واقع همین بود که این تفکّر انقلابی را، تفکّر مقاومت را که گسترش پیدا کرده در منطقه، این تفکّر را از بین ببرند و دفن کنند، [ولی] بعکس شد!

ماجرایی که در سوریه و عراق به وجود آمد، غدّه‌ی سرطانی‌ای که دشمنان به وجود آورده بودند برای‌اینکه بتوانند در این منطقه حادثه‌ای را علیه جریان مقاومت ایجاد کنند، این غدّه را توانستید دفع کنید، توانستید منهدم کنید؛ جوانها توانستند؛ همین جوانهای مؤمن. در واقع آن کسانی که با شوق و علاقه‌ی وافر وارد این میدان مجاهدت شدند و دشمن را به زانو درآوردند، اینها از همان احساس بسیج و نیروی بسیج بهره‌مند بودند، برخوردار بودند.

در همه‌ی بخشها همین‌جور است. ما در مسئله‌ی علم، در مسئله‌ی فنّاوری، صنعت و کشاورزی، در مسئله‌ی خدمات، در سازندگی کشور، در مسائل معنوی و فرهنگی، در مسائل هنری، میدان کار بسیار وسیعی داریم که به‌وسیله‌ی همین شما برادران و خواهران بسیجی به‌عنوان پیشروان این میدان باید انجام بگیرد. میلیون‌ها انسان هم در کشور هستند که جزو سازمان بسیج نیستند امّا بالقوّه بسیجی‌اند؛ توانایی حضور در این میدانها در آنها هم وجود دارد، اگرچه جزو سازمان بسیج هم محسوب نیستند. این ظرفیّت فوق‌العاده‌ای [است] که امروز در کشور وجود دارد. خدا را سپاسگزاریم، خدا را شاکریم که این ظرفیّت را، این سرمایه‌ی عظیم را داده است.

بسیج را حفظ کنید. خصوصیّاتی که در بسیج لازم است و معتبر است و وجود داشته است بحمدالله، این خصوصیّات را نگه دارید. یکی از این خصوصیّات بصیرت است؛ دشمن‌شناسی است؛ راه‌های مقابله‌ی با دشمن است؛ فهم ترفندهای دشمن است. جوان مؤمن ما باید بداند که یکی از شیوه‌های دشمن این است که او را نسبت به ارزشهای عملی اسلامی بی‌تفاوت کند؛ در زمینه‌ی مسائل شخصی زندگی، مسائل خانوادگی، مسائل گوناگون.

یکی از شیوه‌های دشمن ناامید ‌کردن جوانهای ما است؛ اینکه ما نمیتوانیم، نمیشود در مقابل اینها ایستاد؛ که همین‌طور می‌بینید متأسّفانه عدّه‌ای بلندگوی دشمن شده‌اند که همین ‌چیزها را در فضای جامعه بپراکنند که نمیشود در مقابل اینها ایستاد؛ چرا نمیشود؟ جمهوری‌ اسلامی در مقابل زیاده‌خواهی دشمنان ایستاده است و در همه‌ی موارد بر دشمن پیروز شده! چطور شما میگویید نمیشود؟ ملّت ایران توانست نظام پادشاهی را که شجره‌ی خبیثه‌ی دیرپایی بود در این کشور، قلع کند و دور بیندازد؛ درحالی‌که آمریکا پشتیبانش بود، اروپا پشتیبانش بود، همین مرتجعین منطقه پشتیبانش بودند. در دنیایی که کفر و الحاد و بی‌اعتقادی و بی‌مبالاتی در آن موج میزند، توانست یک حکومتی را بر اساس ارزشها به‌ وجود بیاورد؛ توانست این حکومت را حفظ کند؛ توانست این نظام جمهوری اسلامی را با همه‌ی ابعادش در این کشور نگهبانی کند و نگهداری کند و حفظ کند و روزبه‌روز توسعه بدهد؛ توانست عوامل و عناصر قدرت و اقتدار را برای این نظام به ‌وجود بیاورد. یکی از عناصر اقتدار علم است، یکی از عناصر اقتدار توانایی‌های نظامی است، یکی از عناصر اقتدار توانایی نفوذ در افکار و اندیشه‌های ملّتهای دیگر است؛ اینها را توانست به‌ وجود بیاورد برای خودش، چطور شما میگویید نمیتواند؟ بعد از این هم همین‌ است؛ بعد از این هم به توفیق الهی انقلاب اسلامی خواهد توانست به همه‌ی اهداف والایی که ترسیم کرده است برسد؛ به‌وسیله‌ی شما جوانها، به‌وسیله‌ی نسل مؤمنی که امروز در کشور بحمدالله پراکنده است و وجود دارد. ما میتوانیم؛ ما تجربه کرده‌ایم که میتوانیم. توانستن فقط به صِرف یک اعتقاد نیست، فقط اعتقاد به غیب نیست، [بلکه] به چشم خودمان مشاهده کرده‌ایم که میتوانیم. بعضی‌ها آیه‌ی یأس میخوانند که [باید] ملاحظه‌ی قدرتها را بکنیم و رودربایستی [دارند] در مقابل قدرتها؛ نه، شما ملاحظه کردید این چند توطئه‌ی پی‌در‌پی که در این منطقه، آمریکا و صهیونیسم و ارتجاع عرب و دیگران به ‌وجود آورده بودند، همه با اقتدار جمهوری اسلامی نابود شد، از بین رفت؛ یکی‌ از آنها همین مسئله‌ی گروه تکفیری غیر انسانی داعش بود که خب بحمدالله با همّت جوانان، با همّت مردان مؤمن، با همّت کسانی که نیروی مقاومت را قبول داشتند، نابود شد، از بین رفت؛ خب این کار کوچکی نیست، کار خیلی بزرگی است! در خود بعضی از این کشورهای مجاور ما هم گاهی باور نمیشد که میتوان این‌چنین عملی را، این‌چنین حرکتی را انجام داد، امّا خب وادار شدند، وارد میدان شدند، موفّق شدند، باور کردند. پیام جمهوری اسلامی، پیام انقلاب، این‌جور به سطح ملّتها و به گوش ملّتها میرسد؛ عملاً!

بصیرت لازم است -جزو شرطهای لازم است- مجاهدت لازم است، ثبات لازم است. عزیزان من! ثبات در این راه، استقامت در این راه، یکی از واجب‌ترین و مهم‌ترین عوامل پیشرفت است. سعی کنید محیط خودتان را، پیرامون خودتان را، عناصر مرتبط با خودتان را و، پیش از همه، درون و دل خودتان را وفادار و باثبات نگه دارید نسبت به این آرمانها و نسبت به این راه و نسبت به این اهداف والا؛ قطعاً پیروز خواهید شد، قطعاً پیروزی با شما خواهد بود. و من میبینم آن روزی را که ان‌شاءالله به توفیق الهی همین چیزهایی را که امروز ما میگوییم باید بشود و خواهد شد، شما جوانان عزیز خواهید گفت این کارها انجام گرفت، این کارها شد. امروز در زمینه‌ی اقتصادی کارهای زیادی لازم است که ما انجام بدهیم؛ در زمینه‌ی تولید و اشتغال و این چیزها -که ضعفهای ما است- کارهای فراوانی است که باید انجام بدهیم؛ در زمینه‌ی فرهنگی کارهای زیادی است که باید انجام بدهیم؛ این کارها امروز در حدّ برنامه‌ریزی و اقدام و شروع و پیشرفت و گذراندن مراحلی از این کارها است، امّا یک روزی هم همه‌ی این کارها ان‌شاءالله به بهترین وجهی انجام خواهد گرفت. روزی که ان‌شاءالله آن روز خیلی دور نخواهد بود، نیروهای جوان و مؤمن خواهند توانست معضلات اقتصادی را در کشور حل کنند، پیشرفتهای علمی را مضاعف کنند، از لحاظ فرهنگی تسلّط محتوای فرهنگی و برجسته‌ی انقلاب و مفاهیم قرآنی و معارف اسلامی را در سرتاسر کشور و در همه‌ی زوایای این کشور ان‌شاءالله بگسترانند؛ این کارها خواهد شد ان‌شاءالله، تحقّق پیدا خواهد کرد به کوری چشم دشمنان. البتّه دشمنان هر روزی توطئه‌ی جدیدی، یک حیله‌ی جدیدی و ترفند جدیدی را مطرح خواهند کرد؛ بایستی نیروهای مبتکر و مؤمن و آماده‌به‌کارِ ما، قبل از آنکه دشمن بخواهد ترفندی را اجرا بکند و شگرد جدیدی را وارد میدان بکند، آماده باشند؛ هم پاسخ بدهند، هم پیشگیری کنند از آنچه دشمن ممکن است انجام بدهد.

خداوند ان‌شاءالله شماها را محفوظ بدارد و پیروزی‌های بزرگ را ان‌شاءالله خداوند به شماها نشان بدهد. و ان‌شاءالله پروردگار متعال ارواح طیّبه‌ی شهدای عزیز ما را، چه شهدائی که در میدانهای جنگ در سوریه یا در عراق به شهادت رسیدند -مردم همان کشورها یا کشورهای دیگر؛ جوانهایی که مؤمنانه وارد این میدان شدند- و چه کسانی که در داخل کشور تلاش کردند و به شهادت رسیدند، با اولیای خودش محشور کند و روزبه‌روز بر عزّت و موفّقیّت و اعتلاء و سرافرازی و سربلندی ملّت ایران بیفزاید. و ان‌شاءالله مقام امام بزرگوار ما را -که این راه را ایشان به روی ما باز کرد- در ‌اعلیٰ‌علّیینِ مقاماتِ اُخروی روزبه‌روز بالاتر ببرد، ما را هم ان‌شاءالله توفیق بدهد که خودمان را به این کاروان سعادتمند شهدا نزدیک کنیم.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

۱) در ابتدای این دیدار -که به‌مناسبت فرا رسیدن هفته‌ی بسیج برگزار شد- سردار سرلشکر محمّدعلی جعفری (فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و سردار سرتیپ غلام‌حسین غیب‌پرور (رئیس سازمان بسیج مستضعفین) و تعدادی از بسیجیان، مطالبی بیان کردند.
۲) سوره‌ی اسرا، آیه‌ی ۲۰؛ « هر دو [دسته:] اینان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد میبخشیم‌ …»
۳) سوره‌ی آل‌عمران؛ بخشی از آیه‌ ۱۴۷
۴) سوره‌ی آل‌عمران؛ بخشی از آیه‌ ۱۴۸
۵) نادرست (سخن)


رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای (مدظله العالی):
ـ‌ بسیج به معنی حضور و آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است.

ـ پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحناه و فداه) مهدی موعود عزیز یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است.

ـ شما جوانان بسیجی و سپاهی و جوانان مؤمن آگاهی را با احساس مسئولیت و شور و شعور همراه کردید.

ـ نیروهای نظامی و بسیجی ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌ای که هیچ خدشه‌ای در آن راه ندارد, محسوب می‌شوند.

ـ انکار بسیج, انکار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای کشور است.

ـ اگر بسیج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, کمیت این انقلاب و این نظام واهمة حرکتهای سازندة این کشور لنگ است.

ـ انکار بسیج و بی‌احترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه است.

ـ تا وقتی که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد, به نیروهای بسیج, به انگیزة بسیح به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است.

ـ فرزندان بسیحی‌ام با حضور خود در هر صحنه‌ای که لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منکوب سازند.

ـ بسیج, یعنی نیروی کارآمد کشور برای همة میدانها

ـ همه جا چیزی شبیه بسیج هست, تنها به این درخشندگی, به این فراگیری, به این زیبایی, به این فداکاری, من در جایی سراغ ندارم.

ـ این فداکاری, من در جایی سراغ ندارم.

ـ نیروی عظیم بسیج مردمی است, این بسیج در همة قشرها هست.

ـ بسیج, اختصاص به یک منطقة جغرافیایی ویک منطقة انسانی و طبقاتی و قشری ندارد, همه جا هست.

ـ ایمان عاشقانه, ایمان عمیق, ایمان توأم با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است باعث درخشان شدن بسیج شد.

ـ دانشجوی بسیجی دشمن کمین گرفته را از یاد نمی‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و کشورش را به دست تطاول دشمن نمی‌سپرد.

ـ بسیاری از پیشرفتهای کشور مرهون تفکر بسیجی است.

ـ هریک از آحاد قشرهای مختلف جامعه که دارای روحیة حساس مسئولیت و ایمان باشد, بسیجی است.

ـ بسیاری از پیشرفتها و موفقیتهای نظام اسلامی در عرصه‌های مختلف مرهون تفکر و میل بسیجی است .

بیانات در دیدار هزاران نفر از بسیجیان استان قم‌

۱۶ ذى‌القعده ۱۴۳۱

الحمد للَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین‌. السّلام علیک یا سیّدتى و یا مولاتى یا فاطمة المعصومة یا بنت موسى‌بن‌جعفر سلام اللَّه و سلام ملائکته و عباده المنتجبین علیک و على ابائک المطهّرین‌.

جمع بسیجیان عزیز، دلهاى گرم، بامعرفت، اراده‌هاى استوار و عزمهاى راسخ در این مرکز مقدس، در حضور روح مطهر بانوى بزرگوار و معصوم – دختر موسى‌بن‌جعفر – خود یک شاخص، یک علامت و یک پرچم براى نشان دادن عظمت و رو به پیشرفت بودن نظام اسلامى است.

اگر ما براى زنده بودن، فعال بودن، بااراده بودن، هدف‌دار بودن، رو به جلو بودن این نظام هیچ دلیل دیگرى نمیداشتیم جز حضور میلیونها جوانِ پرشورِ مؤمنِ صادقِ بابصیرت در سراسر کشور زیر عنوان بسیج، همین کافى بود براى اینکه نشان بدهد این نظام و این حرکت عظیم ملت ایران در برابر پیچیده‌ترین توطئه‌ها و خطرناک‌ترین حرکتهاى دشمن آسیب‌ناپذیر است. البته این شعار نیست؛ یک حرف متکى به استدلال منطقى است.

بسیج یکى از آیات قدرت الهى است که خداى متعال به آن بنده‌ى صالح، به آن مرد بزرگ، به آن شخصیت کم‌نظیر یا بى‌نظیر تاریخ اسلام بعد از ائمه (علیهم‌السّلام) عطا کرد. فکر پردازش بسیج عمومى، بسیج مستضعفین که امام بزرگوار آن را مطرح کرد و عمل کرد و با همه‌ى توان پشت سر این فکر ایستاد، این نهال را آبیارى کرد تا تبدیل شد به شجره‌ى طیبه‌اى که «تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربّها»،(۱) یکى از الطاف الهى نسبت به آن مرد بزرگ و آن بنده‌ى صالح و آن عبد خاشع پروردگار بود. چشم بابصیرت امام این نشانه‌هاى قدرت و اعانت الهى را میدید. عیب ماها این است که گاهى کمکهاى الهى را لمس میکنیم، اما آنها را درست نمى‌بینیم؛ تشخیص نمیدهیم که این چه کمک بزرگى است که خدا دارد به ما میکند؛ اما او میدید.

در یک قضیه‌اى که من مکرر این را نقل کردم، ایشان به من فرمود که از اول انقلاب تا امروز – آن روز حدود سال ۱۳۶۵ بود – همه جا دست قدرتى را مشاهده میکنیم که دارد ما را کمک میکند و جلو میبرد. او این دست قدرت را میدید. نگاه امام به ملت ایران با نگاه دیگران فرق داشت. همان روز اگر میخواستیم قضاوت بسیارى از نخبگان علمىِ دینى و غیر دینى و سیاسى و غیره را درباره‌ى ملت ایران مشاهده کنیم، میدیدم قضاوتها قضاوتهاى عجیب و غریبى است. بعضى این ملت را باایمان نمیدانستند، بعضى داراى صداقت نمیدانستند، بعضى به نیرو و به وفاى آنها شک میکردند – که ما اینها را شنیدیم، از خیلى‌ها شنیدیم – اما امام در سال ۱۳۴۱ در همین شهر قم، آن وقتى که هنوز هیچ خبرى از این اجتماعات عظیم نبود، در همین مسجد اعظم گفت اگر ما به مردم فراخوان بدهیم، این صحراى قم را از جمعیت پر میکنند؛ لبیک میگویند. نگاه او به مردم، یک چنین نگاهى بود؛ مردم را شناخت. آن عنصر باارزشِ اکسیرگونه‌اى که مسها را طلا میکند، این را در جان و دل مردم کشف کرد و آن را به کار گرفت. لذا با این موانع بزرگى که در سر راه وجود داشت، انقلاب پیروز شد. هیچ تحلیلگرى باور نمیکرد که این اتفاق در اینجا بیفتد. او تکیه‌ى به خدا کرد، توکل به خدا کرد، وارد عمل شد، با دل مردم تماس برقرار کرد و مردم به صحنه آمدند و این حرکت عظیم اتفاق افتاد؛ بعد هم مسئله‌ى بسیج را مطرح کرد.

شما میوه‌هاى شیرین و کامبخش آن درخت طیب و طاهرى هستید که امام بزرگوار با دست خود در این زمین غرس کرد. این ثمردهى همچنان ادامه خواهد داشت؛ همچنان که فرمود: «ا لم تر کیف ضرب اللَّه مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربّها».(۲) وقتى سرزمین مستعد و آماده است، بذر پاکیزه است، آن گیاه و روئیدنى تمام‌شدنى نیست؛ یعنى هیچ عاملى نمیتواند به آن صدمه بزند. بسیج، یک چنین درخت طیب و طاهرى است.

بسیج امتحانهاى زیادى هم داده است. در دوران جنگ تحمیلى، نسل جوانانِ قبل از شما کارهاى بزرگى در میدان جنگ کردند. ما شکفتن گلهاى معطر استعداد را در وجود این جوانها دیدیم. جوان بیست و دو ساله، بیست و سه ساله، مثل یک فرمانده متبحر و کارآزموده عده‌ها را جمع میکرد، راهنمائى میکرد، هدایت میکرد، در جاى خود به کار میگرفت و پیروز میشد؛ اینها عادى نیست. در دوران جنگ، بسیج نقش خود را ایفاء کرد. هم ارتش، هم سپاه قبول داشتند و اعتراف میکردند که حضور بسیج در همه‌ى بخشهاى مختلف این جبهه‌ى طولانى و پرمشقت، یک حضور تعیین کننده است.

جنگ تحمیلى تمام شد؛ سطحى‌نگرها خیال میکردند بسیج هم تمام شد؛ اما بسیج ماند، چون مجاهدت باقى بود، چون میدان مجاهدت ادامه داشت. هر جا مجاهدت هست، در آنجا حضور بسیج هست؛ مجاهدت در میدان علم، مجاهدت در میدان سیاست، مجاهدت در میدان فعالیتهاى اجتماعى، مجاهدت در میدان وسیع و عرصه‌ى عظیم بین‌المللى. این مجاهدتها ادامه دارد و همچنان ادامه خواهد داشت.

معناى بسیج، توأم کردن ایمان و عمل است؛ عمل مجاهدانه، نه صرفاً عمل شخصى. از نظر اسلام، ایمان مجرد از عمل، یک حداقل است. ایمان کامل و ایمان حقیقى آن ایمانى است که با جهاد در میدان عمل همراه باشد. «و الّذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبیل اللَّه و الّذین آووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقّا»؛(۳) مؤمن حقیقى آن کسى است که ایمان را با جهاد و هجرت و نصرت همراه میکند. تشخص بسیجى به این است. این فکر غلط و انحرافى که ما ایمان را منهاى عمل و منهاى جهاد، براى تقرب الى اللَّه کافى بدانیم، این آیه و آیات زیادى آن را رد میکنند. بسیج، قائم به همین است که ایمان همراه با عمل، آن هم عمل مجاهدانه باشد. پس جهاد عرصه‌هاى مختلفى دارد که عرض شد.

تا امروز بسیج رشد داشته است. پیشرفت بسیج در ابعاد مختلف، همان پیشرفتى است که مورد انتظار هر کسى است که بسیج را میشناخت؛ هم رشد کمّى داشته است، هم رشد کیفى و معنوى، هم ایستادگى در مقابل مزاحمها و معارضهاى مؤثر در دل انسان و تکان‌دهنده‌ى دل انسان؛ یعنى وسوسه‌ها. بسیج در این زمینه‌ها امتحان خود را داده است.

آنچه که براى همه‌ى ما، براى همه‌ى بسیجیان عزیز، براى جوانها در هر نقطه‌اى از این عرصه‌ى عظیم که مشغول کار هستند، باید به عنوان شاخص مطرح باشد، عبارت است از این سه عنصر: بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه. این سه عنصر را همیشه با یکدیگر توأم کنید و در نظر داشته باشید. این عناصر سه‌گانه باید براى ما شاخص باشد؛ بصیرت، اخلاص، عمل بهنگام و به اندازه.

آنچه که راه را مشخص میکند، بصیرت است. این سردار محترم و گرامى(۴) خیلى درست گفتند که بسیجیان در قبال پیچیدگى اوضاع توانسته‌اند در ذهن خود و فکر خود و شخصیت خود پیچیدگى ایجاد کنند و بشناسند؛ قضایاى سال ۸۸ این را نشان داد. ممکن بود خیلى‌ها اشتباه کنند و خیلى‌ها هم اشتباه کردند؛ اگرچه اکثر آن کسانى که اشتباه کرده بودند، به فاصله‌ى کمى اشتباه را تصحیح کردند؛ اما حرکت عظیم بسیج، این شاخص بصیرت و این پرچم بصیرت را براى خود حفظ کرد؛ اشتباه نکرد؛ همان طور که امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) فرموده بود: «لا یعرف الحقّ بالرّجال»؛ با چهره‌ها نمیشود حق را تشخیص داد. یک چهره‌ى موجه محترم است، مورد قبول است، مورد تکریم است؛ اما او نمیتواند شاخص حق باشد. گاهى چهره‌ى موجهى مثل بعضى از صحابه‌ى پیغمبر راه را عوضى میروند، اشتباه میکنند. باید حق را شناخت، باید راه را تشخیص داد تا بفهمیم این شخص حق است یا باطل. هر که از این راه رفت، حق است؛ هر که از راه حق نرفت، مردود است. حق را باید شناخت. جماعت جوانِ مؤمنِ گردآمده‌ى در زیر سقف بسیج و پرچم بسیج، این بصیرت را نشان دادند؛ نشان دادند بابصیرتند. بصیرت، عنصر اول است. در آینده هم باید همین جور باشد. قدرت تحلیل باید پیدا کرد، قدرت تشخیص باید پیدا کرد. امام – کسى که پدر همه‌ى این جریان بود، حق حیات به گردن جامعه و این حرکت عظیم داشت – فرمودند اگر من از اسلام جدا شوم، مردم از من رو برخواهند گرداند. شاخص، اسلام است؛ شاخص، اشخاص نیستند؛ این حرف امام (رضوان اللَّه علیه) است. او به ما یاد داد که راه را تشخیص بدهیم، حرکت صحیح را تشخیص بدهیم، نقشه‌ى دشمن را بفهمیم و بخوانیم تا بتوانیم بفهمیم کدام کار در جهت دشمن و در خط دشمن است و کدام کار در ضد اوست. پس بصیرت، عنصر اول است. بصیرت را نباید فراموش کرد.

عنصر دوم، اخلاص است. فرمود اگر کسى در میدان جهاد فى‌سبیل‌اللَّه دنبال یک خواسته‌ى شخصى برود، دنبال غنیمت برود و کشته شود، شهید فى‌سبیل‌اللَّه نیست. شرط شهادت و شرط مجاهد فى‌سبیل‌اللَّه بودن این است که حرکت او فى‌سبیل‌اللَّه باشد، للَّه باشد؛ یعنى اخلاص داشته باشد. انگیزه‌هاى شخصى، انگیزه‌هاى گروهى، انگیزه‌هاى فامیلى، رودربایستى‌هاى رفاقتى اگر در حرکت ما تأثیر گذاشت، این اخلاص را مشوب میکند، مشکل درست میکند. بى‌اخلاصى، یک جائى خودش را نشان خواهد داد.

عنصر سوم، عمل بهنگام و به اندازه است. لحظه‌ها را باید شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‌شناس نباشد، نداند کدام کار را در کجا باید انجام داد، ممکن است خطاهاى بزرگى از انسان سر بزند. خوب، جوانان بسیجى ما – از پسرها و دخترها – در بخشهاى مختلف مشغول تلاش هستند؛ تلاش فکرى، تلاش علمى، تلاش سیاسى، تلاش اجتماعى؛ همه‌ى اینها وقتى براى خدا و براى انجام وظیفه باشد، مجاهدت و جهاد فى‌سبیل‌اللَّه است. بسیجى آن کسى است که این کارها را انجام میدهد. در همه‌ى اینها باید آن خط روشن و صحیح را در نظر گرفت؛ یعنى خط انقلاب، خط حفظ نظام، خط احیاى دین. اگر بخواهیم این سه عنصر را تأمین کنیم، باید در درون خودمان با خودمان مجاهدت کنیم؛ یعنى جهاد اکبر. جهاد با نفس تلاشى است که امروز همه‌ى ما به آن احتیاج داریم.

آنچه که براى فهم درست قضایا لازم است، از جمله این است که ببینیم دشمن چه خطى را دارد دنبال میکند. امروز یکى از خطوط اصلى کار دشمن – که از عناصر مهم جنگ نرم به حساب مى‌آید – این است که واقعیات را دگرگون جلوه دهد، حوادث گوناگون را دگرگون جلوه دهد. خود تبلیغاتى که دشمن در این زمینه انجام میدهد، نشانه‌ى ضعف اوست. دشمن هر جا که در میدان واقعیت دچار مشکل میشود و کم مى‌آورد، بر حجم تبلیغات مى‌افزاید. امروز اگر کسى کارهاى دشمن را در عرصه‌ى عظیم شیوه‌هاى تبلیغاتى ملاحظه کند؛ از وسائل اینترنتى گرفته تا وسائل صوتى و تصویرى، تا بلندگوهائى که در جاهاى مختلف دارند – در داخل هم دارند – مى‌بیند یک قلم عمده این است که حوادث کشور را دگرگون جلوه دهند؛ وضع کشور را مأیوس‌کننده، ناامید کننده، رو به زوال، رو به انحطاط، رو به بن‌بست نشان دهند. تلاش زیاد آنها در این زمینه، خود نشانه‌ى ضعف آنها در میدان واقعیت است.

دشمن در همه‌ى دوران سى ساله، این تلاش را داشت؛ البته امروز بیشتر است. امروز چون مسئولین کشور و دولتى که بر سر کار است، شعارهاى انقلاب را پررنگ‌تر و جدى‌تر مطرح میکند؛ خط امام، خط انقلاب، خط کار براى مردم، امروز کاملاً برجسته و پررنگ است؛ مسئولین احساس میکنند با مردمند، از جنس مردمند، مردم هم این را احساس میکنند، بنابراین تبلیغات بیشتر است. امروز اگر به تبلیغات دشمن نگاه کنید، مى‌بینید اگر در مسائل اقتصادى اظهارنظر میکنند، همه‌ى حرفشان این است که بن‌بست است، گره ناگشودنى است، اشکالات فراوان است، فردا چنین خواهد شد. یک عده‌اى هم این مسائل را باور میکنند و همانها را در داخل تکرار میکنند. قبل از شروع انتخابات و آن قضایاى فتنه، بعضى از کسانى که بعداً امتحان خودشان را در فتنه دادند، به ما مراجعه میکردند که آقا سال آینده، سال سختى است – یعنى همان سال ۸۸ – از لحاظ اقتصادى چنین است، چنان است؛ فضا را تنگ، تاریک، مشکل، غیر قابل عبور جلوه میدادند؛ مسئولین را یک جور میخواستند دلسرد کنند، مردم را یک جور. این تبلیغات نشانه‌ى این است که آنها از این حرکت عظیم و پرشتابِ مسئولین و مردم عقب ماندند. پس اگر چنانچه این جهتگیرى دشمن دانسته شد، نگاه انسان به واقعیت، نگاه درستى خواهد شد؛ نگاه نافذى خواهد شد.

یا در زمینه‌ى سیاست خارجى، سیاست بین‌المللى، در بعضى از همین مطبوعات خودمان هم شما دیدید؛ در اظهارات سال گذشته‌ى بعضى از اصحاب فتنه هم مشاهده کردید؛ هى تکرار میکردند که آقا ما در دنیا ذلیل شدیم، جمهورى اسلامى در دنیا بى‌آبرو شده، بى‌ارزش شده، چه شده، چه شده. امروز وقتى به واقعیت نگاه میکنیم، مى‌بینیم روزبه‌روز آبروى جمهورى اسلامى در میان ملتهاى گوناگون دنیا – مسلمان و غیر مسلمان – افزایش پیدا کرده است. دشمنان ملت ایران این را میدانند، میفهمند، احساس میکنند؛ البته کتمان میکنند.

همین قضیه‌ى سفر لبنان رئیس جمهور را چرا باید دست‌کم گرفت؟ حادثه‌ى مهمى بود. براى هر کشورى، بخصوص براى سران استکبار اگر چنین چیزى اتفاق مى‌افتاد، فصل بسیار گسترده‌اى در تبلیغات و در استنتاجهاى سیاسى براى آن میگشودند. یک ملتى که با ما هم همسایه نیست، همه‌شان هم مسلمان نیستند؛ ترکیبى از مسلمان و مسیحى، و مسلمانها هم ترکیبى از شیعه و اهل سنت؛ این ملت با این ترکیب گوناگون و متنوع، اینجور یکپارچه بیایند از رئیس جمهور ملت ایران استقبال کنند، اظهار علاقه کنند؛ این چیز کم‌نظیرى است، چیز بى‌نظیرى است؛ براى هیچ کشورى در دنیا چنین چیزى پیش نمى‌آید. رئیس جمهور کدام کشورى وقتى به یک کشور دیگر برود، چنین حوادثى برایش پیش مى‌آید؟ مخصوص لبنان هم نیست. امروز اگر مسئولین برجسته‌ى کشور ما به مصر هم بروند، اگر بگذارند، همین قضایاست؛ سودان هم بروند، بگذارند، همین قضایاست؛ به هر کشور اسلامى که بروند، اگر میدان را باز کنند، همین قضایاست. این، عظمت ملت ایران را نشان میدهد. این را شماها کردید. این افتخار مال شماست. اگر دولتى بود که از مردم منقطع بود، اگر دولتى بود که میلیونها جوان پرانگیزه از او حمایت نمیکردند، چنین اتفاقى نمى‌افتاد؛ این مال شما جوانهاست. اما خوب، تبلیغات دشمن را ملاحظه کنید؛ درست نقطه‌ى مقابل این است. آنجائى که مجبور باشند به زبان بیاورند، واقعیت را وارونه تفسیر میکنند؛ آنجائى هم که مجبور نباشند، کتمان میکنند و اصل واقعیت را میپوشانند.

عین همین قضیه در مورد خود بسیج صدق میکند. دشمن در یک برهه‌اى – که امروز هم دنباله‌هایش کم و بیش هست – در تبلیغات گوناگون جهانى، علیه بسیج متمرکز شد. آنچه توانستند، گفتند. بسیج را بمباران تبلیغاتى کردند، براى اینکه او را از چشم مردم بیندازند، اما نتوانستند؛ «یحقّ اللَّه الحقّ بکلماته».(۵) خداى متعال نمیگذارد این حقیقت روشن پنهان بماند؛ لذا بسیج بحمداللَّه روزبه‌روز آبرویش در کشور ما بیشتر شده است. در سرتاسر کشور، جوانها در بخشهاى مختلف، به بسیج به چشم یک هویت درخشنده‌ى باعظمتِ مظهر عزم و اراده نگاه میکنند؛ این را شما بسیجى‌ها بایستى تقویت کنید؛ این را با توجه به همان سه عنصرى که گفته شد – عنصر بصیرت، عنصر اخلاص، عنصر عمل بهنگام و به اندازه – تقویت کنید. افراط نباید باشد، تفریط هم نباید باشد. توجه کنید که افراط هم همان اندازه ضرر میزند که تفریط. عمل نکردن یقیناً مضر است، عمل افراط‌‌آمیز هم به همان اندازه مضر است؛ مراقب باشید. شور انقلابى را اندکى نباید کاهش داد. انگیزه‌ى انقلابى باید روزبه‌روز در دلهاى من و شما افزایش پیدا کند. این کوه‌هاى گوناگون مشکلاتى که بر سر راه مستضعفین عالم قرار دارد، جز با قدرت عزم و اراده‌ى پولادین مؤمن برداشته نخواهد شد. هدف فقط سر و سامان دادن به وضع کشور نیست. دنیاى اسلام، بلکه جامعه‌ى بشریت نیازمند کمک به آنها از سوى اسلام و امت اسلامى است.

مشکلات زیادى در سر راه هست؛ عزم و اراده لازم است، نگاه به دوردست لازم است. این عزم و اراده باید باقى بماند، این شور انقلابى باید روزبه‌روز افزایش پیدا کند. توسل و توجه به پروردگار، تمسک به اولیاى الهى، راه عبادت، راه خشوع، راه تفکر بایستى به روى ما همیشه باز باشد؛ خودمان را از این راه تقویت کنیم. این شور انقلابى باید باقى باشد، اما مواظب باشید این شور و هیجان انقلابىِ باارزش در جاى خود مصرف شود – نابجا مصرف نشود – این احتیاج به تأمل، تفکر، آگاهى و بصیرت دارد.

شک نکنید که فرداى ملت ایران و امت اسلامى از امروز بمراتب بهتر است. همان مقدارى که فاصله‌ى بین سى سال پیشِ ملت ایران و امروز است – یعنى اول انقلاب تا امروز – ببینید ملت ایران در همه‌ى عرصه‌هاى سیاسى و علمى و اجتماعى و غیره چقدر پیشرفت کرده است؛ بدانید فاصله‌ى بین پیشرفتِ سالهاى آینده با امروز، از این هم بیشتر خواهد بود. ملت روزبه‌روز پیشرفت خواهد کرد. حرکت ملت ایران در همه‌ى عرصه‌ها حرکت توقف ناپذیرى است و ان‌شاءاللَّه بر خط درست و صراط مستقیم هدایت الهى و اسلامى و قرآنى پیش خواهد رفت. آینده‌ى ملت ایران، آینده‌ى روشنى است؛ و این بر دنیاى اسلام و بر امت اسلامى اثر خواهد گذاشت و ان‌شاءاللَّه ملتهاى مسلمان را روزبه‌روز بیدارتر خواهد کرد.

امیدواریم خداوند متعال فرج ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را نزدیک بفرماید؛ ما را از یاران آن بزرگوار در حضورش و در غیبتش قرار بدهد و قلب مقدس آن بزرگوار را از ما راضى کند. پروردگارا! دعاى آن بزرگوار را شامل حال همه‌ى ملت ایران و بخصوص جمع عزیز بسیجیان بفرما.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته ‌.

 

حضور بسیج در صحنه انقلاب

بسیج به معنى حضور و آمادگى در همان نقطه‌اى است که اسلام و قرآن و امام زمان ارواحنافداه و این انقلاب مقدّس به آن نیازمند است؛ لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولى عصر ارواحنافداه – مهدى موعود عزیز – یک پیوند ناگسستنى و همیشگى است.۱۳۷۸/۰۹/۰۳

حضور مردم در صحنه, حضور بسیج در صحنه انقلاب

اشتباه پنجم آنها این بود که نسبت به نیروهایى هم که برایشان کار مى‌کردند، اشتباه کردند! اینها آن‌جا نشسته بودند و خیال مى‌کردند عوامل مزدورشان توانسته‌اند یک شبکه منسجمِ قوى از اراذل و اوباش درست کنند، که وقتى این اراذل و اوباش به خیابان آمدند، دیگر هیچ کس جلودارشان نیست! این‌جا هم اشتباه کردند؛ نفهمیدند پولهایى که به مزدوران خودشان داده‌اند، طبق معمول، اغلب این پولها صرف عطیناى خود اینها شده است! روى نیروهاى وابسته خودشان زیادى حساب کرده بودند. نفهمیدند که با یک حضور بسیج و با یک حضور مردمى، همه اینها دوباره مثل حشراتى به لانه‌هاى خودشان خواهند خزید. حالا را با ۲۸ مرداد سال ۳۲ اشتباه گرفته بودند؛ چون آن روز هم همین اوباش و اراذل و چاقوکشها و امثال اینها به خیابانها آمدند و همه چیز را از خود کردند. بعد که آنها کار را تمام کردند، آن وقت ارتش شاه هم آمد و وارد شد! خیال کردند که حالا هم این‌گونه است؛ فکر بسیج و فکر مردم و فکر این نیروهاى انقلابى را دیگر نکرده بودند.۱۳۷۸/۰۵/۰۸

 

حضور بسیج در صحنه انقلاب

به مسؤولان در دولت و بخصوص مسؤولان امنیت عمومى تأکید شده است که با درایت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را بر جاى خود بنشانند و بى‏شک کسانى که چشم به فتنه‏انگیزیهاى این روسیاهان دوخته‏اند، مأیوس خواهند شد. ملت بزرگ ایران مخصوصاً جوانان عزیز باید در کمال هوشیارى مراقب حرکات دشمن باشند و به طور کامل با مأموران، همکارى کنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خودفروخته‏ى دشمن، تنگ نمایند. و به خصوص فرزندان بسیجى‏ام باید آمادگى‏هاى لازم را در خود حفظ کنند و با حضور خود در هر صحنه‏یى که حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرغوب و منکوب سازند.۱۳۷۸/۰۴/۲۲

 

حضور جوانان در صحنه انقلاب, حضور بسیج در صحنه انقلاب

عزیزان، بسیج دانشجویى یکى از ارزنده‌ترین یادگارهاى امام راحل بزرگوار ما است. آن روزى که آن حکیم فرزانه، یکى از ضرورى‌ترین تشکلها را بسیج دانشجو و طلبه اعلام کرد، کمتر کسى به اهمیت حضور این مجموعه‌ى ارزشمند در دانشگاه کشور واقف بود، و امروز که دانشگاه و همه‌ى عرصه‌هاى زندگى، صحنه‌ى زورآزمایى فرهنگى – سیاسى – تبلیغاتىِ استکبار و صهیونیسم با انقلاب و نظام اسلامى است، روشن‌بینى امام بزرگوار ما از همیشه آشکارتر گردیده است. در صحنه‌یى که دشمن با ابزار فرهنگى و تکیه بر سلاح تبلیغ، مزورانه به میدان مى‌آید، چه کسى شایسته‌تر از دانشجو و طلبه است که در صفوف مقدم این دفاع مقدس قرار بگیرد و با تکیه بر ایمان صادقانه و منطق قوى و عمل صالح خود، دشمن را مغلوب و رسوا کند. آرى، بسیج مدرسه‌ى عشق است، و در همه‌ى میدانهاى دشوار، فقط حضور عاشقانه و مخلصانه است که مى‌تواند پرچم حق و عدل و راستى و ایمان را به اهتزاز درآورد و جنود شیطان را منهزم سازد.

دانشجوى بسیجى، آن عنصر نورانى و پاکنهادى است که در حال فراگرفتن دانش و آماده‌سازى علمى و فکرى خود براى شرکت در پیشرفت مادى ملت و کشورش، چراغ ایمان و هدایت را نیز در دل خود و در محیط دانشگاه فروزان مى‌کند و فضا را با صلاح و صفا و نورانیت خود نورانى مى‌سازد. دانشجوى بسیجى کسى است که دشمن کمین‌گرفته را از یاد نمى‌برد و غافلانه، خود و دانشگاه و کشورش را به دست تطاول دشمن نمى‌سپرد. دانشجوى بسیجى، جوانى خود را مغتنم مى‌شمرد و از لحظه‌هاى گرانبهاى آن براى خودسازى علمى و فکرى و روحى بهره مى‌گیرد. دانشجوى بسیجى، پیکار فرهنگى و فکرى و عقلانى را نیز مانند حضور در میدانهاى جنگ، با تکیه بر هوشمندى و تلاش و توکل به پیش مى‌برد و خود را در همه حال، سرباز اسلام و انقلاب و فرزند خمینى کبیر مى‌شمرد. بسیج دانشجویى در عین آن‌که یک تشکل نظم‌یافته و برخوردار از سازماندهى است، نه در جناحهاى سیاسى، هضم و حل مى‌شود و نه خود را رقیب سازمانهاى دانشجویى متعارف مى‌شمرد. هر دانشجویى با هر سلیقه‌ى سیاسى، اگر پایبند به ارزشهاى انقلاب و آماده‌ى حضور در عرصه‌ى مبارزه‌ى فرهنگى و سیاسى با استکبار و ایادى آشکار و نقابدار آن است، مى‌تواند در خیل بسیجیان دانشگاه و عضوى از بسیج دانشجویى باشد.۱۳۷۷/۰۷/۱۴

 

حضور مردم در صحنه, حضور بسیج در صحنه انقلاب

درباره بسیج و این هفته، چند مطلبِ اصلى هست. یک مطلب درباره خود بسیج است؛ که در حقیقت بسیج عظیم ملّت ایران، مظهر شخصیت ذاتى و ملّى آن است. چون بسیج به این معناست که جوانان ملت و عناصر کارى ملت، در میدانهاى سخت، احساس کنند که به امید خدا و با توکّل بر او، داراى چنان قدرت و توانایى هستند که مى‌توانند در مقابل دشمنان بایستند. این، معناى بسیج است. وقتى که بسیج را با نظر تحلیلى و دقیق نگاه مى‌کنیم، مى‌بینیم که میدان نبرد نظامى، تنها میدان حضور بسیج نبود. این، کارِ خدا بود که بسیجِ ملت ایران بتواند در سخت‌ترین میدانها که همان میدان جنگ است، چنان قدرتى از خود نشان دهد که دیرباورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران داراى توانایى است.
دشمنان در طول سالهاى متمادى، خیلى زحمت کشیده‌اند تا به ما ملت بفهمانند و بباورانند که قادر نیستیم از خودمان دفاع‌کنیم؛ قادر نیستیم شخصیت خودمان را نشان بدهیم و قادر نیستیم در معادلات جهانى، نقش ایفا کنیم. اقلاًّ یکى دو قرن، تلاش استعمار این بود که ایرانى را از صحنه فعّالیت همه‌جانبه جهانى خارج‌کند. وقتى انقلاب پیروز شد و همه دنیا فهمیدند که ملت ایران داراى چنان قدرتى است که مى‌تواند یک نظام ظالم و فاسد را کنار بزند و در مقابل خطرات این‌کار، که مسأله جنگ بود، با قدرت بایستد؛ در حقیقت شخصیّت ملت ایران آشکار شد. و این، به برکت بسیج‌بود. نیروهاى مردمى بودند که در صحنه‌هاى جنگ توانستند دشوارترین کارها را انجام دهند. و اگر نبودند، بى شک سرنوشت جنگ طور دیگرى مى‌شد.
این، سخت‌ترین میدانها بود. در حقیقت بسیج مى‌تواند در میدان سازندگى هم محور باشد و در میدان علم، مقدّم بر دیگران قرارگیرد. بسیج در همه‌جاى کشور حضور دارد. بسیج در دانشگاه، در حوزه، در بین متخصّصین، در دستگاههاى علمى، در میان روحانیون، در روستاها، در شهرها و در طبقات مختلف حضور و نمود دارد و نشان داده‌است که در حقیقت نمونه کامل ملت ایران است. شاید بشود گفت که در میان یادگارهاى ارزشمندِ باقى‌مانده از امام عزیز و عظیم القدر ما، یادگارى که از همه بیشتر گسترش دارد، بسیج است. عظیمترین و ماندگارترین یادگار آن بزرگوار، همین بسیج مردمى است که در همه‌جا حضور دارد؛ در همه فعّالیتها مى‌تواند پیشرو باشد و روحیه بسیجى را نشان دهد. باید هم همین‌طور باشد. خیلیها مى‌خواستند بعد از تمام شدن جنگ، چنین وانمود کنند که بسیج تمام شد. این، یک تلقین شیطانى بود، که شاید دستهاى دشمن هم در آن بى‌تأثیر نبود. امّا من عرض مى‌کنم که بسیج تمام شدنى نیست. بسیج باید روزبه روز توسعه پیدا کند و قوى شود. روحیه بسیجى و معرفت بسیجى باید فراگیر شود، تا این کشور بتواند بار سنگینى را که بردوش دارد – که همان بار هدایت الهى و سعادت انسانهاست – به سر منزل برساند. لذا، بسیج، تمام شدنى نیست.۱۳۷۱/۰۸/۲۷

 

حضور بسیج در صحنه انقلاب

شما جوانان که بسیجى و عزیز هستید و مورد علاقه‌ى امام بودید و ان‌شاءاللَّه مورد توجه وجود مقدس ولىّ‌عصر(ارواحنافداه) و مشمول دعوات زاکیه‌ى آن بزرگوار باشید، بزرگترین نکته‌ى کار شما همین حفظ تقواست؛ آماده بودن براى فداکارى در راه خدا و براى حضور در آن‌جایى که خداى متعال اراده کرده است.
دشمنان انواع و اقسامى دارند: دشمن خارجى و دشمن داخلى. گاهى در درون هم دشمن هست. دشمن داخلى – آن چهره‌ى نفاق‌آلوده – را هم باید شناخت. در مقابله‌ى با این دشمنان گوناگون، امید به شماهاست. شما هستید که باید مثل بنیان مستحکمى، در مقابل این دشمنان بایستید.
سازماندهى بسیج و حضور مرتب و منظم شما هم در مراکزى که باید باشید، بسیار مهم است. باید به صورتى باشد که هر یک از افراد بسیجى بداند که متعلق به کدام یگان است و کجا باید باشد؛ آن وقتى که مورد احتیاج اسلام و نظام اسلامى شد، بتواند خودش را آماده کند.۱۳۷۰/۰۸/۳۰

 

حضور مردم در صحنه, حضور بسیج در صحنه انقلاب

آن‌وقت در کنار این نکته، این قضیه مطرح است که بسیج – یعنى نیروى مردمى – را نمى‌شود با روشهاى جذب بقیه‌ى نیروها جذب کرد. انسان، ارتشى را طور خاصى، و سپاهى را یک‌طور دیگر جذب مى‌کند – مثلاً مختصر فرقى با هم دارند – اما بسیجى را آن‌طورى نمى‌شود جذب کرد. بسیجى، توده‌ى مردم است. شما مى‌خواهید او را تحت یک سازمان بیاورید، با نظم و انضباط آشنایش کنید، فرمانبرى به او یاد بدهید و استعداد و شوق و ایمانى که براى دفاع از کشور در او هست، آن را به بهترین شکلى به کار بگیرید و اگر در او کم است، تزریق کنید. چه کار مى‌خواهید بکنید؟ این کار، کار بسیار مهمى است و من عرض مى‌کنم که اگر این کار – یعنى فراگیر شدن بسیج – انجام شد، این انقلاب، بیمه‌ى بیمه است؛ اگر نشد، جاى نگرانى است. یعنى بسیج با سرنوشت انقلاب سر و کار دارد. اگر بسیج، قوى و کارآمد شد و گسترش پیدا کرد و – همان‌طور که عرض کردیم – پایه‌اش مستحکم بود، هیچ قدرتى در دنیا، هرچه هم توطئه کنند، هرچه هم با یکدیگر همدست بشوند، قادر نخواهند بود نسبت به این کشور و این انقلاب، کمترین چشم زخمى وارد کنند. اگر نیروى بسیج – یعنى نیروى نظامى مردم – را کم گرفتیم، آن‌وقت جاى نگرانى و اشکال است؛ چون صحنه‌ى حضور مردم، فقط صحنه‌ى سیاسى و اقتصادى نیست. صحنه‌ى نظامى، اهم صحنه‌هاست و این حضور، در سایه‌ى بسیج است.۱۳۶۹/۰۹/۰۱

 

حضور مردم در صحنه, حضور بسیج در صحنه انقلاب

من از دولت محترم جمهورى اسلامى، به خاطر سرعت عملش در این حادثه، از هلال احمر جمهورى اسلامى، از نیروهاى مسلح، از دستگاههاى مختلف – که خوب حرکت کردند و به وقت، خودشان را خوب رساندند – و از آحاد مردم باید صمیمانه تشکر کنم. حقیقتاً آنچه که امروز مشاهده مى‌شود، یادآور حضور عظیم و بسیج عمومى مردم در روزهاى جنگ تحمیلى است.
این انقلاب، چون با نام خداست، همیشه با شیطانها مواجه است. چون معتقد به طرفدارى از مستضعفان و مظلومان است، همیشه با قلدران و زورگویان و مستکبران، دست‌به‌گریبان است. چون براى ارزشهاى انسانى حرکت مى‌کنید، همیشه کسانى که با ارزشهاى انسانى مخالفند، از شما ناراضیند. باید شما آبدیده باشید. باید شما روحاً و قلباً مجهز باشید.۱۳۶۹/۰۴/۰۶

 

حضور سپاه در صحنه انقلاب, حضور بسیج در صحنه انقلاب

نیروهای‌ سپاه‌ و بسیج‌ را با هدایت‌ و توجیه‌ مداوم‌ انقلابی‌ و سیاسی ‌آماده‌ی‌ حضور فعال‌ در صحنه‌های‌ دفاع‌ از انقلاب‌ نگهدارید و پیوسته‌ بر آگاهی ‌و بینش‌ آنان‌ بیفزایید. ۱۳۶۹/۰۴/۰۵

 

سخنرانى در دیدار با فرماندهان نیروى مقاومت بسیج‌

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

برادران عزیز! خیلى خوش آمدید. ان‌شاءاللَّه که با این تلاشهاى ارزشمند، خسته نباشید. من از یکایک برادران مسؤول در سطوح مختلف نیروى مقاومت بسیج، صمیمانه تشکر مى‌کنم.

مسأله‌ى بسیج، مسأله‌ى بسیار مهمى است. البته این مسأله، در نظام جمهورى اسلامى همیشه جدى گرفته شده است. شخص حضرت امام(رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه) و بقیه‌ى مسؤولان و مردم، بسیج را جدى گرفتند و از این پس هم باید کوشش کنیم که مسأله‌ى بسیج، همچنان جدى گرفته بشود و یک حالت روانى اهتمام به بسیج، در سطوح مختلف مسؤولان و در گستره‌ى زندگى مردم، باقى بماند.

البته همه‌ى این برنامه‌هایى که برادر عزیزمان جناب آقاى افشار اشاره کردند، خوب است و فقط در سایه‌ى وجود بسیج، جدى بودن بسیج و رو به رشد بودن بسیج تحقق پیدا خواهد کرد. پس، اصل قضیه این است که بسیج – به معناى حقیقى کلمه – یک پدیده‌ى انقلابى است و باید این کشور و این ملت و این انقلاب، این پدیده را همیشه جدى بگیرد و قدر بداند.

دو نکته را مى‌خواهم عرض کنم: نکته‌ى اول این است که بسیج، نیروى خاصى در قبال نیروهاى دیگر نیست.یعنى این‌طور نیست که ما بگوییم یک نیروى زمینى داریم، یک نیروى هوایى داریم، یک سپاه داریم، یک ارتش داریم، یک بسیج هم داریم. اگر این‌طور بگوییم، بسیج را کوچک کرده‌ایم. درست است که ما در سپاه، اسم این نیرو را نیروى مقاومت گذاشتیم، اما معنایش این نیست که این نیرو، عِدل نیروهاى دیگر است. این، در شکل سازمانى است. حقیقت قضیه‌ى بسیج، بیش از اینهاست. بسیج، یعنى مردم. غیر از این است؟ شما مردم را به چند قشر تقسیم کنید. در میان اینها، آدمهاى از کار افتاده هست، آنها هیچ؛ آدمهاى لاابالى هست، آنها هیچ؛ آدمهاى کم انگیزه هست، آنها هیچ؛ بچه‌هاى کوچکِ نرسیده به حد انگیزه هستند، آنها هیچ؛ سر و ته قضیه را که زدید، آن لُبّ مطلب، بسیج است. یعنى همه‌ى نیروهاى مؤمنِ پرانگیزه‌ى باشورِ با توان در جامعه‌ى اسلامى – اعم از زن و مرد – عضو بسیجند. توقع شما از بسیج، کمتر از این است؟

پس، بسیج یعنى متن مردم؛ آن مردمى که مى‌توان امید دفاع از انقلاب را از آنها داشت. این مردم، کجا هستند؟ این مردم، در اداره و مدرسه و دانشگاه و حوزه و دکان و … هستند؛ یعنى یک زندگىِ دو زیستى. تا وقتى هنوز مسأله‌ى دفاع نظامى، به مرور به صورت یک فرهنگ درنیامده، مردم بر اساس وظیفه‌شان حرکت مى‌کنند. این، در جامعه‌ى اسلامى، بتدریج به شکل یک فرهنگ در خواهد آمد. این‌که امام فرمودند: «مملکت اسلامى، همه‌اش نظامى است»، همان فرهنگ صدر اسلام است. این، همان فرهنگ اسلامى است. در جامعه‌ى ما، هنوز چنین حالتى نیست.

شما مى‌بینید، یکى مى‌گوید من سه ماه در جبهه بودم. چرا سه ماه؟ مگر ما سه ماه جنگ داشتیم؟ ما هشت سال جنگ داشتیم. همه باید ببینند از آن هشت سال، چه‌قدر سرش خالى است؛ علت آن را از خودشان بپرسند. شما مى‌خواهید تا آن روزى که حقیقت بسیج، درجامعه‌ى ما به شکل یک فرهنگ در بیاید، کارى کنید که این دو زیستى بودن مردم – زیست نظامى و زیست معمولى زندگى – جا بیفتد. این، کار بسیار ظریفى است. نکته‌ى اول من، همین ظرافت کار شماست.

تشکیلات بسیج، یعنى هیأت رئیسه و مدیران و مسؤولان بسیج، باید آن‌چنان ظریف عمل کنند که بتدریج بتوانند همه‌ى آحاد مستعد کشور را – مستعد به همان معنا که اول گفتم – داخل در خیمه‌ى بسیج کنند، تا او ضمن این‌که احساس مى‌کند زن خانه‌دار است، احساس کند یک نظامى است؛ ضمن این‌که احساس مى‌کند یک دانشجو است، احساس کند یک نظامى است. این کار، با تبلیغات و سازماندهى خوب و توجه به این‌که از هر قشرى چه انتظارى هست و ذهن آن قشر را چگونه مى‌شود با حقیقت مسأله‌ى بسیج، سیراب و اشباع کرد، میسر است.

این کار، کار بسیار ظریف و مستمرى است. یعنى مى‌خواهم بگویم که در بررسیهاى شما، یک سطح بالا لازم است. بایستى مسأله را به چشم یک امر خیلى ظریف و دقیق نگاه کنید. این‌طورى نیست که حالا تصور کنید جمعیتى هست، ما هم تور را وسط مى‌اندازیم و عده‌یى بالاخره مى‌آیند، آنها را به پادگانى مى‌آوریم و آموزش مى‌دهیم، بعد هم حداکثر یک کُد رویشان مى‌گذاریم و مى‌گوییم شما متعلق به فلان لشکرید، فلان گردان با فلان فرمانده، فلان گروهان هم با فلان فرمانده است! اگر سازماندهى دقیق هم انجام شود – دیگر بالاتر از این‌که نیست – در این‌جا قضیه تمام نمى‌شود. غیر از قضیه‌ى سازماندهى، همین ظرافتهایى که گفتم، وجود دارد.

ما اگر دیدیم اقبال مردم به سمت پایگاههاى مقاومت – که میدان عمل بسیج است – در داخل شهر و به سمت دفاتر شما – که مرکز ادارى است – کُند شد، باید بدانیم که ما در این ظریفکارى، یک مقدار لنگیم. وقتى از مردم مى‌گوییم، منظور صاحبان فکر و اندیشه‌ى انقلابى هستند؛ بخصوص آنهایى که جنگ را به عنوان یک امکان دایمى براى کشور ما تلقى کرده‌اند، نه آدم بافکرى که بنشیند ببافد و از انقلاب هم چیزى نفهمد.

اگر کسى خیال کند که جنگ تمام شد، به نظر من، دقیق نگاه نکرده است. جنگ، یک امکان دایمى است. ما یک نظام انقلابى هستیم. استکبار، با ما بد است. استکبار زنده است، پس خطر زنده است. ممکن است این خطر به شکل نظامى باشد، ممکن است به شکل غیر نظامى باشد؛ اما امکان نظامى همواره وجود دارد. نمى‌خواهیم حالا میان مردم بیفتیم و بگوییم جنگ، جنگ. نه، داعى نداریم؛ اما ما به عنوان مسؤولان، باید همواره این امکان را جدى، فعلى و قابل تحقق در آینده – حتّى آینده‌ى نزدیک – بدانیم؛ والّا غافلگیر خواهیم شد.

نکته‌ى دوم این است که شما براى تحرک بسیج، دو میدان اصلى دارید. البته این سوادآموزى و قرآن‌آموزى و امثال اینها، چیزهایى است که در حاشیه‌ى کار و یا بعضى به عنوان روح کار لازم است؛ اما آنچه که میدان کار عملى شماست، یکى جبهه و دیگرى هسته‌هاى مقاومت شهرى است. ما مى‌خواهیم کارى کنیم که این مجموعه‌یى که شما تا حالا توانسته‌اید در این دو میدان گرد بیاورید، به بیست میلیون نفر گسترش پیدا کند. البته بعضى از برادران، بیست و پنج یا سى‌میلیون را گفته‌اند، که من در سال گذشته دراجتماع برادران گفتم: نه، ما حالا همان بیست میلیونى را که امام فرمودند، تأمین کنیم. اگر بخواهیم این چهل، پنجاه میلیونى را که در کشورمان جمعیت داریم، استحصال کنیم، شاید ته آن، بیشتر از بیست میلیون زبده هم درنیاید. اگرچه – مثلاً فرض کنید – آن ده، دوازده، سیزده میلیون دیگر هم، باز جزو عزیزان قابل التعلیم در حمل سلاح هستند و باید به فکرشان باشیم،اما بیست میلیون خوب است. ما مى‌خواهیم این را به بیست‌میلیون برسانیم. شما چگونه مى‌خواهید این بیست میلیون را تأمین کنید؟

همه‌ى دستگاههاى نظامى ما مى‌توانند این فرض را بکنند که کارشان در یک حد که رسید، دیگر گسترش پیدا نمى‌کنند. مثلاً سپاه مى‌گوید این‌قدر نیروهاى قراردادى دارم، این‌قدر استخدامى دارم. مى‌گوییم خیلى خوب، شما این تعداد را تا این سطح پایین بیاورید، یا تا آن سطح بالا ببرید، بعد ببندید. براى بسیج نمى‌توانیم سقف ببندیم. سقف،بیست میلیون است. تا آن جا، خیلى فاصله داریم.

ممکن است شما بگویید، دو یا سه و یا چهار میلیون نفر را آموزش داده‌ایم. خیلى خوب، اولاً هرچه آموزش داده‌اید، عضو شما که نیست. یکى آمده، پانزده روز آموزش دیده و رفته، بعد هم شما هرگز از او خبرى ندارید. وانگهى، سه میلیونِ دوران جنگ و اول کار، با این هفده میلیونى که باید در دوران على‌الظاهر غیر جنگ به بسیج بپیوندند، خیلى فرق دارد. شما چگونه مى‌خواهید این هفده میلیون را جذب کنید؟ مى‌خواهید جذب کنید یا نه؟ باید جذب کنید؛ شکى نیست. در کشور ما، ارتش بیست میلیونى باید یک تحقق واقعى باشد. این نمى‌شود، مگر با جذب این شانزده و یا هفده میلیون نفر دیگر. اینها را باید جذب کنید. همه را باید سازماندهى کنید.

پس، شما تنها سازمان نظامى‌یى هستید که میدان کارتان – برخلاف بقیه که قطع و بسته مى‌شود – دایماً رو به گسترش است. شما دایم رو به گسترشید. بناى کار را بر این گسترش بگذارید. حرف اصلى، این است. پایه‌ى کار را آن‌چنان محکم بکنید که مثل ساختمانى که مى‌سازید، استحکام چندین طبقه‌ى دیگر را داشته باشد. یک وقت مى‌خواهید روى یک ساختمان، دو طبقه‌ى دیگر بسازید. یک وقت هم مى‌خواهید روى آن، بیست طبقه‌ى دیگر بسازید. در این صورت، پایه فرق مى‌کند. پایه را به گونه‌یى بچینید که بشود بیست طبقه‌ى دیگر روى آن ساخت. این کار، کار خیلى مهم و دقیق و نفسگیرى است.

آن‌وقت در کنار این نکته، این قضیه مطرح است که بسیج – یعنى نیروى مردمى – را نمى‌شود با روشهاى جذب بقیه‌ى نیروها جذب کرد. انسان، ارتشى را طور خاصى، و سپاهى را یک‌طور دیگر جذب مى‌کند – مثلاً مختصر فرقى با هم دارند – اما بسیجى را آن‌طورى نمى‌شود جذب کرد. بسیجى، توده‌ى مردم است. شما مى‌خواهید او را تحت یک سازمان بیاورید، با نظم و انضباط آشنایش کنید، فرمانبرى به او یاد بدهید و استعداد و شوق و ایمانى که براى دفاع از کشور در او هست، آن را به بهترین شکلى به کار بگیرید و اگر در او کم است، تزریق کنید. چه کار مى‌خواهید بکنید؟ این کار، کار بسیار مهمى است و من عرض مى‌کنم که اگر این کار – یعنى فراگیر شدن بسیج – انجام شد، این انقلاب، بیمه‌ى بیمه است؛ اگر نشد، جاى نگرانى است. یعنى بسیج با سرنوشت انقلاب سر و کار دارد. اگر بسیج، قوى و کارآمد شد و گسترش پیدا کرد و – همان‌طور که عرض کردیم – پایه‌اش مستحکم بود، هیچ قدرتى در دنیا، هرچه هم توطئه کنند، هرچه هم با یکدیگر همدست بشوند، قادر نخواهند بود نسبت به این کشور و این انقلاب، کمترین چشم زخمى وارد کنند. اگر نیروى بسیج – یعنى نیروى نظامى مردم – را کم گرفتیم، آن‌وقت جاى نگرانى و اشکال است؛ چون صحنه‌ى حضور مردم، فقط صحنه‌ى سیاسى و اقتصادى نیست. صحنه‌ى نظامى، اهم صحنه‌هاست و این حضور، در سایه‌ى بسیج است.

مى‌خواهم به این وسیله، اهمیت کار شما و اهمیت کار هریک نفر از این بچه‌ها و جوانان بسیجى را – که به معناى واقعى کلمه، جزو این مجموعه‌ى عظیم بسیج هستند – یادآور شوم. هیچ نفرى را نباید رها نمود و یا کارى کرد که رها بشوند. اگر این جوان بسیجى که در جنگ، آن همه خدمت کرده، خداى نکرده به سمت چیزهایى در متن جامعه سوق داده شود، خسارتِ جبران‌ناپذیرى است. همه‌ى این جوانانى که شما در خیابانها مى‌بینید مشغول زندگیند و دنبال کار خودشانند، باید در دلتان آنها را یک بسیجىِ بالقوه فرض کنید و بسیج بشوید، براى این‌که آنها را جذب کنید. ما نمى‌توانیم راضى بشویم که جوان این کشور و جوان مسلمان، از بسیج عمومى مردم بیرون بیاید.

من هم ان‌شاءاللَّه در خدمت این کار بزرگ خواهم بود. هر کارى از ما ساخته باشد، حرفى نداریم که در خدمت آقایان، این کار ان‌شاءاللَّه انجام بشود. دعا مى‌کنیم که خدا شما را قوّت بدهد و کمک کند، تا این کار بزرگ را ان‌شاءاللَّه به بهترین وجهى انجام بدهید. خداوند ان‌شاءاللَّه قلب مقدس ولىّ‌عصر را از شما راضى کند و روح مطهر امام عزیزمان را همواره از شما شاد بگرداند.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌.


هشت × 5 =