خانه > مناسبتی > زمان شناسی حضرت زینب کبری

زمان شناسی حضرت زینب کبری

زمان شناسی حضرت زینب کبری - - زینت پدر- شخصیت حضرت زینب کبری سلام الله علیها- مقام حضرت زینب کبری سلام الله علیها

زمان شناسی حضرت زینب کبری*سلام الله علیها*

ایجاد انگیزه

یحیای مازنی، از همسایگان امیرالمؤمنین علیه‌السلام، نقل می‌کند:

«کنت فی جوار أمیر المؤمنین علیه‌السلام فی المدینة مدّة مدیدة، و بالقرب من البیت الّذی تسکنه زینب ابنته، فلا- و اللّه- ما رأیت لها شخصا، و لا سمعت لها صوتا.» مدت طولانی در مدینه همسایه امیر المؤمنین بودم والله حتی یک بار نه خانم زینب سلام‌الله‌علیها را دیدم و نه حتی صدای ایشان را شنیدم. سپس می‌گوید:

«و کانت إذا أرادت الخروج لزیارة جدّها رسول اللّه صلی الله علیه و آله تخرج لیلا، و الحسن عن یمینها، و الحسین عن شمالها، و أمیر المؤمنین أمامها، فإذا قربت من القبر الشریف سبقها أمیر المؤمنین علیه‌السلام فأخمد ضوء القنادیل، فسأله الحسن مرّة عن ذلک؟

فقال: أخشى أن ینظر أحد إلى‏ شخص‏ اختک‏ زینب‏.»زینبی سلام‌الله‌علیها با این حیا و عفت که برای اینکه کسی قامتشان را نبیند شبانه به زیارت جدشان می‌رفتند و امام حسن و امام حسین و امیر المومنین علیهم‌السلام اطرافشان را می‌گرفتند، در کوفه چنان خطبه‌ای خواندند که کل شهر کوفه گریان شد. بشیر بن‏ خزیم‏ اسدى‏ نقل می‌کند: آن روز زینب دختر على توجّه مرا بخود جلب کرد، بخدا قسم! زنى را که سرا پا شرم و حیا باشد از او سخنران‌تر ندیده‏ام! گوئى سخن گفتن را از زبان امیر المؤمنین علىّ بن أبى طالب فرا گرفته بود، همین که همراه با اشاره دست به مردم گفت: ساکت شوید، نفس‏ها در سینه‏ها حبس شد و زنگ‌ها که به گردن مرکب‏ها بود، از حرکت ایستاد. سپس به خطبه خواندن پرداخت.

یا در شام وقتی مردک شامی برخاست و به یزید گفت: یا امیرالمؤمنین! این دوشیزه را به من ببخش! فاطمه در حالتی که از وحشت می لرزید، دامن عمه‌اش زینب را گرفت. زینب سلام‌الله‌علیها او را در آغوش گرفت و فرمود: «گمان دروغ بردی و فرومایگی کردی! نه تو چنین حقی داری و نه یزید! یزید خشمگین گشت و سخنانی بین او و زینب سلام‌الله‌علیها رد و بدل شد، تا آنکه زینب سلام‌الله‌علیها فرمود: اکنون که سرتاسر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را مانند اسیران به هر سو می‌کشانی به گمانت که پیش خدا برای ما پستی و برای تو شرف و منزلت است؟ بعد حضرت در مقابل یزید خطبه‌ای خواند که پایه‌های حکومت یزید را به لرزه درآورد: أَ مِنَ الْعَدْلِ یَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ‏ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله سَبَایَا قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ وَ یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِیٌّ وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِی.‏

اى پسر کسانى که جدّمان (پیامبر صلیاللهعلیهوآله در فتح مکّه) اسیرشان کرد و سپس آن‌ها را آزاد نمود، آیا از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى، پرده آنان را بدرّى و روى آنان را بگشایى تا دشمنان آنان را از شهرى به شهرى ببرند و بومى و غریب به آن‌ها چشم دوزند و نزدیک و دور، شریف و پست، چهره آن‌ها را بنگرند، [در حالی که] از مردان آن‌ها نه پرستارى مانده است و نه یاورى و نه نگهدار و کمک‏ کننده‏اى؟

اقناع اندیشه

شاید در نگاه اول این سؤال پیش بیاید: چه اتفاقی می‌افتد که خانمی با این همه حیا و عفت، در برابر مردان خطبه می‌خواند و به کلمات سخیفشان پاسخ می‌دهد؟

وقتی با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم ویژگی بارزی در حضرت زینب سلام‌الله‌علیها بود که ایجاب می‌کرد در هر زمانی کار مخصوص آن زمان را انجام دهند؛ زمان‌شناسی. یکی از خصوصیات برجسته عقیله بنی هاشم زمان‌شناسی ایشان است. در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

«فِی حِکْمَةِ آلِ دَاوُدَ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ‏ مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِه.»‏

براى شخص عاقل و خردمند لازم است که نسبت به زمان خود شناخت داشته و مشغول به خود و کار خود و نگهدارنده زبان خود باشد.

در کتاب مرآت العقول در شرح این روایت آمده است که: یکی از حکمت‌هایی که در زبور داوود بیان شده، این است که بر عاقل لازم است اهل زمانش را بشناسد تا بتواند بین دوست و دشمن واقعی‌اش، گمراه کننده و هدایت کننده، بین کسی که باید او را متابعت کند یا از او مفارقت کند، فرق بگذارد. در نتیجه از ایشان در دین و دنیایش فریب نخورد و بتواند موضع تقیه، زندگی، گوشه‌گیری، حبّ و بغض را تشخیص دهد.

امیر المومنین علیه‌السلام درباره زمان‌شناسی می‌فرمایند: «لا بدّ للعاقل من ثلاث: ان ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه.»

عاقل را سه چیز است: این که در کار خود نظر کند، و زبان خود نگاه دارد، و روزگار خود بشناسد.

یکی از نتایج زمان‌شناسی، حفظ فرد از فتنه‌ها و اشتباهات بزرگ است. امام صادق علیه‌السلام به مفضّل فرمودند:

«یَا مُفَضَّلُ، لَایُفْلِحُ‏ مَنْ لَایَعْقِلُ، وَ لَا یَعْقِلُ مَنْ لَا یَعْلَمُ، … وَ الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَاتَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ‏.»

انسانی که زمان‌شناس نباشد، خیلی به ضرر خود و جامعه عمل می‌کند.

تحریک احساس

از جمله کسانی که عالم بود ولی زمان‌شناس نبود، عبدالله پسر حنظله غسیل الملائکه است. او در مدینه مرد قابل احترامی بود. محل رجوع مردم بود. وقتی که امام حسین علیه‌السلام برای قیام از مدینه خارج شد، او از کسانی بود که بی تفاوت رفتار کرد. همین شخص، یک سال بعد از شهادت امام، بیدار شد و با عده‌ای از بزرگان مدینه به شام رفت. یزید مهمانی مفصلی گرفت و شروع به میگساری کرد و برای احترام به میهمانانش ۱۰۰۰۰۰ دینار به عبدالله داد و گفت: این مبلغ را خرج مدینه کن. تازه فهمیدند امام چه می‌گفته. وقتی از شام برگشتند، عبدالله به مردم مدینه گفت: «وَاللَّهِ مَا خَرَجْنَا عَلَى‏ یَزِیدَ حَتَّى‏ خِفْنَا أَنْ نُرْمَى‏ بِالْحِجَارَةِ مِنَ السَّمَاءِ! إِنَّهُ رَجُلٌ یَنْکِحُ الْأُمُّهَاتِ، وَ الْبَنَاتِ وَالْأَخَوَاتِ وَ یَشْرِبُ الْخَمْرَ وَ یَدَعُ الصَّلَاةَ؛ ما در حالى از نزد یزید بیرون آمدیم که خوف آن داشتیم که (بر اثر گناهان فراوان وى) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد، او مردى است که با مادران و دختران و خواهران نیز زنا مى‏کند؛ وى شراب مى‏نوشد و نماز نمى‏خواند.»

دیگری گفت: «ما از نزد مردى آمدیم که دین ندارد، شراب مى‏نوشد، طنبور مى‏نوازد، نوازندگان به نزد وى به لهو و لعب مشغولند، با سگ‏ها بازى مى‏کند، با جمعى از دزدان‏ شب‏نشینى دارد.»

 

مردم مدینه به همین خاطر بر ضد یزید قیام کردند و تا خبر به یزید رسید، لشکری فراهم کرد و به مدینه فرستاد و چنان فجایعی در مدینه اتفاق افتاد که در تاریخ کم نظیرست. در یک روز حدود ده هزار نفر کشته شدند و جان و مال و ناموس مردم مدینه سه روز بر لشکریان حلال شد. این جریان در تاریخ به واقعه حره معروف است.

یکی دیگر از کسانی که زمان‌شناس نبود و به موقع بیدار نشد، سلیمان صرد خزاعی بود. به وقت خودش از امام دفاع نکرد، ولی بعد قیام توابین را به راه انداخت. به قول شهید محسن گلستانی: وقتی حسین در صحنه است اگر در صحنه نباشی هرجا می‌خواهی باش؛ چه ایستاده به نماز چه نشسته بر سفره شراب.

رفتار سازی

یکی از چیزهایی که در این ایام اعتکاف باید از خدا بخواهیم اینست که زمان‌شناس باشیم. اگر می‌خواهیم به درد امام زمان بخوریم باید زمان‌شناس باشیم وگرنه به سرنوشت سلیمان‌ها و عبدالله‌ها دچار می‌شویم. وقتی زمان‌شناس شدیم وظیفه‌مان را در هر زمانی تشخیص خواهیم داد. یکی از اموری که انسان را زمان‌شناس می‌کند توجه به کلام ولایت است، چرا که ایشان بهتر از هر کسی می‌داند مهمترین نیاز کشور چیست. در روایت آمده است:

«أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم‏.»

عامل دیگری که به زمان‌شناسی کمک می کند، بیتفاوت نبودن به مسائل روز کشور و جهان است. پدر شهید فهمیده می‌گوید: من می‌دیدم که گاهی حسین دوازده ساله صبح از کرج می‌رود تهران و شب برمی‌گردد. ازش پرسیدم: کجا میری و برمی‌گردی؟ گفت: در دانشگاه تعداد محدودی نشریه پخش می‌شود که تفکرات این دانشجویان را به هم می‌زند. من با پول تو جیبییام آنها را می‌خرم و پاره می‌کنم

روضه

حضرت زینب سلام‌الله‌علیها عمری در داغ برادر سوخت. در همان ابتدای ورود، وقتی کاروان به مدینه می‌رسد، زینب کبرى سلام‌الله‌علیها خود را به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله میرساند و در حالى که دو طرفِ درِ مسجد را گرفته است، خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‏گوید:

«یَا جَدَّاهْ إِنِّی‏ نَاعِیَةٌ إِلَیْکَ أَخِیَ الْحُسَیْنَ وَ هِیَ مَعَ ذَلِکَ لَا تَجِفُّ لَهَا عَبْرَةٌ وَ لَا تَفْتُرُ مِنَ الْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ کُلَّمَا نَظَرَتْ إِلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ تَجَدَّدَ حُزْنُهَا وَ زَادَ وَجْدُهَا.»

یا جدّاه! من خبر مرگ برادرم حسین را براى تو آورده‏ام. زینب پیوسته گریه مى‏کرد و اشک و آهش تمامى نداشت. و هر بار که به برادرزاده‏اش على بن الحسین علیه‌السلام ‏مى‏نگریست، اندوهش تازه و غمش افزوده مى‏شد.

نقل شده است که پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام زنان بنى‏هاشم لباس‏هاى سیاه و خشن بر تن کردند، از سرما و گرما پروایى نداشتند.

زینت پدر

 

زینت پدر (بررسی شخصیت و مقام حضرت زینب (علیهاالسلام)

شخصیت حضرت زینب (علیهاالسلام)

الف: وراثت

ب: تربیت

ج: محیط

فضایل و مناقب عقیله بنی هاشم (علیهاالسلام)

۱٫ علم و دانش

۲٫ پرستش و عبادت

۳٫ حجاب و عفت

۴٫ صبر و ثبات

۵٫ شجاعت و قهرمانی

۶٫ فصاحت و بلاغت

مقدمه:

گاهی در تاریخ، انسان های بزرگی می درخشند که مدال افتخار می گیرند و بر بلندای شکوه انسانیت می ایستند و همواره الگوی نسل های بشری هستند. بدون شک از این نمونه ها حضرت زینب (علیهاالسلام) دختر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) می باشد. همان شخصیت بزرگی که تاکنون ده ها کتاب و صدها مقاله درباره، او نگارش یافته است. دانشمندان و تاریخ نگاران شیعه و سنّی، هر کدام از دیدگاه خویش، به زندگانی و قهرمانی این بانوی سترگ نگریسته و آن را مورد تحلیل و تجلیل قرار داده اند. نوشتار حاضر به مناسبت ولادت این بانوی قهرمان به گوشه هایی از زندگانی شکوهمند وی پرداخته است. بدان امید که راه، روش و معنویت حضرت زینب (علیهاالسلام) همواره بدرقه زندگی مان باشد.

شخصیت حضرت زینب (علیهاالسلام)

روان شناسان می گویند: عوامل وراثت، تربیت، و محیط، در تکوّن و ساختار پایه های شخصیت آدمی نقش بنیادی، دارند. درباره زینب (علیهاالسلام) سه اصل اساسیِ فوق جایگاه ویژه ای داشت:

الف: وراثت

او از سرچشمه نبوّت و ولایت، نشأت گرفت. جدش خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) است که زینب از خمیره ذات او آفریده شده است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «وُلْدُ فاطِمَةَ فَانَا وَ لِیُّهُم وَ عُصبَتُهُم، و هُم خُلِقُوا مِن طِینَتِی…»؛ «فرزندان فاطمه (حسن، حسین، زینب، و امّ کلثوم) که من ولی و سرپرست نَسَبی آن ها هستم، از طینت و خمیره ذات من آفریده شده اند…»

بنابراین زینب (علیهاالسلام) ژِن رسول خدا را در خود دارد و او وارث خاتم پیامبران می باشد و شخصیت او از خمیر مایه وجود رسول اللّه ریشه گرفته است.

مادر این بانو دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و بهترین زنان عالم است و پدرش مولای متقیان (علیه السلام) وصی رسول خدا می باشد، از این رو شخصیت نازنین زینب (علیهاالسلام) آمیزه ای از حالات ملکوتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و علی و فاطمه (علیهماالسلام) است، و این بانو مراتب کمال خویش را از این سه شخصیت بزرگ به ارث گرفته است.

ب: تربیت

زینب از آغاز ولادت تا حدود شش سالگی در دامان پُر مهر پیامبر و علی تربیت یافت. او از سینه زهرا (علیهاالسلام) شیر نوشید و در پرتو وجود علی (علیه السلام) و نظارت دقیق وی رشد نمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «مَا نَحَلَ وَالِدٌ وَلَدا نَحْلاً، اَفضَلُ مِن اَدَبٍ حَسَنٍ»؛ «هدیه ای از سوی پدر به فرزند، بهتر از حُسن ادب وتربیت نیک نمی باشد.»

تربیت زینب، توسط پیامبر و علی، و مادری چون زهرا و برادرانی همانند حسن و حسین (علیهم السلام) سبب شد که این شخصیت والامقام به عنوان سوّمین بانوی جهان اسلام بعد از حضرت خدیجه و فاطمه (علیهماالسلام) به شمار آید.

ج: محیط

یکی دیگر از پایه های مهم ساختمان شخصیت آدمی محیط است. زینب (علیهاالسلام) در محیطی که کانون فضایل، صفا و صمیمیت بود، رشد و نمو یافت. محیط زندگی زینب، در شهر مدینه، خانه علی، فاطمه، حسن و حسین بود؛ همان خانه ای که کعبه آمال و محبوب دل های مؤمنان بوده و هست. چنین محیط نورانی و خانه با برکت، ارزش های والای دینی و انسانی را در وجود پر برکت زینب بارور و شکوفا ساخت.

د: شخصیت حضرت زینب (علیهاالسلام)

از این عوامل مهم تر شخصیت ذی جود خود ایشان است که در دنباله مقاله بدان پرداخته می شود.

حضرت زینب (علیهاالسلام) در کودکی

از دوران کودکی، نبوغ بی نظیر و درک فوق العاده در وجود بانوی قهرمان کربلا به ویژه در مسائل اعتقادی مشاهده می شد، یک بار پدرش امیر المؤمنین (علیه السلام) وی را روی زانوی خویش نشانید و به او فرمود: بگو «احد» یعنی یکی، زینب (علیه السلام) گفت: احد، سپس علی (علیه السلام) فرمود: بگو: «اثنین» یعنی دو تا، زینب ساکت شد، مولای متقیان فرمود: سخن بگو، زینب گفت: زبانی که به گفتن «یک» گردش نموده چگونه «دو تا» بگوید، امام (علیه السلام) از پاسخ عمیق زینب مسرور شد، و او را به نشانه محبت و تجلیل به سینه چسبانید و بوسید.

بار دیگر زینب خردسال از پدر پرسید: پدر جان! آیا ما فرزندانت را دوست داری؟ علی (علیه السلام) فرمود: آری «اَولادُنا اَکبادُنا»؛ «فرزندان ما، پاره های جگر ما هستند.»

زینب عرض کرد: ای پدر! «حُبّان لا یَجتَمِعَانِ فِی قَلبِ المُؤمن»؛ «دو محبت در دل مؤمن یکجا جمع نمی شود.»

«وَ اِنْ کانَ لابُدَّ، فَالشَّفَقَهُ لَنُا وَ الحُبُّ للّه خالِصَا، فَازْ دَادَ عَلِیٌ حُبُّا»؛ «و اگر به این محبت چاره نیست، باید به ما دلسوزی داشته باشی و محبت مخصوص خداوند باشد. به خاطر تیزفهمی و درک عالی زینب (علیهاالسلام) امیر مؤمنان، محبت خود را نسبت به دخترش بیشتر کرد.»

زینب (علیهاالسلام) با این سخن به توحید خالص، اشاره کرد که همانا دلبستگی و دوستی حقیقی برای خداست، ولی دوستی فرزندان، به معنی مهربانی و دوستی ظاهری است.

آری زینب (علیهاالسلام)، که در پرتو تعلیمات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و در آغوش زهرا (علیهاالسلام) و در کنار حسن و حسین (علیهم السلام) تربیت و رشد یافته، چرا این گونه نباشد؟!

فضایل و مناقب عقیله بنی هاشم (علیهاالسلام)

زینب کبری (علیهاالسلام) دارای فضایل و مناقب فراوان بود. همان گونه که اشاره رفت، این بانوی باعظمت را عالمه غیر معلّمه، عقیله بنی هاشم، معصومه صغری، امینة الله، نائبة الزهراء، نائبة الحسین، عقیلة النساء، شریکة الشهداء، بلیغه، فصیحه، عابده آل علی، فاضله، شریکة الحسین… لقب داده اند، که توضیح هر کدام فرصتی دیگری را می طلبد.

زینب بانوی بلند قامت، نیکو چهره و عالی مقام بود. در وقار و شخصیت مانند جده اش خدیجه (علیهاالسلام) در حیا و عفّت همچون مادرش فاطمه (علیه السلام)، در رسایی و شیوایی بیان، مانند پدرش علی (علیه السلام)، در حلم و بردباری چون امام حسن (علیه السلام) و در شجاعت و قوّت قلب، مانند برادرش حسین بود. در ذیل گوشه هایی از فضیلت های زینب را بر می شماریم:

۱٫ علم و دانش

سخنان و خطبه های عالمانه، همراه با استدلال به آیات قرآن، در کربلا، بازار کوفه، مجلس عبیداللّه زیاد، در بین راه کوفه و شام، و همچنین در دربار «یزید»، از سوی زینب هر کدام شاهدی بر عظمت دانش این بانو است. ابن عباس، گفتار پر ارج فاطمه زهرا (علیهاالسلام) را درباره فدک، از زینب نقل کرده و می گوید: «عقیله ما زینب دختر علی چنین گفت…» افزون بر آن درس تفسیر قرآن از سوی زینب، برای زن های کوفه در زمان حکومت پدرش علی (علیه السلام) بیانگر دانش اوست.

زینب مقام بیان روایت و حدیث را دارا بوده است، چنان که محمد بن عمرو، عطاء بن سایب، فاطمه بنت حسین و دیگران، از زینب نقل حدیث کرده اند. عقیله بنی هاشم حتی آگاهی به حوادث آینده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود، همان گونه که بعضی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مانند سلمان، ابوذر و برخی از یاران علی (علیه السلام) مانند میثم تمار، رشید هجری، به این گونه اسرار آگاه بودند. زینب دانای اسرار بوده و خطبه او در مجلس یزید و پیشگویی هایش شاهد این مدّعاست. زینب دانش سرشار داشت، طبیعی است کسی که از محضر پیامبر (شهر علم) و علی (علیه السلام) (دروازه علم) کسب دانش نموده باشد، بایستی دریای علم باشد.

۲٫ پرستش و عبادت

عبادت از رفیع ترین مقام آدمی است. ائمه (علیهم السلام) هر کدام مرتبه اعلای این مقام را دارا بودند و با خدای خویش انس و الفت ویژه داشتند. دخت والا گهر علی، نهایت عبادت و تعظیم را در برابر پروردگار داشته است. زینب از نیایش و نمازهای پیامبر با خبر بود، چنان که خداوند به او وحی کرده بود: «ای پیامبر! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که، بر اثر عبادت خود را به مشقّت اندازی!»

زینب نمازهای مادرش زهرا و پدرش علی را شاهد بود، او نیایش های امام مجتبی (علیه السلام) را در دل شب ها و روزها دیده بود، عبادت و مناجات های حسین (علیه السلام) را به ویژه در شب و صبح عاشورا به تماشا نشسته بود و هر یک برای او درس و الگوی عبادت و مناجات بود.

حضرت زینب کبری (علیهاالسلام) شب ها به عبادت می پرداخت، و در دوران زندگی هیچ گاه تهجّد را ترک نکرد و آن چنان اشتغال به عبادت ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد. شب زنده داری زینب، حتی در شب دهم و یازدهم عاشورا، با آن همه اندوه و مصیبت ها ترک نشد. فاطمه دختر امام حسین (علیه السلام) می گوید: «در شب عاشورا، عمه ام پیوسته در محراب عبادت ایستاده بود، نماز و نیایش داشت و پیوسته اشک های او سرازیر می شد».

امام زین العابدین (علیه السلام) هم سفر زینب در کوفه و شام، می فرماید:

«اِنَّ عَمَّتی زینب (علیهاالسلام) کانَت تؤدّی صلاتها، من قیام الفرایض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی شام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوسٍ لشدة الجوع و الضعف… لانّها کانت تقسّم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال…»؛ «عمه ام زینب در طول سفر اسارت از کوفه تا شام، پیوسته نمازهای واجب و مستحب خود را انجام می داد و در بعضی از منزل گاه ها می دیدم که وی بر اثر ضعف و گرسنگی، نماز خود را نشسته می خواند، چرا که سهمیه غذای خود را میان کودکان تقسیم می کرد و دیگر توان ایستادن نداشت.»

ارتباط زینب با خداوند آن گونه بود که حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در روز عاشورا، هنگام وداع به خواهرش فرمود: «یا اختی لا تنسینی فی نافلة اللیل»؛ «ای خواهر! مرا در نمازهای شب، فراموش نکن.»

۳٫ حجاب و عفت

از منظر اسلام، یکی از مهم ترین وظایف بانوان، پاسداری در حفظ حریم حجاب و عفت است. در قرآن مجید در چند آیه به ضرورت حجاب برای زنان تصریح و در چهارده آیه درباره عفّت و پاکدامنی هشدار داده شده است. در احادیث نیز هشدارهای فراوانی در این زمینه آمده است.

عقیله بنی هاشم، در حجاب و عفت، مانند مادرش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) بود و به این مهم بسیار اهمیت می داد. تا پیش از عاشورا و جریان اسارت، مردی نا محرم زینب را ندیده بود، چنان که در تاریخ آمده است: «هنگامی که زینب می خواست به مسجد النبی کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برود علی (علیه السلام) دستور می داد شب برود و به حسن و حسین (علیهماالسلام) می فرمود همراه خواهرشان باشند. حسن (علیه السلام) جلوتر و حسین (علیه السلام) پشت سر، زینب در وسط حرکت می کرد، آن ها از سوی مولای متقیان مأمور بودند که حتّی چراغ روی مرقد منوّر پیامبر را خاموش کنند تا چشم نا محرم به قامت زینب نیفتد.

یحیی مازنی می گوید: «من در مدینه، مدت زیادی همسایه علی (علیه السلام) بودم، سوگند به خداوند، در این مدت، هرگز زینب را ندیدم و صدایش را نشنیدم.» حجاب و عفاف زینب به گونه ای بوده است که علامه مامقانی در این باره می گوید: «و هی فی الحجاب فَرِیدَةٌ لم یرَ شخصُها اَحَدٌ من الرجال فی زمانِ ابیها و اخویْها الی یوم الطَّفِ»؛ «زینب در حجاب و عفاف یگانه روزگار بوده است؛ کسی از مردان، در زمان پدر او و برادرانش تا روز عاشورا، او را ندیده بود.»

۴٫ صبر و ثبات

از منظر دین، صبر جایگاه بس والایی داشته و قرآن به صبر کنندگان بشارت داده است.

مقام صبر نسبت به ایمان همانند سر برای بدن است. زینب (علیهاالسلام) نمونه و تجسم عالیِ صبر و پایداری است. مقاومت و شکیبایی در برابر مصایب و مشکلات، به ویژه در نهضت عاشورا، در راه پاسداری از حریم دین و کرامت انسانیت از خصیصه های بارز این بانوی بزرگ می باشد.

صبر و ثبات شگفت انگیز زینب، همگان را به اعجاب واداشته است؛ زیرا از پنج سالگی برای او مصایب جانکاه یکی پس از دیگری شروع شد؛ ولی زینب در برابر همه این مصیبت ها، قامت برافراشت و صبر کرد.

روزی زینب شاهد رحلت جدّ بزرگوارش رسول اللّه و تأثیر آن بر مسلمانان به ویژه بر خاندان او بود؛ زمانی دیگر شاهد مظلومیت و شهادتِ بانوی نمونه اسلام، مادرش زهرا (علیهاالسلام) بود؛ وی پس از آن مصیبت شهادت پدر بزرگوارش امیر مؤمنان را تحمّل نمود؛ دختر علی (علیه السلام) همچنان شاهد لخته لخته شدن جگر برادرش امام حسن (علیه السلام) در اثر زهر جفا بود، ولی آنچه را که آن مخدّره در کربلا مشاهده کرد، مصایب جانکاه و وصف ناپذیری است که کوه ها تاب تحمّل آن را نداشت.

زینب در وادی صبر و استقامت، یکه تاز میدان است، به گفته علاّمه مامقانی: «و هی فی الصبر و الثبات وحیدة»؛ «زینب در صبر و ثبات بی نظیر و یگانه است.» در بُلندای مقام صبر و بردباری آن گوهر عظیم الهی، همین بس که وقتی در برابر پیکر نورانی و خونین برادرش حسین ایستاد، رو به آسمان کرد و گفت: «بار خدایا! این اندک قربانی و کشته شده در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر».

این سخنان از آن بانوی آزاده، در هنگامی که برادر عزیزش حسین (علیه السلام) و دیگر برادران و فرزندان خویش را از دست داده بود، قوّت ایمان، ثبات اعتقاد، گذشتن از خود و فنا شدن وی را در خداوند می رساند. زینب بر اثر توجه و تربیت خمسه طیبه، آنچنان روح بزرگ یافته بود که شهادت عزیزانش را با صبر و ثبات وصف ناپذیر تحمّل نمود.

نورالدین جزایری می گوید: «از جمله القاب زینب (علیهاالسلام) الراضیةِ با القدر و القضا» است، و این مخدّره چنان در برابر شداید و محن ایستادگی کرد که اگر اندکی از بسیار آن، بر اذیال جبال راسیات گذاشته شود آب می گردد، ولی این مخدره مظلومه، یکه و تنها، غریب و بی کس «کالجبل الراسخ…» در مقابل همه ایستادگی کرد.

درست است که زینب در کربلا گریه ها و ناله ها نیز داشته است، چنانکه وقتی قامت علی اکبر بر زمین افتاد، زینب سراسیمه و با اشک دیدگان از خیمه بیرون آمد و فریاد زد: «یا حبیباه، یا ثمرة فؤاداه، یا نور عیناه!» و خود را بر روی بدن علی اکبر انداخت، حسین (علیه السلام) زینب را از پیکر علی جدا نموده به سوی خیمه ها برگرداند. با این که همین بانو در شهادت دو جوان خویش خاموش و ساکت بود، ولی ناله های زینب در این گونه موارد، دو جهت داشت:

  1. گاهی عظمت مصیبت بیش از حد سنگین بود، از جمله شهادت علی اکبر، چرا که وی، مقامی بس ارجمند داشت و شبیه ترین کس به پیامبر (صلی الله علیه و آله) از نظر صورت و سیرت بود. به گفته نور الدین جزایری: «حضرت علی اکبر در واقعه عاشورا، نایب رسول خدا بود، همان طوری که قاسم (علیه السلام) نایب امام حسن (علیه السلام) و حضرت عباس نایب علی (علیه السلام) و حضرت زینب (علیهاالسلام) نایب زهرای اطهر (علیهاالسلام) بود، و علی اکبر از طینت محمدیه بوده است؛ چنان که در زیارتش می خوانیم: السلام علیک علی اول الشهید من نسل خیر سلیل من سلالته…

بنابراین، به شهادت رسیدن علی اکبر، و مصیبت از دست دادن آن عزیز، چه اندازه سنگین و کمرشکن بوده است، مصیبتی که دل را آب می کند و عاطفه را به جوش می آورد، و نالیدن در چنین مصیبت عظمی، با مقام صبر در تعارض نیست.

  1. دیگر این که گریه ها و ناله های زینب در کربلا و پس از آن در طول سفر کوفه و شام، در جهت اهداف عالیه و رسالت عظمای او، یعنی ابلاغ و انتشار پیام عاشورا بوده است. زینب از راه های گوناگون از جمله با خطبه ها و سخنرانی های آتشین و گریه های جانسوز خویش از نهضت حسینی پاسداری نمود.

۵٫ شجاعت و قهرمانی

از ویژگی های عظیم بانوی کربلا، شجاعت است. شجاعتی به سان علی (علیه السلام)، که در قیام کربلا سخت مورد نیاز بود. اگر ذره ای ترس از حکومت استبدادی یزید در وجود زینب راه می یافت، پیروزی را ارمغان نداشت.

زینب در این ویژگی یکه تاز میدان بود. خطبه های آتشین و افشاگرانه او بر ضد دستگاه امویان و گفتار کوبنده او در فرصت های مختلف به دفاع از نهضت حسینی و صلابت بی نظیر او در کوفه و شام، همه و همه بیانگر قهرمانی و شجاعت اوست. «زینب به عنوان شیر زن کربلا و خطیب قهرمان پیام رسان خون شهیدان، در پیشانی اسلام تابید» و جهاد و دفاع او از اسلام و دیانت به ابدیت پیوست.

زینب کبری شجاعت را از پدر به ارث برده بود. «علی (علیه السلام) در نزد دوست و دشمن به شجاعت و شهامت معروف بود».

خوابیدن مولا در بستر پیامبر در شب هجرت، به هلاکت رسیدن «عمرو بن عبدود» در جنگ خندق به دست وی و دلاوری های علی (علیه السلام) در جنگ های گوناگون دوران پیامبر و پس از آن زبان زد دوست و دشمن است. ابن ابی الحدید درباره شجاعت امیر مؤمنان چه زیبا گفته است:

«و امّا الشجاعة فإنّه أنسی الناسّ فیها ذکر من کان قبله، و محا اسمَ من یأتی بعده، و مقاماتُه فی الحرب مشهورة یُضرب بها الامثال إلی یوم القیامة، و هو الشجاع الذی ما فرّ قط، و لا ارتاع من کتیبة و لا بارز أحدا الا قَتَلَهُ، و لا ضرب ضربة قطّ فاحتاجت الأولی إلی ثانیه…»، «و امّا شجاعت علی (علیه السلام) به گونه ای است که نام شجاعان تاریخ گذشته را از یادها بُرده، و هم چنین نام دلیر مردان آینده را به فراموشی سپرده، مقام و شجاعت وی تا قیامت ضرب المثل شده است، وی قهرمانی بود که هرگز پُشت به دشمن نکرد، هیچ گاه از انبوه و گُردان دشمن نترسید، با کسی روبه رو نشد، جز آن که وی را بر زمین کوبید، علی (علیه السلام) هرگز بر دشمن ضربتی نزد که نیازمند ضربت دوم باشد…»

زینب نیز، افزون بر دیگر ویژگی ها، شجاعتی شایان از خود به نمایش گذاشت؛ وی بارها جان امام سجاد (علیه السلام) را از مرگ نجات داد، و هرگز به ابن زیاد و یزید پسر معاویه اعتنایی نکرد، در حالی که آنان در اوج اقتدارشان بودند، و پاسبان ها با شمشیرهای از نیام بیرون کشیده اطراف ایشان را گرفته بودند. زینب سخنانی ایراد کرد که یزید و اطرافیان وی را رسوا ساخت.

۶٫ فصاحت و بلاغت

بانوی قهرمان کربلا، فصاحت و بلاغت را از پدر و مادر گرامی اش به ارث برده بود. «هنگامی که سخن می گفت، گویی از زبان پدر ایراد سخن می کرد». سخنانش در بازار کوفه و مجلس یزید و نیز گفت وگوهای او با عبداللّه بن زیاد، بی شباهت به خطبه های امیر المؤمنین علی (علیه السلام) و خطبه فدکیّه مادرش زهرا (علیهاالسلام) نیست. این خطبه ها در حالی ایراد می شد که زینب داغ های فراوانی در سینه داشت؛ گذشته از آنکه تشنه، گرسنه و بی خواب بود، سختی سرپرستی کودکان و راه را نیز به دوش می کشید.

وقتی زینب در بازار کوفه، آن خطبه فصیح، آتشین و شورانگیز را در میان انبوه جمعیت تماشاچی ایراد فرمود، مردم دست ها را به دندان می گزیدند و با تعجب به هم نگاه می کردند. در همان موقع پیرمردی چنان از سخنان زینب بر انگیخته شد، در حالی که می گریست و محاسنش از اشک چشمش تر شده بود دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگان شان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آن ها والاتر و برتر از همه نسل هاست».

بدان امید که شخصیت و جایگاه بلند و بی بدیل دختر کبرای علی (علیه السلام) الگوی عملی زنان مسلمان قرار بگیرد، ان شاء اللّه.

پی نوشت ها:

  1. دکتر عبداللّه شفیع آبادی، مبانی روانشناسی رشد، انتشارات چهره، پنجم، ۱۳۷۱، ص ۲۳ – ۳۱٫
  2. فیروز آبادی، الفضائل الخمسة، ج ۳، ص ۱۵۰٫
  3. محمد محمدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ص ۲۹٫
  4. میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت، ۱۴۰۷ ه.ق، ج ۱۵، ص ۱۶۴ – ۱۶۵٫
  5. محمد محمدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ص ۳۵٫
  6. سیدکاظم ارفع، حضرت زینب(علیهاالسلام)، ص ۱۲٫
  7. ر.ک: نور الدین جزایری، خصایص الزینبیه، بی جا، انتشارات میهن، ۱۴۰۱ ه. ق.
  8. محمد محمدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان، ص ۲۲٫
  9. دکتر احمد بهشتی، زنان نامدار در قرآن و حدیث…، ص ۵۱٫
  10. ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعة، ج ۳، ص ۵۷٫
  11. احمد صادقی اردستانی، زینب قهرمان دختر علی، تهران، نشر مطهر، ۱۳۷۲، ص ۱۰۰٫
  12. ریاحین الشریعة، ج ۳، ص ۵۶٫
  13. سوره طه (۲۰) آیه ۲٫
  14. شیخ جعفر نقدی، زینب الکبری، ص ۶۱٫
  15. احمد صادقی، زینب قهرمان دختر علی، ص ۱۰۶٫
  16. ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۲٫
  17. جعفر نقدی، زینب الکبری، ص ۶۲٫
  18. سوره نور (۲۴) آیه ۳۰ و احزاب (۳۳) آیه های ۳۲ و ۳۳ و ۵۹٫
  19. سوره نور (۲۴) آیه های ۲، ۳۲، ۲۷، ۲۸، ۳۰، ۳۱، ۳۲،۳۳،۵۸،۵۹،۶۰، و سوره احزاب (۳۳) آیات ۳۲ و ۵۹ و سوره قصص (۲۸) آیه ۲۵٫
  20. شهید سید عبدالحسین دستغیب، زندگانی حضرت زینب، تهران، کاوه، بی تا، ص ۱۹٫
  21. محمدی اشتهاردی، حضرت زینب…، ص ۹۹٫
  22. حسن الهی، زینب کبری، عقیله بنی هاشم، ص ۹۹، نقل از تنقیح المقال مامقانی، ج ۳، ص ۷۹٫
  23. همان، ص ۱۱۰، نقل از تنقیح المقال مامقانی، ج ۳، ص ۷۹٫
  24. سید علی نقی فیض الاسلام، خاتون دو سرا (شرح حال زینب)، تهران، نشر آثار فیض الاسلام، دوم، ۱۳۶۶، ص ۱۸۵٫
  25. همان.
  26. نور الدین جزایری، خصائص الزینبیه، بی جا، چاپخانه میهن، ۱۴۰۱ قمری، ص ۲۴٫
  27. ر.ک: سوره بقره (۲) آیه ۱۵۵٫
  28. ر.ک: علامه مجلسی، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، بی تا، ج ۴۵، ص ۴۴٫
  29. همان.
  30. نورالدین جزایری، خصایص الزینبیه، ص۲۹ – ۳۲٫
  31. همان، ص ۳۰٫
  32. محمد محمدی اشتهاردی، حضرت زینب فروغ تابان کوثر، ص ۸۱٫
  33. حسن الهی، زینب کبری، ص ۱۱۵٫
  34. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ ه. ۱۹۹۸ م، جزء اول، ص ۱۹٫
  35. دکتر احمد بهشتی، زنان نامدار در قرآن و…، بی جا، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۵۱٫
  36. سید کاظم ارفع، حضرت زینب…، پیشین، ص ۸۸٫
  37. همان، ص ۸۹٫شخصیت حضرت زینب کبری سلام الله علیها** استاد ناصر رفیعی**

     

    روانشناسان می‌گویند شخصیت هرکسی با سه چیز شکل می‌گیرد: محیط، وراثت، تربیت. این مثلث ۳ضلعی شخصیت یک انسان را می‌سازد.

    اول، وراثت؛ یعنی، پدر و مادر و تأثیراتی که در دوران شکل‌گیری اولاد وجود دارد. دوم، تربیت: مربی، معلم و استاد. سوم: محیط، جایی که در آن زندگی می‌کند. خانه، مسجد و محله. این سه عامل، شخصیت انسان را شکل می‌دهد. البته گاهی یک عامل برعامل دیگر غلبه می‌کند. گاهی وراثت منفی است، ولی محیط وتربیت آن را جبران می‌کند. مثلا:عبدالله بن عامر خودش منافق است ولی پدرش متدین است. حنظله‌ی غسیل الملائکه، پدرش آدم خوبی نیست اما خودش از ارادتمندان به پیامبر(ص) است. هاشم مرقال پدرش آدم خوبی نیست با پیامبر(ص) مبارزه کرده‌است، اما هاشم فدایی امیرالمؤمنین(ع) بوده‌است. گاهی قضیه عکس است و کسانی که پدر و مادر خوب داشته‌اند؛ اما محیط و تربیت بد بر آن‌ها تأثیر منفی گذاشته است. یک انسان مطلوب کسی است که این سه جهت در زندگی او کامل باشد(محیط و تربیت و وراثت) طبیعتاً در این صورت زمینه‌ی کمالش فراهم می‌شود.

    این مثلث سه ضلعی را در زندگی زینب کبری(س) بررسی می‌کنیم. وراثت: پدری چون امیرالمومنین(ع) و مادری چون زهرای مرضیه(س)، افتخار عالم بشریت.

    تربیت یافته‌ی چه کسی؟ ایشان مدتی زیر نظر پیامبر(ص) بود، مدتی هم امیرالمؤمنین(ع) و برادرانش. زینب در چنین خانواده‌ای و با چنین مربیانی رشد کرد. مادری که دختر خود را از کودکی برای صحنه‌های مختلف آماده کرده‌است. وسوم، محیط: محیط وحی، محیطی که به روایت‌های مختلف از۴۰ روز تا ۹ماه، پیامبر(ص) به در این خانه می‌آمد و می‌گفت: السلام علیک یا اهل البیت. محیطی که ۱۸ آیه‌ی سوره‌ی هل اتی در آن نازل شده ‌است. محیطی که جریان کسا در آن اتفاق افتاده‌ و جبرئیل بارها درآن حضور یافته است؛ به عبارت دیگر این مثلث وراثت محیط و تربیت در زندگی حضرت زینب، به نوعی اتصال به وحی و عالم ملکوت دارد. وقتی مادر محدثه باشد و پدر امیرالمؤمنین(ع)، چرا زینب از آن بیرون نیاید؟! چرا«دکتر عایشه [بنت‌الشاطی]». نویسنده‌ی اهل سنت معاصر با آن آثار فراوان که در تفسیر حدیث دارد یک کتاب مستقل با عنوان”زینب قهرمان کربلا” بنویسد و بگوید، کسی جز مادرش فاطمه زهرا(س) در صفات به پای او نمی‌رسد. او در صفات و کمالات بعد از مادرش بی‌نظیر است. چرا یکی از نویسندگان بزرگ کتاب رجال،در کتاب رجالش وقتی به احوال نساء اشاره می‌کند و می‌رسد به نام زینب کبری می‌گوید:”زینب و ماالزینب و ما ادراک ماالزینب” تو چه میدانی زینب کیست کسی که امام حسین شب عاشورا می‌گوید خواهرم مرا در نماز شبت فراموش نکن. کسی که سید الساجدین او را عالمه‌ی غیر معلمه می‌خواند، کسی که با این همه کمالات وارزش‌ها و صفات پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. در میان انبوه صفات حضرت زینب که البته مع الوصف تاریخ هم از معرفی این شخصیت ناتوان است، چرا ما نباید در تاریخ راجع به زندگی پنجاه و چند ساله‌ی حضرت زینب قبل از کربلا اطلاعاتی داشته باشیم؟! در مورد این دوران اطلاعات بسیار ناقص است.ایشان یک دهه با امام حسن بوده است و یک دهه هم بعد از امام حسن با امام حسین(ع)، یعنی، ۲۰ سال در محضر حسنین بوده‌اند. در دوران حکومت بنی امیه، اهل‌بیت و از جمله ایشان مورد توجه مردم بودند، حتی یهودیان مدینه هم به آن‌ها احترام می‌گذاشتند، مسلماً در این ۲۰ سال اهل‌بیت کلاس درس و حدیث داشته‌اند. و پاسخ احکام و سؤالات فقهی مردم را می‌داده‌اند، اما ثمره‌ی این بیست سال کجاست؟

    همان طور که بنی امیه خودِ امام را به شهادت رساندند اجازه‌ی نشر کلماتشان را هم نداده‌اند نگذاشته‌اند مکتوب شود و به دست کسی برسد. ایشان به نکته ظریفی اشاره داشته‌ و فرموده‌اند: این‌که گاهی کسی در حضور مقدس امام سجاد (ع) روایتی می‌خواند می‌فرمود: قال ابی؛ پدرم فرمود و یا دعایی می‌خواند و می‌فرمود این دعای پدرم بوده است می‌خواست آن فرهنگ ۲۰ ساله‌ای که به فراموشی سپرده شده است احیا بشود. لذا امام سجاد به شکلی حلقه‌ی وصل میان ائمه قبل و بعد از او، یعنی امام باقر و امام صادق (ع) است که زمینه را برای تأسیس دانشگاه امام صادق فراهم می‌کند تا آن شاگردان تربیت شوند؛ به عبارت دیگر به تعبیر ایشان سیدالساجدین کادرسازی کرد تا امام صادق توانست انبوه سازی کند. اگر سیدالساجدین ابوحمزه ثمالی، ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل و امثال این‌ها را تربیت نکرده بود. در زمان امام صادق زمینه‌ی انبوه سازی و شاگردان متفاوت ساخته نمی‌شد. آن زمان که ابوحمزه می‌نشیند و تفسیر می‌گوید، آبشخور مطالبش از مکتب امام سجاد گرفته شده است . متأسفانه تاریخ ما ناقص است، زندگی عقیله‌ی بنی‌هاشم و حادثه کربلا باعث شده‌است ما مطالبی را بدانیم اگر این حادثه هم نبود شاید به همین اندازه هم اطلاعات نداشتیم.

    فواد کرمانی- که خدا رحمت کند او را- در شعری، درباره‌ی زینب کبری(س) می‌گوید:

    تسلیم و رضانگر که آن دخت بتول در مقتل کشتگان چو بنمود نزول
    شکرانه سرود کای خداوند جلیل قربانی ما به پیشگاه تو قبول

    تسلیم ورضا بالاترین ارزش است. در شب معراج پیامبر اکرم(ص) دو سؤال پرسید که بعضی از اساتید هم نقل کرده‌اند و چاپ شده است. پیامبر اکرم از خدا سوال کرد: خدایا بالاترین ارزش نزد تو چیست؟پاسخ آمد: بالاترین ارزش نزد من توکل و رضاست. خدایا از کجا بفهمیم تو از ما راضی هستی. خیلی مهم است که خدا از ما راضی باشد اگر انسان همه‌ی عالم را بدهد تا خدا ازش راضی باشد ارزش دارد.عبدالله‌بن مسعود می‌گوید: از تبوک که برمی‌گشتیم در دل شب سر و صدایی شنیدم دیدم پیامبر اکرم دارد جنازه‌ایی را به خاک می‌سپارد. در تبوک جنگ و درگیری رخ نداد اما یک نفر به مرگ طبیعی از دنیا رفت . عبدالله بن مسعود می‌گوید: آمدم دیدم رسول خدا بدن عبدالله ذو الجدلین را کشید بین پارچه‌ای با دست مبارکش بدن را میان قبر برد و وقتی از مسیر تبوک بر می‌گشتند پیامبر اکرم در کنار قبر جمله‌ای فرمودند که عبدالله بن مسعود می‌گوید من غبطه خوردم به این فرد و گفتم کاش به جای این بدن من در قبر بودم مگر پیامبر چه فرمود؟پیامبر دعا کرد: خدایا من از این راضی‌ام تو هم از او راضی باش.می‌گوید آرزو کردم کاش من به جای این بدن در قبر خوابیده بودم و پیامبر اکرم این جمله را در مورد من می‌فرمود.

    امام رضا به یونس‌بن عبدالرحمان فرمود: یونس غصه نخوری پشت سرت حرف می‌زنند من از تو راضی هستم. راجع به او حرف می‌زدند کسی اسم پدرش را نمی‌برد می‌گفتند، یونس و به این ترتیب می‌خواستند در ولادتش هم تردید کنند. مرحوم قائم مقامی در کتاب رجالش دارد دیگران هم نوشته‌اند آن‌چنان جو بر علیه یونس ابن الرحمان خراب بود که فرمود یونس ابن عبدالرحمان من از تو راضی‌ام. دنیا را از آدم بگیرند امام رضا از من راضی باشد . خدا از من راضی است این نثر روایت و تعابیر ماست روز بیستم ماه رمضان امیرالمؤمنین همین عبارت را به قنبر فرمود:که اگر به قنبر بگویند از علی برائت بجوی تو چه می‌کنی؟گفت آقا آتشم بزنند قطعه قطعه‌ام بکنند من از شما دست بر نخواهم داشت فرمود:حذر علی از تو راضی است و دعایش کرد.تسلیم و رضا بالاترین ارزش است.

    پیامبر(ص) در شب معراج از خدا پرسید:”یا رب ما آیت رضاک”این روایت در بحار هم هست در منابع دیگری هم که دسته بندی شده است با حروف الفبا درحروف رضا نگاه کنید روایت را پیدا خواهید کرد.خیلی روایت قشنگی است خیلی زیباست کاربردی است. از کجا بفهمیم که خدا از ما راضی است؟این حدیث گفتگوی حق با پیامبرش است. گوینده خدا، مستمع رسول الله است. خداوند به پیامبرش فرمود: اگر من از بنده‌ای راضی باشم سه چیز را در زندگی‌اش قرار می‌دهم: ۱-شکرا لا یخالفه الجهل ۲-ذکرا لا یخالفه النسیان ۳-محبا لا یغفرا لا محبتی احدا.

    ۱–شکرآگاهانه– اگر بنده‌ای شکر آگاهانه کرد نه هر شکری بعضی گناه می‌کنند می‌گویند الحمدالله ، شکری که با چشم گناه نکند با زبان گناه نکند نعمت را در مسیر خودش صرف کند فرمود شکر آگاهانه.

    ۲– ذکری که فراموشی در آن نباشد و دائما توجه داشته باشد.۳-محبتی که هیچ کسی را بر من ترجیح ندهد.در سوره توبه آیه ۲۴ آمده است:”قل ان کان آباؤکم وابناؤکم واِخوانُکم واَزواجُکُم وعشیرتکم“

    اگر مردم این ۸ مورد را به خدا ترجیح دادند خدا پرستی آنان زبانی است. بنابراین محبتی که در آن خدا باشد و دیگران فرع، شکر آگاهانه و ذکر دائم. خیلی دینداریشان حاشیه‌ای است تا مسئله هزینه کردن می‌آید خودشان را عقب می‌کشند دینداری اینجا ارزش دارد که فصلی نباشد اگر هزینه برداشت عقب نشینی نشود. دینداری آنجا هنر است که محمد بن ابی عمیر را ۱۲۰ ضربه شلاق زدند و گفتند اسم شاگردان امام صادق را بگو گفت نمی‌گویم صد و بیستمین ضربه را که خورد شل شد یک لحظه گفت نزنید می‌گویم . محمد بن عبدالرحمان از سلول بغلی فریاد زد یا بن ابی عمیر”اذکر“

    پسر ابی عمیر از خدا و روز قیامت یاد کن و شاگردان امام صادق را لو نده و او نگفت. این دینداری هنر است.بعد می‌فرماید “و من الناس من یعبد الله علی حرف”حرف به معنای حرف فارسی ما نیست حرف در لغت یعنی حاشیه. بعضی‌ها از شانه جاده میروند اگر دیدند به نفعشان است به جاده می‌آیند اگر دیدند به ضررشان است از جاده پایین می‌روند.

    این دینداری ارزشی ندارد. بیایید صفت تسلیم را در زندگی زینب کبری(س) تماشا کنیم:خانمی که روز عاشورا شما هر حادثه‌ای را دنبال می‌کنید جای پای زینب را می‌بینید وقتی ابا عبدالله می‌آید شش ماهه‌‌اش را بگیرد نمی‌فرماید همسرم رباب بچه‌ام را بده.می‌فرماید خواهرم تو بچه‌ام را بیاور من نگاهم در نگاه رباب نیفتد. امام حسین با زینب راحت‌تر حرف می‌زند. پیراهن زیر لباس می‌خواهد« یا اختا ایتینی بثوبٍ لا یرغیب فیه احداً.» وداع می‌کند اول با زینب، بعد با کسان دیگر. وقتی به میدان می‌رود فریاد زینب پشت سرش است. در گودال که دست و پا می‌زند این زینب است که بالای بلندی فریاد می‌زند یا محمدا واعلیا کنار بدن علی اکبر می‌آید این زینب است که خودش را روی بدن علی می‌اندازد جانش را فدای حسینش می‌کند. می‌فر ماید اگر زینب نبود ممکن بود امام حسین کنار بدن علی اکبر جان بدهد و این داغ اینقدر سخت بود که زینب آمد و گفت برادر بلند شو خدا صبرت بدهد. وقتی بدن قاسم را می‌آورد زینب می‌آید، بدن علی اصغر را می‌برد. زینب است بر می‌گرداند، زینب است وداع می‌کند، زینب است جان می‌دهد، زینب است .شب عاشورا زینب است، صبح یازدهم زینب است، اما وقتی در تاریخ برگردی یک جا زینب را پیدا نمی‌کنی. زینب صبح یازدهم وقتی سوار شد و حرکت کرد دیگر زینب شب عاشورا نیست گویا همه‌چیز فراموش شده است فقط مسئولیت فقط رسالت فقط رساندن پیام. بالاترین ارزش این است که کسی به مقام تسلیم و رضا برسد “رضی الله عنهم و رضوا عنه”از خدا راضی باشد خدا هم از او راضی باشد “یحبهم ویحبون”خدا را دوست داشته باشد و خدا هم دوستش داشته باشد.

    بخش دوم: ورود به مجلس دشمن.

    وقتی حضرت زینب کبری (س)وارد مجلس دشمن شد این جمله مشهور “ما رایت الا جمیلا”را گفت یعنی کربلا برای ما زیبا بود. بعد جمال کربلا فدای بعد مثبتش شده است. فدای بعد روضه و اندوه و غم اش شده است، بعد جمال کربلا به دلیل شدت ارادت مردم به اباعبدالله گاهی در لابه‌لای تاریخ به فراموشی سپرده شده است. کجای کربلا زیباست؟با توجه به یک نکته قرآنی ۴ جور زیبایی داریم:۱-زیبایی ظاهری ۲-زیبایی آزمایشی ۳-زیبایی کیفری ۴-زیبایی معنوی.چهارمی زیبایی معنوی جمالی است که حضرت زینب می‌گوید.

    آیاتی برای هر کدام از انواع زیبایی: ” قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ ” “لباس خوب بپوشید عطر بزنید لباس مناسب، این زینت ظاهری است”امام رضا عطری را به هفتصد درهم خریداری کرده بودند. وقتی فضل به ایشان ایراد گرفت که:شما چرا این عطر را استفاده می‌کنید و در پاسخ به یک صوفی که پرسید : یا بن رسول الله این لباس‌ها چیست که شما می‌پوشید؟ فرمود:یوسف پیامبر بر بهترین پشتی‌ها تکیه می‌داد.چه کسی گفته است هر کس که مومن شد باید زندگیش فقیرانه باشد. گفت: کارخانه و وسیله‌ی خوب باید در اختیار کافر باشد، آن‌وقت کسی که شب در مقابل خدا سجده می‌کند نباید زندگیش خوب باشد؟ مؤمن می تواند از نعمت‌ها بهره ببرد اما باید مغرور نشود، فرق سلیمان و قارون در یک کلمه است سلیمان می‌گفت:”هذا من فضل ربی “قارون می‌گفت:”اما یأتیه علی الغیب؟ “بنابر این یکی زینت ظاهری است و اسلام با زینت ظاهری مخالف نیست. ۲-زینت آزمایشی.می‌فرماید: ما زمین وآسمان و هستی را زیبا آفریدیم برای آزمایش. اینها زیبا هستند، همسر، اولاد، خانواده و زندگی؛ ولی زیبایی آزمایشی هستند. این همسر زیبا را شب اول عروسی بگذاری و بیایی به میدان و مثل حنظله بشوی غسیل الملائکه، هنر است. نه مثل کعب و بلال که آن‌قدر امروز و فردا کردند، رفتند و نیامدند پیامبر(ص) را یاری کنندو به خاطر زن و اولاد در مدینه ماندند؛ این‌ها زینت هستند اما زینت آزمایشی. اگر امر دایر شد بین این‌ها و خدا، خدا را ترجیح بدهند . ۳-(خدا کند این سومی در زندگیمان پیش نیاید)زینت کیفری .یعنی چه؟ این است که ما زشت را زیبا ببینیم “افمن زین له سوء عمله فَرَآهُ حسنا ” امان از زمانی‌که انسان یک چیز زشت را زیبا ببیند این خیلی خطرناک است. امروز ما در جامعه به این قضیه مبتلا هستیم، فکر می‌کند اگر این تفکر را ترویج کرد و این نکته‌ی جدید را گفت یا یک حرف جدید زد مطرح می‌شود. این روزها چه حمله‌ای به جهان تشیع شده است علیه ما و علیه ائمه. برای اینکه ائمه را افرادی عادی جلوه بدهند، می‌گویند “علما”. می‌گویند، آن‌ها هم مثل همگنانشان بودند تا عصمت و علم غیب و نورانیت اهل بیت را زیر سؤال ببرند مفصل دارند در این زمینه کار می‌کنند.می‌گویند امام حسین هم یکی مثل ما بوده است، امام صادق هم یکی مثل ما بوده است، چرا می‌خواهید این‌ها را جدا کنید؟ ما جدا نمی‌کنیم خدا بالا برده است. زیارت جامعه‌ی کبیره شناسنامه‌ی اهل بیت است. بد است کسی به اسم حرف نو زدن این دعا را زیر سوال ببرد. روز دیگر دعای دیگری را زیر سوال می‌برد امروز یک شخصیت را فردا یک شخصیت دیگر را.

    تاجر پندارد که اطاعت می‌کند بی خبر از معصیت جان می‌کند
    در زمیـن دیگران خـانه مکن کار خـود کن کار بیگـانه مکن

    این آب به آسیاب دشمن می‌رود. او می‌زند تیراژ ۲ یا ۳ میلیونی در عربستان پخش می‌کند می‌گوید این از یک عالم شیعه است. حتی بعضی از احادیث را جعل می‌کنند به اسم بعضی افراد چاپ می‌کنند نسخه‌های عربی، یا انگلیسی که اصلاً معلوم نیست. نویسنده‌اش وجود خارجی ندارد.

    امان از اینکه انسان عینک سبز بزند لجن را چمن ببیند، امان از اینکه انسان منفی را مثبت ببیند. امان از اینکه…

    ۴٫ زینت زیبایی معنوی: وقتی امیرالمؤمنین بر اریکه‌ی خلافت نشست. صعصعة بن سوهان آمد ایستاد جلوی او نگاهی به چهره‌ی آقا کرد، صدا زد: یا علی، زینتٌ لِخلافةِ. امروزخلافت زیبا شد، امروز خلافت قشنگ شد. تو خلافت رابالا بردی، تو زیبا کردی، مگرپیامبر خدا نفرمود: «یا علی اِنَ الله زینَتَکَ به زینَة لَم یزَین بِهِ العباد».

    خدا به تو ریبایی‌هایی داد، که هیچ‌کس در این عالم ندارد. می‌دانید زیبایی معنوی یعنی چه؟ نماز چطور معنویش زیباتر می‌شود.«زینت العباده اَن خشوع زینت المعروفِ ترکُ المر» اگر یک جنس را خوب خریدی کالای خوب انفاق کردی منت هم نگذاشتی می‌شود زیبا،«زینتُ العباد اَن اخلاص» حالا دیدید چرا زینب می‌گوید کربلا زیبا بود، خون بود، شهادت بود. گلو شکافتن بود، بدن قطعه قطعه شده بود، زیبا بود. چرا؟ چون زیبایی که ظاهری نیست. شما به خیمه‌ی نیم سوخته نگاه نکن، شما به شتران بی‌جهاز نگاه نکن، شما به این زیبایی نگاه کن که کشته روی دست اباعبدالله است، ۶ ماهه‌اش دارد در خون خودش می‌غلطد و دست و پا می‌زند، یک مرتبه صدا می‌زند: الهی این مصیبت بر حسین آسان است، چون تو داری می‌بینی. این زیبا نیست؟ این زیبا نیست که آمده بالای سر مسلم‌بن عوسجه که در خون خودش می‌غلطد، می‌فرماید: مسلم حرفی نداری، سفارشی نداری، رو کرد به حبیب گفت یا حبیب اوصیکَ بهذا الرجل؛ جان تو و جان این آقا(حسین(ع)) این زیبا نیست؟ این زیبا نیست که مادر چهارتا شهید داده است. امیرالمؤمنین که شهید شد امام حسن بزرگ بود زینب کبری بزرگ بود، امام حسین بزرگ بود، اما بچه‌های ام البنین صغیربودند، ام البنین بچه‌ی ۲ ساله در خانه داشت بزرگترین فرزندش عباس ۱۵ یا ۱۶ ساله است، بچه‌های امیرالمؤمنین را ازکودکی بزرگ کرده حالا شد کربلا ۲۰ سال ازبی‌پدریشان گذشته است ۲۰ سال از یتیمیشان گذشته است، ۴ تا را فرستاده کربلا تا دروازه‌ی مدینه به او می‌گویند بچه‌هایت شهید شده‌اند، می‌گوید: کُلُهُم وَ مَن تحت الخضراء بفداء الحسین؛ همه‌شان به فدای حسین هم عباسم و هم برادرش، این زیبا نیست؟ چرا این زیبایی‌های کربلا را برای مردم نمی‌گویید. چرا این جمال را نمی‌گویید چرا خدای ناکرده در شعر می‌گویند زینب بی‌چاره بود. نه خیر زینب چاره‌ساز بود هم شب عاشورا چاره اندیشید، هم شب یازدهم، و هم در طول سفر کوفه و شام این زیبا نیست؟ کسی بیاید در قتلگاه با این همه مصیبت میان این همه داغ دست ببرد زیر کشته:« اللهم تقبل منا هذا القلیل»، خدایا قبول کن، اگر تو قبول نکنی ارزش ندارد. این زیبا نیست؟ این زیبا نیست که شهید در خون خودش می‌غلتد اباعبدالله بالای سرش می‌آید، می‌گوید شفارشی ندارید می‌گوید یا اباعبدالله، شما به من بگویید از من راضی هستید همین برای من کافی است. همین بس است؟ و امام می‌فرماید« انتَ امامی فی الجنة؛ تو زودتر از من به بهشت می‌رسی.» لبخند می‌زند و جان می‌دهد، چه‌قدر زیباست. یک وقت غصه نخورید برای شهدای کربلا که درد می‌کشند، امام صادق فرمود آن‌ها هیچ احساس درد نکردند، کربلا زیباست ، وقتی امام صورت می‌گذارد روی صورت غلام سیاه، چشم‌هایش را باز می‌کند که توقع نداشته کسی بالای سرش بیاید، اصلاً در کربلا کسی ندارد، مشهور نیست، فامیلی ندارد، اما این صورت گرم کیست روی صورتش؟ تا چشمشهایش را باز کرد، دید صورت ابا عبد‌الله است. لبخندی زد و گفت در عالم چه کسی افتخار مرا دارد حسین صورت به صورت من گذاشته است؟!، اگر من بدانم جان بدهم امام حسین بالای سرم می‌آید، حاضرم امشب بمیرم، آدم بداند، جان بدهد امام حسین یک لحظه می‌آید صورت روی صورتش می‌گذارد،( ما که صورت به صورت قابل نیستیم لاقل یک پا بگذارد کنار بدنمان) ارزش دارد. این‌ها زیبایی است. غلام سیاه چهره نگاه نکن خون دارد از بدنش فواره می‌زند، نگاه نکن حَصب و نصبش مشهور نیست، نگاه کن ببین صورت کی به صورتش است…
    بسم الله الرحمن الرحیم

    مقام حضرت زینب کبری سلام الله علیها

    ** استاد شیخ حسین انصاریان**

     

    الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی‌القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

     

    قانون وراثت و حضرت زینب علیها السلام

    از قانونی بحث می‌کنم که نزد دانشمندان به عنوان قانون وراثت شناخته می‌شود. بر اساس این قانون، اوصاف، خصال، طبیعیات و واقعیات پدران و مادران به وسیلة یک سلسلة عوامل و ابزار، به فرزندان آن‌ها منتقل می‌شود و هیچ انسانی هم از این قانون وراثت مستثنا نیست؛ نسل به نسل، همة انسان‌ها تحت تأثیر قانون وراثت هستند. دانشمندان امروز جهان، این عقیده را دارند که این خصال و اوصاف به وسیلة عنصری بسیار پیچیده‌ای به نام «ژن» به فرزندان منتقل می‌شود.

    از شگفتی‌ها است که پیغمبر عظیم‌الشأن‌ اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در پانزده قرن قبل، در ضمن یک حادثة جالب، به این حقیقت اشاره فرموده‌اند.

    زن و شوهر جوان سفید‌پوستی وقتی که خداوند مهربان به آن‌ها فرزندی عنایت می‌کند، شوهر می‌بیند این فرزند، سیاه‌پوست است. با اعتماد و اطمینانی که او به همسرش داشت که او زنی پاکدامن، با عفت، باتقوا است، خیلی برایش شگفت‌آور بود که چرا فرزند آن‌ها سیاه‌‌چهره به دنیا آمده است. این شد که او فرزندش را به بغل گرفته و به مسجد  می‌رود و به محضر رسول‌خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم مشرف شده و به ایشان عرض می‌کند، من سفید‌پوستم و همسرم هم سفید‌پوست است، ولی بچة‌مان سیاة حبشی به دنیا آمده است.

     

    رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به او اطمینان صددرصد می‌دهد که این طفل از تو و از همسر تو است، اما در نطفة همة انسان‌ها یک عنصری هست به نام «عرق»، و بعد فرمودند: «هذَا نَزِعَةُ عِرْقٍ»(این از جا برکندن ریشه و اصلی است). ای مرد! بدان یقیناً این «عرق» انتقال‌دهندة اوصاف، خصایل و روحیات گذشتگان است به آیندگان، و قطعاً در پدران گذشتة تو، یا در پدران گذشتة همسرت، یک مرد و یا یک زن، سیاه‌پوست بوده و این «عرق»، این سیاهی را از آن‌ها منتقل کرده است و از بچة تو این رنگ ظهور یافته و آشکار شده است. بنابراین، نگران نباش و مطمئن باش و یقین داشته باش که این طفل، طفل شماست(صحیح بخاری، ج۸، ص۳۱).

    این قانون وراثت می‌باشد که برای دانشمندان هم ثابت شده است. البته، اگر آنها هم در این زمینه کشفی نداشتند، برای ما مسلمان‌ها این مسأله، مسألة ثابت‌شده‌ای بود؛ چون علاوه بر روایات ما، در آیات قرآن مجید هم اشاره به این معنا  را داریم؛ خداوند متعال دربارة ذریة انبیای خود همین مطلب را تلویحاً بیان فرموده است: «ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ»(آل‌عمران:۳۴). آنان در کرامت، و در شرافت، و در آقایی، و در اخلاق، و در اوصاف، و در صفات، وصل به یکدیگر و از یکدیگر بوده و یک حقیقت هستند. از ابراهیمعلیه السلام اوصافش به اسماعیلعلیه السلام منتقل شده و از اسماعیل نیز این اوصاف به نسلش منتقل شده است، و از نسلش، به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمة طاهرینعلیهم السلام منتقل شده است.

    در کتاب‌های لغت هم نوشتند، عرقی که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده: «فَاِنّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ» : ریشه و اصل، در پنهانی و به نازکی و باریکی بسیار دخالت‌کننده است(جلال‌الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج۱، ص۵۰۵)، معنایش این است که پدران و مادران، اوصافشان را به اولادشان انتقال می‌دهند.

    نتیجة سخن تا این جا، این است که در یک مرحله، باید از نظر قانون وراثت، دربارة وجود مبارک زینب کبری علیها السلام بحث کرد و گفت، زینب کبری علیها السلام بر اساس این قانون، جلوة ذخیره‌های عظیم معنوی چهار شخصیت است؛ یعنی وجود مقدس او، خورشیدی است که از افق گنجینه‌های شخصیتی چهار خزانۀ ارزش‌های پروردگار مهربان عالم، طالع شده است.

     

    خزینة اول، وجود مبارک امیرمؤمنان علیه السلام بوده

    خزینة دوم، وجود مبارک فاطمه زهراسلام الله علیها است که پروردگار عالم، بنا بر تأویل ائمه طاهرین که راسخان در علم هستند و تأویل قرآن پیش آن‌هاست: «وَ مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا وَ مَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبَابِ»(آل‌عمران:۷)، از وجود مبارک امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام، به دو دریا تعبیر کرده است که لؤلؤ و مرجان از این دو دریا ظهور می‌کند: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ . بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَیَبْغِیَانِ. فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ. یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ»(رحمن: ۲۲ ـ ۱۹). امیرمؤمنان علیه السلام از دیدگاة خدا یک دریا است، ولی دریایی است که اول دارد، ولی آخر ندارد.

     

    فرق ایشان با خدا همین است که خدا اول ندارد و آخر هم ندارد. امیرمؤمنان علیه السلام اول دارد، ولی پایان ندارد. در ارزش‌ها، حضرت زهراعلیها السلام هم اول دارد، ولی پایان ندارد. در ارزش‌ها، مجموعة عناصر شخصیتی امیرمؤمنان و حضرت زهرا علیهما السلام، شخصیت زینب کبری علیها السلام را تشکیل داده است،

    دو خزانۀ دیگر وجود مقدّس حضرت زینب علیها السلام هم یکی وجود مبارک رسول خداست که پدر مادر زینب کبری می‌باشد، و یکی هم خدیجة کبری علیها السلام است که مادر مادر زینب کبری علیها السلام می‌باشد.

    از سخن حضرت علی علیه السلام درخطبة ۱۹۲ نهج‌البلاغه برمی‌آید که حضرت خدیجه علیها السلام اولین زنی است که اسلام آورده، و در روایات چنین بیان شده که آن حضرت اولین زنی در عالم است که در قیامت، قدمش به بهشت می‌رسد، خدیجه کبری علیها السلام است(قندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج۱، ص۴۶۹). خدیجه کبری علیها السلام کسی است که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تا آخر عمرشان نسبت به یاد او بی‌توجّه نبودند و همیشه که صحبت از خدیجه کبری علیها السلام می‌شد، پیغمبرصلّی الله علیه و آله و سلّم از او تعریف می کردند(علامة مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۳) و در روایات ما آمده که هنگام مرگ خدیجه علیها السلام ، جبرئیل علیه السلام نازل شد و رضایت خدا را از خدیجه کبری علیها السلام به پیغمبرصلّی الله علیه و آله و سلّم اعلام کرد. این مجموعة ارزش‌های وجود پیغمبر، خدیجه، امیرمؤمنان و فاطمه زهرا صلوات الله علیهم، یکجا در زینب کبری علیها السلام طلوع کرده است.

     

    دانش زینب کبری علیها السلام

    اما دربارة دانش زینب کبری علیها السلام، امام باقر علیه السلام دربارة حضرت زهرا علیها السلام و دانش آن حضرت یک نظر دارند، و وجود مبارک زین‌العابدین علیه السلام هم دربارة عمة‌ شان حضرت زینب کبری علیها السلام، از نظر دانش و بینش، یک نظر دارند.

     

    امام باقر می‌فرماید: این که اسم مادر ما را «فاطمه» گذاشتند، بی‌علت، بی‌جهت، بی‌سبب و بی‌دلیل نبوده است. علت آن این است که پروردگار عالم در دنیای معنا به مادر ما خطاب کرده: «فَطَمْتُکَ بِالْعِلْمِ» (شیخ کلینی، کافی، ج۱، ص۴۶۰). «فطم»؛ یعنی قطع کردن، جدا کردن. لغت «فطم»، به معنای بریدن است. معنای حدیث چنین می‌شود: فاطمه علیها السلام را فاطمه می‌گویند، به علت این که خدا به او فرمود: من با پرکردن تو از علم خودم، تو را و قلبت را از علوم همۀ زمینیان بریدم و نگذاشتم تو در دانش و بینش، نیازمند علوم بشری بشوی.

    دانش زهرا علیها السلام دانشی الهی است. کنار بازار کوفه، وقتی زینب کبری علیها السلام خطبه خواندند و حادثة کربلا را تحلیل کردند و مردم را به آن گناه بی‌نظیرشان آگاه کردند، زین‌العابدین علیه السلام کنار محمل عمة خود، خدا را شکر کردند و فرمودند: عمه جان! من پروردگار عالم را شکر می‌کنم و سپاسش را می‌گویم که الحمدلله تو تعلیم دیدة بدون معلّم بشری هستی(طبرسی، احتجاج، ج۲، ص۳۱)، و این دریای دانشی که در وجود تو موج می‌زند، مستقیماً الهی و خدایی است، همان‌طوری که خداوند از دانش بیکرانش در قلب مادرش زهراعلیها السلام قرار داد، از دانش بیکرانش در قلب مطهّر زینب کبری علیها السلام قرار داد

     

    چنان‌که گفتیم، بنا به نقل قرآن کریم، این کار یک بار برای حضرت مسیح علیه السلام اتفاق افتاده است. یا دربارة یحیی می‌فرماید:

    «وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»(مریم:۱۲): ما مقام نبوت و حکمت را در حالی که یحیی علیه السلام بچة سه و چهار ساله بود، به او عنایت کردیم. این متن قرآن است. پس این بار دوم است که این اتفاق به وسیلة خدا افتاده است. چه مانعی دارد که همین اتفاق برای حضرت زهراعلیها السلام هم افتاده باشد؟ چه مانعی دارد که همین ماجرا برای زینب کبری علیها السلام هم اتفاق افتاده باشد؟ این اتفاق، نشانگر کمال آن‌ هاست؛ نشانگر عظمت روحی آن‌هاست. نشانگر ارزش‌های انتقال یافته از امیرمؤمنان، حضرت زهرا، پیغمبر و خدیجه کبری صلوات الله علیهم در وجود مبارک اوست.

     

    زینب کبری علیها السلام در دورة عمرش سه کلاس تشکیل داد، ولی با کمال تأسّف از این سه کلاس، چیزی باقی نمانده است. حیف از آن کلاس‌ها و حیف از بی‌توجّهی شاگردان آن کلاس‌ها.

     

    کلاس دیگری که وجود مقدس زینب کبری داشتند، کلاس فقه بود. فقه دریای وسیعی است. یک طلبة ما در قم، وقتی فقیه کامل و مدرّس فقه می‌شود که هشتاد و چهار باب فقهی را در هشتاد و چهار عنوان کتاب فقهی به صورت اجتهادی در سی سال شب و روز بخواند، ولی همة این دریای فقه، پیش زینب کبری بود که اگر گفته‌ های ایشان را در این کلاس ثبت کرده بودند، باور کنید در مسایل فقهی، هشتاد درصد کار مراجع ما، با گفته‌های زینب کبری علیها السلام آسان شده بود؛ چرا که او خودش چشمة صافی برای فقه بود، اما مراجع ما الآن کنار چشمة گل‌آلود هستند.

     

    اگر این بزرگوران بخواهند در مسایلی از فقه در روایات غور و بررسی کنند و فتوا بدهند، ممکن است ده تا روایت ساختگی در آن روایات باشد، و وجود چنین امکانی، بخش روایات را گل‌آلود کرده است. حالا مراجع ما باید بنشینند و این روایات را ارزیابی کنند و بر اساس روایت صحیح، به میلیون‌ها نفر شیعه فتوا بدهند؛ برای همین برای به دست آوردن روایت صحیح در این چشمة گل‌آلود، گروهی آمدند و روایات را تقسیم‌بندی کردند؛ اخبار و احادیث را تقسیم‌بندی کردند؛ خبر متواتر، خبر صحیحه، خبر حسن، خبر مسلسل، خبر مسند، خبر مرسل، خبر ضعیف، خبر موثّق، خبر مجهول. در مجموعة این اخبار، این تقسیم‌بندی نیز وجود دارد: خبر عامی، خبر خاصی(امامی)، خبر مطلق، خبر مقیّد، خبر مخصّص، خبر ناسخ. یک مرجع چقدر باید زحمت بکشد که از میان این چشمه، یا به یک خبر متواتر، یا به یک صحیحه، دست پیدا کند و بعد، بر اساس آن فتوا بدهد.

    روشنفکرها خیال می‌کنند، فتوا دادن کار خیلی ساده‌ای است، می‌گویند، خودمان می‌بینیم و می‌گوییم.  من می‌گویم: شما چه چیزی را می‌بینید و می‌گویید. دیدن شما دیدنی علمی نبوده و گفتنتان هم گفتن حق نیست. آخر شما چه چیزی را می‌بینید و چه چیزی را می‌گویید؟ اگر به شما یک کتاب حدیث بدهند، هیچ تخصّصی در شناخت احادیث آن ندارید. شما چه شناختی دارید؟ برای شناخت یک روایت، حداقل مانند آیت الله العظمی بروجردی باید دربارة چهارده هزار راوی شناخت داشته باشید. شما دربارة دو نفر از آن‌ها هم شناخت ندارید. این مرد در هشتاد و هشت سالگی، چهارده هزار راوی حدیث را که در کتاب‌ها دسته‌بندی کرده بود، در ذهن داشت و همة این راویان را می‌شناخت که روایت کدام‌ها قابل قبول است، و کدام‌ها مورد اعتماد هستند و کدام‌ها قابل رد هستند، و کدام‌ها مجهولند. کدام‌ها غیرثقه هستند. کدام‌ها ثقه هستند. کدام‌ها مطمئن هستند. شما چه می‌دانید این حرف‌ها را و این که چگونه باید در مورد یک راوی ارزیابی بشود. دین را باید عالم ربانی به مردم بدهد، نه یک روشنفکری که از فرهنگ اروپایی ارتزاق کرده، نه روشنفکری که در آمریکا تربیت‌شده است. دین را باید تربیت شدة قم، مشهد و نجف به مردم بدهد.
    چنان‌که گفته شد، حضرت زینب علیها السلام فقه می‌گفت و خودش چشمة زلال این علم بود.

     

    حماسة زینب کبری علیها السلام

    امّا در بارة برخورد ایشان با حادثة کربلا، خیلی ساده و آسان می‌گویم که برخورد زینب کبری علیها السلام در این رابطه، برخوردی صابرانه بوده است.

    اما این صبر در زینب کبری علیها السلام چگونه بوده؟ او سخت‌ترین، سنگین‌ترین، دردناک‌ترین و رنج‌آورترین حادثة تاریخ را دیده است. آن هفتاد و دو نفر که از دنیا بریده و شهید شدند و به خدا پیوستند، تمام سنگینی بار این حادثه روی دوش زینب کبری آمد، به انضمام این که از طرف برادر مأمور شد، هشتاد و چهار داغدیده را از کربلا تا شام سرپرستی کند، از شام تا مدینه و تا وقتی که زنده است؛ یک زن نه یک امت. این حادثه بین یک امت تقسیم نشد، بلکه سنگینی آن بر روی دوش یک زن بود؛ سرپرستی تقسیم، بین چهار و پنج مدیر لایق مدبّر نبود. تنها بر دوش یک مدیر، مدبّر، لایق بود. آن حضرت با این حادثه، برخوردی الهی کرد. از زمان وقوع این حادثه تا روز وفاتش، برای یک بار ، به خاطر حادثۀ کربلا نفسی که بوی گلایه و شکایت از خدا را بدهد، از دل نکشید؛ بلکه کنار حادثة تلخی به وسعت، شاکر بود. چه کسی این تحمّل را داشت کنار چنین حادثه‌ای بندة شاکر پروردگار باشد.

     

    حکومت الهی زینب کبری علیها السلام

    امّا راجع به سرپرستی او باید گفت، شما می‌دانید که اهل‌بیت را از چه مسیری به شام بردند. آن‌ دژخیمان اهل‌بیت را از مسیر طبیعی عراق به شام نبردند؛ بلکه آنان اهل‌بیت علیهم السلام را در حالی که جلوی محمل‌ها ۱۸ سر بریده را بر بالای نیزه‌ها زده بودند، از منطقة موصل و حدود کرکوک، مرز روم شرقی، ترکیة آن زمان، به دمشق بردند؛ یعنی از مناطق کردنشین و ترک‌نشین که آن وقت این ترک‌ها و کردها اغلب مسیحی بودند. بعد در این شهرها اعلام می‌کردند و به خاطر یزید، این اکراد و این اتراک مسیحی بیرون می‌ریختند و سرود می‌خواندند؛ پایکوبی می‌کردند؛ به زن و بچه داغدیده سنگ می‌زدند چوب پرت می‌کردند. این‌ها را تا دمشق این گونه بردند.

    هر جایی هم که آن‌ها را پیاده می‌‌کردند، خود لشکر یزید آشپزخانة مفصّلی بر پا می‌نمود. امّا اهل‌بیت علیهم السلام به یک ذره نان خشک قناعت می‌کردند و سختی را تحمّل می‌نمودند. تا این که به شام رسیدند. یزید سؤال می‌کند، این‌ها از کربلا تا این جا چه عکس‌العملی داشتند؟ در پاسخش گفتند: دو عکس‌العمل داشتند. یکی این بود که به ما جز آقایی و کرامت نشان ندادند و از کربلا تا شام، نه بچه دو و سه ساله آنها، و نه زن شصت و هفتاد سالة آنان، و نه این جوان بیمار آن‌ها، یک تقاضا هم از ما نکردند و ما را از سگ کمتر حساب کردند.این یک عکس‌العمل.

     

    عکس‌العمل دوم آنها هم این بود  که با این سختی راه، گرسنگی و تشنگی هر جا آن‌ها را پیاده کردیم، یا مشغول به خواندن قرآن شدند، یا عبادت کردند، یا صورت روی خاک گذاشتند و به مناجات برخاستند. این حکومت زینب کبری علیها السلام، در یک ملت هشتاد و چهار نفر است. اگر حکومت حکومتی الهی باشد، از حکمرانانش، چیزی جز آقا‌منشی و بندگی خدا، برای مردم ظهور نمی‌کند. اگر حکومت، این حکومت نباشد. البته، باید این همه فساد رواج سیل‌ وار پیدا کند.
    اما چنان زیبا زینب کبری علیها السلام بر این ملت الهی هشتاد و چهار نفره حکومت کرد که این ملت دشمن را از سگ، کم‌تر حساب کردند و لحظه‌ای هم از عبادت خدا غافل نشدند.

    ما زمان شاه وقتی می‌خواستیم به حکومت انتقاد کنیم، اسم شاه را که نمی‌بردیم و به جای اسم شاه، اسم معاویه، یزید، ابوبکر، عثمان و این‌ها را می‌بردیم. ساواکی‌ها پای منبر می‌فهمیدند ما چه داریم می‌گوییم. ما که کنایه می‌زدیم، در خانه دور و بر نامه می‌آمد که ساواک شما را خواسته است، یا چهار روز بعد می‌آمدند در خانة ما چشممان را می‌بستند و می بردند و به زندان می‌انداختند. در طول عمرمان خود شاه را هم ندیدیم، و اگر رو در رو او را می‌دیدیم، معلوم نبود بتوانیم از او انتقاد کنیم.

     

    یزید مات زده بود و نمی‌توانست به میرغضب بگوید، گردن این زن را بزن. چون حرف‌هایی که زینب کبری علیها السلام زد، برای خودش هم ایجاد مصونیت کرد. اصلاً شام را به هم می‌ریخت. یزید دید نمی‌تواند زینب کبری علیها السلام را اعدام بکند. این شرابخورِ سگ‌ بازِ میمون‌ بازِ متکبّر که از برخورد زینب کبری علیها السلام سخت شکست خورده بود، می‌دانید چگونه تلافی کرد؟ جلوی چشم خواهر، دست برد و چوب خیزران خود را برداشت و به لب و دندان سر بریده حمله کرد. این بچه‌های کوچک دامن عمه را گرفتند و همه فریاد زدند: وامحمداً واعلیاً. کاری زینب کبری علیها السلام کرد که در تمام حادثه کربلا نکرد. وقتی دید یزید با چوب به لب و دندان سربریده حمله می کند، زیر چادر عصمت دست برد و گریبانش را پاره کرد. خیزرانی که یزید بر آن لب می زد، بر دل زینب علیها السلام، نیشتر فرو می‌کرد.

    منبع:https://talabeyar.ir/


+ 1 = چهار