خانه > موضوعات قرآنی > راه و رسم زندگی: توکل بر خدا

راه و رسم زندگی: توکل بر خدا

روان شناسان معتقدند: تنها با اعتماد به نفس می توان مسیر پرپیچ و خم زندگی را پشت سرگذاشت و به کام یابی دست یافت، اما این نظریه برای کسی که برای مجموع جهان، فقط یک موجود مؤثّر مستقل به نام خدا قائل است و همه علل و اسباب را ناشی از اراده او می داند، ناقص است. پس در کنار اعتماد به نفس و تلاش و فعالیت، چیز دیگری لازم است که همان توکل و اعتماد به خداست؛
یعنی انسان در عین استفاده از عوامل طبیعی و اسباب مادی، باید به نیروی غیبی و قدرت بی انتهای خدا اعتماد کند و از او استمداد جوید، چون با توجه به محدودیت هایی که انسان دارد به تنهایی قادر به عبور از بحران های زندگی نیست و حتی در انجام دادن ساده ترین کارها احساس ناتوانی می کند. آن چه می تواند آدمی را یاری رساند و مانع احساس حقارت او شود، توکل به خداست. از این رو در این شماره توکل به خدا را که در نظام اعتقادی و اخلاقی اسلام از جایگاه خاصی برخوردار است و در شکل زندگی و موفقیت انسان تأثیر شگرفی دارد، برای بحث و بررسی انتخاب کرده ایم.

معنای توکل

توکل از ماده وکالت به معنای اعتماد است.(۱) راغب اصفهانی می نویسد: توکیل آن است که بر غیر خود اعتماد کنی و او را نایب از خدا قرار دهی.(۲(

مرحوم شُبّر، از علمای اخلاق، توکل را از نظر مفهوم، پیچیده و از نظر عمل، سنگین می داند. شاید دلیل پیچیدگی آن این باشد که از یک سو توجه به عالم اسباب و اعتماد بر آن ها شرک است و از سوی دیگر بی اعتنایی به اسباب نیز نفی سنّت الهی و ایراد به شریعت است که مردم را به استفاده از آن ها ترغیب نموده است. ایشان حقیقت توکل را همان اعتماد قلبی به خدا در تمام کارها و صرف نظر کردن از ما سوی الله می داند و این منافات با تحصیل اسباب ندارد، مشروط بر آن که اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسی نشمرد.(۳)

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف توکل گفته است: توکل، واگذاری کار خود به خداوند از روی اعتماد به حسن تدبیر اوست.(۴(

استاد مطهری می گوید: «توکل یعنی انسان همیشه به آن چه مقتضی حق است عمل کند و در این راه به خدا اعتماد کند که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق باشند. توکل، تضمین الهی است برای کسانی که همیشه حامی و پشتیبان حق اند.»(۵)

اهمیت توکل به خدا

در نظام ارزشی اسلام، توکل به خدا، از جایگاه خاصی برخوردار است، زیرا:

۱ – توکل، مبتنی بر توحید افعالی است. فرد متوکل، خدا را مؤثّر حقیقی در هر موقعیتی می داند. از این رو برخی از عالمان اخلاق، توحید و توکل را در کنار هم مطرح کرده اند.(۶)

۲ – معیار سنجش، ایمان است: امام علی (ع) می فرماید: «اقدس الناس ایماناً اکبرهم توکلاً علی الله سبحانه؛(۷) قوی ترین مردم از نظر ایمان، آن هایی هستند که بیش تر به خداوند توکل دارند»؛ یعنی برای شناخت ایمان افراد، باید به رفتار و عملکرد آنان در موقعیت های گوناگون نگریست. مؤمن در همه امور زندگی، به خدا اعتماد دارد.

۳ – توکل، یکی از ویژگی های مؤمنان است. این مطلب از ده ها آیه قرآن برداشت می شود: «و علی الله فلیتوکل المؤمنین».(۸)

۴ – یکی از صفات پیامبران الهی، توکل است. بررسی آیات قرآن نشان می دهد که پیامبران الهی، همواره در برابر مشکلات طاقت فرسا، خود را زیر سپر توکل قرار می دادند و یکی از دلایل مهم پیروزی آن ها، داشتن همین فضیلت اخلاقی بوده است.

حضرت نوح (ع) در برابر دشمنی قوم خود می گفت: «فعلی الله توکلت؛(۹) بر خدا توکل کردم، هنگامی که قوم حضرت هود (ع) او را تهدید کردند به صراحت گفت: «انی توکلت علی الله ربّی و ربکم؛(۱۰) من بر خدایی که پروردگار من و شماست، توکل کرده ام.»

حضرت شعیب (ع) در مقابل سرسختی قوم مشرک و تهدید آن ها به موضوع توکل اشاره کرده و می گوید: «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛(۱۱) من تا آن جا که قدرت دارم، در پی اصلاح هستم و توفیق من از خداست. فقط بر او توکل کرده ام و به سوی او بازمی گردم.»

حضرت یعقوب (ع) نیز با این که دستورهای لازم را برای پیش گیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود می دهد اما تأکید می کند که نمی توانم در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، لذا می گوید: «و ما اغنی عنکم من الله من شی ء ان الحکم الا لله علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون؛(۱۲) من با این دستور نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا مقرّر شده از شما برطرف کنم؛ حکم مخصوص خداست، بر او توکل کردم و همه توکل کنندگان باید بر او توکل کنند.»

حضرت موسی (ع) به پیروان خود که از فرعون بیمناک بودند، دستور داد به خدا توکل کنند: «یا قوم ان کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین؛(۱۳) ای قوم من اگر شما به خدا ایمان آورده اید بر او توکل کنید.»

سرمایه اصلی پیامبر اسلام (ص) در آغاز و پایان کار و در همه حال، توکل بود. از این رو می فرماید: «قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون؛ بگو: خداوند مرا کافی است و متوکلان باید بر او توکل کنند.»(۱۴)

نشانه های توکل به خدا

توکل به خدا سه مؤلّفه شناختی، عاطفی و رفتاری دارد و اگر این سه مؤلّفه حاصل شد، توکل به خدا محقق شده است.

ابعاد شناختی توکل عبارت اند از:

۱ – اسناد امور به خداوند: کسی که به خدا توکل دارد، همه حوادث و رخ دادها را به خداوند اسناد می دهد، چون به این باور رسیده است که هیچ اتفاقی در جهان نمی افتد مگر به علم و خواست خدا؛ چنان که قرآن مجید فرمود: «قل لن یصبنا الا ما کتب الله لنا؛(۱۵) بگو هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد مگر آن چه خداوند برای ما نوشته است.»

۲ - اسناد رزق و روزی به خدا: فرد متوکل، آن چه را در اختیار دارد، از خدا می داند و معتقد است روزی او تضمین شده است. امام علی (ع) می فرماید: از توکل تو را همین بس که رزق و روزی ات را فقط از جانب خداوند بدانی.(۱۶)

۳ – اسناد سود و زیان به خدا: در بینش توکل مدارانه، این حقیقت نهفته است که انسان سود و زیان را از سوی خدا می داند. در قسمتی از کلام جبرئیل در پاسخ به سؤال رسول خدا (ص) راجع به ماهیت توکل آمده است: «العلم بانّ المخلوق لا یضرّ و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع؛(۱۷) توکل، یقین داشتن به این است که سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست، بلکه همه چیز در دست خداست.»

ابعاد عاطفی توکل عبارت اند از:

۱ - ناامیدی از مردم: در ادامه حدیث یاد شده، جبرئیل درباره حقیقت توکل اضافه کرد: «و استعمال الیأس من الخلق».(۱۸) متوکل، چون می داند مخلوق نه می تواند سودی برساند و نه زیانی، پس از غیر خدا ناامید است.»

۲ – امید به خدا: در قسمتی از روایت پیشین می خوانیم: کسی که توکل دارد فقط به خدا امید می بندد و ترسی جز از خدا ندارد.(۱۹)

۳ – رضایت از خدا: متوکل، با واگذاری امور زندگی خود به مشیت الهی نشان می دهد که به هر آن چه خداوند برای او مقرّر کرده، راضی است.

۴ – اطمینان به خدا: یکی از اصلی ترین محورهای توکل، اعتماد به خداست. امام علی (ع) می فرماید:«من وثق بالله توکل علیه؛(۲۰) کسی که به خدا اطمینان دارد، بر او توکل می کند.»

۵ - نترسیدن از غیر خدا: کسی که به خدا توکل دارد می داند دیگران بدون خواسته الهی نمی توانند کم ترین آسیبی به او برسانند، پس ترس از آن ها دلیلی ندارد. در روایات به این نکته اشاره شده است: «ان لا تخاف مع الله احداً؛(۲۱) از هیچ کس ترسی نداشته باشی.»

ابعاد رفتاری توکل عبارت اند از:

۱ - تلاش و فعالیت: انسان متوکل، با تکیه بر خدا به نتیجه عمل خود باور دارد و به شکست فکر نمی کند، پس در زندگی خود نقش فعال دارد.

۲ - قطع طمع از دیگران: متوکل، به هیچ کس جز خداوند طمع ندارد. جبرئیل در این باره گفته است: کسی که به خدا توکل دارد، فقط به سوی خدا دست نیاز می گشاید و به جز او طمع ندارد.(۲۲)

موارد توکل

شاید این سؤال برای بسیاری به وجود بیاید که در چه اموری می توان به خدا توکل کرد؟

در پاسخ می گوییم: هر چند انسان در همه امورش می تواند به خدا توکل کند اما برخی از امور، به دلیل ویژگی خاصی به صورت مشخص، در قرآن کریم بیان شده است:

۱ – اصلاح جامعه (هود، آیه ۸۸)؛ ۲ – تبلیغ و اجرای امور الهی (یونس، آیه ۷۱)؛ ۳ – صبر و تحمل آزارها (ابراهیم، آیه ۹ و ۱۲)؛ ۴ – تصمیم گیری مهم و حساس (آل عمران، آیه ۱۵۹)؛ ۵ – دفع توطئه دشمنان (نساء، آیه ۸۱)؛ ۶ – جنگ روانی دشمنان (آل عمران، آیه ۱۲۲)؛ ۷ – کسب روزی (طلاق، آیه ۲ و ۳)؛ ۸ – هجرت (نحل، آیه ۴۱).

درجات توکل

از آن جا که توکل، زاییده ایمان است و ایمان درجات دارد، توکل نیز به تبع ایمان، درجاتی پیدا می کند. هر قدر ایمان به خدا قوی تر باشد، توکل بیش تر خواهد بود.

بعضی از بزرگان علم(۲۳) اخلاق برای توکل سه درجه بیان کرده اند:

۱ – اعتماد و اطمینان انسان به خداوند، همانند اعتماد به وکیل باشد که برای انجام کارهایش بر می گزیند. این، پایین ترین درجه توکل است.

۲ – در درجه دوم توکل، انسان از اصل توکل غافل و در وکیل خود یعنی خداوند فانی است. در این حالت، انسان غرق عنایات حق است و جز او کسی را نمی بیند.
در این درجه حال متوکل نسبت به خدا مانند حال کودک نسبت به مادرش است که جز او را نمی‌شناسد و به غیر او پناه نمی‌برد و جز او به کسی اعتماد نمی‌کند.

۳ -به گفته علمای اخلاق در این درجه، متوکل خود را مرده‌ای در دست‌های مرده‌شوی می‌بیند که از خود اختیاری ندارد و تنها به اختیار او حرکت می‌کند
مرحله سوم این است که انسان در برابر خدا هیچ گونه اراده ای از خود ندارد و باور دارد که خداوند امور را به حکمت خویش تدبیر می کند، پس از خدا درخواست نیز نمی کند. البته این درجه، جز برای صدیقین حاصل نمی شود. به هیمن دلیل بعضی از دانشمندان، توکل حضرت ابراهیم (ع) را از این نمونه دانسته اند.

بت پرستان تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم (ع) را در میان آتش بسوزانند. برای این کار تا نهایت توان، هیزم جمع کردند به طوری که با آتش گرفتن هیزم ها، از شدت حرارت نمی توانستند نزدیک آن شوند. آن گاه حضرت را بر بالای منجنیق گذاشتند و به آتش پرتاب کردند. در آن حال جبرئیل به ابراهیم خلیل (ع) سلام کرد و گفت: آیا نیاز داری که به تو کمک کنم؟ ابراهیم پاسخ داد: آری، اما نه از تو. جبرئیل گفت: پس از خدا نیازت را بخواه. ابراهیم گفت: «حسبی من سؤالی علمه بحالی؛(۲۴) همین قدر که از حال من آگاه است کافی است.»

گفت با او جبرئیل ای پادشاه

پس ز هر کس باشَدَت حاجت بخواه

گفت این جا هست نامحرم مقال

علمه بالحال حسبی بالسؤال

گر سزاوار من آمد سوختن

لب ز دفع او بباید دوختن

می تواند آتشم گلشن کند

شعله ها را شاخ نسترن کند

من نمی خواهم جز آن چه خواهد او

حال من می بیند و می داند او

نتیجه توکل حضرت ابراهیم (ع) گلستان شدن آتش بر او بود؛ آن گاه که از جانب حق خطاب رسید: «قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم؛(۲۵) ما گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش.»

در بیانی دیگر می توان گفت:

توکل چون ایمان سه رتبه لفظی و قلبی و عملی دارد. در توکل لفظی، انسان فقط عبارت توکل بر خدا را بر زبان جاری می کند، بدون آن که زبانش با دلش همراه باشد. در این صورت، توکل بر خدا، تأثیری در روح و زندگی انسان نخواهد داشت.

در توکل در عقیده، آدمی با این که می داند همه چیز در اختیار خداست اما در مرحله عمل، به غیر خدا پناه می برد و از خدا غافل می شود.

اما اگر نور ایمان سراسر وجود انسان را فرا گرفت و به باور رسید که مؤثّر حقیقی فقط خداست، تنها بر او توکل کرده و همه چیز را از او می خواهد. چون به این جمله ایمان دارد که: «ما شاءالله لا ما شاء الناس ما شاءالله و ان کره الناس؛ هر چه خدا خواهد همان می شود، نه آن چه مردم بخواهند. آن چه خدا بخواهد می شود، گرچه مردم نخواهند.»

اعتماد به خدا و اعتماد به نفس

چه بسا تصور شود که اعتماد به نفس، نقطه مقابل اعتماد به خدا و توکل است و فردی که به خدا توکل دارد، نمی تواند اعتماد به نفس داشته باشد. بر عکس، کسی که اعتماد به نفس دارد نمی تواند کارهایش را به خدا واگذارد.
در این باره باید گفت: تنافی یا عدم تنافی اعتماد به خدا و اعتماد به نفس، متأثّر از برداشتی است که از مفهوم اعتماد به نفس شده است. البته از تعریفی که روان شناسان با گرایش «اومانیستی» یا «الحادی» از اعتماد به نفس داشته اند به طور طبیعی، تضاد و ناهم گرایی اعتماد به نفس و توکل به خدا را می توان از آن نتیجه گرفت. بر این اساس در بعضی از روایات به آسیب های اعتماد به نفس پرداخته شده است. امام علی (ع) می فرماید: «الثقة بالنفس من اوثق فرس الشیطان، ایاک و الثقة بنفسک فان ذلک من اکبر مصائد الشیطان؛ بر تو باد به دوری از اطمینان به خود، زیرا اعتماد به خود، از بزرگ ترین دام های شیطان است.»(۲۶)

این روایت می آموزد که انسان در اثر وسوسه و فریب شیطان، دچار غرور نشود و خود را به کلی از خدا بی نیاز نداند.

اگر اعتماد به نفس را در امتداد اعتماد به خدا و در طول آن دانستیم، نه تنها با هم منافات ندارند بلکه مکمل یک دیگرند. کسی که به نیروهای خود اتکا می کند ولی منشأ آن ها را خدا می داند و معتقد است که هرچه دارد از خداست، هرگز خود را از خدا بی نیاز نمی داند. در این صورت، توکل به خدا، تقویت کننده اعتماد به نفس به حساب می آید، زیرا در سایه توکل، آدمی از وابستگی ها نجات می یابد و ضریب قدرت روحی و مقاومت او در برابر مشکلات بالا می رود. امام علی (ع) می فرماید: چگونه بترسم در حالی که تو امید منی و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه منی.(۲۷)

توکل و تلاش و تدبیر

برخی از متفکران صوفیه، توکل را با عمل و کسب کار، غیر قابل جمع خوانده اند. استدلال آن ها این است که خداوند، روزی بندگانش را تضمین کرده است و هر آن کس که دندان دهد، نان دهد. پس متوسل شدن به اسباب ظاهری، نوعی بی اعتمادی به خداوند است.

برخی مشایخ صوفیه مانند «ابوعلی سیاه»؛ از مشایخ قرن چهارم، و «شیخ برکه» حتی سواد خواندن و نوشتن نیز نداشته اند. آنان در برابر علم کسبی، معرفت قلبی یا علم کشفی را معتبر می دانستند.(۲۸) در حالی که این برداشت از توکل، با آیات و روایاتی که انسان را به کار و کوشش سفارش می کند و نیز با راه و روش زندگی پیامبران و اولیای الهی، سازگاری ندارد. چگونه می توان گفته های بی پایه صوفیه را پذیرفت و حال آن که روایات بسیاری به صراحت بر فعالیت و کار و تلاش تأکید کرده و از بیکاری نهی نموده است. پیامبر (ص) فرمودند: «ملعون من القی کلّه علی الناس؛(۲۹) هر کس که بیکار بگردد و بار اقتصادی خود را بر دوش دیگران بیندازد، خداوند او را لعنت می کند.»

استاد مطهری، توکل به معنای دست روی دست نهادن و سپردن کارها را به خداوند، برداشتی نادرست می داند و برای اثبات آن به دو نمونه از آیات قرآن استناد می کند:

یکی، آیه ای است از زبان همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده اند؛ آنان به مردمی که با آن ها مخالفت می کردند و سد راهشان می شدند، می گفتند: «و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرنّ علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون؛(۳۰) چرا ما بر خدا توکل نکنیم و حال آن که خدا راه را به ما نشان داده و آن راه را خواهیم رفت و هر چه شما ما را شکنجه دهید، صبر و استقامت خواهیم کرد و اعتماد کنندگان باید فقط بر خدا اعتماد و توکل کنند.

این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می کند. راهی هست و پیمودنی است و رنج و مشقت هایی در این پیمودن هست که اراده را سست و عزیمت را فسخ می کند و در عین حال، انبیا می گویند ما از نیروی باطل نخواهیم هراسید و به خدا اعتماد می کنیم و راه حق را می رویم.

«آیه دیگر درباره شخص رسول اکرم (ص) است. این آیه نیز در کمال صراحت توکل را یک مفهوم مثبت یادآوری می کند: «فاذا عزمت فتوکل علی الله؛(۳۱) ای پیغمبر! همین که تصمیم گرفتی، به خدا اعتماد کن». نمی گوید: بنشین و دست روی دست بگذار و توکل کن بلکه می گوید کار خود را بکن و به خدا توکل کن.(۳۲)

در حدیثی می خوانیم: عربی در حضور پیامبر (ص) شترش را رها کرد و گفت: توکلت علی الله. حضرت فرمود: «اعقلها و توکل؛(۳۳) شتر را پابند بزن و بر خدا توکل کن.»

گفت پیغمبر به آوای بلند

با توکل زانوی اشتر ببند

سنّت خدا بر این است که امور عالم بر اسباب و علل خاص خود پیش رود. از این رو قرآن مجید از مسلمانان می خواهد که در برابر دشمن، قدرت دفاعی خود را بالا ببرند،(۳۴) و حتی در حال نماز از دشمن غافل نشوند و با اسلحه نماز بخوانند.(۳۵)

سنّت پیامبران نیز این حقیقت را روشن می سازد. خداوند به حضرت موسی (ع) دستور می دهد که بندگانم را شبانه و به دور از چشم فرعونیان از شهر بیرون ببر.(۳۶) پیامبراکرم (ص) هنگام ترک مکه و هجرت به مدینه، بدون نقشه و برنامه و صرفاً با گفتن توکل بر خدا حرکت نکرد بلکه با تدبیر عمل کرد:

۱ – برای اغفال دشمن، امام علی (ع) را در بسترش خواباند؛

۲ – شبانه و به طور مخفی از مکه بیرون آمد؛

۳ – به جای این که به سمت شمال یعنی به طرف مدینه حرکت کند، به سوی جنوب و غار ثور آمد و در آن جا دو سه روزی پنهان شد؛

۴ – پس از آن، شب ها از بیراهه ها حرکت می کرد و روزها مخفی می شد تا به دروازه مدینه رسید.

توکل حضرت رسول (ص) به خدا، مانع از این نشد که از اسباب ظاهری لحظه ای غفلت کند و این نکته مهمی است که متأسفانه گاهی از آن غافل می شویم. بعضی از جوان ها گمان می کنند فقط با دعا و توسل و توکل به خدا می توانند از سد بزرگ کنکور بگذرند اما وقتی به موفقیت نمی رسند به خدا بدگمان می شوند، در حالی که باید خود را سرزنش کنند که برای رسیدن به هدف، تلاش نکرده و از مقوله ارزش مند توکل، تفسیر صحیحی نداشته اند.

قرآن مجید، توکل را جایگزین تدبیر و فعالیت نکرده است. خداوند در گزارشی از یعقوب می فرماید: او به فرزندانش پند می دهد که از یک در وارد شهر نشوید تا مورد توجه قرار گیرید و در ادامه می فرماید: «ان الحکم الا لله علیه توکلت»؛(۳۷) یعنی حضرت سفارش های لازم را برای حفظ امنیت جانی به فرزندان می دهد و با این حال، خواستار توکل فرزندان به خدا می شود.

در روایتی می خوانیم: امیرمؤمنان (ع) گروهی را دید که کار را رها کرده و گوشه مسجد نشسته اند. حضرت فرمود: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ما متوکل هستیم. امام (ع) فرمود: نه، بلکه شما متأکل هستید؛ یعنی سربار اجتماع اید و از دسترنج دیگران استفاده می کنید. آن گاه فرمود: نشانه توکل شما چیست؟ گفتند: هرگاه چیزی بیابیم می خوریم و هنگامی که چیزی نداشتیم صبر می کنیم. حضرت فرمود: سگ ها نیز چنین می کنند. گفتند: پس چه کنیم؟ فرمود: همانند ما رفتار کنید. گفتند: شما چگونه عمل می کنید؟ فرمود: وقتی چیزی را به دست آوریم در راه خدا می بخشیم و هنگامی که چیزی نداریم خدا را شکر می کنیم.(۳۸)

فلسفه توکل به خدا

ممکن است سؤال شود چرا فقط باید به خدا توکل کرد؟

قرآن مجید این پرسش را این گونه پاسخ می دهد: «و ان یمسسک الله بضرّ فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شی ءٍ قدیر؛(۳۹) و اگر خدا کم ترین زیانی به تو برساند از پرتو قدرت اوست، زیرا اوست که بر همه چیز تواناست.»

در حقیقت، این آیه توجه به غیر خدا را مخدوش می داند و می گوید غیر خدا، نه نعمت دهنده است و نه نعمت گیرنده، پس چرا در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود می آورند؟

در آیه بعد می فرماید: اوست که بر تمام بندگان، قاهر و مسلط است. قاهر به کسی می گویند که بر طرف مقابل، تسلط کامل دارد به طوری که مجال مقاومت باقی نمی ماند.

در جای دیگر، قرآن مجید به این نکته اشاره می کند که خدایی که هدایت گر انسان است و جز خیر و نیکی برایش نمی خواهد، شایسته توکل است و تنها بر او باید اعتماد کرد.(۴۰)

در جایی دیگر قرآن، خدا را بهترین وکیل معرفی می کند. «قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل».(۴۱) دلیل این که خدا بهترین وکیل است این است که او نفوذناپذیر و سنجیده کار است: «و من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم».(۴۲)

قرآن مجید در آیه ای دیگر، برای خداوند صفاتی برمی شمرد که در حقیقت شرایط اساسی کسی است که می تواند پناه گاه واقعی انسان باشد: «و توکل علی الحی الّذی لایموت؛(۴۳) بر خدایی توکل کن که زنده است و نمی میرد و از گناهان بندگانش آگاه است». سپس به قدرت خود بر خلق آسمان و زمین اشاره کرده است.

آیاتی که برشمردیم ضرورت توکل بر خدا را مشخص کرده بود، زیرا:

۱ – او زنده است؛

۲ – حیاتش جاودانه است؛

۳ – علم و آگاهی اش همه چیز را در بر می گیرد؛

۴ – بر همه چیز قدرت دارد؛

۵ – اداره همه امور در اختیار اوست.(۴۴)

اسباب توکل

برای رسیدن به توکل، اموری لازم است مانند:

۱ – ایمان به خدا: برخی از عالمان اخلاق، توحید و توکل را در کنار هم مطرح کرده اند، زیرا توکل به معنای اعتماد و اطمینان انسان به خداوند، در واقع مرتبه ای از مراتب توحید است. به تعبیر دیگر، توکل میوه توحید افعالی است.(۴۵) قرآن مجید در هفت آیه، رابطه ایمان و توکل را با جمله «علی الله فلیتوکل المؤمنون»(۴۶) مشخص کرده است.

مهم ترین شرط ایجاد توکل، توجه و ایمان به صفات کمالیه پروردگار است؛ یعنی انسان برای رسیدن به مقام توکل، باید پیش از همه، شناخت خود را به خالق خویش بهبود بخشد و خدا را در جایگاه واقعی اش ببیند و از ضعف و ناتوانی خود آگاه باشد. توجه به صفات الهی مانند: حاکمیت خدا،(۴۷) خالقیت خدا،(۴۸) ربوبیت،(۴۹) رازقیت،(۵۰) رحمت،(۵۱) عزت،(۵۲) مالکیت،(۵۳) مشیت،(۵۴) ولایت،(۵۵) هدایت گری(۵۶) و حکمت خدا(۵۷)، از شرایط تحقق توکل است.

آدمی در پرتو ایمان، پا را از محدوده عوامل مادی فراتر می نهد و هرگاه در زندگی به حوادثی برخورد کرد که نتوانست با اسباب مادی تفسیر کند، علم آن را به خدا واگذار می کند و به امدادهای الهی دل می بندد.

۲ - یقین: یکی از اسباب توکل، یقین است که البته رتبه عالی ایمان به حساب می آید. امام علی (ع) می فرماید: «التوکل من قوة الیقین؛(۵۸) توکل، زاییده یقین است.»

آثار توکل

۱ – اعتماد به نفس: کسی که به خدا توکل دارد، احساس نیرومندی می کند و در برابر فشارها مقاومت می نماید. امام علی (ع) می فرماید: هر کس به خدا توکل کند، دشواری ها برای او آسان می شود و اسباب موفقیت برایش فراهم می گردد.(۵۹)

۲ - آرامش: توکل به خدا، بذر امید را در دل می پاشد و زمینه رهایی از رنج و افسردگی را فراهم می سازد. امام علی (ع) می فرماید: «لیس لمتوکل عناء؛(۶۰) کسی که به خدا توکل کند، رنج ندارد.»

دلیلش آن است که با توکل، انسان احساس تنهایی نمی کند و خود را به نیروی شکست ناپذیری متکی می داند که همه چیز در دست و فرمان اوست.

«کرال» و همکاران او در این باره می گویند: «رفتارهایی از قبیل عبادت، توکل به خداوند، زیارت و غیره می توانند از طریق ایجاد امید و نگرش های مثبت، باعث آرامش درونی فرد شوند. باور به این که خدایی هست که موقعیت ها را کنترل می کند و پاسخ گوی نیازهای ماست، تا حد بسیاری باعث کاهش اضطراب در افراد می شود.»(۶۱)

خداوند در قرآن مجید می فرماید: کسانی که مردم به ایشان گفتند: مردمان ضد شما گرد آمده اند پس از آنان بهراسید، نه تنها نترسیدند بلکه ایمانشان افزایش یافت و گفتند: خداوند ما را بس است که او بهترین وکیل است.(۶۲)

این آیه نشان می دهد عاملی که مؤمنان را در رویارویی با تبلیغات و جنگ روانی دشمن، مقاوم و نستوه و آرام ساخت، توکل بر خدا بود.

۳ - جلب محبّت خدا: قرآن مجید می فرماید: «ان الله یحبّ المتوکلین؛(۶۳) خداوند فرد متوکل را دوست دارد.»

۴ - قدرت مندی: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله؛(۶۴) کسی که دوست دارد قوی ترین مردم باشد، باید به خدا توکل کند.»

امام باقر (ع) می فرماید: کسی که به خدا توکل کند مغلوب نمی شود و کسی که بر دامن لطفش چنگ زند، شکست نمی خورد.(۶۵) دلیلش آن است که کسی که به خدا توکل کند، با قدرت نامحدود الهی پیوند خورده است.

۵ – تسلط بر شیطان: راه نفوذ شیطان به کسی که بر خدا توکل می کند، بسته است. قرآن مجید می فرماید: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربّهم یتوکلون؛(۶۶) شیطان بر کسانی که ایمان آورده و به پروردگار توکل می کنند، تسلطی ندارد.»

۶ - رشد و توکل: امام جواد (ع) می فرماید: «الثقة بالله تعالی ثمن لکلّ غال و سلم الی کل عال؛(۶۷) اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها و نردبانی به سوی همه بلندی هاست.»

۷ – عزت نفس: یکی از آثار توکل، دست یابی به حرمت و ارزش مندی و عزت نفس است، زیرا افرادی که به خدا توکل می کنند، به پذیرش ذلت و دست دراز کردن به سوی دیگران تن نمی دهند. امام صادق (ع) می فرماید: بی نیازی و عزت به هر طرف می گردند چون به جایگاه توکل رسیدند، در آن مستقر می شوند.(۶۸) در روایتی می خوانیم: «اللهم اعزّنی بالتوکل؛(۶۹) خدایا مرا در سایه توکل، عزیز و سرافراز کن.»

۸ - کفایت امور: خداوند به کسانی که بر خدا توکل کنند، وعده نجات داده و کفایت امور آنان را برعهده گرفته است: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛(۷۰) هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است». امام علی (ع) نیز می فرماید: کسی که به خداوند توکل کند، امر او را کفایت می کند و کسی که از او درخواست کند به وی اعطا می فرماید.(۷۱)

۹ – روشن بینی: توکل به خدا، هوش و قدرت تفکر را می افزاید، زیرا با توکل، انسان در برابر مشکلات وحشت زده نمی شود و خود را نمی بازد و خوب تصمیم می گیرد، لذا امام علی (ع) می فرماید: کسی که بر خدا توکل کند تاریکی شبهات برای او روشن می شود.(۷۲)

۱۰ - سلامت روان: یکی از آثار مهم توکل به خدا، کارکردهای روان شناختی و به ویژه نقش آن در سلامت روان است، زیرا یکی از نظریه هایی که ابتدا در روان شناسی اجتماعی مطرح شد و سپس وارد روان شناسی مذهب شد، نظریه اسناد است. عنصر اصلی این نظریه آن است که افراد، درباره علل وقایع چگونه استنباط می کنند.

اسنادها در چگونگی ارزیابی فرد از خودپنداره اش نقش مهمی را ایفا می کند که در سلامت روان مؤثّر است.(۷۳)

یکی از مولّفه های توکل، اسناد است، زیرا در توکل به خدا، تمام تغییرات و تحولات و رویدادها به خدا استناد داده می شود. بعضی از روان شناسان بر این مطلب تأکید دارند که مذهب می تواند جایگزینی برای تمام مؤلّفه های تأثیرگذار هم چون عوامل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خانوادگی شود و به رضایت و تعادل و سلامت روانی فرد کمک کند.(۷۴)

نقش دیگر توکل، کارکرد مقابله ای و درمانی است. مقابله، هرگونه پاسخی است که در برابر ناملایمات زندگی صورت می گیرد تا از ناراحتی عاطفی جلوگیری کند.(۷۵)

با این تعریف، نقش رفتارهای مذهبی نظیر عبادت و توکل به خدا مشخص می شود. مقابله مذهبی، راهبرد محکمی است که با ارائه تفسیری قابل قبول از پدیده ها سخت ترین موقعیت ها را معنادار و قابل تحمل می کند.

«موریس»، با بررسی تأثیر زیارت اماکن مقدس بر اضطراب و افسردگی از طریق اجرای تست اضطراب و افسردگی در مورد ۱۱ مرد و ۱۳ زن بیمار، به این نتیجه دست یافت که جوّ مذهبی موجود در این مکان ها با ایجاد امیدواری و تقویت ایمان مذهبی در افراد، سبب کاهش علائم و تظاهرات اضطرابی و افسردگی افراد می شود. بنابراین توکل به خدا به صورت یکی از روش های درمانی نیز اهمیت ویژه ای دارد که گاه از آن به «توکل درمانی» تعبیر می شود.(۷۶)

پژوهش گران در سال های اخیر در جوامع اسلامی مثل ایران و کشور مالزی به تجربه تازه ای در اتخاذ شیوه روان درمانی برای بیماران مسلمان مبتلا به اضطراب و افسردگی، دست زده و طی آن، در بررسی های آزمایشی خود نشان داده اند که با به کارگیری روان درمانی مذهبی مثل استفاده از آموزش های قرآنی، دعا، توسل و توکل به خدا، به بهبود بیش تر و درمان سریع تری در مقایسه با گروه مشابه شان که درمان های غیر مذهبی دریافت داشته اند، دست می یابند.(۷۷)

۱۱ - افزایش سطح حرمت خود: روان شناسان بالینی بر اهمیت حرمت خود تأکید کرده و معتقدند: درجه رضایت از خود یا ارزشی که انسان برای خود قائل است، برای رفتار و پویایی درونی یک شخص، از اهمیت بسزایی برخوردار است. در کلام بعضی از صاحب نظران، حرمت خود و احساس ارزش مندی، نیاز اساسی انسان محسوب شده است.(۷۸)

منظور از حرمت خود، درجه ارزیابی است که خود فرد از خود دارد. در «حرمت خود» افراد درباره خصوصیات خویش به داوری و ارزش یابی دست می زنند. یکی از عناصر اثرگذار بر افزایش سطح حرمت خود، توکل به خداست، زیرا حرمت خودِ پایین در افراد، محصول احساس ناتوانی، احساس پوچی و بی معنا دانستن زندگی، درماندگی در برابر موقعیت های استرس زا و بحران های زندگی و ترس از شکست است و توکل به خدا، تفسیری واقع بینانه از حوادث و رویدادها ارائه می کند و بیماری و شکست را مثبت معنا می نماید و فرد متوکل با اعتماد به خدا احساس کارآمدی و توان مندی می کند و به امداد غیبی پروردگار دلگرم است.

تحقیقات پژوهش گران نیز این مدعا را ثابت کرده است. کونیگ، مدیر برنامه پژوهش های دینی، سال خوردگی و سلامت در مرکز پزشکی دانشگاه دوک آمریکا، پس از سال ها مطالعه و تحقیق اظهار کرده است: من بارها و بارها سال خوردگانی را می دیدم که از طریق رفتارهای دینی مانند دعا، ذکر، توکل به خداوند سعی می کردند با مشکلاتِ پیش آمده رو به رو شوند و بدین گونه سطح کارآمدی و حرمت خود را در حد بالایی نگه دارند. او پس از دوازده مطالعه تجربی با آزمودنی های سال مند در بیمارستان، اعلام داشته است: دیگر هیچ جای تردیدی در مؤثّر بودن نقش رفتارهای دینی بر توسعه سلامت روان و حفظ حرمت خود نیست.(۷۹)

۱۲ - بهره مندی از امدادهای غیبی: خداوند به متوکلان وعده قطعی داده که مشکلاتشان را حل می کند و آن ها را از امدادهای خود بهره مند می سازد. قرآن مجید در این باره می فرماید: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛(۸۰) هر کس بر خدا توکل کند، خدا کار او را سامان می دهد.»

در ادامه آیه به ذکر دلیل آن پرداخته و می فرماید: «ان الله بالغ امره؛ خداوند فرمان خود را به انجام می رساند»؛ یعنی خداوند که قدرت مطلق دارد می تواند به تمام وعده های خود جامه عمل بپوشاند.

امام علی (ع) نیز می فرماید: «و من توکل علیه کفاه؛(۸۱) کسی که بر خدا توکل کند خداوند او را کفایت می کند.»

ممکن است گفته شود: چرا گاهی با این که توکل بر خدا داریم به نتیجه مورد دلخواه نمی رسیم؟

خداوند در پاسخ فرموده است: «قد جعل الله لکل شی قدراً؛(۸۲) برای هر چیز اندازه ای قرار داده است»؛ یعنی شما از مصالح امور آگاه نیستید و هر چیزی حسابی دارد. گاهی مصلحت در این است که نتیجه به تأخیر بیفتد، پس عجله در این گونه موارد روا نیست.

نتیجه عدم اعتماد به خدا

توکل به غیر خدا و اعتماد به مردم و روی گرداندن از خدا، نه تنها نفعی برای انسان ندارد بلکه موجب می شود امدادهای الهی نصیب او نشود و در تنگناها سر در گم بماند. یوسف پیامبر با آن مقام و عظمتی که در پیش گاه الهی داشت، تا جایی که قرآن او را از مخلصین می داند،(۸۳) از رفیق زندانی اش که می دانست آزاد خواهد شد درخواست کرد که نزد پادشاه درباره او وساطت کند، اما او یوسف را فراموش کرد و چند سال در زندان باقی ماند.(۸۴)

توکل به غیر خدا درباره افراد عادی، قابل گذشت است اما برای افراد نمونه، مانند یوسف، خالی از ایراد نبود. از این رو خداوند این ترک اولی را بر یوسف نبخشید و زندان او چند سال ادامه یافت. امام صادق (ع) می فرماید: جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت: چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی مهر تو را آن چنان در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی قافله را به سراغ تو فرستاد تا از چاه نجاتت دهد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی سنگ را که از فراز چاه افکنده بودند از تو دور کرد؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟ گفت: پروردگارم. گفت: چه کسی مکر و حیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگارم. آن گاه جبرئیل گفت: پروردگارت می گوید: چه چیز سبب شد که حاجتت را به نزد مخلوق ببری و نزد من نیاوری؟ به همین دلیل باید چند سال در زندان بمانی.(۸۵)

در روایتی می خوانیم: حسین بن علوان می گوید: در مجلسی نشسته بودیم که برای کسب علم و دانش بود، هزینه سفر من تمام شده بود. یکی از افراد جلسه از من پرسید: برای این گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ گفتم: به فلانی. گفت: به خدا سوگند، حاجتت برآورده نمی شود و به آرزوی خود نمی رسی و مقصودت حاصل نمی شود. گفتم: از کجا می دانی؟ گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: در یکی از کتاب ها خواندم که خدای متعال فرموده است: به عزت و عظمت و بزرگواری ام سوگند که آرزوی هر کس را که به غیر من امید بندد، ناامید خواهم کرد و لباس ذلت بر او خواهم پوشاند و او را از پیش خود می رانم. آیا در گرفتاری ها غیر من را می طلبید در صورتی که رفع گرفتاری به دست من است!؟ آیا به غیر من امید دارد و درِ خانه غیر مرا می کوبد با آن که کلیدهای همه درهای بسته نزد من است!؟ کیست که در گرفتاری های خود به من امید بسته و من امید او را قطع کرده باشم!؟… پس بدا به حال آن ها که از رحمتم ناامیدند و بدا به حال آن ها که مرا معصیت کرده و از من پروا ندارند.(۸۶)

پی نوشت ها:

۱) لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۸۸٫

۲) المفردات، ص ۵۳۱٫

۳) اخلاق، ص ۲۷۵٫

۴) اخلاق ناصری، ص ۱۱۶٫

۵) بیست گفتار، ص ۱۳۷٫

۶) محجة البیضاء، ج ۷، ص ۳۷۷٫

۷) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۰٫

۸) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

۹) یونس (۱۰) آیه ۷۱٫

۱۰) هود (۱۱) آیه ۵۶٫

۱۱) همان، آیه ۸۸٫

۱۲) یوسف (۱۲) آیه ۶۷٫

۱۳) همان، آیه ۸۴٫

۱۴) زمر (۳۹) آیه ۳۸٫

۱۵) توبه (۹) آیه ۵۱٫

۱۶) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۷۶٫

۱۷) بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۸٫

۱۸) همان.

۱۹) همان.

۲۰) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۲۲۰٫

۲۱) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۷۷٫

۲۲) بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۳۸٫

۲۳) محجة البیضاء، ج ۷، ص ۴۰۸٫

۲۴) بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۶٫

۲۵) علامه نراقی، مثنوی طاقدیس، ص ۳۰۹٫

۲۶) غررالحکم و دررالکلم، ج ۲، ص ۲۹۹٫

۲۷) بحار الانوار، ج ۹۱، ص ۲۲۹٫

۲۸) ر.ک: محمدکاظم یوسف پور، نقد صوفی.

۲۹) کافی، ج ۵، ص ۸۸٫

۳۰) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۲٫

۳۱) آل عمران (۳) آیه ۱۵۹٫

۳۲) بیست گفتار، ص ۱۵۹٫

۳۳) امالی شیخ طوسی، ص ۱۹۳، ح ۳۲۹٫

۳۴) انفال (۸) آیه ۶۱٫

۳۵) نساء (۴) آیه ۱۰۱٫

۳۶) دخان (۴۴) آیه ۲۳٫

۳۷) یوسف (۱۲) آیه ۶۷٫

۳۸) طبرسی، مجمع البیان، ج ۲، ص ۲۸۸٫

۳۹) انعام (۶) آیه ۱۷ و ۱۸٫

۴۰) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۲٫

۴۱) آل عمران (۳) آیه ۱۷۳٫

۴۲) انفال (۸) آیه ۴۹٫

۴۳) فرقان (۲۵) آیه ۵۸ و ۵۹٫

۴۴) تفسیر نمونه، ج ۱۵، ص ۱۳۹، با تلخیص.

۴۵) آیةالله مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۲۷۲٫

۴۶) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

۴۷) هود (۱۱) آیه ۵۶٫

۴۸) فرقان (۲۵) آیه ۵۸٫

۴۹) انعام (۶) آیه ۱۰۲٫

۵۰) عنکبوت (۲۹) آیه ۵۹٫

۵۱) ملک (۶۷) آیه ۲۸٫

۵۲) انفال (۸) آیه ۴۹٫

۵۳) نساء (۴) آیه ۱۳۲٫

۵۴) اعراف (۷) آیه ۸۹٫

۵۵) آل عمران (۳) آیه ۱۲۲٫

۵۶) ابراهیم (۱۴) آیه ۱۴٫

۵۷) انفال (۸) آیه ۴۹٫

۵۸) غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۱۸۴٫

۵۹) میزان الحکمه، ماده«وکل».

۶۰) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۷۲٫

۶۱) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۲۶٫

۶۲) آل عمران (۳) آیه ۱۷۳٫

۶۳) همان، آیه ۱۵۹٫

۶۴) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۱٫

۶۵) همان.

۶۶) نحل (۱۶) آیه ۹۹٫

۶۷) بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۶۴٫

۶۸) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۶۸۱٫

۶۹) بحار الانوار، ج ۹۰، ص ۱۷٫

۷۰) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

۷۱) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ۹۰٫

۷۲) غررالحکم و دررالکلم، ج ۵، ص ۴۱۴٫

۷۳) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۱۹۲٫

۷۴) همان.

۷۵) همان، ص ۱۹۹٫

۷۶) همان. ص ۲۰۲٫

۷۷) همان.

۷۸) محمدصادق شجاعی، توکل به خدا، ص ۹۷٫

۷۹) همان، ص ۲۰۵٫

۸۰) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

۸۱) نهج البلاغه، خطبه ۸۹٫

۸۲) طلاق (۶۵) آیه ۳٫

۸۳) یوسف (۱۲) آیه ۲۴٫

۸۴) همان، آیه ۴۲٫

۸۵) تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۴۱۵٫

۸۶) اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶٫

 


سه × = 21