با هم بسازید

indexدر این مجال مواردی از آیات وروایات و راهکارهای عملیاتی جهت سازش و پایداری وحفظ روابط زوجین جمع آوری و ارائه میشود امید است زندگی ها بر اساس محبت به سازش نزدیکترشود
ایجاد ارتباط، سازش و پیوند میان افراددر یک نگاه کلی
از مجموع آیات قرآن، اهمّیّت صلح و سازش استفاده مى‌شود که مى‌توان آن را در مجموعه ذیل عنوان کرد:
۱٫ خداوند، زمینه‌ساز آشتى:
قرآن، صلح و سازش را از نعمت‌هاى بزرگ الهى برشمرده: «واذکُروا نِعمَتَ اللّهِ عَلیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوُبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوناً = نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آن‌گاه که دشمنانِ یک‌دیگر بودید؛ پس میان دل‌هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شُدید». (آل‌عمران/۳،۱۰۳) شأن نزول آیه را دو قبیله اوس* و خزرج دانسته‌اند که سال‌هاى متمادى (۱۲۰سال) باهم جنگ* داشتند.[ جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۷٫]واختلاف آنان به حدّى بود که خداوند به پیامبر مى‌فرماید: «اگر آن‌چه در روى زمین است، همه را خرج مى‌کردى، نمى‌توانستى میان دل‌هایشان الفت برقرار کنى و این خدا بود که میان آنان الفت انداخت». (انفال/۸‌،۶۳(
۲٫ وجوب آشتى بر همگان:
خداوند متعالى در این باره، اوامر مؤکّدى را متوجّه مؤمنان کرده است. در آیه‌اى، همه آنان را به داخل شدن در صلح و آشتى امر کرده«یـأَیُّها الَّذینَ ءَامَنوا أدخُلوا فِى السِّلمِ کافَّة» . (بقره/۲،۲۰۸) در آیه‌اى دیگر مؤمنان را برادر یک‌دیگر دانسته و آنان را به اصلاح میان خود سفارش فرموده است: «إِنَّما المُؤمِنونَ إِخوَةٌ فَأَصلِحوا بَینَ أَخَوَیکُم» (حجرات/۴۹،۱۰) و در آیه‌اى، براى رفع نزاع بین زوجین، به انتخاب و فرستادن داور فرمان داده است: «فَابعَثوا حَکَماً مِن أَهلِهِ و حَکَماً مِن أَهلِها» (نساء/۴،۳۵) و…‌. از این اوامر به دست‌مى‌آید که اصلاح میان مؤمنان، اهمّیّت فراوانى دارد.
۳٫ پاداش آشتى‌دهندگان:
هرکس شفاعتى پسندیده کند، براى او از آن نصیبى خواهد بود: «مَن یَشفَع شَفـعَةً حَسَنةً یَکُن لَهُ نَصیبٌ مِنها.» (نساء/۴،۸۵) قرطبى در ذیل آیه مى‌گوید: هرکس بین دو نفر اصلاح کند، سزاوار پاداش است. خداوند در دیگر آیات، به مصلحان تقوا پیشه، وعده بهره‌مندى از آمرزش و رحمت خویش را داده است: «و‌إِن تُصلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً» . (نساء/۴،۱۲۹) در آیه ۱۱۴ نساء/۴ نیز به اصلاح دهندگان با نیّت کسب رضایت خداوند، وعده پاداشى عظیم داده شده است: «وَ مَن یَفعَل ذلِکَ ابتِغاءَمَرضاتِ اللّهِ فَسَوفَ نُؤتِیهِ أَجراً عَظیماً».
۴٫ استفاده از احکام ثانوى براى آشتى دادن:
آشتى میان مؤمنان چنان اهمیّتّى دارد که براى تحقّق آن، بعضى از امور حرام، مباح دانسته شده است؛ از جمله:
الف. دروغ: برخى مفسّران در تفسیر آیه ۱۱۴ نساء/۴ با استفاده از روایات گفته‌اند: ایجاد خوش‌بینى و الفت میان مردم، حتّى با سخن دروغ نیز کارى پسندیده است[راهنما، ج‌۴، ص‌۴۶] و این در صورتى است که منفعت اصلاح، بیش از منفعت راست‌گویى، و‌مفسده دروغ، کم‌تر از مفسده قهر و دورى دو مؤمن باشد.[ الفرقان، ج‌۵ و ۶‌، ص‌۳۳۴٫] امام صادق(علیه السلام)در روایتى سخن‌ها را سه قسم مى‌داند: راست، دروغ و اصلاح بین‌الناس، و‌آن این است که از کسى سخنى را درباره شخصى مى‌شنوى که اگر او آن را بشنود، ناراحت مى‌شود و رابطه آن‌ها به فساد مى‌گراید؛ ولى اشکالى ندارد که تو به جاى گفتن حقیقت به وى بگویى که فلانى درباره‌ات سخنان نیک مى‌گفت و از تو ستایش مى‌کرد[الکافى، ج۲، ص‌۳۴۱٫]
. ب. نجوا: سخنان درِ گوشى، عملى شیطانى است: «إنَّما النَّجوى مِنَ الشَّیطـن» (مجادله/۵۸‌،۱۰) امّا در بعضى موارد، از جمله اصلاح میان مردم، خداوند آن را نیکو شمرده: «لاَ خَیرَ فِى کَثیر مِن نَجوهُم إِلاَّ مَن أَمَرَ بِصَدَقَه أَو مَعروف أَو إِصلـح بَینَ النَّاس». (نساء/۴،۱۱۴) راز جواز نجوا براى اصلاح این است که گاهى لازم است با هر کدام از دو طرفِ دعوا که در یک مجلس حاضرند، جداگانه نجوا شود تا نقشه اصلاحى بهتر به اجرا در آید[نمونه، ج ۴، ص ۱۲۷٫]
. ج. عدم تحقّق سوگند: سوگندهایى که برخاسته از اراده و قصد قلبى باشد، تعهّدآور است (بقره/۲،۲۲۵) امّا اگر کسى بر ترک اصلاح میان مردم سوگند* خورده باشد، وفا به آن لازم نیست: «وَ لاَتَجعَلُوااللّهَ عُرضَةً لاَِیمنِکُم‌أَن تَبَرُّوا و تَتَّقوُا وَ تُصلِحوابَینَ‌النَّاس= خدارا دستاویز سوگندهاى خود قرارمدهیدتااز نیکوکارى و پرهیزگارى و سازش دادن میان مردم بازایستید.» (بقره/۲،۲۲۴) در شأن نزول این آیه چنین آمده است: عبدالله‌بن رواحه سوگند یاد کرده بود که به خانه دامادش نرود و با او سخن نگوید و میان او و دخترش اصلاح نکند که این آیه نازل شد و سوگند او را بى‌اعتبار دانست[اسباب النزول، ص‌۷۰٫]
. د. تغییر وصیّت: قرآن تبدیل و تغییر وصیّت را گناه شمرده است (بقره/۲،۱۸۱) امّا در صورت بیم از جفاى وصیّت کننده به وارث مى‌توان به اصلاح وصیّت اقدام کرد: «فَمَن خافَ مِن موص جَنَفاً أَو إِثماً فَأَصلَحَ بَینَهُم فَلا إِثمَ عَلَیهِ إِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیمٌ.» (بقره/۲،۱۸۲) به نظر بیش‌تر مفسّران، مقصود از «فَلا إثمَ عَلَیه» گناه‌کار نبودن مصلح در تغییر وصیت است؛[ مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۴۸۶٫] البتّه این احتمال هم وجود دارد که آیه به اصلاح وصیّت از سوى خود موصى و در زمان حیات او مربوط باشد.
هـ. قهر و تنبیه بدنى: زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید، [نخست]پندشان دهید؛ [بعد]در خواب‌گاه از ایشان دورى گزینید [واگر آن‌هم تأثیر نکرد]، آنان را تنبیه بدنى کنید: «والَّـتِى تَخافونَ نُشوزَهُنَّ فَعِظوهُنَّ وَاهجُروهُنَّ فِى المَضاجِعِ وَاضرِبوهُنَّ….» (نساء/ ۴، ۳۴) این اقدام‌ها در صورتى جایز است‌که نشوز زن به مرحله شدیدى رسیده باشد و به قصد اصلاح و استمرار زندگى زناشویى صورت گیرد، نه به قصد انتقام و تشفّى دل. تنبیه بدنى باید ملایم و ضعیف باشد؛ به طورى که موجب شکستگى، مجروح شدن یا کبودى بدن نشود[نمونه، ج‌۳، ص‌۳۷۳٫]
و. جواز جنگ با مؤمنان: قرآن، جلوگیرى از ظلم و برقرارى سازش میان دو گروه از مؤمنان را هرچند به جنگ با ظالم بینجامد، لازم شمرده است: «وَ إِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنِینَ اقتَتَلُوا فَأَصلِحُوا بَیَنهُما فَإِن بَغَت إِحدهُما عَلَى الأُخرى فَقتِلوا الَّتِى تَبْغِى حَتّى تَفِىءَ إلَى أَمرِ اللّهِ». (حجرات/۴۹،۹) برخى بغى را به تعدّى و تجاوز تفسیر کرده و گفته‌اند: مقصود آیه، نزاع و کشمکش‌هایى است که میان دو گروه از مؤمنان رخ مى‌دهد.بعضى از شأن نزول‌هایى که براى این آیه نقل شده نیز این معنا را تأیید مى‌کند؛[ مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۱۹۹]
البتّه استفاده از قدرت در راه‌اصلاح میان مؤمنان در صورتى جایز است که اختلاف از طریق مسالمت‌آمیز حل نشود.
موانع آشتى وناسازگاری در قرآن:
عوامل اختلاف و ناسازگاری خانواده و افرادعبارت است از:
۱٫ پیروى از شیطان:
تبعیّت از شیطان*، مانع صلح میان مؤمنان است[; «یأَیُّها الَّذِینَ ءَامَنوا ادخُلُوا فِى السِّلمِ کافَّةً و لاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطـنِ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین.» (بقره/۲،۲۰۸) این آیه، پیروى از شیطان را در برابر سازش بیان کرده، انسان را بر سر دو راهى قرارمى‌دهد: یا‌داخل‌شدن در صلح و آشتى و یا پیروى از گام‌هاى شیطان که عین اختلاف* و فساد است.
۲.دنیاطلبى:
از تو درباره انفال مى‌پرسند، بگو: انفال به خدا و فرستاده او اختصاص دارد؛ پس از خدا پروا دارید و با یک‌دیگر سازش کنید: «یَسئَلونَکَ عَنِ الأَنفالُ قلِ الأَنفالُ لِلّهِ وَالرَّسولِ فَاتَّقوا اللّهَ وأَصلِحوا ذاتَ بَینِکُم….» (انفال/۸،۱) در شأن نزول آیه آمده: مسلمانان بر سر تقسیم غنایم جنگ بدر اختلاف کردند و هریک از آنان سهم بیش‌ترى را مى‌طلبید.(قرائتِ «یَسأَلُونَکَ الأَنفال= از تو انفال مى‌طلبند»، مطلب را روشن‌تر مى‌سازد.) خداوند با قرار دادن اموالِ به جاى مانده در اختیار پیغمبر، اختلاف مسلمانان را از بین برد.[ راهنما، ج‌۶‌، ص‌۴۰۹٫]
۳٫ بخل:
«فَلاَ جُناحَ عَلَیهِما أَن یُصلِحا بَیْنَهُما صُلحاً والصُّلحُ خَیرٌ وَ أُحضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ = بر آن دو[زن و شوهر]گناهى نیست که‌باهم صلح کنند و صلح بهتر است؛ اگرچه بخل همراه با حرص، بر مردم چیره است.» (نساء/ ۴، ۱۲۸) در این آیه، به سرچشمه بسیارى از نزاع‌ها بدین بیان اشاره شده است: طبیعت آدمى بر اثر غریزه حبّ ذات درمعرض بخل قرار دارد و هرکس مى‌کوشد تمام حقوق را دریافت کند؛ بنابراین اگر زوجین به این حقیقت توجه داشته باشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلاف‌هاى خانوادگى مى‌خشکد که بسیارى از کشمکش‌هاى اجتماعى نیز از بین مى‌رود.آزمندى، مانع عمده آشتى است و در ظاهر، عنوان کردن بخل پس از صلحى که مستلزم گذشت از حقوق است، چنین معنا مى‌دهد که نپذیرفتن صلح بر اثر بخل است.[ راهنما، ج‌۴، ص‌۸۰‌.]
۴٫ نشوز* و برترى‌جویى:
اصل اوّلى در محیط خانواده؛ دوستى، صلح و آشتى است؛ ولى گاهى برترى‌جویى زن یا شوهر و عدم رعایت حقوق یک‌دیگر، موجب از بین رفتن دوستى، بروز اختلاف و کینه‌توزى مى‌شود؛ در این صورت، قرآن به زوجین و دیگران سفارش مى‌کند که آرامش را با ملاطفت و حسن تدبیر، به خانواده بازگردانند. (نساء/۴،۳۴ و ۳۵)
دوازده مانع آشتى و سازگاری در خانواده ها :
خانواده به عنوان اولین کانونی که فرد در آن قرار می‌گیرد دارای اهمیت شایان توجهی است. اولین تأثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و حتی تأثیرپذیری فرد از سایر محیطها می‌تواند نشأت گرفته از همین محیط خانواده باشد. خانواده پایه گذار بخش مهمی از سرنوشت انسان است و در تعیین سبک و خط مشی زندگی آینده ، اخلاق ، سلامت و عملکرد فرد در آینده نقش بزرگی بر عهده دارد.عواملی چون شخصیت والدین ، سلامت روانی و جسمانی آنها ، شیوه‌های تربیتی اعمال شده در داخل خانواده ، شغل و تحصیلات والدین به وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده ، محل سکونت خانواده ، حجم و جمعیت خانواده ، روابط اجتماعی خانواده و بی‌نهایت متغیر دیگر در خانواده وجود دارند، شخصیت فرزند ، سلامت روانی و جسمانی او ، آینده شغلی ، تحصیلی ، اقتصادی ، سازگاری اجتماعی و فرهنگی ، تشکیل خانواده او و غیره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.
۱-عدم شناخت و آگاهی به اصول زندگی مشترک
توانایی» در« دانایی » است . برای ازدواج و زندگی مشترک موفق ، کسب دانایی هایی لازم است و مانند هر امر دیگری باید مهارت های مربوط به آن را کسب کرد و در فرآیند زندگی مشترک به کاربرد . در برخی از خانواده ها به علت عدم شناخت زن و شوهر نسبت به یکدیگر، عدم آگاهی نسبت به اهداف و انگیزه های ازدواج ، بی انصافی ها، پیش داوری ها، فریبکاری ها ، عدم احساس مسئولیت و بی توجهی به اصول اخلاقی ، بنیاد خانواده متزلزل می شود.مهمترین عاملی که موجب آسیب پذیری خانواده می شود، عدم شناخت و انحراف از هدف های ازدواج است.
هنگامی که راجع به خانواده صحبت می شود، معمولا زن ها و شوهرها به گونه ای برخورد می کنند که گویا همه چیز را درباره خانواده می دانند برای ایفای نقش یک همسر موفق و توانا باید مهارت ها و آگاهی های لازم را کسب کرد . از این رو توصیه می شود با شرکت در جلسه های آموزشی و مطالعه کتاب های مربوط به تعلیم و تربیت ، روان شناسی و جامعه شناسی خانواده ، آیین همسرداری و نظایر آن ، به دانش و مهارت خود بیفزایید و از این طریق تعادل و سلامت خانواده را حفظ کنید
در چند سال اخیر بحث طلاق های توافقی در بین زوجین ، بخصوص زوج های جوان باب شده واکثر آنان نداشتن تفاهم با یکدیگر را علت اصلی این موضوع می دانند.
تحقیقات نشان می دهد در سالهای اخیر طلاق های توافقی در بین زوج هایی انجام می شود که در دوران عقد قرار دارند وحتی هنوز زندگی مشترک زناشویی خود را شروع نکرده اند.
مهم ترین سوال مطرح در بررسی طلاق های توافقی این است که چرا زوجین بعد از گذشت مدت کوتاهی از شروع زندگی خود تصمیم به جدایی می گیرند؟
متاسفانه در سالهای اخیر جوانان بدون شناخت کامل از محیط خانوادگی ، شخصیتی ، رفتاری و روحی خود از یک طرف و به تبع آن نداشتن شناخت و مطالعه از طرف مقابل خود اقدام به ازدواج های بدون آگاهی میزنند که خروجی اینگونه ازدواج ها منجربه طلاق ویا طلاق های توافقی می شود.
بخشی از افراد بعد از قرار گرفتن در مرحله عقد متوجه می شوند که هیچ گونه سنخیت وتناسبی به لحاظ فرهنگی، عقیدتی ، شخصیتی وخانوادگی ندارند وبرای رهایی از آن تصمیم به جدایی می گیرند وعلت جدایی خود را نداشتن تفاهم بیان می کنند.

بررسی ها نشان می دهد که بیشتر طلاق ها در چهار ساله اول ازدواج صورت می گیرد واین مهم ناشی از دوعامل مهم درون وبیرون از خانواده هاست.
در موضوع عامل درون خانواده موضوعاتی از قبیل شناخت نداشتن زوجین به اصول زندگی ، نداشتن مهارت های زندگی ونحوه تعامل وبرخورد با یکدیگر ، شناخت نداشتن کافی زوجین از فرهنگ وشخصیت یکدیگر ونداشتن صداقت کافی زوجین برای آشنایی بیشتر وشروع زندگی مشترک است.
در این مرحله زوجین باید با مسایل وموضوعات صادقانه برخورد کنند تا زمینه های شناخت بهتر را برای یکدیگر فراهم آورند .
فراگیری مهارت های زندگی به فرد می آموزد تا طرف مقابل خود را با ویژگی ها وتفاوتهایی که دارد بپذیرد .
۲- سست شدن باورهای مذهبی
شاید مهمترین عاملی که بنیاد خانواده را تهدید می کند، سست شدن باورهای مذهبی و اصول اخلاقی و فقدان معنویت باشد. هرگاه زن و شوهر در روابط خود، خدا را فراموش کنند و در حضور و غیاب یکدیگر به گونه ای برخورد کنند که خدا غایب است، با دست خود کانون خانواده را به سوی تزلزل و نابودی سوق داده اند .زمانی که ارزش ها، نگرش ها و باورهای حاکم بر روابط زن و شوهر براساس لذت طلبی ، مصلحت گرایی، ماده گرایی و سودطلبی استوار باشد، بی شک روابط انسانی از معنویت تهی می شوند. این نوع روابط بسیار سست و شکننده خواهند بود و به محض بروز موقعیتی خاص مانند بی پولی ، تنگدستی ، بیماری ، کهولت و افزایش سن و نظایر آن از درون متلاشی می گردد و با هر بهانه ای از هم می گسلد .
۳-عدم صداقت و فریبکاری
جوهر روابط سالم میان زن و شوهر صداقت است . صداقت اعتماد را بنیاد می نهد. زن یا شوهری که با همسر خود صادق نیست و با دادن وعده و وعیدها می خواهد زندگی کند ، با رفتار خود کانون گرم و صمیمی خانواده را دچار تزلزل می کند. زن و شوهری که از واقعیت ها دور هستند و در عالم اوهام و تخیلات زندگی می کنند ، آیا می توان گفت که زندگی زناشویی موفقی خواهند داشت ؟ گاهی اوقات پنهان کردن حقایق ( مخفی کاری ) و فریب دادن ( فریب کاری ) موجب می شود ارکان خانواده متزلزل شود و روابط زن و شوهر آسیب ببیند.
۴-عدم توجه به نیازهای همسر
زوج های موفق کسانی هستند که در صدد ارضای نیازهای همسر خود می باشند. بنابراین هر زن یا شوهرش وظیفه دارد نیازهای جسمی و روحی همسرش را بشناسد و در مقام ارضای آنها برآید.ارضای نیازها به طریق درست و مطلوب به رشد همه جانبه و ایجاد امنیت روانی زوجین منجر می شود و در نتیجه سلامت خانواده تأمین می گردد.
۵-ابهام و افراط در انتظارها
به طورمعمول مشخص کردن انتظارها در روابط ، باعث معین شدن وظایف و حدود روابط افراد می شود. در خانواده هایی که انتظارهای متقابل زن و شوهر مشخص نشده است، روابط آسیب پذیراست و زوجین دقیقاً نمی دانند نسبت به یکدیگرچه و ظایفی به عهده دارند. برای مثال وقتی وارد خانه می شوید ، انتظار دارید با شما چگونه برخورد شود؟ آیا تا به حال به همسرتان گفته اید که چه انتظارهایی از او دارید در هر صورت تفاوت و تعارض در انتظارات موجب می شود فضایی نامساعد و کینه توزانه به وجود آید
۶- دخالت دیگران
اکثر پژوهش های انجام شده در ایران درباره طلاق ، این حقیقت را منعکس کرده اند که دخالت دیگران مانند اقوام و آشنایان ، والدین زن یا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر می گردد و در نهایت به طلاق و جدایی منجر می شود. زن یا شوهر به ویژه در اوایل زندگی مشترک توسط دیگران به طور ناشیانه راهنمایی و یا در برخی موارد تحریک می شوند. گاهی اوقات مادرشوهر یا پدرشوهر و مادرزن یا پدرزن علیرغم علاقه ، در زندگی مشترک فرزندانشان مزاحمت ها و آسیب هایی را به وجود می آورند. در استحکام و انحلال بنیاد خانواده ، عوامل متعدد دخالت دارند و هر یک از عوامل اثرات گوناگون آنی یا تأخیری برجا می گذارند . برای مثال مخالفت پدر و مادرِ زن یا شوهر با ازدواج به عمل آمده ، به عنوان عامل زمینه ساز ، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهدید کند و تأثیر خود را به شکل طلاق و جدایی ظاهر سازد. جدایی و طلاق در زمره ی حساس ترین ، پیچیده ترین و محرمانه ترین حوادث زندگی انسان محسوب می شود و باید به عنوان یک پدیده چند عاملی مورد بررسی قرار گیرد.
۷- مسائل اقتصادی و مالی
زندگی زناشویی بر پایه اشتراک بنا شده است . از این رو به کار بردن عبارت هایی از قبیل «مال من» ، «جهیزیه من» ، «مال تو» و نظایر آن پایه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدایی تبدیل می کند. زن و شوهر جوان ، آگاه ، و بصیر روی این عبارت ها خط بطلان می کشند و آنها را به « مال ما »، « مسئله ما » و « مشکل ما» تبدیل می کنند.
پیوند هایی که بر پایه انگیزه های مادی و ثروث زن یا شوهر پی ریزی شده، پس از مدتی از هم می گسلد و بنیاد خانواده را متلاشی می کند. قدیمی ها جمله زیبایی را می گفتند که : «آدم نان خالی بخورد، اما دلش خوش باشد.» این جمله بیانگر آن است که نیازهای مادی انسان در حد متوسط تأمین شود، اما نیازهای روانی باید در حد بالا مورد توجه قرارگیرد.
انسان ها نیازهای مادی دارند که باید در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادی نباید همه ی امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگی زناشویی نشیب و فراز دارد و زن و شوهر باید با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی مسائل اقتصادی زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند. گاهی اوقات مسائل مالی و اقتصادی بهانه هستند و زمانی که از زن یا شوهر سؤال می شود که چرا با یکدیگر سازش ندارید، به این گونه مسائل اشاره می نمایند و در نهایت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلی طلاق و جدایی معرفی می کنند. بدیهی است که این عامل کلی و مبهم ( عدم توافق ) نمی تواند ما را به سوی شناخت عواملی که سلامت خانواده را تهدید می کنند، هدایت کند.
۸- موانع فرهنگی و طبقاتی
گاه فرهنگ زن یا مرد به لحاظ عدم تناسب یا تضاد، سلامت خانواده را تهدید می کند. برای مثال ناهماهنگی فرهنگی و طبقاتی زن و شوهر ( مانند فرهنگ شهری در مقابل فرهنگ روستایی ) گاهی باعث تهدید بنیاد خانواده می شود.
متأسفانه بعضی افراد به تعهدات اخلاقی و ارزش های حاکم مقید نیستند و این مسئله موجب می شود زن و شوهر در ظاهر زیر یک سقف با یکد یگر زندگی کنند، اما روح آنها از همدیگر فاصله داشته باشد. در این وضعیت زن یا شوهر با « منم منم» گفتن !! و تفاخر به اصل و نسب خود، سعی می کند همسر خود را سرزنش و تحقیر کند. بدیهی است در چنین خانواده ای احساس حقارت هر یک از زوجین موجب می شود فضای روانی و عاطفی نامساعدی به وجود آید و زوجین از یکدیگر متنفر شوند.
۹ – هوسرانی و ازدواج مجدد
عامل دیگری که سبب آسیب زایی خانواده می شود تنوع طلبی ، هوسرانی و ازدواج مجدد زن یا شوهر است . شوهر یا زن به فرمان احساسات خود ، با زن یا مرد دیگری ارتباط نزدیک برقرار می کند و رابطه خود با همسر قبلی را سست می نماید . در این شرایط عواملی از قبیل زیبایی و یا ثروت طرف مقابل موجب گرایش به روابطی خارج از چهارچوب خانواده یا بر قراری روابط پنهانی می شود. این وضعیت موجب می شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنیاد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد.
۱۰ - سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات
مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده ، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است. بنابراین هر یک از زن و شوهر به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات پیشگیری کنند و در اولین فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات به صورت یک فرایند مخرب و پیش رونده عمل می کنند. گاهی یک سوء تفاهم ساده در صورت مرتفع نشدن همچون یک گلوله برفی کوچک که به تدریج به یک بهمن بزرگ تبدیل می شود ، بنیان زندگی زناشویی را از بیخ و بُن بر می کند و متلاشی می سازد.
۱۱ – انتقام گیری و بهانه جویی
انتقام گیری، بهانه گیری و عیب جویی از مهمترین عوامل آسیب زایی خانواده و روابط زن و شوهر به شمار می آیند . طرح مکرر « دلخوری ها » ، نقاط ضعف و نارسایی ها ، ساختمان روابط زناشویی را تهدید و تخریب می کند. بنابراین در مواقع اختلاف و خطا سعی کنید همسرتان را عفو کنید ؛ نقاط مثبت او را ببینید و «کهنه قباله ها» را زنده نکنید ! همچنین سعی کنید به قول معروف از «کاه» ، «کوه» نسازید و با دیده اغماض به رفتار و گفتار یکدیگر نگاه کنید . راستی زن و شوهری که قصد آزار و اذیت یکدیگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعیتی قرار می دهند؟
۱۲ – سلطه گری شوهر یا زن
خانواده ، کانون محبت ، آزادی ، تفاهم و مشورت است. هرگاه روش شوهر یا زن در زندگی مشترک ، سلطه جویی و سلطه گری باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضای خانواده تحمیل کنند، فضای خانواده به یک فضای استبدادی و نامطلوب تبدیل می شود. در چنین فضایی شوهر یا زن مرتب به دیگران دستور می دهند، امر و نهی می کنند و هنگام بروز یک رفتار نامطلوب ، اعضای خانواده را تهدید می کنند و یا اجازه صحبت به دیگران نمی دهند . این وضعیت سلامت خانواده را به خطر می اندازد و اعضای خانواده احساس حقارت می کنند. نتیجه این وضع ، سرکشی ، نافرمانی و لجاجت در رفتار اعضای خانواده خواهد بود. در چنین خانواده ای مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر یا زن تنها تصمیم گیرنده و همه کاره است . در هر صورت « مرد سالاری» یا « زن سالاری» بنیان خانواده را متزلزل می کند و موجب بروز ستیزه های خانوادگی می شود
اصول قرآنی سازش در خانواده ها
. مهم¬ترین این اصول را بطور مختصر مورد توجه قرار می¬دهیم.
۱٫ اصل محبت
نخستین اصلی که باید مورد توجه قرار گیرد، اصل محبت است. آنچه پیوند میان زوجین را استوار نگه می¬دارد، محبت است؛ به همین دلیل، خداوند این نیاز ضروری را به زوجین در آغاز پیوند زناشویی ارزانی می¬دارد. در آیه ۲۱ سوره مبارکه روم با اشاره به این مطلب فرموده است: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ». این آیه شریفه در بر دارنده نکات مهمی در خصوص خانواده است. این نکات عبارت¬اند از:
الف. خلقت همسر برای انسان آیه خداوند بر بشریت است.
ب. انسان در کنار همسر به آرامش میرسد.
ج. خداوند میان زوجین مودت و محبت ایجاد نموده است.
تاکید خداوند بر «آیه» بودن خانواده و کارکردهای آن در آغاز و پایان آیه، تعبیری ویژه است که نظیر آن در قرآن کمتر دیده می¬شود. مودت و محبت میان زن و شوهر به درجه¬ای است که آنان را نزدیک¬ترین به یکدیگر ساخته است.
قرآن کریم زن و شوهر را لباس یکدیگر نامیده است و این یک تعبیر زیبا و گویا در رابطه بین زن و شوهر است. بیان قرآن چنین است: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»؛[ بقره :۱۸۷٫] آنها لباس شما و شما نیز لباس آنها هستید و هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید.
از تعبیر و تشبیه به کار رفته در این آیه راجع به زن و مرد نکات قابل توجهی استفاده می¬شود: انسان نمی¬تواند بدون لباس زندگی نماید؛ لباس انسان را از سرما و گرما محافظت می¬کند؛ لباس وسیله زینت انسان است؛ لباس موجب پوشیده-ماندن عیوب انسان است؛ لباس نزدیک¬ترین چیز به انسان است؛ از این جهت که میان لباس بر تن و خود تن چیز دیگری فاصله نمی¬شود. آری! مرد برای زن و زن برای مرد به منزله لباس است.
انسان بدون همسر نمی¬تواند درست زندگی نماید؛ همسر از انسان در برابر ناملایمات روزگار حمایت می¬نماید؛ موجب آراستگی انسان است؛ عیوب وی را می¬پوشاند و از هر چیز و هر کس به وی و نیازهایش نزدیک¬ترین است. روشن است که اگر مودت و محبت میان زوجین نباشد، همسر مزاحم انسان است، نه لباس وی.
رفتارهایی که موجب ایجاد وتثبیت محبت می شود‎ . ‎‏
‏‎۱‎‏ – ‏‎اولین عاملی که موجب پدید آمدن صمیمیت می‎ ‎شود‎ ‎خوش اخلاقی‎ ‎است‎‏ . ‏‎بدیهی است ‏که منظور ‏از حسن خلق نرمی وملایمت و تحمل و شکیبایی است . زن و مرد‎ ‎باید سعی کنند ‏در ارتباط با همدیگر روحیات ‏انسانی را در حد کمال مراعات کنند‎ ‎و از تندی و تیزی وعصبانیت و ‏حساسیت ها جداً‌ پرهیز نمایند. از امام حسن‎ ‎مجتبی نقل شده است : هیچ عیش و زندگی ‏برتر و والاتر از خوش اخلاقی نیست‎ . ‎‏ ‏
‏‎۲‎‏‎‏ – ‏‎دومین عاملی که صفا و صمیمیت را در محیط‎ ‎خانوادگی فراهم می آورد‎‏ ‏‎خوش زبانی‎ ‎است‎ ‎‎. ‎زن ومرد خانواده باید از ابراز هر نوع کلمات و الفاظ زننده و کوبنده اجتناب‎ ‎کنند و هرگز نسبت ‏به یکدیگر زخم ‏زبان نزنند زیرا هیچ عاملی همانند نیش زدن به‎ ‎صمیمیت خانواده لطمه وارد ‏نمی کند . رسول خدا در طول ‏زندگی خود در ارتباط با‎ ‎مسائل شخصی و خانوادگی هرگز زبان ‏به انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادی می‎ ‎کرد در انحصار مواردی بود که به حدود و قوانین ‏الهی تجاوزی به عمل آمده بود و‎ ‎در غیراین صورت با سکوت ‏و نادیده گرفتن گذشت می کرد‎ .‎‏ ‏
‏‎۳‎‏‎‏ – ‏‎سومین نکته که بسیار‎ ‎حساس است و در ایجاد و حفظ صمیمیت ها نقش مؤثر را عهده دار ‏‏است‎ ‎خوش برخوردی‎ ‎است‎ . ‎همه افراد علاقه دارند که دیگران با آنان برخورد خوبی داشته ‏باشند . بنابراین‎ ‎زن و مرد هم از این قاعده کلی مستثنی نیستند. هر مردی دوست دارد وقتی ‏به خانه‎ ‎قدم می گذارد همسرش با ‏چهره ای خندان و با گشاده رویی با او برخورد کند‎ . ‎چنانکه ‏زن خانه نیز متوقع است وقتی مرد وارد خانه می ‏شود سختی ها و دشوارهای‎‏ ‏‎زندگی را ‏فراموش کند و با چهره ای متبسم و خندان با همسرش مواجه شود . ‏فراموش‎ ‎نکنیم که ‏برخوردهای اولیه افراد بسیار مؤثر و نقش آفرین است . به عنوان مثال‎ ‎سبقت گرفتن در سلام ‏‏را و افشای سلام در برخوردها تأثیر بسزایی در دیگران دارد‎ ‎و روحیه ها و رفتارها را تغییر می ‏دهد . به اعتقاد ‏ما یکی از نشانه های بارز‎ ‎خردمندی در زن و مرد خوش برخوردی است عده ‏کمی هستند که از این توانایی‎ ‎برخوردارند . این گونه افراد در اولین برخورد با دیگران اعم از ‏خردسال و‎ ‎بزرگسال آنان را شیفته و مجذوب ‏خود می کنند و در برابر این عده بسیاری از‎ ‎مردم ‏نیز برخوردی خشک و ساده دارند‎ . ‎‏ ‏
‏‎۴‎‏ – ‏‎نکته چهارم که در ابقای صمیمیت ها بسیار‎ ‎مؤثر می باشد این است که در زندگی ‏خانواگی ‏، زن و مرد‎ ‎احترام یکدیگر را حفظ کنند‎ ‎و در برابر اعضای خانواده و بیگانگان‎ ‎رفتارشان با ‏یکدیگر ‏آنچنان گرم و صمیمی باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت‎ ‎گذشته به وحدت و ‏یگانگی واقعی رسیده اند . در ‏انجام امور خانوادگی و فامیلی‎ ‎از تک روی پرهیزنمایند و تا رضایت ‏و تمایل طرف مقابل را به دست نیاوره ‏باشند‎ ‎به اظهار نظر قانع اقدام نکنند . البته ممکن است ‏که در مواردی زن و مرد بدون‎ ‎در نظر گرفتن نظر و رأی ‏همسرش یک جانبه به گرفتن تصمیماتی ‏اقدام کند به‎ ‎اعتقاد ما چنین رفتارهایی از طرف مرد وزن بزرگترین بی ‏احترامی به حرمت و‎ ‎‎تخفیف طرف مقابل است‎ . ‎‏ ‏
‏‎۵‎‏‎‏ – ‏‎نکته پنجم اینکه زن و مرد موظف هستند‎ ‎یکدیگر را تأیید و تثبیت کنند‎‏ ‏‎و این کار علاوه بر ‏‏اینکه عملاً انجام می گیرد باید در گفتار و رفتار هم‎ ‎انعکاس یابد به عبارت ساده تر زن و مرد ‏رسماً باید اعتراف ‏کنند که منهای طرف‎ ‎مقابل قادر به زندگی کردن نیستند . این تأیید و پذیرش ‏موجب افزایش صفا و‎ ‎صمیمیت ‏خواهد بود از رسول خدا نقل شده است که فرمودند : وقتی ‏مردی به همسرس‎ ‎می گوید تو را دوست دارم این ‏جمله هرگز از قلب همسرش زائل نمی ‏شود . باید‎ ‎توجه داشته باشیم که همه انسانها اعم از مرد و زن در تمام ‏دوران زندگی از شک‎ ‎و ‏تردید برکنار نیستند و این تردید و شک در رفتار و کردارشان نیز منعکس می‎ ‎شود لذا ‏وقتی ‏مورد تأیید دیگران قرار می گیرند جان و توان تازه ای بر آنان‎ ‎دمیده می شود‎.
۲٫ اصل شفقت
از نظر قرآن کریم، «شفقت» در خانواده عامل صلاح و فلاح است. این معنا از آیات ۲۵ و ۲۶ سوره مبارکه طور به خوبی قابل استنباط است. در این آیات می¬خوانیم: «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ * قالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ»؛ بعضى از آنان به بعضى دیگر روى آورده و از گذشته یکدیگر سؤال می‌کنند، گویند: ما پیش از این در میان خانواده خود بیمناک بوده‌ایم. این آیه ترسیم یک مکالمه از اهل بهشت است که از سوابق یکدیگر می‌پرسند و در حقیقت عامل خوش عاقبتى یکدیگر را جویا می‌شوند. آنان کلید بهشت را «شفقت» در خانواده دانسته‌اند.
پیش از این، به مودت و محبت میان زوجین اشاره شد. شفقت اگر چه به مودت و محبت نزدیک است، ولی از جهتی با آن متمایز است. إشفاق توجه آمیخته با ترس است؛ شخص «مشفِق» دیگرى را دوست می‌دارد و در مورد او نگران است؛ نگران از آن‌چه که ممکن است او را آزار دهد و او را برنجاند. این کلمه، هرگاه با حرف «مِن» متعدى شود معناى خوف در آن ظاهرتر خواهد بود.[ انبیاء : ۴۹٫] امّا اگر با حرف «فى» متعدى شود، معناى عنایت و توجه در آن ظاهرتر است، که آیه فوق از همین قبیل است. برخی نیز اظهار داشته¬اند: إشفاق، رقّت قلب به خاطر ترس از چیزى است؛ زیرا این واژه نقیض غلظت است.[ التیبان،، جلد ۹، ص ۴۱۰٫] به هر حال، پیام آیه این است که اعضاى یک خانواده بایستى نسبت به یکدیگر شفیق باشند، یعنى نسبت به یکدیگر توجه داشته و در مورد یکدیگر نگران باشند. به سعادت خانواده خود اهمیت دهند؛ به نجات اعضای آن از خطر گمراهى بی¬‌اندیشند؛ با آنان به زیبایى معاشرت نمایند و آنان را به حق دعوت و نصیحت نمایند.[ المیزان،جلد ۱۹، ص ۱۵٫] بنابراین، شفقت در خانواده مستلزم نکات زیر است:
- حسن معاشرت؛ بدون شک، سوء معاشرت موجب آزار و رنجش سایر اعضاى خانواده می‌شود و با شفقت مغایرت دارد.
- تلاش براى سعادت؛ اعضاى خانواده باید براى سعادت، رفاه و آسایش یکدیگر فداکارى خواهند داشت.
- ارشاد؛ راهیابى اعضاى خانواده به بارگاه قدس الهی و نجات از عذاب اخروى دغدغه مهم اعضای خانواده نسبت به یکدیگر است.
۳٫ اصل مغفرت وچشم پوشی
انسان از خطا مصون و معصوم نیست. در روابط زن و شوهر نیز لغزش¬هایی رخ می¬دهد که به مودت و محبت فیمابین آسیب میزند. از اینرو، قرآن کریم به صلح و سازش و گذشت در روابط میان زوجین تأکید ویژه¬ای دارد. در این خصوص مرد مورد خطاب قرار گرفته و در مواردی که خطایی از زن سر می¬زند، به «گذشت» توصیه می¬شود. زیباترین بیان در این خصوص، آیه ۱۴ سوره مبارکه تغابن است که می¬فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛[ تغابن (۶۴):] اى کسانى که ایمان آورده¬اید، در حقیقت برخى از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستى خدا آمرزنده مهربان است.
روشن است که همه همسران و فرزندان دشمن انسان نیستند، به همین دلیل قرآن کریم از کلمه «مِن» استفاده کرده است که به معنای تبعیض است و به این معنا اشاره دارد که تنها بعضی از آنان چنین هستند. علاوه بر این، دشمنی گاه در لباس دوستی و به گمان خدمت است، و گاه نیز با سوء نیت. به هر حال، در قبال عداوت آنان مرد باید گذشت داشته باشد. قرآن کریم در این قسمت سه فعل امر را بکار برده است: «تَعْفُوا» «تَصْفَحُوا»، و «تَغْفِرُوا». این سه فرمان، مراتب بخشش گناه را بیان می¬نمایند. به این صورت که «عفو» به معنای صرف¬نظر کردن از مجازات است؛ «صَفح» مرتبه بالاتری را بیان می¬کند و آن، ترک هر گونه ملامت و سرزنش است. «غفران» نیز به معنای پوشاندن گناه و به فراموشی سپردن آن است.[ تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۲۰۴ و ۲۰۵٫] روشن است که عمل به این دستورات اخلاقی، بخش وسیعی از کدورت¬ها و مناقشات خانوادگی را از میان خواهد برد و مودت و محبت فیمابین را تقویت می¬نماید.
گذشت لازمه معاشرت به معروف است که خدای سبحان به آن در روابط خانوادگی فرمان داده و در آیه ۱۹ سوره مبارکه نساء فرموده است: «…وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا»؛ و با آنان خوشرفتارى کنید و اگر آنان را خوش ندارید ]بدانید که[ چه بسا چیزى را ناخوش بدارید و خداوند در آن خیر بسیار نهاده باشد. فعل عاشروهنّ امر است و فعل امر جز در مواردى که قرینه‌ای بر استحباب باشد، ظاهر در وجوب است. در نتیجه، معاشرت به معروف یک تکلیف شرعى است.
در آیه ای دیگر، زن مورد خطاب قرار می¬گیرد و به وی در مواردی که از سوی همسرش جفایی می¬بیند، به «صلح و سازش» توصیه می¬نماید. در آیه ۱۲۸ سوره مبارکه نساء چنین آمده است: «وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً»؛ و اگر زنى، از طغیان و سرکشى یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح کنند و صلح، بهتر است؛ اگر چه مردم بخل مى‏ورزند. و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه سازید، خداوند به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.
آیا همسربی عیب وجود دارد؟
ازدواج‌ کلمه ‌ای‌ جادویی‌ نیست‌ که‌ بتواند همه‌ نیازهای‌ ما را برآورده‌ سازد. مورد دیگر این‌ است‌ که‌ باید همسر خود را همراه‌ با محاسن‌ و معایبش‌ بپذیرید. البته‌ پیشنهاد نمی ‌کنیم‌ بی ‌انصافی، بی ‌رحمی، بی ‌نزاکتی‌ و رفتارهای‌ ناشایست‌ او را برای‌ همیشه‌ تحمل‌ کنید، زیرا آدمی‌ قادر است‌ رفتار خود را اصلاح‌ کند؛ اما فراموش‌ نکنید هرگز قادر نیست‌ ماهیت‌ خود را عوض‌ کند.
ما نمی ‌توانیم‌ گذر زمان‌ را متوقف‌ یا حضور بچه‌ها را در زندگی‌ کتمان‌ کنیم، اما می ‌توانیم‌ پایه‌ های‌ زندگی‌ را براساس‌ این‌ واقعیت ها بنیان‌ نهیم‌ و بکوشیم‌ روزهای‌ شاد اول‌ ازدواج‌ را در زندگی‌ تکرار کنیم. اما چگونه؟ آیا همان‌ طور که‌ لوئیز برد در کتاب‌ «چگونه‌ شوهران‌ خود را شیفته‌ خود کنید» می ‌گوید، باید هر روز یک‌ دسته‌ گل‌ تازه تهیه‌ کنید تا شوهرانتان‌ هنگام‌ آمدن‌ به‌ خانه‌ غافلگیر شوند؟ یا با پوشیدن‌ یک‌ لباس‌ نو سعی‌ کنید از خشکی‌ و یکنواختی‌ زندگی‌ بکاهید؟ آیا باید به‌ نصیحت‌ گروهی‌ از زنان‌ گوش‌ فرا دهید و به‌ زندگی‌ و بچه‌ های‌ خود بی ‌توجه‌ باشید و هر روز در پی‌ تغییر لباس‌ و مدل‌ موی‌ خود باشید تا در نتیجه‌ چنین‌ کاری‌ شوهرانتان‌ آمدن‌ به‌ خانه‌ را به‌ رفتن‌ به‌ هر جای‌ دیگر ترجیح‌ دهند؟ یا باید شیوه‌ گروهی‌ دیگر از زنان‌ را پیش‌ بگیرید و به‌ محض‌ این که‌ شوهر به‌ خانه‌ آمد، ناله‌ سر دهید و شکایت‌ کنان‌ سعی‌ کنید مشکلات‌ کوچک‌ زندگی‌ را بزرگ‌ جلوه‌ دهید تا با جلب‌ محبت‌ و ترحم‌ او اندکی‌ زندگی‌ را خوشایندتر جلوه‌ دهید؟
اما هیچ‌ کدام‌ از این‌ ظاهر سازی های‌ فریبنده، به‌ تنهایی‌ نمی ‌تواند مؤثر باشد و از بروز اختلافات‌ و مشکلات‌ زناشویی‌ جلوگیری‌ کند؛ بلکه‌ باید بکوشید تا «شوهران‌ خود را دوستان‌ خود کنید»!
برای‌ ایجاد این‌ صفا و صمیمیت‌ لازم‌ است‌ موانع‌ را شناسایی‌ کنید و آنها را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ از سر راه‌ بردارید. ریچارد آستین می ‌گوید: «
ما انتظار داریم‌ دیگران‌ هر کاری‌ که‌ از دستشان‌ بر می‌ آید، برایمان‌ انجام‌ دهند، در حالی‌ که‌ خود کمترین‌ توجهی‌ به‌ خواسته‌ های‌ آنها نمی‌ کنیم. می ‌خواهیم‌ از اشتباهات‌ ما چشم‌ بپوشند، اما خودمان‌ کوچکترین‌ گذشتی‌ در مورد رفتار بد آنها نداریم. شما می‌ خواهید شوهرتان‌ از هر نظر بی‌ عیب‌ باشد، در حالی‌ که‌ از عیب های‌ خود بی‌ خبرید. همیشه‌ سعی‌ دارید عیوب‌ او را برشمرید و ناله‌ و شکایت‌ کنید که‌ چرا این‌ شوهر آن‌ طور که‌ باید باشد نیست؛ چرا قادر نیست‌ مرا درک‌ کند؟ حتی‌ گروهی‌ از زنان‌ پا را از این‌ هم‌ فراتر نهاده، سعی‌ می ‌کنند شخصیت‌ شوهر را درهم‌ ریخته، دوباره‌ آن‌ را آن‌ طور که‌ می‌ خواهند شکل‌ دهند یا او را مجبور کنند آن‌ طور که‌ می‌ خواهند باشد، نه‌ آن‌ گونه‌ که‌ هست. البته‌ فقط‌ زن ها نیستند که‌ مرتکب‌ چنین‌ اشتباهی‌ می‌ شوند؛ کم‌ نیستند مردانی‌ که‌ همواره‌ از زنان‌ خود خرده‌ می‌ گیرند. به‌ هر حال‌ فراموش‌ نکنید هیچ‌ توهینی‌ بزرگتر از این‌ نوع‌ عدم‌ پذیرش ها نیست.
اولین‌ گام‌ برای‌ به‌ وجود آوردن‌ یک‌ زندگی‌ زناشویی‌ موفق‌ ، پذیرفتن‌ واقعیت هاست.
از جمله‌ واقعیت هایی‌ که‌ باید درک‌ و پذیرفته‌ شوند، معنای‌ ازدواج‌ است؛ باید دانست‌ ازدواج‌ یک‌ نوع‌ شرکت‌ است‌ که‌ نیاز به‌ رعایت‌ اصول‌ و قوانینی‌ دارد. ازدواج‌ کلمه ‌ای‌ جادویی‌ نیست‌ که‌ بتواند همه‌ نیازهای‌ ما را برآورده‌ سازد. مورد دیگر این‌ است‌ که‌ باید همسر خود را همراه‌ با محاسن‌ و معایبش‌ بپذیرید. البته‌ پیشنهاد نمی ‌کنیم‌ بی ‌انصافی، بی ‌رحمی، بی ‌نزاکتی‌ و رفتارهای‌ ناشایست‌ او را برای‌ همیشه‌ تحمل‌ کنید، زیرا آدمی‌ قادر است‌ رفتار خود را اصلاح‌ کند؛ اما فراموش‌ نکنید هرگز قادر نیست‌ ماهیت‌ خود را عوض‌ کند. اجازه‌ دهید این‌ مسئله‌ را با یک‌ مثال‌ بیشتر بررسی‌ کنیم.
فرض‌ کنید شما با مردی‌ که‌ اهل‌ مطالعه‌ یا تفریحات‌ آرام‌ است‌ ازدواج‌ می‌ کنید؛ انتظار نداشته‌ باشید بعد از ازدواج‌ او به‌ مردی‌ شلوغ‌ و پر سروصدا که‌ اهل‌ تفریحات‌ و برنامه‌ های‌ مهیج‌ است‌ تبدیل‌ شود. ممکن‌ است‌ شوهرتان‌ همان‌ فلسفه‌ شما را در زندگی‌ نداشته‌ باشد یا تفریحات‌ مهیج‌ مورد پسند او نباشد. نخواهید که‌ او کاملاً عوض‌ شود. ممکن‌ است‌ همسرتان‌ نتواند تاجری‌ موفق‌ یا ورزشکاری‌ مشهور شود، اما مثلاً می ‌تواند کارمندی‌ خوب‌ و متعهد باشد. باید بدانید همه‌ انسان ها از ذوق‌ و استعداد یکسان‌ برخوردار نیستند. اگر همسر شما در زمینه‌ تجارت، ورزش‌ یا هنر موفق‌ نیست‌ و ذوقی‌ نشان‌ نمی ‌دهد، نباید به‌ خودتان‌ اجازه‌ دهید که‌ درباره‌ اش‌ بد قضاوت‌ کنید و او را مورد ارزیابی‌ نادرست‌ قرار دهید. نباید هر روز یأس‌ و ناامیدی‌ نشان‌ دهید و مثلاً بگویید چرا شوهر من‌ مثل‌ شوهر خواهرم‌ نیست‌ که‌ فلان‌ ماشین‌ آخرین‌ مدل‌ را داشته‌ باشد یا چرا مانند شوهر دوستم‌ سرشناس‌ و معروف‌ نیست. همان‌ طور که‌ شما نمی ‌توانید مثل‌ دوست‌ یا خواهر خود باشید، شوهر شما نیز نمی‌تواند مثل‌ شوهران‌ آنها باشد!
اگر به‌ انجام‌ چنین‌ کارها و تکرار چنین‌ حرف هایی‌ در زندگی‌ ادامه‌ دهید، نه‌ تنها شوهر خود را نسبت‌ به‌ زندگی‌ دلسرد کرده‌اید و او را به شدت‌ آزرده‌ خاطر ساخته‌ اید، بلکه‌ این‌ رفتار شما مقدمه‌ ای‌ خواهد شد برای‌ از هم‌ پاشیدن‌ زندگی…
بنابراین‌ فراموش‌ نکنید که‌ پذیرفتن‌ واقعیت ها زیربنای‌ هر نوع‌ موفقیت‌ و روابط‌ سالم‌ است.
۴٫ اصل عفاف وپاکدامنی
قرآن کریم خانواده و جامعه را عاری از هر گونه آلودگی اخلاقی در امور جنسی می¬خواهد. تردیدی نیست که نقض اصل وفاداری در امور جنسی جامعه را آلوده می¬کند و در جامعه آلوده، محرِّک¬های جنسی فراوان است و در چنین جامعه¬ای خانواده در معرض انحلال است. بنابراین، این دو نهاد در هم تاثیر متقابل دارند و صلاح و فساد هر کدام در دیگری اثر دارد.
قرآن کریم بر اصل امانت¬داری، به ویژه بر مسئولیت زنان در باره آن تاکید نموده و آن را یکی از اوصاف همسران شایسته دانسته است. در آیه ۳۴ سوره مبارکه نساء، با تاکید بر این مطلب فرموده است: «…فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّه‏…»؛ یعنی: زنان صالح آنها هستند که متواضعند و در غیاب (همسر خود)، اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده حفظ می¬نمایند. عبارت «حافظات للغیب» ممکن است ناظر به حفظ اموال یا عفت باشد و ممکن است نظر به اطلاق عبارت، هر دو مراد باشد.
در آیات نخست سوره مبارکه تحریم، بعد دیگر امانت¬داری در حریم خانواده مورد توجه قرار گرفته است. خدای متعال در این آیات با اشاره به خطای بعضی همسران پیامبر فرموده است: «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلیمُ الْخَبیر». این آیات و آیات قبل و بعد آن، خداوند افشای راز در روابط خانوادگی را تقبیح نموده و بعضی همسران پیامبر را به خاطر این عمل مورد سرزنش قرار داده است.
بدون شک، وفاداری زوجین به یکدیگر در امور جنسی، وابستگی آندو را به یکدیگر زیاد می¬کند و آنان را پایبند به خانواده نگه میدارد و در مقابل، روابط آزاد جنسی، «کاهش وابستگی زوجین به یکدیگر» و سستی بنیان خانواده را به دنبال دارد.
ایجاد پاکترین و صمیمی‏ترین عواطف بین زوجین‏ و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده یک مسأله مهم است؛ تأمین این‏ هدف وقتی ممکن است که زوجین از هر گونه استمتاع از غیر همسر قانونی چشم بپوشند.[ مجموعه آثار مطهری ، ج۱۹، ص۴۳۹٫] هدف اسلام از تعیین حریم در روابط جنسی، تحکیم بنیان مقدس خانواده، و کمک به پاکسازی محیط و کاهش مفاسد اخلاقی است.[نگاهی به مقررات دقیق و به ظاهر سخت¬گیرانه قرآن کریم در خصوص لزوم رعایت اصل حریم در ارتباط با بیگانه، اهمیت این مطلب را آشکار می¬نماید.
قرآن کریم التذاذهای جنسی را در کمترین حدّ آن برای خانواده و جامعه مضرّ دانسته و آن را نهی کرده است. بیان قرآن در مورد مصادیق آن تأمّل¬برانگیز است. به پاره¬ای از این دستورات اشاره می¬شود.
الف. کوتاه نمودن نگاه؛ قرآن کریم به زن و مرد در دو آیه جداگانه دستور داده است که نگاه خود را نسبت به بیگانه کوتاه نمایند. آیات ۳۱ و ۳۲ سوره مبارکه نور در این خصوص چنین است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ * وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ…»؛ یعنی: به مؤمنان بگو چشم¬هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است، خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است. و به زنان با ایمان بگو چشم¬هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند.
واژه «غضّ» در آیه فوق به معنای کاهش دادن یا کوتاه کردن نگاه است؛ خدای متعال در پایان آیه ۳۱ فرموده است: این براى آنها بهتر و پاکیزه‏تر است (ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ). این تعبیر فلسفه حکم را بیان می¬نماید و سپس با بیانی اخطارگونه فرموده است: خداوند از آنچه انجام مى‏دهید مسلماً آگاه است (إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ).
ب. پوشیدگی بدن؛ در سوره مبارکه احزاب بر لزوم پوشیده بودن بدن زن فرمان داده شد. این آیه در پی آن نازل شده است گروهی از زنان مسلمان به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز مى‏گذاردند. هنگام شب، موقعى که براى نماز مغرب و عشا مى‏رفتند، بعضى از جوانان بر سر راه آنها مى‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا برای آنان ایجاد مزاحمت می¬کردند. در این رابطه آیه ۵۹ سوره مبارکه احزاب نازل شد که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً»؛ یعنی: اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جُلباب¬های خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و خداوند همواره غفور و رحیم است.
در مورد مفهوم و مقصود از «جلباب» احتمالاتی مطرح شده است. بعضی گفته¬اند منظور از آن ملحفه، چادر و پارچه بزرگى است که از روسرى بلندتر است. گروهی نیز گفته¬اند جلباب به معنای مقنعه و روسرى است. و بعضی نیز احتمال داده¬اند که مقصود پیراهن گشاد باشد. قدر مشترک همه این احتمالات این است که جلباب چیزی است که بدن به وسیله آن پوشیده می¬ماند. این فرمان در قسمتی از آیه ۳۱ سوره مبارکه نور نیز آمده است: «وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ».

جمله «ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ» در آیه ۵۹ سوره احزاب فلسفه حکم را بیان می¬نماید و آن این است که وقتی زن‏ پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاکدامنی را رعایت‏ کند، افراد فاسد و مزاحم، کمتر متعرض آنها می¬شوند.[ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۳۳۹ و ۳۴۰٫]
ج. آشکار نکردن زینت¬ها؛ دستور دیگر قرآن کریم برای صیانت از خانواده و جامعه، پوشیده ماندن زینت و زیور زنان است. در قسمتی از آیه ۳۱ سوره مبارکه نور می¬خوانیم: «…وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها…»؛ یعنی: به زنان با ایمان بگو زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند.
د. خودداری از گفتار و رفتار تحریک¬آمیز؛ قرآن کریم، علاوه بر دستوراتی که بیان شد، دستور می¬دهد که از هر گونه رفتار و گفتار تحریک¬کننده در روابط با بیگانه پرهیز شود. در این مورد آیات ۳۲ سوره مبارکه احزاب و ۳۱ سوره مبارکه نور قابل توجه است. در آیه ۳۲ سوره مبارکه احزاب چنین آمده است: «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»؛ یعنی: اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از زنان معمولى نیستید، اگر تقوى پیشه کنید؛ بنابراین به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگوئید که بیماردلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگوئید.
این آیه خطاب به همسران پیامبر نازل شده است ولی حکمی که بیان شده است اختصاص به آنان ندارد و به قرینه جمله «إِنِ اتَّقَیْتُنَّ» تکلیفی است که همه زنان باید مورد توجه قرار دهند. این آیه مبیِّن یک حقیقت است و آن این که در جامعه همواره بیماردلانی هستند که باید مراقب آنان بود.
در قسمتی از آیه ۳۱ سوره مبارکه احزاب نیز آمده است: «…وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ آنها هنگام راه رفتن پاى‏هاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.
در عصر نزول قرآن، زنان مانند زنان امروزی که النگو و جواهرات زینتی به دست می¬نمایند، خلخال و زیورآلاتی به پایشان می¬بستند. قرآن کریم به آنان فرمان می¬دهد که مواظب باشند در حال راه رفتن، پاهای خود را به زمین نکوبند. این فرمان برای آن است که سر و صدای زیورآلات آنان تحریک¬کننده خواهد بود.
۵- اصل توجه به آموزه‌های دینی
نهاد خانواده و عوامل مؤثر در تربیت و استحکام آن از مباحثی است که در آموزه‌های دینی مورد توجه جدی قرار گرفته است. در متون دینی توصیه‌های اخلاقی واعتقادی و عبادی زیادی وجود دارد که التزام به آنها باعث تقویت و تربیت و استحکام خانواده می‌شود. نویسنده در این نوشتار تلاش کرده است تا آموزه‌های یاد شده را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و هدف این پژوهش نیز دستیابی به این آموزه‌ها می‌باشد. از این‌رو، در آغاز نگاهی گذرا به جایگاه عبادت و اعتقادات در خانواده پرداخته و پس از آن ضمن برشمردن نمودهای اعتقادات و اعمال عبادی به تبیین نقش هر کدام می‌پردازیم. روش نویسنده در بررسی خود، اسنادی بوده وبا مراجعه به متون اصلی آموزه‌های اسلام به تبیین مسئله پرداخته است.
در رابطه با عوامل تاثیر گذار در استحکام، تقویت وتربیت خانواده این سوال مطرح است که التزام به آموزه‌های اعتقادی و عبادی چه نقشی در تقویت بنیان‌های خانواده به ویژه در تربیت اخلاقی و معنوی آنان دارند. برای هر فرد مسلمان و معتقد روشن است که پرستش و ارتباط معنوی با خالق متعال، جوششی است از اعماق وجود انسان که شعاع نورش، زندگی و اجتماع را نورانی می‌نماید و به زندگی معنا و مفهومی صحیح می‌دهد. خاستگاه پرستش فطرت پاک و بی‌آلایش و جوهرة ذاتی و حقیقی انسان بوده که اگر به صورت صحیح راهبری شود، انسان را به اهداف بلندش که همانا سعادت است، متصل می‌سازد. به همین سبب ترویج عبادت و اشاعة سنت ارزشمند نیایش به درگاه حضرت حق، سرلوحة تعالیم همة انبیا بوده است.
الف) نقش باورهای اعتقادی در تحکیم خانواده
برخورداری همسران از باورهای دینی و اعتقادی در تحکیم خانواده تأثیر اساسی دارد. بیگانگی و بی‌توجهی آنها به اعتقادات و باورهای مذهبی، باعث مشکلات جدی در زندگی خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: هر کس از یاد و ذکر من رویگردان شود در زندگی سختی قرار خواهد گرفت.(طه: ۱۲۴) پر واضح است که ذکر و یاد خداوند، از باور و اعتقاد درونی به خالق هستی و ایمان به توحید بر می‌خیزد. قرار گرفتن در زندگی سخت و ناگوار می‌تواند به دلیل حرص، ترس و اضطراب حاصل از این رویگردانی باشد.
رویگردانی از باورهای دینی و اعتقادی، آرامش و لذت را از زندگی می‌ستاند و موجب حیرت و سرگردانی و احساس پوچی می‌شود. ممکن است علی‌رغم امکانات مادی و رفاهی خوبی که دارد، اما زندگی آرام و مطمئنی نداشته باشد.
در رابطه با تأثیر باورهای دینی بر آرامش روان علاوه بر آموزه‌های دینی، پژوهش‌های روان‌شناختی متعددی انجام گرفته که در ادامة بحث به آنها خواهیم پرداخت؛ در این قسمت از بحث فقط به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم.
شریل و لارسون در پژوهش‌های متعددی که روی افراد بیمار انجام دادند، دریافتند که اعتقادات مذهبی و باور به خداوند در بهبودی سریع‌تر ناراحتی‌ها دخالت دارد و بهبودی در افراد مذهبی به مراتب سریع‌تر و موفق‌تر از افرادی است که اعتقادی به خداوند ندارند. همچنین آقای پیترسون در مقالة خود با عنوان «جایگاه ایمان مذهبی در بهداشت روانی» نتیجه می‌گیرد که ایمان به خداوند و باور مذهبی در دوره‌های دشوار و تحمل‌ناپذیر از جمله در گرفتاری بدنی و روحی، به انسان آرامش می‌دهد.
نمودهای باورهای دینی
باورها و اعتقادات دینی نمودهای مختلفی دارد که البته در طول یکدیگر هستند. این نمودها عبارت‌اند از:
۱. اعتقاد به خداوند
دین و باورهای دینی با ارائه یک چارچوب جامع برای تفسیر وقایع، و نیز ارائه پاسخ‌های مشخص و قانع‌کننده‌ای برای پرسش‌های وجود مانند اینکه از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم، تفسیری همه‌جانبه از حیات انسانی در اختیار می‌گذارد و خلأ زندگی را با ایجاد معنا برای لحظه‌لحظة آن برطرف می‌‌کند. سلامت‌بخش‌ترین جنبة دین، توانایی آن در فروکاستن از نگرانی‌ها و تشویش‌ها از طریق اعطای این اندیشه که یک احساس کنترل بر این دنیای مادی دارد و در سایه قدرت خداوند، می‌تواند بر مشکلات فایق شود. قدرتی که برترین قدرت‌ها و صاحب اراده و اختیار است. این باور همان اعتقاد به خدای یگانه است که مهم‌ترین باور دینی به حساب می‌آید.
توحید و خداپرستی موجب می‌‌شود نگرش فرد به همة هستی و زندگی انسان، هدف‌دار و معنادار باشد و در رفتارها با انسجام، وحدت ‌رویه و آرامش عمل کند. باور به خدا، همة رفتارها و زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند، سوق می‌دهد. فردی که خدا را ناظر و همراه خود و حتی از رگ گردن به خود نزدیک‌تر می‌بیند، تلاش می‌کند در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت او را جلب نماید. توجه به عدالت خداوند و اینکه هیچ‌گونه ظلمی را روا نمی‌دارد و حق هیچ موجودی را ضایع نمی‌کند، زمینة شناختی دیگری برای مهار رفتاری اعضای خانواده است. هرچه این حالت قوی‌تر باشد، مشکلات فرد کمتر خواهد بود، و چنین افرادی به ناظر و داور بیرونی برای حل مشکلات خود نیاز نخواهند داشت. توجه به صفات خداوند، از جمله رحمت و مهربانی گسترده، توانایی نامحدود، حمایت از مخلوقات خود از جمله انسان و کفایت آنها، نیز آثار مثبت بر زندگی فرد و جنبه‌های خانوادگی او بر جای می‌گذارد. عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به هم که شعبه‌ای از تجلی رحمت خداوند است، زمینة پیشگیری و حل بسیاری از مشکلات است. توکل بر خداوند، یعنی اعتماد و تکیه بر قدرت او در همة امور زندگی، از آثار ایمان به خداست. گاهی سستی اراده، ترس، غم، اضطراب و عدم اشراف کامل بر موقعیت‌ها موجب می‌شود فرد نتواند از روش‌های مقدور برای حل مشکل بهره‌برداری مناسب کند. توکل بر خدا باعث تقویت اراده و تأثیر کمتر عوامل مخل روانی شده و فرد را در کوشش برای حل مسائل زندگی و رسیدن به تعادل و سازگاری، تواناتر می‌کند. خانواده‌ها در طول زندگی، با مشکلات متعددی روبه‌رو می‌شوند که برخی اقتصادی‌اند، مانند درآمد کم، ورشکستگی یا دزدیده‌شدن اموال و بیکاری، برخی به سلامت اعضا مربوط می‌شوند، مانند بیماری، معلولیت و مرگ، و برخی به روابط و مشکلات بازمی‌گردد. در چنین شرایطی توکل بر خدا، به تقویت اراده اعضای خانواده و کوشش بیشتر آنها کمک می‌کند. افزون بر این، در بن‌بست‌ها و شرایطی که به ظاهر همة اسباب و نشانه‌های مادی از عدم حل مشکل حکایت می‌کند، توکل بر خدا روزنة‌امیدی در برابر افراد می‌گشاید و گاه مشکلات را از راه‌هایی که افراد گمان نمی‌برند، حل می‌کند. پژوهش‌های تجربی نیز که دربارة رابطة توکل و حرمت خود (عزت نفس) انجام شده مؤید این مطلب است. در تحقیقی که توسط محمدصادق شجاعی دربارة رابطة توکل و حرمت خود انجام گرفت، این نتیجه حاصل شده که کسانی که بر خداوند توکل دارند، از حرمت خود (عزت نفس) بالایی برخوردار بوده و در زندگی احساس نیرومندی و کارآمدی می‌کنند. اینها در مشکلات زندگی مقاوم بوده و با اراده‌ای قوی که در سایة اعتماد به خداوند به دست آورده‌اند، بر مشکلات غلبه می‌کنند.
اگر نگاهی به زندگی اولیای خدا و پیامبران و همچنین افراد موفق داشته باشیم متوجه خواهیم شد که در سایة توکل به خدا و حرمت خود بوده‌است. حضرت شعیب(ع)، علت توفیق و موفقیت خود را در مقابل مشکلات و تهدیدهای مشرکین این‌گونه بیان می‌کند: توفیق من فقط از خداست. به او توکل کردم و به سوی او بازمی‌گردم.(هود: ۸۸) نکتة مهم در خانواده، توصیة متقابل افراد به توکل است که این نکته برای زنان بیشتر اهمیت دارد و مثبت‌تر ارزیابی شده است؛ زیرا مسئولیت اصلی حل بیشتر مشکلات به‌ویژه اقتصادی بر عهده مرد است و تقویت روحیة او از جانب دیگران، اهمیتی ویژه دارد.
از آثار ایمان به خدا، تسلیم و رضا به مقدرات الهی است. پدیدآیی این حالت مبتنی بر فراهم شدن زمینه‌های شناختی و عاطفی است. فرد باید باور داشته باشد که همة رویدادهای جهان منوط به اذن خداوند و توانی است که او به اسباب و علل افاضه می‌کند.( کهف: ۳۹؛ اسراء: ۲۰) به‌علاوه، خداوند نه‌تنها نسبت به مصالح انسان‌ها آگاه‌تر است، بلکه خیرخواه‌تر و سعادت‌طلب‌تر از خود آنها نسبت به خودشان است؛ بنابراین، همة حوادث در جهت خیر و صلاح انسان‌ها روی می‌دهد. حالت رضایت به رضای الهی موجب می‌شود اعضای خانواده مشکلات را در زندگی، مثبت و تکامل‌بخش تلقی کنند و زمینة سازگاری با چنین حوادث بازگشت‌ناپذیری را فراهم کرده و اختلافات ناشی از این حوادث را آسان‌تر حل کنند. در همین رابطه پژوهش‌های متعدد، تأثیر باورهای دینی بر رضایت‌مندی از ازدواج را تأیید کرده است. تحقیقات دیگر، دین را مهم‌ترین عامل ثبات و پایداری ازدواج اعلام کرده است.
در پژوهشی که توسط مجتبی حیدری در سال ۱۳۸۳ انجام گردید این نتیجه به دست آمد که بین دینداری و رضامندی خانوادگی رابطة زیادی است. هر مقدار نگرش دینی افراد قوی‌تر باشد، رضایت از زندگی آنان افزایش می‌یابد. یعنی هر چقدر اعتقاد به خداوند و دستورات او محکم‌تر باشد، زندگی زناشویی از ثبات بیشتری برخوردار بوده و آرامش بیشتری در خانواده حاکم خواهد بود. هانت (۱۹۷۸) پس از بررسی سازگاری زناشویی زوج‌ها اعلام کرد، مذهب و باورهای مذهبی، با سازگاری زناشویی و سازگاری و رضامندی از زندگی ارتباط دارد و این افراد سازگاری و رضایت بیشتری از زندگی دارند.
۲٫ اعتقاد به رسالت و امامت
دومین باور دینی که رکن دین‌داری به شمار می‌رود، اعتقاد به رسالت انسان‌هایی از سوی خداوند است که به عنوان انبیای الهی در تاریخ شناخته شده‌اند. وصایت و جانشینی انبیا که در مذهب شیعه به «امامت» معروف است نیز در راستای تکمیل رسالت انبیاست.
در زندگی انسان، نقش باور به اصل نبوت و امامت به دو بعد، بازمی‌گردد: اولین بعد، آموزش امور دینی به ویژه زندگی بر اساس اصول دینی است. راه منحصر به فرد شناخت تعالیم دین، پس از کلام خداوند، سخنان پیامبر و جانشینان ایشان است، به گونه‌ای که حتی استفادة صحیح از کلام خداوند نیز مبتنی بر شناخت و درک سخنان اولیای دین(ع)است. دومین بعد در رابطه با اعتقاد به رسالت و امامت، نقش الگودهی آنان است. اصل همانندسازی که در ضمن تقلید و الگوگیری از کودکی در انسان وجود دارد، عامل اساسی یادگیری است، به گونه‌ای که برای کودکان تقلید از الگوهای شایسته، هنگام حل مشکل یا در رویارویی با محیط اطراف، تأثیر بسیار مثبتی دارد. افزون بر این، از میان شیوه‌های متعدد یادگیری، مشاهدة الگو مؤثرترین و پایاترین روش‌هاست. در زمینة چگونگی روابط اعضای خانواده و نوع رفتارها نیز پیروی و همانندسازی با انسان‌هایی که تعالیم دین به طور کامل در آنها تجلی یافته، ضروری است. از آنجا که افراد برای یادگیری شیوة رفتار و برخورد مناسب در خانواده، به نمونه‌های عینی رفتاری در همة ابعاد زندگی نیازمند هستند، خواه ‌ناخواه به سوی چنین الگوهایی کشیده می‌شوند؛ از این رو ارائة نمونه‌های مناسب، برای کارایی بهتر افراد و خانواده‌ها و رویارویی با مسائل زندگی، سودمند خواهد بود. در این ‌باره، قرآن افرادی را که به دنبال کمال معنوی هستند، دعوت می‌کند که پیامبر(ص)را الگویی نیکو در زندگی در نظر گیرند. همچنین در این جهت، رفتار اولیای دین(ع)از اولین تا آخرین مرحلة زندگی خانوادگی درس‌آموز است؛ مانند: گزینش همسر، مهریه و جهیزیه، مراسم ازدواج، آداب معاشرت در همة ابعاد، روش برخورد با فرزندان؛ همچنین برخورد با والدین الگوی قابل اعتماد و کاملی است.
۳٫ اعتقاد به زندگی پس از مرگ
سومین باور مهم دینی که می‌تواند در زندگی انسان‌ها نقش بسزایی ایفا کند، اعتقاد به زندگی پس از مرگ، حساب‌رسی اعمال در روز قیامت، و پاداش و مجازات افراد بر اساس رفتارهایشان است. هرچند اعتقاد به معاد بر همة ابعاد زندگی انسان‌ها تأثیرگذار است، در اینجا بیشتر بر جنبه‌های خانوادگی تأکید می‌شود. امروزه علی‌رغم پیشرفت‌های علمی و کاهش مشکلات زندگی، اضطراب‌ها و نگرانی‌ها رو به فزونی است. بخشی از این مشکلات بر اثر احساس بی‌هدفی و پوچی در زندگی است. باور نداشتن به زندگی پس از مرگ نیز این مشکل را بیشتر می‌کند. این امر بر خانواده نیز اثر نامطلوب گذاشته است. در خانواده‌ای که تقید به اعتقادات نیست، به علت بی‌توجهی به اهداف متعالی، به کارکردهای محدود زندگی خانوادگی اکتفا شده و خانواده‌ها بر اثر بی‌هدفی به راحتی به جدایی و انحلال کشیده می‌شوند. اعتقاد به زندگی پس از مرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می‌کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می‌شود؛ از این ‌رو، در خانواده‌های برخوردار از این باور با وجود مشکلات شدید، مانند معلولیت‌ها، افراد سال‌های طولانی از یکدیگر حمایت عاطفی کرده و احساسی رضایت‌بخش از زندگی دارند.
اثر دوم باور به معاد، ایجاد انگیزه در افراد و تشویق آنهاست. در کلمات اولیای دین(ع) به پاداش‌ها و نعمت‌های اخروی اشاره شده که در ازای انجام وظایف خانوادگی به فرد داده می‌شود. توجه به این نعمت‌ها و آسایش در زندگی اخروی،‌افراد را برمی‌انگیزد که رفتارهای خود را در جهت کسب این نعمت‌ها، سوق دهند؛ برای نمونه، آیاتی از قبیل آیات ذیل، شوق افراد را در انجام وظایف بسیار تقویت می‌کند: «شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید. سینی‌هایی از طلا و جام‌هایی در برابر آنها می‌گردانند و در آنجا آنچه دل‌ها بخواهد و چشم‌ها از آن لذت ببرد، موجود است و شما در آن جاودانید، و این همان بهشتی است که به‌خاطر اعمالی که انجام می‌دادید، وارث آن شده‌اید».(زخرف: ۷۰ ـ ۷۲)
اثر سوم باور به معاد که بی‌ارتباط با اثر دوم نیست، نقش آن در مقابلة مناسب با مشکلات است. خانواده‌ای که به فقدان عزیزی یا معلولیت گسترده یا مشکلات بسیار شدید اقتصادی دچار می‌شود، کمتر چیزی مانند باور به معاد می‌تواند او را تسکین دهد. اساساً برخی مشکلات جبران‌ناپذیر است و افراد تنها با توجه به پاداش‌های زندگی اخروی می‌توانند خود را آرامش بخشند.
اثر چهارم باور به معاد، نقش مهارکننده و بازدارندة آن است. بسیاری از مشکلات خانواده به عدم مهار رفتارهایی بازمی‌گردد که افراد را به تعدی به حقوق یکدیگر، تحمیل به دیگران و پرخاشگری‌ها می‌کشاند. باور به معاد و یادآوری عواقب بد تعدی به حقوق دیگران و عدم انجام مسئولیت‌ها، افراد را تا حدی از رفتارهای نامناسب بازمی‌دارد. برای نمونه، یکی از آثار بدخلقی در خانواده فشار روحی در عالم برزخ است، به گونه‌ای که حتی اگر فرد در ابعاد دیگر زندگی به وظایف خود عمل کند، ولی در خانواده رفتار نامناسب بروز دهد، در عالم برزخ دچار فشار و سختی شدید می‌شود. همچنین در کلمات اولیای دین(ع)به عواقب بدرفتاری با همسر اشاره شده است که توجه فرد به این عواقب ناخوشایند در زندگی اخروی، می‌تواند او را تا حدی از رفتار نامناسب بازدارد.
ب) نقش اعمال عبادی در تحکیم خانواده
علاوه بر تأثیر باورهای دینی و اعتقادات مذهبی بر تحکیم خانواده، اعمال عبادی که جنبة عملی و ذکری دارند نیز تأثیر فراوانی در تحکیم خانواده دارد. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از اعمال عبادی و کارکرد آنها می‌پردازیم و در آخر هر بحث به نمونه‌هایی از تحقیقات تجربی و میدانی نیز اشاره‌ای خواهیم داشت.
۱٫ نماز و خانواده
قرآن کریم می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آورده‌اید از صبر و نماز کمک بگیرید.(بقره: ۱۴۵) نمازگزار علاوه بر اینکه از اقامة نماز نیرو و نشاط می‌گیرد، زمینة اضطراب و تشویش خاطر را در میان اعضای خانواده محدود می‌کند؛ به‌وسیلة نماز و یاد خدا معنویت و نورانیت در دل اعضای خانواده به‌ویژه زن و شوهر نفوذ کرده و در آرامش خاطر و اطمینان قرار می‌گیرند. علی(ع) در این ‌باره می‌فرماید: یاد خدا باعث روشنایی سینه‌ها و آرامش دل‌ها‌ست. نماز همچنین با مهار زشتی و بی‌عفتی در خانواده، زمینة بحران در خانواده را، سد می‌کند. زیرا فجور و بی‌عفتی بنیان خانواده را سست می‌کند و استحکام آن را در هم می‌شکند. قرآن کریم یکی از ویژگی‌های نمازگزاران را پاکدامنی و حفظ عفت می‌داند؛ آنجا که می‌فرماید: نمازگزاران کسانی هستند که دامان خود را محافظت می‌کنند و از بی‌عفتی مصون هستند.(معارج: ۲۹)
تحقیقات تجربی که در این رابطه انجام شده نشانگر این مطلب است که نیایش و ارتباط با خدا یا به‌صورت مستقیم در رضامندی زناشویی و استحکام خانواده دخالت داشته و یا از طریق به وجود آوردن ویژگی و صفاتی در افراد که آن ویژگی‌ها در ثبات زندگی سهیم هستند. در این قسمت از بحث به نمونه‌هایی از آن تحقیقات اشاره می‌کنیم.
اسپراوسکی و هاگستون در تحقیقی میدانی و تجربی دریافتند افرادی که برای مدت طولانی با هم زندگی کرده بودند، مذهب و رفتارهای مذهبی را مهم‌ترین عامل رضایت‌مندی در ازدواج تلقی کرده‌اند. جریگان و ناک بعد از بررسی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که انجام رفتارهای مذهبی، مهم‌ترین عامل ثبات و پایداری ازدواج است. گروهی از محققان رابطة بین رضایت‌مندی از ازدواج و استحکام خانواده را با مذهبی ‌بودن زن و شوهر مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه دست یافتند که مذهبی بودن در استحکام خانواده نقش مهم و مؤثری ایفا می‌کند.
الکسیس کارل می‌گوید: نیایش، در روح و جسم تأثیر می‌گذارد و احساس عرفانی و احساس اخلاقی را توأماً تقویت می‌‌کند. در چهرة کسانی که به نیایش می‌پردازند، حس وظیفه‌شناسی، قلت حسد و شرارت، و نیکی و خیرخواهی نسبت به دیگران خوانده می‌شود. نیایش خصایص خود را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردی نشان می‌دهد: صفای دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادی بی‌دغدغه، چهرة پر از یقین و آمادگی برای پذیرش حق، از ویژگی‌های نیایش‌گران است. پرواضح است که با وجود چنین ویژگی‌هایی در زن و شوهر، زندگی استحکام بیشتر و بهتری پیدا می‌کند.
از میان هشتاد پژوهش انجام شده از سوی کوئینگ و لارسون که حاوی اطلاعات آماری دربارة التزام دینی و رفاه ـ اصطلاح وسیعی که دربرگیرندة اموری نظیر خوشبختی، رضایت از زندگی، خوش‌بینی و امیدواری است ـ ۷۹ پژوهش، ارتباط مثبتی بین آنها را گزارش کرده و تنها یک پژوهش ارتباط آنها را منفی می‌داند.
همچنین در تحقیقات انجام شده مشخص شد افرادی که التزام به فعالیت‌های مذهبی دارند، در مقایسه با دیگران، گرایش بیشتری به ازدواج پایدار دارند. بیشتر این افراد مشکلات ارتباطی، عدم توافق، عدم صداقت و مصرف مواد کمتری دارند.
کوینگ و لارسون همچنین از تحقیقات خود نتیجه گرفتند که دلیل کافی برای اثبات این مسئله وجود دارد که رفتارهای دینی و مذهبی با رفتار بهنجار و سالم در ارتباط است. ایشان می‌گوید تحقیقات ثابت کرده که افراد مؤمن و ملتزم به دستورات دینی، کمتر دچار بی‌بندوباری جنسی، همسرآزاری و الکل هستند.
در پژوهشی که نصیب‌البکاء و بنی‌اسدی انجام دادند و در آن به مقایسة عوامل فردی، اجتماعی و شخصیتی افراد در زوج‌های سازگار و ناسازگار کرمانی پرداختند، به این نتیجه رسیدند که عواملی همچون امور مالی، رابطة جنسی و باورهای مذهبی در گسستگی زندگی تأثیرگذار هستند و اعتقادات مذهبی نقش زیادی در استحکام خانواده دارند.
در تحقیقی که مهکام از پرونده‌های دختران فراری و مصاحبة با آنان انجام داد این نتیجه به‌دست آمد که بیشتر دختران فراری از خانواده‌هایی هستند که یا کاملاً بی‌دین بوده و یا التزام آنها به دینداری در حد صفر بوده است. همچنین در یک نظرسنجی که از هفتاد دختر فراری نگهداری شده در مراکز مداخله و بحران شهر تهران، انجام شد این نتیجه به‌دست آمد که ۹۴ درصد دختران فراری در خانواده‌هایی زندگی می‌کرده‌اند که سطح اعتقاد و آگاهی آنان از مذهب و التزام عملی آنان به دین، در حد بسیار پایین بود. این خانواده‌‌ها آشفته و از استحکام لازم برخوردار نبوده‌اند. توجه به تحقیقات ذکر شده بیانگر این نکته است که اعتقادات و باورهای مذهبی و انجام اعمال عبادی، نقش زیادی در استحکام و ثبات خانواده دارد.
۲٫ روزه و خانواده
روزه یکی از بزرگ‌ترین عبادت‌هایی است که در قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) مورد تأکید قرار گرفته است.
یکی از فایده‌های بزرگ روزه، تربیت روح و تقویت اراده و تعدیل غرایز انسانی است، روزه‌دار با وجود گرسنگی، تشنگی و خودداری از لذت‌های دیگری که باید از آن چشم بپوشد، روح و اراده خویشتن را تقویت می‌کند. از طریق روزه زمام نفس ‌سرکش و شهوات و هوس‌‌ها مهار می‌شود. همچنین روزة واقعی زمینة ارتکاب گناهان مربوط به چشم، گوش، دست ‌و پا را از بین می‌برد. زیرا روزه‌دار می‌داند که نباید چشم به حرام باز کند و نباید حرامی بشنود. امام صادق(ع) در این ‌باره می‌فرماید:
بدانید که روزه، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست…؛ پس هنگامی که روزه هستید، زبان خود را از دروغ حفظ کنید، چشم‌های خود را از حرام بپوشانید؛ با یکدیگر دعوا نکنید، به همدیگر حسد نورزید، غیبت یکدیگر را نکنید، با هم بحث و جدل ننمایید، دروغ نگویید، با یکدیگر مخالفت نکنید، بر هم خشم نگیرید، به یکدیگر ناسزا نگویید، همدیگر را آزار و اذیت نکنید، به دیگران ستم ننمایید، یکدیگر را به ستوه نیاورید و از یاد خدا و نماز غافل نشوید.
توصیه‌ها و آموزه‌های این حدیث شریف را می‌توان به بهترین وجه در روابط زن و شوهرها به‌کار گرفت. رعایت این سفارش‌ها در خانواده و در برخورد با همسر، کانون خانواده را سرشار از انس و الفت می‌نماید، زن و شوهر را به هم نزدیک می‌سازد، دل‌های آنان را به همدیگر پیوند می‌دهد و استحکام خانواده را دو‌چندان می‌کند.
در تعالیم آسمانی و اسلامی نیز به متفاوت بودن افراد در دینداری توجه گردیده و به این نکته تأکید شده که دینداری برخی از افراد ظاهری و صرفاً لقلقة زبان است. حتی برخی افراد دین و ارزش‌های دینی را وسیله‌ای برای نیل به اهداف دنیوی و مظاهر دنیوی می‌دانند. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) ضمن تقسیم‌بندی عبادت‌کنندگان، می‌فرماید: گروهی خدا را به طمع و رغبت بهشت عبادت می‌کنند؛ عبادت اینها عبادت تجارت‌پیشگان است، گروهی خدا را از ترس جهنم و عذابش عبادت می‌کنند؛ این عبادت بردگان است و گروهی نیز خداوند را از سر سپاس عبادت می‌کنند؛ این عبادت آزادگان است و این بهترین عبادت است. همچنین حضرت امام حسین(ع) در روایتی فرمودند:
به‌درستی که عدة زیادی از مردم نوکر دنیا و طالب دنیا هستند و ارزش‌های دینی لقلقة زبانشان است. تا موقعی از دینداری دم می‌زنند که معاش و زندگی دنیوی‌شان تأمین شود و اگر گرفتاری دنیایی به آنان رو کند و امتحان شوند، دینداران بسیار کم می‌شوند.
گرچه همة این گروه‌ها به ظاهر مسلمان‌اند و بهره‌ای از دینداری دارند و در اسلام هیچ‌کدام از این عبادت‌کنندگان و دینداران رد نشده ولی ارزش و ثمرة اینها با همدیگر متفاوت خواهد بود. آن‌گاه عبادت خالص و واقعی خواهد بود که خداوند را به خاطر شایستگی‌اش برای عبادت، اطاعت و بندگی کنند. به این مرتبه از عبادت عدة قلیلی رسیده‌اند و از مصادیق برجستة این نوع عبادت‌کنندگان حضرت علی(ع) است که فرمود: خدایا تو را نه از ترس جهنم و نه به طمع رسیدن به بهشت عبادت می‌کنم، بلکه تو را شایستة عبادت و فرمانبرداری و پرستش یافتم، پس تو را عبادت کردم. هرچقدر افراد بتوانند به سوی این قلة (عبادت علی(ع)) حرکت کنند، اعتقاد و عبادتشان عمیق‌تر و پرثمرتر خواهد بود.
آثار تربیتی عبادات
هر یک از جلوه‌های عبادات آثار تربیتی و معنوی ویژه‌ای بر همسران و فرزندان دارد. آثار تربیتی عبادات بر همسران و کیفیت تأثیرگذاری آن با نوع تأثیرگذاری عبادات بر فرزندان متفاوت است؛ لذا به هر کدام از اینها به طور مستقل پرداخته می‌شود.
الف) آثار تربیتی عبادات بر همسران
جلوه‌ها و نمودهای تربیتی عبادات در همسران زیاد است که فقط به نمونه‌هایی اشاره می‌گردد.
۱٫ برطرف کنندة تکبر
تکبر یکی از بیماری‌های روحی و اخلاقی است که آثار زیانباری در اجتماع به‌ویژه خانواده دارد. خیلی از اختلافات خانواده به دلیل تکبر و خودبرتربینی همسران یا یکی از آن دو است. کسی که روزی پنج‌بار با نهایت خضوع و خشوع (در نماز) در برابر پروردگار خود می‌ایستد و در هر نماز چندین‌بار به رکوع و سجود می‌رود و اظهار بندگی و تواضع می‌کند، نه‌تنها در مقابل خدا، بلکه در مقابل بندگانش هم تکبر نمی‌ورزد و روحیة خودبرتر‌بینی و فخرفروشی در او کاهش پیدا می‌‌کند. در دعا و مناجات با حضرت حق و در حج و روزه نیز وقتی روحیة تسلیم‌پذیری در مقابل فرمان پروردگار در او ایجاد می‌شود، و به عظمت خدا در طواف و دعا اعتراف می‌کند، خود را کمتر از آن می‌بیند که خود را برتر از دیگران بداند و بخواهد نافرمانی نماید. حضرت علی‌(ع) دربارة آثار عبادت به‌ویژه آثار نماز در کاهش و زدودن روحیة تکبر می‌فرمایند: خداوند، ایمان را برای پاک کردن از نجاست شرک و نماز را برای پاکیزه کردن از پلیدی کبر و تکبر، واجب کرده است. و در حدیث دیگری که از محضر پیامبر اعظم حضرت محمد(ص) رسیده می‌خوانیم: روزه هوای نفس و شهوت طبیعت حیوانی را می‌میراند (و طغیان آن را فرو می‌نشاند) و در آن صفای قلب و پاکی اعضا، و آبادی بیرونی و درونی انسان، و شکر بر نعمت‌ها، و احسان به فقرا و فزونی تضرع و خشوع و گریه است؛ همچنین وسیله‌ای است برای التجای به پروردگار و سبب شکستن دلبستگی‌ها و کم شدن گناهان و فزونی حسنات و در آن فواید بی‌شماری است.
امام خمینی(ره) می‌فرماید: چون نماز معراج کمالی مؤمن است و نزدیک کنندة افراد باتقوا به خداست، به دو چیز قوام پیدا می‌کند که یکی از آن‌دو، مقدمة دیگری است: اول، ترک خودبینی و خودخواهی، که آن، حقیقت و باطن تقواست، و دوم، خداخواهی و حق‌طلبی، که آن، حقیقت معراج و قرب است. وقتی در خانواده‌ای، تکبر که یکی از رذایل اخلاقی است، مهار شود، بستری مناسب برای رشد فضایل اخلاقی و معنوی، مهیا می‌شود.
۲٫ برطرف‌کنندة غفلت
غفلت، مفهوم گسترده‌ای دارد:‌بی‌خبری از شرایط زمان و مکان زندگی، از واقعیت‌های فعلی و آینده و گذشتة خویش، از صفات و اعمال خود، از پیام‌ها و آیات حق و همچنین هشدارهایی که حوادث تلخ و شیرین زندگی به انسان‌ها می‌دهد. مراد ما در این بحث غفلت از یاد خدا و سرنوشت‌نهایی انسان است.
خطری که به وسیلة «غفلت» از یاد خدا، متوجه کمال و پیشرفت انسان می‌شود، بیش از آن است که غالباً تصور می‌کنیم. غفلت سعادت ما را ویران می‌کند و مانند آتش، خرمن زندگی را می‌سوزاند و تمام امکانات و استعدادهای خداداد را بر باد می‌دهد. هنگامی که حضرت پیامبر اکرم(ص) به معراج رفت، خطاب‌هایی از سوی خداوند دریافت نمود؛ از جمله اینکه: ای احمد! هرگز غافل مشو؛ هر کس از من غافل شود، نسبت به اینکه او در کدام راه نابود می‌شود، اعتنا نمی‌کنم.
این بیان به خوبی نشان می‌دهد که عاقبت غفلت از خداوند، هلاکت و نابودی است. زیرا سرچشمة بسیاری از گناهان بوده و حتی باعث می‌شود انسان از حیوانات هم پست‌تر گردد.(اعراف: ۱۷۹)
اعمال عبادی به‌ویژه نماز، دعا و حج، انسان را متوجه خدا و ارزش‌های معنوی می‌کند و انسان را از غفلت خارج ساخته و در مسیر فهم و دقت در اهداف خلقت قرار می‌دهد.
میرزا جواد ملکی تبریزی می‌گوید: اذان به عنوان یک عمل عبادی، دعوت برای ملاقات حضرت حق است. همان‌گونه که در روز قیامت برای عرضه بر خداوند فراخوانده می‌شوند، در این دنیا هم، با اذان مؤمنان به مجلس حضور و معراج و زیارت حضرت پروردگار خوانده می‌شوند. احساس حضور در محضر حق، انسان را از غفلت خارج می‌کند و تذکر می‌دهد که باید هوشیار باشد و وظایف بندگی را به خوبی انجام دهد. وقتی اعضای خانواده به ویژه والدین، هوشیارشدند و از غفلت خارج گشتند، به وظایف تربیتی و اخلاقی نیز التزام خواهند داشت و این التزام آنان، در فرزندان نیز تاثیرگذار بوده و ‌آنان را به سوی مسایل معنوی و تربیتی سوق خواهد داد و از طریق یادگیری مشاهده‌ای در آنان تاثیرگذار خواهد بود.
۳٫ باعث آرامش دل و صفای درون
ایمان به خدا و راز و نیاز با او به انسان امید و توان می‌دهد و انسان احساس می‌کند به پناهگاه مطمئن و باقدرتی متکی است؛ از این رو احساس نشاط و توانمندی می‌کند. دیل کارنگی می‌نویسد: هنگامی که کارهای سنگین، قوای ما را از بین می‌برد و اندوه‌‌ها هر نوع اراده‌ای را از ما سلب می‌کند و بیشتر اوقات که درهای امید به روی ما بسته می‌شود، به سوی خدا روی می‌آوریم؛ ولی اصلاً چرا بگذاریم روح یأس و ناامیدی بر ما چیره شود؟ چرا همه‌روزه به وسیلة دعا و مناجات و به جای آوردن حمد و ثنای خداوند، قوای خود را تجدید نکنیم.
امام سجاد(ع) در دعای خمس‌عشر می‌فرماید: پروردگارا! شادی و آرامش من در مناجات تو نهفته است و دوای بیماری و شفای قلب سوزانم و فرونشانده شدن حرارت دل و برطرف شدن اندوهم، نزد تو است.
ب ـ آثار تربیتی عبادات بر فرزندان
در شکل‌گیری ویژگی‌های شخصیتی، رفتاری، شناختی، عاطفی، دینی، معنوی و … عوامل چندی تأثیرگذار بوده و آنها را به وجود می‌آورند. یکی از عوامل تأثیرگذار و مهم در این عرصه، عوامل محیطی است. عوامل محیطی شامل خانواده، مدرسه، همسالان، محیط جغرافیایی، محیط اجتماعی و غیره می‌شود. در این بحث بیشترین توجه ما معطوف به محیط خانواده و به‌ویژه تأثیر والدین بر فرزندان است. خانواده به‌ویژه والدین به دلیل نخستین مربی بودن و ارتباط مستمر و زیاد با فرزندان، بیشتر تأثیر را بر ابعاد مختلف تربیتی کودکان دارند. به این دلیل در آموزه‌های دینی بیشترین توجه به نقش تربیتی والدین معطوف شده است. در مباحث روان‌شناختی نیز بیشتر روان‌شناسان به تأثیر والدین به شکل‌گیری شخصیت و ویژگی‌های رفتاری فرزندان، پرداخته‌اند.
یونگ معتقد است: در مرحلة کودکی، آنچه ممکن است شخصیت کودک خوانده شود چیزی نیست مگر انعکاس شخصیت والدین او. آنها می‌توانند تأثیر زیادی در شکل‌گیری ویژگی‌های کودک و فرزند داشته باشند. اریکسون یکی دیگر از اندیشمندان روان‌شناسی بر نقش بی‌همتای والدین در فرزندان تأکید کرده و آن را عامل تعیین کننده می‌داند.
۶-. اصل داوری (حکمیت)
یکی دیگر از اصولی که قرآن کریم در حوزه خانواده به آن توجه داده است، اصل «حکمیت» است. حکمیت یا داوری ویژه مواردی است که در روابط خانوادگی، تفاهم جای خود را به شقاق و اختلاف داده است. توصیه قرآن در این مورد خاص، تشکیل «محکمه صلح خانوادگی» است.
در آیه ۳۵ سوره مبارکه نساء آمده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیرا»؛ و اگر از جدایى میان آن دو ‏[‏ زن و شوهر‏]‏ بیم دارید پس داورى از خانواده آن ‏[‏شوهر‏]‏ و داورى از خانواده آن ‏[‏زن‏]‏ تعیین کنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میان آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است. بطور معمول، در صورت بروز اختلاف، طرفین راهی دادگاه می¬شوند، ولی در این مورد خاص، توصیه قرآن این است که به جای مراجعه زوجین به دادگاه و حلّ موضوع از طریق رسیدگی¬های قضایی، با انتخاب داورانی از میان کسان طرفین، در رفع اختلاف و ایجاد صلح و سازش اقدام کنند. روشن است که در صورت انتخاب داوران واجد شرایط، این روش، بهتر از رسیدگی¬های قضایی قداست خانواده را حفظ می¬نماید.

۶- اصل تقویت حس مسئولیت پذیری در خانواده
همچنان که در جامعه ای بزرگ، مسئولیت ها کارساز است و انجام درست آن، جامعه را سامان می بخشد، در خانواده نیز احساس مسئولیت و انجام درست و به موقع آن، خانواده را که جامعه ای کوچک و مقدس به شمار می رود به سوی فلاح و رستگاری رهنمون می کند.
برای رسیدن به این مهم در آغاز باید جایگاه افراد مشخص شود. چون مسئولیت، زمانی معنا می یابد که وظیفه و جایگاه فرد مسئول مشخص شده باشد. همان طور که هیچ فردی بدون وظیفه نیست، هیچ یکی از افراد هم همه وظایف را ندارند. دوم این که باید مسئولیت ها تقسیم شود.
در خانواده باید جایگاه مرد و زن در گام اول مشخص شود. هنگامی که مسئولیت ها بنابر جایگاه فرد معنا پیدا می کند، در گام بعدی به تقسیم مسئولیت ها پرداخته می شود.
قرآن کریم همان طور که برای مرد مسئولیت هایی را بیان می کند، برای بانوان نیز به وظایفی اشاره می کند و باید توجه داشته باشیم که تقسیم مسئولیت ها به معنای تعیین ارزشمندی و کرامت افراد نیست. بلکه بر اساس توانمندی هاست که هر مسئولیتی مشخص می شود.
مهمترین نکته در مساله مسئولیت و مسئولیت پذیری، امانتداری است. این نکته را در سوره یوسف هنگامی که آن حضرت می خواهد خزانه داری حکومت مصر را قبول کند، می یابیم: ‘انی حفیظ علیم’
نمونه دیگری که قرآن کریم به آن اشاره می کند، هنگامی است که دختر حضرت شعیب (ع) به پدر پیشنهاد می کند که حضرت موسی (ع) را برای کار اجیر کند و می گوید ‘یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین’ یعنی ای پدر او را استخدام کن. چون بهترین کسی است که استخدام می کنی. هم نیرومند (و هم) در خور اعتماد است. در این بیان نیز به خوبی می بینیم توانمندی و قدرت یکی دیگر از نکته های شایان توجه در پذیرش مسئولیت است.
احساس مسئولیت به یک معنا عبارت است از به انجام رساندن تمامی وظایف که افراد مسئول به آن نیاز دارند. لذا مسئولیت، امری فراگیر است و برای تعیین یک مسئول ویژگی های گوناگونی را می بایست در نظر داشت.
در نظام خانواده نه زن بودن ملاک کرامت و برتری است و نه مرد بودن دلیلی برای ارزشمندی بیشتر محسوب می شود. از نظر قرآن، ملاک برتری و کرامت انسانی فقط تقواست. از میان زن و مرد هر کدام که با تقواتر باشند نزد خدا محبوبتر هستند و از درجه کرامت بیشتری برخوردارند.
از دیدگاه قرآن کریم ارزش اعمال انسان به جنسیت وی مربوط نمی شود. اگر کسی عمل خوبی انجام دهد، نتیجه عمل خود را می بیند و زن یا مرد بودن تفاوتی نمی کند. در پیشگاه الهی همه یکسانند و به یک میزان از کرامت انسانی بهره مند و کرامت بیشتر زمانی به دست می آید که فرد در راه تقوا گام بیشتری بردارد و تلاش بیشتری کند.
پروردگار در سوره آل عمران می فرماید: ‘من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن، تباه نمی کنم.’ مبرهن است که جامعه چه کوچک و چه بزرگ احتیاج به یک مدیر و مسئول دارد و اداره آن جامعه با دو مدیر و دو مسئول امکان پذیر نیست. چه در آن صورت کارها و امور به سامان نمی رسد.
همیشه در یک جامعه صرفنظر از کوچکی و بزرگی یک نفر در راس می ایستد و مسئولیت انجام امور را بر عهده می گیرد. با دقت در امور رایج بشری و بالاتر از آن حتی امور الهی، به دست می آید که کلام آخر را همیشه یک نفر می زند و بقیه افراد، کار مشاوره و رایزنی را انجام می دهند و در نظام خانواده نیز چنین است.
وقتی قرآن کریم برای خانواده مسئول تعیین می کند نشانه ارزش بخشیدن به کانون خانواده است و گویای این نکته، که خانواده در نگاه این کتاب آسمانی حائز اهمیت است. لذا برای واگذاری مسئولیت باید فرد اصلح انتخاب شوند. در این میان باید توجه داشت بحث بر سر اصلح بودن در میان زن و مرد است نه پرهیزگارتر بودن. به دیگر سخن باید دید کدام یک برای پذیرش مسئولیت خانواده صلاحیت بیشتری دارد و کدام از توانمندی بیشتری برای این امر برخوردار است. البته نباید فراموش کرد که تنها مرجع تعیین صلاحیت پروردگار حکیم است.
نکته شایان توجه این است که پذیرش مسئولیت نباید ایجاد نگرانی کند. بلکه مسئولیت امری مقدس است که اگر فرد مفهوم آن را به خوبی دریابد و از آن پاسداری کند، اجر و پاداش بی حساب را از آن خود ساخته است.
همه افراد در پیشگاه خداوند مسئول هستند و باید به وظایف خود عمل کنند و هر چه این مسئولیت بزرگتر و سنگین تر باشد، اجر و پاداش بیشتری به آن تعلق می گیرد. در حدیثی نبوی آمده است ‘ای قاریان قرآن، در آنچه از کتاب پروردگار متعال فراگرفته اید تقوای الهی را پیشه سازید که من و شما مسئول هستیم. من مسئول تبلیغ رسالت خویشم و شما از آنچه از کتاب خداوند و آیین و سنتم فرا گرفته اید پرسیده خواهید شد.’
در بیان حضرت رسول (ص) آشکارا مشخص است که مسئولیت، امری کاملا طرفینی است. یعنی در یک جامعه علاوه بر رهبران، مردم آن جامعه نیز مسئولند و همه در قبال مسئولیتی که دارند پرسیده خواهند شد.
مسئول در حوزه مسئولیتش باید اختیارات کافی داشته باشد تا بتواند به وظایفی که بر عهده دارد به خوبی عمل کند. هیچ کس حق دخالت در حوزه مسؤولیت دیگری را ندارد و در عین حال باید به مشاوره، همکاری و همیاری دیگران توجه کند.
وظایف متخاصمان در آشتى
۱٫ قصد اصلاح داشته باشند:
در مرحله نخست، متخاصمان خود باید قصد اصلاح داشته باشند تاخداوند نفرت را به دوستى تبدیل سازد: «إِن یُریِدا إِصلَـحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَینَهُما.» (نساء/۴،۳۵) اگر متخاصمان چنین نیّتى نداشته باشند، کوشش دیگران نیز فایده‌اى نخواهد داشت؛ گرچه تمام همّت و سعى خویش را به کار بندند.
۲٫ عفو* و گذشت:
متخاصمان براى سرعت بخشیدن به آشتى، مناسب است از برخى حقوق خویش بگذرند. به نظر بیش‌تر مفسّران در ذیل آیه ۱۲۸ نسا/۴ براى بازگشت آرامش به خانواده* و استمرار زناشویى، راه‌هایى مانند بخشیدن قسمتى از مال به زن یا چشم‌پوشى از مهریّه یا حقّ هم‌خوابگىو نفقه و پوشش براى زنان وجود دارد. در آیه‌اى دیگر آمده است: کیفر بدى، مانند آن بدى است؛ پس هرکه درگذرد و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خدا است: «و‌جَزَاؤُ سَیِّئَة سَیِّئةٌ مِثلُها فَمن عَفا وأَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَى اللّه». (شورى/ ۴۲، ۴۰) قرطبى در ذیل این آیه از ابن‌عبّاس روایت مى‌کند: کسى‌که ازحقّ قصاص بگذرد و بین‌خود و دشمنش اصلاح کند، پاداش او بر خدا است.
۳٫نیکى در برابر بدى:
بالاتر از عفو، پاسخ بدى با نیکى است. قرآن مى‌فرماید:«و‌لاَ‌تَستَوِى الحَسَنَةُ وَلاَالسَّیِّئةُ ادفَع بِالَّتِى هِىَ أَحسَنُ فَإِذا الَّذِى بَینَکَ و بَینَهُ عَدوَةٌ کأَنَّهُ وَلىٌّ حَمِیم = نیکى‌و‌بدى یک‌سان نیست. بدى را با آن‌چه بهتر است، دفع کن؛ آن‌گاه کسى که میان تو و او دشمنى است، گویا دوستى صمیمى مى‌شود». (فصلت/۴۱،۳۴) از آن‌جا که رسیدن به این مقام،به خودسازى نیاز دارد، در آیه بعد مى‌گوید: به این [خصلت]نمى‌رسند، مگر کسانى که صبر و بهره بزرگى از ایمان دارند:«و‌ما یُلَقَّــها إِلاّ الَّذینَ صَبَروا و ما یُلقَّــها إِلاَّ ذوحَظّ عَظیم». (فصلت/۴۱،۳۵(
۷- اصل حکمیت وپذیرش داوری
وظایف مؤمنان و حکومت، در آشتى
۱٫ پیش‌گیرى ازبروز اختلاف:
«فَمَن خـافَ مِن مُوص جَنَفاً أَو إِثماً فَأَصلَحَ بَینَهُم فَلاَ إِثمَ عَلَیهِ إنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیِمْ= کسى که از انحراف [و تمایل بى‌جاى]وصیّت کننده‌اى [درباره ورثه‌اش]یا گناه او [در وصیّت به کار خلاف]بیم داشته باشد و میانشان را سازش دهد، بر او گناهى نیست؛ چرا که خدا آمرزنده مهربان است.» (بقره/۲،۱۸۲)به نظر بیش‌تر مفسّران، سیاق آیه بر پیش‌گیرى از اختلاف وارثان دلالت مى‌کند که بر وصى یا حاضران در مجلس وصیّت یا هر که وظیفه امر به معروف و نهى از منکر دارد، لازم است موصى را به رعایت عدالت و عمل به وظیفه سفارش کنند و مانع تحقّق چنین وصیّتى شوند. برخى نیز معتقدند: این وظیفه حکومت اسلامى است که با اصلاح وصیّت براساس حقّ و عدالت، زمینه بروز اختلاف را از بین ببرد.[ جامع‌البیان ج ۲، ص ۱۶۸ ـ ۱۷۰٫]
۲٫ میانجى‌گرى در رفع اختلاف:
مؤمنان و حکومت وظیفه دارند در رفع اختلاف بکوشند: «… و أَصلِحوا ذاتَ بَینِکُم…» (انفال/۸‌،۱) و در این راه جایز است از برخى امور حرامى که مباح شمرده شده نیز استفاده کنند. ( <= اهمّیّت آشتى، همین مقاله) لکن در قلمرو اختیارات مؤمنان و حکومت گفته‌اند: در اصلاحِ از طریق گفتوگو اجازه حاکم شرع لازم نیست؛ امّا در مرحله شدّت عمل، اجازه حکومت اسلامى یا حاکم شرع ضرورت دارد، مگر در مواردى که دسترس نباشد که در این‌جا نوبت به مؤمنان عادل و آگاه مى‌رسد.به نظر طبرى در مواردى که یکى از گروه‌هاى درگیر، حاضر به صلح نباشد، بر امام مسلمانان واجب است با آن‌ها بجنگد تا به پذیرش صلح و آشتى رضایت دهند.[ جامع‌البیان ج‌۲۶، ص‌۱۶۵٫]
۳٫ انتخاب داور:
هرگاه شدّت اختلاف، اقدام‌هاى پیش‌گیرانه را بى‌اثر کند، تعیین داور ضرور است:«وَ إِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما فَابعَثُوا حَکَماً مِن أَهلِهِ و حَکَماً مِن أَهلِها» (نساء/۴،۳۵) البتّه این آیه به اختلاف‌هاى خانوادگى مرتبط است؛ ولى انتخاب داور به این مورد اختصاص ندارد و براى حلّ همه اختلاف‌هاى جامعه مى‌توان داور تعیین کرد. از امام‌باقر در پاسخ به اعتراض گروهى از خوارج به پذیرش حکمیّت از سوى على(علیه السلام)روایت شده که خداوند، خود تعیین داور را تشریع کرده است؛ آن‌جا که مى‌فرماید: «فَابعَثوا حَکَماً مِن أَهلِهِ و حَکَماً مِن أَهلِها…». (نساء/۴،۳۵) شقاق به معناى نصف شدن شىء و دراین‌جا کنایه از شدّت کدورت است. گویا استمرار اختلاف بین زوجین موجب دونیمه شدن الفت و تبدیل آن به کینه شده است. در این‌که انتخاب داور در اختلاف‌هاى خانوادگى برعهده کیست، رأى مفسّران مختلف است. به نظر برخى، خود زوجین یا اهل آن‌ها داور را برمى‌گزینند.عدّه‌اى نیز وظیفه مؤمنان مى‌دانند؛امّا بیش‌تر مفسّران بر این عقیده‌اند که تعیین داور، وظیفه حکومت اسلامى است و همین نظر از امامان نیز روایت شده است.برخى مسأله انتخاب داور را به موارد توافق و سازش دادن زن و شوهر اختصاص داده و گفته‌اند: داوران باید درباره طلاق، با زوجین مشورت کنند صورت رضایت زوجین، چنین حقّى خواهند داشت.این نظر از امامان(علیهم السلام)نیز روایت شده است. رأى دیگر این است که داوران برگزیده از جانب مردم یا حکومت اختیارات تام دارند. روایات متعدّدى از امام على(علیه السلام)نیز همین نظر را تأیید مى‌کند.[ جامع‌البیان، ج‌۵‌، ص‌۱۰۱٫]
پیرامون داوری در دعاوی خانوادگی
و اِنْ خِفْتُم شَقاق بَیْنهِما فَاْبعَثوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ و حَکَماً من أَهْلِها اِنْ یریدا إصلاحاً یُوَفّقِ اللهُ بَیْنَهُما اِن اللهَ کان علیماً خبیراً.
«نساء- آیه ۳۵»
و اگر از ناسازگاری میان زن و مرد بیم دارید، داوری از کسان مرد و داوری از کسان زن تعیین کنید، اگر آنها سرسازگاری داشته باشند، خدا میانشان آشتی خواهد داد. بی‌شک خداوند دانا و آگاه است.
همانگونه که از ترجمه آیه پیداست، خداوند متعال یکی از راهکارهای اساسی برای حل اختلاف در دعاوی خانوادگی را داوری تعیین نموده است. .
آنچه که امروزه در محاکم خانواده به وضوح مشاهده می شود و قضات محترم محاکم خانواده به آن اذعان دارند این است که نهاد داوری به نحوی که در ماده واحده و آیین نامه ذکر گردیده است به صورت امری تشریفاتی و صوری در آمده و نتایج قابل قبولی نداشته و کمتر مواردی مشاهده می‌شود که داوران در جهت سازش توفیق داشته باشند و اگر هم مواردی در جهت سازش اقدام نموده‌اند بسیار نادر است.
لذا این سوال مطرح می‌شود که آیا اصل نهاد داوری اشکال دارد یا ترتیب اجرای آن، آن گونه که در قانون گنجانده شده است اشکال دارد؟ بدیهی است که با توجه به اینکه اصل ارجاع امر به داوری که برگرفته از دستور صریح خداوند متعال در آیه شریفه ۳۵ سوره نساء است نمی‌تواند اشکال داشته باشد زیرا خداوند علیم و آگاه است و احکام و دستورات خداوند نیز ناشی از علم و تدبیر الهی است و به هیچ وجه در اثرات مطلوب آن نمی‌توان شک کرد لیکن نحوه اجرای داوری، می‌تواند اشکال داشته باشد.
با دقت در آیة شریف نکات زیر قابل استنباط است:
۱- علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد. نگرانی از شقاق و جدایی کافی است تا اقدام به گزینش داوران شود. »واِن خِفتْم»
۲- قبل از نگرانی از شقاق، در زندگی مردم دخالت نکنیم. «وان خفتم»
۳- طلاق و جدایی، سزاوار ترس و نگرانی است.«خفتم شقاق»
۴- زن و شوهر، یک روح در دو پیکرند زیرا کلمه «شقاق» در جایی به کار می‌رود که یک حقیقت به دو قسمت تقسیم شود.
۵- اقدام برای اصلاح میان زن و شوهر باید سریع باشد حرف «فاء» در جمله «فابعثوا» برای تسریع است.
۶- جامعه در برابر اختلافات خانواده‌ها، مسئولیت دارد«وان خفتُم … فابعثوا»
۷- بستگان، در رفع اختلاف خانواده ها، مسئولیت بیشتری دارند. «من اِهِلِه»
۸- زن و مرد در انتخاب داور، حق یکسان دارد «و حکماً من اهلها»
۹- در جامعه به افرادی اعتماد کنیم و داوری آنان را بپذیریم. «فابعثوا»
۱۰- مشکلات مردم را با کمک خود مردم حل کنیم. «فابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها»
۱۱- از آشتی دادن، ناامید و مایوس نبوده و نسبت به آن بی تفاوت نباشیم.
۱۲- بیش از نگرانی، موج ایجاد نکنیم، یک داور برای هر یک کافی است.
۱۳- اسلام به مسایل شورایی و کدخدامنشی، توجه دارد.
۱۴- همه مسائل را به قاضی و دادگاه نکشانید، خودتان درون گروهی حل کنید.(اشاره قضازدایی)
۱۵- باید زن و شوهر، داوری داوران انتخاب شده را بپذیرند. (لازمه انتخاب داور، اطاعت از حکم اوست)
۱۶- در انتخاب داور باید به آگاهی، رازداری و اصلاح طلبی آنان توجه کرد.
۱۷- هر جا حسن نیت و بنای اصلاح باشد، توفیق‌الهی هم سرازیر می‌شود.
۱۸- دلها به دست خداست.«یوفق‌ا… بینهما»
۱۹- به عقل و تدبیر خود مغرور نشوید، توفیق را از خداوند بدانید. «یوفق‌ا….»
۲۰- طرح قرآن برای اصلاح خانواده، بر خاسته از علم و حکمت الهی است «علماً خبیرا»
با توجه به مراتب فوق و با تطبیق مقررات و آنچه که امروزه در عمل در محاکم خانواده اتفاق می‌افتد می‌توان اشکالات را به شرح ذیل برشمرد:
۱) انجام داوری و تلاش در جهت حل اختلاف، زمانی مفید است که زوجین به مراجع قضایی شبه قضایی و مراجع انتظامی مراجعه نکرده‌اند. تا قبل از مراجعه به این مراجع، سازش تا حد زیادی مقدور است لیکن پس از مراجعه زوجین به مراجع قضایی و انتظامی امر سازش غیر ممکن و یا بسیار به ندرت انجام می‌گیرد. زیرا با اطلاع همسایگان و برخی دوستان و اقوامی که از روی ناآگاهی و یا دلسوزی بی‌فایده و یا با راهنمایی غیر تخصصی و غیر مفید برخی افراد و یا احیاناً دخالت برخی افراد مغرض و کینه‌توز، زوجین از مسیر سازش خارج می گردند. حضور بسیاری از این افراد در راهروهای محاکم خانواده و پشت درب اطاق دادگاه و به عبارتی لشکرکشی و دسته‌کشی هر یک از طرفین، نه تنها باعث سازش نمی‌شود بلکه مشاهده می‌شود که درگیریها و خشونت‌ها و گاهی ضرب و جرح؛ در این اماکن صورت می گیرد. که عمق اختلاف را افزوده و عملاً راههای سازش را مسدود می‌کند.
آنچه که امروزه در مقررات (ماده واحده اصلاح مقررات طلاق و آیین‌نامه) مشاهده می شود متاسفانه داوری را پس از مراجعه زوجین به دادگاه پیش‌بینی کرده و قید شده است:«چنانچه اختلاف فی مابین از طریق دادگاه حل و فصل نگردید، رسیدگی به داوری ارجاع گردد.» در صورتی که روند باید به عکس باشد به نحوی که بدواً طرفین به داوری ارجاع شوند و در صورت عدم توفیق داوران به محاکم مراجعه نمایند. تراکم کار محاکم خانواده که روزانه بین ۱۰ تا ۱۲ فقره پرونده را در مدت چند ساعت حضور در دادگاه باید رسیدگی نمایند امکان هر گونه سازش را منتفی می‌سازد. مراجعه به شوراهای حل اختلاف نیز که به تدریج به شکل محاکم درآمده‌اند و تا حد زیادی دچار روزمرگی و آمارگرایی شده‌اند مثمرثمر نبوده است. راهکار پیشنهادی اصلاح قانون است به این نحو که زوجین وقتی حق مراجعه محاکم و شوراهای حل اختلاف را دارند که بدواً با حضور داوران خود در مراجع تخصصی مانند بهزیستی مراجعه نموده و مشاوران بهزیستی متخصص روانشناسی و مشاور خانواده ومراکز مداخله در امور خانواده به منظور کاهش طلاق، گواهی نمایند که تلاش داوران وکارشناسان در جهت ایجاد سازش موثر نبوده است.
۲) کارشناسان مراکز بهزیستی و یا اعضای شوراهای حل اختلاف به نحوی انتخاب وگزینش شود که اولاً: دارای صبر و حوصله کافی باشند.ثانیاً: دارای سواد و اطلاعات و تخصص باشند. ثالثاً: از افراد معتبر ومشهور و دارای سوابق مفید و خوشنام باشند. رابعاً: خود متاهل بوده و از زیر و بم مسائل خانوادگی اطلاع کافی داشته باشند، در حالی که متاسفانه این ویژگی ها درکارشناسان و اعضای شورای حل اختلاف کمتر دیده می‌شود و بخشی از عدم توفیق ایشان در سازش ناشی از این امر است به نحوی که مراجعین به این مراجع، حرف مشاوران و یا اعضای شورای حل اختلاف را بی‌اثر می‌دانند و از نظر روانی، صحبت‌های این افراد کمترین اثر در ایجاد سازش ایجاد نمی‌کند.
۳) محاکم ودادگاه‌ها نیز در خصوص توجیه داوران به تکالیف قانونی و شرعی ایشان دقت کافی به عمل نمی‌آورند که این امر عمدتاً به دلیل تراکم کار و اصرار طرفین و عدم امکانات لازم برای تحقیق در مورد وضعیت داوران است به نحوی که گاهی عریضه‌نویسان و افرادی که هیچ تمایلی به عنوان داور ندارند و یا قصد اصلاح نداشته و دلسوز زوجین نمی‌باشند به عنوان داور مداخله نموده و داوری را تنها ممر درآمد خود می‌دانند!! ضرورت دارد محاکم از پذیرش اینگونه افراد به عنوان داور خودداری نمایند و صرفاً با پذیرش افرادی که واقعاً صلاحیت داوری دارند و با صرف زمان و وقت و حوصله، آنها را به وظیفه داوری و شیوه انجام آن توجیه نموده و حداقل جلساتی با حضور زوجین و داوران در دادگاه تشکیل گردد.
۴- تشکیل مجتمع های خانواده با ترکیبی از واحد حکمیت و داوری از کارشناسان و مشاوران بهزیستی و چند شعبه شورای حل اختلاف تخصصی خانواده که از افراد معتبر و خوشنام و مطلع تشکیل گردد و نیز شعب محاکم در محیطی خارج از نقاط شلوغ شهر و نیز در محیطی جدای از بقیه محاکم و دادسرا می‌تواند اثرات مطلوبتری داشته باشد، زیرا گاهی اطلاع دیگران از اختلاف زوجین و گاهی دخالت افراد مغرض و سودجو و گاهی دخالت افراد بی‌اطلاع و فاقد تخصص و توان، خود باعث تشدید اختلاف می‌شود.
بدیهی است چنانچه داوری آنگونه که مورد نظر خداوند متعال بوده و آنگونه که در سوره شریفه نساء تبیین شده اجراء شود بی‌شک بسیار مفید خواهد بود و مشکلات امروزه محاکم خانواده و نیز آنچه که باعث شده بحث داوری در اختلاف خانوادگی کمرنگ شود و به صورت امری تشریفاتی و صوری درآید همه ناشی از عدم درک صحیح موضوع و عدم اجرای صحیح بحث داوری است زیرا خداوند متعال حکیم و عالم و بصیر و آگاه است و هر چه عیب و اشکال است ناشی از نقص علم بشر و فقدان درایت و جهل بشریت است که قادر به درک عمق دستورات خداوند متعال نمی‌باشد.
امید است در اصلاح قانون حمایت خانواده که اکنون در مجلس شورای اسلامی مطرح است این موارد مورد مطالعه و دقت قرار گیرد و اشکالات امروزه بحث داوری مرتفع گردد. (انشاء‌ا…)
در لایحه جدید حمایت خانواده، صدور گواهی عدم امکان سازش در طلاق توافقی به مراکز مشاوره خانواده واگذار شده که این مراکز از سوی قوه قضائیه در کنار دادگاه‌های خانواده تشکیل می‌گردد. در مورد طلاق غیر توافقی،‌ثبت طلاق منوط به حکم دادگاه است. در ماده ۲۶ لایحه پیشنهادی، دادگاه مکلف گردیده، ضمن سعی در ایجاد صلح و سازش، موضوع را به داوری ارجاع نماید. و در ماده ۳۰ لایحه آمده است که، پس از صدور قرار ارجاع امر به داوری، هر یک از زوجین مکلفند ظرف یک هفته از تاریخ ابلاغ، یک نفر از اقارب خود را که حداقل ۳۰ سال سن داشته و متاهل و آشنا به مسائل شرعی و خانوادگی و اجتماعی باشد به عنوان داور به دادگاه، معرفی نماید. ضمناً نحوه انتخاب و دعوت داوران، وظایف و تعداد جلسات آنها، منوط به تصویب آیین‌نامه گردیده است. در ماده ۳۱نیز آمده که در صورتی که در میان اقارب فرد واجد شرایط نباشد یا اقارب از پذیرش داوری استنکاف نمایند، هر یک از زوجین می‌تواند داور را از میان افراد واجد صلاحیت دیگر معرفی کند و در صورت امتناع یا عدم توانایی، دادگاه به درخواست هر یک از طرفین و یا راساً از میان اعضای واجد شرایط داوری مراکز مشاوره خانواده، مبادرت به تعیین داوری نماید.
واگذار نمودن امر داوری به دادگاهها، اولاً باعث اطاله دادرسی می‌شود و ثانیا از داوری نتیجه مطلوب حاصل نمی گردد زیرا محاکم از طرفی به دلیل تراکم کار، قادر به توجیه داوران نبوده و قدرت بررسی دقیق صلاحیت داوران را ندارند ثانیاً داوری در این مرحله، مفید نمی‌باشد وقتی زوجین در دادگاه حاضر می‌شوند و با گرفتن وکیل دادگستری و استفاده از تمام ابزارهای حقوقی و غیرحقوقی، سعی در محکوم نمودن طرف مقابل دارند حاضر به سازش نمی‌شوند. گرچه تکلیف دادگاه و در دعوت طرفین به صلح و سازش را نفی نمی‌کنیم اما پیشنهاد آن است که با توجه به صرف امکانات و بودجه از سوی قوه ‌قضائیه و تاسیس مراکز مشاوره خانواده و با توجه به فضای حاکم بر این مراکز که فضای صلح و سازش بوده و روحیه چیرگی بر طرف مقابل درآن وجود ندارد و با توجه به حضور کارشناسان، تکلیف داوری در دعاوی طلاق غیر توافقی نیز، قبل از طرح پرونده در دادگاه، به این مراکز واگذار شود و ارائه گواهی و صورتجلسه و نتیجه اقدامات مرکز مشاوره به محاکم خانواده جهت طرح دعوی طلاق ضروری تلقی شود، این موضوع هم داوری را به فلسفه و هدف خود نزدیک می‌کند و هم از اطاله دادرسی در دادگاه خانواده جلوگیری خواهد نمود.
نقش خویشاوندان دلسوز و داوران خانواده در رفع اختلافات زن و شوهر
از مشکلات اجتماعی رو به افزایش جوامع بشری امروز، تزلزل و فروپاشیدن کانون خانواده است؛ بحرانی که دیگر حوزه های اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و جامعه اسلامی ما نیز از آفت های خانمان سوز آن در امان نمانده است.
گذری به دادگاه های مدنی و خانواده، پرده ای غم بار از این فاجعه انسانی را برایمان به تصویر می کشد. پرخاشگری ها و بگومگوهای تند زنان و شوهران در راهروهای محکمه ها، برون افتادن اسرار درونی، چهره های دژم و درهم، کودکان بیم زده و نگران، چشم های اشک بار پدران و مادران، آه و ناله و نفرین ها و در نهایت فراق و … حکایت از عمق و برون افتادن آن سوی فاجعه دارد. ازدواج و تشکیل خانواده در اسلام مقدس و محترم و طلاق کاری زشت و منفور است و رابطه زوجیت وثیق ترین و اصیل ترین و گسترده ترین رابطه هاست. همین گستردگی و مشارکت در امور زناشویی، امور مالی، تربیت فرزندان و دیگر عوامل پیرامونی، گاه اصطکاک هایی را بین زن و شوهر به وجود می آورد و اختلافات فرهنگی و اجتماعی بدان دامن می زند.جامعه اسلامی موظف است زمینه های بیزاری و جدایی همسران از یکدیگر را از بین ببرد.
قرآن کریم، برای فراهم آوردن آرامش در کانون زندگی و تحکیم رشته های موّدت بین زن و شوهر، افزون بر رهنمودهای راه گشا به همسران، بستگان، حکومت و دیگر مردم را، به وظایفی مأمور کرده است که در صورت عمل درست به آن، بسترهای پیدایش کشمکش در میان خانواده از میان رفته و شادمانی و صفا را به محیط غم افزا و اندوه بار زندگی های درگیر و پر اختلاف، بر می گرداند. از جمله:
۱٫ صله رحم
صله رحم و پیوند مهرورزانه خویشاوندان با یکدیگر، از زمینه های مؤثر ایجاد مودت و صفا در میان مردم است.
افسردگی برخاسته از تنهایی و همدیگرگریزی، از زمینه های پیدایش روانپریشی و زودرنجی هاست و افراد را ستیزه جو و پرخاشگر می کند. دوری خویشاوندان از یکدیگر، چشمه های مهر و محبت و الفت را می خشکاند و به تعبیر شاعر: «چو از دیده رود از دل برود.» ولی ارتباط پیوسته و رفت و آمد از سر علاقه خویشاوندان، غریزه عاطفی و خویشاوندی را بیدار می کند، و سبب می شود دل ها چونان آهن ربا همدیگر را جذب کنند. دل های غمین و ناشاد با دیدار خویشاوند مهربان، شاد و تازه می شود. عقده های دل، باز و چه بسیار اشک شوق و شعف بر گونه ها جاری می شود و این خود برای درمان افسردگی ها و تألم های روحی و روانی مرهم است و به دل های گرفته آرامش می بخشد. هیچ اکسیری، مانند حلقه زدن دست های گرم خواهر و مادر بر گردن خواهر و فرزند، تسّلی بخش نیست و در مرتبه برتر، صله رحم که معاشرتی اجتماعی به شمار می آید بر آگاهی و علم و بینش فکری انسان می افزاید؛ آدمی چه هر قدر میدان و افق دیدش پردامنه تر و حوزه دید وی بالاتر باشد، بهتر می تواند ظلمات خودخواهی و تارهای خودساخته را پاره کند. از این زاویه، صله رحم روحیه فردی و اجتماعی را تقویت و احساسات لطیف و خدایی را بارور و علاقه به نوع دوستی و نیکوکاری و خدمت به دیگران را در انسان شکوفا می کند. قرآن کریم، مسلمانان را به پیوند و معاشرت با یکدیگر سفارش کرده و آنان را از قطع رحم و خویشاوندگریزی هشدار داده است.امام صادق(ع) در ذیل کریمه: «واتقوااللّه الذی تسألون به والارحام(۱٫نساء، آیه ۱)؛ بترسید از خدایی که به نام او از یکدیگر درخواست می کنید. و از قطع رحم، که خداوند مراقب شماست.» فرموده است:
آن، ارحام مردمان اند که خدای تعالی به صله و پیوند و ارتباط آنان امر فرمود. مگر نمی بینی که صله رحم را در ردیف نام خود قرار داده است.
در روایات اسلامی، عمر بابرکت، روزی فراخ، رفع گرفتاری ها و گره های زندگی، از آثار صله رحم شمرده شده است و کوتاهی عمر، تنگی روزی و زندگی نکبت بار و نابسامان از پیامدهای گسست پیوند خویشاوندی. رسول خدا(ص) فرموده است: هرکس خواهان آن است که مردم در غیابش سخن ناروا نگویند و عمرش طولانی و روزی اش فراوان شود، صله رحم کند و از خدا بپرهیزد.
امام باقر(ع) فرموده است: «صلة الرحم تزّکی الاعمال و تنمی الاموال و تدفع البلاء و تیّسر الحساب و تنسی فی الاجل؛صله رحم اعمال را پاکیزه و اموال را زیاد و بلا را دور و حساب را آسان و عمر را دراز می گرداند.»
امام صادق(ع) فرموده است: مردی نزد پیامبر اکرم آمد و گفت یا رسول اللّه بستگانم برآنند به من هجوم آورند و مرا از خود دور کنند و مرا دشنام دهند آیا بر من رواست آنان را ترک گویم؟ فرمود: در آن صورت خداوند همه شما را رها خواهد کرد. مرد گفت پس چه کنم؟ فرمود:
بپیوند با هر که از تو ببّرد و ببخش بر آنکه محرومت کند و درگذر از کسی که به تو ستم روا دارد؛ زیرا تو هرگاه چنین کنی خدا در برابر آنها از تو پشتیبانی کند.
روشن است، دیدار خویشاوندان از یکدیگر آرامش بخش است. در پرتو مهر و محبت اقوام و نزدیکان به یکدیگر، عقده های دل گشوده می شود و دل تنگی ها و غصه های برخاسته از خیال پردازی ها و وهم های خودساخته، رخت برمی بندد.
۲٫ کمک به خویشاوند
صله رحم تنها در دید و بازدید خلاصه نمی شود.گوش سپردن به درددل ها و سنگ صبور بودن برای دل های شکسته از برترین مصادیق صله ارحام است؛ چه خودداری از درددل و پنهان کردن انتظارها که در بسیاری از خانواده های آبرومند وجود دارد، راه را بر نفوذ به کانون بحران می بندد، عقده ها را متراکم می کند و زمانی عقده سرباز می کند که کار از کار گذشته است.گشودن راه به درون سینه های بسته که تنها به دست خویشاوندان دلسوز و خردمند میّسر است، گره ها را می گشاید و از انفجار رنج های درونی پیش می گیرد.
۳٫ انفاق به خویشاوند:
برخی از کج خلقی ها ریشه در ناداری و فقر دارد. و فقر و تهیدستی پرخاشگری و عصیان به ارمغان می آورد؛ چه، سنگینی بار زندگی اگر با توقعات بی موقع یا نابجای یکی از دو طرف همراه باشد، اعصاب شریک زندگی را درهم می کوبد، دیو خشم را در او بیدار می کند و آتش آن تر و خشک را می سوزاند. ناآگاهی زن و شوهر به شیوه معاشرت و حقوق هر یک بر دیگری، بر دامنه درد می افزاید و گفتگوها را ملال انگیز می کند. همدردی و کمک اقتصادی به زوج های جوان و تنگدست، بار آنان را سبک می کند و از بسیاری از مشکلات پیش می گیرد؛ انفاق به ارحام دارای تأثیر و ثوابی دوچندان است.
رسول خدا(ص) فرموده است: صدقه به تهیدستان یک صدقه و به خویشاوند دو صدقه است.
ابوطلحه، از صحابیان پیامبر(ص)، می خواست بوستانی را به مستمندان ببخشد.وی، از کریمه: «لن تنالوا الّبر حتی تنفقوا مما تحّبون(۷)؛ به نیکی نمی رسید مگر آن که از چیزهای مورد علاقه خود انفاق کنید.» به شگفت آمده بود. به پیامبر خدا(ص) عرض کرد: بوستان را در راه خدا و تنگدستان داده ام. حضرت فرمود: اجر تو به جای خود ولی آن را میان خویشاوندانت تقسیم کن.
ابوحنیفه، سابق الحاج، از اصحاب امام صادق(ع) گفته: من و دامادم درباره میراثی اختلاف داشتیم. مفّضل(ابن عمرو) به ما رسید ساعتی در کنار ما درنگ کرد. آنگاه گفت: با من تا سرایم بیایید.ما به منزل او رفتیم.او با چهارصد درهم ما را صلح داد و آن مبلغ را به ما داد واز هر کدام از ما نسبت به دیگری تعهد گرفت. سپس افزود: بدانید که این پول از مال شخصی من نبود بلکه امام صادق(ع) سفارش کرده هرگاه دو تن از شیعیان ما در موضوعی نزاع داشتند، بین آنها سازش دهم و از مال آن حضرت فدیه دهم و آن مبلغ را بپردازم. این دراهم از مال امام صادق(ع) است.
وقتی اینقدر به انفاق در راه رفع اختلافات دیگران سفارش شده و دارای اینقدر ثواب و برکت است، انفاق برای از بین بردن اختلافات میان خویشاوندان برکتی دو چندان دارد.
فقها، یکی از موارد مصرف بیت المال، به ویژه زکات را اصلاح ذات البین و به سامان آوردن رابطه های به هم خورده شمرده اند؛ چه، اصلاح و رفع اختلاف میان مسلمانان از مصادیق بارز «فی سبیل اللّه » است. صلح، سازش و از یاد بردن رنجش و آشتی پس از قهر است. و اصلاح ذات البین استوارسازی پیوندهای فردی و اجتماعی است. اگر میان دو نفر مسلمان یا زن و شوهر یا میان دو گروه از مردم نفرت ایجاد شد، دیگران نباید نسبت به آن بی توجه باشند. بایستی قدم پیش نهند و با استفاده از آبرو و مکانت اجتماعی خود، از تداوم و گسترش نزاع جلوگیری کنند.
علی(ع) در واپسین لحظات زندگی پر برکتش فرزندان و رهروان راه خود را به اصلاح ذات البین سفارش کرد و فرمود: «من از جد شما شنیدم که فرمود: اصلاح ذات البین از نماز و روزه سالیان، برتر است.»
۴٫ استفاده از داوران خانواده
قرآن کریم، برای از بین بردن اختلاف های زنان و شوهران فرمان داده است داورانی از دو سو برگزیده شوند و آن دو با همفکری یکدیگر، به نزاع پایان دهند:
«وان خِفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهلِهِ وحکما من اَهلِها ان یُریدا اصلاحا یوفّق اللّه بینهما ان اللّه کان علیما خبیرا؛۳۵ نسا
اگر از جدایی و شکاف میان آن دو بیم داشته باشید، داوری از خانواده شوهر و داوری از خانواده زن برگزینید تا به کار آنها رسیدگی کنند.اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک می کند؛ زیرا خداوند داناو آگاه است.


+ 1 = شش