خانه > مقالات > رسالت های سر مربی صالحین…

رسالت های سر مربی صالحین…

صالحینصالحین کار مربی گری سخت است است کاشتن و رشد یک نهال زحمات زیادی دارد

قدمهایی برای حرکت باید برداشت که به بعضی از آنها اشاره میشود

۱- برقراری رابطه عاطفی بین خود و هریک از اعضای حلقه به طوری که فردِ مخاطب مربی را نزدیک ترین دوست و محرم ترین فرد بداند.

۲- تلاش برای ایجاد جوی صمیمی و عاطفی بین اعضای حلقه، به طوری که دیگر ۱۰ انسان جدا از هم نباشد بلکه چنان به هم متصل شده باشند که با یکدیگر انس و الفت گرفته و به آسانی حاضر به جدایی نباشند.

۳- برگزاری برنامه‏های پر شور و نشاط برای بچه ها، برنامه هایی همچون ورزش،مسابقه، تفریح، اردو و…(مخصوصا در دوران جذب)(برگزاری این برنامه ها تضمین حضور بچه ها در برنامه های حلقه است).

۴- برگزاری جلسات رسمی (در دوران جذب حد اکثر هفته ای دوجلسه ) همراه با تماس برای جلسه، پذیرایی، حضورغیاب و …که در این جلسات ابتدا ۱۰ دقیقه قرآن تلاوت شود سپس ۱۰ دقیقه داستان گفته شود و چند دقیقه هم به پرسش و پاسخ بگذرد.

۵- حضور مداوم در مسجد و پایگاه(مثلا ۵ شب در هفته) و تشکیل جلسات غیر رسمی با بچه های حلقه که خودشان داوطلبانه آن ساعت در پایگاه حضور یافته اند.

۶- برقراری ارتباط خصوصی با تک تک بچه ا برای شنیدن مشکلات و مسائل آنها و پاسخ دادن به پرسش های آنها یا مطرح کردن مسائلی که آن فرد خاص دچار آنهاست… از طریق صبحت های خصوصی در مسجد…قدم زدن در مسیر منزل… تماس های تلفنی…دعوت از فرد برای انجام کاری خاص در کنار مربی و … .

تربیت کلامی و غیرکلامی

تربیت کردن و راهنمایی کردن این نیست که متربی را به آنچه که خود تعیین کرده ایم و آن مسیری که خود انتخاب کرده ایم هدایت کنیم؛ بلکه تربیت طبیعی و فطری و هدایت تکوینی و درونی، یعنی همراهی کردن و راه رفتن در کنار کودکی که به سبک خود و با نیاز و اقتضای سن خویش، در حال شناسایی و کشف جهان خویشتن است.

هیچ یک از مراحلی که در زنجیره های تربیت غیرکلامی هستند، از طریق شیوه های کلامی و پند و اندرزهای زبانی قابل انتقال نیستند و همه آنها در ابعاد عملی، حسی، ذوقی و عاطفی تجلی می یابند. امام علی (ع) می فرمایند: العلم علمان علم مطبوع و علم مسموع و لا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع اگر علم مطبوع نباشد، علم مسموع فایده ای ندارد.

تفاوت تربیت کلامی و غیرکلامی

باید اذعان داشت تربیت کلامی و غیرکلامی، هر دو تأثیرگذاری مناسب و در خور و در امر تربیت را دارا هستند و نمی توان تأثیر یکی را دیده و دیگری را نادیده انگاشت؛ ولی باید گفت تربیت غیرکلامی در تأثیرگذاری، تفاوت هایی با تربیت کلامی دارد که همیشه مورد توجه ائمه اطهار (عج)، علما و بزرگان بوده و به آن توصیه شده است. امام (ع) می فرماید: کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه بالسنتکم مردم را با رفتار خود ارشاد و تربیت کنید نه (فقط) با زبان های خود.

البته این به معنای عدم تأثیر کلام در تربیت نیست؛ چرا که تربیت کلامی نیز تأثیرات شگرف خود را دارد. باید بدانیم چنانچه مربیان بخواهند صرفاً از طریق کلام و نصیحت، معنای زندگی را به متربیان آموزش دهند، بدون تردید ریشه و بنیاد زندگی معنادار را از همان ابتدا سست و ناپایدار کرده اند.
ویژگی های لازم و ضروری برای یک مربی

امر تربیت و تعلیم از حساس‌ترین و ظریف‌ترین کارهایى است که یک مربى به عهده مى‌گیرد. مربى، پرورش موجودی با عظمت، پیچیده و داراى استعداد و خلاقیت‌هاى بى‌انتها را عهده‌دار مى‌شود.
مربى شایسته و برتر کسى است که در پرتو الطاف خداوند متعال به ظرافت‌ها و رموز اعماق وجود انسان پى برده و در مسیر تربیت از اطلاعات و امکانات وجودى خویش در این زمینه بهره گیرد.

مربى کامل و شایسته باید شرایط و صفاتى را دارا باشد، تا بتواند نسل نو را در رسیدن به قله‌هاى رفیع افتخار و در مسیر شکوفایى و سعادت به پیش برده و به مقصد نهایى رسانده و به اهداف عالى تربیتى رهنمون شود. در این بخش برخى از صفات و ویژگى‌هاى والدین شایسته و مربیان برتر را با توجه به سیره و سخن امام مجتبى (علیه السلام) تقدیم مى‌کنیم:

۱- نرمخو و مهربان

از مهم‌ترین رازهاى توفیق در امر تعلیم و تربیت اخلاق نیکو و برخورد ملایم با متربیان است. تمام پیامبران و اولیاء الهى بدون استثناء در تربیت انسان‌ها از این خصیصه والا بهره‌مند بوده و در طریق هدایت شیوه ملایمت و خوش‌خلقى اولین حربه آنان بوده است. تاریخ و تجربه نیز گواهى مى‌دهد که مربى موفق کسى است که بتواند با رفتارى خوش و چهره‌اى گشاده دل متربیان را صید کرده و آنان را به سوى سجایاى پسندیده و مطلوب هدایت نموده و لغزش‌ها و خطاهاى آنان را اصلاح نماید.

یکى از برجسته‌ترین ویژگى‌هاى حضرت مجتبى (علیه السلام) به عنوان الگو و مربى جهان بشریت، اخلاق زیبا و برخورد خوب آن بزرگوار با مخاطبین خویش مى‌باشد. بارها اتفاق افتاده که آن حضرت خشن‌ترین دشمنان خویش را به گرمى و ملاطفت نواخته و از آنان دوستانى ابدى ساخته است. آن بزرگوار در این مورد مى فرماید: «زیباترین زیبایى‌ها اخلاق زیبا و خوشرفتارى است».

۲- رفتار مطابق گفتار

والدین و مربیان گرامى براى تربیت شایسته نسل آینده، باید به رفتارهاى خود توجه دقیق داشته باشند. اگر آنان به گفته‌هاى خویش جامعه عمل بپوشانند، بهترین، موثرترین و پرثمرترین شیوه را در تربیت به کار گرفته و به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه متربیان را تحت تاثیر قرار داده‌اند.

حضرت مجتبى (علیه السلام) در این رابطه یکى از دوستان خود را که شایسته تمجید و ستایش آن بزرگوار بود، با صفات زیبایى ستوده و در ضمن شمارش خصلت هاى پسندیده او مى فرماید: «او آنچه را که عمل نمى‌کرد نمى‌گفت، و کارهایى را که نگفته بود، انجام مى‌داد».

در صورت مطابق نبودن گفتار با رفتار، سایر روش‌ها و تلاش‌هاى مربیان و والدین بى‌ثمر خواهد بود و نه تنها نتیجه تربیتى حاصل نخواهد شد، بلکه در ذهن متربى گفتارها، نصایح و سایر اهداف مطلوب تربیتى سست و بدون کارآیى و غیرقابل عمل، جلوه خواهد کرد.

در کار تربیت، یک مربى ممکن است با انواع مشکلات و موانع روبرو شود، ناسازگارى فرزندان، بیمارى‌هاى گوناگون، همسران ناموافق، مشکلات شغلى، و اختلالات روانى اعضاى خانواده و ده‌ها نمونه دیگر، ممکن است براى یک پدر یا مادر و یا سایر مربیان، به وجود آید، در این گونه موارد سزاوار است که آنان با بردبارى، حوصله، استقامت و پشتکار این موانع را تحمل نموده و به اهداف والاى تربیت بیندیشند
۳- خوش گفتارى

سخن گفتن یکى از امتیازات بشر مى‌باشد و ارتباط کلامى یکى از نعمت‌هاى خداوندى است که انسان اجتماعى را در ارتباط با همنوعان خود یارى مى‌کند. ارتباط گفتارى بهترین و راحت‌ترین و کم‌هزینه‌ترین وسیله تربیتى است که اگر با موازین درست انجام شود بهره‌هاى خوبى را نصیب مربیان و والدین خواهد نمود.

به کار بردن کلمات احترام‌آمیز و عبارات مهر افزا و دلنشین در برخورد با متربیان و به طور کلى در ارتباط با هر مخاطبى تاثیر فوق العاده در جذب و انعطاف طرف مقابل دارد. پدران و مادران آگاه در گفت و گوهاى خود با فرزندان خویش به بهداشت روانى آنان توجه کرده و صمیمانه از گفتارى خوب و کلمات دلنشین بهره مى‌گیرند. یک مربى آگاه مى‌تواند متربیان خود را با گفتارهاى دلنشین شیفته خود نموده و از خود شخصیت قابل قبولى براى آنان بسازد. مربیان و والدین از به کار بردن الفاظ زشت و تحقیرآمیز، سرکوفت زدن و سایر عبارات و کلماتى که به نابودى شخصیت یک کودک و نوجوان مى‌انجامد، باید خوددارى نمایند.

امام مجتبى (علیه السلام) آنچنان زیبا سخن و خوش‌گفتار بود که مخاطبین را به خود جذب نموده و تحت تاثیر قرار مى‌داد و علاوه بر اینکه از به کار بردن کلمات نامناسب پرهیز مى‌نمود مومنین را نیز از آن باز مى‌داشت، آن حضرت در جمله‌اى فرمود: «انسان‌هاى با ایمان طعنه نمى‌زنند و با لقب‌هاى زشت و کلمات رکیک دیگران را خطاب نمى‌کنند

۴-استقامت و پشتکار

در کار تربیت، یک مربى ممکن است با انواع مشکلات و موانع روبرو شود، ناسازگارى فرزندان، بیمارى‌هاى گوناگون، همسران ناموافق، مشکلات شغلى، و اختلالات روانى اعضاى خانواده و ده‌ها نمونه دیگر، ممکن است براى یک پدر یا مادر و یا سایر مربیان، به وجود آید، در این گونه موارد سزاوار است که آنان با بردبارى، حوصله، استقامت و پشتکار این موانع را تحمل نموده و به اهداف والاى تربیت بیندیشند.

رسول گرامى اسلام تحمل سختى و مشکلات در راه تربیت و اصلاح فرزند را به منزله جهاد در راه خدا مى داند و مى فرماید: «اى مردم! همه شما نسبت به زیردستان خویش نگهبان و مسئول هستید، کسى که به اصلاح خویش و دیگران مشغول است، همانند کسى نیست که تنها به اصلاح خود مى‌پردازد. کسى که آزار دیگران را تحمل مى‌کند، همانند کسى نیست که در رفاه و آسایش به سر مى‌برد، تحمل سختى‌هاى خانواده و فرزند به منزله جهاد در راه خداست».

پدر و مادرى که در برخورد با حوادث دردناک و مشکلات طاقت‌فرساى زندگى مقاومت کرده و بردبارى از خود نشان دهند و خود را در پیچ و خم‌ها و پستى و بلندى زندگى نبازند، فرزندان آنان نیز این چنین صبور و مقاوم خواهند بود.

مربیان برتر شخصیتى متین و استوار دارند، آنان در تندبادهاى حوادث و ناملایمات، پناهگاهى امن و پایدار براى فرزندان و نوجوانان خویش ‍ محسوب مى‌شوند.
۵-سعه صدر و عذرپذیرى

سعه صدر و روحیه عذرپذیرى در امر تربیت امرى لازم و ضرورى مى‌باشد. مربیان موفق مى‌دانند که کودک از روى ناآگاهى اشتباهاتى انجام مى‌دهد، نوجوان در اثر غرور در رفتارهاى غلط خود پافشارى مى‌کند، در برخى کودکان و نوجوانان ناهنجارى‌هایى از قبیل شرارت، خشونت و عصبانیت دیده مى‌شود. اما بعد از مدت کوتاهى این حالت برطرف شده آنان متوجه خطاى خود مى‌شوند و با زبان حال یا زبان قال عذرخواهى مى‌کنند.

به کار بردن کلمات احترام‌آمیز و عبارات مهر افزا و دلنشین در برخورد با متربیان و به طور کلى در ارتباط با هر مخاطبى تاثیر فوق العاده در جذب و انعطاف طرف مقابل دارد. پدران و مادران آگاه در گفت و گوهاى خود با فرزندان خویش به بهداشت روانى آنان توجه کرده و صمیمانه از گفتارى خوب و کلمات دلنشین بهره مى‌گیرند

در این حالات مربیان آگاه، با سعه صدر خطاهاى آنان را نادیده گرفته و با روحیه عذرپذیرى که دارند از اشتباه آنان چشم پوشى مى‌کنند. حضرت مجتبى (علیه السلام) در عبارت زیبایى مى‌فرماید: «اگر کسى در یک گوشم به من فحش دهد و در گوش دیگرم از من عذرخواهى کند، من از او قبول مى‌کنم».

اگر ما خطاهاى فرزندان را نادیده نگیریم و اشتباهات آنان را کم اهمیت جلوه ندهیم، کمترین نتیجه آن، احساس کمبود شخصیت و از دست دادن اعتماد به نفس، در فرزندان خواهد شد.

۶- سیماى پاکیزه و آراسته

رعایت نظافت و پاکیزگى ظاهر، ناخواسته در دیگران جاذبه ایجاد مى‌کند و این یکى از ویژگى‌هاى مربیان و والدین موفق مى‌باشد. پدران و مادرانى که با رسیدگى به وضع ظاهرى خویش و مرتب کردن لباس و پوشش مناسب و تمیز، خود را بیشتر در دل فرزندان دوست‌داشتنى‌تر مى‌کنند، در حقیقت پاکیزگى و آراستگى ظاهر را هماهنگ با پرورش جمال باطنى به فرزندانشان مى‌آموزند. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به پوشیدن لباس تمیز زیبا و رسیدگى به وضع ظاهرى بارها تاکید شده است. امام مجتبى (علیه السلام) مى‌فرماید: «یکى از ویژگى‌هاى مومنین این است که در عین فقر و ندارى ظاهرى آراسته و پاکیزه دارند».

بدیهى است که آراستگى ظاهرى با تجمل‌گرایى و تشریفات کاملا متفاوت است، چرا که اولى امرى مثبت، مفید، پسندیده و داراى ارزش مى‌باشد، اما تجمل‌گرایى صفتى منفى، ناپسند، و ضد تربیت، تلقى مى‌شود. طبق تعلیمات اسلامى، مربیان برتر در عین اینکه ظاهرى پاکیزه و آراسته دارند، از تجمل گرایى شدیدا متنفر بوده و آن را از آفات تربیت مى‌دانند.

وقتی پا به عرصه انسان‌سازی و تربیت و آموزش می‌گذاری اولین چیزی که باید بیاموزی این است که تو در مقام یک مربی چه ویژگی‌های را باید در خود داشته باشی. آن‌وقت دیگر فرقی نخواهد کرد که در پایگاه فرهنگی باشی یا مدرسه یا دانشگاه یا …

شنیدن بعضی از این ویژگی‌ها از زبان استاد راه رفته‌ای که خود به آنچه می‌گفت عمل می‌کرد خالی از لطف نیست؛ استاد مرحوم علی صفایی حائری که همه چیزش را وقف خدا و خلق او کرده بود…

«استاد خوب کسی نیست که فقط درسش را خوب بدهد و برود. یک استاد باید بیشتر از  این‌که مدرس خوبی باشد مربی خوبی هم باشد. بتواند در دانش‌آموز خود شناخت، عشق و استقامت و پشتکار و هماهنگی بوجود بیاورد. درس خوب هنگامی که در جایگاه خوبی ننشیند و با طلب و آمادگی نباشد، همچون فردی است با زبان بیگانه و یا سرودی و زمزمه‌ای در بازار مسگرها. آن درس در میان غوغای درونی دانشجو گم می‌شود و یا مفهوم نمی‌گردد. اما هنگامی که در شاگرد آمادگی و طلب آمد، او خودش کمک می‌کند و حتی کسری استاد را با فکر و بحث و سئوال و پرسش جبران می‌نماید.

برای ایجاد آمادگی و طلب باید به دانشجو شناخت‌هایی داد:

۱-  هدف     ۲- وظیفه    ۳- مراحل تا هدف     ۴-مسائل و سختی راه»

که در این قسمت با توجه به اهمیت بحث هدف، موضوع هدف در ادامه بیان خواهد شد:

«هدف

هنگامی که هدف روشن نباشد، بر فرض جنبشی و شوری باشد تقلیدی و سنتی است، ریشه‌ای ندارد و باری نمی‌آورد. بگذر از این که طالب مجهول حتی از روی تقلید و عادت هم نمی‌تواند جنبشی داشته باشد، مگر اینکه بوزینه باشد و یا بی شخصیت و پست!

من افرادی را دیده‌ام که در دوره‌های بالا به حیرت رسیده‌اند که آخر چه کاره‌ایم و چه خاصیتی داریم و یا به نفرت دست داده‌اند که ما بی‌فایده‌ایم و انگل و حتی مضر و مفسدیم! و چرا؟

چون این سئوال‌ها باید از روز اول طرح شده باشد جواب گرفته باشد و باید استاد این مسأله را حل کرده باشد آن هم نه به طور کلاسیک که بدان ایدک الله تعالی، و تو باید این هدف را داشته باشی.

هدف تزریقی نیست و تحمیلی نیست و مربی آن نیست که هدف را به زور بقبولاند. مربی کسی است که مقدمات تصمیم را فراهم می‌کند و زمینه را می‌چیند تا طرف، خود تصمیم بگیرد و بیاید.

مربی می‌تواند با تندی سئوال کند که چرا به این راه آمده‌ای و آن‌گاه از سختی‌هایش بگوید نه از خوبی‌هایش. هنگامی که شاگرد خود عکس العمل نشان داد و مقاومت کرد، خود خوبی‌ها و سختی‌هایش را بیان کند آنچه را که می‌دهد و آنچه را که بدست می‌آورد مقایسه کند. آنچه بدست می‌آید اگر درست شروع کنی و درست حرکت کنی، آگاهی و شناخت از خودت و از هستی و از جهت حرکت تو در این هستی است و بر اساس این شناخت‌ها به عقیده‌ها و جبهه‌گیری‌ها می‌رسی و بر اساس این عقیده‌ها زندگی می‌کنی و می‌میری و بر اساس این شناخت و عقیده از سطح غرائز تا حد وظیفه بالا می‌آیی و از بشر بودن به آدم شدن می‌رسی و به آگاهی می‌رسی و در حدی می‌نشینی که بتوانی به دیگران رشد بدهی.

ما داده‌ها و نعمت‌هایی داریم و از آنچه داده‌اند بازدهی می‌خواهند و نعمت‌ها مسئولیت دارد. این‌ها از تو نیست تا به اختیار دل تو باشد. این‌ها از اوست و باید برای او خرج شود؛ یعنی برای نیاز خلق او. ببین اگر این‌ها بقال می‌خواهند، مقنی می‌خواهند، طبیب می‌خواهند، مهندس می‌خواهند، برایشان کار را شروع کن و آن هم با این دید. آنگاه در هر پست و مقامی و در هر شغلی که امکانات برای تو پیش آمد، بکوش که این نیاز را برطرف کنی که کار اصلی تو این ایست و شغل اساسی تو همین. حتی اگر مجبور شدی از شغل‌هایت دست بکشی، بکش. مسأله تأمین مهم نیست؛ چون هنگامی که در این هستی به اندازه استعدادت کوشیدی می‌توانی به اندازه نیازت برداشت کنی که خدا رزق‌هارا بر عهده گرفته است. تو باید مهم‌ترین نیازها و شدیدترین آن‌ها در نظر بگیری که چیست؟ تو در این فرصت زندگی تا مرگ ناچار به کاری دست می‌زنی. فکر کن چه کاری باید انتخاب کنی که از روی عادت و تقلید نباشد. و آنگاه کاری را با فکر انتخاب کن که بر اساس استعدادهایت باشد. پس تو پیش از آن‌که کارت را انتخاب کنی باید سرمایه‌ات را بشناسی؛ چون اگر در خودت یک میلیارد سرمایه سراغ داشته باشی قطعاً به کارهای بزرگتر روی می‌آوری و به کارهای کوچک قانع نمی‌شوی.

سپس برای شناخت سرمایه‌ها به او گوشزد کن که سرمایه تو بیش از بقال شدن و کارگر شدن و کارمند شدن است. تو می‌توانی انسان باشی و انسان بسازی، تو استعدادهایی داری بی‌نهایت، پس باید کاری را شروع کنی تا بی‌نهایت. نه برای یک روز و دو روز و یک عمر، که عمر تو شصت سال و هفتاد سال نیست. چرا؟ چون مایه‌های تو بیش از این شصت سال و هفتاد سال است. تو برای زندگی به این همه استعداد احتیاج نداشتی. زندگی یک بزغاله بیش از غریزه فردی نمی‌خواهد و زندگی اجتماعی نمی‌خواهد، در حالی که تو گذشته از استعدادهای بزغاله و زنبور عسل، فکر و عقل، انتخاب و اختیار و اراده داری، وجدان و فرقان هم می‌توانی داشته باشی و به نیروهای بیشتر می‌توانی دست یابی. پس کار تو نباید محدود به یک روز و یک سال و چند سال باشد و به اندازه کار بزغاله و زنبور. تو سرمایه‌هایی انسانی داری، باید این‌ها را هم به جریان بیندازی و نه تنها در خودت که در خلقِ محبوبِ خودت و آفریده‌های معشوقِ خودت باید این کارها را ادامه بدهی؛ چون کسی که عاشق حق شد عاشق خلق می‌شود.

خلاصه آن کس که می‌خواهد خودش را بسازد و خلق را بسازد و رشد بدهد و تربیت کند و مربی باشد؛

۱- باید به تمام استعدادها آگاهی داشته باشد.

۲- باید میدان کار این استعدادها را شناخته باشد.

۳- باید به قانون‌هایی که در این میدان و بر این استعدادها حاکمند احاطه داشته باشد.

با این توضیح‌ها دانش آموز می‌تواند بیابد که ناچار در طول زندگی حرکت‌هایی دارد و در این حرکت‌ها، مقصدها و قله‌ها و مانع‌ها و پرتگاه‌هایی به راهش نشسته‌اند. با شروع حرکت، شروع درگیری است و این درگیری‌ها آفریدگار ورزیدگی و باروری هستند و آموزگارِ چگونه پیش رفتن و چگونه کمبودها را تأمین نمودن. تا در جریان نیفتیم و کمبودها را لمس نکنیم برای تأمین آن نمی‌کوشیم. قله‌های بلندتر نیازهای بیشتری را فراهم می‌کنند و هدف‌های عالی‌تر گام‌های بلندتری می‌خواهند و این هدف‌ها همتها را به دنبال می‌آورد و همت‌ها، نیازها را و نیازها حرکت‌ها را و حرکت درگیری‌ها را و درگیری‌ها ورزیدگی و نیروهای بیشتر برای رفتن بیشتر را.

کسانی که خود را شناخته‌اند و خود را باور کرده‌اند و فهمیده‌اند، نه فقط برای شکم خودشان که برای تمام خودشان و تمام خلق استعداد دارند به اندازه همه وجود خود و همه وجودهای دیگر مایه دارند، برای همه می‌کوشند.

با این شناخت و همراه این بینش تو می‌توانی به تحصیل رو بیاوری. محصل باید پیش از شروع به درس از مسایل بنیادی فارغ شده باشد و یافته باشد که ما محکومیم و حاکمی داریم، از ما به ما نزدیک‌تر و آگاه‌تر و مهربان‌تر. حال این آگاهِ مهربانِ نزدیک به ما…

به ما چه داده؟

برای ما چه کرده؟

از ما چه می‌خواهد؟

این سئوال‌ها باید برای محصل حل شده باشد و گرنه قرآن و دین و عربی و … می‌شود یک سئوال بزرگ که به عصیان و انزجار منتهی می‌گردد و به نفرت دست می‌دهد.

با این توضیح ها محصل می‌تواند قله‌هایش را ببیند و نیازهایش را بشناسد و قدم در راه بگذارد. این کاری است که مربی باید پیش از اولین درس به دانش‌آموز یاد بدهد، نه این‌که زود درس را شروع کند و طرف را مشغول بدارد، که این اشتغال‌های سیع دوامی نخواهد داشت. این درست است که گاهی به ثمر رسیده و افرادی که اول آگاه نبوده‌اند، سپس به آگاهی و بینش رسیده‌اند. ولی این افتخار را نمی‌توان برای فرار از مرگ تجویز کرد. اگر این‌ها با آگاهی شروع می‌کردند، بهره‌های بیشتری بدست‌ می‌آوردند و در وقت کمتر راه زیادتری را طی می‌نمودند.»

مربی باید انسان را به طور کامل بشناسد. شناخت کامل از انسان ناظر به چنین پرسش هایی است انسان چیست؟ از کجا آمده است؟ برای چه خلق شده است؟ پایان زندگی او چیست؟ کمال او کدام است؟ رابطه او با نظام هستی چگونه است؟ هر کسی برای این سوال ها پاسخ صحیح و روشن داشته باشد، انسان را شناخته، و بر ابعاد وجودی او احاطه علمی پیدا کرده است. شناخت ابعاد وجودی انسان، در تربیت، امری ضروری و حیاتی است.

بدیهی است که تربیت انسان به طور کامل، بدون شناخت و آگاهی از کمالات او، غیر ممکن است. کسی که نسبت به انسان و کمالات او و رابطه او با نظام جهان، آگاه نیست، چگونه می تواند انسان را تربیت کند؟ کمالات معنوی مربی مربی باید کمالاتی را که می خواهد در وجودفرد تربیت پذیر تحقق بخشد خود دارا باشد؛ زیرا فرد تربیت پذیر نخست به کمالات عینی مربی اقتدا می کند و او را به عنوان الگوی عینی کمالات می شناسد. کسی که خود از کمالی برخوردار نیست، ……..
نمی تواند دیگران را که برتر از او، یاهمسان اویند تربیت کند. آگاهی به قانون ها و روش های تربیت وجود قانون ها و روش های تربیتی و دانستن و به کارگیری آنها امری ضروری و حتمی است. تربیت بدون به کارگیری قوانین تربیت، محقق نمی شود و تلاش مربی، بدون آن ثمر نمی بخشد. به کمال رسیدن هر پدیده، قانون و روش خاصی دارد. انسان هم از آن مستثنی نیست و کمال او را باید در قانون و روش مخصوصی جستجو کرد. کسی که عهده دار تربیت انسان است، باید بهترین را به کار گیرد. هدف تربیت هدف از تربیت در مورد انسان، فعلیت یافتن کمالات بالقوه اوست. دگرگونی باید در جهت تعالی او صورت گیرد. نخست باید استعدادهای معنوی انسان مورد توجه قرار گیرد، تا با پدیدار شدن آن توانایی ها، انسان، کامل شود و سپس باید تمام ابعاد معنوی او به طور هماهنگ رشد داده شود؛ زیرا کمال انسان با تربیت یک یا چند بعدتحقق نمی یابد. انسان و جامعه کامل هنگامی پدید می آیند، که تمام استعدادهای معنوی و کمالات بالقوه انسانی، به طور هماهنگ پرورده شود. پس هدف از تربیت، پدید آوردن انسان و جامعه کامل و والاست.
دغدغه ای با الهام از یک حدیث شریف

امام صادق علیه‌الصلوه و السلام می‌فرمایند:

«اِذا لَم تَجتَمِعِ القَرابَةُ علی ثلاثةِ اشیاءٍ تَعرَّضوا لِدُخولِ الوَهمِ علیهم و شماتةِ الاعداءِ بهم؛و هیَ ترکُ الحَسَدِ فیما بینهَم لئلّا یَتَحَزَّبوا فَیَتَشَتّتَ أمرُهُم؛وَ التَّواصُلُ لِیَکونَ ذلک حادیاً لَهم علی الأُلفة؛و التَّعاوُنُ لِتَشمِلَهُمُ العزّة  -
تحف العقول/ صفحه۳۲۲

یعنی در میان یک جمع، اگر سه خصوصیت نباشد، دچار وهم و سستی و شماتت و ملامت دشمنان خواهند شد. آن سه خصوصیت که در هر جمعی باید باشد این‌ها است :

اول اینکه به یکدیگر حسد نورزند زیرا حسد آنها را دسته دسته می‌کند و کار آنها پراکنده می‌شود.

دوم اینکه با یکدیگر ارتباط و رفت و آمد داشته باشند زیرا این کار آنها را به هم نزدیک‌تر می‌کند و میان آنان الفت برقرار می‌کند.

سوم اینکه با یکدیگر همکاری داشته باشند زیرا این موجب می‌شود که عزت همه آنها را در بر بگیرد.

اگر به حافظه تاریخی خودمان رجوع کنیم می‌بینیم که منشأ بسیاری از کدورت‌ها و تلخ کامی‌ها و احیانا اختلاف‌ها و افتراق‌ها در جمع‌های مختلف، فقدان یکی از همین موارد ذکر شده در حدیث فوق است. البته بنده در این نوشتار به هر جمعی کار ندارم و بیشتر می‌خواهم درباره جمع‌های ایمانی و الهی و یا به عبارتی جمع بچه حزب اللهی‌ها صحبت کنم از حلقه های صالحین گرفته تا کانون و مجمع و هیئت و … و با الهام از این حدیث شریف دغدغه‌ای را مطرح نمایم.

حسادت اگرچه عامل مهم پراکندگی و تکه تکه شدن بسیاری از اجتماعات است ولی بیایید خوش‌بینانه آرزو کنیم که انشاالله در میان اهل ایمان و اجتماع بچه حزب اللهی‌ها خبری از این سمّ مهلک و زهر قاتل نیست! و اما ادامه ماجرا…

به نظر می‌رسد که یکی از ضعف‌های عمده در جمع‌های ما، ضعف در ارتباط و همکاری است.

ارتباط و همکاری را دو جور می‌شود فهمید. یکی ارتباط و همکاری میان اعضای داخلی یک مجموعه که فعلا موضوع بحث نیست و دیگری ارتباط و همکاری میان چند مجموعه مختلف که به اصول مشترکی معتقد و پایبندند؛ و سخن در باب همین ارتباط و همکاری نوع دوم است. اما اجازه دهید باز هم کوتاه بیاییم و فعلا راجع به همکاری حرفی نزنیم و انتظار و توقعی را مطرح نکنیم. بنابراین ما می‌مانیم و یک توصیه راهبردی از امام صادق علیه السلام به نام ارتباط، رفت و آمد و یا همان تواصل!

دردمندانه باید بگویم که ما به عنوان مجموعه‌هایی با اصول مشترک، رفت و آمد و ارتباط‌مان با هم خیلی کم و حتی نزدیک به صفر است. شاید به همین دلیل است که از الفت و محبتی که باید مثل هوا در میان‌مان جریان داشته باشد خبری نیست. هر کسی در لاک خودش فرو رفته و صرفا جلسه خودش را چسبیده است. نمی‌دانم چه اشکالی دارد اگر بر و بچه‌های جلسه الف، هر از گاه در جلسه ب هم شرکت کنند. گیرم حالا در برخی جزئیات اختلاف سلیقه هم داشته باشند.

حدیث را دوباره بخوانیم. تواصل یعنی رفت و آمد؛ همین! قرار نیست بیش از این اتفاقی بیفتد.

به نظر شما این کار، خیلی سخت است؟!

دسته هامقالات برچسب ها:


9 − هشت =